بسم الله الرحمن الرحیم

آفات وآسیبها:

1-ولایت گریزی

شاخصه های ولایت گریزی

1-بی توجهی به نقش رهبردرجامعه
«مَکانُ القیّمِ مِنَ الاَمرِ، مَکانُ النِّظامِ مِنَ الخَرزِ یَجمَعُهُ و یَضُمُّهُ فَاِذا اِنقَطَعَ النِّظامُ تَفَرَّقُ الخَرزُ وَ ذَهَبَ ثُمَّ لَم یَجتَمِع بِحذا فیره اَبَداً»(نهج البلاغه، خطبه 146)

2 )اطاعت نکردن ازفرامین رهبری. «وَأَطِيعُواْ اللّهَ وَرَسُولَهُ وَلاَ تَنَازَعُواْ فَتَفْشَلُواْ وَتَذْهَبَ رِيحُكُمْ وَاصْبِرُواْ إِنَّ اللّهَ مَعَ الصَّابِرِينَ » (انفال آيه 46.)

3)اطاعت و تبعیت دیرهنگام

4)پس وپیش افتادن ازرهبر.«الْمُتَقَدِّمُ لَهُمْ مَارِقٌ وَ الْمُتَأَخِّرُ عَنْهُمْ زَاهِقٌ وَ اللازِمُ لَهُمْ لاحِقٌ»

5)پایدارنبودن درولایتمداری

6)ولایتمداری تک بعدی

7)همراهی بادشمن در شکستن قداست رهبری

8) نصرت و ياري نکردن  ولي امر

9) ملازم وهمراه نبودن باولایت بدلایل: 1- دلبستگی و وابستگی ها مازالَ الزُّبِیرَرَجُلاً مِنّا اَهلَ البِیتِ حتّی نَشَأ اِبنُهُ المَشؤوُم عبدالله »حکمت 453

2- سطحی نگری  و ظاهربینی   « اِنّا شَکَکْنا فی هَذا» 

3- عدالت گریزی

4- حرام خوارگي

5-دنیاپرستی

6- تحزب و وابستگي هاي گروهي

7- خودباختگي و انفعال در برابر فرهنگ هاي بيگانه

8- عمليات و تهاجم فرهنگي دشمنان براي جدا كردن امت از رهبري

9- ولايت هاي دروغين و ساختگي

10- اجتهاد در برابر نص

11- حسادت نسبت به ولي امر

12- غرق شدن در شبهات و غفلت از آثار زیانبار دوری از ولایت

شاخص های یک پاسداراخلاقی وولایی

دخل رسول اللّه(ص) المسجد ...آیه محکمه،(عقاید) فریضه عادله،(احکام) و سنت قائمه (اخلاق)

1-عبودیت وبندگی

هدف آفرینش.« وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِیعْبُدُون»(ذاریات / 56)

هدف بعثت:وَ لَقَدْ بَعَثْنا فِی کلِّ أُمَّةٍ رَسُولاً أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ ... . (نحل / 36)

وسیله کسب کمالات.(رفتن به معراج،نزول کتاب آسمانی...)

2)مراعات تقوا،أَمَرَهُ بِتَقْوَى اَللَّهِ ‏»  بیشترین توصیه ها.بیشترین آثاروَاعْلَموُا اَنَّ الله مَعَ المتَّقين»

«وَلَو اَنّ اَهْلَ القُري آمَنوُا وَاتّقُوا لَفَتَحنا عَلَيهِم بَرَكاتٍ مِنَ السّماء وَالْاَرضِ» اعراف/96

تِلْكَ الجَنّة الّتي نوُرِثُ مِنْ عِبادِنا مَن كانَ تَقِيّا» مريم/63   وَ اتَّقُوا اللهَ وَ یُعَلِّمُکُمُ الله؛(بقره /182)

3-تواضع و فروتنى: «وَ إِذَا أَحْدَثَ لَكَ مَا أَنْتَ فِيهِ مِنْ سُلْطَانِكَ أُبَّهَةً أَوْ مَخِيلَةً فَانْظُرْ إِلَى عِظَمِ مُلْكِ اَللَّهِ فَوْقَكَ وَ قُدْرَتِهِ مِنْكَ عَلَى مَا لاَ تَقْدِرُ عَلَيْهِ مِنْ نَفْسِكَ»

6) پیشگامى در امور «أَیهَا النَّاسُ إِنِّی وَ اللهِ مَا أَحُثُّکمْ عَلَی طَاعَةٍ إِلاَّ وَ أَسْبِقُکمْ إِلَیهَا  وَ لاَ أَنْهَاکمْ عَنْ مَعْصِیةٍ إِلاَّ وَ أَتَنَاهَی قَبْلَکمْ عَنْهَا». (نهج البلاغه، خطبۀ ۱۷۵.)

4-كسب رضاي خداوند

    و اخلاص در كار يكي از اخلاق مهم انجام كار براي خدا و كسب رضايت خداوند است

رنگ الهی دادن به کارها«صِبْغَةَ اللّهِ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللّهِ صِبْغَةً»بقره/138

پيغمبرخدا فرمود: «يَا أَبَا ذَرٍّ لِيَكُنْ لَكَ فِي كُلِّ شَيْ‏ءٍ نِيَّةٌ حَتَّى فِي النَّوْمِ وَ الْأَكْل‏»

(وسايل الشيعه/ج1/ص48)

                       9)   پیکارمستمربانفس

اژدها را دار در برف فراق    

                       هین مکش او را به خورشید عراق

تا فسرده می‌بود آن اژدهات

                        لقمه‌ی اویی چو او یابد نجات

مات کن او را و آمن شو ز مات

               رحم کم کن نیست او ز اهل صلات

کان تف خورشید شهوت بر زند

                   آن خفاش مردریگت پر زند

می‌کشانش در جهاد و در قتال

                       مردوار الله یجزیک الوصال

مهمترین نقش حضرت زهرای مرضیه سلام الله علیها

مدافع مقام ولایت وولی زمان

وقوف به نقش دفاعی حضرت باآشنایی ازهنگامه غصب  دربیان امیرمومنان

 

در تنگناها از شر شيطان به خدا پناه ببريد:

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

 

1-موقع عصبانیت

2- موقع قضاوت

3-موقع خلوت بانامحرم

4-به فرموده امیرمومنان (ع):مطمئن ترین فرصت برای تهاجم شیطان، زمانی است که کسی گرفتار وسوسه گناهانی مانند عُجب و خودپسندی و خودبسندی [و...] شده و مدح و ثناگویی و تملق دیگران را درباره خود دوست بدارد [و از این حالت ها به خدا پناه نبرد].(نهج البلاغه، نامه53، بند145)

 

اهمیت امربه معروف ونهی ازمنکردرقرآن

اولين وظيفه انبيا

 قرآن، اولين وظيفه همه انبيا را امر به معروف و نهى از منكر مى‏داند و مى‏فرمايد:

وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَّسُولاً أَنِ اعْبُدُواْ اللّهَ وَاجْتَنِبُواْ الطَّاغُوتَ        سوره نحل،                            2- نشانه بهترين امّت

كُنْتُمْ خَيْرَ اُمَّةٍ اُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْروُفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَر (13)

3- همطرازانبیاء

ِانَّ الَّذِينَ يَكْفُرُونَ بِآيَاتِ اللَّه وَيَقْتُلُونَ النَّبِيِّينَ بِغَيْرِ حَقّ وَيَقْتُلُونَ الَّذِينَ يَأْمُرُونَ بِالْقِسْطِ مِنْ النَّاس فَبَشِّرْهُمْ بِعَذَابٍ أَلِيم   آل عمران /21

اهمیت امربه معروف ونهی ازمنکردرروایات

1-امیرمؤمنان(ع) می‌فرماید:

« وَ مَا أَعْمَالُ الْبِرِّ کُلُّهَا وَ الْجِهَادُ فِی سَبِیلِ اللَّهِ عِنْدَ الْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْی

عَنِ الْمُنْکَرِ إِلَّا کَنَفْثَةٍ فِی بَحْرٍ لُجِّی» (نهج البلاغة، حکمت ۳۷۴)

2- إنَّ الأمرَ بِالمَعروفِ وَالنَّهيَ عَنِ المُنكَرِ سَبيلُ الأنبياءِ ، وَمِنهاجُ الصُّلَحاءِ ، فَريضَةٌ عَظيمَةٌ بِها تُقامُ الفَرائضُ ، وتَأمَنُ المَذاهِبُ ، وتَحِلُّ المَكاسِبُ ، وتُرَدُّ المَظالِمُ ، وَتَعمُرُ الأرضُ ، وَيُنصَفُ مِنَ الأعداءِ ، وَيَستَقيمُ الأمرُ؛ كافى، ج5، ص56، ح1

امر بمعروف و نهى از منكر راه و روش پيامبران و شيوه صالحان است و فريضه بزرگى است كه ديگر فرايض به واسطه آن بر پا مى‏شود، راه‏ها امن مى‏گردد و درآمدها حلال مى‏شود و حقوق پايمال شده به صاحبانش برمى‏گردد، زمين آباد مى‏شود و (بدون ظلم) حق از دشمنان گرفته مى‏شود و كارها سامان مى‏پذيرد.

شرایط امر به معروف ونهی از منکر

1-آگاهی و بصیرت یعنی  شناخت معروف و منکر؛

 بر همین اساس است که ائمه دین فرموده‌اند، جاهل بهتر است امر به معروف و نهی از منکر نکند چرا؟   «لانه ما یفسده اکثر مما یصلحه»

ممکن است کسی بگوید چون نمی‌دانیم واجب نیست. ولکن در قیامت از عالم سؤال می‌شود، از جاهل هم سؤال می‌شود. عالم جوابی ندارد. به جاهل گفته می‌شود

«هلا تعلمت» چرا یاد نگرفتی.

2-احتمال بدهد كه امر و نهي او تأثير مي‏كند .

احتمال اثر يعنی احتمال نتيجه دادن .

3- بداند كه معصيت كار بنا دارد دوباره كار زشت را انجام دهد. بنابر اين اگر مي‏داند ديگر آن كار را انجام نخواهد داد، لزومي ندارد امر يا نهي كند.

4- در امر و نهي مفسده‏اي نباشد. پس اگر بداند يا گمان كند اگر امر يا نهي كند، ضرر جاني يا مالي يا آبرويي به او وارد مي‏كنند، واجب نيست.

