سرمایه سعادت2

5 جوان و هويت‌يابي

جوان براي آزمودن شيوه‌هاي گوناگون زندگي به تكاپو مي‌افتد. همين تلاش، وي را وادار مي‌کندکه پس از آزمايش الگوهاي رفتاري، بهترين ارزش‌ها و نگرش‌ها را برگزيند. كارشناسان، تلاش جوان براي اين آزمون‌ها را « كشف هويت » مي‌نامند. مقام معظم رهبري حضرت آيت الله خامنه‌اي در اين باره مي‌فرمايد: « جوان، در حال تكوين هويت جديد خود است و مايل است شخصيت جديد او به رسميت شناخته شود ». (16)

جوان اگر بنيان‌هاي محكم پيدا نكند، به هويتي ثابت نمي‌رسد، بلكه حقيقت خويش را از ياد مي‌برد؛ چنان كه امام علي ( عليه السلام ) نيز به او هشدار مي‌دهد كه پيش از هر چيز، به فكر خودشناسي باشد:

عَجِبْتُ لِمَنْ يَنْشُدُ ضالَّتَهُ وَقَدْ اَضَلَّ نَفْسَهُ فَلا يَطْلُبُها. (17)

در شگفتم از كسي كه در جستوجوي گمشده‌اش برمي‌آيد، حال آنكه خود را گم كرده و در جست وجوي آن نيست.

ايشان در جاي ديگر، راه برخورداري از هويت را شناخت موقعيت خويش در هستي و آگاهي از مبدأ و معاد مي‌داند و مي‌فرمايد: « رَحِمَ اللهُ مَنْ عَلِمَ مِنْ اَينَ وَفِي اَينَ وَاِلي اَين » (18) ؛ « خدا رحمت كند، كسي را كه مي‌داند از كجا آمده است، در كجا هست و به كجا مي‌رود ».

با گذشتن از اين دوره سخت و دستيابي به هويت راستين، احساسي آرامشبخش و ارزشمند و اعتمادآفرين در او پديد مي‌آيد. در اين حال، احساس تنهايي نمي‌كند و خود را جزئي هدفمند از عالم هستي مي‌بيند و براي آيه {أَ فَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناكُمْ عَبَثاً‏}؛ « آيا گمان كرديد كه شما را پوچ و بيهوده آفريده‌ايم ». (مؤمنون: 115)، پاسخي در خور دارد.

6. جوان و تربيت جنسي

ميل جنسي، نيرومندترين غريزه دوران جواني است كه اگر به درستي هدايت نشود، آسيبزا خواهد بود. نگاه‌هاي شهوت‌آلود، آتش غريزه را شعلهور مي‌كند و تماشاي صحنه‌هاي نامناسب، جوان را به بي‌قيدي، هرزگي و ناپاكي مي‌كشاند. مرحوم حجت الاسلام و المسلمين فلسفي درباره ضعف آدمي در برابر غرايز و راه‌هاي مبارزه با آن مي‌نويسد:

اگرچه براي محدود كردن تمايلات نفساني و ايستادگي در برابر هجوم غرايز، عوامل ديگري مانند نظارت، قوانين كيفري و مانند آن وجود دارد، در دنياي متمدن كنوني، عقل، علم و تربيت، سه عامل بزرگ براي رام كردن غرايز شناخته شده و مربيان بر آن تكيه مي‌كنند. (19)

ناگفته نماند، ازدواج به هنگام، خود يكي از راه‌هاي تربيت جنسي است كه نقش قابل ملاحظه‌اي در مهار اين غريزه دارد.

7. جواني را دريابيم

امام علي ( عليه السلام ):شَيئانِ لايَعْرِفُ فَضْلَهُما اِلاّ مَنْ فَقَدَهُما: الشَّبابُ وَالْعافِيةُ. (20)

پيامبر گرامي اسلام ( صلّي الله عليه وآله وسلّم ) مي‌فرمايد:

فَضْلُ الشّابِّ العابِدِ الَّذي تَعَبَّد فِي صباه عَلَي الشَّيخِ الَّذي تَعَبَّدَ بَعْدَ ما كَبُرَتْ سِنُّهُ، كفْضَلِ الْمُرْسَلينَ عَلَي سائِرِ النّاسِ. (21)

برتري جوان عابدي كه در جواني راه بندگي پيش گرفته است، بر پيري كه در بزرگ‌سالي به عبادت روي آورده، همچون برتري فرستادگان الهي بر ديگر مردمان است.

تفاوت آموختن در دوره جواني با فرا گرفتن در پيري، در سخن نبوي چنين بيان شده است:

مَنْ تَعَلَّمَ فِي شَبابِهِ كانَ بِمَنْزِلَةِ الرَّسْمِ فِي الْحَجَرِ، وَمَنْ تَعَلَّمَ وَهُوَ كَبِيرٌ کانَ بِمَنْزِلَةِ الْكتابِ عَلَي وَجْهِ الْماءِ. (22)

هر كه در جواني دانش آموزد، دانش او همچون نقشي است كه بر سنگ جاي گيرد و هر كه در بزرگ سالي بياموزد، كارش همچون نوشتن بر روي آب است.

8. جوان از ديدگاه امام خميني ( قدّس سرّه )

جوانان عدالت‌خواه، آزاديطلب و حقيقتجو همواره در شمار نخستين كساني هستند كه به نداي مناديان حق و عدالت پاسخ مي‌گويند. پيروي جوانان دوران تاريك جاهليت از آرمان‌هاي عالي انساني و الهي حضرت محمد ( صلّي الله عليه وآله وسلّم ) ، از همين نمونه است.آنان باپيوستن به رسول الله ( صلّي الله عليه وآله وسلّم ) در پيشبرد هدف‌هاي الهي آيين اسلام، از هيچ تلاشي فروگذار نكردند و تا مرز شهادت جانفشاني نمودند. اين پيوند الهي، پس از قرن‌ها، بار ديگر تكرار شد. اين بار در ايران اسلامي، امام خميني ( قدّس سرّه ) با بهره‌مندي از سيره پاك نبوي، به عنوان مرجع و رهبري عادل، خداجو و آگاه، به كانون اميد و توجه ايران و جهان تبديل شد و پيوندي استوار ميان جوانان و ولايت برقرار كرد. جوان در نظر امام خميني ( قدّس سرّه ) ، جايگاهي بسيار والا دارد .ميان جوانان و امام، ارتباطي عاطفي و صميمي برقرار بود. حضرت امام ( قدّس سرّه ) ، دوره جواني را بهترين فرصت براي تزكيه نفس مي‌داند و قلب پاك جوانان را پذيراي كلام حق مي‌شمارد:

تأثير قلبي و تصور باطني، در ايام جواني بهتر حاصل مي‌شود؛ زيرا قلب جوان، لطيف و ساده است و صفايش بيشتر است و [واردات] آن، كمتر و تزاحمات و تراكمات در آن كمتر است. (23)

ايشان در بيان اراده نيرومند و استقامت جوانان در برابر قدرت‌ها و دشمنان اسلام، جوانان را معجزه‌گر مي‌خواند و مي‌فرمايد:

شما جوانان عزيز، اثبات كرديد كه مي‌توانيد در مقابل

تمام قدرت‌ها ايستادگي كنيد و مي‌توانيد كشور خودتان را حفظ كنيد. (24)

هشياري در برابر خطر انحراف جوانان و نفوذ فرهنگ بيگانه در انديشه اين نسل، سفارش هميشگي حضرت امام ( قدّس سرّه ) بود. ايشان با اشاره به ضرورت پاكسازي دانشگاه‌ها از فرهنگ بيگانه؛ همه مردم، نسل جوان و مسئولان را به تلاش براي حفظ دانشگاه‌ها از خطر انحراف و آسيب غربزدگي و شرقزدگي فرامي‌خواند:

اين جانب به همه نوجوانان و جوانان در مرحله اول و پدران و مادران و دوستان آنها در مرحله دوم و به دولت مردان و روشن فكران دل‌سوزبراي كشوردرمرحله بعد،وصيت مي‌كنم كه در اين امر مهم (حفظ دانشگاه‌ها از خطر انحراف) كه كشورتان را از آسيب نگه مي‌دارد، با جان و دل كوشش كنيد و دانشگاه‌ها را به نسل بعد بسپريد. (25)

9. جوان از ديدگاه رهبر معظم انقلاب

رهبر فرزانه انقلاب، حضرت آيت الله خامنه‌اي، در تعريف جواني مي‌فرمايد: « جواني يك پديده درخشان و يك فصل بي‌بديل و بي‌نظير از زندگي هر انساني است ».

از ديدگاه ايشان، ويژگي اين دوران بدين قرار است:

الف) شخصيت جديد: جوان در حال تكوين هويت جديد خود است و مايل است شخصيت جديد او به رسميت شناخته شود.

ب) انگيزش و هيجان: جوان احساس‌ها و انگيزه‌هايي دارد، رشد جسماني و روحي دارد و به دنياي تازه‌اي قدم گذاشته است.

ج)پرسش‌گري: جوان با مجهولات بسياري روبه رو است و مسائل جديد براي او سؤالبرانگيز است.

د) پرانرژي بودن: جوان احساس مي‌كند نيروهاي متراكمي در او وجود دارد. توانايي‌هاي جسمي و فكري مي‌تواند معجزه كند، مي‌تواند كوه‌ها را جابهجا كند، ولي وقتي احساس مي‌كند از اين توانايي‌ها بهره برداري نمي‌شود، احساس بيهودگي مي‌كند.

ه‍) نياز به مشاور: جوان براي زندگي در دنياي جديدي که آن را تجربه نكرده است، احتياج به راهنمايي و كمك فكري دارد.

مقام معظم رهبري درباره جوان ايراني مي‌فرمايد:

من اعتقادم اين است كه جوان ايراني، جواني است مؤمن، پاك دامن، پاك گوهر، داراي زمينه‌هاي ديني بسيار زياد و مايل به جنبه‌هاي معنوي.

ايشان از جوانان مي‌خواهد كه حضرت علي ( عليه السلام ) را الگوي خويش قرار دهند:

درخشش اميرالمؤمنين علي ( عليه السلام ) در دوره جواني، همان الگوي ماندگاري است كه همه جوانان مي‌توانند آن را سرمشق خودشان قرار دهند. در دوران جواني در مكه، يك عنصر فداكار، يك عنصر باهوش، يك جوان فعال، يك جوان پيشرو و پيشگام بود. در دوران مدينه، فرمانده سپاه، فرمانده دسته‌هاي فعال، هوشمند، جوانمرد و بخشنده بود. در عرصه حكومت، يك فرد كارآمد بود و در زمينه مسائل اجتماعي نيز، يك جوان پيشرفته به تمام معنا بود. (26)

مقام معظم رهبري، شناخت تهديدها و خطرهاي دوره جواني را شرط پيروزي كشور و نسل پرشور و متعهد آن در صحنه‌هاي گوناگون كار و تلاش مي‌داند:

تهديدهايي متوجه كشور و ملت و به خصوص نسل جوان است. گاهي يك غفلت، يك بي‌توجهي يك سستي، يك سهل انگاری، ممكن است یك محصول عظیم را از دست ملتي بگيرد، نبايد اجازه داد. (27)

فصل دوم : بايسته‌ها و ناشايسته‌هاي اخلاقي

1. بايسته‌هاي اخلاقي جوانان

الف) احترام به والدين

محبت و مهرباني با پدر و مادر، امري است كه عقل و شرع به ضرورت آن اقرار مي‌كنند. خداوند مهربان در قرآن مجيد مي‌فرمايد: {وَ اخْفِضْ لَهُما جَناحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَة}؛ « از روي محبت و مهرباني، بال فروتني را براي پدر و مادرت فرود آور ». (اسراء:24)

بي‌ترديد، اگر انسان به زحمت‌ها و رنج‌هاي بي‌شائبه والدين توجه كند، خود را وامدار آنان خواهد ديد. امام زين‌العابدين ( عليه السلام ) مي‌فرمايد:

حق مادرت آن است كه بداني، اوبه گونه‌اي توراحمل كرد كه هيچ كس كسي رااين‌چنين حمل نكرده است وچنان ثمره‌اي از قلبش را به تو داده است كه هيچ كس به كسي نمي‌دهد. او با جوارحش تو را حفظ كرده و هراسي از آن نداشته است كه باوجودگرسنگي،تورا سيروبا وجود تشنگي، تورا سيراب كند و تو را بپوشاند؛ درحالي كه خود برهنه است، خويشتن را در آفتاب، سايبان تو سازد و براي توازخواب دست بكشد و تو را از گرما و سرما حفظ كند تا براي او باقي بماني و تو نمي‌تواني سپاسش را به جاي آري، مگر به ياري و توفيق الهي. (28)

اگر کسي كوچك‌ترين نيكي و احساني در حق انسان به جاي آورد، عقل، تشكر و قدرداني از او را لازم مي‌داند، حال با توجه به اين كه پدر و مادر نماد نيكي و احسان به فرزند هستند و از جان خود براي پرورش او مايه مي‌گذارند، سزاوارترين انسان‌ها براي احترام و قدرداني‌اند.

بهترين راه براي ابراز محبت به پدر و مادر، نرمگويي و خوشزباني با آنهاست. پيشوايان معصوم ( عليهم السلام ) كه بزرگ‌ترين مربيان بشري هستند، تندي با پدر و مادر را نهي كرده‌اند. حتي صداي ما نبايد از صداي آنان بلندتر باشد (29) چه رسد به اينكه خداي ناكرده به آنان سخنان زشت و ناسزا بگوييم كه ناسزا گفتن به والدين، از گناهان كبيره است. (30)

امام صادق ( عليه السلام ) سفارش كرده است: « حتي هنگامي كه پدر و مادرتان شما را مي‌زنند، از درگاه خدا براي آن دو طلب، غفران و بخشش كنيد ». (31)

در جايي ديگر مي‌فرمايد: « اگر پدر و مادر صدايشان را بلند كردند شما صدايتان را آهسته كنيد و با آرامش با آنان سخن بگوييد ». (32)

حتي نبايد پدر و مادر را به نام كوچك صدا زد. (33) نگريستن از سر مهرباني و عطوفت به روي والدين، عبادت است. امام صادق ( عليه السلام ) مي‌فرمايد: « هيچ گاه چشمانت را از نظر كردن به والدين پر مكن، مگر با رحمت و مهرباني ». (34)

خداوند در قرآن كريم در توصيه‌اي نيكو به همه آدميان مي‌فرمايد: { وَ قُلْ لَهُما قَوْلاً كَريماً }؛ « با آنان با احترام سخن بگوي ». (اسراء: 23)

پس اگر مي‌خواهيم محبت خود را به آنان اظهار كنيم و سپاسگزار و قدردان آنان باشيم، به اين سخن معصوم عمل نماييم که فرمود: « در همه حال سپاسگزار والدين باشيد، حتي در مواقعي كه گفتار و كردار والدين مطابق ميلتان نباشد ». (35)

فرمانبري از پدر و مادر، نشان دهنده محبت به آنهاست.

از آيه‌ها و روايت‌هاي تربيتي برمي‌آيد كه احسان به پدر و مادر در همه حال لازم است. هرگاه يكي از پدر و مادر يا هر دوي آنان پير شوند، فرزند بايد امور آنان را بر عهده گيرد، نه اينكه اداره امور آنان را به ديگران بسپارد و خود از زير بار اين مسئوليت شانه خالي كند. سپردن والدين پير به خانه سالمندان، خلاف مقتضاي انسانيت و وجدان بشري است. پدر و مادر، تنها محتاج خوراك، پوشاك و خدمات معمولي و مادي نيستند، بلكه نيازمند محبت و دست‌گيري و مهربانياند که اين نياز آنان، در خانه سالمندان و آسايشگاه‌ها تأمين نخواهد شد. هيچ فرزندي هرگز نبايد از نگهداري و خدمترساني به پدر و مادر، اظهار انزجار و خستگي كند.

البته نيكي به والدين، نبايد تنها در زمان حيات و زندگي آنان باشد، بلكه پس از مرگ آن عزيزان نيز بايد احسان به آنها را ادامه داد.

رسول اكرم ( صلّي الله عليه وآله وسلّم ) فرموده است: « سرور نيكوكاران در روز قيامت، مردي است كه بعد از فوت والدين، به آنان نيكي كرده است ». (36)

نيكي به پدر و مادر پس از مرگ، در استغفار براي آنان، نماز خواندن، صدقه دادن، حج نمودن، روزه گرفتن از طرف آنان، اداي دين و اطعام فقرا تجلي مي‌كند؛ چنان‌كه احترام به آنان در زمان حيات نيز، در كارهايي چون پيش قدم نشدن از آنان، بر جاي ننشستن پيش از آنان، از جا بلند شدن به احترام آنان، فرو بردن خشم و ناراحتي، صدا را بلند نكردن در حضور آنان، آنان را با نام‌هاي پسنديده صدا زدن شکل ميگيرد.

ب) مهرورزي و دوستي

از ديدگاه اسلام، مهرباني و محبت ورزيدن، مايه قوام و برپايي جامعه انساني است و بدون مهرباني، نظام اجتماع بشري، سرد و بي‌روح و زيبايي‌هاي زندگي به كام انسان تلخ و بي‌معناست.

كسي كه آدمي را براي زندگي اجتماعي آفريده، احساس نياز به اين پيوند و رابطه را نيز در وجود او قرار داده است. او خود رحمان، رحيم، ودود، رئوف و عطوف است و هم بندگانش را بر اين سرشت آفريده است. خداي مهربان، بندگانش را به محبت و مهرورزي تشويق مي‌كند و اهل مهر و عاطفه را جزو اصحاب ميمنه معرفي مي‌نمايد؛ كساني كه نامه اعمالشان به دست راستشان داده خواهد شد يا كساني كه وجودشان سرشار از يمن و بركت براي خودشان و ديگران است. آنگاه مي‌فرمايد:

{ثُمَّ كانَ مِنَ الَّذينَ آمَنُوا وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ وَ تَواصَوْا بِالْمَرْحَمَةِ (17) أُولئِكَ أَصْحابُ الْمَيْمَنَةِ (18)} (بلد: 17 و 18)

سپس از كساني باشد كه ايمان آورده‌اند و يكديگر را به صبر و استقامت و مهرباني و عطوفت توصيه کرده‌اند؛ اينان اصحاب يمين هستند.

رسول گرامي اسلام ( صلّي الله عليه وآله وسلّم ) نيز استحكام پيوند و مودّت و مهرباني مؤمنان با يكديگر را چنين توصيف مي‌كند:

اِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ في تَراحُمِهِمْ وَتَعاطُفِهِمْ بِمَنْزِلَةِ الْجَسَدِ الْواحِدِ. اِذَا اشْتَكي عُضْوٌ مِنْهُ تَداعي سايرُ الْجَسَدِ بِالْحُمّي وَالسَّهَرِ. (37)

مؤمنان در مقام مهرباني و عطوفت به يكديگر، همانند يك پيكرند. وقتي عضوي از اين گروه بيمار شود، ديگر اعضا در تبداري و شببيداري با او همراهي مي‌كنند.

امام صادق ( عليه السلام ) هم در اينباره مي‌فرمايد: « تَواصَلُوا وَتَبارّوا وَتَراحَمُوا وَتَعاطَفُوا » (38) ؛ « به يكديگر بپيونديد و پيوند محبت را محكم سازيد و به هم نيكي كنيد و با هم مهربان باشيد ».

پيامبران خدا نيز نخست با محبت و مهرباني، مردم را شيفته كردار آسماني خود كردند. آنگاه به ارشاد و هدايت آنان پرداختند. آنان با داشتن عصمت و تقوا، مهربان‌ترين افراد زمان خود بودند.

در رابطه با محبت و مهرباني، مطالب کوتاهي آورده مي‌شود:

يک ـ لذت مهرباني

در حقيقت، ميان لذت‌هاي معنوي و لذت‌هاي زودگذر مادي تفاوت بسيار وجود دارد، لذت‌هاي معنوي نه تنها سبب جذب انسان به ماديات نمي‌شود، كه تا حدود زيادي، دل را از سيطره لذت‌هاي مادي و غريزي آزاد مي‌كند.

كساني كه تسليم لذت‌هاي مادي شده‌اند و از هرگونه رشد معنوي محرومند، نمي‌توانند لذت‌هاي عاطفي را درك كنند. براي مثال، كسي كه با خشم و غضب و خشونت خو گرفته و اين صفت زشت بر روحش حاكم شده، از مهرباني لذت نمي‌برد و آن را نمي‌فهمد، ولي آنان كه در سايه تربيت صحيح، به پرورش عواطف انساني خويش همت گماشته‌اند، از ارضاي آن به لذتي مي‌رسند كه هرگز از اشباع غرايز، بدان دست نمي‌يابند. از اين رو، علي ( عليه السلام ) مي‌فرمايد: « لَذَّةُ الْكِرامِ فِي الإِطْعامِ وَلَذَّةُ اللِّئامِ فِي الطَّعامِ » (39) ؛ « لذت بزرگواران در خوراندن است و لذت فرومايگان در خوراك ».

مولوي در همين زمينه چه زيبا سروده است:

خشم و شهوت، وصف حيواني بود

مهر و رقّت، وصف انساني بود

اين چنين خاصيتي در آدمي است

مهر، حيوان را كم است، آن از كمي است

مهرورزي به ديگران، از معيارهاي بزرگواري و ارزش آدمي و خود، سرچشمه بسياري از بزرگواري‌هاست؛ زيرا در اين صورت، آدمي با تضعيف خواسته‌هاي فردي و حيواني، زمينه را براي گرايش خود به ارزش‌هاي والاي انساني فراهم مي‌آورد. اينجاست كه انسان برخلاف اقتضاي خودخواهي‌اش، قدم از دايره تنگ خودپرستي بيرون مي‌نهد و به ديگرخواهي روي ميآورد.

دو ـ اعتدال در محبت

ميانه‌روي در هر كاري، پسنديده و افراط و تفريط، ناپسند است. بر اين اساس، تأكيد بر ارزش و اهميت مهرباني، به معناي تجويز افراط در آن نيست. مهرباني بيش از حد به كسي كه شايستگي آن را ندارد، سبب مي‌شود که او براي احترام‌كننده، ارج و ارزش متقابل در نظر نگيرد و در نتيجه، حرمت فرد مهربان را بشكند و شخصيت و جايگاه اجتماعي او را خدشهدار كند. بنابراين، مهرورزي به ديگران بايد با نياز، شايستگي و ظرفيت آنان متناسب باشد. مهربان بودن با همه مردم به طور يكسان؛ اعم از فرومايه و بلندپايه، نادان و دانشمند، بدكار و نيكوكار، به معناي ناديده گرفتن ارزش‌ها و تباه ساختن گوهر محبت و مهرباني است. به همين دليل، اسلام از سويي نظارت بر ابراز عواطف را به عقل سپرده است تا انسان، آن را با موازين شرعي و مقتضيات عقلي هماهنگ سازد و از افراط و تفريط جلوگيري كند و از سوي ديگر، در آموزه‌هاي متين خود، پيروانش را به رعايت اندازه در محبت ورزيدن به افراد سفارش كرده است. براي نمونه، خداوند گروهي را شايسته هيچ محبتي ندانسته و از نرمش و مدارا با آنان نهي كرده است:

{مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَ الَّذينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَي الْكُفَّارِ رُحَماءُ بَيْنَهُم‏} (فتح: 29)

محمد، فرستاده خدا و آنان كه با اويند، بر كافران سخت گيرند و ميان خود مهربانند.

گروهي را نيز شايسته محبت بيشتر دانسته و درباره آنان سفارش ويژه كرده است، مانند: ناتوانان، زيردستان، كودكان، يتيمان، تهيدستان و پدر و مادر.

