مقدمه
شخصيت حضرت على
از نـظر روانشناسان , شخصيت هر فردى متشكل ازسه عامل مهم است كه هريك در انعقاد وتكون شخصيت تاثير به سزايى دارد .ايـن سـه عامل عبارتند از:1ـ وراثت 2ـ آموزش وپرورش 3ـ محيط زندگي
صفات خوب وبد آدمى وروحيات عالى وپست او به وسيله اين سه عامل پى ريزى مى شود ورشد ونمو مى كند.
امير مؤمنان ازنظروراثتی از صلب پدرى چون ابوطالب ديده به جهان گشود.مردی که بزرگ بطحاء (مكه ) ورئيس بنى هاشم شناخته می شدوسـراسـر وجـود ش, كـانـونى از سماحت وبخشش , عطوفت ومهر, جانبازى وفداكارى در راه آيين توحيد بود.واززمان در گذشت عبد المطلب جد پيامبر, که رسول خدا هشت سال تمام داشت تـا چـهـل ودو سـال بعد, حراست وحفاظت پيامبر را, در سفر وحضر, بر عهده گرفت وبا عشق وعلاقه بى نظيرى در راه هدف مقدس پيامبر كه گسترش آيين يكتاپرستى بود جانبازى وفداكارى كرد.
وعلی رغم این که گروهى , از روى تعصبات بيجا, در مرز توقف در باره ابوطالب باقى مانده اند وگروه ديگر جسارت را بالاتر برده , او را يك فرد غير مؤمن معرفى كرده اند. دلايل ايمان وی به آيين
برادر زاده اش به قدرى زياد است كه توجه قاطبه محققان بى نظر را به خود جلب كرده است .حـال آنكه اگر جزئى از دلايلى كه در باره اسلام ابوطالب در كتابهاى تاريخ وحديث موجود است در بـاره شـخص ديگرى وجود مى داشت , در ايمان واسلام او براى احدى جاى ترديد وشك باقى نمى ماند, اما انسان نمى داند كه چرا اين همه دلايل نتوانسته است قلوب بعضى را روشن سازد!.
مادرامیرالمومنین , فاطمه , دختر اسد فرزند هاشم است .وى از نـخستين زنانى است كه به پيامبر ايمان آورد وپيش از بعثت از آيين ابراهيم ـ عليه السلام ـ پيروى مى كرد.او هـمان زن پاكدامنى است كه به هنگام شدت يافتن درد زايمان به صورت اعجاز آميزى وارد خانه خدا شد ودر آنجا وضع حمل كرد.
اماازنظرتربیت وآموزس: ازاوان کودکی علی بن ابی طالب در آغوش پيامبر (ص )قرارگرفت ودرواقع شكل گيرى شخصيت حضرت على ـ عليه السلام ـ وتحقق ضلع دوم از مثلث شخصيت وى به وسيله پيامبر صورت پذیرفت ، وهيچ كس جز پيامبر در اين شكل گيرى مؤثر نبود.
چنانکه ازنظرمحیط؛ محیط زندگی امیرالمومنین اززندگی پیامبرخداجدانبود،از هـنـگـامـى كـه مـادر حضرت على ـ عليه السلام ـ نوزاد را خدمت پيامبر آورد وپـيـامـبـر از وى خواست كه گهواره حضرت على را در كنار رختخواب او قرار دهد تاوقتی رسول خدا به رسالت مبعوث شد، هيچ گاه از او جدا نمى شد وهر موقع از مكه براى عـبـادت بـه خـارج شـهر مى رفت حضرت على ـ عليه السلام ـ را همچون برادر كوچك يا فرزند دلبندى همراه خود مى برد؛امام(درخطبه قاصعه نهج البلاغه ) خوددراین باره مى فرمايد: "ولقد كنت ا تبعه اتباع الفصيل ا ثر ا مه يرفع لي كل يوم من ا خلاقه علما ويا مرني بالاقتداء "
مـن به سان بچه ناقه اى كه به دنبال مادر خود مى رود در پى پيامبر مى رفتم ; هر روز يكى از فضايل اخلاقى خود را به من تعليم مى كرد ودستور مى داد كه ازآن پيروى كنم .
وهربارپیامبر برای عبادت به حراء می رفت علی بن ابی طالب درکنارش بود .امـير مؤمنان , د ر اين باره مى فرمايد:" ولقد كان يجاور في كل سنة بحراء فا راه ولا يراه غيري"
پيامبر هر سال در كوه حرا به عبادت مى پرداخت وجز من كسى او را نمى ديد.
وطـهـارت نـفسانى حضرت على ـ عليه السلام ـ وپرورش پيگير پيامبر از او سبب شد كه در همان دوران كـودكـى , بـا قـلب حساس وديده نافذ وگوش شنواى خود, چيزهايى را ببيند واصواتى را بشنود كه براى مردم عادى ديدن وشنيدن آنها ممكن نبود ; چنانكه امام , خود در اين زمينه مى فرمايد:
"ا رى نور الوحي و الرسالة و ا شم ريح النبوة "
من در همان دوران كودكى , به هنگامى كه در حرا كنار پيامبر بودم , نور وحى ورسالت را كه به سوى پيامبر سرازير بود مى ديدم وبوى پاك نبوت را از او استشمام مى كردم .
