سبک زندگی مومنانه درقرآن؛بخش سوم

61) الأحزاب ، آیه 41«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اذْکُرُوا اللَّهَ ذِکْرًا کَثِیرًا»

اى کسانى که ایمان آورده‏اید! خدا را بسیار یاد کنید،

وظیفه 78) بطورمستمر ودائم به یاد خدابودن

وظیفه 79)در هر فكر، كار و حركتى رضايت خداوند را در نظر داشتن

 

62) الأحزاب ، آیه 49«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذَا نَکَحْتُمُ الْمُؤْمِنَاتِ ثُمَّ طَلَّقْتُمُوهُنَّ مِن قَبْلِ أَن تَمَسُّوهُنَّ فَمَا لَکُمْ عَلَیْهِنَّ مِنْ عِدَّةٍ تَعْتَدُّونَهَا فَمَتِّعُوهُنَّ وَسَرِّحُوهُنَّ سَرَاحًا جَمِیلًا»  اى کسانى که ایمان آورده‏اید! هنگامى که با زنان با ایمان ازدواج کردید و قبل از همبستر شدن طلاق دادید، عدّه‏اى براى شما بر آنها نیست که بخواهید حساب آن را نگاه دارید؛ آنها را با هدیه مناسبى بهره‏مند سازید و بطرز شایسته‏اى رهایشان کنید.

وظیفه80)درمسائل خانوادگی پای بند به ضوابط شرعی ودستورات الهی هستند.

 

 63 ) الأحزاب ، آیه 53«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَدْخُلُوا بُیُوتَ النَّبِیِّ إِلَّا أَن یُؤْذَنَ لَکُمْ إِلَى طَعَامٍ غَیْرَ نَاظِرِینَ إِنَاهُ وَلَکِنْ إِذَا دُعِیتُمْ فَادْخُلُوا فَإِذَا طَعِمْتُمْ فَانتَشِرُوا وَلَا مُسْتَأْنِسِینَ لِحَدِیثٍ إِنَّ ذَلِکُمْ کَانَ یُؤْذِی النَّبِیَّ فَیَسْتَحْیِی مِنکُمْ وَاللَّهُ لَا یَسْتَحْیِی مِنَ الْحَقِّ ...»اى کسانى که ایمان آورده‏اید! در خانه‏هاى پیامبر داخل نشوید مگر به شما براى صرف غذا اجازه داده شود، در حالى که (قبل از موعد نیایید و) در انتظار وقت غذا ننشینید؛ امّا هنگامى که دعوت شدید داخل شوید؛ و وقتى غذا خوردید پراکنده شوید، و (بعد از صرف غذا) به بحث و صحبت ننشینید؛ این عمل، پیامبر را ناراحت مى‏نماید، ولى از شما شرم مى‏کند (و چیزى نمى‏گوید)؛ امّا خداوند از (بیان) حق شرم ندارد! ...

وظیفه 81) اجازه گرفتن براى ورود به خانه‌ى ديگران

وظیفه82)مراعات کننده آداب معاشرت درامر میهمانی ؛ بدون دعوت به میهمانی نرفتن،بعد از خوردن غذا خانه را ترك نمودن و منزل ميزبان را محلّ گفت وشنود قرارندادن.

 

64 ) الأحزاب ، آیه 56«إِنَّ اللَّهَ وَمَلَائِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَى النَّبِیِّ یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِیمًا»

خدا و فرشتگانش بر پیامبر درود مى‏فرستد؛ اى کسانى که ایمان آورده‏اید، بر او درود فرستید و سلام گویید و کاملاً تسلیم (فرمان او) باشید.

وظیفه 83)صلوات مدام ومستمربرپیامبر واهلبیتش راوظیفه حود می دانند

 

 65) الأحزاب،آیه 69«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَکُونُوا کَالَّذِینَ آذَوْا مُوسَى فَبَرَّأَهُ اللَّهُ مِمَّا قَالُوا وَکَانَ عِندَ اللَّهِ وَجِیهًا»  اى کسانى که ایمان آورده‏اید! همانند کسانى نباشید که موسى را آزار دادند؛ و خداوند او را از آنچه در حق او مى‏گفتند مبرا ساخت؛ و او نزد خداوند، آبرومند (و گرانقدر) بود!

وظیفه84)ازآزاروتهمت وافترابستن به دیگران بویژه رهبران دینی پرهیزواجتناب می نمایند

 

 66 ) الأحزاب ، آیه 70«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَقُولُوا قَوْلًا سَدِیدًا»

اى کسانى که ایمان آورده‏اید! تقواى الهى پیشه کنید و سخن حق بگویید...

وظیفه 85)باتقوایند وازبیان کلام وسخنى كه در آن سستى و لغو و دروغ و نفاق باشد حذرمی کنند.

 

 67) محمد، آیه 7«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِن تَنصُرُوا اللَّهَ یَنصُرْکُمْ وَیُثَبِّتْ أَقْدَامَکُمْ»

اى کسانى که ایمان آورده‏اید! اگر (آیین) خدا را یارى کنید، شما را یارى مى‏کند و گامهایتان را استوار مى‏دارد.

 وظیفه 86)دین خدارایاری می کنند ودر جهت نشر و گسترش دين الهى اهتمام می ورزند.

 

68) محمد ،آیه 33«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَلَا تُبْطِلُوا أَعْمَالَکُمْ»

اى کسانى که ایمان آورده‏اید! اطاعت کنید خدا را، و اطاعت کنید رسول (خدا) را، و اعمال خود را باطل نسازید!

وظیفه87) با انجام پلشتیها و زشتیها اعمالشان راباطل نمی کنند.

 

 69) الحجرات، آیه 1«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تُقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَیِ اللَّهِ وَرَسُولِهِ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ»

اى کسانى که ایمان آورده‏اید! چیزى را بر خدا و رسولش مقدّم نشمرید (و پیشى مگیرید)، و تقواى الهى پیشه کنید که خداوند شنوا و داناست!

وظیفه88) در هيچ كارى  بر حكم خدا و پيامبر او پيشى نمی گیرند.

 

 70) الحجرات ، آیه 2 «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَرْفَعُوا أَصْوَاتَکُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِیِّ وَلَا تَجْهَرُوا لَهُ بِالْقَوْلِ کَجَهْرِ بَعْضِکُمْ لِبَعْضٍ أَن تَحْبَطَ أَعْمَالُکُمْ وَأَنتُمْ لَا تَشْعُرُونَ»

اى کسانى که ایمان آورده‏اید! صداى خود را فراتر از صداى پیامبر نکنید، و در برابر او بلند سخن مگویید (و داد و فریاد نزنید) آن گونه که بعضى از شما در برابر بعضى بلند صدا مى‏کنند، مبادا اعمال شما نابود گردد در حالى که نمى‏دانید!

 وظیفه89)احترام به بزرگترها رادرراس کارهایشان قرارداده اند.

 

 71)الحجرات، آیه 6 «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِن جَاءَکُمْ فَاسِقٌ بِنَبَأٍ فَتَبَیَّنُوا أَن تُصِیبُوا قَوْمًا بِجَهَالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلَى مَا فَعَلْتُمْ نَادِمِینَ»

اى کسانى که ایمان آورده‏اید! اگر شخص فاسقى خبرى براى شما بیاورد، درباره آن تحقیق کنید، مبادا به گروهى از روى نادانى آسیب برسانید و از کرده خود پشیمان شوید!

 وظیفه 90) اهل تحقيق و بررسى هستند، نه افرادى زودباور و سطحى‌نگر

 

72 ) الحجرات ، آیه 11«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا یَسْخَرْ قَومٌ مِّن قَوْمٍ عَسَى أَن یَکُونُوا خَیْرًا مِّنْهُمْ وَلَا نِسَاءٌ مِّن نِّسَاءٍ عَسَى أَن یَکُنَّ خَیْرًا مِّنْهُنَّ وَلَا تَلْمِزُوا أَنفُسَکُمْ وَلَا تَنَابَزُوا بِالْأَلْقَابِ بِئْسَ الاِسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإِیمَانِ وَمَن لَّمْ یَتُبْ فَأُوْلَئِکَ هُمُ الظَّالِمُونَ»

اى کسانى که ایمان آورده‏اید! نباید گروهى از مردان شما گروه دیگر را مسخره کنند، شاید آنها از اینها بهتر باشند؛ و نه زنانى زنان دیگر را، شاید آنان بهتر از اینان باشند؛ و یکدیگر را مورد طعن و عیبجویى قرار ندهید و با القاب زشت و ناپسند یکدیگر را یاد نکنید، بسیار بد است که بر کسى پس از ایمان نام کفرآمیز بگذارید؛ و آنها که توبه نکنند، ظالم و ستمگرند!

 وظیفه 91)دوری وپرهیزازعواملی که اخوت وبرادری راخدشه دارمی کند،ازجمله مسخره كردن، تحقير نمودن و نام بدبردیگران گذاردن  .

 

73 ) الحجرات ، آیه 12«یَا أَیُّهَا الَّذِین آمَنُوا اجْتَنِبُوا کَثِیرًا مِّنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ وَلَا تَجَسَّسُوا وَلَا یَغْتَب بَّعْضُکُم بَعْضًا أَیُحِبُّ أَحَدُکُمْ أَن یَأْکُلَ لَحْمَ أَخِیهِ مَیْتًا فَکَرِهْتُمُوهُ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ رَّحِیمٌ»

اى کسانى که ایمان آورده‏اید! از بسیارى از گمانها بپرهیزید، چرا که بعضى از گمانها گناه است؛ و هرگز (در کار دیگران) تجسّس نکنید؛ و هیچ یک از شما دیگرى را غیبت نکند، آیا کسى از شما دوست دارد که گوشت برادر مرده خود را بخورد؟! (به یقین) همه شما از این امر کراهت دارید؛ تقواى الهى پیشه کنید که خداوند توبه‏پذیر و مهربان است!

 وظیفه92) اجتناب  ازعواملى که كه صلح و صفا و اخوّت ميان مؤمنان را به هم مى‌زند، عواملی مانند: سوءظن، تجسّس و غيبت.

 

74 ) الحدید ، آیه 28«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَآمِنُوا بِرَسُولِهِ یُؤْتِکُمْ کِفْلَیْنِ مِن رَّحْمَتِهِ وَیَجْعَل لَّکُمْ نُورًا تَمْشُونَ بِهِ وَیَغْفِرْ لَکُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَّحِیمٌ»

اى کسانى که ایمان آورده‏اید! تقواى الهى پیشه کنید و به رسولش ایمان بیاورید تا دو سهم از رحمتش به شما ببخشد و براى شما نورى قرار دهد که با آن (در میان مردم و در مسیر زندگى خود) راه بروید و گناهان شما را ببخشد؛ و خداوند غفور و رحیم است.

 وظیفه 93) همواره درصدد عمیق ترنمودن ايمان خود هستند.

وظیفه 94) گرچه معصوم از گناه نيستند، ولى همیشه با سپر تقوا به ميدان مى‌آیند

 

75) المجادلة ، آیه 9 «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذَا تَنَاجَیْتُمْ فَلَا تَتَنَاجَوْا بِالْإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ وَمَعْصِیَتِ الرَّسُولِ وَتَنَاجَوْا بِالْبِرِّ وَالتَّقْوَى وَاتَّقُوا اللَّهَ الَّذِی إِلَیْهِ تُحْشَرُونَ»

اى کسانى که ایمان آورده‏اید! هنگامى که نجوا مى‏کنید، و به گناه و تعدّى و نافرمانى رسول (خدا) نجوا نکنید، و به کار نیک و تقوا نجوا کنید، و از خدایى که همگى نزد او جمع مى‏شوید بپرهیزید!

وظیفه 95)نجواهایشان جهت داراست ،به گناه ، ستم و نافرمانىِ نجوا نمی كنند،بلکه به اموری مانند كار نيك و تقوا نجوا دارند.

 

 76) المجادلة  ، آیه 11«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذَا قِیلَ لَکُمْ تَفَسَّحُوا فِی الْمَجَالِسِ فَافْسَحُوا یَفْسَحِ اللَّهُ لَکُمْ وَإِذَا قِیلَ انشُزُوا فَانشُزُوا یَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنکُمْ وَالَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجَاتٍ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِیرٌ»

اى کسانى که ایمان آورده‏اید! هنگامى که به شما گفته شود: «مجلس را وسعت بخشید (و به تازه‏واردها جا دهید)»، وسعت بخشید، خداوند (بهشت را) براى شما وسعت مى‏بخشد؛ و هنگامى که گفته شود: «برخیزید»، برخیزید؛ اگر چنین کنید، خداوند کسانى را که ایمان آورده‏اند و کسانى را که علم به آنان داده شده درجات عظیمى مى‏بخشد؛ و خداوند به آنچه انجام مى‏دهید آگاه است!

 وظیفه 96)به لوازم ایمان همچون جا دادن و احترام به تازه واردان پای بند هستند.

وظیفه 97)به رعايت آداب اجتماعى، حتّى در نشست و برخاست ها مقید هستند.

 

 77 ) المجادلة ، آیه 12«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذَا نَاجَیْتُمُ الرَّسُولَ فَقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَیْ نَجْوَاکُمْ صَدَقَةً ذَلِکَ خَیْرٌ لَّکُمْ وَأَطْهَرُ فَإِن لَّمْ تَجِدُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِیمٌ»

اى کسانى که ایمان آورده‏اید! هنگامى که مى‏خواهید با رسول خدا نجوا کنید (و سخنان درگوشى بگویید)، قبل از آن صدقه‏اى (در راه خدا) بدهید؛ این براى شما بهتر و پاکیزه‏تر است و اگر توانایى نداشته باشید، خداوند غفور و رحیم است!

 وظیفه 98) در انتخاب بین دنیاومتعلقات آن و رهبری، منتخبشان رهبری است.

 78)  الحشر ، آیه 18««یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَلْتَنظُرْ نَفْسٌ مَّا قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ»

اى کسانى که ایمان آورده‏اید از (مخالفت) خدا بپرهیزید؛ و هر کس باید بنگرد تا براى فردایش چه چیز از پیش فرستاده؛ و از خدا بپرهیزید که خداوند از آنچه انجام مى‏دهید آگاه است!

وظیفه99)باعاقبت اندیشی وآینده نگری ،محاسبه نفس نموده،به ذخیره نمودن اعمال صالحه مبادرت می نمایند.

 

 79)الممتحنة،آیه 1«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا عَدُوِّی وَعَدُوَّکُمْ أَوْلِیَاء تُلْقُونَ إِلَیْهِم بِالْمَوَدَّةِ وَقَدْ کَفَرُوا بِمَا جَاءکُم مِّنَ الْحَقِّ یُخْرِجُونَ الرَّسُولَ وَإِیَّاکُمْ أَن تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ رَبِّکُمْ إِن کُنتُمْ خَرَجْتُمْ جِهَادًا فِی سَبِیلِی وَابْتِغَاء مَرْضَاتِی تُسِرُّونَ إِلَیْهِم بِالْمَوَدَّةِ وَأَنَا أَعْلَمُ بِمَا أَخْفَیْتُمْ وَمَا أَعْلَنتُمْ وَمَن یَفْعَلْهُ مِنکُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَوَاء السَّبِیلِ»

اى کسانى که ایمان آورده‏اید! دشمن من و دشمن خودتان را دوست نگیرید! شما نسبت به آنان اظهار محبّت مى‏کنید، در حالى که آنها به آنچه از حقّ براى شما آمده کافر شده‏اند و رسول اللّه و شما را به خاطر ایمان به خداوندى که پروردگار همه شماست از شهر و دیارتان بیرون مى‏رانند؛ اگر شما براى جهاد در راه من و جلب خشنودیم هجرت کرده‏اید؛ (پیوند دوستى با آنان برقرار نسازید!) شما مخفیانه با آنها رابطه دوستى برقرار مى‏کنید در حالى که من به آنچه پنهان یا آشکار مى‏سازید از همه داناترم! و هر کس از شما چنین کارى کند، از راه راست گمراه شده است!

 وظیفه 100)اهل برائتند ،هرگزبادشمنان خدارابطه دوستانه وصمیمانه برقرارننموده، اظهارمودت به کفاروتوطئه گران راذلت می شمارند.

 

 80 ) الممتحنة ، آیه 10 «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذَا جَاءکُمُ الْمُؤْمِنَاتُ مُهَاجِرَاتٍ فَامْتَحِنُوهُنَّ اللَّهُ أَعْلَمُ بِإِیمَانِهِنَّ فَإِنْ عَلِمْتُمُوهُنَّ مُؤْمِنَاتٍ فَلَا تَرْجِعُوهُنَّ إِلَى الْکُفَّارِ لَا هُنَّ حِلٌّ لَّهُمْ وَلَا هُمْ یَحِلُّونَ لَهُنَّ وَآتُوهُم مَّا أَنفَقُوا وَلَا جُنَاحَ عَلَیْکُمْ أَن تَنکِحُوهُنَّ إِذَا آتَیْتُمُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ ...»

اى کسانى که ایمان آورده‏اید! هنگامى که زنان باایمان بعنوان هجرت نزد شما آیند، آنها را آزمایش کنید -خداوند به ایمانشان آگاهتر است- هرگاه آنان را مؤمن یافتید، آنها را بسوى کفّار بازنگردانید؛ نه آنها براى کفّار حلالند و نه کفّار براى آنها حلال؛ و آنچه را همسران آنها (براى ازدواج با این زنان) پرداخته‏اند به آنان بپردازید؛ و گناهى بر شما نیست که با آنها ازدواج کنید هرگاه مَهرشان را به آنان بدهید ...

وظیفه 101)درمسائل خانوادگی به  مقررات شرعی پای بند بوده،به نقش ایمان درآن معتقدومقید هستند.

 

 81 ) الممتحنة ، آیه 13 «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَتَوَلَّوْا قَوْمًا غَضِبَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ قَدْ یَئِسُوا مِنَ الْآخِرَةِ کَمَا یَئِسَ الْکُفَّارُ مِنْ أَصْحَابِ الْقُبُورِ»

اى کسانى که ایمان آورده‏اید! با قومى که خداوند آنان را مورد غضب قرار داده دوستى نکنید؛ آنان از آخرت مأیوسند همان‏گونه که کفار مدفون در قبرها مأیوس مى‏باشند!

وظیفه 102)اهل تولی وتبری هستند،نسبت به دشمنان اظهاربرائت نموده، دوستی وسرپرستی کفاررانمی پذیرند.

 

 82 ) الصف ، آیه 2 «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آَمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ»

اى کسانى که ایمان آورده‏اید! چرا سخنى مى‏گویید که عمل نمى‏کنید؟!

وظیفه 103)ایمانشان همراه باعمل وصداقت است وازگفتاربدون عمل پرهیزاجتناب می کنند.

 

 84) الصف ، 10«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آَمَنُوا هَلْ أَدُلُّکُمْ عَلَى تِجَارَةٍ تُنجِیکُم مِّنْ عَذَابٍ أَلِیمٍ»

اى کسانى که ایمان آورده‏اید! آیا شما را به تجارتى راهنمائى کنم که شما را از عذاب دردناک رهایى مى‏بخشد؟!

 وظیفه104)تنهادنبال تجارت مادی نیستند،بلکه دنبال تجارتی هستندکه سودش ثابت وپایداراست ونجات ازقهرالهی رابه دنبال دارد.

 

 85 ) الصف ، آیه 14«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آَمَنُوا کُونوا أَنصَارَ اللَّهِ کَمَا قَالَ عِیسَى ابْنُ مَرْیَمَ لِلْحَوَارِیِّینَ مَنْ أَنصَارِی إِلَى اللَّهِ قَالَ الْحَوَارِیُّونَ نَحْنُ أَنصَارُ اللَّهِ فَآَمَنَت طَّائِفَةٌ مِّن بَنِی إِسْرَائِیلَ وَکَفَرَت طَّائِفَةٌ فَأَیَّدْنَا الَّذِینَ آَمَنُوا عَلَى عَدُوِّهِمْ فَأَصْبَحُوا ظَاهِرِینَ»

اى کسانى که ایمان آورده‏اید! یاوران خدا باشید همان‏گونه که عیسى بن مریم به حواریون گفت: «چه کسانى در راه خدا یاوران من هستند؟!» حواریون گفتند: «ما یاوران خدائیم» در این هنگام گروهى از بنى اسرائیل ایمان آوردند و گروهى کافر شدند؛ ما کسانى را که ایمان آورده بودند در برابر دشمنانشان تأیید کردیم و سرانجام بر آنان پیروز شدند!

وظیفه105)دریاری ونصرت الهی کوتاهی نمی کنند ،اولیای الهی رایاری می نمایند ودراین راه ازهیچ ایثاروگذشتی دریغ نمی نمایند لذا حواریون اهلبیتند.

 

85 ) الجمعة ، آیه 9«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذَا نُودِی لِلصَّلَاةِ مِن یَوْمِ الْجُمُعَةِ فَاسْعَوْا إِلَى ذِکْرِ اللَّهِ وَذَرُوا الْبَیْعَ ذَلِکُمْ خَیْرٌ لَّکُمْ إِن کُنتُمْ تَعْلَمُونَ»

اى کسانى که ایمان آورده‏اید! هنگامى که براى نماز روز جمعه اذان گفته شود، به سوى ذکر خدا بشتابید و خرید و فروش را رها کنید که این براى شما بهتر است اگر مى‏دانستید!

 وظیفه 106)برای نمازجمعه اهمیت فوق العاده ای قائلند ،خودحضوریافته ودیگران رانیز به آن دعوت وتشویق به حضور می نمایند وسعی دررفع موانع برای حضور می نمایند.

86 ) المنافقون ، آیه 9«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تُلْهِکُمْ أَمْوَالُکُمْ وَلَا أَوْلَادُکُمْ عَن ذِکْرِ اللَّهِ وَمَن یَفْعَلْ ذَلِکَ فَأُوْلَئِکَ هُمُ الْخَاسِرُونَ»

اى کسانى که ایمان آورده‏اید! اموال و فرزندانتان شما را از یاد خدا غافل نکند! و کسانى که چنین کنند، زیانکارانند!

وظیفه 107)باشناخت عوامل بازدارنده ازیادخدامانند اولاد واموال،ازخودودیگران غفلت زدایی نموده،همواره به یادخداوندهستند.

 

 87 ) التغابن ، آیه 14«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّ مِنْ أَزْوَاجِکُمْ وَأَوْلَادِکُمْ عَدُوًّا لَّکُمْ فَاحْذَرُوهُمْ وَإِن تَعْفُوا وَتَصْفَحُوا وَتَغْفِرُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِیمٌ»

اى کسانى که ایمان آورده‏اید! بعضى از همسران و فرزندانتان دشمنان شما هستند، از آنها برحذر باشید؛ و اگر عفو کنید و چشم بپوشید و ببخشید، (خدا شما را مى‏بخشد)؛ چرا که خداوند بخشنده و مهربان است!

وظیفه 108)دربرابرخواسته های عاطفی وبناحق متعلقان ولوموجب دشمنی آنها شود،مقاومت می نمایندوالبتهدرجای خوداهل عفو وگذشتند.

 

88 ) التحریم ، آیه 6«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا قُوا أَنفُسَکُمْ وَأَهْلِیکُمْ نَارًا وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ عَلَیْهَا مَلَائِکَةٌ غِلَاظٌ شِدَادٌ لَا یَعْصُونَ اللَّهَ مَا أَمَرَهُمْ وَیَفْعَلُونَ مَا یُؤْمَرُونَ»   اى کسانى که ایمان آورده‏اید خود و خانواده خویش را از آتشى که هیزم آن انسانها و سنگهاست نگه دارید؛ آتشى که فرشتگانى بر آن گمارده شده که خشن و سختگیرند و هرگز فرمان خدا را مخالفت نمى‏کنند و آنچه را فرمان داده شده‏اند (به طور کامل) اجرا مى‏نمایند!

وظیفه 109)نسبت به اصلاح خود،بستگان وجامعه احساس مسئولیت نموده،بویژه درمورد خانواده بی تفاوت نیستند.

 

 

89) التحریم ، آیه 8 «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا تُوبُوا إِلَى اللَّهِ تَوْبَةً نَّصُوحًا عَسَى رَبُّکُمْ أَن یُکَفِّرَ عَنکُمْ سَیِّئَاتِکُمْ وَیُدْخِلَکُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ یَوْمَ لَا یُخْزِی اللَّهُ النَّبِیَّ وَالَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ نُورُهُمْ یَسْعَى بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَبِأَیْمَانِهِمْ یَقُولُونَ رَبَّنَا أَتْمِمْ لَنَا نُورَنَا وَاغْفِرْ لَنَا إِنَّکَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ»

اى کسانى که ایمان آورده‏اید بسوى خدا توبه کنید، توبه‏اى خالص؛ امید است (با این کار) پروردگارتان گناهانتان را ببخشد و شما را در باغهایى از بهشت که نهرها از زیر درختانش جارى است وارد کند، در آن روزى که خداوند پیامبر و کسانى را که با او ایمان آوردند خوار نمى‏کند؛ این در حالى است که نورشان پیشاپیش آنان و از سوى راستشان در حرکت است وظیفه 110)اهل استغفار هستند ودرپیشگاه خداوند توبه خالصانه وصادقانه دارند نه لقلقه زبانی

 

تهیه  وتنظیم : محمدحسین منتظری    .آذر  ماه      1398

سبک زندگی مومنانه  درقرآن؛بخش دوم

 26 ) النساء،آیه 136«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ آمِنُواْ بِاللّهِ وَرَسُولِهِ وَالْکِتَابِ الَّذِی نَزَّلَ عَلَى رَسُولِهِ وَالْکِتَابِ الَّذِیَ أَنزَلَ مِن قَبْلُ وَمَن یَکْفُرْ بِاللّهِ وَمَلاَئِکَتِهِ وَکُتُبِهِ وَرُسُلِهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلاَلاً بَعِیدًا» اى کسانى که ایمان آورده‏اید! کاملاً قیام به عدالت کنید! براى خدا شهادت دهید، اگر چه (این گواهى) به زیان خود شما، یا پدر و مادر و نزدیکان شما بوده باشد! (چرا که) اگر آنها غنىّ یا فقیر باشند، خداوند سزاوارتر است که از آنان حمایت کند. بنابراین، از هوى و هوس پیروى نکنید؛ که از حق، منحرف خواهید شد! و اگر حق را تحریف کنید، و یا از اظهار آن، اعراض نمایید، خداوند به آنچه انجام مى‏دهید، آگاه است.                                                                                                       

  وظیفه 31)تلاش جهت رساندن  خود به بالاترين مرتبه‌ى از ايمان

 

 

 

 27)النساء،آیه 144«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لاَ تَتَّخِذُواْ الْکَافِرِینَ أَوْلِیَاء مِن دُونِ الْمُؤْمِنِینَ أَتُرِیدُونَ أَن تَجْعَلُواْ لِلّهِ عَلَیْکُمْ سُلْطَانًا مُّبِینًا» اى کسانى که ایمان آورده‏اید! به خدا و پیامبرش، و کتابى که بر او نازل کرده، و کتب (آسمانى) که پیش از این فرستاده است، ایمان (واقعى) بیاورید کسى که خدا و فرشتگان او و کتابها و پیامبرانش و روز واپسین را انکار کند، در گمراهى دور و درازى افتاده است.

وظیفه 32) تولّى و تبرّى( دوستى با مؤمنان و دورى از كافران) واجتناب ازپذيرش ولايت كفّار 

 

 28 )المائدة، آیه 1«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ أَوْفُواْ بِالْعُقُودِ أُحِلَّتْ لَکُم بَهِیمَةُ الأَنْعَامِ إِلاَّ مَا یُتْلَى عَلَیْکُمْ غَیْرَ مُحِلِّی الصَّیْدِ وَأَنتُمْ حُرُمٌ إِنَّ اللّهَ یَحْکُمُ مَا یُرِیدُ»                                                                                                                  اى کسانى که ایمان آورده‏اید! غیر از مؤمنان، کافران را ولّى و تکیه‏گاه خود قرار ندهید! آیا مى‏خواهید (با این عمل،) دلیل آشکارى بر ضدّ خود در پیشگاه خدا قرار دهید؟!                                                                                   وظیفه33)ضرورت پای بندی ووفای به تمام پیمانها و قرار دادها   (ی لفظی، کتبی، عملی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی،خانوادگی،بادوست یادشمن،باخدایامردم،بافردیاجامعه ،باکوچک یابزرگ)

 

29)المائدة،آیه2«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لاَ تُحِلُّواْ شَعَآئِرَ اللّهِ وَلاَ الشَّهْرَ الْحَرَامَ وَلاَ الْهَدْیَ وَلاَ الْقَلآئِدَ وَلا آمِّینَ الْبَیْتَ الْحَرَامَ یَبْتَغُونَ فَضْلاً مِّن رَّبِّهِمْ وَرِضْوَانًا وَإِذَا حَلَلْتُمْ فَاصْطَادُواْ وَلاَ یَجْرِمَنَّکُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ أَن صَدُّوکُمْ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ أَن تَعْتَدُواْ وَتَعَاوَنُواْ عَلَى الْبرِّ وَالتَّقْوَى وَلاَ تَعَاوَنُواْ عَلَى الإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ وَاتَّقُواْ اللّهَ إِنَّ اللّهَ شَدِیدُ الْعِقَابِ»                                                                                                                                                                               (اى کسانى که ایمان آورده‏اید! شعائر و حدود الهى (و مراسم حج را محترم بشمرید! و مخالفت با آنها) را حلال ندانید! و نه ماه حرام را، و نه قربانیهاى بى‏نشان و نشاندار را، و نه آنها را که به قصد خانه خدا براى به دست آوردن فضل پروردگار و خشنودى او مى‏آیند! اما هنگامى که از احرام بیرون آمدید، صیدکردن براى شما مانعى ندارد. و خصومت با جمعیّتى که شما را از آمدن به مسجد الحرام (در سال حدیبیه) بازداشتند، نباید شما را وادار به تعدّى و تجاوز کند! و (همواره) در راه نیکى و پرهیزگارى با هم تعاون کنید! و (هرگز) در راه گناه و تعدّى همکارى ننمایید! و از (مخالفت فرمان) خدا بپرهیزید که مجازات خدا شدید است!)                                                                                                                 وظیفه34)ضرورت حفظ احترام به همه شعائر وتوجه به حرمت هتک حرمت آنهابویژه ماه های حرام    وظیفه 35)دست اتحاددادن بادیگرمومنان درراه نیکی ها وتقوا وازتعاون وهمکاری برگناه وعدوان دوری نمودن

 

 30) المائدة،آیه6«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ إِذَا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلاةِ فاغْسِلُواْ وُجُوهَکُمْ وَأَیْدِیَکُمْ إِلَى الْمَرَافِقِ وَامْسَحُواْ بِرُؤُوسِکُمْ وَأَرْجُلَکُمْ إِلَى الْکَعْبَینِ وَإِن کُنتُمْ جُنُبًا فَاطَّهَّرُواْ ...»

اى کسانى که ایمان آورده‏اید! هنگامى که به نماز مى‏ایستید، صورت و دستها را تا آرنج بشویید! و سر و پاها را تا مفصل [= برآمدگى پشت پا] مسح کنید! و اگر جنب باشید، خود را بشویید (و غسل کنید)! ...

وظیفه36)توجه به نظافت وطهارت درارتباط با خداوند

 

31)المائدة،آیه8«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ کُونُواْ قَوَّامِینَ لِلّهِ شُهَدَاء بِالْقِسْطِ وَلاَ یَجْرِمَنَّکُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَى أَلاَّ تَعْدِلُواْ اعْدِلُواْ هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى وَاتَّقُواْ اللّهَ إِنَّ اللّهَ خَبِیرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ»  اى کسانى که ایمان آورده‏اید! همواره براى خدا قیام کنید، و از روى عدالت،گواهى دهید! دشمنى با جمعیّتى، شما را به گناه و ترک عدالت نکشاند! عدالت کنید، که به پرهیزگارى نزدیکتر است! و از (معصیت) خدا بپرهیزید، که از آنچه انجام مى‏دهید، با خبر است!

وظیفه 37) قیام برای خدا بدون چشم داشت ازکسی ویارسیدن به مقامات دنیوی

وظیفه 38)شهادت دادن  به قسط وعدل

وظیفه 39)ازمرزعدالت وانصراف به خاطرکینه ها ودشمنی ها وتصفیه حسابهای شخصی خارج نشدن

 

 32)المائدة، آیه 11«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ اذْکُرُواْ نِعْمَتَ اللّهِ عَلَیْکُمْ إِذْ هَمَّ قَوْمٌ أَن یَبْسُطُواْ إِلَیْکُمْ أَیْدِیَهُمْ فَکَفَّ أَیْدِیَهُمْ عَنکُمْ وَاتَّقُواْ اللّهَ وَعَلَى اللّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ»  اى کسانى که ایمان آورده‏اید! نعمتى را که خدا به شما بخشید، به یاد آورید؛ آن زمان که جمعى (از دشمنان)، قصد داشتند دست به سوى شما دراز کنند (و شما را از میان بردارند)، اما خدا دست آنها را از شما باز داشت! از خدا بپرهیزید! و مؤمنان باید تنها بر خدا توکّل کنند!

وظیفه 40)بطورمستمر یاد نعمتهای الهی بودن(به منظور شکرگزاری،دورشدن ازغروروغفلت وافزایش عشق به خدا)

وظیفه41)باتقوا وتوکل وایمان،لطف خدارابه خود جلب وخطردشمنان رادفع نمودن

 

 33) المائدة،آیه35«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ وَابْتَغُواْ إِلَیهِ الْوَسِیلَةَ وَجَاهِدُواْ فِی سَبِیلِهِ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ»

اى کسانى که ایمان آورده‏اید! از (مخالفت فرمان) خدا بپرهیزید! و وسیله‏اى براى تقرب به او بجوئید! و در راه او جهاد کنید، باشد که رستگار شوید!

وظیفه 42)برای رسیدن به سعادت ازابزار تقوا،توسل به اهلبیت وجهاددرراه خدا بهره برداری می کنند.

 

 34) المائدة،آیه 51«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لاَ تَتَّخِذُواْ الْیَهُودَ وَالنَّصَارَى أَوْلِیَاء بَعْضُهُمْ أَوْلِیَاء بَعْضٍ وَمَن یَتَوَلَّهُم مِّنکُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ إِنَّ اللّهَ لاَ یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ»

اى کسانى که ایمان آورده‏اید! یهود و نصارى را ولّى (و دوست و تکیه‏گاه خود،) انتخاب نکنید! آنها اولیاى یکدیگرند؛ و کسانى که از شما با آنان دوستى کنند، از آنها هستند؛ خداوند، جمعیّت ستمکار را هدایت نمى‏کند.

وظیفه 43)تبری ازدشمنان وتکیه گاه وهم پیمان خود قرارندادن یهودونصاری

 

 35) المائدة،آیه 54«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ مَن یَرْتَدَّ مِنکُمْ عَن دِینِهِ فَسَوْفَ یَأْتِی اللّهُ بِقَوْمٍ یُحِبُّهُمْ وَیُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْکَافِرِینَ یُجَاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللّهِ وَلاَ یَخَافُونَ لَوْمَةَ لآئِمٍ ذَلِکَ فَضْلُ اللّهِ یُؤْتِیهِ مَن یَشَاء وَاللّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ»

اى کسانى که ایمان آورده‏اید! هر کس از شما، از آیین خود بازگردد، (به خدا زیانى نمى‏رساند؛ خداوند جمعیّتى را مى‏آورد که آنها را دوست دارد و آنان (نیز) او را دوست دارند، در برابر مؤمنان متواضع، و در برابر کافران سرسخت و نیرومندند؛ آنها در راه خدا جهاد مى‏کنند، و از سرزنش هیچ ملامتگرى هراسى ندارند. این، فضل خداست که به هر کس بخواهد (و شایسته ببیند) مى‏دهد؛ و (فضل) خدا وسیع، و خداوند داناست.

وظیفه 44) بااجتناب ازنفاق ،دوستی ورابطه باکفاروپذیرش سلطه آنان، گرفتار ارتدادنشدن

وظیفه 45)بابرادران دینی خویش نرمش نشان دادن ودربرابردشمنان سرسخت بودن

وظیفه 46)عاشق خدا ومجاهد وباصلابت بودن

وظیفه 47)درراه ایمان وشکستن سنت ها وعادات جاهلی ازسرزنش ها ،هوچی گری هاوتبلیغات سوء دشمن نهراسیدن وتسلیم جوومحیط نشدن

 

 36) المائدة،آیه 57«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لاَ تَتَّخِذُواْ الَّذِینَ اتَّخَذُواْ دِینَکُمْ هُزُوًا وَلَعِبًا مِّنَ الَّذِینَ أُوتُواْ الْکِتَابَ مِن قَبْلِکُمْ وَالْکُفَّارَ أَوْلِیَاء وَاتَّقُواْ اللّهَ إِن کُنتُم مُّؤْمِنِینَ»

اى کسانى که ایمان آورده‏اید! افرادى که آیین شما را به باد استهزاء و بازى مى‏گیرند -از اهل کتاب و مشرکان- ولىّ خود انتخاب نکنید و از خدا بپرهیزید اگر ایمان دارید!

وظیفه 48)پرهیزازدوستی بامنافقان ودشمنان وکسانی که دین ومقدسات مذهبی رامورد توهین واستهزاءقرارمی دهند.

 

37) المائدة،آیه 87«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لاَ تُحَرِّمُواْ طَیِّبَاتِ مَا أَحَلَّ اللّهُ لَکُمْ وَلاَ تَعْتَدُواْ إِنَّ اللّهَ لاَ یُحِبُّ الْمُعْتَدِینَ»

اى کسانى که ایمان آورده‏اید! چیزهاى پاکیزه را که خداوند براى شما حلال کرده است، حرام نکنید! و از حدّ، تجاوز ننمایید! زیرا خداوند متجاوزان را دوست نمى‏دارد.

وظیفه 49)پرهیزاز تغییرودست بردن دراحکام الهی وحرام دانستن حلال هاواهل بدعت بودن واستفاده وبهره برداری ازمواهب الهی وچیزهای پاکیزه وطیبات ونیز پرهیز ازتعدی از حد ومرزها

 

 38) المائدة،آیه 90«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ إِنَّمَا الْخَمْرُ وَالْمَیْسِرُ وَالأَنصَابُ وَالأَزْلاَمُ رِجْسٌ مِّنْ عَمَلِ الشَّیْطَانِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ»

اى کسانى که ایمان آورده‏اید! شراب و قمار و بتها و ازلام [= نوعى بخت‏آزمایى ]، پلید و از عمل شیطان است، از آنها دورى کنید تا رستگار شوید!

وظیفه 50)اجتناب ازرجس وپلیدی واعمال شیطانی  مانندشراب خواری وقماربازی  

 

 39)المائدة، آیه 94«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لَیَبْلُوَنَّکُمُ اللّهُ بِشَیْءٍ مِّنَ الصَّیْدِ تَنَالُهُ أَیْدِیکُمْ وَرِمَاحُکُمْ لِیَعْلَمَ اللّهُ مَن یَخَافُهُ بِالْغَیْبِ فَمَنِ اعْتَدَى بَعْدَ ذَلِکَ فَلَهُ عَذَابٌ أَلِیمٌ»

اى کسانى که ایمان آورده‏اید! خداوند شما را به چیزى از شکار که (به نزدیکى شما مى‏آید، بطورى که) دستها و نیزه‏هایتان به آن مى‏رسد، مى‏آزماید؛تامعلوم شودچه کسى باایمان به غیب،ازخدا مى‏ترسد؛وهرکس بعدازآن تجاوز کند،مجازات دردناکى خواهد داشت.

وظیفه 51)آماده برای خوب درآمدن ازعهده امتحانات الهی

 

 40) المائدة ، آیه 95«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لاَ تَقْتُلُواْ الصَّیْدَ وَأَنتُمْ حُرُمٌ وَمَن قَتَلَهُ مِنکُم مُّتَعَمِّدًا فَجَزَاء مِّثْلُ مَا قَتَلَ مِنَ النَّعَمِ یَحْکُمُ بِهِ ذَوَا عَدْلٍ مِّنکُمْ هَدْیًا بَالِغَ الْکَعْبَةِ أَوْ کَفَّارَةٌ طَعَامُ مَسَاکِینَ أَو عَدْلُ ذَلِکَ صِیَامًا لِّیَذُوقَ وَبَالَ أَمْرِهِ عَفَا اللّهُ عَمَّا سَلَف وَمَنْ عَادَ فَیَنتَقِمُ اللّهُ مِنْهُ وَاللّهُ عَزِیزٌ ذُو انْتِقَامٍ»

اى کسانى که ایمان آورده‏اید! در حال احرام، شکار نکنید، و هر کس از شما عمداً آن را به قتل برساند، باید کفاره‏اى معادل آن از چهارپایان بدهد؛ کفاره‏اى که دو نفر عادل از شما، معادل بودن آن را تصدیق کنند؛ و به صورت قربانى به (حریم) کعبه برسد؛ یا (به جاى قربانى،) اطعام مستمندان کند؛ یا معادل آن، روزه بگیرد، تا کیفر کار خود را بچشد. خداوند گذشته را عفو کرده، ولى هر کس تکرار کند، خدا از او انتقام مى‏گیرد؛ و خداوند، توانا و صاحب انتقام است.

وظیفه 52)مقید به دستورات خاص درحالات خاص(مانند حفظ امنیت حتی برای حیوانات)

 

 41) المائدة ،آیه 101«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لاَ تَسْأَلُواْ عَنْ أَشْیَاء إِن تُبْدَ لَکُمْ تَسُؤْکُمْ وَإِن تَسْأَلُواْ عَنْهَا حِینَ یُنَزَّلُ الْقُرْآنُ تُبْدَ لَکُمْ عَفَا اللّهُ عَنْهَا وَاللّهُ غَفُورٌ حَلِیمٌ»

اى کسانى که ایمان آورده‏اید! از چیزهایى نپرسید که اگر براى شما آشکار گردد، شما را ناراحت مى‏کند! و اگر به هنگام نزول قرآن، از آنها سؤال کنید، براى شما آشکار مى‏شود؛ خداوند آنها را بخشیده (و نادیده گرفته) است. و خداوند، آمرزنده و بردبار است.                                                                                                                                    وظیفه 53)سراغ دانش های مفید وسودمند می روند وازسوالهای نابجا ومضر که به زیان فردیااجتماع است، دوری می کنند.

