گلایه های امیرالمومنین علیه السلام درنهج البلاغه 2

 

13)گلایه ازسستي مردم درامرجهاد .

... دَعَوْتُكُمْ إِلَى نَصْرِ إِخْوَانِكُمْ فَجَرْجَرْتُمْ جَرْجَرَةَ الْجَمَلِ الْأَسَرِّ وَ تَثَاقَلْتُمْ تَثَاقُلَ النِّضْوِ الْأَدْبَرِ ثُمَّ خَرَجَ إِلَيَّ مِنْكُمْ جُنَيْدٌ مُتَذَائِبٌ ضَعِيفٌ كَأَنَّما يُساقُونَ إِلَى الْمَوْتِ وَ هُمْ يَنْظُرُونَ . خطبه 40

شما را به يارى برادرانتان مى خوانم، مانند شترى كه از درد بنالد، ناله و فرياد سر مى دهيد، و يا همانند حيوانى كه پشت آن زخم باشد، حركتى نمى كنيد. تنها گروه اندكى به سوى من آمدند كه آنها نيز ناتوان و مضطرب بودند، «گويا آنها را به سوى مرگ مى كشانند، و مرگ را با چشمانشان مى نگرند.

14)گلایه ازكج فهمي خوارج .

... كَلِمَةُ حَقٍّ يُرَادُ بِهَا بَاطِلٌ نَعَمْ إِنَّهُ لَا حُكْمَ إِلَّا لِلَّهِ وَ لَكِنَّ هَؤُلَاءِ يَقُولُونَ لَا إِمْرَةَ إِلَّا لِلَّهِ(خ40)

سخن حقّى است، كه از آن اراده باطل شد آرى درست است، فرمانى جز فرمان خدا نيست، ولى اينها مى گويند زمامدارى جز براى خدا نيست،

 

15)گلایه ازبدل گرفتن دغلكاري به عنوان زيركي .

... لَقَدْ أَصْبَحْنَا فِي زَمَانٍ قَدِ اتَّخَذَ أَكْثَرُ أَهْلِهِ الْغَدْرَ كَيْساً وَ نَسَبَهُمْ أَهْلُ الْجَهْلِ فِيهِ إِلَى حُسْنِ الْحِيلَةِ» ( خطبه .(41

ما در روزگاري بسر مي بريم كه بيشتر مردمان آن دغلكاري را به نام زيركي گرفته اند و مردم نادان اين روزگار،عمل چنين مردم فريبكاري را به حسن تدبير نسبت مي دهند ...

 

16)گلایه ازقضاوت عجولانه وبيتابي سپاهيان .

أَمَّا قَوْلُكُمْ أَ كُلَّ ذَلِكَ كَرَاهِيَةَ الْمَوْتِ فَوَاللَّهِ مَا أُبَالِي دَخَلْتُ إِلَى الْمَوْتِ أَوْ خَرَجَ الْمَوْتُ إِلَيَّ وَ أَمَّا قَوْلُكُمْ شَكّاً فِي أَهْلِ الشَّامِ فَوَاللَّهِ مَا دَفَعْتُ الْحَرْبَ يَوْماً إِلَّا وَ أَنَا أَطْمَعُ أَنْ تَلْحَقَ بِي طَائِفَةٌ فَتَهْتَدِيَ بِي وَ تَعْشُوَ إِلَى ضَوْئِي وَ ذَلِكَ أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْ أَنْ أَقْتُلَهَا عَلَى ضَلَالِهَا وَ إِنْ كَانَتْ تَبُوءُ بِآثَامِهَا .»(خطبه ي 55)

در سال 37.هجرى در آستانه جنگ صفین، برخى مدارا كردن امام را ديده و علّت را پرسيدند در پاسخ آنان فرمود
توضيحاتى پيرامون جنگ صفین

اينكه مى گوييد، خويشتن دارى از ترس مرگ است، بخدا سوگند باكى ندارم كه من به سوى مرگ روم يا مرگ به سوى من آيد، و اگر تصوّر مى كنيد در جنگ با شاميان ترديد دارم، بخدا سوگند هر روزى كه جنگ را به تأخير مى اندازم براى آن است كه آرزو دارم عدّه اى از آنها به ما ملحق شوند و هدايت گردند. و در لابلاى تاريكى ها، نور مرا نگريسته به سوى من بشتابند، كه اين براى من از كشتار آنان در راه گمراهى بهتر است، گر چه در اين صورت نيز به جرم گناهانشان گرفتار مى گردند.

17) گلایه ازاستدلال نابجاوكوركورانه قريش .

...قَالُوا احْتَجَّتْ بِأَنَّهَا شَجَرَةُ الرَّسُولِ (صلى الله عليه وآله) فَقَالَ (عليه السلام) احْتَجُّوا بِالشَّجَرَةِ وَ أَضَاعُوا الثَّمَرَةَ »(خطبهي 67)

 قريش به درخت استدلال كردند، ولي ميوه ي درخت را ضايع ساختند .

 

18)گلایه از واژگون شدن ارزشها و ضد ارزشها دربینش مردم

« إِلَى اللَّهِ أَشْكُو مِنْ مَعْشَرٍ يَعِيشُونَ جُهَّالًا وَ يَمُوتُونَ ضُلَّالًا لَيْسَ فِيهِمْ سِلْعَةٌ أَبْوَرُ مِنَ الْكِتَابِ إِذَا تُلِيَ حَقَّ تِلَاوَتِهِ وَ لَا سِلْعَةٌ أَنْفَقُ بَيْعاً وَ لَا أَغْلَى ثَمَناً مِنَ الْكِتَابِ إِذَا حُرِّفَ عَنْ مَوَاضِعِهِ وَ لَا عِنْدَهُمْ أَنْكَرُ مِنَ الْمَعْرُوفِ وَ لَا أَعْرَفُ مِنَ الْمُنْكَرِ (نهج البلاغه، خطبه 17; معجم، فراز 10.)

 به خداوند شکایت می کنم از مردمی که جاهلانه زندگی می کنند و گمراه می میرند. در میان آنان هیچ چیزی کم بهاتر از کتاب خدا نیست، اگر آن چنان که شایسته است تلاوت شود، و در عین حال، هیچ متاعی گران بهاتر از قرآن نیست، اگرتحریف شده و تغییر یافته باشد. هیچ چیز را بدتراز کارهای نیک نمی دانند و هیچ چیز را بهتر اززشتکاری نمی شناسند.