ومرتبه امام به جایی رسیدکه درهمان دوران کودکی صداهاى غيبى رامی شنید چنان که مى فرمايد:هنگام نزول وحـى بـر پـيامبر صداى ناله اى به گوش من رسيد; به رسول خدا عرض كردم اين ناله چيست ؟
فـرمـود: اين ناله شيطان است وعلت ناله اش اين است كه پس از بعثت من از اينكه در روى زمين مورد پرستش واقع شود نوميد شد.
سـپـس پـيـامبر رو به حضرت على كرد وفرمود :
"ا نك تسمع ما ا سمع و ترى ما ا رى , ا لا ا نك لست بنبي و لكنك لوزير"
تـو آنـچـه را كه من مى شنوم ومى بينم مى شنوى ومى بينى , جز اينكه تو پيامبر نيستى بلكه وزير وياور من هستى(1)
مجموع عمرشریف امیرالمومنین علیه السلام رابه پنج بخش می توان تقسیم نمود:
1-ازولادت تا بعثت رسول گرامی اسلام
2- ازبعثت تاهجرت
3- ازهجرت تارحلت جانسوزخاتم النبیین
4- ازرحلت پیامبر تا آغازخلافت حضرت
5- دوران خلافت آن حضرت
اما درباره موضوع اول چند موردقابل بحث است :
الف : ولادت على (عليه السلام) در خانه كعبه
این واقعه بزرگ هنگامى اتفاق افتادكه محمدامین (ص) به سن سى سالگى رسيده بود وهنوزبه پیامبری مبعوث نشده بود.
علامه امينى به تفصيل پيرامون ولادت على (عليه السلام) دركعبه بحث نموده و ازجمله حاكم نيشابورى نقل مى كند كه گفته است:
«اخبار به تواتر رسيده كه فاطمه دختر اسد، اميرالمؤمنين على بن ابيطالب كرم الله وجهه را در درون كعبه زائيد.(وقد تواتر الاخبار ان فاطمة بنت اسد ولدت اميرالمؤمنين على بن ابيطالب كرم الله وجهه فى جوف الكعبه"( «مستدرك صحيحين » ج 3 ص 483) و از كنجى شافعى دركتاب «كفايه » نقل كرده كه از طريق ابن نجار از حاكم نيشابورى روايت نموده كه گفته است: «ولد أمير المؤمنين علي بن أبي طالب بمكة في بيت الله الحرام ليلة الجمعة لثلث عشرة ليلة خلت من رجب سنة ثلثين من عام الفيل ولم يولد قبله ولا بعده مولود في بيت الله الحرام سواه إكراما له بذلك، وإجلالا لمحله في التعظيم . »«امير المؤمنين على بن ابيطالب درمكه در خانه خدا، شب جمعه سيزدهم ماه رجب سى سال گذشته از عام الفيل متولد گرديد. نه قبل و نه بعد از وى مولودى در بيت الله الحرام جز او متولد نگرديد، و اين كرامتى براى آن حضرت بو به خاطر مقام با عظمت او بود.»
ودرادامه می نویسد: «وتبعه أحمد بن عبد الرحيم الدهلوي الشهير بشاه ولي الله والد عبد العزيز الدهلوي مصنف (التحفة الاثنى عشرية في الرد على الشيعة) فقال في كتابه (إزالة الخفاء): تواترت الأخبار إن فاطمة بنت أسد ولدت أمير المؤمنين عليا في جوف الكعبة فإنه ولد في يوم الجمعة ثالث عشر من شهر رجب بعد عام الفيل بثلثين سنة في الكعبة ولم يولد فيها أحد سواه قبله ولا بعده»
به پيروى از وى، احمد بن عبدالرحيم دهلوى مشهوربه «شاه ولى الله » پدر عبدالعزيز دهلوى ... در كتاب «ازالة الخفاء» نوشته است: «اخبار متواتر است كه فاطمه دختر اسد اميرالمؤمنين على را در درون كعبه زائيد. آن حضرت درروز جمعه سيردهم ماه رجب سى سال بعد ار عام الفيل در كعبه متولد گرديد، و هيچ كس جز او نه قبل و نه بعد از وى در كعبه متولد نگرديد».
شهاب الدين سيد محمود الوسى صاحب تفسير كبير در كتاب شرح قصيده عينية عبدالباقى افندى ص 15 در ذيل اين بيت قصيده او در مدح مولاى متقيان: انت العلى الذى فوق العلى رفعا ببطن مكة عندالبيت اذ وضعا
مى نويسد:
"وكون الأمير ـ كرّم الله وجهه ـ وُلد في البيت مشهور في الدنيا وذكره في كتب الفريقين السنة والشيعة -إلى أن قال -ولم يشتهر وضع غيره ـ كرّم الله وجهه ـ كما اشتهر وضعه بل لم تتفق الكلمة إلاّ عليه، وما أحرى بإمام الأمة أن يكون وضعه فيما هو قبلة للمؤمنين، وسبحان مَن يضع الأشياء في مواضعها وهو أحكم الحاكمين"(2).