 

 42) المائدة، آیه 105 «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ عَلَیْکُمْ أَنفُسَکُمْ لاَ یَضُرُّکُم مَّن ضَلَّ إِذَا اهْتَدَیْتُمْ إِلَى اللّهِ مَرْجِعُکُمْ جَمِیعًا فَیُنَبِّئُکُم بِمَا کُنتُمْ تَعْمَلُونَ»

اى کسانى که ایمان آورده‏اید! مراقب خود باشید! اگر شما هدایت یافته‏اید، گمراهى کسانى که گمراه شده‏اند، به شما زیانى نمى‏رساند. بازگشت همه شما به سوى خداست؛ و شما را از آنچه عمل مى‏کردید، آگاه مى‏سازد.

وظیفه 54)درراه حق،ازتنهایی نمی هراسند،خودرامسئول اعمال خوددانسته ، به خودسازی وسپس جامعه سازی می اندیشند.

 43) المائدة، آیه 106«یِا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ شَهَادَةُ بَیْنِکُمْ إِذَا حَضَرَ أَحَدَکُمُ الْمَوْتُ حِینَ الْوَصِیَّةِ اثْنَانِ ذَوَا عَدْلٍ مِّنکُمْ أَوْ آخَرَانِ مِنْ غَیْرِکُمْ إِنْ أَنتُمْ ضَرَبْتُمْ فِی الأَرْضِ فَأَصَابَتْکُم مُّصِیبَةُ الْمَوْتِ تَحْبِسُونَهُمَا مِن بَعْدِ الصَّلاَةِ فَیُقْسِمَانِ بِاللّهِ إِنِ ارْتَبْتُمْ لاَ نَشْتَرِی بِهِ ثَمَنًا وَلَوْ کَانَ ذَا قُرْبَى وَلاَ نَکْتُمُ شَهَادَةَ اللّهِ إِنَّا إِذًا لَّمِنَ الآثِمِینَ»

اى کسانى که ایمان آورده‏اید! هنگامى که مرگ یکى از شما فرا رسد، در موقع وصیت باید از میان شما، دو نفر عادل را به شهادت بطلبد؛ یا اگر مسافرت کردید، و مصیبت مرگ شما فرا رسید، (و در آن جا مسلمانى نیافتید،) دو نفر از غیر خودتان را به گواهى بطلبید،و اگر به هنگام اداى شهادت، درصدق آنها شک کردید،آنها را بعد از نماز نگاه مى‏داریدتا سوگند یاد کنند که:«ما حاضر نیستیم حق را به چیزى بفروشیم،هرچنددرمورد خویشاوندان ما باشد! و شهادت الهى را کتمان نمى‏کنیم، که از گناهکاران خواهیم بود!  وظیفه55)آینده نگری وتوجه به بعدازمرگ ودقت های لازم هنگام وصیت

 

44) الأنفال ، آیه 15«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ إِذَا لَقِیتُمُ الَّذِینَ کَفَرُواْ زَحْفاً فَلاَ تُوَلُّوهُمُ الأَدْبَارَ»

اى کسانى که ایمان آورده‏اید! هنگامى که با انبوه کافران در میدان نبرد روبه‏رو شوید، به آنها پشت نکنید (و فرار ننمایید)!

وظیفه 56)مقاوم وپایداردربرابردشمن ،بخصوص درهنگام نبرد،ایستادگی نموده،پشت به دشمن نمی نمایند.

 

45) الأنفال، آیه 20«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ أَطِیعُواْ اللّهَ وَرَسُولَهُ وَلاَ تَوَلَّوْا عَنْهُ وَأَنتُمْ تَسْمَعُونَ»

اى کسانى که ایمان آورده‏اید! خدا و پیامبرش را اطاعت کنید؛ و سرپیچى ننمایید در حالى که (سخنان او را) مى‏شنوید!

وظیفه 57)ازعمل به وظایف دراطاعت خداورسول  کوتاهی نمی کنند

وظیفه 58) صداقت در اطاعت از رهبرى، وپای بندی به تعهّدات خود و بدون عمل ادّعاى ايمان نكردن 

 

 46) الأنفال ، آیه 24«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ اسْتَجِیبُواْ لِلّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاکُم لِمَا یُحْیِیکُمْ وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَقَلْبِهِ وَأَنَّهُ إِلَیْهِ تُحْشَرُونَ»

اى کسانى که ایمان آورده‏اید! دعوت خدا و پیامبر را اجابت کنید هنگامى که شما را به سوى چیزى مى‏خواند که شما را حیات مى‏بخشد! و بدانید خداوند میان انسان و قلب او حایل مى‏شود، و همه شما (در قیامت) نزد او گردآورى مى‏شوید!

وظیفه:59)کسب حیات واقعی ازطریق اجابت كردن دعوت خدا و رسول

 

 47) الأنفال، آیه27« یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لاَ تَخُونُواْ اللّهَ وَالرَّسُولَ وَتَخُونُواْ أَمَانَاتِکُمْ وَأَنتُمْ تَعْلَمُونَ»

اى کسانى که ایمان آورده‏اید! به خدا و پیامبر خیانت نکنید! و (نیز) در امانات خود خیانت روا مدارید، در حالى که میدانید (این کار، گناه بزرگى است)!

وظیفه 60)ازهر خیانت دوری نموده ،پای بند به امانت وامانت داری هستند

 48)الأنفال،آیه 29«یِا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ إَن تَتَّقُواْ اللّهَ یَجْعَل لَّکُمْ فُرْقَاناً وَیُکَفِّرْ عَنکُمْ سَیِّئَاتِکُمْ وَیَغْفِرْ لَکُمْ وَاللّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ»

اى کسانى که ایمان آورده‏اید! اگر از (مخالفت فرمان) خدا بپرهیزید، براى شما وسیله‏اى جهت جدا ساختن حق از باطل قرارمى‏دهد؛ (روشن‏بینى خاصّى که در پرتو آن، حق را از باطل خواهید شناخت؛) و گناهانتان را مى‏پوشاند؛ و شما را مى‏زمرزد؛ و خداوند صاحب فضل و بخشش عظیم است!

وظیفه 61)  برای کسب ودریافت قوّه‌ى تشخيص حقّ ،به تقوا روآورده وبا تمايلات نفسانى به مقابله برمی خیزند

 

 49) الأنفال ،آیه 45«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ إِذَا لَقِیتُمْ فِئَةً فَاثْبُتُواْ وَاذْکُرُواْ اللّهَ کَثِیرًا لَّعَلَّکُمْ تُفْلَحُونَ»

اى کسانى که ایمان آورده‏اید! هنگامى که (در میدان نبرد) با گروهى رو به رو مى‏شوید، ثابت قدم باشید! و خدا را فراوان یاد کنید، تا رستگار شوید!

وظیفه 62)درمواجهه بادشمن ثابت قدمندوثبات قدم و پايدارى را ازخداوند طلب می نمایند.

 

 50) التوبة، آیه 23«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لاَ تَتَّخِذُواْ آبَاءکُمْ وَإِخْوَانَکُمْ أَوْلِیَاء إَنِ اسْتَحَبُّواْ الْکُفْرَ عَلَى الإِیمَانِ وَمَن یَتَوَلَّهُم مِّنکُمْ فَأُوْلَئِکَ هُمُ الظَّالِمُونَ»

اى کسانى که ایمان آورده‏اید! هرگاه پدران و برادران شما، کفر را بر ایمان ترجیح دهند، آنها را ولىّ (و یار و یاور و تکیه‏گاه) خود قرار ندهید! و کسانى از شما که آنان را ولىّ خود قرار دهند، ستمگرند!

وظیفه 63) عواطف را بر ارزش‌هاى مكتبى غالب نمی کنند و روابط مكتبى را بر هر رابطه‌اى مقدّم می دارند.

 

 51 ) التوبة، آیه 28«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ إِنَّمَا الْمُشْرِکُونَ نَجَسٌ فَلاَ یَقْرَبُواْ الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ بَعْدَ عَامِهِمْ هَذَا وَإِنْ خِفْتُمْ عَیْلَةً فَسَوْفَ یُغْنِیکُمُ اللّهُ مِن فَضْلِهِ إِن شَاء إِنَّ اللّهَ عَلِیمٌ حَکِیمٌ»                                                      اى کسانى که ایمان آورده‏اید! مشرکان ناپاکند؛ پس نباید بعد از امسال، نزدیک مسجد الحرام شوند! و اگر از فقر مى‏ترسید، خداوند هرگاه بخواهد، شما را به کرمش بى‏نیاز مى‏سازد؛ (و از راه دیگر جبران مى‏کند؛) خداوند دانا و حکیم است.

وظیفه 64) نسبت به شرک و مشرك، اظهارتنفّرنموده، شرك را پليدى می دانند .

 

52 ) التوبة ،آیه 34«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ إِنَّ کَثِیرًا مِّنَ الأَحْبَارِ وَالرُّهْبَانِ لَیَأْکُلُونَ أَمْوَالَ النَّاسِ بِالْبَاطِلِ وَیَصُدُّونَ عَن سَبِیلِ اللّهِ وَالَّذِینَ یَکْنِزُونَ الذَّهَبَ وَالْفِضَّةَ وَلاَ یُنفِقُونَهَا فِی سَبِیلِ اللّهِ فَبَشِّرْهُم بِعَذَابٍ أَلِیمٍ»

اى کسانى که ایمان آورده‏اید! بسیارى از دانشمندان (اهل کتاب) و راهبان، اموال مردم را بباطل مى‏خورند، و (آنان را) از راه خدا بازمى‏دارند!و کسانى که طلا و نقره را گنجینه (و ذخیره و پنهان) مى‏سازند،و درراه خدا انفاق نمى‏کنند، به مجازات دردناکى بشارت ده!

وظیفه 65)تحت تاثیر عناوین قرارنگرفته ،دشمنان را درهرموقعیت وعنوانی می شناسند.

 

53) التوبة ، آیه 38«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ مَا لَکُمْ إِذَا قِیلَ لَکُمُ انفِرُواْ فِی سَبِیلِ اللّهِ اثَّاقَلْتُمْ إِلَى الأَرْضِ أَرَضِیتُم بِالْحَیَاةِ الدُّنْیَا مِنَ الآخِرَةِ فَمَا مَتَاعُ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا فِی الآخِرَةِ إِلاَّ قَلِیلٌ»                                              اى کسانى که ایمان آورده‏اید! چرا هنگامى که به شما گفته مى‏شود: «به سوى جهاد در راه خدا حرکت کنید!» بر زمین سنگینى مى‏کنید (و سستى به خرج مى‏دهید)؟! آیا به زندگى دنیا به جاى آخرت راضى شده‏اید؟! با اینکه متاع زندگى دنیا، در برابر آخرت، جز اندکى نیست!

وظیفه66) دلبستگى به دنيا وماديّات را مانع جداشدنشان از زمين وخاك و رسيدن به‌ كمال وافلاك می دانند وباتوجه به ارزش و جايگاه انسانی خود دنيا را ناچيز وبی ارزش می شمارند

 

 54 ) التوبة ، آیه 119 «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ وَکُونُواْ مَعَ الصَّادِقِینَ»

اى کسانى که ایمان آورده‏اید! از (مخالفت فرمان) خدا بپرهیزید، و با صادقان باشید!

وظیفه 67) دوستى، همنشينى و همراهى با راستگويان، راشیوه زندگی خود قرارمی دهند.

 

 55) التوبة ، آیه 123«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ قَاتِلُواْ الَّذِینَ یَلُونَکُم مِّنَ الْکُفَّارِ وَلْیَجِدُواْ فِیکُمْ غِلْظَةً وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ مَعَ الْمُتَّقِینَ»

اى کسانى که ایمان آورده‏اید! با کافرانى که به شما نزدیکترند، پیکار کنید! (و دشمن دورتر، شما را از دشمنان نزدیک غافل نکند!) آنها باید در شما شدّت و خشونت (و قدرت) احساس کنند؛ و بدانید خداوند با پرهیزگاران است

وظیفه 68) ايمانشان عمل و مبارزه راهمراهی می کند وشجاعت درونییشان صلابت بيرونى را

 

56 ) الحج ، آیه 77«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ارْکَعُوا وَاسْجُدُوا وَاعْبُدُوا رَبَّکُمْ وَافْعَلُوا الْخَیْرَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ»

اى کسانى که ایمان آورده‏اید!رکوع کنید،و سجود بجا آورید،و پروردگارتان را عبادت کنید،و کار نیک انجام دهید،شاید رستگار شوید!

وظیفه 69) براى نیل به سعادت دو برنامه  راپیگیری می کنند:الف: برنامه‌هاى ثابت مانند ركوع وسجود و عبادت‌هاى ديگر. ب: برنامه‌هاى متغيّر و تابع زمان ومكان كه در هر زمان كار خير مصداق خاصّى دارد. آمَنُوا ارْكَعُوا ... وَ افْعَلُوا الْخَيْرَ

 

 57 ) النور ، آیه 21«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّیْطَانِ وَمَن یَتَّبِعْ خُطُوَاتِ الشَّیْطَانِ فَإِنَّهُ یَأْمُرُ بِالْفَحْشَاءِ وَالْمُنکَرِ وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَیْکُمْ وَرَحْمَتُهُ مَا زَکَا مِنکُم مِّنْ أَحَدٍ أَبَدًا وَلَکِنَّ اللَّهَ یُزَکِّی مَن یَشَاءُ وَاللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ»   اى کسانى که ایمان آورده‏اید! از گامهاى شیطان پیروى نکنید! هر کس پیرو شیطان شود (گمراهش مى‏سازد، زیرا) او به فحشا و منکر فرمان مى‏دهد! و اگر فضل و رحمت الهى بر شما نبود، هرگز احدى از شما پاک نمى‏شد؛ ولى خداوند هر که را بخواهد تزکیه مى‏کند، و خدا شنوا و داناست!

وظیفه70) به ايمان خود مغرور نشده، توجّه به هشدارهاى پى در پى داشته ومراقب گامهای شیطان می باشد.

 

 58 ) النور ، آیه 27 «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَدْخُلُوا بُیُوتًا غَیْرَ بُیُوتِکُمْ حَتَّى تَسْتَأْنِسُوا وَتُسَلِّمُوا عَلَى أَهْلِهَا ذَلِکُمْ خَیْرٌ لَّکُمْ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ»

اى کسانى که ایمان آورده‏اید! در خانه‏هایى غیر از خانه خود وارد نشوید تا اجازه بگیرید و بر اهل آن خانه سلام کنید؛ این براى شما بهتر است؛ شاید متذکّر شوید!

وظیفه 71) در امور زندگى از وحى الهى دستور گرفته،به امنيّت و آزادى دیگران پای بندوازورود سرزده به حريم ديگران اجتناب می نمایدوبادیگران بامحبت برخورد می نمایدواز هر كارى كه موجب شكستن حريم حيا وحجاب مى‌شود، دورى می نماید.

 

 59) النور، آیه 58«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لِیَسْتَأْذِنکُمُ الَّذِینَ مَلَکَتْ أَیْمَانُکُمْ وَالَّذِینَ لَمْ یَبْلُغُوا الْحُلُمَ مِنکُمْ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ مِن قَبْلِ صَلَاةِ الْفَجْرِ وَحِینَ تَضَعُونَ ثِیَابَکُم مِّنَ الظَّهِیرَةِ وَمِن بَعْدِ صَلَاةِ الْعِشَاءِ ثَلَاثُ عَوْرَاتٍ لَّکُمْ لَیْسَ عَلَیْکُمْ وَلَا عَلَیْهِمْ جُنَاحٌ بَعْدَهُنَّ طَوَّافُونَ عَلَیْکُم بَعْضُکُمْ عَلَى بَعْضٍ کَذَلِکَ یُبَیِّنُ اللَّهُ لَکُمُ الْآیَاتِ وَاللَّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ»

اى کسانى که ایمان آورده‏اید! بردگان شما، و همچنین کودکانتان که به حدّ بلوغ نرسیده‏اند، در سه وقت باید از شما اجازه بگیرند: پیش از نماز صبح، و نیمروز هنگامى که لباسهاى (معمولى) خود را بیرون مى‏آورید، و بعد از نماز عشا؛ این سه وقت خصوصى براى شماست؛ امّا بعد از این سه وقت، گناهى بر شما و بر آنان نیست (که بدون اذن وارد شوند) و بر گرد یکدیگر بگردید (و با صفا و صمیمیّت به یکدیگر خدمت نمایید). این گونه خداوند آیات را براى شما بیان مى‏کند، و خداوند دانا و حکیم است!

وظیفه72)اختصاص دادن اوقاتی در طول شبانه روز به همسر   

وظیفه73)فراهم کردن زمینه آموزش پاکدامنی برای کودکان درمحیط خانه

وظیفه74)توجه به تربیت فرزندان قبل ازسن بلوغ

 

60) الأحزاب ، آیه 9 ««یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اذْکُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ إِذْ جَاءَتْکُمْ جُنُودٌ فَأَرْسَلْنَا عَلَیْهِمْ رِیحًا وَجُنُودًا لَّمْ تَرَوْهَا وَکَانَ اللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِیرًا»

اى کسانى که ایمان آورده‏اید! نعمت خدا را بر خود به یاد آورید در آن هنگام که لشکرهایى (عظیم) به سراغ شما آمدند؛ ولى ما باد و طوفان سختى بر آنان فرستادیم و لشکریانى که آنها را نمى‏دیدید (و به این وسیله آنها را در هم شکستیم)؛ و خداوند همیشه به آنچه انجام مى‏دهید بینا بوده است.

وظیفه 75) حفظ  روحيّه‌ى جهادگری با يادمستمر امدادهاى الهى

وظیفه 76)دریافت امدادهاى الهى ازطریق ايمان و تلاش

وظیفه 77)پیروزی ها راازآن خداونددانستن

سبک زندگی مومنانه  درقرآن ؛بخش اول

 بسم الله الرحمن الرحیم

وظایف مومنان ازنظر قرآن

یاسبک زندگی مومنان

بابررسی « یَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ»های قرآن

1) بقره ،آیه  104« یَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تَقُولُواْ رَاعِنَا وَقُولُواْ انظُرْنَا وَاسْمَعُوا ْوَلِلكَافِرِينَ عَذَابٌ أَلِيمٌ »            ترجمه:ای کسانی که ايمان آورده ايد ، مگوييد راعنا بگوييد انظرنا و گوش فرا داريد که برای کافران عذابی است دردآور

وظیفه 1 ) به انعكاس حرف‏هاتوجّه دارند ؛ دشمن شناسند ومی داننددشمنان تمام حركات وحتّى كلمات را زير نظر دارند واز هر فرصتى كه بتوانند بهره برده وضربه می زنند؛ازاین رو، درمحاوراتشان ، به انتخاب واژه‏هاى مناسب، بيان سنجيده ونحوه‏ى طرح و ارائه مطلب اهتمام می ورزند.  

 

2) بقره،آیه153 «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ اسْتَعِینُواْ بِالصَّبْرِ وَالصَّلاَةِ إِنَّ اللّهَ مَعَ الصَّابِرِینَ»                                  

ترجمه:اى افرادى که ایمان آورده‏اید! از صبر (و استقامت) و نماز، کمک بگیرید! (زیرا) خداوند با صابران است.

وظیفه 2) ايمانشان همراه با عمل،توكّل،صبر و عبادت است ودرباورشان راه جلب حمايت‏هاى الهى، صبر ونمازاست .

 

3) بقره آیه 172« يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْكُلُواْ مِن طَيِّبَاتِ مَا رَزَقْنَاكُمْ وَاشْكُرُواْ لِلّهِ إِن كُنتُمْ إِيَّاهُ تَعْبُدُونَ»

ترجمه:هان اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! از نعمتهاى پاكيزه‏اى كه روزى شما ساخته‏ايم، بخوريد و سپاس خدا را بگزاريد؛ اگر تنها او را مى‏پرستيد.

وظیفه 3)ایمان همراه با بهره‏گيرى از طيّبات وتوجه به بهداشت

وظیفه 4)  شكر وحمدوسپاس الهی[به عنوان نشانه‏ى خداپرستى و توحيد ناب]

 

4) بقره آیه 178« يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْكُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِصَاصُ فِي الْقَتْلَى الْحُرُّ بِالْحُرِّ وَالْعَبْدُ بِالْعَبْدِ وَالأُنثَى بِالأُنثَى فَمَنْ عُفِيَ لَهُ مِنْ أَخِيهِ شَيْءٌ فَاتِّبَاعٌ بِالْمَعْرُوفِ وَأَدَاء إِلَيْهِ بِإِحْسَانٍ ذَلِكَ تَخْفِيفٌ مِّن رَّبِّكُمْ وَرَحْمَةٌ فَمَنِ اعْتَدَى بَعْدَ ذَلِكَ فَلَهُ عَذَابٌ أَلِيمٌ»                                                                                                                          اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد قصاص (جناياتى كه واقع ميشود) بر شما واجب است آزاد در مقابل آزاد و برده در مقابل برده و زن در مقابل زن پس اگر صاحب خون از برادرش (قاتل) بگذرد قاتل بايد كه احسان او را بخوبى تلافى كند و خونبهايى كه بدهكار است به طرز خوبى بپردازد، اين خود تخفيفى است از ناحيه پروردگارتان و هم رحمتى است پس اگر كسى بعد از عفو كردن دبه در آورد و از قاتل قصاص بگيرد عذابى دردناك دارد 

وظیفه 5)پذیرش قانون قصاص ورعایت عدالت وتبدیل قصاص به خون بها

 

5) بقره آیه 183 «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْكُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيَامُ كَمَا كُتِبَ عَلَى الَّذِينَ مِن قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ             اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد روزه بر شما واجب شده همانطور كه بر اقوام قبل از شما واجب شده بود شايد با تقوا شويد. 

  وظیفه 6)خویشتن داری ازگناه باتعدیل غرائز ازطریق روزه داری

 

6) بقره آيه208 « يَاأَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ ادْخُلُواْ فِي السِّلْمِ كَآفَّةً وَلاَتَتَّبِعُواْ خُطُوَاتِ الشَّيْطَانِ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّمُّبِينٌ » اى كسانى كه ايمان آورده‏ايدهمگى در صلح و آشتى درآييد! و از گامهاى شيطان‏، پيروىنكنيد؛ كه او دشمن آشكار شماست‏

وظیفه7)ایجاد رابطه مسالمت آمیزبادیگران ووروددرفضای سلم وسلام وتسلیم وکنارگذاردن سلایق

وظیفه 8)اجتناب از پیروی واطاعت از گامهای شیطان

 

7) بقرهآيه254 « يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ أَنفِقُواْ مِمَّا رَزَقْنَاكُم مِّن قَبْلِ أَن يَأْتِيَ يَوْمٌ لاَّ بَيْعٌ فِيهِ وَلاَ خُلَّةٌ وَلاَ شَفَاعَةٌوَالْكَافِرُونَ هُمُ الظَّالِمُونَ »                                                                                                     اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! از آنچه به شما روزى داده‏ايم‏، انفاق كنيد! پيش از آنكهروزى فرا رسد كه در آن‏، نه خريد و فروش است تا بتوانيد سعادت و نجات از كيفر رابراى خود خريدارى كنيد،و نه دوستى[و رفاقتهاى مادى سودى دارد]، و نه شفاعت‏؛[ زيرا شما شايسته شفاعت نخواهيد بود.] و كافران‏، خود ستمگرند؛ [هم به خودشان ستم مى‏كنند،هم به ديگران‏]

وظیفه9)انفاق درراه خدا درزمان توانایی قبل ازگذشت فرصتها [استفاده ازفرصتها درکارهای خیر]

 

8) بقره آيه  264 «  يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تُبْطِلُواْ صَدَقَاتِكُم بِالْمَنِّ وَالأذَى كَالَّذِي يُنفِقُ مَالَهُ رِئَاء النَّاسِ وَلاَ يُؤْمِنُ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ ...»  اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! بخششهاى خود را با منت و آزار، باطل نسازيد! همانند كسى كه مال خود را براى نشان دادن به مردم‏، انفاق مى‏كند؛ و به خدا و روز رستاخيز، ايمان نمى‏آورد؛ ...

وظیفه 10)دوری ازمنت وآزارو ریا درباطل وبی اثرساختن انفاق ها

 

9) بقره ،آیه 267«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ أَنفِقُواْ مِن طَيِّبَاتِ مَاكَسَبْتُمْ وَمِمَّا أَخْرَجْنَا لَكُم مِّنَ الأَرْضِ وَلاَ تَيَمَّمُواْالْخَبِيثَ مِنْهُ تُنفِقُونَ وَلَسْتُم بِآخِذِيهِ إِلاَّ أَن تُغْمِضُواْ فِيهِ وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ غَنِيٌّ حَمِيدٌ»

 اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! از قسمتهاى پاكيزه اموالى كه [از طريق تجارت‏] به دستآورده‏ايد، و از آنچه از زمين براى شما خارج ساخته‏ايم [از منابع و معادن و درختانو گياهان‏]، انفاق كنيد! و براى انفاق‏، به سراغ قسمتهاى ناپاك نرويد در حالى كه خود شما، [به هنگام پذيرش اموال‏،] حاضر نيستيد آنها را بپذيريد؛ مگر از روى اغماض و كراهت‏! و بدانيد خداوند، بى‏نياز و شايسته ستايش است‏.

وظیفه 11) اجتناب ازانفاق اموال نامرغوب وحفظ کرامت محرومان درانفاق کردن  به آنان

 

 10) بقره،آیه 278«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ وَذَرُواْ مَا بَقِیَ مِنَ الرِّبَا إِن کُنتُم مُّؤْمِنِینَ»

اى کسانى که ایمان آورده‏اید! از (مخالفت فرمان) خدا بپرهیزید، و آنچه از (مطالبات) ربا باقى مانده، رها کنید؛ اگر ایمان دارید!                                                                                                                                                       وظیفه 12)اجتناب از اموری که باروح ایمان وتقوا سازگاری ندارد،مانند رباخواری

 

11) بقره ،آیه282«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ إِذَا تَدَایَنتُم بِدَیْنٍ إِلَى أَجَلٍ مُّسَمًّى فَاکْتُبُوهُ... الایه

اى کسانى که ایمان آورده‏اید! هنگامى که بدهى مدّت‏دارى (به خاطر وام یا داد و ستد) به یکدیگر پیدا کنید، آن را بنویسید! ...                                                                                                                                                  وظیفه 13)نوشتن اسنادلازم درمورد بدهکاری ها ،برای حفظ اعتمادوخوش بینی به همدیگر وآرامش روحی طرفین وجلوگیری ازفراموشی،انکاروسوءظن  

 

                                                                             

12)آل عمران،آیه 100 «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوَاْ إِن تُطِیعُواْ فَرِیقًا مِّنَ الَّذِینَ أُوتُواْ الْکِتَابَ یَرُدُّوکُم بَعْدَ إِیمَانِکُمْ کَافِرِینَ» اى کسانى که ایمان آورده‏اید! اگر از گروهى از اهل کتاب، (که کارشان نفاق‏افکنى و شعله‏ورساختنِ آتش کینه و عداوت است) اطاعت کنید، شما را پس از ایمان، به کفر بازمى‏گردانند.

وظیفه14)بصیرت وهشیاری نسبت به نقشه های شوم دشمن وپرهیزازهمگامی باآنان 

                                                                          

 13) آل عمران،آیه 102«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ حَقَّ تُقَاتِهِ وَلاَ تَمُوتُنَّ إِلاَّ وَأَنتُم مُّسْلِمُونَ»

اى کسانى که ایمان آورده‏اید! آن گونه که حق تقوا و پرهیزکارى است، از خدا بپرهیزید! و از دنیا نروید، مگر اینکه مسلمان باشید! (باید گوهر ایمان را تا پایان عمر، حفظ کنید!)                                                                                        وظیفه 15)درجانزدن وعقب نشینی ننمودن ودرجهت کسب عالی ترین درجه ایمان وتقواگام برداشتن

 

14) آل عمران،آیه118   «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لاَ تَتَّخِذُواْ بِطَانَةً مِّن دُونِکُمْ لاَ یَأْلُونَکُمْ خَبَالاً وَدُّواْ مَا عَنِتُّمْ قَدْ بَدَتِ الْبَغْضَاء مِنْ أَفْوَاهِهِمْ وَمَا تُخْفِی صُدُورُهُمْ أَکْبَرُ قَدْ بَیَّنَّا لَکُمُ الآیَاتِ إِن کُنتُمْ تَعْقِلُونَ» اى کسانى که ایمان آورده‏اید! محرم اسرارى از غیر خود، انتخاب نکنید! آنها از هرگونه شرّ و فسادى در باره شما، کوتاهى نمى‏کنند. آنها دوست دارند شما در رنج و زحمت باشید. (نشانه‏هاى) دشمنى از دهان (و کلام)شان آشکار شده؛ و آنچه در دلهایشان پنهان مى‏دارند، از آن مهمتر است. ما آیات (و راه‏هاى پیشگیرى از شرّ آنها) را براى شما بیان کردیم اگر اندیشه کنید!                  وظیفه 16)بیگانگان رامحرم اسرارخود قرارنداده،نسبت به اسرار جامعه اسلامی راز داری می کنند.

 

 15)آل عمران،آیه130  «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لاَ تَأْکُلُواْ الرِّبَا أَضْعَافًا مُّضَاعَفَةً وَاتَّقُواْ اللّهَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ»

اى کسانى که ایمان آورده‏اید! ربا (و سود پول) را چند برابر نخورید! از خدا بپرهیزید، تا رستگار شوید!                           وظیفه 17)رعایت تقوادرمسائل اقتصادی بویژه پرهیز از دادوستدهای ربوی

 

 16) آل عمران،اِیه149 «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوَاْ إِن تُطِیعُواْ الَّذِینَ کَفَرُواْ یَرُدُّوکُمْ عَلَى أَعْقَابِکُمْ فَتَنقَلِبُواْ خَاسِرِینَ»

اى کسانى که ایمان آورده‏اید! اگر از کسانى که کافر شده‏اند اطاعت کنید، شما را به گذشته‏هایتان بازمى‏گردانند؛ و سرانجام، زیانکار خواهید شد.                                                                                                               وظیفه 18)مراقبت ازافتادن درپرتگاه  ارتدادوانحراف  وتبلیغات ووسوسه های دشمن

 

17)آل عمران، آیه 156«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لاَ تَکُونُواْ کَالَّذِینَ کَفَرُواْ وَقَالُواْ لإِخْوَانِهِمْ إِذَا ضَرَبُواْ فِی الأَرْضِ أَوْ کَانُواْ غُزًّى لَّوْ کَانُواْ عِندَنَا مَا مَاتُواْ وَمَا قُتِلُواْ لِیَجْعَلَ اللّهُ ذَلِکَ حَسْرَةً فِی قُلُوبِهِمْ وَاللّهُ یُحْیِی وَیُمِیتُ وَاللّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ» اى کسانى که ایمان آورده‏اید! همانند کافران نباشید که چون برادرانشان به مسافرتى مى‏روند، یا در جنگ شرکت مى‏کنند (و از دنیا مى‏روند و یا کشته مى‏شوند)، مى‏گویند: «اگر آنها نزد ما بودند، نمى‏مردند و کشته نمى‏شدند!» (شما از این گونه سخنان نگویید،) تا خدا این حسرت را بر دل آنها [= کافران‏] بگذارد. خداوند، زنده مى‏کند و مى‏میراند؛ (و زندگى و مرگ، به دست اوست؛) و خدا به آنچه انجام مى‏دهید، بیناست.                                          وظیفه 19)تکرارنکردن حرفهای غیر منطقی کفاروتحت تاثیر سخنان گمراه کننده آنها قرارنگرفتن

 

 18)آل عمران،آیه 200«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ اصْبِرُواْ وَصَابِرُواْ وَرَابِطُواْ وَاتَّقُواْ اللّهَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ»

اى کسانى که ایمان آورده‏اید! (در برابر مشکلات و هوسها،) استقامت کنید! و در برابر دشمنان (نیز)، پایدار باشید و از مرزهاى خود، مراقبت کنید و از خدا بپرهیزید، شاید رستگار شوید!                                                                  وظیفه 20)استقامت در برابر مشکلات و هوسها،پایداری وآماده باش در برابر دشمنان،مراقبت از مرزهاوسرحدات کشورهای اسلامی وپیشه ساختن تقوای الهی

 

 19-النساء،آیه 19«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لاَ یَحِلُّ لَکُمْ أَن تَرِثُواْ النِّسَاء کَرْهًا وَلاَ تَعْضُلُوهُنَّ لِتَذْهَبُواْ بِبَعْضِ مَا آتَیْتُمُوهُنَّ إِلاَّ أَن یَأْتِینَ بِفَاحِشَةٍ مُّبَیِّنَةٍ وَعَاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ فَإِن کَرِهْتُمُوهُنَّ فَعَسَى أَن تَکْرَهُواْ شَیْئًا وَیَجْعَلَ اللّهُ فِیهِ خَیْرًا کَثِیرًا» اى کسانى که ایمان آورده‏اید! براى شما حلال نیست که از زنان، از روى اکراه (و ایجاد ناراحتى براى آنها،) ارث ببرید! و آنان را تحت فشار قرار ندهید که قسمتى از آنچه را به آنها داده‏اید (از مهر)، تملک کنید! مگر اینکه آنها عمل زشت آشکارى انجام دهند. و با آنان، بطور شایسته رفتار کنید! و اگر از آنها، (بجهتى) کراهت داشتید، (فوراً تصمیم به جدایى نگیرید!) چه بسا چیزى خوشایند شما نباشد، و خداوند خیر فراوانى در آن قرار مى‏دهد!

وظیفه 21)رفتارشایسته بازنان واجتناب ازتحت فشار قراردادن آنان به منظورتصاحب ارث واموال آنها

 

 20 )النساء، آیه 29«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لاَ تَأْکُلُواْ أَمْوَالَکُمْ بَیْنَکُمْ بِالْبَاطِلِ إِلاَّ أَن تَکُونَ تِجَارَةً عَن تَرَاضٍ مِّنکُمْ وَلاَ تَقْتُلُواْ أَنفُسَکُمْ إِنَّ اللّهَ کَانَ بِکُمْ رَحِیمًا»                                                                                                                     اى کسانى که ایمان آورده‏اید! اموال یکدیگر را به باطل (و از طرق نامشروع) نخورید مگر اینکه تجارتى با رضایت شما  انجام گیرد. و خودکشى نکنید! خداوند نسبت به شما مهربان است.                                                                                وظیفه 22)روابط مالی رابراساس صحیح استوارنمودن واقتصادرابه صورت صحیح وسالم پیش بردن؛  بااجتناب از تصرف ناحق دراموال دیگران ودوری از هرگونه تجاوز،تقلب،غش،معاملات ربوی ،معاملاتی که حدوحدود آن کاملانامشخص باشد،خریدوفروش اجناسی  که فایده منطقی وعقلایی درآن نباشد وخرید وفروش وسائل فساد وگناه                                                                                                              وظیفه23)دوری ازانتحاروخودکشی

 

 21 )النساء، آیه43«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لاَ تَقْرَبُواْ الصَّلاَةَ وَأَنتُمْ سُکَارَى حَتَّىَ تَعْلَمُواْ مَا تَقُولُونَ وَلاَ جُنُبًا إِلاَّ عَابِرِی سَبِیلٍ حَتَّىَ تَغْتَسِلُواْ ...»                                                                                                                                   اى کسانى که ایمان آورده‏اید! در حال مستى به نماز نزدیک نشوید، تا بدانید چه مى‏گویید! و همچنین هنگامى که جنب هستید -مگر اینکه مسافر باشید- تا غسل کنید. و اگر بیمارید، یا مسافر، و یا «قضاى حاجت» کرده‏اید، و یا با زنان آمیزش جنسى داشته‏اید، و در این حال، آب (براى وضو یا غسل) نیافتید، با خاک پاکى تیمّم کنید! (به این طریق که) صورتها و دستهایتان را با آن مسح نمایید. خداوند، بخشنده و آمرزنده است.                                                                     وظیفه 23)حفظ مقام ومنزلت وجایگاه والای نماز با اجتناب ازنزدیکی به آن درحال فقدان توجه وشعوروآلودگی ها[مانند نزدیکی به نماز درحال مستی ویادرحال جنابت]

 

 22 )النساء،آیه59«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ أَطِیعُواْ اللّهَ وَأَطِیعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِی الأَمْرِ مِنکُمْ فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِی شَیْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللّهِ وَالرَّسُولِ إِن کُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ ذَلِکَ خَیْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِیلاً»                         اى کسانى که کتاب (خدا) به شما داده شده! به آنچه (بر پیامبر خود) نازل کردیم -و هماهنگ با نشانه‏هایى است که با شماست- ایمان بیاورید، پیش از آنکه صورتهایى را محو کنیم، سپس به پشت سر بازگردانیم، یا آنها را از رحمت خود دور سازیم، همان گونه که «اصحاب سبت» [= گروهى از تبهکاران بنى اسرائیل‏] را دور ساختیم؛ و فرمان خدا، در هر حال انجام شدنى است!                                                                                                                                               وظیفه 24)پذیرفتن نظام اسلامی وپشتیبانی ازرهبران الهی در قول وعمل [وحفظ سلسله مراتب دراطاعت] وظیفه 25)رجوع به محاکم الهی درمنازعات جوامع اسلامی وطلب  داوری ازآنها

 

 23) النساء،آیه71«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ خُذُواْ حِذْرَکُمْ فَانفِرُواْ ثُبَاتٍ أَوِ انفِرُواْ جَمِیعًا»                                   اى کسانى که ایمان آورده‏اید! اطاعت کنید خدا را! و اطاعت کنید پیامبر خدا و اولو الأمر [= اوصیاى پیامبر] را! و هرگاه در چیزى نزاع داشتید، آن را به خدا و پیامبر بازگردانید (و از آنها داورى بطلبید) اگر به خدا و روز رستاخیز ایمان دارید! این (کار) براى شما بهتر، و عاقبت و پایانش نیکوتر است.                                                                                                                          وظیفه 26)ضرورت هوشیاری وحفظ آمادگى در برابر دشمن  و آگاهی ازطرحها،نفرات،نوع اسلحه ،روحیه همکاری داخلی وخارجی دشمنان واستفاده از تاکتیکهای مختلف برای مقابله بادشمنان

 

24)النساء،آیه 94«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ إِذَا ضَرَبْتُمْ فِی سَبِیلِ اللّهِ فَتَبَیَّنُواْ وَلاَ تَقُولُواْ لِمَنْ أَلْقَى إِلَیْکُمُ السَّلاَمَ لَسْتَ مُؤْمِنًا تَبْتَغُونَ عَرَضَ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا فَعِندَ اللّهِ مَغَانِمُ کَثِیرَةٌ ...»                                                                        اى کسانى که ایمان آورده‏اید! آمادگى خود را (در برابر دشمن) حفظ کنید و در دسته‏هاى متعدّد، یا بصورت دسته واحد، (طبق شرایط هر زمان و هر مکان،) به سوى دشمن حرکت نمایید!                                                                            وظیفه 27)جهاد بادشمنان براساس اطلاعات وآگاهی کامل ازوضعیت واهداف آنها                                      وظیفه 28)دوری از برچسب بی دینی زدن به دیگران وشتاب درنسبت کفر ونفاق به افرادمشکوک

 

 25 ) النساء،آیه 135«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ کُونُواْ قَوَّامِینَ بِالْقِسْطِ شُهَدَاء لِلّهِ وَلَوْ عَلَى أَنفُسِکُمْ أَوِ الْوَالِدَیْنِ وَالأَقْرَبِینَ إِن یَکُنْ غَنِیًّا أَوْ فَقَیرًا فَاللّهُ أَوْلَى بِهِمَا فَلاَ تَتَّبِعُواْ الْهَوَى أَن تَعْدِلُواْ وَإِن تَلْوُواْ أَوْ تُعْرِضُواْ فَإِنَّ اللّهَ کَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِیرًا»                                                                                                                                                  اى کسانى که ایمان آورده‏اید! هنگامى که در راه خدا گام مى‏زنید (و به سفرى براى جهاد مى‏روید)، تحقیق کنید! و بخاطر اینکه سرمایه ناپایدار دنیا (و غنایمى) به دست آورید، به کسى که اظهار صلح و اسلام مى‏کند نگویید: «مسلمان نیستى» زیرا غنیمتهاى فراوانى (براى شما) نزد خداست. شما قبلاً چنین بودید؛ و خداوند بر شما منّت نهاد (و هدایت شدید). پس، (بشکرانه این نعمت بزرگ،) تحقیق کنید! خداوند به آنچه انجام مى‏دهید آگاه است.                                                    وظیفه 29) به پاداشتن عدالت بعنوان لازمه‌ى ايمان ومراعات آن حتّى نسبت به غير مسلمان                          وظیفه 30) گواه شدن و گواهى دادن به حقّ به دوراز دست‌يابى به اغراض دنيوى وتقدیم روابط برضوابط

  

سبک زندگی مومنانه ،خطبه همام ،بخش چهارم

 

   40) اوصاف ثلاثه« فِی الزَّلاَزِلِ وَقُورٌ، وَ فِی الْمَکَارِهِ صَبُورٌ، وَ فِی الرَّخَاءِ شَکُورٌ».                       «در برابر حوادث سخت، استوار و در حوادث ناگوار، شکیبا و به هنگام فراوانى نعمت شکرگزار است» «زلازل» به معناى زلزله در اینجا رویدادهاى سخت و فتنه هاى بزرگى مراد است که دلها را تکان مى دهد وپرهیزکاران در برابر آن، روحیه خود را از دست نمى دهند و مانند کوه در برابر این طوفانها به مضمون «اَلْمُؤْمنُ أصْلَبُ مِنَ الْجَبَلِ»( الکافى، جلد 2، صفحه 241)ایستادگى به خرج مى دهند             و این نشان مى دهد که پرهیزکارى به معناى کناره گیرى از اجتماع و عافیت طلبى نیست، بلکه پرهیزکاران واقعى کسانى هستند که در مقابل حوادث سخت، سینه سپر مى کنند و با شجاعت براى نجات خود و جامعه در حل مشکلات مى کوشند.                                                                                الهي قمشه‏اي:

چو گيتي در زلازل، با وقار است                                  نه چون چرخ از فسون، ناپايدار است‏

دل پاکش چو کوه سخت بنياد                                   مصيبتهاي دوران، چون سبکباد

به درياي جهان، نوح زمان است                                  ز طوفان حوادث، بي‏زيان است‏

دهد ياد خدا در روزگارش                                           ز هر خوف و خطر، وجد و وقارش

صبر در مکاره، یکى از شاخه هاى صبر است که شامل هر گونه مصیبت و حادثه ناگوار مى شود. پرهیزکاران در این میدان هم سربلند و پراستقامتند، زیرا بى تابى در برابر مصائب و مشکلات از یک سو انسان را به گناه و سخنان نادرست مى کشاند و از سوى دیگر راه پیدا کردن حل مشکل را به روى انسان مى بندد.                  

