اساساً بانوان معذور دو دسته احکام دارند:
1) احکامي که در طول سال همه ماهه، براي اينها پيش ميآيد.
2) احکامي است که در خصوص سفر زيارتي حج و عمره براي اينها پيش ميآيد.
محور اول اين که در هيچ يک از اعمالِ حج و عمره، پاکيِ ظاهر بدن و همين طور طهارت از حدث شرط نيست، جز در طواف و نماز طواف.
مسائل مورد ابتلاي بانوان
مسأله اول: طهارت از حدث شرط واقعی وطهات از خبث شرط علمی است
به نظر همه مراجع عظام، طهارت از حدث اصغر و حدث اکبر، (حيض و نفاس) از شرائط واقعي است.
شرايط واقعي عبارت است از آن دسته شرايطي که شرطيتش دائر مدار علم مکلف نيست. بداند، نداند به حسب واقع شرط است. در نتيجه اگر اين شرط رعايت نشود عمل باطل است. ولي شرايط ذکري و علمي، شرايطي است که در شرايطي که مکلف علم دارد، اعتبار دارد؛ ولي در وقتی که غافل باشد شرطيتي ندارد. طهارت از نجاست ظاهريِ بدن و لباس اين از شرايط ذکري است. به اين معنا که اگر کسي غافل بود که لباس احرامش نجس است، احرام را انجام داد و نمازِ طواف را، طواف را انجام داد و نماز طواف را خواند، و بعدش متوجه شد که لباس نجس بوده؛ به نظر همهي مراجع عظام هم طواف درست است و هم نمازش. ولي اگر يک کسي وضويش يا غسلش اشکال داشت، يا فراموش کرد، يا يک مانعي بر روي بدنش بود و نميدانست بعد از اين که اعمال را انجام داد، متوجه شد که غسلش مشکل داشته و با حالِ جنابت طواف و نماز را انجام داده و يا وضويش مشکل داشته، به نظر همهي مراجع عظام هم طواف باطل است و هم نماز طواف.
مسأله دوم: شرائط خون حیض
شرط اول: حد فاصل بین بلوغ و یائسگی یعنی از 9 سالگي کمتر. و از سنّ يائسگي بيشتر نباشد
شرط دوم: کمتر از سه روز نباشد.بنابراين بانويي که دو روز خون ديده، حتي دو روز و نصفي خون ديده، سه روز کامل نشده، اين اگر بعد خونش قطع بشود، «قطع بشود» يعني اين که از داخل بخشکد، نه اين که از مهبل خارج نشود، از داخل بخشکد، اين معلوم ميشود استحاضه بوده،
شرط سوم: توالی.به نظر اکثر مراجع عظام اين سه روز بايد پياپي باشد؛ به اين معنا که اگر سه روز خون ديد، ولي چنين بود که در ابتدا دو روز، بعد قطع شد يک روز، دو روز، مجدداً روز سوم را کامل ديد اين به نظر مشهور مراجع عظام، براي حکم به حيضيت کافي نيست.
توضيح مطلب اين که در اين مسئله سه نظر وجود دارد:
1) که نظرِ امام راحل، مرحوم آقاي اراکي، مرحوم آقاي خوئي، مرحوم آقاي تبريزي و مرحوم آقاي فاضل، مقام معظم رهبري، آقاي سيستاني، آقاي مکارم، آقاي نوري و آقاي وحيداست اين بزرگواران ميفرمايند: سه روزِ اول حيض بايد پشت سر هم باشد، و بنابراين اگر مثلاً دو روز را پشت سر هم ببيند و يک روز پاک بشود، و دوباره يک روز ديگر خون ببيند. اين حيض نيست. بر اساس اين نظر هر گاه بانويي، گزارش داد از وضعيت پریود خودش و گفت که من دو روز و نصفي را خون ديدم و الآن قطع شده؛ به طوري که از داخل خشکيده، نه اين که از مهبل خون خارج نميشود، از داخل خشکيده. اگر چنين وضعيتي داشت معلوم ميشود خون حيض نبوده وباید غسل استحاضه را انجام بدهد و طواف و نماز طواف را انجام بدهد.
2) نظر مبارک مرحوم آقاي گلپايگاني و آقاي صافي است که اين دو بزرگوار ميفرمايند اگر بانويي دو روز را پياپي خون ببيند و بعد يکي دو روز قطع بشود و مجدداً روز سوم را ببيند، ميفرمايند: به احتياط واجب بايستي در روزهايي که خون ميبيند جمع کند بين کارهاي مستحاضه، (عباداتي که بر مستحاضه مثل نماز واجب است) و بين تروک حائض؛ يعني وارد مسجد نبايد بشود، دست به قرآن نبايد بگذارد، آميزش با شوي خودش و همسرش نبايد بکند؛ بايد جمع کند بين وظايف حائض و وظايف مستحاضه.
3) فتواي خاصي است که حضرت آيت الله آقاي شبيري زنجاني دارند، ايشان متن مبارکشان از اين قرار است: «لازم نيست سه روز اولِ حيض پشت سر هم باشد، ولي بايد سه روز اول در يک دهه باشد». بنابراين به نظر آقاي زنجاني اگر بانويي دو روز خون ديد، بعد چهار روز، پنج روز، شش روز، حتي قطع شد و مجدداً خون ديد، آن خونِ آخر، روز آخر که ميبيند، حکم حيض را دارد. ولي البته به بياني که بعد خواهد آمد اين ايامي که در بين قطع بوده، نظر مبارک ايشان است که نقاء متخلل است و حکم پاکي را دارد.
