عوامل ناپایداری نظام ولایی درنهج البلاغه
مقدمه:
بزرگترین دست آورد انقلاب اسلامی ، به صحنه آوردن اسلام ناب محمّدی و مدل جدیدی از حکومت و اداره جامعه بودبنام نظام ولایی
نظام ولايي يعني تجلي يافتن حاكميت و ولايت انحصاري خدا به وسيله ولی خدا.
دراین نظام ، همه قوا ، نهادها و اركان حكومت و جهت گيريها تحت اشراف ولي خدا قرارمی گیرد
شکل گیری نظام ولایی
نظام ولایی درسه مرحله شکل گرفته است:
- در عصر پيامبر اكرم
- در عصر امامت
- در عصر فقاهت (غيبت)
ولايت رسول اكرم:
پيامبر اكرم (ص)غير از مقام نبوت ،داراي مقام ولايت دردو حوزه تکوین وتشریع بوده است
ولايت تكويني: قطب عالم امكان و واسطه فيض عصر خويش
ولايت تشريعي درسه شان:
1) مرجعيت ديني و تفسير وحي الهي:وَ أَنْزَلْنا إِلَيْکَ الذِّکْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَيْهِمْ (نحل 44 )
2)زعامت و رهبري مؤمنين چنانچه از آيه ولايت (مائده 55) و آيه اطاعت(نساء 59) استفاده مي شود.
3) قضاوت به حق و فصل الخطاب همه منازعات در داخل جامعه اسلامي
فَلا وَ رَبِّکَ لا يُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَکِّمُوکَ فيما شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لا يَجِدُوا في أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَيْتَ وَ يُسَلِّمُوا تَسْليما( نساء 65 )
ب: نظام ولايي بعد از رسول اكرم
نظام ولایی پيامبر اكرم (ص)در مدينه شكل گرفت ،ظرف ده سال پيشرفت نمود ، امتي منسجم به وجودآورد ولی ...بيش از هفتاد روز از واقعه غدير خم نگذشته بود که بزرگترين اختلاف بر سر رهبري و سرپرستي امت اسلامي و مديريت حكومت ديني به وجود آمد.
ج:نظام ولايي در عصر غيبت
در عصر غيبت ؛ ولايت تكويني و وساطت فیض بوسيله امام عصرارواحنافداه تحقق پيدا مي كندولی نظام ولايي تعطيل بردارنیست وفقهاء عادل و واجد شرايط به نيابت از امام معصوم وظيفه دارند ماموريت هاي مرجعيت ديني ، زعامت رهبري و داوري و فصل الخطاب بودن را تحقق ببخشند
مهمترین رکن نظام ولایی رکن ولایت است
امیرالمؤمنین علیه السلام دراهمیت جایگاه رهبری می فرماید :
«مَکانُ القیّمِ مِنَ الاَمرِ، مَکانُ النِّظامِ مِنَ الخَرزِ یَجمَعُهُ و یَضُمُّهُ فَاِذا اِنقَطَعَ النِّظامُ تَفَرَّقُ الخَرزُ وَ ذَهَبَ ثُمَّ لَم یَجتَمِع بِحذا فیره اَبَداً» (نهج البلاغه، خطبه 146)
عوامل ناپایداری نظام ولایی:
امیرمومنان علیه السلام : «وَ إِنِّي وَ اللَّهِ لَأَظُنُّ أَنَّ هَؤُلَاءِ الْقَوْمَ سَيُدَالُونَ مِنْكُمْ بِاجْتِمَاعِهِمْ عَلَى بَاطِلِهِمْ وَ تَفَرُّقِكُمْ عَنْ حَقِّكُمْ وَ بِمَعْصِيَتِكُمْ إِمَامَكُمْ فِي الْحَقِّ وَ طَاعَتِهِمْ إِمَامَهُمْ فِي الْبَاطِلِ وَ بِأَدَائِهِمُ الْأَمَانَةَ إِلَى صَاحِبِهِمْ وَ خِيَانَتِكُمْ وَ بِصَلَاحِهِمْ فِي بِلَادِهِمْ وَ فَسَادِكُمْ » (نهج البلاغه خطبه 25.)
