خاستگاه اشرافی گری درنهج البلاغه  (8)

عوامل تجمل
1ـ مُترفين
مرفّهين بي‏درد، با لباسهاي متنوع و رنگارنگ و ساختمانهاي مجلّل و اتومبيلهاي آخرين مدل و آنچناني در جامعه حاضر شده، به فساد پرداخته و زمينه سقوط معنوي و ارزشي جامعه را فراهم مي‏آورند.خداوند مي‏فرمايد:
«و اِذا اَرَدْنا اَنْ نُهْلِكَ قَريَةً اَمَرْنا مُتْرَفيها فَفَسَقُوا فيها»( اسراء، آيه16)
 و چون بخواهيم قريه‏اي را هلاك كنيم ثروتمندانش را فرمان دهيم تا در آنجا تبهكاري كنند.

2
ـ رهبران فكري و اجتماعي جامعه
از آنجا كه روشهاي رفتاري و گفتاري مسؤولان جامعه ـ بويژه رهبران فكري و معنوي ـ درشكل‏گيري ارزشهاو ضد ارزشهاي اجتماعي تأثير مستقيم دارد، روي‏آوري آنها به تشريفات و بهره‏وري بيش از حد از زيبايي‏هاي دنيوي، موجب روحيه «تجمل‏گرايي» در بين توده مردم مي‏شود. زيرا به فرموده اميرالمؤمنين علي(ع):«الناس‏بأُمَرائهم‏اَشبه‏مِن آبائهم.»( تحف‏العقول، ص20)
 مشابهت مردم با اميران و زمامداران خود بيش از شباهتي است كه به پدران خود دارند.
امام باقر عليه‏السلام در خصوص شيوه حكومتي علي(ع) مي‏فرمايد:
«و لَقَد وَلِيَ (عليُّ) خَمسُ ِسنين، ما وَضَع آجرةً علي آجرةٍ و لا لِبْنةً علي لبنةٍ ولَا أَقْطَعَ قَطِیعَةً وَ لَا أَوْرَثَ بَیْضَاءَ وَ لَا حَمْرَاءَ إِلَّا سَبْعَمِائَةِ دِرْهَمٍ فَضَلَتْ مِنْ عَطَایَاهُ أَرَادَ أَنْ یَبْتَاعَ لِأَهْلِهِ بِهَا خَادِماً  (امالي‏صدوق، ص250.)
علي عليه‏السلام پنج سال زمـامداري كـــرد و درآن مـــدت [بــراي خــود] آجري روي آجــري ننـهـاد؛ خشـتـي را روي خشـت نـگـذاشـت،[ ساخـتـمانـي بـراي خود نساخت ] گـلـه گـوسفـنـدي تـهيـه نـكرد و هـيـچ چـيز [از مال دنيا ]به ارث نگذاشت.
اگر اين سيره حكومتي در نظام اسلامي مورد توجه و اهتمام بعضي از مسؤولان قرار گيرد و در دوران قبول مسؤوليت از ساختمان سازيهاي غيرمتعارف و خلاف انتظار و راه‏اندازي مزارع و كارگاههاي شخصي، اجتناب كنند، بسياري از توقّعات و نارضايتي‏هاي مردمي كاهش مي‏يابد و يقين مي‏كنند كه در نظام اسلامي، عدالت اجتماعي در بين همه اقشار جامعه حكمفرماست.
علي (ع) مي‏فرمايد:«اِنّ اللّهَ‏تعالي فَرَضَ عَلي اَئمةِ‏العَدلِ اَنْ يُقَدّرُوا اَنْفُسهمْ بِضَعْفة‏النّاس كَيلا يَتَبَيّغَ بِالفَقير فَقَره»( نهج‏البلاغه، خطبه209) خداوند بر پيشوايان عادل واجب كرده است كه زندگي خود را با طبقه ضعيف تطبيق دهند كه رنج فقر، مستمندان را ناراحت نكند.
3)رسانه های گروهی
همانطور كه حضرت امام خميني(قده) فرمودند: صدا و سيما «دانشگاه» است. در همه خانه‏ها حضور دارد و در شكل‏دهي به شيوه‏هاي رفتاري فردي و اجتماعي افراد جامعه و بينندگان، اثر مستقيم دارد، از اين‏رو بايد در انتخاب سوژه‏ها، الفاظ و القاب، دكورها، گريم و محل اجرا، عنايت كامل كند. پخش سريالهاي متنوع در قالب دكورهاي تجملي و مبلمانها و لباسهاي جذاب و گاهي نامناسب هنرپيشه‏ها، تبليغات بازرگاني و تجارتي در مورد كالاهاي لوكس و غيرضروري، زمينه‏ساز صدور فرهنگ تجمل‏گرايي به همه جا حتي روستاها و نقاط سالم فرهنگي و مذهبي است. در مناسبتهاي مختلف، مصاحبه شوندگان بعضا زنان و مرداني نيستند كه بتوانند الگوي يك انسان صالح و وارسته باشند. دختران و پسران جوان و نوجواني كه شاهد اين نوع افراد هستند، ناخودآگاه در انتخاب روش و گزينش لباس و نحوه حرف‏زدن از آنها پيروي مي‏كنند و زندگي موفق و شيرين را در بي‏قيدي و يا بي‏اعتقادي مي‏بينند. فرهنگ حجاب در قالب چادر يا حجاب در قالب مانتو، از طريق تلويزيون توسعه مي‏يابد و مسؤولان صدا و سيما هستند كه با برنامه‏ريزي و انتخاب مُجريان مكتبي، رسالتي بس خطير در پاكسازي جامعه از فرهنگ‏طاغوت‏وگرايش‏به‏ابتذال،برعهده دارند.

آثار تجمّل گرايي
1ـ غفلت از ياد خدا
افراط در تجمّل و دلگرمي بيش از حدّ به زخارف مادي، موجب قساوت قلب مي‏شود و درنتيجه‏تمامي‏روزنه‏هاي ورود «يادخدا» مسدود شده و خدا فراموشي بر انسان عارض مي‏شود.
2ـ فاصله گرفتن از توده مردم
3ـ بی اثری شدن مواعظ مسؤولين براي مردم
امام صادق عليه‏السلام مي‏فرمايد:
«اِنَّ العالِم اذا لمْ‏يَعْمَل بِعِلْمِه زَلَّتْ موعظتُه عَنِ القُلُوبِ كما يَزِلُّ المَطَرُ عَنِ‏الصَّفا»( اصول كافي، ج1، ص44.)                   هر گاه كه عالم به علم خود عمل نكند موعظه‏اش از دلها لغزيده و فرو افتد همانگونه كه باران از روي سنگ صاف فرو افتد
4ـ پوچي و بي‏هدفي در زندگي
رسول گرامي اسلام(ص) مي‏فرمايد:
«مَنْ اَتْبَعَ بَصَرهُ بِما في اَيدي النّاسِ طالَ هَمُّهُ وَ لَمْ‏يَشْفِ غيظُهُ».( تفسير صافي، ص350.)
 كسي كه چشم خود را براي نگاه كردن به اموال و ثروت ديگران بگشايد، اندوهش طولاني خواهد شد و خشمش هرگز شفا نمي‏يابد.
5ـ روي آوري به درآمدهاي نامشروع
علاقه افراطي به بهره‏وري از مظاهر مادي و چشم و هم چشميهاي نا معقول زن و مرد، بتدريج مرد را به انحراف و روي‏آوري به درآمدهاي نامشروع (رشوه گيري، اختلاس) و چند شغلي وادار مي‏كند. غافل از اينكه چند شغلي مرد كه روشنايي بخش خانه و مايه اميد و نظم افراد خانواده است، پيامدهاي رواني نامطلوب بر اخلاق و رفتار خود و همسر و فرزندانش دارد. او شب كه دير به خانه مي‏آيد با اعصابي خسته و روحيه‏اي افسرده، عشق به همنشيني با فرزندان را در خود از بين برده است. فرزندي كه چشم انتظار پدر بوده تا ساعتي در كنار او نشسته و درد دل كند، اميدش به نااميدي تبديل شده و بتدريج پيوند عاطفي او با پدر به سستي مي‏گرايد.
و نيز از طرفي پول حرام اثر منفي خود را بر روح افراد خانواده گذارده، بي‏ايماني، بي‏قيدي و بي‏ارادگي را برايشان به ارمغان مي‏آورد.
والسلام

 محمدحسین منتظری

خاستگاه اشرافی گری درنهج البلاغه  (7)

آثار ساده‌زیستی مسئولان

1-هم‌دردی با محروماناگر مسئولان سبک زندگی ساده را برگزینند، درد و رنج محرومان را بهتر لمس خواهند کرد. از این رو

2-ترویج فرهنگ دینیساده‌زیستی مسئولان، موجب می‌شود که فرهنگ معنویت در بین مردم گسترش یابد و مردم از فرو غلطیدن در دام حرص و طمع نجات یابند.