شرط چهارم: خروج خون
و شرط چهارم اين است: که خون حيض در ابتدايش، در ابتداء شروع، يک مقدار ولو اندکي بايستي خارج بشود. حالا چه اين که به خوديِ خود خارج بشود، يا اين که با يک وسيلهاي يک مقدار اندکي هم که هست بايستي خارج بشود.
توضيح اين مطلب از اين قرار است که خون حيض از يک جايي خارج ميشود، معروف است به عِرق عازِل. عرق عازل يک رگي است به نام رگ عازل. اين خون وقتي که از آن عرق و از آن رگ خارج شد، گاهي فشار زياد ندارد، ريزش ميکند در فرد، و آن قدر شدت ندارد و فشار ندارد که از مهبل خارج بشود به اين طرف.
بنابراين در صورتي که خون خارج بشود از همان مرکز اصلي عرق عازل، ريزش کند در فرج و با فشار به بيرون خارج بشود و سه روز هم ادامه داشته باشد، به نظر همهي فقهاي عظام حکم حيض را دارد. صورت دومش اين است که خون از محل خودش خارج ميشود، وارد فضاي فرج ميشود ولکن بيرون نميآيد. در اين صورت سه نظر بين مراجع عظام وجود دارد؛
1) : آيات عظام مرحوم آقاي خوئي، مرحوم آقاي تبريزي، آقاي سيستاني، آقاي زنجاني، مرحوم آقاي فاضل، آقاي وحيد به سبيل فتوا ميفرمايند متن رساله شان: «ابتداي حيض لازم است خون بيرون بيايد».
2) نظر مبارک امام راحل و مرحوم آقاي گلپايگاني اين است که متنِ توضيح المسائل امام است که ایشان هم پذيرفته: هنگامي که خون در فضاي فرج وجود دارد، ولي خارج نشده، به احتياط واجب بايد جمع کند بين رعايت محرمات حائض و انجام عباداتي که بر زنِ پاک واجب است. ولي ميتواند به هر وسيلهاي مقدارِ کمي از خون را خارج کند تا احکام حيض پيدا کند.
بنابراين اگر به وسيلهي دستمال کاغذي، يا به هر وسيلهاي در داخل ببرد و يک ذرهاي از خون نمايان بشود، مبدأ حيض شروع ميشود. ولي تا زماني که خون ولو مقدار کمي خارج نشده، ولو ميداند در آينده چندين روز ادامه خواهد داشت، تا زماني که از مهبل به اين طرف نيامده حکم حيض را ندارد و نماز اگر خواند، نماز درست و بلکه اگر هنوز خارج نشده و ميداند که وقت باقي است براي نماز، خواندن نماز هم بر او واجب است.
3) نظر آيت الله آقاي صافي هست که ميفرمايند: اول حيض بايد مقداري خون به خوديِ خود بيرون بيايد و اگر به واسطهي پنبه و غير آن بيرون آمده باشد، يا فقط در فضاي فرج ريخته احتياط آن است که در هر دو صورت هم عبادتهاي خود را به جا آورد و هم کارهايي را که بر حائض حرام است ترک کند.
فرق نظر آيت الله صافي با امام راحل و مرحوم آقاي گلپايگاني اين است که آن بزرگواران ميفرمودند اگر به وسيلهاي - به انگشت و دستمال کاغذي - يک ذرهاي از خون از داخل را نمايان کند اين حکم حائض پيدا ميکند. در صورتي که البته بعد از سه روز ادامه داشته باشد؛ ولي به نظر آقاي صافي ميفرمايند به سير طبيعي بايد خارج بشود واگر به يک وسيلهاي، خودش اين را خارج کرد اين به احتياط واجب بايد جمع کند بين محرمات حائض، دست به خط قرآن نگذارد، تا زماني که خون به خوديِ خود خارج نشده ودر اين فاصله آميزش حرام، مسجد رفتن به احتياط واجب حرام، دست به قرآن گذاشتن، خط قرآن حرام، و عبادات زنها را هم بايستي انجام بدهد، يعني بايد جمع کند بين وظيفهي حائض و مستحاضه.
مسئله سوّم: حکم تجاوز خون از ده روز: اگر بانويي خونش از ده روز تجاوز کرد، اين جا حکم بعد از ده روزش به اتّفاق همهي مراجع عظام استحاضه هست. امّا در آن حدّ فاصلهي عادتش تا به ده روز اين چه حکمي دارد؟ در اين جا مسئله چند صورت دارد که آنچه بيشتر مورد ابتلا هست را مطرح ميکنيم.
1) زن داراي عادت عدديه و وقتيه بوده و اتّفاقاً در اين ماه خون تجاوز ميکند و از ده روز هم ميگذرد.
2) داراي عادت عدديه فقط بوده، گاهي اوّل ماه حيض او شروع ميشده گاهي سوّم، گاهي ... ولي عدد مشخّص بوده وهر زمان شروع ميشده تاعدد خاصي را هر ماه ادامه داشته و اتّفاقاً در اين ماه از آن عدد ميگذرد، از ده روز هم تجاوز ميکند.
3) عادت نه عادت عدديه و وقتيه بوده و نه عادت عدديه تنها، بلکه عادت وقتيه داشته، هميشه از سيزدهم ماه عادت او شروع ميشده وقتش معلوم بوده امّا گاهي سه روز، گاهي چهار روز، و... در عدد حيض عادت نداشته امّا وقتش را عادت داشته. اين هم صورت سوّم و اتّفاقاً در يک موردي اين بانويي که عادت ماهانهاش هميشه قبل از ده روز تمام ميشده و فقط وقتش معيّن بوده و عددش مشخّص نبوده، اتّفاقاً در اين ماه از هشتم و نهم و دهم، يازدهم ميرسد به يازده، از ده روز تجاوز ميکند.