امام محمدباقر ( عليه السلام ) فرمود:

كسي كه چهار ويژگي در وي باشد، خداوند برايش خانه‌اي در بهشت بنا مي‌كند: يتيمان را پناه دهد؛ به ناتوانان مهرباني ورزد؛ با پدر و مادرش به نرمي برخورد كند و با زيردستانش مدارا نمايد. (40)

سه ـ اهميت دوست در اسلام

برخي روايات، يكي از راه‌هاي شناخت دين و مذهب افراد را شناخت دوستان آنان ميداند. رسول گرامي اسلام ( صلّي الله عليه وآله وسلّم ) مي‌فرمايد: « اَلْمَرْءُ عَلي دِينِ خَليلِهِ فَلْينْظُرْ اَحَدُكمْ مَنْ يُخالِلُ »؛ (41) « هر كسي بر دين دوستش است، پس ببينند با چه كسي دوستي مي‌كند ».

همچنين از نخستين راه‌ها براي قضاوت درباره شخصيت افراد، شناخت معاشران و دوستان آنان است. از حضرت سليمان ( عليه السلام ) نقل شده است:

لاتَحْكمُوا عَلي رَجُلٍ بِشَيءٍ حَتّي تَنْظُرُوا اِلي مَنْ يُصاحِبُ فَاِنَّما يُعْرَفُ الرَّجُلُ بِاَشْكالِهِ وَاَقْرانِهِ وَيُنْسَبُ اِلي اَصْحابِهِ وَاِخْوانِهِ. (42)

درباره هيچ كس قضاوت نكنيد تا اينكه ببينيد با چه كسي دوستي مي‌كند. به درستي كه هر كسي به وسيله دوستانش شناخته و به آنها منسوب مي‌شود.

داشتن دوستان بد، قطعه‌اي از آتش است، چنان كه حضرت علي ( عليه السلام ) ‌فرموده است: « صاحبُ السّوءِ قِطعةٌ مِنَ النّارِ » (43) ؛ « هم‌نشين بد، پاره‌اي از آتش [جهنم] است ».

امام علي ( عليه السلام ) در رهنمودي گهربار دراين باره مي‌فرمايد:

لاتَصْحَبِ الشَّرِيرَ فَاِنَّ طَبْعَكَ يَسْرِقُ مِنْ طَبْعِهِ شَرّاً وَاَنْتَ لاتَعْلَمُ. (44)

با انسان‌هاي شرور معاشرت نكن؛ زيرا طبع تو، طبع او را مي‌دزدد در حالي که تو بيخبري.

صفات خوب و پسنديده نيز به راحتي به دوستان فرد منتقل مي‌شود. سعدي اين تأثيرپذيري را بسيار زيبا به نظم درآورده است:

گِلي خوش بوي در حمام روزي

رسيد از دست محبوبي به دستم

بدو گفتم كه مشكي يا عبيري

كه از بوي دلآويز تو مستم

بگفتا من گِلي ناچيز بودم

وليكن مدتي با گل نشستم

كمال هم نشين در من اثر كرد

وگرنه من همان خاكم كه هستم

چهار ـ هم‌سنخي دوستان

اميرمؤمنان علي ( عليه السلام ) در نامه‌اي به حارث همْداني توصيه مي‌كند: « از هم‌نشيني آنكه رأياش سست و كارش ناپسند است بپرهيز، كه هركس را از دوستان او شناسند ». (45)

در حقيقت، زماني ميان دو شخص رابطه دوستي برقرار مي‌شود كه با هم سنخيت و شباهتي داشته باشند. مولوي با اشاره به اين نكته مهم چنين مي‌سرايد:

آن حكيمي گفت ديدم در تكي

مي دويدي زاغ با يك لکلكي

در عجب ماندم، بجُستم حالشان

تا ز قدر مشترك يابم نشان

چون شدم نزديك و من حيران و دنگ

خـود بـديـدم هــر دُوان بودنـد لـنـگ

دوستان هر فرد، بهترين محك براي شناخت شخصيت او هستند. براي مثال، اگر كسي با انسان‌هاي دروغگو، چاپلوس، فريبكار و خيانتپيشه دوستي دارد، اين نشانه خوبي است براي بازشناسي شخصيت او.

انسان‌هاي خوب و طاهر، هيچگاه با افراد ناباب طرح معاشرت و دوستي نمي‌ريزند، و در صورت پي‌بردن به اوصاف ناپسند در دوستان خود، مي‌كوشند آنان را هدايت كنند و اگر نپذيرند، قطع ارتباط مي‌كنند. بر اثر رعايت نكردن همين امر، راه و روش زندگي پسر نوح دگرگون شد و هم‌سنخ گمراهان و كافران گرديد و راه شقاوت را بر صراط سعادت و رستگاري برگزيد.



16. مقام معظم رهبري، ديدار با جوانان، كيهان 1/2/1379.

17. غرر الحكم و درر الكلم، فصل 54، ح 18.

18. اسفار، ملاصدرا، ج 8، ص 408.

19. جوان از منظر عقل و احساسات، ج 1، ص 362.

20. غرر الحكم ودرر الكلم، فصل 42، ح 11.

21. كنز العمال، متقي هندي، ج 15، ح 43059.

22. بحارالانوار، ج 1، ص 222.

23. چهل حديث، ص 499.

24. صحيفه نور، ج 16، ص 18.

25. صحيفه نور، ج 21، ص 185.

26. مقام معظم رهبري، ديدار با جوانان، كيهان 1/2/1379.

27. همان.

28. بحارالانوار، ج 71، ص 6.

29. ميزان الحكمه، محمد محمدي ري شهري، ج 1، ص 715.

30. همان.

31. اصول كافي، ج 3، ص 230.

32. وسائل الشيعه، ج 18، ص 224.

33. اصول كافي، ج 3، ص 231.

34. ميزان الحكمه، ج 10، ص 73.

35. تحف العقول، ص 238.

36. ميزان الحكمه، ج 10، ص 710.

37. سفينة البحار، شيخ عباس قمي، ج 1، ص 13.

38. اصول کافي، ج 2، ص175.

39. شرح غرر الحكم و درر الكلم، ج 5، ص 132.

40. بحارالانوار، ج 71، ص 392.

41. همان، ص 192.

42. همان، ص 188.

43. غرر الحكم و درر الكلم، ج 1، ص 413.

44. شرح نهج البلاغه، ابن ابي الحديد، ج 20، ص 272.

45. نهج البلاغه، سيد جعفر شهيدي، نامه 69.

سرمایه سعادت1

جوان و باید و نبایدهای اخلاقی

 

جواني نگه دار كاين مرغ زيبا                نماند در اين خانة استخواني

پيامبر اكرم ( صلّي الله عليه وآله وسلّم ):« يا اَباذَرٍّ اِغْتَنِمْ خَمْساً قَبْلَ خَمْسٍ... شَبابَكَ قَبْلَ هَرَمِكَ » (3) ؛  

فصل اول : نگاهي به ويژگي‌هاي جواني

1. جوان و پاكي فطرت

پيامبر گرامي اسلام ( صلّي الله عليه وآله وسلّم ) با اشاره به لطافت قلبي جوانان، همگان را به احسان و نيكي در حق آنان سفارش مي‌كند: « اُوصيكم بِالشَّبابِ خَيراً فَاِنَّهُمْ اَرَقُّ اَفْئِدَةً » (6) ؛ « شما را به احسان و نيكي با جوانان سفارش مي‌كنم؛ زيرا آنان قلبي لطيف دارند.

2. جوان و زيبايي‌طلبي

مقام معظم رهبري:هرجا جوانان هستند، تر و تازگي، طراوت و صفا و نشاط و خوبي است. وقتي با جوانان هستم و در محيط جوانان قرار دارم، احساس من مثل احساس كسي است كه در هواي صبحگاهي تنفس مي‌كند، احساس طراوت و تازگي مي‌كنم. (7)

حضرت علي ( عليه السلام ) نيز هنگام انتخاب لباس براي قنبر، لباس زيبا و فاخري را براي او برگزيد و يكي از دلايل خود را گرايش فطري جوان به زيبايي بيان فرمود: « اَنتَ شابٌّ وَلَكَ شِرّةُ الشَّبابِ » (9) ؛ « تو جواني و براي توست نشاط جواني و رغبت در آن ».

حضرت علي ( عليه السلام ): « مَيزَةُ الرَّجُلِ عَقْلُهُ وَجَمالُهُ مُرُوَّتُهُ » (10) ؛ « امتياز مرد، به عقل او و زيبايي‌اش، به مردانگي و فضيلت‌هاي اخلاقي اوست ».

3. جوان،خلاقيت،نوآوري و پرسش‌گري

 رهبر معظم انقلاب بر اهميت دادن به پرسش‌هاي جوانان تأکيد دارد. همچنين ديگران را به وارد شدن در اين عرصه تشويق مي‌كند. وي درباره ضرورت مسئله مي‌فرمايد: « در بسياري از موارد، به او پاسخ به هنگام و دلنشين داده نمي‌شود. به همين دليل، جوان، احساس خلأ و ابهام مي‌کند ». (12)

4. حس مذهبي جوانان

همزمان با دگرگوني‌هاي دوران بلوغ، گرايش شديد به سوي مذهب و سلوك در جوان پديد مي‌آيد. « با فرا رسيدن ايام بلوغ، احساسات مذهبي و گرايش‌هاي ديني در وجود نوجوان بيدار مي‌شود و آنان را شيفته فراگرفتن آموزه‌هاي روحاني مي‌سازد. پس از دوره بلوغ، از شدت و تمايل اين خواهش فطري شديد و سوزان كاسته مي‌شود و رفته رفته، خواهش ايمان و اخلاق به يك تمايل عادي درمي‌آيد ». (13)

پيامبر اكرم ( صلّي الله عليه وآله وسلّم ) نيز تمام تلاش خود را براي جذب جوانان به سرچشمه حقيقي به كار گرفت و نيك مي‌دانست كه جوان در مقايسه با ديگران، آمادگي بيشتري براي پذيرش حقايق دارد. امام صادق ( عليه السلام ) درباره اثرپذيري بيشتر جوانان مي‌فرمايد:

مَن قَرأَ القُرآنَ وَهُوَ شابٌّ مُؤمنٌ اِختَلَط القُرآنُ بِلَحمِهِ وَدَمِهِ. (14)

كسي كه قرآن بخواند، اگر جوان باايمان باشد، قرآن با گوشت و خونش آميخته مي‌شود و در همه بافت‌هاي بدنش اثر مي‌گذارد.

مذهب، مايه آرامش دل و رضايت روح است و فرد را از بسياري تشويش‌ها، اضطراب‌ها و ترس‌ها مي‌رهاند و تكيهگاهي مطمئن و مورد نياز براي بشر است. جواني كه سر تسليم در برابر هيچ كس فرود نمي‌آورد و در برابر همه قدرت‌ها عصيان مي‌كند، در درون، متوجه ضعف‌ها و حقارت‌هاي خود هست و عظمت، قدرت و بقاي خود را در مذهب مي‌بيند. فلسفه زندگي و حياتش را در مذهب جست‌وجو مي‌كند و در آن، معنايي براي زندگي خويش مي‌يابد. او مي‌خواهد مذهب و مفاهيم ديني را خود، با نيروي عقل خويش بررسي كند و حقايق را دريابد. پس با واكاوي باورهاي خويش، راه تكامل را براي خود هموار مي‌سازد. (15)

 


1. مستدرك الوسائل، ج 2، ص 253.
2. بحارالانوار، محمدباقر مجلسي، ج 77، ص 165.
3. وسائل الشيعه، ج 1، ص 86.
4. غرر الحكم و درر الكلم، ص 237.
5. چهل حديث، امام خميني، ص 499.
6. شباب قريش، عبدالمتعال الصعيدي، ص 1.
7. مقام معظم رهبري حضرت آيت الله خامنه‌اي، ديدار با جوانان، كيهان، 10/8/1379.
8. البرهان في تفسير القرآن، سيد هاشم بحراني، ج 2، ص 532.
9. مستدرك الوسائل، ج 1، ص 210.
10. غرر الحكم و درر الكلم، ص 759.
11. جوان از نظر عقل و احساسات، محمد تقي فلسفي، ج 1، ص 80.
12. مقام معظم رهبري حضرت آيت الله خامنه‌اي، ديدار با جوانان، كيهان 1/2/1379.
13. جوان از نظر عقل و احساسات، ج 1، ص 12.
14. وسائل الشيعه، ج 2، ص 140.
15. مسايل جوان و نوجوانان، خداياري فرد محمد، ص 34.

اصول روابط انساني

(دواصل:ازدواج وهمسرگزيني وهم كفوگزيني)

مقدمه

نهاد خانواده ، از منظر اسلام ، داراى جايگاه و قداست ويژه اى است كه قابل مقايسه با هيچ نهاد ديگرى نيست .

پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهمى فرمايد :« ما بُنِيَ بِناءٌ فِي الإسلامِ أحَبَّ إلَى اللّه  تَعالى مِن التَّزويجِ »

 در اسلام ، بنيادى نهاده نشده است كه در نزد خدا  از ازدواج ، محبوب تر باشد؛ چراكه نهاد خانواده ، زير بنا ی همه نهادهاوبستری  برای آرامش روانى انسانهاست.،چنانكه خداوندسبحان مي فرمايد:

«وَمِنْ آيَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْوَاجًا لِتَسْكُنُوا إِلَيْهَا وَجَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَرَحْمَةً  إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ» روم /21

          تحقق اهداف در خانواده منوط به رعايت اصول لازم الرعايه در امر ازدواج وديگر اصول مربوط به زندگي مشترك مي باشد؛ذيلا به برخي ازاصول لازم الرعايه در امر ازدواج اشاره مي شود:

اصل اول : در  انتخاب همسر ،بايد  آهسته  گام  برداشت. و تأمل نمود

 ازآنجايي كه ازدواج ؛ پدیده ای است عمومی ،امّا بسیار مهم چرا كه تغییرات زیادی را در زندگی ایجاد می كند و تبعات زیادی بر این پدیده مترتب است . بايد در انتخاب ،بدون هيچگونه شتاب وعاقلانه گام برداشت.

 انتخاب همسر یعنی انتخاب یك فرد از میان هزاران نفر ، پس اولاً : گستره انتخاب بسیار وسیع است ،                  ثانیاً : انتخاب كردن هم مشكل است و هم آسان، ودقت نظر داشتن می تواند این انتخاب مشكل را آسان كند .براي دقت نظروانتخاب صحيح رعايت اصول ذيل ضروري است:

1-   اصل اعتقاد به« انتخابی یكبار و برای همیشه »

پس توصيه حضرت علی (علیه السلام) رابايدنصب العين قراردادكه:

« تفكّر قَبلَ اَنْ تَعزَمْ وَ شَاوِر قَبلَ اَنْ تقدم و تَدبّر قبل ان تَهجم» غررالحكم ودررالكلم

پیش از پرداختن به كاری بیندیش و پیش از اقدام كردن مشورت كن و پیش از یورش بردن تدبیر را به كار بند

وسفارش حضرت رسول مكرم اسلام (صلی الله علیه واله) را آويزه گوش قراردادكه فرمود:

اَلنّكاحُ رِقُّ فَلْینظَر اَحدكم اَین یضَع كَریمته »( محجه البیضاء ، جلد 3 ، صفحه 94)
ازدواج نوعی تسلیم است ، پس هر یك از شماها باید دقت كند كه خود را با چه كسی در یك جایگاه قرار می دهد ( یا به چه كسی تسلیم می نماید)

2ـ اصل اعتقادبه قاعده وقانون داشتن انتخاب صحیح  و رعايت قوانين

انتخاب مناسب نه به شانس و بخت و اقبال مربوط است ونه به قسمت و سرنوشت ،بلكه ازدواج موفق از یكسری قواعد و دستورات خاصی پیروی می كندو یافتن همسر شایسته پاداش كسانی است كه از اصول صحیح انتخاب همسر پیروی می كنند؛

3-اصل پرهيزاز شتاب وعجله در انتخاب

عجله نكردن به معناي بالاتررفتن سن ازدواج وچند سال دیگر هم صبر كردن نيست ، بلكه بدین مفهوم است كه پای هر انتخابی كه به میان آمد، تحقیقات به طور كامل و مفصل صورت گرفته و با دقت فراوان جنبه های مختلف آن مورد بررسی قرارگيرد ، معیارها و ملاكها به دقت در نظر گرفته شود ، تناسبات به حساب آید و علاقه ها مشخص گردد؛ آن وقت است كه تصمیم گیری در مورد قبول یا رد صورت گیرد.

4- اصل حضور فعالانه فرد در میدان انتخاب و نهایتاً خودتصمیم نهایی را گرفتن

درانتخاب بايدازتجربه دیگران بهره مندشد ، با آنها مشورت كرد، نظرات آنها را جویا شد اما نهایتاً لازم است كه تصمیم نهایی را اتنخابگر بگيرد؛بديهي است كه برای این مهم، لازم است خود را از موضع منفعلانه در آورد و فعالانه عمل نمود.
اصل دوم :كفويت گزيني

 بين همسران ولباس شباهتهاي فراوانیوجوددارد،و اين يكي از معارف بلند قرآني است كه حضرت حق ـ جلّ و علا ـ آن را در قالب يك تشبيه ساده بيان نموده است:

«هُنَّ لِبَاسٌ لَّکُموَ انتُملِبَاسٌلَّهُنَّ»(بقره،آيه 187)

در تشبیه همسر به لباس، نكات و لطایف بسیارى نهفته است، از جمله:
* باید لباس در طرح و رنگ و جنس، مناسب انسان باشد، همسر نیز باید هم‏كفو انسان و متناسب با فكر و شخصیّت انسان باشد.
* لباس مایه‏ى زینت و آرامش است، همسر و فرزند نیز مایه‏ى زینت و آرامش خانواده‏اند.
* لباس عیوب انسان را مى‏پوشاند، هریك از زن و مرد نیز باید عیوب و نارسایى‏هاى یكدیگر را بپوشانند.
* لباس انسان را از خطر سرما و گرما حفظ مى‏كند، وجود همسر نیز كانون خانواده را از آسیب‏ها حفظ و آن را گرم و زندگى را از سردى مى‏رهاند.
* لباس حریم انسان است و دورى از لباس، مایه‏ى رسوایى، دورى از ازدواج و همسر نیز سبب انحراف و رسوایى انسان مى‏گردد.
* در هواى سرد لباس ضخیم و در هواى گرم لباس نازك استفاده مى‏شود، هر یك از دو همسر نیز باید اخلاق و رفتار خود را متناسب با نیاز روحى طرف مقابل تنظیم كند؛ اگر مرد عصبانى است، زن با لطافت با او برخورد كند و اگر زن خسته است، مرد بااو مدارا كند.
* انسان باید لباس خود را از آلودگى حفظ كند، هر یك از دو همسر نیز باید دیگرى را از آلوده شدن به گناه حفظ نماید.( آقاي قرائتي ،پرتوي ازنور،ص20)

آري از لحاظ ميزان همراهي که همسران با هم دارندمثل لباس است كه هميشه و همه جا با انسان است

 از لحاظ ميزان نزديكي همسران به يكديگر شبيه نزديكي بدن به لباس است

 از لحاظ ميزان تلاش و فعاليت طرفين براي يكديگر دقيقاً مثل لباس انسان است كه هم انسان حافظ لباسش است و هم لباس حافظ انسان

 از لحاظ ميزان احتياجي كه همسران به يكديگر دارند دقيقاً مثل نياز انسان به لباس است و

خصوصيات مشترك بين همسر و لباس

۱- ميزان پوشش
اگر دو خصوصيت ( اهميت همسر در زندگي آينده) و ( انتخابي يكبار و براي هميشه ) را به تشبيه همسر به لباس ضميمه كنيم ، اين فضاي ذهني بوجود مي آيد كه انتخاب همسر مشابه اين است كه كسي مي خواهد يك لباس را براي هميشه انتخاب كند:

اين فرداگر در موقعيتي قرار بگيردكه در هر كوچه و برزني ، فروشگاههاي متعدد لباس وجود دارد و با چند گزينه روبرو باشد . 1ـ احتياج بدن به لباس ۲ـ تنوع لباسها 3ـ آشفتگي بازار 4ـ حق فقط يك انتخاب 5ـ قوانين بسيار سخت فروشگاهها پس از انتخاب؛ ماننداین که به محض انتخاب ، بايستي حتماً آن را پوشيده ، از فروشگاه سريعاً خارج شد ویاامكان پذيرنبودنتعويض يا عودت لباس مگر با شرايط بسيار خاص و سخت ؛ در اينجا مطمئناً كمي به فكر فرو مي رود كه چگونه مي توان در ميان اين همه لباس ، يك انتخاب خيلي خوب داشت .                                                                                                                                                              انتخاب همسر نيز دقيقاً مثل انتخاب لباس از آن فروشگاههاي فرضي است اما در انتخاب همسر ، آن فضاي فرضي ، تبديل به يك فضاي حقيقي و واقعي مي شود :

براي انتخاب يك لباس مناسب ازميان آن همه لباس، نیازبه ارزش گذاراست و در ارزش گذاري نیاز به معيار و ملاك . مثلاچرابدن احتياج به لباس دارد و چه لباسي ؟

1/1-پوشش همه قسمتهاي بدن

همسر نيز تأمين کننده نيازهاي جنسی ، عاطفي و احساسي باشد

اگر در بدن انسان سوختگي ، جراحت ، نقاط رنگي و يا هر نقيصة ديگري باشد ، همينكه فرد لباس كاملي بپوشد ، ديگر از ديد عموم آن خصوصيات مخفي مي ماند ، اين مطلب در مورد همسر نيز صادق است .

1/2- پوشاندن نواقص
همسر نقش مهمي در پخش يا كتمان خصوصيات انسان دارد و اين بستگي به درجه پوشش همسر دارد ، وي مي تواند به راحتي عيوب انسان را بروز دهد و همچنين مي تواند آنها را بپوشاند همسران ، رازدان همديگر مي شوند مهم اين است كه رازدار هم باشند .

اما عواملي كه باعث نمايش بدن از زير لباس مي شود متعددند ،از جمله :
۱ـ نازكي و ظرافت لباس

 2ـ پارگي لباس

 3ـ كوتاهي لباس

۱ـ نازكي و ظرافت لباس : مثل لباسهاي توري ، اينها اگر چه ممكن است بدن را كاملاً بپوشاند اما چون جنس ظريف و نازكي دارند بدن را نمايان مي كنند ، بعضي همسران نيز همينطور هستند و اگر چه همسرانشان را مي پوشانند اما اين پوشش آنچنان ضعيف است كه همة چشمها مي توانند آنها را نظاره كنند . نداشتن صفت (رازداري ) يكي از علل بروز مسائل داخلي خانواده در نزد ديگران است . اينگونه افراد وقتي با كسي مي نشينند از سير تا پياز زندگيشان را براي ديگري تعريف مي كنند

همسران كم جنبه ، كم تدبير ، ضعيف النفس ،احساساتي همچون لباسهاي توري و نازك ، قدرت نگهداري و كتمان خصوصيات همسر و زندگي خويش را ندارند

۲-پارگي لباس : لباسي كه پاره شد خودبخود قسمت زيرين را نمايان مي كند ، همسران نيز همينطورند ، بعضي همسران به دلايل نقايصي كه از لحاظ گفتار و رفتار دارند خصوصيات همسرشان را به نمايش مي گذارند ، مثلاً فردي كه اهل غيبت است بديهاي همسرش را براي همه بازگو مي كند و باعث آبرو ريزي همسرش مي شود .

۳- كوتاهي لباس : لباسي ممكن است تا آنجايي كه پوشيده مي شود خوب بپوشاند اما نتواند همه قسمتهاي ضروري را بپوشاند ، از اين رو بعضي قسمتها خودبخود هويدا و بارز است ، در واقع اين كوتاهي لباس ، نقصي است كه باعث بروز بدن مي شود ، بعضي همسران نيز همينطورند .

2-  ميزان حفاظت

دومين خاصيت و ضرورت لباس ، خاصيت حفاظت كنندگي در برابر شرايط متغير بيروني مانندسردی است و لباسها بدليل جنسها و كيفيتهاي مختلفي كه دارند درجات حفاظت كنندگي مختلفي دارند . بعضي درجه حفاظت بسيار ضعيفي دارند و بعضي نيز درجة حفاظت بالاتري دارند.

