عوامل ناپایداری نظام ولایی درنهج البلاغه

 مقدمه:

بزرگترین دست آورد انقلاب اسلامی ، به صحنه آوردن اسلام ناب محمّدی  و مدل جدیدی از حکومت و اداره جامعه بودبنام نظام ولایی

نظام ولايي يعني تجلي يافتن حاكميت و ولايت انحصاري خدا به وسيله ولی خدا.

    دراین نظام ، همه قوا ، نهادها و اركان حكومت و جهت گيريها  تحت اشراف ولي خدا قرارمی گیرد

 شکل گیری نظام ولایی

نظام ولایی درسه مرحله شکل گرفته است:

- در عصر پيامبر اكرم  

- در عصر امامت

- در عصر فقاهت (غيبت)

  ولايت رسول اكرم:

 پيامبر اكرم (ص)غير از مقام نبوت ،داراي مقام ولايت دردو حوزه تکوین وتشریع بوده است

ولايت تكويني: قطب عالم امكان و واسطه فيض عصر خويش

ولايت تشريعي درسه شان:

1) مرجعيت ديني و تفسير وحي الهي:وَ أَنْزَلْنا إِلَيْکَ الذِّکْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَيْهِمْ (نحل  44 )

 2)زعامت و رهبري مؤمنين چنانچه از آيه ولايت (مائده 55) و آيه اطاعت(نساء 59) استفاده مي شود.

3) قضاوت به حق و فصل الخطاب همه منازعات در داخل جامعه اسلامي

فَلا وَ رَبِّکَ لا يُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَکِّمُوکَ فيما شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لا يَجِدُوا في‏ أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَيْتَ وَ يُسَلِّمُوا تَسْليما( نساء  65 )

ب: نظام ولايي بعد از رسول اكرم

      نظام ولایی پيامبر اكرم (ص)در مدينه شكل گرفت ،ظرف ده سال پيشرفت نمود ، امتي منسجم به وجودآورد ولی ...بيش از هفتاد روز از واقعه غدير خم نگذشته بود که بزرگترين اختلاف بر سر رهبري و سرپرستي امت اسلامي و مديريت حكومت ديني به وجود آمد.

ج:نظام ولايي در عصر غيبت

      در عصر غيبت ؛ ولايت تكويني و وساطت فیض بوسيله امام عصرارواحنافداه تحقق پيدا مي كندولی  نظام ولايي تعطيل بردارنیست وفقهاء عادل و واجد شرايط به نيابت از امام معصوم وظيفه دارند ماموريت هاي مرجعيت ديني ، زعامت رهبري و داوري و فصل الخطاب بودن را تحقق ببخشند

مهمترین رکن نظام ولایی رکن ولایت است

امیرالمؤمنین علیه السلام دراهمیت جایگاه رهبری می فرماید :

«مَکانُ القیّمِ مِنَ الاَمرِ، مَکانُ النِّظامِ مِنَ الخَرزِ یَجمَعُهُ و یَضُمُّهُ فَاِذا اِنقَطَعَ النِّظامُ تَفَرَّقُ الخَرزُ وَ ذَهَبَ ثُمَّ لَم یَجتَمِع بِحذا فیره اَبَداً» (نهج البلاغه، خطبه 146)

عوامل ناپایداری  نظام ولایی:

امیرمومنان علیه السلام :                                                                                                   «وَ إِنِّي وَ اللَّهِ لَأَظُنُّ أَنَّ هَؤُلَاءِ الْقَوْمَ سَيُدَالُونَ مِنْكُمْ بِاجْتِمَاعِهِمْ عَلَى بَاطِلِهِمْ وَ تَفَرُّقِكُمْ عَنْ حَقِّكُمْ وَ بِمَعْصِيَتِكُمْ إِمَامَكُمْ فِي الْحَقِّ وَ طَاعَتِهِمْ إِمَامَهُمْ فِي الْبَاطِلِ وَ بِأَدَائِهِمُ الْأَمَانَةَ إِلَى صَاحِبِهِمْ وَ خِيَانَتِكُمْ وَ بِصَلَاحِهِمْ فِي بِلَادِهِمْ وَ فَسَادِكُمْ » (نهج البلاغه خطبه 25.)

1)نافرمانی ومخالفت با اوامررهبری؛ موجب اختلاف امت  وعامل بی ثباتی وتزلزلنظام

 «وَأَطِيعُواْ اللّهَ وَرَسُولَهُ وَلاَ تَنَازَعُواْ فَتَفْشَلُواْ وَتَذْهَبَ رِيحُكُمْ وَاصْبِرُواْ إِنَّ اللّهَ مَعَ الصَّابِرِينَ»(انفال / 46)

گواه وشاهد:گذشته تاریخ،ونمونه بارز؛عصرائمه اطهار علیهم السلام . فقط ده سال عصرنبوت وکمتر از پنج سال عصرامامت ؛ودرعصرغيبت ،فقط درزمان حضرت امام (قدس سره الشريف) در قالب ولایت فقیه

از منابع وآموزه هاي ديني استفاده می شود:  درنظام ولایی پذیرش، مشارکت، تلاش مردمی لازم والاشکل گیری محال است و نظام ورهبري نظام ،وقتی کارآمدی دارند که رهبر مطاع باشد ومردم مطيع والاّ: لا رَأْیَ لِمَنْ لا یُطاع

شکوائیهای حضرت امیر(عليه السلام) ازمدّعيان پیروی خود درحدودچهل خطبه سخنان امام حسین (ع) در بی وفایی وخیانت کوفیان و بیانات بقیه ائمه در قیام نکردنهایشان گوشه ای ازهمین واقعیت است

