شیعه از دیدگاه امام حسن عسکری ( علیه السلام)

از دیدگاه امام یازدهم هر کس که بنام شیعه خوانده شود ولی اوصاف و ویژگیهای یک شیعه حقیقی و واقعی را دارا نباشد، شیعه شمرده نمی‏شود . شیعه واقعی کسانی هستند که همچون رهبران دینی خویش در نهضت‏خدمت رسانی به مردم و برادران دینی خویش فعال و کوشا باشند و به دستورات و نواهی الهی پای بند باشند چنان که حضرت عسکری در کلام زیبا و دلنشین خود درباره تعریف شیعه می‏فرماید: «شیعة علی هم الذین یؤثرون اخوانهم علی انفسهم و لو کان بهم خصاصة و هم الذین لایراهم الله حیث نهاهم و لا یفقدهم حیث امرهم، و شیعة علی هم الذین یقتدون بعلی فی اکرام اخوانهم المؤمنین (۴) ; پیروان و شیعیان علی ( علیه السلام) کسانی هستند که برادران (دینی) خود را بر خویش مقدم می‏دارند گرچه خودشان نیازمند باشند و شیعیان علی ( علیه السلام) کسانی هستند که از آن‏چه خداوند نهی کرده دوری می‏کنند و به آنچه امر نموده عمل می‏کنند و آنان در تکریم و احترام برادران مؤمن خود به علی ( علیه السلام) اقتدا می‏نمایند و در جای دیگر درباره نشانه‏های شیعیان فرمود: «علامات المؤمنین خمس صلاة الاحدی و الخمسین و زیارة الاربعین و التختم فی الیمین و تعفیر الجبین و الجهر ببسم الله الرحمن الرحیم (۵) ، نشانه‏های مؤمنان (شیعیان) پنچ چیز است: خواندن پنجاه و یک رکعت نماز در هر روز (۱۷ رکعت واجب و ۳۴ رکعت نافله) زیارت اربعین امام حسین ( علیه السلام) داشتن انگشتر در دست راست، و ساییدن پیشانی به خاک و بلند خواندن بسم الله الرحمن الرحیم (در نمازها) .

انتظارات امام عسکری ( علیه السلام) از شیعیان
۱ - اندیشه و تفکر
اساس تمام پیشرفتهای مادی و معنوی بشر در طول تاریخ، اندیشه و تفکر از یک طرف، و سعی و تلاش و عمل از طرف دیگر بوده است . اگر بشر قرن بیستم و بیست و یکم از نظر صنعتی و تکنولوژی به موفقیتهای چشمگیری دست‏یافته، بر اثر اندیشه و تلاش بوده است; چنان که پیشرفتهای معنوی جوامع و افراد نیز بر اثر بهره‏وری از توان عقل و تفکر و قدرت عمل و تلاش بوده است . پیامبران، امامان و بندگان صالح الهی همگی اهل فکر و تعقل بوده‏اند، در منزلت ابوذر امام صادق ( علیه السلام) فرمود: «بیش‏ترین عبادت اباذر که رحمت‏خدا بر او باد، اندیشه و عبرت اندوزی بود (۶) »

قرآن این کتاب الهی و آسمانی برای اندیشه و تفکر، ارزش والا و حیاتی قائل است و زیباترین و رساترین سخنان را درباره ارزش دانش و تعقل، و دقت و تفقه بیان نموده است در قرآن بیش از هزار بار کلمه «علم‏» و مشتقات آن که نشانه باروری اندیشه است تکرار شده و افزون بر ۱۷ آیه به طور صریح انسان را دعوت به تفکر نموده، بیش از ۱۰ آیه با کلمه «انظروا; دقت کنید» شروع شده است . بیش از پنجاه مورد کلمه عقل و مشتقات آن به کار رفته است و در چهار آیه نیز قاطعانه به تدبر در قرآن امر شده است . (۷)با توجه به این اهمیت اندیشه و تفکر است که امام حسن عسکری ( علیه السلام) از شیعیان خویش انتظار دارد، که اهل اندیشه و تفکر باشند . لذا فرمود: «علیکم بالفکر فانه حیاة قلب البصیر و مفاتیح ابواب الحکمة ; بر شما باد به اندیشیدن! پس به حقیقت، تفکر موجب حیات و زندگی دل آگاه و کلیدهای دربهای حکمت است . (۹)

انسانهایی که با عقل اندیشه نکنند و با چشم جانشان در دیدن حقایق دقت‏بخرج ندهند در روز قیامت نابینا محشور می‏شوند .گاه امام حسن عسکری با گوشزد این خطر که عده‏ای در جامعه عبادت را منحصر در انجام نماز و خواندن نمازهای مستحبی و گرفتن روزه‏های واجب و مستحب می‏دانند، بدون آنکه در رمز و راز آن اندیشه کنند و یا در زمان و اوضاع آن تعقل نمایند، جایگاه ویژه اندیشه و تفکر را این‏گونه بیان می‏فرماید: «لیست العبادة کثرة الصیام و الصلوة و انما العبادة کثرة التفکر فی امر الله (۱۲) ; عبادت به بسیاری نماز و روزه نیست، همانا عبادت تفکر بسیار در امر خداوند است‏» .

۲ - ایمان گرائی و سود رسانی:
فکر و اندیشه، و یا تامل و تدبر آن‏گاه ارزش حقیقی و عینی خویش را نشان می‏دهد که منجر به ایمان و عمل و تلاش شود وگرنه تفکری که بدنبالش ایمان و عمل نباشد مطلوب و کارساز نیست . به همین جهت آن حضرت تاکید فرمود که شیعیان به دو خصلت توجه داشته باشند «خصلتان لیس فوقهما شی‏ء الایمان بالله، و نفع الاخوان (۱۳) ; دو خصلت است که برتر از آن چیزی نیست، ایمان به خداوند و فایده رساندن به برادران (دینی)» .

۳ - به یاد خدا و قیامت‏بودن
ایمان برگرفته از اندیشه بدنبال خود عمل و یاد خدا و همچنین انجام عبادت را در پی دارد، به همین جهت‏یکی دیگر از انتظارات حضرت عسکری ( علیه السلام) از شیعیان این است که خداوند و قیامت و رسول را فراموش نکنند . چنان که فرمود: «اکثروا ذکر الله و ذکر الموت و تلاوة القرآن و الصلاة علی النبی; زیاد به یاد خداو مرگ باشید و همواره قرآن بخوانید و بر پیامبر ( صلی الله علیه و آله و سلم) (و آل او) درود بفرستید . (۱۴)

۴ - حسابرسی اعمال و پاسخگویی وجدان
انتظار دیگری که امام حسن ( علیه السلام) از شیعیان دارد، رسیدگی به اعمال و داشتن محاسبه در هر شبانه روز، و پاسخگویی وجدان اخلاقی است .

می‏فرماید: «اکیس الکیسین من حاسب نفسه و عمل لما بعد الموت (۱۶) ; زیرکترین زیرکان (و هوشمندترین افراد) کسی است که به حساب نفس خویش پردازد (و پاسخگوی خدا و وجدان خویش باشد) و برای پس از مرگ خویش تلاش نماید» .

۵ - تقوا و پاکی راستی و امانتداری
از مهم‏ترین و بارزترین ویژگی‏های مورد انتظار برای شیعیان و مؤمنان دو صفت نفسانی تقوا و ورع است که انسان را در مقابل انجام گناه و دوری از محرمات حفظ و تقویت می‏کند، و در کنار آن دو، دو صفت والای امانتداری و راستگویی است که آنچنان اهمیت دارد که اساس نظم و انسجام و آرامش هر جامعه‏ای را می‏توان با تقویت و ترویج این اوصاف در میان افراد جامعه پی‏ریزی نمود و مشکلات را حل و سعادت جوامع را تضمین نمود . امام حسن عسکری ( علیه السلام) با تاکید بر اوصاف فوق و برخی اوصاف دیگر خطاب به شیعیان خود می‏فرماید: «اوصیکم بتقوی الله و الورع فی دینکم والاجتهاد لله و صدق الحدیث و اداء الامانة الی من ائتمنکم من بر اوفاجر و طول السجود و حسن الجوار فبهذا جاء محمد (ص) صلوا فی عشایرهم و اشهدوا جنائزهم وعودوا مرضاهم، و ادوا حقوقهم، فان الرجل منکم اذا ورع فی دینه و صدق فی حدیثه و ادی الامانة و حسن خلقه مع الناس قیل هذا شیعی فیسرنی ذلک; (۱۷) شما را سفارش می‏کنم به تقوای الهی و ورع در دین خود و کوشش در راه خدا، راستگویی و رد امانت‏به هرکه به شما امانت‏سپرد - خوب یا بد - و طولانی بودن سجده و خوب همسایه داری; چرا که محمد (ص) برای این‏ها آمده است . در گروههای آنها (مخالفان) نماز بخوانید (یعنی در نماز جماعت‏شرکت کنید) و در تشییع جنازه آنها حضور داشته باشید و بیمارانشان را عیادت، و حقوق آنان را ادا نمایید، زیرا اگر مردی (و فردی) از شما در دین خود ورع داشت و در سخنش راست گفت و امانت را رد کرد و اخلاقش با مردم خوب بود گفته می‏شود این شیعه است . پس من از این (گفته) شادمان می‏شوم .»

و در جای دیگر فرمود: «المؤمن برکة علی المؤمن و حجة علی الکافر (۱۸) ; مؤمن (و شیعه) برکتی برای مؤمن و (اتمام) حجتی برای کافر است .

۶ - جزء بهترین‏ها باشید نه بدترین‏ها
آن امام همام گاه به بیان افراد نمونه و برتر و همین طور افراد بدتر غیر مستقیم انتظار خویش را از شیعیان ابراز می‏دارد که جزء بهترین‏ها باشید، و آنان را این‏گونه معرفی می‏نماید: «اورع الناس من وقف عند الشبهة، اعبد الناس من اقام علی

الفرائض، ازهد الناس من ترک الحرام، اشد الناس اجتهادا من ترک الذنوب (۱۹) ; پارساترین مردم کسی است که در شبهات توقف کند، عابدترین مردم کسی است که واجبات را به‏جا آورد، زاهدترین مردم کسی است که از حرام دوری کند و کوشاترین مردم کسی است که گناهان را ترک کند .»

در مقابل بدترین‏ها را نیز معرفی می‏کند تاشیعیان آگاهانه یا ناآگاهانه جزء آن افراد قرار نگیرند، در حدیثی آن حضرت فرمود: «بئس العبد، عبد یکون ذا وجهین وذالسانین یطری اخاه شاهدا و یاکله غائبا، ان اعطی حسده و ان ابتلی خانه (۲۰) ; بدترین بندگان بنده‏ای است که دارای دو چهره و دو زبان باشد، در حضور برادرش او را می‏ستاید و پشت‏سر، او را می‏خورد (و غیبتش را گوید) . اگر به او چیزی عطا شود، حسد می‏ورزد و اگر گرفتار گردد، به او خیانت می‏کند .»

۷ - عزت نفس و دوری از ذلت
انسان به عزت نفس و تکریم شخصیت‏بیش از همه چیز نیازمند است انسان می‏تواند رنج گرسنگی و تشنگی را تحمل کند و با فقر و نداری بسازد اما تحقیر شخصیت و آزردگی روح و روان و پایمال شدن عزت انسان بسادگی قابل رفع و جبران نیست، ممکن است تا پایان عمر انسان را آزار دهد، خداوند عزیز انسان را عزیز آفریده و هرگز به او اجازه تحقیر دیگران و یا شخصیت‏خودش را نداده . امام صادق ( علیه السلام) فرمود: «خداوند تمام امور مؤمن را به خود او واگذار نموده، ولی به او واگذار نکرده است (و اجازه نداده) که ذلیل باشد آیا سخن خدا را نشنیده‏ای که می‏فرماید: «عزت از آن خدا و رسول او و مؤمنان است ولی منافقان نمی‏دانند، پس مؤمن همیشه عزیز است و ذلیل نمی‏باشد» (۲۱)

به همین جهت‏یکی از انتظارات مهم حضرت عسکری ( علیه السلام) در دوران غیبت امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) این است که شیعیان عزیز و با عزت باشند و هرگز خود را ذلیل نکنند، در یکجا فرمود: «ما اقبح بالمؤمن ان تکون له رغبة تذله; (۲۲) چه زشت است‏برای مؤمن (و شیعه) دل بستن به چیزی که وی را خوار می‏سازد» .

و در جای دیگر دلسوزانه نصیحت نمود که: «لا تمار فیذهب بهاؤک و لا تمازح فیحقر علیک; جدال و کشمکش مکن زیرا ارزش و شخصیت تو را از بین می‏برد (و موجب خواری انسان می‏شود) و شوخی (بیش از حد) مکن تا مردم به تو جرات جسارت پیدا نکنند .» (۲۳)

و گاه راهکارهای رسیدن به عزت و دوری از ذلت را به شیعیان ارائه می‏دهد و قاطعانه می‏فرماید: «ما ترک الحق عزیز الا ذل و لا اخذ به ذلیل الا عز; هیچ عزیزی حق را رها نکرد مگر آنکه خوار و ذلیل شد، و هیچ ذلیل و خواری به حق عمل نکرد مگر آن که عزیز گردید» (۲۴)

۸ - افتخار ما باشید نه باعث‏سرشکستگی ما
یکی دیگر از مهمترین انتظارات امامان مخصوصا امام حسن عسکری ( علیه السلام) از شیعیان این است که از نظر رفتاری و اخلاقی به گونه‏ای رفتار کنند که در بین جامعه بشری عموما و در بین مسلمانان خصوصا الگو و نمونه باشند تا آنجا که مردم بگویند این‏ها شیعیان علی ( علیه السلام) و امامان معصوم هستند، و این‏ها تربیت‏یافتگان مکتب اهل بیت می‏باشند .

به همین جهت‏حضرت عسکری عاجزانه درخواست می‏فرماید: «اتقوا الله و کونوا زینا ولا تکونو شینا، جروا الینا کل مودة، و ادفعوا عنا کل قبیح، فانه ما قیل فینا من حسن فنحن اهله و ما قیل فینا من سوء فما نحن کذلک … (۲۵) از خدا پروا نمایید و زینت (و مایه سرافرازی ما) باشید نه مایه ملامت (و سرافکندگی) همه دوستی‏ها را به سوی ما جذب کنید و هر زشتی را از ما دور نمایید; زیرا هر خوبی که در حق ما گفته آید ما شایستگی آن را داریم و هر بدی که درباره ما بر زبان برآید ما چنان نیستیم … (چرا که) خداوند ما را پاک شمرده و هیچ کس غیر از ما نمی‏تواند ادعای چنین مقامی را نماید مگر این که دروغ پرداز باشد .»

۹ - از ریاست‏طلبی پرهیز کنید
از صفاتی که سخت گمراه کننده و خطرناک است مقام خواهی‏ها و ریاست‏طلبی‏ها است، بر کسی پوشیده نیست که ریاست‏طلبی‏ها چه ضربات شکننده‏ای بر پیکر اسلام وارد نموده و همین ریاست‏طلبی بود که خلافت را از مسیر اصلی خویش خارج نموده و پیش آمد آنچه که پیش آمد، و این فریاد فاطمه (سلام الله علیها) است از دست ریاست‏طلبی گروهی که خلافت را غصب نمودند، آنجا که فرمود: «اما (افسوس) کسی را مقدم داشتند که خداوند او را کنار زده بود و کسی را کنار زدند که خداوند او را مقدم داشت، تا آنجا که ره آورد بعثت را انکار کردند و به بدعت‏ها روی آوردند، آن‏ها هوا پرستی و شهوت (و ریاست‏طلبی) را برگزیدند و بر اساس رای و نظر شخصی عمل کردند هلاک و نابودی بر آنان باد، آیا نشنیدند کلام خدا را که فرمود: «پروردگار تو آنچه را که می‏خواهد خلق می‏کند و هرچه را بخواهد اختیار می‏کند و برای آنان اختیاری نیست … (۲۶) » .

افسوس (که سران سقیفه) آرزوها (و ریاست‏طلبی‏های) خود را در دنیا تحقق بخشیدند و از آینده غافل ماندند، خدا نابودشان گرداند و آنان را در کارهایشان گمراه کند … (۲۷) »

و امروز در جامعه خود نیز شاهد ریاست‏طلبی‏ها و مقام خواهی‏ها هستیم . خدا می‏داند که چه بودجه‏های کلانی در راه رسیدن به ریاست‏خرج شده و می‏شود . و از چه وسیله‏هایی که برای رسیدن به مقام استفاده شده است و می‏شود . عده‏ای برای رسیدن به مقام از آزادی‏های خلاف قانون و نامشروع نیز پشتیبانی کردند، و عده‏ای نیز برای رسیدن به ریاست از تخریب دیگران بهره‏جسته و یا اسلام و ارزشهای اسلامی را سپر ریاست‏طلبی‏های خویش قرار دادند و …

شرح این هجران و این خون جگر

این زمان بگذار تا وقت دگر

امام حسن عسکری ( علیه السلام) با توجه به این خطرها است که دردمندانه می‏فرماید: «ایاک و الاذاعة و طلب الریاسة فانهما یدعوان الی الهلکة; از افشای اسرار (ما اهلبیت ( علیهم السلام) و ریاست‏خواهی دوری کن که این دو مایه هلاک و نابودی است .» (۲۸)

۱۰ - استواری بر دین و ولایت در دوران غیبت
آخرین انتظاری که در این سطور بدان اشاره می‏شود، انتظار حضرت عسکری ( علیه السلام) از شیعیان خویش است در دوران غیبت کبرای امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، چرا که یکی از دورانهای بسیار سخت و طاقت فرسا که صبر و استواری فراوانی می‏طلبد همین دوره است، انتظار آن حضرت این است که مردم و شیعیان دوران غیبت را تحمل کنند و از خود بردباری و استقامت‏بخرج دهند، و بر دین الهی و امامت و ولایت ثابت و استوار بمانند، و دائما برای ظهور مهدی موعود (عجل الله تعالی فرجه الشریف) دعا نمایند، چرا که «و الله لیغیبن غیبة لاینجوا فیها من الهلکة الا من ثبته الله عز و جل بامامته و وفقه للدعاء بتعجیل فرجه; به خدا سوگند (حضرت مهدی) غیبت طولانی خواهد داشت که نجات پیدا نکند در آن دوران مگر کسانی که خداوند عزیز و جلیل بر قائل بودن (و اعتقاد) به امامت او استوارش نگهدارد، و توفیق دهد که برای فرج آن حضرت دعا نماید (۲۹)

انتظارات امام صادق(ع) از شيعيان

گوشه اي از وظايف و مسئوليتهاي شيعيان از زبان امام صادق(ع)

الف :خدمت رساني به مردم : ائمه ما نه تنها در گفتار، بلكه با عمل شيعيان را به همكاري و همياري و خدمت رساني دعوت مي كردند

1-  امام صادق(ع) در زمينه خدمت رساني به مردم به شيعيان خود چنين سفارش فرمود: «يابن جندب الماشي في حاجه اخيه كالساعي بين الصفا و المروه و قاضي حاجته كالمشحط في سبيل الله يوم بدر و احد و ما عذب الله امه الا عند استهانتهم بحقوق فقراء اخوانهم(1)؛ اي پسر جندب! هر كه در راستاي برآوردن حاجت برادر (ديني)اش گام بردارد، چون كسي باشد كه ميان صفا و مروه (براي انجام حج) گام برداشته است. و برآورنده حاجت برادر (ديني) همچون كسي است كه در جنگ بدر و احد (در صدر اسلام) در راه خدا، به خون خويش آغشته است (و به شهادت رسيده است) خدا هيچ امتي را دچار عذاب نساخته مگر هنگامي كه به حق و حقوق برادران مستمندشان سستي(و بي اعتنايي) نموده اند». در ادامه مي فرمايد: اي پسر جندب! به شيعيان ما برسان و به آن ها بگو: مبادا گروه ها (و طرز فكرهاي منحرف) شما را اغفال كنند، به خدا سوگند! به ولايت ما (اهل بيت) نتوان دست يافت مگر با تقوا... و ياري كردن برادران ديني (با مال و جان) در راه خدا و هر كس بر مردم ستم نمايد، شيعيان ما به شمار نيايد».(2)

2-  شخصي به امام باقر(ع) عرض كرد الحمدلله شيعيان شما خيلي زياد هستند، امام نگاه پرمعنايي به او كرد و فرمود: اين ها كه مي گويي شيعيان ما هستند، آيا اين كارها را انجام مي دهند؟ «آيا ثروتمندان اين افراد به حال فقراء و مستمندان خود توجهي دارند و به آن ها رسيدگي مي كنند؟ آيا بزرگان و نيكوكاران اين افرادي كه شما آن ها را شيعه مي خوانيد خطاها و اشتباهات خطاكاران را مي بخشند و آن ها را مورد عفو و گذشت قرار مي دهند(يا آن ها را چندين برابر مجازات مي كنند و زجر مي دهند!؟) آيا اين ها مواسات و همدردي دارند؟ خوشبختي هاي خويش را بين همديگر تقسيم مي كنند، (شاديهاي شان را با هم قسمت مي نمايند؟) آن مرد (وقتي اين ويژگيها را شنيد شرمنده شد) و گفت: نه (اين صفات را دارا نيستند) حضرت فرمود: چنين افرادي شيعه ما نيستند، شيعه كسي است كه آن چه را گفتم عمل كند.»(4)

ب :-ولايت مداري و ولايت پذيري :يكي ديگر از انتظارات امام صادق(ع) از شيعيان اين است كه نسبت به امامان خويش معرفت و شناخت داشته باشند و بعد از شناخت، بادل و جان، ولايت آن ها را بپذيرند و سراپا تسليم فرامين آن بزرگواران باشند، و آن چنان به ولايت اهل بيت دلبسته باشند كه شادي و خزن خود را، خوشي و ناخوشي و تمام لذائذ و شدائد زندگي را با ولايت و محبت ائمه اطهار(ع) پيوند زنند، محبت اهل بيت آن چنان در دل و جانشان رسوخ كرده كه تمام گفتار و كردار، و عكس العمل ها را با ولايت و محبت آن ها مي سنجند،

1-     امام صادق(ع) در اين زمينه مي فرمايد: «خداوند شيعيان ما را رحمت كند كه از زيادي سرشت ما آفريده شده اند و با آب ولايت ما عجين گشته اند، آنان به خاطر اندوه (و غصه هاي) ما غمناك مي شوند و شاد مي شوند بخاطر شادي ما».(5)

2-      عبدالله بن يعفور يكي از شيعيان با اخلاص و فداكار كه در پذيرش ولايت ائمه اطهار(ع) اسوه اي كامل و نمونه اي بارز براي تمامي شيعيان مي باشد، به امام صادق(ع) عرض كرد: «سوگند به خدا! اگر اناري را از وسط دو نصف كني و بفرمايي كه نصف آن حلال و نصف ديگرش حرام است، مطمئنا گواهي خواهم داد كه: آنچه را گفتي حلال و نصف ديگرش حرام است، مطمئنا گواهي خواهم داد كه: آنچه را گفتي حلال، حلال است و آن نصفي را كه فرمودي حرام، حرام است (و هيچگونه اعتراضي نخواهم كرد) پس آن حضرت فرمود: خدا تو را رحمت كند، خدا تو را رحمت كند».(6)

3-     امام صادق (ع)فرمود: «كذب من زعم انه من شيعتنا و هو متمسك بعروه غيرنا (7)؛ دروغ پنداشته آن كسي كه خود را شيعه ما مي داند ولي به ريسمان (سرپرستي و ولايت) غير ما (اهل بيت) چنگ مي زند

4-     امام صادق(ع) فرمود: «شيعه ما نيست كسي كه به زبان بگويد شيعه هستم ولي در عمل با ما مخالفت كند و آثار ما را زير پاگذارد، ولكن شيعه كسي است كه با زبان و دل با ما موافق باشد و آثار ما را پيروي كند و مانند ما رفتار نمايد، چنين كساني شيعه (واقعي) ما هستند.»(9)

ج: - انجام عمل شايسته و دارا بودن اوصاف بايسته

1- امام علیه السلام مي فرمايد: «شيعتنا اهل الهدي و اهل التقي و اهل الخير و اهل الايمان و اهل الفتح و الظفر؛ (10) شيعيان ما اهل هدايت و تقوا، اهل خير و نيكي و اهل ايمان و پيروزي و موفقيت مي باشند. در جاي ديگر فرمود: بخدا قسم شيعه ما نيست مگر كسي كه عفت شكم را

 

 

داشته باشد (و از خوردن حرام دوري نمايد) و براي خدا عمل كند و اميد ثواب از او داشته باشد و تنها) از عقاب او ترس داشته باشد» (11)

2- ونیزمي فرمايد: «به هر كس كه پيرو ما است و به گفته هاي ما گوش فرا مي دهد سلام مرا ابلاغ كن، و (بگو) من همه شما (شيعيان) را به تقوي، پرهيزكاري در دين، و تلاش و كوشش در راه خدا، و راستگويي و امانت داري، و سجده طولاني، و نيكو همسايه داري...، سفارش مي كنم، زيرا هرگاه كسي از شما به اين سفارشات من عمل كند مردم مي گويند: اين «جعفري مذهب» (و شيعه) است. و من از اين (اثر اجتماعي) و از اعمال شما شادمان مي شوم و ساير مردم نيز مي گويند: اين است روش ادب و تربيت امام صادق(ع): ولي اگر برخلاف اين (روش صادقانه و مورد انتظار) بوديد، من از عملكرد شما غمگين و شرمنده مي گردم!! و مردم نيز (با ناراحتي) خواهند گفت: اين هم اثر تربيتي امام صادق(ع)!! (و اين هم شيعه امام صادق(ع)« (12)

3- .امام صادق(ع) درخواست مي كند كه: «كونوا لنازينا ولاتكونوا علينا شيناً، قولوا للناس حسنا و احفظوا السنتكم و كفوا عن الفضول و قبح القول (13)؛ (شيعيان) زينت (و آبرومندي) ما باشيد نه باعث ملامت و سرزنش ما، با مردم نيكو سخن بگوييد، و زبانتان را حفظ كنيد و از زياده روي و زشت گويي بازداريد.

يكي از شيعيان حضرت به نام «شقراني» از تقسيم خليفه وقت «منصور دوانيقي» محروم ماند، در كنار خانه خليفه منتظر فرصت بود تا با شفاعت و وساطت كسي حق خود را بگيرد، حضرت صادق(ع) سهم او را گرفت و به وي داد آن گاه فرمود: اي شقراني اعمال نيك از همه نيكو است، ولي از تو نيكوتر است چون به ما نسبت داري (و شيعه ما هستي) و كارهاي زشت از همه زشت است ولي از تو زشتتر است (چون كه به ما نسبت داري)»(14) لازم به يادآوري است كه شقراني از خدمت گزاران پيامبر اكرم(ص) بود و عمر طولاني كرده بود و تا زمان امام صادق(ع) زنده بود، ولي گرفتار مشروب بود، لذا امام صادق(ع) به او تذكر داد كه تو با ديگران تفاوت داري، تو به ما اهل بيت نسبت داري لذا احترام اين مقام و موقعيت را حفظ كن، چرا كه شيعه بايد اهل عمل نيك، ورع و پرهيزكاري باشد،

4-ونیز امام صادق(ع) فرمود: «احق الناس بالورع آل محمد و شيعتهم، كي تقتدي الرعيه بهم (15)؛ سزاوارترين مردم به تقوا و دوري از حرام، آل محمد(ص) و شيعيان آن ها هستند، تا ساير مردم نيز به آنان تأسي نمايند. در اين زمينه امام صادق (ع) فرمود:«كونوا دعاه الناس بغير السنتكم ليرو امنكم الورع و الاجتهاد و الصلاه و الخير فان ذلك داعيه (61) مردم را با غير زبان خود به كارهاي نيك دعوت كنيد، تا آنان از شما تقوي و ورع و تلاش و كوشش در نماز و كارهاي خير ببينند، و اين راه(عمل) جاذبه بيشتري دارد (و بهتر مردم را به سوي نيكي ها جذب مي كند)».
د- حسابرسي اعمال :