و همين معيار نيز در انتخاب همسر كارايي فراواني دارد
زندگي هميشه واجد خوشيها نيست ، مريضي ، تنگناهاي اقتصادي و همچون سرماي زمستاني ، انسان را در معرض سوزش هاي خود قرار مي دهد و در اينجا همسر است كه مي تواند همچون لباسي گرم به وجود انسان گرمي و صفا ببخشد و در مشكلات و سختي ها يار و محافظ او باشد

همة روزهاي سال تابستاني نيست كه انسان احتياج به لباس مناسب را جدي نگيرد ، سردي پائيز و زمستان با لباسي تابستاني خطر آفرين و حتي ممكن است كشنده و مهلك باشد ، زندگي نيز تماماً جواني ، شادابي و شور و نشاط طرفين نيست ، همچنان كه با بارش اولين برف و وزش اولين سرما ، انسان قدر لباس مناسب را مي فهمد ، با پيدايش اولين مشكلات زندگي ، آن وقت است كه انسان نياز به يك محافظ ، يك دلسوز و يك گرمي بخش زندگي را كاملاً درك مي كند

3- اندازه لباس

لباس به  اندازه یعنی  اولاً : قسمتهاي لازمه را بپوشاند ، ثانياً : نه لباس به بدن فشار آورد و نه بدن به لباس ، ثالثاً : آنچنان بزرگ نباشد كه جدايي و فاصله زيادي بين بدن و لباس بوجود آيد                   همسران نيز همين طور بايد باشند ، همسراني كه هميشه با هم تنش دارند ، از هم عيب و ايراد مي گيرند و يا از هم خيلي دور هستند ، يكي از دلايلش اين است كه هم اندازه هم نيستند . دربعداقتصادي،ديني،فرهنگي و...

ازاين رو،درآموزه هاي ديني نسبت به اين مهم سفارش شده است
در روایتی آمده است که:

رسول خدا(صلی الله علیه و آله وسلم)روزی بالای منبر رفت و مردم را نسبت به ازدواج دخترانشان ترغیب کرد.

«...فَقَامَ إِلَيْهِ رَجُلٌ فَقَالَ يَا رَسُولَ اللَّهِ فَمَنْ نُزَوِّجُ؟ فَقَالَ الأكْفَاءَ فَقَالَ يَا رَسُولَ اللَّهِ وَ مَنِ الأكْفَاءُ فَقَالَ الْمُؤْمِنُونَ بَعْضُهُمْ أكْفَاءُ بَعْضٍ الْمُؤْمِنُونَ بَعْضُهُمْ أكْفَاءُ بَعْضٍ.»الكافي، ج5، ص337.)

کسی از حضرت پرسید دخترانمان را به ازدواج چه کسی دربیاوریم؟

حضرت فرمود: به کفوها.

مردی گفت: کفو چه کسی است؟

حضرت فرمود: مؤمنان کفو همدیگرند، مؤمنان کفو همدیگرند.

ويا قرآن كريم، صراحتاً اين مطلب را بيان مي كند و مي فرمايد مرد مسلمان هرگز حق نداردبا زن مشرك ازدواج كند،‌همينطور از ازدواج زنان مسلمان با مردان كافر منع كرده استو اين نكته را يادآوري كرده است كه ازدواج مردان مسلمان با كنيزان مسلمان بهتر استاز ازدواج با زنان آزادة مشرك و همين طور ازدواج زنان مسلمان با بردگان مسلمان بهتراز ازدواج با مردان مشرك است:

«وَ لا تَنْكِحُوا الْمُشْرِكاتِ حَتَّى يُؤْمِنَّ وَلَأَمَةٌ مُؤْمِنَةٌ خَيْرٌ مِنْ مُشْرِكَةٍ وَ لَوْ أَعْجَبَتْكُمْ وَ لاتُنْكِحُوا الْمُشْرِكِينَ حَتَّى يُؤْمِنُوا وَ لَعَبْدٌ مُؤْمِنٌ خَيْرٌ مِنْمُشْرِكٍ وَ لَوْ أَعْجَبَكُمْ؛( بقره/221. )بازنان مشرك ازدواج نكنيد، تا اين كه ايمان بياورند و كنيز باايمان از زن مشرك بهتراست، اگرچه آن زن مشرك (از لحاظ زيبايي) ماية شگفتي شما باشد و به مردان مشرك زنندهيد تا اين كه ايمان بياورند و بندة با ايمان از مرد مشرك بهتر است، اگرچه آن مردمشرك ماية شگفتي شما باشد.

بنابراين خوب بودن صرفاً ملاك انتخاب نمي تواند باشد بلكه هم سنخ بودن و هم كفو بودن نيز اهميت زيادي دارد . اين اصل در مورد انتخاب يك لباس يك اصل پذيرفته شده است كه لباس بايد هم اندازة بدن باشد بنابراين اگر لباسي ، اندازه نبود نمي گوئيم لباس بدي است ـ چرا كه ممكن است تمام خصوصيات يك لباس خوب را داشته باشد ـ بلكه مي توانيم بگوئيم با اينكه لباس خوبي هست اما چون به اندازة نيست بنابراين به درد اين فرد نمي خورد و براياو مناسب نيست

4- نماي ظاهري

نماي ظاهري در لباسها ، مختلف است ، و بستگي به طراحي و سبك دوخت و نوع رنگ هاي آنهادارد البته اين ويژگي هم يك امر نسبي است و بستگي به سلايق دارد اما گذشته از تفاوت سليقه ها در زشتي يا زيبائي لباس مي توان به يك اشتراك نظري رسيد .                                                                                                                       يك لباس زيبا حتي فرد بدقواره را نيز زيباتر نشان مي دهد و يك لباس زشت به فرد خوش تيپ جلوة زشتي مي دهد . علاوه براين كه نماي ظاهري لباس تا حدي معرف شخصيت افراد نيز هست ، افرادي كه شخصيتهاي جا افتاده تر ، منطقي تر و رشد يافته تري دارند معمولاً لباسهاي خوش فرم تر و سنگين تري را مي پوشند و بالعكس افرادي كه سبكسري بيشتري دارند لباسهاي نامناسبتري مي پوشند . . همسران نيز نسبت به يكديگر همينطورند .والبته منظورفقط صورت ظاهري افرادهم  نيست بلکه توجه به كيفيت آداب و ادب فردي و اجتماعي افراد در كلام و رفتار است . بي ادبي و گستاخي ، باعث زشت نمايي فرد در ديدگان ديگران مي شود . كسي كه حرفهاي نسنجيده مي زند ، كارهاي سبك انجام مي دهد ، مؤدب نيست ، هر چند ممكن است نيت پليد و باطن خبيثي نداشته باشد ، اما گفتار و رفتارش در ديدة خردمند ، دلچسب نيست و ديگران به ديدة احترام به وي نگاه نمي كنند و ممكن است فرد خصوصيات مثبت زيادي هم داشته باشد ، اما ظاهر نازيبايش در رفتار و گفتار ، همچون شوري يك غذاي خوب و مقوي است كه آن را از خوردن مي اندازد . به يك لباسي كه ممكن است جنس و كيفيت خوبي هم داشته باشد اما نماي ظاهري خوبي ندارد ، با تأمل بيشتري توجه كنيد .
زيبائي در لباس ، همچون مؤدب بودن در گفتار و داشتن حسن رفتار است

5- ميزان علاقمندي
باتوجه به  ملاكهاي گفته شده تقريباً انسان  مي تواند لباس مناسبي را براي خود انتخاب كند ، ديگر انبوهي لباسها ، وي را در انتخاب به حيرت نمي اندازد و از آن هزاران نوع لباس ، شايد بيشتر از چند مورد نظرش را به خود جلب نكند ، اما ممكن است همان چند مورد كه تماماً خوش پوش ، خوش جنس ، خوش اندازه و خوش فرم هستند و تنها تفاوتهاي جزئي با هم دارند فرد را در انتخاب قطعي كمي مردّد و معطل كند . در اينجا ممكن است از خود بپرسد كداميك براي انتخاب بهتر است

پاسخ اين خواهدبودكه لباسي را انتخاب كنيد كه با سليقه تان بيشتر سازگار است و بيشتر از همه خوشتان مي آيد .

پس توجه به سليقه و علاقه در انتخاب لباس يك امر پذيرفته شده و در عين حال مهم است

اين خطاست كه در انتخاب لباس تنها به سليقه ديگران توجه شود و يا ديگران بدون حضور وي برايش لباسي را انتخاب كنند كه معلوم هم نيست كه مطابق پسند وي باشد ، از اين رو به سليقه خود چندان توجهي نمي كنند و انتخاب را به ديگران واگذار مي كنند .
در انتخاب همسر نيز اين سبك انتخاب رواج دارد، برخي تمام اختيارشان را به ديگران مي دهند و هر آنچه را كه ديگران پسند كنند را به اجبار يا به اکراه یا به رضا قبول مي كنند و معمولاً پس از چندي اين قبيل افراد از كرده خود پشيمان گشته و متوجه اشتباه بزرگ خود مي شوند .

اجمالا مي توان گفت:  خريداران لباس 3 دسته هستند ، گروه اول كساني هستند كه به يكباره تصميم مي گيرند كه لباسي را انتخاب كنند ، از اين رو به بازار رفته و با يكي دو مغازه ، بالاخره از تعداد لباسهاي موجود هر لباسي را كه چشمشان گرفت انتخاب مي كنند ، گروه دوم كساني هستند كه به ديگران پيشنهاد مي كنند لباسي برايشان انتخاب كنند و اينان با توجه به سليقه ديگران لباسي را انتخاب مي كنند

اما براي هر دو گروه اين خطر هست كه ممكن است بعد از اينكه لباسشان را انتخاب كردند ، چند مغازه آنطرف تر يا در بدن كسي ديگر ، لباسي را مشاهده كنند كه خيلي از لباس خودشان بهتر و زيباتر باشد ، از اين رو تا حد زيادي متأسف و ناراحت مي شوند كه چرا مثل آن لباس را تهيه نكردند ، نتيجتاً تا حدي نسبت به لباسشان دلسرد و بي علاقه مي شوند

اما گروه سوم قبل از اينكه به بازار روند ، ابتدا فكر مي كنند كه چگونه لباسي را تهيه كنند ، از اينرو تمام خصوصيات لباسشان را مدنظر مي گيرند و قبل از اينكه آن را در بازار ببينند در ذهنشان تصور مي كنند ، اين گروه وقتي به بازار مي روند دنبال اين نيستند كه همچون گروه اول لباسهاي مختلف را ببينند و بالاخره يكي را انتخاب كنند و همچون گروه دوم منتظر پسند و انتخاب ديگران نيز نمي نشينند ، بلكه از اول دنبال لباسي هستند كه قبلاً آنرا مدنظر داشته اند ، لذا دائماً از اين مغازه به آن مغازه و از اين بازار به آن بازارمی روند تا لباسشان را تهيه كنند و وقتي كه لباسشان را پسنديدند ديگر هيچ چيزي نظرشان را تغيير نمي دهد و حتي با ديدن لباسهاي ديگران نيز نظرشان عوض نمي شود چرا كه در حقيقت آنها بجز لباس خودشان ، لباس ديگران را نمي بينند

انتخاب همسر نيز معمولاً با همين سه شيوه صورت مي گيرد ( البته اگر اجبا رو تحميلي در كار نباشد ) ، گروهي نمي دانند دنبال چه فردي هستند اما بالاخره يكي را انتخاب مي كنند ، گروهي ديگر نيز به پسند ديگران راضي شده و زندگي را آغاز مي نمايند ، اما احتمال پشيماني در اين نوع انتخابها زياد است اما گروهي واقعاً مي دانند به دنبال چه همسري باشند ، لذا در انتخابشان خيلي دقت مي كنند و نتيجتاً خيلي كم پيش مي آيد كه اين گروه از انتخابشان پشيمان گردند  

نتيجه اين كه اگرانسان درانتخاب 5 ملاك را به خوبي رعايت كنيد به راحتي مي تواند يك انتخاب خوبي داشته باشد .والبته بي توجهي يا كم توجهي به هركدام از آن ملاكها ممكن است باعث بروز دردسرهايي در زندگي يا دير حل شدن مشكلات زندگي شود ؛

بروز اختلاف يا مشاجره در زندگي ممكن است به چند دليل صورت گيرد ؛

1- ناشي از مقاوم و مستحكم نبودن جنس لباس ،يعني زن يا شوهر بدليل كم صبر و حوصلگي و يا توان كمي كه در برابر مشكلات دارند با كوچكترين مسائل ، بگومگوها را شروع مي كنند

2- زن و شوهر مثل لباس هم اندازه هم نباشند ، يعني هر كس در كنار ديگري احساس راحتي نمي كند ( وقتي لباسي خيلي تنگ يا خيلي گشاد باشد احساس ناخوشايندي به انسان دست مي دهد ) يعني وجود تفاوتهايي كه از لحاظ فكري ، فرهنگي ، اعتقادي ، تربيتي ، اجتماعي ، و اقتصادي و دارند .

3- ناشي از بدقواره اي يا زشتي لباس باشد ، يعني زن يا شوهر آداب رفتار كردن و يا حتي مشاجره كردن را بخوبي مراعات نمي كند.

4- فرد از لباسش خوشش نمي آيد يعني چون به همسرش علاقه زيادي ندارد ، با كمترين بهانه اي ، بناي ناسازگاري را مي گذارد .

 

 

سبک زندگی (درکار)6

منشور اخلاقي یک مسلمان  درموردکار
 1- حفظ آرامش در محيط كاري
2-  رازداري و حفظ اطلاعات کاری 
3- رعايت نظم انضباط كاري، حضور به موقع و منظم در محل كار، وقت شناسي و مسئوليت پذيري

4-  برخورد مناسب با ارباب رجوع و انجام امور آنها در كوتاهترين زمان ممكن و با كيفيت مطلوب

5-  سرعت عمل و دقت در پيگيري امور محوّله
6-  اهتمام هميشگي در آموزش و افزايش معلومات شغلي و اجتماعي و استفاده بهينه از دانش، نظرات و تجربيات خود و ديگران در جهت بهبود انجام وظايف

7- كمك به ساير همكاران به موازات رعايت حرم كاري يكديگر
8- . پذيرفتن انتقاد و پيشنهاد
9- حفظ و نگهداري تجهيزات اداري و رعايت اصل صرفه جويي
10- پرهيز از استفاده شخصي و غير اداري در وقت اداري از اموال مانند تلفن، رايانه، امكانات شبكه و ...

12-  پرهيز از انجام هر گونه امور غير اداري در وقت اداري و اخذ مجوّز براي حضور در جلسات غير كاري در ساعت اداري

(مانند: مراسم ترحيم، جشن، تلاوت قرآن، ورزش و ...)
12- هماهنگي كامل با مسئول بالاتر
13-  پايبندي به مفاد قرارداد شغلي و اجتناب از هر گونه چانه زني در مورد مزاياي شغلي فراتر از قرارداد و قانون
14-  رعایت ضوابط ومقررات سازمانی درهمه موارد

برخی معروفهای اداری

۱- احترام به همکاران و ارباب رجوع 
۲- عدم تجسس در امور شخصی دیگران
۳- تقویت حس مسئولیت پذیری و مشارکت کارکنان در امور
۴- توجه به کسب رضایت مردم و در نهایت رضایت الهی
۵- گماردن افراد متقی و شایسته در رأس امور و...
۶- پخش اذان در فضای اداره
۷- اختصاص فضای مناسب جهت نماز خانه
۸- انجام به موقع و دقیق وظایف محوله
۹- حضور به موع در محل کار
۱۰- فعالیت تا پایان وقت اداری

۱۱- دقت و احتیاط در مصرف بیت المال
۱۲- بکار گیری نیروهای متعهد و متخصص در بخش های مختلف اداره جهت پیشبرد سریع امور
۱۳- عدالت و انصاف در برخورد با زیر دستان و مراجعین
۱۴- تواضع در برابر مردم
۱۵- رعایت اخلاق اسلامی بین همکاران و مراجعین
۱۶- تسریع در انجام امور مردم
۱۷- ایثار در خدمت به مردم به ویژه خانواده های شهداء و ایثارگران
۱۸- حضور مدیر دستگاه در بین همکاران به منظور رسیدگی به امور آنها.
۱۹- عدم قضاوت یکطرفه نسبت به ویژه پرسنل و خانواده ها
۲۰- سخت کوشی و تلاش در کار 
۲۱- جلوگیری از ریخت و پاش و دوری از اسراف

۲۳- تقویت حس همکاری و تقویت انگیزه در بین کارکنان
۲۴- رعایت پوشش اداری
۲۵- رعایت و داشتن رفتار مناسب همکاران خانم و آقا با یکدیگر در فضای اداره
۲۶- جدا بودن محل فعالیت خانم ها و آقایان 
۲۷- بدون چشم داشتی به کار مردم رسیدگی کردن
۲۸- توجه به ساده پوشی و عدم آرایش زننده در ادارات و مراکز آموزشی و عمومی
۲۹- حضور منظم در اداره و رعایت قوانین و مقررات و ضوابط اداری
۳۰- رعایت شئون و شعائر و اخلاق اسلامی (در گفتار، رفتار و پوشش و برخورد با دیگران(
۳۱- حفظ اسرار شغلی
۳۲- انتقاد پذیری

۳۳- اجرای برنامه های مناسب دینی ، مذهبی ویژه همکاران و خانواده
۳۴- تکریم ارباب رجوع و حفظ حرمت شخصیت آنان
۳۵- برگزاری و شرکت فعال و به موقع در نماز جماعت و تشویق همکاران برای شرکت در نماز
۳۶- برنامه ریزی برای گسترش روحیه ابتکار ، خلاقیت و نوآوری کارکنان
۳۷- تقدیر از نیروهای مبتکر و خلاق دستگاه و حمایت جدی از آنان
۳۸- برنامه ریزی و تلاش برای ارائه و فراگیری آموزش های عمومی وتخصصی دینی - اجتماعی - علی و ...
۳۹- شناسایی و معرفی و تشویق استعداداهای درخشان فرزندان پرسنل دستگاه

۴۰- برگزاری اردوهای تفریحی تربیتی برای کارکنان و اعضاء آنان 
۴۱- حفظ و گسترش روحیه انقلابی و ساده زیستی
۴۲- اجرای برنامه های مذهبی - دینی و ملی
۴۳- درج تصاویر زیبا ، احادیث و آیات قرآن و سخنان زندگی بخش در تابلو اعلانات و سربرگ نامه ها 
۴۴- برنامه ریزی برای گسترش فرهنگ کتابخوانی 
۴۵- تقدیر از کارکنان فعال و وظیفه شناس
۴۶- ترویج روحیه مردم داری و نهادینه نمودن اخلاق اسلامی در بین کارکنان

بعضی منکرات اداری

۱- رشوه خواری.
۲- سوء استفاده از موقعیت شغلی
۳- استفاده شخصی از امکانات دولتی و مردمی
۴- تجمل گرایی
۵- تکبر به زیر دستان و مراجعه کنندگان
۶انتقام جویی از همکاران و مراجعه کنندگان
۷- انتصاب ناشایسته اقوام، نزدیکان و دوستان فاقد صلاحیت
۸-اعمال نفوذ برای نیل به منافع شخصی و گروهی
۹-سلیقه ای اعمال کردن کارکنان و مسئولین دستگاهها

۱۰- عدم نظارت مسئولین بر واحد های تحت نظر خود
۱۱- برگزاری جلسات زاید و بی فایده.
۱۲- سفرهای پرهزینه و بی مورد داخلی و خارجی
۱۳- سهل انگاری در وظایف اداری و کم فروشی و کم کاری
۱۴- دیر سرکار آمدن و زود رفتن
۱۵- در ساعات اداری برای انجام کارهای شخصی بیرون رفتن
۱۶ماندن در اداره در غیر ساعات اداری و انجام ندادن کار و گرفتن اضافه کاری
۱۷- کاغذ بازی های آزار دهنده

- پذیرایی های پر خرج برای حفظ موقعییت شخصی
۱۹- ظاهر سازی و خوب جلوه نمودن در ظاهر برای حفظ و کسب منافع شخصی
۲۰- رسیدگی به امور شخصی در وقت اداری
۲۱- استفاده از امکانات محل کار جهت منافع شخصی
۲۲- اسراف و افراط و تفریط در بکار گیری اموال حتی در جهت مصارف اداره
۲۳ -به کار گیری از کارکنان مجموعه جهت انجام امور شخصی و غیر اداری

۲۴- سهل انگاری در حفظ امکانات دولتی
۲۵- مأموریت های پر هزینه و بی مورد
۲۶-نصب منشی های خانم با پوشش نامناسب

۲۷- اسراف در برگزاری جشنواره ها
۲۸ -اختلاس، جعل 
۲۹ - خیانت در امانت و عدم وفای به عهد
۳۰ - برگزاری جلسات متعدد بدون نتیجه و بی هدف

۳۱-  مکالمه زیاد و طولانی به تلفن اداره
۳۲-  داشتن صفات رذیله عجب، بخل، حسد، تکبر
۳۳-  تجمل گرایی و ترویج فرهنگ مصرفی
۳۴-  عدم رعایت سلسه مراتب اداری
۳۵- استهزاء و تخریب دیگران

۳۶-  افشای اطلاعات موجود در دستگاه
۳۷-  قصور در یادگیری امور مرتبط شغل
۳۸-  استعمال دخانیات و داشتن اعتیاد
۳۹- تطمیع نمودن کارمنشدان
۴۰-  فرار از قانون با ترفند های خاص 
۴۱-  عدم توجه به کسب رضایت مراجعین

42- تمرد از دستورات مافوق
۴۳-  دخالت بی مورد در امور غیر مرتبط با وظایف محوله
۴۴-  عدم توجه به نظریات همکاران و عدم استفاده از مشارکت مردم در کارها

45- بدبین کردن مردم به نظام و انقلاب اسلامی

بیست اصل از فرمان حضرت علی (علیه السلام ) به مالک اشتر در باب کار

1 - در همه کارها خدا را ناظر دانستن و با او در ارتباط حقیقی بودن .

2- خود را به زیور تقوا آراستن، خود نگهدار بودن ، پیرو هوی و هوس نبودن.

3- خود را خدمتگذار مردم تلقی کردن ، در خدمت آنان بودن ، و کار کردن برای آنانرا وظیفه دانستن و منت ننهادن .

4- همواره با مردم جامعه در ارتباط بودن و از آنها فاصله نگرفتن .

5- با افراد به عدل رفتار کردن و تبعیض روا نداشتن .

6- در مسایل خود پیشقدم شدن و سر مشق قرار گرفتن و عامل به گرفتار بودن .

7- از ریا پرهیز نمودن.

8- وفای به عهد کردن.

9- از لغزش دیگران گذشتن .( تغافل )

10 - به افراد شخصیت دادن و با مردم خوش برخورد بودن و با ارباب رجوع ملاطفت نمودن .

11- همواره هدف داشتن و از خداوند درخواست توفیق در هدف داشتن.

12 - برنامه داشتن و به برنامه ریزی معتقد بودن .

13 - نظم داشتن و به نظم و انظباط پایبند بودن .

14 - سازمان دادن و واگذار کردن کارها به افراد شایسته.

15 - بر کار افراد نیک نظارت کردن و ارزشیابی نمودن

16 - به اصل تشویق و تنبیه در اداره کردن معتقد بودن .

17 - با افراد پرهیزکار مشورت کردن و بعد تصمیم گرفتن .

18- در سبک ارتباط نگارش همواره خود را بنده خدا دانستن.

19- جدی بودن در تمام کاره و نیک دقت کردن .

20- از احوال مدیران قبلی عبرت گرفتن.