يا أَشْباهَ الرِّجالِ وَ لا رِجالَ، حُلُومُ اْلْأَطْفالِ، وَ عُقُولُ رَبَّاتِ ‏الْحِجالِ‏، لَوَدِدْتُ أَنِّى لَمْ أَرَكُمْ وَ لَمْ أَعْرِفْكُمْ، مَعْرِفَةً وَ اللَّهِ جَرَّتْ نَدَماً وَ أَعْقَبَتْ ‏‏سَدَماً‏، قاتَلَكُمُ اللَّهُ لَقَدْ مَلَأْتُمْ قَلْبِى ‏قَيْحاً، وَ ‏شَحَنْتُمْ‏ ‏صَدْرِى‏ غَيْظاً...وَ لكِنْ ‏لا ‏رَأْىَ‏ ‏لِمَنْ‏ ‏لا ‏يُطاعُ‏. (نهج البلاغه خطبه 27)

 ای مرد نمایان نامرد! ای کودک صفتان بی خرد که عقل های شما به عروسان حجله آرای شباهت دارد چقدر دوست داشتم که شما را هرگز نمی دیدم و هرگز نمی شناختم .... . خدا شما را بکشد که دل من از دست شما پرخون و سینه ام از خشم شما مالامال است. کاسه غم و اندوه را جرعه جرعه به من نوشاندید و با نافرمانی و ذلّت پذیری، رأی و تدبير مرا تباه کردید. و در پايان همين خطبه علت ناكامي وعدم موفقيت خود رامُطاع نبودن خود بوسيله مدعيان پيروي معرفي مي كند.به وسیله مدعیان پیروی معرفی می کند

       2-تفرقه و اختلاف

«وَاعْتَصِمُواْ بِحَبْلِ اللّهِ جَمِيعًا وَلاَ تَفَرَّقُواْ وَاذْكُرُواْ نِعْمَةَ اللّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنتُمْ أَعْدَاء فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُم بِنِعْمَتِهِ إِخْوَانًا وَكُنتُمْ عَلَىَ شَفَا حُفْرَةٍ مِّنَ النَّارِ فَأَنقَذَكُم مِّنْهَا كَذَلِكَ يُبَيِّنُ اللّهُ لَكُمْ آيَاتِهِ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ »( سوره انفال آيه 28)

امیرمومنان علیه السلام:«وَ الْزَمُوا السَّوَادَ الْأَعْظَمَ فَإِنَّ يَدَ اللَّهِ مَعَ الْجَمَاعَةِ وَ إِيَّاكُمْ وَ الْفُرْقَةَ فَإِنَّ الشَّاذَّ مِنَ النَّاسِ لِلشَّيْطَانِ كَمَا أَنَّ الشَّاذَّ مِنَ الْغَنَمِ لِلذِّئْبِ‏ أَلَا مَنْ دَعَا إِلَى هَذَا الشِّعَارِ فَاقْتُلُوهُ وَ لَوْ كَانَ تَحْتَ عِمَامَتِي» (نهج البلاغه، خطبه 127،فراز8) 

- برخورد ناشايسته
4-ظلم؛
امام علیه السلام، در نامه ای به زیادبن ابیه مرقوم فرمودکه:

«اِسْتَعْمِلِ الْعَدْلَ وَاحْذَرِ الْعَسْفَ وَالْحَيْفَ فَاِنَّ الْعَسْفَ يَعودُ بِالْجَلاءِ وَالْحَيْفَ يَدْعوا اِلَى السَّيْفِ»(حکمت 476)

عدالت را بگستران و از ستمکاری و بیدادگری پرهیز کن. زیرا ستمکاری، مردم را به آوارگی کشاند و بیدادگری آنان را به مبارزه و شمشیر فرا می خواند.

5- استبداد راى

«وَمَنِ اسْتَبَدَّ بِرَأْيِهِ هَلَكَ، وَمَنْ شَاوَرَ الرِّجَالَ شَارَكَهَا فِي عُقُولِهَا»( حکمت 161)

کسي که در رأي خويش مستبد باشد، هلاک مي شود و کسي که با مردان مشورت نمايد، در عقلهاي آنان شريک خواهد شد

و به لحاظ آسیبهایی که ازاستبداد وخود رایی  به وجود می آید،خطاب به مالک می فرماید:

...وَلَا تَقُولَنَّ: إِنِّي مُؤَمَّرٌ آمُرُ فَأُطَاعُ، فَإِنَّ ذلِكَ إِدْغَالٌ فِي الْقَلْبِ، وَمَنْهَكَةٌ لِلدِّينِ، وَتَقَرُّبٌ مِنَ الْغِيَرِ.»