« أَلَا وَ إِنَّكُمْ قَدْ نَفَضْتُمْ أَيْدِيَكُمْ مِنْ حَبْلِ الطَّاعَةِ وَ ثَلَمْتُمْ حِصْنَ اللَّهِ الْمَضْرُوبَ عَلَيْكُمْ بِأَحْكَامِ الْجَاهِلِيَّةِ فَإِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ قَدِ امْتَنَ‏ عَلَى جَمَاعَةِ هَذِهِ الْأُمَّةِ فِيمَا عَقَدَ بَيْنَهُمْ مِنْ حَبْلِ هَذِهِ الْأُلْفَةِ الَّتِي [يَتَقَلَّبُونَ‏] يَنْتَقِلُونَ فِي ظِلِّهَا وَ يَأْوُونَ إِلَى كَنَفِهَا بِنِعْمَةٍ لَا يَعْرِفُ أَحَدٌ مِنَ الْمَخْلُوقِينَ لَهَا قِيمَةً لِأَنَّهَا أَرْجَحُ مِنْ كُلِّ ثَمَنٍ وَ أَجَلُّ مِنْ كُلِّ خَطَرٍ وَ اعْلَمُوا أَنَّكُمْ صِرْتُمْ بَعْدَ الْهِجْرَةِ أَعْرَاباً وَ بَعْدَ الْمُوَالاةِ أَحْزَاباً مَا تَتَعَلَّقُونَ مِنَ الْإِسْلَامِ إِلَّا بِاسْمِهِ وَ لَا تَعْرِفُونَ مِنَ الْإِيمَانِ إِلَّا رَسْمَهُ.» (خطبه 192، معجم، فراز، 103.)

آگاه باشيد كه شما هم اكنون دست از رشته اطاعت كشيديد، و با زنده كردن ارزش هاى جاهليّت، دژ محكم الهى را در هم شكستيد، در حالى كه خداوند بر اين امّت اسلامى بر «وحدت و برادرى» منّت گذارده بود، كه در سايه آن زندگى كنند، نعمتى بود كه هيچ ارزشى نمى توان همانند آن تصوّر كرد، زيرا از هر ارزشى گران قدرتر، و از هر كرامتى والاتر بود.

بدانيد كه پس از هجرت، دوباره چونان اعراب باديه نشين شده ايد، و پس از وحدت و برادرى به احزاب گوناگون تبديل گشته ايد، از اسلام تنها نام آن، و از ايمان جز نشانى را نمى شناسيد.

« فَيَا عَجَباً عَجَباً وَاللَّهِ يُمِيتُ الْقَلْبَ وَيَجْلِبُ الْهَمَّ مِنَ اجْتِمَاعِ هَؤُلَاءِ الْقَوْمِ عَلَى بَاطِلِهِمْ وَتَفَرُّقِكُمْ عَنْ حَقِّكُمْ فَقُبْحاً لَكُمْ وَتَرَحاً حِينَ صِرْتُمْ غَرَضاً يُرْمَى يُغَارُ عَلَيْكُمْ وَلَا تُغِيرُونَ وَتُغْزَوْنَ وَلَا تَغْزُونَ وَيُعْصَى اللَّهُ وَتَرْضَوْنَ فَإِذَا أَمَرْتُكُمْ بِالسَّيْرِ إِلَيْهِمْ فِي أَيَّامِ الْحَرِّ قُلْتُمْ هَذِهِ حَمَارَّةُ الْقَيْظِ أَمْهِلْنَا يُسَبَّخْ عَنَّا الْحَرُّ وَإِذَا أَمَرْتُكُمْ بِالسَّيْرِ إِلَيْهِمْ فِي الشِّتَاءِ قُلْتُمْ هَذِهِ صَبَارَّةُ الْقُرِّ أَمْهِلْنَا يَنْسَلِخْ عَنَّا الْبَرْدُ كُلُّ هَذَا فِرَاراً مِنَ الْحَرِّ وَالْقُرِّ فَإِذَا كُنْتُمْ مِنَ الْحَرِّ وَالْقُرِّ تَفِرُّونَ فَأَنْتُمْ وَاللَّهِ مِنَ السَّيْفِ أَفَرُّ .يَا أَشْبَاهَ الرِّجَالِ وَلَا رِجَالَ حُلُومُ الْأَطْفَالِ وَعُقُولُ رَبَّاتِ الْحِجَالِ لَوَدِدْتُ أَنِّي لَمْ أَرَكُمْ وَلَمْ أَعْرِفْكُمْ مَعْرِفَةً وَاللَّهِ جَرَّتْ نَدَماً وَأَعْقَبَتْ سَدَماً قَاتَلَكُمُ اللَّهُ لَقَدْ مَلَأْتُمْ قَلْبِي قَيْحاً وَشَحَنْتُمْ صَدْرِي غَيْظاً وَجَرَّعْتُمُونِي نُغَبَ التَّهْمَامِ أَنْفَاساً وَأَفْسَدْتُمْ عَلَيَّ رَأْيِي بِالْعِصْيَانِ وَالْخِذْلَانِ حَتَّى لَقَدْ قَالَتْ قُرَيْشٌ إِنَّ ابْنَ أَبِي طَالِبٍ رَجُلٌ شُجَاعٌ وَلَكِنْ لَا عِلْمَ لَهُ بِالْحَرْبِ لِلَّهِ أَبُوهُمْ وَهَلْ أَحَدٌ مِنْهُمْ أَشَدُّ لَهَا مِرَاساً وَأَقْدَمُ فِيهَا مَقَاماً مِنِّي لَقَدْ نَهَضْتُ فِيهَا وَمَا بَلَغْتُ الْعِشْرِينَ وَهَا أَنَا ذَا قَدْ ذَرَّفْتُ عَلَى السِّتِّينَ وَلَكِنْ لَا رَأْيَ لِمَنْ لَا يُطَاعُ . » (خطبه 27، معجم، فراز، 8.)

شگفتا! شگفتا! به خدا سوگند که چنین وضعی دل را می میراند و از هر سو غم و اندوه را بر آدمی چیره می سازد! این قوم بر باطل خویش متحد و همدستند و شما از محورحق جدا و پراکنده اید!