 الهي قمشه‏اي:

به کام جان او، هر ناگواري                            گوارا شد، به صبر و استواري‏

صبوري، چرخ سرکش را کند، رام                 به هر ناساز سازد، خاطر، آرام‏

جهان پر گير و دار ناگواري است                 صبوري زان، نشان هوشياري است‏

مکاره چيست، ز هر غم چشيدن               فراق يار و رنج دهر ديدن‏

شب و روز انتظار يار بردن                          به داغ هجر و دلبر، جان سپردن‏

چو دلبر خواهد اين، اي دل! چنين خواه    که چون خاصان شوي در حضرت شاه‏

«وَ فِی الرَّخَاءِ شَکُورٌ »شکرگزارى آنها، به هنگام فزونى نعمت، ناشى از تواضع آنان در برابر خدا و خلق است.                                                                                                                                                                     الهي قمشه‏اي:                                                                                                                                                                  چو او را دولت و نعمت شود يار                      گذارد منعمش را شکر بسيار

نگردد غره‏ي دولت، چو جاهل                        که از منعم، به نعمت گشته غافل‏

مبند اي جان! اگر منعم شناسي                     در نعمت، به قفل ناسپاسي‏

چو گويي شکر، بر نعمت فزايند                      در صد لطف، بر رويت گشايند

به هر عضوي سپاسي بايدت گفت                    نه تنها با زبان، اين در توان سفت‏

که از هر مويي ار گويي ثنايي                          هنوز اندر سپاسش بينوايي

 

41) سه وصف دیگر:«لاَ یَحِیفُ عَلَى مَنْ یُبْغِضُ، وَ لاَ یَأْثَمُ فِیمَنْ یُحِبُّ. یَعْتَرِفُ بِالْحَقِّ قَبْلَ أَنْ یُشْهَدَ عَلَیْهِ».به کسى که او با وى دشمنى دارد ستم نمى کند، و به سبب دوستى با کسى مرتکب گناه نمى شود، و پیش از آنکه شاهدى بر ضدّش اقامه شود اعتراف به حق مى کند.                                   این سه وصف، همه ناشى از روح حق طلبى و عدالت خواهى پرهیزگاران است. عادل کسى است که نه حق دشمنش را از او دریغ دارد،  «(وَلاَ یَجْرِمَنَّکُمْ شَنئَانُ قَوْم عَلَى أَلاَّ تَعْدِلُوا); دشمنى با گروهى سبب نشود که عدالت را درباره آنان اجرا نکنید».( مائده، آیه 8)و نه به دوستانش بیش از آنکه حق دارند بدهد وسبب تضییع حق دیگران شود،«(وَإِذَا قُلْتُمْ فَاعْدِلُوا وَلَوْ کَانَ ذَاقُرْبَى); هنگامى که سخنى مى گویید عدالت را رعایت کنید، هر چند درباره بستگان نزدیک شما باشد».( انعام، آیه 152 .)            آرى، پرهیزگاران واقعى آنهایى هستند که نه دوستیها و نه دشمنیها هیچ یک آنها را از مرز حق و عدالت دور نمى کند و براى اداى حقوق نیاز به دادگاه و دادستانى ندارند. پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) مى فرماید : «أَتْقَى النّاسُ مَنْ قالَ الْحَقَّ فیما لَهُ وَ عَلَیْهِ» ( بحارالانوار، جلد 74، صفحه 112)                                                                                                     

لاَ یَحِیفُ عَلَى مَنْ یُبْغِضُ

الهي قمشه‏اي:        ز بد خواهي، گرش خاطر، غمين است                         نه هرگز بر جفايش، در کمين است‏

                            به دشمن هم نخواهد جور و بيداد                                 که جانش راست، زيب دانش و داد

                             دري غير از نکوکاري نشايد                                           به روي دوست يا دشمن، گشايد

                            بينديش از جفاي خلق و هشدار                                    که بيند کيفر خود، هر جفا کار

                           به نيکي کوش و در بيداد مفروش                                    نسازد دهر، کيفر را فراموش‏

                            چو تير نيک و بد، جست از کمانت                                 خودي، گر نيک پنداري، نشانت

وَ لاَ یَأْثَمُ فِیمَنْ یُحِبُّ.

الهي قمشه‏اي:   دل روشن، نسازد از گنه تار                     به راه دوستان، آن نيک رفتار

                        دلا در راه عصيان، چند تازي                    که خود سوزي و ياران را نوازي‏

یَعْتَرِفُ بِالْحَقِّ قَبْلَ أَنْ یُشْهَدَ عَلَیْهِ).

الهي قمشه‏اي:      به حق زان پيش بر خويش آرد اقرار         که بگشايد گواهي، لب به گفتار

                          ز حق گويي، همه سود آشکارا                     به هر کار است، مردان خدا را

                            بانکار حق ارگيري جهان را                      زيان باشد که سازي تيره، جان را

 

42)هفت وصف برجسته دیگر در عباراتى هماهنگ:« لاَ یُضِیعُ مَا اسْتُحْفِظَ، وَ لاَ یَنْسَى مَا ذُکِّرَ، وَ لاَ یُنَابِزُبِالاْلْقَابِ، وَ لاَ یُضَارُّ بِالْجَارِ، وَ لاَ یَشْمَتُ بِالْمَصَائِبِ، وَ لاَ یَدْخُلُ فِی الْبَاطِلِ، وَ لاَ یَخْرُجُ مِنَ الْحَقِّ»آنچه حفظش را به او سپرده اند تباه نمى سازد و آنچه را به او تذکّر داده اند، فراموش نمى کند. مردم را با نامهاى زشت نمى خواند و به همسایگان زیان نمى رساند. مصیبت زده را شماتت نمى کند. در امور باطل وارد نمى شود و از دائره حق بیرون نمى رود»                                                                   جمله «لاَ یُضِیعُ مَا اسْتُحْفِظَ» مفهوم وسیعى دارد که همه امانت هاى الهى و مردمى را شامل مى شود؛از نماز گرفته که درباره آن مى فرماید:«(وَالَّذِینَ هُمْ عَلَى صَلَوَاتِهِمْ یُحَافِظُونَ»( مؤمنون، آیه 9 ) تا امانتهاى دیگرى مانند قرآن مجید و احکام اسلام، فرزندان و امانتهاى مختلفى که مردم به آنها مى سپارند براى حفظ آنها سخت مى کوشند و هرگز به سبب سهل انگارى و غفلت و کوتاهى، آنها را تباه نمى کنند.                                                                                                                                                           الهي قمشه‏اي:   امانات حق و خلق و دل و دين                           نگه دارد نکو، آن پاک آيين‏

                         نگه دارد همه راز جهان را                                   نسازد فاش، اسرار نهان را

جمله «لاَ یَنْسَى مَا ذُکِّرَ» اشاره به همه تذکّرات و یادآورى هاى مفیدى است که از سوى خداوند و اولیاءالله و معلّمان راستین و دوستان بیدار نسبت به آنها شده است .                                              بى فاصله به یاد خدا و اندرزهاى اندرزگویان با ایمان مى افتند و به راه باز مى گردند. قرآن مجید مى فرماید : «إِنَّ الَّذِینَ اتَّقَوْا إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِّنَ الشَّیْطَانِ تَذَکَّرُوا فَإِذَا هُمْ مُّبْصِرُونَ»اعراف، آیه 201 .)

الهي قمشه‏اي:  تذکرهاي قرآن را کند گوش                   نسازد ياد جانان را فراموش‏

                        که ياد حق گر از دل شد، فراموش           کند ديوت غلام حلقه در گوش

جمله «وَ لاَ یُنَابِزُ بِالاْلْقَابِ» اشاره به همان چیزى است که در قرآن مجید، مى فرماید: «(وَلاَ تَنَابَزُوا بِالاْلقَابِ »زیرا ذکر این گونه القاب، آتش کینه و عداوت را در دل ها بر مى انگیزد و طرف مقابل را به عکس العمل وا مى دارد و فضاى جامعه را مسموم مى کند و شخصیت افراد را در هم مى شکند.

الهي قمشه‏اي:به نام زشت مردم را نخواند                        نکوهش بر زبان، هرگز نراند

خلايق را به القابي که زشت است                                      نخواند هر که او نيکو سرشت است‏

نيارد از زبان، بر خلق بيداد                                                به خوش گفتار، هر دل را کند شاد

آزار نرساندن به همسایگان «وَ لاَ یُضَارُّ بِالْجَارِ»و شماتت نکردن مصیبت زدگان «وَ لاَ یَشْمَتُ بِالْمَصَائِبِ» که به دنبال مسئله «تنابز به القاب» آمده، اشاره به رعایت حقوق اجتماعى و احترام انسان ها در همه جوانب است.                                                                                                              قرآن مجید و پیامبر اکرم و ائمه معصومین(علیهم السلام) بارها سفارش رعایت حقوق همسایگان را کرده اند تا آنجا که در سخنى دیگرى از امیرمؤمنان على(علیه السلام)مى خوانیم که فرمود :              «اللهَ اللهَ فی جیرانِکُمْ فَإنَّهُمْ وَصیَّةُ نَبِیِّکُمْ ما زالَ یُوصی بِهِمْ حَتّى ظَنَّنا أَنَّهُمْ سَیُورِّثُهُمْ»( نامه 47)          از سوى دیگر مى دانیم مصیبت زده، همچون انسان مجروحى است که نیاز مبرم به تسلیت دارد و شماتت مانند نمک پاشیدن بر زخم اوست و هیچ انسان باوجدانى چنین اجازه اى را به خود نمى دهد که بر زخم کسى نمک بپاشد. از امام صادق(علیه السلام)منقول است که :                                        «مَنْ شَمَتَ بِمُصیبَة نُزِلَتْ بِأَخیهِ لَمْ یَخْرُجْ مِنَ الدُّنْیا حَتّى یُفْتَتَنُ»الکافى، جلد 2، صفحه 359)

الهي قمشه‏اي:    مخواه آزردن همسايه، زنهار                               ز قرآن، در نيوش اين نغز گفتار

                           به احسان کوش، با همسايه و خويش                  ز آزار دل آنان، بينديش‏

                           حق همسايه را در دفتر عشق                           سفارشها نموده دلبر عشق‏

                           کتاب عشق قرآن را بياموز                                به اشراقش چراغ جان، بيفروز

الهي قمشه‏اي:    نيازارد کسي را از نکوهش                                که خوب آزار ديد از چرخ سرکش‏

                     ور از دهرش، هزاران گونه رنج است                       نه بر دل بارو، ني بر رخ شکنج است‏

                    «الهي» دام بگسل، دانه بگذار                                   برون شو زين قفس، برطرف گلزار

« وَ لاَ یَدْخُلُ فِی الْبَاطِلِ، وَ لاَ یَخْرُجُ مِنَ الْحَقِّ»که مفهوم وسیعى دارد و به مقتضاى آن پرهیزگار، در افکار باطل رفتار باطل و گفتار باطل وارد نمى شود و در همه چیز و همه جا و نسبت به هر کس و هر کار، تابع حق است و مطلقاً از حق عدول نخواهد کرد.                                                                             الهی قمشه‏اي:نپويد راه باطل، آن نکونام                              نه از حق يک قدم بيرون نهد گام‏

چنين گفتند ارباب حقايق                                                    چو بشگفتند چون باغ شقايق‏

که باشد در حقيقت باطل و حق                                            گدايي ابد، شاهي مطلق‏

به باطل گر جهان گيري، گدايي                                           چو حق را پيروي، کشور گشايي‏


43)اوصاف ثلاثه«إِنْ صَمَتَ لَمْ یَغُمَّهُ صَمْتُهُ، وَ إِنْ ضَحِکَ لَمْ یَعْلُ صَوْتُهُ، وَ إِنْ بُغِیَ عَلَیْهِ صَبَرَ حَتَّى یَکُونَ اللّهُ هُوَ الَّذِی یَنْتَقِمُ لَهُ».«هر گاه سکوت کند سکوتش وى را غمگین نمى سازد واگر بخندد صدایش به قهقهه بلند نمى شود، و هر گاه به او ستمى شود (حتى الامکان) صبر مى کند تا خدا انتقامش را بگیرد»                                                                                                            «إِنْ صَمَتَ لَمْ یَغُمَّهُ صَمْتُهُ»پرهیزگاران از سکوت خود غمگین نمى شوند، با اینکه سکوت در بسیارى از مواقع سبب پژمردگى و اندوه است، زیرا سکوت مایه نجات از بسیارى از آفات لسان است، به علاوه سبب تفکّر در این امور دین و دنیاست.                                                                                   از پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله)نقل شده است که فرمود:«طُوبى لِمَنْ... أنْفَقَ الْفَضْلَ مِنْ مالِهِ وَ أمْسَکَ الْفَضْلَ مِنْ قَوْلِهِ»خوشا به حال کسى که فزونى مالش را انفاق کرده است و زیاده گویى را از سخنش فرو گرفته است».( الکافى، جلد 2، صفحه 144 .)

الهي قمشه‏اي:             لب ار خاموش سازد از تکلم                        غمش نبود که دل دارد ترنم‏

                                 به خاموشي توان با دل سخن گفت                گهرهاي حقايق بي زبان سفت‏

                                 ز لب چون زشت و زيبا در حجاب است        خموشي به، ز گفت ناصواب است‏

                                 هر آن کو در دلش نقش نگار است                 به گاه خامشي سرگرم يار است‏

                                 لبش خاموش و دل در صحبت دوست             که با دل صحبت دلدار نيکو است‏

                                 ببند اي دل لب از گفتن، زماني                       که دلبر گويدت راز نهائي

 پرهیزگاران با صداى بلند نمى خندند:« وَ إِنْ ضَحِکَ لَمْ یَعْلُ صَوْتُهُ» زیرا قهقهه هاى بلند، راه و رسم ثروتمندان مغرور و افراد بى خیال است. در حدیثى از آن حضرت که در غررالحکم آمده است، مى خوانیم: «خَیْرُ الضِّحْکِ التَّبَسُّمْ»  بهترین خنده تبسّم است».

  الهي قمشه‏اي: و گر خندد چو گل خندد در اين باغ

                                                  نه آشوب افکند در باغ، چون زاغ‏

                              چو غنچه لب گشايد در تبسم

                                                   که آرد بلبلان را در ترنم‏

               لب خندان خوش است اما نه چندان

                                                     گل از خنده خزان گردد به بستان‏

                      بخند اي نازنين! ليکن بينديش

                                                     که لبخند فزون، دل را کند ريش

جمله « وَ إِنْ بُغِیَ عَلَیْهِ صَبَرَ حَتَّى یَکُونَ اللّهُ هُوَ الَّذِی یَنْتَقِمُ لَهُ » اشاره به این است که گاهى دوستان و بستگان و حتى برادران ممکن است ستمى بر انسان وارد کنند که اگر بخواهند به انتقامجویى برخیزد، درگیرى ها ادامه مى یابد و چه بسا به جاى خطرناک و غیر قابل جبران برسد. هر گاه در این گونه موارد انسان راه شکیبایى و تحمّل پیش گیرد و طرف مقابل را به خدا واگذارد، هم خودش از وسوسه هاى خطرناک شیطان رهایى مى یابد و هم آرامش جامعه را حفظ مى کند; ولى بدیهى است این سخن ناظر به دشمنان لجوج و بى رحم نیست که در برابر آنها صبر و سکوت، سبب طغیان و ظلم بیشتر است: (اشک کباب مایه طغیان آتش است).

             الهي قمشه‏اي:           شکيبد گر ز مردم بيند استم

                                                             که خواهد داد او سلطان عالم‏

                              که چون قهرش ستمگر را زبون کرد

                                                       بساطش همچو گردون، سرنگون کرد

                                    ستمگر را به کيفر، دست بندد

                                                              که بر وي ابر گريد برق خندد

44) چهار وصف برجسته دیگر « نَفْسُهُ مِنْهُ فِی عَنَاء. وَ النَّاسُ مِنْهُ فِی رَاحَة »                               «نفس خود را به زحمت مى افکند، ولى مردم از دست او راحتند، خویشتن را براى آخرت به تعب مى اندازد و مردم را از ناحیه خود آسوده مى سازد»                                                                             اشاره به این است که مشکلات را براى ناراحتى دیگران پذیرا مى شود; مثلا هر گاه مشکلى در جامعه پیدا شود او براى حل آن خویشتن را به زحمت مى افکند تا دیگران راحت باشند و در واقع این نوعى ایثار و فداکارى است که انسان براى راحتى بندگان خدا، مشکلات اجتماعى را تحمل کند.     الهي قمشه‏اي:         به خلق آسايش آرد خويش را رنج

                                                              که جويد در خراب خويشتن گنج‏

                             تو نيز اي جان چو مردان وفا کيش

                                                        جهان را نوش باش و خويش را نيش

45) چهار فضیلت برجسته دیگر پایان بخش صفات پرهیزکاران « (أَتْعَبَ نَفْسَهُ لاِخِرَتِهِ، وَ أَرَاحَ النَّاسَ مِنْ نَفْسِهِ. بُعْدُهُ عَمَّنْ تَبَاعَدَ عَنْهُ زُهْدٌ وَ نَزَاهَةٌ; وَ دُنُوُّهُ مِمَّنْ دَنَا مِنْهُ لِینٌ وَ رَحْمَةٌ، لَیْسَ تَبَاعُدُهُ بِکِبْر وَ عَظَمَة، وَلاَ دُنُوُّهُ بِمَکْر وَ خَدِیعَة».«دورى اش از کسانى که دورى مى کند به سبب زهد و حفظ پاکى است و نزدیکى اش به کسانى که نزدیک مى شود مهربانى و رحمت است، نه اینکه دورى اش ازروى تکبّر و خودبزرگ بینى باشد ونزدیکى اش براى مکر و خدعه (و بهره گیرى مادى  )

1-أَتْعَبَ نَفْسَهُ لاِخِرَتِهِ،  

الهي قمشه‏اي:        تن آسايي رها کرد آن دل آزاد             

                                                    که آسايد در اقليم روان شاد

                            فرو ماندن به چاه تن پرستي               

                                                 روان را جاودان دارد به پستي

امام(علیه السلام)درذکراین اوصاف به نکته مهمى اشاره مى کند و آن اینکه: پارسایان در پیوندهاى اجتماعى،دوستیهاو دشمنیها، برقرار ساختن رابطه ها یا قطع کردن ارتباط که در تعامل افراد جامعه نسبت به یکدیگر اجتناب ناپذیر است، اهداف مقدّسى را دنبال مى کنند; اگر از کسى دور مى شوند به جهت آلودگى او یا براى آن است که نزدیک شدن به او آنها را گرفتار زرق و برق دنیا مى سازد که آنها به آن مبتلا گشته اند. نزدیک شدن آنان به افراد براى این است که ارشاد جاهلى کنند یا تنبیه غافلى و یا کمک به ضعیف و دردمندى، به عکس دنیاپرستان که دورى آنها از افراد به سبب خودبزرگ بینى است و نزدیک شدن براى گرفتن بهره هاى مادى و فریب دادن و نیرنگ است.

2-أَرَاحَ النَّاسَ مِنْ نَفْسِهِ

الهي قمشه‏اي:   ز رنج آرد به راحت مردمان را                    نشاند فتنه دور زمان را

                       چو بتوان شد دواي دردمندان                   نشايد گشت درد مستمندان‏

                          به رنج مردم ار خورسند گردي                 به زنجير ستم پابند گردي‏

                         ز من بنيوش و جاي بدنکويي                  به کار خلق کن گر پاک خويي

3و4-بُعْدُهُ عَمَّنْ تَبَاعَدَ عَنْهُ زُهْدٌ وَ نَزَاهَةٌ; وَ دُنُوُّهُ مِمَّنْ دَنَا مِنْهُ لِینٌ وَ رَحْمَةٌ

الهي قمشه‏اي:          چو دور از خلق گردد در تفرد

                                                            نزاهت خواهد و زهد و تجرد

                                  ني از مردم به کبر و ناز دور است

                                                           چنان کز طبع ارباب غرور است‏

                                   شود نزديک با مردم که شايد

                                                         دري از عشق بر دلها گشايد

                                   گريز اي عقل کامد عشق خونريز

                                                         و يا پروانه شو ز آتش مپرهيز

                                        بر آتش زن که شمع بزم لاهوت

                                                 فروزد جان و سوزد جسم ناسوت

« قَالَ: فَصَعِقَ هَمَّامٌ صَعْقَةً کانَتْ نَفْسُهُ فِیهَا».هنگامى که سخن امیرمؤمنان به اینجا رسید) همام فریادى کشید و مدهوش شد و جان داد»در این هنگام امیرمؤمنان(علیه السلام) فرمود:«أَمَا وَ اللّهِ لَقَدْ کُنْتُ أَخَافُهَا عَلَیْهِ. ثُمَّ قَالَ: أَهکَذَاتَصْنَعُ الْمَوَاعِظُ الْبَالِغَةُ بِأَهْلِهَا».به خدا سوگند من از این پیشامد بر او مى ترسیدم. سپس فرمود: این گونه اندرزهاى رسا به آنها که اهل موعظه اند، اثر مى گذارد.

الهي قمشه‏اي:           چو سلطان سخن در سوز و در ساز

                                                          به لحن عشق کرد اين قصه آغاز

                               سرانجام آن حريف عشق بنياد

                                                        بزد فرياد و رفت از هوش و جان داد

                            نمود آن عاشق، اسرار ازل گوش

                                                         به پاي شمع شد پروانه مدهوش‏

                            شنيد از گوش دل آواي معشوق

                                                            فکند از شوق، سر در پاي معشوق‏

                            بلي رسم و ره عشاق اين است

                                                                 طريق جانفشانيشان چنين است‏

                           از آن پس گفت شه زان داشتم بيم

                                                          که دل بازد، کند جان نيز تسليم‏

                      گران بودم سخن گفتن در اين باب

                                                        که تابد مهر و گردد ماه بي‏تاب‏

                          برون از پرده افتد راز جانش

                                                           بياسايد ز قيد تن روانش‏

                         پس آنگه شاه فرمود از سر ناز

                                                        که راز اينسان کند با محرم راز

                       اگر سر ازل محرم کند گوش

                                                        در افتد تا ابد سرمست و مدهوش‏

                     سخن اين بود و پند اين بود و راز اين

                                                       حق اين بود و حقيقت بي مجاز اين

« فَقَالَ لَهُ قَائِلٌ: فَمَا بَالُکَ یَا أَمِیرَالْمُؤْمِنِینَ!».در اینجا کسى به امام عرض کرد: پس چرا این مواعظ با شما چنین نمى کند: امام در پاسخ او فرمود:                                                                                             « وَیْحَکَ، إِنَّ لِکُلِّ أَجَل وَقْتاً لاَ یَعْدُوهُ، وَ سَبَباً لاَ یَتَجَاوَزُهُ .»                                                         واى بر تو هر اجل و سرآمدى وقت معیّنى دارد که از آن نمى گذرد و سبب خاصّى دارد که از آن تجاوز نمى کند» سپس افزود :«فَمَهْلاً ! لاَ تَعُدْ لِمِثْلِهَا، فَإِنَّمَا نَفَثَ الشَّیْطَانُ عَلَى لِسَانِکَ!»                         آرام باش دیگر چنین سخنى مگو! این سخنى بود که شیطان بر زبان تو جارى ساخت»

الهي قمشه‏اي:         فضولي گفت شه را در تو چون بود

                                                             که آواي تو اين تاثير بنمود

                       شه از گفتار آن نادان بر آشفت

                                                            به پاسخ بهر تعليمش چنين گفت‏

                        که بر بخت سياهت واي و صد واي

                                                           ز خواب جهل زين پس ديده بگشاي‏

                       که هر مرگي ز فرمان ازل خواست

                                                             به هنگامي و شرطي بي کم و کاست‏

                       مبادا ديگر اين ناخوش بيانت

                                                         که ديو افکند بي شک بر زبانت

ودرپایان چندسوال:                                                                                                                          1) چرا همّام به چنین سرنوشتى دچار شد؟                                                                                           در پاسخ سؤال باید به این نکته توجّه داشت که همام، گرچه مرد عابد و زاهدى بود (همان گونه که در آغاز خطبه آمده است: «کانَ رَجُلا عابِداً») و گرچه قلبش مملوّ از حکمت و روحش سرشار از زیرکى و ذکاوت بود (همانگونه که از سؤالش پیداست)؛ ولى هر قدر روح او وسیع باشد در برابر روح امیرمؤمنان على(علیه السلام)که چون اقیانوس ناپیدا کرانه اى است، قابل مقایسه نیست. به همین دلیل قلب همّام تاب تحمل فشار آن همه معلومات را نداشت، زیرا اقیانوس را نمى توان در استخر کوچکى ریخت، بنابراین جاى تعجّب نیست که همّام صیحه اى زند و از هوش برود، آن هم از هوش رفتنى که جان خود را با آن از دست بدهد.                                                                                                         در قران مجید در داستان موسى و بنى اسرائیل و تجلى نور الهى بر کوه چنین مى خوانیم :«(فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَکّاً وَخَرَّ مُوسَى صَعِقاً»(اعراف/143هنگامى که پروردگارش بر کوه تجلى کرد آن را در هم کوبید و موسى افتاد و مدهوش شد ؛نه تنها موسى نتوانست مقاومت کند، کوه با آن عظمت نیز درهم کوبیده شد.                                                                                                                                                 آرى! مواعظى که از دل برخیزد این گونه بر دل مى نشیند و مهم آن است که انسان اهل «مواعظ بالغه» باشد و گرنه انسانهاى سنگدل و آلوده اى که در دام شیطان گرفتارند نه گوش شنوایى براى اندرزها دارند و نه قلب آرامى براى پذیرش.                                                                                                                                                                                در حدیثى آمده است که «ربیع بن خُثَیم» در آن جلسه حاضر بود. هنگامى که روح همّام از بدنش پرواز کرد اشک از چشمان او جارى شد و عرض کرد: اى امیرمؤمنان چقدر زود موعظه تو در فرزند برادرم اثر گذاشت. اى کاش من جاى او بودم! امام(علیه السلام) فرمود: آرى موعظه هاى رسا این گونه در اهلش اثر مى گذارد!( شرح نهج البلاغه تسترى، جلد 12، صفحه 462 .)

سؤال 2) چرا براى امام که گوینده این سخنان است، چنین حادثه اى رخ نداد؟                                                پاسخ همان است که امام(علیه السلام) بیان فرمود که هر کسى اجلى دارد تا اجلش فرا نرسد، از دنیا نمى رود؛ ولى به هنگام فرا رسیدن اجل عامل نهایى ممکن است امور مختلفى باشد. در این جا عامل نهایى، سخنان پرمایه امیرمؤمنان بود. به علاوه نمى توان روح امام را با روح همّام مقایسه کرد، روح او اقیانوسى است که این گونه امواج را در خود پذیرا مى شود; نه همچون استخرى که تلاطم شدید آب وضع آن را به کلى در هم بریزد.

سؤال 3) چگونه امیرمؤمنان على(علیه السلام) درخواست همّام را پذیرفت و آن اندرزهاى شافى و کافى و بلند و بالا را براى او بیان کرد، در حالى که خودش مى گوید: من بیم این داشتم که همام به چنین سرنوشتى دچار مى شود؟                                                                                                            وپاسخ آن که: هنگامى که اجل او فرا رسیده باشد عامل نهایى مى تواند یک دگرگونى دستگاه هاى مختلف بدن باشد یا امواج خروشان معنوى در درون جان.                                                                                                  اما اینکه امام به شخص اعتراض کننده مى فرماید: «دیگر از این قبیل سخنان مگوى! و شیطان آن را بر زبان تو جارى ساخت» به سبب آن است که او سؤال خود را به عنوان تحقیق براى فهم مطلبى مطرح نکرد، بلکه هدفش این بود که سخنان امام را نقض، یا به تعبیر دیگر به پندار خود ابطال نماید و به یقین چنین سؤالى با چنین هدف سؤال شیطانى است.

 

منابع:پیام امام امیرالمومنین(ع)ج7،خطبه 193؛آیت الله مکارم،دیوان الهی قمشه ای ومنابع مختلف روایی

 

تهیه وتنظیم : محمدحسین منتظری  ؛آذر ماه 1398     
 

سبک زندگی مومنانه  خطبه همام بخش سوم

31-وَ تَحَرُّجاًعَنْ طَمَع،  و دورى از طمع هستند»
 پرهیزکاران به کلّى از طمع دورند، زیرا طمع نتیجه وابستگى شدید به دنیا و سبب توجه به غیر خدا و موجب مفاسد زیادى مى گردد. از جمله یکى از عوامل ذلّت و کینه و عداوت و حقد و حسد است ; طمعکاران هرگز از مال دنیا سیر نمى شوند و پیوسته براى به دست آوردن آن از هر راهى که باشد تلاش مى کنند و در واقع گرفتار اسارت دائم اند . همان گونه که امام(علیه السلام) در کلمات قصارش فرموده:«اَلطَّمَعُ رِقُّ مُؤَبَّدٌ ».( نهج البلاغه، حکمت 180)
به علاوه، طمع فکر و عقل را از کار مى اندازد و انسان را گرفتار لغزش هاى بزرگ مى کند، همان گونه که مولا در یکى دیگر از کلمات قصارش فرموده: «أکْثَرُ مَصارِعِ الْعُقُولِ تَحْتَ بُرُوقِ الْمَطامِعِ» بیشترین زمین خوردن عقلها، زیر برقهاى طمع است».( حکمت 219 .)

الهي قمشه‏اي:
نمايد جان پاکش از طمع، دور                  که اين خوي از دل روشن، برد نور
بسا شير از طمع گرديد نخجير                  بسا عقل از طمع گم کرد تدبير
بسا زين ناستوده خوي ناخوش                 که شد بر باد، دين و دانش هوش‏
بسا کسرا طمع، خون ريخت در دهر         بسا شهد از طمع خون گشت با زهر 

 

32)«یَعْمَلُ الاْعْمَالَ الصَّالِحَةَ وَ هُوَ عَلَى وَجَل، یُمْسِی وَ هَمُّهُ الشُّکْرُ، وَ یُصْبِحُ وَهَمُّهُ الذِّکْرُ». پیوسته عمل صالح انجام مى دهد، با این حال ترسان است (که از او پذیرفته نشود.) روز را به پایان مى برد در حالى که همّ او سپاسگزارى (نعمتهاى الهى) است و صبح مى کند در حالى که تمام همّش یاد خداست .                                                                  شخصى از امام صادق(علیه السلام) پرسید چه چیز مهمّى در وصیّت لقمان بود؟ فرمود : «امور مهم و شگفت آورى، گفت و از همه شگفت آورتر این که به فرزندش گفت : آن گونه از خدا بترس که اگر تمام اعمال نیک انس و جنّ را انجام داده باشى باز از این بترسى که کوتاهى کرده اى و خداوند مجازاتت مى کند و آن قدر به رحمت خدا امیدوار باش که اگر تمام گناهان انس و جنّ را انجام داده اى، باز امید به رحمت او داشته باشى» ( الکافى، جلد 2، صفحه 67  )                     قرآن مجید در بیان اوصاف پیشگامان در اعمال خیر مى فرماید: «(وَالَّذِینَ یُؤْتُونَ مَا اتَوا وَّقُلُوبُهُمْ وَجِلَةٌ أَنَّهُمْ إِلَى رَبِّهِمْ رَاجِعُونَ) مؤمنون/ 60                                                                                     درباره اهمیّت ذکر الله در حدیثى پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) مى فرماید : «ثَلاثَةٌ مَعْصُومُونَ مِنْ إبْلیسَ وَ جُنُودِهِ: الذّاکِرُونَ للهِ، وَ الْباکُونَ مِنْ خَشْیَةِ اللهِ، وَ الْمُسْتَغْفِرُونَ بِالاْسْحارِ»  سه گروهند که از شیطان و لشکریانش در امانند، آنها که پیوسته یاد خدا مى کنند، و آنها که از ترس (کیفر خداوند) اشک مى ریزند (و احساس مسؤولیت مى کنند)، و آن ها که در سحرگاهان استغفار مى نمایند».( مستدرک الوسائل، جلد 12، صفحه 146)                                         درباره اهمیّت شکر نیز در حدیثى از امیرمؤمنان که در غررالحکم آمده است، مى خوانیم :

«شُکْرُ النِّعْمَةِ اَمانٌ مِنْ حُلُولِ النِّقْمَةِ» شکر نعمت انسان را از بلاها و حوادث ناگوار در امان مى دارد».

الهي قمشه‏اي:

همه نيکي کند و از عدل باري                                  همي ترسد، نيابد رستگاري‏

 که هرگز با مقام عدل داور                                      ندارد کس، فلاح خويش باور

بساط عشق را شيب و فراز است                              مآل زندگي نگشوده راز است‏                                                                             

چه خواهد يار فرجامش نداني                                  فراقش يا وصال جاوداني‏

اگر مهرش فروزد جسم و جان را                             هم ار نازي کند، سوزد جهان را

 وهمودرباب شکر:

کند شب، روز خود، در شکر يزدان                           که بگشايد در الطاف سبحان‏

   به روز آرد شب و همت گمارد                                که ياد يار، بر خاطر نگارد

   خوشا روز و شب آن عشقبازي                              که در دل نيست جز يارش، نيازي

 

 33)«یَبِیتُ حَذِراً وَ یُصْبِحُ فَرِحاً؛ حَذِراً لَمَّا حُذِّرَ مِنَ الْغَفْلَةِ، وَ فَرِحاً بِمَا أَصَابَ مِنَ الْفَضْلِ وَ الرَّحْمَةِ».«شب را سپرى مى کند، در حالى که ترسان است و صبح بر مى خیزد، در حالى که شادمان است. ترسان از غفلتهایى است که از آن برحذر داشته شده، و شادمان براى فضل و رحمتى است که به او رسیده (زیرا روز دیگرى از خدا عمر گرفته و درهاى سعى و تلاش را به روى او گشوده است .

 

34) آن گاه امام(علیه السلام) به بیان یکى دیگر از اوصاف برجسته انسان پرهیزگار که در ارتباط با تهذیب نفس و خودسازى است، پرداخته، مى فرماید :
«إِنِ اسْتَصْعَبَتْ عَلَیْهِ نَفْسُهُ فِیمَا تَکْرَهُ لَمْ یُعْطِهَا سُؤْلَهَا فِیمَا تُحِبُّ».
 «هر گاه نفس او در انجام وظایفى که از آن ناخشنود است سرکشى کند، او نیز از آنچه نفس دوست دارد محرومش مى سازد» 

این در واقع یکى از مراحل سلوک راهیان الى الله است که آن را مرحله «معاقبه» مى نامند که بعد از مراحل «مشارطه» و «مراقبه» و «محاسبه» قرار دارد; یعنى صبحگاهان که برنامه تازه اى را در زندگى خود شروع مى کنند با نفس خویش شرط مى کنند که از هرگونه گناه بپرهیزد.                         الهي قمشه‏اي:

       اگر نفسش به طاعت سختي افزود             ز نفس او هم، خوشيها دور بنمود

        دهد کيفر به کار نفس دونش                   کند هنگام خواهشها زبونش‏

       ز خواهشهاي نفس آن گرگ خونريز        تو نيز اي جان چو دانايان، بپرهيز

       که نفس دون نجويد غير زشتي               به دوزخ در کشد، جان بهشتي‏

        خلاف راي بي نور هوا باش                     به جان روشن، چو مردان خدا باش  

 

35)در ادامه این سخن به چهار وصف مهم دیگر اشاره کرده، مى فرماید :

(قُرَّةُ عَیْنِهِ فِیمَا لاَ یَزُولُ، وَ زَهَادَتُهُ فِیمَا لاَ یَبْقَى، یَمْزُجُ الْحِلْمَ بِالْعِلْمِ، وَ الْقَوْلَ بِالْعَمَلِ).

 «روشنى چشم او در چیزى است که زوال در آن راه ندارد و زهد و بى اعتنایى اش نسبت به چیزى است که بقا و دوامى در آن نیست. علم را با حلم مى آمیزد و گفتار را با کردار»                                 «قرّة عینه»  یعنی«چشم روشنى» به این ترتیب مفهوم جمله بالا این است که چشم پرهیزگاران به جهان آخرت روشن است، زیرا جهانى است پایدار و برقرار، همان گونه که قرآن مجید درباره بهشتیان مى گوید : (خَالِدِینَ فِیهَا مَا دَامَتِ السَّموَاتُ وَالاْرْضُ)( هود/ 107)                                     آمیختن حلم با علم و بردبارى با دانش و همچنین گفتار با کردار از برجسته ترین نقاط قوّت آنهاست، زیرا اگر عالم در برابر جهل جاهلان بردبار نباشد نجات دادن آنها براى او غیر ممکن است و اگر گفتار آنها با عمل همراه نگردد تأثیرى در سخن آنها نخواهد بود. همان گونه که در حدیث امام صادق(علیه السلام)آمده است :«إنَّ الْعالِمَ إذا لَمْ یَعْمَلْ بِعِلْمِهِ زَلَّتْ مَوْعِظَتُهُ عَنِ الْقُلُوبِ کَما یَزِلُّ الْمَطَرُ عَنِ الصَّفا» هرگاه عالم به علمش عمل نکند موعظه و اندرز او از دلها فرو مى ریزد، آن گونه که دانه هاى باران از سنگ سخت فرو مى ریزد»( بحارالانوار، ج 2، ص39، حدیث 68)

 

36) بیان نه وصف دیگر از اوصاف برجسته پرهیزگاران:

«تَرَاهُ قَرِیباً أَمَلُهُ، قَلِیلاً زَلَلُهُ، خَاشِعاً قَلْبُهُ، قَانِعَةً نَفْسُهُ، مَنْزُوراًأَکْلُهُ، سَهْلاً أَمْرُهُ، حَرِیزاً دِینُهُ، مَیِّتَةً شَهْوَتُهُ، مَکْظُوماًغَیْظُهُ».«او را مى بینى که آرزویش نزدیک، لغزشش کم، قلبش خاشع، نفسش قانع، خوراکش اندک، امورش آسان، دینش محفوظ، شهوت سرکشش مرده، و خشمش فرو خورده شده است»

«قَرِیباً أَمَلُهُ» آرزویش نزدیک.                                                                                               ازآنجایی که آرزوهاى دور و دراز سبب فراموشى آخرت مى گردد و نسیان آخرت، بلاى بزرگى است که سرچشمه انواع گناهان و خطاهاست. امام نخست از کوتاهى آرزوها سخن مى گوید.بلی وجود امید و آرزو در انسان، انگیزه حرکت و فعالیت است ؛عن النبی(ص)«الاَمَلُ رَحْمَةٌ لاِمَّتى وَ لَوْلا الاْمَلُ ما رَضَعَتْ والِدَةٌ وَلَدَها وَ لا غَرَسَ غارِسٌ شَجَراً» (سفینة البحار، جلد 1، صفحه) امید و آرزو مایه رحمت است براى امت من و اگر نبود، هیچ مادرى فرزندش را شیر نمى داد و هیچ باغبانى درختى نمى نشاند».  ولى هرگاه از حد بگذرد و به صورت آرزوهاى دور و دراز درآید تمام نیروها و افکار انسان را مجذوب دنیا مى کند و همه چیز به فراموشى سپرده مى شود و حتى انسان با چنین حالتى از دنیاى خود نیز بهره نمى برد.                                                                              اما کم بودن لغزشهاى پرهیزگاران قَلِیلاً زَلَلُهُ به جهت آن است که خود را از صحنه هاى گناه دور مى دارند و پیوسته به یاد خدا هستند.

و خشوع قلب آنان خَاشِعاً قَلْبُهُ،  نتیجه معرفت آنها نسبت به خداست، چون هر قدر انسان عظمت معبود را بیشتر درک کند در برابر او خاضع تر مى شود.

قانع بودن پرهیزگاران قَانِعَةً نَفْسُهُ نتیجه بینش آنها به مواهب مادى و زرق و برق دنیاست. و چون آن را ناپایدار و فانى مى بینند خود را براى وصول به آن به خطر نمى افکند و به مقدار لازم قناعت مى کنند.