البته این شرط کلیت ندارد و وقتی که دین در خطر باشد حتی تقیه هم حرام است واگر ضرر جانی و مالی هم داشته باشد باید امر ونهی کرد

شرایط اجرایی امر به معروف و نهی از منكر :

1) حسن نيت و اخلاص است .

2) اجتناب از تجسس و مداخله دراموری كه مربوط به زندگی خصوصی مردم است

3) به جای گفتن باعمل نیک امرونهی کن ، «کونوا دعاه للناس بغیرالسنتکم »

از امیرالمومنین در نهج البلاغه ، خ 175:«أيُّها النّاسُ، إِنِّي، واللهِ، ما أحُثُّكُمْ على طاعةٍ إِلاّ وأسْبِقُكُمْ إِليْها، ولا أنْها كُمْ عنْ معْصِيةٍ إِلاّ وأتناهى قبْلكُمْ عنْها.

اى مردم!به خدا سوگند من شما را به هيچ طاعتى وادار نمى‏كنم مگر اينكه پيش ازشما خودم به آن عمل مى‏كنم و شما را از معصيتى نهى مى‏كنم مگر اينكه خودم پيش از شمااز آن كناره‏گيرى مى‏نمايم

عمل جمعی و گروهی :جایی که عمل اگر فردی باشد چندان مفيد فايده‏ای نيست ، همكاری و همفكری و مشاركت لازم است

منطق حکمفرماشود :در كار معروف و منكر بايد تدابيرعملی انديشيد.  امر به معروف و نهی از منكر از كارهائی است که شارع در اختيار عقل ما و فكر ما و منطق ما گذاشته است

مراحل امر به معروف ونهی از منکر

1- اگر دوست شما دچار منکری شد باید نسبت به او بی‌اعتنایی کنید و آن صمیمیتی را که سابقاً به او نشان می‌دادید، بعد از این نشان ندهید. البته بشرطی که اورامتنبه کند. و الا چه بسا کسی باشد که از قطع رابطه استقبال هم بکند و آزادتر دنبال منکرات و کارهای زشت برود.

2- مرحله زبان: مرحله پند و نصیحت و ارشاد. چراکه گاه ازروی جهل ویامتاثرازتبلیغات مرتکب منکر شده واحتیاج به مربی دارد.

3- مرحله عمل :آنجا که انزجارازگناه ویازبان اثرندارد، باید وارد عمل شد؛ والبته معنای وارد عمل شدن تنها زور گفتن نیست.

امیرمؤمنان(ع) درباره پیامبر اعظم (ص) می‌فرماید: «طبِيبٌ دَوّارٌ بِطبّهِ، قَد اَحكَمَ مَرَاهِمَهُ وَ اَحْمَي مَوَاسِمَهُ يَضَعُ ذَلِكَ حَيْثُ الحَاجَة اِلَيه، مِن قـلوبٍ عُمْي وَ اذانٍ صُمّ وَ اَلسِنةٍ بُكمٍ، مَتتبعٌ بِـدَ وَائِهِ مَـوَاضِعَ الغـفلَةِ وَ مَواطِنَ الحَيرَة.»( نهج البلاغه ، خ107)

اميرالمؤمنين فرمود: پيامبر؛- پزشک سيّار است: او براي درمان بيمارانش حركت مي‌كند و خود به سراغ آنان مي‌رود. (چرا که برخي از پزشکان مي‌نشينند تا بيمار به نزدش برود. يکي از فرق‌هاي نبي و رسول در همين موضوع است.)

اهمیت شیوه ها 

 پيامبر اكرم فرمود: هر كسى امر بمعروف مى‏كند، بايد شيوه‏اش نيز معروف باشد:

1) توجه به كرامت انسان

 2) جلوگيرى از زمينه‏هاى گناه

1 - جداسازى وسيله گناه از انسان.

 2 - جداسازى دو نفر كه اگر با هم باشند، گناه مى‏كنند.

 3 - جداسازى انسان و محل گناه

 4 - جداسازى انسان و زمان گناه

 5 - جداسازى انسان و دلّال گناه.

3) پر كردن ايام فراغت

 يكى از راههاى جلوگيرى از گناه، پر كردن ايام فراغت است. به همسر پيامبر (ص)،

(ام سلمه) گفتند: شما كه ديگر پير شده‏اى، چرا كار مى‏كنى؟ گفت: اگر انسان بى‏كار باشد، دست به فتنه مى‏زند

4)شیوه آئینه وار

حديثى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و اله نقل شده است كه فرمود:

 المؤمن مرأة المؤمن ؛ يعنى : مؤمن آئينه مؤمن است‏

 اگر در اين حديث كوتاه دقت كنيم، نكاتى درباره شيوه امر به معروف درك مى‏كنيم؛ از جمله:

 1 - آئينه از روى صفا عيب را مى‏گويد، نه از روى انتقام و غرض و ....

 2 - آئينه زمانى عيب را نشان مى‏دهد كه خودش گرد و غبار زده نباشد.

 3 - آئينه مراعات مقام و مدال را نمى‏كند.

 4 - آئينه عيب را بزرگتر از آنچه هست، نشان نمى‏دهد.

 5 - آئينه همراه با نشان دادن عيب، نقاط قوّت را نيز نشان مى‏دهد.

 6 - آئينه عيب را روبه‏رو مى‏گويد نه پشت سر.

 7 - آئينه عيب را بى سر و صدا مى‏گويد.

 8 - آئينه را اگر شكستى و خرده‏هاى آن را برداشتى، باز همان خرده‏ها زشت و زيبايى را نشان مى‏دهد. مؤمن را اگر تحقير كردى و او را شكستى، باز دست از حرفش بر نمى‏دارد.

 9 - آئينه عيب را در دل خود نگه نمى‏دارد و همين كه از كنارش رد شدى، عيب از صفحه او پاك مى‏شود.

 10 - اگر آئينه عيب مرا گفت، بايد خودم را اصلاح كنم؛ نه آنكه آئينه را بشكنم.

   اى غزالى گريزم از يارى‏                     كه اگر بد كنم نكو گويد

 مخلص آن شوم كه عيبم را                  همچو آيينه رو به رو گويد

 نه كه چون شانه با هزار زبان‏                پشت سر رفته و مو به مو گويد

5) آماده‏سازى‏

همان طورکه شكررا تبديل به شربت می کنند تا قابل استفاده  همگان  شود. گاهى بيان حق نياز به مقدمات و نهى از منكر نياز به زمينه‏سازى دارد..

6) شیوه  تلقين

 چه بسيارند افرادى كه از انجام معروف هراس دارند ویاجدا شدن از بعضى منكرات را براى خود محال مى‏پندارند و فكر مى‏كنند كه چون معتاد به خلافى شده‏اند، ديگر نمى‏توانند تغيير موضع بدهند. و تلقين صحيح می تواند در اين زمينه كارگشا باشد.

7-شیوه استفاده از هنر

نقش هنر در دعوت به فساد و انحراف، بر كسى پوشيده نيست. سامرى توسط هنر مجسمه‏سازى خود توانست مردم را منحرف كند. قصه گويى يك هنر است

8) ازخوبيها هم بگوئيم

 9)اميد دادن

 گاهى انسان گنهكار خود را بدبخت و محروم مى‏پندارد و با خود مى‏گويد:

 چون قامت ما براى غرق است‏                  در كم و زياد او چه فرق است‏

 10)  تغافل

11)توجه به ظرفیت افراد

12) همه معایب رایک جانگفتن

13)شیوه ایجادمحبت 

 14)  شيوه محبت‏

1 - مردى شامى به امام حسن مجتبى عليه‏السلام جسارت كرد. حضرت، ايشان را به منزل بردند و چنان مورد تفقد قرار دادند كه او از حرفهاى خودش شرمنده شد

  2- يكى از بستگان خليفه دوم به امام كاظم عليه السلام توهين كرد. مردم خواستند او را بكشند. امام اجازه نداد. ..

15- استمداد از وجدان

 شخصى نزد پيامبر اكرم صلى الله عليه و اله آمد و گفت: من فردى زناكارم.

 حضرت فرمود: آيا حاضرى كسى با ناموس تو اين كار را بكند؟

 گفت: نه! پيامبر عزيز فرمود: پس تو نيز اين كار را نكن!

16- تحريك عواطف

تحريك عواطف يكى از اهرمهاى بسيار قوى در امر به معروف و نهى از منكراست . قرآن کریم  مى‏فرمايد: كسى غيبت ديگرى را نكند؛ زيرا ديگرى هم برادر توست و آبروى او، محترم است. او كه حضور ندارد تا از خود دفاع كند. آيا كسى دوست دارد گوشت برادر مرده خود را بخورد؟

شخصى به مادرش تندى كرد. روز بعد، امام صادق عليه السلام او را ديد و امام به او فرمود: الا علمت ان بطنها منزلك و حجرها مهدك و ثديها غذائك فلا تغلظ لها. چرا با مادرت تندى كردى؟ مگر نمى‏دانى كه شكم مادرت منزل تو بود؟ دامان مادرت گهواره تو بود؟ پستان مادرت غذاى تو بود؟ سپس فرمود: پس با او خشن نباش.

17- مخفيانه باشد

18) مختصر باشد

 در حديث مى‏خوانيم: اذا وعظت فاوجز؛ هرگاه كسى را موعظه مى‏كنى؛ خلاصه بگو!

 19) شيوه‏هاى آموزشى

الف: بیان فلسفه احکام

 ازآنجایی که  اوامر و نواهى بر اساس منطق و دليل  است  بیان  آنها  براى مردم به نتیجه رسیدن راتسریع می بخشد؛ازاین رو،در آيات و روايات به بسيارى از دلائل اشاراتى شده است. از جمله:

 دليل فرمان نماز، اَقِمِ الصَّلوةَ لِذِكْرِى. اَلا بِذِكْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوب.

 دليل ديگر نماز، تشكر از خداوند است اُعْبُدُوا رَبَّكُمُ الَّذى‏ خَلَقَكُم.

دليل سوم نماز آن است كه نماز شما را از فحشا و منكر باز مى‏دارد. اِنَّ الصَّلوةَ تَنْهى‏ عَنِ الْفَحْشَاءِ وَ الْمُنْكَر.

 ب : آگاهى دادن

امام رضا عليه السلام فرمود:. ان الناس لو عرفوا محاسن كلامنا لا تبعونا.

پيامبر اكرم صلى الله عليه و اله با زنى گفتگو مى‏كرد. شخصى از كنار حضرت عبور كرد. حضرت فرمود: اين همسر من است. بهتر آنكه من تو را آگاه كنم تا مبادا فكر ديگرى تو را به گناه وادارد.