سبک زندگی (درکار)5

 16-رعایت احکام سازمانی

1)  بیت المال

معیارهای جواز استفاده از بیت المال :

1-شرایط کاری:

« استفاده کارکنان از امکانات بیت المال در ساعات رسمی کار به مقدار متعارفی که مورد ضرورت و نیاز است و شرایط کاری بیانگر اذن به کارمندان در این مقدار از استفاده است ،اشکال ندارد»

(اجوبه الاستفتاءات،س1956)

2- ضوابط ومقررات

«استفاده از امکانات بیت المال باید طبق ضوابط و مقررات باشد.»اجوبه،س1965

3- با  اذن کسی که از نظر شرعی و قانونی حق اذن دارد

« استفاده از امکانات بیت المال به اذن کسی که از نظر شرعی و قانونی حق اذن دارد بدون اشکال است.»اجوبه،س1956

احکام مربوط به بیت المال

1- جبران استفاده غیر مجاز از بیت المال:

اگر موجود باشد ، بایدعین آن را ، و اگر تلف شده :

الف : اگر مثلی باشد عوض آن بهمراه اجره المثل مدت استفاده

ب:اگر مثلي نباشد باید قیمت آن را به همراه اجرت مدت استفاده بپردازد.(اجوبه،س1956)

2- تقاص از بیت المال

اگر شخصی از سازمان طلب داشته باشد، جایز نیست طلب خودرا از اموال دولتی که در اختیار دارد، به عنوان تقاص بردارد ؛ بلکه باید از راه های قانونی اقدام نماید. (اجوبه،س1967)                 

3- هزینه بودجه درغیر موردنظر

مصرف نمودن بیت المال،در غیر مواردی که اجازه داده شده، در حکم غصب و موجب  ضمان است. مگر آنکه با اجازه قانونی مقام مسئول باشد.(اجوبه،س1966)  

4- تنظیم اسناد و فاکتورهای صوری

ارائه هرگونه گزارش خلاف واقع (سند زنی) و تنظیم هرگونه سند و فاکتور صوری شرعاً حرام است.

6-انجام  هر کاری در وقت مخصوص خود

  پرداختن به کارها باید طبق آنچه ابلاغ شده است، باشد .مثلاً پرداختن به کار دیگر در ساعت ورزش بدون هماهنگی و مجوز جایز نیست.

7- عدم جوازاخذپورسانت

دریافت هدیه از فروشنده در قبال خرید برای سازمان ، جایز نیست و آنچه که دریافت شده، باید به اداره ای که مأمور خرید آن بوده تسلیم نماید.

8- تهیه غذای بیش ازحد

استفاده از پول بیت المال برای پذیرایی و غذا باید طبق مجوز باشد، و اگر کسی عمداً اضافه تهیه کند ضامن است، ولی اگر به تعداد تهیه شده و اضافه بماند ، در صورتی که قابل تبدیل به پول یا کالای ماندگار است، باید فروخته شده یا تبدیل شود و اگر قابل تبدیل نیست و فاسد می شود ، توزیع آن بین افراد اشکال ندارد.

9- انفصال ازخانواده

پس از آنکه عضو خانواده ازدواج کرد و یا از خانواده منفصل شد، باید به مسوولین و مراکز مربوطه اطلاع داده شود، و پس از آن تاریخ ،دریافت سهمیه باید طبق مقررات صورت گیرد ، و اگر منع شده باشد،اشکال دارد.

2) وام و تسهیلات بانکی

معیارجوازاستفاده:

1-عمل طبق قرارداد:

اگر وام را برای امر خاصی از بانک دریافت کند نمیتواند در کار دیگری مصرف نماید بلکه باید آنرا در موردی که مشخص شده مصرف نماید و یا عین آن را به صندوق برگرداند.(اجوبه،س1924)

2- صوری نبودن سند:

دریافت وام با سند صوری جایز نیست ؛ و آنچه دریافت شده ،باید عودت داده شود.(همان،س1925)

3)استفاده ازخدمات  رفاهی

 استفاده از دفترچه بیمه درمانی فقط برای کسی جایز است که شرکت بیمه نسبت به ارائه خدمات به او تعهد کرده است و در اختیار دیگران گذاشتن جایز نیست و استفاده دیگران از آن موجب ضمان است.(اجوبه،س1952)

بنابراین؛ اگر کسی قانوناً مجاز به دریافت دفترچه برای والدین خود نباشد و از دفترچه استفاده کند، ضامن است و باید ما به التفاوت را به بیمه عودت دهد.

مساله : اگر کسی با علم به ممنوعیت استفاده دیگری  کارت ودفترچه  خود را در اختیار دیگران قرار داده باشد ، به همان میزان که مرکز خدمات تخفیف داده  ضامن است.

رعایت شئونات :

1- ماهواره

دستگاه آنتن ماهواره‏اى از اين جهت كه صرفا وسيله‏اى براى دريافت برنامه‏هاى تلويزيونى است كه هم برنامه‏هاى حلال دارد و هم برنامه‏هاى حرام، حكم آلات مشترك را دارد. لذا خريد و فروش و نگهدارى آن براى استفاده در امور حرام، حرام است و براى استفاده‏هاى حلال جايز است. ولى چون اين وسيله براى كسى كه آن را در اختيار دارد زمينه دريافت برنامه‏هاى حرام را كاملا فراهم مى‏كند و گاهى نگهدارى آن مفاسد ديگرى را نيز در بر دارد، خريد و نگهدارى آن جايز نيست مگر براى كسى كه به خودش مطمئن است كه استفاده حرام از آن نمى‏كند و بر تهيه و نگهدارى آن در خانه‏اش مفسده‏اى هم مترتّب نمى‏شود. لكن اگر قانونى در اين مورد وجود داشته باشد بايد مراعات گردد.   (اجوبه ،س1213)

2)آلات و ابزار موسیقی

1- استفاده از آلات نوازندگی و موسیقی به نحو لهوی و مطرب و مناسب با مجالس لهو و گناه ، حرام است.

2-در مورد استفاده از برخی ابزار موسیقی در برنامه های سپاه مانند سنج، دمام و نی اگر به صورت لهوی و مطرب باشد، جایز نیست ؛ ولی اگر غرض عقلایی داشته باشد و بصورت مارش عزا و یا مارش نظامی استفاده شود،اشکال ندارد.

 3) تراشیدن محاسن

ملاک در حد شرعی اصلاح صورت ،این است که از نظر عرف، گذاشتن ریش صدق کند و فرقی بین زدن با تیغ و یا اصلاح با ماشین و غیر آن وجود ندارد. (اجوبه ،س1411)

4-پوشش نا مناسب

استفاده از کراوات و پاپیون ، چون تقلید و ترویج از فرهنگ بیگانه و لباس غیر مسلمین است جایز نیست ، بخصوص برای برادران بسیجی . (اجوبه،س1379)

5- ورود در کارهای ممنوعه

سبک زندگی (درکار)4

عواملي كه انسان را در دستيابي به شرح صدر ياري مي‌دهد عبارتند از:

الف- علم و آگاهي

مديراني كه نسبت به حيطه مسؤوليتي خود آگاه بوده، نقاط قوت و ضعف مديريت و راه‌هاي پيشرفت و موقعيت را بشناسند قدرت تدبير و تدبر خود را افزايش داده، در انجام كارها قويتي مي‌شوند و موفق‌تر خواهند بود. از اين رو، امام عليه‌السلام ظرف علم را نامحدود دانسته گستردگي علمي را موجب قدرت روحي فرد مي‌داند و مي‌‏فرمايد:

«كُلُّ وِعاءٍ يَضيقُ بِما جُعِلَ فيهِ اِلّا وِعاءَ الْعِلْمِ، فَاِنَّهُ يَتَّسِعُ به». نهج‌البلاغه ، حكمت 205

هر ظرفي با ريختن چيزي در آن پُر مي‌شود جز ظرف دانش كه هرچه در آن جاي دهي، وسعتش بيشتر مي‌شود.

ب‌ـ اعتماد بنفس توجه به توانايي و قابليت‌ها موجب تقويت روح انساني مي‌شود و در سايه شناخت آنها اعتماد به نفس حاصل مي‌شود.

ج‌ـ ياد خدا: امام عليه‌السلام مي‏فرمايد:«اَلذّكْرُ يَشْرَحُ الصَّدْر» ياد خدا،‌سينه را مي‌گشايد

شرح‌غرر الحكم،ج3،ص330

د- انس باقرآن : انس با قرآن به انسان قدرت تشخيص حق و باطل و توفيق نجات از بن‌بست‌هاي زندگي و مشكلات كاري را عنايت مي‌كند اميرمؤمنان عليه السلام مي‌فرمايد:

«اَفْضَلُ الذِّكْرِ الْقُرْانُ، بِهِ تُشْرَحُ الصَّدُورُ و تَسْتَسيرُ السَّرائِرَ» همان، ج2،ص450

  قرآن برترين ذكر است، به واسطه آن سينه‌ها گشاده و باطن‌ها نوراني مي‌گردد.

ه: ممارست و تمرين

مديراني كه نفس خود را به تحمل در برابر مشكلات و سختيهاي ناشي از مسؤوليت عادت دهنده،‌ بتدريج بر ظرفيت خود مي‌افزايند امام عليه السلام مي‌فرمايد:‌

«عَوِّدْ نَفْسَكَ التَّصبُّرَ عَلَي الْمَكْروُهِ» نهج‌البلاغه ،نامه31،فراز16

نفست را به تحمل صبر در برابر ناملايمات عادت ده.

و نيز مي‌فرمايد:«اِنْ لَمْ تَكُنْ حَكيماً فَتَحَكَّمْ، فَاِنَّهُ قَلَّ مَنْ تَشْتَبَهَ بِقَوْمٍ اِلّا اَوْشَكَ اَنْ يَكُونَ مِنْهُمْ» حكمت 198

اگر بردبار نيستي، خود را به بردباري وادار، زيرا كم مي‌شود كسي خودش را به گروهي مانند نمايد و از ايشان نشود.

15/10‌ـ‌-ايمان به هدف

امام عليه‌السلام در توصيف مالك اشتر به عنوان يك مدير نمونه، ايمان وي به هدف و خسته نشدن از دفاع از عقيده را از خصوصيات وي دانسته مي‌فرمايد:

«فَاِنَّهُ سَيْفٌ مِنْ سُيُوفِ اللهِ، لا كَليلَ الظُّبَه، وَ لا نابِي الضَّريبَه». همان، خطبه 38، فراز4

او شمشيري از شمشيرهاي خداست كه نه تيزي آن كند مي‌شود و نه ضربت آن بي‌اثر مي‌ماند.

از اين تعبير استفاده مي‌شود كه ايمان به راه موجب خسته نشدن در راه دفاع از عقيده است آن كس كه به راه و هدف خود ايمان واعتقاد راسخ داشته باشد حاضر است تمام هستي و جان خود را براي دفاع و پيروزي آن اهدا كند. امام عليه‌السلام در اعتقاد نبي‌مكرم اسلام به راهش مي‌فرمايد:

«كُنّا اِذا احْمَرَ الْبَأْسُ اتَّقَيْنا بِرَسُولِ‌اللهِ(ص) فَلَمْ يَكُنْ اَحَدً مِنَّا اَقْرَبَ اِلَي الْعَدُّو مِنْهُ».                                        همان،‌غرائب كلام9، بعد از حكمت 260

هرگاه آتش جنگ شعله مي‌كشيد، ما به رسول خدا (ص) پناه مي‌برديم، كه در آن لحظه كسي از ما همانند پيامبر(ص) به دشمن نزديكتر

15/11- ساده‌زيستي و قناعت را شيوه خود ساختن

دوري از تجملات و ساده‌زيستي ضرورتي است كه مدیران بايد در پي كسب آن باشند.        امام عليه‌السلام در بيان و تبيين ارزش اين صفت والا، ساده‌زيستي رسول‌خدا(ص) را گوشزد كرده، به ذكر نمونه‌هايي از ساده‌زيستي حضرت اشاره مي‌كند و بالاخره مي‌فرمايد:

«خَرَجَ مِنَ الدُّنْيا خَميصاً، وَ وَرَدَ الْاخِرَهَ سَليماً. لَمْ يَضَعْ حَجَراً عَلي حَجَرٍ، حَتّي مَضي لَسَبيلِهِ، وَ اَجابَ داعِيَ رَبِّهِ» (خطبه 160، فراز  23)

با شكمي گرسنه از دنيا رفت و با سلامت جسم و جان وارد آخرت شد. و كاخهاي مجلل نساخت (سنگي بر سنگي نگذاشت) تا جهان را ترك گفت. و دعوت پروردگارش را پذيرفت.

آنگاه در تأسي خود به رسول خدا(ص) اشاره كرده، مي‌فرمايد:

«وَ اللّهِ لَقَدْ رَقَّعْتُ مِدْرَعَيتي هَذِهِ  حَتَّي اسْتَحْيَيْتُ مِنْ رَاقِعها» (1-همان، فراز 36)

به خدا سوگند آنقدر اين پيراهن پشمين را وصله زدم كه از پينه كننده آن شرمسارم و در ضرورت ساده زيستي حاكمان، در پاسخ كسي كه به امام در زهد و ساده‌زيستي اقتدا كرده بود فرمود:

آگاه باش، امام شما از دنياي خود به دو جامه فرسوده، و دو قرص نان رضايت داده است، سوگند به خدا، من از دنياي شما طلا و نقره‌اي نيندوخته، و از غنيمت‌هاي آن چيزي ذخيره نكرده‌ام، بر دو جامة كهنه‌ام جامه‌اي نيفزودم، و از زمين دنيا حتي يك وجب در اختيار نگرفتم»(نامه 45. فراز 4)
15/12- مراعات نمودن تقواى الهی درخلال کار

درنگاه قران تفاوت دومسجدقبا وضرار دربناگزاری آن دویکی براساس تقوی ودیگری برمبنای نفسانیات بود

«افمن اسس بنيانه على تقوى من الله و رضوان خير، ام من اسس بنيانه على شفا جرف هار فانهار به فى نار جهنم »( سوره توبه /109 (
 
رسول خدا صلي الله عليه و آله می فرماید اى ابـاذر! در رعـايـت تـقـوى در عـمـل بـيـش از آن بـكـوش كه درباره خود عـمـل مـى كـوشـى ، كـه هـيـچ عملى با تقوى كم به شمار نمى آيد (اگر چه به مقدار كم باشد)؛ آيا چگونه عمل مورد قبول ، كم تواند بود؟
 (مكارم الاخلاق /555)
15/13-تا حد امکان از واگذاری کار خود به دیگران پرهیز کردن

در خانه امیرالمومنین(علیه السلام) کارهای درون خانه را حضرت زهرا (سلام الله علیها) انجام می داد و کارهای بیرون را امام علی(علیه السلام) (بحارالانوارج43/81)؛ یعنی خود ایشان کارهای روزمره زندگیشان را انجام می دادند؛ حضرت علی(علیه السلام) هیزم و آب می آورد و جارو می زد و حضرت زهرا(سلام الله علیها) به دست مبارک خود گندم را آرد می کرد و خمیر می ساخت، آنگاه به پختن نان مشغول می شد؛ «كَانَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِ یَحْتَطِبُ وَ یَسْتَقِی وَ یَكْنُسُ وَ كَانَتْ فَاطِمَةُ سَلَامُ اللَّهِ عَلَیْهَا تَطْحَنُ وَ تَعْجِنُ وَ تَخْبِز» (کافی ج5/86»

15/14- دوری ازکم کاری

به اعتقاد مفسران كم فروشي معني وسيعي دارد و هرگونه كم و كسر گذاشتن در انجام وظايف فردي و الهي و اجتماعي را شامل مي شود

درتفاسير ،ذیل آیات آغازین سوره مطففین می خوانیم :كـه آيـات فوق گرچه تنها از كم فروشى در مورد كيل و وزن سخن مى گويد، ولى بدون شك مفهوم آيه وسيع است و حتی كم گذاردن در خدمات را نيز فرا می گيرد، فـى المـثـل اگـر كـارگـر و كـارمـنـدى چيزى از وقت خود بدزدد در رديف (مطففين ) و كم فروشانى است كه آيات اين سوره سخت آنها را نكوهش كرده است

حتی برخی کم گذاردن درعبادات رانیزمشمول آیه شریفه دانسته اند،

از «عبدالله بن مسعود» نقل شده كه گفت:

« نماز نيز قابل پيمانه است! كسي كه كيل آن را به طور كامل ادا كند خداوند پاداش او را كامل مي‌دهد و هر كس از آن كم بگذارد درباره‌ي او همان جاري شود كه خداوند در باره‌ي «مطففين» كم فروشان فرموده

(تفسير نمونه، ج26، ص 247)

بنابراین،همچنان که کم فروشی درمعامله ازنظرفقهی بخس وپولی که دریافت می کندحرام است،کسی هم که برای انجام خدمتی در ساعات معیّن اجیر شود، اگر ساعات را به پایان نرساند و یا کم کاری کند، مصداق «بخس» خواهد بود

معضل كم‌كاري ريشه‌هاي فراواني دارد و ثمره‌اش بي‌دردي در مقابل مسئوليت‌هاست. براي از بين بردن اين درخت تنومند ابتدا بايد ريشه هايش شناخته شود و سپس براي از بين بردن هر كدام از آن‌‌ها راهي بيان گردد.

عوامل کم کاری

1- ضعف ايمان

درنگاه قرآن ،يكي از مهم‌ترين عوامل كم كاري كه خود سرمنشأ عوامل ديگر نيز مي‌باشد ضعف ايمان است. ازاین رو،پس از" وَيْلٌ لِلْمُطَفِّفِينَ"فرمود: در آيه‌ي چهارم آمده است كه:

أَلَا يَظُنُّ أُولَٰئِكَ أَنَّهُمْ مَبْعُوثُونَ ؛ لِيَوْمٍ عَظِيمٍ

آيا آن‌ها باور ندارند كه برانگيخته مي‌شوند

بی ایمانی نسبت به قیامت وهشداربه این که اگر آن‌ها قيامت را باور داشتند و مي‌دانستند كه حساب و كتابي در كار است و تمام اعمالشان براي محاكمه در آن دادگاه بزرگ ثبت مي‌شود هرگز دست به کم کاری وکم فروشی نمی زدند

ضعف ايمان ، خود ريشه‌ي اصلي ساير عوامل از جمله ترس ، دنيازدگي، دروغ، خوابزدگي و شكم‌پرستي، تنبلي، خوش خدمتي‌هاي بي‌جا، بي‌نظمي‌ها، بيهودگي، بد حجابي و ظاهر فريبي، فرصت سوزي، ارزش‌هاي ضد ارزش شده و منكرات معروف شده، موسيقي‌هاي سحر كننده و سرگرمي‌هاي جنون آفرين که با ریشه کن شدن بی ایمانی همگي از بین مي رود و درخت كار و تلاش سبز مي‌گردد

دیگرعوامل کم کاری

1- كسالت و تنبلي

2- زياده روي در خوردن و خوابيدن

3- لهو و لعب و سرگرمي‌هاي بازدارنده

4- موسيقي و غنا

5- بي‌نظمي

6- غنيمت نشمردن عمر

7- عدم صداقت

8-عدم تخصص و تعهد

9- دنيا طلبي

10- بی تفاوتی دربرابرمنکرات وحرام خواریها

11-نگاه ابزارگونه به کار

15/15-اختصاص بهترین اوقات به اقامه  نماز
 امـام عـلى عـليـه السـلام خطاب به مالك اشتر می فرماید:

«واجـعـل لنـفـسـك فـيـمـا بـيـنـك و بـيـن الله ، افضل تلك المواقيت ،(نهج البلاغه نامه53 )

از ميان اوقات خود، بهترين و بزرگترين بخشها را براى انجام دادن تكاليفى كه نسبت به خداى خويش دارى مـخـصـوص گردان

 15/16-غنيمت شمردن فرصت
 
رسول خدا (صلي الله عليه و آله )خطاب به ابی ذرفرمود:

 اى اباذر! پنج چيز را پيش از پنج چيز غنيمت شمار: جوانيت را پيش از پيريت ، و تـنـدرسـتـيت را پيش از بيماريت ، و بينيازيت را پيش از نيازمنديت ، و آسوده خاطريت را پيش از خاطر مشغوليت ، و زندگيت را پيش از مرگت .! (مكارم الاخلاق /540)
 
امـام عـلى عـليـه السـلام می فرماید :

 «الفـرصـة تـمـرمـر السـحـاب ، فـانـتـهـزوا فـرص الخير (نهج البلاعه)

فرصت همچون ابر مى گذرد، پس فرصتهايى كه براى كار خير پيش مى آيد غنيمت شماريد.
 
همچنین فرمود:

ديروزت از دست رفته ، و فردايت مشكوك است ، و امروزت مغتنم ؛ پس در بهره بردارى از فرصت ممكن شتاب كن ، و از اطمينان كردن به روزگار بپرهيز! (غررالحکم)

15/17- رعايت حدّ اعتدال در كار
حضرت امام صادقعليه السّلام فرموده است: بايد كسب تو براي تأمين زندگي از حدِّ آدمهاي كم كار بگذرد، و به اندازة اشخاصِ حريص دنيا دوست و دل به دنيا داده، نرسد؛ پس خود را در كار و كسب، در حدِّ انساني با انصاف و آبرودار قرار بده و از اشخاص سست و ناتوان بالاتر آور و به كسب آنچه مورد نياز است بپرداز

15-/18 رازداري
شغل اسراردارواموری که کتمانش ضروری است وافشای اسرارچه بسا عواقب زيان باري را به بار آورد بایددرموردآن رازداری نمود.

 حضرت صادق به طور كلي درباره رازداري امت اسلام فرموده اند: «مردم به دو خصلت مأمور شدند امّا آنها را تباه كردند و از اين رو همه چيز را از دست دادند: شكيبايي و رازداري

15/19-  دلسوزي
هر شاغل در هر شغلي باید كار خود را دلسوزانه انجام بدهد و گويا كه آن كار را براي خودش و يا يكي از نزديكانش انجام مي دهد

سبک زندگی (درکار)3

 

آنچه از فضايل اخلاقي كه در نگاه امام عليه‌السلام بيشتر بايد مورد توجه حاكمان باشد عبارتند از:

15/1: درستکاری درکارها

مشخصات درستی درکارها عبارتنداز:
الف: دوری کردن از هر كاري كه اگر از انجام دهندة آن سؤال شود منكر آن شود و يا عذرخواهي كند. امام عليه السلام خطاب به يكي از كارگزاران حكومتي مي‌فرمايد:

«وَ احْذَرْ كُلَّ عَمَلٍ اِذا سُئِلَ عَنْهُ صَاحِبُهُ اَنْكَرَهُ اَوِ اعْتَذَرَ مِنْهُ»  نامه 69، فراز3

و نيز فرمود: «اَلْاِسْتِغْناءُ عَنِ الْعُذْرِ اَعَزُّ مِنَ الصِّدقِ بِهِ» حكمت 329

بي نيازي از عذرخواهي، عزيزتر است از عذر راستين خواستن

ب : پرهیزاز انجام دادن كاري كه از علني شدن آن شرم دارد.

«وَ احْذَرْ كُلَّ عَمَلٍ يُعْمَلُ بِهِ فِي السِّرِّ و يُسْتَحْي مِنْهُ فِي الْعَلانِيَهِ» نامه 69، فراز3

از هر كار پنهاني كه درآشكار شدنش شرم داري پرهيز كن.

ج : دوري نمودن از انجام اعمالی كه براي انجام دهنده خوشايند ولي نارضايتي عمومي را به دنبال دارد.«وَاحْذَر كُلَّ عَمَلٍ يَرْضاهُ صاحِبُهُ لِنَفْسِهِ ، وَ يُكْرَهُ لِعامَّهِ الْمُسْلِمينَ» (همان)

از كاري كه تو را خشنود ولي عموم مسلمانان را ناخوشايند است، بپرهيز.

د:  دوري از رياكاري و ظاهرسازي

«وَاعْمَلُوا فِي غَيْرِ رياءٍ وَ لا سُمْعَهٍ؛ فَاِنَّهُ مَنْ يَعْمَلْ لِغَيْرِ اللهِ يَكْلِهُ اللهُ لِمَنْ عَمِلَ لَهُ»  خ23، فراز5

عمل نيك انجام دهيد بدون آن كه به ريا و خودنمايي مبتلا شويد، زيرا هر كس كاري را براي غير خدا انجام دهد خدا او را به همان غير واگذارد.