اندک بودن خوراک آنها مَنْزُوراًأَکْلُهُ بدین جهت است که مى دانند پرخورى، علاوه بر اینکه سبب انواع بیماریهاست، حال عبادت و راز و نیاز با خدا را از بین مى برد. افزون بر این، آنها را از یاد مستمندان غافل مى سازد. در حدیثى در غررالحکم از کلمات مولا مى خوانیم :

«مَنِ اقْتَصَدَ فى أکْلِهِ کَثُرَتْ صِحَّتُهُ وَ صَلُحَتْ فِکْرَتُهُ»

 کسى که میانه روى در خوردن را پیشه کند، سلامتى او افزون و فکرش به صلاح و درستى مى گراید».

جمله «سَهْلاً أَمْرُهُ» اشاره به این است که هم در مورد کارهاى شخصى خود آسان مى گیرد و هم در برابر مردم سهل المؤونه است. کسانى را مى بینیم که براى یک مسافرت و یا حتى یک مهمانى چه تکلّفاتى قائل مى شوند و عذاب الیم براى خود فراهم مى سازند و یا در برابر مردم براى اندک حقّى ماهها و سالها به کشمکش ادامه مى دهند، در حالى که آسان گیران هم در زندگى شخصى راحتند و هم در روابطشان با سایر مردم.                                                                                                            تعبیر به «حَرِیزاً دِینُهُ» اشاره به این است که او بیش از هر چیز به حفظ ایمان و عقیده و اصول مکتب خود اهمیّت مى دهد و آن را در برابر مال و مقام و شهوت، قربانى نمى کنند.                                         جمله «مَیِّتَةً شَهْوَتُهُ» به این معنا نیست که آنها خالى از هرگونه شهواتى هستند، بلکه شهوت آنها در کنترل عقل و ایمانشان است، همان تعبیر جالبى که قرآن درباره یوسف دارد: (وَلَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَهَمَّ بِهَا لَوْلاَ أَن رَّءا بُرْهَانَ رَبِّهِ).( یوسف، آیه 24 .)                                                                                                     و اما جمله «مَکْظُوماً غَیْظُهُ» بعد از صفات گذشته، اشاره به این است که حفظ دین و انجام مسئولیتها، گاه سبب عکس العملهاى ناروایى از سوى جاهلان مى شود که آتش خشم را در دل پرهیزگاران بر مى افروزد؛ ولى آنها بر نفس خویش مسلّطند و خشم خود را فرو مى برند.

الهي قمشه‏اي:                                                                                                                                                           تو چون آن پاک گوهر بازبيني                                  بدين اوصاف خوش دمساز بيني‏             

         امل نزديک و لغزش اندک و باز                             دل خاشع به مهر دوست، دمساز         

        قناعت پيشه و کم خوار و آسان                              همه کارش در آيين، سخت بنيان‏

         به دست قدرت روحاني خويش                              سپرده شهوت نفس بد انديش‏

        فرو بنشانده شعله، آتش خشم                              نه چينش در جبين، ني خيره در چشم

 37)چهار وصف دیگر از اوصاف برجسته پرهیزگاران:«اَلْخَیْرُ مِنْهُ مَأْمُولٌ، وَ الشَّرُّ مِنْهُ مَأْمُونٌ، إِنْ کانَ فِی الْغَافِلِینَ کُتِبَ فِی الذَّاکِرِینَ، وَ إِنْ کانَ فی الذَّاکِرِینَ لَمْ یُکْتَبْ مِنَ الْغَافِلِینَ».(مردم) به خیر او امیدوار و از شرّش درامانند، اگر در میان غافلان باشد جزو ذاکران محسوب مى شود و اگر در میان ذاکران باشد در زمره غافلان نوشته نمى شود»         در حدیثى از پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) مى خوانیم که فرمود :«ألا أُنَبِّئُکُم لِمَ سُمِّیَ الْمُؤْمِنُ مُؤْمِناً؟ لاِیمانِهِ النّاسُ عَلى أنْفُسِهِمْ وَ أمْوالِهِمْ، ألا أُنَبِّئُکُمْ مِنَ الْمُسْلِمِ؟ اَلْمُسْلِمُ مَنْ سَلِمَ النّاسُ مِنْ یَدِهِ وَ لِسانِهِ»آیا به شما خبر دهم چرا مؤمن مؤمن نامیده شده؟ به سبب این که مردم را بر جان و مالشان امان بخشیده. آیا به شما خبر دهم چه کسى مسلمان است؟ کسى که مردم از دست و زبانش در سلامت باشند»  ( بحارالانوار، جلد 64، صفحه 60، حدیث 3)                                                                                          در حدیث دیگرى از پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) مى خوانیم :«إِنَّ مَثَلَ الْمُؤمِنِ کَمَثَلِ النِّحْلَةِ إنْ صاحَبْتَهُ نَفَعَکَ وَ إنْ شاوَرْتَهُ نَفَعَکَ وَ إنْ جالَسْتَهُ نَفَعَکَ وَ کُلّ شَأْنِهِ مَنافِعُ وَ کَذلِکَ النِّحْلَة کُلّ شَأْنِها نِحْلَة» مؤمن همچون زنبور عسل است (سرتا پا مفید است) اگر با او رفیق بشوى به تو سود مى رساند و اگر مشورت کنى به تو منفعت مى بخشد و اگر با او هم نشین گردى براى تو سودمند است و همه کار او منفعت است، همان گونه که زنبور عسل همه چیزش داراى منفعت است» (بحارالانوار، ج 61، ص 238)      بعضى از دانشمندان گفته اند: تشبیه مؤمن به زنبور عسل مى تواند به جهت هوشیارى فوق العاده، و منافع گسترده، سعى و کوشش فراوان، پرهیز از مناطق آلوده،استفاده ازغذاى پاک وبهره گرفتن ازدسترنج خود باشد.(همان)                                                                                                                                    اضافه بر این زنبور عسل هم شهدى را که تولید مى کند بسیار پرفائده است و هم انبارى را که از موم مى سازد کارآیى بسیاردارد و هم با گردش روى گلهاسبب گردافشانى و بارورى انواع گیاهان مى شود وحتى نیش اونیز که وسیله اى دفاعى در برابر دشمن است براى درمان بعضى از بیمارى ها مفید است. واژه خیرو شر مفهوم بسیار گسترده اى دارد که همه نیکیهاى مادّى و معنوى و همه شرور مادى و معنوى را شامل مى شود.                                                                                                                  جمله «إِنْ کَانَ فِی الْغَافِلِینَ...» اشاره به این است که او در میان افراد غافل و بى خبر، هم رنگ جماعت نمى شود و همچنان به یاد خدا و روز قیامت مشغول است و در میان ذاکران از جمع آنها عقب نمى ماند و غفلت دامن او را نخواهد گرفت.                                                                                             الهي قمشه‏اي:

                نباشد غير نيکي از وي اميد                 بد از وي کس نخواهد ديد، جاويد

                 جمالش آينه «کل الکمال» است          ز «کل الخير»، فعل شر، محال است‏

                 نکويي کن تو نيز اي مرد هشيار           به گرد شر مگرد انديش، بسيار

                ز خير انديشي انسان باش، باري          که جز خير از تو نبود انتظاري‏

               ز شر آنسان منزه‏دار خود را                   که ايمن سازي از خود، نيک و بد را

ونیزمی فرماید:  اگر با غافلان، يک عمر، بنشست              به ياد روي جانان بود، پيوست‏                                                                   وگر با ذاکران، آميخت جانش                            نبد غافل، ز يار مهربانش‏                                                                که نامش از وفاداران، نگارند                             به راه دين ز هشياران، نگارند

38)سه وصف مهم دیگر که از کرامات پرهیزگاران است:«یَعْفُو عَمَّنْ ظَلَمَهُ، وَ یُعْطِی مَنْ حَرَمَهُ، وَ یَصِلُ مَنْ قَطَعَهُ».«کسى را که به او ستم کرده (و پشیمان است) مى بخشد و به آن کس که محرومش ساخته عطا مى کند و به کسى که پیوندش را با وى قطع کرده است، مى پیوندد»                                                                                                                                       در برابر بدیهاى دیگران مقابله به مثل   غالباً زاییده خوى انتقامجویى است؛ ولى   مقابله به ضدّ  روش اولیاء الله و پرهیزگاران است؛ از ظلم ظالمان مى گذرد در باداشتن قدرت انتقامجویى  و این نوعى شجاعت است و چون از موضع قدرت انجام مى شود تسلیم در برابر ظلم نیست و در برابر کسانى که او را هنگامى محروم ساخته اند عکس العملش بخشش به هنگام نیاز آنهاست که این دلیل بر سخاوت است. با آنهایى که از وى قهر کرده اند آشتى مى کند و آنها را مشمول کمک هاى خود مى سازد و این هم شجاعت است و هم سخاوت.                                                                                                   در حدیثى از امام زین العابدین(علیه السلام) مى خوانیم که فرمود: «روز قیامت که مى شود ندا دهنده اى ندا مى دهد : اهل فضل کجایند، جماعتى از مردم بر مى خیزند (که ما هستیم) فرشتگان رو به آنها مى کنند و مى گویند : فضل شما در چه بود، مى گویند:«کُنّا نَصِلُ مَنْ قَطَعَنا وَ نُعْطى مَنْ حَرَمَنا وَ نَعْفُو عَمَّنْ ظَلَمَنا» در این هنگام به آنها گفته مى شود:«صَدَقْتُمُ ادْخُلُوا الْجَنَّةَ» راست گفتید (شما اهل فضیلت اید)همگى داخل بهشت شوید».( الکافى، ج 3، ص 149)                                  قرآن مجید نیز  خطاب به پیامبر مى فرماید: «(ادْفَعْ بِالَّتِى هِىَ أَحْسَنُ السَّیِّئَةَ); بدى را به بهترین راه و روش دفع کن (و پاسخ بدى را به نیکى ده)».( مؤمنون، آیه 96 )

الهي قمشه‏اي:

                        ببخشد هر که را بر وي، ستم کرد               که آن بيچاره جان خود، دژم کرد      

                         ندارد از کسي کين در دل پاک                    نمايد شاد هر کس ساخت غمناک‏                                                                      

                       بپيوندد، اگر از وي گسستند                          نگه دارد، اگر عهدش شکستند

                    چو گل خندد به روي هر خس و خار                 ندارد خار جور آن طرفه گلزار

39) شش وصف برجسته «بَعِیداً فُحْشُهُ، لَیِّناً قَوْلُهُ، غَائِباً مُنْکَرُهُ، حَاضِراً مَعْرُوفُهُ، مُقْبِلاً خَیْرُهُ، مُدْبِراً شَرُّهُ».«سخن زشت و خشونت آمیز از او دور است، گفتارش نرم و ملایم، منکرات ازاو غایب، و معروف و کارهاى شایسته او حاضر و آشکار، نیکى اش روى آورده و شرّش پشت کرده است»                                                                                                                                                        این اوصاف ششگانه که دو به دو در مقابل هم قرار گرفته اند و یکدیگر را تفسیر مى کنند، اشاره به برخوردهاى اجتماعى پرهیزگاران است.                                                                                                                                               دو جمله «بَعِیداً فُحْشُهُ، لَیِّناً قَوْلُهُ» اشاره به این است که برخورد آنان با همه مردم با زبان خوب و تعبیرات محبّت آمیز است و خشونت در گفتار و سخنان زشت از آنها دور است. نه تنها چنین سخنانى نمى گویند، بلکه با آنها فاصله زیادى دارند.                                                                                                                                                                 در حدیثى از امام صادق(علیه السلام) در برابر این سؤال که حدّ حسن خلق چیست؟ فرمود:«أنْ تَلینَ جِناحَکَ، وَ تَطیبَ کَلامَکَ، وَ تَلقى أخاکَ بِبُشْر حَسَن»حد حسن خلق این است که نرمخو باشى و سخنت را پاک و پاکیزه کنى و برادرت را با چهره گشاده ملاقات نمایى.                                                                                                                                  غایب بودن منکر«غَائِباً مُنْکَرُهُ» اشاره به معدوم بودن آن است؛ یعنى منکرى از آنها سر نمى زند که در برابر مردم خود را نشان دهد.                                                                                                 «معروف»در« حَاضِراً مَعْرُوفُهُ»، اشاره به همه خوبیهاست که عقل و وجدان و شرع آن را مى شناسد و با آن بیگانه نیست                                                                                                                             منظور از «اقبال خیر و ادبار شرّ» آن است که آنها در انجام نیکیها پیوسته رو به پیش مى روند و اگر بدیهایى در گذشته داشته اند، همواره از آن فاصله مى گیرند.                                                             الهي قمشه‏اي:

نيايد زشت حرفي، بر زبانش                                                   بود زيبا سخن، شيرين دهانش‏

نهان از جان پاکش، زشت رفتار                                            عيان از وي نکويي در همه کار

هر آن خوبي است باشد روبرويش                                       هر آن بد، پشت گرداند ز کويش‏

درخت هستيش شيرين دهد بر                                         کجا تلخي برآرد، ناي شکر

   40) اوصاف ثلاثه« فِی الزَّلاَزِلِ وَقُورٌ، وَ فِی الْمَکَارِهِ صَبُورٌ، وَ فِی الرَّخَاءِ شَکُورٌ».                       «در برابر حوادث سخت، استوار و در حوادث ناگوار، شکیبا و به هنگام فراوانى نعمت شکرگزار است» «زلازل» به معناى زلزله در اینجا رویدادهاى سخت و فتنه هاى بزرگى مراد است که دلها را تکان مى دهد وپرهیزکاران در برابر آن، روحیه خود را از دست نمى دهند و مانند کوه در برابر این طوفانها به مضمون «اَلْمُؤْمنُ أصْلَبُ مِنَ الْجَبَلِ»( الکافى، جلد 2، صفحه 241)ایستادگى به خرج مى دهند             و این نشان مى دهد که پرهیزکارى به معناى کناره گیرى از اجتماع و عافیت طلبى نیست، بلکه پرهیزکاران واقعى کسانى هستند که در مقابل حوادث سخت، سینه سپر مى کنند و با شجاعت براى نجات خود و جامعه در حل مشکلات مى کوشند.                                                                                الهي قمشه‏اي:

چو گيتي در زلازل، با وقار است                                  نه چون چرخ از فسون، ناپايدار است‏

دل پاکش چو کوه سخت بنياد                                   مصيبتهاي دوران، چون سبکباد

به درياي جهان، نوح زمان است                                  ز طوفان حوادث، بي‏زيان است‏

دهد ياد خدا در روزگارش                                           ز هر خوف و خطر، وجد و وقارش

صبر در مکاره، یکى از شاخه هاى صبر است که شامل هر گونه مصیبت و حادثه ناگوار مى شود. پرهیزکاران در این میدان هم سربلند و پراستقامتند، زیرا بى تابى در برابر مصائب و مشکلات از یک سو انسان را به گناه و سخنان نادرست مى کشاند و از سوى دیگر راه پیدا کردن حل مشکل را به روى انسان مى بندد.                  

 الهي قمشه‏اي:

به کام جان او، هر ناگواري                            گوارا شد، به صبر و استواري‏

صبوري، چرخ سرکش را کند، رام                 به هر ناساز سازد، خاطر، آرام‏

جهان پر گير و دار ناگواري است                 صبوري زان، نشان هوشياري است‏

مکاره چيست، ز هر غم چشيدن               فراق يار و رنج دهر ديدن‏

شب و روز انتظار يار بردن                          به داغ هجر و دلبر، جان سپردن‏

چو دلبر خواهد اين، اي دل! چنين خواه    که چون خاصان شوي در حضرت شاه‏

«وَ فِی الرَّخَاءِ شَکُورٌ »شکرگزارى آنها، به هنگام فزونى نعمت، ناشى از تواضع آنان در برابر خدا و خلق است.                                                                                                                                                                     الهي قمشه‏اي:                                                                                                                                                                  چو او را دولت و نعمت شود يار                      گذارد منعمش را شکر بسيار

نگردد غره‏ي دولت، چو جاهل                        که از منعم، به نعمت گشته غافل‏

مبند اي جان! اگر منعم شناسي                     در نعمت، به قفل ناسپاسي‏

چو گويي شکر، بر نعمت فزايند                      در صد لطف، بر رويت گشايند

به هر عضوي سپاسي بايدت گفت                    نه تنها با زبان، اين در توان سفت‏

که از هر مويي ار گويي ثنايي                          هنوز اندر سپاسش بينوايي

سبک زندگی مومنان بااستفاده ازخطبه همام  بخش دوم


  9)قُلُوبُهُمْ ‏مَحْزُونَة». قلب ‏هاشان پر از اندوه‏ است.                                                                                             مگردل محزون داشتن ارزش است؟درحالی که غم واندوه به گفته امیرمومنان (ع)نصف پیری است « الْهَمُّ نِصْفُ الْهَرَمِ » وبه بیان امام جوادعلیه السلام:« مَن کَثُرَ هَمُّهُ سَقُمَ جَسَدُهُ »                                                                                                درپاسخ باید گفت:غم وغصه گاه مذموم وگاه ممدوح است؛غم برای دنیا،ضررها،کمبود ها،ازدست رفتنها،عدم دستیابی ها غم مذموم است.                                                                                                                                                     قرآن کریم این گونه اندوه هارا مورد مذمّت قرار می دهد «... لِكَيْلا تَحْزَنُوا عَلى‏ ما فاتَكُمْ وَ لا ما أَصابَكُمْ وَ اللَّهُ خَبِيرٌ بِما تَعْمَلُونَ».   ( آل عمران/آیه١٥٣)                                                                                                                         ازهمین نوع است اندوه خوردن بخاطر چشم همچشمی ها.رسول خدا(ص): «مَنْ مَدَّ عَيْنَيْهِ إِلَى مَا فِي أَيْدِي النَّاسِ مِنْ دُنْيَاهُمْ طَالَ‏ حُزْنُهُ‏ وَ سَخِطَ مَا قَسَمَ اللَّهُ لَهُ مِن‏ رِزقِهِ». (تحف العقول ص ٥١.)    اما اگرحزن و اندوه به خاطر خدا مانند آنچه درخطبه محل بحث آمده است؛««قُلُوبُهُم مَحزُونَةٌ»ازنوع ممدوح آن است.                                                                                              اما چرا دلهای مومنان یامتقیان محزون است؟ چند وجه برای علّت حزن اهل تقوا بیان گردیده که  همگی به خدای متعال بازگشت می کند،ازجمله:                                                                                                                                    ١-مشاهده غلبه باطل و مغلوب بودن حق؛خطاب خداوند به رسول خدا(ص) «لَعَلَّكَ باخِعٌ نَفْسَكَ أَلَّا يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ».  (شعراء/٣)  «باخع» به معنى هلاك كردن خويشتن‏ از شدّت غم و اندوه است.                                                                                  در خطبه 27 نهج « فَلَو أَنَّ إمرأً مُسلِماً ماتَ مِن بَعدِ هذا أَسَفاً ما كانَ بِهِ مَلُوماً»                                                                                         2-ترس از آخرت خود و فکر در مواقف :«فمالی لا ابکی ، ابکی لخروج نفسی، ابکی لظلمه قبری ابکی لضیق لحدی»                              3-ترس ازفقدان شرائط قبولی اعمال                                                                                                                                            4-نگرانی درکوتاهی درادای وظایف فردی واجتماعی                                                                                                                   5-غم مردم ؛ ءاقنع بان یقول امیرالمومنین ولااشارکهم فی مکاره الدهر...                                                                                     6-غم ضایع کردن عمروفرصتها                                                                                                                                              راههای مقابله باغم واندوه ها:                                                                                                                                                1) شناخت عوامل غم و اندوه ودوری ازآنها:                                                                                                                         1)دلبستگی به دنیا: امام صادق ‏(ع): «الرَّغْبَةُ فی الدُّنیا تُورِثُ الْغَمَّ وَالحُزْنَ» دنیا خواهی غم و اندوه می آورد. پیامبر اعظم ‏(ص): «اَنَا زَعِیمٌ لِمَنْ اَكَبَّ عَلَی الْدُّنْیا[من قطعی می دانم برای کسی که به دنیاچسبیده سه چیزرا] بِفَقْرٍ لا غِنَاءَ لَهُ[فقری كه بی نیازی برایش نیست] وَ بِشُغْلٍ لا فِراغَ لَهُ [گرفتاریی ای كه از آن خلاصی نیست ]وَ حُزْنٍ لا اِنْقِطاعَ لَهُ» [ و غم و اندوهی كه به پایان نمی رسد.]                                                                                                                2) كوتاهی در عمل: علی‏علیه‏السلام: «مَنْ قَصَّرَ فی العَمَلِ اُبْتُلِی بِالْهَمِّ» (حکمت127)                                                                  ونیز «بادِرِ الْفُرْصَةَ قَبْلَ أنْ تَكُونَ غُصَّۀً؛ (همان،خ31)                                                                                                                               3) جزع و فزع و بی تابی ؛امام علی‏ علیه ‏السلام: «ایاكَ والْجَزَعَ فَإنَّهُ یقْطَعُ الامَلَ وَ یضْعِفُ العَمَلَ وَ یوِرثُ الْهَمّ»                                  4) توجه به امكانات دیگران: رسول خدا‏صلی ‏الله‏ علیه ‏وآله: «مَنْ نَظَرَ اِلَی ما فی أیدِی النَّاسِ طالَ حُزْنُهُ وَ دامَ أسَفُهُ؛                           5) منفی نگری: امام كاظم ‏علیه ‏السلام:«مَنِ اغْتَمَّ كانَ لِلْغَمِّ اَهْلَاً»                                                                                                  6) بدهكارى رسول خدا(ص):«إِيَّاكُمْ والدَّيْنَ فَإنَّهُ هَمٌّ بِاللَّيْلِ وَ ذُلُّ بِالنَّهارِ»                                                                                   7)گناه امام صادق ‏(ع): «إذا كَثُرَتْ ذُنُوبُ المُؤمِنِ وَ لَمْ یكُن لَهُ العَمَلُ ما یكَفِّرُهَا اِبْتَلاهُ اللهُ بالْحُزنِ لِیكَفِّرَهَا بِهِ عَنْهُ»  2)استعانت ازصبرونماز«واستعینوابالصبروالصلوه»                                                                                                                                     امام صادق علیه‌السلام می فرماید:« ما يَمْنَعُ اَحَدَكُمْ اِذا دَخَل عَلَيْهِ غَمٌّ مِنْ غُمُومِ الدُّنْيا اَنْ يَتَوَضَّاَ ثُمّ َيَدْخُلَ مَسْجِدَهُ وَ يَرْكَعَ رَكْعَتَينِ فَيَدْعُوَ اللّه َ فيهِما؟ اَما سَمِعْتَ اللّه َ يَقُولُ: «وَ اسْتَعينوا  بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ»                                                                     3)دوستى خدا«أَلَآ إِنَّ أَوْلِيَآءَ اللَّهِ لَاخَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لَاهُمْ يَحْزَنُونَ»( يونس / 62.)إِنَّ الَّذِينَ قَالُواْ رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقمُواْ فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لَاهُمْ يَحْزَنُونَ»( احقاف/13.)                                                                                                                                                                4)يقين نيكو.امام على عليه السلام :«نِعْمَ طارِدُ الْهُمُومِ الْيَقِينُ »                                                                                             5) صبر و تحمل:امیر مؤمنان‏ علیه ‏السلام: «اِطْرَحْ عَنْكَ وَارِدَاتِ الْهمُومَ بِعَزَائِمِ الصَّبْرِ وَ حُسْنِ الْیقینِ»                                                                6)رفاقت (جلسات انس): علی‏علیه‏السلام: «الإخْوَانُ جَلاءُ الْهُمُومِ وَ الأحْزَانِ» برادران، برطرف كننده زنگار غم و اندوه اند.          7) نظافت: نظیف بودن و آراستگی ظاهر. ‏ «غُسْلُ الثِّیابِ یذْهَبُ الْهَمَّ وَ الْحُزْنَ؛ »                                                           8)برخی خوراكیها: امام صادق ‏(ع):«شَكَی نَبِی مِنَ الْاَنْبِیاءِ اِلَی اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ الْغَمَّ، فَأمَرَهُ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِأَكْلِ الْعِنَب » (كافي، ج6،  ص 351)                                                     9) گردش در طبیعت: حضرت علی‏علیه‏السلام: «النَّظَرُ إلَی الْخُضْرَهِ نُشْرَةٌ» نگریستن به سبزه ها مایۀ شادمانی است. 10)ذکرها:                                                                                                                                                                                 1-استغفار؛پيامبر خدا(ص):«مَنْ أَكْثَرَ الْاسْتِغْفارَ جَعَلَ اللَّهُ لَهُ مِنْ كُلِّ هَمٍّ فَرَجاًوَمِنْ كُلِّ ضِيقٍ مَخْرَجاً وَ يَرْزُقُهُ مِنْ حَيثُ لايَحْتَسِبُ» 2-حوقله: امام صادق ‏:«اِذَا حَزَنَك اَمْرٌ مِنْ سُلْطَانٍ اَوْ غَیرِهِ فَاَكْثِر مِنْ قَولِ «لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ إلا بِاللهِ» فَاِنَّها مِفْتَاحُ الفَرَجِ وَ كَنْزٌ مِنْ كُنُوزِ الْجنَّةِ    ونیزفرمود: «إذا نَزَلَتِ الْهُمُومُ فَعَلَیكَ بِلا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلَّا بِاللهِ»     رسول خدا‏(ص): «اَمَانٌ لِاُمَّتی مِنَ الْهَمِّ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ الَّا بِاللهِ، لا مَلْجَأ وَ لا مَنْجَی‏ مِنَ اللهِ إلَّا إلَیهِ؛                                                                                                                            3- «ذكر يونسيه»امام صادق عليه السلام:«در عجبم از كسى كه غمگين است و به قول خداوند: لَّآإِلهَ إِلَّآ أَنتَ سُبْحَانَكَ إِنّى كُنتُ مِنَ الظَّالِمِينَ پناه نمى برد،                                                                                                                                                                     4- «ذكر يا فتّاح» ذكر «يا فتّاح» براى حل مشكلات بيان شده است.                                                                                                               5-دعای خاص؛ ابوحمزه می گوید:امام محمدباقر (علیه السلام) به من فرمود: هر گاه پیشامدی برای تو رخ داد که موجب ترس و اندوه تو شد، به گوشه ای از خانه ی خود برو و بعد از خواندن دو رکعت نماز، هفتاد بار این دعا را بخوان:«یَا أَبْصَرَ النَّاظِرِینَ‏ وَ یَا أَسْمَعَ السَّامِعِینَ وَ یَا أَسْرَعَ الْحَاسِبِینَ وَ یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ                                                                                                                                              11) درد دل کردن با برادران دینی؛ امام صادق(ع) در این زمینه می فرماید: « اذا ضاق احدکم فلیعلم أخاه و لایعین علی نفسه ؛ هرگاه یکی از شما دچار گرفتاری غم و اندوه شد، باید برادر خود را آگاه سازد و به توانایی خود اکتفا نکند.                                                                                                                                            12) تلقین تحمل؛ افزایش میزان شکیبایی با تلقین تحمل است. ان لم تکن حلیمافتحلم»                                                         13) توجّه به ارزش پاداش تحمّل؛امام کاظم(ع) فرمود: « اَلمصیبةُ لِلصّابِرِ واحِدَۀٌ لِلجازِعِ اثنان» مصیبت صابر یکی است و مصیبت کسی که جزع و فزع می‏کند، دوتاست .                                                                                                                        14)امورمعنوی مانند:روزه،نمازشب ...  
  10) مردم از شر آنها در امانند «و شرورهم مأمونه»                                                                                     پيغمبر اکرم(صلى الله عليه وآله):«إنّ شَرَّ النّاسِ مَنْزِلَةً عِنْدَاللهِ يَوْمَ الْقِيامَةِ مَنْ يَخافُ النّاسُ شَرَّهُ»                                       «المسلم من سلم الناس من لسانه ویده»
        11) اندامشان لاغر« وَ أَجْسَادُهُمْ نَحِیفَةٌ»شکم‌باره نیستند ،خوردن وآشامیدن راهدف نمی دانند.                نحيف بودن جسم ،نشانه زهدو پارسايى واز سوى ديگر دلالت بر چابکى و آمادگى براى انجام وظايف الهى دارد.
   12) نیازهایشان اندک« وَ حَاجَاتُهُمْ خَفِیفَةٌ» یعنی همچون دنياپرستان زراندوزنیستند كه مانند جهنم هرچه بيابند باز هم «هل من مزيد» مى‌گويند. این همان است که درخطبه ۲۲ فرمود«تَخَفَّفُوا تَلْحَقُوا»امام صادق عليه السّلام وارد حمام شد. صاحب حمام به آن حضرت عرض كرد: اجازه مى‌دهيد براى شما حمام را قرق كنيم. فرمود: «لا إنّ المؤمن خفيف المؤونة؛ نه، مؤمن خفيف المؤونة است (و زندگى ساده و بى‌تكلّفى دارد)».
    13) نفوسشان عفیف و پاک است «وَ أَنْفُسُهُمْ عَفِیفَةٌ».                                                                            عفتى كه آنها را وادار به چشم‌پوشى از هوا و هوس و گناه مى‌كند و به تعبير ديگر هواپرستى و گناه در نظر آنها بى‌رنگ مى‌شود، به گونه‌اى كه از مشاهده صحنه‌هاى زشت و آلوده متنفر مى‌شوند.                                                                                                                       «ما المجاهد الشّهيد في سبيل اللّه بأعظم اجرا ممّن قدر فعفّ؛ لكاد العفيف أن يكون ملكا من الملائكة» حکمت 474:                                                                                                                                                                     دَخَلَ ضِرارُ بنُ ضَمرَةَ؛ وكانَ مِن خَواصِّ عَلِيٍّ عَلى مُعاوِيَةَ وافِدا، فَقالَ لَهُ: صِف لي عَلِيّا. قالَ: أعفِني يا أميرَ المُؤمِنينَ. قالَ مُعاوِيَةُ: لابُدَّ مِن ذلِكَ.»ضرار بن ضمره كه از ياران ويژه على عليه السلام بود، به عنوان نماينده بر معاويه وارد شد. معاويه گفت: على را برايم توصيف كن.گفت: مرا معاف دار، اى اميرمؤمنان! معاويه گفت: چاره‏اى ندارى. فَقالَ: أمّا إذا كانَ لابُدَّ مِن ذلِكَ فَإِنَّهُ كانَ وَاللّهِ بَعيدَ المَدى، شَديدَ القُوى، يَقولُ فَصلًا، ويَحكُم عَدلًا، يَتَفَجَّرُ العِلمُ مِن جَوانِبِهِ، وتَنطِقُ الحِكمَةُ مِن نَواحيهِ، يُعجِبُهُ مِنَ الطَّعامِ ما خَشُنَ، ومِنَ اللِّباسِ ما قَصُرَ.گفت: اگر چاره‏اى ندارم، بدان كه او به خدا سوگند، دير ترس و قوى پنجه بود. آخرين سخن را مى‏گفت و به داد، حكم مى‏كرد. دانش از همه سوى او فَوران مى‏كرد و حكمت، از اطرافش مى‏جوشيد. از غذا، درشت آن را و از لباس، كوتاه آن را دوست مى‏داشت. وكانَ وَاللّهِ يُجيبُنا إذا دَعَوناهُ، ويُعطينا إذا سَأَلناهُ، وكُنّا وَاللّهِ عَلى تَقريبِهِ لَنا وقُربِهِ مِنّا لا نُكَلِّمُهُ هَيبَةً لَهُ، ولا نَبتَدِئُهُ لِعِظَمِهِ في نُفوسِنا، يَبسِمُ عَن ثَغرٍ كَاللُّؤلُؤِ المَنظومِ، به خدا سوگند، هرگاه مى‏خوانديمش، پاسخمان مى‏داد، و هرگاه درخواست مى‏كرديم، اجابتمان مى‏كرد. سوگند به خدا، با همه نزديكى او به ما و نزديكى ما به او، به خاطر هيبتش با او سخن نمى‏گفتيم و به خاطر جايگاه عظيمش در جان ما، نزد او آغاز به سخن گفتن نمى‏كرديم. لبخند كه مى‏زد، دندان‏هايش چون رشته گوهر، آشكار مى‏شد. يُعَظِّمُ أهلَ الدّينِ، ويَرحَمُ المَساكينَ، ويُطعِمُ فِيالمَسغَبَةِ يَتيما ذا مَقرَبَةٍ أو مِسكينا ذا مَترَبَةٍ، يَكسُو العُريانَ، وَينصُرُ اللَّه فانَ، ويَستَوحِشُ مِنَ الدُّنيا وزَهرَتِها، ويَأنِسُ بِاللَّيلِ وظُلمَتِهِ.اهل دين را بزرگ مى‏داشت، به افتادگانْ رحم مى‏كرد و در روزگار سخت، يتيمِ خويشاوند و نيازمند بدبخت را غذا مى‏داد. برهنه را مى‏پوشانْد، و گرفتاران را يارى مى‏داد. از دنيا و زرق و برق آن، بيم داشت و به شب و تاريكى آن، انس مى‏ورزيد. وكَأَنّي بِهِ وقَد أرخَى اللَّيلُ سُدولَهُ، وغارَت نُجومُهُ، وهُوَ في مِحرابِهِ قابِضٌ عَلى لِحيَتِهِ، يَتَمَلمَلُ تَمَلمُلَ السَّليم‏، ويَبكي بُكاءَ الحَزينِ، ويَقولُ: «يا دُنيا غُرّي غَيري، إلَيَّ تَعَرَّضتِ أم إلَيَّ تَشَوَّفتِ؟ هَيهاتَ هَيهاتَ! لا حانَ حينُكِ، قد أبَنتُكِ ثَلاثا لا رَجعَةَ لي فيكِ، عُمُرُكِ قَصيرٌ، وعَيشُكِ حَقيرٌ، وخَطَرُكِ يَسيرٌ، آهِ مِن قِلَّةِ الزّادِ وبُعدِ السَّفَرِ ووَحشَةِ الطَّريقِ.فَقالَ لَهُ مُعاوِيَةُ: زِدني شَيئا مِن كَلامِهِ، فَقالَ ضِرارٌ: كانَ يَقولُ: أعجَبُ ما في الإِنسانِ قَلبُهُ ... گويى هم‏اكنون او را مى‏بينم در هنگامى كه شب، دامن گسترده و ستارگانش غروب مى‏كنند، و او در محرابش، دست به‏ريش خود، چون شخص‏مار گزيده، به‏خود مى‏پيچد و چون غمگينان مى‏گِريَد و مى‏گويد: «اى دنيا! غير از من را بفريب. آيا به من روى مى‏آورى و براى من خودآرايى مى‏كنى؟! هيهات، هيهات! زمان، زمانِ فريب خوردن از تو نيست. تو را سه بار طلاق دادم كه مرا بازگشتى به سوى تو نباشد. عمر تو كوتاه، و عيش تو كوچك، و ارزشت كم است. آه از كم‏توشگى و دورى سفر و وحشت راه»فَقالَ لَهُ مُعاوِيَةُ: زِدني كُلَّما وَعَيتَهُ مِن كَلامِهِ، قالَ: هَيهاتَ أن آتِيَ عَلى جَميعِ ما سَمِعتُهُ مِنهُ. معاويه به وى گفت: چيزى از سخن او برايم بگو. ضرار گفت: هميشه مى‏گفت: «شگفت‏ترينْ چيز در انسان، دل اوست ...». معاويه گفت: هر چه از سخنان او مى‏دانى، به من بگو. گفت: هيهات، اگر بتوانم همه آنچه از او شنيدم، به ياد بياورم!   
   14) اهل صبر و شکیبایى اند چه در مسیر طاعت یا در برابر وسوسه هاى گناه و یا در مقابل مصیبت «صَبَرُوا أَیَّاماً قَصِیرَةً أَعْقَبَتْهُمْ رَاحَةً طَوِیلَةً. تِجَارَةٌ مُرْبِحَةٌ یَسَّرَهَا لَهُمْ رَبُّهُمْ».                                                   «وَ عَلَیْکُمْ بِالصَّبْرِ فَإِنَّ الصَّبْرَ مِنَ الاْیمانِ کَالرَّأْسِ مِنَ الْجَسَدِ».( نهج البلاغه، حکمت 82 .)                                 در حدیثى که مرحوم کلینى در کافى از امام باقر(علیه السلام) نقل مى کند، حضرت می فرماید :«اَلْجَنَّةُ مَحْفُوفَةٌ بِالْمَکارِهِ وَ الصَّبرِ، فَمَنْ صَبَرَ عَلَى الْمَکارِهِ فِى الدُّنْیا دَخَلَ الْجَنَّةَ; وَ جَهَنَّمُ مَحْفُوفَةٌ بِاللَّذاتِ وَ الشَّهَواتِ فَمَن أَعْطى نَفْسَه لَذَّتَها وَ شَهْوَتَها دَخَلَ النّارَ» ( الکافى، جلد 2، صفحه 89، باب الصبر، حدیث 7 .)   
   15) فریب مظاهردنیا و جلوه گریهایش را نمی خورند وبرای رهایی از اسیردنیا شدن ، به بهاى جان، خویش را از اسارتش آزادمی سازند«أَرَادَتْهُمُ الدُّنْیَا فَلَمْ یُرِیدُوهَا، وَ أَسَرَتْهُمْ فَفَدَوْا أَنْفُسَهُمْ مِنْهَا.» اشاره به اینکه دنیا با زرق و برق هایى که دارد به سراغ همه مى رود و خود را چنان مى آراید که نفوس انسانى را به سوى خود جلب کند. آنها که ناآگاه یا هوسبازند، در دام دنیا گرفتار مى شوند؛ ولى پرهیزگاران که سراب بودن متاع دنیا را مى دانند، هرگز فریب آن را نمى خورند. همچنین دنیا از طریق مال و ثروت و جاه و مقام و شهوات گوناگون انسان هاى بسیارى را در دام خود اسیر مى سازد و راه آزادى و نجات را بر آنها مى بندد؛ ولى مومنان در همان گام هاى نخستین به این معنا پى مى برند و به بهاى جان خود را از این اسارت رهایى مى بخشند.                          به راستى ما بسیارى را مى بینیم که چنان اسیر مقامند که براى حفظ آن به هر گناه و جنایت و ذلّتى تن در مى دهندو بعضى چنان اسیر مال و شهوتند که براى حفظ آن همه کرامت انسانى خود را بر باد مى دهند; ولى پرهیزگاران که در خط معصومان گام بر مى دارندحتى ازجان خویش مى گذرندو فریاد «هَیْهاتَ مِنَّا الذِّلَّةُ» سرمى دهند.
 16) برنامه شبانه پرهیزکاران                                                                                                                      1 -أَمَّا اللَّیْلُ فَصَافُّونَ أَقْدَامَهُمْ، بر پاى خود (به نماز) مى ایستند .                                                                                      حضرت رسول میفرمایند:جبرئیل مراپیوسته سفارش به نماز شب میکرد تااینکه گمان کردم خوبان وبر گزیدگان امت من هر گز نمی خوابند. خداوند متعال به موسی (ع) فرمود:ای پسرعمران!دروغ میگوید کسی که گمان میکند مرا دوست دارد ولی هنگام شب تا صبح می خوابد                                                                                                             2-تَالِینَ لاِجْزَاءِ الْقُرْآنِ یُرَتِّلُونَهَا تَرْتِیلاً. آیات قرآن را شمرده و با تدبر تلاوت مى کنند. یُحَزِّنُونَ بِهِ أَنْفُسَهُمْ وَ یَسْتَثِیرُونَ بِهِ دَوَاءَ دَائِهِمْ»به وسیله آن،جان خویش را محزون مى سازند و داروى درد خود را از آن مى طلبند»                                                                    قالَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ عَلَيْهِمَا السَّلَامُ: «لَوْ مَاتَ مَنْ بَيْنَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ، لَمَا اسْتَوْحَشْتُ بَعْدَ أَنْ يَكُونَ الْقُرْآنُ مَعِي» وَ كَانَ عَلَيْهِ السَّلَامُ إِذَا قَرَأَ «مالِكِ يَوْمِ الدِّينِ» يُكَرِّرُهَا حَتّى‏ كَادَ أَنْ يَمُوتَ. (الكافي ،ج‏ ۴ ، ص ۶۰۳ )                                عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ الباقر عَلَيْهِ السَّلَامُ، قَالَ: مَنْ قَرَأَ الْقُرْآنَ قَائِماً فِي صَلَاتِهِ، كَتَبَ اللَّهُ لَهُ بِكُلِّ حَرْفٍ مِائَةَ حَسَنَةٍ؛وَ مَنْ قَرَأَهُ فِي صَلَاتِهِ جَالِساً،كَتَبَ اللَّهُ لَهُ بِكُلِّ حَرْفٍ‏ خَمْسِينَ حَسَنَةً؛وَمَنْ قَرَأَهُ فِي غَيْرِ صَلَاتِهِ،كَتَبَ اللَّهُ لَهُ بِكُلِّ حَرْفٍ عَشْرَحَسَنَاتٍ» (الكافي ،ج‏۴، ص ۶۲۰)
       الهي قمشه‏اي:
همه شب تا سحر، آن عشقبازان               ز شوق دوست، چون شمع گدازان‏
کنند اجزاء قرآن را تلاوت                         به ترتيب و تفکر، وز درايت‏
کنند از فکر در آيات قرآن                       هزاران درد جان خويش درمان‏
کتاب عشق قرآن است درياب                 صحيفه سر سبحان است درياب‏
مي شيرين پاک آسماني است                  قرآن جو که تاک آسماني است‏
شهود غيبي و غيب شهودي است           صعود قوسي و قوس صعودي است‏
خوشا آنان که شب زين دفتر عشق         همي خوانند نام دلبر عشق‏
خوشا آنان که هر شب، تا سحرگاه         بدين خوش نغمه، از دل، برکشند آه
            3-فَإِذَا مَرُّوا بِآیَة فِیهَا تَشْوِیقٌ رَکَنُوا إِلَیْهَا طَمَعاً، وَ تَطَلَّعَتْ نُفُوسُهُمْ إِلَیْهَا شَوْقاً، وَ ظَنُّوا أَنَّها نُصْبَ أَعْیُنِهِمْ).«هنگامى که به آیه اى مى رسند که در آ ن تشویق است (تشویق به پاداش هاى بزرگ الهى در برابر ایمان و عمل صالح) با اشتیاق فراوان بر آن تکیه مى کنند و چشم جانشان با علاقه بسیار در آن خیره مى شود و گویى آن بشارت را در برابر چشم خود مى بینند»آرى! آنها قرآن را سرسرى نمى خوانند و همان گونه که در بالا گفته شد خود را مخاطبان واقعى آن مى دانند; بشارت هاى الهى آتش شوق را در دل هاى آنها شعلهور مى سازد و آنچه را در آخرت است در این دنیا با چشم دل مى بینند و همین امر انگیزه آنها در برنامه «سیر الى الله» است.                                           الهي قمشه‏اي:
به رحمت از پي تشويق ديدار                         نمايد لطف و دلجويي بسيار
کنند از دل، فغان، چون بلبل از شوق                طمع بندند بر وصل گل از شوق‏
نفوس پاک آن پرهيزکاران                              به وجد آرد چو بلبل در بهاران‏
  که گويي در بهشتند آرميده                              ز دلهاشان، گل رضوان دميده
    4-وَ إِذَا مَرُّوا بِآیَة فِیهَا تَخْوِیفٌ أَصْغَوْا إِلَیْهَا مَسَامِعَ قُلُوبِهِمْ، وَ ظَنُّوا أَنَّ زَفِیرَ جَهَنَّمَ وَ شَهِیقَهَا فِی أُصُولِ آذَانِهِمْ».                    «و نیز هنگامى که به آیه اى مى رساند که بیم و انذار در آن است (انذار در برابر گناهان) گوش هاى دل خویش را براى شنیدن آن باز مى کنند و گویى فریادها و ناله هاى زبانه هاى آتش دوزخ در درون گوششان طنین انداز است»
الهي قمشه‏اي:
بر آن آيات پر تخويف دلدار                             چه بگشايند گوش عقل هشيار
تو گويي بشنوند افغان دوزخ                             زفير از شعله‏ي سوزان دوزخ‏
جهنم را به گوش دل، زفيري است                   که گويي اژدهاي خورده تيري است‏
که هر بيداد و عصيان، در جهان است                شرار دوزخي در وي نهان است‏
وليکن جان مردان دل آگاه                                بدان فرياد و آن غوغا برد راه
   آرى ایمان آنها به مرحله شهود رسیده و حقایق عالم غیب و جهان آخرت را با چشم مى بینند و با همه وجودشان لمس مى کنند و هر گاه خواندن آیات قرآن بدین گونه باشد بهترین وسیله تربیت انسانهاست.                               در یکى از سخنان مولا آمده است : «ألا لا خَیْرَ فى قِراءَة لَیْسَ فیها تَدَبُّرٌ ألا لا خَیْرَ فى عِبادَة لَیْسَ فِیها تَفَقُّهٌ » آگاه باشید تلاوتى که در آن تدبّر نیست منشأ خیر و برکتى نیست و عبادتى که درآن فهم و آگاهى نباشد، خیرى ندارد»                                                                                                                                                                      در حدیث دیگرى از امام سجاد(علیه السلام) آمده است :«آیاتُ الْقُرْآنِ خَزائِنُ فَکُلَّما فُتِحَتْ خَزینَةٌ یَنْبَغى لَکَ اَنْ تَنْظُرَ ما فیها»آیات قرآن گنجینه هاى الهى است هر گاه گنجینه اى گشوده شود، سزاوار است با دقّت در آن نظرافکنى (و از گوهرهاى گرانبهایش بهره گیرى)»                                                                                                   از آنجا که امام(علیه السلام) در جمله هاى قبل کیفیّت نماز پرهیزکاران را در حال قیام بیان فرمود که با تلاوت آیات قرآن و توأم با خضوع و خشوع و تدبّر و حضور قلب همراه است.
        17) حالت نماز ودرخواستشان درنماز                                                                                                  قامت خود را در پیشگاه خدا خم مى کنند (و به رکوع مى روند) پیشانى و کف دستها و سر زانوها و نوک انگشتان پا را (به هنگام سجده) بر زمین مى گسترانندو آزادى خویش را از پیشگاه خداوند متعال درخواست مى کنند  «فَهُمْ حَانُونَ عَلَى أَوْسَاطِهِمْ مُفْتَرِشُونَ لِجِبَاهِهِمْ وَ أَکُفِّهِمْ وَ رُکَبِهِمْ، وَ أَطْرَافِ أَقْدَامِهِمْ، و یَطْلُبُونَ إِلَى اللّهِ تَعَالَى فِی فَکَاکِ رِقَابِهِمْ».                                                                     اهمیت دادن به نماز : «حافِظُوا عَلَی الصَّلَواتِ وَ الصَّلاةِ الْوُسْطی‏...»بقره،آیه 238   صَلِّ اَلصَّلاَةَ لِوَقْتِهَا اَلْمُؤَقَّتِ لَهَا وَ لاَ تُعَجِّلْ وَقْتَهَا لِفَرَاغٍ وَ لاَ تُؤَخِّرْهَا عَنْ وَقْتِهَا لاِشْتِغَالٍ وَ اِعْلَمْ أَنَّ كُلَّ شَيْ‏ءٍ مِنْ عَمَلِكَ تَبَعٌ لِصَلاَتِكَ  (نهج  نامه 27) رسول خدا  صلي الله عليه وآله :« مَا مِنْ صَلَاةٍ يَحْضُرُ وَقْتُهَا إِلَّا نَادَى مَلَكٌ بَيْنَ يَدَيِ النَّاسِ قُومُوا إِلَى نِيرَانِكُمُ الَّتِي أَوْقَدْتُمُوهَا عَلَى ظُهُورِكُمْ فَأَطْفِئُوهَا بِصَلَاتِكُم‏»( أمالي الصدوق، ص: 496)                                                                 امام صادق عليه السلام :«َ امْتَحِنُوا شِيعَتَنَا عِنْدَ مَوَاقِيتِ الصَّلَوَاتِ كَيْفَ مُحَافَظَتُهُمْ عَلَيْهَا»(بحارالأنوار، ج‏65، ص 149) امام علی علیه السّلام : «إخْتَبِرُوا شِیعَتی بِخِصْلَتَیْنِ فاِنْ کانَتا فِیهِمْ فَهُمْ شِیعَتِی: مُحافَظَتُهُمْ عَلی أوْقاتِ الصَّلَواتِ وَ مُواساتُهُمْ مَعَ إخْوانِهِمْ الْمُؤْمِنِینَ بِالْمالِ وَ إنْ لَمْ تَکونا فِیهِمْ فَاعزَبْ ثُمَّ اَعزَبْ ثُمَّ اَعزَبْ. » (جامع الاخبار، ص 35 )                                  رسول خدا (ص ):«لَا تُضَیِّعُوا صَلَاتَكُمْ فَإِنَّ مَنْ ضَیَّعَ صَلَاتَهُ حَشَرَهُ اللَّهُ مَعَ قَارُونَ وَ فِرْعَوْنَ وَ هَامَانَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ وَ أَخْزَاهُمْ وَكَانَ حَقّاًعَلَى اللَّهِ أَنْ یُدْخِلَهُ النَّارَ مَعَ الْمُنَافِقِینَ فَالْوَیْلُ لِمَنْ لَمْ یُحَافِظْ عَلَى صَلَاتِهِ‏»(جامع الأخبار، ص 74) 
18)برنامه روزانه مومنان و پرهیزکاران                                                                                                                                                      وَ أَمَّا النَّهَارَ فَحُلَمَاءُ عُلَمَاءُ، أَبْرَارٌ أَتْقِیَاءُ. قَدْ بَرَاهُمُ الْخَوْفُ بَرْیَ الْقِدَاحِ یَنْظُرُ إِلَیْهِمُ النَّاظِرُ فَیَحْسَبُهُمْ مَرْضَى، وَ مَا بِالْقَوْمِ مِنْ مَرَض؛ وَ یَقُولُ: لَقَدْ خُولِطُوا ! وَ لَقَدْ خَالَطَهُمْ أَمْرٌ عَظِیمٌ!                                                                                                                  «پرهیزگاران به هنگام روز، دانشمندانى بردبار و نیکوکارانى با تقوا هستند. ترس و خوف (در برابر مسئولیتهاى الهى) بدنهاى آنها را همچون چوبه هاى تیر، تراشیده و لاغر ساخته، آن گونه که بینندگان (ناآگاه) آنها را بیمار مى پندارند در حالى که هیچ بیمارى در وجودشان نیست و گوینده (بى خبر وغافل) مى گویند: آنها افکارشان به هم ریخته و بیمار دل اند، در حالى که اندیشه اى بس بزرگ با فکر آنان آمیخته است (اندیشه مسئولیت در برابر فرمانهاى الهى)»                                                             
فَحُلَمَاءُ عُلَمَاءُ «حلماء» از ماده «حلم» به گفته راغب در اصل به معناى خویشتن دارى به هنگام غصب است و «حلیم» هم به افراد بردبار و خویشتن دار مى گویند و هم به افراد عالم و دانشمند.به هر حال این صفت در برخورد با جاهلان و بى خردان غالباً ظاهر مى شود، شخص حلیم تا آنجا که سبب سوء استفاده نشود در برابر آنان ملایمت و مدارا به خرج مى دهد، شاید به راه آیند و دست از خیره سرى بردارند.                                                                                         تعبیر به «علماء» منحصر به عالمانى نیست که علوم رسمى را خوانده اند، بلکه شامل افراد آگاهى مى شود که داراى معرفت بالا و قدرت درک حقایق اند.                                                                                  أبْرَارٌ أَتْقِیَاءُ ؛مقام ابرار و نيكان:«انّ الابرار لفى نعيم» (انفطار، 13 )  و ما عند اللَّه خير للابرار»(آل عمران، 198 
 «ان الابرار يشربون من كأس كان مزاجها كافوراً» (انسان، 5 )   دعاى خردمندان توفىّ با ابرار: «فاغفرلنا ذنوبنا و كفرّ عنّا سيأتنا و توفّنا مع الابرار» (آل عمران، 193)
 نشانه‏هاى ابراردرقرآن: الف) وفاى به نذر: «يوفون بالنذر» آنها به نذر خود وفا مى‏كنند . ب ) خوف از روزى كه عذابش فراگير است: «و يخافون يوماً كان شرّه مستطيراً» و از روزى كه عذابش گسترده است مى‏ترسند . ج ) اطعام به مسكن و يتيم و اسير: «و يطعمون الطعام على حبه مسكيناً و يتيماً و اسيراً» و غذاى خود را با اينكه به آن علاقه و نياز دارند به مسكين و يتيم و اسير مى‏دهند .                                                                                            د ) اخلاص: «انما نطعمكم لوجه اللَّه لانريد منكم جزاء و لا شكوراً»                                                                                    ه ) ترس از خدا در روز شدت قيامت: «انا نخاف من ربنا يوماً عبوساً قمطريراً»( انسان، 11 - 6  )                            نکته:  قرآن كريم ريشه و اساس همه نيكى‏ها را كه خلاصه‏اى از امور اعتقادى و عملى و اخلاقى است در آيه شريفه 177 بقره بيان نموده است.  1 - ابعاد برّ و نيكى‏ در روايات‏ الف – قال الامام الباقرعَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ فِي حَدِيثٍ أَنَّهُ قَالَ: أَ لاَ أُخْبِرُكُمْ بِخَمْسِ خِصَالٍ هِيَ مِنَ اَلْبِرِّ وَ اَلْبِرُّ يَدْعُو إِلَى اَلْجَنَّةِ قُلْتُ بَلَى قَالَ إِخْفَاءُ اَلْمُصِيبَةِ وَ كِتْمَانُهَا وَ اَلصَّدَقَةُ تُعْطِيهَا بِيَمِينِكَ لاَ تَعْلَمُ بِهَا شِمَالُكَ وَ بِرُّ اَلْوَالِدَيْنِ فَإِنَّ بِرَّهُمَا لِلَّهِ رِضًا وَ اَلْإِكْثَارُ مِنْ قَوْلِ لاَ حَوْلَ وَلاَ قُوَّةَ إِلاَّ بِاللَّهِ اَلْعَلِيِّ اَلْعَظِيمِ فَإِنَّهُ مِنْ كُنُوزِ اَلْجَنَّةِ وَ اَلْحُبُّ لِمُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ (بحار/69/390)
 2 - به چه كسانى نيكى كنيم؟ الف - والدين؛ عن منصور بن حازم عن ابى عبداللَّه‏عليه السلام قال قلت: «اىّ الاعمال افضل؟» فقال‏عليه السلام : «الصلوة لوقتها و برّ الوالدين و الجهاد فى سبيل اللَّه». (بحار / 82 / 226) ب - فرزندان؛ قال على‏عليه السلام : «برّوا اولادكم و احسنوا اليهم». (بحار / 74 / 77) ج - مهمان؛ قال رسول اللَّه‏صلى الله عليه وآله وسلم : «من كرم الاخلاق برّ الضيف».  (بحار/ 21/ 376)
 د - خانواده؛ قال الصادق‏عليه السلام : «من حسن برّه باهل بيته زيد فى رزقه». كسى كه به خانواده‏اش نيكى كند، روزى او زياد مى‏شود . (بحار/74/104) ه - برادران ايمانى؛ قال‏عليه السلام : «من خالص الايمان البرّ بالاخوان».  (بحار/ 69/159) و - اقوام؛ قال رسول اللَّه‏صلى الله عليه وآله وسلم : «برّ القرابة تزيد فى الاعمار».   (بحار / 77 / 172) ز - همسايه؛ قال رسول اللَّه‏صلى الله عليه وآله وسلم : «رحم اللَّه جاراً اعان جاره على برّه».  ح - دوست؛ قال رسول اللَّه‏صلى الله عليه وآله وسلم : «رحم اللَّه رفيقاً اعان رفيقه على برّه».
3 - نشانه‏هاى نيكوكاران دربیان رسول خدا‏صلى الله عليه وآله وسلم :                                                                                    «اما علامة البارّ فعشرة يحبّ فى اللَّه يبغض فى اللَّه و يصاحب فى اللَّه و يفارق فى اللَّه و يغضب فى اللَّه و يرضى فى اللَّه ويعمل لله و يطلب للّه و يخشع خائفاً مخوفاً طاهراً مخلصاً مستحياًمراقباً ويحسن فى اللَّه»(تحف العقول / 21)       
4 - بالاترين بر و نيكى‏ دربیان رسول خدا‏صلى الله عليه وآله وسلم :                                                                                       «فوق كلّ ذى برّ برّ حتى يقتل فى سبيل اللَّه فليس فوقه برّ».  (بحار/ 74 / 61)
 اشاره‏: در شب عروسى حضرت فاطمه‏عليها السلام سائلى به او مراجعه كرد آن حضرت پيراهن عروسى خود را به او تقديم كرد. هنگامى كه پيامبراکرم(ص)متوجه شدند پرسيدند: چرا پيراهن كهنه را ندادى؟ عرضه داشت: از شما شنيدم كه خداوند مى‏فرمايد:«لن تنالوا البر حتى تنفقوا ممّا تحبون». (آل عمران / 92؛ خصائص فاطمية / 379)           تعبیر به «قَدْ بَرَاهُمُ الْخَوْفُ بَرْیَ الْقِدَاحِ» تنهامقصودش این نیست که پرهیزگاران از خوف مسئولیتها لاغر اندامند
، بلکه آنها بر اثر این خوف فعالیت قوى تر و قاطع ترى در راه انجام وظیفه دارند، زیرا وقتى چوبه تیر را مى تراشند براى خوردن به هدف، پرواز بهتر و نوک تیزترى دارد.                                                                                     
تعبیر به اینکه وَ یَقُولُ: لَقَدْ خُولِطُوا ! وَ لَقَدْ خَالَطَهُمْ أَمْرٌ عَظِیمٌ!) «ناظران آنها را بیمار مى پندارند» اشاره به این است که همواره عالمان بردبار و پرهیزگاران نیکوکار ـ در چشم افراد ساده لوح، انسان هاى غیر قاطع با مدیریت ضعیف محسوب مى شوند، به همین دلیل مى بینیم غالب پیامبران از سوى امت هاى نادان به جهل و جنون متّهم شدند به خصوص این که آنها همرنگ جماعت نیستند و آن کس که هم رنگ جماعت نباشند از نظر جاهلان سند رسوایى خود را امضا کرده و چنین کسى که نان به نرخ روز نمى خورد، عاقل نیست.
 