ج : آسان سازى

 يكى از راههاى امر به معروف و نهى از منكر آن است كه ما كار را امكانپذير و شدنى قلمداد كنيم و به مردم بگوئيم: انجام دادن معروف، كار آسانى است.

        در قرآن و روايات، نمونه‏هايى به چشم مى‏خورد كه انسان اگر اراده داشته باشد، همه چيز براى او آسان مى‏شود. همسر فرعون در كاخ طاغوت حامى موسى‏ بود. ساحرانى كه براى مبارزه با موسى‏ آمده بودند، يكباره از طرفداران موسى‏ شدند.

20) شیوه الگوسازى

ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً لِلَّذِينَ امَنُوا امْرَاَةَ فِرْعَوْن.

لَقَدْ كانَ لَكُمْ فى‏ رَسُولِ اللَّهِ اُسْوَةٌ حَسَنَةٌ.

 در بسيارى از كارها نياز به معرفى افراد الگو و نمونه و خط شكن وجود دارد.

21) شیوه تدریج

 شرابخوارى در چند مرحله منع شد:

 مرحله اول - قرآن فرمود: از انگور، هم رزق نيكو ساخته مى‏شود و هم مايع مست كننده. و اين مطلب اشاره به اين است كه مايع مست كننده نيكو نيست.( تَتَّخِذُونَ مِنْهُ سَكَرَاً وَ رِزْقَاً حَسَناً.

 مرحله دوم - قرآن فرمود: گرچه در قمار و شراب منافعى به چشم مى‏خورد، ولى ضرر آنها بيشتر است. با اين بيان، منكر بودن شراب را اعلام مى‏كند. و مَنافِعُ لِلّناسِ‏وَ اِثْمُهُما اَكْبَر مرحله سوم - قرآن فرمود: هنگام نماز، مست نباشيد. لا تَقْرَبُوا الصَّلوَة وَ اَنْتُمْ سُكارَى‏.

 مرحله چهارم - قرآن فرمود: شراب بكلّى حرام است؛ خواه مست بشويد يا نشويد؛ كم باشد يا زياد؛ هنگام نماز باشد يا غير نماز اِنَّما الْخَمْرُ وَ الْمَيْسِرُ ... رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّيْطان.

22)شیوه تكرار

انسان بقدرى فراموشكار است كه تذكر گاه به گاه نيز براى او كافى نيست. لذا قرآن مى‏فرمايد: خدا را زياد ياد كنيد! وَ اذْكُرُوا اللَّهَ ذکراكَثِيراً.

  ياد خدا غذاى روح است كه بايد همچون غذاى جسم تكرار شود. آيه شريفه بِسْمِ اللَّهِ اْلَّرحْمنِ الرَّحِيم، يكصدوچهارده بار در قرآن تكرار شده است. اسلام به ما سفارش كرده است كه اگر سر سفره چند نوع غذا بود، براى مصرف هر نوع، يك بار بِسمِ اللَّه بگوييد.

23) شیوه جایگزینی

1 - گروهى فاسد براى انجام خلاف به سراغ مهمانان زيبا روى حضرت لوط آمدند، لوط (ع) به آنها گفت: «من حاضرم دخترانم را به عقد شما در آورم تا شما از فكر منكرى كه نسبت به مهمانان من داريد، بيرون آييد.» هوُلاءِ بَنَاتِى‏ هُنَّ اَطْهَرُ لَكُم

 در اين ماجرا، حضرت لوط از طريق ارائه معروف جلو منكر را مى‏گيرد؛ يعنى با ارائه طرح ازدواج دخترانش به جنگ با لواط مى‏رود.

2- حضرت على (ع) فرمود: «اگر خليفه دوم ازدواج موقت را حرام نمى كرد، هيچ كس جز افراد شقى مرتكب زنا نمى شد.» ما زنى الاشقى (59)

24) توجه به زمان ومکان

در روايات مى‏خوانيم: هنگام مسافرت، همسر خود را به تقوى سفارش كنيد؛ زيرا در آستانه جدايى، علاقه ها اوج مى‏گيرد و زمينه پذيرش در انسان زياد مى‏شود.»

ویا مى‏خوانيم: در زمانى كه غضبناك هستيد، كسى را ادب نكنيد؛ زيرا در معرض افراط هستيد.»

، ماه رمضان، در صحراى عرفات و هنگام نزول باران، روايات مخصوصى آمده است.(63)

25) غير حضورى و مكاتبه‏اى

26)سكوت

 حضرت على (ع) مى‏فرمايد: رب سكوت ابلغ من كلام.

اخم كردن

 گاهى در برابر منكرات بايد چهره در هم كشيد و اخم كرد. پيامبر اكرم (ص) دستور دادند: «گناهكاران را با قيافه عبوس ملاقات كنيد!» امرنا رسول الله (ص) ان نلقى اهل المعاصى بوجوه مكفهرة.

27) اعراض

 گاهى نهى از منكر از طريق اعراض است. بى اعتنايى و قهر گاهى مى‏توانند مؤثر باشند. قرآن بارها به پيامبرش مى‏فرمايد: از فلان گروه اعراض كن؛ «اَعْرِضْ عَنْهُم». آنان را رها كن؛ «ذرهم».

در تربيت فرزند نيز، در بعضى مراحل قهر و اعراض موقت والدين لازم است؛ ولى كتك زدن نهى شده است.( واهجره ولاتطل و لاتضرب

 28)تنبيه

 جریان  سمرةبن جندب  كه در باغ يكى از ياران پيامبر درختى داشت. وبه بهانه آن سرزده وارد می شدورسول خداباهرشیوه ای بنابراصلاح اوداشتندفایده نبخشیدودرنهایت اوراتنبیه کردند. (70)

حضرت على (ع) در طواف ديد كه مردى نگاه ناروايى به زنى دوخته است. ابتدا او را نهى فرمود؛ اما آن مرد اعتنايى نكرد. امام سيلى محكمى به صورت جوان هرزه زد. جوان نزد خليفه دوم شكايت كرد. او گفت:

( و انك عين الله و ضربتك يدالله.)

«چشم خدا تو را ديده و دست خدا بر تو زده است.»

(منبع:امربمعروف ونهي ازمنكر ؛محسن قرائتي)

معروفترین و بهترین شعر شیخ بهایی

همه روز روزه بودن،‌ همه شب نماز کردن

همه ساله حج نمودن، سفر حجاز کردن

ز مدینه تا به کعبه، سر و پا برهنه رفتن

دو لب از برای لبیک، به وظیفه باز کردن

به مساجد و معابر، همه اعتکاف جستن

ز ملاهی و مناهی همه احتراز کردن

شب جمعه‌ها نخفتن،‌ به خدای راز گفتن

ز وجود بی نیازش، طلب نیاز کردن

به خدا که هیچ کس را، ثمر آنقدر نباشد

که به روی ناامیدی در بسته باز کردن

عوامل سقوط حكومتها در قرآن و نهج البلاغه  (تالیف: استاد:نصرت الله جمالی)

استاد شهيد مرتضى مطهرى قدس سره:
« تصادف بر جهان حكمفرما نيست ، اين نكته را مى توان از روميان پرسيد زيرا آنان تا زمانى كه برنامه اى در فرمانروايى داشتند، با كاميابى هاى پياپى قرين بودند و چون برنامه اى ديگر در پيش گرفتند با ادبارهاى پياپى روبرو شدند. در هر نظامى علتهايى خواه اخلاقى و خواه جسمانى در كار است كه آن نظام را به اعتلا مى رساند. بر قرار مى دارد يا به سوى پرتگاه نابودى سوق مى دهد. همه اين پيشامدها تابع اين عللند،.»(
نقل از كتاب مراحل اساسى انديشه در جامعه شناسى ،ص 27.)
به آیات زیرتوجه فرمایید:
1-«اهلكناهم انهم كانوا مجرمين» (دخان ، 37 )

آنان را نابود كرديم زيرا مجرم بودند. (عامل : مجرم بودن و نتيجه :نابودی آنان )

2- «فانتقمنا منهم فاءعرقناهم فى اليم»( اعراف ،   136)

بنابراين از آنان انتقام گرفتيم پس در دريا غرقشان كرديم .

 3-انا من المجرمين منتقمون» ( سوره سجده ، 22. )

ما حقيقتااز گناهكاران انتقام گيرنده ايم .
4- و الو استقاموا على الطريقة لاسقيناهم ماء غدقا

 اگر بر طريقه مستقيم پايدار بمانند ما به آنها آب فراوان روزى بنوشانيم . ...

از اين آيات به يكى از دلايل عقلى به نام «رابطه علت و معلولى » كه از علوم استنباط قرآن است  مى رسيم .

عوامل سقوط حكومت ها :

1- عدم پيروى از رهبران جامعه
امام على عليه السلام مى فرمايد: «الا مامة نظام الاءمة »( غرر الحكم ) امامت نظام امت است . يعنى امامت نمى گذارد امت به بيراهه رود، آنان را انسجام مى بخشد.
درنگاه امام علیه السلام رهبرهمچو نخ يا رشته تسبيح است كه به دانه ها نظم مى دهد:« مكان القيم بالامر مكان النظام من الخرز يجمعه و يضمه فاذا انقطع النظام تفرق الخرز و ذهب ثم لم يجمتع بحذافيره ابدا
»( شرح ابن ابى الحديد ج 9 ص 96 )جايگاه حاكم ، همانند جايگاه رشته اى است كه دانه هاى تسبيح  را جمع مى كند و به هم پيوند مى دهد ولى اگر اين رشته پاره گردد دانه ها جمعشان به تفرقه تبديل شود و مى افتند و گم مى شوند و بعد از آن ديگر، همانند اولشان جمع نخواهد شد.
بنابراين رهبر يك امت ، جامعه را از پراكنده رفتن به همسو شدن ، از تشتت و تفرقه به تضمن مى كشاند، عوامل از هم پاشيدگى را مى زدايد؛ كينه و مخالفت ها را به صفا و صميميت تبديل مى كند. درختى دوستى را مى نشاند و نهال دشمنى را بر مى كند تا همه افراد جامعه در يك خط سير و نظم منسجم در آيند.

عدم اطاعت و پيروى از رهبرى اختلافات را بر مى انگيزاند و نتيجه آن چيزى جز فنا و نابودى نيست           

« و اطيعوا الله و رسوله و لا تنازعوا فتفشلوا و تذهب ريحكم واصبروا ان الله مع الصابرين »

(انفال آيه 46.)  

