پیامبران  الگوی ساده زیستان در نهج البلاغه

درنگاه امام ازآنجایی که منشاتجمل گرایی واشرافیگری دنیاطلبی است لذاامام برای بیداری سازی وهشداربه مسئولین نسخه های عملی بسیارمفیدی اززندگی رسول خداوانبیاءپیشین می دهد.

نخست ازرسول خدا سخن می گوید ومی فرماید

وَ لَقَدْ کانَ فى رَسُولِ اللّهِ صَلَّى اللّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ کاف لَکَ فِى الاُْسْوَةِ، وَ دَلیلٌ لَکَ عَلى ذَمِّ الدُّنْیا و عَیْبِها، وَ کَثْرَةِ مَخازیها وَ مَساویها، اِذْ قُبِضَتْ عَنْهُ اَطْرافُها، وَ وُطِّئَتْ لِغَیْرِهِ اَکْنافُها، وَ فُطِمَ عَنْ رَضاعِها، وَ زُوِىَ عَنْ زَخارِفِها»( خطبه 160/فراز14)
 براى تو(ی دلباخته دنیا)کافى است که رسول خدا صلّى اللّه علیه وآله سرمشق تو باشد، و راهنمایى براى درک زشتى و عیب دنیا، و کثرت رسواییهاو بدى هاى آن، زیرا دنیا از همه جانب از او گرفته شد، و اطراف و جوانبش به آسانى به غیر او واگذار گردید،او را از دنیا چون کودکى از شیر مادر بریدند، و از زر و زیورش دور کردند.

درفراز 23همین خطبه ضمن تاکید وضرورت براقتداوتاسی به رسول خدا(ص)موضع حضرت رانسبت به دنیااین گونه تبیین  فرمود:                                                                                      قَضَمَ الدُّنْيَا قَضْماً وَ لَمْ يُعِرْهَا طَرْفاً أَهْضَمُ أَهْلِ الدُّنْيَا كَشْحاً وَ أَخْمَصُهُمْ مِنَ الدُّنْيَا بَطْناً عُرِضَتْ عَلَيْهِ الدُّنْيَا فَأَبَى أَنْ يَقْبَلَهَا وَ عَلِمَ أَنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ أَبْغَضَ شَيْئاً فَأَبْغَضَهُ وَ حَقَّرَ شَيْئاً فَحَقَّرَهُ وَ صَغَّرَ شَيْئاً فَصَغَّرَهُ وَ لَوْ لَمْ يَكُنْ فِينَا إِلَّا حُبُّنَا مَا أَبْغَضَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ تَعْظِيمُنَا مَا صَغَّرَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ لَكَفَى بِهِ شِقَاقاً لِلَّهِ وَ مُحَادَّةً عَنْ أَمْرِ اللَّهِ

پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم از دنيا چندان نخورد كه دهان را پر كند، و به دنيا با گوشه چشم نگريست، دو پهلويش از تمام مردم فرو رفته ‏تر، و شكمش از همه خالى‏ تر بود، دنيا را به او نشان دادند اما نپذيرفت، و چون دانست خدا چيزى را دشمن مى‏دارد آن را دشمن داشت، و چيزى را كه خدا خوار شمرده، آن را خوار انگاشت، و چيزى را كه خدا كوچك شمرده كوچك و ناچيز مى‏دانست.

اگر در ما نباشد جز آن كه آنچه را خدا و پيامبرش دشمن مى‏دارند، دوست بداريم، يا آنچه را خدا و پيامبرش كوچك شمارند، بزرگ بداريم، براى نشان دادن دشمنى ما با خدا، و سر پيچى از فرمان‏هاى او كافى بود.

درفراز27ببعدخطبه به هفت موضوع اشاره می کندکه نشانی آشکارازاشرافی گریزی آن پیشوای بزرگ است« وَ لَقَدْ كَانَ(صلى ‏الله ‏عليه ‏وآله )يَأْكُلُ عَلَى الْأَرْضِ وَ يَجْلِسُ جِلْسَةَ الْعَبْدِ وَ يَخْصِفُ بِيَدِهِ نَعْلَهُ وَ يَرْقَعُ بِيَدِهِ ثَوْبَهُ وَ يَرْكَبُ الْحِمَارَ الْعَارِيَ وَ يُرْدِفُ خَلْفَهُ وَ يَكُونُ السِّتْرُ عَلَى بَابِ بَيْتِهِ فَتَكُونُ فِيهِ التَّصَاوِيرُ فَيَقُولُ يَا فُلَانَةُ لِإِحْدَى أَزْوَاجِهِ غَيِّبِيهِ عَنِّي فَإِنِّي إِذَا نَظَرْتُ إِلَيْهِ ذَكَرْتُ الدُّنْيَا وَ زَخَارِفَهَا»و همانا پيامبر «كه درود خدا بر او باد» بر روى زمين مى ‏نشست و غذا مى‏ خورد، و چون برده، ساده مى‏ نشست، و با دست خود كفش خود را وصله مى‏ زد، و جامه خود را با دست خود مى‏ دوخت، و بر الاغ برهنه مى ‏نشست، و ديگرى را پشت سر خويش سوار مى‏كرد. پرده‏اى بر در خانه او آويخته بود كه نقش و تصويرها در آن بود، به يكى از همسرانش فرمود، اين پرده را از برابر چشمان من دور كن كه هر گاه نگاهم به آن مى‏ افتد به ياد دنيا و زينت‏هاى آن مى‏ افتم.

