1) علی(ع) پرورش یافته مکتب پیامبر اکرم(ص):

الف: دوران طفولیت «و قد علمتم موضعی ...»(خطبه 192 /115)

ب : دوران نوجوانی امام(ع) «لقد کنت اتبعه اتباع الفصیل...»(همان)

ج - امام(ع) هنگام بعثت پیامبر اکرم(ص) حدود ده سالگی ...

«لقد کان(ص) یجاور فی کل سنة بحراء فاراه»(همان)

2) ایمان امام (ع)

«والله لانا اول من صدقه.»   (خطبه  37 /4و خ71/3)

ایمان توام با یقین.«انی لعلی یقین من ربی ...»    (خطبه 22./6)

و «ما شککت فی الحق مذ اریته.»    (خطبه 4/4)

3) امام(ع) معیار هدایت و راه نجات است

«انما مثلی بینکم کمثل السراج فی الظلمة، ...»   (خطبه 187/7)

«لا ضللت و لا ضل بی.»(حکمت 185.)

4) امام(ع) مطیع خدا و رسول اکرم(ص)

«انی لم ارد علی الله و لا علی رسوله ساعة قط...»(خطبه 197/1)

5) موقعیت علمی امام (ع)

گستره علم امام (ع) «ایها الناس، سلونی... ».خطبه 189.

ونیزفرمود: «فو الذی نفسی بیده لاتسالونی عن شیی ء...»خطبه 93.

ابن ابی الحدید: «اجمع الناس کلهم علی انه لم یقل احد من الصحابة و لا احد من العلماء (سلونی) غیر علی بن ابیطالب.» شرح نهج البلاغه ، 7 / 46 )وهرکس غیرعلی سلونی گفت رسواشد:

 ابن جوزی بالای منبر گفت : « سلونی قبل ان تفقدونی » ؛ پس زنی ( که باطناً شیعه بوده ) از جا برخاست و گفت : آیا این که در یک شب علی برای غسل سلمان به مدائن رفت و مراجعت کرد صحیح است؟ ابن جوزی گفت: آری . آن زن گفت: اینکه عثمان سه روز بدنش در مزبله افتاده بود و علی هم حاضر بود صحیح است؟ گفت : بلی. پس زن گفت: باید علی بر حق باشد و عثمان بر باطل یا به عکس؟ ابن جوزی گفت: ای زن اگر تو بدون اجازه شوهرت از خانه بیرون شده ای خدا تو را لعنت کند و اگر با اجازه شوهرت آمده ای خدا شوهرت را لعنت کند. زن گفت: آیا عایشه که به جنگ علی رفت با اجازه پیغمبر رفت یا بی اجازه ؟ پس ابن جوزی سکوت کرد و از منبر به زیر آمد.بحار الانوار ج 29، ص 647 – 648

مجلسى رضوان الله عليه از «امالى‏» صدوق با سند خود از اصبغ بن نباته روايت مى‏كند كه:

عَنِ ابْنِ نُبَاتَةَ ، قَالَ : بَيْنَا أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ( عليه السَّلام ) يَخْطُبُ النَّاسَ ، وَ هُوَ يَقُولُ : " سَلُونِي قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِي ، فَوَ اللَّهِ لَا تَسْأَلُونِّي عَنْ شَيْ‏ءٍ مَضَى ، وَ لَا عَنْ شَيْ‏ءٍ يَكُونُ إِلَّا نَبَّأْتُكُمْ بِهِ.
فَقَامَ إِلَيْهِ سَعْدُ بْنُ أَبِي وَقَّاصٍ ، فَقَالَ : يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ ، أَخْبِرْنِي كَمْ فِي رَأْسِي وَ لِحْيَتِي مِنْ شَعْرَةٍ ؟!
فَقَالَ لَهُ : « أَمَا وَ اللَّهِ لَقَدْ سَأَلْتَنِي عَنْ مَسْأَلَةٍ حَدَّثَنِي خَلِيلِي رَسُولُ اللَّهِ ( صلى الله عليه و آله ) أَنَّكَ سَتَسْأَلُنِي عَنْهَا ، وَ مَا فِي رَأْسِكَ وَ لِحْيَتِكَ مِنْ شَعْرَةٍ إِلَّا وَ فِي أَصْلِهَا شَيْطَانٌ جَالِسٌ ، وَ إِنَّ فِي بَيْتِكَ لَسَخْلًا يَقْتُلُ الْحُسَيْنَ ابْنِي  ـ وَ عُمَرُ بْنُ سَعْدٍ يَوْمَئِذٍ يَدْرُجُ  بَيْنَ يَدَيْهِ »

 امام(ع) عامل به علم بود: «ایها الناس انی والله ما احثکم علی طاعة الا...»خطبه 175.

علیرغم این گستره بی نهایت علمی، عواملی مانع کسب فیض از محضر امام(ع) شد از جمله:

1- نبود افراد شایسته.

امام(ع) خطاب به کمیل بن زیاد: «ها ان هاهنا لعلما جما ..» حکمت 147.

2- نبود ظرفیت مناسب در افراد نهج البلاغه، امام(ع): «والله لو شئت ان اخبر کل رجل منکم...»خطبه 175.

6) امام(ع) شریک غم و همراه سختی های مردم

«ا اقنع من نفسی بان یقال هذا امیرالمؤمنین؟ ..»نامه 45.

7) امام و ساده زیستی .«الا و ان امامکم قد اکتفی ...»همان

8) سیاست امام(ع) «اتامرونی ان اطلب...»خطبه 126.

امام (ع) خود نیز نسبت به سیاست معاویه می فرماید:

«والله ما معاویة بادهی منی، ...»خطبه 200.

ابن ابی الحدید می گوید: «کان علی لایستعمل فی حربه الا ما وافق الکتاب والسنة و کان (معاویة) یستعمل خلاف الکتاب والسنة و یستعمل جمیع المکاید حلالها و حرامها.» شرح ، 10 / 212 - 222.

9) شجاعت امام (ع)

«انا وضعت فی الصغر بکلاکل العرب ...خطبه 192.

«اما والله ان کنت لفی ساقتها ..» خطبه 34.

در جواب نامه معاویه: «انا ابوحسن قاتل جدک و اخیک و خالک...» (همان، نامه 10.،فراز7)