19)«لاَ یَرْضَوْنَ مِنْ أَعْمَالِهِمُ الْقَلِیلَ، وَ لاَ یَسْتَکْثِرُونَ الْکَثِیرَ. فَهُمْ لاِنْفُسِهِمْ مُتَّهِمُونَ، وَ مِنْ أَعْمَالِهِمْ مُشْفِقُونَ»از اعمال اندک، خشنود نمى شوند، و اعمال فراوان خود را زیاد نمى شمارند، بلکه پیوسته خود را (به کوتاهى و قصور) متّهم مى سازند (هر چند عبادات و طاعات و کارهاى مهم اجتماعى فراوانى کرده باشند و به همین دلیل) از اعمال خود نگرانند(مبادا حق خدا و خلق را ادا نکرده باشند)»                                                                                                                علوّ همت آنها و معرفت بالایشان به آنها اجازه نمى دهد که به اعمال کم راضى شوند و یا اعمال فراوان را بسیار ببینند برخلاف کوته فکران مغرور که به اندک عملى چنان از خود راضى مى شوند که گویى برترین خلق خدایند.                                                           گذشته از این، آنها منتقد به خودهستند؛چیزی که غالبا از آن گریزانند .آنها پیوسته از این بیم دارند که حق نعمت خدا را ادا نکرده باشند و راه و رسم عبودیت پروردگار را ترک گفته باشند .امام سجاد(علیه السلام) در دعاى ابوحمزه عرض مى کند :«وَ ما قَدْرُ أعْمالِنا فى جَنْبِ نِعَمِکَ وَ کَیْفَ نَسْتَکْثِرُ أعْمالا نُقابِلُ بِها کَرَمَکَ»اعمال ما در برابر نعمتهاى عظیم تو چه ارزشى دارد و چگونه دربرابر کرم تو اعمال خود را زیاد بشمریم؟!»(شرح ابن ابى الحدید جلد 10، صفحه 146 )                   از بعضى یاران امیرمؤمنان على(علیه السلام) نقل شده که به او عرض کرد : چقدر در راه خدا صدقه مى دهى و انفاق مى کنى؟! آیا دست نگه نمى دارى؟ فرمود :«لَوْ أعْلَمُ أَنَّ اللهَ قَبِلَ مِنّى فَرْضاً واحِداً لأمْسَکْتُ وَ لکنّى وَاللهِ ما أدْرى أقَبِلَ اللهُ مِنّى شَیْئاً أمْ لا؟»(الغارات،ج 1، صفحه 90 )                  اگر مى دانستم خداوند یکى از اینها را از من قبول کرده دست نگه مى داشتم؛ ولى به خدا سوگند نمى دانم آیا چیزى را از من قبول کرده یا نه؟».                                            از امام باقر(علیه السلام) منقول است که فرمود :«ثَلاثٌ قاصِماتُ الظَّهْرِ: رَجُلُ اسْتَکْثَرَ عَمَلَهُ وَ نَسِىَ ذُنُوبَهُ وَ أعْجَبَ بِرَأْیِهِ»(وسائل الشیعة، جلد 1، صفحه 73، حدیث 6 .)                               الهي قمشه‏اي:به نفس خويش دايم، بد گمانند      هم از کردار خود ترسان، به جانند                              مبادا نفس، بفريبد به ناگاه                                   شوند از راه وصل يار گمراه‏                                                                کشاند نفس جانهاشان، به پستي                          فسون خويش خواند، حق پرستي                
اشاره به نکته ای زیبادر انتقاد از خود :
«إِذَا زُکِّیَ أَحَدٌ مِنْهُمْ خَافَ مِمَّا یُقَالُ لَهُ، فَیَقُولُ: أَنَا أَعْلَمُ بِنَفْسِی مِنْ غَیْرِی، وَ رَبِّی أَعْلَمُ بِی مِنِّی بِنَفْسِی! اللَّهُمَّ لاَ تُؤَاخِذْنِی بِما یَقُولُونَ، وَ اجْعَلْنِی أَفْضَلَ مِمَّا یَظُنُّونَ، وَاغْفِرْ لی مَا لاَ یَعْلَمُونَ»            هر گاه یکى از آنها را مدح و ستایش کنند. از آنچه درباره او گفته شده به هراس مى افتدو مى گوید : من از دیگران نسبت به خود آگاهترم و پروردگارم به اعمال من از من آگاهتر است. بارالها! مرا به سبب نیکیهایى که به من نسبت مى دهند مؤاخذه مفرما! و مرا برتر از آنچه آنها گمان مى کنند قرار ده و گناهانى را که من دارم و آنها نمى دانند ببخش»
الهي قمشه‏اي:
چو آنان را به نيکويي ستايند           بينديشند و بر نيکي فزايند
همي گويند در پاسخ: که ما را         سريرت هست، بر خويش آشکارا
بخود ماييم داناتر ز اغيار               ز ما به داند آن داناي اسرار
پس آنگه با نياز عشق، دمساز        همي گويند: کاي داناي هر راز
تو با گفتارشان، بر ما مپيچي         که هيچي را ستايش کرده هيچي‏
همي گويد به دل: کاي پاک يزدان        مرا برتر ز هر پندار گردان‏
ببخشا آنچه مستور است از ايشان        ز کار زشت و افکار پريشان
‏ 20-«فَمِنْ عَلاَمَةِ أَحَدِهِمْ أَنَّکَ تَرَى لَهُ قُوَّةً فِی دِیناز نشانه هاى هر یک از آنها این است که آنها را در دین خود نیرومند مى بینى(تعبیر به قوّت در دین، اشاره به این است که وسوسه گران و شبهه افکنان و منافقان نمى توانند در آنها نفوذ کنند و طوفانها و حوادث سخت زندگى، ایمان آنها را متزلزل نمى سازد.)                                                 21-وَ حَزْماًفِی لِین و در عین محکم کارى و قاطعیت، نرم خو                                                  «حَزم در لین» اشاره به این است که آنها در عین دوراندیشى که لازمه آن غالباً سختگیرى است ، نرمخویى را فراموش نمى کنند و با کسانى که در انجام یک هدف اجتماعى با آنها همراه هستند رفتارى با رفق و محبت دارند .و مطابق ضرب المثل معروف عرب که مى گوید :«لا تَکُنْ حُلْواً فَتَسْتَرِطُ وَ لامُرّاٌ فَتَلْفَظُ»  آن قدر شیرین نباش که تو را ببلعند و نه آن قدر تلخ که تو را دورافکنند» رفتار مى کنند. دراهمیت دوراندیشی امام(علیه السلام‌) می فرماید :                             الظَّفَرُ بِالْحَزْمِ، وَالْحَزْمُ بِإِجالَةِ الرَّأْي‌ِ، وَالرَّأْي‌ُ بِتَحْصينِ الاَسْرارِ. حكمت‌ 45/                                       پيروزي‌ يافتن‌ به‌ حزم‌ و خودداري ‌ است و حزم‌ به‌ كار انداختن‌ انديشه‌ است‌ و انديشه‌ به‌ نگهداري‌ اسرار و نهانها است‌ . ونیز می فرماید:ثمَرَهُ التَّفِریطِ النَّدامَهُ، وَ ثَمَرَهُ الحَزمِ السَّلامَهُ  حکمت 181) ثمره تفریط و کوتاهی پشیمانی است  و ثمره دور اندیشی سلامت.                                                     22-وَ إِیماناً فِی یَقِین      داراى ایمانى مملوّ از یقین                                                              تعبیر به «ایمان در یقین» اشاره به این است که ایمان مراتبى دارد و اعلى درجه آن، علم الیقین و حق الیقین است که گاه از طریق استدلالهاى قوى و محکم، حاصل مى شود و گاه از آن برتر یعنى از راه شهود به دست مى آید.                                                      از امام صادق(علیه السلام)منقول است که فرمود:                                                                              «إنَّ الاْیمانَ أفْضَلُ مِنَ الإسْلامِ وَ إنَّ الْیَقینَ أفْضَلُ مِنَ الاْیمانِ وَ ما مِنْ شَىْء أعزُّ مِنَ الْیَقینِ»                       ( الکافى، جلد 2، صفحه 51، باب فضل الایمان على الاسلام، حدیث 1 )                        آرى پرهیزکاران واقعى به این گوهر گران بهاى کمیاب دست یافته اند.                                                  بقول حکیم الهی قمشه ای:
 در ايمان زانکه با دانش قرينند                       شهان کشور «علم اليقينند»
هر آن دل روشن از نور يقين است                 چراغش، «لا احب الافلين» است‏
چو حق ز آيينه‏ي دل شد پديدار                     نگيرد از شک آن آيينه زنگار
23-وَ حِرْصاً فِی عِلْم   و حرص در کسب دانش                                                                       تعبیر به «حِرْصاً فِی عِلْم» با اینکه واژه حرص معمولا بار منفى دارد، اشاره به این است که آنها شدیداً به دنبال فراگیرى علم اند و روزى بر آنها نمى گذرد که دانش تازه اى کسب نکنند، در حالى که دنیاپرستان، حریص در جمع اموال اند. پرهیزکاران حریص در جمع علم اند، زیرا پرهیزکارى بدون علم، عمق و ریشه اى ندارد.
24- وَ عِلْماً فِی حِلْم  و آگاهى در عین بردبارىمنظور« وَ عِلْماً فِی حِلْم» آمیختن علم با حلم، این است که عالم در برابر جهل جاهلان نباید خشمگین شود و تندخویى کند، بلکه با بردبارى و به صورت تدریجى در آنها نفوذ نماید و جهلشان را بزداید.                                                                                                                                   الهی قمشه ای:
           هم آنان را بود ز الطاف باري                                  قرين وصف دانش، بردباري‏
          به گيتي عالمي کو بردبار است                               به شمعش عالمي پروانه‏وار است
 25-وَ قَصْداً فی غِنىً، و میانه روى در حال غنا و ثروت، تعبیر به «قَصْداً فی غِنىً» اشاره به این است که آنها اگر غنى و ثروتمند شوند اعتدال و میانه روى را فراموش نمى کنند و از اسراف و تبذیر، پرهیز دارند و اضافه اموال خویش را در اختیار نیازمندان مى گذارند.                                    الهي قمشه‏اي:
  وگر يابد غنا در دار فاني                               گزيند اقتصاد زندگاني‏
  نه با اسراف و تبذير است خرسند                  نه در زنجير حرص و بخل، پابند
نه سرمست غرور بي‏نيازي است                       نه پا بست خيالات مجازي است
 
26-و خُشُوعاً فِی عِبَادَة، و خشوع در عبادت جمله «وَ خُشُوعاً فِی عِبَادَة» اشاره به این است که عبادت آنها سرسرى و بى روح نیست، بلکه حالت خضوع و خشوع و حضور قلب که روح عبادات است در اعمال عبادى آنها موج مى زند و هر نمازى از آنها نردبانى است براى صعود به اوج قرب خدا; و به همین دلیل قرآن مجید دروصف مؤمنان رستگارمى فرماید:(الَّذِینَ هُمْ فِى صَلاَتِهِمْ خَاشِعُونَ).( مؤمنون/ 2 .)                                      الهي قمشه‏اي:
هم آن آزاد مردان دل آگاه                       ز ذوق بندگي در نزدالله‏
پرستش، با دل خاشع، نمايند                   در رحمت، به روي خود گشايند
دل خاشع بود آيينه‏ي دوست          در او پيدا نگارين طلعت اوست  
 
27-وَ تَجَمُّلاً فِی فَاقَة، و آراستگى در عین تهیدستى جمله «تَجَمُّلاً فِی فَاقَة» در واقع نقطه مقابل «قَصْداً فی غِنىً» است. اشاره به اینکه پرهیزگاران نه به هنگام تبذیر و اسراف و طغیان دارند و نه به هنگام فقر زبان به شکوه و شکایت مى گشایند.تعبیر به «تجمّل» مفهومش این است که آنها هر چند فقیر و نادار باشند، ظاهر خود را حفظ مى کنند،همان گونه که قرآن مجیدمى فرماید:«یَحْسَبُهُمُ الْجَاهِلُ أَغْنِیَاءَ مِنَ التَّعَفُّفِ).(بقره/ 273)این گروه از فقیران آنچنان زندگى مى کنند که افراد نادان بر اثر خویشتن دارى، آنها را اغنیا مى پندارند.                                                                                                                                        الهي قمشه‏اي: به گاه احتياج آن سرفرازان                       به خود گيرند ناز بي‏نيازان‏ به روز فقر، تن را در تجمل                         نگه دارند و جان را از تذلل‏ که بر حاجاتشان، آگه نگردند                     نداند کس، که آنان، مستمندند که عاشق، گر بسوزد يا بسازد                    نخواهد غير معشوقش، نوازد                   
28-و صَبْراً فِی شِدَّة، و شکیبایى در شدائد  اشاره به استقامت و شکیبایى آنها در برابر شدائد روزگار و حوادث ناگوار است که به مصداق (إِذَا أَصَابَتْهُمْ مُّصِیبَةٌ قَالُوا إِنَّا للهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ)( بقره/ 156)خود را از آن خدا مى دانند و جایگاه امن و امان و روح و ریحان را سراى آخرت مى شمرند; نه این دنیا را. در حدیثى از پیامبر اکرم(ص) مى خوانیم که فرمود : «إنَّ الصَّبْرَ نِصْفُ الإیمانِ»    (شرح ابن ابى الحدید، ج 1، ص  319)  و نیز فرمود: «الإیمانُ نِصْفانِ، نِصْفٌ فِى الصَّبْرِ وَ نِصْفٌ فِی الشُّکْرِ»
   الهي قمشه‏اي: هم آنان را ز تسليم و توکل                            به هر سختي بود، صبر و تحمل‏ چه سختي‏ها که گيتي در پي انگيخت           چو نيروي صبوري ديد، بگريخت‏ بيابان جهان، پر خار و خاشاک                      صبوري بر مثال رخش چالاک‏ چو رخش صبر باشد، نرم رفتار                    گذارد پا به نرمي بر سر خار  
29-وَ طَلَباً فِی حَلاَل، و طلب روزى حلال  مومنان وپرهیزکاران افرادى گوشه گیر و بیگانه از فعالیتهاى زندگى نیستند، بلکه تلاش و کوشش براى معاش و پیشرفت جامعه اسلامى جزو برنامه هاى اصلى آنهاست. با این قید که دنیاپرستان در فکر حلال و حرام نیستند و آنها پیوسته طالب حلال اند و اگر کارى بسیار پردرآمد باشد ولى بوى حرام دهد از آن مى گریزند. پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله):«اَلْعِبادَةُ سَبْعُونَ جُزْءاً أفْضَلُها طَلَبُ الْحَلالِ »( الکافى، جلد 5، صفحه 78 .) ودستورالهی درقرآن کریم: «یَا أَیُّهَا الرُّسُلُ کُلُوا مِنَ الطَّیِّبَاتِ وَاعْمَلُوا صَالِحاً ».( مؤمنون/ 51) این تعبیر ممکن است، نشان آن باشد که عمل صالح زاییده غذاى حلال و طیّب استالهي قمشه‏اي: به روزي در پي کسب حلالند                   به حشر آسوده ز اندوه و وبالند دهد رزق حلال آسايش دل                     شود بر طاعت دلدار، مايل‏ حرام از دل برد مهر و وفا را                     کند ناپاک قلب با صفا را  
30-وَ نَشَاطاً فِی هُدًى، و نشاط در راه هدایت پیمودن راه هدایت براى آنها بر خلاف افراد کوتاه فکر و کم معرفت مایه نشاط وشادى است؛هرگزاز پیمودن این راه خسته نمى شوند وسلوک سبیل الهى هردم بر نشاط آنها مى افزاید. الهي قمشه‏اي: همي بيني در آن دلهاي آگاه               «نشاطا في هدي، شوقا الي الله» يکي با آب جو در کار مستي است       يکي هشيار صهباي الستي است‏ تو را زيبد نشاط آب و ناني                   نشاط عشقبازان را چه داني‏ کجا با اين دل خاکي نژادت                   دهند از باده‏ي «سبع الشدادت» کجا شايد در اين خاکي گدايان            نشاط خسروي چون پارسايان

سبک زندگی مومنانه ؛خطبه همام،بخش اول

 بسم الله الرحمن الرحیم

وظایف مومنان ازنظر نهج البلاغه

یاسبک زندگی مومنان

بابررسی « خطبه همام»درنهج البلاغه(خطبه 193)

تهیه وتنظیم

محمدحسین منتظری

آذرماه 1398

 

بسم الله الرحمن الرحیم

وظایف مومنان ازنظر نهج البلاغه

یاسبک زندگی مومنان

بابررسی « خطبه همام»درنهج البلاغه(خطبه 193)

مقدمه: خطبه 193نهج البلاغه از خطبه هایی است که اميرمؤمنان عليه السلام است در آن صفات و روحيات پرهيزكاران را شرح مى دهد .                                                                                                  درشأن ایراد خطبه آمده است كه يكى از ياران اميرمؤمنان على عليه السلام به نام «همام» كه مرد عابد و پرهيزكارى بود، به حضرت عرض كرد: اى اميرمؤمنان! پرهيزكاران را برايم آنچنان وصف كن كه گويى آنها را با چشم مى نگرم. امام عليه السلام در پاسخ او درنگ فرمود وبه خواندن آیه ای اکتفاءنمود ؛ ولى همام به اين مقدار قانع نشد (و توضيح بيشتر خواست و اصرار ورزيد) تا اينكه امام عليه السلام به بیان صفات متقين مشروحاً پرداخت وحدودیکصد وده صفت ازاوصاف آنهارادراین خطبه مطرح فرمود.

هرچنداز يك نگاه خطبه مطلب واحدی را دنبال مى كند که صفات پرهيزكاران باشد ؛ ولى بادقت درست در جزئيات خطبه متوجه خواهیم شد كه صفات مطرح شده درخطبه ناظر به ابعاد مختلفى از سبک زندگى پرهيزكاران است که بخشى از آن از صفات اخلاق فردى آنها سخن مى گويد؛بخشی از اخلاق اجتماعى آنها و قسمتى از خطبه، ناظر به علو شأن آنها در مباحث اعتقادى و معارف دين است، و در ديگر بخش به مقام پرهيزكارى آنها از نظر گفتار و رفتار اشاره دارد و بالاخره به علامتها و نشانه هاى آنها بحث شده كه  دراین نوشتارباتوضیح اجمالی  به ذکر سبک زندگی آنان  پرداخته می شود:

1) «مَنْطِقُهُمُ الصَّوَابُ»تلاش دراصلاح زبان بعنوان نخستین گام در خودسازى                                         

ازآنجایی که نخستین گام در خودسازى و تربیت انسانهاست اصلاح زبان است ،اولین سبک زندگی متقیان ومومنان را «مَنْطِقُهُمُ الصَّوَابُ»بیان فرمود؛ زبانى که بیشترین گناهان کبیره با آن انجام مى شود و بهترین عبادات به وسیله آن صورت مى گیرد ؛عضوی که اگر اصلاح شود، همه وجود انسان رو به صلاح مى رود و اگر فاسد شود، همه رو به ویرانى مى گذارند.به همین دلیل، سالکان طریق الى الله معتقدند که اوّلین گام در اصلاح خویشتن، اصلاح زبان است که اصلاح آن مایه اصلاح سایر ارکان است. «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللهَ وَقُولُوا قَوْلا سَدِیداً * یُصْلِحْ لَکُمْ أَعْمَالَکُمْ وَیَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ»(احزاب/70)                                                                                                                                    

      امام باقر(علیه السلام) : «إنَّ هذَا اللِّسانَ مِفْتاحُ کُلّ خَیْر وَ شَرٍّ فَیَنْبَغى لِلْمُؤْمِنِ اَنْ یَخْتِمَ عَلى لِسانِهِ کَما یَخْتِمُ عَلى ذَهَبِهِ وَ فِضَتِهِ »( تحف العقول،ص 218)

 الهي قمشه‏اي:                                                                                                                                                                 نخستين وصف خوبان راستگويي است                     نکو بشنو که اين وصف نکويي است‏                                                     کسي را کاين نکويي، در زبان است                          ز هر نيکويي اندر وي، نشان است‏                                                             

      2)وَ مَلْبَسُهُمُ الاِقْتِصَادُ؛میانه روی واعتدال  درزندگی،درهمه شئونات

اعتدال در عبادت، در راه رفتن: «و اقصد فی مشیک »  (لقمان/19؛درانفاق«وَالَّذِينَ إِذَا أَنفَقُوا لَمْ يُسْرِفُوا وَلَمْ يَقْتُرُوا وَكَانَ بَيْنَ ذلِكَ قَوَامًا (فرقان،67) درسخن گفتن« وَلَا تَجْهَرْ بِصَلَاتِكَ وَلَا تُخَافِتْ بِهَا وَابْتَغِ بَيْنَ ذَلِكَ سبيلاً»(اسراء، 110)...

امیرالمؤمنین(ع ) :«ما عالَ مَنِ اقْتَصَدَ»(حکمت 134) آن کس که میانه روى را پیشه کند هرگز تنگدست نمى شود».

 

     3)مَشيُهُمُ التَّواضُعُ؛ راه رفتن و رفتارشان متواضعانه است                                                                                   اعتَبِروا بِما کانَ مِن فِعلِ اللهِ بِابليسَ اِذا اَحبَطَ عَمَلَهُ الطَّويلَ وَ جَهدَهُ الجَهيدَوَكَانَ قَدْ عَبَدَ اللهَ سِتَّةَ آلاَفِ سَنَة، لاَ يُدْرَى أمِنْ سِنِي الدُّنْيَا أَمْ مِنْ سِنِي الاْخِرَةِ، عَنْ كِبْرِ سَاعَة وَاحِدَة.( خطبه ،قاصعه162)                                                                                                                                  امام صادق (ع) :إِنَّ فِى السَّماءِ مَلَكَينِ مُوَكَّلَينِ بِالعِبادِ، فَمَن تَواضَعَ لِلّهِ رَفَعاهُ وَمَن تَكَبَّرَ وَضَعاهُ؛            (كافى، ج2، ص122، ح2)

الهي قمشه‏اي:

هم آنان، در لباس اقتصادند                  به هر کاري، قرين عدل و دادند

به هر کار از ره پرهيز کاري                       نگه‏دار اعتدال از هوشياري‏

چو آن پاکان، همه تقوي خصالند             به هر رفتار، زيبا ز اعتدالند

 

      4)غَضُّوا أَبْصَارَهُمْ عَمَّا حَرَّمَ اللّهُ عَلَیْهِمْ ؛ سر را به زیر انداخته  و ازمحرمات الهی چشم پوشی می کنند. پیامبراکرم(ص):اَلَّنَظَرُ سَهمُ مَسموُمٌ مِن سِهامِ اِبلیسَ فَمَن تَرَکَها خَوفاً مِنَ اللهِ اَعطاهُ اللهُ ایماناً یَجِد حَلاوَتهُ فی قَلبِهِ

      5) وَ وَقَفَوا أَسْمَاعَهُمْ عَلَى الْعِلْمِ النَّافِعِ لَهُمْ »                                                                                                                            امام كاظم(علیه السلام) می‌فرماید: «وَجَدْتُ عِلْمَ النَّاسِ فِی أَرْبَعٍ؛ أَوَّلُهَا أَنْ تَعْرِفَ رَبَّكَ (خداشناسی) وَ الثَّانِیَةُ أَنْ تَعْرِفَ مَا صَنَعَ بِكَ(خودشناسی) وَ الثَّالِثَةُ أَنْ تَعْرِفَ مَا أَرَادَ مِنْكَ(وظیفه شناسی)وَ الرَّابِعَةُ أَنْ تَعْرِفَ مَا یُخْرِجُكَ مِنْ دِینِكَ (آسیب شناسی)         دخل رسول اللّه(ص) المسجد فاذا جماعة قد اطافوا برجلٍ فقال: ما هذا؟ فقيل: علّامة. قال(ص) : و ما العلّامة؟ قالوا: اعلم النّاس بانساب العرب و وقايعها و ايّام الجاهليّة و بالاشعار و العربيّة. فقال: ذاكَ عِلْمٌ لايَضُرُّ مَنْ جَهِلَه وَ لايَنْفَعُ مَنْ عَلِمَهُ  اِنَّمَا الْعِلْمُ ثَلاثَةٌ: آيَةٌ مُحْكَمَةٌ أوْ فَريضَةٌ عادِلَةٌ أَوْ سُنَّةٌ قائِمَةٌ وَ ما خَلاهُنَّ فَهُوَ فَضْلٌ»

      6)راضى به رضاى خدا و تسلیم در برابر اراده الهی «نُزِّلَتْ أَنْفُسُهُمْ مِنْهُمْ فِی الْبَلاَءِ کَالَّتِی نُزِّلَتْ فِی الرَّخَاءِ»آنان از مصيبتها و سختيها همانگونه استقبال مى كنند كه از آسايش و فراوانى نعمت.                   (نحوه رضایت وتسلیم امرالهی  الراضى بقضاء الله كالميت بين يدى الغسال يقلبه كيف يشاء.)                                                                                                                     عمار ياسر و رضاى الهى :عمار ياسردر جنگ صفين، در سن 94 سالگى به شهادت رسيد. عمار كمى پيش از شهادت، روزى از صف لشكر خارج و در مقابل لشكر دشمن ايستاد و گفت: اللَّهُمَّ إِنَّكَ تَعْلَمُ أَنِّي لَوْ أَعْلَمُ أَنَّ رِضَاكَ فِي أَنْ أَقْذِفَ بِنَفْسِي فِي هَذَا الْبَحْرِ لَفَعَلْتُ.بار خدايا! تو مى دانى كه اگر بدانم رضاى تو، در اين است كه خود را به اين دريا «رودخانه فرات» بيفكنم خواهم افكند. اللَّهُمَّ إِنَّكَ تَعْلَمُ أَنِّي لَوْ أَعْلَمُ أَنَّ رِضَاكَ أَنْ أَضَعَ ظُبَةَ سَيَفِي فِي بَطْنِي ثُمَّ أَنْحَنِيَ عَلَيْهَا حَتَّى يَخْرُجَ مِنْ ظَهْرِي لَفَعَلْتُ. پروردگارا! اگر بدانم خشنودى تو، در اين است كه نوك شمشيرم را بر شكمم نهاده و بر آن خم شوم تا از پشتم بيرون آيد، خواهم نمود. اللَّهُمَّ وَ إِنِّي أَعْلَمُ مِمَّا أَعَلَمْتَنِي أَنِّي لَا أَعْمَلُ الْيَوْمِ عَمَلًا هُوَ أَرْضَى لَكَ مِنْ جِهَادِ هَؤُلَاءِ الْقَاسِطِينَ وَ لَوْ أَعْلَمُ الْيَوْمَ عَمَلًا أَرْضَى لَكَ مِنْهُ لَفَعَلْتُهُ؛ خدايا! از آنچه را كه به من تعليم نموده اى، مى دانم كه هيچ عملى از من در اين روز كه به رضاى تو نزديكتر باشد از جهاد اين فاسقان، وجود ندارد.                                                              موسى عليه السلام ازخداونددرخواست کرد محبوبترين خلقش وعابدترین بندگانش رابه اونشان دهد ؛ کناردریایی، چشمش به مردىافتادمبتلا به چند بيمارى: جذام، پيسى و زمين گيرى واشتغال  به تسبيح و تقديس پروردگارپس گفت: اى جبرئيل مردى كه از خدا ديدار او را خواستم كجاست؟ جبرئيل گفت همين مرد است. موسى گفت: دوست داشتم، به هنگام ملاقات او را مردى قائم الليل و صائم النهار بيابم! جبرئيل گفت: اين مرد محبوبترين خلق نزد خداست و از هر روزه دار و نمازگزارى عبادتش بيشتر است، هم اكنون ماموريت يافتم كه چشمان او را از او بگيرم، بشنو چه مى گويد. آنگاه جبرئيل به ديدگان او اشاره كرد، ناگهان دو چشمش از حدقه بيرون آمده به صورتش افتاد و آن مرد گفت: خداى من تا زمانى كه خواستى، از اين ديدگان كه نعمت تو بود بهره برم، بهره مند شدم و حال كه از من اين نعمت را سلب نمودى، به خواست تو خشنودم، اما آرزويم را از خود قطع نكردى، آن آرزويى كه سراسر وجودم را در بر گرفته است و جز تجلى ذات تو چيزى را نمى بينم. موسى عليه السلام به آن مرد گفت: اى بنده ى خدا، من مجاب الدعوه ام، اگر دوست دارى خدا را بخوانم تا چشمان از دست رفته را به تو بازگرداند و از بيماريها تو را شفا بخشد؟ گفت: هرگز اين را از خدا نمى خواهم، هر چه را كه او بخواهد نيكوست و در برابر خواسته و مطلوب او خواسته اى ندارم! موسى عليه السلام گفت: شنيدم كه مى گفتى يا بار يا وصول، آن مهربانى و پيوندى كه از خدا به تو رسيده چيست؟ گفت: از آن مهربانى و پيوند چه بهتر است كه در اين روستا، كسى جز من او را نشناخته، يا او را عبادت نكرده است. يعنى خدا خود را به من شناسانده است و هر كه خدا را به حقيقت شناخت، تمام نعمتها و خيرها كه در راس آنها نعمت شناخت اوست به وى رسيده است.
موسى عليه السلام در حالى كه به راه خود ادامه مى داد، با تعجب گفت: اين مرد از همه مردم دنيا، عبادتش بيشتر و به خدا نزديكتر است.