3-جلب محبت مردم  ساده‌زیستی مسئولان قلوب مردم را به سوی آنان جلب کرده و آرامش روحی را به جامعه تزریق می‌کند. به همین دلیل است که در طول تاریخ، عالمان دینی که چونان مردم زندگی ساده و بی‌تکلفی داشتند مورد عنایت و محبت مردم بودند  

4-امنیت روانی و آرامش اجتماعی  زهد، قناعت و دل‌بریدن از مواهب دنیوی و پی بردن به حقیقت زندگی مادی‌گرایانه، ریشه‌های تعارضات درونی و بیرونی بین انسان‌ها را برطرف می‌کند. به همین دلیل، ترویج فرهنگ ساده‌زیستی در جامعه و الزام مسئولان به چنین رفتاری، آرامش خاطر و دوری از نزاع را در بین مردم پدیدار ساخته و امنیت روانی را که از عوامل ثبات و پایداری یک اجتماع انسانی است، برقرار می‌سازد.

5-تقویت عزت و اقتدار جامعه تاریخ چه بسیار ملت‌ها و حکومت‌هایی را به خود دیده که به‌خاطر روحیه‌ی تجمل‌گرایانه‌ی سران و مردمانش تن به قراردادهای ذلت‌بار داده و استقلال مملکتی را به پای لذت‌های زودگذر قربانی گرده‌اند! اگر جامعه‌ای به حالت زهد و قناعت برسد و در برابر فشارها مقاومت کند و به‌خاطر برخوردار شدن از مواهب زودگذر دنیایی، عزت و استقلال خود را از دست ندهد، به آنچه که خود دارد، اکتفا می‌کند و با تلاش و کوشش سعی می‌کند که موقعیت‌های بهتری را به دست آورد.

6-رشد تولیدملی و اشتغال‌زایی منابع جامعه یا برای تولید کالا و یا برای خدمات مصرفی به کار گرفته می‌شود. اگر بخواهیم منابع بیشتری به تولید اختصاص دهیم، بایستی از بخش خدمات مصرفی بکاهیم تا پس‌انداز صورت گیرد. زهد و قناعت مسئولان و به‌تبع آن مردم، مصرف را کاهش و پس‌انداز را در جامعه افزایش می‌دهد.

7-ساده‌زیستی و تثبیت حکومت یکی از وظایف مسئولان، تثبیت موقعیت حکومت دینی است؛ رفتار زاهدانه و ساده‌زیستی مسئولان، بزرگ‌ترین عامل تثبیت حکومت خواهد بود.  

8-پایداری و شجاعت در دفاع از حق در مقابل باطل       امام خمینی (ره):«اگر بخواهید بی‌خوف و هراس در مقابل باطل بایستید و از حق دفاع کنید و ابرقدرتان و سلاح های پیشرفته آنان و شیاطین و توطئه‌های آنان در روح شما اثر نگذارد و شما را از میدان بدر نکند، خود را به ساده‌زیستی عادت دهید و از تعلق قلب به مال و منال و جاه و مقام بپرهیزید.

9-ساده‌زیستی منشأ خدمات بزرگامام خمینی (ره):«مردان بزرگ، که خدمت‌های بزرگ برای ملّت‌های خود کرده‌اند، اکثر ساده‌زیست و بی‌علاقه به زخارف دنیا بوده‌اند»

آثار تجمل‌گرایی مسئولان

اگر ساده‌زیستی مسئولان به‌خاطر آثار فوق‌العاده‌ای که دارد یک ضرورت غیرقابل‌انکار است، تجمل‌گرایی آنان نیز چونان سمّ مهلکی است که دوری کردن از آن ضرورتی تامّ و تمام دارد. گوشه‌ای از آثار مخرب تجمل‌گرایی مسئولان به قرار زیر است:

1-گسترش فساد. مسئول حکومتیِ تجمل‌گرا برای دستیابی به خواسته‌های روزافزون خود، به انواع شیوه‌های نامشروع مانند اختلاس و خیانت روی می‌آورد و مردمی هم که شاهد چنین رفتارهایی هستند، برای اینکه از قافله‌ی دنیاداری و دنیاخواهی عقب نمانند، به هر فسادی تن می‌دهند.امام خمینی (ره) با درک صحیح از همین واقعه می‌فرماید: «این خوی کاخ‌نشینی اسباب این می‌شود که انحطاط اخلاقی پیدا شود. اکثر این خوی‌های فاسد، از طبقه‌ی مرفه به مردم دیگر صادر شده است.»

2-سقوط و نابودی اسراء، آیه‌  16.

3-انحطاط اخلاقیامام خمینی (ره): «با زندگانی اشرافی و مصرفی نمی‌توان ارزش‌‌‌‌‌های انسانی‌اسلامی را حفظ کرد.                                                                                                 4 -رواج اسراف‌گرایی در جامعه و شکاف طبقاتی  «فلان مسئول اگر اهل تجمل و اشرافی‌گری باشد، مردم را به سمت اشرافی‌گری و به سمت اسراف سوق خواهد داد.»( در میدان آزادی سنندج‌ - 1388/02/22)                                             5-اشرافی‌گری مسئولان؛ فرصت سوزی و تغییر ارزش‌ها                                                        حضرت امام خمینی رحمت‌الله علیه: «آنهایی که در خانه‌های مجلل، راحت و بی‌درد آرمیده‌اند و فارغ از همه رنج‌ها و مصیبت‌های جانفرسای ستون محکم انقلاب و پابرهنه‌های محروم، تنها ناظر حوادث بوده‌اند و حتی از دور هم دستی بر آتش نگرفته‌اند، نباید به مسئولیت‌های کلیدی تکیه کنند که اگر به آنجا راه پیدا کنند، چه بسا انقلاب را یکشبه بفروشند...»( صحیفه امام(ره) ج 20 ص 333)                                           6)زندگی اشرافی و انحراف از مسیر حق   «امروز در جمهوري اسلامي، اگر ما احساس بکنيم که زندگي به سمت اشرافي‌گري مي‌رود، بلا شک اين يک انحراف است؛ برو و برگرد ندارد.                     ایشان در جایی دیگر مي‌فرمايند: «برادران، نمي‌شود ما در زندگي مادي مثل حيوان بچريم و بغلتيم و بخواهيم مردم به ما به شکل يک اسوه نگاه کنند؛ مردمي که خيلي شان از اوليات زندگي محرومند،... من و شما، همان طلبه يا معلم پيش از انقلابيم. اما حالا مثل عروسي اشرافي، عروسي بگيريم؟ مثل خانه اشراف، خانه درست کنيم... نه ما هم مترفين مي‌شويم.»( در دیدار کارگزاران نظام - 1370/05/23)                                                 7)-برداشت‌های نامشروع، مستمسکی برای دشمنان علیه نظام اسلامی است                      8) ریشه‌کن کردن تجمل‌گرایی و برخورد با فساد اقتصادی در جامعه از حرف تا عمل «ما اگر بخواهیم تجمل و اشرافی‌گری و اسراف و زیاده‌روی را - که واقعاً بلای بزرگی است - از جامعه‌مان ریشه‌کن کنیم، با حرف و گفتن نمی‌شود؛ که از یک طرف بگوئیم و از طرف دیگر مردم نگاه کنند و ببینند عمل‌مان جور دیگر است! باید عمل کنیم. عمل ما بایستی مؤید و دلیل و شاهد بر حرف‌های ما باشد تا اینکه اثر بکند.»( بیانات در دیدار رئیس‌جمهوری و اعضای هیأت دولت - ۱۳۸۷/۰۶/۰۲)