«اينكه امير كرم الله وجهه در خانه خدا متولد شده، در دنيا امرى مشهور، و در كتب فرقين سنى و شيعه ذكر شده است ». تا آنجا كه مى گويد: «جز او كرم الله وجهه كسى در خانه خدا متولد نشده و چقدر مناسب است كه امام ائمه در محلى كه قبله مسلمين است متولد گردد. سبحان من يضع الاشياء فى مواضعها و هو احكم الحاكمين .
مولف «نور الهدايه فى اثبات الولايه » مى نويسد: «اين كه جمهور اهل سنت از ميان تمام صحابه پيغمبر فقط به على (عليه السلام) «كرم الله وجهه » مى گويند (يعنى گرامى باد رخسار او) به دو علت است:
يكى اين كه در ميان صحابه تنها على (عليه السلام) بوده است كه قبل ازبلوغ اسلام آورد، و هرگز در مقابل بت نايستاد و كرنش نكرد، و ديگر اين كه نوشته اند; زمانى كه فاطمه دختر اسد مادر على (عليه السلام) آبستن به حضرت بود، هرگاه محمد بن عبدالله (صلى الله عليه و آله) درا مى ديد، ناگهان به احترام آن حضرت برمى خواست و اداى احترام مى كرد.
پيغمبر آينده اسلام روزى گفت: اى مادر! تو آبستنى، من راضى نيستم براى من اين طور از جا برخيزى، فاطمه گفت: به خدا قسم هرگاه شما را مى بينم،جنينى كه در شكم دارم طورى جابجا مى شود كه مرا ناگزير مى سازد از جا بلند شوم!(3)
مرحوم صدوق و فتال نیشابورى از یزید بن قعنب روایت كردهاند كه گفت من با عباس بن عبدالمطلب و گروهى از عبدالعزى در كنار خانه خدا نشسته بودیم كه فاطمه بنت اسد مادر امیرالمؤمنین در حالی كه نه ماه به او آبستن بود و درد مخاض داشت آمد و گفت خدایا من به تو و بدانچه از رسولان و كتابها از جانب تو آمدهاند ایمان دارم و سخن جدم ابراهیم خلیل را تصدیق میكنم و اوست كه این بیت عتیق را بنا نهاده است به حق آن كه این خانه را ساخته و به حق مولودى كه در شكم من است ولادت او را بر من آسان گردان، یزید بن قعنب گوید ما به چشم خود دیدیم كه خانه كعبه از پشت(مستجار) شكافت و فاطمه به درون خانه رفت و از چشم ما پنهان گردید و دیوار به هم بر آمد چون خواستیم قفل در خانه را باز كنیم گشوده نشد لذا دانستیم كه این كار از امر خداى عز و جل است و فاطمه پس از چهار روز بیرون آمد و در حالی كه امیرالمؤمنین علیه السلام را در روى دست داشت گفت من بر همه زنهاى گذشته برترى دارم زیرا آسیه خدا را به پنهانى پرستید در آنجا كه پرستش خدا جز از روى ناچارى خوب نبود و مریم دختر عمران نخل خشك را به دست خود جنبانید تا از خرماى تازه چید و خورد(و هنگامی كه در بیت المقدس او را درد مخاض گرفت ندا رسید كه از اینجا بیرون شو اینجا عبادتگاه است و زایشگاه نیست) و من داخل خانه خدا شدم و از میوههاى بهشتى و بار و برگ آنها خوردم و چون خواستم بیرون آیم هاتفى ندا كرد اى فاطمه نام او را على بگذار كه او على است و خداوند على الاعلى فرماید من نام او را از نام خود گرفتم و به ادب خود تأدیبش كردم و او را به غامض علم خود آگاه گردانیدم و اوست كه بتها را از خانه من میشكند و اوست كه در بام خانهام اذان گوید و مرا تقدیس و تمجید نماید خوشا بر كسی كه او را دوست دارد و فرمانش برد و واى بر كسى كه او را دشمن دارد و نافرمانیش كند.(4)
تواتر حديث ولادت
همه ناقلان آثار و راويان اخبار اتفاق نظر دارند كه خورشيد امامت از درون كعبه طلوع نموده و داستان ولادت مولاى متقيان اميرمؤمنان، عليه السلام، در درون كعبه از مسلمات تاريخ است و هيچ پژوهشگر باانصافى نمى تواند در سند آن ابراز شك و ترديد نمايد و اينك اعتراف گروهى از بزرگان اهل سنت
ابن صباغ مالكى در فصول المهمه گوید:
وُلدَ عَلِىٌّ عليه السلام بِمَكَّةَ المُشَرَّفَةِ بِدَاخِلِ البَيتِ الحَرامِ فِى يَومِ الجُمُعَةِ الثّالِثِ عشَرَ مِن شَهرِ اللهِ الأصَمِّ، رَجَبِ الفَردِ سَنَةَ ثَلاثِينَ مِن عَامِ الفِيلِ، قَبلَ الهِجرَةِ بِثَلاثٍ وَ عِشرَينَ سَنَةً، وَ قِيلَ بِخَمسٍ وَ عِشرِينَ، وَ قَبلَ البَعثِ بِاثنَتَى عَشرَةِ سَنَةً، وَ قِيلَ بِعشرِ سِنِين، وَ لَم يُولَد فِى البَيت الحَرامِ، قَبلَهُ احَدٌ سِواهُ، وَ هِىَ فَضِيلَةٌ خَصَّهُ اللهُ تَعالىَ بِهَا اجلَالًا لَه وَ اعلَائاً لِمَرتَبَتِهِ وَ اظهَاراً لِتَكرِمَتهِ، وَ كَانَ عَلِىٌّ هاشميّاً مِن هَاشِمييَّنِ وَ اوَّلُ مَن وَلّدَهُ هَاشِمٌ مَرَّتَينِ (5)
على عليه السلام در جوف خانه خدا، و داخل بيت الله الحرام در مكه مكرمه متولد شد، در روز جمعه سيزدهم ماه رجب سى سال بعد از عام الفيل، و قبل از بعثت رسول خدا به ده سال، و قبل از هجرت رسول خدا به بيست و سه سال.