به مردم نگو، به من فرمان دادند و من نيز فرمان مي دهم، بايد اطاعت شود، كه اين گونه خود بزرگ بيني دل را فاسد، و دين را پژمرده، و موجب زوال نعمتهاست

ودرجهت مقابله باتخیلات شیطانی درادامه می فرماید:

وَإِذَا أَحْدَثَ لَكَ مَا أَنْتَ فِيهِ مِنْ سُلْطَانِكَ أُبَّهَةً أَوْ مَخِيلَةً، فَانْظُرْ إِلَي عِظَمِ مُلْكِ اللَّهِ فَوْقَكَ، وَقُدْرَتِهِ مِنْكَ عَلَي مَا لَا تَقْدِرُ عَلَيْهِ مِنْ نَفْسِكَ فَإِنَّ ذلِكَ يُطَامِنُ إِلَيْكَ مِنْ طِمَاحِكَ، وَيَكُفُّ عَنْكَ مِنْ غَرْبِكَ، وَيَفِي ءُ إِلَيْكَ بِمَا عَزَبَ عَنْكَ مِنْ عَقْلِكَ! (نامه 53/فراز13-15)

و اگر با مقام و قدرتي كه داري، دچار تكبّر يا خود بزرگ بيني شدي به بزرگي حكومت پروردگار كه برتر از تو است بنگر، كه تو را از آن سركشي نجات مي دهد، و تند روي تو را فرو مي نشاند، و عقل و انديشه ات را به جايگاه اصلي باز مي گرداند.

6- غفلت  وعبرت نگرفتن ازپیشینیان
یکی ازفلسفه های تاکیدبر عبرت گرفتن از پيشينيان ،غفلت زدایی است

«عِبَادَ اللَّهِ إِنَّ الدَّهْرَ يَجْرِي بِالْبَاقِينَ كَجَرْيِهِ بِالْمَاضِينَ لَا يَعُودُ مَا قَدْ وَلَّى مِنْهُ وَ لَا يَبْقَى سَرْمَداً مَا فِيهِ آخِرُ فَعَالِهِ كَأَوَّلِهِ مُتَسَابِقَةٌ أُمُورُهُ» (خطبه 157/2)                                                        روزگار همانگونه كه بر گذشتگان جريان داشت بر حاضران به هم شباهت دارد.

وَاحْذَرُوا مَا نَزَلَ بِالأُمَمِ قَبْلَكُمْ مِنَ الْمَثُلاتِ بِسُوءِ الأَفْعَالِ وَذَمِيمِ الأَعْمَالِ، فَتَذَكَّرُوا فِي الْخَيْرِ وَالشَّرِّ أَحْوَالَهُمْ، وَاحْذَرُوا أَنْ تَكُونُوا أَمْثَالَهُمْ. فَإِذَا تَفَكَّرْتُمْ فِي تَفَاوُتِ حَالَيْهِمْ فَالْزَمُوا كُلَّ أَمْرٍ لَزِمَتِ الْعِزَّةُ بِهِ شَأْنَهُمْ، وَزَاحَتِ الأَعْدَاءُ لَهُ عَنْهُمْ وَمُدَّتِ الْعَافِيَةُ بِهِ عَلَيْهِمْ وَ انْقَادَتِ النِّعْمَةُ لَهُ مَعَهُمْ وَوَصَلَتِ الْكَرَامَةُ عَلَيْهِ حَبْلَهُمْ، مِنَ الاِجْتِنَابِ لِلْفُرْقَةِ وَاللُّزُومِ لِلأُلْفَةِ وَالتَّحَاضِّ عَلَيْهَا وَالتَّوَاصِي بِهَا، وَاجْتَنِبُوا كُلَّ أَمْرٍ كَسَرَ فِقْرَتَهُمْ وَأَوْهَنَ مُنَّتَهُمْ مِنْ تَضَاغُنِ الْقُلُوبِ وَتَشَاحُنِ الصُّدُورِ وَتَدَابُرِ النُّفُوسِ وَتَخَاذُلِ الأَيْدِي؛( خ192)

 از کيفرهايي که بر اثر کردار بد و کارهاي ناپسند بر امت‌هاي پيشين فرود آمد خود را حفظ کنيد و حالات گذشتگان را در خوبي‌ها و سختي‌ها به ياد آوريد و بترسيد که همانند آن‌ها باشيد! پس آن‌گاه که در زندگي گذشتگان مطالعه و انديشه مي‌کنيد، عهده‌دار چيزي باشيد که عامل عزت آنان بود و دشمنان را از سر راهشان برداشت و سلامت و عافيت زندگي آنان را فراهم کرد و نعمت‌هاي فراوان را در اختيارشان قرار گذاشت و کرامت و شخصيت به آنان بخشيد که از تفرقه و جدايي اجتناب کردند و بر وحدت و همدلي همت گماشتند و يکديگر را به وحدت واداشته به آن سفارش کردند.

7- باطل گرایی وحق گریزی
امام على عليه السلام  ضمن اشاره به نابودى پيشينيان می فرماید:

«أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّمَا أَهْلَكَ مَنْ كَانَ قَبْلَكُمْ- أَنَّهُمْ مَنَعُوا النَّاسَ الْحَقَّ فَاشْتَرَوْهُ- وَ أَخَذُوهُمْ بِالْبَاطِلِ فَاقْتَدَوْهُ»( نامه79)

عامل هلاكت پيشينيان شما اين بود كه مردم را از حق باز داشتند، آنان نيز مشترى و خريدار آن شدند و مردم را به باطل گرايى گرفتند پس آنان هم دنباله رو باطل شدند

  دیگرعوامل ناپایداری:

8)نفوذوحاکمیت کارگزاران ناشایست،منافقین وفرصت طلبان

9)تضعیف باورها وارزش های دینی وتشکیک درمشروعیت وحقانیت نظام ولایی

10)تضعیف جایگاه ولایت

11)عدم توجه به عبرت ها وعدم عذرخواهی وجبران ضعف ها واشتباهات

12) نفوذ اندیشه های بیگانه

13) سست‏شدن بنيادهاى اخلاقى و باورهاى دينى

14) دگرگونی ارزشها

15- گسترش فساد و بى‏بند و بارى

16)جدايى جوانان از اعتقادات دينى‏

17- ارائه معيارهاى فرهنگ غرب‏

عوامل پایداری نظام ولایی درنهج البلاغه

1)مردمی بودن مسوولان وجلوه های مردمی بودن والی عبارتند از:

1/1)فروتنی در برابر مردم

 خود را از دیگران برتر و بالاتر ندیدن   

«إِنَّ مِنْ أَسْخَفِ حَالاَتِ الْوُلاَةِ عِنْدَ صَالِحِ النَّاسِ أَنْ يُظَنَّ بِهِمْ حُبُّ الْفَخْرِ وَ يُوضَعَ أَمْرُهُمْ عَلَي الْكِبْرِ»(خ216)

از پـسـت تـریـن حـالات زمـامـداران در نـزد صالحان این است که گمان برند آنها دوستدار ستایش اند و کشورداری آنان بر کبر و خودپسندی استوار باشد.

2/2)پرهیز از امتیازطلبی

برای خود امتیازی قائل نشدن «وَ اِيّاكَ وَ الاِْسْتِئْثارَ بِمَا النّاسُ فيهِ اُسْوَةٌ.»(نامه 53)

مبادا در آنچه با مردم مساوی هستی طالب امتیاز باشی

3/2)شرکت در سختیهای مردم

«ءَأَقْنَعُ مِنْ نَفْسِي بِأَنْ يُقَالَ هَذَا أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَ لَا أُشَارِكُهُمْ فِي مَكَارِهِ الدَّهْرِ أَوْ أَكُونَ أُسْوَةً لَهُمْ فِي جُشُوبَةِ الْعَيْشِ » (نامه 45)

4/2)اهتمام به فقرزدایی

لَوْلاَ حُضُورُ الْحَاضِرِ وَقِیامُ الْحُجَّةِ بِوُجُودِ النَّاصِرِ وَمَا أَخَذَ اللهُ عَلَی العُلَمَاءِ أَلاَّ یقَارُّواعَلَی کظَّةِ ظَالِمٍ، وَلا سَغَبِ مَظْلُومٍ، لاَلقَیتُ حبل‌ها عَلَی غَارِبِهَا وَلَسَقَیتُ آخِرَهَا بِکأْسِ أَوَّلِها، وَلاَلفَیتُمْ دُنْیاکمْ هذِهِ أَزْهَدَ عِنْدِی مِنْ عَفْطَةِ عَنْزٍ.» (خطبه3)

5/2)صداقت و صراحت

«وَ اَللَّهِ مَا كَتَمْتُ وَشْمَةً وَ لاَ كَذَبْتُ كِذْبَةً »(خ16) به خدا سوگند هرگز به اندازه سر سوزنی حقیقت را پنهان نداشته ام و دروغ نگفته ام .

و در دو جای نهج البلاغه از جمله وظایف حاکم را صداقت با مردم دانسته ، می فرماید:

«وَ ﻟْﻴَﺼْﺪُقْ رَاﺋِﺪٌ أَﻫْﻠَﻪُ.»(خ108وخ154)حاکم باید راهنمای مردم خود بوده ، با آنان راست بگوید.

6/2)ساده زیستی

سـاده زیـسـتـی رسول خدا(ص )وامیرمومنان :

خَرَجَ مِنَ اَلدُّنْیَا خَمِیصاً وَ وَرَدَ اَلْآخِرَةَ سَلِیماً لَمْ یَضَعْ حَجَراً عَلَى حَجَرٍ حَتَّى مَضَى لِسَبِیلِهِ وَ أَجَابَ دَاعِیَ رَبِّهِ ...

وَ اَللَّهِ لَقَدْ رَقَّعْتُ مِدْرَعَتِی هَذِهِ حَتَّى اِسْتَحْیَیْتُ مِنْ رَاقِعِهَا وَ لَقَدْ قَالَ لِی قَائِلٌ أَ لاَ تَنْبِذُهَا عَنْکَ فَقُلْتُ اُغْرُبْ عَنِّی فَعِنْدَ اَلصَّبَاحِ یَحْمَدُ اَلْقَوْمُ اَلسُّرَى (خ160)

 

3)درستکار بودن کارگزاران

درستکاری مدیران وزمامداران موجب ثبات نظام می شود

بعضی از نمودهایی درستکاری :

3/1)استخدام وسیله مشروع برای نیل به اهداف

بـرای بـعـضـی رسـیـدن به خواسته ها بدون درنظرگرفتن راههای وصول

«مَا خَيْرُ خَيْرٍ لاَ يُنَالُ إِلاَّ بِشَرٍّ»(نامه31)

آن خیر و نیکی که جز با شر به دست نیاید نیکی نیست .

«مَا ظَفِرَ مَنْ ظَفِرَ الْإِثْمُ بِهِ وَ الْغَالِبُ بِالشَّرِّ مَغْلُوبٌ ». (حکمت 327)

پیروز نشد آن کس که گناه بر او چیرگی یافت ؛ و آن کس که با بدی پیروز شد شکست خورده است .

3/2-انجام کاری که دنبالش انکارویاعذرخواهی نباشد

«وَ احْذَرْ کُلَّ عَمَلٍ إِذَا سُئِلَ عَنْهُ صَاحِبُهُ أَنْکَرَهُ أَوْ اعْتَذَرَ مِنْهُ» (نامه69)

3/3)پرهیز از انجام کارهای شرم آور
« وَاحْذَرْ کُلَّ عَمَلٍ یُعْمَلُ بِهِ فِی السِّرِّ، وَیُسْتَحَی مِنْهُ فِی الْعَلاَنِیَةِ»(همان)

4/3)پرهیز از اقدامات ناخوشایند

«وَ احْذَرْ کُلَّ عَمَلٍ یَرْضَاهُ صَاحِبُهُ لِنَفْسِهِ وَ [یَکْرَهُهُ‏] یُکْرَهُ لِعَامَّةِ الْمُسْلِمِینَ.»