 

خاستگاه اشرافی گری درنهج البلاغه  (6)

مقام معظم رهبری:

... جلوی اشرافی‌گری باید گرفته بشود؛ اشرافی‌گری بلای کشور است. وقتی اشرافی‌گری در قلّه‌های جامعه به‌وجود آمد، سرریز خواهد شد به بدنه؛ [آن‌وقت‌] شما می‌بینید فلان خانواده‌ای که وضع معیشتی خوبی هم ندارد، وقتی میخواهد پسرش را داماد کند یا دخترش را عروس کند یا فرض کنید مهمانی بگیرد، مجبور است به سبک اشرافی حرکت بکند. وقتی اشرافی‌گری فرهنگ شد، میشود این. جلوی اشرافی‌گری باید گرفته بشود. رفتار مسئولین، گفتار مسئولین، تعالیمی که میدهند، باید ضدّ این جهت اشرافی‌گری باشد؛ کمااینکه اسلام این‌جوری است.۱۳۹۵/۰۵/۱۱

ملت ما قرنهاى متمادى خوى اشرافيگرى را، استبداد و ديكتاتورى را در حاكمان نابحق اين كشور تجربه كرده و دوران جمهورى اسلامى ديگر نميتواند اينجور باشد.۱۳۸۸/۰۷/۱۴

از جمله چیزهایى که روند حرکت به سمت عدالت را در جامعه کند مى‌کند، نمود اشرافیگرى در مسوولان بالاى کشور است.۱۳۸۰/۰۶/۰۵

     اميرالمومنين در نهج البلاغه، روي همه موضوعات مهم اسلامي تكيه كرده، اما روي چند موضوع خيلي به طور واضح تكيه كرده. برجسته تر، كامل تر، مبسوط تر تكيه شده. يك موضوع، موضوع دنيا و زهددردنيا و بي رغبتي به حطام دنيا و متاع دنيا، اين يكي ازموضوعاتي است كه شما اگر نهج البلاغه راباز كنيد،چندصفحه اش را بخواهيد مطالعه كنيد ممكن نيست كه به اين موضوع برخورد نكنيد. و علي عليه السلام نسبت به دنيا وحقيركردن دنيا،تحقيردنيا، بيانات عجيب وبه يادماندني وكوبنده اي دارد. ..پس زهد به معناي ترك فعاليت و بريدن از جامعه و مردم نيست. حالاپس به چه معناست؟ به معناي غرق نشدن در شهوت ها و هوس هاي دنيا، به معناي جدي نگرفتن لذت هاي دنيوي است، به معناي قرباني نكردن هدف هاي انقلابي و اصيل و سازنده اسلام در پيش پاي قدرت طلبي ها و انگيزه ها و خودخواهي ها و دنياطلبي ها. و اين درد بزرگ جامعه اسلامي در روزگاري بوده كه اميرالمومنين به حكومت و خلافت رسيده و لذا اميرالمومنين در نهج البلاغه روي اين نكته تكيه كرده اند.13/2/59
فرهنگ جاهلیتِ اشرافی گری و حقوق های نجومی

فرهنگ جاهلیتِ اشرافی گری به جامعه سرریز خواهد کرد و کشور را در معرض تهدید قرار خواهد داد. اما آنچه که می تواند جلوی این تهدید را بگیرد، براساس فرمایش مولا علی(ع) مطالبه مردم و افکارعمومی از مسئولان برای پیگیری و برخورد قاطع با غاصبان اموال عمومی و ثروت های بادآورده از جمله حقوق های نجومی، و مقاومت مردم بر این مطالبه خود است.

 اگر می خواهیم دچار سرنوشت اشرافی گری بعد از رحلت پیامبر نشویم، باید هشدارهای رهبر معظم انقلاب را جدی بگیریم، رهبر معظم انقلاب در سخنرانی اخیرشان به مسئولان هشدار دادند: « جلوی این فسادها و این زیاده خواهی ها و زیاده خوری ها و این حقوق های گزاف را بگیرید، بایستی فراگیر و دنبال شود، باید رها نشود.جلوی اشرافی گری باید گرفته بشود- 11 / 5 / 95.

 

خاستگاه اشرافی گری درنهج البلاغه  (5)

اماراهکارهای مقابله بااشرافیگری

1)توجه به زیانهای اشرافیگری برای مسئولین نظام:

اولین زیان اشرافیگری بدبینی مردم نسبت به نظام اسلامی بلکه اسلام  است.                 دوم:اشرافیگری آفت ولایتپذیری است کافی است نگاهی به ولایت گریزی افرادی مانندطلحه وزبیرکنیم وعلت یابی کنیم:                                                                                                 درخطبه 8 نهج البلاغه چرازبیرتاحدی پیش می رودکه «يَزْعُمُ أَنَّهُ قَدْ بَايَعَ بِيَدِهِ وَ لَمْ يُبَايِعْ بِقَلْبِهِ ... »       

2)برخوردبااشرافیگری وروحیه تجمل پرستی                                                                       فریاد پرطنین علی(ع) علیه تجمّل پرستی و اشرافی گری، کمتر از مبارزه مستمر و خستگی ناپذیر آن حضرت با ظلم و بی عدالتی نیست                                                                                                                 نمونه هایی از مبارزه جدّی و سرسختانه امام علی(ع) با مسرفان، مترفان و اشرافیان:                                                                                                 1)برخورد قاطع با مسئولان و کارگزاران حکومتی                                                                      

درنگاه امام حتی نشست وبرخاست بامتمولین مذموم است

أَمَّا بَعْدُ يَا ابْنَ حُنَيْفٍ فَقَدْ بَلَغَنِي أَنَّ رَجُلًا مِنْ فِتْيَةِ أَهْلِ الْبَصْرَةِ دَعَاكَ إِلَى مَأْدُبَةٍ فَأَسْرَعْتَ إِلَيْهَا تُسْتَطَابُ لَكَ الْأَلْوَانُ وَ تُنْقَلُ إِلَيْكَ الْجِفَانُ وَ مَا ظَنَنْتُ أَنَّكَ تُجِيبُ إِلَى طَعَامِ قَوْمٍ عَائِلُهُمْ مَجْفُوٌّ وَ غَنِيُّهُمْ مَدْعُوٌّ فَانْظُرْ إِلَى مَا تَقْضَمُهُ مِنْ هَذَا الْمَقْضَمِ فَمَا اشْتَبَهَ عَلَيْكَ عِلْمُهُ فَالْفِظْهُ وَ مَا أَيْقَنْتَ بِطِيبِ وُجُوهِهِ فَنَلْ مِنْهُ

 

أَلَا وَ إِنَّ لِكُلِّ مَأْمُومٍ إِمَاماً يَقْتَدِي بِهِ وَ يَسْتَضِي‏ءُ بِنُورِ عِلْمِهِ أَلَا وَ إِنَّ إِمَامَكُمْ قَدِ اكْتَفَى مِنْ دُنْيَاهُ بِطِمْرَيْهِ وَ مِنْ طُعْمِهِ بِقُرْصَيْهِ أَلَا وَ إِنَّكُمْ لَا تَقْدِرُونَ عَلَى ذَلِكَ وَ لَكِنْ أَعِينُونِي بِوَرَعٍ وَ اجْتِهَادٍ وَ عِفَّةٍ وَ سَدَادٍ

 فَوَاللَّهِ مَا كَنَزْتُ مِنْ دُنْيَاكُمْ تِبْراً وَ لَا ادَّخَرْتُ مِنْ غَنَائِمِهَا وَفْراً وَ لَا أَعْدَدْتُ لِبَالِي ثَوْبِي طِمْراً وَ لَا حُزْتُ مِنْ أَرْضِهَا شِبْراً وَ لَا أَخَذْتُ مِنْهُ إِلَّا كَقُوتِ أَتَانٍ دَبِرَةٍ