پیش از آن حضرت احدى در خانه كعبه ولادت نیافت مگر خود او واین فضیلتى است كه خداى تعالى به على علیه السلام اختصاص داده تا مردم مرتبه بلند او را بشناسند و از او تجلیل و تكریم نمایند.
و على اولين هاشمى است كه از دو هاشمى متولد شده است چون مادر او پدر او هر دو هاشمى بوده و قبل از او و برادرانش چنين هاشمى پا بعرصه وجود نگذاشت
2-حافظ شمس الدين، ابو عبداللَّه محمدبن احمد ذهبى، (م 848 ق.) در كتاب »تلخيص مستدرك« متن گفته حاكم نيشابورى را آورده كه مى گويد: (وقد تواتر الاخبار ان فاطمة بنت اسد ولدت اميرالمؤمنين على بن ابيطالب كرم الله وجهه فى جوف الكعبه.)اخبار به حد تواتر رسيده كه على بن ابى طالب در درون كعبه ديده به جهان گشود(6)
3-علامه لكهنوى نيز در كتاب »مرآة المؤمنين« عين گفته حاكم را آورده و تصريح نموده كه ولادت اميرمؤمنان، عليه السلام، در درون كعبه متواتر است و اين فضيلت ويژه آن حضرت مى باشد.(7)
4- گجراتى:علامه سعيد گجراتى، از بزرگان اهل سنت، در كتاب »الإعلام بأعلام مسجدالحرام« در پاسخ برخى از دشمنان اهل بيت، كه زادگاه اميرمؤمنان، عليه السلام، را از روى عناد در دامنه كوه ابوقبيس نوشته اند، مى نويسد:خدايا تو خود مى دانى كه اين سخن بهتانى بزرگ است و آن را دشمنان اهل بيت جعل كرده اند، زيرا روايت متواتر دلالت مى كند بر اين كه تولد آن حضرت در درون كعبه بوده است.(8)
حِمْيَرى سيد اسمعيل بن محمد مىگويد:
وَلَدَتهُ فِى حَرَمِ الالهِ وَ امنِهِ وَ البَيتِ حَيثُ فِنائُهُ وَ المَسجِدُ
بَيضاءُ طاهِرَةُ الثِّيابِ كَريمَةٌ طابَت وَ طاب وَليدُها وَ المَولدُ
فى لَيلةٍ غابَت نُحوسُ نُجومِها وَ بَدَت مَعَ القَمَرِ المُنِيرِ الأسعَدُ
مَا لُفَّ فِى خِرَقِ القَوابِلِ مِثلُهُ إلَّا ابنُ آمِنَةَ النَبِىِّ مُحَمَّدٌ(9)
فاطمه بنت اسد علىّ را زائيد در حرم خدا و محل امن و امان الهى، در بيت الله كه ساحت حرم و مسجد الحرام است.
فاطمه زنى پارسا و روشن دل و پاكدامن و بزرگوارپاك و پاكيزه بود هم خودش و هم فرزند مولودش و هم محلّ تولّد مولودش.
در شبى اين مولود مبارك را زائيد كه ستارگان نحسش همه غائب شده بودند و فاطمه با آن ماه منير تابناك سعد و سعادت بدرخشيد.
هيچگاه چشم و روزگار نديده كه مانند اين مولود مسعود را دست قابلهها در پارچهاى بپيچند، مگر پسر آمنه: پيامبر اكرم محمّد را
ب:تربیت وآموزش درآغوش رسول گرامی اسلام
این دوره که دوره حساس شکل گیری شخصیت وپذیرش تربیتی وروحی امام علیه السلام است ،
در خانه رسول خداوتحت تربیت آن حضرت رشد كرد و به آداب او مؤدب و به روش او تربيت شد.