رسيدگي به اعمال و داشتن محاسبه در شبانه روز .، لازم است انسان درابتداي هر روز نسبت به اعمال نيك و دوري از گناه خود «مشارطه» و قرار دادي داشته باشد، و در طول روز مواظبت و «مراقبه» داشته باشد و درپايان روز «محاسبه» و حسابرسي، در اين زمينه امام صادق (ع) سخنان ارزشمندي دارد كه به برخي از آنها اشاره مي شود، درادامه حديث تحف العقول مي فرمايد:«اي پسر جندب لازم است هر مسلماني كه ما را مي شناسد (شيعه ما هستند)درهر شب و روز به ارزيابي اعمال خود بپردازد و محاسبه نفس نمايد، اگر (بعد از محاسبه) دركارنامه خودكردار نيكي ديد بر آن بيفزايد و اگر گناهي مشاهده كرد از آن آمرزش بخواهد تا روز قيامت رسوا نگردد. خوشا به حال بنده اي كه برخطا كاراني كه از نعمت ها و خوشي هاي دنيا برخوردار شده اند غبطه نبرد. خوشا به حال بنده اي كه دنبال آخرت باشد و براي به دست آوردن آن بكوشد». (17) در جاي ديگر فرمود:«بيدار باشيد سپس محاسبه كنيد نفستان را قبل از آنكه مورد محاسبه قرار گيريد. براستي در قيامت پنجاه موقف (براي حسابرسي) وجود دارد كه درهر موقفي هزار سال توقف لازم است. سپس آيه را تلاوت كرد كه «در روزي كه مقدار پنجاه هزارسال» (18) حسابرسي براي آن است كه انسان گذشته را جبران، و در مقابل عمر اين سرمايه گرانبها كه از دست داده چيزي بدست آورده باشد، واي بحال آن كسي كه سرمايه را ازدست بدهد و سودي نبرد و بدا بحال آن كس كه سرمايه را بدون هيچ نتيجه اي از دست بدهد، امام صادق (ع) در اين زمينه مي فرمايد: كسي كه دو روزش مساوي باشد ضرر كرده (چرا كه سرمايه را از دست داده و سودي نبرده) و كسي كه آخرين روزش بدتر از روز قبل باشد، ملعون (و از رحمت خدا بدور) مي باشد و كسي كه (از نظر روحي و معنوي) فزوني در جان خود نمي يابد روبه كاستي است، و هركسي كه رو به كاستي باشد مرگ براي او بهتر است (چرا كه جلو ضرر و زيان بيشتر او گرفته مي شود)». (19)
ه- دوري از گناه و محرمات :از انتظارات مهم تمام امامان مخصوصاً امام صادق (ع) اين است كه شيعيان از گناه به شدت دوري نمايند و هرگز به بهانه شفاعت و محبت اهل بيت، دور گناه نروند، چرا كه گناه راه رسيدن به محبت و ولايت اهل بيت را نيز سد مي كند، متأسفانه امروزه درجامعه بر اين باورند كه مي توانند هر گناهي انجام دهند، و هر عمل زشتي را مرتكب شوند، آن گاه به گريه و عزاداري در محرم و صفر واظهار محبت به اهل بيت (ع) همه را جبران كنند. از طريق ربا و كلاه برداري پول در مي آورند ولي مقداري از آن را نذر امام حسين (ع) مي كنند به خيال اينكه حساب پاك شده است. خمس و زكات مال خود را نمي پــردازند ولي به زيارت ثامن الحجج يا به عتبات عاليات (كربلا و نجف) مشرف مي شوند، نماز نمي خوانند اما در شب عاشورا تا نصف شب سينه مي زنند و... اينان بدانند كه هرگز ائمه ما از آن ها راضي نمي شوند، مگر دست از گناه بردارند امام باقر (ع) دراين باره مي فرمايد.به خدا قسم كسي به خدا تقرب نمي يابد مگر بوسيله طاعت و بندگي، ما مدركي براي دوري از آتش در دست نداريم و نه كسي به نفع خود از خدا حجتي گرفته است، (بنابراين) هر كس مطيع و فرمانبر خدا باشد او براي دوست و نزديك است و هر كس خدا را معصيت كند دشمن ما شمرده مي شود، و (بدانيد كه) رسيدن به ولايت و دوستي ما جز از راه عمل و دوري از حرام ميسر نيست». (20)علي (ع) فرمود:«دوست ونزديك پيامبر اسلام كسي است كه خدا را فرمان برد، اگر چه خويشاوندي اش با آن حضرت دور باشد، و دشمن رسول خدا(ص) كسي است كه خدا را فرمان نبرد، هرچند از نزديكان نسبي آن سرور باشد.» (21)آري درپيشگاه خداوند و معصومان سلمان فارسي مطيع خدا و بلال حبشي پيرو حق، از ابالهب كه عموي پيامبر است ولي كافر به خداوند است و متمرد نسبت به فرامين الهي، برتر و بالاتر است.امام صادق(ع) نه تنها انتظار دارد كه شيعيان، گناه و معصيت نكنند بلكه از شركت در مجالس گناه نيز خودداري كنند. چرا كه يكي از عوامل تأثيرگذار بر روح آدمي محيط اطراف، از جمله محفل هاي آلوده است، لذا امام صادق(ع) مؤمنين را از شركت در چنين محافلي نهي نموده است. آن جا كه فرمود: «لا ينبغي للمؤمن اني يجلس مجلساً يعصي الله فيه و لا يقدر علي تغييره (22)؛ براي مؤمن شايسته نيست كه در مجلسي بنشيند كه در آن معصيت خداوند انجام مي شود و او توانايي تغيير آن را ندارد.
6- رسيدگي به اهل و عيال انتظارات ائمه(ع) و امام صادق(ع) منحصر به معنويات و مسائل عبادي نيست، بلكه در مسايل خانوادگي و روزمره نيز امام صادق(ع) سفارشات و انتظاراتي دارد، يكي از آن ها توسعه دادن به زندگي خانوادگي و خوشرفتاري، و برخورد نيك با همسر و فرزندان است. شيعه راستين امام صادق(ع) هيچگاه نسبت به اهل و عيال خويش، تنگ نظر، سخت گير و بدرفتار نيست. بلكه تلاش مي كند به نحو شايسته اي با خانواده معاشرت نمايد و در حد امكان و توان به امور معيشتي و رفاهي خانواده توسعه دهد، حضرت صادق(ع) در اين باره مي فرمايد: «عيال يك مرد (زن و فرزند همانند) اسير اويند، هركسي كه خداوند نعمتي به او عنايت كند پس بايد به خانواده (زيردستان) خود گشايشي در زندگي ايجاد كند كه اگر چنين نكند قريب است كه اين نعمت از دست او خارج مي شود.» (23)در روايت ديگري آن حضرت پيروانش را به خوش اخلاقي و نيكي به خانواده سفارش نموده آن را موجب طولاني شدن عمر انسان مي داند، آن جا كه فرمود: «من حسن بره في اهل بيته زيد في عمره؛ هر كس با خانواده خود نيكو رفتار نمايد عمرش طولاني خواهد شد».
7- توجه به قرآن و تلاوت آن :قرآن به عنوان كتاب هدايت الهي براي انسان، همه ساحت هاي مادي و معنوي او را دربرمي گيرد. تمام قلمروهاي زندگي ظاهري و باطني فردي و اجتماعي اخلاقي و حقوقي دنيايي و آخرتي و جز آن از آغاز آفرينش و مبدأشناسي تا مسير و برنامه زندگي و سر منزل نهايي، همه مورد توجه تشريع و تبيين الهي است بدين جهت يكي از انتظارات مهم امام صادق(ع) از شيعيان اين است كه به اين كتاب الهي و گنجينه بي پايان معارف الهي و عهدنامه ميان خدا و انسان بيشتر توجه كند، لذا فرمود: قرآن عهدنامه اي است بين خدا و خلقش، براي مسلمان شايسته است كه به عهدنامه خود بنگرد و در هر روز پنجاه آيه از آن را تلاوت كند» (24) قطعاً مراد خواندن تنها نيست، بايد خواندن توأم با انديشه و تفكر، و عمل همراه باشد، چنان كه امام قرآن ناطق حضرت صادق(ع) فرمود:«بر شما باد به (تلاوت و مراجعه) قرآن. پس هر آيه اي يافتيد كه كساني قبل از شما (با عمل نمودن به آن) نجات يافته اند، شما نيز به آن عمل كنيد (تا نجات يابيد) و هر آيه اي را مشاهده كرديد كه بيانگر هلاكت پيشينيان است شما هم از آن پرهيز كنيد.» (25)و درباره آثار و بركات قرآن خواندن فرمود: «خانه اي كه در آن قرآن تلاوت شود و يا خداي عزوجل شود بركتش فراوان، و ملائكه در آن حضور مي يابند و شياطين از آن دور مي شوند، و براي اهل آسمان روشن ديده مي شود چنان كه كواكب براي زمينيان نوراني ديده مي شود و خانه اي كه در آن قرآن تلاوت نشود و خداي بزرگ ياد نشود بركتش كم و ملائكه از آن فاصله مي گيرند و شياطين در آن حضور مي يابند.آن چه گفته شد و ناگفته هاي زياد، انتظاراتي است كه امام صادق(ع) از شيعيان خويش دارند. باشد كه چنين باشيم.

پى‏نوشت‏ها:

1، 2، 3- تحف العقول، ص .5404- بحار، ج 71، ص .313
5- شيخ محمد مهدي حائري، شجره طوبي(نجف، مكتبه الحيدريه)، ج 1، ص .3
6- رجال كشي، ص .249
7- ابي جعفر محمدبن بابويه الصدوق، فضائل الشيعه و صفات الشيعه، ص .45
8- بحارالانوار، ج 24، ص .51
9- وسائل الشيعه ج 11، ص 196 و بحارالانوار ج .68 ص .164
10- اصول كافي. ج .2 ص 233 و فيض كاشاني، المحجه البيضاء، ج 4، ص .353
11- صفات الشيعه ص .49
12- وسائل الشيعه، ج 8، ص .389
13- ابوالفضل طبري، مشكوه الانوار، ص .173
14- شيخ عباس قمي، سفينه البحار، ج 1، ص 708 و مناقب ابن شهر آشوب، ج 4، ص .236
15- سفينه البحار، ج 2، ص 643
16- اصول كافي، ج 2، ص 78 و سفينه البحار، ج 2، ص .643
17- تحف العقول، ص .536
18- تفسير نورالثقلين ج .5 ص .413
19- شيخ صدوق، امالي ص .531
20- اصول كافي، ج 2، ص 74 و تحف العقول، ص .540
21- نهج البلاغه فيض الاسلام، حكمت92، ص .1129
22- وسائل الشيعه، ج 11، ص .503
23- اربلي، كشف الغمه، ج 2، ص .207
24- كافي ج 2، ص .609
25- بحار ج 92، ص 94

 

شناخت شيعه و نشانه ها و آداب و روش آنان(2)

فصل سوم : در آداب و رسوم شيعه

1-   عَنْ أَبِي أُسَامَةَ قَالَ دَخَلْتُ عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع لِأُوَدِّعَهُ فَقَالَ لِي يَا زَيْدُ مَا لَكُمْ وَ لِلنَّاسِ قَدْ حَمَّلْتُمُ النَّاسَ عَلَيَّ وَ اللَّهِ مَا وَجَدْتُ أَحَداً يُطِيعُنِي - وَ يَأْخُذُ بِقَوْلِي إِلَّا رَجُلٌ وَاحِدٌ رَحِمَ اللَّهُ عَبْدَ اللَّهِ بْنَ أَبِي يَعْفُورٍ فَإِنَّهُ أَمَرْتُهُ بِأَمْرٍ وَ أَوْصَيْتُهُ بِوَصِيَّةٍ فَاتَّبَعَ قَوْلِي وَ أَخَذَ بِأَمْرِي وَ اللَّهِ إِنَّ الرَّجُلَ مِنْكُمْ لَيَأْتِينِي فَأُحَدِّثُهُ بِالْحَدِيثِ لَوْ أَمْسَكَهُ فِي جَوْفِهِ لَعَزَّ وَ كَيْفَ لَا يَعِزُّ مَنْ عِنْدَهُ مَا لَيْسَ عِنْدَ النَّاسِ يَحْتَاجُ النَّاسُ إِلَى مَا فِي يَدَيْهِ وَ لَا يَحْتَاجُ إِلَى مَا فِي أَيْدِي النَّاسِ فَآمُرُهُ أَنْ يَكْتُمَهُ فَلَا يَزَالُ يُذِيعُهُ حَتَّى يَذِلَّ بِهِ عِنْدَ النَّاسِ وَ يُعَيَّرَ بِهِ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنْ رَأَيْتَ كَفَّ هَذَا عَنْ مَوَالِيكَ فَإِنَّهُ إِذَا بَلَغَهُمْ هَذَا عَنْكَ شُقَّ عَلَيْهِمْ فَقَالَ إِنِّي أَقُولُ وَ اللَّهِ الْحَقَّ وَ إِنَّكَ تَقْدَمُ غَداً الْكُوفَةَ فَيَأْتِيكَ إِخْوَانُكَ وَ مَعَارِفُكَ فَيَقُولُونَ مَا حَدَّثَكَ جَعْفَرٌ فَمَا أَنْتَ قَائِلٌ قَالَ أَقُولُ لَهُمْ مَا تَأْمُرُنِي بِهِ لَا أَقْصُرُ عَنْهُ وَ لَا أَعْدُوهُ إِلَى غَيْرِهِ- قَالَ أَقْرِئْ مَنْ تَرَى أَنَّهُ يُطِيعُنِي وَ يَأْخُذُ بِقَوْلِي مِنْهُمُ السَّلَامَ وَ أُوصِيهِمْ بِتَقْوَى اللَّهِ وَ الْوَرَعِ فِي دِينِهِمْ وَ الِاجْتِهَادِ لِلَّهِ وَ صِدْقِ الْحَدِيثِ وَ أَدَاءِ الْأَمَانَةِ وَ طُولِ السُّجُودِ وَ حُسْنِ الْجِوَارِ فَبِهَذَا جَاءَ مُحَمَّدٌ وَ أَدُّوا الْأَمَانَةَ إِلَى مَنِ ائْتَمَنَكُمْ عَلَيْهَا مِنْ بَرٍّ أَوْ فَاجِرٍ فَإِنَّ رَسُولَ اللَّهِ كَانَ يَأْمُرُ بِرَدِّ الْخَيْطِ وَ الْمِخْيَطِ صِلُوا فِي عَشَائِرِهِمْ وَ اشْهَدُوا جَنَائِزَهُمْ وَ عُودُوا مَرْضَاهُمْ وَ أَدُّوا حُقُوقَهُمْ فَإِنَّ الرَّجُلَ مِنْكُمْ إِذَا وَرِعَ فِي دِينِهِ وَ صَدَقَ الْحَدِيثَ وَ أَدَّى الْأَمَانَةَ وَ حَسَّنَ خُلُقَهُ مَعَ النَّاسِ قِيلَ هَذَا جَعْفَرِيٌّ فَيَسُرُّنِي ذَلِكَ وَ قَالُوا هَذَا أَدَبُ جَعْفَرٍ وَ إِذَا كَانَ عَلَى غَيْرِ ذَلِكَ دَخَلَ عَلَيَّ بَلَاؤُهُ وَ عَارُهُ وَ اللَّهِ لَقَدْ حَدَّثَنِي أَبِي أَنَّ الرَّجُلَ كَانَ يَكُونُ فِي الْقَبِيلَةِ مِنْ شِيعَةِ عَلِيٍّ رِضْوَانُ اللَّهِ عَلَيْهِ فَكَانَ أَقْضَاهُمْ لِلْحُقُوقِ وَ أَدَّاهُمْ لِلْأَمَانَةِ وَ أَصْدَقَهُمْ لِلْحَدِيثِ إِلَيْهِ وَصَايَاهُمْ وَ وَدَائِعُهُمْ يُسْأَلُ عَنْهُ فَيُقَالُ مَنْ مِثْلُ فُلَانٍ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ كُونُوا زَيْناً وَ لَا تَكُونُوا شَيْناً جَرُّوا إِلَيْنَا كُلَّ مَوَدَّةٍ وَ ادْفَعُوا عَنَّا كُلَّ قَبِيحٍ فَإِنَّهُ مَا قِيلَ لَنَا فَمَا نَحْنُ كَذَلِكَ لَنَا حَقٌّ فِي كِتَابِ اللَّهِ وَ قَرَابَةٌ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ وَ تَطْهِيرٌ مِنَ اللَّهِ وَ وِلَادَةٌ طَيِّبَةٌ لَا يَدَّعِيهَا أَحَدٌ غَيْرُنَا إِلَّا كَذَّابٌ أَكْثِرُوا ذِكْرَ اللَّهِ وَ ذِكْرَ الْمَوْتِ وَ تِلَاوَةَ الْقُرْآنِ وَ الصَّلَاةَ عَلَى النَّبِيِّ فَإِنَّ الصَّلَاةَ عَلَيْهِ عَشْرُ حَسَنَاتٍ خُذْ بِمَا أَوْصَيْتُكَ بِهِ وَ أَسْتَوْدِعُكَ اللَّهَ
ابو اسامه گويد: روزى نزد امام صادق عليه السّلام رفته بودم تا با ايشان خداحافظى كنم ، ايشان به من فرمود: اى زيد! با مردم چه كار داريد كه آنها را به طرف من دعوت مى كنيد؟ به خدا قسم نيافتم احدى را كه اطاعتم كند و به حرفم عمل نمايد بجز يك نفر از آنها، خدا رحمت كند عبد اللّه بن ابى يعفور را، او را به كارى امر نمودم و وصيت نمودم او را به عملى ؛ او حرف مرا پيروى نموده و امرمرا انجام داد.
به خدا قسم اگر فردى از شما نزد من آيد و به گفتارى او را آگاه سازم اگر او در درونش حرف مرا نگهدارد عزّت مى يابد، چگونه عزّت نيابد در حالى كه چيزى نزد اوست كه نزد مردمان ديگر نيست  مردم به آنچه او دارد نيازمندند و او به آنچه در اختيار مردم است نيازى ندارد، به او فرمان مى دهم كه سخنم را كتمان نمايد ولى هميشه آن را فاش مى كند، تا آنجا كه به جهت اين كار نزد مردم خوار مى شود و مورد سرزنش قرار مى گيرد.
عرض كردم : فدايت شوم ، حال اگر شخص اين امر را از دوستان شما مخفى نمود و بعد به گوش آنها رسيد بر آنان سخت مى شود. فرمود: به خدا قسم من حق را مى گويم و تو فردا به كوفه مى روى ، برادران و آشنايانت نزد تو مى آيند و مى پرسند كه جعفر به تو چه گفت ، تو چه جوابى به آنها مى دهى ؟ گفتم : هر چه بفرمائيد به آنها خواهم گفت ، و چيزى از آن كم نكنم و به غير آنچه فرموده اى نخواهم گفت .
فرمود: به كسى كه اطاعت مرا مى كند و حرف مرا گوش مى دهد سلامم را برسان و آنها را به تقواى الهى و پرهيزگارى در دين و سعى و كوشش براى خدا و راستگويى و اداء امانت ، و طولانى كردن سجده و همسايه دارى خوب سفارش كن . پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله مبعوث براى اين شد، بنا بر اين ، بايد امانت را به كسى كه به شما اعتماد نموده برگردانيد، چه آن شخص نيكوكار باشد و چه بدكار، زيرا رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله امر مى كرد حتى به برگرداندن نخ و سوزنى كه امانت گرفته شده است .
در جمع عشاير آنها نماز بخوانيد، و به تشييع جنازه آنان برويد، و مريضهاى آنها را عيادت كنيد، و حقوق آنان را پرداخت نماييد، زيرا هر كدام از شما اگر در دينش پرهيزگار باشد و راست گفتار، و اداى امانت كند و اخلاقش را با مردم نيكو نمايد؛ گفته مى شود اين شخص جعفرى است ، و اين سخن مرا خوشنود مى سازد. و مى گويند: اين ادب جعفر است ، و هر گاه غير از اين باشد مصيبت و گرفتارى و ننگ آن متوجه من مى شود. به خدا قسم ؛ پدرم به من مى فرمود: مردى از شيعيان على عليه السّلام در مكه بهترين اداكننده حقوق در بين شيعه بود، و بهترين اداكننده امانت ، و راستگوترين آنها در گفتار بود، مردم وصاياى خود را نزد او مى بردند و امانتهاى خود را به او مى سپردند، در باره او سؤ ال شد، گفته مى شد: مثل فلانى چه كسى است ؟
تقواى خدا را پيشه كنيد، و براى ما زينت باشيد نه مايه ننگ ، تمام محبت و دوستى را به طرف ما جلب كنيد و هر نسبت زشت و ناپسندى را از ما دور نماييد، هر آنچه براى ما گفته مى شود ما آنچنان نيستيم ، در كتاب خداوند براى ما حقّى و خويشاوندى با رسول خداست و پاك بودن از ناحيه خدا و پاكى ولادت را غير از ما هيچ كس ادّعا نكرده مگر اينكه دروغگو بوده ، زياد به ياد خدا و مرگ باشيد، بسيار تلاوت قرآن نمائيد و صلوات بر پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله بفرستيد، زيرا صلوات فرستادن بر پيامبر برابر ده حسنه است ، آنچه را به تو وصيت نمودم حفظ كن ، و تو را به خدا مى سپارم .
2- عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ قَالَ لِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع أُوصِيكَ بِتَقْوَى اللَّهِ وَ الْوَرَعِ وَ صِدْقِ الْحَدِيثِ وَ أَدَاءِ الْأَمَانَةِ وَ حُسْنِ الْجِوَارِ وَ كَثْرَةِ السُّجُودِ فَبِذَلِكَ أَمَرَنَا مُحَمَّدٌ

حضرت صادق عليه السّلام فرمود: تو را سفارش به تقواى خدا و پرهيزگارى مى نمايم ، و سفارش مى كنم به راستى در گفتار و اداء امانت و خوب همسايه دارى و بسيار سجده كردن براى خدا، زيرا پيغمبر خدا ما را به اينها امر فرمود.
3- عَنْ عُمَرَ بْنِ يَزِيدَ قَالَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع يَا مَعْشَرَ شِيعَةِ آلِ مُحَمَّدٍ عَلَيْهِ وَ عَلَيْهِمُ السَّلَامُ كُونُوا النُّمْرُقَةَ الْوُسْطَى إِلَيْكُمْ يَرْجِعُ الْغَالِي وَ بِكُمْ يَلْحَقُ التَّالِي فَقَالَ رَجُلٌ جُعِلْتُ فِدَاكَ وَ مَا الْغَالِي قَالَ قَوْمٌ يَقُولُونَ فِينَا مَا لَا نَقُولُهُ فِي أَنْفُسِنَا فَلَيْسَ أُولَئِكَ مِنَّا وَ لَسْنَا مِنْهُمْ قَالَ فَمَا التَّالِي قَالَ الْمُرْتَادُ يُرِيدُ الْخَيْرَ يَبْلُغُهُ الْخَيْرُ وَ يُؤْجَرُ عَلَيْهِ ثُمَّ أَقْبَلَ عَلَيْنَا فَقَالَ وَ اللَّهِ مَا مَعَنَا مِنَ اللَّهِ بَرَاءَةٌ وَ مَا بَيْنَنَا وَ بَيْنَ اللَّهِ قَرَابَةٌ وَ لَا لَنَا عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ وَ لَا يُتَقَرَّبُ إِلَى اللَّهِ إِلَّا بِالطَّاعَةِ فَمَنْ كَانَ مِنْكُمْ مُطِيعاً نَفَعَتْهُ وَلَايَتُنَا وَ مَنْ كَانَ مِنْكُمْ عَاصِياً لَمْ تَنْفَعْهُ وَلَايَتُنَا
امام باقر عليه السّلام فرمود: اى گروه شيعه آل محمّد! شما تكيه گاه ميانه باشيد تا آنكه غلوّكننده بسوى شما بازگردد، و آنكه عقب مانده خودش را به شما برساند. مردى پرسيد: فدايت شوم ! غلوّكننده كدامست ؟ فرمود: مردمى كه در باره ما چيزهايى مى گويند كه خود ما آن را به خود نسبت نمى دهيم ، آنها از ما نيستند و ما هم از آنان نيستيم . پرسيد: عقب مانده چه كسانى هستند؟ فرمود: كسى كه طالب خير است ، خير به او مى رسد و به همان مقدار پاداش داده مى شود.
سپس رو به ما كرد و فرمود: به خدا قسم ما از جانب خدا براتى نداريم و ميان ما و خداوند خويشاوندى نيست و بر خدا حجّتى نداريم ، نزديكى به خدا جز با اطاعت و بندگى ميسور نمى شود، پس هر كس از شما كه مطيع خدا باشد دوستى ما سودش دهد، و آنكه از شما نافرمانى خدا كند، ولايت ما به او سودى نرسانده است .
4- عَنْ عُمَرَ بْنِ أَبَانٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ يَا مَعْشَرَ الشِّيعَةِ إِنَّكُمْ قَدْ نُسِبْتُمْ إِلَيْنَا كُونُوا لَنَا زَيْناً وَ لَا تَكُونُوا عَلَيْنَا شَيْناً- مَا يَمْنَعُكُمْ أَنْ تَكُونُوا مِثْلَ أَصْحَابِ عَلِيٍّ رِضْوَانُ اللَّهِ عَلَيْهِ فِي النَّاسِ إِنْ كَانَ الرَّجُلُ مِنْهُمْ لَيَكُونُ فِي الْقَبِيلَةِ فَيَكُونُ إِمَامَهُمْ وَ مُؤَذِّنَهُمْ وَ صَاحِبَ أَمَانَاتِهِمْ وَ وَدَائِعِهِمْ عُودُوا مَرْضَاهُمْ وَ اشْهَدُوا جَنَائِزَهُمْ وَ صَلُّوا فِي مَسَاجِدِهِمْ وَ لَا يَسْبِقُوكُمْ إِلَى خَيْرٍ فَأَنْتُمْ وَ اللَّهِ أَحَقُّ مِنْهُمْ بِهِ ثُمَّ الْتَفَتَ نَحْوِي وَ كُنْتُ أَحْدَثَ الْقَوْمِ سِنّاً فَقَالَ وَ أَنْتُمْ يَا مَعْشَرَ الْأَحْدَاثِ إِيَّاكُمْ وَ الوسادة الْرُّؤَسَاءَ عودوهم دَعُوهُمْ حَتَّى يَصِيرُوا أَذْنَاباً وَ اللَّهُ خَيْرٌ لَكُمْ مِنْهُمْ
امام صادق عليه السّلام مى فرمود: اى گروه شيعه ! كه به ما منسوب هستيد، براى ما زينت باشيد، و مايه عار و ننگ ما نباشيد، چه مانعى دارد كه همانند ياران على عليه السّلام در بين مردم باشيد؟
به طورى كه اگر مردى از ياران او در بين قبيله اى قرار مى گرفت امام و مؤ ذن آنان بود، و صاحب امانت ، و محافظ مال آنان بود. مريضان آنان را عيادت كنيد، و در تشييع جنازه آنان حاضر شويد، و در مساجدشان نماز بخوانيد. نگذاريد در امر خير از شما پيشى گيرند، بخدا قسم شما سزاوارتر از آنها به آن امر هستيد.
سپس رو به من كرده و چون من در بين آنان از همه جوانتر بودم فرمود: و شما اى جوانان بپرهيزيد از تكيه دادن به بالش ، به عيادت آنها برويد تا حدّى كه آنها دنباله رو شما شوند، و خداوند براى شما بهتر از آنان است .
5- عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ وَهْبٍ قَالَ قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع كَيْفَ نَصْنَعُ فِيمَا بَيْنَنَا وَ بَيْنَ قَوْمِنَا وَ فِيمَا بَيْنَنَا وَ بَيْنَ خُلَطَائِنَا مِمَّنْ لَيْسَ هُوَ عَلَى أَثَرِنَا قَالَ تَنْظُرُونَ أَئِمَّتَكُمُ الَّذِينَ تَقْتَدُونَ بِهِمْ فَتَصْنَعُونَ كَمِثْلِ مَا يَصْنَعُونَ فَوَ اللَّهِ إِنَّهُمْ لَيَعُودُونَ مَرْضَاهُمْ وَ يَشْهَدُونَ جَنَائِزَهُمْ وَ يُقِيمُونَ الشَّهَادَةَ لَهُمْ وَ عَلَيْهِمْ- وَ يُؤَدُّونَ الْأَمَانَةَ إِلَيْهِمْ
معاوية بن وهب گويد: به امام صادق عليه السّلام عرض كردم : چگونه شايسته است براى ما كه با قوم خود، و مردمانى كه با ما آميزش دارند و شيعه نيستند رفتار كنيم ؟فرمود: به پيشوايان خود نگاه كنيد و از آنها پيروى كنيد، آن گونه كه آنان رفتار مى كنند شما نيز همان طور رفتار نماييد، بخدا سوگند آنها به عيادت بيمارانشان مى روند، و بر جنازه هايشان حاضر مى شوند، و به سود و ضرر آنها گواهى مى دهند، و امانتهاى آنان را به آنها بر مى گردانند...

 6- عَنْ أَبِي مُحَمَّدٍ الْوَابِشِيِّ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ إِنْ كَانَ الشُّؤْمُ فِي شَيْءٍ فَهُوَ فِي اللِّسَانِ فَاخْزَنُوا أَلْسِنَتَكُمْ كَمَا تَخْزَنُونَ أَمْوَالَكُمْ- وَ احْذَرُوا أَهْوَاءَكُمْ كَمَا تَحْذَرُونَ أَعْدَاءَكُمْ فَلَيْسَ شَيْءٌ أَقْتَلَ لِلرِّجَالِ مِنِ اتِّبَاعِ أَهْوَائِهِمْ وَ حَصَائِدِ أَلْسِنَتِهِمْ
امام صادق عليه السّلام فرمود: اگر شوم در چيزى باشد پس در زبان است ، زبانهايتان را حفظ كنيد همان طور كه اموالتان را حفظ مى كنيد، و از هواهاى نفسانيتان بپرهيزيد همان طور كه از دشمنانتان مى پرهيزيد، هيچ چيز براى مردان كشنده تر از پيروى هواهاى نفسهايشان و نتيجه گفته هاى زبانشان نيست .
7- عَنْ مُرَازِمٍ قَالَ حَمَّلَنِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع رِسَالَةً فَلَمَّا خَرَجْتُ دَعَانِي فَقَالَ يَا مُرَازِمُ لِمَ لَا يَكُونُ بَيْنَكَ وَ بَيْنَ النَّاسِ إِلَّا خَيْرٌ وَ إِنْ شَتَمُونَا
مرازم گويد: امام صادق عليه السّلام براى رساندن نامه اى مرا مأ مور كرد، هنگامى كه خارج شدم مرا صدا زد و فرمود: اى مرازم ! نبايد بين تو و بين مردم (مخالفين ) جز خير و نيكى باشد گرچه به ما دشنام دهند.

   8- عَنِ الْكَاظِمِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ ع قَالَ إِنَّ عَلِيَّ بْنَ الْحُسَيْنِ ع أَخَذَ بِيَدَيْ جَدِّي ثُمَّ قَالَ يَا بُنَيَّ

   افْعَلِ الْخَيْرَ إِلَى كُلِّ مَنْ طَلَبَهُ مِنْكَ فَإِنْ كَانَ أَهْلَهُ فَقَدْ أَصَبْتَ مَوْضِعَهُ وَ إِنْ لَمْ يَكُنْ بِمَوْضِعٍ كُنْتَ أ  

   اَهْلَهُ وَ إِنْ شَتَمَكَ رَجُلٌ عَنْ يَمِينِكَ ثُمَّ تَحَوَّلَ إِلَى يَسَارِكَ فَاعْتَذَرَ إِلَيْكَ فَاقْبَلْ مِنْهُ

    امام كاظم عليه السّلام از پدر و جد بزرگوارش عليهم السّلام نقل مى كند كه :

    امام زين  العابدين عليه السّلام دست جدم را گرفت و فرمود: پسر عزيزم ! هر كه از تو طلب كار  

   خير نمود برايش انجام بده ، اگر اهل آن است كار خوبى انجام گرفته ، و اگر هم اهل آن نيست

   تو انجام وظيفه كرده اى ، و اگر مردى از طرف راستت به تو دشنام داد و سپس به سوى چپت

  گرديد و از تو عذر خواست عذرش را بپذير.
   9 - عَنْ سَعْدَانَ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ قَالَ الْكَاظِمُ ع يَا فُلَانُ قُلِ الْحَقَّ- وَ إِنْ كَانَ فِيهِ هَلَاكُكَ فَإِنَّ فِيهِ

    نَجَاتَكَ وَ دَعِ الْبَاطِلَ وَ إِنْ كَانَ فِيهِ نَجَاتُكَ- فَإِنَّ فِيهِ هَلَاكَكَ
   امام كاظم عليه السّلام فرمود: فلانى ! حق بگو گرچه هلاك تو در آن باشد، زيرا نجات تو در آن   

  است ، و باطل را رها كن اگر چه نجات تو در آن باشد، زيرا هلاك تو در آن است .
 10 - عَنْ جَعْفَرِ بْنِ كُلَيْبٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع اتَّقُوا اللَّهَ وَ تَحَابُّوا وَ تَزَاوَرُوا وَ تَوَاصَلُوا وَ

   تَرَاحَمُوا وَ كُونُوا إِخْوَاناً بَرَرَةً
  امام صادق عليه السّلام فرمود: از خدا بترسيد، و با يك ديگر دوست باشيد، و به ديدار همديگر

  برويد، و صله رحم كنيد، و به يك ديگر رحم كنيد و با هم برادرانى نيكوكار باشيد.

11- قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص أَنَا زَعِيمٌ بِبَيْتٍ فِي الْجَنَّةِ لِمَنْ حَسُنَ خُلُقُهُ مَعَ النَّاسِ- وَ تَرَكَ الْكَذِبَ فِي الْمِزَاحِ وَ الْجِدِّ وَ تَرَكَ الْمِرَاءَ وَ هُوَ مُحِقّ   امام كاظم عليه السّلام فرمود: رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله مى فرمود: من در بهشت ضمانت مى كنم خانه اى را براى كسى كه با مردم خوش خلق باشد، و دروغ نگويد چه جدّى و چه شوخى ، و جدال را ترك كند گرچه حق با او باشد.
12- عَنْ أَبِي حَمْزَةَ الثُّمَالِيِّ قَالَ سَمِعْتُ عَلِيَّ بْنَ الْحُسَيْنِ ع يَقُولُ يَا ابْنَ آدَمَ لَا تَزَالُ بِخَيْرٍ مَا دَامَ لَكَ وَاعِظٌ مِنْ نَفْسِكَ وَ مَا كَانَتِ الْمُحَاسَبَةُ مِنْ هَمِّكَ وَ مَا كَانَ الْخَوْفُ لَكَ شِعَاراً وَ الْحَزَنُ دِثَاراً يَا ابْنَ آدَمَ إِنَّكَ مَيِّتٌ وَ مَبْعُوثٌ وَ مَوْقُوفٌ بَيْنَ يَدَيِ اللَّهِ وَ مَسْئُولٌ فَأَعِدَّ جَوَاباً   اى فرزند آدم ! تو در خير و نيكى هستى تا زمانى كه واعظى از نفست دارى ، و همواره حسابرسى همّ و غمّ توست ، و ترس از خدا براى تو همانند روپوش و غم و اندوه مانند لباس ‍ زيرينت باشد.اى فرزند آدم ! تو مى ميرى و زنده مى شوى و در مقابل خداوند قرار مى گيرى و از تو سؤ ال خواهد شد، خودت را براى جواب دادن آماده كن .

شناخت شيعه و نشانه ها و آداب و روش آنان(1)

(فصل اول : در صفات شيعه)

1-   َ قَالَ الصَّادِقُ ع إِنَّمَا شِيعَةُ عَلِيٍّ مَنْ عَفَّ بَطْنُهُ وَ فَرْجُهُ وَ اشْتَدَّ جِهَادُهُ وَ عَمِلَ لِخَالِقِهِ وَ رَجَا ثَوَابَهُ وَ خَافَ عِقَابَهُ فَإِذَا رَأَيْتَ أُولَئِكَ فَأُولَئِكَ شِيعَةُ جَعْفَرٍ
شيعه على كسى است كه شكم و دامن خود را حفظ نمايد، و سخت كوش باشد، و كارش براى خالقش باشد، و اميد ثواب از او داشته باشد، و از كيفر او بترسد، هر گاه چنين كسانى را ديدى آنها شيعه جعفر هستند.

2-   عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ الْبَاقِرِ ع أَنَّهُ قَالَ لِجَابِرٍ أَ يَكْتَفِي مَنِ انْتَحَلَ التَّشَيُّعَ أَنْ يَقُولَ بِحُبِّنَا أَهْلَ الْبَيْتِ فَوَ اللَّهِ مَا شِيعَتُنَا إِلَّا مَنِ اتَّقَى اللَّهَ وَ أَطَاعَهُ وَ مَا كَانُوا يُعْرَفُونَ إِلَّا بِالتَّوَاضُعِ وَ التَّخَشُّعِ وَ كَثْرَةِ ذِكْرِ اللَّهِ وَ الصَّوْمِ وَ الصَّلَاةِ وَ التَّعَهُّدِ لِلْجِيرَانِ مِنَ الْفُقَرَاءِ وَ أَهْلِ الْمَسْكَنَةِ وَ الْغَارِمِينَ وَ الْأَيْتَامِ وَ صِدْقِ الْحَدِيثِ وَ تِلَاوَةِ الْقُرْآنِ وَ كَفِّ الْأَلْسُنِ عَنِ النَّاسِ إِلَّا مِنْ خَيْرٍ وَ كَانُوا أُمَنَاءَ عَشَائِرِهِمْ فِي الْأَشْيَاءِ- قَالَ جَابِرٌ فَقُلْتُ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ مَا نَعْرِفُ أَحَداً بِهَذِهِ الصِّفَةِ قَالَ يَا جَابِرُ لَا تَذْهَبَنَّ بِكَ الْمَذَاهِبُ حَسْبُ الرَّجُلِ أَنْ يَقُولَ أُحِبُّ عَلِيّاً وَ أَتَوَلَّاهُ- ثُمَّ لَا يَكُونُ مَعَ ذَلِكَ فَعَّالًا فَلَوْ قَالَ إِنِّي أُحِبُّ رَسُولَ اللَّهِ فَرَسُولُ اللَّهِ خَيْرٌ مِنْ عَلِيٍّ ثُمَّ لَا يَعْمَلُ بِعَمَلِهِ وَ لَا يَتَّبِعُ سُنَّتَهُ مَا نَفَعَهُ حُبُّهُ إِيَّاهُ شَيْئاً- فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ اعْمَلُوا لِمَا عِنْدَ اللَّهِ لَيْسَ بَيْنَ اللَّهِ وَ بَيْنَ أَحَدٍ قَرَابَةٌ أَحَبُّ الْعِبَادِ إِلَى اللَّهِ وَ أَكْرَمُهُمْ عَلَيْهِ أَتْقَاهُمْ لَهُ وَ أَعْمَلُهُمْ بِطَاعَتِهِ وَ اللَّهِ مَا يُتَقَرَّبُ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَّا بِالطَّاعَةِ مَا مَعَنَا بَرَاءَةٌ مِنَ النَّارِ وَ لَا عَلَى اللَّهِ لِأَحَدٍ مِنْ حُجَّةٍ- مَنْ كَانَ لِلَّهِ مُطِيعاً فَهُوَ لَنَا وَلِيٌّ وَ مَنْ كَانَ لِلَّهِ عَاصِياً فَهُوَ لَنَا عَدُوٌّ وَ لَا يُنَالُ غَداً وَلَايَتُنَا إِلَّا بِالْفَضْلِ وَ الْوَرَعِ

امام باقر عليه السّلام به جابر فرمود: آيا كسى كه خودش را به شيعه نسبت مى دهد همين مقدار كه اظهار دوستى با ما اهل بيت را كند برايش كافى است ؟به خدا قسم شيعه ما نيست مگر كسى كه از خدا بپرهيزد و فرمانبردار او باشد، و شيعيان ما شناخته نمى شوند مگر با فروتنى و خضوع و بسيار ياد خدا، و روزه گرفتن و نماز خواندن ، و دلجويى از همسايگان مستمند و فقيران و بدهكاران و يتيمان ، و راستگويى ، و خواندن قرآن و نگاه داشتن زبان در برابر مردم مگر به كلام نيكو، و اينها در همه چيز امين قبايل خود بودند.جابر گويد: گفتم : يا ابن رسول اللّه ! ما كسى را به اين صفات نمى شناسيم .فرمود: اى جابر! سخنان مردم در تو تأ ثير نگذارد، آيا همين بس است كه كسى بگويد من على را دوست دارم و پيرو او هستم ، ولى كارى نكند، و اگر بگويد: من رسول خدا را دوست دارم و رسول خدا بهتر از على است ، سپس به شيوه و روش او عمل نكند و سنت او را پيروى نكند محبّت پيامبر نفعى به حال او ندارد. پس از خدا بپرهيزيد و براى آنچه نزد خدا هست عمل نمائيد زيرا بين خدا و كسى خويشاوندى نيست بلكه محبوبترين بندگان نزد خداوند و ارجمندترين ايشان نزد او با تقواترين آنهاست ، و عمل كننده ترين آنها به طاعت اوست . بخدا قسم تقرّب به خدا ميسّر نيست براى كسى مگر به اطاعت و بندگى ، و برات آزادى از دوزخ به دست ما نيست ، و احدى را بر خدا حجتى نيست ، هر كس مطيع خداست دوست ماست ، و هر كس نافرمانى خدا كند دشمن ماست ، و فرداى قيامت به ولايت ما نمى رسد مگر به وسيله فضيلت و پرهيز از گناه .
3- عَنْ عَمْرِو بْنِ سَعِيدِ بْنِ هِلَالٍ قَالَ دَخَلْتُ عَلَى أَبِي جَعْفَرٍ ع وَ نَحْنُ جَمَاعَةٌ فَقَالَ كُونُوا النُّمْرُقَةَ الْوُسْطَى يَرْجِعُ إِلَيْكُمُ الْغَالِي وَ يَلْحَقُ بِكُمُ التَّالِي وَ اعْمَلُوا يَا شِيعَةَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اللَّهِ مَا بَيْنَنَا وَ بَيْنَ اللَّهِ مِنْ قَرَابَةٍ- وَ لَا لَنَا عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ وَ لَا يُتَقَرَّبُ إِلَى اللَّهِ إِلَّا بِالطَّاعَةِ مَنْ كَانَ مُطِيعاً نَفَعَتْهُ وَلَايَتُنَا وَ مَنْ كَانَ عَاصِياً لَمْ تَنْفَعْهُ وَلَايَتُنَا قَالَ ثُمَّ الْتَفَتَ إِلَيْنَا وَ قَالَ لَا تَغْتَرُّوا وَ لَا تَفْتُرُوا قُلْتُ وَ مَا النُّمْرُقَةُ الْوُسْطَى قَالَ أَ لَا تَرَوْنَ أَهْلًا تَأْتُونَ أَنْ تَجْعَلُوا لِلنَّمَطِ الْأَوْسَطِ فَضْلَهُ

عمرو بن سعيد بن هلال گويد: به همراه گروهى وارد بر امام باقر عليه السّلام شديم ، حضرت فرمود: شما لنگرگاه ميانه باشيد تا سبقت گيرندگان به سوى شما برگردند و عقب ماندگان به شما برسند. و آگاه باشيد اى شيعه آل محمّد صلّى اللّه عليه و آله ! به خدا قسم بين ما و خداوند هيچ گونه خويشاوندى وجود ندارد و ما هيچ حجّتى بر خدا نداريم ، و قرب به خدا ميسّر نمى شود مگر به واسطه اطاعت و بندگى ، هر كس مطيع باشد ولايت ما برايش سودمند است ، و هر كس نافرمان باشد ولايت ما نفعى برايش ‍ ندارد.
عمرو مى گويد: سپس امام رو به ما كرده و فرمود: فريب نخوريد و افترا نبنديد، پرسيدم :نمرقه وسطى چيست ؟ فرمود: آيا نديده اى كسانى را كه وقتى وارد خانه اى مى شوند كه در آن بالشهايى وجود دارد؛ به آن بالشهاى متوسط متوجه مى شوند و آن را براى استراحت بهتر از بقيه مى دانند.
عَنِ الْبَاقِرِ ع قَالَ شِيعَةُ عَلِيٍّ الْمُتَبَاذِلُونَ فِي وَلَايَتِنَا الْمُتَحَابُّونَ فِي مَوَدَّتِنَا الَّذِينَ إِذَا غَضِبُوا لَمْ يَظْلِمُوا وَ إِنْ رَضُوا لَمْ يُسْرِفُوا بَرَكَةٌ عَلَى مَنْ جَاوَرُوا سِلْمٌ لِمَنْ خَالَطُوا
امام باقر عليه السّلام فرمود: شيعيان على عليه السّلام كسانى هستند كه در راه دوستى ما مال خود را به يك ديگر مى بخشند، و به دوستى ما با يك ديگر دوست مى شوند، اگر به خشم آيند ستم روا نمى دارند، و اگر خوشنود شوند زياده روى نمى كنند، براى همسايگان بركت هستند، و براى معاشرين خود سلامتى و آسايشند.

فصل دوم : نشانه هاى شيعه

1-   رَوَى مُحَمَّدُ بْنُ نبيك قَالَ حَدَّثَنِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ مُقْبِلٍ الْقُمِّيُّ بِبَغْدَادَ قَالَ حَدَّثَنِي أَبُو الْحَسَنِ عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ الزَّائِدِيُّ الْبَصْرِيُّ بِأَصْفَهَانَ قَالَ حَدَّثَنَا الْحَسَنُ بْنُ أَسَدٍ قَالَ حَدَّثَنَا الْهَيْثَمُ بْنُ وَاقِدٍ الْجَزَرِيُّ قَالَ حَدَّثَنِي مِهْزَمٌ قَالَ دَخَلْتُ عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فَذَكَرْتُ الشِّيعَةَ فَقَالَ يَا مِهْزَمُ إِنَّمَا الشِّيعَةُ مَنْ لَا يَعْدُو سَمْعَهُ صَوْتُهُ وَ لَا شَحْنُهُ بَدَنَهُ وَ لَا يُحِبُّ لَنَا مُبْغِضاً وَ لَا يُبْغِضُ لَنَا مُحِبّاً وَ لَا يُجَالِسُ لَنَا غَالِياً وَ لَا يَهِرُّ هَرِيرَ الْكَلْبِ وَ لَا يَطْمَعُ طَمَعَ الْغُرَابِ وَ لَا يَسْأَلُ النَّاسَ وَ إِنْ مَاتَ جُوعاً- الْمُتَنَحِّي عَنِ النَّاسِ الْخَفِيُّ عَلَيْهِمْ وَ إِنِ اخْتَلَفَتْ بِهِمُ الدَّارُ لَمْ تَخْتَلِفْ أَقَاوِيلُهُمْ- إِنْ غَابُوا لَمْ يُفْقَدُوا وَ إِنْ حَضَرُوا لَمْ يُؤْبَهْ بِهِمْ وَ إِنْ خَطَبُوا لَمْ يُزَوَّجُوا- يَخْرُجُونَ مِنَ الدُّنْيَا وَ حَوَائِجُهُمْ فِي صُدُورِهِمْ إِنْ لَقُوا مُؤْمِناً أَكْرَمُوهُ وَ إِنْ لَقُوا كَافِراً هَجَرُوهُ وَ إِنْ أَتَاهُمْ ذُو حَاجَةٍ رَحِمُوهُ وَ فِي أَمْوَالِهِمْ يَتَوَاسَوْنَ- ثُمَّ قَالَ يَا مِهْزَمُ قَالَ جَدِّي رَسُولُ اللَّهِ ص ‍ لِعَلِيٍّ رِضْوَانُ اللَّهِ عَلَيْهِ يَا عَلِيُّ كَذَبَ مَنْ زَعَمَ أَنَّهُ يُحِبُّنِي وَ لَا يُحِبُّكَ أَنَا الْمَدِينَةُ وَ أَنْتَ الْبَابُ وَ مِنْ أَيْنَ تُؤْتَى الْمَدِينَةُ إِلَّا مِنْ بَابِهَا- وَ رَوَى أَيْضاً مِهْزَمٌ هَذَا الْحَدِيثَ إِلَى قَوْلِهِ وَ إِنْ مَاتَ جُوعاً قَالَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ أَيْنَ أَطْلُبُ هَؤُلَاءِ قَالَ هَؤُلَاءِ اطْلُبُهُمْ فِي أَطْرَافِ الْأَرْضِ أُولَئِكَ الْخَفِيضُ عَيْشُهُمْ الْمُنْتَقِلَةُ دِيَارُهُمْ الْقَلِيلَةُ مُنَازَعَتُهُمْ إِنْ مَرِضُوا لَمْ يُعَادُوا وَ إِنْ مَاتُوا لَمْ يَشْهَدُوا وَ إِنْ خَاطَبَهُمْ جَاهِلٌ سَلَّمُوا وَ عِنْدَ الْمَوْتِ لَا يَجْزَعُونَ وَ فِي أَمْوَالِهِمْ يَتَوَاسَوْنَ إِنْ لَجَأَ إِلَيْهِمْ ذُو حَاجَةٍ مِنْهُمْ رَحِمُوهُ لَمْ تَخْتَلِفْ قُلُوبُهُمْ وَ إِنِ اخْتَلَفَتْ بِهِمُ الْبُلْدَانُ ثُمَّ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص كَذَبَ يَا عَلِيُّ مَنْ زَعَمَ أَنَّهُ يُحِبُّنِي وَ يُبْغِضُكَ

مهزم گويد: روزى نزد امام صادق عليه السّلام رفتم و از شيعه سخن گفتم ، امام عليه السّلام فرمود: اى مهزم ! شيعه ما كسى است كه صدايش از گوش ‍ خودش نگذرد، و از كالبدش به ديگرى سرايت نكند، دشمن ما را دوست نمى دارد، و دوست ما را دشمن نمى دارد، با غلوّكننده ما همنشين نمى شود، و چون سگان زوزه نمى كشد، و چون كلاغ طمع نورزد، و از مردم چيزى را تقاضا نمى كند گرچه از گرسنگى بميرد، از مردم كناره گير و مخفى از آنهاست ، و اگر خانه هايشان از هم دور باشد گفتارشان از هم دور نيست .اگر غايب شوند كسى به جستجوى آنها نمى رود، و اگر حاضر باشند اعتنايى به آنها نمى شود، و اگر خواستگارى كنند به آنها زن نمى دهند، از دنيا خارج مى شوند در حالى كه حاجتهايشان در سينه هايشان است ، اگر مؤمنى را ملاقات كنند او را احترام كنند، و اگر به كافرى برخورد كنند او را ترك گويند، اگر حاجتمندى نزد آنها آيد به او كمك كنند، و در اموالشان با هم برابرند.
سپس فرمود: اى مهزم ! جدّم رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به على عليه السّلام فرمود: اى على ! دروغ گفته كسى كه گمان كند مرا دوست دارد و تو را دوست ندارد، من شهر علمم و تو در آن و از كجا وارد شهر مى شود جز از در آن ؟ و همچنين مهزم اين حديث را نقل كرده تا اينجا كه : و اگر چه از گرسنگى بميرند.مهزم گويد: گفتم : فدايت شويم ، آنها را از كجا بجويم ؟ فرمود: آنها را در اطراف زمين جستجو كن ، آنهايند كه زندگى ساده اى دارند، دائما از شهرى به شهر ديگر در حركتند، درگيرى و نزاعشان كم است ، اگر مريض شوند عيادت نشوند و اگر بميرند كسى آنها را مشايعت نكند، و اگر جاهلى آنها را مورد خطاب قرار دهد به او سلام كنند، و هنگام مرگ بيتابى نكنند، و در اموالشان برابرى كنند، اگر حاجتمندى به آنها پناه آورد به او مهربانى و ترحم نمايند، قلبهاى آنها را از هم جدا نيست گرچه شهرهايشان جدا باشد.
سپس فرمود: رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود: اى على ! دروغ گفته كسى كه گمان مى كند مرا دوست دارد و با تو دشمن است .

2-   عَنْ ميسرة مُيَسِّرٍ قَالَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع يَا مُيَسِّرُ أَ لَا أُخْبِرُكَ بِشِيعَتِنَا قُلْتُ بَلَى جُعِلْتُ فِدَاكَ قَالَ إِنَّهُمْ حُصُونٌ حَصِينَةٌ في وَ صُدُورٌ أَمِينَةٌ وَ أَحْلَامٌ رَزِينَةٌ لَيْسُوا بِالْمَذَايِيعِ الْبُذُرِ وَ لَا بِالْجُفَاةِ الْمُرَاءِينَ رُهْبَانٌ بِاللَّيْلِ أُسْدٌ بِالنَّهَارِ وَ الْبُذُرُ الْقَوْمُ الَّذِينَ لَا يَكْتُمُونَ الْكَلَامَ
امام باقر عليه السّلام فرمود: اى ميسره ! آيا شيعيانمان را به تو معرفى كنم ؟ گفتم : بلى ، فدايت شويم .فرمود: شيعيان ما دژهايى مستحكم در سينه هايى استوار هستند، داراى انديشه اى محكم و استوارند، كه شايعه پراكن حرف نيستند، مردمان تهى و خودنما نيستند، زاهدان شب و شيران روزند.
3- عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ إِنَّ شِيعَةَ عَلِيٍّ خُمْصُ الْبُطُونِ- ذُبُلُ الشِّفَاهِ مِنَ الذِّكْرِ
امام صادق عليه السّلام فرمود: شيعيان على عليه السّلام شكم به پشت چسبيده اند (بر اثر روزه و رياضت ) و لب خشكيده اند؛ بر اثر كثرت ذكر خداوند.
4- عَنْهُ ع قَالَ إِنَّ أَصْحَابَ عَلِيٍّ كَانُوا الْمَنْظُورَ إِلَيْهِمْ فِي القَبَائِلِ وَ كَانُوا أَصْحَابَ الْوَدَائِعِ مَرْضِيِّينَ عِنْدَ النَّاسِ سَهَّارَ اللَّيْلِ مَصَابِيحَ النَّهَارِ
و امام صادق عليه السّلام فرمود: ياران على عليه السّلام مورد اعتماد قبائل بودند، و امانتدار، مورد خشنودى و رضايت مردم بودند، شب زنده دار و چراغهاى هدايت در روز.
5- عَنْ رَبِيعَةَ بْنِ نَاجِدٍ قَالَ سَمِعْتُ عَلِيّاً ع يَقُولُ إِنَّمَا مَثَلُ شِيعَتِنَا مَثَلُ النَّحْلَةِ فِي الطَّيْرِ لَيْسَ شَيْءٌ مِنَ الطَّيْرِ إِلَّا وَ هُوَ يَسْتَضْعِفُهَا فَلَوْ أَنَّ الطَّيْرَ تَعْلَمُ مَا فِي أَجْوَافِهَا مِنَ الْبَرَكَةِ لَمْ تَفْعَلْ بِهَا ذَلِكَ
ربيعة بن ناجد گويد: از على عليه السّلام شنيدم كه مى فرمود: شيعيان ما همانند زنبور عسل در ميان پرندگان مى باشند، هيچ پرنده اى نيست جز اينكه زنبور عسل را كوچك مى شمارد، اگر پرندگان مى دانستند كه چه بركتى در شكمهاى زنبوران عسل وجود دارد هرگز اين كار را نمى كردند.
6- عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع إِيَّاكَ وَ السَّفِلَةَ مِنَ النَّاسِ- قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ وَ مَا السَّفِلَةُ قَالَ مَنْ لَا يَخَافُ اللَّهَ إِنَّمَا شِيعَةُ جَعْفَرٍ مَنْ عَفَّ بَطْنُهُ وَ فَرْجُهُ وَ عَمِلَ لِخَالِقِهِ وَ إِذَا رَأَيْتَ أُولَئِكَ فَهُمْ أَصْحَابُ جَعْفَرٍ
امام صادق عليه السّلام فرمود: بپرهيزيد از سفله ، پرسيدم : فدايت شويم سفله كيست ؟ فرمود:
كسى است كه از خدا نترسد، شيعه جعفر كسى است كه داراى عفت شكم و دامن است ، و كارهايش را براى خالقش انجام مى دهد، هر گاه چنان كسانى را ديدى آنها شيعه جعفر مى باشند.
7- وَ عَنْ أَبِي حَاتِمٍ السِّجِسْتَانِيِّ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ الشِّيعَةُ ثَلَاثَةُ أَصْنَافٍ صِنْفٌ يَتَزَيَّنُونَ بِنَا وَ صِنْفٌ يَسْتَأْكِلُونَ بِنَا وَ صِنْفٌ مِنَّا وَ إِلَيْنَا يَأْمَنُونَ بِأَمْنِنَا وَ يَخَافُونَ بِخَوْفِنَا لَيْسُوا بِالْبُذُرِ الْمُذِيعِينَ وَ لَا بِالْجُفَاةِ الْمُرَاءِينَ إِنْ غَابُوا لَمْ يُفْقَدُوا وَ إِنْ يَشْهَدُوا لَمْ يُؤْبَهْ بِهِمْ أُولَئِكَ مَصَابِيحُ الْهُدَى
امام صادق عليه السّلام فرمود: شيعه سه گروهند: گروهى كه خود را با انتساب به ما آبرو و زينت مى دهند، و گروهى كه از طريق منسوب كردن خويش به ما امرار معاش مى نمايند، و گروهى از ما هستند و كارشان براى ماست ، به امن ما در امانند، و به ترس ما ترسانند، زياده گو و افشاكننده اسرار نيستند، و تهى و خودنما نيستند، اگر غايب باشند كسى دنبال آنها نمى گردد، و اگر حاضر باشند كسى به آنها اعتنايى نمى كند، آنان چراغهاى هدايتند.
8- عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع سَأَلَهُ فَرْوَةُ بِأَيِّ شَيْءٍ يَعْرِفُونَ شِيعَتَكَ قَالَ الَّذِينَ يَأْتُونَّا مِنْ تَحْتِ أَقْدَامِنَا
فروه از امام صادق عليه السّلام پرسيد: شيعيانت به چه چيز شناخته مى شوند؟ فرمود: شيعيان ما كسانى هستند كه از زير پاى ما بر ما وارد مى شوند.

 

9- عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ النَّاسُ طَبَقَاتٌ ثَلَاثٌ- طَبَقَةٌ مِنَّا وَ نَحْنُ مِنْهُمْ وَ طَبَقَةٌ يَتَزَيَّنُونَ بِنَا وَ طَبَقَةٌ يَأْكُلُ بَعْضُهُمْ بَعْضاً بِنَا
امام صادق عليه السّلام فرمود: مردم سه دسته اند: دسته اى از ما هستند و ما از آنهاييم ، دسته اى خود را بواسطه ارتباطشان با ما مى آرايند، و دسته اى نيز به واسطه ما از يك ديگر كسب معاش مى نمايند.
عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ بُكَيْرٍ قَالَ قَالَ أَبُو الْحَسَنِ ع يَا ابْنَ بُكَيْرٍ إِنِّي لَأَقُولُ لَكَ قَوْلًا قَدْ كَانَتْ آبَائِي ع تَقُولُهُ لَوْ كَانَ فِيكُمْ عِدَّةُ أَهْلِ بَدْرٍ لَقَامَ قَائِمُنَا يَا عَبْدَ اللَّهِ إِنَّا نُدَاوِي النَّاسَ وَ نَعْلَمُ مَا هُمْ فَمِنْهُمْ مَنْ يُصَدِّقُنَا الْمَوَدَّةَ وَ يَبْذُلُ مُهْجَتَهُ لَنَا وَ مِنْهُمْ مَنْ لَيْسَ فِي قَلْبِهِ حَقِيقَةُ مَا يُظْهِرُ بِلِسَانِهِ وَ مِنْهُمْ مَنْ هُوَ عَيْنٌ لِعَدُوِّنَا عَلَيْنَا يَسْمَعُ حَدِيثَنَا وَ إِنْ أَطْمَعُ فِي شَيْءٍ قَلِيلٍ مِنَ الدُّنْيَا كَانَ أَشَدَّ عَلَيْنَا مِنْ عَدُوِّنَا وَ كَيْفَ يَرَوْنَ هَؤُلَاءِ السُّرُورَ وَ هَذِهِ صِفَتُهُمْ إِنَّ لِلْحَقِّ أَهْلًا وَ لِلْبَاطِلِ أَهْلًا فَأَهْلُ الْحَقِّ فِي شُغُلٍ عَنْ أَهْلِ الْبَاطِلِ يَنْتَظِرُونَ أَمْرَنَا وَ يَرْغَبُونَ إِلَى اللَّهِ إِنْ يَرَوْا دَوْلَتَنَا لَيْسُوا بِالْبُذُرِ الْمُذِيعِينَ- وَ لَا بِالْجُفَاةِ الْمُرَاءِينَ وَ لَا بِنَا مُسْتَأْكِلِينَ وَ لَا بِالطَّمِعِينَ خِيَارُ الْأُمَّةِ نُورٌ فِي ظُلُمَاتِ الْأَرْضِ وَ نُورٌ فِي ظُلُمَاتِ الْفِتَنِ وَ نُورُ هُدًى يُسْتَضَاءُ بِهِمْ- لَا يَمْنَعُونَ الْخَيْرَ أَوْلِيَاءَهُمْ وَ لَا يَطْمَعُ فِيهِمْ أَعْدَاؤُهُمْ إِنْ ذُكِرْنَا بِالْخَيْرِ اسْتَبْشَرُوا وَ ابْتَهَجُوا وَ اطْمَأَنَّتْ قُلُوبُهُمْ وَ أَضَاءَتْ وُجُوهُهُمْ وَ إِنْ ذُكِرْنَا بِالْقُبْحِ اشْمَأَزَّتْ قُلُوبُهُمْ وَ اقْشَعَرَّتْ جُلُودُهُمْ وَ كَلَحَتْ وُجُوهُهُمْ وَ أَبْدَوْا نُصْرَتَهُمْ وَ بَدَا ضَمِيرُ أَفْئِدَتِهِمْ قَدْ شَمَّرُوا فَاحْتَذَوْا بِحَذْوِنَا وَ عَمِلُوا بِأَمْرِنَا- تَعْرِفُ الرَّهْبَانِيَّةَ فِي وُجُوهِهِمْ يُصْبِحُونَ فِي غَيْرِ مَا النَّاسُ فِيهِ وَ يُمْسُونَ فِي غَيْرِ مَا النَّاسُ فِيهِ يَجْأَرُونَ إِلَى اللَّهِ فِي إِصْلَاحِ الْأُمَّةِ بِنَا وَ أَنْ يَبْعَثَنَا اللَّهُ رَحْمَةً لِلضُّعَفَاءِ وَ الْعَامَّةِ يَا عَبْدَ اللَّهِ أُولَئِكَ شِيعَتُنَا وَ أُولَئِكَ مِنَّا وَ أُولَئِكَ حِزْبُنَا وَ أُولَئِكَ أَهْلُ وَلَايَتِنَا
 امام كاظم عليه السّلام فرمود: اى ابن بكير! من چيزى به تو مى گويم كه پدرانم آن را مى گفتند، اگر در بين شما به تعداد افراد جنگ بدر بودند قائم ما قيام مى نمود.
اى بنده خدا، ما مردم را بررسى مى كنيم و مى دانيم مردم چه هستند، بعضى از آنها در دوستى با ما راستگو هستند و جانشان را براى ما نثار مى سازند، و بعضى از آنها حقيقتى را كه بر زبانشان جارى مى كنند در قلبشان وجود ندارد، و بعضى از آنان همچون چشمى براى دشمنان ما بر عليه ما هستند، كلام ما را مى شنوند و اگر در چيز اندكى از دنيا طمع پيدا كنند از دشمن بر ما دشمنتر مى شوند، چگونه آنان خوشى و شادى را مى بينند در حالى كه چنين صفتى دارند؟حق طرفدارانى و باطل نيز پيروان ويژه اى دارد، اهل حق راهشان از اهل باطل جداست ، انتظار امر ما را مى كشند و از خدا اميد دارند كه بلندى دولت ما را ببينند، آنان پرگو و افشاگر و تهى و خودنما نمى باشند و به واسطه پيوندشان به ما كسب معاش نمى كنند، و طمع كار نيستند. خوبان و نيكان امّت ، و همچون نورى در تاريكيهاى زمينند، و نورى در تاريكيهاى فتنه و ستم هستند، و نور هدايتند كه روشنايى مى دهند، دوستان خود را از امر خير منع نمى كنند، و دشمنانشان هم نمى توانند در آنها طمع كنند.
اگر نزد آنها كسى از ما به نيكى ياد كند، خوشنود و شادمان شوند، و دلهايشان آرام مى گيرد و چهره هايشان بر افروخته مى گردد، و امّا اگر ما را به زشتى ياد كند دلهايشان افسرده مى شود، پوست بدنشان مى لرزد و صورتشان سياه مى شود، و ياريشان را آشكار مى كنند، آنچه در درون دلهايشان است ظاهر كنند، دامن همت بالا زده و پا در جاى پاى ما مى گذارند و به فرمان ما عمل مى كنند. و پارسايى و ترك دنيا از صورتهاى آنان مشاهده مى شود، شب را بر خلاف معمول بين مردم به صبح مى رسانند، و همچنان روز را به خلاف معمول مردم به شب مى رسانند، و با راز و نياز از خداوند تقاضاى اصلاح امت بتوسط ما دارند، كه خداوند ما را وسيله رحمت ضعيفان و توده مردم قرار دهد.
اى عبد اللّه ! آنان شيعيان ما و از ما و حزب مايند، و آنان اهل ولايت ما هستند.