1)نافرمانی ومخالفت با اوامررهبری؛ موجب اختلاف امت وعامل بی ثباتی وتزلزلنظام
«وَأَطِيعُواْ اللّهَ وَرَسُولَهُ وَلاَ تَنَازَعُواْ فَتَفْشَلُواْ وَتَذْهَبَ رِيحُكُمْ وَاصْبِرُواْ إِنَّ اللّهَ مَعَ الصَّابِرِينَ»(انفال / 46)
گواه وشاهد:گذشته تاریخ،ونمونه بارز؛عصرائمه اطهار علیهم السلام . فقط ده سال عصرنبوت وکمتر از پنج سال عصرامامت ؛ودرعصرغيبت ،فقط درزمان حضرت امام (قدس سره الشريف) در قالب ولایت فقیه
از منابع وآموزه هاي ديني استفاده می شود: درنظام ولایی پذیرش، مشارکت، تلاش مردمی لازم والاشکل گیری محال است و نظام ورهبري نظام ،وقتی کارآمدی دارند که رهبر مطاع باشد ومردم مطيع والاّ: لا رَأْیَ لِمَنْ لا یُطاع
شکوائیهای حضرت امیر(عليه السلام) ازمدّعيان پیروی خود درحدودچهل خطبه سخنان امام حسین (ع) در بی وفایی وخیانت کوفیان و بیانات بقیه ائمه در قیام نکردنهایشان گوشه ای ازهمین واقعیت است
يا أَشْباهَ الرِّجالِ وَ لا رِجالَ، حُلُومُ اْلْأَطْفالِ، وَ عُقُولُ رَبَّاتِ الْحِجالِ، لَوَدِدْتُ أَنِّى لَمْ أَرَكُمْ وَ لَمْ أَعْرِفْكُمْ، مَعْرِفَةً وَ اللَّهِ جَرَّتْ نَدَماً وَ أَعْقَبَتْ سَدَماً، قاتَلَكُمُ اللَّهُ لَقَدْ مَلَأْتُمْ قَلْبِى قَيْحاً، وَ شَحَنْتُمْ صَدْرِى غَيْظاً...وَ لكِنْ لا رَأْىَ لِمَنْ لا يُطاعُ. (نهج البلاغه خطبه 27)
ای مرد نمایان نامرد! ای کودک صفتان بی خرد که عقل های شما به عروسان حجله آرای شباهت دارد چقدر دوست داشتم که شما را هرگز نمی دیدم و هرگز نمی شناختم .... . خدا شما را بکشد که دل من از دست شما پرخون و سینه ام از خشم شما مالامال است. کاسه غم و اندوه را جرعه جرعه به من نوشاندید و با نافرمانی و ذلّت پذیری، رأی و تدبير مرا تباه کردید. و در پايان همين خطبه علت ناكامي وعدم موفقيت خود رامُطاع نبودن خود بوسيله مدعيان پيروي معرفي مي كند.به وسیله مدعیان پیروی معرفی می کند
2-تفرقه و اختلاف
«وَاعْتَصِمُواْ بِحَبْلِ اللّهِ جَمِيعًا وَلاَ تَفَرَّقُواْ وَاذْكُرُواْ نِعْمَةَ اللّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنتُمْ أَعْدَاء فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُم بِنِعْمَتِهِ إِخْوَانًا وَكُنتُمْ عَلَىَ شَفَا حُفْرَةٍ مِّنَ النَّارِ فَأَنقَذَكُم مِّنْهَا كَذَلِكَ يُبَيِّنُ اللّهُ لَكُمْ آيَاتِهِ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ »( سوره انفال آيه 28)
امیرمومنان علیه السلام:«وَ الْزَمُوا السَّوَادَ الْأَعْظَمَ فَإِنَّ يَدَ اللَّهِ مَعَ الْجَمَاعَةِ وَ إِيَّاكُمْ وَ الْفُرْقَةَ فَإِنَّ الشَّاذَّ مِنَ النَّاسِ لِلشَّيْطَانِ كَمَا أَنَّ الشَّاذَّ مِنَ الْغَنَمِ لِلذِّئْبِ أَلَا مَنْ دَعَا إِلَى هَذَا الشِّعَارِ فَاقْتُلُوهُ وَ لَوْ كَانَ تَحْتَ عِمَامَتِي» (نهج البلاغه، خطبه 127،فراز8)
3 - برخورد ناشايسته
4-ظلم؛امام علیه السلام، در نامه ای به زیادبن ابیه مرقوم فرمودکه:
«اِسْتَعْمِلِ الْعَدْلَ وَاحْذَرِ الْعَسْفَ وَالْحَيْفَ فَاِنَّ الْعَسْفَ يَعودُ بِالْجَلاءِ وَالْحَيْفَ يَدْعوا اِلَى السَّيْفِ»(حکمت 476)
عدالت را بگستران و از ستمکاری و بیدادگری پرهیز کن. زیرا ستمکاری، مردم را به آوارگی کشاند و بیدادگری آنان را به مبارزه و شمشیر فرا می خواند.