امام علیه السلام درخطبه قاصعه دراین رابطه می فرماید:
« وَ قَدْ عَلِمْتُمْ مَوْضِعِي مِنْ رَسُولِ اللّهِ ـ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ ـ بِالْقَرَابَةِ الْقَرِيبَةِ، وَ الْمَنْزِلَةِ الْخَصيصَةِ»
شما به خوبى موقعيت مرا از رسول خدا(صلى الله عليه وآله)از نظر خويشاوندى نزديك، و منزلت و مقام ويژه، مى دانيد»
آن گاه براى توضيح بيشتر مى افزايد: « وَضَعَنِي فِي حِجْرِهِ وَ أَنَا وَلَدٌ يَضُمُّني إِلَى صَدْرِهِ، وَ يَكْنُفُنِي فِي فِرَاشِهِ، وَ يُمِسُّنِي جَسَدَهُ، وَ يُشِمُّنِي عَرْفَهُ. وَ كَانَ يَمْضَغُ الشَّيْءَ ثُمَّ يُلْقِمُنِيهِ»
او مرا در دامان خويش در حالى كه كودك (خردسالى) بودم مى نشاند و (همانند فرزندش) مرا به سينه خود مى فشرد و در بستر خويش در كنار خود مى خوابانيد، به گونه اى كه بدن خود را (همچون يك پدر بسيار مهربان) به بدن من مى چسبانيد و بوى خوش خود را به مشام من مى رساند و (چون بسيار كوچك بودم و توان جويدن غذاى سخت را نداشتم) غذا را مى جويد و در دهان من مى گذاشت»
در ادامه مى افزايد: (وَ مَا وَجَدَ لِي كَذْبَةً فِي قَوْل، وَ لاَ خَطْلَةً فِي فِعْل).
«رسول خدا هرگز دروغى در گفتار من نيافت و در كردارم خطا و اشتباهى نديد»
اشاره به اينكه من مدارج تربيت را در سايه او به طور كامل پيمودم، به گونه اى كه گفتار و رفتارم كاملا صادقانه و در مسير حق بود و كمترين انحرافى نداشتم.
آن گاه امام(عليه السلام)برای اثبات این موضوع که سرپرستى پيامبر(صلى الله عليه وآله) نسبت به من، تنها در جهات ظاهرى و معمولى نبود، بلكه هر روز اين معلم بزرگ درس، تازه اى از اخلاق و فضيلت به من آموخت و من نيز پذيرا مى شدم.می فرماید:
(وَ لَقَدْ قَرَنَ اللّهُ بِهِ ـ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ ـ مِنْ لَدُنْ أَنْ كَانَ فَطِيماً أَعْظَمَ مَلَك مِنْ مَلاَئِكَتِهِ يَسْلُكُ بِهِ طَرِيقَ الْمَكَارِمِ، وَ مَحَاسِنَ أَخْلاَقِ الْعَالَمِ، لَيْلَهُ وَ نَهَارَهُ. وَ لَقَدْ كُنْتُ أَتَّبِعُهُ اتِّبَاعَ الْفَصِيلِأَثَرَ أُمِّهِ، يَرْفَعُ لِي فِي كُلِّ يَوْم مِنْ أَخْلاَقِهِ عَلَماً، وَ يَأْمُرُنِي بِالاِْقْتِدَاءِ بِهِ). (10)
«از همان زمان كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله)از شير بازگرفته شد، خداوند بزرگ ترين فرشته از فرشتگان خود را مأمور ساخت تا در طول شب و روز وى را به راههاى فضيلت و محاسن اخلاق جهانيان وادارد و من هم مانند كودكى كه به دنبال مادرش حركت مى كند از او پيروى مى كردم. هر روز نكته تازه اى از اخلاق برجسته خود براى من آشكار مى ساخت و مرا فرمان مى داد كه به او اقتدا مى كنم»
ابن ابی الحدید ازقول طبری می نویسد:
«كان من نعمة الله عز وجل على على بن ابى طالب عليه السلام ، وما صنع الله له ، واراده به من الخير ، أن قريشا اصابتهم ازمة شديدة ، وكان أبو طالب ذا عيال كثير ، فقال رسول الله صلى الله عليه وآله للعباس - وكان من ايسر بنى هاشم يا عباس ، إن اخاك ابا طالب كثير العيال ، وقد ترى ما اصاب الناس من هذه الازمة ، فانطلق بنا ، فلنخفف عنه من عياله ، آخذ من بيته واحدا ، وتاخذ واحدا ،
فنكفيهما عنه فقال العباس نعم ، فانطلقا حتى اتيا ابا طالب ، فقالا له انا نريد أن نخفف عنك من عيالك حتى ينكشف عن الناس ما هم فيه ، فقال لهما إن تركتما لى عقيلا فاصنعا ما شئتما فاخذ رسول الله صلى الله عليه وآله عليا فضمه إليه ، واخذ العباس جعفرا رضى الله عنه ، فضمه إليه فلم يزل على بن ابى طالب عليه السلام مع رسول الله صلى الله عليه وآله حتى بعثه الله نبيا ، فاتبعه على عليه السلام فاقر به وصدقه ، ولم يزل جعفر عند العباس حتى اسلم واستغنى عنه(10)
یکی از نعمتهای خداوند بر علی بن ابی طالب کفالت و سرپرستی پیامبر بر وی بود. سبب ظاهری آن این بود که قریش با بحران اقتصادی شدیدی مواجه شدند، ابوطالب که مردی عیالمند بود شرایط زندگی برایش سخت گشت، پیامبر به عمویش عباس که از سایر بنی هاشم زندگی بهتری داشت گفت: برادرت ابوطالب مردی عیالمند است، مناسب است در این موقعیت دشوار بار او را سبک کنیم من یکی از فرزندانش را به نزد خود می برم تو هم یکی را پیش خود ببر عباس با پیشنهاد پیامبر موافقت کرد بنابر این نزد ابوطالب رفتند و از او خواستند کفالت فرزندانش را تا رفع این بحران به آنان بسپارد. ابوطالب گفت: عقیل را برای من بگذارید و هرکدام را می خواهید ببرید؛ آنگاه رسول خدا علی را و عباس جعفر را به خانه خود بردند. علی(ع) تا هنگام بعثت با پیامبر(ص) بود و از او پیروى کرده و او را تصدیق مىنمود...وجعفرنیزتاوقتی اسلام آوردباعباس بود.