بیان  حالات مختلف درطواف وسعی

حکم ظنّ در اشواط طواف

اساساً اعتقاد و باور ذهني طواف کننده از چند حال بيرون نيست يا شک هست يا وهم و يا ظنّ و گمان؛ آيا گمان در اشواط مثل گمان  در رکعات نماز هست که همه‌ي فقه‌هاي اسلام بالاتفاق مي‌گويند: گمان در رکعات نماز اعتبار دارد، اگر کسي گمان پيدا کرد شک کرد بين سه و چهار ولي گمانش به سه رفت بايد همان گمان را بگيرد اگر کسي در نماز مغرب و نماز صبح که شک در رکعاتش مبطل است. لحظه‌ا‌ي شک کرد بعد به گمان رسيد که رکعت سوم هست يا دوم در نماز مغرب بايد همين را بگيرد .

گمان در رکعات نماز معتبر هست و بايد طبق آن عمل کرد ولي گمان در اشواط طواف به نظر همه‌ي مراجع عظام به جز ) مرحوم آيت الله آقاي بهجت) حکم شک را دارد و موجب بطلان هست ومرحوم آیت الله بهجت  مي‌فرمايد: گمان در عدد اشواط حکم گمان در رکعات نماز را دارد و همان طوري که گمان در رکعات نماز، نماز را باطل نمي‌کند و بايد به همان گمان عمل کرد در اشواط طواف هم حکم اين هست .

حکم کثیر الشک در طواف

اگر کسي در اشواط طواف زياد شک مي‌کند، حکم آن چیست؟ کثير الشک هست به اين معنا که سه بار طواف شروع کرده و‌هي شک کرده مرتبه‌ي اوّل شروع کرد و شک کرد مرتبه‌ي دوم شروع کرد باز شک کرد مرتبه‌ي سوم شروع کرد باز، بعد از اين که سه بار شک محقق شد طواف مستحبي يا واجب هر چه که بود ديگر بعد از سه بار مي‌شود کثير الشک. به نظر همه‌ي مراجع عظام کثير الشک به شک خودش نبايد اعتنا بکند تنها کسي که در اين جا حاشيه دارد مرحوم آيت الله آقاي خوئي که اين طور مي‌فرماييد: کثير الشک در طواف تا به حدّ وسواس نرسد بايد به شکش اعتنا کند ايشان تفصيل مي‌دهند کثير الشک‌‌ها دو دسته هستند: يک دسته‌شان هستند که به حدّ وسوسه رسيدند و وسواس هستند اين‌‌ها را مي‌فرمايد: اعتنا نمي‌کنند، امّا اگر سومين بار شک کرده و قطع کرده و از نو شروع کرده ولي وسواس نيست ايشان مي‌فرمايد: بايد عرض شود که حکم شک را بار کند و نتيجه‌اش اين هست که شک مبطل هست، بايد از نو شروع کند.

 مسئله‌ي پنجم: شک و گمان در سعي

به نظر تمام آيات عظام شک در عدد اشواط سعي موجب بطلان سعي هست مگر در يک مورد بالاتفاق و آن موردي هست که به مروه رسيده و آن جا شک مي‌کند که اين هفتم بود يا نهم اگر به مروه رسيد و شک کرد اين هفتم بود يا نهم اين جا را مي‌فرمايد باطل نيست .در مناسک امام راحل چنين آمده مسئله‌ي 852، اگر در مروه شک کند که هفت دفعه رفت و آمد کرده يا زياد‌تر مثل اين که شک کند بين هفت و نه اعتنا نکند و اگر قبل از رسيدن به مروه شک کند که اين دور هفت هست يا کمتر، ظاهراً سعي او باطل هست و هم چنين هست هر شکي که به کمتر از هفت تعلق بگيرد مثل شک بين يک و سه، يا دو و چهار و هکذا. بر اين متن امام هم هيچ يک از مراجع عظام حاشيه‌اي نياوردند.

مسئله‌ي ششم : قطع طواف

قطع کردن طواف به گونه‌اي که موالات به هم بخورد صوري دارد:

1)   به نظر همه جايز بلکه وظيفه هست وآن  عبارت است  از اين که طواف باطل شده يا به خاطر اين که شک کرده در اشواط طواف يا به خاطر اين که گمان پيدا کرده که به نظر غير از آقاي بهجت باز گمان هم مبطل هست خب اين جا وظيفه‌اش بود قطع کند و از نو شروع کند اين يک موردش هست.

2)   که باز قطع طواف اشکال ندارد بلکه وظيفه هست عبارت از اين که کسي در بين عدد يک، دو، سه تا سه و نيم قبل از اين که به سه ونيم برسد قطع پيدا بکند که وضويش باطل شده که قبلاً عرض کرديم بالاتفاق مراجع عظام مي‌فرمايند: طواف باطل و بايد برود وضو بگيرد و از نو شروع کند.

حالت دوم اين هست که طواف باطل نشده ولي به دل اين آقا نچسبيده مي‌گويد: تا اين طواف به دل من نچسبيد مي‌خواهد رها کند يا به خيال خودش باطل شده و حال آن که به حسب واقع باطل نبوده اين جا هست که مسئله دو محور دارد:

1. قطع طواف صحيح از نظر حکم تکليفي

2. از نظر حکم وضعي که قطع کردن طواف و از نو شروع کردن چه حکمي دارد؟

امّا از نظر حکم تکليفي قطع کردن طواف صحيح چهار نظر در آن هست:

1)     امام راحل، آقاي نوري اين دو بزرگ مي‌فرمايند: قطع طواف واجب مکروه هست. اين نظر اوّل.

2)   مقام معظم رهبري و آقاي سيستاني، مرحوم آقاي فاضل مطلقاً جايز است قطع طواف واجب حتي و قطع کردن طواف خلاف احتياط مستحب هست. پس به نظر اين سه بزرگوار و مرحوم امام و آقاي نوري که مجموع پنج نفر مي‌شوند قطع طواف واجب کار حرامي نيست بلکه خلاف احتياط هست و به نظر امام و آقاي نوري مکروه هست.

3)   آيات عظام آقاي گلپايگاني و آقاي صافي و آقاي خوئي اين سه بزرگوار مي‌فرمايند: قطع طواف واجب حرام هست.

4)     نظر آقاي مکارم که مي‌فرمايد: به احتياط واجب نبايد ترک کرد اين حکم تکليفي قطع طواف واجب بود.

حکم وضعی قطع طواف

امّا حکم طوافی که از نو شروع کردند چه حکمي دارد؟ به نظر کساني که مثل مرحوم آقاي خوئي، آقاي گلپايگاني، آقاي صافي مي‌فرمايند: قطع طواف حرام هست به نظر اين چند بزرگوار اگر موالات هنوز به هم نخورده بايد بيايد و ادامه بدهد طواف را نمي‌تواند رها کند ولي  به نظر مرحوم امام، آقاي نوري که فرمودند مکروه هست يا به نظر مقام معظم رهبري و آقاي بهجت و بعضي ديگر از آقايان که فرمودند: خلاف احتياط هست اين وظيفه‌اي ندارد که قبل از به هم خوردن موالات بيايد ادامه بدهد اين وظيفه‌اي نخواهد داشت.

 آيا کسي که طواف را رها کرده و از نو شروع کرده چه حکمي دارد اين طواف جديدش؟

1)   هشت مرجع از مراجع عظام اين طواف دومي صحيح و به وظيفه عمل کرده. مرحوم آقاي خوئي، آقاي سيستاني، آقاي گلپايگاني، آقاي صافي، آقاي مکارم و آقاي فاضل و مقام معظم رهبري و آقاي بهجت مي‌فرمايند که: طوافي که از نو شروع کرده مجزيست.

2)  البته آقاي خوئي و آقاي سيستاني مي‌فرمايند: در صورتي که اعتقاد داشته به اين که اين طوافي که از نو شروع مي‌کنم درست هست يا جاهل قاصر بوده در اين دو صورت طوافش درست هست امّا اگر اعتقاد نداشته و جاهل هم نبوده و با شک و ترديد طواف دوم را شروع کرده از نو مي‌فرمايند: اشکال دارد.

البته آقاي گلپايگاني و آقاي صافي در صورتي که طواف قبليش مشکلي نداشته مي‌فرمايد: اين طواف دومي درست هست مشکل هم ندارد ذمّه‌اش هم بری مي‌شود ولي به احتياط واجب آن طواف قبلي را که باطل نبوده بايستي تکميل کند.

حکم قطع سعی

و امّا حکم قطع سعي به نظر تمام مراجع عظام مشکل ندارد البته قطع سعي و از نو شروع کردن در بعضي مواردش که واجب هست؛ 1. شک در اشواط سعي            2. گمان در دورهاي سعي

1) اگر شک کند در دورهاي سعي بين دو و چهار يا بين سه و پنج، هفت و نه؛ سعي مشکلي ندارد به انگاره اين شخص سعيش باطل شده رها کند و از نو شروع کند ولو عمداً هم چنين کند با اين که سعيش مشکلي نداشته به نظر همه‌ي مراجع عظام اشکال ندارد فقط امام راحل فرمودند اشکال دارد

2) اشکالی که امام می گیرند بعد فقهی‌‌اش احتياط واجب هست و احتياط قابل رجوع هست.امام راحل دارند: اشکال دارد قطع سعي و اشکال دارد و بايد سعي را اعاده کند اين مفيد احتياط هست واحتياط قابل رجوع هست.

3) البته آقاي سيستاني هم باز مقيد کردند قطع سعي را در جايي که سعي مشکلي ندارد. آقاي سيستاني فرمودند: اگر موالات عرفي سعي به هم خورده يا جاهل قاصر بوده اين جا سعي مستأنف او صحيح هست والا اشکال دارد و معمولاً جاهايي که قطع مي‌کند کسي سعي را از نو شروع مي‌کند حداقل اعتقاد به اين دارد که اين سعي دومي من صحيح هست. خود همين اعتقاد داشتن به صحت مي‌شود از موارد جهل قصوری چون جاهل قاصر يعني کسي که در جهلش کوتاهي نکرده اگر اعتقاد دارد به صحت با باور صحت سعي را رها کند و از نو شروع کند، در اين جا به نظر آقاي سيستاني هم مشکل ندارد.

شک در عدد اشواط طواف

شک در اشواط طواف پس از انصراف.   در چنين موردي دو صورت قابل تصوّر است:

صورت اوّل: اين است که شکّي که برايش پيش آمده بعد از انصراف طواف و قبل از شروع در نماز طواف شکّي است که طرف زياده در آن مطرح است، شک مي‌کند هفت شوط انجام داد يا هشت شوط، طرف نقيصه در آن نيست در اين جا به نظر همه‌ي مراجع عظام بالاتّفاق مي‌فرمايند اعتنا نبايد بکند ولو هنوز شروع به نماز طواف هم نکرده اعتنا نکند، به اتّفاق همه‌ي مراجع عظام.

صورت دوّم: اين است که بعد از اين که منصرف شده است از طواف ولي هنوز نماز شروع نکرده، شک برايش پيش مي‌آيد در عدد اشواط ولي طرف زياده در ميان نيست بلکه طرف نقيصه در ميان است، يعني شک مي‌کند بين شش و هفت، بين پنج و هفت مثلاً، يک طرفش خلاصه نقيصه است، اين جا در مسأله چند نظر است.

1)   آيات عظام امام راحل و آقاي مکارم و آقاي نوري مي‌فرمايند که به احتياط واجب در اين صورت که طرف نقيصه هم در ميان است بايستي که احتياط کند، احتياطش به اين است که يک شوط ديگر، آن مقدار نقيصه اگر شش و هفت بود، يک شوط ديگر انجام بدهد و طواف را مجدداً اعاده کند، به سبيل احتياط واجب؛ امام راحل اين مسأله را در مناسک‌شان به شماره‌ي 622، صفحه‌ي 258 که همان مناسک 1384 نمايه‌دار، در آن جا مي‌فرمايد:

2)   آيات عظام مرحوم آقاي اراکي، مرحوم آقاي بهجت، مرحوم آقاي گلپايگاني و آقاي صافي و مرحوم آقاي فاضل، اين 5 بزرگوار در ذيل عبارت امام راحل که فرمود در صورت دوّم که پايه نقيصه در ميان است احتياط ترک نشود، اين بزرگواران فرمودند، به بيانات مختلف تعبيراتي دارند نتيجه‌اش اين است که اين احتياط واجب نيست و نتيجه اين که به نظر مرحوم آقاي بهجت، آقاي اراکي، آقاي گلپايگاني، آقاي صافي، آقاي فاضل شک بعد از انصراف از طواف ولو قبل از شروع نماز طواف است مطلقا نبايد اعتنا کرد، و مخلّ به صحّت نيست.

3)   نظر مرحوم آقاي خويي و آقاي تبريزي است که به سبيل فتوا مي‌فرمايند در آن صورت دوّم که طرف نقيصه در ميان هست، شک مي‌کند در اين که کمتر از هفت تا انجام داده، شش و هفت، پنج و شش، به سبيل فتوا مي‌فرمايند که طواف باطل است، طواف باطل است مگر اين که وارد نماز طواف بشود که آن فرض بعدي ماست، بعد خواهيم گفت آن جا را همه مي‌گويند، فعلاً بحث ما در جايي است که بعد از انصراف از طواف و قبل از شروع در نماز طواف برايش شک پيش آمده؛ پس به نظر آقاي خويي و آقاي تبريزي بعد از انصراف از طواف و قبل از شروع از نماز طواف اگر شک کرد در اشواط، اگر شک کند در زياده، يعني شک کند هفت تا انجام داده يا هشت تا، اين که عرض کرديم به نظر همه طواف صحيح است و اعتنا نبايد بکند ولي اگر شک پايه‌ي نقيصه در ميان بود، بين شش و هفت شک کرد يا بين پنج و شش، آقاي خويي و آقاي تبريزي به سبيل فتوا مي‌فرمايند طواف باطل است ولو دارد از جمعيّت خارج مي‌شود حتّي آمده جا گرفته مي‌خواهد نماز طواف بخواند، بايد برگردد تا زماني که شروع به نماز طوف نکرده برايش شک پيش آمده بايد برگردد و از نو طواف را انجام بدهد.

4)    حضرت آيت الله سيستاني است،‌ می فرماید اگر بعد از وارد شدن در نماز طواف شک نمايد نبايد اعتنا کند،

يک حالت سوّمي هم هست براي شکّ بعد از انصراف که آن هم بالاتّفاق مبطل نيست و طواف صحيح است و آن اين است که کسي در حال طواف شک نکند، به حجر الاسود رسيد شک نکرد، از حجر الاسود جدا شد و آمد به طرف خلف مقام و پشت مقام ابراهيم براي نماز خواندن باز شک نکرد، نماز شروع کرد در بين نماز يا بعد از نماز شک برايش پيش آمد که عجب! طوافي که ما انجام داديم شش بود يا هفت. اين جا ديگر فرق نمي‌کند، پاي نقيصه در ميان باشد يا زياده در ميان باشد، به گونه‌هاي گوناگون هر طوري خيال کنيد، شک کند در طواف، چه در اشواطش شک کند، چه در اين که درست حرکت کرده يا نه، پشت به خانه‌ي خدا شده يا نه، هيچ يک از اين شکوک قابل اعتنا نيست و به نظر همه‌ي مراجع عظام اين طواف صحيح است و به شک اعتنا نبايد بکند.

 نکته: نماز طواف گر چه واجب است ولي نماز طواف اذان و اقامه ندارد و اگر کسي بگويد تشريع است، يک نحوه تشريعي است اصلا نماز‌هاي مستحب هيچ يک اذان ندارد، بلکه هيچ نماز مستحبّي و نماز واجب هم غير از نمازهاي يوميّه هيچ نمازي اذان و اقامه ندارد

طواف معذورین

در اين مسئله چهار نظر بين مراجع عظام مطرح است.

1)  نظر مرحوم آقاي بهجت و آقاي مکارم که مي‌فرمايند: در صورتي که متمکّن نباشند از طواف در پايين در مطاف مي‌توانند از بالا طواف کنند اشکالي ندارد نائب هم لازم نيست بگيرند اين نظر دو بزرگوار آقاي بهجت و‌ آقاي مکارم.

2)  نظر آيات عظام آقاي سيستاني، آقاي زنجاني و آقاي صافي اين سه بزرگوار مي‌فرمايند: اگر خودش نتوانست در پايين در مطاف طواف کند منحصراً بايستي نائب بگيرد بايد نائب هم بايد خودش به او بگويد والا کافي نيست بنابراین خودش لازم نيست از طبقه‌ي بالا طواف را انجام بدهد البتّه وقتي طواف تمام شد يادتان باشد که حتماً بايد بگوئيد خود نماز طواف را بايد خود اين آقايي که معذور است پشت مقام بنشيند بيايند به او خبر بدهند که نائب شما طواف را انجام داده نماز را بايد خود او انجام بدهد .

3)   نظر حضرت آيت الله آقاي وحيد و مقام معظم رهبري اين دو بزرگوار مي‌فرمايند: در پايين به سبيل فتوا مي‌فرمايند نائب بايد بگيرد و به احتياط واجب هم از طبقه‌ي فوقاني خودش سوار بر ويلچر بايستي از بالا به احتياط واجب انجام بدهد مشروط به اين که هرجي نباشد امّا اگر حرجي بود آن طواف مباشري خودش در طبقه‌ي بالا ساقط است.

4)   نظر مرحوم آقاي تبريزي و مرحوم آقاي فاضل مي‌فرمايند: به احتياط واجب بايد جمع کند بين طواف خودش از طبقه‌‌ي فوقاني با ويلچر و بين طواف نائب در پايين.

فرق اين‌ها با مبناي قبلي اين است که در مبناي قبلي آقاي وحيد و مقام معظم رهبري نائب گرفتن را فتوا مي‌دهند ولي طواف مباشري خودش را با ويلچر از طبقه‌ي بالا، به احتياط واجب مي‌گويند امّا به نظر چهارم، هر دويش احتياط واجب است به احتياط واجب بايد جمع کند بين طواف مباشري خودش در طبقه‌ي فوقاني و بين طواف نائب از مطاف هر دويش به احتياط واجب که مختار حضرت آيت الله آقاي تبريزي و حضرت آيت الله آقاي فاضل است.

چند تذکّر، 1-  بايد تذکّر بدهيد يا نخوابد يا اگر خوابيد حتماً يک بطري کوچک آب، وضو بگيرند همان جا و الّا اگر خوابش ببرد خواب در طواف مبطل است مبطل وضو که شد طواف باطل مي‌شود اين يک نکته که مورد توجّه باشد.  2- در تمام مواردي که نائب طواف را انجام مي‌دهد نماز را ديگر نائب نبايد انجام بدهد نماز را خود شخص معذور بايد پشت مقام ابراهيم بخواند خيلي هم فاصله نشود و موالات هم به هم نخورد اين طور نباشد که امروز يک کسي بيايد طواف انجام بدهد و فردايش خود آن شخص بيايد نماز را انجام بدهد گر چه به نظر امام راحل و آقاي فاضل و آقاي مکارم و آقاي نوري، آقای گلپایگانی، آقای صافی که موالات بين اعمال عمره را تکليفي مي‌دانند به اين معنا که موالات را شرط صحت نمي‌دانند در مقابل نظر ديگر هست آقاي خوئي، آقاي تبريزي، آقاي سيستاني، آقاي وحيد مي‌فرمايند: موالات بين طواف و نماز طواف بين نماز طواف و سعي به طوري که به فردايش نيافتد و بين سعي و تقصير موالات را مي‌گويند: شرط وضعي است و لذا اگر رعايت نشد باطل است امّا مرحوم امام و آقاي نوري، آقاي مکارم، آقاي صافي، آقاي گلپايگاني اين بزرگواران موالات را واجب تکليفي مي‌دانند و در نتيجه اگر يک وقت رعايت نشد مثل اين که امروز طواف انجام بدهد و فردا نماز طواف را عمل درست است منتهي کار خلافي کرده و اگر از روي تعمّد بوده معصيّت کرده، گناه کرده اين نکته را هم پس مورد توجّه باشد.

تفاوت سعی و طواف

1)     طواف مستحبي داريم امّا سعي مستحبي نداريم

2)   در سعي هيچ يک از شرايط طهارت از حدث اصغر و اکبر شرط نيست و لذا سعي را آدم جنب هم مي‌تواند انجام بدهد

3)   در مورد قطع طواف و از نو شروع کردن طواف چند نوع قول بود مثلا مرحوم امام و مقام معظم رهبري، مرحوم آقاي خوئي، آقاي سيستاني، آقاي فاضل، آقاي مکارم، آقاي صافي،‌ آقاي گلپايگاني مي‌فرمودند: قطع طواف اشکالي ندارد امّا قطع سعي و از نو شروع کردن سعي به نظر همه جايز است. البتّه آقاي سيستاني اين قيد را دارند که اگر جاهل قاصر باشد و يا اين که اطمينان داشته باشد به اين که اين کار درست است ايشان اين قيد را مي‌گويد

مسعی جدید

سعي کردن از مسعي جديد چند نظر وجود دارد.

1)    نظر مقام معظم رهبري، آقاي زنجاني، آقاي مکارم که مي‌فرمايند: سعي در مسعي جديد مطلقا اشکال ندارد.

نکته:  اين که آيا در مسعي جديد بين صفا و مروه هست يا نه؟ اين يک حکم شرعي نيست اين يک موضوع خارجي است و اساساً تقليد در موضوعات هم راه ندارد و لذا اگر يک کسي مجتهدش نظري بدهد بگويد: در مسعي جديد مجزي نيست به نظر من و اين بين صفا و مروه نيست ولي خود مقلّد از بررسي تاريخ به اين نتيجه برسد تاريخ صفا و مروه که کوه صفا دامنه‌اش گسترده‌تر از اين بوده اگر واقعاً اطمينان پيدا کرد به نظر همه‌ي مراجع حتّي اين مرجعي که مي‌گويد: به نظر من مسعي جديد بين صفا و مروه نيست خود او هم مي‌گويد: اگر مقلّد من اطمينان پيدا کرد که مسعي جديد بين صفا و مروه هست مجزي هست .

2)   مرحوم آقاي بهجت و آقاي صافي مي‌فرمايند: اگر ممکن نشود در مسعي قديم سعي کند در مسعي جديد اشکال ندارد با رعايت «الاقراب في الاقرب» يعني وقتي که در مسعي جديد مي‌رود بايد بغل ديوار برود که متّصل به مسعي قديم است.

3)  نظر آقاي وحيد است ايشان مي‌فرمايند: از مسعي جديد به مقدار عرض پنج متر را مي‌تواند برود زیرا ايشان به اين نتيجه رسیده که از مسعي جديد حدود پنج متر به عرض پنج متر برود تا به مروه اين جزء فاصله‌ي بين جبل صفا و جبل مروه درباره‌اش صدق مي‌کند

4)   نظر حضرت آيت الله سيستاني است : مقلّد از اين که آيا مسعي جديد بين صفا و مروه هست يا نه؟ سه حالت دارد. 1- اطمينان دارد که بین جبل صفا و مروه نيست که اين يک فرضي بيش نيست هيچ کس چنین اطميناني را نمي‌تواند پيدا کند قطعاً. 2- اين که اطمينان دارد به اين که مسعي جديد بين کوه صفا و مروه هست چه اين اطمينان پيدا کردن خيلي هم بعيد نيست قطعاً اشکال ندارد.

حالت سوّم اين است که شک پيدا کند مي‌فرمايد: حتّي اگر از فتواي يک مجتهدي که مستند است به فتواي بينه‌اي که تعارض ندارد اين هم کافي است مي‌فرمايد: حتّي اگر کسي مقلّدي از فتواي مجتهد ديگر که مستند است فتواي او بينه‌اي که معارض ندارد اطمينان پيدا کرد باز هم کافي است

 آخرين مسئله در باب سعي عبارت از اين که سعي از طبقه‌ي فوقاني را همه‌ي مراجع مجزي نمي‌دانند يعني يک شرط مي‌کنند بعضي‌شان که اگر يقين داري از طبقه‌ي فوقاني صدق مي‌کند سعي بين صفا و مروه آن وقت مي‌گويند طوري نيست که صدقش هم مشکل است فقط آقاي مکارم و مرحوم آقاي بهجت مي‌فرمايند: اگر از پايين ممکن نشد از طبقه‌ي فوقاني سعي اشکال ندارد.

 چند مسئله‌ بسيار مورد ابتلاء درباره‌ي سعي و تقصير

1))برخي از سعي کننده‌ها در حال سعي مواجه مي‌شوند بايک عدّه‌اي که هروله مي‌کنند به اين انگار و خيال که هروله واجب است   درحالی که ازآن محل عبورکرده اندمجدّداً بر مي‌گردند و اين قسمت را تکرار مي‌کنند آيا اين زياده مخل به سعي است يا نه؟

(1 امام و آقاي نوري مي‌فرمايند: اشکال دارد در مسئله 866 مناسک سؤالی آمده  . شخصي در حال سعي کردن بود يک وقت ديد مقداري را که براي هروله علامت گذاري کرده‌اند به طور عادي سير کرده است گمان مي‌کرد لازم است هروله کند و لذا برگشت و مقداري را که عادي رفته بود با هروله تکرار کرد آيا سعي‌اش اشکال دارد امام راحل جواب داد اشکال دارد.

(2 دیگرمراجع عظام معتقدند که اشکالي ندارد و لازم نيست اعاده کند سعي را

(3 آيت الله سيستاني می فرمایند: در صورتي که شخص اعاده کننده‌ي مقدار هروله جاهل و قاصر باشد صحيح است . يکي از مصاديق جاهل قاصر عبارت از جهل مرکب است يعني همين که اين آقا اعتقاد داشته به اين که واجب است در اين جا برگردد و نمي‌داند که حکم هروله مستحب است اين را نمي‌دانسته و نمي‌دانسته که نمي‌داند اين مي‌شود جهل مرکب .بنابراین،اين به نظر همه‌ي مراجع عظام اشکال ندارد فقط به نظر امام راحل و آقاي نوري اشکال دارد اشکال دارد

مسئله‌2)) اين است که برخي از افراد که همراه با سعي کنندگان هستندمثل برخی خدمه ؛همچنان که روبه مروه يا رو به صفا مي‌رود گاهي برمي گردد دو قدم، سه قدم، ده قدم صدايش مي‌زنند يا او خودش بر مي‌گردد همراهي‌ها را مراقبت مي‌کند و بعد ادامه مي‌دهد و غافل هم است از اين که اين قسمت را قصد سعي نکند اين چه حکمي دارد؟ سعي‌اش اين جا در مسئله دو نظر دارد 1) آيات عظام امام راحل، مقام معظم رهبري، آقاي گلپايگاني، آقاي صافي، آقاي فاضل و آقاي نوري اين شش بزرگوار مي‌فرمايند: اشکال دارد و بايد سعي را اعاده کند  2) آيات عظام مرحوم آقاي خويي، مرحوم آقاي تبريزي، آقاي مکارم و آقاي سيستاني اين چهار بزرگوار مي‌فرمايند اشکال ندارد و اعاده‌ي سعي لازم نيست اين دو نظر در اين مسئله ولي با نظر به اين که نظر شش بزرگوار اوّل در حکم احتياط واجب است اگر خواستند مقلدين اين بزرگواران رجوع کنند به يکي ديگر از آقاياني که زنده هستند از چهار بزرگواري که فرمودند اشکال ندارد مثل آقاي سيستاني و آقاي مکارم مجاز هستند مي‌توانند رجوع کنند و مشکلي نخواهد بود اين هم مسئله‌ي مورد ابتلاي ديگر.