   از خدا و پيامبرش فرمان بريد و با هم ستيزه جويى نكنيد كه (بر اثر تفرقه ) سست و ضعيف مى شويد و قدرت و عظمت يا آبروى شما ازبین می رود. صبر پيشه نمايد كه خداوند با صابران است ..

 يكى از علت هاى اساسى سقوط حكومت حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام نیزهمين عدم اطاعت مردم از آن حضرت بود .
امام عليه السلام خوددر بیانی، پيش بينى سقوط حكومت خود رابراى مردم كوفه بيان مى كند كه شما از رهبرتان در دفاع از حق فرمان نمى بريد ولى دشمنان شما در دفاع از باطل ، رهبرشان معاويه رااطاعت مى كنند

«و انى والله لاءظن ان هؤ لاء القوم سيد الون منكم باجتماعهم على باطلهم ، و تفرقكم عن حقكم ، و بمعصتكم امامكم فى الحق ، و طاعتهم امامهم فى الباطل » نهج البلاغه خطبه 25.

باتوجه به اهمیت پیروی ازرهبری امام عليه السلام به همگان توصیه پیروی ازائمه اطهارنموده ، مى فرمايد:

«انْظُرُوا أَهْلَ بَيْتِ نَبِيِّكُمْ فَالْزَمُوا سَمْتَهُمْ وَ اتَّبِعُوا أَثَرَهُمْ فَلَنْ يُخْرِجُوكُمْ مِنْ هُدًى وَ لَنْ يُعِيدُوكُمْ فِي رَدًى فَإِنْ لَبَدُوا فَالْبُدُوا وَ إِنْ نَهَضُوا فَانْهَضُوا وَ لَا تَسْبِقُوهُمْ فَتَضِلُّوا وَ لَا تَتَأَخَّرُوا عَنْهُمْ فَتَهْلِكُوا »

مردم به اهل بيت پيامبرتان بنگريد، از آن سو كه گام بر مي‏دارند برويد، قدم جاي قدمشان بگذاريد، آنها شما را هرگز از راه هدايت بيرون نمي‏برند، و به پستي و هلاكت باز نمي‏گردانند.اگر سكوت كردند سكوت كنيد، و اگر قيام كردند قيام كنيد، از آنها پيشي نگيريد كه گمراه مي‏شويد، و از آنان عقب نمانيد كه نابود مي‏گرديد. (نهج البلاغه ،خطبه 97،فراز12)
   براى اينكه نظام امامت برقرار بماند حضرت امير عليه السلام وظایفی رابرای مردم مشخص ‍ فرموده است:   «
أَمَّا حَقِّي عَلَيْكُمْ ؛1 -« فَالْوَفَاءُ بِالْبَيْعَةِ » وفادارى به نظام و رهبرى آن .
2-
« وَ النَّصِيحَةُ فِي الْمَشْهَدِ وَ الْمَغِيبِ » دلسوزى در نهان و آشكار - كه گزندى به ولى امر و نظام مقدس ‍ نرسد-.3- « وَ الْإِجَابَةُ حِينَ أَدْعُوكُمْ » پاسخ مثبت به نداى رهبرى جامعه بدون تاءخير.
4-
« وَ الطَّاعَةُ حِينَ آمُرُكُمْ » پيروى از دستورها و اوامر رهبرى امت بدون فوت وقت.                           ( نهج البلاغه ، خطبه 34.)
جنبه اطاعت پذيرى جامعه نسبت به اوامر و رهبرى درمنظرامام علیه السلام ،حق رهبری برآحادجامعه است .ازاین روفرمود:
« وَ لِي عَلَيْكُمُ الطَّاعَةُ وَ أَنْ لَا تَنْكُصُوا عَنْ دَعْوَةٍ وَ لَا تُفَرِّطُوا فِي صَلَاحٍ وَ أَنْ تَخُوضُوا الْغَمَرَاتِ إِلَى الْحَقِّ (نهج البلاغه ،نامه 50،فراز5)

و حق من بر شما اين است كه از من فرمان بريد و از فراخوانى سرباز نزده و عقب گرد ننماييد و در كارى كه صلاح دانستم كوتاهى نكنيد.
ولى اگر به جاى اطاعت و پيروى ، نافرمانى و سرپيچى باشد، پيشامدهايى كه باعث تاءسف و ندامت است ، خواهد آمد:  «
فَإِنَّ مَعْصِيَةَ النَّاصِحِ الشَّفِيقِ الْعَالِمِ الْمُجَرِّبِ تُورِثُ‏ الْحَسْرَةَ وَ تُعْقِبُ النَّدَامَةَ هَوَازِنَ»    (نهج البلاغه خطبه 35)  

نافرمانى از نصيحتگر مهربان آگاه و با تجربه ، بطور حتم موجب حسرت و تاءسف است و پشيمانى را در پى دارد.
عوامل سقوط حكومت ها :( 2- ظلم و بى عدالتى )

ظلم درمقابل عدالت است؛ امام على عليه السلام:« الجور مضاد العدل »

جور و ظلم ضد عدالت است .( غرر الحكم ص 13.)

وعدالت در نظام اجتماعى جامعه را مى توان در شش بعد مطرح نمود:
- عدالت در قانونگذارى .
- عدالت در حكم و قضاوت .
- عدالت در كيفر و پاداش .
- عدالت در تقسيم امكانات كشور و حقوق و مزاياى افراد جامعه .
- عدالت در اخذ ماليات .
- عدالت در چينش افراد كارگزار براساس كارايى و مديريت با توجه به رعايت تقوا و ويژگى هاى مذهبى در جايگاه و موضعى كه بايد باشند.
در يك نظام اجتماعى مبتنى بر عدالت ، اين انتظار نابجايى از مسؤ ولان نيست و غير از اين را نبايد به پندار راه داد؛ اگر غير از اين باشد، عملا نظام از گردونه عدالت خارج مى شود؛ و در رديف مقابل آن يعنى ظلم قرار مى گيرد

 . امت هاى ظلم پيشه دوام و بقايى نداشته اند؛

1- « و ما كنا مهلكى القرى الا و اءهلها ظالمون »( سوره قصص ،آيه 59.)
ما هلاكت كننده جامعه ها نبوده ايم مگر اينكه مردم آنها ظالم بودند.

2-« هل يهلك الا القوم الظالمون (سوره انعام ، آيه 47.)

آيا مگر غير از ستمكاران هلاكت مى شوند؟
3-« فقطع دابر القوم الذين ظلموا والحمد لله رب العالمين »( سوره انعام ، آيه 45.) پس دنباله قومى كه ستم مى كردند قطع گرديد و سپاس خدایى را كه پروردگار جهانيان است .
فرشتگان ماءمور درباره قوم تجاوز پيشه حضرت لوط به حضرت ابراهيم گفتند:
« انا مهلكوا اهل هذه القرية ان اهلها كانوا ظالمين »( آيه 31 سوره عنكبوت) ما مردم اين ديار را نابود خواهيم كرد زيرا آنان ستم پيشه و تجاوزكارند.
درباره فرعونيان:
« فاءخذناه و جنوده فنبذناهم فى اليم فاءنظر كيف كان عاقبة الظالمين »( آيه 40 سوره قصص .) ما فرعون و لشكرش را گرفته و به دريا انداختيم ، پس فرجام ستمگران را بنگر.
بنابر این، ظلم هر چه باشد بنيان كن است ، خانمان برانداز است ؛ بحران اجتماعى مى آفريند بد عاقبتى و بد عافيتى بار مى آورد.

قباحت ظلم درمنظرامیرمومنان

« وَ اللَّهِ لَأَنْ أَبِيتَ عَلَى حَسَكِ السَّعْدَانِ مُسَهَّداً وَ أُجَرَّ فِي الْأَغْلَالِ مُصَفَّداً أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْ أَنْ أَلْقَى اللَّهَ وَ رَسُولَهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ ظَالِماً لِبَعْضِ الْعِبَادِ وَ غَاصِباً لِشَيْ‏ءٍ مِنَ الْحُطَامِ وَ كَيْفَ أَظْلِمُ أَحَداً لِنَفْسٍ يُسْرِعُ إِلَى الْبِلَى قُفُولُهَا وَ يَطُولُ فِي الثَّرَى حُلُولُهَا »

به خدا سوگند، اگر هفت كشور با آنچه زير آسمان آنها است به من بدهند تا نافرمانى خدا را براى ربودن پوست جوى از دهان مورچه اى نمايم ، چنين كارى نمى كنم

 « وَ اللَّهِ لَوْ أُعْطِيتُ الْأَقَالِيمَ السَّبْعَةَ بِمَا تَحْتَ أَفْلَاكِهَا عَلَى أَنْ أَعْصِيَ اللَّهَ فِي نَمْلَةٍ أَسْلُبُهَا جِلْبَ شَعِيرَةٍ مَا فَعَلْتُهُ وَ إِنَّ دُنْيَاكُمْ عِنْدِي لَأَهْوَنُ مِنْ وَرَقَةٍ فِي فَمِ جَرَادَةٍ تَقْضَمُهَا مَا لِعَلِيٍّ وَ لَنَعِيمٍ يَفْنَى وَ لَذَّةٍ لَا تَبْقَى نَعُوذُ بِاللَّهِ مِنْ سُبَاتِ الْعَقْلِ وَ قُبْحِ الزَّلَلِ وَ بِهِ نَسْتَعِينُ»(نهج البلاغه ، خطبه 224،)

ظلم به مفهوم عام آن شامل هرچه بر خلاف حق و قوانين خدا در جامعه اتفاق مى افتد، مى گردد چون همه آنها در غير جايگاهى كه بايد قرار گيرند، بكار مى روند.
از قبيل :
- عدم اطاعت از رهبرى ، (با توجه به سلسله مراتب آن تا پايين ترين درجه مسؤ وليت به شرط اينكه در اين سلسله مراتب چينش آنان از روى عدل باشد، نه تبعيض كه خود نوعى ظلم است ).
- از منكرات جلوگيرى نكردن .
- رشوه خوارى عوامل نظام .
- بى توجهى به حقوق مردم .
- تجاوز به حقوق ديگران .
- بدرفتارى با مردم .
- تبعيض در جامعه . و...
امام على عليه السلام براى شناخت ظالم سه نشانه را ذكر مى فرمايد:
لِلظَّالِمِ مِنَ الرِّجَالِ ثَلَاثُ عَلَامَاتٍ يَظْلِمُ مَنْ فَوْقَهُ بِالْمَعْصِيَةِ وَ مَنْ دُونَهُ بِالْغَلَبَةِ وَ يُظَاهِرُ الْقَوْمَ الظَّلَمَةَ

ستمگران سه نشانه دارند: ما فوق خود را نافرماني كنند، و زيردستان را آزار رسانند، و با ستمگران هم‏ياري كنند.