ج:درغارحرا
پیامبراسلام صلی الله علیه وآله وسلم قبل ازبعثت ،سالی یک ماه درغارحرابه عبادت می پرداخت وپس ازاتمام عبادت یک ماهه برفرازحرا رهی مسجدالحرام می شد وپس ازطواف خانه خدا رهسپارمنزل می گشت .
حضرت باتوجه به علاقه شدیدی که به علی بن ابی طالب داشت وی راهمراه خودبه حرا می برد .ووقتی فرشته وحی برای اولین باردرغارحرابرپیامبرنازل وحضرتش رابه مقام رسالت مفتخر ساخت علی بن ابی طالب درکنار پیامبرخدابود وان روزجزوماهی بود که رسول خدا برای عبادت به حرا می رفت
امام درفرازی ازخطبه قاصعه می فرماید:
(وَ لَقَدْ كَانَ يُجَاوِرُ فِي كُلِّ سَنَة بِحِرَاءَ فَأَرَاهُ، وَ لاَ يَرَاهُ غَيْرِي. وَ لَمْ يَجْمَعْ بَيْتٌ وَاحِدٌ يَوْمَئِذ فِي الاِْسْلاَمِ غَيْرَ رَسُولِ اللّهِ ـ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ ـ وَ خَدِيجَةَ وَ أَنَا ثَالِثُهُمَا. أَرَى نُورَ الْوَحْيِ وَ الرِّسَالَةِ، وَ أَشُمُّ رِيحَ النُّبُوَّةِ).
«او در هر سال مدتى را در مجاورت غار حرا به سر مى برد (و به عبادت خدا مى پرداخت) من او را مى ديدم و كسى ديگر او را نمى ديد (و از برنامه عبادت او خبر نداشت) و هنگامى كه آن حضرت به نبوّت مبعوث شد در آن روز خانه اى كه اسلام در آن راه يافته باشد، جز خانه پيامبر نبود كه او و خديجه در آن بودند و من نفر سوم بودم. من نور وحى و رسالت را مى ديدم و بوى نبوّت را استشمام مى كردم»
اين عبارت نشان مى دهد كه داستان عبادت پيامبر در غار حراء سالها تكرار مى شد، به طورى كه امام مى فرمايد: «هر سال آن حضرت به حراء مى رفت» و نيز نشان مى دهد كه تنها على(عليه السلام) با او بود. افزون بر اين، در آغاز اسلام مدتها گذشت كه تنها سه نفر پيرو اين آيين پاك بودند: پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) خديجه و على(عليه السلام).
آنگاه امام به نكته مهم ديگرى در رابطه خودبا پيامبر اكرم اشاره كرده، مى فرمايد: (وَ لَقَدْ سَمِعْتُ رَنَّةَ الشَّيْطَانِ حِينَ نَزَلَ الْوَحْيُ عَلَيْهِ ـ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ ـ فَقُلْتُ: يَا رَسُولَ اللّهِ مَا هذِهِ الرَّنَّةُ؟ فَقَالَ: «هذَا الشَّيْطَانُ قَدْ أَيِسَ مِنْ عِبَادَتِهِ).
«من صداى ناله شيطان را در آغاز نزول وحى بر آن حضرت شنيدم و گفتم اى رسول خدا اين ناله (از كيست و براى) چيست؟ فرمود: اين ناله شيطان است، زيرا از اينكه پيرويش كنند مأيوس شده است»
در اينكه منظور از ديدن نور وحى و استشمام بوى نبوّت چيست؟ بعضى از شارحان نهج البلاغه آن را بر جنبه هاى معنوى حمل كرده اند، در حالى كه بعضى ديگر مى گويند: مانعى ندارد كه حمل بر جنبه ظاهرى و مادى بشود; يعنى به هنگام وحى واقعاً نورى ساطع مى كشد كه تنها پيامبر اكرم و اميرمؤمنان آن را مى ديدند و بوى خوشى فضا را عطرآگين مى كرد كه تنها به مشام اين دو بزرگوار مى رسيد و هيچ مانعى ندارد كه بعضى از موجودات مادى را افرادى كه احساس قوى ترى دارند درك كنند و ديگران درك نكنند; مثلا گفته مى شود: اشعه ماوراى بنفش يا مادون قرمز كه براى ما انسانها قابل ادراك نيست براى بعضى از پرندگان كه حسن قويترى دارند قابل ادراك است.