15/2- ازوسایل نامشروع برای نیل به اهداف اجتناب نمودن

براي بعضي افراد مهم رسيدن به خواسته‌ها و اهداف مي‌باشد بدون آن كه در صحت و مشروعيت وسايل و راهها دقت و توجهي داشته باشد و به اصطلاح معتقدند هدف وسيله را توصيه مي‌كند- فردي كه اين‌گونه ديدگاه داشته باشد اولا انسان درستكاري نمي‌تواند باشد و ثانياً به اهدافش دست نخواهد يافت. حضرت سيدالشهداء عليه السلام مي‌فرمايد:

«مَنْ حَاوَلَ اَمْرا بِمَعْصِيَهِ اللهِ كانَ اَفْوَتَ لِما يُرجُوا وَ اَسْرَعَ لِما يَحْذَرُ»                                                                            تحف العقول، مواعظ امام حسين ص248

كسي كه از راههاي گناه دنبال حل امورش باشد به اميدش دست نمي‌يابد. و به آنچه حذر مي‌كرد سرعت مي‌گيرد.

از نظر اميرالمؤمنين(ع) نتيجه خيري كه براثر مقدمات و راههاي شر حاصل شده باشد نمي‌تواند خير باشد.

«وَما خَيْرُ خَيْرٍ لَا يُنَالُ اِلَّا بِشَرٍّ»   نامه 31، فراز87

آن خير و نيكي كه جز با شر به دست نيايد نيكي نيست.

چنانكه پيروزي و غالب شدن بر ديگران چنانچه از روشهاي نامشروع باشد پيروزي نخواهد بود.

«ما ظَفِرَ مَنْ ظَفِرَ الْاِثْمُ بِهِ، وَ الْغالِبُ بِالشَّرِّ مَغْلُوب» حکمت 327

پيروز نشد آن كس كه گناه بر او چيرگي يافت؛ و آن كس كه با بدي پيروز شد شكست خورده است.

15/3- از مكر و حيله و نيرنگ بهره‌برداري نكردن

بعضي افراد تصور مي‌كنند مكار بودن نوعي زرنگي است. امام عليه‌السلام اين نوع طرز تفكر را تخطئه كرده مي‌فرمايد:                                                                                                                                         «وَ لَقَدْ اَصْبَحْنا فِي زمانٍ قَدِ اتَّخَذَ اَكْثَرُ اَهْلِهِ الْغَدْرَ كَيْساً، وَ نَسَبَهُمْ اَهْلُ الْجَهْلِ فيهِ اِلي حُسْنِ الْحِيْلَهٍ»                             (  خطبه 41)

امروز در محيط و زمانه‌اي زندگي مي‌كنيم كه بيشتر مردم حيله و نيرنگ را، زيركي مي‌پندارند و افراد جاهل آنان را اهل تدبير مي‌خوانند.

ونوع برخوردهای شیطانی معاویه رامکارانه دانسته می فرماید:«سوگند به خدا، معاويه از من سياستمدارتر نيست، اما معاويه حيله‌گير و جنايتكار است، اگر نيرنگ ناپسند نبود من زيرك‌ترين افراد بودم، ولي هر نيرنگي گناه و هر گناهي نوعي  كفر و انكاراست، روز رستاخيز در دست هر حيله‌گري پرچمي‌ است كه با آن شناخته مي‌شود. ( خطبه 200)

15/4- رعايت ادب و احترام به مردم

توجه و اهميتي كه اميرمؤمنان عليه‌السلام در اين مورد داشتند در بسياري از نامه‌ها و عهدنامه‌هاي آن حضرت خطاب به مأموران جمع‌آوري ماليات، فرماندهان جنگ، فرمانداران ومدیران  به چشم مي‌خورد                و در تمامي آنها افراد مأمور هستند مراعات ادب و احترام را نسبت به همگان داشته باشند و قدرت ومسؤوليت و رياست را عامل تقرب بيشتر به بندگان خدا و مهرباني كردن نسبت به آنان بدانند نه ابزاري براي بي‌توجهي و بدرفتاري با آنها.

در نامه‌اي كه به بعضي از مأموران ماليات مي‌فرستد، ضمن توصيه او به خدا ترس مي‌‏فرمايد:

به او سفارش مي‌كنم با مردم تندخو نباشد، به آنها دروغ نگويد، و با مردم به جهت اينكه برآنها حكومت دارد بي‌اعتنايي نكند، چه اينكه مردم برادران ديني او هستند. .(  نامه 26، فراز2)

در جاي ديگر مي‌فرمايد كه:«در سر راه، هيچ ملسلماني را نترسان، يا با زور از زمين او نگذر، و افزون‌تر از حقوق الهي از او مگير. هرگاه به آبادي رسيدي، در كنار آب فرود آي، و وارد خانه كسي مشو، سپس با آرامش و وقار به سوي آنان حركت كن تا در ميانشان قرار گيري، به آنها سلام كن، و در سلام و تعارف و مهرباني كوتاهي نكن...» نامه 25،

15/5 - صداقت با مردم

گارگزارنظام اسلامی موظف است به منظور جلب اعتماد عمومي و پيشگيري از سوء استفاده تبليغاتي دشمنان، بامردم صادقاته برخورد نماید

برخلاف بسياري از سياستمداران جاه‌طلب كه براي جلب آراي عمومي از هر نوع وعده دادنهاي دروغ دريغ نمي‌كنند. کارگزار اسلامي رسيدن به قدرت را يك مسؤوليت مي‌داند و هرگز به مردم وعده‌هاي دروغ و بي‌پايه و بي‌اساس نمي‌دهد.

در حالي كه عثمان به مردم وعده مي دهد كه به روش قرآن و سنت عمل كند و پس از به دست گرفتن حكومت حتي به روش عمر و ابوبكر عمل نمي‌كند، امير مؤمنان عليه‌السلام با قاطعيت بيان مي‌دارد كه حكومت را مي‌پذيرم و فقط به سنت پيامبر و اجتهاد خود عمل خواهم كرد و حتي حاضر نمي‌شود يك دروغ مصلحت‌آميز به زبان آورد.(  كافي، ج8، ص24

15/6‌ـ مردم‌داري و مهرورزي

برخلاف دنیاطلبان  كه تلاش مي‌كنند از هر ابزاري براي جلب توجه مردم بهره مي‌برند، بدون آن كه در حقيقت، مردم را به حساب آورند، اميرمؤمنان عليه‌السلام در بينش سياسي و سيره عمليش مهرباني و مهرورزي با مردم و توجه به نيازها و مشكلات آنان و تلاش براي خدمت به آنان را سرلوحه برنامه‌هايش قرار داده، همواره كارگزاران را به آن توصيه مي‏فرمود.

در مورد مهرورزي به مردم، در جايي خطاب به محمدبن‌ابي‌بكر مي‌فرمايد:

«فَاخْفِضْ لَهُمْ جَناحَكَ، وَ اَلْنِ لَهُمْ جانِبَكَ، وَ اَبْسُطْ لَهُمْ وَجْهَكَ»، نامه 27

با مردم فروتن باش، نرمخو و مهربان باش، گشاده‌رو و خندان باش.

ودر جاي ديگر به بعضي كارگزاران مي‌فرمايد:

«وَاخْفِضْ لِلرَّعِيَّهِ جَناحَكَ، وَ اَبْسِطْ لَهُمْ وَجْهَكَ، وَ اَلْنِ لَهُمْ جانِبكَ». نامه 46، فراز3

پر و بالت را در برابر رعيت بگستران، با مردم گشاده ‌روي و فروتن باش.

15/7- پاي‌بندي به عهدو پيمان

خداوند عهد و پيمان را همچون حريمي استوار ساخته تا مردم در استواري اين حريم، اطمينان، آرامش و امنيت را تجربه كنند در نگاه اميرالمؤمنين عليه‌السلام التزام به عهد و پيمانها حتي اگر با دشمنان باشد لازم الوفاء مي‌باشد. از اين رو، خطاب به مالك اشتر مي‌فرمايد:

«و ان عَقَدْتَ بَيْنَكَ و بَيْنَ عَدُوِّكَ عُقْدَهً اَوْ اَلْبَسْتَهُ مِنْكَ ذِمَّهً، فَحُطْ عَهْدَكِ بِالْوَفاءِ وَ ارْعَ ذِمَّتَكَ بِالْاَمانَهِ، وَ اجْعَلْ نَفْسَكَ جُنَّهً دُونَ ما اَعْطَيْتَ». نامه 53،فراز133

15/8ـ   - امانت‌داري

در نگاه امام عليه‌السلام پست و مقامها امانتي است در گردن مسؤولان، اداي اين امانت از وظايف الهي مسؤولان است     نامه5

و آن كس كه آن را پاس ندارد، جزو زيانكاران خواهد بود. ‌خطبه199/فراز10

«ثم اداء الامانة‌، فقد خابَ مَنْ ليس من اَهْلِها»

 از اين رو، امام عليه‌السلام به مسؤولان هشدار مي‌دهد كه:

«مَنِ اسْتَهانَ بِالاَمانَه و رَتعَ‌فِي الخِيانَهِ و لمْ يُنَزِّه نَفْسَهُ و دينه عنها، فقد احل بنفسه الذل و الخزي في الدنيا و هو في الاخره اذل و اخزي». نامه26،‌فراز6

كسي كه امانت الهي را خوار شمارد و دست به خيانت آلوده كند و خود و دين خود را نسبت به آن، پاك نسازد، درهاي خواري را در دنيا به روي خود گشوده و در قيامت خوارتر و رسواتر خواهد بود.

  نامه‌هاي 40و41

در ديدگاه امام عليه‌السلام هر كارگزاري كه مسووليتش رادرست انجام ندهد،‌تحت عنوان «خائن در امانت» مطرح خواهد بود ؛ بلكه به عنوان خيانتكارترين افراد شناخته مي‌شود.

«اِنَّ اعْظَمَ الْخِيانَهَ خيانَهُ الْاُمَّه و اَفْظَعُ الغَشِّ غِشُّ الْاَئِمَّه». نامه26، فراز7

همانا، بزرگترين خيانت، خيانت به ملت، و رسواترين دغلكاري، دغلبازي با امامان است.

15/9-  سعه صدر          

اهميت شرح‌صدر براي کارگزاران تاجايي است كه اميرمؤمنان عليه‌السلام، آن را ابزار ضروري مديريت دانسته، مي‌فرمايد:

«الَهُ الرِّياسَهِ سِعَهُ الصَّدر». نهج‌البلاغه، حكمت 176

بردباري و تحمل سختي‌ها، ابزار مديريت است.

به همان مقدار كه شرح‌صدر انسان را در نيل به اهداف موفق مي‌دارد، نبودش موجب ناكامي در انجام وظايف مي‌شود. امام عليه‌السلام مي‌فرمايد:

«مَنْ ضاقَ صَدْرُهُ لَمْ يَصْبِرْ عَلي اداءِ حَقٍّ». بحارالانوار ، ج78، ص9

    كسي كه سينه‌اش تنگ باشد، توان اداي حق (و انجام وظايف) را ندارد.

از اين رو، خداوند سبحان هر كس را بخواهد هدايت كند، به او شرح صدر مرحمت مي‌فرمايد.  انعام/ 125

عواملي كه انسان را در دستيابي به شرح صدر ياري مي‌دهد عبارتند از:

سبک زندگی (درکار)2

     سبک ورفتارظاهری قابل مدیریت درموردکار

1-نگاه عبادی به کار

اسلام كار و طلب روزي حلال را بالاترين عبادت، معرفي نموده است چنانكه پيامبراكرم(ص) مي‌فرمايد: «العباده سبعون جزاً افضلها طلب الحلال». عبادت هفت جز دارد برترين آنها كار و كوشش براي بدست آوردن روزي حلال است.

مقام معظم رهبري در خصوص کار و کارگر فرموده است: من به کارگران سفارش مي‌کنم در هر بخشي                       و در هر جايي که مشغول هستند کار را عبادت بدانند. اين کاري که شما براي توسعه و پيشرفت کشور مي‌کنيد

تمامی کارهارا می توان رنگ خدایی داد« صبغه الله ومن احسن من الله صبغه»

امـام عـلى عـليـه السـلام : « تـصـفـيـة العـمـل اشـد مـن العمل» ( غررالحكم)
خـالص سـازى عـمـل سـخـت تـر از خـود عمل است .
امـام صـادق عـليـه السـلام می فرماید :                                                                                                         «الابـقـاء عـلى العمل حتى يخلص ، اشد من العمل» ( اصول كافى 2/16)
اخـلاص را تـا پـايـان عمل نگاهداشتن ، سختتر از خود عمل است .
 امام على عليه السلام  می فرماید: اخلص تنل . اخلاص بورز، تا به مقصود برسى (غررالحکم.)
 رسول خدا (صلي الله عليه و آله ) فرمود: .
هيچ بنده اى به حقیقت اخلاص نمی رسد، تا آن گاه كه دوست نداشته باشد براى عملى كه براى خدا انجام داده است مورد ستايش واقع شود (مستدرك 1/10)

چرا بايد براي خدا كار كرد؟
 
زیرا تنها راه رسيدن به هدف كه خداوند از خلقت ما منظور داشته، عبادت است وعبادت يعني انسان همه كارها و رفتارهاي خود را به انگيزة اطاعت خداوند براي رضاي او و قربه الي الله انجام دهد

علائم كار براي خدا در كلام امام خميني (قدّس سره)
 1- مطرح نكردن خود
2عدم توقع از ديگران
3- عدم انتظار اجر دنيوي
4 عدم احساس باخت و دلسردي
5-  عدم احساس يأس و شكست

 پيامبر اكرم به  ابوذر فرمود: اي ابوذر! بايد در هر كاري نيتي پاك داشته باشي، حتّي در خوردن و خوابيدن

ازمرحوم شيخ رجبعلی خیاط نقل شده كه: در تشييع جنازه آيهً الله بروجردي جمعيت بسيار آمد و تشييع باشكوهي شد در عالم معنا از ايشان پرسيدم كه چطور از شما اين اندازه تجليل كردند؟

 فرمود: تمام طلاب را براي خدا درس مي دادم، خدا كار ما را درست كرد

2-توجه به كيفيت کار نه فقط  كميت وارائه گزارش
دراسلام بیش ازمقداری که به مقداروکیفیت اعمال عنایت شود، بیشتربه کیفیت کار توجه وتوصیه شده است:درقرآن کریم می خوانیم:

«انا لا نضيع اجر من احسن عملا» (سوره كهف /7)اجرکسانی که اعمالشان احسن است راتضییع نمی کنیم

الذى خلق الموت و الحياة ، ليبلوكم ايكم احسن عملا(سوره ملك/ 20)
 
امام صادق عليه السلام ـ درباره اين آيه « ليبلوكم ايكم احسن عملا»تا شما را بيازمايد كـه كـدام يـك كـارى بـهـتـر مـى كـنـيـد، فرمود : مـقـصـود عـمل بيشتر نيست بلكه عمل بهتر و درست تر است .

امام على عليه السلام می فرماید :

« قيمة كل امرى ما يحسنه» (نهج البلاغه) ارزش هر كس به كارى است كه آن را نيكو انجام داده است.

3- محکم کاری ودوری ازسرهم بندی

هستی درنهايت اتقان و استحكام آفريده شده  و در قرآن مجيد فرموده است:

«صُنْعَ اللهِ الّذي اَتْقَنَ كُلَّ اِنَّهُ خَبيرِ بِما تَفْعَلوُنَ»
اين آفرينش خداست كه همه چيز را با اتقان و استحكام آفريده و به آنچه مي كنيد، آگاه است

رسول اكرم در جريان وفات فرزندش (ابراهيم) و پس از آن كه آن حضرت پوشش قبر او را به درستي و با دقت محكم كرد فرمود: « اِذا عَمِلَ اَحَدُكُمْ عَمَلاً فَلْيُقْتِنْ»

و نيز در قضيّه مرگ (سعد بن معاذ) و بعد از فراغ از محكم كاري قبر او فرمود:

«اِنّي لأَعْلَمُ اَنَّهُ سَيُبْلي وَ يَصِلُ إِلَيْهِ الْبَلي، وَلِكِنَّ الله يُحِبَّ عَبْداً اِذا عَمِلَ عَمَلاً اَحْكَمَهُ »
من مي دانم كه اين جسد به زودي از هم خواهد گسيخت و از هم پاشيده مي شود؛ ولي خداوند دوست دارد بنده را كه وقتي عملي انجام مي دهد، محكم كاري مي كند.(امالى شيخ صدوق /344.)

4- وجدان كاري

امام  علی (ع)می فرمايد: «مَنْ اَمدَّه التَّوفيقُ اَحْسَنَ الْعَمَلَ»

 هر كس توفيق الهي مددكارش باشد، كار را به خوبي و درستي انجام مي دهد.
 
ونیز به خياطي كه كم كاري مي كرد، فرمود:
نخ ها را سفت و محكم كن، درزها را كوچك بگير، كوك ها را نزديك به هم بزن، زيرا من از رسول خدا شنيدم كه فرمود: «خداوند در قیامت، خياط خائن را در حالي محشور مي كند كه لباسي كه خود آن را دوخته و در آن خيانت روا داشته، بر تن كرده است. اضافه هاي پارچه را بر نداريد، زيرا حق صاحب لباس است و دست ها به آن آلوده مگردد كه باعث مجازات الهي خواهد شد.

 رهبر معظم انقلاب می فرماید:

بايد كسي كه كاري انجام مي دهد، تصور بكند كه يك نفر بالاي سرش ايستاده است، ولو در اتاقي خلوت، تنها باشد. كار بايد كامل، محكم، قوي، ابتكاري و همراه با نياز انجام گيرد.

5- استمرار بخشیدن به عمل و پايدارى در آن و به نتیجه رساندن آن
رسول خدا (صلي الله عليه و آله )می فرماید

« الامور بتمامها، و الاعمال بخواتيمها( بحار  77/165)

کارها به تمام شدن آنها است واعمال به پایانهای آنها                                                                                          امـام عـلى عـليـه السـلام می فرماید :

« قـليـل تـدوم عـليـه ، ارجـى مـن كـثـيـر مملول منه »(نهج البلاغه )

كار اندكى كه بر آن مداومت كنى ، اميد بخشتر از كار بسيارى است كه از آن ملول گردى .

 امـام البـاقـر عـليـه السـلام می فرماید :

«احـب الاعـمـال الى الله عزوجل ما داوم العبد عليه ، و ان قل» وسائل1/70.

دوستترين كارها نزد خداى بزرگ ، كارى است كه بنده بر آن مداومت كند، هر چند اندك باشد.

 الامام على عليه السلام : تمام العمل استكماله(غررالحكم /153)

تمامى كار به كامل كردن است .

 امـام بـاقـر عـليـه السـلام می فرماید : الابـقـاء عـلى العـمـل ، اشـد مـن العمل (اصول كافى2/296)

مداومت بر كار سختتر از خود كار است .

 امـام عـلى عـليـه السـلام می فرماید: ليـس فـى البـرق الخاطف مستمتع لمن يخوض فى الظلمة)

از برق جهنده براى كسى كه در تاريكى فرو رفته است بهره اى حاصل نمى شود.(مقصود بى نتيجه بودن كار گاهگاهى و بى مداومت ، و امور گسسته و ناپايدار است . (کافی  8/23)

6-اولویت بندی درکار

امام على عليه السلام می فرماید  : من اشتغل بغير المهم ، ضيع الاهم (غررالحکم)

آنـكـه بـه چـيـزى غـيـر مـهـم خـود را مشغول دارد، مهمتر را از دست مى دهد.

 ونیزفرمود : مـن اشـتـغـل بـالفـضـول ، فـاتـه مـن مـهـمـه الماءمول (همان)

هر كس به چيز بيهوده بپردازد، آنچه را كه مهم و مطلوب است از دست مى دهد.

ودربیان دیگری فرمود : يـسـتـدل عـلى ادبـار الدول بـاءربـع : تـضـيـيـع الاءصـول ، و التـمـسـك بـالفـروع ، و تـقـديـم الاءراذل ، و تاءخير الاءفاضل (همان)

عـامـل سـقـوط دولتـهـا چـهـار چـيـز اسـت : ضـايـع گـذرانـدن اصـول (مـسـائل اسـاسـى )؛ چـسـبـيـدن بـه فـروع (امـور نامهم و تشريفات )؛ پيش انداختن اراذل (فرومايگان )؛ و كنار زدن افاضل (پرمايگان و آگاهان ).

 همچنین می فرماید : ان راءيـك لا يـتـسـع لكل شى ء ففرغه للمهم(همان)

راءى(و ذهـن ) تـو بـراى هـمـه چـيـز جـا نـدارد، آن را بـراى مسائل مهم خالى كن .

ودررهاساختن کارهای غیرضروری می فرماید : مـن اشـتـغـل بـغـيـر ضـرورتـه ، فـوتـه ذلك منفعته (همان)

هر كس به امور غير لازم سرگرم گردد، منافع خويش را از دست مى دهد.

وحتی دراولویت بندی عبادات می فرماید: لا قـربـة بـالنـوافـل ، اذا اءضـرت بـالفـرائض (نهج البلاغه)

اگـر مـسـتـحـبـات بـه واجـبـات زيـان بـرساند، قربتى از آنها حاصل نمى شود..

7-عمل رابموقع انجام دادن

رسول خدا (صلي الله عليه و آله )می فرماید:

 الاءمور مرهونة باوقاتها(بحار/75/165)  كارها همه در گرو وقت خود است .
 
امیرمومنان علیه السلام می فرماید :

« ايـاك و العـجـلة بـالامـور قبل اءوانها، اءو التساقط فيها عند امكانها، اءو اللجاجة فيها اذا تنكرت ، اءو الوهن عنها اذا استوضحت ، فضع كل امر موضعه ، و اوقع كل عمل موقعه»(نهج البلاغه)
بپرهيز از شتابزدگى در كارها پيش از رسيدن وقت آنها، و از اهمالگرى در آن هنگام كه امكان دست يافتن فراهم آمده باشد؛ و از لجاجت كردن در آن هنگام كـه راه صـواب دانـسـتـه نـيـسـت ؛ و از سـسـتـى نـمـودن در آن هـنـگـام كـه راه عـمـل آشـكـار شـده اسـت ؛ پـس هـر كـار را در جـاى خـود قـرار بـده ، و هـر عمل را در موقع خود به انجام برسان .
 
ونیزفرمود : «لا تعجلوا الامر قبل بلوغه فتندموا، ولا يطولن عليكم الامد فتسقو قلوبكم »

( تحف العقول /ص80)      

پيش از وقت در كار شتاب مكنيد كه پشيمان مى شويد؛ و زياد منتظر نمانيد كه دلگير مى گرديد. 

8-پرهيز از تاءخير كار و عمل
امام صـادق عـليـه السـلام ازقول امیر مومنان علیه السلام نقل می کندکه فرمود:

 « ايـاكـم و تـسـويـف العمل ، بادروا به اذا اءمكنكم »(بحار/10/111)

 مبادا كه براى پرداختن به عمل ، امروز و فردا كنيد؛ هر وقت امكان برايتان پيدا شد، به كار برخيزيد.
ونیزامـام صادق (ع)نقل می کندکه :«امیر مومنان عليه السلام به بعضى از يارانشان نـوشـتند

«فتدارك ما بـقـى من عمرك ، و لا تقل غدا ا و بعد غد؛ فانما هلك من كان قبلك باقامتهم على الامانى و التسويف ، حتى اءتاهم امر الله بغتة و هم غافلون» (اصول كافى 2/136)
 آنـچه را كه از عمرت باقى مانده درياب ، و مگو فردا و پس فردا. بسيار كسان پـيـش از تـو، سـرگـرم آرزوهـا و امـروز و فـردا كـردنـهـا گـشـتـنـد، و گـرفـتـار اجل شدند و غفلت زده مردند.
 
ودرنهج البلاغه همگان راسفارش فرمودندکه « عباد الله ! الان فاعملوا، والالسن مطلقة ، والابدان صحيحة ، و الاعضاء لدنة ، و المنقلب فسيح ، والمجال عريض»
 
بـندگان خدا! اكنون به كار برخيزيد كه زبانها باز است ، و بـدنـهـا تـندرست ، و اندامها نرم و به اختيار، و عرصه فعاليت گسترده ، و ميدان كوشش بزرگ .