ودرپایان به این نکته اشاره می فرمایدکه رسول خداباتمام قلب ازتجمل گرایی گریزان بودوباهمین روحیه دنیاراترک کرد.« فَأَعْرَضَ عَنِ الدُّنْيَا بِقَلْبِهِ وَ أَمَاتَ ذِكْرَهَا مِنْ نَفْسِهِ وَ أَحَبَّ أَنْ تَغِيبَ زِينَتُهَا عَنْ عَيْنِهِ ...

پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم با دل از دنيا روى گرداند، و يادش را از جان خود ريشه كن كرد، و همواره دوست داشت تا جاذبه ‏هاى دنيا از ديدگانش پنهان ماند...

... خَرَجَ مِنَ الدُّنْيَا خَمِيصاً وَ وَرَدَ الْآخِرَةَ سَلِيماً لَمْ يَضَعْ حَجَراً عَلَى حَجَرٍ حَتَّى مَضَى لِسَبِيلِهِ ...

  او با شكمى گرسنه از دنيا رفت و با سلامت جسم و جان وارد آخرت شد، و كاخ‏هاى مجلّل نساخت (سنگى بر سنگى نگذاشت) تا جهان را ترك گفت، و دعوت پروردگارش را پذيرفت. ..

ودرپایان خطبه درموردخودمی فرماید:

«وَ اللّهِ لَقَدْ رَقَعْتُ مِدْرَعَتى هذِهِ حَتَّى اسْتَحْيَيْتُ مِنْ راقِعِها. وَ لَقَدْ قالَ لى قائِلٌ: اَلاتَنْبِذُها عَنْكَ؟ فَقُلْتُ: اغْرُبْ عَنّى فَعِنْدَ الصَّباح  ِ يُحْمَدُ الْقَــوْمُ السُّــرى  »
به خدا سوگند آنقدراين پيراهن پشمينه خود را وصله زده ام كه از وصله كننده اش حيا مى كنم. و كسى به من گفت: اين لباس كهنه را دور نمى اندازى؟ گفتم: از من كناره گير، كه به وقت صبح از رهروان شب تمجيد و ستايش مى شود.

خطبه 109/فراز35 به بعد

قَدْ حَقَّرَ الدُّنْیَا وَ صَغَّرَهَا وَ أَهْوَنَ بِهَا وَ هَوَّنَهَا ... فَأَعْرَضَ عَنِ الدُّنْیَا بِقَلْبِهِ وَ أَمَاتَ ذِکْرَهَا عَنْ نَفْسِهِ وَ أَحَبَّ أَنْ تَغِیبَ زِینَتُهَا عَنْ عَیْنِهِ لِکَیْلَا یَتَّخِذَ مِنْهَا رِیَاشاً أَوْ یَرْجُوَ فِیهَا مَقَاماً ...رسول حق دنیا را حقیر و کوچک شمرد، و پستش دانست و نزد دیگران خوار نمود، ... پس او با قلبش از دنیا روی گرداند، و یادش را از باطن خود میراند، و عاشق غایب شدن زینتش از مقابل خود بود، تا از آن لباس آرایشی برنگیرد، یا اقامت در آن را هوس ننماید.  

البته سخن ازساده زیستی خوددرجاهای دیگرنهج البلاغه هم مورداشاره قرارگرفته است

درخ 33 نهج البلاغة عن ابنِ عبّاسٍ : دَخلتُ على أميرِ المؤمِنينَ عليه السلام بِذي قار و هوَ يَخصِفُ نَعلَه، فقالَ لِي : مَا قِيمَةُ هذَا النَّعْلِ ؟ فَقُلْتُ : لاَ قِيمَةَ لَهَا! فَقَالَ عليه السلام : وَ اللّه ِ لَهِيَ أحَبُّ إلَيَّ مِنْ إمْرَتِكُمْ، إلاّ أنْ اُقِيمَ حَقّا ، أوْ أدْفَعَ بَاطِلاً»

 در خطبه 160 درموردساده زیستی سایرانبیاءبه زندگی زاهدانه سه تن دیگر ازپیامبران الهی که سرمشق صالحانند ،اشاره میکندتاروش شودساده زیستی وگریزاززندگی اشرافی درهمه اعصاروامصاریک ارزش بوده است.