وَ لَهِيَ فِي عَيْنِي أَوْهَى وَ أَوْهَنُ مِنْ عَفْصَةٍ مَقِرَةٍ

بَلَى كَانَتْ فِي أَيْدِينَا فَدَكٌ مِنْ كُلِّ مَا أَظَلَّتْهُ السَّمَاءُ فَشَحَّتْ عَلَيْهَا نُفُوسُ قَوْمٍ وَ سَخَتْ عَنْهَا نُفُوسُ قَوْمٍ آخَرِينَ وَ نِعْمَ الْحَكَمُ اللَّهُ وَ مَا أَصْنَعُ بِفَدَكٍ وَ غَيْرِ فَدَكٍ وَ النَّفْسُ مَظَانُّهَا فِي غَدٍ جَدَثٌ تَنْقَطِعُ فِي ظُلْمَتِهِ آثَارُهَا وَ تَغِيبُ أَخْبَارُهَا وَ حُفْرَةٌ لَوْ زِيدَ فِي فُسْحَتِهَا وَ أَوْسَعَتْ يَدَا حَافِرِهَا لَأَضْغَطَهَا الْحَجَرُ وَ الْمَدَرُ وَ سَدَّ فُرَجَهَا التُّرَابُ الْمُتَرَاكِمُ

2- مبارزه بانفس اماره

 وَ إِنَّمَا هِيَ نَفْسِي أَرُوضُهَا بِالتَّقْوَى لِتَأْتِيَ آمِنَةً يَوْمَ الْخَوْفِ الْأَكْبَرِ وَ تَثْبُتَ عَلَى جَوَانِبِ الْمَزْلَقِ وَ لَوْ شِئْتُ لَاهْتَدَيْتُ الطَّرِيقَ إِلَى مُصَفَّى هَذَا الْعَسَلِ وَ لُبَابِ هَذَا الْقَمْحِ وَ نَسَائِجِ هَذَا الْقَزِّ وَ لَكِنْ هَيْهَاتَ أَنْ يَغْلِبَنِي هَوَايَ وَ يَقُودَنِي جَشَعِي إِلَى تَخَيُّرِ الْأَطْعِمَةِ وَ لَعَلَّ بِالْحِجَازِ أَوْ الْيَمَامَةِ مَنْ لَا طَمَعَ لَهُ فِي الْقُرْصِ وَ لَا عَهْدَ لَهُ بِالشِّبَعِ أَوْ أَبِيتَ مِبْطَاناً وَ حَوْلِي بُطُونٌ غَرْثَى وَ أَكْبَادٌ حَرَّى

 أَوْ أَكُونَ كَمَا قَالَ الْقَائِلُ : وَ حَسْبُكَ دَاءً أَنْ تَبِيتَ بِبِطْنَةٍ * وَ حَوْلَكَ أَكْبَادٌ تَحِنُّ إِلَى الْقِدِّ أَ

... لَأَرُوضَنَّ نَفْسِي رِيَاضَةً تَهِشُّ مَعَهَا إِلَى الْقُرْصِ إِذَا قَدَرْتُ عَلَيْهِ مَطْعُوماً وَ تَقْنَعُ بِالْمِلْحِ مَأْدُوماً وَ لَأَدَعَنَّ مُقْلَتِي كَعَيْنِ مَاءٍ نَضَبَ مَعِينُهَا مُسْتَفْرِغَةً دُمُوعَهَا أَ تَمْتَلِئُ السَّائِمَةُ مِنْ رِعْيِهَا فَتَبْرُكَ وَ تَشْبَعُ الرَّبِيضَةُ مِنْ عُشْبِهَا فَتَرْبِضَ وَ يَأْكُلُ عَلِيٌّ مِنْ زَادِهِ فَيَهْجَعَ قَرَّتْ إِذاً عَيْنُهُ إِذَا اقْتَدَى بَعْدَ السِّنِينَ الْمُتَطَاوِلَةِ بِالْبَهِيمَةِ الْهَامِلَةِ وَ السَّائِمَةِ الْمَرْعِيَّةِ طُوبَى لِنَفْسٍ أَدَّتْ إِلَى رَبِّهَا فَرْضَهَا وَ عَرَكَتْ بِجَنْبِهَا بُؤْسَهَا وَ هَجَرَتْ فِي اللَّيْلِ غُمْضَهَا حَتَّى إِذَا غَلَبَ الْكَرَى عَلَيْهَا افْتَرَشَتْ أَرْضَهَا وَ تَوَسَّدَتْ كَفَّهَا فِي مَعْشَرٍ أَسْهَرَ عُيُونَهُمْ خَوْفُ مَعَادِهِمْ وَ تَجَافَتْ عَنْ مَضَاجِعِهِمْ جُنُوبُهُمْ وَ هَمْهَمَتْ بِذِكْرِ رَبِّهِمْ شِفَاهُهُمْ وَ تَقَشَّعَتْ بِطُولِ اسْتِغْفَارِهِمْ ذُنُوبُهُمْ أُولئِكَ حِزْبُ اللَّهِ أَلا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ فَاتَّقِ اللَّهَ يَا ابْنَ حُنَيْفٍ وَ لْتَكْفُفْ أَقْرَاصُكَ لِيَكُونَ مِنَ النَّارِ خَلَاصُكَ

3- توجه به محرومان جامعه

 أَقْنَعُ مِنْ نَفْسِي بِأَنْ يُقَالَ هَذَا أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَ لَا أُشَارِكُهُمْ فِي مَكَارِهِ الدَّهْرِ أَوْ أَكُونَ أُسْوَةً لَهُمْ فِي جُشُوبَةِ الْعَيْشِ فَمَا خُلِقْتُ لِيَشْغَلَنِي أَكْلُ الطَّيِّبَاتِ كَالْبَهِيمَةِ الْمَرْبُوطَةِ هَمُّهَا عَلَفُهَا أَوِ الْمُرْسَلَةِ شُغُلُهَا تَقَمُّمُهَا تَكْتَرِشُ مِنْ أَعْلَافِهَا وَ تَلْهُو عَمَّا يُرَادُ بِهَا أَوْ أُتْرَكَ سُدًى أَوْ أُهْمَلَ عَابِثاً أَوْ أَجُرَّ حَبْلَ الضَّلَالَةِ أَوْ أَعْتَسِفَ طَرِيقَ الْمَتَاهَةِ..

 

 

2)نامه 71:من كتاب له علیه السلام إلى المنذربن الجارود العبدي وخان في بعض ما ولاه من أعماله...أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ صَلاَحَ أَبِيكَ غَرَّنِي مِنْكَ وَ ظَنَنْتُ أَنَّكَ تَتَّبِعُ هَدْيَهُ وَ تَسْلُكُ سَبِيلَهُ فَإِذَا أَنْتَ فِيمَا رُقِّيَ إِلَيَّ عَنْكَ لاَ تَدَعُ لِهَوَاكَ اِنْقِيَاداً وَ لاَ تُبْقِي لِآخِرَتِكَ عَتَاداً تَعْمُرُ دُنْيَاكَ بِخَرَابِ آخِرَتِكَ وَ تَصِلُ عَشِيرَتَكَ بِقَطِيعَةِ دِينِكَ وَ لَئِنْ كَانَ مَا بَلَغَنِي عَنْكَ حَقّاً لَجَمَلُ أَهْلِكَ وَ شِسْعُ نَعْلِكَ خَيْرٌ مِنْكَ وَ مَنْ كَانَ بِصِفَتِكَ فَلَيْسَ بِأَهْلٍ أَنْ يُسَدَّ بِهِ ثَغْرٌ أَوْ يُنْفَذَ بِهِ أَمْرٌ أَوْ يُعْلَى لَهُ قَدْرٌ أَوْ يُشْرَكَ فِي أَمَانَةٍ أَوْ يُؤْمَنَ عَلَى جِبَايَةٍ فَأَقْبِلْ إِلَيَّ حِينَ يَصِلُ إِلَيْكَ كِتَابِي هَذَا إِنْ شَاءَ اَللَّهُ