البتّه صورت چهارم و پنجمي هم دارد که چون کمتر اتّفاق ميافتد آن را ما مطرح نميکنيم و آن عبارت است اززني که اصلاً مبتدئه است و مضطربه که نه عادت عدديه دارد نه عادت وقتيه دارد، هيچ کدام از اينها، نه هر دو را با هم و اتّفاقاً در يک ماهي از ده روز تجاوز ميکند.
حکم آن سه صورت غالب را پي ميگيريم و باز تکرار ميکنم که بانويي که عادت ماهانهاش چهار روز بوده، پنج روز بوده هر چه بوده، اگر از ده روز تجاوز نکند اين به نظر همهي مراجع عظام حکم حيض را دارد. محور بحث ما الآن صورتي است که از ده روز تجاوز کرده اين جا چه وظيفهاي دارد؟
صورت اوّل: بانويي که داراي عادت عدديه و وقتيه بوده واز ده روز خون او تجاوز ميکند در اين جا نظر تمام آيات عظام از اين قرار است: «خوني که در روزهاي عادت ديده اگر چه نشانههاي حيض را نداشته باشد، حيض است و خوني که بعد از روزهاي عادت ديده اگر چه نشانههاي حيض را داشته باشد، استحاضه است، مثلاً زني که عادت حيض او از اوّل ماه تا هفتم که هم وقتيه است عادت و هم عدديه. اگر از اوّل ماه تا دوازدهم خون ببيند، خب اين جا ديگر از ده روز تجاوز ميکند هفت روز اوّل آن حيض و پنج روز بعد استحاضه ميباشد.
نتيجه اين شد: بانويي که در ماههای قبل هم وقت شروع عادتش مشخص بوده و هم عددش مشخص بوده، طبق همين مثالي که امام راحل زدند از اوّل ماه تا هفتم عادت ميشده، مثلاً در اين ماه از اوّل ماه شروع ميشود عادتش ولي از هفتم شروع ميکند هشتم، نهم، دهم اگر تا دهم قطع ميشد ميگفتيم همه حيض است، ولي از دهم تجاوز کرد به يازده، در اين جا به اتّفاق همهي مراجع عظام همان هفت روز اوّل را عادت قرار ميدهد و بعد از آن حکم استحاضه دارد. در نتيجه نمازهايي که نخوانده بايد اعاده کند و اگر طوافي انجام داده در اين پنج روز بعدي نماز طواف انجام داده محکوم به صحت است. البتّه اگر به شرايط مستحاضه عمل کرده باشد اين صورت اوّل.
صورت دوّم: که زن صاحب عادت وقتيهي تنهاست و با اين که داراي عادت وقتيهي تنهاست بيشتر از ده روز خون ميبيند. اين جا وظيفه چيست؟ اين جا در مسئله چند نظر وجود دارد.
1) آيات عظام مرحوم امام راحل، مرحوم آقاي فاضل، مقام معظم رهبري و آقاي نوري اين چهار بزرگوار نظرشان اين است اگر نتواند حيض را به واسطهي نشانههاي آن تشخيص دهد، بايد شمارهي عادت خويشان خود را حيض قرار دهد، چه پدري و چه مادري، زنده باشند يا مرده. ولي در صورتي ميتواند عادت آنها را حيض قرار دهد که شمارهي روزهاي حيض همهي آنها يک اندازه باشد و اگر شمارهي روز حيض آنها يک اندازه نباشد - مثلاً عادت بعضي از خويش و قومهاي پدري، مادري پنج روز و عادت بعضي ديگر هفت روز باشد - نميتواند عادت آنان را حيض قرار دهد، و اگر خويش و قومهاي پدري یا مادري بانوان همه مختلف شدند، اين جاست که بايد ملاک را هفت روز قرار بدهد و وقتي هفت روز قرار داد، مازاد بر هفت روز هر چه بود، حکم استحاضه را دارد.
2) نظر مرحوم آقاي خوئي و آقاي تبريزي ؛ فرمودند «اگر در غير وقت عادت با نشانههاي حيض بيشتر از ده روز خون ببيند و نتواند حيض را به واسطهي نشانههاي آن تشخيص دهد، بايد تا شش يا هفت روز را - مخير بين شش و هفت - حيض و بقيّه را استحاضه قرار دهد.
3) نظر علماي ديگر مثل حضرت آيت الله آقاي سيستاني و آقاي مکارم رابه مسئلهي 489 توضيح المسائل مراجع مراجعه کنند چون تفصيلاتي دارد که در اين مختصر نميگنجد.