 مسئله‌  3)) عبارت از اين است که گاهي بعد از آن که سعي تمام مي‌شود وظيفه تقصير است

1)  آقاي سيستاني و آقاي مکارم مي‌فرمايند مخيّراست بين اين که ناخن بگيرد و يا مو بگيرد يا افضل مو گرفتن است و به احتياط واجب اگر ناخن گرفت کافي نيست و بايد مو هم کوتاه کند

2)  تقصير را اگر خود شخص انجام دهد مشکلي نيست ولي گاهي مي‌شود که فردی تقصيردیگری را مي‌کند و حال اين که خودش تقصير نکرده اگر اين کسي که ديگري را مي‌خواهد تقصير کند خودش تقصير کرده باشد اشکال ندارد ولي اگر يکي ديگري را بخواهد تقصير بکند اين جا دو صورت دارد

الف- اگر ناخن او را بخواهد بگيرد هم شرعاً و تکليفاً اشکال دارد و هم مجزي است

ب -  اگر بخواهد اين کسي که خودش تقصير نکرده موي ديگري را کوتاه کند اين از نظر شرعي چه حکمی دارد؟ سه مسئله دارد 1-  از نظر تکليفي چه حکمي دارد؟ 2-  از نظر وضعي اگر اين طور تقصير کرد مجزي است يا نه؟ 3- اين که آيا کفّاره دارد يا نه؟

امّا از نظر حکم تکليفي به نظر همه‌ي مراجع عظام کسي که خودش تقصير نکرده حرام است که موي محرم ديگري را بخواهد کوتاه کند و اين از محرمات است و امّا از نظر حکم وضعي اگر کسي که محرم است موي ديگري را کوتاه کرد که آن هم محرم بود آيا کافي ومجزي است؟ اين جا در مسئله چند نظر وجود دارد

1)  آيات عظام امام راحل، مقام معظم رهبري، آقاي نوري و مرحوم آقاي بهجت مي‌فرمايند: مجزي است کفايت مي‌کند و از احرام خارج شده

2)  مرحوم آقاي خويي، آقاي تبريزي و آقاي سيستاني می فرمایند: مجزي نيست و همچنان آن شخص در احرام باقي است و همچنان محرمات احرام بر او باقي است. پس به احتياط واجب بايستي مجدداً‌ خودش تقصير کند حالا يا مو کوتاه کند يا ناخن بگيرد

 مسئله‌4)) آيت الله سيستاني در خصوص عمره‌ي تمتّع مي‌فرمايند: اگر کسي که خودش هنوز تقصير نکرده بود يک مقداري از موی سر ديگري را با قيچي چيد اگر در عمره‌ي تمتع اين کار را انجام داد حجّ تمتع مبدّل به افراد مي‌شود. (مناسک الحجّ و ملحقاتها صفحه‌ 318 ): «السؤال في عمرة التمتع اذا قصّر احد المعتمرین لصاحبه قبل أن يقصّر لنفسه ثم قصّر له الثاني جهلاً منهما بالحکم و أحرما من بعد ذلک لحج التمتع فما حکمهما؟» ايشان در جواب قاطعانه مي‌فرمايد: «ينقلب حجّهما إلي الإفراد» حجّ هر دوي اين‌ها منقلب به افراد مي‌شود «فيأتيان بعمرة المفرده بعد إذا کان الحج واجباً»

امّا حکم سوّم که عبارت از کفّاره بود . آيا کفّاره هم دارد سه نظر وجود دارد

1)  به صورت فتوا آقاي خويي، آقاي تبريزي، مقام معظم رهبري،‌ آقاي سيستاني، آقاي مکارم مي‌فرمايند: بايد يک گوسفند کفّاره بدهد

2)    امام راحل،‌ آقاي نوري، آقاي فاضل،‌ آقاي گلپايگاني، آقاي صافي مي‌فرمايند به احتياط واجب

3)  آقاي بهجت تنها مرجعي است که مي‌فرمايد: کفّاره ندارد. در شرايط فعلي، مقلّدين غير آقاي بهجت اگر اين را انجام دادند کفّاره واجب است بدهند

احکام عمره‌ مجدّد

1)   عمره‌ مفرده به طور کلّي به نظر همه‌ مراجع عظام حکمش استحباب است، (جز آيت الله آقاي مکارم که مي‌فرمايند: کساني هم که حتّي دور از سرزمين وحيانيّ مکّه هستند، مثل همين ايراني‌ها اگر استطاعت داشته باشند به احتياط واجب، عمره‌ي مفرده بايد انجام بدهند. و بر اساس اين احتياط واجب ايشان در مورد کساني که حجّ نيابي انجام مي‌دهند، به نيابت از ديگري و خودشان مستطيع نيستند مي‌فرمايند: به احتياط واجب بعد از آن که حج را انجام داد، بر خود نائب لازم است و بايسته است که عمره‌ي مفرده براي خودش انجام بدهد)

2)   فاصله‌ي بين دو عمره. در اين که آيا در يک ماه مي‌شود بيش از يک عمره انجام داد. يک عمره در هر ماه استحبابش مورد وفاق است، امّا بيشتر از يک عمره اين مورد اختلاف است و چندين نظر در آن مطرح است، 1-  به نظر امام راحل کسي که در يک ماه بخواهد بيشتر از يک بار عمره انجام بدهد، اين بايد به رجاء و به اميد ثواب باشد. مقصود امام راحل اين است که اگر فاصله ميان دو عمره کمتر از يک ماه باشد، عمره‌ي دوّم رجائاً قصد شود و ميزان يک ماه هست و اگر در بين ماه عمره به جا آورده، احتياط مذکور را تا 30 روز مراعات کند. مطلقاً چه براي خودش، چه براي ديگري يا يک عمره براي افراد متعدّد يا براي خود و براي ديگري، در همه‌ي اين موارد به نظر مبارک ايشان بايد به احتياط واجب به رجاء ثواب بياورد، 2-  نظر مقام معظّم رهبري و آقاي وحيد خراساني با اندک تفاوتي که دارند نتيجه‌ي هر دو نظر يکي است. مقام معظّم رهبري عبارتشان اين است که فاصله‌ معيّني بين دو عمره شرط نيست، ولي بنابر احتياط در هر ماه فقط يک عمره براي خود مي‌تواند به جا آورد، ولي آوردن عمره براي غير خود هر نفر يک عمره جايز است. نتيجه‌ي بيان ايشان اين است: که مي‌تواند يک کسي در يک ماه که 30 روز است فرض کنيد، هر روز عمره برود و هر روز را براي يک کسي بياورد، روز اوّل را براي خودش، روز دوّم براي شخصي، سوّم براي شخص ديگري، اين اشکالي ندارد، آن که به نظر ايشان اشکال دارد اين است که بخواهد براي خودش بيشتر از يک عمره در ماه بياورد يا براي يک نفر ديگر بخواهد در يک ماه بيشتر از يک عمره بياورد. امّا اگر عمره‌هاي متعدّد به نيّت افراد متعدّد و مختلف بياورد به طوري که هر عمره‌اي براي کسي آورده، اين مشکلي ندارد. آقاي وحيد خراساني هم عبارتي دارند که نتيجه‌اش همين است، مي‌فرمايند: عمره در هر ماه مستحب است و بنابر احتياط انجام دو عمره به قصد خود يا به قصد يک نفر جايز نيست مگر دوّمي به قصد رجاء آورده شود.

3-  آيات عظام، مرحوم آقاي خویي، مرحوم آقاي تبريزي، آقاي سيستاني، آقاي فاضل، آقاي مکارم و آقاي صافي. مي‌فرمايند: فاصله‌ي يک ماه بين دو عمره شرط نيست که امام فرمود: يک ماه شرط است. بلکه در هر ماه قمري مي‌توان يک عمره انجام داد، مثلاً يک عمره در آخر ماه رجب، عمره‌ي دوّم در اوّل شعبان ولي انجام دو عمره، يکي براي خود، يکي براي ديگري و يا دو عمره براي دو نفر متفاوت جايز است. پس به نظر اين بزرگواران هم آنچه معيار است، در انجام عمره انسان براي خودش يا براي يک نفر بخواهد عمره‌ي مجدّد انجام بدهد ملاک اين است که ماه عوض بشود، .

4-  نظر مرحوم آيت الله آقاي اراکي است که مي‌فرمايند: احتياط وجوبي آن است که در کمتر از 10 روز به قصد رجاء باشد.

 يک پيشنهادي بابیان  سه نکته

1)   اين که از نظر همه‌ي فقها و مراجع عظام در هيچ عبادتي قصد الوجه لازم نيست. قصد الوجه يعني چه؟ قصد الوجه نماز يوميّه وجوب است، قصد الوجه نماز شب استحباب است، قصد الوجه نماز آيات وجوب است، قصد الوجه به نظر هيچ يک از مراجع عظام در عمل معتبر نيست، البته خلاف او را نبايد قصد کند، امّا لازم نيست که حتماً عملي را که انجام بدهد بگويد که: من عمره‌ي مفرده‌ي مستحب مي‌آورم، قيد مستحب لازم نيست.

2)   اين که اساساً خاستگاه تمام عبادات اجر و ثواب است. ما تمام عباداتي را که انجام مي‌دهيم غرض ما، غرض عمده‌ي بندگاني که انجام مي‌دهند غرضشان آن ثواب و اجر و پاداشي است و آن قربی است که به خداي متعال پيدا مي‌کنند.

3)   اين که تمام فقهايي که عملي را مثل تکرار عمره، عمره‌ي مفرده در يک ماه مستحّب مي‌دانند، ولو چندين بار مستحّب بدانند، مثل مرحوم آقاي گلپايگاني، آقاي بهجت، آقاي زنجاني، آقاي نوري اين بزرگواران ولو مستحّب مي‌دانند انجام عمره را در هر روز، ولي قصد استحباب را لازم نمي‌داننديعني اگر همه‌ي اعمالي را که استحبابش معلوم است، به قصد رجاء ثواب بياورند مشکلي ندارد. و اين اختصاص به عمره هم ندارد، هر عملي که حکمش و وجه العمل روشن است مثلاً مستحّب است لازم نيست آن عامل و انجام دهنده عمل را به قصد استحباب بياورد، اگر به رجاء ثواب هم بياورد درست است. ولي از اين طرف کساني که در استحباب که عملي تشکيل دادند شبهه دارند مثل امام راحل که در انجام عمره در ماه بيشتر از يک بار چه براي خودش، چه براي ديگران را شبهه دارند و همچنين مثل مقام معظّم رهبري و حضرت آيت الله آقاي وحيد که تکرار عمره را در يک ماه براي خودش يا براي يک نفر ديگر تکرارش را اشکال مي‌کنند، قصد استحباب را تجويز نمي‌کنند. امّا قصد رجاء را مي‌گويند: اشکال ندارد. پس کساني که استحباب عمل برايشان روشن است، اگر به جاي قصد استحباب کسي قصد رجاء بکند عمل او را درست مي‌دانند. ولي به عکسش کساني که مي‌گويند: عمل را بايد به قصد رجاء انجام داد، اگر قصد استحباب بکند اين تشريع است و جايز نيست.

نتيجه‌ي اين سه مقدّمه، اين مي‌شود که با نظر داشت اين نکته که قصد الوجه در عمل لازم نيست و اين نکته که ما طالب ثوابي با اجر و پاداش و از طرفي هم قصد رجاء کردن و انجام عمل به قصد رجاء ثواب حتّي به نظر کساني که عمل استحبابش روشن است اشکال ندارد، پيشنهاد ما اين است که روحانيّون محترم وقتي براي عمره‌ي مجدّد مي‌روند، دو کلمه بگويند البته انذار مراجع را بايد بدانند، يک وقت يک کسي مي‌پرسد، اين دو کلمه را بگويند، آقايان، بانوان، ارجمندان، خوبان ما عازم عمره‌ي مجدّد هستيم، ما همه غرضمان، هدفمان از انجام عمره‌ي مجدّد ثوابش است. ما طالب ثوابيم، قصد ما در اين عمره چه براي خودمان يا براي هر کس ديگري غرض ما ثواب است، ما نيّتمان اين است که اين عمره را به رجاء ثواب، به اميد ثواب انجام بدهيم. به اين نيّت وقتي بود هيچ مشکلي ندارد، آن کساني هم که مثل آقاي بهجت، آقاي گلپايگاني، آقاي زنجاني و آقاي نوري عمره را در هر روز بارها انجام بدهي استحبابش را معتقداً ولو براي خودش انجام بدهد يا براي يک نفر، اين‌ها را هم قصد رجاء کردن را مخّل نمي‌دانند. اين پيشنهادي است که در مقام عمل بسيار مفيد است

نیت در احرام

1)    در هيچ عملی  به زبان آوردن نيت، چه براي خود انسان وچه براي ديگري مستحب نيست جز در احرام، به اتفاق همه‌ي فقهاي عظام و ريشه فتواي فقها روايت‌هايي است که در اين مسئله وارد شده. مرحوم صاحب عروه مي‌فرمايد: «يستفاد من جملة من الاخبار استحباب تلفظ بنيةباي لفظ کان والاولي ان يکون بما في صحيحة ابن عمار و هو ان يقول «اللَّهُمَّ إِنِّي أُرِيدُ مَا أَمَرْتَ بِهِ» تا به آخر

2)   نيت احرام هم اين طور هست احرام مي‌بندم براي عمره تمتع از حجة الاسلام و ترک مي‌کنم آن چه بر محرم حرام هست قربة الي الله اگر نيابي هم هست آن را بگويد، خود همان اسم آوردنش هم مستحب هست

3)   در نماز واجب بعد از اين که انسان اذان و اقامه را گفت به احتياط مستحب نيت را به زبان نياورد نيت يک امر قلبي هست از دل بگذرد ولو ارتکازاً کافي است.

4)   نيابت معذورين مانند بانويي که در ايام عادتش هست ویا کسي که قرائتش مشکل دارد .غير از مرحوم امام راحل (قدس سرّه) که ايشان حتي در حج مستحبي و عمره مستحبي کسي را که معذور هست تجويز نمي‌کند که نيابت کند به نظر مرحوم آقاي تبريزي، آقاي سيستاني، آقاي شبيري زنجاني، آقاي صافي، آقاي فاضل و مرحوم آقاي گلپايگاني فرمودند: نيابت کسي که از قرائت صحيح معذور هست در حج عمره مستحبي صحيح هست.

5)    معذورین از قرائت صحیح

سؤال: وظيفه‌ي کسي که معذور از قرائت صحيح هست چيست؟ در اين مسئله چند نظر هست:

1)   آيات عظام امام راحل، آقاي سيستاني، آقاي فاضل، آقاي مکارم و آقاي نوري اين طور مي‌فرمايند: اگر نتوانست قرائت يا ذکر‌هاي واجب را ياد بگيرد، بايد نماز را به هر ترتيبي مي‌تواند خودش به جا آورد، و کافيست، این درباره‌ عمره‌ای که برای خودش انجام می‌دهد امّا اگر عمره‌مفرده برای دیگری انجام می‌دهد ، به نظر امام راحل نمی‌تواند احرام ببندد و اگر هم احرام بست و بعد نتوانست قرائت را درست کند کشف می‌کنیم از این که احرامش باطل بوده پس نظر امام که اگر نتوانست قرائت یا ذکرهای واجب را یاد بگیرد باید نماز را به هر ترتیبی که می‌تواند خودش به جا آورد و کافی هست این به نظر امام در خصوص عمره‌ای است که برای خودش انجام می‌دهد عمره‌ی تمتع و حج تمتع و مفرده که برای خودش انجام می‌دهد امّا به نظر آقای سیستانی، آقای فاضل، آقای مکارم، آقای نوری این اختصاص به خودش و دیگری ندارد به نیابت هم عمره انجام می‌دهد در نماز طواف همان نماز خودش کافی هست.

2)   نظر حضرت آیت الله آقای بهجت هست می‌فرماید: اگر ممکن شود نماز طواف را در مقام به جماعت بخواند و در صورت عدم امکان جماعت عمل به وظیفه یومی کافیست .

3)   نظر حضرت آیت الله آقای سیستانی و آقای صافی هست که می‌فرمایند: اگر یاد گرفتن قرائت و احکام واجب این نماز ممکن نشود نماز طواف را به جماعت بخواند ولی اکتفا به آن اشکال دارد و واجب هست به طور فرادی نیز بخواند و اگر نائب هم بگیرد، جهت نماز بهتر و مطابق احتیاط هست. نائب گرفتن به نظر آقای گلپایگانی و آقای صافی احتیاط مستحب هست، خواندن خودش واجب و اگر ممکن باشد به جماعت هم بخواند، پس به نظر آقای صافی و آقای گلپایگانی خودش واجب هست بخواند و اگر ممکن هست به جماعت هم بخواند، اگر به جماعت هم میسر نشد، باز جماعت ساقط، خودش اگر بخواند کافیست. این هم نظر این بزرگوار.

4)   نظر آقای تبریزی و مرحوم آقای خوئی این دو بزرگوار این هست که بنا بر احتیاط واجب به هر نحوی که خودش می‌تواند بخواند و با جماعت هم بخواند و نائب هم بگیرد این دو بزرگوار احتیاط واجب کردند بین سه چیز، جمع کند بین سه چیز: هم خودش بخواند و هم به جماعت اگر جماعت نشد - این بعدیش را به جماعت - خودش بخواند و به جماعت و نائب هم بگیرد این را به احتیاط واجب اگر جماعتش نشد خودش باید بخواند و نائب هم باید بگیرد

5)     نظر مقام معظم رهبری (حفظه الله تعالی) این هست که خودش حتماً باید بخواند و به احتیاط واجب بایستی نائب هم بگیرد.                                      

بحث نیابت در حج و عمره

شرایط نایب

در نائب هفت شرط مطرح است:

1. عقل:اولين شرط که مورد وفاق همه‌ي هست عقل است، روشن است.

2. ایمان و شيعه‌ي دوازده امامي بودن اين هم روشن است و جاي سخن ندارد.

3. بلوغ:پس اگر صبي‌اي حتي مميز،  مثلاحج واجب پدرش را انجام دهد اين مجزي نخواهد بود وبه نظر همه مراجع عظام( جز آقاي بهجت) نيابت غير بالغ ولو مميز ولو قريب البلوغ باشد در حجّ واجب مجزي نيست. اماآيت الله بهجت مي‌فرمايند: اگر بچّه مميز باشد و قائل به شرعيت عبادت صبی مميز باشيم خالي از رجحان نيست که نيابت وي صحيح باشد.                                                                                                                             البته نسبت به حج مستحبي مرحوم‌ آقاي خوئي، مرحوم آقاي تبريزي، آقاي سيستاني، آقاي وحيد مي‌فرمايند: در صورتي که صبي مميز باشد به اذن ولي حجّ مستحبي به نيابت از کسي انجام دهد، اين صحيح است .                                                                                                                                            4.     ۴- وثوق به انجام اعمال

1) آيات عظام، مرحوم امام راحل، آقاي اراکي، مقام معظم رهبري، آقاي صافي و آقاي گلپايگاني، آقاي نوري مي‌فرمايند که وثوق و اطمينان به انجام دادن نائب شرط است بايد اطمينان پيدا کنند به اين که او انجام مي‌دهد و هيچ دغدغه و شکي نبايد داشته باشند.

2)  مرحوم آقاي خوئي، مرحوم آقاي تبريزي، دو بزرگوار مي‌فرمايند اگر نائب ثقه باشد اخبار او کافي‌ست. به نظر اين دو بزرگوار همين که نائب راستگو باشد، ثقه يعني راستگو، ولو ما از حرف او وثوق و اطمينان شخصي پيدا نکنيم و در عين حال کافي‌ است.

3)  آيت الله سيستاني مي‌فرمايد اگر نائب خبر داد که از طرف او انجام داده و از خبرش وثوق و اطمينان حاصل نشد در اين صورت اکتفاء به خبر دادن او اشکال دارد.

روح اين هم بر مي‌گردد به همان نظر مرحوم امام که آن چه که در استنابه لازم و بايسته هست عبارت است از وثوق و اطمينان به اين که انجام مي‌دهد با اين تفاوت که مرحوم امام مي‌فرمود قبل از شروع بايد اطمينان داشته باشند به اين که انجام مي‌دهد به طور صحيح ولي بعد از اين که تمام شد اگر خبر داد انجام داده و ما شک کنيم اصالة الصحه جاري مي‌شود، اما حضرت آيت الله آقاي سيستاني مي‌گويند هم قبل از شروع در جواز استنابه لازم است ما وثوق داشته باشيم به اين که نائب انجام مي‌دهد و هم بعد از اين که انجام داد اگر خبر داد من انجام داده‌ام صرف وثاقت و خبر او کافي نيست بايد اطمينان داشته باشيم به اين که او درست انجام داده.

4)  آيت الله بهجت مي‌فرمايند وقتي ذمّه‌ي منوب عنه فارق و بري مي‌شود که يقين حاصل شود که نائب عمل را به طور صحيح به جا آورده، يا آن که اماره‌ي معتبره باشد بر به جا آوردن،

5)  مرحوم آيت الله آقاي فاضل لنکراني ايشان مي‌فرمايند اساساً اطمينان و وثوق به اين که از همان اوّل نائب اعمال را انجام مي‌دهد، اصلاً اين شرط، شرط صحّت نيابت نيست بلکه شرط در استنابه است مي‌فرمايد اين شرط در استنابه معتبر است نه در اصل نيابت،

نتیجه:به نظر مرحوم امام مقام معظم رهبري، آقاي صافي، آقاي گلپايگاني، آقاي نوري از همان اوّل بايد وثوق و اطمينان داشته باشند به اين که اين اعمال را انجام مي‌دهد. به نظر آقاي خوئي، آقاي تبريزي مي‌گويند: بايد لااقل ثقه باشد اين نائب، اگر ثقه بود و راستگو بود و خبر داد انجام داده به طور صحيح کافيست ولو وثوق پيدا نشود. به نظر آيت الله سيستاني فرمودند: قطعاً بايستي وثوق حاصل شود اگر ثقه هم بود و خبر داد از اين که اعمال را به طور کامل انجام مي‌دهد و انجام داده حتّي بعد از تمام شدن اعمال هم خبر بدهد اين ثقه کافي نيست،

5. معرفت به اعمال حج

معرفت به افعال و احکام حج داشته باشد ولو با ارشاد ديگري.

6. ذمه نایب به حج واجبی مشغول نباشد

کسي که نائب مي‌شود خودش نبايد مستطيع و واجب الحج باشد، دراین جادومساله مطرح است

1)    از نظر حکم تکليفي همه‌ي مراجع عظام بر اين مطلب وفاق دارند کسي که خودش واجب الحج است تکليفاً براي او جائز نيست که نائب شود کار حرامي دارد مي‌کند کار خلافي مي‌کند. او بايستي برود حج واجب خود را انجام دهد.

البته دو مورد را استثنا کردند: (1  موردي که کسي که نيابت را مي‌پذيرد به حسب واقع استطاعت دارد و مستطيع است ولي خودش جاهل است نسبت به استطاعت خودش(2 اصلاً‌ نائب غافل باشد،

2)   حکم وضعی : با اين که تکليفاً بر او جايز نبود نيابت کند از ديگري، در عين حال تخلف کرد و نيابت کرد، آيا اين حجّي که او انجام مي‌دهد از نظر حکم وضعي، محکوم به صحّت است به اين معنا که ذمّه‌ي منوب عنه بري مي‌شود؟ در اين مسئله چند نظر بين مراجع عظام هست:

نظر اوّل: آيات عظام امام راحل، آقاي اراکي، آقاي صافي، آقاي گلپايگاني و آقاي نوري اين چند بزرگوار قائل‌اند: چنين حجّي که انساني که مستطيع هست انجام مي‌دهد حج صحيحي نيست نه براي خودش واقع مي‌شود چون قصد نکرده براي خودش انجام دهد و نه براي منوب عنه واقع مي‌شود و صحيح مي‌شود؛ به خاطر اين که مجاز نبوده.

نظر دوم جمعي از فقهاي عظام، مرحوم آقاي خوئي، آقاي بهجت، آقاي تبريزي، آقاي سيستاني، آقاي وحيد، آقاي مکارم و آقاي فاضل اين بزرگواران مي‌فرمايند ولو نيابت او و قبول نيابت کار حرامي بوده ولکن عملي که انجام داده و نيابت او صحيح است هر چند گناه کرده.

ج) آیا اجاره صحیح است در حالی که نایب خودش مستطیع بوده؟ مرحوم آقاي خوئي و آقاي تبريزي و يا آقاي سيستاني و يا آقاي وحيد، آقاي مکارم، آقاي فاضل که قائل بودند حجّ و اعمال صحيح است اجاره را درست نمي‌دانند مي‌فرمايند اجاره باطل است و اجرة المسمّي را استحقاق ندارد آن اجرت و مبلغي که در قرار داد معلوم کردند؛ بلکه اجرة المثل را استحقاق دارد..

7. عدم معذوریت نایب در بعضی از اعمال

عذر طاری و غیر طاری  :عذر تقسيم مي‌شود به عذر طاري و عذر غير طاري؛ مقصود از عذر غير طاري اين است که کسي از همان اوّل که مي‌خواهد احرام ببندد مي‌داند که نسبت به فلان عمل عذر دارد ولي نوع دوّم عذر اين است که عذر طاري است، يعني اين که در حالي که نيابت را پذيرفته عذري نبوده ولکن بعد به سبيل اتّفاق پيش آمده در ميان فتاوايي که بعد مطرح مي‌کنيم برخي تفصيل دادند بين نائبي که معذور است به عذر غير طاري و نائبي که معذور است به عذر طاري. در مورد نائبي که معذور به عذر طاري است گفتند نيابت صحيح است مشروط به اين که نائب به وظيفه‌ي خود عمل کند، به همان وظيفه‌ي اضطراري‌اش ولي در عذر غير طاري فرمودند نيابت باطل است، اين يک تقسيم.

تکرار اعمال مبطل و اعمال غیر مبطل

تقسيم ديگري که باز درباره‌ عذر هست اين است که گاهي نائب معذور مي‌شود در ترک يک عملي که آن عمل اگر عمداً هم ترک بشود مبطل حج نخواهد بود، مثل طواف نساء، یا رمي جمره در روز يازدهم و همچنين روز دوازهم که اگر عمداً هم ترک بشود حج باطل نمي‌شود. بعضي از فقهاي عظام در مورد عذر نائب جهت ترک بعضي از امور و اعمال تفصيل دادند بين اين که عملي را ترک کرده که ترک عمدي‌اش مبطل نيست، که دراین صورت نيابت اشکال ندارد وبین اعمالی که مبطل باشد

اين جا نيابت صحيح نخواهد بود.

 نظرات مراجع عظام درباره‌ي نيابت شخص معذور

1)   امام راحل ومرحوم آقاي فاضل مي‌فرمايند کسي که عذر داشته باشد از بعضي اعمال حج، نمي‌شود او را اجير کرد براي حج و اگر تبرعاً حج بکند يعني حتّي اگر مفتي حج انجام بدهد اکتفا کردن به آن اشکال دارد.

2)   آيات عظام مرحوم آقاي خوئي، آقاي تبريزي، آقاي مکارم، آقاي نوري، اين چهار بزرگ تفصيل فرمودند بين عذر طاري و غير طاري، اگر از اوّل معذور نبوده و بعد در حين عمل عذر پيدا کرده اين عذر در چنين مورد مخلّ به صحّت عمل نيست، عمل نائب درست است و نيابتش صحيح است ولي اگر از اوّل که نيابت را پذيرفت از همان وقت عذر داشت، در اين صورت نيابت او پذيرفته نيست، صحيح نيست و اشکال دارد. متن عبارت‌شان اين است: در مورد عذرهاي طاري که در خود حج پيش مي‌آيد نيابت اشکال ندارد ولي اگر از ابتدا مي‌داند که از اتيان حج اختياري عاجز است اشکال دارد.

3)     مرحوم آيت الله گلپايگاني مي‌فرمايند‌ بنا بر احتياط نيابت معذور صحيح نيست ولي در عذر طاري اشکال ندارد.

4)    آيت الله سيستاني مي‌فرمايد: بنا بر احتياط واجب نمي‌شود کسي را که قبل از اين که بيايد به حج و سفر کند از همان اوّل عاجز بوده، بنا بر احتياط نمي‌شود او را اجير کرد بلکه اکتفا به تبرّع او در نيابت نيز محلّ اشکال است.

5)   مقام معظّم رهبري (دامّ ظله) مي‌فرمايند: نائبي که در وقت قبول نيابت براي حج معذور نبوده است ليکن بعد از عقد اجاره در موقع عمل يا قبل از محرم شدن جزء معذورين شده، اگر عذر او منجر به نقص بعضي از اعمال نشود نيابت او صحيح هست مثل اين که در ارتکاب بعضي از تروک معذور شود ولي اگر عذر منجر به نقص در اعمال حج شود، در اين صورت بطلان اجاره بعيد نيست و احوط مصالحه‌ي بين نائب و منوب عنه در اجرت و اعاده‌ي عمره و حج براي منوب عنه هست.

6)     آيت الله بهجت مي‌فرمايد: بنا بر احتياط با تمکّن از استيجار غير معذور نمي‌توان معذور را اجاره نمود.

آيا نيابت معذورین از وقوف اختياري مشعر چه حکمي دارد؟

توضيح مطلب اين که بر هر حاجي واجب است که در شب دهم از اذان صبح تا طلوع آفتاب در مشعر وقوف داشته باشند،( بلکه بعضي از مراجع عظام مثل آقاي سيستاني به سبيل فتوا ومثل مرحوم امام به سبيل احتياط واجب) قبل از اذان صبح هم يک مقداري از شب را واجب مي‌دانند و امّا از اذان صبح تا به طلوع آفتاب اين ديگر مورد وفاق است و رکن هم هست و واجب است که از اذان صبح تا طلوع آفتابوقوف نمایند.اين حکم اوّليه، از اين حکم چند دسته افراد استثناء شدند به نظر همه، 1- بانوان، که حتّي اگر بتوانند در مشعر مثل مردها بمانند واجب نيست برايشان، مخيّرند اين‌ها بمانند در آن جا و مي‌توانند حرکت کنند به طرف منا و رمي جمره‌ي عقبه کنند، اين يک دسته؛ 2- پير مردها، 3- مريض‌ها، 4- بچّه‌ها و کلاً ضعفا و ناتوان‌ها، اين ها از وقوف اختياري بين الطّلوعين در مشعر الحرام معاف‌اند؛ نتيجتاً اين‌ها يک مقداري از شب را، مسمّاي شب را در مشعر وقوف کنند کافي است، البته مرحوم امام مي‌فرمايند: به احتياط واجب قبل از نصف شب حرکت نکنند از مشعر به طرف منا و رمي جمره‌ي عقبه. حالا بحث اين است که کسي که از خدمه هست و وقوف اختياري بين الطّلوعين اذان تا طلوع آفتاب را ترک مي‌کند، يک مقداري مي‌ماند و بعد مي‌رود و بعد هم بر نمي‌گردد تا اذان صبح بيايد بين الطلوعين را درک کند، اين يک مصداق ازمعذورین است.مصداق ديگرش آقايی آسمي است که به نيابت از پدرش آمده حجّ واجب انجام بدهد وقوف اختياري را درک نمي‌کند با آن‌ها مي‌رود به طرف مشعر الحرام، حالا بحث در اين است که آيا چنين نيابتي صحيح است يا تفصيل است و يا جايز؟ در اين مسأله بين مراجع عظام چند نظر وجود دارد:

نظر اوّل امام راحل، مقام معظّم رهبري، آقاي فاضل، آقاي نوري و آقاي وحيد مي‌فرمايند: با توجّه به اين که اين‌ها از معذورين هستند و نمي‌توانند وقوف اختياري در مشعر الحرام را درک کنند نيابت آن‌ها صحيح نيست.

نظر دوّم: نظر مرحوم آقاي گلپايگاني و آقاي صافي فرمودند: بنا بر احتياط واجب نيابت آن‌ها صحيح نيست.

نظر سوّم: نظر حضرت آيت الله خوئي و آقاي تبريزي است که مي‌فرمايند نيابت آنان محلّ اشکال است.

 قول چهارم عبارت از نظر آقاي سيستاني و آقاي مکارم است که مي‌فرمايند نيابت آن‌ها صحيح هست؛

نتيجه اين که مقلّدين آقاي گلپايگاني و آقاي صافي و آقاي تبريزي و آقاي خوئي مي‌توانند رجوع کنند به آقاي سيستاني يا آقاي مکارم امّا مقلّدين مرحوم امام، مقام معظّم رهبري، آقاي وحيد، آقاي فاضل، آقاي نوري نمي‌توانند و نيابت و حجّ اين‌ها باطل خواهد بود.

نیابت معذورین از قرائت صحیح

قرائت صحيح عبارت است از قرائتي که از نظر عرف اهل لسان، بگويد: قرائتش درست است و اما رعايت قواعد تجويدي هرگز ضرور و لازم نيست، مگر در جايي که مغیّر معنا باشد و از ميان حروفي که  در قرائت نماز به کار مي‌رود، دو حرف را بايد رعايت کنند1)  حرف صادمثل«الله الصمد» و «اللّهم صلّ» در اين دو تا اگر صاد تلفظ نشودو سين تلفظ بشود، معني بدي دارد، «الله الصمد» يعني خدايي که بي‌نياز است، تمام هستي و وجود او کمال است، حالااگر«صمد» را با سين  بگويي سمد، «العیاذ بالله» سمد به معني کود است،. يا «اللّهم صلّ»، «صلّ» را اگر چنان چه به سين بگويد سلّ، معني‌اش اين است که يعني قطع کن، «اللّهم سلّ علي محمّد» لذا در صاد «صلّ» و صاد «صمد»، بايد رعايت بشود، چون اگر رعايت نشود معنا دگرگون مي‌شود.

و يکي هم در ضاد «غَيرِ المَغضُوبِ عَلَيهِمْ وَلاَ الضَّالِّينَ» اين ضاد طوري تلفظ مي‌شود که دال مفخم بوي دال مي‌دهد. زبان گوشه‌اش مي‌خورد به دندان‌هاي طرف چپ يا راست . پس بنابراين در قرائت صحيح قواعد تجويدي رعايتش ضرور نيست، لازم نيست و از ميان حروف، حرف صاد و ضاد اين دو بايد رعايت بشود و البته کلمات هم بايد شاکله‌اش درست باشد.