        7)«آفریدگار در روح و جانشان بزرگ جلوه کرده، به همین دلیل غیر او در چشمانشان کوچک است عَظُمَ الْخَالِقُ فِی أَنْفُسِهِمْ فَصَغُرَ مَادُونَهُ فِی أَعْیُنِهِمْ»                                                                                 آشنای بادریا قطره­ آب در نظرش ناچیزاست و کسی که با خورشید آشناست یک شمع کوچک در نظرش ناچیزاست مصداق بارز این معنا خود امیر مؤمنان علیه السلام درجریان اشعث بن قیس است که امیرالمومنین(علیه السلام) مى فرماید : «وَاللهِ لَوْ أُعْطیتُ الاْقالیمُ السَّبْعَةِ بِما تَحْتَ أفْلاکِها عَلى أنْ أعصِى اللهَ فى نَمْلَة أسْلُبُها جُلْبُ شَعیرَة ما فَعَلْتُهُ» (نهج البلاغه، خطبه 224)                                                                                                                     راههاي درك عظمت خداوند: تفكر در آثار عظمت خدا يكي از راه‌های درك عظمت الهی است.                                   امام باقر علیه السلام می فرماید: إِيَّاكمْ وَالتَّفَكُرَ فِي اللهِ وَلَكِنْ إِذَا أَرَدْتُمْ أَنْ تَنْظُرُوا إِلَي عَظَمَتِهِ فَانْظُرُوا إِلَي عَظِيمِ خَلْقِه؛(کافی، ج1، ص93، ح7)  از تفكر درباره خدا بپرهيزيد، ولي اگر خواستيد در عظمت خدا بينديشيد، به عظمت آفريدگانش بنگريد؛ لذادرقرآن کریم حدود ۷۵۰ آیه در زمینه خداشناسی از راه توجه به پدیده های طبیعی به چشم می خورد:أَفَلا يَنظُرُونَ إِلَى الإِبِلِ كَيْفَ خُلِقَت * وَإِلَى السَّمَاء كَيْفَ رُفِعَت * وَإِلَى الْجِبَالِ كَيْفَ نُصِبَت * وَإِلَى الأَرْضِ كَيْفَ سُطِحَت؛»(غاشیه / 17ـ20.) وَفِي الْأَرْضِ آيَاتٌ لِلْمُوقِنِينَ وَفِي أَنْفُسِكُمْ أَفَلَا تُبْصِرُونَ(ذاریات 20و21) ؛ «سَنُرِيهِمْ آيَاتِنَا فِي الْآفَاقِ وَفِي أَنْفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ » (فصلت/53) وَمِنْ آيَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْوَاجًا لِتَسْكُنُوا إِلَيْهَا وَجَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَرَحْمَةً إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ(روم/21)وَمِنْ آيَاتِهِ خَلْقُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلَافُ أَلْسِنَتِكُمْ وَأَلْوَانِكُمْ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِلْعَالِمِينَ(22)وَمِنْ آيَاتِهِ مَنَامُكُمْ بِاللَّيْلِ وَالنَّهَارِ وَابْتِغَاؤُكُمْ مِنْ فَضْلِهِ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِقَوْمٍ يَسْمَعُونَ(23) وَمِنْ آيَاتِهِ يُرِيكُمُ الْبَرْقَ خَوْفًا وَطَمَعًا وَيُنَزِّلُ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَيُحْيِي بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ(روم/24)وَمِنْ آيَاتِهِ أَنَّكَ تَرَى الْأَرْضَ خَاشِعَةً فَإِذَا أَنْزَلْنَا عَلَيْهَا الْمَاءَ اهْتَزَّتْ وَرَبَتْ إِنَّ الَّذِي أَحْيَاهَا لَمُحْيِي الْمَوْتَى إِنَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ(فصلت/39) اِنَّ فی خَلقِ السَّموتِ والاَرضِ واختِلفِ الَّیلِ والنَّهارِ والفُلكِ الَّتی تَجری فِی البَحرِ بِما یَنفَعُ النّاسَ وما اَنزَلَ اللّهُ مِنَ السَّماءِ مِن ماءٍ فَاَحیا بِهِ الاَرضَ بَعدَ مَوتِها وبَثَّ فیها مِن كُلِّ دابَّةٍ وتَصریفِ الرِّیحِ والسَّحابِ المُسَخَّرِ بَینَ السَّماءِ والاَرضِ لاءیتٍ لِقَومٍ یَعقِلون (بقره/164)                                                                                                                                                              در اصول کافی حدیثی هست که فرمود:خانمی عطر فروش بنام زینب عطاره به خانه پیغمبراکرم ( صلی الله علیه و آله) می آمد ؛یک روز که حضرت به منزل تشریف آوردند، بوی عطر استشمام کردند و پی بردند که زینب عطاره این جاست . به او فرمودند: «مهما اتینا طابت بیوتنا» شما هر وقت خانه ما می آیی خانه ما خوش بو می شود . او که خانم مؤدبی بود، عرض کرد: یا رسول الله بوی شما از عطر من خوش بوتر است . خانه شما به واسطه عطر شما خوش بو است  سپس عرض کرد: یا رسول الله من امروز برای عطر فروشی خدمت شما نیامده ام، کار دیگری دارم . حضرت فرمودند: چه کار داری؟ او گفت: آمده ام از شما بپرسم چگونه می توانم عظمت خدا را درک کنم؟ پیغمبر اکرم ( صلی الله علیه و آله) به زینب عطاره فرمودند: کره زمین با این عظمتش نسبت به آسمان اول «حلقة ملقاة فی فلات » و آسمان اول نسبت به آسمان دوم «حلقة ملقاة فی فلات » است . همین طور تا برسد به آسمان هفتم                                               ازبلال حبشی نقل شده است یک شب رسول خداتا سپیده دم به مناجات ایستادو گریست موقع نمازصبح خدمت حضرت شرفیاب شدیم علت گریه حضرت راجویاشدم ؛ فرمود:آیات تکان دهنده ای بر من نازل شده،آنگاه آیات ۱۹۰ تا ۱۹۵ سوره آل عمران راتلاوت فرمود:«ان فی خلق السموات والارض واختلاف اللیل والنهارلایات لاولی الالباب»        

      8)درجانزدن ،مرتبه بالای ایمان راطی وبه مرحله یقین رسیدن «فَهُمْ وَ الْجَنَّةُ کَمَنْ قَدْ رَآهَا، فَهُمْ فِیهَا مُنَعَّمُونَ، وَ هُمْ وَ النَّارُ کَمَنْ قَدْ رَآهَا، فَهُمْ فِیهَا مُعَذَّبُونَ»«آنها به کسانى مى مانند که بهشت را با چشم خود دیده و در آن متنعم اند، و همچون کسانى هستند که آتش دوزخ را مشاهده کرده و در آن معذّبند.                                                                                                                                                                                   در حدیث معروفى از امام صادق(علیه السلام) مى خوانیم که فرمود یک روز پیامبر(صلى الله علیه وآله) بعد از نماز صبح، چشمش به جوانى افتاد که بسیار خواب آلود بود، اندامش نحیف و لاغر به نظر مى رسید، رسول خدا(صلى الله علیه وآله) او را با نام صدا زد و فرمود : «کَیْفَ أصْبَحْتَ یا فُلانَ؟چگونه صبح کردى (و حالت چگونه است؟)» عرض کرد : «اَصْبَحْتُ یا رَسُولُ اللهِ مُوقِناً ; صبح کردم اى رسول خدا(صلى الله علیه وآله) در حالى که به مقام یقین رسیدم». رسول خدا(صلى الله علیه وآله) از این پاسخ صریح او در شگفتى فرو رفت و به او فرمود : «إنَّ لِکُلِّ یَقین حَقیقَةً فَما حَقیقَةُ یَقینِکَ؟; هر یقینى نشانه روشنى دارد، نشانه روشن یقین تو چیست؟» عرض کرد: اى رسول خدا(صلى الله علیه وآله)نشانه آن، این است که مرا در اندوهى عمیق فرو برده و به شب زنده دارى و روزه گرفتن روزها واداشته است و روح من به دنیا و آنچه در آن است بى اعتناست... .«کَأنّى أنْظُر إلى اَهْلِ الْجَنَّةِ یَتَنَعَّمُونَ فِى الْجَنَّةِ وَ یَتَعارَفُونَ، عَلَى الاْرائِکِ مُتَّکِئُونَ، وَ کَأنّى أنْظُرُ إلى أهْلِ النّارِ وَ هُمْ فیها مُعَذَّبُونَ مُصْطَرِخُونَ وَ کَأنّى الاْنَ اَسْمَعُ زَفیرَ النّارِ یَدُورُ فى مَسامِعى; گویى من اهل بهشت را مى بینم که در آغوش بهشت متنعم اند و با هم در گفت و گوى دوستانه اند و بر تختها تکیه زده اند و گویى اهل دوزخ را مى بینم که در آن، عذاب مى شوند و فریاد مى کشند و گویى الآن، صداى شعله هاى آتش در گوش من مى پیچد». پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) فرمود : «هذا عَبْدٌ نَوَّر اللهُ قَلْبَه بِالاْیمانِ; این بنده اى است که خداوند قلب او را با نور ایمان روشن ساخته است». سپس فرمود : این حالت را حفظ کن، جوان عرضه داشت: دعایى در حق من کنید که خداوند شهادت را در رکاب شما براى من فراهم سازد، پیامبر(صلى الله علیه وآله) در حق او دعا کرد، طولى نکشید که در یکى از غزوات، همراه پیامبر(صلى الله علیه وآله) شرکت کرد و در آن غزوه ده نفر شهید شدند که دهمین آنها این جوان بود.( الکافى، جلد 2، صفحه 52)
2)ایمانشان موردپذیرش الهی است ،ایمان باعمل،کامل،تحقیقی،اختیاری،دایمی ...،زیراایمانهایی ازنظرقرآن کریم مردودوغیرقابل پذیرش است،ازجمله:
الف:ایمان حرفی یا باور قابل تحریف
:«ومن الناس من یعبدالله علی حرف»
ب) ایمان فصلی یا مو سمی «فَإِذا رَكِبُوا فِی الْفُلْكِ دَعَوُا اللَّه مُخْلِصینَ لَهُ الدِّین»(عنكبوت/65)
ج) ایمان تبعیضی؛ «نومن ببعض ونکفر ببعض»
                                                                                                 د) ایمان نفاق یا باور دو شخصیتی «و اذا لقواالذین آمنوا قالوا آمنا و اذا خلوا الی شیاطینهم قالوا انا معکم انما نحن مستهزئون»(بقره آیه ۱۴)                                                            ه)ايمان تقليدي وسطحی                                                                                                                                                                   و)ایمان بدون تفکر و تعقل ز)ایمان بدون عمل؛« وَ یَقُولُونَ آمَنَّا بِاللَّهِ وَ بِالرَّسُولِ وَ أَطَعْنا ثُمَّ یَتَوَلَّی فَرِیقٌ مِنْهُمْ مِنْ بَعْدِ ذلِكَ وَ ما أُولئِكَ بِالْمُؤْمِنِینَ. » (نور، آیه 47.)                                                                                                                ح) ایمان عاریه ای                                                                       
 

نماز مسافر ووطن

نماز مسافر

  • 1) نماز چهار رکعتی در سفر باید به صورت قصر(دو رکعتی) خوانده شود.
  • 2) مسافت شرعی که موجب قصر نماز می‌شود، (به حسب تحقیقات انجام شده که موجب اطمینان است)، معادل با 41 کیلومتر در مسافت امتدادی و 20 کیلومتر  و نیم در مسافت تلفیقی است.
  • 3) در سفر تلفیقی مسیر رفتن نباید کمتر از چهار فرسخ باشد. بنابر این اگر سه فرسخ برود و پنج فرسخ برگردد، نمازش تمام است، اما اگر پنج فرسخ برود و سه فرسخ برگردد، نمازش قصر است. 
  • 4) اگر مسافت کمتر از چهار فرسخ (مثلاً یک فرسخ و نیم) را چندین بار رفت و آمد کند به طوری­که مجموع آن هشت فرسخ یا بیشتر شود نمازش قصر نمی­شود.
  • 5) ملاک محاسبه­ی مسافت شرعی فاصله­ی بین آخر شهر مبدأ و ابتدای شهر مقصد می­باشد.
  • 6) اگر مقصد فردی خود شهر نیست بلکه مکان خاص و مستقلی در اطراف شهر است؛ به گونه­ای که عرفا رسیدن به شهر، رسیدن به مقصد محسوب نمی­شود -یعنی شهر فقط طریقی برای رسیدن به مقصد ماست-، مانند برخی دانشگاه­ها، پادگان­ها یا بیمارستان­هایی که در کنار شهر است، در این صورت باید مسافت را تا آن مکان خاص محاسبه کرد.

شغل نبودن سفر ازشرایط قصرشدن نماز        

  • 7) از شرایط قصر نماز در سفر آن است که سفر حرفه و شغل نباشد و  برای تحقق شغل و حرفه سه چیز معتبر است:
  1. قصد حرفه قرار دادن آن عمل؛
  2. شروع در عمل؛
  3. قصد استمرار اشتغال؛
  • 8) برای تحقق سفر شغلی لازم نیست که سفر تکرار شود، بلکه با همان اولین سفری که با نیتِ اشتغال حرکت می‌کند، سفر شغلی حاصل می­شود و در همان سفر نماز تمام است.
  • 9) اگر سفر برای تحصیل علم، جزء حرفه و شغل باشد مثل آن‌که دوره‌ی آموزشی برای کارمند اداره قرار دهند و او برای گذراندن دوره به مسافرت برود، نمازش تمام است.
  • 10) در سفری که دانشجو و دانش آموز برای تحصیل علم می‌کند تا در آینده شغلی را اختیار کند، احتیاط واجب آن است که نمازش را به صورت جمع بين تمام و قصر بخواند و روزه‌ اش را بگیرد و بعداً نيز قضا کند.
  • 11) دانشجویان دانشگاه افسری که وقتی وارد دانشگاه می‌شوند بعد از گذراندن چند ماه تمرین و تعلیم، سردوشی می­گیرند و به آن­ها «افسر» گفته می­شود، این نوع تحصیل جزء حرفه محسوب شده و در سفر تحصیلی، نمازشان  تمام و روزه را باید بگیرند.
  • 12) کسی ­که سفر مقوم یا مقدمه­ی شغل اوست، اگر به سفر غیر شغلی برود، هر چند به محل شغلش باشد، نمازش قصر است.
  • 13) در فرض مسأله­ی قبل، چنانچه سفر غیر شغلی به محل شغلش باشد ولی تصمیم بگیرد که به خاطر شغل در آنجا بماند، نمازش در مدتی که آنجا توقف می­کند تا به سر کار برود و در برگشت تمام است.
  • 14) کسی که اشتغال به شغلی دارد که در سال یک بار به مدت مثلاً یک ماه طول می‌کشد مانند کاروان داران حج، چنانچه بنا دارد همه ساله به این کار اشتغال داشته باشد، نمازش حتی در اولین سفر تمام است. ولی اگر قصد استمرار ندارد، نماز قصر است.
  • 15) کسی که در فصلی از سال سفر شغلی دارد و قصد و عزم او استمرار همه ساله آن است، مانند شغل رانندگی در تابستان، سفرش حکم سفر شغلی را دارد و حتی در سفر اول نمازش تمام است.
  • 16) کسی که در فصلی از سال اشتغال به کاری دارد و قصد استمرار در سالهای آینده را ندارد، چنانچه بخواهد به مدت طولانی مثلاً حداقل سه ماه به طور متعارف و مستمر به آن اشتغال داشته باشد و تنها در ایامی که معمولاً تعطیل می‌کنند مانند ایام تعطیل وعزاداری تعطیل کند، سفرش حکم سفر شغلی را دارد و نمازش حتی در سفر اوّل تمام است و چنانچه مدت آن طولانی نباشد، حکم سفر شغلی را ندارد و نماز او قصر است.
  • 17) کسی که شغلش تردد به بیرون شهر به اندازه کمتر از مسافت شرعی است مانند بعضی از رانندگان تاکسی، اگر اتفاقاً در حدّ مسافت شرعی برای همان شغل مسافرت کند، حکم سفر شغلی را ندارد و نمازش قصر است.
  • 18) کسی که شغل او سفر است و وظیفه‌اش آن است که نماز را تمام بخواند و روزه‌اش را در سفر بگیرد ، چنانچه در وطن یا غیر وطن با نیت یا بدون نیت، ده روز بماند، در اولین سفری که بعد از این ده روز انجام می‌دهد، نمازش قصر است.
  • 19) اگر کسی که شغلش سفر یا در سفر است، ده روز در وطن یا غیر وطن اقامت کند و بعد از آن به سفر غیر کاری برود؛ مثلاً به سفرِ زیارتی برود، بعد از برگشت از سفر زیارتی، بخواهد به سفر کاری برود، بنابر احتیاط واجب در سفر کاری بعد از سفر زیارتی نمازش را هم به صورت قصر و هم تمام بخواند.
  • 20) اگر خودروی شخصی که شغلش رانندگی است در بین سفر شغلی خراب شود و برای تعمیر و خرید لوازم به محلّی که مسافت شرعی است سفر کند، این سفر نیز سفر شغلی محسوب شده و نمازش تمام است.
  • 21) در فرض مسأله ی قبل، اگر پیش از شروع به سفر شغلی، خودروی او خراب شود و برای تعمیر و مثلاً تهیه لوازم به محلی که مسافت شرعی است مسافرت کند، نمازش قصر است.
  • 22) کسی­که  سفر مقوم شغل یا مقدمه­ی آن است، اگر به سفر غیر شغلی برود – که نمازش قصر است- چنانچه در بازگشت به خاطر شغلش بخواهد به محل شغل برود، نمازش در برگشت تمام است.
  • 23) کسی که شغلش سفر یا در سفر است؛ چنانچه از سفر شغلی برگردد، در برگشت نمازش تمام است، ولی چنانچه چند روزی ( کمتر از ده روز ) برای غیر شغل مثل زیارت یا تفریح بماند و سپس مراجعت کند، احتیاط واجب در برگشت، جمع بین قصر و تمام است.
  • 24) کسی که سفرمقدمه­ی شغلش است؛ مانند معلمی که در شهر دیگر تدریس می­کند، چنانچه شغلش به پایان برسد، صدق عرفی سفر در هنگام برگشت از سفر آخر معلوم نبوده  و احتیاط آن  است که نماز را هم قصر و هم تمام بخواند.

رسیدن به حد ترخّص

  • 25) مسافری که از وطن خارج می‌شود، از زمانی نمازش قصر می­شود که به حد معینی برسد و همچنین در هنگام بازگشت نیز باید به آن حد برسد تا نماز را تمام بخواند، که به این حد، «حد ترخص» می‌گویند؛ گرچه احتیاط مستحب این است که در هنگاه بازگشت تا زمانی که به شهر داخل نشده است، نماز را به صورت جمع بین قصر و تمام بخواند.
  • 26) علامت و نشانه حدّ ترخص، آن است که به اندازه‌ای از وطن دور شود که صدای اذان متعارف و بدون بلندگو شنیده نشود.
  • 27) چنانچه مسافر به مقداری از وطن دور شود که در آنجا صدای اذان شنیده نمی‌شود ولی صداهای بلند دیگر مثل دعا و قرائت قرآن شنیده می‌شود، احتیاط آن است که اگر در آنجا نماز می‌خواند، به صورت جمع بخواند و الّا به اندازه‌ای دور شود که صدایی شنیده نشود.
  • 28) همانطور که برای رفتن، ملاک قصر حدّ ترخص است، هنگام بازگشت هم وقتی به حدّ ترخّص رسید، نمازش تمام است اگر چه احتیاط مستحب آن است که تا به شهر نرسیده است، نماز را به صورت جمع یعنی قصر و تمام بخواند.
  • 29) مسافری که بیش از سی روز در جایی بدون قصد اقامت ده روز مانده است و نماز را باید در آنجا تمام بخواند

چيزهايى كه سفر را قطع مى‏كند

  • 30) در موارد زير بايد نماز را تمام خواند و سفر پايان مى‏پذيرد:
  1. عبور از وطن
  2. قصد یا علم به اقامت ده روز یا بیشتر در یک مکان
  3. ماندن سی روز، مردّد و بدون قصد اقامت ده روز در یک مکان

 

احکام وطن

  • 31) وطن عبارت است از محلی که انسان در آن سکونت و استقرار داشته و محل زندگی­اش است. 
  • 32) وطن بر دو گونه است: وطن اصلی و وطن اتّخاذی.

 وطن اصلی

  • 33) وطنِ اصلی جایی است که انسان در ابتدای زندگی در آنجا رشد و نمو کرده و دوران کودکی و نوجوانی را در آنجا بزرگ شده است.
  • 34) لازم نیست انسان در وطن اصلی، متولد شده باشد، همچنین شرط نیست که وطن اصلی انسان، وطن والدینش باشد.
  • 35) مقدار زمان لازم برای تحقق وطن اصلی، موکول به نظر عرف است؛ مثلاً اگر حداقل ده سال اول زندگی را در جایی گذرانیده است وطن اصلی صدق می‌کند و اگر یکی دو سال مانده است، یقیناً صدق نمی‌کند.
  • 36) در تحقق وطن اصلی لازم نیست که انسان قصد داشته باشد برای همیشه یا مدت طولانی در آنجا زندگی کند و حتی اگر قصد نماندن در آنجا را داشته باشد، همچنان وطن اصلی صدق می­کند.

وطن اتخاذی

  • 37) وطن اتّخاذی جایی است که انسان بعد از آن‌که وطن اصلی را ترک کرده است، آنجا را برای تحصیل، کار یا شغل و امثال آن به عنوان وطن انتخاب کرده و محل سکونت قرار داده است. خواه از وطن اصلی إعراض کرده یا نکرده باشد.
  • 38) در تحقق وطن اتخاذی؛ تفاوت ندارد که در آنجا قصد زندگی دائم یا قصد زندگی بدون تعیین مدّت یا قصد زندگی به مدّت طولانی داشته باشد.
  • 39) اگر قصد دارد در جایی حدود ده سال بماند، بعید نیست عرفاً در صدق وطنیت کافی باشد.
  • 40) جایی را که انسان برای مدت یکی دو سال برای زندگی انتخاب می کند، عرفا وطن نیست ولی چون در آنجا مسافر بر او صدق نمی‌کند، حتی بدون قصد اقامت ده روز، نمازش تمام است.
  • 41) کسی که برای همیشه یا برای سالیان متمادی، سالی سه، چهار ماه در محلی زندگی می کند؛ مثل تابستان و ایام تعطیل، چنانچه در آن محل نیّت توطن کند و وسائل زندگی در وطن مانند خانه و امثال آن را فراهم آورد، آنجا عرفاً وطن دوم او محسوب می‌شود اما اگر صرفا برای ییلاق و امثال آن، بدون قصد توطن و بدون فراهم آوردن لوازم زندگی، آنجا می رود، تحقق وطن بعید است.
  • 42) برای صدق وطن اتخاذی علاوه بر قصد توطّن، لازم است کارهایی که معمولاً برای توطن در یک محل انجام می­شود را انجام دهد، مانند اینکه مدتی مثل یک، دو یا سه ماه را با همین قصد بماند، که در این صورت بعد از گذشت آن مدت، وطن صدق می­کند ، یا اگر در همان روز اول ورود، خانه‌ای خریداری یا اجاره کند، و یا محلی برای کسب و کار تهیه نماید، از همان روز وطن صدق می‌کند.
  • 43) اگر کسی به قصد توطن به مکانی برود و پیش از آنکه به مقداری که صدق وطن کند، یا پیش از انجام کارهایی که عرفاً با وطن سازگار است؛ مثل خرید خانه، ازدواج و مانند آن، برای ماندن در آنجا مردد شود، آن محل وطن او محسوب نشده و در صورتی­که قصد ماندن ده روزرا نداشته باشد، نمازش قصر است.
  • 44) اگر کسی به قصد توطن به جایی برود و مدتی؛ مانند یکی، دو ماه بماند که صدق وطن کند، یا کارهایی را که عرفاً با وطن سازگار است (مثل خرید خانه و ازدواج و مانند) انجام دهد و سپس مردّد شود که در آنجا بماند یا نه، در این صورت تردید موجب زوال حکم وطن نمی‌شود و مادامی که قصد اعراض نکرده و از آنجا خارج نشده است، حکم وطن ثابت است.
  • 45) اگر کسی خانه­ای در شهر دیگری؛ مانند مشهد الرضا (صلوات الله علیه) یا در منطقه­­ی ییلاقی تهیه کند و مکرر مثلا هر هفته جهت زیارت یا تفریح به آنجا برود، در صورتی­که مدت اقامت او در آن مکان به مقداری نباشد که عرفا آن مکان برای او محل استقرار و زندگی محسوب شود، نمازش در آنجا قصر بوده و روزه­اش صحیح نمی­باشد.
  • 46) عرفاً داشتن سه وطن بی اشکال است و بیشتر از آن محل اشکال است.
  • 47) کسی که بیش از یک وطن دارد، لازم نیست در همه آن محل­ها به یک اندازه بماند، بلکه اگر یک­جا مثلاً پنج ماه و جای دیگر هفت ماه، یا یک­جا چهار ماه و یک­جا پنج ماه و مکان سوم، سه ماه بماند، اشکالی ندارد.

تبعيّت در وطن

  • 48) تبعیت در وطن همانند خود وطن امر عرفی است. در نظر عرف فرزندی که با پدر و مادر زندگی می کند تابع آنهاست. و وطن آنها، وطن او هم محسوب می شود.
  • 49) اگر فرزند در وطن پدر و مادر (چه وطن اصلی یا اتخاذی) به اندازه­ای زندگی نکرده که وطنِ اصلیِ او شود؛ مثل این­که بعد از تولد به جهتی از پدر و مادر دور شده و  بعد از هفت، هشت سال نزد والدین برگشته است، در این صورت وطن والدینش، وطن اصلی او نیست، اما وقتی برگشت ولو وطنِ اصلی او نیست، لکن  به تبع زندگی با والدینش، وطن اتخاذی او می‌شود.
  • 50) در وطن اصلی تبعیت نقشی ندارد بلکه ملاک همان نشو و نما است.
  • 51) فرزندان بالغ مثل دختر یازده، دوازده ساله یا پسر شانزده، هفده ساله که از قصد توطن غافل می‌باشند و همراه پدر و مادر به محل و شهر جدیدی که پدر و مادر قصد توطن کرده‌اند، می‌روند، آنجا برای آنها هم حکم وطن خواهد داشت.
  • 52) اگر فرزندی همراه والدین به مکانی برود که آنها قصد توطن دارند در صورتی­که قصد عدم توطن داشته باشد آن مکان برای او حکم وطن را ندارد؛ هر چند که نان خور آنان محسوب شود.

اعراض از وطن

  • 53) اعراض از وطن مانند وطن بودن مکانی، امر عرفی است. بنابر این اگر فردی از شهری که در آنجا ساکن است، خارج شود و تصمیم بگیرد که برای زندگی، به آنجا برنگردد، در این­صورت دیگر آنجا وطنِ او نیست؛ هر چند وطنِ دیگری هم اتخاذ نکرده باشد و اگر بخواهد به آنجا برود، چنانچه قصد ده روز نکند، نمازش قصر است.
  • 54) برای تحقق اعراض، قصد و نیت لازم است، بنابر این اگر بدون قصد اعراض برای مدتی مثلاً چهار، پنج سال از آن مکان خارج شود، اعراض محقق نمی شود. البته اگر مدت طولانی؛ مثلا چهل، پنجاه سال از زمان خارج شدن فرد از وطن خود بگذرد و در ذهنش هم فکر برگشت نداشته باشد، بعید نیست دیگر آنجا وطن او محسوب نشود و در صورت سفر به آن مکان بدون قصد اقامت ده روز نمازش قصر است.
  • 55) کسی که از وطنش خارج شده و قصد ندارد که برنگردد، ولی می­داند یا اطمینان دارد که به آنجا برنخواهد گشت، بعید نیست که این اطمینان و علم هم در حکم اعراض باشد و با رفتن به آن­جا نمازش قصر است.

قصد اقامت ده روز

  • 56) اگر انسان قصد بر اقامت ده روز ندارد، ولی یقین یا اطمینان دارد که ده روز خواهد ماند، در این صورت نیز نماز تمام بر او واجب است. امّا اگر فقط گمان داردکه می­ماند؛ نمازش قصر است.
  • 57) در اقامت ده روز، مراد ده روز متعارف است نه ده شبانه روز. بنابر این شب اول و شب آخر، داخل در حساب ده روز نیست، پس اگر اول صبح وارد شده و قصد کرد که ده روز بماند، و پس از پایان روز دهم خارج شود، نمازش تمام است.
  • 58) ملاک در تعیین محدوده­ی روز در مواردی که شارع مقدس برای آن حدی مشخص نکرده است ، عرف می­باشد که در اینجا عرف از طلوع خورشید تا غروب آن را روز حساب می­کند.
  • 59) در قصد اقامت ده روز،  شبهای وسط، داخل در ده روز است، بنابر این نمی تواند شبها از آنجا خارج شود.
  • 60) در قصد اقامت، اگر بخواهد مقداری هرچند به اندازه­ی یک ساعت کمتر از ده روز بماند، کافی نیست.
  • 61)  اگر شخصی بعد از طلوع خورشید، وارد شهری شود، به هر اندازه­ای که از ابتدای طلوع خورشید، کسری دارد از روز یازدهم، باید جبران شود تا ده روز کامل گردد؛ مثلا اگر روز اول سه ساعت بعد از طلوع خورشید به شهری برسد، چنانچه قصدش این باشد که روز یازدهم تا سه ساعت بعد از طلوع خورشید آنجا بماند، نمازش کامل است.
  • 62) محل اقامت در ده روز باید عرفاً یک جا باشد و صرف اتصال مثلاً دو شهر یا دو روستا به یکدیگر تا وقتی که یک محل محسوب نشود، کفایت نمی‌کند.
  • 63) در صورت شک در وحدت مکان اقامت، نماز قصر است.
  • 64) اگر شهری که در آن قصد اقامت کرده، از شهرهای بزرگ بوده و دارای محلات به­هم پیوسته باشد، چنانچه بخواهد بین محلات آن تردّد کند، ضرری به وحدت مکان اقامت ندارد.
  • 65) کسی که از ابتدا قصد خروج از محل اقامت ده روز به مقدار کمتر از مسافت شرعی دارد، در صورتی که مثلاً دو سه بار بخواهد برود و حداکثر تا نصف روز برگردد، می تواند قصد اقامت کند و خروج او منافاتی با قصد اقامت ده روز ندارد، ولی قصد خارج شدن در یک دفعه به مدت 15 ساعت محل اشکال است.
  • 66) مسافری که قصد اقامت ده روز داشته باشد ولی پیش از خواندن یک نماز چهار رکعتی از قصدش برگردد یا مردّد شود، نمازش قصر است.
  • 67) کسی که قصد اقامت ده روز کرده است، پس از خواندن یک نماز چهار رکعتی به صورت ادا، تا زمانی که در آن مکان است، نمازش تمام  بوده، حتی اگر از قصدش برگردد و نخواهد ده روز در آنجا بماند. اما اگر فقط نماز غیر چهار رکعتی (صبح یا مغرب) خوانده و سپس منصرف شود، نمازش قصر است.
  • 68) کسی که قصد اقامت ده روز کرده، پس از اتمام ده روز، تا زمانی که از آن مکان خارج نشده، همچنان نمازش تمام است و نیازی به قصد مجدد نمی­باشد.
  • 69) نمازهای نافله­ی یومیه که از مسافر ساقط است، برای فردی که قصد ماندن ده روز را دارد، مشروع و مستحب است. همچنین روزه­ی مستحبی نیز برای او مستحب می­باشد.

حکم نوافل در سفر

  • 70) انجام نوافل ظهر و عصر در سفر ولو به قصد رجاء جایز نیست.
  • 71) انجام نافله عشا (وتیره) در سفر به قصد رجاء و به امید ثواب اشکال ندارد.
  • 72) نمازهای نافله‌ی صبح مغرب و نافله‌ی شب از مسافر ساقط نیست.

حکم خواندن نماز تمام در جایی که وظیفه قصر است

  • 73) اگر شخصی می­داند نماز در سفر با وجود شرایطی قصر است و همچنین می­داند سفرش واجد آن شرایط است، با این حال نماز را تمام بخواند، نمازش باطل بوده و باید آن را در وقت یا خارج وقت به صورت قصر به­جا آورد.
  • 74) اگر مکلف نسبت به اصل حکم قصر در سفر، جاهل باشد و نماز را تمام بخواند، در صورتی که جاهل قاصر بوده؛ یعنی حکم را نمی­دانسته و توجه به جهل خود هم نداشته است، پس از فهمیدن حکم، اعاده‌ی آن در وقت و قضای آن در خارج وقت واجب نیست.
  • 75) اگر حکم یا موضوع را فراموش کند و نمازش را تمام بخواند، چنانچه در داخل وقت متذکر شود، باید نمازش را اعاده کند و اگر اعاده نکند، قضای آن بر او واجب است، ولی اگر بعد از وقت متوجه شود، نمازش قضا ندارد.

حکم خواندن نماز قصر در جایی که وظیفه تمام است

  • 76) مسافری که وظیفه‌اش نماز تمام است، چنانچه برخلاف وظیفه نماز را قصر بخواند، نمازش باطل است و در این حکم تفاوتی میان علم، عمد، نسیان، جهل به حکم و جهل به موضوع نیست؛

مسائل متفرقه

  • 77) 1-کسی که اول وقت حاضر بوده ولی نماز نخوانده و سپس به مسافرت رفته و بخواهد در سفر نماز را به جا آورد، وظیفه‌اش قصر است.
  • 78) 2-کسی که اول وقت مسافر بوده و سپس مثلاً به وطن رسیده و در آنجا بخواهد نمازش را به جا آورد، نمازش تمام است.
  • 79) 3-کسی که اول وقت مسافر بوده و نماز نخوانده؛ سپس مثلاً به وطن رسیده و نمازش فوت شده، باید آن را به صورت تمام قضا کند.
  • 80) 4-کسی که اول وقت نماز، حاضر بوده و سپس به سفر رفته و نمازش فوت شده، باید نمازش را به صورت قصر، قضا کند.
  • 81) 5-مسافر در اماکن چهارگانۀ تخییر (یعنی شهر مکه، مدینه، مسجد کوفه و حائر حسینی علیه السلام) بین قصر و تمام مخیّر است و تمام افضل بوده، ولی احتیاط مستحب قصر است.
  • 82) 6-حکم تخییر در تمامی شهر مکه و مدینه‌ی فعلی جاری است و مخصوص مسجد الحرام و مسجد النبی نیست، ولی احتیاط مستحب آن است که در این حکم به دو مسجد اکتفاء شود ولی درموردمسجدکوفه حکم تخییر اختصاص به مسجد کوفه دارد و نسبت به شهر کوفه، بنابر احتیاط واجب اگر اقوی نباشد، حکم تخییر جاری نیست وحکم تخییر در حائر حسینی(علیه السلام) اختصاص به تحت القبّه (زیرگنبد) و جایی که نزد قبر امام حسین (علیه السلام) صدق می‌کند، دارد و شمول آن نسبت به رواقها و صحن مطهّر محل تردید است.
  • 83) 7-حکم تخییر در اماکن چهارگانه‌ شامل روزه نمی‌شود، بنابراین مسافر نمی‌تواند در این اماکن روزه‌ی ماه مبارک رمضان را بگیرد.

 

 

احکام بیت المال(3)


2)احکام مجهول المالک
1-مصرف اموال مجهول المالک،درسازمان
س131)اموالی که در سازمان يافت مي شود و معلوم نيست متعلق به اشخاص است يا سازمان،حکمش چیست؟
ج) اموال موجود در سازمان تا زماني كه ثابت نشود كه متعلق به شخص است به مقتضي ذواليد بود ن سازمان، ملك سازمان است و سازمان حق تصرف در آن ها را دارد. مستفاد از اجوبه س1885
س132) اموال  مجهول المالكی که در سازمان بجا مي ماند و صاحب آن مشخص نيست حکمش چیست؟
ج) در صورت عدم امكان يا يأس از پيدا كردن صاحبان آن اموال، بنابر احتياط با اجازه حاكم شرع ازطرف صاحبان آن به فقير صدقه داده شود.
س133) حکم اموال  افراد که درسازمان یافت می شود چیست؟
ج) در صورت عدم امكان يا يأس از پيدا كردن صاحبان آن اموال، بنابر احتياط با اجازه حاكم شرع ازطرف صاحبان آن به فقير صدقه داده شود.
2-حکم مال پیداشده شبیه به مفقودشده
س134)اگر كسي وسيله اي را در محيط كار گم كند، و پس از مدتي مشابه آن را همان جا بيابد، و احتمال دهد كه  متعلق به کسی باشد که اشتباها مال  اورابرده  ومال خود را جا گذاشته ، آيا مجازاست آن را بردارد؟
ج) اگر بداند وسيله اي كه مانده مال كسي است كه وسيله ي او را برده، در صورتي كه از پيدا شدن صاحبش مأيوس و يا برايش مشقت داشته باشد، ميتواند به جاي وسيله ي خودش بردارد؛ ولي اگرقيمت آن از وسيله خودش بيشتر باشد، بايد هر وقت صاحب آن پيدا شد، زيادي قيمت را به او بدهد،و چنانچه از پيدا شدن صاحب آن نا اميد شود، زيادي قيمت را از طرف صاحبش صدقه بدهد، و اگراحتمال دهد وسيله اي كه مانده، مال كسي نيست كه وسيله ي او را برده، بايد از صاحبش تفحص كند، و چنانچه از پيدا كردن او مأيوس شود، از طرف او به فقير صدقه بدهد. (ليدر، احكام آرايشگران، س 284)
3-اموال رها شده کارکنان بدون اطلاع از مالکان آن
س135) اموال رها شده و بلاصاحب كه مربوط به كاركنان است و اطلاع دقيقي از مالك آنها در دست نيست، چه حکمی دارد؟
ج) اگراعراض ازاموال توسط صاحبان آن  محرزشود ، تصرف در آن مانع ندارد، ولي اگر اعراض مالكان احراز نشود، در صورت عدم امكان يا يأس از پيدا كردن صاحبان آن اموال، بنابر احتياط با اجازه حاكم شرع از طرف صاحبان آن به فقير صدقه داده شود.  
 