گاهى يك سخن به ظاهر ظالمانه باعث نابودى مى شود تا چه برسد به اعمال ادامه دار ظالمانه ، چنانکه يك جمله عمر خليفه دوم باعث جان او شد، اگر چه بعيد نيست دست هاى پنهان و جريانهاى ديگرى نيز در پس پرده فعاليت داشته اند ولى اين نكته تاريخى بسيار جالب است :
((عمر اجازه نمى داد هيچكس از عجمان وارد مدينه شود. مغيرة بن شعبه بدو نوشت : ((من غلامى دارم كه نقاش و نجار و آهنگر است و براى مردم مدينه سودمند است اگر مناسب دانستى اجازه بده او را به مدينه بفرستم .))
عمر اجازه داد. مغيره روزى دو درهم از او مى گرفت وى ابولؤ لؤ نام داشت و مجوسى واز اهالى نهاوند بود و مدتى در مدينه بود آنگاه پيش عمر آمد و از سنگينى باجى كه به مغيره مى داد شكايت كرد عمر گفت : ((چه كارهايى مى دانى ؟ )) گفت : ((نقاشى و نجارى و آهنگرى )). عمر گفت : ((باجى كه مى دهى در مقابل كارهايى كه مى دانى زياد نيست )). او قرقر كنان برفت يك روز ديگر از جايى كه عمر نشسته بود مى گذشت عمر بدو گفت : ((شنيده ام گفته اى اگر بخواهم آسيايى مى سازم كه با باد بگردد)) ابولؤ لؤ گفت : ((آسيابى براى تو بسازم كه مردم از آن گفتگو كنند )) و چون برفت عمر گفت : ((اين برده مرا تهديد كرد)) و چون ابولؤ لؤ به انجام كار خود مصمم شد خنجرى همراه برداشت و در يكى از گوشه هاى مسجد در تاريكى به انتظار عمر بنشست ، عمر سحرگاه مى رفت و مردم را براى نماز بيدار مى كرد و چون بر ابولؤ لؤ گذشت برجست و سه ضربت به عمر زد كه يكى زير شكم او خورد و همان بود كه سبب مرگش شد )).
(ترجمه مروج الذهب مسعودى ج 1 ص 677.)
نقش عدل:حال كه با استفاده از آيات و روايات ، فروپاشى مى آفريند، به نقش عدل ، كه در حفظ نظام يكى از عوامل بسيار مؤ ثر است ، اشاره مى كنيم :
نظام و جهان هستى ،بوسيله عدالت پا بر جاست . پيامبر فرمود:

« بالعدل قامت السماوات و الارض » آسمان ها و زمين به عدل ايستاده اند. ( تفسير صافى ،ص 638 )
مكتب اسلام بر اساس عدل استوار است و پيامبر صلى الله عليه و اله از همان دوران تبليغ به مردم گوشزد كردند كه : ((امرت لاعدل بينكم )) ماءمور عدالت درميان شما هستم . قرآن در موضوع ازدواج به عدالت امر مى كند، (سوره نساء/3)در بحث قضاوت امر به عدالت مى نمايد، (ايه 58 سوره نساء )و در امور اقتصادى امر به قسط و عدل مى نمايد،( انعام/152)و حتى جايى امر به عدالت مى نمايد كه انتظار نمى رود هيچ انسانى بر عدالت قلم و قدم زند و آن در جايى است كه وقتى كينه ، با طرف مقابل برخورد مى نمايد، ظلم است . لذا در چنين موضعى قرآن تاءكيد ديگرى بر عدالت است :«و لا يجر منكم شنئان قوم على اءلا تعدلو ادلوا هو اءقرب للتقوى ...»( مائده 8.)بغض و كينه گروهى ، شما را بطرف بى عدالتى سوق ندهد (وا ندارد كه عدالت نكنيد)، عدالت نماييد كه به تقوى نزديكتر است ... خمير مايه مكتب اسلام ، كه اعتقاديش عدل مطلق است ، عدالت و داد مى باشد. امام على عليه السلام مى فرمايد: ((ان العدل ميزان الله سبحانه الذى وضعه الخلق و نصبه لاقامة فلا تخالفه فى ميزانه و لا تعارضه فى سلطانه :» (غر رالحكم ص 222 حديث 88.) عدالت ميزان خداوند سبحان است كه در ميان خلق قرار داده و براى برپايى و قوام حق نصب فرموده ، بنابراين درباره ميزان خداوند با او مخالفت نكنيد و معارضه با دليل خداوند يا سلطنت او ننماييد.

عوامل سقوط حكومت ها : (3-تفرقه و اختلاف)

وحدت فرمان خداست :

« و اعتصموا بحبل الله جميعا و لا تفرقوا و اذكروا نعمت الله عليكم اذكنتم اءعداء"فالف بين قلوبكم فاصبحتم بنعمته اخوانا و كنتم على شفا حفرة من النار فانقذكم منها( سوره انفال آيه 28.)         همه به رشته - دين - خدا چنگ زنيد و متفرق نشويد و نعمت خدا را به يادآوريد كه با هم نعمت او با هم برادر شديد در حالى كه در لبه پرتگاه آتش بوديد، پس خدا شما را نجات داد....

تفرقه و تشتت ضد فرمان خداوند متعال است :

« و لا تكونوا كالذين تفرقوا و اختلفوا من بعد ما جاءهم البينات و اولئك لهم عذاب عظيم :( سوره نساء آيه 95))و مانند كسانى نباشيد كه بعد از آمدن دلايل روشن - فرمان هاى خدا - راه تفرقه و اختلاف را پيش گرفتند. آنان گرفتار عذاب اليم و دردناك شدند.

 قرآن يكى از رموز فلاح و رستگارى كه خود نوعى پيروزى است و در حقيقت پيروزى حقيقى مى باشد مرتبط بودن مؤ منان با يكديگر است .

«يا ايها الذين آمنوا اصبروا و رابطوا و اتقوا الله لعلكم تفلحون» :( آل عمران آيه 200.)

اى كسانى كه ايمان آورده ايد! شكيبا باشيد و با يكديگر صبر پيشه كنيد و با همديگر پيوسته و مرتبط باشيد و تقواى خدا را روش خود قرار دهيد، باشد كه رستگار شويد.

در مقابل ، داشتن روحيه و تفرقه عامل هرز رفتن قوا و نيروهاى يك امت است كه محصولى جز انقراض و زوال نخواهد داشت .

«اطيعوا الله و رسوله و لا تنازعوا فتفشلوا و تذهب ريحكم ...»( سوره انفال آيه 46)

خدا و رسول او را اطاعت نماييد و درگيرى و نزاع نكنيد كه سست مى شويد و پيروزى و قدرتتان زايل مى شود.

در اين آيه اختلاف و درگيرى داخلى ، عامل به تحليل رفتن قدرت و اقتدار داخلى دانسته شده است چون استحكام و انسجام ملى يك امت را ضعيف مى كند و تا جايى پيش مى رود كه خودى ها يكديگر را دشمن مى پندارد و به جاى توجه به دشمن ،يكدگر را نشانه و هدف مى گيرند.لذا با دست خود زمينه نابودى خود را فراهم مى كنند.

عوامل سقوط حكومت ها :(4- استبداد راءى)

استبداد راى يعنى : راى و نظرى كه بر فرديت استوار است . فقط يك نظر و انديشه مطرح است ، اين انديشه و نظر، جدا از تفكر ديگران است .

به نظام حكومتى كه بر اساس انديشه هاى فردى و بدون تكيه بر قوانين بنا شود و هيچ نهاد مشورتى در جامعه موجود نباشد، طرحها و نظريه هاى صاحب نظران معتقد و متخص مربوط هر رشته مورد نياز جامعه بكار گرفته نشود، كسى جراءت اظهار نظر نداشته باشد و در مقابل حاكم جامعه ،هم قانونگذار و هم مجرى باشد، استبدادى يا ديكتاتورى گويند.

در قرآن اين نوع روش كشور دارى را در حكومت فرعونى مى بينيد

«و قال فرعون يا ايها الملا ما علمت لكم من اله غيرى »( قصص آيه 38)

و فرعون گفت اى سردمداران غيراز خودم خداى ديگرى برايتان نمى دانم .

دو عامل در مستبد شدن انسان نقش دارد:

1-عجب( كبر و خودبينى ) 2- چابلوسى ديگران .

 امام على عليه السلام مى فرمايد: «كثرة الثناء ملق يحدث الزهو و يدنى من العزة »

( غررالحكم باب كثرة .)مدح و ثناى زياد كبر و خود نمايى به وجود مى آورد و از عزت دور مى كند.

امام على عليه السلام فردى را كه از سخنان متملق ، دچار فريب شود نه تنها عاقل نمى داند بلكه او را نادان ترين مردم قلمداد مى فرمايد:                                                                                 «اجهل الناس المغتر بقول مادح متملق بقول مادح متملق يحسن له القبيح و يبغض اليه النصيح »           ( غرر الحكم ص 202 حديث 436.) ))جاهل ترين انسان كسى است كه فريب سخن ثناگوى چاپلوسى رابخورد كه زشت را برايش زيبا و انسان نصيحتگر را دشمن معرفى مى كند.

بنابراين انسان خردمند و فرهيخته ، بايد مواظب باشد كه چاپلوسان و ثناگويان او را از سرير عزت ، به حضيض ذلت و از اوج اقتدار به جايگاه كشتار نكشانند

از زبان على عليه السلام در باره استبدادرای رواياتى بشنوید :

«وَ مَنِ اسْتَبَدَّ بِرَأْيِهِ هَلَكَ:( نهج البلاغه ،حكمت 161 .)
 
« من استبد برايه فقد خاطر و غرر:( غررالحكم) هر كس استبداد راءى را پيشه خود سازد، به تحقيق خود را به مخاطره و خطر انداخته است .

« من استبد براءيه زل »(همان)

هر كس به راءى خود اكتفا كرد دچار لغزش شده است .

« من قنع براءيه هلك » (همان) هر كس به راءى خود قانع باشد، خود را در ورطه هلاك انداخته است .

باچه کسانی مشورت کنیم؟

اهل مشورت بايد 15 خصوصيت داشته باشند كه در اين بحث آورده مى شود:

1 - خشيت الهى داشته باشد.امام صادق عليه السلام : «شاور فى امرك الذين يخشون الله عزوجل دركار خود با كسانى مشورت كن كه خشيت خدا را داشته باشند.