حالا که ضابطه‌ي قرائت صحيح روشن شد، اگر يک کسي کلمات را درست نمي‌تواند تلفظ کند، به هر جهتي و آن الفاظي هم که مغیّر معناست نمي‌تواند، مثل صاد و ضاد را بگويد اين در قرائت مشکل پيدا مي‌کند، چنين کسي آيا نيابت او صحيح هست، يا نه؟

الف : درحج تمتع ؛ سه نظر است:

1)   آيات عظام امام راحل، مرحوم آقاي اراکي، مرحوم آقاي تبريزي، آقاي خوئي، مقام معظم رهبري، آقاي فاضل، آقاي نوري: «نيابت چنين شخصي صحيح نيست، هر چند تبرعي باشد.».

2)   مرحوم آقاي بهجت، آقاي سيستاني، آقاي صافي، آقاي گلپايگاني و آقاي مکارم. نيابت چنين شخصي بنابر احتياط واجب صحيح نيست.

3)  مرحوم آقاي بهجت تفصيل مي‌دهند کسي که قرائتش مشکل دارد، در وقتي که نيابت را پذيرفته، بين اين که متوجه بوده قرائتش مشکل دارد و پذيرفته و بين صورتي که غافل بوده و متوجه نبوده. اگر متوجه نبوده و بعدها در حين عمل متوجه شد قرائتش مشکل دارد، عملش درست است ولي اگر از اول متوجه باشد، اين جا را ايشان مشکل مي‌دانند.

نتيجه‌ي انظار مذکور اين است که کسي که در قرائت مشکل دارد، در شرائط فعلي به نظر همه‌ي مراجع عظام نيابت او درست نخواهد بود، يا به سبيل فتوا يا به سبيل احتياط واجب. مگر به نظر آقاي بهجت که عرض کرديم.

اين جا اين نکته قابل توجه است که کساني که قائل به احتياط‌اند، مقلديشان نمي‌توانند به کسي رجوع کنند در شرائط فعلي، براي اين که کسي که قائل به صحت نيابت چنين کسي باشد، نيست در احتياط هم اگر کسي بخواهد رجوع کند بايد رجوع کند به مجتهد زنده و مرحوم آقاي بهجت چون از دنيا رفته قابل رجوع به ايشان نيست.

ب :  در حج و عمرة مستحبی

1)  امام راحل اين جا هم ايشان اشکال دارد. مسئله‌ 802 از مناسک آمده است، سؤال: افرادي با اين که قرائت‌شان درست نيست و کلمات نماز را نمي‌توانند، درست بگويند در حج نائب مي‌شوند و عمره را به نيت منوب عنه انجام مي‌دهند. - پس هم مربوط به حج است هم عمره، حج هم واجب هم مستحب - بعد متوجه مي‌شوند که نمي‌توانند نائب شوند، آيا چگونه از احرام خارج مي‌شوند و براي حج چه وظيفه‌اي دارند؟ جواب امام راحل در صورت امکان بايد قرائت خود را درست کند و عمل نيابي خود را تصحيح نمايد، تا از احرام خارج شود؛ ولي اگر ممکن نيست و معذور هستند، احرام آن‌ها صحيح واقع نشده.

2)   آيات عظام مرحوم آقاي تبريزي، آقاي سيستاني، آقاي شبيري، آقاي صافي، آقاي فاضل و آقاي گلپايگاني مي‌فرمايند: نيابت کسي که از قرائت صحيح معذور است در حج و عمره مستحبي صحيح است.

وظیفه نایب در تقلید

آیا نائب در مقام عمل اعمال نيابي را طبق فتواي مرجع خودش بياورد، يا طبق فتواي مرجع منوب عنه، يا بايد احتياط کند؟

( مراجع عظام در پاره‌اي از احکام حج وعمره اختلاف نظر دارند، مثلادر طواف مرحوم امام راحل، مرحوم آقاي بهجت، آقاي فاضل مي‌فرمايند: طواف بايد بين مقام ابراهيم و خانه‌ي خدا کعبه باشد و با تمکن از چنين طوافي نمي‌توانند پشت مقام بروند؛ ولي غير از اين سه بزرگوار همه مي‌فرمايند: طواف خلف مقام اشکالي ندارد. البته بعضي مثل آقاي گلپايگاني اين را فقط شرط مي‌کنند که همراه با جمعيّت باشند که نوعاً هم به خصوص در ايام حج و عمره که شلوغ است، مواردي که در ايام عمره شلوغ است، همين طور هست. همراه با جماعت طواف کننده، هستند. آقايان ديگر اين را هم شرط نکردند حتي، به هر صورت به نظر غير امام و آقاي بهجت و آقاي فاضل طواف پشت مقام ابراهيم اشکال ندارد. خب حالا اگر نائب تقليد مي‌کرد از يکي از آقاياني که مي‌گويد: طواف پشت مقام اشکال ندارد؛ ولي منوب عنه از کسي تقليد مي‌کند مثل امام، آقاي بهجت، آقاي فاضل که منحصراً‌ مي‌فرمايند: طواف بايد بين مقام و بين کعبه باشد اين جا وظيفه چيست؟)

در اين مسئله چند نظر است :

1)  آيات عظام، امام راحل، آقاي اراکي، آقاي صافي، مقام معظم رهبري، آقاي گلپايگاني، آقاي فاضل، آقاي نوري اين چند بزرگوار مي‌فرمايند: ميزان وظيفه‌ي خود اوست؛‌ يعني نائب بايد ببيند طبق فتواي مرجع خودش وظيفه‌اش چیست؛ مگر اين که وقتي او را نائب گرفتند، در قرارداد اجاره و نيابت به او گفتند که شما بايد احتياط واجب‌ها را رعايت کنيد، يا گفته باشند که طواف را بايد بين رکن و مقام، بين بيت و مقام انجام بدهيد و همچنين در برخي از، اين جايي که اجير شده بايد طوري عمل کند که هم مطابق فتواي مرجع خودش درست باشد و هم مطابق فتواي مرجع منوب عنه.

2)   حضرت آيت الله آقاي بهجت در نيابت از ميت به وظيفه‌ي خودش عمل مي‌کند و در نيابت از زنده في الجمله احتياط مي‌کند، ايشان تفصيل مي‌دهند، بين اين که منوب عنه، مرده باشد نائبش به وظيفه‌ي خودش بايد عمل کند؛ ولي اگر زنده است نائب بايد احتياط کند جمع کند بين هر دو.

3)   حضرت آيت الله آقاي سيستاني مي‌فرمايد: بايد طبق تقليد خودش عمل کند نائب؛ ولي اگر اجير شده باشد که طبق نظر منوب عنه، يا مستأجر عمل کند - چه به صراحت ذکر شده باشد و چه اطلاق منصرف به آن باشد - بايد به همان نحو عمل کند، مگر در صورت يقين به فساد عمل.

4)    مرحوم آيت الله آقاي خوئي و آقاي تبريزي اين طور مي‌فرمايند: چنان چه منوب عنه حيّ باشد، بايد طبق تقليد منوب عنه عمل کند، و چنان چه منوب عنه مرده باشد، اگر وصيت کرده بايد به تقليد باز منوب عنه عمل کند و در غير اين دو صورت مراعات تقليد منوب عنه لازم نيست.

پس بنابراين به نظر آقاي خوئي و آقا تبريزي در دو صورت رعايت تقليد منوب عنه لازم است:

1-  جايي که خود او زنده هست، 2- اين که زنده نيست؛ ولي وصيّت کرده برايش حج انجام بدهند.   در غير اين دو مورد، نائب طبق فتواي مرجع خودش عمل کند کافي است.

به عنوان توصيه عرض مي‌کنم که کساني که نيابت مي‌کنند بر انجام عمره، خوب است بلکه مطابق با احتياط هم هست که بپرسند از وراث آن مرحوم که ايشان از چه کسي تقليد مي‌کرده، بعد نائب روحاني که نيابت دارد، ببيند که با هم موافقند در تقليد، مرجع هر دو يکي است يا نه؟ اگر يکي بود، خب مشکلي نيست و اما اگر مختلف بود و اين‌ها عمل به احتياط خيلي در مواردي که 2 نظر متفاوت هست مثل اين که مرحوم امام مي‌فرمايند: بايد طواف بين بيت و بين مقام باشد و عرض شود که شماي نائب تقليد مي‌کنيد از کسي که پشت مقام را جايز مي‌داند اين جا جداً شبه‌ناک مي‌شود و احتياط خيلي جا دارد. اين جاهايي که خيلي براي شما مشکل و دردسر ندارد، احتياط رعايت بشود که هم به نظر منوب عنه، برئ الذمه شده به نظر مرجع او هم به نظر مرجع نائب، اين نظر مراجع عظام در اين مسئله.  

مسائل مورد ابتلاء  وحج

1))آیا غسل مجزی از وضو است؟

اگر کسي غسل جمعه‌ يا غسل احرام يا غسل زيارت الکعبه و يا غسل دخول حرم و يا موارد ديگري را انجام داد ولي وضو نگرفت‌ آيا مجزي است از وضو؟ و طوافي که انجام داده با اين غسل و وضويي نگرفته و طوافي که با اين غسل انجام داده و يا نماز طوافي که انجام داده، صحيح است؟

سه نظر وجود دارد:

1)   مرحوم امام راحل، مقام معظم رهبري، مرحوم آيت الله گلپايگاني و آيت الله صافي، مي‌فرمايند که غير از غسل جنابت هيچ غسل ديگري اعم از غسل واجب، ویا غسل‌هاي مستحبي مجزی ازوضونیست. 

2)  نظر مختار مرحوم آقاي بهجت و مرحوم آقاي تفصيل فرمودند بين غسل‌هاي واجب و بين غسل‌هاي مستحبي و بر آن شدند که هيچ غسل مستحبي مجزي از وضو نيست ولي غسل‌هاي واجب، اعم از جنابت و حيض و يا غسل‌هاي واجب ديگر مجزي مجزي است البته يکي را استثنا کرده‌اند غير از غسل مستحاضه‌ي متوسطه.

3)   مرحوم آقاي خوئي، مرحوم آقاي تبريزي و آقاي سيستاني و آقاي مکارم و آقاي نوري و آقاي زنجاني اين شش بزرگوار هر نوع غسل مستحبي (که استحباب آن البته ثابت شده باشد و به عنوان رجاء و اميد ثواب و اين‌ها نباشد) را مجزي از وضو مي‌دانند .

غسل‌ها ی استحبابی مورد وفاق فقها

1)غسل احرام: غسل احرام به نظر همه مستحب بلکه برخي از فقهاء روزگاري مثل آقاي زنجاني در ابتداء قائل به وجوب و احتياط وجوبي داشتند بعدها از اين نظر عدول کردند.

2)غسل زيارت کعبه:‌ خود زيارت کعبه عبادت است و براي او غسل وارد شده و مورد وفاق است.

3) سوم غسل دخول در کعبه

4)غسل دخول در حرم: اصل ورود در حرم غسل مستحب دارد.

5) ورود در خود مکّه

مسئله‌ 644 توضيح المسائل مراجع اين عبارت آمده در شرع مقدس اسلام غسل‌هايي مستحب است و از آن جمله هست غسل جمعه تا بيان مي‌کند مي‌رسد به هشتم، غسل احرام، نهم غسل دخول در حرم، دهم غسل دخول در مکّه يازدهم غسل زيارت خانه‌ي خدا و دوازدهم غسل دخول در کعبه، اين‌ها مورد وفاق همه هست.

 آیا غسل طواف مستحب است؟

در غسل طواف دو نظر وجود دارد 1) آيات عظام مرحوم آقاي تبريزي، مقام معظم رهبري، آقاي فاضل مي‌فرمايند غسل طواف مستحب است البته مرحوم آقاي تبريزي دنباله اش دارند که غسل طواف همان غسل زيارت الکعبه هست 2)‌ آقاي سيستاني و آقاي صافي، آقاي مکارم و آقاي نوري اين چند بزرگوار مي‌فرمايند استحباب غسل براي طواف ثابت نيست.

در جمع بندي نهايي به اين نتيجه مي‌رسيم که هر گاه محرم غسل مستحبي انجام دهد ولي براي طواف و نماز طواف غافل شود از اين که وضو بگيرد يا غافل هم نشود عمداً نگيرد اين چه حکمي دارد؟ به نظر امام راحل و مقام معظم رهبري و آقاي صافي و آقاي گلپايگاني و آقاي بهجت و آقاي فاضل، به نظر اين شش بزرگوار هيچ غسل مستحبي مجزي از وضو نيست البته آقاي فاضل و آقاي بهجت، غسل‌هاي واجب را مجزي مي‌دانند مثل غسل حيض آن هم مثل جنابت مي‌دانند، اما غسل‌هاي مستحبي را همه‌ي شش بزرگوار مجزي از وضو نمي‌دانند در نتيجه اين آقا کلّ اعمالي را که انجام داده طواف را، نماز طواف را، طواف عمره را، نماز طواف را و طواف نساء را و نماز طواف را اين را که قطعاً بايد اعاده کند به نظر برخي به احتياط واجب سعي صفا و مروه و تقصير را هم بايد اعاده کند ولي اين آقايي که اين چنين عمل کرده و به غسل مستحبي بسنده کرده، مثل غسل احرام مثلاً و وضو نگرفته براي طواف و نماز طواف، اگر مقلد مرحوم آقاي خوئي، آقاي تبريزي و آقاي سيستاني و آقاي زنجاني و آقاي مکارم، آقاي نوری مقلد يکي از اين شش بزرگوار باشد اعمال تمام و هيچ گونه دغدغه‌اي نخواهد داشت .

غسل‌های واجب و صحت عبادات

به طور کلّي تمام غسل‌هاي پنج گانه شرط صحّت نماز است، غسل جنابت اگر به گردن کسي است انجام نداده ویا فراموش کرده ویا اشتباه انجام داده بايستي که نماز را اعاده کند و هم چنين غسل حيض اگر به گردن بانويي هست، غسل استحاضه‌ي متوسطه و کثيره، غسل نفاس اگر به گردن بانويي هست و هم چنين غسل مسّ ميت اگر به گردن کسي هست، بایدنمازرااعاده نماید

 البته اگر بعد از آن يک غسل جنابت انجام دهد، همه‌ي آن غسل‌هاي ديگر ساقط است اما اگر غسل جنابت انجام نداده باشد اين جا است که نماز مشکل مي‌شود ومثلاکسي که غسل مسّ ميت به گردن او است، نماز‌هاي يوميه اش باطل است طوافش باطل، نماز طواف باطل اين حکم اوّلي است.

خوب اين مربوط به نماز بود اما نسبت به روزه غسل جنابت ،غسل نفاس و حيض و غسل استحاضه شرط است به احتياط وجوبي و برخي به سبيل فتوا فرموده‌اند اما غسل مسّ ميت در روزه، شرط نيست یعنی اگر به گردن کسي غسل مسّ ميت بوده و انجام نداده اين نماز هايش باطل است اما روزه هايش درست است، چون آن چه که در روزه مبطل است تعمد بر بقاء جنابت و حيض و نفاس است اما تعمد بر بقاء مس ميت که غسل نکرده براي آن اثري نخواهد داشت.

غسل جنابت و حيض و نفاس هم شرط صحّت همه‌ي روزه‌ها نيست، شرط صحّت روزه‌ي ماه مبارک رمضان و روزه‌ي قضاي ماه مبارک رمضان است .

2))   وضو گرفتن بانوان در مسجد الحرام

 وضو گرفتن بانوان در مسجد الحرام از چند جهت قابل بحث است از نگاه فتاواي مراجع عظام.

(1)    اين که اساساً کسي که در معرض ديد نامحرم هست وضو بگيرد از نظر تکليفي چه حکمي دارد؟

(2)    اين که وضو گرفتن با آب مسجد الحرام، زمزم و کلمن‌هايي که جهت شرب تهيّه شده چه حکمي دارد؟

(3)    اين که بالاخره اگر وضو گرفت اين وضو درست است يا نه؟

امّا اين که آيا از آب‌هايي که در مسجد الحرام هست وضو جايز است يا نه؟ نسبت به آب خود زمزم که از قديم هم رسم بوده وضو مي‌گرفتند با آن و غسل مي‌کردند، منتهي الآن چون که روي اين آب کار شده، سرد شده اين آب، شبهه‌ي اين هست که بالاخره اين آب براي وضو و اين‌ها اشکال پيدا مي‌کند به خاطر اين که اين آب براي آشاميدن است.

شاید در مواقع اضطراري نظير همين مواردي که براي برخي از بانوان پيش مي‌آيد اشکالي ندارد مجازند؛ ولي اگر کسي بخواهد به احتياط عمل کند، احتياطش به اين است که از همين بطري‌هاي کوچک، همراه داشته باشد در همان قسمتي که آب زمزم مي‌نوشند، مي‌تواند وضو بگيرد

حالا اگر بانويي عمداً در مقابل ديد نامحرم در مسجد الحرام وضو گرفت در حالي که او را مي‌ديدند. کار حرامي کرده؛ ولي در هر صورت به نظر همه‌ي مراجع عظام اين وضو صحيح است. مرحوم آقاي خوئي يک حاشيه دارند که «لکن إذا انحصر مکان الوضو به تتعيّن التّيمّم في مکان لا يراه الاجنبي»

3))  قصر و تمام در اماکن تخییر

يکي ديگر از مسائلي که باز از مسائل مورد ابتلا به شمار مي‌رود، در مکّه و در مدينه مسئله‌ي نماز است. تمام خواندن و شکسته خواندن نماز.

 در اين که موضع تخيير در مکّه و مدينه کجاست ؟چند نظر در مسئله وجود دارد.

1)   مرحوم آقاي بهجت مي‌فرمايند تخيير بين شکسته خواندن و تمام خواندن مختصّ کساني است که مي‌خواهند در مسجد نبوي قديم نماز بخوانند.

1)مسجد نبوي قديم عبارت است از محيطي که از بيت پيامبر گرامي شروع مي‌شود تا آن قسمتي که بالاي گلوي ستون‌ها نوشته «منتهي حدّ المسجد النّبوي»

2)  امام راحل مي‌فرمايند: تخيير بين شکسته و تمام، همه‌ مسجد نبوي است اعمّ از بخش قديم و بخش توسعه يافته..

3)    مرحوم آقاي خوئي،‌ مرحوم آقاي تبريزي، آقاي سيستاني و آقاي وحيد: مجموعه‌ مدينه‌ قديم و  مکّه‌قديم

محدودة مکه قدیم ؟ مکّه‌ي قديم از يک طرفش از بعضي از روايات استفاده مي‌شود که عقبه‌ي مدنيّين بوده که ظاهراً همين جايي که قبرستان حجّون هست و قبرستان ابوطالب و از آن طرفش که وقتي مي‌خواستند خارج بشوند تا ذي طوي ادامه داشته.

4)  مقام معظّم رهبري مرحوم آقاي گلپايگاني، مرحوم آقاي فاضل، آقاي صافي، آقاي مکارم، آقاي نوري مجموعه‌ي شهر مکّه و مجموعه‌ي شهر مدينه، مسافر در آن مخيّر است بين اين که تمام بخواند يا شکسته

5)   آقاي زنجاني اصلاً تخيير را  قبول ندارند و رواياتي هم که در اين باره وارد شده را يک بيان و يک برداشت و استظهار ديگري ايشان درباره‌اش دارند.

4))حکم شرکت در نماز جماعت اهل سنت

1)   مرحوم امام، مقام معظم رهبري،‌ آقاي مکارم و آقاي نوري مي‌فرمايند اقتداي به اهل سنّت مثل اقتداي به نماز جماعت‌هايي است که در بين شيعيان رايج است، همان طور عمل بشود مجزي هست، حمد و سوره خوانده نمي‌شود و نيازي به اعاده هم نخواهد داشت. البته آقاي صافي هم روزگاري مي‌فرمودند اخيراً ايشان هم قائلند به اين که اقتداي به اين‌ها کافي نخواهد بود. اين نظر اوّل.

2)  مرحوم آقاي خوئي، مرحوم آقاي تبريزي،‌ آقاي سيستاني و آقاي وحيد اين چهار بزرگوار است مي‌فرمايند اقتدا بکنند، ولي حمد و سوره را حتماً بايد بخوانند؛ و اگر نشد به زبان بياورند حديث نفس کنند و در دل بخوانند. البته در شرايط فعلي خواندن حمد و سوره در نمازهايي که به اين‌ها اقتدا مي‌شود، اگر کسي حمد و سوره را آهسته بخواند هيچ خطري ندارد.

3) مرحوم آقاي بهجت،‌ آقاي گلپاگاني، آقاي زنجاني، مي‌فرمايند که: يا اقتدا نکند يا اگر اقتدا کرد بعداً  بايد اعاده کند. ‌ در جماعت اين‌ها شرکت کند ولي قصد جماعت نکند حمد و سوره را بخواند و اگر قصد جماعت کرد حتماً‌ بايستي بعد اعاده کند. حديث نفس و اين‌ها هم کافي نيست.

چند مسأله

1- عدم جواز اقتدای نماز قضایی

آن‌چه که مورد فتواي اين پنج بزرگوار است اقتدا کردن در نماز ادائي است. اما اين که کسي نماز ادائي را شکسته اقتدا کند و بعد تتمة المنتهايش را در نماز چهار رکعتي دو رکعت بخواند و دو رکعت ديگر را نماز قضا بخواهد اقتدا کند چنين چيزي را نفرمودند اين بزرگواران.

سؤال: جواز اقتدا به اهل سنت، اختصاص به نماز ادا دارد يا نماز قضا را نيز مي‌توان اقتدا کرد؟ مقام معظم رهبری در جواب مرقوم فرمودند: قدر متيقن جواز اقتدا در نماز اداست و صحت اقتدا در نماز قضا محل اشکال بل منع است.

2) خواندن قرآن یا گفتن ذکر بعد از قرائت در نماز جماعت اهل سنت

به نظر کساني که مثل آقاي سيستاني و آقاي تبريزي و آقاي وحيد مي‌فرمايند اقتدا کنيد و حمد و سوره را آهسته بخوانيد ماموم ممکن است حمد و سوره را بخواند و تمام بشود و حال آن که امام جماعت اهل سنت مشغول خواندن يک سوره‌ طولاني است اينجا چه بايد کند؟ مخير است بين اين که همان آيات قرآني که امام جماعت مي‌خواند او هم بخواند. خواندن قرآن به قصد جزئيت نباشد اشکال ندارد. و مي‌تواند ذکر بگويد و مي‌تواند در هنگامي که حمد و سوره را خودش خوانده و امام جماعت دارد از يک سوره‌ي طولاني مي‌خواند او مي‌تواند هم زمان با او ذکر بگويد. ذکر سبحان الله،

منتها بايد توجيه بشود اين مقلد بزرگواران که اين ذکر، ذکري نيست که وارد شده باشد در اين جا بلکه به عنوان ذکر مستحب، ذکري که مطلق است هر جايي که انسان در نماز بيکار است آن‌جا مستحب است انسان ذکر بگويد. معني ذکر مطلق اين است. هر جاي نماز که انسان بيکار است يک لحظاتي ثانيه‌اي و چند ثانيه‌اي پيش مي‌آيد انسان بيکار است مستحب است در آن‌جا ذکر بگويد مثلاً وقتي که «سمع الله لمن حمده» را مي‌گويد الله اکبر و مي‌خواهد برود به طرف سجده اين جا يک فرصت چند لحظه اي، چند ثانيه‌اي است که بيکار است انسان مستحب است ذکر بگويد اين جا.

3- فایده شرکت در نماز جماعت اهل سنت

شرکت در جمع برادران اهل سنت يک آثار معنوي دارد که در روايات آمده و يک سلسله آثار سياسي دارد. آثار معنويش اين است که از نظر بُعد ثواب آخرتي پاداش دارد. روايات بسياري هست که تأکيد کرده بر شرکت کردن در نماز اينها و خود حضور در جمع مسلمين تبليغي است از تشيع

4) سجده به فرش در مسجد النبی و مسجد الحرام

سؤال: آيا بر شيعياني که حضور دارند در مسجد نبوي و يا مسجد الحرام واجب است که اينها در يک جايي بايستند که سنگ است و يا در حال اختيار مي‌توانند بر سنگ سجده نکنند و جايي که سنگ است نايستند و بر فرش‌ها - همگون و همسان اهل سنت - سجده کنند؟

در اين مسئله چند نظر وجود دارد:

1)   امام راحل، آقاي نوري ،آقاي مکارم و آقاي فاضل البته آقاي فاضل هم باز اخيراً در استفتایي که داشتند يک قيدي آوردند که اگر موجب انگشت نما شدن نيست، بايد جايي بايستد که سنگ است در هر صورت به نظر امام راحل و آقاي نوري به نظر اين دو بزرگوار قطعاً ولو بتواند در جايي بايستد که سنگ است لازم نيست و بلکه مي‌فرمايند اگر موجب انگشت نما شدن هست اصلاً اشکال هم دارد. .

2)   مقام معظم رهبري که در صورتي که حرجی نيست و مي‌توانند به راحتي در جايي بايستند که سنگ هست لازم است که آن‌جا را اختيار کنند و بايد بر سنگ سجده کنند و مجاز نيستند بر فرش سجده کنند. و همين طور آقايان ديگر آقاي صافي، آقاي گلپايگاني، آقاي خوئي، آقاي تبريزي، آقاي سيستاني، آقاي زنجاني، آقاي وحيد به صراحت فرمودند که در جايي بايستند که سنگ هست و مجاز نيستند بر روي فرش‌ها سجده کنند.

در اين مسئله چند نظر وجود دارد:

1)   امام راحل، آقاي نوري ،آقاي مکارم و آقاي فاضل البته آقاي فاضل هم باز اخيراً در استفتایي که داشتند يک قيدي آوردند که اگر موجب انگشت نما شدن نيست، بايد جايي بايستد که سنگ است در هر صورت به نظر امام راحل و آقاي نوري به نظر اين دو بزرگوار قطعاً ولو بتواند در جايي بايستد که سنگ است لازم نيست و بلکه مي‌فرمايند اگر موجب انگشت نما شدن هست اصلاً اشکال هم دارد. .

2)   مقام معظم رهبري که در صورتي که حرجی نيست و مي‌توانند به راحتي در جايي بايستند که سنگ هست لازم است که آن‌جا را اختيار کنند و بايد بر سنگ سجده کنند و مجاز نيستند بر فرش سجده کنند. و همين طور آقايان ديگر آقاي صافي، آقاي گلپايگاني، آقاي خوئي، آقاي تبريزي، آقاي سيستاني، آقاي زنجاني، آقاي وحيد به صراحت فرمودند به خصوص در شرايط فعلي که تقيه هم آن چنان ايجاب مي‌کند تاکيد دارند که در جايي بايستند که سنگ هست و مجاز نيستند بر روي فرش‌ها سجده کنند.                                   

مسائل مورد ابتلاء  وحج

1))آیا غسل مجزی از وضو است؟

اگر کسي غسل جمعه‌ يا غسل احرام يا غسل زيارت الکعبه و يا غسل دخول حرم و يا موارد ديگري را انجام داد ولي وضو نگرفت‌ آيا مجزي است از وضو؟ و طوافي که انجام داده با اين غسل و وضويي نگرفته و طوافي که با اين غسل انجام داده و يا نماز طوافي که انجام داده، صحيح است؟

سه نظر وجود دارد:

1)   مرحوم امام راحل، مقام معظم رهبري، مرحوم آيت الله گلپايگاني و آيت الله صافي، مي‌فرمايند که غير از غسل جنابت هيچ غسل ديگري اعم از غسل واجب، ویا غسل‌هاي مستحبي مجزی ازوضونیست. 

2)  نظر مختار مرحوم آقاي بهجت و مرحوم آقاي تفصيل فرمودند بين غسل‌هاي واجب و بين غسل‌هاي مستحبي و بر آن شدند که هيچ غسل مستحبي مجزي از وضو نيست ولي غسل‌هاي واجب، اعم از جنابت و حيض و يا غسل‌هاي واجب ديگر مجزي مجزي است البته يکي را استثنا کرده‌اند غير از غسل مستحاضه‌ي متوسطه.

3)   مرحوم آقاي خوئي، مرحوم آقاي تبريزي و آقاي سيستاني و آقاي مکارم و آقاي نوري و آقاي زنجاني اين شش بزرگوار هر نوع غسل مستحبي (که استحباب آن البته ثابت شده باشد و به عنوان رجاء و اميد ثواب و اين‌ها نباشد) را مجزي از وضو مي‌دانند .

غسل‌ها ی استحبابی مورد وفاق فقها

1)غسل احرام: غسل احرام به نظر همه مستحب بلکه برخي از فقهاء روزگاري مثل آقاي زنجاني در ابتداء قائل به وجوب و احتياط وجوبي داشتند بعدها از اين نظر عدول کردند.

2)غسل زيارت کعبه:‌ خود زيارت کعبه عبادت است و براي او غسل وارد شده و مورد وفاق است.

3) سوم غسل دخول در کعبه

4)غسل دخول در حرم: اصل ورود در حرم غسل مستحب دارد.

5) ورود در خود مکّه

مسئله‌ 644 توضيح المسائل مراجع اين عبارت آمده در شرع مقدس اسلام غسل‌هايي مستحب است و از آن جمله هست غسل جمعه تا بيان مي‌کند مي‌رسد به هشتم، غسل احرام، نهم غسل دخول در حرم، دهم غسل دخول در مکّه يازدهم غسل زيارت خانه‌ي خدا و دوازدهم غسل دخول در کعبه، اين‌ها مورد وفاق همه هست.

 آیا غسل طواف مستحب است؟

در غسل طواف دو نظر وجود دارد 1) آيات عظام مرحوم آقاي تبريزي، مقام معظم رهبري، آقاي فاضل مي‌فرمايند غسل طواف مستحب است البته مرحوم آقاي تبريزي دنباله اش دارند که غسل طواف همان غسل زيارت الکعبه هست 2)‌ آقاي سيستاني و آقاي صافي، آقاي مکارم و آقاي نوري اين چند بزرگوار مي‌فرمايند استحباب غسل براي طواف ثابت نيست.

در جمع بندي نهايي به اين نتيجه مي‌رسيم که هر گاه محرم غسل مستحبي انجام دهد ولي براي طواف و نماز طواف غافل شود از اين که وضو بگيرد يا غافل هم نشود عمداً نگيرد اين چه حکمي دارد؟ به نظر امام راحل و مقام معظم رهبري و آقاي صافي و آقاي گلپايگاني و آقاي بهجت و آقاي فاضل، به نظر اين شش بزرگوار هيچ غسل مستحبي مجزي از وضو نيست البته آقاي فاضل و آقاي بهجت، غسل‌هاي واجب را مجزي مي‌دانند مثل غسل حيض آن هم مثل جنابت مي‌دانند، اما غسل‌هاي مستحبي را همه‌ي شش بزرگوار مجزي از وضو نمي‌دانند در نتيجه اين آقا کلّ اعمالي را که انجام داده طواف را، نماز طواف را، طواف عمره را، نماز طواف را و طواف نساء را و نماز طواف را اين را که قطعاً بايد اعاده کند به نظر برخي به احتياط واجب سعي صفا و مروه و تقصير را هم بايد اعاده کند ولي اين آقايي که اين چنين عمل کرده و به غسل مستحبي بسنده کرده، مثل غسل احرام مثلاً و وضو نگرفته براي طواف و نماز طواف، اگر مقلد مرحوم آقاي خوئي، آقاي تبريزي و آقاي سيستاني و آقاي زنجاني و آقاي مکارم، آقاي نوری مقلد يکي از اين شش بزرگوار باشد اعمال تمام و هيچ گونه دغدغه‌اي نخواهد داشت .