بى‏گمان شايستگيهاى پدرت مرا فريفته‏ى تو كرد، و چنين پنداشتم كه تو نيز راه او را پى مى‏گيرى و روش پدر را دنبال مى‏كنى. اما به ناگهان از تو و كاركردت گزارشى به من رسيد و تو را در اين چهره ديدم كه هوسهايت به تمام مهارها گسيخته‏اند و نمى‏كوشى كه آخرتت را توشه‏اى بگذارى دنيايت را به بهاى ويرانى آخرتت آبادان مى‏كنى و با گسستن از دين و قطع رشته‏هاى ديانتت تنها به خويشاوندان خويش مى‏رسى راستى را كه اگر اين گزارش رسيده، درست باشد، شتر قبيله‏ى تو و ميخ كفشت در نزد من با ارزش‏تر از خود تواند، و كسى كه ويژگيهايى چون تو داشته باشد،
شايسته‏ى آن نيست كه روزنه‏هاى نفوذ دشمن با وجود او سد شود، قانونى به اجرا درآورد، بهايى والا بيابد، در امانتى شريك شود، يا از ارتكاب هر خيانتى مصون انگاشته گردد.
پس به محض دريافت اين نامه به سوى من بشتاب.به خواست خدا

3)نامه 3و من كتاب له ع لشريح بن الحارث قاضيه
وَ رُوِيَ أَنَّ شُرَيْحَ بْنَ اَلْحَارِثِ قَاضِيَ أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ ع اِشْتَرَى عَلَى عَهْدِهِ دَاراً بِثَمَانِينَ دِينَاراً فَبَلَغَهُ ذَلِكَ فَاسْتَدْعَى شُرَيْحاً وَ قَالَ لَهُ بَلَغَنِي أَنَّكَ اِبْتَعْتَ دَاراً بِثَمَانِينَ دِينَاراً وَ كَتَبْتَ لَهَا كِتَاباً وَ أَشْهَدْتَ فِيهِ شُهُوداً فَقَالَ لَهُ شُرَيْحٌ قَدْ كَانَ ذَلِكَ يَا أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ قَالَ فَنَظَرَ إِلَيْهِ نَظَرَ اَلْمُغْضَبِ ثُمَّ قَالَ لَهُ يَا شُرَيْحُ أَمَا إِنَّهُ سَيَأْتِيكَ مَنْ لاَ يَنْظُرُ فِي كِتَابِكَ وَ لاَ يَسْأَلُكَ عَنْ بَيِّنَتِكَ حَتَّى يُخْرِجَكَ مِنْهَا شَاخِصاً وَ يُسْلِمَكَ إِلَى قَبْرِكَ خَالِصاً فَانْظُرْ يَا شُرَيْحُ لاَ تَكُونُ اِبْتَعْتَ هَذِهِ اَلدَّارَ مِنْ غَيْرِ مَالِكَ أَوْ نَقَدْتَ اَلثَّمَنَ مِنْ غَيْرِ حَلاَلِكَ فَإِذَا أَنْتَ قَدْ خَسِرْتَ دَارَ اَلدُّنْيَا وَ دَارَ اَلْآخِرَةِ ....روایت شده است که شریح بن الحارث، قاضی حکومت، خانه ای بزرگ و اشرافی خرید و خبر آن به امام(ع) رسید. حضرت او را احضار کرده، فرمودند:

به من خبر داده اند خانه ای به مبلغ هشتاد دینار خریده ای، سندی برای آن نوشته ای و گواهانی آن را امضا کرده اند.  شریح گفت: آری. ای امیرمؤمنان! حضرت نگاهی خشم آلود به او کردند و فرمودند: «ای شریح! به زودی کسی به سراغت می آید که به نوشته ات نگاه نمی کند و از گواهانت نمی پرسد تا تو را از آن خانه بیرون کرده و تنها به قبر بسپارد.

ای شریح! اندیشه کن که آن خانه را با مال دیگران یا با پول حرام نخریده باشی که در این صورت، خانه دنیا و آخرت را از دست داده ای....

••• نیک بنـگریــد!

سخن حضــــرت(ع) اصـــلاً از حرام و دزدی و اختلاس نیست! روی سخن با کسانی است که از حلال درآورده اند؛ امّا به اشرافی گری و اسراف و شکوه ظاهری زندگی، مبتلا و آلوده شده اند و لابد با آسودگی خیال به زندگی آرام خود ادامه می دهند و هیچ مشکلی در آن نمی بینند!

 4)خطبه 40

و من كتاب له ع إلى بعض عماله
أَمَّا بَعْدُ فَقَدْ بَلَغَنِي عَنْكَ أَمْرٌ إِنْ كُنْتَ فَعَلْتَهُ فَقَدْ أَسْخَطْتَ رَبَّكَ وَ عَصَيْتَ إِمَامَكَ وَ أَخْزَيْتَ أَمَانَتَكَ بَلَغَنِي أَنَّكَ جَرَّدْتَ اَلْأَرْضَ فَأَخَذْتَ مَا تَحْتَ قَدَمَيْكَ وَ أَكَلْتَ مَا تَحْتَ يَدَيْكَ فَارْفَعْ إِلَيَّ حِسَابَكَ وَ اِعْلَمْ أَنَّ حِسَابَ اَللَّهِ أَعْظَمُ مِنْ حِسَابِ اَلنَّاسِ وَ اَلسَّلاَمُ

اما بعد، از تو گزارش سرزدن كارى رسيده است كه اگر به راستى مرتكبش شده باشى، بى‏ترديد پروردگارت را به خشم آورده‏اى، امام خويش را نافرمان شده‏اى و امانت خود را به ابتذال كشانده‏اى.
شنيده‏ام كه زمين را برهنه كرده‏اى و هر چه را كه قدرت داشته‏اى به سود خود گرفته‏اى و تمامى سپرده‏هاى مردم را به مصرف خويش رسانيده‏اى، بى‏درنگ ترازنامه‏ى مالى و حسابت را نزد من بفرست، و اين را نيز بدان كه حسابرسى خداوند از حسابرسى مردمان عظيم‏تر است.و السلام

5)خطبه 43

به امام علی علیه السلام گزارش دادند که مصقلة به هبیره شیبانی فرماندار فیروزآباد فارس از بیت المال به یکی از خویشاوندانش کمکی کرده است. حضرت نامه‌ای خطاب به او می‌نویسد و می‌فرماید:
«بَلَغَنِی عَنْکَ أَمْرٌ إِنْ کُنْتَ فَعَلْتَهُ فَقَدْ أَسْخَطْتَ إِلهَکَ، وَ أَغْضَبْتَ إِمامَکَ.
أنَّکَ تَقْسِیمُ فَیْءَ الْمُسْلِمِینَ الَّذِی حازَتْهُ رِماحُهُمْ وَ خُیُولُهُمْ، وَ أُرِیقَتْ عَلَیْهِ دِماؤُهُمْ، فِیمَنِ اعْتَماکَ مِنْ أعْرابِ قَوْمِکَ.فَوَ الَّذِی فَلَقَ الْحَبَّةَ، وَ بَرَأَ النَّسَمَةَ لَئِنْ کانَ ذلِکَ حَقًّا لَتَجِدَنَّ بِکَ عَلَیَّ هَوانًا، وَ لَتَخِفَّنَّ عِنْدِی مِیزانًا. فَلا تَسْتَهِنْ بِحَقِّ رَبِّکَ، وَ لا تُصْلِحْ دُنْیاکَ بِمَحْقِ دِینِکَ، فَتَکُونَ مِنَ الأخْسَرِینَ أَعْمالاً.أَلا وَ إِنَّ حَقَّ مَنْ قِبَلَکَ وَ قِبَلَنا مِنَ الْمُسْلِمِینَ فِی قِسْمَةِ هذَا الْفَیْءِ سَواءٌ: یَرِدُونَ عِنْدِی عَلَیْهِ، وَ یَصْدُرُونَ عَنْهُ»

گزارشی از تو به من دادند که اگر چنان کرده باشی، خدای خود را به خشم آورده‌ای، و امام خویش را نافرمانی کرده‌ای، خبر رسید که تو غنیمت مسلمانان را که نیزه‌ها و اسب هایشان گرد آورده و با ریخته شدن خون هایشان به دست آمده، به اعرابی که خویشاوندان تواند و تو را برگزیده‌اند می‌بخشی. به خدایی که دانه را شکاف و پدیده‌ها را آفرید، اگر این گزارش درست باشد، در نزد من خوار شده و منزلت تو سبک گردیده است. پس حق پروردگارت را سبک مشمار، و دنیای خود را با نابودی دین آباد مکن، که زیان کارترین انسانی. آگاه باش حق مسلمانانی که پیش من یا نزد تو هستند در تقسیم بیت المال مساوی است، همه باید به نزد من آیند و سهم خود را از من گیرند.