9- نظم در کار
 امـام عـلى عـليـه السلام دراخرین وصایای خودبه فرزندانشان فرمودند :

اوصيكما و جميع ولدى و اءهلى و من بلغه كتابى ، بتقوى الله و نظم امركم( نهج البلاغه)
شمارا سفارش مى كنم كه تقوى پيشه سازيد، و كارهاى خود را نظم بدهيد.

10- عاقبت اندیشی  وآینده نگری درکارها
امـام عـلى عـليـه السـلام دراهمیت تدبرواندیشه قبل ازهرعملی فرمودند :

« التـدبـيـر قـبـل العمل يؤ منك من الندم» (تحف العقول ص 70)
 
تـدبـيـر كـردن پـيـش از عمل ، مانع پشيمانى است .
ونیزفرمود : «لا تقدمن على امر، حتى تخبره »( غررالحكم/332)
تا كارى را خوب نسنجيده اى ، به آن اقدام مكن .

11-عدم وروددرکاردیگران

 امام على عليه السلام می فرماید«اءقصر راءيك على ما يعنيك (غرر)

 راءى خود را منحصر در چيزى كن كه به تو مربوط است .
 
ونیزفرمود :«طوبی لمن قصرهمته علی مایعینه ، و جعل كل جده لما ينجيه» (همان)
خوشا به حال كسى كه همِّ خود را منحصر به چيزى مى كند كه به او مربوط است ، و همه كوشش ‍ خود را مصروف چيزى مى دارد كه سبب نجات او است
اميرالمؤ منين بر مردى گذشت كه سخنان زيادى و غير لازم مى گفت ، انـدكـى در كـنـار او ايـسـتـاد، سـپس گفت:« يـا هـذا! انك تملى على حافظيك كتابا الى ربك ، فتكلم بما يعينك ، و دع ما لا يعنيك (وسائل 8/361)
تو هر چه بگويى بر دو فرشته خويش املا مى كنى تا بنويسند و نزد پروردگار برند؛ پس از آنچه به تو مربوط مى شود سخن گوى ، و آنچه را كه به تو ربطى ندارد فرو گذار.
 
امام كاظم عليه السلام می فرماید:« من حسن اسلام المرء ترك ما لا يعينه»(تحف العقول /291)

 مسلمان خوب به چيزى كه ربطى به او ندارد نمى پردازد.

12-هرکاری راازراهش واردشدن
 
امـام رضـا عـليـه السـلام می فرماید :

« مـن طـلب الاءمـر مـن وجـهـه لم يزل ، فان زل لم تخذله الحيلة »(بحار 71/340-) هر كس از راه خود به جستجوى كارى برخيزد، لغزش پيدا نمى كند؛ و اگر بلغزد وسيله براى خلاصى پيدا خواهد كرد.
امام جواد عليه السلام می فرماید :« من لم يعرف الموارد اءعيته المصادر»(همان ص340)

 هر كس از راههاى ورود بيخبر باشد، پيدا كردن راههاى خروج او را خسته خواهد كرد.

13- عمل  راهمراه بااگاهی انجام دادن

رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم می: فرماید

  «من عمل على غير علم، ما يفسد أكثر مما يصلح»

.انجام عمل بدون آگاهی مفسده اش بیشتراست ازمصالح ومنافعش

امیرمومنان علیه السلام می فرماید:

العامل بغیر علم کالسائرعلی غیرالطریق

14-درهنگام ورودکار ترس به خودراه ندادن
امـام عـلى عليه السلام می فرماید:

« اذا هبت امرا فقع فيه ، فان شدة توقيه اعظم مما تخاف منه» نهج البلاغه
اگر از كارى بيمناكى ، خود را به آن در افكن ، زيرا كه ترس از هر كار بزرگتر از خود كار است .

15- مراعات اخلاق اسلامي

مراعات اخلاق اسلامي از ناحيه كارگزاران نظامي اسلامي ره‌آوردهاي مثبتي را در پي خواهد داشت، از جمله:

1‌ـ راه را براي دستيابي كارگزاران به اهدافشان تسهيل مي‌كند. اميرمؤمنان عليه‌السلام مي‌فرمايد:        

               «مَنْ حَسُنَ خُلُقُهُ سَهَلَتْ لَهُ طُرُقُهُ».          شرح غرر الحكم/5/306

               كسي كه خلقش نيكو باشد راه‌ها برايش آسان مي‌شود.

2‌ـ مردم را نسبت به نظام اسلامي خوش‌بين و شادمان مي‌گرداند، زيرا برخوردهاي كارگزاران نظام به حساب دين و نظام اسلامي گزارده مي‌شود؛ اگر برخوردها آراسته به فضايل باشد موجب خرسندي مردم از حاكميت ديني مي‌شود، وچنانكه برخوردهاي ناشايسته آنان، مردم را از دين و نظام بدبين مي‌كند.                     از اين‌رو، در پاره‌اي از رواياتي كه از اهل بيت عصمت و طهارت عليهم‌السلام نقل شده است، به پيروانشان توصيه مي‌كنند كه خود را آراسته به فضايل و پيراسته از رذايل بنمايند. زيرا مردم اعمال آنان را به حساب ائمه مي‌گذارند.

3‌ـ موفقيت كارگزار اسلامي در گرو نفوذ وي در قلوب مردم است و اين مهم جز در سايه آراستگي حاصل نمي‌ِشد. از اين رو، اميرمؤمنان عليه‌السلام مي‌فرمايد:

«مَنْ حَسُنَ خُلْقُهُ كَثُرَ مُحبُّوهُ وَ آنَسَتِ النُّفُوسُ بِهِ»  شرح‌غررالحكم/5/451         

  كسي كه از حسن خلق برخوردار باشد، دوستدارانش بسيار شد، مردم با وي مأنوس مي‌شوند.

4‌ـ‌حسن خلق در مدیران موجب ترويج نيكي‌ها مي‌شود، زيرا مردم خواه ناخواه تحت تأثير موضعگيريهاي مثبت و منفي آنان قرار مي‌گيرند، اعمال خود را با رفتار آنان منطبق مي‌سازند.

از اين رو امام عليه‌السلام مي‌فرمايد:«اَلنَّاسُ بِاُمَرائِهِمْ اَشْبَه مِنْهُمْ بِابائِهِمْ». بحار/ 78/46

مردم به اميران و فرمانروايانشان شباهت بيشتري دارند تا به پدران خود.

سبک زندگی (درکار)1

دردین مبین اسلام کاربه عنوان جهاددرراه خدا،شناخته شده است ؛

امام صادق علیه السلام می فرماید: «الكادّ علي عياله كالمجاهد في سبيل الله».( فروع کافی، ج1، ص352.)
تلاشگر براي (تأمين هزينه) خانواده، شبيه رزمنده در راه خدا است

امام باقرعلیه السلام  می فرماید: «كسي كه براي بي‌نيازي از مردم و تلاش براي (كسب درآمد) خانواده و عطوفت و مهرباني بر همسايه خويش كار مي‌كند، ‌روز قيامت در حالي خدا را ملاقات مي‌كند كه صورتش مثل ماه شب چهاردهم (نوراني)‌است. ( وسائل، ج12، ص11)

زماني كه رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) از جنگ تبوك بازگشت، سعد انصاري از پيامبر (ص) استقبال کرد. پيامبر (ص) با او مصافحه نمود، دست‌هاي پينه بسته سعد توجه پيامبر (ص) را به خود جلب كرده، پرسيد: «اين درشتي و پينه دستانت چيست»؟ سعد گفت: من با طناب و بيل به كار مشغول هستم و درآمدي را كه از اين راه به دست مي‌آورم به مصرف خانواده‌ام مي‌رسانم. پيامبر اكرم(ص) فرمود:                     «هذه يد لا يمسّها النّار»؛  «اين دستي است كه آتش جهنم به آن نخواهد رسيد». سفينة البحار، ج1، ص12.

ونیزآن حضرت دست كارگرى را كه بر اثر كار و فعاليت ورم كرده بود، بلند كرد و فرمودند:                                    « اين دستى است كه هيچگاه آتش جهنم آن را نمى سوزاند؛ اين دستى است كه خدا و رسولش آن را دوست مى دارد. كسى كه از دسترنج خود روزى اش را فراهم كند، خداوند با نظر رحمت به او مى نگرد».

اولیای الهی حتی دراوج جنگ ودرگیری نیزتوصیه به کسب درآمدحلا ل ازطریق کاروکوشش نموده اند؛                امام صادق علیه السلام به فردی بنام هشام فرمود:

«يا هشام! إن رأيت الصّفين قد التقيا فلا تدع طلب الرّزق في ذلك اليوم». (كافي، ج5، ص78.)                            اي هشام! اگر ديدي صحنه جنگ تشكيل گرديده و دو صف در مقابل يكديگر قرار گرفته‌اند، ‌تو در آن روز، ‌از طلب رزق دست برمدار.

اولیای الهی خود  در هواي گرم و شرايط سخت، كار مي كردند ؛ وازانجام هیچ کاری شرم وحیانمی نمودند

امام صادق(علیه السلام) می فرماید: پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله) گوسفند خانه را (هم) مى‏دوشید.

 و درباره امیرالمومنین (علیه السلام) می فرماید:

«كَانَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ (علیه السلام) یَضْرِبُ بِالْمَرِّ وَ یَسْتَخْرِجُ الْأَرَضِینَ»؛ کافی5/74

 آن حضرت بیل مى‏زد؛ زمین را شخم مى‏كرد و از آن آب بیرون مى‏آورد.

امیرمومنان(علیه السلام) خود روایت می کند:

«روزى در مدینه سخت گرسنه شدم. براى پیدا كردن كار به محله‏هاى بالاى مدینه رفتم. در آنجا زنى را دیدم كه كلوخهایى را جمع كرده بود و فكر كردم كه مى‏خواهد با آنها گِل درست كند، نزدیك او رفتم و با او طى كردم كه براى هر دلو آب كه از چاه بكشم یك دانه خرما به من بدهد. چون شانزده دلو كشیدم، دستم تاول زد، پس به لب آب رفتم و دستم را شستم. آنگاه به نزد آن زن رفتم و دستم را جلو بردم؛ او شانزده دانه خرما به من داد. من نزد پیامبر(صلی الله علیه و آله) آمدم و او را از آنچه گذشته بود آگاه كردم، پیامبر با من از آن خرماها خورد». )كشف الغمّة 1/ 175(

حسن بن علىّ بن ابى حمزه، از پدرش نقل مى‏كند كه گفت:

امام كاظم(علیه السلام) را دیدم كه در زمینى متعلّق به خودش بود كار مى‏كرد و پاهاى او غرق عرق شده بود. عرض كردم: فدایت شوم! كارگرانت كجایند؟ فرمود: اى على! كسانى با دست خود در زمین خویش كار كردند كه از من و پدرم بهتر بودند. گفتم: منظور شما چه کسانی هستند؟ فرمود: رسول خدا «صلی الله علیه و آله» و امیرالمؤمنین «علیه السلام» و همه پدرانم، كه با دست خود كار مى‏كردند. و بعد فرمود: با دست خود كار كردن، كار پیامبران و رسولان و اوصیا و صالحان است   (كافي، ج5، ص75.)

امام صادق علیه السلام درباره کاروکوشش امیرمومنان علیه السلام می فرماید:

«انّ اميرالمؤمنين اعتق الف مملوك من كدّ يده». (وسائل، ج14، ص22.)
«اميرالمؤمنين علي (ع) هزار برده را از كار كرد و دسترنج خويش (خريداري و)آزاد نمود.

به همان مقدارکه به کاروتلاش توصیه شده است ازتنبلی وبیکاری ملامت ومذمت شده است

امام صادق (ع) فرمود: رسول خدا(ص) می فرماید: «ملعون من ألقي كلّه علي النّاس ».( تهذيب، ج2، ص99.)

«كسي كه سر بار مردم است ( و به واسطه بيكاري زحمت خويش را به گردن مردم مي‌اندازد) از رحمت خدا دور است».
رسم پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله این بود که «اذا نظر الی الرجل فاعجبه، قال: هل له حرفة؟ فان قالوا لا، قال: سقط من عینی»

وقتی با مردی برخورد می‌کرد که نیرو و قوّتش مایه شگفتی آن حضرت می‌شد سؤال می‌کرد: آیا حرفه ای دارد و به کاری مشغول است؟ اگر جواب منفی بود، می‌فرمود: از چشم من افتاد. بحار الأنوار، ج 23، ص 6)

خلاصه در اهمیت کاروکوشش دراسلام همین بس که معیارومقیاس ارزش  انسان شناخته شده است
امام امیرالمومنین عـليـه السـلام می فرماید        

«لایعرف الرجل الابعمله،کمالایعرف الغریب من الشجرالاعندحضورالثمر»

آدمی جزبه کارهایش شناخته نمی شود،همان گوته که درخت ناشناخته جز هنگام میوه آوردن شناخته نمی شود.

 ونیز می فرماید: المـرء يـوزن بـقـوله ، و يـقـوم بـفـعـله ؛

آدمى با گفتارش سنجيده و با كردارش قيمت گذارده مى شود.

غیبت

 

اشكال مختلف غیبت

غیبت كردن تنها با لفظ شكل نمی گیرد، بلكه در بسیاری از موارد غیبت كردن با حركات اعضا هم مصداق می یابد، چنان كه عایشه می گوید:" زنی نزد ما آمد. چون روی خود برگرداند با دست اشاره كردم كه كوتاه قد است. رسول خدا(ص) فرمودند: غیبت این زن را كردی."

 

پیامدهای غیبت

الف : رسوایی در قیامت

1-    غیبت كننده در دنیا آبروی مردم را می درد همانند حیوانی كه بدن مردم را پاره می كند، در قیامت صورت ملكوتی این عمل، خوردن مردارمی شود.

2-  رسول خدا(ص) مردی را به خاطر ارتكاب زنا سنگسار نمود. یكی از حاضران به رفیقش گفت:" این مرد در جایگاه خود مثل سگ كشته شد." رسول خدا(ص) همراه آن دو ،از مرداری عبور كردندو به آنها فرمودند :" با دندان های خود از این مردار بكنید." آنها گفتند: یا رسول الله؛ آیا از گوشت مردار بخوریم؟پیامبر(ص) فرمود: آنچه از برادر خود به شما رسید تعفن آن بیش از این است.

3- در برخی روایات آمده است كه در روز قیامت غیبت كننده گوشت خود را می خورد.

مرحوم شیخ صدوق به سند خود از امام علی(ع) نقل می كند كه  به نوف البكالی فرمود:

اجتنبوا الغیبه فانها ادام كلاب النار.

از غیبت بپرهیزید، چرا كه خورش سگ‏هاى جهنم است.ای نوف! دروغگوست كسی كه فكر می كند حلال زاده است در حالی كه گوشت های مردم را با غیبت كردن می خورد."

4-  پیامبر اكرم(ص) فرمود: غیبت کننده در قیامت در حالی محشور می شود كه از دهانش بویی بدتر از مردار به مشام می رسد، به طوری كه اهل قیامت از بوی او در عذاب خواهند بود."

5-  انس بن مالك به نقل از رسول خدا(ص) می گوید:" در شب معراج بر قومی گذر كردم كه روی خود را با چنگال خویش خراش می دادند. از جبرئیل پرسیدم: اینها چه كسانی هستند؟

گفت: اینها كسانی هستند كه غیبت مردم را می كردند و آبروی مردم را می بردند"

6-  پیشواى یازدهم، حضرت عسكرى (ع) مى‏فرماید:

اعلموا ان غیبتكم لاخیكم المومن من شیعه آل محمد (ص) اعظم فى التحریم من المیته.

بدانید كه غیبت شما از برادر مؤمنتان كه از شیعیان اهل بیت است، از خوردن گوشت مرده حرام‏تر است

ب :رسوایی وخواری دردنیا

1-    امام صادق(ع) به نقل از رسول خدا(ص) فرمود:"

ای كسانی كه به زبان اسلام آورده اید و ایمان به قلب شما وارد نشده است! مسلمانان را سرزنش نكنید! و عیب های پوشیده آنها را جستجو نكنید! زیرا كسی كه پوشیده های آنها را جستجو كند، خداوند پوشیده هایش را جستجو كند، افتضاح نماید، اگر چه در خانه اش باشد."

ج:  حق الناس و بدتراززنا

7-          رسول خدا(ص) در ضمن سفارشات خود به ابوذر فرمود:" از غیبت كردن بترس كه آن از زنا شدیدتر است؛ پرسیدم: ای رسول خدا! به چه علت؟ حضرت فرمود: چون زنا كننده اگر توبه كند، خداوند او را می آمرزد، اما غیبت آمرزیده نشود مگر این كه صاحبش( غیبت شونده) را راضی كند."

 

د : نیکی ها رانابودمی کند

1-    حضرت رسول خدا (ص) فرمود:" آتش در سوزاندن و از بین بردن چیز خشك از غیبت در نابودن كردن نیكی های بنده سریع تر نیست؛

2-  ونیزفرمود:  در روز قیامت شخصی در نامه عمل خود نیكی های خود را نمی بیند. چون از این امر سوال می كند به او گفته می شود چون غیبت كردی، عمل تو از بین رفت.

3- امام صادق(ع) فرمودند:

الغيبة حرام على كل مسلم و انهالتأكل الحسنات كما تأكل النار الحطب؛

غيبت بر هر مسلمانى حرام است و هر آينه نيكى‏ها را مى‏سوزاند چنان كه آتش هيزم را مى‏سوزاند.

4- پيامبر اكرم(ص) فرمودند:  من اغتاب مسلما او مسلمة لم يقبل اللَّه صلاته و لا صيامه اربعين يوما و ليلة الا ان يغفر به صاحبه؛ (جامع السعادات، ج ۲، ص ۳۱۴.)

كسى كه غيبت زن و مرد مسلمانى را كند خداوند نماز و روزه او را تا چهل روز و شب نمى‏پذيرد، مگر آن كه برادرش او را ببخشايد.

حقوق والدین

امام سجاددربیان حقوق والدین فرمود:

وأما حق أمك أن تعلم أنها حملتك حيث لا يحتمل أحد أحدا ، وأعطتك من ثمرة قلبها ما لا يعطي أحد أحدا ، ووقتك بجميع جوارحها ، ولم تبال أن تجوع وتطعمك وتعطش وتسقيك ، وتعرى وتكسوك وتضحى وتظلك ، وتهجر النوم لأجلك ووقتك الحر والبرد لتكون لها ، وأنك لا تطيق شكرها إلا بعون الله وتوفيقه

حق مادرت آن است که بدانی، او تو را حمل کرد به گونه ای که هیچ کس، دیگری را چنین حمل نمی کند و از شیره جانش به تو بخشید که هیچ کس به دیگری نمی بخشد. و با تمام وجودش از تو نگهداری کرد و برایش مهم نبود که خودش گرسنه بماند و به تو غذا بدهد، خود تشنه باشد و به تو آب بیاشامد، خودش برهنه باشد و به تو لباس بپوشاند، خودش در مقابل آفتاب باشد و تو را زیر سایه نگهدارد، از خواب خود به خاطر تو چشم بپوشد. او تو را از گرمای تابستان و سرمای زمستان حفظ کرد. [مادر همه این رنجها را تحمل کرد،] تا تو برای او باشی. تو توانایی شکرگزاری از مادرت را نداری، مگر با یاری و توفیق خداوند متعال

وأما حق أبيك فأن تعلم أنه أصلك فانه لولاه لم تكن ، فمهما رأيت من نفسك ما يعجبك فاعلم أن أباك اصل النعمة عليك فيه ، فاحمد الله واشكره على قدر ذلك ولا قوة إلا بالله

اما حق پدرت بر تو آنست که بدانی او اصل و ریشه تست؛ و تو فرع و شاخه او هستی؛ و اگر او نبود تو نبودی ؛ پس هر وقت در خودت چیزی می بینی که موجـب پیدا شدن غرور در تو می گردد ؛ متوجه باش که پدرت اصل و اساس آن نعمت است و خداوند را به خاطر این نعمت بزرگ ستایش کن و از او تشکر کن به اندازهء نعمتی کـه به تو ارزانی نموده است و قوتی نیست مگر به قوت خداوند متعال

انواع حقوق والدین

۱-احسان و نیکی در حق والدین: قران کریم معیار ارزش را در رابطه با پدر و مادر احسان قرار داده است و هیچ آیه‌ای نیامده که باید با پدر و مادر رفتاری عادلانه داشته باشیم زیرا در چنین موضوعی، عدل کارای ندارد هیچ چیز در نظر والدین گرانتر و پربهاتر از نیکی فرزند به آن‌ها و والدین با نیکی‌های فرزندانشان‌خود را خوشبخت و پیروز می ببیند  

 خداوند متعال در قرآن کریم با اشاره به مقام بلند پدر و مادر، از زبان حضرت عیسی می فرماید: «وبرا بوالدتی ولم یجعلنی جبارا شقیا»«خداوند مرا نسبت به مادرم نیکوکار قرار داده و جبار و شقی نگردانید.»

از این آیه ظاهر می شود که اولانیکی به والدین از عادات پسندیده پیامبران و اولیاء الهی است وثانیا کسانی که این حق مادر را رعایت نکنند جبار و شقی خواهند بود.

خداوند متعال می فرماید: «وقضی ربک ا لاتعبدوا الا ایاه وبالوالدین احسانا اما یبلغن عندک الکبر احدهما او کلاهما فلا تقل لهما اف ولاتنهرهما وقل لهما قولا کریما»

«واعبدوالله و لاتشرکوابه شیئا و بالوالدین احساناً» (سوره‌ی نساء آیه۳۶)

« لا تَعْبدون اِلّا  الله وَ بِالْوالدِیَنِ احساناَ»(بقره ۸۳)

قالَ رَسُولُ اللهِ(ص): بّرُ الْوالِدینِ اَفْضَلَ مِنَ الصّلاه و الصَّوْمِ وَ الْحَجَّ وَ الْعُمْرَهَ وَالْجَهادِ فی‌سبیل الله

 ابی ولاد حنّاط از امام صادق ع پرسید: خداوند متعال که در قرآن می فرماید: «وبالوالدین احسانا» چه معنی دارد و چگونه می توان به والدین نیکی نمود؟ امام فرمود: احسان این است که با آنان نیک رفتار باشی، آنان را مجبور نکنی که نیازهای خود را از تو درخواست کنند، گرچه غنی باشند. از حال و روزگار آنان، مشکلاتشان را درک کنی و در مواقع لزوم آنان را دریابی! آیا خداوند نمی فرماید: به مقام نیکوکاران نمی رسید مگر اینکه از آن چه دوست دارید انفاق بکنید؟

سپس امام ع افزود: «اگر آنان به سن پیری رسیدند، کمترین اهانت و آزاری به آنان روا مدار و بر سر آنان فریاد نزن، با نگاه های مهرآمیز و رافت انگیز دل آنان را به دست آور و هیچگاه صدای خود را بالاتر از صدای پدر و مادر نکن و دست خود را بالای دست آنان قرار نده و گامهای خود را از قدمهای آنان جلوتر منه.»

۲-قدرشناسی

فرزندان خوب مدام از والدین خود قدردانی می کنند. خداوند متعال حق شناسی از پدر و مادر را در کنار شکرگزاری از نعمات خویش مورد سفارش قرار داده و می فرماید: «ان اشکر لی ولوالدیک»؛ «شکر مرا بجاآور [که خالق و منعم اصلی تو هستم]

سعدی در گلستان می نویسد: «وقتی به جهل جوانی، بانگ بر مادر زدم، دل آزرده به کنجی نشست و گریان همی گفت: مگر خردی فراموش کردی که درشتی می کنی؟»

چه خوش گفت: زالی به فرزند خویش             چو دیدش پلنگ افکن و پیلتن

گر از عهد خردیت یاد آمدی                        که بیچاره بودی در آغوش من

نکردی در این روز بر من جفا                       که تو شیر مردی و من پیرزن.
هنگامی که از رسول گرامی اسلام ص در مورد قدردانی از مادر سؤال شد، آن حضرت فرمود: «هیهات! هیهات! که بتوانی حق مادر را ادا کنی. هر آینه اگر به اندازه ریگهای بیابان عالج [صحرائی در عربستان] و دانه های باران به مادر خدمت کنی و از وی قدردانی کرده و بنده وار در پیش او بایستی، این همه خدمات تو به اندازه زحمات وی در هنگامی که در رحم او بودی و سنگینی تو را تحمل می کرد نخواهد بود.