از کاری که تو را خشنود ولی عموم مسلمانان را ناخوشایند است ، بپرهیز.

5/3)دوری از ریاکاری و ظاهرسازی

«اعْمَلُوا فِي غَيْرِ رِيَاءٍ وَ لَا سُمْعَةٍ »(خ23)

6/3)پرهیز از مکر و نیرنگ

بـعـضـی افـراد تـصـور می کنند مکار بودن زرنگی است امام علیه السلام این نوع طرز تفکر را تخطئه کرده و می فرماید:

«وَ لَقَدْ أَصْبَحْنَا فِی زَمَانٍ قَدِ اِتَّخَذَ أَکْثَرُ أَهْلِهِ اَلْغَدْرَ کَیْساً وَ نَسَبَهُمْ أَهْلُ اَلْجَهْلِ فِیهِ إِلَى حُسْنِ اَلْحِیلَةِ مَا لَهُمْ قَاتَلَهُمُ اَللَّهُ قَدْ یَرَى اَلْحُوَّلُ اَلْقُلَّبُ وَجْهَ اَلْحِیلَةِ »(خ41)امـروز در مـحـیـط و زمانه ای زندگی می کنیم که بیشتر مردم حیله و نیرنگ را، زیرکی می پندارند و افراد جاهل آنان را اهل تدبیر می خوانند.

ایـنـگـونـه نـبـوده که امام در برابر سیاست بازان مکار دست بسته باشد و نتواند همانند آنـان عمل کند، ولکن:خ200

5)به دست آوردن بينش و بصيرت سياسي و اجتماعي در مقابله با بحرانها و حوادث  

وَ اِنَّ مَعِی لَبَصیرتی ما لَبَّسْتُ عَلی نَفْسی وَ لالُبِّسَ عَلَی (نهج البلاغه، خطبه 10)

بی گمان بینش من مرا همراه است. هرگز خود را نفریفته ام و کسی هم نتوانسته مرا بفریبد.

عوامل بصیرت

1) یاد خدا:

  اِنَّ اللَّهَ سُبْحانَهُ وَ تَعالی جَعَلَ الذِّکرَ جَلاءً لِلْقُلُوبِ تَسْمَعُ بِهِ بَعْدَ الْوَقْرَةِ وَ تُبْصِرُ بِهِ بَعْدَ العَشْوَةِ، وَ تَنْقادُ بِهِ بَعْدَ الْمُعانَدَة (خطبه 222)

 همانا خدای سبحان و بزرگ، یاد خود را روشنی بخش دل ها قرار داد، تا گوش پس از ناشنوایی بشنود و چشم پس از کوری بنگرد، و انسان پس از دشمنی رام گردد.

2) خودسازی:

پس از شمارش برخی از صفات اهل حق و مؤمن آگاه می فرماید:

 قَدْ اَبْصَرَ طَریقَهُ وَ سَلَک سَبیلَهُ وَ حَرَفَ مَنارَهُ وَ قَطَعَ غِمارَهُ وَاسْتَمْسَک مِنَ الغری بِاَوْثَقِها وَ مِنَ الْجِبالِ بِاَمْتَنِها فَهُوَ مِنَ الْیقینِ عَلی مِثْلِ ضَوْءِ الشَّمْسِ...( خطبه 87)

مؤمن بصیر با تزکیه نفس و زهد و اخلاص خود را از نابینایی رهایی بخشیده) و راه هدایت را با بصیرت دریافته و در آن گام نهاده و نشانه های این راه را به خوبی شناخته و از امواج متلاطم شهوات گذشته است. از میان دستگیره های هدایت، به مطمئن ترین آنها چنگ زده و از رشته های (نجات) به محکم ترین آنها متمسّک شده است؛ به همین دلیل در مقام یقین به آنجا رسیده که (حقایق را) همانند نور آفتاب می بیند.

 

3) تلاوت قرآن:

 امیرمؤمنان علیه السلام می فرماید:

 این کتاب خداست که با آن بینش می یابید، گویا و شنوا می شوید کتابی که هر پاره اش، دیگر پاره را بیان گر و هر بخش، دیگر بخش را گواه است. در شناخت خدا، به چندگانگی نگراییده است که همراه خود را از خدا منحرف کند.(همان، خطبه 133)

4) نفی وابستگی های مادّی:

 می فرماید: و همانا دنیا نهایت دیدگاه کوردلان است که آن سوی دنیا را نمی نگرند، اما انسان آگاه، نگاهش از دنیا عبور کرده از پس آن سرای جاویدان آخرت را می بیند. پس انسان آگاه به دنیا دل نمی بندد، و انسان کوردل تمام توجه اش دنیاست. بینا از دنیا زاد و توشه برگیرد، و نابینا برای دنیا توشه فراهم می کند.(همان)

موانع بصیرت

 1. آرزوهای بلند:                                                                                                           وَالاَمانِی تُعْمی اَعْینَ الْبَصائِر (حکمت 275) آرزوها، چشم بصیرت را کور می کنند.