خاستگاه اشرافی گری درنهج البلاغه  (4)

 پیامبران  الگوی ساده زیستان در نهج البلاغه

درنگاه امام ازآنجایی که منشاتجمل گرایی واشرافیگری دنیاطلبی است لذاامام برای بیداری سازی وهشداربه مسئولین نسخه های عملی بسیارمفیدی اززندگی رسول خداوانبیاءپیشین می دهد.

نخست ازرسول خدا سخن می گوید ومی فرماید

وَ لَقَدْ کانَ فى رَسُولِ اللّهِ صَلَّى اللّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ کاف لَکَ فِى الاُْسْوَةِ، وَ دَلیلٌ لَکَ عَلى ذَمِّ الدُّنْیا و عَیْبِها، وَ کَثْرَةِ مَخازیها وَ مَساویها، اِذْ قُبِضَتْ عَنْهُ اَطْرافُها، وَ وُطِّئَتْ لِغَیْرِهِ اَکْنافُها، وَ فُطِمَ عَنْ رَضاعِها، وَ زُوِىَ عَنْ زَخارِفِها»( خطبه 160/فراز14)
 براى تو(ی دلباخته دنیا)کافى است که رسول خدا صلّى اللّه علیه وآله سرمشق تو باشد، و راهنمایى براى درک زشتى و عیب دنیا، و کثرت رسواییهاو بدى هاى آن، زیرا دنیا از همه جانب از او گرفته شد، و اطراف و جوانبش به آسانى به غیر او واگذار گردید،او را از دنیا چون کودکى از شیر مادر بریدند، و از زر و زیورش دور کردند.

درفراز 23همین خطبه ضمن تاکید وضرورت براقتداوتاسی به رسول خدا(ص)موضع حضرت رانسبت به دنیااین گونه تبیین  فرمود:                                                                                      قَضَمَ الدُّنْيَا قَضْماً وَ لَمْ يُعِرْهَا طَرْفاً أَهْضَمُ أَهْلِ الدُّنْيَا كَشْحاً وَ أَخْمَصُهُمْ مِنَ الدُّنْيَا بَطْناً عُرِضَتْ عَلَيْهِ الدُّنْيَا فَأَبَى أَنْ يَقْبَلَهَا وَ عَلِمَ أَنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ أَبْغَضَ شَيْئاً فَأَبْغَضَهُ وَ حَقَّرَ شَيْئاً فَحَقَّرَهُ وَ صَغَّرَ شَيْئاً فَصَغَّرَهُ وَ لَوْ لَمْ يَكُنْ فِينَا إِلَّا حُبُّنَا مَا أَبْغَضَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ تَعْظِيمُنَا مَا صَغَّرَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ لَكَفَى بِهِ شِقَاقاً لِلَّهِ وَ مُحَادَّةً عَنْ أَمْرِ اللَّهِ

پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم از دنيا چندان نخورد كه دهان را پر كند، و به دنيا با گوشه چشم نگريست، دو پهلويش از تمام مردم فرو رفته ‏تر، و شكمش از همه خالى‏ تر بود، دنيا را به او نشان دادند اما نپذيرفت، و چون دانست خدا چيزى را دشمن مى‏دارد آن را دشمن داشت، و چيزى را كه خدا خوار شمرده، آن را خوار انگاشت، و چيزى را كه خدا كوچك شمرده كوچك و ناچيز مى‏دانست.

اگر در ما نباشد جز آن كه آنچه را خدا و پيامبرش دشمن مى‏دارند، دوست بداريم، يا آنچه را خدا و پيامبرش كوچك شمارند، بزرگ بداريم، براى نشان دادن دشمنى ما با خدا، و سر پيچى از فرمان‏هاى او كافى بود.

درفراز27ببعدخطبه به هفت موضوع اشاره می کندکه نشانی آشکارازاشرافی گریزی آن پیشوای بزرگ است« وَ لَقَدْ كَانَ(صلى ‏الله ‏عليه ‏وآله )يَأْكُلُ عَلَى الْأَرْضِ وَ يَجْلِسُ جِلْسَةَ الْعَبْدِ وَ يَخْصِفُ بِيَدِهِ نَعْلَهُ وَ يَرْقَعُ بِيَدِهِ ثَوْبَهُ وَ يَرْكَبُ الْحِمَارَ الْعَارِيَ وَ يُرْدِفُ خَلْفَهُ وَ يَكُونُ السِّتْرُ عَلَى بَابِ بَيْتِهِ فَتَكُونُ فِيهِ التَّصَاوِيرُ فَيَقُولُ يَا فُلَانَةُ لِإِحْدَى أَزْوَاجِهِ غَيِّبِيهِ عَنِّي فَإِنِّي إِذَا نَظَرْتُ إِلَيْهِ ذَكَرْتُ الدُّنْيَا وَ زَخَارِفَهَا»و همانا پيامبر «كه درود خدا بر او باد» بر روى زمين مى ‏نشست و غذا مى‏ خورد، و چون برده، ساده مى‏ نشست، و با دست خود كفش خود را وصله مى‏ زد، و جامه خود را با دست خود مى‏ دوخت، و بر الاغ برهنه مى ‏نشست، و ديگرى را پشت سر خويش سوار مى‏كرد. پرده‏اى بر در خانه او آويخته بود كه نقش و تصويرها در آن بود، به يكى از همسرانش فرمود، اين پرده را از برابر چشمان من دور كن كه هر گاه نگاهم به آن مى‏ افتد به ياد دنيا و زينت‏هاى آن مى‏ افتم.

ودرپایان به این نکته اشاره می فرمایدکه رسول خداباتمام قلب ازتجمل گرایی گریزان بودوباهمین روحیه دنیاراترک کرد.« فَأَعْرَضَ عَنِ الدُّنْيَا بِقَلْبِهِ وَ أَمَاتَ ذِكْرَهَا مِنْ نَفْسِهِ وَ أَحَبَّ أَنْ تَغِيبَ زِينَتُهَا عَنْ عَيْنِهِ ...

پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم با دل از دنيا روى گرداند، و يادش را از جان خود ريشه كن كرد، و همواره دوست داشت تا جاذبه ‏هاى دنيا از ديدگانش پنهان ماند...

... خَرَجَ مِنَ الدُّنْيَا خَمِيصاً وَ وَرَدَ الْآخِرَةَ سَلِيماً لَمْ يَضَعْ حَجَراً عَلَى حَجَرٍ حَتَّى مَضَى لِسَبِيلِهِ ...

  او با شكمى گرسنه از دنيا رفت و با سلامت جسم و جان وارد آخرت شد، و كاخ‏هاى مجلّل نساخت (سنگى بر سنگى نگذاشت) تا جهان را ترك گفت، و دعوت پروردگارش را پذيرفت. ..

ودرپایان خطبه درموردخودمی فرماید:

«وَ اللّهِ لَقَدْ رَقَعْتُ مِدْرَعَتى هذِهِ حَتَّى اسْتَحْيَيْتُ مِنْ راقِعِها. وَ لَقَدْ قالَ لى قائِلٌ: اَلاتَنْبِذُها عَنْكَ؟ فَقُلْتُ: اغْرُبْ عَنّى فَعِنْدَ الصَّباح  ِ يُحْمَدُ الْقَــوْمُ السُّــرى  »
به خدا سوگند آنقدراين پيراهن پشمينه خود را وصله زده ام كه از وصله كننده اش حيا مى كنم. و كسى به من گفت: اين لباس كهنه را دور نمى اندازى؟ گفتم: از من كناره گير، كه به وقت صبح از رهروان شب تمجيد و ستايش مى شود.