از مصادیق قدرشناسی در مورد والدین این است که انسان نسبت به آنها درشتی نکند و همواره در جلب رضایتشان تلاش نماید.

 ابراهیم بن مهزم می گوید: روزی در مدینه از نزد امام صادق ع بیرون آمدم و به خانه ام رفتم. در آن هنگام مادرم با من زندگی می کرد. در خانه، به خاطر موضوعی با مادرم مجادله کرده و سخنان درشت و تندی به وی گفتم. فردای آن روز بعد از ادای نماز صبح، دوباره به محضر امام صادق ع مشرف شدم. هنگام ورود بدون آنکه حرفی زده باشم، امام با عتاب به من فرمود: «یا ابا مهزم ما لک و لخالدة اغلظت فی کلامها البارحة اما علمت ان بطنها منزل قد سکنته و ان حجرها مهد قد غمرته و ثدیها وعاء قد شربته... فلا تغلظ لها; ای پدر مهزم! تو با خالده(نام مادر مهزم) چه کردی؟ آیا در سخن دیشب او درشتی کردی؟ آیا نمی دانی شکم او مدتها منزل و آغوشش گهواره و سینه اش ظرف غذای تو بوده است؟... دیگر با او درشتی مکن.

۳- نگاه مهرآمیز

ابوذر می گوید: از رسول گرامی اسلام شنیدم که فرمود: «النظر الی علی بن ابیطالب عبادة والنظر الی الوالدین برافة ورحمة عبادة والنظر فی الصحیفة - یعنی صحیفة القرآن - عبادة والنظر الی الکعبة عبادة

ونیز فرمود: «ما من رجل ینظر الی والدیه نظر رحمة الا کتب الله له بکل نظرة حجة مبرورة، قیل یا رسول الله وان نظر الیه فی الیوم ماة مرة قال وان نظر الیه فی الیوم ماة الف مرة

۴-بدست آوردن رضایت پدر و مادر

اویس قرنی از معدود یاران پیامبر ص می باشد که در زهد و تقوی به درجات بلندی نائل شد و بعد از تلاشهای فراوان در راه احیای دین و دفاع از ولایت مولای متقیان علی ع در جنگ صفین در رکاب آن حضرت به شهادت رسید و در منطقه صفین مدفون شد. ... بعد از مدتی، پیامبر ص به خانه بازگشت و فرمود: «تفوح روائح الجنّة من قبل قرن، واشوقاه الیک یا اویس القرنی، الا ومن لقیه فلیقرئه منّی السّلام؛ نسیم بهشتی از سوی منطقه قرن می وزد، آه! چه قدر به دیدار تو مشتاقم، ای اویس قرنی! [ای مسلمانان!] هر کس او را دید سلام مرا به او برساند.» عبدی می گوید: پس از جستجوی زیاد به دیدار اویس قرنی رسیدم و به او گفتم: دلم می خواهد سخنی از رسول خدا ص برایم نقل کنی. تا نام رسول خدا ص را شنید، آهی عمیق کشید و اشک در چشمانش حلقه زد، و در حالی که بغض گلویش را می فشرد، گفت: «افسوس! هزار افسوس! عمری برای او سوختم و عاقبت به دیدارش نرسیدم. قدر و جاهی را که در اسلام دارا شد اویس       از کمال طاعت و خدمت برای مادر است امر او را داد رجحان بر ملاقات نبی                 چون رضای مصطفی هم دررضای مادراست. پیامبر اکرم ص در مورد مقام بلند و معنوی اویس فرمود: «یدخل فی شفاعته مثل ربیعة ومضر; افراد زیادی مانند قبیله ربیعه و مضر به وسیله شفاعت اویس وارد بهشت خواهند شد.»  

۵- اطاعت از والدین: در قران کریم اطاعت و تکریم پدر و مادر در کنار اطاعت پروردگار ذکر شده است و این نشان دهنده این مطلب است که حق پدر و مادر از بزرگترین حقوق و برهمه چیز مقدم است. بیچاره و بدبخت کسی است که در انجام وضایف نسبت به پدر و مادر کوتاهی نموده یا مغضوب آنها قرار کرفتید

۶- دعا:‌ در قران دعا برای والدین از زبان اولیا و انبیا نقل شده که ابراهیم(ع) فرمود:«رَبَّنا اغفِرلی وَلوالِدَیّ وَ لِلْمومنینَ یَوْمَ یَقوم‌ الحِسابْ»(ابراهیم ۴۱) و نوح نبی فرمود:«رَبّ اِغْفِرلْی و لِوالِدیَّ وَ لَمِنْ دَخَلَ بَیْتی مُومناَ»(نوح۲۱).

امام صادق نیز هر روز دو رکعت نماز برای فرزند و دو رکعت هم برای پدر و مادرش می‌خواند(وسائل الشیعه

۷- پس از مرگ

از دیدگاه فرهنگ آسمانی اسلام همچنان که فرزندان در حال حیات پدرومادر خود، حقوق آنها را رعایت می کنند، شایسته است پس از مرگشان نیز آنها را فراموش نکرده، با انجام اعمال شایسته در تکریم آنان بکوشند. برخی از این اعمال را می توان این گونه بیان کرد:

الف: زیارت مزار والدین  

پیامبر اکرم ص فرمود: «من زار قبر والدیه او احدهما کل جمعة فقرا عندهما یس غفر الله له بعدد کل حرف منها؛ هر کس قبر پدر و مادرش یا یکی از آن ها را در هر جمعه زیارت کند و در کنار مزار آنان سوره یس بخواند، در مقابل هر حرفی که از این سوره می خواند، خداوند آمرزشی نصیب او می فرماید.»

ب: قرائت قرآن

امام صادق ع به فرزندان صالح توصیه فرمود که: «قرائة القرآن فی المصحف تخفف العذاب عن الوالدین ولو کانا کافرین»؛ قرائت قرآن از روی مصحف، از عذاب پدر و مادر می کاهد، گرچه آنان کافر باشند.»

ج:  انجام اعمال نیک به نیت والدین

انجام اعمال نیک و هدیه ثواب آن به پدرو مادر، در جلب رضایت انان و شادی روحشان تاثیر فراوان دارد. پیامبر بزرگوار اسلام ص فرمود: «سیّد الابرار یوم القیامة رجل برّ والدیه بعد موتهما» سرآمد و سرور ابرار در روز قیامت کسی است که بعد از مرگ پدر و مادرش برای ایشان احسان و نیکی کند

 

ازدواج

1)   « آرامش » نخستين هدفِ ازدواج است

 : « وَ مِنْ ءَايَتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكم مِّنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَجاً لِّتَسكُنُوا إِلَيْهَا              ( روم /21 )

« و از نشانه‏هاى اوست كه براي شما همانند خودتان همسرانى آفريد تا در کنارشان آرام گيريد ! »

2)   زن کانون آرامش :

« زن » سکّاندار کشتیِ آرامش در اقيانوس پُر تلاطم زندگی است !   

در عصر اضطراب که آرامش گمشدة آدمی است ، قرآن زيباترين تعبير و تعريف را از زن دارد ! او را « کانون آرامش » می داند ! او آرام بخش زندگی است !

" آرامش " همان کيميای ناياب عصر فن آوری و تکنولوژی است !

" آرامش " گوهر نايابی است که انسان سرگشتة عصر ما در توسعة اقتصادی ، سياسی و ... در پی آن است !

آب در کوزه و ما تشنه لبان می گرديم !         يار در خانه و ما گردِ جهان می گرديم !

دکتر ويل دورانت در کتاب " لذات فلسفه " بر آن است که انقلاب صنعتی اروپا زن را نيز صنعتی کرد ! صنعت نوپا ، نيرویِ کارِ ارزان قيمت می خواست ! مردان در ميدان کشاورزی به کارخانجات بی رغبت بودند ! سرمايه داران با گذراندن قانونی از پارلمان مبنی بر : " محترم شمردن مالکيت زنان " ، آنها را به کار در کارخانجات فراخواندند ! زنان و دختران هيجان زده ، ذوق زده ، شتابان به اين دعوت پاسخ داده ، پشت به خانه ، رو به کارخانه با دستمزدی اندک بيشترين بازدهی در کار را بهرة صاحبان زر و سرمايه ساختند ! بدين ترتيب خانه کانون خويش را از دست داد ! و چون عدسیِ بدون کانون پراکندگی را موجب شد ! که امروز متلاشی شدن و سست شدن اساس خانواده را شاهد و ناظريم ! آری اين چنين شد برادر !

" ازدواج " بنايي است که زن سنگ زيرين آن است !

زن پناهگاهی است که قوی ترين مردان چون ناپلئون بناپارت به او پناهنده می شوند !

" زن " کانونِ مهری است که محمد (ص) در نخستين تجربة وحی با تنی لرزان و مضطرب از سنگينی بار وحی از « حراء » به سوی او ( خديجه ) سرازير می شود و چون خديجه او را در بر می گيرد ، آرامشی سراسر وجودش را می پوشاند !

" زن " مرجعی است که حيدرِ کرّارِ غيرِ فرّار ، خسته از نامردمی های مردنماها ( يا اشباه الرجال و ما رجال ) به سوی فاطمه (ع) می گريزد و چون چشم او به چشم فاطمه پيوند می خورد ، گويا دو چشمه يا دو دريايي از مهر است که به هم رسيده و طنين آية « مرج البحرين يلتقيان » را در فضای هستی می پراکند !

ادب عشق تقاضا نکند بوس و کنار         دو نگه چون به هم آميخت همان آغوش است !

" ازدواج " پيوندی است که مغناطيس و جاذبة « عشق و مهر » آن را از گسستگی باز می دارد :  « و جعل بينكم موده و رحمه »              ( روم /21 )  

در " ازدواج " نشانه هايي براي انديشه مداران است :   « ان فى ذلك لأيات لقوم          ( روم /21 )

« در آن نشانه‏هايي است براي كساني كه مي انديشند ! »

http://www.vaezmousavi.org/index.php?alphabet

مشخص های خانواده خوشبخت

 
24 نشانه خانواده خوشبخت
 وَ مِن ءَاَيتِهِ أَن خَلَقَ لَكُم مِّن أَنفُسِكُم أَزوَجَاَ لّـِتـَسكُنُوا إِلَيهَا وَ جَعَلَ بَينَكُم مَّوَدَّةَ وَ رَحمَةً إِنَّ فِي ذَلِكَ لَأَيتٍِِِِ لِّقَومٍ َيتَفَكَّرُونَ
و از نشانه هاي او ( خدا ) اين كه از [ نوع ] خودتان همسراني براي شما آفريد تا بدانها آرام گيريد ، و ميانتان دوستي و رحمت نهاد . آري ، در اين ( نعمت ) براي مردمي كه مي انديشند قطعاً نشانه هايي است.
( سوره روم آيه 21 )
طبيعي ترين شكل خانواده ، اين است كه هيچ عاملي جز مرگ نتواند پيوند زناشويي را بگسلد و ميان زن و شوهر جدايي بيفكند . كوشش مصلحان جامعه – مخصوصاً پيامبران خدا – اين بوده است كه نظام خانواده ، يك نظام مستحكم و پايدار باشد و هيچ عاملي نتواند اين كانون سعادت را متلاشي گرداند . به هر حال خانواده ي خوشبخت نشانه هايي دارد كه ما دراينجا به چند نمونه ي آن اشاره مي كنيم . اميد است كه خانواده ي شما نيز برخوردار از اين نشانه ها باشد.
1 – در بين اعضاي خانواده جمله " به من چه يا به تو چه " رد و بدل نمي شود، چرا كه اعضا به گفتگو و مشورت منطقي اعتقاد دارند و احساس مسئوليت مي كنند.
2 – افراد به يكديگر اعتماد دارند و از اين اعتماد سوء استفاده نمي كنند و اعتماد را يكي از پايدارترين ويژگي ازدواج موفق و خانواده موفق مي دانند.
3 – تا جايي كه امكان دارد با هم هستند و در مهماني ها يا كارهاي مربوط به خانواده تنها نمي روند. همدلي، همكاري، همفكري، هماهنگي را بقاي خانواده خوشبخت مي دانند.
4 – با هم اتحاد دارند و در مسائل مختلف ، با گفتگو و مشورت به تفاهم مي رسند و سعي مي كنند اگر سوء تفاهم به وجود آمد، آن را در درون خود بدون اين كه كسي بفهمد حل كنند.
5 – به سليقه ها و عقايد يكديگر آگاه بوده و به آن احترام گذاشته و عمل مي كنند.
6 – نسبت به هم شرم مسموم ندارند يعني خواسته هاي طبيعي خودشان را بدون نگراني يا خشونت ابراز مي كنند.
7 – به حريم يكديگر احترام گذاشته و از حدود مشخص شده خود فراتر نمي روند.
8 – نگران سلامت روحي و جسمي يكديگر بوده و از هم مراقبت مي كنند . اگر چنانچه مشكلي به وجود آيد ، سعي وافر در حل مشكل را دارند.
9 – در بيشتر اوقات لحظات خوشي را كه با يكديگر بوده اند مرور مي كنند؛  دنبال خاطرات تلخ نيستند، دوست دارند هميشه در خوشي، شادي و نشاط زندگي كنند.
10 – براي  فاميل ها و همسايه هاي خود اهميت قائل اند و پذيراي فاميل يكديگر هستند.
11 – از امور مالي يكديگر خبر دارند و چيزي را از يكديگر پنهان نمي كنند . صرفه جويي و پس انداز كردن جزء برنامه هاي اقتصادي خانواده هاي خوشبخت است.
12 – براي رشد يكديگر تلاش كرده و زمينه پيشرفت خانواده را فراهم مي كنند.
13 – افراد به هم افقي نگاه مي كنند نه عمودي . يعني هيچ كس خود را برتر از ديگري و در مقام قدرت نمي بيند. ديكتاتوري ، زور و قدرت طلبي حاكم نيست.
14 – همه اعضا احساس برنده بودن، موفق بودن، اميد داشتن مي كنند و خودشان را در زندگي برنده مي دانند.
15 – در كنار هم احساس امنيت و آرامش مي كنند نه ترس و اضطراب يا تنش و درگيري.
16 – علاقه، عشق، محبت، صفا و  يكدلي خود را هم در رفتار و هم در گفتار به يكديگر ابراز مي كنند.
17 – از يكديگر انتظار بيجا و توقع نامناسب ندارند.
18 – اگر مشكلي پيش بيايد به راه حل فكر مي كنند و به دنبال مقصر و گناهكار نمي گردند. دست به علت يابي و ريشه يابي آن مشكل مي زنند و راه حل منطقي ارائه مي دهند.
19 هريك از طرفين پيوسته به فكر خوشحال نمودن و راضي نگه داشتن يكديگر هستند .
20 – زن و شوهر به خاطر همديگر زندگي مي كنند : اول خود بعد ديگران. زندگي آنها به خاطر بچه ها يا ترس از طلاق و حرف مردم نيست.
21 – زن و مرد مي توانند هر روز به دنياي اختصاصي يكديگر نزديكتر شوند، كار به مسائل خصوصي و زندگي ديگران ندارند.
22 – با درخواست هاي يكديگر برخوردهاي مثبت و منطقي دارند.
23 – زن و مرد در كنار يكديگر هستند نه رو در رو و رقيب يكديگر، بلكه رفيق هم هستند و واكنش منفي از خود نشان نمي دهند.
24 – خانواده هاي خوشبخت تلاش دارند كه بچه هاي خوب و خوشبختي نيز به جامعه تحويل دهند.
 
 http://www.vaezmousavi.org/index.php?view=251

تبعات آزردن همسردرکلام معصوم  

۱- رسول اللَّهِ (ص) : مَن كانَ لَهُ امرَأةٌ تُؤذِيهِ لَم يَقبَلِ اللَّهُ صلاتَها و لا حَسَنَةً مِن عَمَلِها حتّي تُعِينَهُ و تُرضِيَهُ و إن صامَتِ الدَّهرَ ... و علي الرَّجُلِ مِثلُ ذلكَ الوِزْرِ و العَذابِ إذا كانَ لَها مُؤذِياً ظالِماً !

 پيامبر خدا (ص) : هر كه زنش وي را بيازارد خداوند نماز آن زن را قبول نكند و كار نيكش را نپذيرد تا زماني كه به شوهرش كمك كند و او را خشنود سازد هر چند آن زن همه عمرش روزه بگيرد . مرد نيز اگر زن خود را بيازارد و به او ستم كند همين گناه و عذاب را دارد !

    ۲-   عنه (ص) : إنّي لَأتَعَجَّبُ مِمَّن يَضرِبُ امرَأتَهُ و هُو بِالضَّربِ أولي‏ مِنها-2 !

 پيامبر خدا (ص) : من در شگفتم از كسي كه زنش را كتك مي زند در حالي كه خودش به كتك خوردن سزاوارتر از اوست !

      ۳- الإمامُ الصّادقُ (ع) : مَلعونةٌ مَلعونةٌ امرأةٌ تُؤذِي زَوجَها و تُغِمُّهُ ، و سَعيدةٌ سَعِيدةٌ امرأةٌ تُكرِمُ زَوجَها و لا تُؤذِيهِ و تُطِيعُهُ في جَميعِ أحوالِهِ-3 !

 امام صادق (ع) : ملعون است ملعون ، آن زني كه شوهر خود را بيازارد و غمگين كند . و خوشبخت است خوشبخت ، آن زني كه شوهر خود را احترام نهد و آزارش ندهد و در همه حال از وي فرمان برد !

                                                                                               (منتخب ميزان الحكمه)

40چراغ ازدخت نبوت

 
 

درس‏هاى فراوانى را مى‏توان از زندگى دخت آفتاب، ياد گرفت. اگر زندگى هر كسى را مجموعه‏اى از «واردات» و «صادرات» بدانيم، در هر دو بخش، از زندگى حضرت فاطمه‏عليهاالسلام، درس‏هاى فراوانى براى امت اسلامى، به ويژه مديران جامعه و خانواده‏هاى ايشان به چشم مى‏خورد و مواضع و رفتار حضرت فاطمه‏عليهاالسلام، در برابر مشكلات درونى و بيرونى و اقدامات وى در برابر وظايف الهى، الگويى براى همه زنان و مردان تاريخ اسلام است.
در اين نوشتار، فهرستى از ارزش‏هايى كه زهراى مرضيه‏عليهاالسلام به پاسدارى از آنها همت گماشت، به محضر مديران نظام اسلامى و خانواده‏هاى گرامى آنان تقديم مى‏شود؛ باشد كه توفيق پيروى از تنها بانوى معصوم آفرينش رابه دست آوريم؛ ان شاء الله.
1. ايمان به خدا، قيامت، رسالت، امامت و عدل و حكمت و صفات جمال و جلال ربوبى.
2. نمازهاى واجب، مستحب، نوافل روزانه و نمازهاى فراوان ديگر.
3. دعا و نيايش ومناجات و انس با خداى متعال در سراسر زندگى.
4. تلاوت و تدبر و حفظ وتعليم و انس با قرآن مجيد.
5. تعليم احاديث نبوى و نقل و ترويج آنها در جامعه.
6. مقابله با تحريف معنوى سخنان رسول گرامى‏صلى‏الله‏عليه‏وآله.
7. حجاب و پوشش كامل اسلامى در شرايط گوناگون زندگى.
8. تهجد و شب‏زنده‏دارى، سحرخيزى و عبادت‏هاى شبانه.
9. كار و تلاش اقتصادى، براى تأمين شرافتمندانه زندگى خانوادگى.
10. ايثار و مقدم داشتن ديگران بر خويشتن.
11. انتخاب همسر براساس ايمان، اخلاق، دانش و پارسايى.
12. پاى‏بندى به روزه‏هاى واجب و مستحب.
13. زهد و وارستگى از زر و زيور و تشريفات زندگى.
14. قناعت در مصرف و اكتفا به حداقل امكانات مادى.
15. داورى عادلانه و منصفانه در برابر رفتار كودكان.
16. تدريس و تعليم علوم مورد نياز امت اسلامى.
17. رعايت نظافت و پاكيزگى در لباس، خانه و لوازم زندگى.
18. دفاع از مظلوم در شرايط دشوار سياسى.
19. تسليم در برابر خدا و پيامبر و رهبرى امت اسلامى.
20. ارشاد جاهل و تعليم احكام دينى.
21. تربيت پسرانى همچون امام حسن‏عليه‏السلام و امام حسين‏عليه‏السلام و پرورش دخترانى همچون حضرت زينب و ام كلثوم‏عليهاالسلام.
22. پاسخ صبورانه به مسائل و پرسش‏هاى دينى و تشويق به يادگيرى مسائل شرعى.
23. منكرستيزى در شرايط دشوار و در برابر حكومت طاغوتى.
24. دفاع از حكومت اسلامى با ايثار جان و مال و فرزند.
25. حمايت از مجاهدان و رزمندگان اسلام و كمك‏هاى تداركاتى و درمانى به آنان در جنگ‏هاى گوناگون.
26. دفاع قلبى، زبانى و عملى از معروف‏ها وارزش‏هاى اسلامى.
27. پرداخت زكات، صدقات و انفاق و كمك‏هاى داوطلبانه به مجروحان جامعه.
28. افشاى سياست‏ها و رفتار نامشروع حكومت طاغوتى.
29. برگزارى حج و عمره واجب و مستحب.
30. اخلاص و دورى از هرگونه رياكارى در خدمت‏رسانى.
31. هجرت با پاى پياده از مكه تا مدينه در راه آرمان‏هاى اسلامى.
32. اعلام برائت از گناه و ظلم و بيدادگرى.
33. نقش‏آفرينى در تربيت ايمانى و اخلاقى بانوانى مثل فضه، ام ايمن و اسماء بنت عميس.
34. حمايت از پيغمبر خداصلى‏الله‏عليه‏وآله با تمام توان و در سراسر زندگى.
35. پارسايى و خداترسى نسبت به تمام حرام‏هاى الهى.
36. ولايت مدارى در تمام تصميم‏ها و مواضع فردى.
37. همسردارى بر پايه ارزش‏هاى الهى.
38. تعقيب نماز با تكبير، حمد و تسبيح الهى.
39. مبارزه با انواع منكرات فرهنگى، سياسى، اقتصادى و اجتماعى.
40. برخورد مكتبى با غاصبان حقوق اجتماعى و پاسدارى از ارزش‏ها و مبارزه با ضد ارزش‏ها.

دخت بزرگوار پيامبر اعظم‏صلى‏الله‏عليه‏وآله، يكى از بزرگ‏ترين مدافعان و پاسداران فرهنگ معروف وارزش‏هاى مكتب انبياست.
نكات چهل گانه فوق، بخشى از معروف‏هاى شناخته شده در مدرسه پيامبران است. براى هر كدام از نكات فوق، شواهد فراوانى در متن سيره و سخنان زهراى مرضيه و صديقه كبرى‏عليهاالسلام وجود دارد.
شناخت ارزش‏ها و ضد ارزش‏ها، آموزش و انتقال آنها به ديگران، صبر در اقامه معروف و مقاومت در برابر نگهبانان منكر، در سراسر زندگى دخت پيامبرصلى‏الله‏عليه‏وآله موج مى‏زند.
فاطمه‏عليهاالسلام داراى دو نوع ارزش و فضيلت است؛
1. فضيلت‏هايى كه به جايگاه تكوينى او باز مى‏گردد و با رفتار و مواضع آن بزرگوار، ارتباطى ندارند.
اين امور عبارتند از:
الف) او فرزند پيامبر اعظم‏صلى‏الله‏عليه‏وآله است.
ب) او مادرى همچون خديجه، ام المؤمنين دارد.
ج) او همسر بزرگ‏ترين جانشين پيامبر خداست.
د) او فرزندانى چون امام حسن مجتبى و سالار شهيدان كربلا دارد.
و) او مادر شهيدان و همسر شهيد و فرزند شهيد است.
ه) او اولين شهيد در تاريخ اهل بيت رسول گرامى اسلام است.
2. فضيلت‏ها و امتيازهايى كه به عملكرد و كارنامه اين بانوى قدسى مربوط مى‏باشند.
آن چه جامعه بشرى و فرزندان اسلام و قرآن مى‏توانند از زهراى بزرگ‏عليهاالسلام بياموزند، اين بخش از اخلاق‏ها و رفتارهاست.
مدير هر خانواده و به ويژه مديران گرامى نهادها، مى‏توانند زندگى كوتاه، ولى پربار و عميق حضرت فاطمه‏عليهاالسلام را به عنوان محور مطالعه و پژوهش انتخاب كنند و هر يك از واجبات و مستحباب و آداب و اخلاق دينى را در زندگى اين بانوى بزرگ، جست‏وجو كنند.
«نهج‏الحياة» يا فرهنگ سخنان فاطمه‏عليهاالسلام، دستاورد پژوهش مرحوم استاد محمد دشتى، دويست و دوازده سخن از اين بانوى بزرگ را در بر دارد. و در اين زمينه، مى‏تواند، به علاقه‏مندان اين بانوى بزرگ، كمك كند.