صورت سوّم : اين است که عادت عدديه دارد به اين معنا که ماههاي قبلي هميشه شش روز خون ميديد، منتها وقت شروع منضبط نبود، امّا عدد خون او منضبط بود. هميشه شش روز، هميشه هفت روز فرض بفرمائيد. اتّفاقاً الآن در يک شرايطي قرار گرفته که آن عدد شش روز که در هر ماه بود هفت روز، هشت روز، نه روز، ده روز شد اگر تا دهم قطع ميشد همه حيض بود. اگراز ده تجاوز کرد در اين جا وظيفه چيست؟ در اين صورت باز چند نظر مطرح است:
1) آيات عظام امام راحل، مرحوم آقاي بهجت، مقام معظم رهبري، آقاي سيستاني، آقاي فاضل، آقاي مکارم و آقاي نوري نظرشان اين است چنان چه همهي خونهايي که ديده يک جور باشد، بايد از موقع ديدن خون به شمارهي روزهاي عادتش حيض و بقيّه را استحاضه قرار بدهد؛ مثلاً اگر هميشه شش روز ميديده و اتّفاقاً اين ماه از ده تجاوز کرده آن شش را حيض و مابقي را مازاد بر آن استحاضه البتّه در اين که فرمودند «شمارهي روزهاي عادتش حيض و بقيّه را استحاضه قرار بدهد» اين جا را مرحوم آقاي گلپايگاني و آقاي صافي ميفرمايند: لازم نيست که اين شش روز را حتماً از اوّل قرار بدهد، حتّي ميتواند از وسط قرار بدهد و لازم نيست حتماً از اوّل قرار بدهد، ولي مرحوم امام راحل، آقاي بهجت، آقاي سيستاني، مقام معظم رهبري، آقاي مکارم، آقاي فاضل، آقاي نوري اين بزرگواران ميفرمايند: منحصراً شش روز اوّل را بايستي حيض قرار بدهد. و لی اگر همهي خونهايي که ديده يک جور نباشد، بلکه چند روز از آن نشانههاي حيض را دارد؛ و چند روز ديگر نشانهي استحاضه را داشته باشد، اگر روزهايي که خون نشانهي حيض را دارد با شمارهي روزهاي عادت او يک اندازه است بايد همان روزها را حيض و بقيّه را استحاضه قرار بدهد. و اگر روزهايي که خون نشانهي حيض دارد از روزهاي عادت او بيشتر است فقط به اندازهي روزهاي عادت او حيض و بقيّه استحاضه هست و اگر روزهايي که خون نشانهي حيض را دارد از روزهاي عادت او کمتر است بايد آن روزها را با چند روز ديگر که روي هم به اندازهي روزهاي عادتش شود حيض و بقيّه را استحاضه قرار بدهد.
البتّه مرحوم آقاي فاضل حايشه دارند ميفرمايند به احتياط واجب و آقاي گلپايگاني و آقاي صافي هم دارند به سبيل فتوا ميفرمايند: لازم نيست از اوّل حيض قرار بدهد مخير آن شش روزي که عادت ماهانهاش بوده از اوّلش شروع خون قرار بدهد يا از وسط.
2) آيت الله مرحوم آقاي خوئي و آقاي تبريزي می فرمایند: زني که عادت عدديه دارد اگر با نشانههاي حيض کمتر يا بيشتر از شمارهي عادت خود خون ببيند و از ده روز تجاوز نکند، تمام آنها را حيض قرار دهد. ولی اگر با نشانههاي حيض از ده روز تجاوز کرد بايد از موقع ديدن آن خون به شمارهي روزهاي عادتش حيض و بقيّه را استحاضه قرار دهند. اين هم نظر اين دو بزرگوار است.
مساله چهارم :حکم لکه بینیهای بانوان
اساساً لکّه بيني بانوان دو قسم است: 1) اين است که لکّهاي که بانو ميبيند از ابتدا شروع به صورت لکّهاي است گاهي يک ساعت، دو ساعت و گاهي چند ساعت خون ادامه دارد به صورت لکّهاي و بعد از داخل ميخشکد. اگر اين طور لکّهبيني باشد با نظر داشت اين نکته که حداقل خون حيض سه روز است و اين هم سه روز نبوده، به نظر همهي مراجع عظام اين خون، خون استحاضه است حتّي اگر روزهای فراوانی بانويي از ابتداي شروع به صورت لکّهاي خون ببيند اين حکم استحاضه را دارد و نماز واجب وچون به صورت لکّهاي هم هست غسل ندارد استحاضهي قليله ميشود و اگر به آن نوار بهداشتي که ميگذارند برسد و نفوذ کند در آن، ميشود متوسّطه، و اگر از اين طرف خارج بشود، ميشود کثيره. در هر صورت به اين صورت چون سه روز پياپي نبوده حکم استحاضه دارد، حکم حيض را ندارد؛ نماز واجب، بايد به وظايف مستحاضه عمل کند و انجام طواف و نماز طواف با اين حالت اشکال ندارد، اين به نظر همهي مراجع عظام هم هست. 2) لکّههايي که بانوان ميبينند اگر از داخل خروج خون، لکّهاي است يعني مقداری خون ميبيند و بعد از داخل ميخشکد، اين همان قسم اوّل است که در ابتدا شروع خون اگر صد روز هم اين طور ببيند به نظر تمام مراجع عظام و فقهاي عظام اين استحاضه هست، چون حداقل حيض سه روز است و اين به آن صورت نبوده.
ولي اگر خون از مهبل به اين طرف که خارج ميشود لکّهاي است، ولي از داخل سه روز هست، اين به نظر همهي مراجع عظام حيض است و بايد به وظايف حائض عمل کند؛ نماز بر او جايز نيست و ورود در مسجد الحرام جايز نيست، طواف باطل است.
اماگر لکّه بيني زن بعد از سه روز است. از ابتدا نيست بعد از اين که حداقل سه روز خون ادامه داشته بعد از آن لکّه بيني شروع ميشود اين جا ديگر لکّه بيني بعد از سه روز چه از داخل باشد، چه از مهبل به اين طرف باشد به نظر مشهور مراجع عظام حکم حيض را خواهد داشت. البتّه نقاء متخلل در اين جا مطرح است که آن پاکيهايي که در بين هست که گاهي از داخل خون قطع ميشود بعد از سه روز البتّه ممکن است ساعاتی قطع بشود مجدّداً شروع بشود، اصطلاحاً به اينها ميگويند:
نقاء متخلل. که حکمش درمساله بعدی مطرح می شود.
مساله 5) حکم نقاء متخلل
نقاء متخلل يعني چه و مورد آن کجاست؟
اين پاکيهايي که در بين دیدن خون وجودداردرا«نقاء متخلل» می گویند. واژهي نقاء با قاف يعني پاکي، متخلل يعني پاکياي که در خلل و در اثناء و در بين ايّام حيض بوده.