 2. وابستگی ها و عشق های کاذب:

 هر کس که به چیزی عشق ورزد، آن عشق، چشم او را کور و قلبش را بیمار می کند چنین فردی با چشم ناسالم می نگرد و با گوش ناشنوا می شنود زیرا که بی گمان، شهوت ها پرده خردش را دریده اند، و دنیا قلبش را میرانده است و او را با تمام وجود شیفته خود ساخته است. چنین است که او برده دنیا و دنیاداران می شود، همسو با سایه دنیا به هر سو می گردد و به هر جا روی می آورد.(نهج البلاغه، خطبه 109)

3. فتنه های اجتماعی:

  فتنه ها آنگاه که روی آورند با حق شباهت دارند و چون پشت کنند حقیقت چنانکه هست، نشان داده می شود. فتنه ها چون می آیند شناخته نمی شوند، و چون می گذرند شناخته می شوند. فتنه ها چون گردبادها می چرخند، از همه جا عبور می کنند، در بعضی از شهرها، حادثه می آفرینند و از برخی شهرها می گذرند.(نهج البلاغه، خطبه 93)

دیگرعوامل پایداری
الف:ازجانب خودی ها :
1
)مهربانی به همدیگر   2) وحدت  3) شناخت دوست و دشمن   4) ارتباط با همدیگر   5) ترویج فرهنگ خودی   6) تطهیر مجموعه خودی ها7) حضور در تمام صحنه های اجتماعی دینی و سیاسی 
  8)حذف و عدم بکارگیری غیرخودی در نظام ولایی   9) مبارزه با دشمنان خودی ها
10)استقامت در برابر سختی و مشکلات جامعه ولایی خودی

ب:توجه به اهداف غیر خودی ها :
1) بی اعتنایی به نظام ولایی و اسلام ناب محمدی(ص)   2)ولایت گریزی   3) مخالف با ترویج ارزشهای دینی و اسلام ولایی 4) پیروی از فرهنگ بیگانگان و دشمنان   5)جنگ و بغض غیر الهی دارند.
6)جنگ نرم

دشمن شناسی

مقدمه

در مورد دشمنان، دو نظریه وجود دارد: نظریه توطئه و نظریه توهم توطئه.

1. نظریه توطئه:

عده ای بر این باورند که هر چه در اجتماع اتفاق می افتد نتایج مستقیم نقشه هایی است که افراد یا گروه هایی نیرومند، طرح ریزی کرده اند و می گویند: در جهان همه توطئه ها، به آمریکا، صهیونیست ها، صاحبان انحصارات، سرمایه دارها و استعمارگران برمی گردد.« خوی تجاوزگری قدرت های بزرگ جهانی ودرراس همه آمریکاعلیه توده های مردم دنیا و جهان اسلام بی پایان است» (1فروردین 1382.)

2. نظریه توهم توطئه:

می گویند:توطئه هایی که در زمینه اسرائیل و آمریکا ادعا می شود ،صحّت ندارد و همه توهم توطئه است.

این دیدگاه، دقیقا نقطه مقابل دیدگاه رهبری در خصوص دشمن می باشد؛ زیرا رهبری به طور مکرر متذکر می شود که پای ابرقدرت ها و دشمنان در توطئه ها دیده می شود.

معظم له می فرمایند: «وقتی انسان می بیند دستگاه های تبلیغاتی دشمن، دستگاه تبلیغاتی مزدور آمریکا، دستگاه تبلیغاتی دولت انگلیس، دستگاه تبلیغاتی دولت غاصب صهیونیست، برای فلان لایحه در مجلس یقه می درانند، جنگ روانی می کنند، به خاطر فلان زندانی، به خاطر فلان مسؤ ول، دلسوزی دایه مهربان تر از مادر را نشان می دهند، انسان حق دارد به شک بیفتد... دشمن، امروز امیدوار است، شاید بتواند از ساده اندیشی استفاده کند، جای پای خود را در دستگاه های سیاسی کشور و دستگاه های فرهنگی کشور باز کند... امروز، روز حساسی است. این روزگار، روزگار حساسی است»(17/7/79)

علل و اهداف دشمنی با نظام اسلامی:

مهمترین علل دشمنی بانظام ولایی ازمنظررهبری :

1. گسترش اسلام در دنیا و به خطر افتادن منافع استعمارگران:

« همه آنها ازاسلام ناراحتند و رنج می برند و همه آن دولت ها و قدرت هایی که عظمت اسلام را به زیان خودشان می بینند، امروز درمقابل اسلام، صف آرایی کردند»( نماز جمعه: 24/12/1363)

2. نفی سلطه سیاسی، اقتصادی، نظامی و فرهنگی دشمنان:

مهم ترین دستاورد داخلی انقلاب اسلامی،«قطع دست بیگانگان و چپاولگران و سلطه گران نامشروع از ایران و ملت و منابع وثروتهای آن» ( 26/2/1382)بوده است.

راهکارهای دشمنان در براندازی نظام از منظر رهبری

1. تضعیف و تخریب باورهای دینی.

«آنها حاضرنیستند ببینند درمقابل چشمشان پرچم دین و دمکراسی روی یک علم برافراشته شود. سعی آنها این است که بین مردم سالاری و دین فاصله ایجاد کنند.» ( 14/3/82.)

و براین اساس « تلاش دشمن این است که مردم را ازنظام اسلامی دلسرد و پایه های ایمان و عقیده وعمل دینی را درمردم سست کند.» ( 20/3/1380)

2- تضعیف ارکان نظام اسلامی.