رویتان سیاه و نامتان ننگ آلوده باد! که درآماج تیرهای دشمن نشسته اید و از جای نمی جنبید، غارتتان می کنند و شما دربی غیرتی احساس ننگ نمی کنید، بر شمامی تازند بی آن که شما در مقابل آنان پیکاری داشته باشید، در برابر چشمانتان فرمان خدارا سر می زنند و معصیت می کنند و شما بدان خشنودید. (باسکوتتان رضایت می دهید.)

چون در تابستان شما را به جهاد و جنگ فرا می خوانم، می گویید: اینک هوا در اوج گرماست; مهلتمان ده تا گرمای سخت فروکش کند، و چون در زمستان دستور بسیج می دهم و به جهاد می خوانمتان، می گویید:اینک اوج سرماست. مهلتمان ده تا سرمای سوزان بگذرد! تمامی فرصت ها در فرار از گرما وسرما گذشت، و به راستی وقتی شما چنین از گرماو سردی هوا گریزان هستید، به خدا سوگند از برق شمشیرها گریزان تر خواهید بود.

 ای مشابه مردان اما عاری از مردانگی (ای مرد نمایان نا مرد) که در خرد و عقل چون کودکان و عروسکان حجله آرای هستید! ای کاش نه شما را دیده بودم و نه می شناختمتان! این آشنایی برای من - به خدا سوگند!- پیشمانی ها داشت و مرا گرفتاراندوهی جانکاه نمود. مرگ بر شما باد که دلم را مالامال ازخون کردید و سینه ام را از خشم آکنده ساختید و همراه هر نفسی پیمانه ای ازرنج و اندوه به کامم فرو ریختید و اندیشه وتدبیر مرا با سرکشی و بی اعتنایی خود تباه ساختید، تا آن جا که قریش گستاخانه گفتند:پسرابوطالب مردی شجاع و دلیراست، ولی دانش نظامی ندارد و از فنون نبرد آگاه نیست.

گلایه های امیرالومنین علیه السلام درنهج البلاغه

بسم الله الرحمن الرحیم

  1-گلایه ازتباه شدن رأيش باسرپيچي ونافرماني .

... حَتَّى لَقَدْ قَالَتْ قُرَيْشٌ إِنَّ ابْنَ أَبِي طَالِبٍ رَجُلٌ شُجَاعٌ وَلَكِنْ لَا عِلْمَ لَهُ بِالْحَرْبِ لِلَّهِ أَبُوهُمْ وَهَلْ أَحَدٌ مِنْهُمْ أَشَدُّ لَهَا مِرَاساً وَأَقْدَمُ فِيهَا مَقَاماً مِنِّي لَقَدْ نَهَضْتُ فِيهَا وَمَا بَلَغْتُ الْعِشْرِينَ وَهَا أَنَا ذَا قَدْ ذَرَّفْتُ عَلَى السِّتِّينَ وَلَكِنْ لَا رَأْيَ لِمَنْ لَا يُطَاعُ . » (خطبه 27، معجم، فراز، 8.)

2-گلایه ازبي ياوري

... و منها فَنَظَرْتُ فَإِذَا لَيْسَ لِي مُعِينٌ إِلَّا أَهْلُ بَيْتِي فَضَنِنْتُ بِهِمْ عَنِ الْمَوْتِ وَ أَغْضَيْتُ عَلَى الْقَذَى وَ شَرِبْتُ عَلَى الشَّجَا وَ صَبَرْتُ عَلَى أَخْذِ الْكَظَمِ وَ عَلَى أَمَرَّ مِنْ طَعْمِ الْعَلْقَمِ (خطبه 26)

پس از وفات پيامبر (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) و بى وفايى ياران، به اطراف خود نگاه كرده ياورى جز اهل بيت خود نديدم، «كه اگر مرا يارى كنند، كشته خواهند شد» پس به مرگ آنان رضايت ندادم. چشم پر از خار و خاشاك را ناچار فرو به ستم، و با گلويى كه استخوان شكسته در آن گير كرده بود جام تلخ حوادث را نوشيدم و خشم خويش فرو خوردم و بر نوشيدن جام تلخ تر از گياه حنظل، شكيبايى نمودم

3-گلایه ازقدرناشناسي

... أَمَّا بَعْدُ ، فَإِنَّ مَعْصِيَةَ النَّاصِحِ الشَّفِيقِ الْعَالِمِ الُْمجَرِّبِ تُورِثُ الْحَسْرَةَ ، وَتُعْقِبُ النَّدَامَةَ ، وَقَدْ كُنْتُ أَمَرْتُكُمْ في هذِهِ الْحُكُومَةِ أَمْرِي ، وَنَخَلْتُ لَكُمْ مَخزُونَ رَأْيِي ، لَوْ كَانَ يُطَاعُ لِقَصِيرٍ أَمْرٌ ! فَأَبَيْتُمْ عَلَيَّ إِبَاءَ الْمُخَالِفِينَ الْجُفَاةِ ، وَالْمُنَابِذِينَ الْعُصَاةِ ، حَتَّى ارْتَابَ النَّاصِحُ بِنُصْحِهِ ، وَضَنَّ الزَّنْدُ بِقَدْحِهِ (خطبه 35)

بدانيد كه نافرمانى از دستور نصيحت كننده مهربان دانا و با تجربه، مايه حسرت و سرگردانى و سرانجامش پشيمانى است. من رأى و فرمان خود را نسبت به حكميّت به شما گفتم، و نظر خالص خود را در اختيار شما گذاردم. (اى كاش كه از قصير پسر سعد اطاعت مى شد)  ولى شما همانند مخالفانى ستمكار، و پيمان شكنانى نافرمان، از پذيرش آن سرباز زديد، تا آنجا كه نصيحت كننده در پند دادن به ترديد افتاد، و از پند دادن خوددارى كرد، داستان من و شما چنان است كه برادر هوازنى سروده است: «در سرزمين منعرج، دستور لازم را دادم امّا نپذيرفتند، كه فردا سزاى سركشى خود را چشيدند.»

4-گلایه ازستمكاري ناكثين،مارقين وقاسطين .