5- استبداد راى
«وَمَنِ اسْتَبَدَّ بِرَأْيِهِ هَلَكَ، وَمَنْ شَاوَرَ الرِّجَالَ شَارَكَهَا فِي عُقُولِهَا»( حکمت 161)
کسي که در رأي خويش مستبد باشد، هلاک مي شود و کسي که با مردان مشورت نمايد، در عقلهاي آنان شريک خواهد شد
و به لحاظ آسیبهایی که ازاستبداد وخود رایی به وجود می آید،خطاب به مالک می فرماید:
...وَلَا تَقُولَنَّ: إِنِّي مُؤَمَّرٌ آمُرُ فَأُطَاعُ، فَإِنَّ ذلِكَ إِدْغَالٌ فِي الْقَلْبِ، وَمَنْهَكَةٌ لِلدِّينِ، وَتَقَرُّبٌ مِنَ الْغِيَرِ.»
به مردم نگو، به من فرمان دادند و من نيز فرمان مي دهم، بايد اطاعت شود، كه اين گونه خود بزرگ بيني دل را فاسد، و دين را پژمرده، و موجب زوال نعمتهاست
ودرجهت مقابله باتخیلات شیطانی درادامه می فرماید:
وَإِذَا أَحْدَثَ لَكَ مَا أَنْتَ فِيهِ مِنْ سُلْطَانِكَ أُبَّهَةً أَوْ مَخِيلَةً، فَانْظُرْ إِلَي عِظَمِ مُلْكِ اللَّهِ فَوْقَكَ، وَقُدْرَتِهِ مِنْكَ عَلَي مَا لَا تَقْدِرُ عَلَيْهِ مِنْ نَفْسِكَ فَإِنَّ ذلِكَ يُطَامِنُ إِلَيْكَ مِنْ طِمَاحِكَ، وَيَكُفُّ عَنْكَ مِنْ غَرْبِكَ، وَيَفِي ءُ إِلَيْكَ بِمَا عَزَبَ عَنْكَ مِنْ عَقْلِكَ! (نامه 53/فراز13-15)
و اگر با مقام و قدرتي كه داري، دچار تكبّر يا خود بزرگ بيني شدي به بزرگي حكومت پروردگار كه برتر از تو است بنگر، كه تو را از آن سركشي نجات مي دهد، و تند روي تو را فرو مي نشاند، و عقل و انديشه ات را به جايگاه اصلي باز مي گرداند.
6- غفلت وعبرت نگرفتن ازپیشینیان
یکی ازفلسفه های تاکیدبر عبرت گرفتن از پيشينيان ،غفلت زدایی است
«عِبَادَ اللَّهِ إِنَّ الدَّهْرَ يَجْرِي بِالْبَاقِينَ كَجَرْيِهِ بِالْمَاضِينَ لَا يَعُودُ مَا قَدْ وَلَّى مِنْهُ وَ لَا يَبْقَى سَرْمَداً مَا فِيهِ آخِرُ فَعَالِهِ كَأَوَّلِهِ مُتَسَابِقَةٌ أُمُورُهُ» (خطبه 157/2) روزگار همانگونه كه بر گذشتگان جريان داشت بر حاضران به هم شباهت دارد.