درآغازراجع به زندگی ساده حضرت موسی اشاره ،می فرماید:وَ اِنْ شِئْتَ ثَنَّیْتَ بِمُوسى کَلیمِ اللّهِ صَلَّى اللّهُ عَلَیْهِ، حَیْثُ یَقُولُ: «رَبِّ اِنّى لِما اَنْزَلْتَ اِلَىَّ مِنْ خَیْر فَقیرٌ.» وَ اللّهِ ما سَأَلَهُ اِلاّ خُبْزاً یَأْکُلُهُ، لاَِنَّهُ کانَ یَأْکُلُ بَقْلَةَ الاَْرْضِ، وَلَقَدْ کانَتْ خُضْرَةُ الْبَقْلِ تُرى مِنْ شَفیفِ صِفاقِ بَطْنِهِ، لِهُزالِهِ وَ تَشَذُّبِ لَحْمِهِ. (خ160/فراز16)
و اگر بخواهى شخص دومى را مقتدا قرار دهى این است موسى کلیم اللّه ـ که درود خدا بر او  ـ
آنجا که گفت: «پروردگارا، به آنچه به من از خیر عطا کنى نیازمندم.» به خدا سوگند چیزى
جز نانى که تناول کند از خدا نخواست، زیرا مدتى بر اثر ندارى گیاه زمین مى خورد، تا جایى که سبزى گیاه به خاطر لاغرى و کمى گوشت در بدنش از پرده نازک شکمش نمایان بود.
وَ اِنْ شِئْتَ ثَلَّثْتَ بِداوُدَ صَلَّى اللّهُ عَلَیْهِ صاحِبِ الْمَزامیرِ وَقارِئ اَهْلِ الْجَنَّةِ، فَلَقَدْ کانَ یَعْمَلُ سَفائِفَ الْخُوصِ بِیَدِهِ، وَ یَقُولُ لِجُلَسائِهِ: اَیُّکُمْ یَکْفینى بَیْعَها؟ وَ یَأْکُلُ قُرْصَ الشَّعیرِ مِـنْ ثَمَنِها. 
و اگر بخواهى نفر سومى را سرمشق خود قرار دهى این است داود ـ که درود خدا بر او ـ صاحب مزامیر،و خواننده اهل بهشت، او با دست خود از لیف خرما زنبیل مى بافت،و به همنشینانش مى گفت: کدام یک از شما مرا در فروختن اینها یارى مى دهد؟ و از قیمت آن زنبیل قرصى نان جوین ى خورد.
وَ اِنْ شِئْتَ قُلْتَ فى عیسَى بْنِ مَرْیَمَ عَلَیْهِ السَّلامُ، فَلَقَدْ کانَ یَتَوَسَّدُ الْحَجَرَ، وَ یَلْبَسُ الْخَشِنَ، وَ یَأْکُلُ الْجَشِبَ. وَ کانَ اِدامُهُ الْجُوعَ، وَ سِراجُهُ بِاللَّیْلِ الْقَمَرَ، وَ ظِلالُهُ فِى الشِّتاءِ مَشارِقَ الاَْرْضِ وَ مَغارِبَها، وَ فاکِهَتُهُ وَ رَیْحانُهُ ما تُنْبِتُ الاَْرْضُ لِلْبَهائِمِ. وَ لَمْ تَکُنْ لَهُ زَوْجَةٌ تَفْتِنُهُ، وَ لا وَلَدٌ یَحْزُنُهُ، وَ لا مالٌ یَلْفِتُهُ، وَ لا طَمَعٌ یُذِلُّهُ. دابَّتُهُ رِجْلاهُ، وَ خادِمُهُ یَداهُ. 
و اگر مى خواهى درباره عیسى علیه السّلام بگو که سنگ رابالش سر قرار مى داد، و جامه زبر و خشن مى پوشید، و غذاى غیرلذیذ مى خورد. نان خورشش گرسنگى، و چراغ شب تارش ماه، و سرپناهش در زمستان مشرق ومغرب زمین، و میوه و سبزى اش گیاهى بود که زمین براى چهارپایان مى رویانید. نه زنى داشت که او رافریفته خود کند، نه فرزندى که او را به غصّه بنشاند، نه ثروتى که او را از آخرت بازدارد،و نه طمعى که او را به خوارى اندازد. مرکب او دو پایش، و خدمتکارش دو دستش بود.