2 - عاقل باشد. امام على عليه السلام :«شاور ذوى العقول ، تاءمن من الزلل و الندم : »با عقلا مشورت كن تا از لغزش ها و پشيمانى ها در امان باشى .

3- بردبار و حليم باشد.امام صادق عليه السلام : « شاور فى امورك مما يقتضى الدين من فيه ... عقل و حلم »با كسى كه يكى از خصلتهاى پنجگانه اش حليم بودن است مشورت نما...

4- مجرب باشد.امام صادق عليه السلام :«اياك و الراءى الفطير».از پذيرفتن نظر ناپخته بر حذر باش ...

5 -ناصح باشد.امام صادق عليه السلام :«من فيه خمس خصال ... و نصح ..»با كسى مشورت كن كه داراى پنج خصلت باشد... و يكى از آن خصلت ها ناصح بودن است ... .

6 - اهل تقوا باشد. امام صادق عليه السلام :... «من خمس خصال ... و تقوى »باكسى مشورت كن كه داراى پنج خصلت باشد... و يكى از آنها تقوى داشتن است .

7 - شجاع باشد.امام على عليه السلام : «لا تدخلن فى مشورتك ... جبانا يضعف عليك الاءمور»انسان ترسو را مشورت نگير كه امور را بر تو سست مى كند - از عدم كارايى امور بر تو سخن مى گويد.

8 - سخاوتمند و كريم باشد.امام على عليه السلام : «لا تدخلن فى مشورتك بخيلا يخذلك عن الفضل و يعدك الفقر»حتما انسان بخيل را به مشورت نگير كه تو را از فضل و بخشش باز مى دارد و وعده فقر و بيچارگى به تو مى دهد.

9- حريص نباشد.امام على عليه السلام :«و لا حريصا يزين لك الشره بالجور» انسان حريص را در مشورتت شركت نده كه او پرخورى و شكم پرستى با ظلم و ستم را بر تو جلوه مى دهد.

10 - سبك مغز و احمق نباشد.امام صادق عليه السلام : «لا تشاور اءحمق ...»با احمق و سبك مغز مشورت نكن .

11 - دروغگو نباشد.امام على عليه السلام : «لا تستشر الكذاب فانه كالسراب يقرب اليك البعيد و يبعد عليك القريب »با دروغگو مشورت نكن كه مانند سراب است ، دور را به تو نزديك و نزديك را برايت دور مى نماياند.

12- استبداد راى نداشته باشد.امام على عليه السلام :... «لا تشر على مستبد براءيه »با انسان مستبد مشورت نكن .

13 - بوقلمون صفت نباشد.امام على عليه السلام :... ((و لا على المتلون »با انسان بوقلمون صفت كه هر لحظه به رنگى در مى آيد مشورت نكن .

14- لجوج نباشد.امام على عليه السلام :«ولا على لجوج »با انسان خيره سر و ستيزه جو مشورت نكن .

15 - زن عاقلى باشد.امام على عليه السلام : «اياك و مشاورة النساء الا من جربت بكمال عقل »از مشورت بانوان به پرهيز مگر طرف مشورت ، زنى باشد كه كمال عقلى او را به تجربه سنجيده باشى

عوامل سقوط حكومت ها : 5- دنياگرايى سران امت

رهبران بايد سطح زندگى خود را پايين نگه دارند كه مردم از كمبودهاى خود احساس اندوه و دلتنگى از حاكمان را در خود پرورش ندهند و عاملى براى بريدن آنان از حاكمان خود نگردد. اگر دشمن هم نمك بر زخم بپاشد كه بدتر.

1 - مشخصه هاى دنياگرايى
قرآن قارون را به عنوان يك دنياگرا مطرح مى كند
((ان قارون كان من قوم موسى فبغى عليهم و آتيناه من الكنوز ما ان مفاتحه لتنواء بالعصبة اولى القوة (سوره قصص آيه 76.)

« قال انما اوتيته على علم عندى »(همان،ایه78 ((فخرج على قومه فى زينته  ((قال الذين يريدون الحيوة الدنيا ياليت لنا مثل ما اوتى قارون انه لذو حظ عظيم . .(آیه،79) « و قال الذين اوتوا العلم و يلكم ثواب الله خير لمن آمن و عمل صالحا و لا يلقيها الا الصابرون .(آیه80) ((فخسفنا به و بداره الاءرض فما كان له من فئة ينصرونه من دون الله و ما كان من المنتصرين . (آیه ،81) «اولم يعلم ان الله قد اهلك من قبله من القرون من هو اشد منه قوة و اكثر جمعا و لا يسئل عن ذنوبهم المجرمون .(آیه 78)  « و اصبح الذين تمنوامكانه بالاءمس يقولون و يكان الله يبسط الرزق لمن يشاء من عباده و يقدر لو ان من الله علينا لخسف بنا و يكانه لا يفلح الكافرون ( آیه 82)

« قارون يكى از بستگان موسى بود. با آنان طريق ظلم و ستم پيش گرفت (با خصومت و نفاق رفتار مى كرد) ما او را گنجهايى داديم كه كليد آنها بر دوش مردان پر توان گرانبار بود و به سختى از عهده حمل آنها بر مى آمدند. اواز ثروت خدادادی در طريق اضلال و كفر بمصرف مى رسانيد و مدعى بود چون من از هارون از لحاظ ثروت و مال جلوتر هستم لياقتم از او بيشتر است و از او در نزد خدا مقرب تر هستم و آنچه از دارائى و گنج بمن داده شده بجهت علمى است كه من دارا هستم . قارون و آنچه متعلق به قارون بود همه در دل خاك فرو ريخت ، موعظه موسى بحال او نفعى نبخشيد، طغيان او موجب هلاكت او شد جز اعتقاد كسى قادر به نجات او نبود خدا هم بسبب طغيانش او را رها كرد و بحال خود گذاشت .
آنها كه ديروز بحال قارون غبطه مى خوردند و آرزوى مقام و منزلت او را داشتند و مى گفتند: اى كاش براى ما هم بود آنچه براى قارون بود امروز كه صبح كرده او را در دل خاك مى بينيد مى گويند: اى واى گوئى خداوند هر كس را بخواهد فراوان روزى مى دهد و هر كه را بخواهد بر او تنگ مى گيرد. اگر خداى بر ما منت نگذارده بود ما هم فلاح و رستگارى نيست . علاوه بر موسى ، قوم قارون هم در مقام موعظه قارون برآمدند و باو هشدار دادند كه اين چنين مغرور مباش ، فرح و شادمانى مكن خداى دوست نمى دارد آن كسانى را كه پر نشاط و پر فرح باشند، بكوش تا از آنچه در دست دارى و سعادت آخرت تحصيل كنى فراموش نكن كه از دنيا هم بهره خويش را برگيرى . احسان پيشه كن آنچنان كه خداوند بر تو احسان كرده است . فتنه و فساد بر پا مكن خداوند كسانى را كه در روى زمين فساد مى كنند دوست نمى داردمسئله زكوة در قضيه قارون : موسى بر حسب دستورى كه داشت قاورن را به پرداخت زكوة موظف ساخت ، تاءكيد كرد زكوة دارائى خويش را بايد بدهى قارون كه حاضر نبود دل از دارائى خويش بردارد و مبلغى (ده يك ، صد يك ،يا هزار يك ) بعنوان زكوة بپردازد شروع به مخالفت كرد، از پرداخت زكوة امتناع ورزيد و موسى را به اخذ دارائيش متهم ساخت .

مشخصه هاى دنياطلب
1 - دنبال برترى جويى و فساد است : «تلك الدار الاخرة نجعلها للذين لا يريدون علوا فى الارض و لافسادا »(قصص)دنياگرا به حد خود قانع نيست : «ان قارون كان من قوم موسى فبغى عليهم ...» قارون از قوم موسى بود بر ضد آنان سر كشى كرد.

2 - طاغوت گراست :
((يريدون ان يتحاكموا الى الطاغوت و قد اءمروا ان يكفروا به (سوره نساء آيه 60.) مى خواهند براى قضاوت نزد طاغوت بروند در حالى كه به آنها امر شده به طاغوت كافر باشند.
3 - دنبال نابود كردن نور خدا:
((يريدون ليطفئوا نور الله باءفواههم ...( سوره صف آيه 8.) مى خواهند نور خدا را با بازدم خود خاموش كنند... .
4 - ثروت اندوز است :
«آتيناه من الكنوز» (قصص آيه 76.گنجها به او عطا كرديم .
5 - خود را متخصص و مغز متفكر ثروت اندوزى مى داند:
(( قال انما اءوتيته على علم عندى ... (قصص آيه 76.) گفت اين ثروتها بر اساس دانش و آگاهى كه نزد من است به من داده شده .
6 - در انتظار عمومى زينت كرده ظاهر مى شود: « على قومه فى زينته »بر قومش با زينت هايش وارد مى شد. ( قصص آيه 79.)
7 - شاد و سرمست است به عبارت ديگر اعمالى از او سر مى زند كه دلالت بر سرمستى او دارد:...
((اذ قال له قومه لا تفرح ان الله لا يحب الفرحين»( قصص آيه 76.)وقتى قوم او به او مى گفتند شادمانى نكن خدا سرمستان را دوست ندارد..
8 - آرزوى زندگى قارونى دارد -
((قال الذين يريدون الحيوة الدنيا يا ليت لنا مثل ما اوتى قارون انه لذو حظ عظيم»( قصص آيه 79.)

عوامل سقوط حكومت ها :6- عبرت نگرفتن از انقراض امتهاى پيشين
اگر هر امتى به دنبال كشف علل فرو ريزى و نابودى امت هاى سابقه باشد مى تواند، خود را با استفاده از تجربه هاى گذشتگان حفظ نمايد و نگذارد با وزش اندك باد مخالفى ، قالب تهى نمايد.