... فَرَأَيْتُ أَنَّ الصَّبْرَ عَلَى هَاتَا أَحْجَى فَصَبَرْتُ وَ فِي الْعَيْنِ قَذًى وَ فِي الْحَلْقِ شَجًا أَرَى تُرَاثِي نَهْباً فَلَمَّا نَهَضْتُ بِالْأَمْرِ نَكَثَتْ طَائِفَةٌ وَ مَرَقَتْ أُخْرَى وَ قَسَطَ آخَرُونَ »خطبه ي 3

پس از ارزيابى درست، صبر و بردبارى را خردمندانه تر ديدم. پس صبر كردم در حالى كه گويا خار در چشم و استخوان در گلوى من مانده بود. و با ديدگان خود مى نگريستم كه ميراث مرا به غارت مى برند. .. امّا آنگاه كه به پاخاستم و حكومت را به دست گرفتم، جمعى پيمان شكستند  و گروهى از اطاعت من سرباز زده و از دين خارج شدند،  و برخى از اطاعات حق سر بر تافتند.

 

5)گلایه ازانحراف وجهالت .

...مَا زِلْتُ أَنْتَظِرُ بِكُمْ عَوَاقِبَ الْغَدْرِ وَ أَتَوَسَّمُكُمْ بِحِلْيَةِ الْمُغْتَرِّينَ حَتَّى سَتَرَنِي عَنْكُمْ جِلْبَابُ الدِّينِ وَ بَصَّرَنِيكُمْ صِدْقُ النِّيَّةِ أَقَمْتُ لَكُمْ عَلَى سَنَنِ الْحَقِّ فِي جَوَادِّ الْمَضَلَّةِ حَيْثُ تَلْتَقُونَ وَ لَا دَلِيلَ وَ تَحْتَفِرُونَ وَ لَا تُمِيهُونَ » (خطبه ي 4)

من همواره منتظر سرانجام حيله گرى شما مردم بصره بودم، و نشانه هاى فريب خوردگى را در شما مى نگريستم. تظاهر به ديندارى شما، پرده اى ميان ما كشيد ولى من با صفاى باطن درون شما را مى خواندم.
من براى وا داشتن شما به راه هاى حق، كه در ميان جادّه هاى گمراه كننده بود، به پاخاستم در حالى كه سر گردان بوديد و راهنمايى نداشتيد تشنه كام هر چه زمين را مى كنديد قطره آبى نمى يافتيد.   

6)گلایه ازاحساس بن بست .

... فَإِنْ أَقُلْ يَقُولُوا حَرَصَ عَلَى الْمُلْكِ وَ إِنْ أَسْكُتْ يَقُولُوا جَزِعَ مِنَ الْمَوْتِ هَيْهَاتَ بَعْدَ اللَّتَيَّا وَ الَّتِي وَ اللَّهِ لَابْنُ أَبِي طَالِبٍ آنَسُ بِالْمَوْتِ مِنَ الطِّفْلِ بِثَدْيِ أُمِّهِ بَلِ انْدَمَجْتُ عَلَى مَكْنُونِ عِلْمٍ لَوْ بُحْتُ بِهِ لَاضْطَرَبْتُمْ اضْطِرَابَ الْأَرْشِيَةِ فِي الطَّوِيِّ الْبَعِيدَةِ . »(خطبه ي 5)

در شرايطى قرار دارم كه اگر سخن بگويم، مى گويند بر حكومت حريص است، و اگر خاموش باشم، مى گويند: از مرگ مى ترسيد هرگز من و ترس از مرگ پس از آن همه جنگ ها و حوادث ناگوار سوگند به خدا، انس و علاقه فرزند ابى طالب به مرگ در راه خدا، از علاقه طفل به پستان مادر بيشتر است اين كه سكوت برگزيدم، از علوم و حوادث پنهانى آگاهى دارم كه اگر باز گويم مضطرب مى گرديد، چون لرزيدن ريسمان در چاه هاى عميق.

7)گلایه ازنداشتن اعتمادبه زيردستان.

... إِنِّي وَ اللَّهِ لَأَظُنُّ أَنَّ هَؤُلَاءِ الْقَوْمَ سَيُدَالُونَ مِنْكُمْ بِاجْتِمَاعِهِمْ عَلَى بَاطِلِهِمْ وَ تَفَرُّقِكُمْ عَنْ حَقِّكُمْ وَ بِمَعْصِيَتِكُمْ إِمَامَكُمْ فِي الْحَقِّ وَ طَاعَتِهِمْ إِمَامَهُمْ فِي الْبَاطِلِ وَ بِأَدَائِهِمُ الْأَمَانَةَ إِلَى صَاحِبِهِمْ وَ خِيَانَتِكُمْ وَ بِصَلَاحِهِمْ فِي بِلَادِهِمْ وَ فَسَادِكُمْ فَلَوِائْتَمَنْتُ أَحَدَكُمْ عَلَى قَعْبٍ لَخَشِيتُ أَنْ يَذْهَبَ بِعِلَاقَتِهِ»(خطبه ي 25)

سوگند به خدا مى دانستم كه مردم شام به زودى بر شما غلبه خواهند كرد.  زيرا آنها در يارى كردن باطل خود، وحدت دارند، و شما در دفاع از حق متفرّقيد شما امام خود را در حق نافرمانى كرده و آنها امام خود را در باطل فرمانبردارند. آنها نسبت به رهبر خود امانت دار و شما خيانتكاريد، آنها در شهرهاى خود به اصلاح و آبادانى مشغولند و شما به فساد و خرابى، (آنقدر فرومايه ايد) اگر من كاسه چوبى آب را به يكى از شماها امانت دهم مى ترسم كه بند آن را بدزديد.

8)گلایه ازدوگانگي درگفتاروكرداربعضي ازمردم .