در مورد نقاء متخلل چند نظر وجود دارد در ميان مراجع معظّم.
1) امام راحل، مرحوم آقاي بهجت، مقام معظم رهبري، مرحوم آقاي فاضل و هم چنين آقاي نوري، اين پنج بزرگوار ميفرمايند: اين روزهايي که بعد از سه روز خون قطع شده و مجدداً بعد ديده و مجموعهي اينها از ده روز بيشتر نشده، کلّ اينها حکم حيض را دارد.
عبارت مرحوم امام راحل در توضيح المسائل که برگرفته از تحرير امام است و مورد قبول مقام معظم رهبري، مرحوم آقاي بهجت، آقاي فاضل و آقاي نوري است، از اين قرار است: «اگر سه روز پشت سر هم خون ببيند و پاک شود، چنان چه دوباره خون ببيند و روزهايي که خون ديده و در وسط پاک بوده روي هم از ده روز بيشتر نشود، روزهايي هم که در وسط پاک بوده حيض است.»
2) مرحوم آقاي خوئي و مرحوم آقاي تبريزي و آقاي وحيد نظر مبارکشان اين است که با وجود يکي از اين دو شرط، ايامي که در بين خون قطع شده، حکم حيض را دارد و الافلا، دو شرط یکی آن که لکّي که ديده اوصاف حيض را داشته باشد ودیگرآن که مقارن با ايام عادت ماهانهاش در روزهاي ماههاي قبل باشد، باوجوددوشرط نتيجه اين می شود که آن روزهايي که در بين خون قطع شده، حکم حيض را دارد. ولی اگر هر دو شرط منتفي بود، اين روزهايي که در بين پاک بوده به ظاهر، به حسب واقع هم پاک است، نماز واجب، طواف اگر انجام داده درست، نماز طواف درست.
تفاوت نظر اين سه بزرگوار با نظر اوّل اين است که طبق نظر اوّل امام راحل و آن چند بزرگوار اين روزهايي که در بين ده روز خون قطع بوده مطلقاً محکوم به حيض است، مطلقا اعم از اين که آن خون لکّهاي که روز نهم و دهم ديده، مقارن باشد با ايّام عادت يا مقارن نباشد، داراي اوصاف حيض باشد يا نباشد، امّا به نظر اين سه بزرگوار در صورتي روزهايي که در بين خون قطع بوده، حکم حيض را دارد که خون دوم که قبل از ده روز ديده، يا همزمان با ايّام عادت باشد و يا خصوصيات حيض را داشته باشد و الا روزهايي که در بين خون قطع بوده به حسب واقع پاک بوده
3) نظر آيت الله شبيري زنجاني و آيت الله آقاي مکارم است. اين نظر راهگشاست، مقلدين اينها مشکل ندارند زیرا ميفرمايند: آن روزهايي که در بين ده روز پاک بوده و خون از داخل قطع شده، حقيقتاً محکوم به پاکي است ولو خون دومي که قبل از ده روز ديده، خصوصيات حيض را داشته باشد و يا همگام و همپاي با ايّام عادت باشد، در عين حال حتي در اين صورت آن يکي دو روز سه روز، کمتر یا بيشتري که در بين خون قطع شده، به حسب واقع هم پاک است. در نتيجه اگر طواف و نماز طواف انجام داده هيچ مشکلي نخواهد داشت.
خوب اين ثمرهي بسيار مهم دارد و ثمره اش اين است که در روزهايي که اگر پنج روز، شش روز بانو خون ديد ولو بداند روز هشتم، نهم، دهم مجدداً لکهاي يک مدتي خون ميبيند قبل از ده روز، با علم به اين مسئله ميتواند در همين نقاء متخلل که در بين يکي دو روز خون قطع شده، ميتواند برود غسل کند، طواف و نماز طواف انجام بدهد و مشکلي ندارد.
4) نظر مرحوم آقاي گلپايگاني، آقاي سيستاني و آقاي صافي که ميفرمايند: به احتياط واجب در روزهايي که در وسط پاک بوده کارهايي که بر غير حائض واجب است انجام دهد و آن چه بر حائض حرام است ترک کند، نظر اين سه بزرگوار مبني بر احتياط است. به احتياط واجب بايد جمع کند بين وظائف مستحاضه، نماز بخواند، قهراً طبق نظر اين سه بزرگوار چون مسئله مبتني بر احتياط است اين احتياط البته قابل رجوع است با رعايت الأعلم فالأعلم به مجتهد زندهي ديگر.
راه حل پیشنهادی
اگر بانويي در بين ده روز خونش قطع شد بایدبه معذور گفت: شما ضمن اين که خودتان اعمال را، طوافها را و نماز طواف را انجام ميدهيد، به يک کسي نيابت بدهيد که او به قصد مافي الذمّهي شما طواف و نماز طوافهاي شما را انجام دهد. پس جمع ميشود بين طواف مباشري و طواف نيابي، نماز طواف مباشري و نماز استنابهاي و نيابتي. در چنين شرايطي که بانو جمع کرد بين طواف مباشري و نماز طواف مباشري، از دو حال خارج نيست: يا اين که بعد، قبل از ده روز خوني ميبيند يا نميبيند، اگر نديد که معلوم ميشود پاک بوده به حسب واقع و اعمال خودش درست، يک احتياطي کرده بود که نائب گرفته بود و اين هم مخلّ به اعمال نيست. ولي اگر بعداً کشف شود در روز نهم دهم، در مکّه در فرودگاه، در ايران لکّهي خوني ديد معلوم ميشود که طواف خود بانو و نماز طوافها باطل بوده و وظيفهاش بوده نائب بگيرد، که به حمدالله نائب هم گرفته.