«عِبَادَ اللَّهِ إِنَّ الدَّهْرَ يَجْرِي بِالْبَاقِينَ كَجَرْيِهِ بِالْمَاضِينَ لَا يَعُودُ مَا قَدْ وَلَّى مِنْهُ وَ لَا يَبْقَى سَرْمَداً مَا فِيهِ آخِرُ فَعَالِهِ كَأَوَّلِهِ مُتَسَابِقَةٌ أُمُورُهُ»(نهج البلاغه،خطبه 157/2)

 روزگار همانگونه كه بر گذشتگان جريان داشت بر حاضران - به هم شباهت دارد.
به عنوان مثال عواملى كه در سقوط نظام شاهى ايران مؤ ثر بود عبارتند از:
1 - تلاش براى كنار گذاشتن دين از صحنه زندگى مردم ايران .
2 - امكانات و منابع ايران را در اختيار بيگانگان بالاخص استكبار جهانى قرار دادن .
3 - برخورد با مخالفان حكومت با شدت و حدت تمام ، زندان ، شكنجه و قتل .
4 - برخورد مسلحانه با مردم كوچه و خيابان .
5 - عدم توزيع عادلانه درآمدهاى كشور و آن را در اختيار هزار فاميل خود قرار دادن .
6 - عياشى و خوشگذرانى شاه و عواملش .
7 - عدم آزادى بيان و ايجاد رعب و وحشت و حكومت پليسى .
8 - وابسته كردن كشور.و...

یاعوامل شورش بر ضد خليفه سوم كه منجر به قتل او شد، كاربرد دارد:
1 - تعطيل حدود خدا
2 - تقسيم اموال عمومى بين بنى اميه .
3 - تاءسيس حكومت اموى و نصب افراد ناشايسته به مناصب حكومتى اسلام .
4 - ايذاء و ضرب و شتم گروهى از صحابه كه از خليفه و اطرافيان او انتقاد مى كردند.
5 - تبعيد تعدادى از صحابه كه خليفه حضور آنان را مزاحم اجراى برنامه هاى خود مى ديد.
6 - گوش به نظرات مشاورانى چون مروان سپردن و او را از على عليه السلام برتر دانستن .
7 - عدم تعهد به پيماننهايى كه بسته بود يا به عبارت عدم ديگر انجام و عده هاى داده شده .
8 - عدم نظارت دقيق بر دار الاماره (با برداشت از كتاب هاى نقش عايشه در تاريخ اسلام حضرت استاد علامه عسكرى ص 275 - 143، فروغ ولايت ، تاريخ مسعودى (ترجمه مروج الذهب )، تاريخ يعقوبى بحث مربوط به خليفه سوم .)

 اگر نمونه هاى ديگرى از تاريخ را بياوريم باز قالب ها چندان تفاوتى ندارند و براى نظامها و امت هايى كه وجوه مشتركى در حيات خود دارند، وجوه مشتركى نيز براى فروپاشى آنان وجود دارد.

 نقل داستان امت هاى گذشته در قرآن كه بحث هلاكت آنان را بيان فرموده است براى آموزش به فعلى است تا با انديشه كامل از آن بهره بردارى كند:

((فاقصص القصص لعلهم يتفكرون ( سوره اعراف آيه 176.)
((فسيروا فى الارض فانظروا كيف كان عاقبة المكذبين  (سوره نحل آيه 36.)

«اولم يسيروا فى الارض فينظروا كيف كان عاقبة الذين كانوا من قبلهم كانوا هم اءشد قوة و آثارا فى الارض فاخذهم الله بذنوبهم و ما كان لهم من الله من

امام على عليه السلام نيز همانند قرآن مى فرمايد:

«و بقى قصص اخبارهم فيكم عبراً للمعتبرين » (نهج البلاغه ،خ192،فراز92)

و اخبار سرگذشت آنان - امت هاى پيشين - در ميان شما باقى مانده است تا عبرتى براى عبرت گيرندگان شما باشد.

« فاعتبروا بما اصاب الامم المستكبرين من قبلكم من باس الله و صولاته و وقائعه ، و مثلاته و اتعضوا بمثاوى و مصارع جنوبهم ...» (همان،فراز35)

پس ، از سختى هاى عذاب الهى كه به امت هاى گردنكش پيش از شما رسيده است عبرت گيريد و از جاهايى كه چهره هاى آنان به خاك افكنده شده و پهلوهايشان فرو افتاده پند پذيريد - به نقاط ضعف آنان كه باعث نابودى شان شد پى ببريد.
1 - راه عبرت گرفتن از پيشينيان
توجه به عوامل بقا و به كارگيرى آنها، دقت در عوامل انقراض و پرهيز از آنها، وهر كارى را كه عامل عزت و سربلندى آنان گرديد، شما نيز انجام دهيد:
عواملى كه :
- دشمنان را از اطراف راند.
- باعث تداوم سالم ماندنشان شد.
- سبب كشش و روى آوردن نعمت برايشان گرديد.
- باعث شد تا از اختلاف و تفرقه دورى گزينند.
- وسيله ضرورى الفت و مهربانى ميان آنان گرديد.
- آنان را ودار كرد با يكديگر الفت و اتحاد داشته باشند.
- سبب شد تا يكديگر را به اتحاد بخوانند و سفارش نمايند.
و از هر كارى كه ستون فقرات - عوامل پايدارى - آنان را مى شكست و قدرتشان را در هم مى پيچيد، شما نيز اجتناب ورزيد:
هر عاملى كه :
- باعث كينه جويى دلها به يكديگر مى شود.
- سينه ها را كينه توز و افراد را به جان هم مى اندازد.
- سبب بريدن آنان و فاصله گرفتن از هم مى شود.
- دستها كمك به يكديگر را ترك مى كنند - از يارى به همديگر دست مى كشند.
عوامل سقوط حكومت ها :7-  فقر و تهيدستى
فقر و نادارى مردم و عدم توجه به اين قشر، عامل ديگرى براى اضمحلال جامعه است

قوم سباء از فرط خوشى و وضعيت خوب اقتصادى چشم ديدار فقراى خود را نداشتند. به جاى شكر نعمت هاى خداوند كه اعطاى مقدارى از ثروتشان به ناداران بود، كفر ورزيدند. قرآن با ذكر جمله ((ربنا باعد بين اءسفارنا (آيه 19 سوره سباء )

بين سفرهاى ما فاصله بينداز. روحيه گريز از هموطنان فقيرشان را نشان مى دهد كه حاضر نبودند حتى در سفر با فقراى جامعه خود همسفر شوند.

در آيات ديگرى از قرآن هست كه نيت گريز از ناداران ، هستى آنان را بر باد داد، داستان نيتشان اين بود: براى اينكه فقرا متوجه نشوند بايد صبح هنگام براى چيدن ميوه هاى باغ برويم - والا مى آيند تا ميوه از ما بگيرند -: «انا بلونهم كما بلونا اصحاب الجنة اذ اءقسموا ليصر منها مصبحين و لا يستثنون فطاف عليها طائف من ربك و هم نائمون فاءصبحت كالصريم ... فانطلقوا و هم يتخافون اءن لا يدخلنها اليوم عليكم مسكين و غدوا على حرد قادرين ...»( سوره قلم آيات 25 - 17.
 امام على عليه السلام در سفارشى به فرزندش محمد بن حنيفه مى فرمايد
 ((انى اءخاف عليك الفقر )): من از فقر بر تو مى ترسم (حكمت 311 نهج البلاغه )در جاى ديگرى از نهج البلاغه آمده است : ((الفقر الموت الاكبر»( حكمت 154)فقر مرگ بسيار بزرگى است .
بنابر فرمايش امام على عليه السلام به مالك اشتر، اين توده مردم هستند كه ستون دين و پشتيبان حكومتند نه تعداد اندكى كه عنوان ((خواص )) را دارند:
((اضعف صبرا عند ملمات الدهر من اءهل الخاصة و انما عمود الدين و جماع المسلمين و العدة للاءعداء، العامة من الاءمة فليكن صغوك لهم و ميلك معهم  (نامه 53) در پيشامدهاى سخت روزگار ضعيفترين افراد از جهت صبر و بردبارى خواص ‍ از مردم هستند و ستون دين و جماعت مسلمانان و نيروهاى آماده بر ضد دشمنان ، توده مردمند، بنابراين بايد جهت گيريت براى آنان و ميل و رغبت به آنان باشد.
در همين نامه امام عليه السلام به مالك اشتر سفارش مى كند:
((ثم الطبقة
السفلى من اءهل الحاجة و المسكنة الذين يحق رفدهم و معونتهم
(همان،))سپس طبقه پايين - لايه زيرين جامعه - از نيازمندان و مسكينان كه بخشش و كمك به آنان واجب و لازم است .
در قسمتى دیگرى از اين نامه پرارزش ، امام عليه السلام ويرانى يك جامعه را نتيجه فقر مردم مى داند و اين نكته ظريف را آن حضرت با تاءكيد زياد بيان مى فرمايد:
«و انما يؤ تى خراب الارض من اعواز اهلها»بطور حتم ويرانى يك سرزمين از فقر و تهيدستى مردم آن كشور است

ویکی ازعلل پذیرش خلافت رامبارزه بافقرمی داند:«مَا أَخَذَ اللَّهُ عَلَى الْعُلَمَاءِ أن لا يُقَارُّوا عَلَى كِظَّةِ ظَالِمٍ وَ لَا سَغَبِ مَظْلُومٍ » (خطبه 3) خداوند از علما تعهد گرفته تا بر سيرى ظالم و گرسنگى با مشقت و سختى مظلوم تن در ندهند و راضى نباشد...

پس فقر و ندارى ، عامل نارضايتى مردم از حاكمان بر سرنوشتشان مى باشد و نارضايتى مردم به دنبال خود، آبستن حوادثى است كه جامعه را به نيستى مى رساند. تاءكيد امام على عليه السلام در نامه به مالك اشتر، ملاك قرار دادن خشنودى و رضايت همگانى است نه طايفه و دسته خاصى .
«فان سخط العامة يجحف برضى الخاصة و ان سخط الخاصة يغتفر مع رضى العامة»(نهج البلاغه ) زيرا خشم اكثريت مردم ، رضايت و خشنودى خواص را در هم مى كوبد ولى خشنودى و رضايت عموم مردم ، خشم خواص معدود را در خود حل مى كند.
((وَ قَامَ مَعَهُ بَنُو أَبِيهِ يخضمون مَالَ اللَّهِ خضم الْإِبِلِ نِبْتَةَ الرَّبِيعِ إِلَى أَنِ انْتَكَثَ عَلَيْهِ فَتْلُهُ وَ أَجْهَزَ عَلَيْهِ عَمَلُهُ وَ كَبَتْ بِهِ بِطْنَتُهُ فَمَا رَاعَنِي إِلَّا وَ النَّاسُ الى كَعُرْفِ الضَّبُعِ يَنْثَالُونَ عَلَيَّ مِنْ كُلِّ جَانِبٍ حَتَّى لَقَدْ وُطِئَ الْحَسَنَانِ وَ شُقَّ عطافى مُجْتَمِعِينَ حَوْلِي كَرَبِيضَةِ الْغَنَمِ (خطبه 3
عوامل سقوط حكومت ها :8- برخورد ناشايسته
مديرانی که با ارباب رجوع سروکاردارند، ، بايد در مقابل خواسته مردم يا اعتراض آنان ، برخورد سالم و جذابى داشته باشند و الا خود، با دست خود موقعيت و وضعيتى را پديد مى آورند كه نه تنها بر تعداد بدگمانان مى افزايند، بلكه خوش گمانان به حكومت و نظام امت را از خود بريده و از دست خواهند داد. عامل ياس و بدبينى بيشتر مى شوند. نظام جامعه را در سراشيبى سقوط قرار مى دهند و ناگزير از هم پاشيده شدن آن فراهم مى شود.