أَيُّهَا النَّاسُ الْمُجْتَمِعَةُ أَبْدَانُهُمْ الْمُخْتَلِفَةُ أَهْوَاؤُهُمْ كَلَامُكُمْ يُوهِي الصُّمَّ الصِّلَابَ وَ فِعْلُكُمْ يُطْمِعُ فِيكُمُ الْأَعْدَاءَ تَقُولُونَ فِي الْمَجَالِسِ كَيْتَ وَ كَيْتَ فَإِذَا جَاءَ الْقِتَالُ قُلْتُمْ حِيدِي حَيَادِ ... أَصْبَحْتُ وَ اللَّهِ لَا أُصَدِّقُ قَوْلَكُمْ وَ لَا أَطْمَعُ فِي نَصْرِكُمْ وَ لَا أُوعِدُ الْعَدُوَّ بِكُمْ... »(خطبه ي 29)

پس از آن كه ضحّاك بن قيس از طرف معاويه در سال 37.هجرى به كاروان حجّاج بيت اللّه، حمله كرد و اموال آنان را به غارت برد، فرمود:اى مردم كوفه بدن هاى شما در كنار هم، امّا افكار و خواسته هاى شما پراكنده است، سخنان ادّعايى شما، سنگ هاى سخت را مى شكند، ولى رفتار سست شما دشمنان را اميدوار مى سازد، در خانه هايتان كه نشسته ايد، ادّعاها و شعارهاى تند سر مى دهيد، امّا در روز نبرد، مى گوييد اى جنگ، از ما دور شو، و فرار مى كنيد...  به خدا سوگند صبح كردم در حالى كه گفتار شما را باور ندارم، و به يارى شما اميدوار نيستم، و دشمنان را به وسيله شما تهديد نمى كنم.

9)گلایه ازمتهم شدن بقتل عثمان .

امام علي(ع) در شورش عليه عثمان كه منجر به كشته شدن او شد، اين چنين موضع گيري مي كند:«ً لَوْ أَمَرْتُ بِهِ لَكُنْتُ قَاتِلًا أَوْ نَهَيْتُ عَنْهُ لَكُنْتُ نَاصِراً .... (خطبه ي 30)

اگر به كشتن عثمان امركرده بودم، بي شك قاتل او بودم و اگر از كشتن او نهي كرده بودم به يقين ياورش

يعني: نه من به كشتن او امر كردم، و نه با شمشير از او به دفاع برخاستم؛ اما دفاع آن حضرت از عثمان درمدت محاصره و قبل از آن، با موعظه و نصيحت مسلّم است. همان حضرت بود كه به امام حسن و امام حسين(ع) امرفرمود مردم را از اطراف خانه ي عثمان متفرّق كنند.

10)گلایه ازبي وفايي نزديكان.

عبارت فوق قسمتي از سخنان آن حضرت به ابن عباس است؛ هنگامي كه پيش از آغاز جنگ جمل او را به سوي به زبير زبير روانه كرد تا او را از آن فتنه منصرف كند و به سوي حق باز گرداند بگو: پسردايي ات مي گويد وَ لَكِنِ الْقَ الزُّبَيْرَ فَإِنَّهُ أَلْيَنُ عَرِيكَةً فَقُلْ لَهُ يَقُولُ لَكَ ابْنُ خَالِكَ عَرَفْتَنِي بِالْحِجَازِ وَ أَنْكَرْتَنِي بِالْعِرَاقِ فَمَا عَدَا مِمَّا بَدَا .خطبه 31

  در حجاز مرا شناختى، و در عراق مرا نمى شناسى چه شد كه از پيمان خود باز گشتى.

11)شكوه ازتن به خواري دادن  بعضي ازمردم .

... ذَا دَعَوْتُكُمْ إِلَى جِهَادِ عَدُوِّكُمْ دَارَتْ أَعْيُنُكُمْ كَأَنَّكُمْ مِنَ الْمَوْتِ فِي غَمْرَةٍ وَ مِنَ الذُّهُولِ فِي سَكْرَةٍ ...(خطبه 36)

چون شما را به جهاد با دشمنان دعوت كنم، چنان چشمتان در حدقه مي گردد كه گويا در سخت ترين گرداب مرگ و در آخرين سكرات بيهوشي و غفلت آن دچاريد.

12)گلایه  ازسبك مغزي وسست عنصری بعضي ازمردم .

... وَ قَدْ كُنْتُ نَهَيْتُكُمْ عَنْ هَذِهِ الْحُكُومَةِ فَأَبَيُْمْ عَلَيَّ إِبَاءَ الْمُنَابِذِينَ حَتَّى صَرَفْتُ رَأْيِي إِلَى هَوَاكُمْ وَ أَنْتُمْ مَعَاشِرُ أَخِفَّاءُ الْهَامِ سُفَهَاءُ الْأَحْلَامِ وَ لَمْ آتِ لَا أَبَا لَكُمْ بُجْراً وَ لَا أَرَدْتُ لَكُمْ ضُرّاً»(خطبه ي 39)

... من شما را از اين حكميّت نهى كردم ولى با سر سختى مخالفت كرديد، تا به دلخواه شما كشانده شدم. شما اى بى خردان، و بى خردان، اى ناكسان و بى پدران، من كه اين فاجعه را به بار نياوردم و هرگز زيان شما را نخواستم.

 

راه های نفوذ شیطان در جامعه

1. ایجاد تردید در باورهای دینی .امام صادق(ع) نقل شده است:«ما من أحد یحضره الموت ألاّ وکل به إبلیس من شیاطینه من یأمره بالکفر و یشککه فی دینه حتی یخرج نفسه فإذا حضرتم موتاکم فلقنوهم شهادۀ أن لا إله ألاّ الله، و أن محمداً رسول الله(ص) حتی یموتوا»( وسائل الشیعه، ج2، ص455.)
آرایش پندارهای باطل .(إِنّ الّذينَ ارْتَدّوا عَلى‏ أَدْبارِهِمْ مِنْ بَعْدِ ما تَبَيّنَ لَهُمُ الْهُدَى الشّيْطانُ سَوّلَ لَهُمْ وَ أَمْلى‏ لَهُمْ ؛ محمد/25.«کسانی که بعد از روشن شدن هدایت برایشان، به حق پشت کردند، شیطان کردارهای زشت و باورهای باطل را در نظرشان زینت داده و آنان را با آرزوهای طولانی فریفته است».
2. ایجاد نا امیدی در مؤمنان  (إِذْ يُغَشِّيكُمُ النّعاسَ أَمَنَةً مِنْهُ وَ يُنَزِّلُ عَلَيْكُمْ مِنَ السّماءِ ماءً لِيُطَهِّرَكُمْ بِهِ وَ يُذْهِبَ عَنْكُمْ رِجْزَ الشّيْطانِ وَ لِيَرْبِطَ عَلى‏ قُلُوبِكُمْ وَ يُثَبِّتَ بِهِ اْلأَقْدامَ)؛ انفال/11.
«به یاد آورید هنگامی را که خواب سبکی که مایه آرامش از جانب خدا بود، شما را فراگرفت و آبی از آسمان برایتان فرستاد تا شما را پاک کند و پلیدی شیطان را از شما دور سازد، و دل‌هایتان را محکم و گام‌هایتان را با آن استوار  دارد».
3. ایجاد اختلاف میان مؤمنان. (إِنّما يُريدُ الشّيْطانُ أَنْ يُوقِعَ بَيْنَكُمُ الْعَداوَةَ وَ الْبَغْضاءَ فِي الْخَمْرِ وَ الْمَيْسِرِ وَ يَصُدّكُمْ عَنْ ذِكْرِ اللّهِ وَ عَنِ الصّلاةِ)؛ مائده/91.
 «شیطان می‌خواهد به وسیلۀ شراب و قمار، در میان شما عداوت و  کینه ایجاد کند و شما را از یاد خدا باز دارد».
در آیه دیگر، خداوند می‌فرماید: ( وَ قُلْ لِعِبادي يَقُولُوا الّتي هِيَ أَحْسَنُ إِنّ الشّيْطانَ يَنْزَغُ بَيْنَهُمْ إِنّ الشّيْطانَ كانَ لِْلإِنْسانِ عَدُوّا مُبينًا)؛ اسراء/53
«به بندگانم بگو! سخنی گویند که بهتر باشد؛ چرا که شیطان (به وسیلۀ سخنان ناموزون)، میان آنها فتنه و فساد می‌کند. شیطان همیشه دشمن آشکار انسان بوده است».