« استکبار جهانی این بار تصور کرد که می تواند روش مؤثرتری را برای مبارزه با انقلاب اسلامی تجربه کند و بر همین اساس پس از مطالعه زیاد به این نتیجه رسید که باید رهبری انقلاب را هدف قرار دهد، زیرا می داند که با وجود یک رهبر مقتدر در ایران اسلامی، همه توطئه های آنها نقش بر آب خواهد شد.» (5/9/1376)

و درادامه می فرماید «رهبری یعنی آن نقطه ای که مشکلات لاعلاج دولت به دست او حل می شود، نفس او حقیقت را برای مردم روشن و توطئه دشمن را بر ملا می کند، تبلیغات دروغ و ترفندهای گوناگون دشمن را افشا می کند و به مردم امید می دهد. در برابر توطئه سیاسی بین المللی می ایستد و تمامیت انقلاب را در مقابل توطئه گران قرار می دهد و دشمن را وادار به عقب نشینی می کند، رهبری در برابر اختلاف افکنیهای دشمن، مایه الفت و مانع تفرقه می شود و دستها را در دست هم می گذارد.»(همان)

3. تضعیف روحانیت.

« دشمنان اسلام ... امروز به این نتیجه رسیده اند که برای زدن و کوبیدن انقلاب، باید به سراغ حوزه های علمیه و دانشگاهها و یا یک فرد معمم بروند، تا بلکه از طریق آنها به هدف خود برسند، اما توطئه گران از بیداری حوزه و دانشگاه و هوشیاری بزرگان این کشور غافل بودند.»( 5/9/76 )

4. القای ناکارآمدی دین

« استکبار در سی سال اخیر همه امکانات سیاسی اقتصادی و نظامی خود را برای نابود کردن انقلاب اسلامی به کار گرفته است اما به این نتیجه رسیده که حمایت بی دریغ ملت و اتکای نظام اسلامی به ایمان عمیق مردم، از بین بردن جمهوری اسلامی را ناممکن کرده است و به همین علت با همه توان، خنثی کردن وجهه ضداستکباری و کاهش محتوای دینی و روح انقلابی نظام را دنبال می کند که این واقعیت هوشیاری کامل ملت و مسئولان را می طلبد»(28/11/87)

5. تفکیک دین از سیاست.

«دشمنان اسلام درطول یک قرن و نیم گذشته سعی کرده بودند اسلام رابه طورکلی ازعرصه زندگی جامعه بیرون رانده و باطرح نظریه جدایی دین ازسیاست، دینداری رافقط پرداختن به عبادت و اعمال شخصی قلمداد کنند و با حذف اسلام ازصحنه سیاست جهان، کشورهای اسلامی راعرصه غارتگری ها و تاخت و تازهای سیاسی خود نمایند.»( 21/11/1377.)

شیوه های دشمن در مبارزه با نظام اسلامی.

1. تحقیر فرهنگ اسلامی.

رهبر انقلاب، تهاجم و شبیخون فرهنگی را از جمله علائم تلاش جبهه استکبار برای بی محتوا کردن نظام اسلامی خوانده و تأکید کرد «درک هوشمندانه این موضوع و دفاع از «ارزشهای اسلامی و انقلابی»، وظیفه اینجانب و مردم است که به فضل الهی، مردم، امروز با هوشیاری، درک بالا و قدرت تحلیلِ تحسین برانگیز، در صحنه حاضرند»  (همان.)

2. استفاده از روش های گوناگون تبلیغی.

« یکی ازتوطئه ها و تهدید های دشمن، ایجاد اختلاف بین و دردرون کشورهای اسلامی است. در واقع، بهترین ابزار و وسیله ای که دشمن دراختیاردارد، این است که بین مسلمین اختلاف ایجاد کند»(24مرداد 1374.)

3. ترویج آزادی وارداتی.

«یک انسان برای اینکه آزاد باشد کافی نیست که زیرسلطه انسان دیگر یا حکومت جبارنباشد، بلکه لازم است که زیر سلطه قوه غضبیه و شهویه خودش هم نباشد انسانی که براثر ضعف،ترس، طمع، حرص و شهوات نفسانی مجبور می شود تحمیلات و محدودیتهایی را قبول کند آن انسان هم درحقیقت آزاد نیست» (همان)

4. تفرقه افکنی

« استکبارتلاش می کند تک تک دولت ها و حکومت های اسلامی را با چیزهای جزیی و با وعده ای واهی ازبدنه دنیای اسلام جدا کند ووضع همین چیزی می شود که هم اینک درجهان اسلام وجود دارد»(5/6/1380.)

5. ایجاد ناامنی و هرج و مرج.

«امروزاگر دردنیا ظلم وجود دارد، اگرسلطه وجود دارد، امروز اگرتمدن خشن غربی، دنیا را پرکرده است وغارت اموال ملتها به وسیله مراکز جهانی وجود دارد، اینها به خاطر وجود هرج ومرج وانزوای اخلاق انسانی است»(21/8/1380.)

6. به کارگیری ابزاری روشنفکرنماها و احزاب.