4 - هزینه حفظ ونگهداری اموال جامانده
س136)هزينه هاي حفظ و نگهداري اموال جا مانده در مراكز دولتي بر عهده چه كسي است؟
ج) به عهده مسئول سازمان است و چون يد سازمان، اماني است، پس از پيدا شدن صاحبان، مي توان هزينه هاي حفظ و نگهداري را از آنها مطالبه كرد.
 
 
س137) استفاده از منفعت اموال مجهول المالك در مقابل مخارج نگهداري آن ، مانند سوارشدن اتومبيل در مقابل هزينه هاي نگهداري آن؛ چه حكمي دارد؟
ج) از آنجايي كه اموال مجهول المالك نزد مسئول مربوطه امانت شرعيه است بايد به گونه اي كه معمول ومتعارف است، آن را نگهداري كند و هرگونه استفاده يا تصرف در آن، بدون اجازه مالك و صاحب اختيار آن ضمان آور است، مگر آنكه حفظ مال و امانت منوط به آن باشد و راه ديگري نداشته باشد. (رساله آموزشی،ج 2،ص305)
 
5- اطلاع رسانی نکردن ازاموال به جا مانده ازکارکنان
س138)افرادي كه اموالشان در مراكز تفريحي سپاه باقي مي ماند و براي دريافت آنها اقدامي نمي كنند چه حكمي دارد؟                                                                                                                                                 ج)وظيفه سازمان و يابندگان اموال به جا مانده اعلام و شناسايي صاحبان اموال است و در صورت شناختن مالكين، اعلام به آنها براي دريافت اموال آنها مي باشد؛ ودر صورت عدم مراجعه اشخاص و يأس از دسترسي به آنان، از طرف صاحبان پول بعنوان رد مظالم به فقرا صدقه داده شود.
6- اموال ومبالغ مانده ازشرکتها وکارخانجات  درحساب بنياد تعاون بدون دسترسی به مالکان
 
س139)حکم وجوهی که ازشرکتها وکارخانجات  درحساب بنياد تعاون بسيج مانده ودسترسی به مالكين آنها نبوده  ویا قابل شناسايي نباشند ،چه حکمی دارد؟                                                                                                                                                                              ج) اگر امكان شناسايي شركتها و كارخانجات كه با بنياد معامله كرده اند باشد، وجوه به آنان بازگردانده شود و در صورت عدم دسترسي و يأس از پيدا كردن آنان، بايد مبلغ به ستاد پيگيري فرامين حضرت امام(ره) واريزگردد.
3)اضافه کاری
1/3-معیاردرپرداخت ودریافت  اضافه کاری
س140)افراددرچه زمانی استحقاق دریافت اضافه کاری دارند؟                                                                               ج) زماني كه واقعاً طبق نياز و ضوابط سازماني خارج از وقت اداري اضافه كاري داشته باشند و چنانچه در مقابل كاري كه انجام نمي گيرد اضافه كاري داشته باشند جايز نيست و اگر گرفته اند بايد برگردانند .
 
س141) مبنای پرداخت اضافه کاری چیست ،اختلاف پرداخت درسازمان چه حکمی دارد؟                                         
ج) پرداخت اضافه‌كاري بايد براساس قوانين‌ومقررات صورت بگيرد و تخلّف ازآن جايز نيست.
 
س142)دریافت اضافه کاری متعددازدومحل بدون انجام کاراضافه چه حکمی دارد؟                                                 
ج) در فرض سؤال دريافت اضافه‌كاري حرام است.
 
س143)پس از انجام وظائف و امور محّوله در محل كار در صورت وجود وقت اضافي ، كاركردن در ديگر واحدهاي سپاه ودريافت حق الزحمه چه حكمي دارد؟                                                                                                                                                                               ج)همكاري با ديگر واحدها در ساعت اداري با تشخيص و سليقه شخصي جايز نيست و منوط به موافقت مسئول داراي اختيار است و دريافت حق الزحمه علاوه بر حقوق جايز نيست ، مگرآنكه مسئول واحددوم مجاز به اين پرداخت باشد.  
 
س144)اگر ضرورتي براي ماندن در محل كار و انجام اضافه كاري نباشد و افراد صرفاً به خاطر گرفتن اضافه كاري چنين اقدامي را انجام دهندچه حکمی دارد؟                                                                                                                                                                                 ج) درفرض سوال وجه شرعي ندارد و حقوق و مزايايي كه بابت آن دريافت مي شود حرام است؛ اما در صورتي كه مقررات يا دستور فرمانده بالاتر، حضور آنان را در محل كار اقتضاء كند، اشكال ندارد.
 
س145)نوشتن گزارش غير واقعي و گرفتن پول در برابر ساعات اضافه كاري كه در برابر آن كاري انجام نشده ، چه حکمی دارد؟     ج)جايز نيست و اگر شخصي بر اين اساس اضافه كاري دريافت كرد، واجب است پول هاي اضافي را كه مستحق دريافت آن نبوده برگرداند و بنا بر فرض سوال اضافه كاري وجه شرعي ندارد و وجوهي كه بابت آن دريافت كرده اشكال دارد.
س146)حکم افرادی که در وقت اضافه  كاري خود را درگير اموري از قبيل  ورزش ومانندآن می کنند و اضافه كاري دریافت می کنندچه حكمي داردنمایندچیست؟                                                                                        ج) پرداختن به امور ديگر در ساعت كار يا زمان اضافه كار، در حدّي كه شرائط كاري بيانگر اذن به كاركنان در آن مقدار است، اشكال ندارد و اضافه بر آن جایزنیست وضمان دارد.
 
س147) آيا شركت در مراسم عزاداري درساعات غيراداري را مي‌توان جزءِ اضافه‌كاري محسوب نمود واضافه کاری دریافت کرد؟                  ج) در صورتي كه شركت در اين‌گونه مراسم از سوي سازمان محل خدمت برنامه‌ريزي شده و اعزام شوند، مأموريت محسوب شده و مي‌توانند اضافه‌كاري دريافت نمايند، ولي در صورتيكه با تصميم فردي به صورت شخصي شركت نمايند، نمي‌توانند اضافه‌كار دريافت نمايند.
س148)دریافت اضافه کار بااین توجیه که درتایم کاری خودبه اندازه دونفرکارکرده ام ولذااستحقاق این حقوق رادارم؟                          ج)دريافت اضافه كار در مقابل انجام كار است ، لذا در صورتي كه در خارج وقت اداري كار اضافه انجام نشده باشد ، هر چند در وقت اداري بيشتر از عرف معمول كار كرده باشد ، دريافت اضافه كار جايز نيست.
س149 ) بعضي افرادبعدازوقت اداری برای اضافه کاری به‌طور ناقص  ميمانند ولی به شكل كامل و يا بيشتر مي‌گيرند؛ مسئوليت پرداخت‌كننده (فرمانده) و دريافت‌كننده در موارد يادشده چيست؟                                                                                                        ج) حقوق و اضافه‌كار افراد بايد مطابق قوانين‌ومقررات پرداخت شود و كساني‌كه به‌طور ناقص مي‌ايستند و به‌شكل كامل اضافه‌كاري دريافت مي‌كنند آن مبلغ اضافي را ضامن‌اند و بايد به بيت‌المال عودت دهند. فرماندهي نيز بايد بر‌اساس مقررات مربوط عمل نمايد، درغيراين‌صورت مسئول است.
 
س150)باتوجه به اينكه حقوقم، زندگي‌ام را تأمين نمي‌كند؛ لذا پس از وقت اداري به‌عنوان اضافه‌كار مي‌مانم ولي كار مفيدي انجام نمي‌دهم،آيا وجوه دريافتي ازاين‌بابت حلال است يا خير؟                                                                                                                           ج) بر فرض سؤال، اضافه‌كاري وجه شرعي ندارد و وجوهي كه بابت آن دريافت مي‌كنيد اشكال دارد.
 
س151)آيا ماندن در محل كار بابت اضافه كاري بدون انجام كار مفيد مجاز است؟                                                                                      ج)مجوز دريافت اضافه كاري، كار اضافه است نه اضافه حضور در محل خدمت، لذا حضور بدون دستور مسئول و يا حضور بدون انجام كار، مجوّز براي دريافت اضافه كار نيست.
س152)آيا گرفتن اضافه حقوق (اضافه كاري) براي كسي كه اضافه كاري نداشته جايز است؟
ج)گرفتن اضافه كاري بايد در برابر كار اضافه باشد و هرگونه اقدام صوري و غيرواقعي جايز نيست، مگر آنكه مسئول مافوق شرعاً اختياراتي نسبت به پرداخت وجه اضافه داشته باشد و اسم آن را اضافه كار بگذارد.  (مستفادسوال 1976 اجوبه)
 
س153)اگر كسي در وقت اداري به نحو احسن مسئوليت كار خود را انجام ندهد و بعد از وقت اداري انجام دهد، آيا اضافه‌كار به نامبرده تعلق مي‌گيرد؟                                                                                                                
  ج) اگر کار مورد سؤال در وقت اداری قابل انجام باشد، اضافه‌کاری تعلق نمی‌گیرد.                                                                           (استفتاءات جدید،احکام کاردرموسسات دولتی،سایت آی آر)
س154) درمواردی که سقف اضافه كار پرسنل سپاه به  بيش از يكصد و بيست ساعت مي‌رسد ،آيا مي‌توان به جاي هر 7 يا 8 ساعت اضافة پرداخت نشده از يك روز مرخصي استفاده شود؟                                                                                                                            ج) پرسنل فقط استحقاق دريافت وجه به ميزان ساعت اضافه كار را دارند و استفاده از مرخصي در عوض آن وجه قانوني ندارد.
س155)آيا مي‌توان‌اضافة پرداخت نشده را در ماه‌هاي ديگر كه اضافه كار به120 ساعت نمي‌رسد محاسبه و دريافت كرد؟                       ج)اضافه كار مربوط به هر ماه به ميزان همان ماه قابل پرداخت مي‌باشد.
س156) آیا با توجه به شرایط مشکل اقتصادی و نیاز به پول اضافه کاری، کسی کار خود را به شکلی انجام دهد که به ساعات اضافه کاری کشیده شود و یا با وجود نداشتن کار در اداره، تا آخر ساعت اداری بماند حکم شرعی آن چیست؟                                                            ج)کسی که کار برای اضافه کاری نداشته باشد یا عمدا کار را به تاخیر بیندازد تا اضافه کاری کند، جایز نیست. آنچه سازمان  اجازه داده ، در صورتی است که در اثر زیاد بودن کار نتواند در ساعت اداری کار را تمام کند . برای تمام کردن کار می تواند در غیر ساعت اداری اضافه کاری کند اما اگر کسی کاری نداشته باشد اما اضافه کاری بکند تا کسب در آمدی بیش تر داشته باشد یا در ساعات اداری عمدا کار را تمام نکند و کم کاری کند تا کار برای اضافه کاری داشته باشد، جایز نیست. حقوقی که در برابر این نوع اضافه کاری می گیرد ،حلال نمی باشد . به مقداری که حقوق اضافه کاری می گیرد ،نسبت به شرکت ضامن می باشد.   (مستفاداجوبه الاستفتاآت، سؤال 1976 .)
س157) شخصي در مرخصي، استراحت جانبازي يا نگهباني بسر مي برد و چون در مدت نبود كار اداريش باقي مي ماند آيا مي تواند در وقت اداري در محل كار حاضر و براي خود اضافه كاري ثبت و هزينه آن را دريافت دارد؟
ج ) اگر روز مرخصي جانبازي معين باشد و در آن روز با درخواست مسئولين براي انجام كار اضافه كسي اضافه بماند، مي تواند اضافه كار حساب نمايد.
س158) اضافه كاري ارائه شده از سوي افراد بعلت كمبود بودجه توسط مسئوليت يك دوم محاسبه و پرداخت مي شود و ذخيره نيز نمي شود بنابراين آيا افراد براي اينكه به حق خود برسند مي توانند ساعت را دو برابر ثبت نمايند؟                                                                      ج ) ثبت زمان اضافه كار در حقيقت اظهار كتبي خلاف واقع است و شرعاً جايز نيست و براي حلّ مشكل مذكور مسئولين بايد چاره انديشي نمايند.
 
2/3-دریافت اضافه کاری برای طی مسیر منزل تامحل کار
س159) آیاصرف وقت براي اياب و ذهاب به محل كار جزو وقت اداري اگرسازمان قول داده باشدکه مسکن مراتامین نماید ولی تامین ننموده ولذافاصله منزل تامحل کارم زیاداست ، آیا مجازم حدوددو، سه ساعتی را كه بين محل كار و خانه طی می کنم به عنوان اضافه كاري براي خود حساب كنم و پول آن را دريافت نمایم؟
ج)صرف وقت براي اياب و ذهاب به محل كار جزو وقت اداري و يا اضافه كاري محسوب نمي‌شود، مگر آنكه مسئول مربوط جهت جبران آن مبلغي را با عنواني كه قانوناً مجاز باشد براي او در نظر بگيرد.
3/3-نماز وصرف نهاردروقت اضافه کاری
س160) در ساعات اضافه كاري ، صرف نهار و چاي چه حکمی داردآیا بايد از ساعات اضافه کاری کسرگردد؟                                          ج) دريافت اضافه كار شرعاً بايد در مقابل كار اضافه باشد و جزئيات آن تابع ضوابط و مقررات است و هرگونه اقدام خارج از ضابطه جايز نيست.                                                                                                                                                                                                                                          درصورت عدم ضابطه خاص دراين مورد شرعاً بايد احتياط نموده وبه قدر متيقن كاراضافه، اضافه كار دريافت نمايد.
س161) خواندن نماز در وقت اضافه كار در حالي كه بعد از اتمام اضافه كاري هنوز وقت شرعي براي بجا آوردن نماز باقي مانده چه حكمي دارد؟                                                                                                                                                                                                       ج)اگر اقامه نماز در وقت اضافه كار، در خلال انجام كار صورت بگيرد، اشكال ندارد.
 
4/3-اضافه کاری وصرف نهار درمحل کار نه درمنزل
س162)اگرصرف نهارقانوناجزواضافه کاری محسوب شود آيا تعلق اضافه كار براي خوردن نهار فقط شامل صرف نهار در غذا خوري محل کار مي شود ؟ يا افرادي كه در منزل نهار ميل مي نمايند نيز مي توانند اين ساعت را به عنوان اضافه كار گزارش نمايند ؟
ج) ملاك محاسبه زمان و مدت اضافه كاري حضور در محل كار است مگر آنكه از مسئولين ذي ربط اخذ مجوز گردد.
   س163)در بعضي از جاها رايج است كه ساعات استراحت درخلال اضافه کاری هارا اضافه كاري محاسبه مي كنند، حکم این مسئله چیست؟ 
ج) استفاده از اضافه كار بدون انجام كار اضافه، صورت شرعي ندارد، مگر آنكه مسئول مربوط قانوناً مجاز به اعطاء چيزي به كاركنان به اسم، اضافه كار باشد. 
س164)چه افرادی مجازبه استفاده ازنهار محل کارهستند؟                                                                                                                 ج) كساني كه به خاطر نياز سازمان به انجام كار بيشتر مجبور به اضافه كاري مي باشند و لازم است بعد از وقت اداري كار اضافه انجام دهند مي توانند از غذاي سازمان استفاده كنند.
 
س165)درجاهایی که کارکنان که به علت مأموريت‌هاي متعدد سقف اضافه كار پرسنل بيش از مقدارمقرری است که سپاه اضافة آنرا پرداخت مي‌نمايد.
الف: آيا مي‌توان به جاي هر 7 يا 8 ساعت اضافة پرداخت نشده از يك روز مرخصي استفاده شود؟
ب: آيا مي‌توان‌اضافة پرداخت نشده را در ماه‌هاي ديگر كه اضافه كار به120 ساعت نمي‌رسد محاسبه و دريافت كرد؟
ج الف) پرسنل فقط استحقاق دريافت وجه به ميزان ساعت اضافه كار را دارند و استفاده از مرخصي در عوض آن وجه قانوني ندارد. 
ج ب) اضافه كار مربوط به هر ماه به ميزان همان ماه قابل پرداخت مي‌باشد.
يادآوري: با توجه به عنايت مقام معظم رهبري‌(مدظله‌العالي) مبني بر ضرورت رسيدگي بيشتر پاسداران به امور خانواده و تربيت فرزندان، واگذاري مأموريت و يا كار بيش از حد مصوب خلاف مصالح برادران خواهد بود.
 
س166)با توجه به كمبود منابع مالي جهت واريز اضافه كاري پرسنل، آيا مقام مافوق از لحاظ شرعي و قانوني مجاز است بجاي وجه ريالي، مرخصي تشويقي اعطا كند؟                                                                                                                                                                                                            ج) در صورت كمبود مالي مسئولين مربوط مي توانند با مرخصي تشويقي ايام اضافه‌كاري را جبران كنند.  (بند الف ماده 113 آئين نامه انضباطي)
س167)جديداً طبق ابلاغيه سپاه شخص حق ندارد بيش از 15 روز از مرخصي استحقاقي خود را ذخيره نمايد و در صورت عدم استقبال معادل ريالي آن هم پرداخت نمي گردد، در بعضي از موارد كه اين عدم استفاده به علت منع از مرخصي از طرف مسئول بوده است، اين وجه در قالب اضافه كار به او داده مي شود، مثلاً شخص كه 10 روز از مرخصي او مانده به علت منع مسئول، 80 ساعت اضافه كار به او مي دهند؛ آيا دريافت اين وجه اشكال شرعي ندارد؟ آيا مسئول رده يا مسئول سازمان حق چنين كاري را دارند؟                                               ج)این گونه اموربستگی به ضوابط ومقررات مربوطه داردو جايز نيست بر خلاف ضوابط و مقررات  اقدام شود.
س 168) آيا فرماندهان ، رؤسا و مديران مجازند براي تشويق كاركنان ساعات اضافه‌كاري آنان را بيش‌از مقدار واقعي منظور نمايند؟درصورت منفی بودن پاسخ،حکم اضافه کاری های قبلی چه می شود؟                                                                                           ج) محاسبة غيرواقعي و دريافت پول دربرابر ساعات اضافه‌كاري غيرواقعي جايز نيست و بايد پول‌هاي دريافت شده كه بيش‌از استحقاق فرد بوده، بازگردانده شود، مگراينكه قانوني وجود داشته باشد كه اين اختيار را به فرمانده يا مسئول داده باشد که ساعات اضافه كاري كارمندي را بیش ازمقدارواقعی منظورنماید
.س169)اگر فرمانده يا مسئول قسمت ميزان اضافه كاري فرد را افزايش دهد يعني مثلاً اگر فرد در يك مأموريت 5 ساعت اضافه كار انجام دهد ، 5 ساعت را 7 ساعت اعمال نماید حقوق و مزاياي فرد از نظر شرعي چه حكمي دارد؟
ج)پرداخت و دريافت اضافه كار بدون انجام كار اضافه ، جايز نيست مگر آنكه پرداخت كننده به طور خاص مجوز اعطاء چيزي به اسم اضافه كار داشته باشند.(مستفادسوال 1976 اجوبه)
س 170) اگر فرماندهي يا رده‌اي بدون حضور فرد در محل كار هر ماه مبلغي را براي پاداش يا اضافه‌كاري در نظر بگيرد چه حکمی دارد؟
 ج) پرداخت پاداش يا اضافه‌كاري بايد مطابق ضوابط و مقررات مربوطه باشد در غير اين صورت جايز نيست و موجب ضمان است.
س171)بعضی از همكاران در مناطقی خدمت مي كنند كه طبق قانون، مرخصي بيشتري به آنان تعلق مي گيرد اما به علت حجم مأموريت و حساسيت كار، فرماندهان اجازه استفاده از اين حق قانوني را به آنان نمي دهند آيا فرماندهان يا رده بالاتر، مي توانند در قالب اضافه كار يا حق مأموريت، جبران نمایند؟وآیا حق الناسی متوجه مسئولین می شود؟                                                                                        ج)اولا: پرداخت وجه به هر عنوان بايد مطابق ضوابط و مقررات و يا اختيارات قانوني باشد، و تنظيم سند صوري نيز به هيچ وجه جايز نيست.
وثانیا: اگر فرماندهان و مسئولين مجاز و مختار هستند كه در صورت ضرورت كار و مأموريت، مرخصي كاركنان را لغو كنند، شرعاً ضامن نيستند، ولي اگر مجاز نباشند شرعاً ضامن هستند و بايد شخصاً جبران نمايند، نه از پول سازمان.
5/3-تبدیل اضافه کاربه بن
س172)پرداخت اضافه كار نيروها به صورت بن خريد كالا از فروشگاه سپاه چه حکمی دارد؟                       ج)بطور كلي جابجائي حق و حقوق قانوني كاركنان مانند اضافه كار و امثال آن بدون مجوّز قانون و رضايت خود آنان جايز نيست.
 
6/3-استراحت یاخواب حین اضافه کاری
س173)كسي كه بعد از وقت اداري و به خاطر انجام كارهاي معوقه در سر كار مي ماند و اصطلاحاً اضافه كاري مي كند، اگر به دليل خستگي، مدت زماني را (در حد متعارف) استراحت نمايد آيا جایزاست؟
ج) دريافت اضافه كار در مقابل انجام كار است، لذا استراحت در خلال اضافه كار جايز نيست ،  ولی چنانچه خوابيدن به مقدار ضرورت و نياز در ساعات اضافه كاري منافات با مأموريت و وظيفه اداري نداشته باشد،  اشكال ندارد. 
س174) آيامداومت کاری برای کارکنان خارج ازوقت اداری درقالب اضافه کاری واجب است ؟مسئوليت سازمان در قبال اين امرچیست؟
ج)اگر مداومت كاري در خارج از وقت اداري از وظايف سازماني يا در راستاي اجراي دستورات مافوق باشد حضور واجب است و بر مسولان و فرماندهان نيز لازم است در حد وظيفه قانوني خود براي استيفاي حقوق نيروهاي تحت امر اقدام نمايند.
7/3-اضافه کاری بدون پرداخت حقوق                                 
س 175) احضار كاركنان در روزهاي تعطيل و درخواست براي اضافه‌كاري آنها پس از وقت اداري بدون پرداخت اضافه کاری و مزايا چه حكمي دارد؟
ج) اگر خدمت كاركنان به‌صورت شيفت باشد اضافه‌كار تعلق نمي‌گيرد هرچند در روزهاي تعطيل باشد؛ اما چنانچه خدمت همه‌روزه است، احضار كاركنان بايد با رعايت مقررات باشد كه اگر مصداق اضافه‌كار است حقّ اضافه‌كاري آنان پرداخت گردد.
8/3-اضافه کاری حین افسر جانشینی
س176) اگر فرد در زماني كه افسر جانشين يا افسر نگهبان است به اتاق خود مراجعه كند و امور اداري انجام دهد آيا مي تواند اضافه كاري دريافت كند؟
ج)گرفتن اضافه‌كاري تابع ضوابط و مقررات است، اگر در دستورالعمل اضافه‌كاري ماندن در محل كار بعنوان مسئول شب كار اضافه محسوب مي‌شود، دريافت اضافه كاري اشكال ندارد. از مسئولين مربوطه سؤال شود.
 
9/3-اضافه کاری بافرض انجام ندادن کاردروقت اداری
س7 17) بعضي از كاركنان، امور اداري را در ساعات كاري انجام نداده و به كار‌هاي شخصي خود مي‌پردازند و بعد از ساعات اداري به عنوان اضافه كار، امور محوله را انجام مي‌دهند آيا مبلغ اضافه كاري كه دريافت مي‌كند جایزاست؟
ج)كاركنان سازمان در ساعات اداري بايد مشغول كار اداري يا آمادة انجام آن باشند؛ لذا نسبت به ساعاتي كه به كار‌هاي شخصي پرداخته‌اند استحقاق حقوق را ندارند، و بايد به بيت‌المال عودت داده شود، مگر اينكه طبق قانون، مرخصي گرفته باشند.
س 178) اگركسي در وقت اداري به‌نحواحسن مسئوليت كار خود را انجام ندهد و پس‌از وقت اداري انجام دهد، آيا اضافه‌كار به نامبرده تعلق مي‌گيرد؟
 ج) كار‌نكردن در ساعت اداري جايز نيست واگر كار مورد سوال در وقت اداري قابل انجام باشد، دريافت اضافه كاري جايز نيست.
10/3-اضافه کاری برای اشخاص
س179)اگر فردي مثلاً راننده اي براي انجام امورات شخص ديگر كه كارهاي او كاملاً شخصي و هيچ ارتباطي به امورات اداري ندارد به وظيفه اي كه دارد عمل كند مي تواند اضافه كار دريافت كند يا خير؟
ج)اگر كسي غير مجاز اضافه كار انجام داده باشد ، نمي تواند از سازمان اضافه كاري مطالبه و دريافت نمايد و مي تواند از كسي كه به او كار شخصي محول نموده است اضافه كار و حقوق خود را مطالبه نمايد.
 
11/3-دریافت اضافه کاری بافرض استفاده ازمرخصی ساعتی دروقت اداری
س180) اگر فردي از كاركنان، در ساعات كاري به مرخصي كوتاه مدت برود و به همين خاطر، بخشي از كارهاي اداري اش انجام نشود يا ناتمام بماند و پس از پايان ساعت كار، به صورت اضافه كاري مبادرت به انجام يا اتمام آن كار نمايد، آيا مي تواند در چنين صورتي، مبلغي به عنوان اضافه كاري دريافت نمايد؟
ج)اگر، هم مرخصي ساعتي در زمان اداري و هم ماندن براي اضافه كاري را با اجازه مسئول مربوطه و طبق قانون انجام داده مانعي ندارد و مبلغ دريافتي حلال مي باشد.
س181)آيا شرعاً جايز است در اوقات رسمي اداري، از مرخصي ساعتي مجاز استفاده نمايم و كارهاي مانده را بعد از وقت اداري انجام داده و اضافه كاري دريافت كنم؟                                                                                   ج)استفاده ازمرخصي ساعتي با موافقت مسئول ذي ربط براي انجام كارهاي ضروري، اشكال ندارد و انجام امور درخارج از ساعات كار به منظور دريافت اضافه كار جايز نيست؛ مگر آنكه حجم كار زياد بوده و يا تسريع در امور با تشخيص مسئول مافوق ضرورت داشته باشد .
 
12/3-ثبت اضافه کاری به جای مرخصی ساعتی استفاده نشده       
س182) آيا افرادي كه از مرخصي ساعتي مجاز خود در ماه استفاده ننمايند مي توانند آن ساعات را براي خود اضافه كاري ثبت نمايند؟                                                                                                                                      ج ) ثبت اضافه كار در ساعات رسمي كار بجاي مرخصي جايز نيست.
 
13/3- بکارگیری نیرو به اضافه کاری ونپرداختن اضافه کاری توسط مسئول
س183)اگر مسئولي نيروي خود را به دليل نياز سازمان، بيش از سقف مجاز اضافه كاري به كارگيري كند و امكان پرداخت حق اضافه كاري بيش از سقف نباشد،آيا اين مسئول نسبت به عدم پرداخت اضافه كاري مازاد بر سقف ضامن است.                                                                                                                                                              ج) بر مسئولان و فرماندهان واجب است در حد وظيفه قانوني خود براي استيفاي حقوق نيرو هاي تحت امر خود اقدام نمايند و نيروها هم موظف هستند كه در امور اداري از دستورات مسئول مرتبط طبق مقررات دولت اسلامي اطاعت كنند و تَمرّد جايز نيست و چنانچه فرد يا افرادي خود را در باب حقوق و مزايا يا اضافه كاري طلبكار بداند بايد براي استيفاي آنها از مجاري قانوني پيگيري نمايد.
 
س184) آيا فرماندهان و مسئولين مي توانند فردي را به مأموريت و يا اضافه كار مجبور نمايند و حق مأموريت و يا اضافه كاري را پرداخت ننمايند و يا كمتر پرداخت نمايد؟                                                                                                                                                               ج)هيچ مسئول و يا فرماندهي بدون اختيار قانوني و خارج از ضوابط و مقررات سازمان نمي تواند افراد را به كاري مجبور نمايند و يا از حقوق قانوني آنان كسر نمايند مگر با رضايت و توافق خود افراد.
س185)اگرکارکنان بدانند که درصورت انجام کاراضافی ،اضافه کاری آنها پرداخت نمی شود،آیامجازندازحضوردرمحل کار امتناع نمایند؟                                                                                                                                                    ج)چنانچه حضور نيروها براي انجام امور سازماني ضرورت داشته باشد حضور لازم است و بر مسئولان و فرماندهان نيز واجب است در حد وظيفه قانوني خود براي استيفاي حقوق نيروهاي تحت امر خود اقدام كنند و چنانچه به علت كمبود بودجه تمام يا بخشي از حقوق يا اضافه كاري نيروها پرداخت نشد بايد در اولين فرصت با تأمين بودجه به آنان پرداخت گردد. 
 
14/3-دیرتر سرکارآمدن به جای دریافت نکردن اضافه کاری
س186)آيا مي توان ساعاتي را كه پايور اضافه كاري نموده به جاي ساعت اداري در نظر بگيرد مثلا امروز دو ساعت اضافه كاري كرده فردا دو ساعت ديرتر در محل كار حاضر  شود؟
ج)انجام كار در خارج از وقت اداري جبران كم كاري در وقت اداري را، نمي كند و بايد با گرفتن مرخصي ساعتي ، ساعت تأخير را جبران نماييد.
 س187)وقتي مافوق به علت نبود بودجه اضافه كاري پرداخت نکند و با مرخصي هم جبران ننماید، آيا فرد مي تواند معادل آن ديرتر سر كار بيايد بدون آنكه مقام مافوق متوجه شود؟
ج)جبران اضافه كاري با اقدام خودسرانه (ديرتر حاضر شدن)جايز نيست و استيفاي حقوق و مطالبات خود را بايد از مجاري و سلسله مراتب قانوني پيگيري كنيد.
    15 /3-دریافت اضافه کاری صوری                                                                                                                                                              1-گرفتن اضافه كاري بايد در برابر كار اضافه باشد و هرگونه اقدام صوري و غيرواقعي جايز نيست، مگر آنكه پرداخت كننده به طور خاص مجوز اعطاء چيزي به اسم اضافه كار داشته باشد.                                                                                                                                        2- انجام امور در خارج از ساعت كار بمنظور دريافت اضافه كار جايز نيست، مگر آنكه حجم كار زياد بوده يا تسريع در امور ضرورت داشته باشد. (با تشخيص مسئول مافوق)                                                                                                                                                          3-قاعده و مقررّات اين است كه كاركنان از اوّل ساعت تعيين شده تا پايان وقت در محل كار حضور داشته باشند و رفت و آمد جزء وقت كار و جزء اضافه كار محسوب نمي شود.                                                                                                                                                   4- فردی که می توانداز مرخصي جانبازي  استفاده کندوسرکارنیاید، اگردر وقت اداري در محل كار حاضر شود،چنانچه روز مرخصي جانبازي معين باشد و در آن روز با درخواست مسئولين براي انجام كار اضافه بماند، مي تواند اضافه كار حساب نمايد. 
  5-دريافت اضافه كار شرعاً بايد در مقابل كار اضافه باشد و درساعاتی که اضافه کاری می کند ،صرف ناهار ویااقدامات مشابه آن وهرنوع جزئيات امور، تابع ضوابط و مقررات است و هرگونه اقدام خارج از ضابطه جايز نيست.                                                                                                                                                                 6-پرسنل فقط استحقاق دريافت وجه به ميزان ساعت اضافه كار را دارند و استفاده از مرخصي در عوض آن وجه قانوني ندارد.
 
 
 
 
تهیه وتنظیم :محمدحسین منتظری

احکام بیت المال (2)


-اینترنت
س24) استفاده شخصی  از اینترنت بیت المال در وقت اداری چه حکمی دارد؟
ج) استفاده در ساعات رسمی کار به مقدار متعارفی که مورد ضرورت و نیاز است و شرایط کاری بیانگر اذن به کارمندان در این مقدار از استفاده است و يا با اذن كسي كه از نظر شرعي و قانوني حق اذن دارد، اشکال ندارد ،ودرخارج ازوقت اداری،بستگی به ضوابط و مقررات مربوطه دارد ، بهره‌برداري در چارچوب ضوابط  بلامانع است و در صورت ابهام نسبت به ضوابط، از متصديان مربوطه استعلام گردد.
 
س25)استفاده شخصی از بستر اتوماسیون اداری برای ارسال پیام های شخصی جهت اطلاع رسانی و مانند آن  چه حکمی دارد؟
ج) استفاده شخصي از وسايل بيت‌المال در غيرمواردي كه اجازه داده شده است در حكم غصب است مگر اینکه با اجازه قانوني مقام مسئول بالاتر صورت گيرد. (اجوبه الاستفتائات 1966)
15/1-استفاده ازرایانه بیت المال برای تهیه سخنرانی درسازمان وغیرسازمان
س26)استفاده از امکانات بیت المال در امور مشترک بین  شخص و سازمان مانند بهره برداری از رایانه سازمان جهت سخنرانی شخصی و سازمانی چه حکمی دارد ؟
ج) به مقدار متعارفي كه مورد ضرورت و نياز است و شرايط كاري بيانگر اذن به كارمندان در اين مقدار از استفاده است، ویا با اذن كسي كه از نظر شرعي و قانوني حق اذن دارد، بدون اشكال است. والا موجب ضمان است و بايد اجرت المثل استفاده از آن را به بيت المال بپردازد.
 
اموال ضایعاتی
س27)حكم استفاده شخصي از اموال بيت المال که جزء ضايعات شده،نظير كارتن،بنر و جعبه مهمات، چگونه است؟
ج) اگر احراز شود كه سازمان به اين اموال نياز ندارد و از آنها اعراض كرده، استفاده شخصي اشكال ندارد،در غير اين صورت، جواز استفاده منوط به اذن كسي است كه از نظر شرعي و قانوني حق اذن دارد.     (مستفاد اجوبه سوال 1956)
 
س28) استفاده شخصي از موارد و اقلام  مستهلک ، تاريخ مصرف گذشته و بلا استفاده در سازمان نظير بنر، پوستر، روزنامه و غيره، شرعاً چه حكمي دارد؟
ج) چنانچه جزو ضایعاتی باشدکه قابل فروش است ، استفاده شخصی جایز نیست؛ ولی چنانچه جزو ضایعاتی باشد که قابل فروش نیست با اذن مسئول بالاتری که حق اذن قانونی و شرعی دارد، استفاده شخصی جایز است.
 
س29) استفاده از وسایل و تجهیزات بیت المال  که بدون استفاده مانده است چه حکمی دارد؟
ج) بستگی به ضوابط و مقررات مربوطه و نیز منوط به  اذن مسئول بالاتری است  که شرعاً و قانوناً حق اذن دارد.
 
س30)حکم استفاده شخصی ازاوراق بیت المال که یک طرف آن برای مثل امتحان ونظائر استفاده شده ومستعمل می باشد چیست؟
ج) اگر امکان استفاده از آن در جهت نیازهای دیگر بیت المال وجود دارد و یا بتوان آنها را فروخت و برای بیت المال هزینه کرد، استفاده شخصی جائز نیست.  (لیدر   شماره استفتاء: 855741    تاریخ استفتاء: 1397/01/14)
س31) اوراق شخصی افراد که مقالاتی را تهیه نموده اند بعد از داوری ، نزد داوران می ماند در حالی که یک طرف آن اوراق سفید و قابل استفاده می باشد. حکم استفاده کردن از این اوراق توسط داوران و ناظران چیست؟
ج) در صورتي كه اوراق مذكور متعلق به اشخاص مذكور در سوال مي باشد ، استفاده شخصي از آنها اشكال ندارد، تشخيص آن به عهده مكلف مي باشد . ولي چنانچه متعلق به بيت المال باشد ، اگر امكان استفاده از آن در جهت نياز هاي ديگر بيت المال وجود دارد و يا بتوان آنها را فروخت و براي بيت المال هزينه كرد، استفاده شخصي جايز نيست.                      ( استفتائات كد استفتاء 855741)
 
-استفاده بیجاوغیر متعارف
س32) استفاده از امکانات بیت المال مانند کاغذ سفید، پوشه و نظائر آن ، به عنوان سفره موقع صرف غذا چه حکمی دارد؟
ج) جایز نیست.
 
س33) استفاده کردن از امکانات بیت المال در غیر مواردی که اجازه داده شده است ( مانند استفاده از مایع دست شویی برای شستشوی لباس و یا ماشین و نظایر آن) چه حکمی دارد؟
ج) امكاناتي كه مورد مصرف آن مشخص شده است فقط در موارد تعيين شده جايز است مصرف شود و الا موجب ضمان است.
س34) مصرف نمودن بودجه ای که برای مورد خاصی منظورشده است ویا اموال وامکانات بیت المال در غیر مواردی که اجازه داده شده است،چه حکمی دارد؟                                                                                                                                                                  ج)جایزنیست ؛در حکم غصب است و موجب ضمان می باشد، مگر آنکه با اجازه قانونی مقام مسئول بالاتر صورت بگیرد.   
س35) استفاده شخصی از امکانات بیت المال برای همکاران،میهمانان و بستگان فردی که در سازمان مشغول به کار است و امکانات را در اختیار دارد چه حکمی دارد؟
ج) بطور كلّي، استفاده از هر آنچه كه جزو بيت‌المال و اموال عمومي است، فقط در آن موردي كه اين اموال براساس ضوابط و مقررات قانوني براي آن منظور شده است، مجاز است و در غير آن موارد،برای هیچکس جايز نيست.
 
-تقاص ازبیت المال
س36)اگر فردی باوسیله شخصی خود به انجام كار های تشكيلاتی اقدام نماید ومتحمل خسارات مالي شود،آیا مجاز به استفاده از خودرو ی سازمانی برای امورشخصی خود می باشد؟                                                                                                            
ج) استفاده از امكانات بيت المال در مقابل استفاده از امكانات شخصي خود براي سازمان به عنوان تقاص جايز نيست،مگر با اجازة مسئول بالاتر که حق اذن شرعی وقانونی داشته باشد.
س36) اگر شخصی مقداری حقوق یا مزایای خاصی که به طور قانونی به او اعطا شده از سازمان طلب داشته باشد، ولی دلائل قانونی برای اثبات حق خود در اختیار نداشته باشد و یا قادر بر مطالبه آن نباشد، آیا جایز است به مقدار حق خود از اموال بیت المال که در اختیار دارد به عنوان تقاص بردارد؟
ج) جائز نيست اموال سازمان را كه به عنوان امانت در اختيار و تحت تصرف فرداست به قصد تقاص براي خود بردارد، در نتيجه اگر مال يا حقي از  سازمان طلب دارد و مي خواهد آنرا بگيرد براي اثبات ومطالبه آن بايد از راه هاي قانوني اقدام نمايد.             
استفاده از امكانات بيت المال براي مراسم  غیرسازمانی
س37)آيا استفاده از امكانات بيت المال براي مراسم غير سازماني نظير مراسم مذهبي، ملی و راهپيماييهامجاز است يا خير؟
ج) بطوركلي استفاده از هرآنچه كه جزو بيت المال و اموال عمومي است فقط در آن مواردي كه اين اموال براساس ضوابط و مقررات قانوني براي آن منظور شده است مجاز است و در غير آن مواردجايز نيست.  
س38)آيا استفاده از امكانات بيت المال براي مراسم ولادت و شهادت ائمه اطهار )عليهم السلم( وسوگواري حضرت اباعبدالله الحسين )عليه السلام( كه در خارج از مجموعه برگزار مي شود، جايزاست؟
ج) در صورتي كه مراسم خارج از مراكز سپاه برگزار مي شود،لازم است استفاده از امكانات سپاه در مراسم، طبق دستور العمل هاي مربوط و با هماهنگي مسئولان ذي ربط و صاحب اختيار و در حدمتعارف با رعايت مسائل شرعي مربوط به امانت انجام گيرد.
 س39) برگزاری مراسم زیارت عاشورا که در طول سال در یکی از روزهای هفته در سپاه اجرا می شود و با هزینه بیت المال پذیرایی صورت می گیرد چه حکمی دارد؟
ج) برگزاري  زيارت عاشورا در ساعت اداري و پذيرائي با هزينه بيت المال اگر در قالب برنامه هاي مصوب و طبق ضوابط و مقررات ابلاغي انجام گيرد، اشكالي ندارد، در غير اينصورت لازم است از مقامات ذي صلاح و صاحب اختيار كسب مجوز شود.
 
-استفاده از امكانات سازمان در امور عام المنفعه
س40)استفاده از امكانات اداري در امور عام المنفعه و خدمت رساني به مردم چه حكمي دارد؟
ج) استفاده از اموال دولتي برخلاف  مقررات  مربوطه و يا بدون اذن كسي كه از نظر شرعي وقانوني حق اذن دارد،جایزنیست وموجب ضمان خواهد بود.
 استفاده از  بودجه بیت المال جهت تأمین نیازمندی های مستمندان
س41) حکم استفاده از  بودجه بیت المال جهت تأمین نیازمندی های مستمندان چه حکمی دارد؟
ج) مصرف نمودن اموال دولتی در غیر مواردی که اجازه داده شده، در حکم غصب است و موجب ضمان می باشد، مگر آنکه با اجازه قانونی مقام مسئول بالاتر صورت بگیرد.(اجوبه،س 1966 )
 
11-درمعرض آسیب قراردادن اموال بیت المال
س42)نگهداري اموال بيت المال چنانچه منجر به آسيب ديدن و از حيّز انتفاع افتادن آنها شود، چه حکمی دارد؟                                                                                                                                                             
  ج)جايز نيست و موجب ضمان است
 
آسیب دیدن اموال بیت المال به خاطر استفاده تدریجی ازآنها
س43) در مواردی که بخاطر استفاده تدریجی از اموال بیت المال ، موارد تحویلی زمان طولانی می ماند و احیاناً دچار آسیب می شود مانند خودکارهایی که  باید به تدریج مورد استفاده قرارگیرد ولذا جوهر آن خشک و از حیز انتفاع می افتد تکلیف چیست؟
ج) در فرض سوال لازم است به مقدار نیاز تهیه و در اختیار قرارگیرد و در فرض اضافه امدن قبل از فاسد شدن  به مراکز مربوطه عودت داده شود و یا با اذن مسول صاحب اذن شرعی و قانونی خریداری نموده و پول آن در اختیار مرکز مربوطه قرار گیرد.
 