غسل‌های واجب و صحت عبادات

به طور کلّي تمام غسل‌هاي پنج گانه شرط صحّت نماز است، غسل جنابت اگر به گردن کسي است انجام نداده ویا فراموش کرده ویا اشتباه انجام داده بايستي که نماز را اعاده کند و هم چنين غسل حيض اگر به گردن بانويي هست، غسل استحاضه‌ي متوسطه و کثيره، غسل نفاس اگر به گردن بانويي هست و هم چنين غسل مسّ ميت اگر به گردن کسي هست، بایدنمازرااعاده نماید

 البته اگر بعد از آن يک غسل جنابت انجام دهد، همه‌ي آن غسل‌هاي ديگر ساقط است اما اگر غسل جنابت انجام نداده باشد اين جا است که نماز مشکل مي‌شود ومثلاکسي که غسل مسّ ميت به گردن او است، نماز‌هاي يوميه اش باطل است طوافش باطل، نماز طواف باطل اين حکم اوّلي است.

خوب اين مربوط به نماز بود اما نسبت به روزه غسل جنابت ،غسل نفاس و حيض و غسل استحاضه شرط است به احتياط وجوبي و برخي به سبيل فتوا فرموده‌اند اما غسل مسّ ميت در روزه، شرط نيست یعنی اگر به گردن کسي غسل مسّ ميت بوده و انجام نداده اين نماز هايش باطل است اما روزه هايش درست است، چون آن چه که در روزه مبطل است تعمد بر بقاء جنابت و حيض و نفاس است اما تعمد بر بقاء مس ميت که غسل نکرده براي آن اثري نخواهد داشت.

غسل جنابت و حيض و نفاس هم شرط صحّت همه‌ي روزه‌ها نيست، شرط صحّت روزه‌ي ماه مبارک رمضان و روزه‌ي قضاي ماه مبارک رمضان است .

2))   وضو گرفتن بانوان در مسجد الحرام

 وضو گرفتن بانوان در مسجد الحرام از چند جهت قابل بحث است از نگاه فتاواي مراجع عظام.

(1)    اين که اساساً کسي که در معرض ديد نامحرم هست وضو بگيرد از نظر تکليفي چه حکمي دارد؟

(2)    اين که وضو گرفتن با آب مسجد الحرام، زمزم و کلمن‌هايي که جهت شرب تهيّه شده چه حکمي دارد؟

(3)    اين که بالاخره اگر وضو گرفت اين وضو درست است يا نه؟

امّا اين که آيا از آب‌هايي که در مسجد الحرام هست وضو جايز است يا نه؟ نسبت به آب خود زمزم که از قديم هم رسم بوده وضو مي‌گرفتند با آن و غسل مي‌کردند، منتهي الآن چون که روي اين آب کار شده، سرد شده اين آب، شبهه‌ي اين هست که بالاخره اين آب براي وضو و اين‌ها اشکال پيدا مي‌کند به خاطر اين که اين آب براي آشاميدن است.

شاید در مواقع اضطراري نظير همين مواردي که براي برخي از بانوان پيش مي‌آيد اشکالي ندارد مجازند؛ ولي اگر کسي بخواهد به احتياط عمل کند، احتياطش به اين است که از همين بطري‌هاي کوچک، همراه داشته باشد در همان قسمتي که آب زمزم مي‌نوشند، مي‌تواند وضو بگيرد

حالا اگر بانويي عمداً در مقابل ديد نامحرم در مسجد الحرام وضو گرفت در حالي که او را مي‌ديدند. کار حرامي کرده؛ ولي در هر صورت به نظر همه‌ي مراجع عظام اين وضو صحيح است. مرحوم آقاي خوئي يک حاشيه دارند که «لکن إذا انحصر مکان الوضو به تتعيّن التّيمّم في مکان لا يراه الاجنبي»

3))  قصر و تمام در اماکن تخییر

يکي ديگر از مسائلي که باز از مسائل مورد ابتلا به شمار مي‌رود، در مکّه و در مدينه مسئله‌ي نماز است. تمام خواندن و شکسته خواندن نماز.

 در اين که موضع تخيير در مکّه و مدينه کجاست ؟چند نظر در مسئله وجود دارد.

1)   مرحوم آقاي بهجت مي‌فرمايند تخيير بين شکسته خواندن و تمام خواندن مختصّ کساني است که مي‌خواهند در مسجد نبوي قديم نماز بخوانند.

1)مسجد نبوي قديم عبارت است از محيطي که از بيت پيامبر گرامي شروع مي‌شود تا آن قسمتي که بالاي گلوي ستون‌ها نوشته «منتهي حدّ المسجد النّبوي»

2)  امام راحل مي‌فرمايند: تخيير بين شکسته و تمام، همه‌ مسجد نبوي است اعمّ از بخش قديم و بخش توسعه يافته..

3)    مرحوم آقاي خوئي،‌ مرحوم آقاي تبريزي، آقاي سيستاني و آقاي وحيد: مجموعه‌ مدينه‌ قديم و  مکّه‌قديم

محدودة مکه قدیم ؟ مکّه‌ي قديم از يک طرفش از بعضي از روايات استفاده مي‌شود که عقبه‌ي مدنيّين بوده که ظاهراً همين جايي که قبرستان حجّون هست و قبرستان ابوطالب و از آن طرفش که وقتي مي‌خواستند خارج بشوند تا ذي طوي ادامه داشته.

4)  مقام معظّم رهبري مرحوم آقاي گلپايگاني، مرحوم آقاي فاضل، آقاي صافي، آقاي مکارم، آقاي نوري مجموعه‌ي شهر مکّه و مجموعه‌ي شهر مدينه، مسافر در آن مخيّر است بين اين که تمام بخواند يا شکسته

5)   آقاي زنجاني اصلاً تخيير را  قبول ندارند و رواياتي هم که در اين باره وارد شده را يک بيان و يک برداشت و استظهار ديگري ايشان درباره‌اش دارند.

4))حکم شرکت در نماز جماعت اهل سنت

1)   مرحوم امام، مقام معظم رهبري،‌ آقاي مکارم و آقاي نوري مي‌فرمايند اقتداي به اهل سنّت مثل اقتداي به نماز جماعت‌هايي است که در بين شيعيان رايج است، همان طور عمل بشود مجزي هست، حمد و سوره خوانده نمي‌شود و نيازي به اعاده هم نخواهد داشت. البته آقاي صافي هم روزگاري مي‌فرمودند اخيراً ايشان هم قائلند به اين که اقتداي به اين‌ها کافي نخواهد بود. اين نظر اوّل.

2)  مرحوم آقاي خوئي، مرحوم آقاي تبريزي،‌ آقاي سيستاني و آقاي وحيد اين چهار بزرگوار است مي‌فرمايند اقتدا بکنند، ولي حمد و سوره را حتماً بايد بخوانند؛ و اگر نشد به زبان بياورند حديث نفس کنند و در دل بخوانند. البته در شرايط فعلي خواندن حمد و سوره در نمازهايي که به اين‌ها اقتدا مي‌شود، اگر کسي حمد و سوره را آهسته بخواند هيچ خطري ندارد.

3) مرحوم آقاي بهجت،‌ آقاي گلپاگاني، آقاي زنجاني، مي‌فرمايند که: يا اقتدا نکند يا اگر اقتدا کرد بعداً  بايد اعاده کند. ‌ در جماعت اين‌ها شرکت کند ولي قصد جماعت نکند حمد و سوره را بخواند و اگر قصد جماعت کرد حتماً‌ بايستي بعد اعاده کند. حديث نفس و اين‌ها هم کافي نيست.

چند مسأله

1- عدم جواز اقتدای نماز قضایی

آن‌چه که مورد فتواي اين پنج بزرگوار است اقتدا کردن در نماز ادائي است. اما اين که کسي نماز ادائي را شکسته اقتدا کند و بعد تتمة المنتهايش را در نماز چهار رکعتي دو رکعت بخواند و دو رکعت ديگر را نماز قضا بخواهد اقتدا کند چنين چيزي را نفرمودند اين بزرگواران.

سؤال: جواز اقتدا به اهل سنت، اختصاص به نماز ادا دارد يا نماز قضا را نيز مي‌توان اقتدا کرد؟ مقام معظم رهبری در جواب مرقوم فرمودند: قدر متيقن جواز اقتدا در نماز اداست و صحت اقتدا در نماز قضا محل اشکال بل منع است.

2) خواندن قرآن یا گفتن ذکر بعد از قرائت در نماز جماعت اهل سنت

به نظر کساني که مثل آقاي سيستاني و آقاي تبريزي و آقاي وحيد مي‌فرمايند اقتدا کنيد و حمد و سوره را آهسته بخوانيد ماموم ممکن است حمد و سوره را بخواند و تمام بشود و حال آن که امام جماعت اهل سنت مشغول خواندن يک سوره‌ طولاني است اينجا چه بايد کند؟ مخير است بين اين که همان آيات قرآني که امام جماعت مي‌خواند او هم بخواند. خواندن قرآن به قصد جزئيت نباشد اشکال ندارد. و مي‌تواند ذکر بگويد و مي‌تواند در هنگامي که حمد و سوره را خودش خوانده و امام جماعت دارد از يک سوره‌ي طولاني مي‌خواند او مي‌تواند هم زمان با او ذکر بگويد. ذکر سبحان الله،

منتها بايد توجيه بشود اين مقلد بزرگواران که اين ذکر، ذکري نيست که وارد شده باشد در اين جا بلکه به عنوان ذکر مستحب، ذکري که مطلق است هر جايي که انسان در نماز بيکار است آن‌جا مستحب است انسان ذکر بگويد. معني ذکر مطلق اين است. هر جاي نماز که انسان بيکار است يک لحظاتي ثانيه‌اي و چند ثانيه‌اي پيش مي‌آيد انسان بيکار است مستحب است در آن‌جا ذکر بگويد مثلاً وقتي که «سمع الله لمن حمده» را مي‌گويد الله اکبر و مي‌خواهد برود به طرف سجده اين جا يک فرصت چند لحظه اي، چند ثانيه‌اي است که بيکار است انسان مستحب است ذکر بگويد اين جا.

3- فایده شرکت در نماز جماعت اهل سنت

شرکت در جمع برادران اهل سنت يک آثار معنوي دارد که در روايات آمده و يک سلسله آثار سياسي دارد. آثار معنويش اين است که از نظر بُعد ثواب آخرتي پاداش دارد. روايات بسياري هست که تأکيد کرده بر شرکت کردن در نماز اينها و خود حضور در جمع مسلمين تبليغي است از تشيع

4) سجده به فرش در مسجد النبی و مسجد الحرام

سؤال: آيا بر شيعياني که حضور دارند در مسجد نبوي و يا مسجد الحرام واجب است که اينها در يک جايي بايستند که سنگ است و يا در حال اختيار مي‌توانند بر سنگ سجده نکنند و جايي که سنگ است نايستند و بر فرش‌ها - همگون و همسان اهل سنت - سجده کنند؟

در اين مسئله چند نظر وجود دارد:

1)   امام راحل، آقاي نوري ،آقاي مکارم و آقاي فاضل البته آقاي فاضل هم باز اخيراً در استفتایي که داشتند يک قيدي آوردند که اگر موجب انگشت نما شدن نيست، بايد جايي بايستد که سنگ است در هر صورت به نظر امام راحل و آقاي نوري به نظر اين دو بزرگوار قطعاً ولو بتواند در جايي بايستد که سنگ است لازم نيست و بلکه مي‌فرمايند اگر موجب انگشت نما شدن هست اصلاً اشکال هم دارد. .

2)   مقام معظم رهبري که در صورتي که حرجی نيست و مي‌توانند به راحتي در جايي بايستند که سنگ هست لازم است که آن‌جا را اختيار کنند و بايد بر سنگ سجده کنند و مجاز نيستند بر فرش سجده کنند. و همين طور آقايان ديگر آقاي صافي، آقاي گلپايگاني، آقاي خوئي، آقاي تبريزي، آقاي سيستاني، آقاي زنجاني، آقاي وحيد به صراحت فرمودند که در جايي بايستند که سنگ هست و مجاز نيستند بر روي فرش‌ها سجده کنند.

در اين مسئله چند نظر وجود دارد:

1)   امام راحل، آقاي نوري ،آقاي مکارم و آقاي فاضل البته آقاي فاضل هم باز اخيراً در استفتایي که داشتند يک قيدي آوردند که اگر موجب انگشت نما شدن نيست، بايد جايي بايستد که سنگ است در هر صورت به نظر امام راحل و آقاي نوري به نظر اين دو بزرگوار قطعاً ولو بتواند در جايي بايستد که سنگ است لازم نيست و بلکه مي‌فرمايند اگر موجب انگشت نما شدن هست اصلاً اشکال هم دارد. .

2)   مقام معظم رهبري که در صورتي که حرجی نيست و مي‌توانند به راحتي در جايي بايستند که سنگ هست لازم است که آن‌جا را اختيار کنند و بايد بر سنگ سجده کنند و مجاز نيستند بر فرش سجده کنند. و همين طور آقايان ديگر آقاي صافي، آقاي گلپايگاني، آقاي خوئي، آقاي تبريزي، آقاي سيستاني، آقاي زنجاني، آقاي وحيد به صراحت فرمودند به خصوص در شرايط فعلي که تقيه هم آن چنان ايجاب مي‌کند تاکيد دارند که در جايي بايستند که سنگ هست و مجاز نيستند بر روي فرش‌ها سجده کنند.                                   

احکام بانوان  وحج

اساساً بانوان معذور دو دسته احکام دارند:

1) احکامي که در طول سال همه ماهه، براي اين‌ها پيش مي‌آيد.

2)  احکامي است که در خصوص سفر زيارتي حج و عمره براي اين‌ها پيش مي‌آيد.

محور اول اين که در هيچ يک از اعمالِ حج و عمره، پاکيِ ظاهر بدن و همين طور طهارت از حدث شرط نيست، جز در طواف و نماز طواف.

مسائل مورد ابتلاي بانوان

مسأله اول: طهارت از حدث شرط واقعی وطهات از خبث شرط علمی است

به نظر همه‌ مراجع عظام، طهارت از حدث اصغر و حدث اکبر، (حيض و نفاس) از شرائط واقعي است.

شرايط واقعي عبارت است از آن دسته شرايطي که شرطيتش دائر مدار علم مکلف نيست. بداند، نداند به حسب واقع شرط است. در نتيجه اگر اين شرط رعايت نشود عمل باطل است. ولي شرايط ذکري و علمي، شرايطي است که در شرايطي که مکلف علم دارد، اعتبار دارد؛ ولي در وقتی که  غافل باشد شرطيتي ندارد. طهارت از نجاست ظاهريِ بدن و لباس اين از شرايط ذکري است. به اين معنا که اگر کسي غافل بود که لباس احرامش نجس است، احرام را انجام داد و نمازِ طواف را، طواف را انجام داد و نماز طواف را خواند، و بعدش متوجه شد که لباس نجس بوده؛ به نظر همه‌ي مراجع عظام هم طواف درست است و هم نمازش. ولي اگر يک کسي وضويش يا غسلش اشکال داشت، يا فراموش کرد، يا يک مانعي بر روي بدنش بود و نمي‌دانست بعد از اين که اعمال را انجام داد، متوجه شد که غسلش مشکل داشته و با حالِ جنابت طواف و نماز را انجام داده و يا وضويش مشکل داشته، به نظر همه‌ي مراجع عظام هم طواف باطل است و هم نماز طواف.

مسأله دوم: شرائط خون حیض

شرط اول: حد فاصل بین بلوغ و یائسگی یعنی از 9 سالگي کمتر. و از سنّ يائسگي بيشتر نباشد

شرط دوم: کمتر از سه روز نباشد.بنابراين بانويي که دو روز خون ديده، حتي دو روز و نصفي خون ديده،‌ سه روز کامل نشده، اين اگر بعد خونش قطع بشود، «قطع بشود» يعني اين که از داخل بخشکد، نه اين که از مهبل خارج نشود، از داخل بخشکد، اين معلوم مي‌شود استحاضه بوده،

شرط سوم: توالی.به نظر اکثر مراجع عظام اين سه روز بايد پياپي باشد؛ به اين معنا که اگر سه روز خون ديد، ولي چنين بود که در ابتدا دو روز،‌ بعد قطع شد يک روز، دو روز، مجدداً روز سوم را کامل ديد اين به نظر مشهور مراجع عظام، براي حکم به حيضيت کافي نيست.

توضيح مطلب اين که در اين مسئله سه نظر وجود دارد:

1)   که نظرِ امام راحل، مرحوم آقاي اراکي، مرحوم آقاي خوئي، مرحوم آقاي تبريزي و مرحوم آقاي فاضل، مقام معظم رهبري، آقاي سيستاني، آقاي مکارم، آقاي نوري و آقاي وحيداست اين بزرگواران مي‌فرمايند: سه روزِ اول حيض بايد پشت سر هم باشد، و بنابراين اگر مثلاً دو روز را پشت سر هم ببيند و يک روز پاک بشود، و دوباره يک روز ديگر خون ببيند. اين حيض نيست. بر اساس اين نظر هر گاه بانويي، گزارش داد از وضعيت پریود خودش و گفت که من دو روز و نصفي را خون ديدم و الآن قطع شده؛ به طوري که از داخل خشکيده، نه اين که از مهبل خون خارج نمي‌شود، از داخل خشکيده. اگر چنين وضعيتي داشت معلوم مي‌شود خون حيض نبوده وباید غسل استحاضه را انجام بدهد و طواف و نماز طواف را انجام بدهد.

2)   نظر مبارک مرحوم آقاي گلپايگاني و آقاي صافي است که اين دو بزرگوار مي‌فرمايند اگر بانويي دو روز را پياپي خون ببيند و بعد يکي دو روز قطع بشود و مجدداً روز سوم را ببيند، مي‌فرمايند: به احتياط واجب بايستي در روزهايي که خون مي‌بيند جمع کند بين کارهاي مستحاضه، (عباداتي که بر مستحاضه مثل نماز واجب است) و بين تروک حائض؛ يعني وارد مسجد نبايد بشود، دست به قرآن نبايد بگذارد، آميزش با شوي خودش و همسرش نبايد بکند؛ بايد جمع کند بين وظايف حائض و وظايف مستحاضه.

3)   فتواي خاصي است که حضرت آيت الله آقاي شبيري زنجاني دارند،‌ ايشان متن مبارکشان از اين قرار است: «لازم نيست سه روز اولِ حيض پشت سر هم باشد، ولي بايد سه روز اول در يک دهه باشد». بنابراين به نظر آقاي زنجاني اگر بانويي دو روز خون ديد، بعد چهار روز، پنج روز، شش روز، حتي قطع شد و مجدداً خون ديد، آن خونِ آخر، روز آخر که مي‌بيند، حکم حيض را دارد. ولي البته به بياني که بعد خواهد آمد اين ايامي که در بين قطع بوده، نظر مبارک ايشان است که نقاء متخلل است و حکم پاکي را دارد.

شرط چهارم: خروج خون

و شرط چهارم اين است: که خون حيض در ابتدايش، در ابتداء شروع، يک مقدار ولو اندکي بايستي خارج بشود. حالا چه اين که به خوديِ خود خارج بشود، يا اين که با يک وسيله‌اي يک مقدار اندکي هم که هست بايستي خارج بشود.

توضيح اين مطلب از اين قرار است که خون حيض از يک جايي خارج مي‌شود، معروف است به عِرق عازِل. عرق عازل يک رگي است به نام رگ عازل. اين خون وقتي که از آن عرق و از آن رگ خارج شد، گاهي فشار زياد ندارد، ريزش مي‌کند در فرد، و آن قدر شدت ندارد و فشار ندارد که از مهبل خارج بشود به اين طرف.

بنابراين در صورتي که خون خارج بشود از همان مرکز اصلي عرق عازل، ريزش کند در فرج و با فشار به بيرون خارج بشود و سه روز هم ادامه داشته باشد، به نظر همه‌ي فقهاي عظام حکم حيض را دارد. صورت دومش اين است که خون از محل خودش خارج مي‌شود، وارد فضاي فرج مي‌شود ولکن بيرون نمي‌آيد. در اين صورت سه نظر بين مراجع عظام وجود دارد؛

1)  : آيات عظام مرحوم آقاي خوئي، مرحوم آقاي تبريزي، آقاي سيستاني، آقاي زنجاني، مرحوم آقاي فاضل، آقاي وحيد به سبيل فتوا مي‌فرمايند متن رساله شان: «ابتداي حيض لازم است خون بيرون بيايد».

2)   نظر مبارک امام راحل و مرحوم آقاي گلپايگاني اين است که متنِ توضيح المسائل امام است که ایشان هم پذيرفته: هنگامي که خون در فضاي فرج وجود دارد، ولي خارج نشده، به احتياط واجب بايد جمع کند بين رعايت محرمات حائض و انجام عباداتي که بر زنِ پاک واجب است. ولي مي‌تواند به هر وسيله‌اي مقدارِ کمي از خون را خارج کند تا احکام حيض پيدا کند.

بنابراين اگر به وسيله‌ي دستمال کاغذي، يا به هر وسيله‌اي در داخل ببرد و يک ذره‌اي از خون نمايان بشود، مبدأ حيض شروع مي‌شود. ولي تا زماني که خون ولو مقدار کمي خارج نشده، ولو مي‌داند در آينده چندين روز ادامه خواهد داشت، تا زماني که از مهبل به اين طرف نيامده حکم حيض را ندارد و نماز اگر خواند، نماز درست و بلکه اگر هنوز خارج نشده و مي‌داند که وقت باقي است براي نماز، خواندن نماز هم بر او واجب است.

3)     نظر آيت الله آقاي صافي هست که مي‌فرمايند: اول حيض بايد مقداري خون به خوديِ خود بيرون بيايد و اگر به واسطه‌ي پنبه و غير آن بيرون آمده باشد، يا فقط در فضاي فرج ريخته احتياط آن است که در هر دو صورت هم عبادت‌هاي خود را به جا آورد و هم کارهايي را که بر حائض حرام است ترک کند.

فرق نظر آيت الله صافي با امام راحل و مرحوم آقاي گلپايگاني اين است که آن بزرگواران مي‌فرمودند اگر به وسيله‌اي - به انگشت و دستمال کاغذي - يک ذره‌اي از خون از داخل را نمايان کند اين حکم حائض پيدا مي‌کند. در صورتي که البته بعد از سه روز ادامه داشته باشد؛ ولي به نظر آقاي صافي مي‌فرمايند به سير طبيعي بايد خارج بشود واگر به يک وسيله‌اي، خودش اين را خارج کرد اين به احتياط واجب بايد جمع کند بين محرمات حائض، دست به خط قرآن نگذارد، تا زماني که خون به خوديِ خود خارج نشده ودر اين فاصله آميزش حرام، مسجد رفتن به احتياط واجب حرام، دست به قرآن گذاشتن، خط قرآن حرام، و عبادات زن‌ها را هم بايستي انجام بدهد، يعني بايد جمع کند بين وظيفه‌ي حائض و مستحاضه.

مسئله‌ سوّم: حکم تجاوز خون از ده روز: اگر بانويي خونش از ده روز تجاوز کرد، اين جا حکم بعد از ده روزش به اتّفاق همه‌ي مراجع عظام استحاضه هست. امّا در آن حدّ فاصله‌ي عادتش تا به ده روز اين چه حکمي دارد؟ در اين جا مسئله چند صورت دارد که آنچه بيشتر مورد ابتلا هست را مطرح مي‌کنيم.

1)     زن داراي عادت عدديه و وقتيه بوده و اتّفاقاً در اين ماه خون تجاوز مي‌کند و از ده روز هم مي‌گذرد.

2)   داراي عادت عدديه فقط بوده، گاهي اوّل ماه حيض او شروع مي‌شده گاهي سوّم، گاهي ... ولي عدد مشخّص بوده وهر زمان شروع مي‌شده تاعدد خاصي را هر ماه ادامه داشته و اتّفاقاً در اين ماه از آن عدد مي‌گذرد، از ده روز هم تجاوز مي‌کند.

3)   عادت نه عادت عدديه و وقتيه بوده و نه عادت عدديه تنها، بلکه عادت وقتيه داشته، هميشه از سيزدهم ماه عادت او شروع مي‌شده وقتش معلوم بوده امّا گاهي سه روز، گاهي چهار روز، و... در عدد حيض عادت نداشته امّا وقتش را عادت داشته. اين هم صورت سوّم و اتّفاقاً در يک موردي اين بانويي که عادت ماهانه‌اش هميشه قبل از ده روز تمام مي‌شده و فقط وقتش معيّن بوده و عددش مشخّص نبوده، اتّفاقاً در اين ماه از هشتم و نهم و دهم، يازدهم مي‌رسد به يازده، از ده روز تجاوز مي‌کند.

البتّه صورت چهارم‌ و پنجمي هم دارد که چون کمتر اتّفاق مي‌افتد آن را ما مطرح نمي‌کنيم و آن عبارت است اززني که اصلاً مبتدئه است و مضطربه که نه عادت عدديه دارد نه عادت وقتيه دارد، هيچ کدام از اين‌ها، نه هر دو را با هم و اتّفاقاً در يک ماهي از ده روز تجاوز مي‌کند.

حکم آن سه صورت غالب را پي مي‌گيريم و باز تکرار مي‌کنم که بانويي که عادت ماهانه‌اش چهار روز بوده، پنج روز بوده هر چه بوده، اگر از ده روز تجاوز نکند اين به نظر همه‌ي مراجع عظام حکم حيض را دارد. محور بحث ما الآن صورتي است که از ده روز تجاوز کرده اين جا چه وظيفه‌اي دارد؟

صورت اوّل:  بانويي که داراي عادت عدديه و وقتيه بوده واز ده روز خون او تجاوز مي‌کند در اين جا نظر تمام آيات عظام از اين قرار است: «خوني که در روزهاي عادت ديده اگر چه نشانه‌هاي حيض را نداشته باشد، حيض است و خوني که بعد از روزهاي عادت ديده اگر چه نشانه‌هاي حيض را داشته باشد، استحاضه است، مثلاً‌ زني که عادت حيض او از اوّل ماه تا هفتم که هم وقتيه است عادت و هم عدديه. اگر از اوّل ماه تا دوازدهم خون ببيند، خب اين جا ديگر از ده روز تجاوز مي‌کند هفت روز اوّل آن حيض و پنج روز بعد استحاضه مي‌باشد.

 نتيجه اين شد: بانويي که در ماه‌های قبل هم وقت شروع عادتش مشخص بوده و هم عددش مشخص بوده، طبق همين مثالي که امام راحل زدند از اوّل ماه تا هفتم عادت مي‌شده، مثلاً در اين ماه از اوّل ماه شروع مي‌شود عادتش ولي از هفتم شروع مي‌کند هشتم، نهم، دهم اگر تا دهم قطع مي‌شد مي‌گفتيم همه حيض است، ولي از دهم تجاوز کرد به يازده، در اين جا به اتّفاق همه‌ي مراجع عظام همان هفت روز اوّل را عادت قرار مي‌دهد و بعد از آن حکم استحاضه دارد. در نتيجه نمازهايي که نخوانده بايد اعاده کند و اگر طوافي انجام داده در اين پنج روز بعدي نماز طواف انجام داده محکوم به صحت است. البتّه اگر به شرايط مستحاضه عمل کرده باشد اين صورت اوّل.

صورت دوّم: که زن صاحب عادت وقتيه‌ي تنهاست و با اين که داراي عادت وقتيه‌ي تنهاست بيشتر از ده روز خون مي‌بيند. اين جا وظيفه چيست؟ اين جا در مسئله چند نظر وجود دارد.

1)   آيات عظام مرحوم امام راحل، مرحوم آقاي فاضل، مقام معظم رهبري و آقاي نوري اين چهار بزرگوار نظرشان اين است اگر نتواند حيض را به واسطه‌ي نشانه‌هاي آن تشخيص دهد، بايد شماره‌ي عادت خويشان خود را حيض قرار دهد، چه پدري و چه مادري، زنده باشند يا مرده. ولي در صورتي مي‌تواند عادت آن‌ها را حيض قرار دهد که شماره‌ي روزهاي حيض همه‌ي آن‌ها يک اندازه باشد و اگر شماره‌ي روز حيض آن‌ها يک اندازه نباشد - مثلاً‌ عادت بعضي از خويش و قوم‌هاي پدري، مادري پنج روز و عادت بعضي ديگر هفت روز باشد - نمي‌تواند عادت آنان را حيض قرار دهد، و اگر خويش و قوم‌هاي پدري یا مادري بانوان همه مختلف شدند، اين جاست که بايد ملاک را هفت روز قرار بدهد و وقتي هفت روز قرار داد، مازاد بر هفت روز هر چه بود، حکم استحاضه را دارد.

2)   نظر مرحوم آقاي خوئي و آقاي تبريزي ؛ فرمودند «اگر در غير وقت عادت با نشانه‌هاي حيض بيشتر از ده روز خون ببيند و نتواند حيض را به واسطه‌ي نشانه‌هاي آن تشخيص دهد، بايد تا شش يا هفت روز را - مخير بين شش و هفت - حيض و بقيّه را استحاضه قرار دهد.

3)  نظر علماي ديگر مثل حضرت آيت الله آقاي سيستاني و آقاي مکارم رابه مسئله‌ي 489 توضيح المسائل مراجع مراجعه کنند چون تفصيلاتي دارد که در اين مختصر نمي‌گنجد.

صورت سوّم :  اين است که عادت عدديه دارد به اين معنا که ماه‌هاي قبلي هميشه شش روز خون مي‌ديد، منتها وقت شروع منضبط نبود، امّا عدد خون او منضبط بود. هميشه شش روز، هميشه هفت روز فرض بفرمائيد. اتّفاقاً الآن در يک شرايطي قرار گرفته که آن عدد شش روز که در هر ماه بود هفت روز، هشت روز، نه روز، ده روز شد اگر تا دهم قطع مي‌شد همه حيض بود. اگراز ده تجاوز کرد در اين جا وظيفه چيست؟ در اين صورت باز چند نظر مطرح است:

1)   آيات عظام امام راحل، مرحوم آقاي بهجت، مقام معظم رهبري، آقاي سيستاني، آقاي فاضل، آقاي مکارم و آقاي نوري نظرشان اين است چنان چه همه‌ي خون‌هايي که ديده يک جور باشد، بايد از موقع ديدن خون به شماره‌ي روزهاي عادتش حيض و بقيّه را استحاضه قرار بدهد؛ مثلا‌ً اگر هميشه شش روز مي‌ديده و اتّفاقاً اين ماه از ده تجاوز کرده آن شش را حيض و مابقي را مازاد بر آن استحاضه البتّه در اين که فرمودند «شماره‌ي روزهاي عادتش حيض و بقيّه را استحاضه قرار بدهد» اين جا را مرحوم آقاي گلپايگاني و آقاي صافي مي‌فرمايند: لازم نيست که اين شش روز را حتماً از اوّل قرار بدهد، حتّي مي‌تواند از وسط قرار بدهد و لازم نيست حتماً از اوّل قرار بدهد، ولي مرحوم امام راحل، آقاي بهجت، آقاي سيستاني، مقام معظم رهبري، آقاي مکارم، آقاي فاضل، آقاي نوري اين بزرگواران مي‌فرمايند: منحصراً شش روز اوّل را بايستي حيض قرار بدهد. و لی اگر همه‌ي خون‌هايي که ديده يک جور نباشد، بلکه چند روز از آن نشانه‌هاي حيض را دارد؛ و چند روز ديگر نشانه‌ي استحاضه را داشته باشد، اگر روزهايي که خون نشانه‌‌ي حيض را دارد با شماره‌ي روزهاي عادت او يک اندازه است بايد همان روزها را حيض و بقيّه را استحاضه قرار بدهد. و اگر روزهايي که خون نشانه‌ي حيض دارد از روزهاي عادت او بيشتر است فقط به اندازه‌ي روزهاي عادت او حيض و بقيّه استحاضه هست و اگر روزهايي که خون نشانه‌ي حيض را دارد از روزهاي عادت او کمتر است بايد آن روزها را با چند روز ديگر که روي هم به اندازه‌ي روزهاي عادتش شود حيض و بقيّه را استحاضه قرار بدهد.