ایجاد  اختلاف در خانواده و جامعه . (هذا تَأْويلُ رُءْيايَ مِنْ قَبْلُ قَدْ جَعَلَها رَبّي حَقّا وَ قَدْ أَحْسَنَ بي إِذْ أَخْرَجَني مِنَ السِّجْنِ وَ جاءَ بِكُمْ مِنَ الْبَدْوِ مِنْ بَعْدِ أَنْ نَزَغَ الشّيْطانُ بَيْني وَ بَيْنَ إِخْوَتي)؛(یوسف)
روش‌های شیطان برای ایجاد اختلاف:حسد،بدگمانی ،غیبت؛جلوگیری از نیکی به دیگران ؛سرگرم کردن به امور باطل. (وَ اسْتَفْزِزْ مَنِ اسْتَطَعْتَ مِنْهُمْ بِصَوْتِكَ وَ أَجْلِبْ عَلَيْهِمْ بِخَيْلِكَ وَ رَجِلِكَ وَ شارِكْهُمْ فِي اْلأَمْوالِ وَ اْلأَوْلادِ وَ عِدْهُمْ وَ ما يَعِدُهُمُ الشّيْطانُ إِلاّ غُرُورًا)؛ اسراء/64.«هر کدام از آنها را که می‌توانی، با صدایت تحریک کن و لشکر سواره و پیاده‌ات را بر آنها گسیل دار، و در اموال و فرزندانشان شرکت جوی، و به آنان وعده بده و شیطان آنها را جز به فریب و دروغ وعده نمی‌دهد».

مدافع واقعی ولایت:

بایدزمان وقوع حادثه رابررسی نمود

واجمال قضیه:

وَ طَفِقْتُ أَرْتَئِي بَيْنَ أَنْ أَصُولَ بِيَدٍ جَذَّاءَ أَوْ أَصْبِرَ عَلَى طَخْيَةٍ عَمْيَاءَ يَهْرَمُ فِيهَا الْكَبِيرُ وَ يَشِيبُ فِيهَا الصَّغِيرُ وَ يَكْدَحُ فِيهَا مُؤْمِنٌ حَتَّى يَلْقَى رَبَّهُ ترجيح الصبر فَرَأَيْتُ أَنَّ الصَّبْرَ عَلَى هَاتَا أَحْجَى فَصَبَرْتُ وَ فِي الْعَيْنِ قَذًى وَ فِي الْحَلْقِ شَجًا أَرَى تُرَاثِي نَهْباً (خ3) در این اندیشه فرورفته بودم که با دست تنها [ با بی یاوری ] به پا خیزم [ و حق خود و مردم را بگیرم ] و یا در این محیط پر خفقان و ظلمتی که پدید آورده اند صبر کنم ؟ محیطی که : پیران را فرسوده جوانان را پیرو مردان باایمان را تا واپسین دم زندگی به رنج وامی دارد . [عاقبت ] دیدم بردباری و صبر به عقل و خرد نزدیکتر است لذا شکیبائی ورزیدم ولی به کسی می ماندم که : خاشاک چشمش را پر کرده و استخوان راه گلویش را گرفته با چشم خود می دیدم میراثم را به غارت می برند .

خطبه 26:

...فَنَظَرْتُ فَإِذَا لَيْسَ لِي مُعِينٌ إِلاَّ أَهْلُ بَيْتِي، فَضَنِنْتُ بِهمْ عَنِ المَوْتِ، وَأَغْضَيْتُ  عَلَى القَذَى، وَشَرِبْتُ عَلَى الشَّجَا وَصَبَرْتُ عَلَى أَخْذِ الكَظَمِ،وَعَلىْ أَمَرَّ مِنْ طَعْمِ العَلْقَمِ»

نگریستم و دریافتم دیدم که جز اهل بیتم یاورى ندارم. دریغم آمد که آنان بمیرند. خار در چشم، پلک بر هم گذاشتم و استخوان در گلو، نوشیدم. جان به لب، شکیبایى ورزیدم و بر تلخى شرنگ حنظله، صبر کردم.

ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه / 2 / 22 )

 از آن حضرت نقل کرده است که فرمود:                                                                             

  « لو وجدت أربعین ذوی عزم»‏ اگر چهل یار ثابت قدم میداشتم !

نامه 62:فَلَمَّا مَضَى ( عليه السلام ) تَنَازَعَ الْمُسْلِمُونَ الْأَمْرَ مِنْ بَعْدِهِ فَوَاللَّهِ مَا كَانَ يُلْقَى فِي رُوعِي وَ لَا يَخْطُرُ بِبَالِي أَنَّ الْعَرَبَ تُزْعِجُ هَذَا الْأَمْرَ مِنْ بَعْدِهِ ( صلى الله عليه وآله ) عَنْ أَهْلِ بَيْتِهِ وَ لَا أَنَّهُمْ مُنَحُّوهُ عَنِّي مِنْ بَعْدِهِ

فَمَا رَاعَنِي إِلَّا انْثِيَالُ النَّاسِ عَلَى فُلَانٍ يُبَايِعُونَهُ

چيزى مرا شگفت زده نكرد مگر شتافتن مردم به جانب فلان كه با او بيعت مى‏كردند.