13-عوض وبدل ،تغییر وتعویض کردن اموال بیت المال
س44(هزینه کردن از امکانات بیت المال در تغییر و تعویض ها مانند: تغییر دکوراسیون یا تعویض میز و صندلی ها چه حکمی دارد؟
ج) چنانچه وسایل و امکانات قابل استفاده باشد و تغییر و تعویض آنها موجب تحمیل هزینه بر سازمان شود ، این نوع اقدامات اسراف محسوب می شود و جایز نیست. مگر مقررات خاصی وجود داشته باشد که در این صورت تکلیف عمل به مقررات است.
استفاده ازبودجه سازمان برای ساختن مهر به اسم کارکنان برای امورسازمانی                                         
     س45)استفاده از بودجه سازمان براي ساخت مهر اسم كاركنان(مثلا سرهنگ پاسدار...) كه فقط براي استفاده و امورات سازمان است چه حكمي دارد؟                                                                                                                                                                              ج) هزينه ساخت مهر هاي اسمي مسئولين كه استفاده از آنها در سازمان كاربرد دارد وضروري است ، به عهده سازمان مي باشد ؛ ولي مهر هايي كه براي استفاده شخصي درست شده  به عهده خود اشخاص مي باشد.
 
15-ضمان وحکم خسارت به اموال و امكانات بيت المال
1/10- منظورازضمان
س46) منظورازضمان چیست وچه اموری موجب ضمان می شود؟
ج)منظور از ضمان ،لزوم جبران خسارت وارده به بيت المال به ميزان خسارت است كه اگر عين موجود باشد بايد برگردانده شود واگر  تلف شده باشد بايد عوض آن داده شود و درصورتي كه اجرت المثل  داشته باشد بايد به بيت المال برگردد .                                          استفاده ازبیت المال  بطور غير متعارف و يا بدون اذن مسئول صاحب اذن  ونیز خسارت عمدی واردکردن به بیت المال  موجب ضمان می شود و بايد جبران گردد.  
2/10-موارد ومصادیق ضامن وضمان
س47)خرابیهایی که درساخت وسازهای سازمان جهت تغییر مدیران ومسئولان صورت می گیرد، ضمانش به عهده کیست؟
ج) هراقدامی که موجب خسارت عمدی به بیت المال شود حرام وموجب ضمان خواهدشد وضمان به عهده کسی است که باعث خسارت شده است.
س48)دربین راه سنگی اززیرماشین قبلی دررفت وبه ماشین پشت سری که متعلق به بیت المال بود خساراتی واردساخت ،جبران خسارت به عهده چه کسی است؟
ج)در مورد سؤال اگر راننده ماشین دولتی تقصیری در این جهت نداشته، تکلیفی متوجه او نیست.(همان،   شماره استفتاء: 818495    تاریخ استفتاء: 1396/08/21)
س49) خسارت جزئي مانند خش انداختن روي وسائل، نصب پوستر غير ضروري با استفاده از ميخ، چه حکمی دارد؟
ج) استفاده غير متعارف از امكانات بيت المال جايز نيست و موجب ضمان است هر چند اندك و جزئي باشد.  ( مستفاد از اجوبه س1956)
3/10-احکام خسارات
س50)آیامسئولین مجازند خسارات وارده به بیت المال توسط کارکنان راببخشند ویاازبیت المال پرداخت نمایند؟
ج) بذل و بخشش غيرقانوني در اموال بيت‌المال جايز نيست وموجب ضمان خواهدبود،مگر آنکه  بخشش ازاختیارات کسی باشد که شرعا وقانونا حق بخشش وادن جبران ازبیت المال رادارد.
 
س51)درمواردی که خسارت به بیت المال واردشده ولی خسارت زننده مشخص نیست،تکلیف چیست؟
ج) چنانچه تحویل گیرنده در حفظ،نگهداري و مراقبت از اموال بيت المال كوتاهي نموده باشد ضامن است وباید جبران نماید.
 
س52)خساراتی که به خاطرجابجایی وسائل بیت المال به اموال وارد می شود، به عهده کیست؟
ج)اگر نقل وانتقال دهندگان،درانجام کار کوتاهی وسهل انگاری نکرده باشند،  چیزی به عهده آنهانیست والا ضامن‌اند و بايد خسارت را بپردازند.
 
س53)درمواردی که بطور غیر عمدخسارتی به بیت المال وارد می شودمانند کپی اشتباه گرفتن از اوراقی ازبیت المال ،ویاتایپ سهوی واشتباهی متن نامه و پرينت گرفتن ازآن ونظائرآن؛ تکلیف چیست؟
ج)درفرض سوال که  خسارات وارده ازروی افراط و تفريط نبوده است،افرادضامن نيستند ولی درصورت سهل انگاری وبی دقتی باید خسارات وارده راجبران نمایند.
 
س54)درمواردی که ناخواسته از جانب افراد خسارت به اموال بیت المال وارد می شود ،مثل گیرکردن پابه سیم دستگاه وسقوط آن  ووارد شدن خسارت به آن،تکلیف چیست؟
ج) درفرض سوال که فرد بعنوان امين و مسئول مربوطه، بطور ناخواسته باعث ضرر رسيدن به بيت‌المال شده‌، به شرط اينكه در حفظ و نگهداري آن كوشا بوده و تعدّيِ و تفريط نکرده باشد، ضامن نيست ولی اگرخسارت وارده براثر بی دقتی صورت گرفته باشد،باید جبران نماید.
 
س55)درمواردی که کارکنان ازروی عمد یا سهوموجب خساراتی به بیت المال می شوند ،وظیفه فرماندهان چیست؟
ج)باید ضرروزیان وارده به بیت المال راطبق مقررات استیفاء نموده وحق گدشت ونادیده گرفتن آن راندارند.
 
س56)درجاهایی که خسارات وارده به بیت المال  توسط کارکنان ،مستند به فرماندهان باشد،مثل اینکه براثر بی تدبیری مدیران ، نيروها بدون آموزش اوليه به‌كاري گمارده شوند كه باعث خسارت شوند، حكمش چيست؟
ج) اگر ايراد خسارات ،به خاطر بي‌تدبيري مديران باشد، مطابق مقررات ضامن‌اند و بايد خسارت وارده را جبران نمایند.
 
س57) درمواردی که منشاخسارات وارده، نداشتن تخصص لازم در اقداماتی مانند تعمیر وسائل بیت المال است،تکلیف چیست؟
ج) دخالت غيرمتخصّص در امور تخصصي جايز نيست و در صورت ورود خسارت ضامن است وباید جبران نماید.
 
س58)ا گر فرمانده يا مدير معاونتي در انتصابات، مقررات سازماني را رعايت نكند و موجب خسارت به سازمان گردد وظيفه چيست؟
ج)چنانچه انتصاب افراد در جايگاه هاي سازماني برخلاف ضوابط و مقررات موجب خسارت سازمان شود ، خسارت زننده ضامن است و بايد جبران نمايد.
 
س59) تصمیم گیریهایی که باعث خسارات به بیت المال شود چه حکمی دارد؟   
ج)درصورتی که ازروی عمد ویاسهل انگاری  باشد،جایزنیست.      
 
س60)خسارات وارده به بیت المال به خاطر عدم دريافت مجوزهاي قانوني لازم (ازشهرداري و سازمان هاي مرتبط ) وعدم رعایت ضوابط اداری والزامات فنی  که درساخت وساز لازم الاجراء می باشد،چه حکمی دارد؟                                                                                                                                                 ج) آنچه از ضوابط اداري و الزامات فني كه قوانين و مقررات و دستگاههاي مسئول در ساخت و ساز لازم‌الاجراء دانسته‌اند، شرعاً بايد رعايت شود، و در صورت عدم رعايت و بروز خسارت، فرد مقصّر ضامن است.
             
س61)به سرقت رفتن وسائلی که تحویل افراد بوده ومفقودشده ،چه حکمی دارد؟   
ج)  وسائلی که به عنوان امانت دراختیار نگهبان وانباردار قرارگرفته است،اگر کوتاهی وسهل انگاری درحفاظت وصیانت از آنها نموده باشد ضامن است وباید جبران نماید،والاضامن نیست.
 
س62) چنانچه جبران خسارات به لحاظ بالا بودن قیمت امکانات  برای افراد ناممکن باشد،تکلیف چیست؟ 
ج) صرف ناتوانی درپرداخت، خسارت زننده رابریء الذمه نمی کند  وکسی که خسارت واردکرده ضامن است وباید جبران نماید؛ودرصورتی که به‌صورت يك‌جا نتواند پرداخت کند،بدهی اش  تقسيط گردد و درصورتي‌که معسر بودنش محرزگردید، بایدخسارت  متناسب با توان و مقدورات آنان تقسيط گردد ودرفرض ناتوانی درپرداخت اقساطی، خسارت از بيت‌المال تأمين شود.
 
س63) اگر سربازي به وسيله‌اي خسارت عمدي وارد ساخت و طبق نظر محاكم رسيدگي كننده مجرم شناخته شد؛ اما به سبب عسر و حرج، قدرت پرداخت خسارت را ندارد چه بايد كرد؟
ج) بستگي به حكم قاضي شرع دارد.
 
4/10-سهل انگاری درحفظ بیت المال وورود خسارت
س64)در پروژه هاي بزرگ كه امكانات و اموال سازمان بصورت گسترده در آن پراكنده است اگر قسمتي از اين اموال بر اثر كوتاهي از بين برود آيا فقط كساني كه اين اموال به آنها تحويل شده است مسئولند؟ وظيفه شرعي ديگران كه پروژه حضور دارند و شاهد وارد شدن خسارت به بيت المال هستند چيست؟ 
ج)اگر فردی که امکانات واموال به عنوان امانت دراختیارش بوده است ،درحفظ امانت کوتاهی کرده باشد،ضامن است وباید جبران نماید؛اما افراد ی که شاهدواردشدن خسارات هستند درصورت امکان باید جلوی خسارات رابگیرند والا گزارش دهند.
 
س65) وسائل وامکاناتی که بخاطر بی دقتی افراد آسیب می بیند مانند کامپیوترداخل اتاقها که بخاطر تمیزنکردن ویاروغن کاری نکردن خراب می شود،چه حکمی دارد؟
ج)اگر خرابي دستگاه‌هاي اداري مستند به عدم رسيدگي كاركنان باشد، فرد مقصر، ضامن است.
 
س66)چنانچه سهل انگارى و عدم مراقبت كافى از امكانات بيت المال، باعث واردآمدن خسارت به آنها شود، چه حكمى دارد؟
ج)بافرض امانی بودن امکانات بیت المال درفرض سوال موجب ضمان است وباید جبران شود.
 
5/10-پیدا شدن مورد خسارتی بعداز پرداخت خسارت
س67)اگر بعد از پرداخت خسارت، شيء مفقودشده پيدا شود، نسبت مالكيت آن چگونه است و به چه كسي تعلق دارد؟ به شخص پرداخت‌كنندة قيمت يا به سازمان ؟
ج)در فرض پيداشدن، ملكيت خودرو كماكان متعلق به سازمان است و عوضي كه ضامن به سازمان پرداخت نموده، حكم �بدل حيلوله� دارد كه در فرض پيدا شدن مال، بايد به صاحبش (ضامن) برگردد.
 
6/10-ازرده خارج کردن اموال بیت المال،قبل ازموعدمقرر
س68) از رده خارج كردن تجهيزات اداري و غير اداري پيش از موعد مقرر آن چه حكمي دارد؟
ج) چنانچه قابل استفاده و برخلاف ضوابط و مقررات باشد جايز نيست.
 
7/10- جبران دیون به بیت المال
س69) افرادی که احياناً استفاده غير مجاز از بيت‌المال نموده باشد، راه جبران آن كه وی رابريء‌الذمه نمايد چيست؟
الف :اگر آن‌چه که از اموال بيت‏المال نزد شماست، از اموال دولتى مختص به اداره خاصى از اداره‏هاى دولتى باشد بايد در صورت امکان به همان اداره برگردانيد و الا بايد به خزانه عمومى دولت تحويل بدهيد.(همان،س 1955)
ب: اگر از اموال بيت‏المال استفاده غير متعارف کرده باشد و يا بدون اذن کسى که حق اذن دارد، بيشتر از مقدار متعارف استفاده  نمايد، ضامن است و بايد عين آن را اگر موجود باشد به بيت‏المال برگرداند و اگر تلف شده باشد، بايد عوض آن را بدهد و همچنين بايد اجرة‌المثل استفاده از آن را هم در صورتى که اجرت داشته باشد به بيت‏المال بپردا زد.
 
س70) اگر فردی مدیون به سازمان ازنظر حقوقی ویا خسارات باشد،آیامجازاست بدهی مذکور راصرف ساختمانی بعنوان مکان قرآنی ومانندآن  ویااقداماتی مشابه بنمایدویابایدبدهی خودرا به حساب سپاه واریز نماید؟
ج)اگر كسي از اموال و امكانات سازمان و بيت المال بدون مجوز مرجع ذي صلاح استفاده شخصي كرده باشد، بايد عين آن، يا مثل آن و يا قيمت ان را به همان سازمان برگرداند،ودرصورتی که امکان نداشته باشدکه به همان سازمان عودت دهدباید به حسابی که برای این امورمنظورشده است ،واریزنماید؛لذا هزينه نمودن بدهي در امور خير ديگر،جبران ضمان به سازمان را نمي كند.
البته اگر يقين به استفاده شخصي از بيت المال نداشته و فقط يك دغدغه كلّي باشد، استغفار نموده و شرعاً بدهكار نيست.
 
س71) آيا كم كاري هاي سهوي يا عمدي جهت انجام امور شخصي با اضافه كاري قابل جبران مي باشد يا خير؟
ج) دریافت نکردن اضافه کاری ویا صرف نظر نمودن ازمزایا،جبران کم کاری رانمی کند وباید به مقداری که یقین به کم کاری دارد،معادل ریالی آن رابه سازمان عودت نماید.
 
س72)اگرچیزی ازبیت المال که دراختیار فرداست مانند خودرو ،مفقودشودویابه سرقت برودوحکمی مبنی برپرداخت خسارت صادرشود،به قیمت چه روزی باید پرداخت شود؟یوم السرقه یاروزصدورحکم ویایوم الاداء؟
ج)در فرض ثبوت اصل ضمان، خودرو نو، مثلي بوده و ضامن، بايد مثل آن را پرداخت كند و اگر نوبت به پرداخت قيمت برسد، ميزان قيمت يوم الاداء است و خودرو مستعمل و استهلاك يافته عرفاً قيمي محسوب است و ميزان قيمت يوم السرقة است.
 
س73) اگرکسی سالها قبل به سازمان مدیون بوده وبخواهد جبران نماید،باتوجه به افزایش تورم وکاهش پول ملی ،چه مبلغی راباید پرداخت نماید؟
جواب: ملاك، قيمت زمان پرداخت است.
 
8/10-حکم دیون فراموش شده
س74) کسی که از بيت المال در سالهاي مختلف و در مكانها و موارد مختلف استفاده جزيي نموده است ولی ازکم وکیف آن اطلاعی ندارد ،الان وظیفه اش چیست؟
ج) اگر زايد بر مقدار متعارف كه مقررات اجازه مي دهد و يا بدون اذن كسي كه حق اذن دارد تصرف كرده باشد، به مقداري كه يقين دارد بايد از عهده آن برآيد و به اركان مذكور بپردازد. البته چنانچه امكان دارد به همان مكان كه تصرف كرده است برگرداند والا به حساب عمومي سپاه تحويل دهيد. (اجوبه س 1955و1956)
9/10-محل واریزنمودن دیون
س75)اگرفردی  براي اطمينان قلبي در مقابل آنچه قصور و كوتاهي در دوران خدمت داشته مصمم باشد وسیله ای را به سازمان اهدا نمايد،چگونه پرداخت کندتا بريء‌الذمه شود؟
ج)درهرصورت چه اطمینان داشته باشد که مدیون است وچه بخواهدازباب احتیاط پرداخت کند  ، بايد به همان مركزي كه مديون است بپردازد .
س76)اگرفردی بداند مدیون است ولی چون جاهای مختلفی مشغول بوده نداندبدهی متعلق به کدام قسمت است ،آیاحکم مجهول المالک پیدا می کند وباید ردمظالم نماید؟
ج)ردمظالم مربوط به اموال مجهول المالک  مردمی است ودرموردبیت المال موضوعیت ندارد.ودرفرض سوال،مبلغ مذكور از اموال مجهول المالك نيست بلكه دين است و ديون بايد حتماً به حساب همان اداره واريز گردد و در صورت عدم امكان يا عسر و حرج بودن رساندن به حساب همان اداره، بايد به حساب عمومي بيت المال واريز شود.
 
10/10-دیون سازمانها
س77) آيا پرداخت پولي كه يك مؤسسه دولتي از مؤسسه دولتي ديگر قرض مي گيرد واجب است؟
ج) در وجوب پرداخت، حكم ساير ديون را دارد.
 
15-احکام اسراف و زياده روي
1/15-اسراف در مصرف بيت المال
س78)برخي مسئولين در مصرف بيت المال زياده روي مي كنند مثلا از تابلوهاي قيمتي در اتاق استفاده مي كنند يا در همايش ها، بر بيت المال هزينه هاي غير ضروري تحميل مي كنند، میزان مجازدر مصرف بیت المال چه مقداراست؟
ج) از آنجايي كه مصرف نمودن اموال دولتي در غير مواردي كه اجازه داده شده، در حكم غصب است،ميزان مجاز در مصرف بيت المال، مقررات و قانون نهاد مربوطه است.
 
س79)اسراف و زياده روي در مصرف بيت المال مانند هزينه كردن بيت المال در همايش ها و جلسات غيرضروري يا تزئين غير متعارف اتاق ها چه حكمي دارد؟
ج) اسراف و تبذير، شرعاجايز نيست و بيت المال بايد فقط در مصارفي كه قانون تعيين كرده، هزينه شود؛و از آن جائي كه اموال دولتي در غير مورد مجاز مصرف شده، در حكم غصب است و موجب ضمان مي باشد.
 
س80)حکم استفاده از اشیاء وامکاناتی که باعث می شود هزینه  زیادی برسازمان تحمیل شود؛مانند استفاده از دیوارکوب یاکف پوش به جای نقاشی ساختمان چیست؟
ج) با توجه به متداول نبودن اين كار در صورتي كه عرفاً از مصاديق اسراف و تجمل باشد جايز نيست و متصدیان امر موظفند علاوه بر رعايت بيت المال و نهايت دقت در آن، مصالح سازمان و ضوابط و مقررات را نيز در نظر بگيرند و در صورت تداعي فرهنگ تجمل گرايي  اقدام نامطلوبی است وتفاوتی ندارد هزينه از بيت المال  باشد يا توسط فرد خيّر
 
س81)برگزاري همايش‌ها در مناطق خوش آب‌و‌هوا و تفريحي باگردآوری افرادازسراسرکشور که هزينه‌هاي سنگينی رادرپی دارد چه حكمي دارد؟
ج) همايش‌ها و جلسات و نشست‌ها بايد به‌گونه‌اي برنامه‌ريزي و اجرا شود كه با كمترين هزينه، بيشترين بهره و نتيجه را داشته باشد،ودرهرصورت  اسراف و تبذير جايز نيست وموجب ضمان خواهدبود.
 
2/15- حکم مصرف بی رویه به خاطر بی دقتی
س82) گاهی فرد بعد از پايان ساعت كاري فراموش می كند لامپ اتاق يا رايانه يا بخاري را خاموش نماید،حکم آن چیست؟
ج)اقدام به موارد فوق  ومشابه آن ازروی عمد ، از مصاديق اسراف و باعث تحميل هزينه به بيت المال است و جايز نيست و موجب ضمان خواهد شد؛ ولي اگرعمدی نباشد ودرآن افراط وتفریط صورت نگیرد ، ضماني ندارد .  
 
س83) درمواردی كاركنان جهت كارازاتاق کارخارج و به معاونت ديگري مراجعه مي كنند ولي كولر و لامپ هاي محل كار خود را خاموش نمي كنند حكم شرعي اين مسئله چيست ؟  
ج) این نوع عادتها مطلوب نیست وچنانچه مدت زمان زيادی طول بكشد كه عرفاً اسراف محسوب شود، علاوه بر حرمت موجب ضمان خواهدشد.
3/15-اقدامات منجر به اسراف در امکانات بیت المال
س84)عدم رعايت اقداماتی كه منجر به مصارف بيشتر امکانات بیت المال ویا امکانات شخصی مانند آب ، برق و گاز وامثال آنها  شود، چه حکمی دارد؟
ج)درصورتی که ضروری نباشد، ازمصادیق اسراف بوده،موجب ضمان است.
س85)با توجه به راه اندازي اتوماسيون اداري، آیااسکن نامه هاي اداري قبل از اتوماسيون که نوعی اسراف تلقی می شود، جایز است؟
ج) مصرف هر چيز بيشتر از مقدار نياز اسراف محسوب مي شود، بنابراين درفرض سوال در صورتي كه نياز به اين كار نباشد كه قبل از اتوماسيون تايپ و سپس بعد از امضاء اتوماسيون گردد، اسراف محسوب می شود وموجب ضمان خواهد بود.
س86) باتوجه به ابلاغ صرفه جويي در مصرف آب و برق،روشن کردن لامپ درمثل اتاق جلسات ونمازخانه هاباوجودداشتن نورگیرچه حکمی دارد؟
ج) درصورتی که ازمصادیق اسراف باشد،جایزنیست وموجب ضمان خواهدبود.
س87)حکم افرادی که اموالی از بیت المال را به واسطه اسراف یا سهل انگاری حین خدمت مستهلک می سازند، چیست ؟                     ج) هر کسی که کوتاهی کرده، باید قیمت خسارت وارد شده را محاسبه و به سازمان مذکور پرداخت کند.
(لیدر،   شماره استفتاء: 945934    تاریخ استفتاء:10/11/1397).
4/15- اقدامات انتشاراتی غیر مفید ویا بیش ازحدنیاز وضرورت
س89) اقدام به نشر مطالب وموضوعات بیش ازحدنیاز ویاغیر ضروری ومفید  چه حکمی دارد؟
ج) ازمصادیق بارزاسراف وتبذیر است ولذاجایزنیست وموجب ضمان خواهد شد.
 
16-احکام تودیع ومعارفه
س96)دعوت ازمردم واستفاده ازبیت المال درمراسم تودیع ومعارفه مسئولان وفرماندهان  چه حکمی دارد                                               ج)بستگی به ضوابط ومقررات مربوطه  دارد وبطورکلی  استفاده از بيت‌المال، مخصوص مواردي است كه در قوانين و مقررات، بيت‌المال براي آن منظور شده است و صرف آن در موارد ديگر جايز نيست و موجب ضمان است.
س97)بعدازمعارفه افراد،احیانامسئولین شهرویامردم جهت تبریک درمحل کار فردمعرفی شده حضور یافته وپذیرایی می شوند،آیاهزینه پذیرایی هاازبیت المال چه حکمی دارد؟                                                                         
ج)این گونه اموربستگی به مقررات دارد وچنانچه این نوع پذیرایی ها ازبرنامه های عرفی کاری محسوب شود،درحداختیارات قانونی هزینه ازبیت المال مانعی ندارد.
 
17-تسلیت وتبریک ازبیت المال
س98) پیام تسلیت یاتبریک توسط مسئولین ومدیران درنشریات سازمان ویانصب بنروپوستر درمراسم ها چه حکمی دارد؟
ج) اقدام به امورفوق الذکر ومانندآن، اگر جزو برنامه هاي مصوب مجاز باشد، جایزاست والا هزینه بیت المال دراین گونه امور جایزنیست وموجب ضمان خواهدبود.
س99) نصب بنر ویاپوستربابودجه بیت المال برای پرسنلی که اززیارتگاهها مراجعت نموده اند چه حکمی دارد؟
ج) چنانچه اعتبارات لازم برای آن،دربرنامه وبودجه سازمان پیش بینی شده باشد،اشکالی ندارد والا جایزنیست وموجب ضمان خواهدبود.
س100) رفتن به مجالس ختم ویا دیدارازافراد،توسط نیروهای تحت امر دروقت اداری وباوسائل سازمان چه حکمی دارد؟
ج)اگرازمبادی ذی ربط اعلام شده باشد،مانعی ندارد والابااذن مسئولی که دارای اذن شرعی وقانونی است ویااخذ مرخصی ساعتی اقدام گردد.
 
18-استفاده ازنیرووامکانات بیت المال برای مراسم ختم
س101)استفاده ازکارکنان درمراسم ختم اقوام مسئولین جهت خدمت رسانی به شرکت کنندگان مانند توزیع آب وشربت چه حکمی دارد؟
ج)با رعایت ضوابط ومقررات مربوطه واذن مسئول بالاتر که دارای اذن شرعی وقانونی است ،اشکال ندارد والا تصرف در بيت‌المال (نيرو، وقت، امكانات)جایز نیست وموجب ضمان خواهد بود.
 
19-امانت دادن بیت المال
س 102) امانت دادن امکانات سازمان به کارکنان جهت استفاده شخصی چه حکمی دارد؟
ج)بستگی به ضوابط ومقررات دارد وبطور کلی استفاده ازبودجه ویاامکانات سازمان درغیر مواردی که اجازه داده شده است درحکم غصب است وموجب ضمان خواهد بود وباید جبران گردد.
تبصره: استفاده‌هاي جزئي درحدّ متعارف كه مورد ضرورت و نياز است و شرايط كاري بيانگر اذن به كارمندان دراين‌مقدارازاستفاده  است اشكال ندارد.
 
20-احکام هدایا
1)هدیه ازبیت المال
س103) هدیه دادن ازاموال بیت المال چه حکمی دارد؟
ج) هديه دادن از بيت المال، تابع ضوابط و مقررات و اختيارات فرماندهي است و بايد طبق آن عمل شود و تخلف از آن جايز نیست. (سایت لیدر خاص،شماره استفتاء: 886806    تاریخ استفتاء: 1397/04/04
 
2)حکم هدایای اهدایی درمراسم وهمایش ها
س104) آیا لوازم التحریرو دیگر وسایل که در مراسم وهمایش ها به افراد داده می شود در ملکیت افراد قرار می گیرد؟
ج) در فرض سوال اقلام مذكور در تملك افراد قرار مي گيرد و مي توانند استفاده شخصي نمایند.
 
3)دریافت وقبول هدایا ازمراجعین
س105)حکم دادن هدیه توسط مراجعین وگرفتن آن توسط کارکنان چیست؟
ج) هديه در محيط كار و از جانب ارباب رجوع ، يكي از خطرناك ترين چيزهاست و هرچه بيشتر از آن اجتناب كنيد به نفع دنيا و آخرت شما خواهد بود فقط در يك صورت ، دريافت آن جايز است و آن اين است كه هديه دهنده ، با اصرار زياد و با امتناع مأمور از قبول ، بالاخره به نحوي آن را اهداء كند ، آن هم بعد از انجام كار و بدون مذاكره و حتي توقع قبلي    (اجوبه – س1244  )
س106)چنانچه ارباب رجوع، هدیه ای را به مدیر سازمان بدهد تا از طرف او به کارمند خاصی بدهد (و احتمالا نیت ناسالمی در این کار داشته باشد)؛ تکلیف مدیر سازمان چیست (آیا می تواند هدیه را انتقال دهد)؟ تکلیف کارمند چیست (آیا می تواند هدیه را قبول کند)؟                                                                                                                                                                   ج) قبول هديه هم براي مدير و هم برای کارمند جايز نيست.  (لیدر،  شماره استفتاء: 377766    تاریخ استفتاء: 1392/06/23)
 
 4)دریافت وقبول هدایا ازادارات  وموسسات
س107) بعضي از ادارات و مؤسسات به مناسبت‌هاي مختلف هدايايي را به كارمندان خود مي دهند كه جهت آن معلوم نيست، آيا جايز است كارمندان آن را گرفته و در آن تصرّف كنند؟
 ج)در صورتي كه هديه دهنده بر اساس مقرّرات دولتي صلاحيت و اختيار آن را داشته باشد، دادن هديه از اموال دولتي مانعي ندارد واگر دريافت كننده احتمال قابل توجهي بدهد كه هديه دهنده اين صلاحيت و اختيار را دارد، اشكال ندارد كه آن را از او بگيرد. (اجوبه،س1755)
س108)بعضي از مسئولين در ادارات و مؤسسات به مناسبت‌هاي مختلف به كارمندان خود هدايايي مي‌دهند. آيا تصرف در آنها جايز است؟                                                                                                                                                           ج)در صورتي كه هديه دهنده طبق قوانين و مقررات صلاحيت و اختيار اين امور را داشته باشد، هديه دادن و دريافت آن مانعي ندارد و حتي اگر احتمال قابل توجهي داده شود كه هديه دهنده صلاحيت چنين كاري را دارد گرفتن هديه اشكال ندارد.
 
5)دریافت هدایای روی دست صاحبان مانده
س109)دریافت هدایادرمواردی که جنسی دردست مالکش مانده ،مانند اشیای ممنوعه که نمی تواند به هواپیما ببردودرگیت بازرسی به ماموران هدیه می دهد،چه حکمی دارد؟
ج) اگر در این خصوص از جانب مسئولین مربوطه، منعی نشده و مفسده ای نداشته باشد، فی نفسه منعی ندارد.
6)جابجایی هدایا
س110) هر سال جهت سركشي از خانواده هاي شهداء كارت هديه اي داده مي شود از آنجايي كه پدران و مادران شهداء سنشان زياد و توان استفاده از كارت هديه را ندارند آيا مجاز به برداشتن وجه از كارت و همان مبلغ را هديه و كارت هديه را نزد خود نگه داريم؟  
ج)اگر خانواده معظم شهداء راضي به تعويض كارت هديه با پول نقد باشند و منع قانوني در اين جهت وجود نداشته باشد اشكال ندارد.
 
7)مصرف هدایا درغیر مورد معین
س111) آیا هدایایی که به کارمندان برای موردخاصی مانند زیارت مشهد مقدس داده می شود،جایز است درموارددیگری غیراز موردخاص مصرف نمود؟
جواب: این گونه اموربستگی به ضوابط ومقررات مربوطه دارد،درصورت منع بايد در همان مورد مصرف گردد.
 
8)هدایادرمراسم تودیع ومعارفه
س112)دادن هديه يا تشويقي در توديع و معارفه‌هاي سازماني ،از بودجه‌هايي كه اختصاص به سپاه يا بسيج دارد، چه حكمي دارد؟                                                                                                                                                            ج) استفاده از بيت المال به مواردي اختصاص دارد كه در قوانين و مقررات تعريف شده و صرف آن در موارد ديگر جايز نيست و موجب ضمان است مگر در مواردي كه براي اين هدايا در برنامه و بودجه سازمان پيش بيني و توسط مراجع ذي صلاح مصوب شده باشد.
 
9)تهیه هدایای تودیع ومعارفه ازبودجه فرهنگی
س113) تهیه هدیه جهت مراسم تودیع ومعارفه،ازبودجه فرهنگی ناحیه درحدمتعارف چه حکمی دارد؟                                                               ج) استفاده از بودجه بيت المال فقط در مواردي جايز است كه براساس ضوابط و مقررات بودجه و اعتبار براي آن منظور شده است و در غير آن موارد جايز نيست، مگر بااذن کسی باشد که شرعا وقانونا حق اذن داشته باشد.
 
10) هدایای همکاران درمراسم تودیع ومعارفه
س114)هدایایی که درمراسم تودیع ومعارفه باپول همکاران تهیه وبه مسئول اهداء می شود چه حکمی دارد؟
ج)درفرض سوال جایز است ودرتملک دریافت کننده قرارمی  گیرد.
 
11)مالکیت هدایا
س115) هدایایی که توسط ادارات ویاافراد درمناسبتهای مختلف به مسئولین ومدیران اهداء می گردد متعلق به آنهاست ویاباید به سازمان تحویل دهند؟                                                                                                                                                                                ج) متعلق به افراداست ،مگر قرینه یاضابطه ای باشد که بیانگراین باشد که باید تحویل سازمان شود.
 
س116) دربازدیدبعضی ازکارکنان ازکارخانه ای مدیر آنجا هدایایی رابه بازدیدکنندگان اهداء می کند ،حکم این نوع هدایا چیست؟آیادرتملک بازدیدکنندگان قرارمی گیرد ویامتعلق به سازمان است؟                                                                                                                          ج) در فرض مذكور ،در تملک بازديدكنندگان  قرارمی گیرد،مگر آن که قبل از  بازديد با بازديدكنندگان شرط شود كه در صورت اعطاء هدايا، آن را در اختيار فرماندهي قرار دهند تا به مصرف عمومي برساند ،که دراین صورت حکم دیگری پیدا می کند.
س117)اگر کارمندی در یک روز تعطیل و در وقت شخصی به نمایشگاهی مراجعه نماید و در حین بازدید یکی از غرفه داران که از پیمانکاران اسبق اداره یا صنعت و یا شرکت بوده و مدت کوتاهی با وی همکار بوده است ، هدیه ایی به ایشان بدهد ، آیا این هدیه به صورت نمونه کالا ( اشانتیون ) محاسبه شده و فردی که آن را گرفته است در آن حق تصرف داشته و می تواند از آن استفاده نماید ، یا اینکه مشکل شرعی دارد؟                                                                                                                                                ج) در فرض مرقوم اگر دادن هدیه جهت طرح توقعات در محیط اداره نباشد، گرفتن و استفاده از آن اشکال ندارد. (  لیدر، شماره استفتاء: 586604   تاریخ استفتاء: 1394/07/06 )  
 
  س118)هديه‌اي كه به عناوين مختلف به اعضاي خانواده داده مي‌شود، مانند هدية قبولي آخر سال يا هدية روز زن، آيا مي‌توان آن را در مخارج خانه مصرف كرد يا اينكه بايستي به زن و فرزند داد؟
ج) اگر قرينة خاصي دالّ بر ملكيت فرد خاصي باشد، متعلق به اوست؛ و گرنه به سرپرست خانواده تعلق دارد.
 
س119) كتاب‌ها و هدايايي كه از سوي سازمان به مسئولان و كاركنان اهدا يا ارسال مي‌شود، چه حكمي دارد؟
 ج) اگر اظهارات ارائه‌كنندگان با قراين و شواهد، حاكي از اهدا به خود افراد است نه به سازمان و جايگاه، مجاز به تصرف و تملك‌اند. درغيراين‌صورت بايد اموال سازمان محسوب شود.
 
س120) از طرف خدمات كاركنان سپاه به فرزندان شاغلين كه به عنوان دانشجو پذيرفته مي شوند هديه اي تعلق گرفته و به آنان اهداء مي شود، اگر دانشجويي پذيرفته شودو هديه دریافت نمایدولی  به دلايلي انصراف  ازتحصیل دهد و سال بعد در كنكور شركت كند و قبول شود، آيا مجدداً به او هديه تعلق مي گيردیانه؟                                                                                                                                                           ج)علي القاعده هديه دانشجوئي به هر دانشجو فقط يكبار تعلّق مي گيرد، لذا در صورت دريافت مكرّر، دوّمي را بايد به سازمان برگرداند.
 
12)دریافت هدایا ازمراکز سپاه به افراد
س121)اگردر مراكز آموزشي سپاه، نيروهاي فراگير (آموزشي) براي مربيان و كاركنان مركز آموزش سوغات يا هديه ای آوردند،دریافت آن چه حکمی دارد؟                                                                                                                                                                                        ج) اگر منجر به تبعيض، تضييع حقوق ديگران يا مفاسد ديگر باشد، جايز نيست؛ ولي اگر از باب محبت بين نيروهاي آموزشي و مربيان و كارمندان باشد، اشكال ندارد.
 
س122)درملاقات وسرکشی ازهمکاران،هرینه بیت المال جهت تهیه شیرینی وامثال چه حکمی دارد؟
ج)اگر در قالب برنامه هاي مصوب سازمان و تحت يكي از عناوين برنامه اي باشد ،اشكال ندارد.
 
س123)مبالغی راکه فرمانده حوزه مقاومت در مناسبتهاي مختلف مانند هفته بسيج  ومانندآن به اعضاي کارکنان پرداخت مي‌نمايد چه حكمي دارد ؟                                                                                                                                      ج) تصرف در وجوه بيت‌المال تابع مقررات مربوط است، بنابراين چنانچه اين اقدام مطابق مقرّرات باشد جايز است.
 
س124)هدایایی که توسط فرماندهان، رؤسا و مديران در سازمان،براي قدرداني از افراد خارج از سازمان اهداء می شود،چه حکمی دارد؟                                                                                                                                                      ج)مصرف نمودن اموال بیت المال درغیرمواردی که اجازه داده شده درحکم غصب  است و موجب ضمان می باشد، مگرآن که بااجازه قانونی مقام مسئول بالاترصورت گیرد ویا در برنامه و بودجة سازمان پيش‌بيني و توسط مراجع ذي‌صلاح مصوّب شده باشد.
 
13- پرداخت هدايا با عناوين ویامناسبتهای مختلف 
س125) پرداخت هدايا با عناوين مختلفی مانند: استاد نمونه، پاسدار نمونه، فرزندان ممتاز پاسداران و نظائرآن ، چه حكمي دارد ؟                                                                                                                                                  ج) بستگی به ضوابط و مقررات مربوطه دارد وفرماندهان و مسئولان مي‌توانند درحدود اختيارات قانوني خود عمل نمايند.
 
س126)هدایایی که در سازمان،به مناسبتهای مختلف وباعناوین گوناگون به افرادداده می شود،چه حکمی دارد؟                                                                                                                                                                    ج)1-هدايايي كه به جمع پاسداران تعلق مي‌گيرد مثل هداياي روز زن بلااشكال است.
2- هدايايي كه به عموم شركت‌كنندگان در يك گردهمايي يا مانور ومانندآن ، اعطاء مي‌شود بلااشكال  است.
3- هدايايي كه عموماً زمان توديع به مسؤولين و فرماندهان اعطاء مي‌شود برحسب تدابير مقام معظم رهبري و ابلاغيه ستاد فرماندهي كل قوا ممنوع مي‌باشد.
4- هدايايي مثل لوح يادبود و يا قاب عكس ومانندآن  که به مسؤولين اعطاء مي‌شود بلااشكال  است..
5- هدايايي كه عموماً به هيأت‌هاي بازرسي و يا فرمانده يا مسؤول يك رده از زير مجموعه خود داده مي‌شود جايز نيست.
6- اعطاي جوايز در چارچوب آيين‌نامه انضباطي كه در واقع تشويق پرسنل و كمك در جهت ترويج اقدامات شايسته مي‌باشد بلااشكال مي‌باشد.
  7- اقلامی كه در جلسات و سمينارها يا در محل كار به عموم افراد و شركت كنندگان داده مي شود، اهدايي محسوب شده و متعلق به افراد است، مگر آنكه قرينه و شواهد غير از اين را نشان دهد.
8- هدایایی که  از مسئولان يگان بازرسي‌شونده در عمليات بازرسي اهداء می شود، جایزنیست.
9-هدايایی که در محيط كار و از جانب ارباب رجوع، به مسئولان ومدیران داده می شود ،اقدام خطرناك  ولازم الاجتناب ازجانب همگان است که دوری ازآن، به صرفه دنيا و آخرت  افرادخواهدبود، مگر درصورتی  كه هديه‌دهنده بااصرار بعد از انجام كار و بدون مذاكره و حتي توقع قبلي  وامتناع دریافت کننده اهداء می کند،که درلین صورت،جایز است.
 14-هدایای تحویل نشده به افراد
س127)اگربرای افرادی که شایستگی تشویق دارند، هدایایی تهیه شود اما به لحاظ عدم دسترسی به آنهاهدایابماند، تکلیف چیست؟                                                                                                                                                   
    ج) درفرض سوال، به بيت المال عودت داده شود.
س128)دربرخی مسابقات قرانی ،افرادی درآزمون حفظ قرآن برنده شده واستحقاق دریافت هدایایی مانند ربع سکه راپیداکرده امابه دلائل مختلفی مانند دراختیارنداشتن شماره تماس ویاآدرس آنهاهدایا درمراکزمربوطه مانده است،تکلیف چیست؟
ج)درفرض سوال درملکیت سازمان باقی وباید به سازمان عودت داده شود.
 
س129) بارها اتفاق افتاده است که كالاهايي به نام افراد بازنشسته سپاه به كانون بازنشستگان تحويل گردیده که احیانا فاسدشدنی است، ولي امکان دستیابی  به تعدادي از افراد وجودندارد و موجب فاسد شدن و يا خارج شدن اقلام از رده مي شود ، تکلیف چیست؟                                                                                                                                              ج)در صورت عدم مراجعه افراد در زمان مقرر ، به مسئولين بالاتر اعلام ، و قبل از فاسد شدن عودت داده شود و طبق ضوابط و مقررات عمل شود.
 
15-دريافت هدايا برای افراد غائب
س130)دریافت هدایا برای افرادی که درمراسم حضورنداشته اند توسط همکاران باارائه دعوتنامه  چه حکمی دارد؟
ج)اگر هديه مشروط به حضور در جلسه باشد، گرفتن هديه براي كسي كه در جلسه حضور ندارد اشكال دارد. (مستفاد رساله آموزشی،ج... ص288