البتّه مرحوم آقاي فاضل حايشه دارند مي‌فرمايند به احتياط واجب و آقاي گلپايگاني و آقاي صافي هم دارند به سبيل فتوا مي‌فرمايند: لازم نيست از اوّل حيض قرار بدهد مخير آن شش روزي که عادت ماهانه‌اش بوده از اوّلش شروع خون قرار بدهد يا از وسط.

2)   آيت الله مرحوم آقاي خوئي و آقاي تبريزي می فرمایند: زني که عادت عدديه دارد اگر با نشانه‌هاي حيض کمتر يا بيشتر از شماره‌ي عادت خود خون ببيند و از ده روز تجاوز نکند، تمام آن‌ها را حيض قرار دهد. ولی  اگر با نشانه‌هاي حيض از ده روز تجاوز کرد بايد از موقع ديدن آن خون به شماره‌ي روزهاي عادتش حيض و بقيّه را استحاضه قرار دهند. اين هم نظر اين دو بزرگوار است.

 مساله چهارم :حکم لکه بینی‌های بانوان

اساساً‌ لکّه بيني بانوان دو قسم است: 1)  اين است که لکّه‌اي که بانو مي‌بيند از ابتدا شروع به صورت لکّه‌اي است گاهي يک ساعت، دو ساعت و گاهي چند ساعت خون ادامه دارد به صورت لکّه‌اي و بعد از داخل مي‌خشکد. اگر اين طور لکّه‌بيني باشد با نظر داشت اين نکته که حداقل خون حيض سه روز است و اين هم سه روز نبوده، به نظر همه‌ي مراجع عظام اين خون، خون استحاضه است حتّي اگر روزهای فراوانی بانويي از ابتداي شروع به صورت لکّه‌اي خون ببيند اين حکم استحاضه را دارد و نماز واجب وچون به صورت لکّه‌اي هم هست غسل ندارد استحاضه‌ي قليله مي‌شود و اگر به آن نوار بهداشتي که مي‌گذارند برسد و نفوذ کند در آن، مي‌شود متوسّطه، و اگر از اين طرف خارج بشود، مي‌شود کثيره. در هر صورت به اين صورت چون سه روز پياپي نبوده حکم استحاضه دارد، حکم حيض را ندارد؛ نماز واجب، بايد به وظايف مستحاضه عمل کند و انجام طواف و نماز طواف با اين حالت اشکال ندارد، اين به نظر همه‌ي مراجع عظام هم هست. 2)  لکّه‌هايي که بانوان مي‌بينند اگر از داخل خروج خون، لکّه‌اي است يعني مقداری خون مي‌بيند و بعد از داخل مي‌خشکد،  اين همان قسم اوّل است که در ابتدا شروع خون اگر صد روز هم اين طور ببيند به نظر تمام مراجع عظام و فقهاي عظام اين استحاضه هست، چون حداقل حيض سه روز است و اين به آن صورت نبوده.

ولي اگر خون از مهبل به اين طرف که خارج مي‌شود لکّه‌اي است، ولي از داخل سه روز هست، اين به نظر همه‌ي مراجع عظام حيض است و بايد به وظايف حائض عمل کند؛ نماز بر او جايز نيست و ورود در مسجد الحرام جايز نيست، طواف باطل است.

اماگر لکّه بيني زن بعد از سه روز است. از ابتدا نيست بعد از اين که حداقل سه روز خون ادامه داشته بعد از آن لکّه بيني شروع مي‌شود اين جا ديگر لکّه بيني بعد از سه روز چه از داخل باشد، چه از مهبل به اين طرف باشد به نظر مشهور مراجع عظام حکم حيض را خواهد داشت. البتّه نقاء متخلل در اين جا مطرح است که آن پاکي‌هايي که در بين هست که گاهي از داخل خون قطع  مي‌شود بعد از سه روز البتّه ممکن است ساعاتی قطع بشود مجدّداً شروع بشود، اصطلاحاً به اين‌ها مي‌گويند:

 نقاء متخلل. که حکمش درمساله بعدی مطرح می شود.

مساله 5) حکم نقاء متخلل

نقاء متخلل يعني چه و مورد آن کجاست؟

اين پاکي‌هايي که در بين دیدن خون وجودداردرا«نقاء متخلل» می گویند. واژه‌ي نقاء با قاف يعني پاکي، متخلل يعني پاکي‌اي که در خلل و در اثناء و در بين ايّام حيض بوده.

در مورد نقاء متخلل چند نظر وجود دارد در ميان مراجع معظّم.

1)   امام راحل، مرحوم آقاي بهجت، مقام معظم رهبري، مرحوم آقاي فاضل و هم چنين آقاي نوري، اين پنج بزرگوار مي‌‌فرمايند: اين روزهايي که بعد از سه روز خون قطع شده و مجدداً بعد ديده و مجموعه‌ي اين‌ها از ده روز بيشتر نشده، کلّ اين‌ها حکم حيض را دارد.

عبارت مرحوم امام راحل در توضيح المسائل که برگرفته از تحرير امام است و مورد قبول مقام معظم رهبري، مرحوم آقاي بهجت، آقاي فاضل و آقاي نوري است، از اين قرار است: «اگر سه روز پشت سر هم خون ببيند و پاک شود، چنان چه دوباره خون ببيند و روزهايي که خون ديده و در وسط پاک بوده روي هم از ده روز بيشتر نشود، روزهايي هم که در وسط پاک بوده حيض است.»

2)   مرحوم آقاي خوئي و مرحوم آقاي تبريزي و آقاي وحيد نظر مبارکشان اين است که با وجود يکي از اين دو شرط، ايامي که در بين خون قطع شده، حکم حيض را دارد و الافلا، دو شرط یکی آن که  لکّي که ديده اوصاف حيض را داشته باشد ودیگرآن که مقارن با ايام عادت ماهانه‌اش در روزهاي ماه‌هاي قبل باشد، باوجوددوشرط نتيجه اين می شود  که آن روزهايي که در بين خون قطع شده، حکم حيض را دارد. ولی اگر هر دو شرط منتفي بود، اين روزهايي که در بين پاک بوده به ظاهر، به حسب واقع هم پاک است، نماز واجب، طواف اگر انجام داده درست، نماز طواف درست.

تفاوت نظر اين سه بزرگوار با نظر اوّل اين است که طبق نظر اوّل امام راحل و آن چند بزرگوار اين روزهايي که در بين ده روز خون قطع بوده مطلقاً محکوم به حيض است، مطلقا اعم از اين که آن خون لکّه‌اي که روز نهم و دهم ديده، مقارن باشد با ايّام عادت يا مقارن نباشد، داراي اوصاف حيض باشد يا نباشد، امّا به نظر اين سه بزرگوار در صورتي روزهايي که در بين خون قطع بوده،  حکم حيض را دارد که خون دوم که قبل از ده روز ديده، يا همزمان با ايّام عادت باشد و يا خصوصيات حيض را داشته باشد و الا روزهايي که در بين خون قطع بوده به حسب واقع پاک بوده

3)  نظر آيت الله شبيري زنجاني و آيت الله آقاي مکارم است. اين نظر راهگشاست، مقلدين اين‌ها مشکل ندارند زیرا مي‌‌فرمايند: آن روزهايي که در بين ده روز پاک بوده و خون از داخل قطع شده، حقيقتاً محکوم به پاکي است ولو خون دومي که قبل از ده روز ديده، خصوصيات حيض را داشته باشد و يا همگام و همپاي با ايّام عادت باشد، در عين حال حتي در اين صورت آن يکي دو روز سه روز، کمتر یا بيشتري که در بين خون قطع شده، به حسب واقع هم پاک است. در نتيجه اگر طواف و نماز طواف انجام داده هيچ مشکلي نخواهد داشت.

خوب اين ثمره‌ي بسيار مهم دارد و ثمره اش اين است که در روزهايي که اگر پنج روز، شش روز بانو خون ديد ولو بداند روز هشتم، نهم، دهم مجدداً لکه‌اي يک مدتي خون مي‌‌بيند قبل از ده روز، با علم به اين مسئله مي‌‌تواند در همين نقاء متخلل که در بين يکي دو روز خون قطع شده، مي‌‌تواند برود غسل کند، طواف و نماز طواف انجام بدهد و مشکلي ندارد.

4)   نظر مرحوم آقاي گلپايگاني، آقاي سيستاني و آقاي صافي که مي‌‌فرمايند: به احتياط واجب در روزهايي که در وسط پاک بوده کارهايي که بر غير حائض واجب است انجام دهد و آن چه بر حائض حرام است ترک کند، نظر اين سه بزرگوار مبني بر احتياط است. به احتياط واجب بايد جمع کند بين وظائف مستحاضه، نماز بخواند، قهراً طبق نظر اين سه بزرگوار چون مسئله مبتني بر احتياط است اين احتياط البته قابل رجوع است با رعايت الأعلم فالأعلم به مجتهد زنده‌ي ديگر.

راه حل پیشنهادی

اگر بانويي در بين ده روز خونش قطع شد بایدبه  معذور گفت:  شما ضمن اين که خودتان اعمال را، طواف‌ها را و نماز طواف را انجام مي‌‌دهيد، به يک کسي نيابت بدهيد که او به قصد مافي الذمّه‌ي شما طواف و نماز طواف‌هاي شما را انجام دهد. پس جمع مي‌‌شود بين طواف مباشري و طواف نيابي، نماز طواف مباشري و نماز استنابه‌اي و نيابتي. در چنين شرايطي که بانو جمع کرد بين طواف مباشري و نماز طواف مباشري، از دو حال خارج نيست: يا اين که بعد، قبل از ده روز خوني مي‌‌بيند يا نمي‌بيند، اگر نديد که معلوم مي‌‌شود پاک بوده به حسب واقع و اعمال خودش درست، يک احتياطي کرده بود که نائب گرفته بود و اين هم مخلّ به اعمال نيست. ولي اگر بعداً کشف شود در روز نهم دهم، در مکّه در فرودگاه، در ايران لکّه‌ي خوني ديد معلوم مي‌‌شود که طواف خود بانو و نماز طواف‌ها باطل بوده و وظيفه‌اش بوده نائب بگيرد، که به حمدالله نائب هم گرفته.

بلی اگر بانو طواف و نماز طواف انجام داد، همراه با نائب و روز هشتم، نهم، دهم آن مجدداً لک ديد و وقت دارد که مجدداً خودش اعمال را تکرار کند، طواف و نماز طواف‌ها و طواف‌ها را اينجا البته بر خودش واجب است که مجدداً اعمال را تکرار کند و البته اگر اعمال را روز يازدهم بياورد پاک شده نيازي به نائب نيست،

مساله 6) ورود بانوان معذور در مسجد النبی و مسجد الحرام

بانوان معذور چند دسته هستند:                               

1)     مستحاضه   2)  حائض و يا نفساء

به طور کلي زن مستحاضه در اماکن مقدسه بخواهد وارد بشود جز مساجد و حرم ائمه جاهايي که از قبيل صحن است، صحن زيارتگاه‌ها، به نظر همه جايز است حتي براي حائضش. نسبت به رواق‌هاي زيارتگاه‌ها، مثل زيارتگاه امام رضا (عليه الصلاة و السلام) ورود در رواق‌ها به نظر اکثر مراجع حکم مسجد را ندارد و ورود در اين‌ها اشکال ندارد؛ گرچه مرحوم امام و مقام معظم رهبري به احتياط واجب مي‌گويند در رواق‌ها هم زن حائض وجنب وارد نشوند، و اما مسجد و بقعه‌ي مبارکه‌ي امام معصوم که به سبيل احتياط حکم مسجد را دارد، بايستي رعايت بشود.

موارد استحاضه زنان و حکم ورود به مسجدین

زن مستحاضه يعني :

1)  زني که خوني که از ابتدا شروع شده کمتر از سه روز است، سه روز پياپي نديده. اين يک مصداق زن مستحاضه است.

2)     زني که خونش از ده روز تجاوز کرده، به نظر همه بعد از ده روز ديگر مستحاضه است.

3)     بانويي که يائسه است؛ بعد از آن ديگر هر چه خون مي‌بيند، مي‌شود استحاضه.

س: چنين بانواني که مستحاضه هستند آيا مي‌توانند وارد مسجد النبي و مسجد الحرام بشوند. پاسخ اين که در اين مسئله سه نظر وجود دارد:

1))  امام راحل، مقام معظم رهبري و آقاي فاضل رضوان الله عليه، آقاي خوئي و آقاي تبريزي و آقاي سيستاني اين شش بزرگوار مي‌فرمايند:‌ «مستحاضه بدون انجام غسل‌هايي که بر او لازم است، يعني همان غسل‌هايي که براي نمازش لازم است مي‌تواند وارد مسجد الحرام شود. گرچه خلاف احتياطِ استحبابي است». مناسک مسئله‌ 561

2)) مختار مرحوم آقاي اراکي و مرحوم آقاي بهجت و آقاي مکارم است اين است که به سبيل فتوا فرمودند: «ورود مستحاضه، مستحاضه‌ي متوسطه و کثيره در مسجد النبي و مسجد الحرام بدون غسل جايز نيست.»

البته حضرت آيت الله مکارم مي‌گويد غسل جديد لازم نيست. اگر همان غسل‌هايي که براي عبادات يوميه و نماز‌هاي واجب روزانه انجام داده باشد همان کافي است، هم براي ورود، جواز ورود در مسجد الحرام و مسجد النبي و هم کافي است براي انجام طواف و نماز طواف. چه طواف و نماز طواف واجب، و چه مستحب. اين نکته قابل توجه است.

3))  نظر مرحوم آقاي گلپايگاني و آقاي صافي است که مي‌فرمايند: «بدون به جا آوردن غسل‌هايي که بر او لازم است بنا بر احتياط واجب نمي‌تواند وارد مسجد بشود».

آمیزش در حال استحاضه

مستحاضه اگر قليله باشد که براي آميزش به نظر همه غسلي لازم نيست. امادر متوسطه و کثيره همه مي‌فرمايند، به احتياط واجب تا زماني که غسل‌هايي که بر او واجب است براي نماز انجام نداده باشد، آميزش او جايز نخواهد بود .و تنها مرجعي که مي‌فرمايد بدون انجام غسل براي نمازها آميزش او جايز است، مرحوم آيت الله آقاي فاضل (قدس سره) است، ايشان مي‌فرمايند غسل لازم نيست، و بقيه‌ي مراجع مي‌فرمايند به احتياط واجب بايستي غسل انجام داده باشد و اگر انجام نداده باشد آميزش او جايز نيست.

ورود حائض و جنب به مسجدین

در اين مسئله سه نظر وجود دارد.

1)    به نظر همه‌ي مراجع عظام به جز مرحوم آقاي بهجت و آقاي تبريزي همه مي‌فرمايند: ورود زن حائض در مسجد الحرام و مسجد النبي چه قسمت‌هاي قديمي و چه قسمت‌هاي توسعه يافته حرام است و جايز نيست. و حتي جايز نیست که از يک در وارد بشود و از درِ مقابل خارج بشود( به نظر غير آقاي بهجت و آقاي تبريزي )

2)   نظر مرحوم آقاي تبريزي ،مي‌فرمايند نسبت به قسمت قديمي مسجد الحرام و مسجد النبي جايز نيست. و اما نسبت به قسمت توسعه يافته مي‌فرمايند: به احتياط واجب بايستي وارد قسمت توسعه يافته و قسمت جديدِ مسجد الحرام و مسجد النبي نشود.

3)   اين که به نظر مرحوم حضرت آيت الله آقاي بهجت قسمت‌هاي توسعه يافته از مسجد النبي و مسجد الحرام حکم بقيه‌ي مساجد را دارد، در نتيجه بانويي که کلّ مدت حضورش در مکه يا مدينه عادت بوده، به نظر ایشانجایزاست در قسمت توسعه يافته از يک در وارد بشود و از در مقابل خارج بشود، نه از در بغلي، مثلاً در مسجد الحرام از باب الفتح وارد بشود و وارد مطاف هم نشود، و دور بزند از مقابل باب الفتح خارج بشود. اين به نظر ايشان اشکالي ندارد.

طواف و نماز طواف مستحاضه

مستحاضه قلیله و طواف و نماز

استحاضه اگر قليله بود يک وضو براي طواف و يک وضو براي نمازِ طواف، به نظر همه‌ي مراجع عظام کافي است، البته جمعي از مراجع عظام به سبيل فتوا فرمودند و جمعي به سبيلِ احتياط فرمودند، ولي چون قائلي نداريم که بگويد وضو لازم نيست براي هر يک از اين‌ها، اين جا احتياط در حکم فتوا مي‌شود، ديگر نمي‌شود به کس ديگر رجوع کرد، يعني کسي نيست که قائل باشد به اين که در مستحاضه‌ي قليله يک وضو کافي است براي نماز و طواف. قائلي ندارد، تا احتياط به او رجوع بشود.

مستحاضه متوسطه و کثیره و طواف و نماز

و اما مستحاضه‌ي متوسطه و کثيره اين جا چند نظر وجود دارد

(1-      نظر اول که کار را آسان کرده، نظر حضرت آيت الله آقاي مکارم است، ايشان مي‌فرمايند مستحاضه‌ي کثيره همين که براي نماز‌هاي يوميه‌ي خودش، غسل‌هايي که وظيفه‌اش بود انجام داد، همين کافي است براي اين که هم بتواند وارد مسجد الحرام بشود اين مستحاضه، بنشيند، قرآن بخواند، و هم براي اين که طوافش درست باشد و نماز طواف. فقط احتياط دارند که يک وضو براي طواف و يک وضو براي نماز طواف.

(2-     نظر دوم: امام راحل مرحوم آقاي اراکي و مقام معظم رهبري و آقاي نوري متن امام راحل در مناسک که مقبول اين چند بزرگوار است اين است: «بايد براي طواف يک غسل و براي نمازِ طواف غسل ديگري انجام دهد، مگر آن که از وقتِ غسل براي طواف تا آخر نماز خون قطع باشد».

طبيعتاً اين بانو بايستي از حمامات مسجد الحرام و سرويس‌هاي بهداشتي اطراف مسجد، غسل را انجام بدهد. ولي اگر انجام غسل به هر جهتي براي او حرجی بود، تکرار غسل براي او حرجي بود و مشقّت شديد داشت، يعني مشقّت خيلي، خيلي... اين جا تيمم کند.

(3-     نظر مرحوم آيت الله تبريزي و آيت الله فاضل مي‌فرمايند: «احتياط واجب آن است که مستحاضه‌ي کثيره، - آقاي فاضل ضمیمه کردند: «و متوسطه» - علاوه بر اغسال يوميه، - يعني علاوه بر غسل‌هايي که براي نمازِ صبح - و ظهر و عصر، مغرب و عشاء دارند، يک غسل براي طواف و نماز آن انجام دهند».

دو نکته:

1)   اين که در همه‌ي مواردي که به نظر مراجع عظام بر مستحاضه غسل واجب است اگر نتواند غسل انجام بدهد یعنی حرج بسيار بسيار شديد داشته باشد. در اين گونه موارد تيمم بايد بکند؛ و تيمم را ديگر نبايد ترک بکند.

2)     هر وقت مستحاضه پاک شد، اگر از اول تا آخر قليله بوده که غسلي بر او نبوده؛ ولي اگر مستحاضه‌ي متوسطه يا کثيره بوده بعد از اين که اين بانو استحاضه‌ي کثيره داشت، منقلب شد به متوسطه. آيا اين لازم است غسل را انجام بدهد يا نه؟ اگر يک وقت احياناً کثيره بود و بعد متوسطه شد، براي اولين نمازي که مي‌خواهد بعد از متوسطه شدن انجام بدهد، ولو ظهر و عصر باشد، ولو مغرب و عشاء باشد، بايد به آن وظيفه‌ کثيره عمل کند که قبلاً بوده.

مساله 7) معیار یائسگی

اساساً يائسگي در جاهاي مختلفي در چند محور احکام خاصّ دارد:

1)   ازدواج زن يائسه نيازي به عدّه ندارد و بر اين اساس اگر بانويي ازدواج کرد، طلاق داده شد، در حالي که يائسه بود ازدواج مجددش نيازي به عدّه نخواهد داشت.

2)   زن يائسه چون مسلوب الحيض مي‌شود، همواره نماز بر او واجب است و خون‌هايي که مي‌بيند حکم استحاضه را دارد، باز از نظر ورود در مسجد حکم استحاضه را دارد، از نظر طواف و نماز طواف حکم استحاضه را دارد و لذاست که لازم مي‌شود که ما ضابطه و ميزان يائسگي را براي بانوان ارائه دهيم که هر کس طبق فتواي مرجع خودش بايستي عمل کند.

درباره‌ي ميزان و معيار سنّ يائسگي پنج نظر وجود دارد

1))  آيات عظام، امام راحل، آقاي زنجاني، آقاي صافي، مرحوم‌ آقاي گلپايگاني و مرحوم آقاي فاضل نظرشان اين است که در مورد زن سيّده سن يائسگي او، هنگامي است که شصت سال قمري او تمام مي‌شود و در مورد زن غير سيّده هنگامي است که پنجاه سال قمري او پايان مي‌پذيرد، متن امام راحل که مورد قبول آقاي زنجاني و آقاي صافي و آقاي گلپايگاني و آقاي فاضل اين است: «زن‌هاي سيّده بعد از تمام شدن شصت سال قمري يائسه مي‌شوند يعني خون حيض نمي‌بينند و زن‌هايي که سيده نيستند بعد از تمام شدن پنجاه سال قمري يائسه مي‌شوند».

2)) آيات عظام مرحوم آقاي خوئي، مرحوم آقاي تبريزي و آقاي وحيد است مي‌فرمايند،‌ «چنان چه بين پنجاه و شصت سال، خون به صفات حيض باشد يا در روزهاي عادت باشد، بنابر احتياط قرشيه و غير قرشيه بين احکام حائض و مستحاضه جمع کند، و اگر پس از شصت سال خوني ديده‌اند حکم به استحاضه مي‌شود».

خلاصه‌ اين نظر دوّم، اين است که بانوان بين پنجاه سال و شصت سال از دو حال خارج نيست، يا خوني که مي‌بينند همزمان است با ايّام عادت ماهانه‌شان، يا صفات حيض دارد؛ در يکي از اين دو صورت به احتياط واجب، بايد جمع کنند بين وظائف حائض و مستحاضه؛ نماز بخوانند، غسل انجام دهند اگر متوسطه و کثيره است، مسجد نروند، آميزش نکنند و مجموعه‌ي تروک حائض ترک و مجموعه‌ي وظايف مستحاضه بايد عمل شود، بايد احتياط کند ولي اگر در سن پنجاه سالگي خون‌شان به هم بخورد بين پنجاه و شصت سيّده و غير سيّده به اين معنا که وقتش فرق کند در غير ايّام عادت ببيند و به اوصاف حيض هم نباشد اين جا قطعاً مستحاضه خواهد بود.

3))  حضرت آيت الله سيستاني مي‌فرمايند: زن سيّد و غير سيّد در بين پنجاه و شصت سالگي، اگر خصوصيات حيض را داشته باشد مثل سابق، احکام حيض را دارد و الا استحاضه مثل قبل از پنجاه سالگي، عبارت ايشان اين گونه است«يائسگي در مسئله‌ي حيض در سيّده و غير سيّده با اتمام شصت سال شروع مي‌شود». و احتياط مستحب در زنان غير سيّده در فاصله‌ي پنجاه تا شصت اگر خصوصيات حيض را داشت، جمع کند بين وظائف حائض و مستحاضه».

. و دنباله‌اش فرمودند: «اما يائسگي در مسئله‌ي عدّه که موجب سقوط عدّه مي‌شود بنابر اظهر محدود به پنجاه سال است».

بنابر اين حضرت آيت الله سيستاني در مسئله‌ي يائسگي تفصيل فرمودند، بين حکم يائسگي در عدّه که با يائسه شدن زن ديگر عدّه ندارد ولو در يک ماه، يک هفته چند ازدواج بکند، عدّه براي او نيست، ازدواج موقت و دائم عدّه ندارد و اين يائسگي در اين مسئله محدود به پنجاه سال است. يعني پنجاه به بعد ديگر عدّه ندارد، و اما در مسئله‌ي حيض به نظر حضرت آيت الله سيستاني سيّده و غير سيّده مبدأ شروع يائسگي‌اش تمام شدن شصت سال قمري است.

4)) مرحوم آقاي بهجت در مسئله‌ي سنّ يائسگي تطور فتوا داشته اند، در ابتداء قائل به فتواي مشهور بودند مثل مرحوم امام، مبدأ يائسگي سيّده را شصت سال قمري و غير سيّده را پنجاه سال قمري مي‌دانستند. در ادامه در يک برهه‌اي احتياط فرمودند، فرمودند که به احتياط واجب سيّده و غير سيّده در فاصله‌ي پنجاه و شصت بايد جمع کند بين وظائف حائض و وظائف مستحاضه. ولي در آخرين نظري که طبق استفتائات ايشان، نظر ايشان بر آن مستقر شد اين است که: «اگر اطمينان دارد حيض است، حکم حيض را دارد». منظور اين است که اگر زني غير سيّده پس از پنجاه سال همچنان خون او اوصاف حيض را دارد و به علاوه از حالات شخصي خودش هم احساس مي‌کند همان حالاتي که قبل از پنجاه سال در ايّام عادت داشت، همان حالت را دارد، معناي اين که «اطمينان دارد به حيض بودن» اين است، اينجا حکم حيض بار مي‌شود.

5)) نظر مقام معظم رهبري (حفظه الله) که در پاسخ استفتائي که از محضر ايشان شده ايشان اين گونه جواب فرمودند: ما در تعيين حدّ دقيق سنّ يائسگي بانوان، تأمّل داريم و احتياط در اين باره را لازم مي‌بينيم، بانوان مي‌توانند در اين مسئله به مجتهد جامع الشرايطي که فتواي مشخصّي در اين باره دارد مراجعه نمايند». بنابراین بانواني که مقلّد مقام معظم رهبري هستند مي‌توانند بين پنجاه و شصت مراجعه کنند به حضرت آيت الله سيستاني

يک نظر ششمي هم در اين جا هست که اخيراً حضرت آيت الله مکارم اين نظر را اختيار کرده‌اند که اگر بانويي حتّي تا سنّ هفتاد سالگي، هشتاد سالگي، به هر جهتي خوني که مي‌بيند دقيقاً با اوصاف قبل از پنجاه سالگي يکسان است، همان حکم حيض را خواهد داشت،

نحوه محاسبه سن یائسگی از قمری به شمسی

سؤال اين است که پنجاه سال قمري، به شمسي چقدر مي‌شود؟ و شصت سال قمري به شمسي چقدر مي‌شود؟ پنجاه سال قمري دقيقاً معادل است با چهل و هشت سال شمسي و شش ماه يک روز کم، به عبارت ديگر چهل و هشت سال و صد و هفتاد و نه روز و اين خيلي مسئله‌ي ظريفي است.  و اما شصت سال قمري معادل است با پنجاه و هشت سال شمسي و هفتاد و هفت روز، دوازده ساعت کم، دقيقاً شصت سال قمري معادل است با پنجاه و هشت سال شمسي و هفتاد و هفت روز، دوازده ساعت کم و به سخن ديگر معاد است با پنجاه و هشت سال شمسي و دو ماه و هفده روز.

                                                                                               

(قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله فِي خُطْبَتِهِ فِي الْغَدِيرِ: مَعَاشِرَ النَّاسِ! حُجُّوا الْبَيْتَ بِكَمَالِ الدِّينِ وَالتَّفَقُّهِ وَلا تَنْصَرِفُوا عَنِ الْمَشَاهِدِ إِلَّا بِتَوْبَةٍ وَ إِقْلاعٍ).

رسول خدا صلى الله عليه و آله در سخنرانى مهم روز غدير از مردم خواستند تا با آگاهى و بصيرت كامل به حج روند و از اين اماكن مقدس جز با توبه و رها شدن از گناه بازنگردند

از اين‏رو حاجى بايد از ماه‏ها پيش از حج، با مطالعه كتب و يك‏سلسله تمرينات جسمى و روحى، خود را براى دستيابى به اين اهداف آماده نمايد و تنها به شركت در چند جلسه محدود كه معمولًا كاروان‏ها برگزار مى‏كنند بسنده نكند.

امام صادق عليه السلام به عيسى بن أبى منصور فرمود:

              «يَا عِيسَى إِنِّي أُحِبُّ أَنْ يَرَاكَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِيمَا بَيْنَ الْحَجِّ إِلَى الْحَجِّ وَ أَنْتَ تَتَهَيَّأُ لِلْحَجِّ».

             اى عيسى، من دوست مى‏دارم كه خداوند عزوجل در فاصله بين دو حج، تو را در حال آماده شدن

             براى حج بعد ببيند.

برخى از اطلاعات مورد نياز و ضرورى اين سفر عبارتند از:

1-   احكام عمومى از قبيل وضو، غسل، تيمم، طهارات، نجاسات و ...؛

2-   مناسك حج؛

3-   اسرار و معارف حج؛

4-    تاريخ اسلام؛

5-   شناخت اماكن و آثار اسلامى موجود در حرمين شريفين؛

6-    آداب و اخلاق سفر حج؛

7-   آداب معاشرت با هموطنان و نيز ديگر مسلمانان شركت‏كننده در حج؛

8-   آشنايى با پيامبر و ائمه معصومين عليهم السلام و سيره علمى و عملى آنان؛

9-   آشنايى با عقايد تشيع، به‏منظور معرفى مذهب و فرهنگ اهل‏بيت به ديگران؛

10  شناخت مفهوم زيارت، آداب سخن گفتن با پيامبر و ائمه، مضامين زيارتنامه‏ها و ....

11  - آشنايى با مذاهب اسلامى، اعتقادات و مسائل فقهى آن‏ها، براى پيشگيرى از هرگونه برخورد و ايجاد تفرقه در صفوف مسلمانان

12- دستيابى به آگاهى‏هاى بهداشتى و اجرايى

13- شناخت كشور عربستان و قوانين و مقررات حاكم بر آن كشور