آن گاه اضافه مى كند كه پيامبر در ادامه اين سخن فرمود: (إِنَّكَ تَسْمَعُ مَا أَسْمَعُ، وَ تَرَى مَا أَرَى، إِلاَّ أَنَّكَ لَسْتَ بِنَبِيٍّ، وَ لكِنَّكَ لَوَزِيرٌ وَ إِنَّكَ لَعَلَى خَيْر»).(12)
«تو آنچه را من مى شنوم مى شنوى و آنچه من مى بينم مى بينى (چشم و گوش تو همچون چشم و گوش من حقايق عالم غيب را ادراك مى كند) جز اينكه تو پيامبر نيستى; ولى وزير (من) هستى و در طريق خير قرار دارى»
اين همان حقيقتى است كه در حديث «منزلت» كه به طور گسترده در كتب شيعه و اهل سنّت نقل شده، آمده است كه در جنگ تبوك هنگامى كه پيامبر، على(عليه السلام) را به جاى خود در مدينه قرار داد و امام از جهت عدم شركت در جهاد ناراحت بود پيامبر حديث منزلت را بيان فرمود.
اين حديث طبق نقل ابن عباس كه در كتب معتبر اهل سنّت به عنوان يك حديث صحيح شناخته شده است، چنين است: «هنگامى كه رسول خدا براى غزوه تبوك آماده حركت شد و گروهى از مردم با آن حضرت بودند على(عليه السلام) عرض كرد: من هم با شما بيايم، پيامبر فرمود: نه! على(عليه السلام) گريست، رسول خدا فرمود: «أما تَرْضى أنْ تَكُونَ مِنّى بِمَنْزِلَةِ هارُونَ مِنْ مُوسى إلاّ أنَّهُ لَيْسَ بَعْدى نَبِىّ; آيا تو راضى نيستى كه نسبت به من همچون هارون (برادر موسى) نسبت به موسى باشى جز اينكه بعد از من پيامبرى نيست (اشاره به اينكه تمام مزاياى من جز مقام نبوت را دارا هستى)». سپس افزود: «إنّهُ لا يَنْبَغى أنْ أذْهَبَ إلاّ وَ أنْتَ خَليفَتي; سزاوار نيست من بروم جز اينكه تو جانشين من باشى».
اين حديث را حاكم در مستدرك ذكر كرده و گفته است: سند حديث صحيح است و نيز ذهبى در تلخيص المستدرك آن را آورده و تصريح به صحّت آن كرده است. در كتب بسيار ديگرى; مانند مسند احمد، ذخائرالعقبى، مناقب خوارزمى، الاصابة ابن حجر عسقلانى و كتب بسيار ديگرى كه نقل تمام اسناد آن بسيار به طول مى انجامد، آمده است.(13)
به هرحال همراهی امیرالمومنین باپیامبرخدا قبل ازبعثت امرمحرزی است ؛ابن ابی الحدیددرشرح نهج البلاغه ازامام صادق علیه السلام نقل می کند که حضرت فرمود:
« كان على عليه السلام يرى مع رسول الله صلى الله عليه وآله قبل الرسالة الضوء ويسمع الصوت ، وقال له صلى الله عليه وآله (لولا انى خاتم الانبياء لكنت شريكا في النبوة ، فان لا تكن نبيا فانك وصى نبى ووارثه ، بل انت سيد الاوصياء وامام الاتقياء» (13)
علی علیه السلام قبل ازرسالت رسول خدا همراه آن حضرت نورنبوت رامی دیدوصدای فرشته رامی شنید پیامبرخدا به علی علیه السلام فرمود: «اگرمن خاتم پیامبران نبودم ،تولایق وشایسته مقام نبوت بودی ؛ولی تووصی ووارث من ،بلکه سروراوصیاءوپیشوای پرهیزکاران هستی »
د: ياري رسول خدا( صلّي الله عليه و آله) در كودكي
امیرالمومنین در دوران کودکي که مصادف بود با آغاز بعثت پيامبر وکودکان به تحريک مشرکان پيامبر را آزار مي دادند و سنگ مي پراندند, با شجاعت آنهارا از اطراف پيامبر دور مي کرد،درتاریخ می خوانیم :
«كان علي عليه السلام في صغره يدافع عن النبي صلى الله عليه و آله و سلم فقد كانت قريشالا تستطيع أذاه لمكان عمه ابي طالب فكانوا يغرون به صبيانهم فيرمونه بالحجارة و التراب اذا خرج و ليس من شأن ابي طالب ان يتبع الصبيان يذودهم عنه،و لكن النبي«ص»اخبر بذلك صبيا مثلهم هو من ابطال الصبيان يستطيع ان يتبعهم و يذودهم و هو ابن عمه علي بن ابي طالب فذودهم ان لم يكن من شأن ابيه فهو من شأن صبي مثلهم هو بطل في صباه كما هو بطل في شبابه و في كهولته و في شيخوخته»
علي ـ عليه السّلام ـ در كودكي از پيغمبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ دفاع ميكرد. قريش به خاطر وجود ابو طالب عموي پيامبر نميتوانستند محمد ـ صلّي الله عليه و آله ـ را آزار دهند. آنان فرزندان خود را تشويق ميكردند تا با پرتاب سنگ و خاك به رسول خدا او را مورد اهانت و اذيت خود قرار دهند.