بلی اگر بانو طواف و نماز طواف انجام داد، همراه با نائب و روز هشتم، نهم، دهم آن مجدداً لک ديد و وقت دارد که مجدداً خودش اعمال را تکرار کند، طواف و نماز طوافها و طوافها را اينجا البته بر خودش واجب است که مجدداً اعمال را تکرار کند و البته اگر اعمال را روز يازدهم بياورد پاک شده نيازي به نائب نيست،
مساله 6) ورود بانوان معذور در مسجد النبی و مسجد الحرام
بانوان معذور چند دسته هستند:
1) مستحاضه 2) حائض و يا نفساء
به طور کلي زن مستحاضه در اماکن مقدسه بخواهد وارد بشود جز مساجد و حرم ائمه جاهايي که از قبيل صحن است، صحن زيارتگاهها، به نظر همه جايز است حتي براي حائضش. نسبت به رواقهاي زيارتگاهها، مثل زيارتگاه امام رضا (عليه الصلاة و السلام) ورود در رواقها به نظر اکثر مراجع حکم مسجد را ندارد و ورود در اينها اشکال ندارد؛ گرچه مرحوم امام و مقام معظم رهبري به احتياط واجب ميگويند در رواقها هم زن حائض وجنب وارد نشوند، و اما مسجد و بقعهي مبارکهي امام معصوم که به سبيل احتياط حکم مسجد را دارد، بايستي رعايت بشود.
موارد استحاضه زنان و حکم ورود به مسجدین
زن مستحاضه يعني :
1) زني که خوني که از ابتدا شروع شده کمتر از سه روز است، سه روز پياپي نديده. اين يک مصداق زن مستحاضه است.
2) زني که خونش از ده روز تجاوز کرده، به نظر همه بعد از ده روز ديگر مستحاضه است.
3) بانويي که يائسه است؛ بعد از آن ديگر هر چه خون ميبيند، ميشود استحاضه.
س: چنين بانواني که مستحاضه هستند آيا ميتوانند وارد مسجد النبي و مسجد الحرام بشوند. پاسخ اين که در اين مسئله سه نظر وجود دارد:
1)) امام راحل، مقام معظم رهبري و آقاي فاضل رضوان الله عليه، آقاي خوئي و آقاي تبريزي و آقاي سيستاني اين شش بزرگوار ميفرمايند: «مستحاضه بدون انجام غسلهايي که بر او لازم است، يعني همان غسلهايي که براي نمازش لازم است ميتواند وارد مسجد الحرام شود. گرچه خلاف احتياطِ استحبابي است». مناسک مسئله 561
2)) مختار مرحوم آقاي اراکي و مرحوم آقاي بهجت و آقاي مکارم است اين است که به سبيل فتوا فرمودند: «ورود مستحاضه، مستحاضهي متوسطه و کثيره در مسجد النبي و مسجد الحرام بدون غسل جايز نيست.»
البته حضرت آيت الله مکارم ميگويد غسل جديد لازم نيست. اگر همان غسلهايي که براي عبادات يوميه و نمازهاي واجب روزانه انجام داده باشد همان کافي است، هم براي ورود، جواز ورود در مسجد الحرام و مسجد النبي و هم کافي است براي انجام طواف و نماز طواف. چه طواف و نماز طواف واجب، و چه مستحب. اين نکته قابل توجه است.
3)) نظر مرحوم آقاي گلپايگاني و آقاي صافي است که ميفرمايند: «بدون به جا آوردن غسلهايي که بر او لازم است بنا بر احتياط واجب نميتواند وارد مسجد بشود».
آمیزش در حال استحاضه
مستحاضه اگر قليله باشد که براي آميزش به نظر همه غسلي لازم نيست. امادر متوسطه و کثيره همه ميفرمايند، به احتياط واجب تا زماني که غسلهايي که بر او واجب است براي نماز انجام نداده باشد، آميزش او جايز نخواهد بود .و تنها مرجعي که ميفرمايد بدون انجام غسل براي نمازها آميزش او جايز است، مرحوم آيت الله آقاي فاضل (قدس سره) است، ايشان ميفرمايند غسل لازم نيست، و بقيهي مراجع ميفرمايند به احتياط واجب بايستي غسل انجام داده باشد و اگر انجام نداده باشد آميزش او جايز نيست.
ورود حائض و جنب به مسجدین
در اين مسئله سه نظر وجود دارد.
1) به نظر همهي مراجع عظام به جز مرحوم آقاي بهجت و آقاي تبريزي همه ميفرمايند: ورود زن حائض در مسجد الحرام و مسجد النبي چه قسمتهاي قديمي و چه قسمتهاي توسعه يافته حرام است و جايز نيست. و حتي جايز نیست که از يک در وارد بشود و از درِ مقابل خارج بشود( به نظر غير آقاي بهجت و آقاي تبريزي )
2) نظر مرحوم آقاي تبريزي ،ميفرمايند نسبت به قسمت قديمي مسجد الحرام و مسجد النبي جايز نيست. و اما نسبت به قسمت توسعه يافته ميفرمايند: به احتياط واجب بايستي وارد قسمت توسعه يافته و قسمت جديدِ مسجد الحرام و مسجد النبي نشود.
3) اين که به نظر مرحوم حضرت آيت الله آقاي بهجت قسمتهاي توسعه يافته از مسجد النبي و مسجد الحرام حکم بقيهي مساجد را دارد، در نتيجه بانويي که کلّ مدت حضورش در مکه يا مدينه عادت بوده، به نظر ایشانجایزاست در قسمت توسعه يافته از يک در وارد بشود و از در مقابل خارج بشود، نه از در بغلي، مثلاً در مسجد الحرام از باب الفتح وارد بشود و وارد مطاف هم نشود، و دور بزند از مقابل باب الفتح خارج بشود. اين به نظر ايشان اشکالي ندارد.