خطبه 109/فراز35 به بعد

قَدْ حَقَّرَ الدُّنْیَا وَ صَغَّرَهَا وَ أَهْوَنَ بِهَا وَ هَوَّنَهَا ... فَأَعْرَضَ عَنِ الدُّنْیَا بِقَلْبِهِ وَ أَمَاتَ ذِکْرَهَا عَنْ نَفْسِهِ وَ أَحَبَّ أَنْ تَغِیبَ زِینَتُهَا عَنْ عَیْنِهِ لِکَیْلَا یَتَّخِذَ مِنْهَا رِیَاشاً أَوْ یَرْجُوَ فِیهَا مَقَاماً ...رسول حق دنیا را حقیر و کوچک شمرد، و پستش دانست و نزد دیگران خوار نمود، ... پس او با قلبش از دنیا روی گرداند، و یادش را از باطن خود میراند، و عاشق غایب شدن زینتش از مقابل خود بود، تا از آن لباس آرایشی برنگیرد، یا اقامت در آن را هوس ننماید.  

البته سخن ازساده زیستی خوددرجاهای دیگرنهج البلاغه هم مورداشاره قرارگرفته است

درخ 33 نهج البلاغة عن ابنِ عبّاسٍ : دَخلتُ على أميرِ المؤمِنينَ عليه السلام بِذي قار و هوَ يَخصِفُ نَعلَه، فقالَ لِي : مَا قِيمَةُ هذَا النَّعْلِ ؟ فَقُلْتُ : لاَ قِيمَةَ لَهَا! فَقَالَ عليه السلام : وَ اللّه ِ لَهِيَ أحَبُّ إلَيَّ مِنْ إمْرَتِكُمْ، إلاّ أنْ اُقِيمَ حَقّا ، أوْ أدْفَعَ بَاطِلاً»

 در خطبه 160 درموردساده زیستی سایرانبیاءبه زندگی زاهدانه سه تن دیگر ازپیامبران الهی که سرمشق صالحانند ،اشاره میکندتاروش شودساده زیستی وگریزاززندگی اشرافی درهمه اعصاروامصاریک ارزش بوده است.

درآغازراجع به زندگی ساده حضرت موسی اشاره ،می فرماید:وَ اِنْ شِئْتَ ثَنَّیْتَ بِمُوسى کَلیمِ اللّهِ صَلَّى اللّهُ عَلَیْهِ، حَیْثُ یَقُولُ: «رَبِّ اِنّى لِما اَنْزَلْتَ اِلَىَّ مِنْ خَیْر فَقیرٌ.» وَ اللّهِ ما سَأَلَهُ اِلاّ خُبْزاً یَأْکُلُهُ، لاَِنَّهُ کانَ یَأْکُلُ بَقْلَةَ الاَْرْضِ، وَلَقَدْ کانَتْ خُضْرَةُ الْبَقْلِ تُرى مِنْ شَفیفِ صِفاقِ بَطْنِهِ، لِهُزالِهِ وَ تَشَذُّبِ لَحْمِهِ. (خ160/فراز16)
و اگر بخواهى شخص دومى را مقتدا قرار دهى این است موسى کلیم اللّه ـ که درود خدا بر او  ـ
آنجا که گفت: «پروردگارا، به آنچه به من از خیر عطا کنى نیازمندم.» به خدا سوگند چیزى
جز نانى که تناول کند از خدا نخواست، زیرا مدتى بر اثر ندارى گیاه زمین مى خورد، تا جایى که سبزى گیاه به خاطر لاغرى و کمى گوشت در بدنش از پرده نازک شکمش نمایان بود.
وَ اِنْ شِئْتَ ثَلَّثْتَ بِداوُدَ صَلَّى اللّهُ عَلَیْهِ صاحِبِ الْمَزامیرِ وَقارِئ اَهْلِ الْجَنَّةِ، فَلَقَدْ کانَ یَعْمَلُ سَفائِفَ الْخُوصِ بِیَدِهِ، وَ یَقُولُ لِجُلَسائِهِ: اَیُّکُمْ یَکْفینى بَیْعَها؟ وَ یَأْکُلُ قُرْصَ الشَّعیرِ مِـنْ ثَمَنِها. 
و اگر بخواهى نفر سومى را سرمشق خود قرار دهى این است داود ـ که درود خدا بر او ـ صاحب مزامیر،و خواننده اهل بهشت، او با دست خود از لیف خرما زنبیل مى بافت،و به همنشینانش مى گفت: کدام یک از شما مرا در فروختن اینها یارى مى دهد؟ و از قیمت آن زنبیل قرصى نان جوین ى خورد.
وَ اِنْ شِئْتَ قُلْتَ فى عیسَى بْنِ مَرْیَمَ عَلَیْهِ السَّلامُ، فَلَقَدْ کانَ یَتَوَسَّدُ الْحَجَرَ، وَ یَلْبَسُ الْخَشِنَ، وَ یَأْکُلُ الْجَشِبَ. وَ کانَ اِدامُهُ الْجُوعَ، وَ سِراجُهُ بِاللَّیْلِ الْقَمَرَ، وَ ظِلالُهُ فِى الشِّتاءِ مَشارِقَ الاَْرْضِ وَ مَغارِبَها، وَ فاکِهَتُهُ وَ رَیْحانُهُ ما تُنْبِتُ الاَْرْضُ لِلْبَهائِمِ. وَ لَمْ تَکُنْ لَهُ زَوْجَةٌ تَفْتِنُهُ، وَ لا وَلَدٌ یَحْزُنُهُ، وَ لا مالٌ یَلْفِتُهُ، وَ لا طَمَعٌ یُذِلُّهُ. دابَّتُهُ رِجْلاهُ، وَ خادِمُهُ یَداهُ. 
و اگر مى خواهى درباره عیسى علیه السّلام بگو که سنگ رابالش سر قرار مى داد، و جامه زبر و خشن مى پوشید، و غذاى غیرلذیذ مى خورد. نان خورشش گرسنگى، و چراغ شب تارش ماه، و سرپناهش در زمستان مشرق ومغرب زمین، و میوه و سبزى اش گیاهى بود که زمین براى چهارپایان مى رویانید. نه زنى داشت که او رافریفته خود کند، نه فرزندى که او را به غصّه بنشاند، نه ثروتى که او را از آخرت بازدارد،و نه طمعى که او را به خوارى اندازد. مرکب او دو پایش، و خدمتکارش دو دستش بود.

خاستگاه اشرافی گری درنهج البلاغه  (3)

خواستگاه اشرافی گری ازمنظرامیرالمومنین علیه السلام

دنیاگرایی وتغییرسبک زندگی مدیران ومسئولان  لذاساده زیستی برای همگان یک ارزش ولی برای مدیران یک وظیفه وضرورت است چراکه اشرافیگری ازآسیب های نظام بلکه اسلام است                 جدایی ازولایت رابه ارمغان می آورد وبه همان مقدارکه رهایی وابستگیها زهیرراولایت مدارمی کند تجمل پرستی زبیراازولایت جدامی کند.                                                                            درکربلا اشرافگریان نتوانستند امام راهمراهی کنند هرچندامام خودبه خیمه آنهاجهت دعوت ازآنها رفت مانندحریبن یزیدجعفی که روحیه اشرافگری شمشیرو اسب پیشکش می کند                         ولی وهب ساده زیست راهمراه عروس ومادرولایتمدارمی سازد.                                                     ساده زیستی موجب مقاوم سازی مدیرمیشود. امام درباره شهید مدرس می‌فرماید: «منزلش یک منزل محقر از حیث ساختمان و زندگی یک زندگی مادون عادی که در آن وقت لباس کرباس ایشان زبانزد بود، کرباسی که باید از خود ایران باشد می‌پوشید».  «ایشان باگاری آمد تهران، از قراری که آدم موثقی نقل می‌کرد، آنجا هم یک خانه مختصری اجاره کرد و من منزل ایشان مکرررفتم، خدمت ایشان رضوان‌الله علیه مکرر رسیدم.» تخت خوابش حصیر، بالشش عمامه، لحافش عبا، لباسش یک پیراهن کرباس و غذایش نان و ماست و آبگوشت بود. در واقع او مبارزه را ازخود شروع کرد و دیو نفس را سرکوب ساخت. او می‌دانست راهی که برگزیده ترور، تبعید، زندان، شکنجه و شهادت دارد. بنابراین، از همه چیزگذشت تا موفق گردید از جان خود در راه جانان بگذرد. آری، او ستیز با امیال خود را در رأس برنامه‌هایش قرار داد تا بتواند در میدان مبارزه بیرونی تا آخرین نفس استقامت کند. مدرس خود می‌گوید: «اگر من نسبت به بسیاری از اسرار آزادانه اظهار عقیده می‌کنم و هر حرف حقی را بی‌پروا می‌زنم برای آن است که چیزی ندارم و ازکسی هم نمی‌خواهم اگر شما هم بار خود را سبک کنید و توقع را کم نمائید، آزاد می‌شوید.» درمنظر نهج البلاغه انسان ساده زیست سبکبار ودرقیامت کمترمشکل دارد ،دردنیاهم انبارداری نمی کند خطبه 21 ونامه 31