لذا در شأن ابوطالب نبود به دنبال كودكان بدود و آنان را از سر راه پيامبر دور كند. اما پيامبر، كودكي قوي را كه مانند خود آنان بود براي انجام اين كار مامور كرد. او پسر عمويش علي بن ابيطالب بود. اگر راندن كودكان در شان ابوطالب نبود اما در شان كودكي مانند خود آنان بود.اين كودك در بچگي اش قهرمان بودچنانكه در جواني و ميانسالي و پيريش نيز چنين بود.
روى علي بن ابراهيم بن هاشم القمي بسنده عن الصادق عليه السلام انه سئل عن معنى قول طلحة بن ابي طلحة العبدري لما برز اليه علي عليه السلام يوم أحد فسأله طلحة من انت يا غلام قال انا علي بن ابي طالب فقال قد علمت يا قضيم انه لا يجسر علي احد غيرك،ما معنى قوله يا قضيم فقال ان رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم كان بمكة لم يجسر عليه احد لمكان ابي طالب و اغروا به الصبيان فكان اذا خرج يرمونه بالحجارة و التراب فشكا ذلك الى علي عليه السلام فقال بابي انت و امي يا رسول الله اذا خرجت فأخرجني معك فخرج معه فتعرض له الصبيان كعادتهم فحمل عليهم علي عليه السلام و كان يقضمهم فيوجوههم و آنافهم و آذانهم فكان الصبيان يرجعون باكين الى آبائهم و يقولون قضمنا علي فسمي لذلك القضيم(15)
وازامام صادق علیه السلام نقل مي كنند كه در جنگ احد علي علیه السلام با طلحه بن ابوطلحه عبدري به جنگ پرداخت. طلحه از او سؤال كرد: اي بچه تو كيستي؟ گفت: من علي پسر ابوطالبم. طلحه گفت: اي قضيم دانستم كه غير از تو كسي جرئت جسارت بر من ندارد.آن گاه نقل ميكنند كه از امام صادق ـ عليه السّلام ـ پرسش شد معناي قضيم چيست؟ فرمود: رسول خدا در مكه بود و هيچكس به خاطر وجود ابوطالب جرئت نداشت تا بر پيامبر جسارت كند.از اين رو آنان كودكان خود را تشويق ميكردند كه چون پيامبر خارج شد او را با پرتاب سنگ و خاك اذيت كنند پيامبر از اين مطلب پيش علي شكايت كرد. علي گفت: پدر و مادرم فداي تو باد. از اين پس هر گاه تو بيرون ميروي من نيز با تو بيرون ميآيم. آن گاه علي با پيامبر خارج شد. كودكان طبق عادت هر روزه خود به آن حضرت تعرض كردند. پس علي بر آنان حمله برد و صورت و بيني و گونههاي آنان را مضروب كرد. كودكان با گريه و زاري به سوي پدرشان باز ميگشتند و ميگفتند: علي ما را زده است. از اين رو علي در نزد آنان به قضيم معروف شد
==================
پی نوشتها
1- برگرفته ازفروغ ولايت تاليف استاد محقق , آية اللّه جعفر سبحانی دام ظـله
2- الغدير، ج6 / ص: 38
3- نقل ازتاريخ اسلام از آغاز تا هجرت ولادت على (عليه السلام)مرحوم علامه دواني)
4- امالى صدوق مجلس 27 حدیث 9ـ روضة الواعظین جلد 1 ص 76ـ بحار الانوار جلد 35 ص 8 ـ كشف الغمه ص 19)
5- فصول المهمه» ص 12؛ «غاية المرام» ص 13 از طريق عامه از كتاب «مناقب» ابن مغازلى شافعى نقل كرده است.
6- الذّهبى، تلخيص المستدرك، ج3، ص483.
7- مرآة المؤمنين، ص21
8- الإعلام بأعلام مسجدالحرام - مخطوط - به نقل النّقوى، على و الكعبه، ص76.)
9- ديوان حميرى ص 155. مؤلف ديوان مىگويد تخريج اين ابيات از «اعيان الشيعه» ج 12 ص 240 ؛«مناقب» ج 2 ص 175؛و «دلائل الصدق» ج 2 ص 328
10- نهج البلاغه ،خ192
11- شرح نهج البلاغه،ج13،ص 199 بنقل از تاريخ الطبري 2 : 313)
12- نهج البلاغه ،خ192
13- پیام امام امیرالمومنین علیه السلام ،ج7،ص500
14- شرح نهج البلاغه ،ج13،ص210
1۵- فى رحاب أئمة أهل البيت (ع)، السيد محسن الأمين، ج1