طواف و نماز طواف مستحاضه
مستحاضه قلیله و طواف و نماز
استحاضه اگر قليله بود يک وضو براي طواف و يک وضو براي نمازِ طواف، به نظر همهي مراجع عظام کافي است، البته جمعي از مراجع عظام به سبيل فتوا فرمودند و جمعي به سبيلِ احتياط فرمودند، ولي چون قائلي نداريم که بگويد وضو لازم نيست براي هر يک از اينها، اين جا احتياط در حکم فتوا ميشود، ديگر نميشود به کس ديگر رجوع کرد، يعني کسي نيست که قائل باشد به اين که در مستحاضهي قليله يک وضو کافي است براي نماز و طواف. قائلي ندارد، تا احتياط به او رجوع بشود.
مستحاضه متوسطه و کثیره و طواف و نماز
و اما مستحاضهي متوسطه و کثيره اين جا چند نظر وجود دارد
(1- نظر اول که کار را آسان کرده، نظر حضرت آيت الله آقاي مکارم است، ايشان ميفرمايند مستحاضهي کثيره همين که براي نمازهاي يوميهي خودش، غسلهايي که وظيفهاش بود انجام داد، همين کافي است براي اين که هم بتواند وارد مسجد الحرام بشود اين مستحاضه، بنشيند، قرآن بخواند، و هم براي اين که طوافش درست باشد و نماز طواف. فقط احتياط دارند که يک وضو براي طواف و يک وضو براي نماز طواف.
(2- نظر دوم: امام راحل مرحوم آقاي اراکي و مقام معظم رهبري و آقاي نوري متن امام راحل در مناسک که مقبول اين چند بزرگوار است اين است: «بايد براي طواف يک غسل و براي نمازِ طواف غسل ديگري انجام دهد، مگر آن که از وقتِ غسل براي طواف تا آخر نماز خون قطع باشد».
طبيعتاً اين بانو بايستي از حمامات مسجد الحرام و سرويسهاي بهداشتي اطراف مسجد، غسل را انجام بدهد. ولي اگر انجام غسل به هر جهتي براي او حرجی بود، تکرار غسل براي او حرجي بود و مشقّت شديد داشت، يعني مشقّت خيلي، خيلي... اين جا تيمم کند.
(3- نظر مرحوم آيت الله تبريزي و آيت الله فاضل ميفرمايند: «احتياط واجب آن است که مستحاضهي کثيره، - آقاي فاضل ضمیمه کردند: «و متوسطه» - علاوه بر اغسال يوميه، - يعني علاوه بر غسلهايي که براي نمازِ صبح - و ظهر و عصر، مغرب و عشاء دارند، يک غسل براي طواف و نماز آن انجام دهند».
دو نکته:
1) اين که در همهي مواردي که به نظر مراجع عظام بر مستحاضه غسل واجب است اگر نتواند غسل انجام بدهد یعنی حرج بسيار بسيار شديد داشته باشد. در اين گونه موارد تيمم بايد بکند؛ و تيمم را ديگر نبايد ترک بکند.
2) هر وقت مستحاضه پاک شد، اگر از اول تا آخر قليله بوده که غسلي بر او نبوده؛ ولي اگر مستحاضهي متوسطه يا کثيره بوده بعد از اين که اين بانو استحاضهي کثيره داشت، منقلب شد به متوسطه. آيا اين لازم است غسل را انجام بدهد يا نه؟ اگر يک وقت احياناً کثيره بود و بعد متوسطه شد، براي اولين نمازي که ميخواهد بعد از متوسطه شدن انجام بدهد، ولو ظهر و عصر باشد، ولو مغرب و عشاء باشد، بايد به آن وظيفه کثيره عمل کند که قبلاً بوده.
مساله 7) معیار یائسگی
اساساً يائسگي در جاهاي مختلفي در چند محور احکام خاصّ دارد:
1) ازدواج زن يائسه نيازي به عدّه ندارد و بر اين اساس اگر بانويي ازدواج کرد، طلاق داده شد، در حالي که يائسه بود ازدواج مجددش نيازي به عدّه نخواهد داشت.
2) زن يائسه چون مسلوب الحيض ميشود، همواره نماز بر او واجب است و خونهايي که ميبيند حکم استحاضه را دارد، باز از نظر ورود در مسجد حکم استحاضه را دارد، از نظر طواف و نماز طواف حکم استحاضه را دارد و لذاست که لازم ميشود که ما ضابطه و ميزان يائسگي را براي بانوان ارائه دهيم که هر کس طبق فتواي مرجع خودش بايستي عمل کند.
دربارهي ميزان و معيار سنّ يائسگي پنج نظر وجود دارد
1)) آيات عظام، امام راحل، آقاي زنجاني، آقاي صافي، مرحوم آقاي گلپايگاني و مرحوم آقاي فاضل نظرشان اين است که در مورد زن سيّده سن يائسگي او، هنگامي است که شصت سال قمري او تمام ميشود و در مورد زن غير سيّده هنگامي است که پنجاه سال قمري او پايان ميپذيرد، متن امام راحل که مورد قبول آقاي زنجاني و آقاي صافي و آقاي گلپايگاني و آقاي فاضل اين است: «زنهاي سيّده بعد از تمام شدن شصت سال قمري يائسه ميشوند يعني خون حيض نميبينند و زنهايي که سيده نيستند بعد از تمام شدن پنجاه سال قمري يائسه ميشوند».