فَأَمْسَكْتُ يَدِي حَتَّى رَأَيْتُ رَاجِعَةَ النَّاسِ قَدْ رَجَعَتْ عَنِ الْإِسْلَامِ يَدْعُونَ إِلَى مَحْقِ دَيْنِ مُحَمَّدٍ ( صلى الله عليه وآله ) فَخَشِيتُ إِنْ لَمْ أَنْصُرِ الْإِسْلَامَ وَ أَهْلَهُ أَنْ أَرَى فِيهِ ثَلْماً أَوْ هَدْماً تَكُونُ الْمُصِيبَةُ بِهِ عَلَيَّ أَعْظَمَ مِنْ فَوْتِ وِلَايَتِكُمُ الَّتِي إِنَّمَا هِيَ مَتَاعُ أَيَّامٍ قَلَائِلَ يَزُولُ مِنْهَا مَا كَانَ كَمَا يَزُولُ السَّرَابُ أَوْ كَمَا يَتَقَشَّعُ السَّحَابُ...»

دریک همچووضعیتی یگانه سنگرنشین مدافع ولایت به میدان می آید وباتمام قد به دفاع ازولیش می پردازد

1- دفاع با استدلال های روشن عقلی و قرآنی

2-  سخنرانی و افشاگری

3- پاسداری از حریم ولایت تا مرز شهادت

4- دفاع عاطفی

5- مبارزه ی منفی

*گاه با سخنرانی ؛ باانتخاب بهترین مکان.مسجدالنبی.بهترین زمان. زمانی که مسجد پیامبر(ص) آکنده از توده های مختلف مردم اعم سران مهاجر و انصار است.اقدام به صورت راهپیمایی اعتراض آمیز(درحلقه بانوان)

*گاه مراجعه حضرت زهر(ع) به خانه های انصار

* گاه اعتراض در قالب حزن و اندوه وگریه

*گاه سکوت دربرابرسران نفاق

*گذشت از جسم و جان (آسیب های جسمانی)

الف:سقط جنین

امام صادق (عليه السلام) می فرمایند

 «كَانَ سَبَبُ وَفَاتِهَا أَنَّ قُنْفُذاً مَوْلَى عُمَرَ لَكَزَهَا بِنَعْلِ السَّيْفِ بِأَمْرِهِ فَأَسْقَطَتْ مُحَسِّناً وَ مَرِضَتْ مِنْ ذَلِكَ مَرَضاً شَدِيداً» (بحار،ج43، ص 170)

2- جراحت پهلو

در كتاب سليم بن قيس الهلالي  آمده است:

ِ«فَرَفَعَ عُمَرُ السَّيْفَ وَ هُوَ فِي غِمْدِهِ فَوَجَأَ بِهِ جَنْبَهَا فَصَرَخَتْ»

 (الهلالي، 1405 ق، ص 585) 

عمر شمشیر را که در غلاف بود را بالا برده و چنان به پهلوی فاطمه (علیها السلام) زد که فریاد زد.

 

3-جراحت بازو.امام صادق (علیه السلام):                      «ضَرْبِ عُمَرَ لَهَا بِالسَّوْطِ عَلَى عَضُدِهَا حَتَّى صَارَ كَالدُّمْلُجِ الْأَسْوَد» (بحار، ج ‏53، ص 19).    

5-غضب بر غاصبان خلافت         

6- وصیت به دفن شبانه

امام صادق (ع):«سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ (ع) لِأَيِّ عِلَّةٍ دُفِنَتْ فَاطِمَةُع بِاللَّيْلِ وَ لَمْ تُدْفَنْ بِالنَّهَارِ قَالَ لِأَنَّهَا أَوْصَتْ أَنْ لَا يُصَلِّيَ عَلَيْهَا الرَّجُلَانِ الْأَعْرَابِيَّانِ »   (بحار، ج‏ 43، ص 207)

از مراجعه به روایتی دیگراز امام صادق (ع) منظور از دو مرد اعرابی فهمیده می شود:

«أَنَّ فَاطِمَةَ لَمَّا حَضَرَتْهَا الْوَفَاةُ أَوْصَتْ عَلِيّاً أَنْ لَا يُصَلِّيَ عَلَيْهَا أَبُو بَكْرٍ وَ عُمَرُ فَعَمِلَ بِوَصِيَّتِهَا» (همان، ص 183)

وبالاخره موقع دفن فاطمه:خطاب به رسول خدا(ص)

السَّلامُ عَلَیک یا رَسولَ اللّهِ عَنّی، وعَنِ ابنَتِک النّازِلَةِ فی جِوارِک، وَالسَّریعَةِ اللِّحاقِ بِک! قَلَّ یا رَسولَ اللّهِ عَن صَفِیتِک صَبری، ورَقَّ عَنها تَجَلُّدی، ...فَلَقِد استُرجِعَتِ الوَدیعَةُ، واخِذَتِ الرَّهینَةُ. أمّا حُزنی فَسَرمَدٌ، وأمّا لَیلی فَمُسَهَّدٌ...وسَتُنَبِّئُک ابنَتُک بِتَضافُرِ امَّتِک عَلى هَضمِها، فَأَحفِهَا  السُّؤالَ، وَاستَخبِرهَا الحالَ. ..(خ202)

درکافی /1/259درادامه خطبه فوق آمده است که فرمود:

«وَاهَ وَاهاً وَ الصَّبْرُ أَيْمَنُ وَ أَجْمَلُ وَ لَوْ لَا غَلَبَةُ الْمُسْتَوْلِينَ لَجَعَلْتُ الْمُقَامَ وَ اللَّبْثَ لِزَاماً مَعْكُوفاً وَ لَأَعْوَلْتُ إِعْوَالَ الثَّكْلَى عَلَى جَلِيلِ الرَّزِيَّةِ...»                                                        شكيبائى مبارك تر و زيباتر است، اگر ترس از غلبه آنها بر قبرت نداشتمواینکه نظام حاکم ازجایگاه قبرت آگاه شوند، اقامت و ماندن بر سر قبرت را چون معتكفان ملازمت مى‏كردم و چون زن بچه مرده بر مرگ جانگداز تو شيون مى‏نمودم.