وَاحْذَرُوا مَا نَزَلَ بِالأُمَمِ قَبْلَكُمْ مِنَ الْمَثُلاتِ بِسُوءِ الأَفْعَالِ وَذَمِيمِ الأَعْمَالِ، فَتَذَكَّرُوا فِي الْخَيْرِ وَالشَّرِّ أَحْوَالَهُمْ، وَاحْذَرُوا أَنْ تَكُونُوا أَمْثَالَهُمْ. فَإِذَا تَفَكَّرْتُمْ فِي تَفَاوُتِ حَالَيْهِمْ فَالْزَمُوا كُلَّ أَمْرٍ لَزِمَتِ الْعِزَّةُ بِهِ شَأْنَهُمْ، وَزَاحَتِ الأَعْدَاءُ لَهُ عَنْهُمْ وَمُدَّتِ الْعَافِيَةُ بِهِ عَلَيْهِمْ وَ انْقَادَتِ النِّعْمَةُ لَهُ مَعَهُمْ وَوَصَلَتِ الْكَرَامَةُ عَلَيْهِ حَبْلَهُمْ، مِنَ الاِجْتِنَابِ لِلْفُرْقَةِ وَاللُّزُومِ لِلأُلْفَةِ وَالتَّحَاضِّ عَلَيْهَا وَالتَّوَاصِي بِهَا، وَاجْتَنِبُوا كُلَّ أَمْرٍ كَسَرَ فِقْرَتَهُمْ وَأَوْهَنَ مُنَّتَهُمْ مِنْ تَضَاغُنِ الْقُلُوبِ وَتَشَاحُنِ الصُّدُورِ وَتَدَابُرِ النُّفُوسِ وَتَخَاذُلِ الأَيْدِي؛( خ192)
از کيفرهايي که بر اثر کردار بد و کارهاي ناپسند بر امتهاي پيشين فرود آمد خود را حفظ کنيد و حالات گذشتگان را در خوبيها و سختيها به ياد آوريد و بترسيد که همانند آنها باشيد! پس آنگاه که در زندگي گذشتگان مطالعه و انديشه ميکنيد، عهدهدار چيزي باشيد که عامل عزت آنان بود و دشمنان را از سر راهشان برداشت و سلامت و عافيت زندگي آنان را فراهم کرد و نعمتهاي فراوان را در اختيارشان قرار گذاشت و کرامت و شخصيت به آنان بخشيد که از تفرقه و جدايي اجتناب کردند و بر وحدت و همدلي همت گماشتند و يکديگر را به وحدت واداشته به آن سفارش کردند.
7- باطل گرایی وحق گریزی
امام على عليه السلام ضمن اشاره به نابودى پيشينيان می فرماید:
«أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّمَا أَهْلَكَ مَنْ كَانَ قَبْلَكُمْ- أَنَّهُمْ مَنَعُوا النَّاسَ الْحَقَّ فَاشْتَرَوْهُ- وَ أَخَذُوهُمْ بِالْبَاطِلِ فَاقْتَدَوْهُ»( نامه79)
عامل هلاكت پيشينيان شما اين بود كه مردم را از حق باز داشتند، آنان نيز مشترى و خريدار آن شدند و مردم را به باطل گرايى گرفتند پس آنان هم دنباله رو باطل شدند
دیگرعوامل ناپایداری:
8)نفوذوحاکمیت کارگزاران ناشایست،منافقین وفرصت طلبان
9)تضعیف باورها وارزش های دینی وتشکیک درمشروعیت وحقانیت نظام ولایی
10)تضعیف جایگاه ولایت
11)عدم توجه به عبرت ها وعدم عذرخواهی وجبران ضعف ها واشتباهات
12) نفوذ اندیشه های بیگانه
13) سستشدن بنيادهاى اخلاقى و باورهاى دينى
14) دگرگونی ارزشها
15- گسترش فساد و بىبند و بارى
16)جدايى جوانان از اعتقادات دينى
17- ارائه معيارهاى فرهنگ غرب
من ضیعه الاقرب