خاستگاه اشرافی گری درنهج البلاغه  (2)

راههای درمان وپیشگیری                                                                                                     

1) نظارت بر رفتار و عملکرد مسئولان دولتی وبرخوردشدیدبامتخلفین                                                                       امام  در نامه اي به « زياد ابن ابيه »جانشين فرماندار بصره مي نويسند:

وَ إِنِّي أُقْسِمُ بِاللَّهِ قَسَماً صَادِقاً لَئِنْ بَلَغَنِي أَنَّكَ خُنْتَ مِنْ فَيْ‏ءِ اَلْمُسْلِمِينَ شَيْئاً صَغِيراً أَوْ كَبِيراً لَأَشُدَّنَّ عَلَيْكَ شَدَّةً تَدَعُكَ قَلِيلَ اَلْوَفْرِ ثَقِيلَ اَلظَّهْرِ ضَئِيلَ اَلْأَمْرِ وَ اَلسَّلاَمُ(نهج البلاغه، نامه ۲۰)

همانا به راستي به خدا سوگند مي خورم، اگر به من گزارش کنند که در اموال عمومي خيانت کردي، چنان بر تو سخت گيرم که قادر به تامين معاش عيال خود نيز نباشي.

و وقتی گزارش خیانت یکی از کارگزاران به ایشان می رسد ضمن نامه ای گوشزدمی کند(نامه 41):

اِخْتَطَفْتَ مَا قَدَرْتَ عَلَيْهِ مِنْ أَمْوَالِهِمُ اَلْمَصُونَةِ لِأَرَامِلِهِمْ وَ أَيْتَامِهِمُ ...

... به من خبر رسيده که اموال بيت المال را که سهم بيوه زنان و يتيمان بود به يغما بردي و ... از خدا بترس.

فَاتَّقِ اَللَّهَ وَ اُرْدُدْ إِلَى هَؤُلاَءِ اَلْقَوْمِ أَمْوَالَهُمْ فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ ثُمَّ أَمْكَنَنِي اَللَّهُ مِنْكَ لَأُعْذِرَنَّ إِلَى اَللَّهِ فِيكَ وَ لَأَضْرِبَنَّكَ بِسَيْفِي اَلَّذِي مَا ضَرَبْتُ بِهِ أَحَداً إِلاَّ دَخَلَ اَلنَّارَ

 اموال آنان را بازگردان و اگر چنين نکني خدا مرا فرصت دهد، تو را کيفر خواهم داد... .

وَ وَ اَللَّهِ لَوْ أَنَّ اَلْحَسَنَ وَ اَلْحُسَيْنَ فَعَلاَ مِثْلَ اَلَّذِي فَعَلْتَ مَا كَانَتْ لَهُمَا عِنْدِي هَوَادَةٌ وَ لاَ ظَفِرَا مِنِّي بِإِرَادَةٍ حَتَّى آخُذَ اَلْحَقَّ مِنْهُمَا وَ أُزِيحَ اَلْبَاطِلَ عَنْ مَظْلَمَتِهِمَا

 به خدا سوگند اگر حسن و حسين چنان مي کردند که تو انجام دادي از من روي خوش نمي ديدند و به آرزو خود نمي رسيدند تا آنگاه که حق را از آنها بستانم و باطلي که به ستم پديد آمده، نابود سازم.

و در نامه اي که به «مصقله بن هبيره شيباني»، فرماندار اردشير خّره از شهرهاي فارس ايران در سال ۳۸هجري مي نويسند:

بَلَغَنِي عَنْكَ أَمْرٌ إِنْ كُنْتَ فَعَلْتَهُ فَقَدْ أَسْخَطْتَ إِلَهَكَ وَ عَصَيْتَ إِمَامَكَ أَنَّكَ تَقْسِمُ فَيْ‏ءَ اَلْمُسْلِمِينَ اَلَّذِي حَازَتْهُ رِمَاحُهُمْ وَ خُيُولُهُمْ وَ أُرِيقَتْ عَلَيْهِ دِمَاؤُهُمْ فِيمَنِ اِعْتَامَكَ مِنْ أَعْرَابِ قَوْمِكَ فَوَالَّذِي فَلَقَ اَلْحَبَّةَ وَ بَرَأَ اَلنَّسَمَةَ لَئِنْ كَانَ ذَلِكَ حَقّاً لَتَجِدَنَّ لَكَ عَلَيَّ هَوَاناً وَ لَتَخِفَّنَّ عِنْدِي مِيزَاناً فَلاَ تَسْتَهِنْ بِحَقِّ رَبِّكَ وَ لاَ تُصْلِحْ دُنْيَاكَ بِمَحْقِ دِينِكَ فَتَكُونَ مِنَ اَلْأَخْسَرِينَ أَعْمَالاً أَلاَ وَ إِنَّ حَقَّ مَنْ قِبَلَكَ وَ قِبَلَنَا مِنَ اَلْمُسْلِمِينَ فِي قِسْمَةِ هَذَا اَلْفَيْ‏ءِ سَوَاءٌ يَرِدُونَ عِنْدِي عَلَيْهِ وَ يَصْدُرُونَ عَنْهُ»(نامه ۴۳)

... به من گزارش رسيده که تو غنايم مربوط به مسلمانان را که به وسيلة اسلحه و اسب هايشان به دست آمده و خون هايشان در اين راه ريخته شده، در بين افرادي از باديه نشينان قبيله ات تقسيم کرده اي. اگر اين گزارش صحيح باشد، تو در نزد من خوار خواهي شد و ارزش و مقدارت کم خواهد بود.آگاه باش، حق مسلماناني که نزد من و پيش تو هستند در تقسيم اين اموال مساوي است، بايد همة آنها به نزد من آيند و سهمية خود را از من بگيرند..

 

خاستگاه اشرافی گری درنهج البلاغه  (1)

بسم الله الرحمن الرحیم

 

مقام معظم رهبری مدظله العالی:

اميرالمومنين در نهج البلاغه، روي همه موضوعات مهم اسلامي تكيه كرده، اما روي چند موضوع خيلي به طور واضح تكيه كرده. برجسته تر، كامل تر، مبسوط تر تكيه شده. يك موضوع، موضوع دنيا و زهد در دنيا و بي رغبتي به حطام دنيا و متاع دنيا، اين يكي از موضوعاتي است كه شما اگر نهج البلاغه را باز كنيد، چند صفحه اش را بخواهيد مطالعه كنيد ممكن نيست كه به اين موضوع برخورد نكنيد. و علي عليه السلام نسبت به دنيا و حقير كردن دنيا، تحقير دنيا، بيانات عجيب و به يادماندني و كوبنده اي دارد.

... سيد رضي مي گويد: وقتي كه علي عليه السلام درباره زهد در دنيا و بي رغبتي و بي اعتنايي به اين تجملات و زيورها و غرورها و فريب ها و انگيزه ها و جاذبه هاي دنيا حرف مي زند جوري حرف مي زند كه شما تصور مي كنيد كه گوينده اين كلمات جز زهد و جز بي رغبتي به دنيا هيچ كاري و شيوه اي و منشي در زندگي ندارد. عبارت مرحوم رضي اين است:«كلام من لاحظّ له في غير الزّهاده و لاشغل له بغير العباده »   

درنگاه امام علیه السلام نه فقط اشرافیگری ضدارزش است که میل به اشرافیگری هم سم مهلک به رگ جامعه و بدبین کردن مردم  نسبت به نظام اسلامی بلکه اسلام  است

وبلکه نشست وبرخاست بامرفهین بی دردروحیه اشرفیگری داشتن ضدارزش است