                                                                                                      

                                                                

بسم الله الرحمن الرحیم

آفات وآسیبها:

1-ولایت گریزی

شاخصه های ولایت گریزی

1-بی توجهی به نقش رهبردرجامعه
«مَکانُ القیّمِ مِنَ الاَمرِ، مَکانُ النِّظامِ مِنَ الخَرزِ یَجمَعُهُ و یَضُمُّهُ فَاِذا اِنقَطَعَ النِّظامُ تَفَرَّقُ الخَرزُ وَ ذَهَبَ ثُمَّ لَم یَجتَمِع بِحذا فیره اَبَداً»(نهج البلاغه، خطبه 146)

2 )اطاعت نکردن ازفرامین رهبری. «وَأَطِيعُواْ اللّهَ وَرَسُولَهُ وَلاَ تَنَازَعُواْ فَتَفْشَلُواْ وَتَذْهَبَ رِيحُكُمْ وَاصْبِرُواْ إِنَّ اللّهَ مَعَ الصَّابِرِينَ » (انفال آيه 46.)

3)اطاعت و تبعیت دیرهنگام

4)پس وپیش افتادن ازرهبر.«الْمُتَقَدِّمُ لَهُمْ مَارِقٌ وَ الْمُتَأَخِّرُ عَنْهُمْ زَاهِقٌ وَ اللازِمُ لَهُمْ لاحِقٌ»

5)پایدارنبودن درولایتمداری

6)ولایتمداری تک بعدی

7)همراهی بادشمن در شکستن قداست رهبری

8) نصرت و ياري نکردن  ولي امر

9) ملازم وهمراه نبودن باولایت بدلایل: 1- دلبستگی و وابستگی ها مازالَ الزُّبِیرَرَجُلاً مِنّا اَهلَ البِیتِ حتّی نَشَأ اِبنُهُ المَشؤوُم عبدالله »حکمت 453

2- سطحی نگری  و ظاهربینی   « اِنّا شَکَکْنا فی هَذا» 

3- عدالت گریزی

4- حرام خوارگي

5-دنیاپرستی

6- تحزب و وابستگي هاي گروهي

7- خودباختگي و انفعال در برابر فرهنگ هاي بيگانه

8- عمليات و تهاجم فرهنگي دشمنان براي جدا كردن امت از رهبري

9- ولايت هاي دروغين و ساختگي

10- اجتهاد در برابر نص

11- حسادت نسبت به ولي امر

12- غرق شدن در شبهات و غفلت از آثار زیانبار دوری از ولایت

شاخص های یک پاسداراخلاقی وولایی

دخل رسول اللّه(ص) المسجد ...آیه محکمه،(عقاید) فریضه عادله،(احکام) و سنت قائمه (اخلاق)

1-عبودیت وبندگی

هدف آفرینش.« وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِیعْبُدُون»(ذاریات / 56)

هدف بعثت:وَ لَقَدْ بَعَثْنا فِی کلِّ أُمَّةٍ رَسُولاً أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ ... . (نحل / 36)

وسیله کسب کمالات.(رفتن به معراج،نزول کتاب آسمانی...)

2)مراعات تقوا،أَمَرَهُ بِتَقْوَى اَللَّهِ ‏»  بیشترین توصیه ها.بیشترین آثاروَاعْلَموُا اَنَّ الله مَعَ المتَّقين»

«وَلَو اَنّ اَهْلَ القُري آمَنوُا وَاتّقُوا لَفَتَحنا عَلَيهِم بَرَكاتٍ مِنَ السّماء وَالْاَرضِ» اعراف/96

تِلْكَ الجَنّة الّتي نوُرِثُ مِنْ عِبادِنا مَن كانَ تَقِيّا» مريم/63   وَ اتَّقُوا اللهَ وَ یُعَلِّمُکُمُ الله؛(بقره /182)

3-تواضع و فروتنى: «وَ إِذَا أَحْدَثَ لَكَ مَا أَنْتَ فِيهِ مِنْ سُلْطَانِكَ أُبَّهَةً أَوْ مَخِيلَةً فَانْظُرْ إِلَى عِظَمِ مُلْكِ اَللَّهِ فَوْقَكَ وَ قُدْرَتِهِ مِنْكَ عَلَى مَا لاَ تَقْدِرُ عَلَيْهِ مِنْ نَفْسِكَ»

6) پیشگامى در امور «أَیهَا النَّاسُ إِنِّی وَ اللهِ مَا أَحُثُّکمْ عَلَی طَاعَةٍ إِلاَّ وَ أَسْبِقُکمْ إِلَیهَا  وَ لاَ أَنْهَاکمْ عَنْ مَعْصِیةٍ إِلاَّ وَ أَتَنَاهَی قَبْلَکمْ عَنْهَا». (نهج البلاغه، خطبۀ ۱۷۵.)

4-كسب رضاي خداوند

    و اخلاص در كار يكي از اخلاق مهم انجام كار براي خدا و كسب رضايت خداوند است

رنگ الهی دادن به کارها«صِبْغَةَ اللّهِ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللّهِ صِبْغَةً»بقره/138

پيغمبرخدا فرمود: «يَا أَبَا ذَرٍّ لِيَكُنْ لَكَ فِي كُلِّ شَيْ‏ءٍ نِيَّةٌ حَتَّى فِي النَّوْمِ وَ الْأَكْل‏»

(وسايل الشيعه/ج1/ص48)

                       9)   پیکارمستمربانفس

اژدها را دار در برف فراق    

                       هین مکش او را به خورشید عراق

تا فسرده می‌بود آن اژدهات

                        لقمه‌ی اویی چو او یابد نجات

مات کن او را و آمن شو ز مات

               رحم کم کن نیست او ز اهل صلات

کان تف خورشید شهوت بر زند

                   آن خفاش مردریگت پر زند

می‌کشانش در جهاد و در قتال

                       مردوار الله یجزیک الوصال

مهمترین نقش حضرت زهرای مرضیه سلام الله علیها

مدافع مقام ولایت وولی زمان

وقوف به نقش دفاعی حضرت باآشنایی ازهنگامه غصب  دربیان امیرمومنان