                                                                                محمود مهدی پور

 

اخلاق خانواده

 

س: چگونه دختر 9 ساله ام را علاقمند به رفتن به مسجد كنم؟

ج: براي اين مسئله هرگز از اهرم فشار استفاده نكنيد، چرا كه در غير اين صورت نتيجه عكس خواهد شد. برخي والدين براي ترغيب كودكان به مسجد و عبادت هاي ديني از تحريك عواطف و احساسات استفاده مي كنند.

از اين شيوه براي مقابله با رفتارهاي ناپسند يا بي توجهي  فرزندان به ارزش هاي ديني بهره ببرند و براي ترغيب آنان به عبادات و وظايف ديني راهكارهاي زير را به كار بنديد:

1- وقتي به مسجد مي رويد براي آمدن فرزندتان اصرار نكنيد و فقط اطلاع دهيد . با توجه به اينكه او رغبت قلبي شما را مي داند اگر مايل باشد با شما همراه خواهد شد.

2- در صورتي كه مسجد نزديك خانه شماست و اگر مشكلي وجود ندارد، به او اجازه دهيد تنها به مسجد رود زيرا اين احتمال وجود دارد كه به سبب حس استقلال مايل نيست با شما به مسجد برود.

3- او را براي فعاليت هاي ويژه ايام فراغت در مسجد و پايگاه فرهنگي ثبت نام كنيد تا به اين بهانه ارتباطش با مسجد بيشتر شود.

4- سعي كنيد با دوستان يا نزديكان خود در مسجد حاضر شويد كه فرزنداني هم سن فرزند شما دارند و او به آنها علاقه مند است.

5- تهيه امكاناتي چون چادر نماز، سجاده، تسبيح و .... مي تواند او را به مسجد علاقه مند كند .

6- سعي كنيد به ويژه در ابتدا به مساجد جذاب و تميز برويد.

7- در ابتدا از حضور دراز مدت در مسجد بپرهيزيد، تا حالت زدگي در او ايجاد نشود.

8- با استفاده از روش القاي غير مستقيم، او را با ارزش و اهميت مسجد آشنا كنيد و اين كه حضور در مسجد سب توفيقات الهي مي شود و آثار خوبي در رشد و سازندگي معنوي انسان دارد.

9- بكوشيد حضور در مسجد را با علايق فرزندتان (ديدار دوستان و نزديكان ، تفريح و گردش،خريد وسيله اي مطلوب براي فرزند، رستوران و ... ) همراه كنيد.

10- در صورت اظهار تمايل به حضور در مسجد از تشويق و تحسين او غفلت نكنيد.

              

 

                                                                                        

 منبع : كتاب نسيم مهر

 

اخلاق خانواده

آموزش مهارت هاى کلامى زن و شوهر

=========================

1-خانم : من خواستگاراى زيادى داشتم !
آقا : پس من آدم خوشبختي هستم که تو رو به چنگ آوردم !
2-خانم : خسته شدم از بس تو اين خونه کار کردم !
آقا : فداى اون دستاى ظريف و قشنگت که خسته شدن !
3-خانم : دلم گرفت تو اين خونه !
آقا : در اولين فرصت رو دوشم سوارت مى کنم تو آسمونا مى گردونمت تا دلت قشنگت واشه !
4-خانم : تو خيلى زبون بازى !
آقا : آخه زبون ترجمان دله !
5-خانم : من از خانوادت خوشم نمى ياد !
آقا : من که به خانوادت احترام مى ذارم !
6- خانم : تو خسيسى !
آقا : منظورت اينه که حسابگرم ؟!
7- خانم : من حوصله ندارم غذا درست کنم ! از رستوران بيار !
آقا : يعنى من از غذاهاى خوشمزة تو محروم بشم ؟!
8-خانم : از قيافت خوشم نِمياد !
آقا : عوضش تو خيلى خوشگلى !
9-خانم : بچه هات منو خيلى خسته کردن !
آقا : بهت حق مى دم ! تو خيلى صبورى ! اَزت متشکرم ! انشاءالله بزرگ مى شن جبران مى کنن

10-خانم : تو منو دوست ندارى !
آقا : به اندازة دنيا دوستت دارم !
11-خانم : من بدبختم که با تو ازدواج کردم !
آقا : عوضش من خيلى خوشبختم که با تو ازدواج کردم !
12-خانم : تو خيلى بدى !
آقا : عوضش تو خيلى خوبى !
13-خانم : به روت خنديدم پُررو شدى !
آقا : فدات بشم ! اخم نکن , زشت مى شى !
14-خانم : باهات قهرم !
آقا : قهرت هم مثل مهرت قشنگه !
15-خانم : با من حرف نزن !
آقا : اون وقت دلم از غصه آب مى شه !
16-خانم : مادر و خواهرت اصلاً منو دوست ندارند !
آقا : مهم اينه که من تو رو دوست دارم !
17-خانم : من مى رم خونة بابام !
آقا : دلت مياد منو تنها بذارى !
18-خانم : من اصلاً تو رو نمي خوام !
آقا : من فقط تو رو دارم !
19-خانم : مى خوام باهات حرف بزنم !
آقا : سراپا گوشم ! اميدوارم سنگ صبورت باشم !
20-خانم : بخت من سياه بود که زن تو شدم !
آقا : عوضش بخت با من يار بود که تو رو به من بخشيد !
21-خانم : تو خيلى زشتى !
آقا : عوضش تو خيلى ناز و قشنگى !
22-خانم : بهت مى گم زشتى !!
آقا : زيبايى مرد در عقل اونه !
23-خانم : از ته دل منو دوست ندارى !
24خانم : تو غير از من ديگرانم دوست دارى !
آقا : عشق من از ازل به نام تو ثبت شده ! باور نمى کنى دلمو بشکاف تا خودت ببينى !
25-خانم : تو فقط از پولت براى من هزينه مى کنى ، نه از عشقت !
آقا : دل من اسير توست ! اين چه حرفيه مى زنى ؟!
26-خانم : من همينم ! عوض بِشو نيستم !
آقا : تو كريستال مني ! همينطوري قشنگى ! لازم نيست عوض بشى !
27-خانم : تو دل منو شکستى !
آقا : خدا نکنه ! به خدا قصد بدى نداشتم ! من فداى دل شکستة تو !
28-خانم : تو به من ايمان ندارى ؟!
أقا : با همة وجود قبولت دارم !
29-خانم : تو به من شک دارى !
آقا : تو پاک ترين گل وجودى ! اما هرزه چشمان کم نيستند !
30-خانم : تو منو درک نمى کنى !
آقا : اميدوارم به کمک خودت بتونم درکت کنم !
31-خانم : تو تكيه گاه خوبي برام نيستي !
أقا : به من اعتماد كن ! اميدوارم شايستة اعتمادت باشم !
32-خانم : تو خيلى سختگيرى !
آقا : حق با توست ! مثل اين که خيلى زياده روى کرده ام !
33-خانم : من که برات زيبا نيستم ! اينو خودم مى دونم !
آقا : تو گل خوشبوي بهاريِ منى ! اميدوارم هيچ وقت پژمرده نشي !
34-خانم : من مثل تو نمى شم ! من همينم که هستم !
آقا : من که راضيم ! از اين بهتر نمى شه ! خودتو اذيت نکن !
35-خانم : با من بحث نكن ! حوصله ندارم !
أقا : منو ببخش ! مثل اين که زياد حرف زدم !
36-خانم : تو همش از من ايراد مى گيرى !
آقا : آخه اينقدر خوبى که نمى خوام کوچک ترين عيبى داشته باشى !
37-خانم : سربه سرم نگذار !
أقا : مي خوامت ! دوستت دارم !
38-خانم : زبونت نيش داره !
آقا : گازش مي گيرم تا ديگه هوس نکنه تو رو آزار بده !
39-خانم : مسخره ام مى کنى ؟!
آقا : غلط بکنم !
40-خانم : من طلاق مى خوام !
آقا : بسيار خوب ! اول با يک مشاور مشورت مى کنيم !
================

1-آقا : با تو کسى ازدواج نمى کرد ! من بودم که با تو ازدواج کردم !
خانم : پس من بايد خيلى از تو ممنون باشم !
2-آقا : دوستت ندارم !
خانم : عوضش من به تو افتخار مى کنم !
3-آقا : خانم فلانى از تو بهتره !
خانم : اما تو از همه براى من بهترى !
4-آقا : من زيردست تو نيستم !
خانم : همين طوره ! تو آقاى منى ! اقتدار و غرورت برام زيباست !
5-آقا : اين قيافست که من دارم ؟!
خانم : زيبايى شخصيت و عقلت فوق العاده است !
6-آقا : خيلى اسراف مى کنى !
خانم : از توجّهت متشکرم !
7-آقا : براى من ناز نکن !
خانم : ناز نکنم چکار کنم ؟!
8-آقا : ثروت باباتو به رُخم نکش !
خانم : پول و ثروت چرک دسته !
9-آقا : تو متکبرى !
خانم : منو ببخش ! شايد زيادى ناز کردم ؟!
10-آقا : برام دلبرى ، فريبايى و طنازى کن !
خانم : اى به چشم !
11-آقا : تو خيلى احساساتى هستي !
خانم : براى همين عاشق توام !
12-آقا : خيلى به خودت ور مى رى !
خانم : براى اين که عاشقم بشى !
13-آقا : لجبازى نکن که از چشمم مى افتى !
خانم : خدا اون روز رو نياره !
14-آقا : تمکين کن تا سرور من باشى !
خانم : حتماً !
15-آقا : اينقدر هوس باز نباش !
خانم : مى تونم زيبادوست باشم ؟!
16-آقا : تو آشپزى بلد نيستى !
خانم : اميدوارم با راهنمايي هاى شما ياد بگيرم !
17-آقا : نمى خوام رانندگى ياد بگيرى !
خانم : مهم نيست ! عوضش سازندگى رو ياد مى گيرم !
18- آقا : چرا آرايش نکردى ؟!
خانم : منو ببخش ! الان خودمو برات خوشگل مى کنم !
19-آقا : دهنت بو مى ده !
خانم : الان مسواک مى کنم تا خوشبو بشه !
20-آقا : بدنت بوى عرق مى ده !
خانم : الان دوش مى گيرم و ادکلن مى زنم !
21-آقا : لباست بوى غذا مى ده !
خانم : کُدوم لباسم رو برات بپوشم ؟!
22-آقا : چقدر توى خواب خور و پُف مى کنى ؟!
خانم : کاش بيدارم مى کردى ! منو ببخش !
23-آقا : موهاتو کوتاه نکن ! دوست ندارم !
خانم : هر جور تو بخواى !
24-آقا : چرا اخم مى کنى ، طلب باباتو دارى ؟!
خانم : معلومه لبخند منو خيلى دوست دارى ؟! ديگه اخم نمى کنم !
25-آقا : چرا ناراحتى ، کشتي هات غرق شدن ؟!
خانم : عشق تو رنجورم کرده ؟!
26-آقا : حوصلة تو رو ندارم !
خانم : منم غير از تو کسى رو ندارم !
27-آقا : از خانوادت خوشم نمياد !
خانم : عوضش من خانوادة تو رو دوست دارم !
28-آقا : از دست تو خيلى عصبانيم !
خانم : منو ببخش که عصبانيت کردم !
29-آقا : تو مادر منو دوست ندارى !
خانم : خدا ساية بزرگترها رو بر سر ما نگه داره !
30-آقا : مى خواى به من دستور بدى ؟!
خانم : مى خوام خواهش کنم !
31- آقا : اينقدر کارم سخت ، سنگينه !
خانم : خسته نباشى ! خدا بهت قوّت بده که بخاطر من خودتو خسته مى کنى !
32-آقا : تو آبروى منو مى برى !
خانم : خدا اون روز رو نياره ! انشاء الله تو دنيا و آخرت روسفيد باشى !
33-آقا : کارى ندارى ؟! من رفتم !
خانم : فدات بشم ! چشم براهت مى مونم ! خدا نگهدارت باشه !
34-آقا : تو بى عُرضه اى !
خانم : عوضش مربّىِ فهميده اى مثل تو دارم !
35-آقا : چرا اين لباس من اُتو نداره ؟!
خانم : شرمندة صبر و حوصلة توام ! الان مثل برق برات اُتو مى کنم !
36-آقا : چقدر شُلى ؟!
خانم : عشقت منو از پا انداخته !
37-آقا : دير به هم بجنبى ، رفتم !
خانم : فدات بشم ! آقايي کن ! يک کم مهلت بده !
38-آقا : چقدر حرف مى زنى ؟! سرم رفت !
خانم : شنوندة خوبى مثل تو آدمو به ذوق مياره !
39-آقا : خيال کردى کى هستى ؟!
خانم : عاشق و معشوق تو !
40-آقا : مى خوام طلاقت بدم !
خانم : دل مهربونت نمى ذاره !

اخلاق خانواده

آنچه يک پدر و مادر بايد بدانند

1- فرزند شما کاردستى نيست او يک انسان است !
2-هيچ گاه فرزندتان را تحقير نکنيد !
3-سربه سر او نگذاريم !
4- درهنگام عصبانيت نصيحت نکنيم !
5- فرزندتان را با خودتان مقايسه نکنيد !
6-او را در حال ارتکاب يک کار خوب غافلگير کنيم !
7-بين فرزندانتان فرق نگذاريد !
8-  او را ببوسيم !
9-در سرزنش او زياده روى نکنيم !
10-صلابت و اقتدار را جايگزين خشونت کنيم !
11-حريم همسرتان را نشکنيد !
12- اختلاف شما والدين ، بچه ها را جرى خواهد کرد !
13-با بچه ها صميمى باشيم اما سبک و خوار نشويم !
14- صداقت و راستى پيشه کنيم !
15- اگر وعده مى دهيم حتما وفا کنيم !
16-تکرار » خيلى وقت ها ملالت آور است !
17-احترام به بزرگترها را به او بياموزيم !
18- او را مصرف گرا بار نياوريم !
19- در مقابل گناه بى تفاوت نباشيم !
20- او را با ديگرى مقايسه نکنيم !
21- تربيت را با انظباط عوضى نگيريم !
22- مربى اختياردهنده باشيم و نه مقرراتى !
23-زود قضاوت نکنيم !
24) در حضور ديگران او را سرزنش نکنيم !
25) او را مسخره نکنيم !

عواقب همسر آزاری

آزردن همسر

  1. رسولُ اللَّهِ (ص) : مَن كانَ لَهُ امرَأةٌ تُؤذِيهِ لَم يَقبَلِ اللَّهُ صلاتَها و لا حَسَنَةً مِن عَمَلِها حتّي تُعِينَهُ و تُرضِيَهُ و إن صامَتِ الدَّهرَ ... و علي الرَّجُلِ مِثلُ ذلكَ الوِزْرِ و العَذابِ إذا كانَ لَها مُؤذِياً ظالِماً !

·       پيامبر خدا (ص) : هر زن که شوهرش  را بيازارد خداوند نماز آن زن را قبول نكند و كار نيكش را نپذيرد تا زماني كه به شوهرش كمك كند و او را خشنود سازد هر چند آن زن همه عمرش روزه بگيرد . مرد نيز اگر زن خود را بيازارد و به او ستم كند همين گناه و عذاب را دارد !

  1. عنه (ص) : إنّي لَأتَعَجَّبُ مِمَّن يَضرِبُ امرَأتَهُ و هُو بِالضَّربِ أولي‏ مِنها !

·       پيامبر خدا (ص) : من در شگفتم از كسي كه زنش را كتك مي زند در حالي كه خودش به كتك خوردن سزاوارتر از اوست !

  1. الإمامُ الصّادقُ (ع) : مَلعونةٌ مَلعونةٌ امرأةٌ تُؤذِي زَوجَها و تُغِمُّهُ ، و سَعيدةٌ سَعِيدةٌ امرأةٌ تُكرِمُ زَوجَها و لا تُؤذِيهِ و تُطِيعُهُ في جَميعِ أحوالِهِ !

·       امام صادق (ع) : ملعون است ملعون ، آن زني كه شوهر خود را بيازارد و غمگين كند . و خوشبخت است خوشبخت ، آن زني كه شوهر خود را احترام نهد و آزارش ندهد و در همه حال از وي فرمان برد !

                                                        (منتخب ميزان الحكمه)

ازجاروجنجال بپرهیزید

آیا می دانید بحث هاي جنجالي و هيجاني چه آثاری می تواند داشته باشد ؟اگر دنبال پاسخ هستید پس باحوصله ودقت کلمات نورانی اهلبیت راپی گیری فرمایید.

1-  آبرو ريزي :         عن علی  (ع) : مَن ضَنَّ بِعِرضِهِ فلْيَدَعِ المِراءَ !                                             

       امام علي (ع) : هر كه آبروي خود را دوست دارد بايد از بحث هاي جنجالي و هيجاني بپرهيزد !

2-احترام را از بين مي برد : الإمامُ العسكريُّ (ع) : لا تُمارِ فيَذهَب َ‏بَهاؤكَ ، و لا تُمازِحْ فيُجتَرأَ علَيكَ !         

    امام عسكري (ع) : بحث هاي جنجالي و هيجاني مكن كه احترامت از بين مي رود ، و شوخي مكن كه بر تو گستاخ شوند

3- با حقيقت ايمان فاصله ایجادمیکند :  رسولُ اللَّهِ (ص) : لا يَستَكمِلُ عَبدٌ حَقيقَةَ الإيمانِ حتّي يَدَعَ المِراءَ و إن كانَ مُحِقّاً !

پيامبر خدا (ص) : هيچ بنده‏اي كاملاً به حقيقت ايمان نرسد مگر آنگاه كه بحث هاي جنجالي و هيجاني را رها كند هر چند حقّ با او باشد !

4-انسان را ازبهشت دورمی کند: عنه (ص) : ثلاثٌ مَن لَقِيَ اللَّهَ (‏عزّ و جل) بهِنَّ دَخلَ الجَنّةَ مِن أيِّ بابٍ شاءَ : مَن حَسُنَ خُلقُهُ ، و خَشِيَ اللَّهَ في المَغيبِ و الَمحْضَرِ ، و تَرَكَ المِراءَ و إنْ‏ كانَ مُحِقّاً !

پيامبر خدا (ص) : سه چيز است كه هر كس با آن ها خداوند (عزّ و جل) را ديدار كند از هر دري كه خواهد وارد بهشت شود : كسي كه خوشخو باشد ، و در آشكار و نهان از خدا بترسد ، و بحث و ستيزه را رها كند اگر چه حقّ با او باشد !

5-  نوعی بی تواضعی است:عنه (ع) عن آبائهِ (عليهم السلام) : إنّ مِن التَّواضُعِ أن يَرضَي الرّجُلُ بالَمجلِسِ دُونَ الَمجلِسِ ، و أن يُسَلِّمَ علي مَن يَلقَي ، و أن يَترُكَ المِراءَ و إن كانَ مُحِقّاً ، و لا يُحِبَّ أن يُحمَدَ علَي التَّقوي !

امام صادق (ع) به نقل از پدران بزرگوارش (عليهم السلام) : از فروتني است كه انسان به پايين مجلس رضايت دهد ، به هر كه بر مي خورد سلام كند ، مجادله را رها كند اگر چه حقّ با او باشد ، و دوست نداشته باشد

6- دوستي ديرين را از بين مي برد : الإمامُ الهاديُّ (ع) : المِراءُ يُفسِدُ الصَّداقَةَ القَديمَةَ !

امام هادي (ع) : بحث هاي جنجالي و هيجاني دوستي ديرين را از بين مي برد !

   ۷-  رنجش خاطررافراهم می سازد  عنه (ع) : إذا أحبَبتَ رجُلاً فلا تُمازِحْهُ و لاتُمارِهِ !

امام صادق (ع) : هرگاه كسي را دوست داشتي با او نه شوخي كن نه مجادله !

8- فاصله باپارسایی دارد:  عنه (ص) : أورَعُ النّاسِ مَن تَركَ المِراءَ و إن كانَ مُحِقّاً !

پيامبر خدا (ص) : پارساترين مردمان كسي است كه مجادله را رها كند هر چند حقّ با او باشد !

9- گمراهي به ارمغان می آورد :    رسولُ اللَّهِ (ص) : ما ضَلَّ قَومٌ إلّا أوْثَقوا الجَدَلَ !

پيامبر خدا (ص) : هيچ قومي گمراه نشد مگر آن كه به بحث و جدل تكيه كرد !      

۱۰- وسوسه شيطان :الإمامُ الحسينُ (ع) - لرجُلٍ قالَ لَهُ : اجلِسْ حتّي نَتَناظَرَ في الدِّينِ - : يا هذا ! أنا بَصيرٌ بدِيني مَكشوفٌ علَيَّ هُداي ، فإن كُنتَ جاهِلاً بدِينِكَ فاذهَبْ و اطلُبْهُ ، ما لي و لِلمُماراةِ ؟! و إنَّ الشَّيطانَ لَيُوَسوِسُ لِلرّجُلِ و يُناجيهِ و يقولُ : ناظِرِ النّاسَ‏ في الدِّينِ‏كيلا يَظُنّوا بكَ العَجزَ و الجَهلَ !

مردي به امام حسين (ع) گفت : بنشين تا با يكديگر درباره دين مناظره كنيم ! حضرت فرمود : اي مرد ! من به دين خود آگاهم و راه راست برايم معلوم و روشن است ، اگر تو نسبت به دينت آگاهي نداري برو و آن را تحصيل كن ، مرا چه به بحث هاي جنجالي و هيجاني ؟! همانا شيطان آدمي را وسوسه مي كند و در گوش او مي‏خواند و مي‏گويد : در باره ي دين با مردم مناظره كن تا فكر نكنند كه تو آدم ناتوان و ناداني هستي !

   11-انسان راهمسان دون پایه گان می سازد:الإمامُ عليٌّ (ع) - في وَصيَّتِهِ لِكُمَيلٍ - : يا كُمَيلُ ! في كُلِّ صِنفٍ قَومٌ أرفَعُ مِن قَومٍ ، فإيّاكَ و مُناظَرَةَ الخَسيسِ مِنهُم ، و إن اَسمَعوكَ فاحتَمِلْ و كُن مِن الّذينَ وَصَفَهُمُ اللَّهُ تعالي بقولِهِ : « و إذا خاطَبَهُمُ الجاهِلونَ قالوا سَلاماً ! »

امام علي (ع) در سفارشش به كميل مي فرمايد : اي كميل ! در ميان هر طبقه‏اي از مردم گروهي هستند كه از ديگران برتر و ارجمندترند ، پس از بحث و جدل با گروه‏هاي پست و دون پايه آنها پرهيز كن ، و اگر سخن ناخوشايندي به تو گفتند بردباري كن ، و از كساني باش كه خداوند متعال در توصيف ايشان فرموده است :  « و هرگاه نادانان ، ايشان را طرف خطاب قرار دهند به سلامت پاسخ دهند !