«من بارها گفته ام که روشنفکری در ایران، بیمار متولّد شد. مقوله روشنفکری، با خصوصیّاتی که در عالم تحقّق و واقعیّت دارد - که در آن، فکر علمی، نگاه به آینده، فرزانگی، هوشمندی، احساس درد در مسائل اجتماعی و بخصوص آنچه که مربوط به فرهنگ است، مستتر است - در کشور ما بیمار و ناسالم و معیوب متولّد شد. چرا؟ چون کسانی که روشنفکران اوّلِ تاریخ ما هستند، آدمهایی ناسالمند.» (همان)

راه حل های مبارزه با دشمن ازمنظر و نگاه رهبری:

1. هوشیاری و درک موقعیت:

2. جرأت اقدام و نترسیدن از سختی ها و خطرها:

3. ایمان و امید به آینده:

ایشان نسبت به این سه اصل می فرماید « هوشیاری و درک موقعیت جرأت اقدام و نترسیدن از سختی ها و خطرها و ایمان و امید به آینده سه درس مهم [هستند] این درسهای مهم، راهگشای امروز و آینده ملت و کشور است». (همان)

 

ایشان از یک طرف از مردم می خواهد که هوشیار باشند زیرا «دشمن گاهی با ده واسطه یک فرد ساده لوح و بیچاره ای را تحریک می کند که حرفی را بزند و یا موضعگیری غلط و ناشیانه ای را انجام دهد؛ و ممکن است چنین فردی، حتی خودش هم نداند که عامل دشمن است. بنا بر این باید هوشیار بود؛ و من امیدوارم که ملت ایران در شناخت دشمن اشتباه نکند. دشمن، استکبار جهانی است. دشمن، آمریکاست و دشمن، صهیونیستها هستند.» (همان.)

وازطرف دیگرعلاوه برهوشیاری وآگاهی مردم، آمادگی لازم جهت مبارزه با دشمنان اسلام را داشته باشند.« ملت ایران به همان نسبت که دشمن، روشهای خود را در توطئه علیه ایران اسلامی پیچیده تر می کند، باید بر هوشیاری و آگاهی خود بیفزاید و با آمادگی معنوی، فکری، سیاسی و حفظ وحدت و اتصال و ارتباط با یکدیگر، چهره دشمن را در هر لباسی که هست، شناسایی کند.»( همان.)

انواع دشمنان
1. شیطان: قرآن کریم به صراحت شیطان را دشمن بشر می‌داند: «إِنَّ الشَّیْطانَ لَکُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا»؛( فاطر، 6)

ودرجای دیگر: «إِنَّ الشَّیْطانَ کانَ لِلْإِنْسانِ عَدُوًّا مُبِینا»؛(اسراء، 57)

۲. مشرکان:  «لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَداوَةً لِلَّذِینَ آمَنُوا.... وَ الَّذِینَ أَشْرَکُوا»؛(مائده، 82.)

 3- «لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَداوَةً لِلَّذِینَ آمَنُوا الْیَهُود»؛( مائده، 82.)  

4- منافقان: «فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَهُمُ اللَّهُ مَرَضا...»؛( بقره، 10.)

5- کفار: «إِنَّ الْکافِرِینَ کانُوا لَکُمْ عَدُوًّا مُبِینا»( نساء، 101.)

 6-بعضی از همسران و فرزندان«یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّ مِنْ أَزْواجِکُمْ وَ أَوْلادِکُمْ عَدُوًّا لَکُم»؛( تغابن، 14.)

  برخی از شیوه‌های  کلی مبارزه دشمنان از منظر قرآن
الف. ایجاد تردید و حیرانی «مِنْ شَرِّ الْوَسْواسِ الْخَنَّاسِ* الَّذِی یُوَسْوِسُ فِی صُدُورِ النَّاس»؛( ناس، 4 - 5.)

ب. ایجاد اختلاف بین مؤمنان«إِنَّما یُرِیدُ الشَّیْطانُ أَنْ یُوقِعَ بَیْنَکُمُ الْعَداوَةَ وَ الْبَغْضاءَ فِی الْخَمْرِ وَ الْمَیْسِرِ وَ یَصُدَّکُمْ عَنْ ذِکْرِ اللَّهِ وَ عَنِ الصَّلاة»( انعام، 91)

ج. جنگ روانی: تحقیر مؤمنان و بزرگ‌نمایی مخالفان، توجیه، شایعه، تضعیف باورهای دینی، اظهارات دروغین و یا ریاکارانه، وعده‌های دروغین، فریب و.. از جمله آنها می‌باشد. «إِذا جاءَکَ الْمُنافِقُونَ قالُوا نَشْهَدُ إِنَّکَ لَرَسُولُ اللَّهِ وَ اللَّهُ یَعْلَمُ إِنَّکَ لَرَسُولُهُ وَ اللَّهُ یَشْهَدُ إِنَّ الْمُنافِقِینَ لَکاذِبُون»( منافقون، 1).«یَعِدُهُمْ وَ یُمَنِّیهِمْ وَ ما یَعِدُهُمُ الشَّیْطانُ إِلاَّ غُرُورا»( نساء، 120)

سیاست‌های کلی مبارزه با دشمنان
1. تجهیز به قدرت ایمان: «إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا لا یَضُرُّکُمْ کَیْدُهُمْ شَیْئا»( آل عمران، 120)

«وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرى‏ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَیْهِمْ بَرَکاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْض»( اعراف، 96)

2. افزایش قدرت نظامی: «وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّة»( انفال، 60)

3. ممنوعیت دوستی با بیگانگان: «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا الَّذِینَ اتَّخَذُوا دِینَکُمْ هُزُواً وَ لَعِباً مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتابَ مِنْ قَبْلِکُمْ وَ الْکُفَّارَ أَوْلِیاء»( مائده، 57)

4. جهاد و مبارزه: «یا أَیُّهَا النَّبِیُّ جاهِدِ الْکُفَّارَ وَ الْمُنافِقِینَ وَ اغْلُظْ عَلَیْهِم» (توبه، 73.)