2)) آيات عظام مرحوم آقاي خوئي، مرحوم آقاي تبريزي و آقاي وحيد است ميفرمايند، «چنان چه بين پنجاه و شصت سال، خون به صفات حيض باشد يا در روزهاي عادت باشد، بنابر احتياط قرشيه و غير قرشيه بين احکام حائض و مستحاضه جمع کند، و اگر پس از شصت سال خوني ديدهاند حکم به استحاضه ميشود».
خلاصه اين نظر دوّم، اين است که بانوان بين پنجاه سال و شصت سال از دو حال خارج نيست، يا خوني که ميبينند همزمان است با ايّام عادت ماهانهشان، يا صفات حيض دارد؛ در يکي از اين دو صورت به احتياط واجب، بايد جمع کنند بين وظائف حائض و مستحاضه؛ نماز بخوانند، غسل انجام دهند اگر متوسطه و کثيره است، مسجد نروند، آميزش نکنند و مجموعهي تروک حائض ترک و مجموعهي وظايف مستحاضه بايد عمل شود، بايد احتياط کند ولي اگر در سن پنجاه سالگي خونشان به هم بخورد بين پنجاه و شصت سيّده و غير سيّده به اين معنا که وقتش فرق کند در غير ايّام عادت ببيند و به اوصاف حيض هم نباشد اين جا قطعاً مستحاضه خواهد بود.
3)) حضرت آيت الله سيستاني ميفرمايند: زن سيّد و غير سيّد در بين پنجاه و شصت سالگي، اگر خصوصيات حيض را داشته باشد مثل سابق، احکام حيض را دارد و الا استحاضه مثل قبل از پنجاه سالگي، عبارت ايشان اين گونه است«يائسگي در مسئلهي حيض در سيّده و غير سيّده با اتمام شصت سال شروع ميشود». و احتياط مستحب در زنان غير سيّده در فاصلهي پنجاه تا شصت اگر خصوصيات حيض را داشت، جمع کند بين وظائف حائض و مستحاضه».
. و دنبالهاش فرمودند: «اما يائسگي در مسئلهي عدّه که موجب سقوط عدّه ميشود بنابر اظهر محدود به پنجاه سال است».
بنابر اين حضرت آيت الله سيستاني در مسئلهي يائسگي تفصيل فرمودند، بين حکم يائسگي در عدّه که با يائسه شدن زن ديگر عدّه ندارد ولو در يک ماه، يک هفته چند ازدواج بکند، عدّه براي او نيست، ازدواج موقت و دائم عدّه ندارد و اين يائسگي در اين مسئله محدود به پنجاه سال است. يعني پنجاه به بعد ديگر عدّه ندارد، و اما در مسئلهي حيض به نظر حضرت آيت الله سيستاني سيّده و غير سيّده مبدأ شروع يائسگياش تمام شدن شصت سال قمري است.
4)) مرحوم آقاي بهجت در مسئلهي سنّ يائسگي تطور فتوا داشته اند، در ابتداء قائل به فتواي مشهور بودند مثل مرحوم امام، مبدأ يائسگي سيّده را شصت سال قمري و غير سيّده را پنجاه سال قمري ميدانستند. در ادامه در يک برههاي احتياط فرمودند، فرمودند که به احتياط واجب سيّده و غير سيّده در فاصلهي پنجاه و شصت بايد جمع کند بين وظائف حائض و وظائف مستحاضه. ولي در آخرين نظري که طبق استفتائات ايشان، نظر ايشان بر آن مستقر شد اين است که: «اگر اطمينان دارد حيض است، حکم حيض را دارد». منظور اين است که اگر زني غير سيّده پس از پنجاه سال همچنان خون او اوصاف حيض را دارد و به علاوه از حالات شخصي خودش هم احساس ميکند همان حالاتي که قبل از پنجاه سال در ايّام عادت داشت، همان حالت را دارد، معناي اين که «اطمينان دارد به حيض بودن» اين است، اينجا حکم حيض بار ميشود.
5)) نظر مقام معظم رهبري (حفظه الله) که در پاسخ استفتائي که از محضر ايشان شده ايشان اين گونه جواب فرمودند: ما در تعيين حدّ دقيق سنّ يائسگي بانوان، تأمّل داريم و احتياط در اين باره را لازم ميبينيم، بانوان ميتوانند در اين مسئله به مجتهد جامع الشرايطي که فتواي مشخصّي در اين باره دارد مراجعه نمايند». بنابراین بانواني که مقلّد مقام معظم رهبري هستند ميتوانند بين پنجاه و شصت مراجعه کنند به حضرت آيت الله سيستاني
يک نظر ششمي هم در اين جا هست که اخيراً حضرت آيت الله مکارم اين نظر را اختيار کردهاند که اگر بانويي حتّي تا سنّ هفتاد سالگي، هشتاد سالگي، به هر جهتي خوني که ميبيند دقيقاً با اوصاف قبل از پنجاه سالگي يکسان است، همان حکم حيض را خواهد داشت،
نحوه محاسبه سن یائسگی از قمری به شمسی
سؤال اين است که پنجاه سال قمري، به شمسي چقدر ميشود؟ و شصت سال قمري به شمسي چقدر ميشود؟ پنجاه سال قمري دقيقاً معادل است با چهل و هشت سال شمسي و شش ماه يک روز کم، به عبارت ديگر چهل و هشت سال و صد و هفتاد و نه روز و اين خيلي مسئلهي ظريفي است. و اما شصت سال قمري معادل است با پنجاه و هشت سال شمسي و هفتاد و هفت روز، دوازده ساعت کم، دقيقاً شصت سال قمري معادل است با پنجاه و هشت سال شمسي و هفتاد و هفت روز، دوازده ساعت کم و به سخن ديگر معاد است با پنجاه و هشت سال شمسي و دو ماه و هفده روز.