امام على عليه السلام: «التودد نصف العقل» ( نهج البلاغه  ) پذيرش دوستى و محبت نيمى از عقل است .
بينش پيامبر اكرم اين نبود كه از توده مردم براى خود دشمن بتراشد.

يكى از موارد مصرف زكوة و ماليات اسلامى را براى تاليف قلوب به نظام اسلامى قرار داد: ((انما الصدقات ... المؤ لفة قلوبهم و...( سوره توبه آيه 60.)
قرآن در چند مرحله آيه ((خفض جناح )) را كه كنايه از برخورد خوش و فروتنى با مردم است تذكر مى دهد كه (در مهربانى ، گذشت ، رحمت تحمل مصائب مخالفان و در خانه اش بر همگان گشوده تا هر كس ‍ نيازى دارد بتواند او را ببيند) كسى مانند او نيست . به پيامبرى كه رحمة للعالمين است ، مى فرمايد:
((و اءخفض جناحك للمؤ منين  (حجر آيه 88.)بالهاى خود را براى مؤ منان پايين آور.
همچنين قرآن تاءكيد بر ((صفح ))و ((گذشت )) مى نمايد. صفح يعنى : با حلم و چشم پوشى از مخالفان گذشتن و اعراض ‍ كردن
«فاصفح الصفح الجميل »: اعراض با حلم و چشم پوشى ، آنهم با صفت جميل ، (از آنان با زيبايى تمام بگذر).

پيامبر اكرم «فظا غليظ القلب » نبود، اگر در برخوردها سنگدل و خشن بود ،- بنا به فرمايش قرآن - مردم از دور او پراكنده مى شدند: « لانفضوا من حولك »(آيه 159 آل عمران .)

 پيامبر اجازه نمى داد حتى اطرافيانش به غير مسلمانان پرخاش نمايند تا چه رسد به اينكه مسلمانى مسلمان ديگر را به باد ناسزا بگيرد.
خوش رفتارى عامل بقا
آری ؛اگر قصد ماندن داريم و مى خواهيم امتى پايدار و برقرار باشيم بايد خط سير خشونت را به وادى فراموشى بسپاريم و الا خود به فراموشى سپرده خواهيم شد. رمز بقا اين است كه با عامه مردم از در مودت و رحمت وارد شويم امام على عليه السلام فرمود:«حسن العشرة يستديم المودة »  (غرر الحكم ص 376 حديث 9) با مردم خوش رفتارى كردن دوستى را پايدار مى كند.
«حسن الخلق يورث المحبة و يؤ كد المودة » (همان ص 380 حديث 63.)

 حسن خلق محبت را به ارث مى آورد و عامل استوارى مودت مى گردد.
«حسن البشر من دعائم النجاح » (همان حديث 380 63.).از ستونهاى پيروزى گشاده رويى است .
«بالحلم تكثر الانصار»( ميزان الحكمه ج 2 ص 514.)بوسيله حلم بر ياران خود بيفزا.
امام خمينى (ره ): ((همان نفسى كه تو دارى ديگران دارند، تو اگر فروتن شدى ، قهرا مردم تو را احترام و بزرگ شمارند، و اگر تكبر كنى پيشرفت ندارد، اگر توانستند تو را خوار و ذليل مى كنند و به تو اعتنا نمى كنند، و اگر نتوانستند در دل آنها خوارى و در چشم آنها ذليلى و مكانت ندارى ، تو با تواضع دل مردم را فتح كن ، دل كه پيش تو آمد، آثار خود را ظاهر مى كند))
( شرح چهل حديث ص 86 چاپ تنظيم و نشر آثار امام خمينى (س ).
خط مشى يك جامعه بادوام را امام على عليه السلام در نامه خود به مالك اشتر مشخص فرموده است :
« و اشعر قلبك الرحمة و المحبة لهم و اللطف بهم و لا تكونن عليهم سبعا ضاريا تغنم اكلهم » ( نهج البلاغه،نامه 53)

قلب خود را براى مردم سرشار از رحمت كن و نسبت به آنان در قلب خود عطوفت و محبت ايجاد نما و به ايشان لطف كن ، حتما براى آنان حيوان درنده مباش كه خوردن و چپاولشان را غنيمت شمارى .

عوامل سقوط حكومت ها :8- انداختن بار سنگين بر دوش مردم
يكى ديگر از عوامل انقراض اين است كه حاكمان جامعه كارهاى شاق و دشوار را بر گردن مردم بگذارند، اين امر باعث مى شود مردم به حاكمان خود بدگمان شوند و در نتيجه عامل جدايى با سران امت سر از افق بدگمانى برمى دارد. در اين صورت حكومت پس از آن ، دشوار است

اسلام براى اينكه مردم را به طرف خود جذب كند، روش خود را برخلاف قوانين دشوار و سخت قرار داده است : ((ما جعل عليكم فى الدين من حرج » (حج 78.)
: در دين حرج ، تنگى و زحمت قرار نداده است .
«(ما يريد الله ليجعل عليكم من حرج  (مائده 6.)خداوند نمى خواهد بر شما تنگى و زحمت قرار دهد.
اصولا قوانين شريعت بر اساس توان و وسع بشر وضع شده است نه ما فوق توان انسان كه گريز آور باشد:
«لا يكلف الله نفسا الا وسعها » (بقره 286.) خداوند وظيفه را مقرر نمى كند مگر بر اساس وسع و توان روحيه انسان ؛چون روحيه انسان پذيراى سختى نيست ، دست به دعا مى دارد كه : ((ربنا و لا تحمل علينا اصرار...» (بقره 286.) پروردگارا! سختى را بر ما مينداز. تكليف شاق ، بار سنگينى كه صاحبش را بى حركت مى كند و نمى گذارد تكان بخورد ((اصر)) گويند

روش پيامبر يا در اصل وجود مقدس پيامبر اسلام با تحميل تكليف سنگين و طاقت فرسا درباره سازگارى ندارد چون برخلاف فطرت و سرشت انسانى است لذا قرآن درباره حضرتش مى فرمايد: ((الذين يتبعون الرسول الامى الذى ... يضع عنهم اصرهم و الاءغلال التى كانت عليهم ...: كسانى كه از رسول امى ، كه از آنان بار سنگينشان را بر مى دارد و غل و زنجيرها را كه بر آنان بود فرو مى افكند پيروى مى كنند... رستگارند: ((اولئك هم المفلحون ))( اعراف 157)
خداوند متعال براى اينكه تنفر و انزجار از قوانين حق در مردم پديد نيايد نه «تكليف ما لا يطاق »مى كند و نه از راه ((عسر و حرج )) واجبات خود را بر انسان تحميل مى نمايد، روش خداوند متعال بر آسان قرار دادن دين است ، حتى قرآن را آسان قرار داد، تا فهم آن ، هنگام نزول ، با دشوارى تواءم نباشد:
((لقد يسرنا القرآن للذكر »

(قمر 17 و چند آيه ديگر.) براى ياد آورى قرآن را آسان كرديم .
خداى قرآن بر پيامبرش سخت نگرفت :
((ما انزلنا عليك القرآن لتشقى »  (طه 2.)

قرآن را بر تو نازل نكرديم تا به مشقت و سختى و رنج افتى ، بطور مسلم بر امت آن حضرت هم بار گران قرار نداده است .
سبك كردن بار و هزينه هاى سنگين مردم از وظايف مدیران است :
«و تخفيفه المؤ ونات عليهم ، و ترك استكراهه اياهم على ما ليس له قبلهم » (نامه 53)
1 - برداشتن سنگينى مخارج زندگى از دوش مردم و سبك نمودن آن .
2 - وادار نكردن مردم به كارى كه از عهده آن بر نمى آيند.
اين دو عامل باعث مى شوند كه مردم به حسن ظن والى نسبت به خود اعتقاد پيدا كنند، حسن ظن مردم هم جلو بريدن مردم را از حاكمان خود خواهد گرفت و هم آنان را براى خيلى از امور آماده مى كند:
((فليكن منك فى ذلك امر يجتمع لك به حسن الظن برعيتك فان حسن الطن يقطع عنك نصيبا طويلا » (همان) در اين زمينه بايد روشى را در پيش گيرى كه مردم احساس كنند نسبت به آنان واقعا حسن ظن دارى ، اگر مردم چنين احساسى كردند، در اين موقع است كه حسن ظن بسيارى از رنجها ،مشكلات و گرفتاريها را از ميان بر مى دارد.
روش امام على عليه السلام اين بود كه مردم را به كارى كه باعث اكراه و ناخوشى آنان بود وا نمى داشت :
((و ليس لى ان اءحملكم على ماتكرهون » (نهج البلاغه خطبه 208 ) من شما را به چيزى كه نمى پسنديد وادار نمى كنم . حتى با آن همه عدم همكارى با آن حضرت ، يكبار هم امام با فشار و اكراه مردم را به عملى وادار نكرد و مى فرمود: مى دانم چه چيزى شما را اصلاح مى كند ولى درست نيست با به فساد انداختن خود در به راه آوردن شما بكوشم : ((انى لعالم بما يصلحكم ...ولكنى و الله لا ارى اصلاحكم بافساد نفسى )).
1- فشار براى گرفتن ماليات
از ديدگاه امام على عليه السلام حكومت در اين باره وظايفى دارد كه بايد آنها را مورد مداقه قرار دهد. حكومت بايد به شكايت ماليات دهندگان توجه نمايد كه سنگينى و زيادى مالياتها آنان را از حكومت نبرد و جايگاه حكومت را در دلشان ويران نكند: ((فان شكوا ثقلا... خففت عنهم بما ترجو ان يصلح به اءمرهم و لا يثقلن عليك شى خففت به المؤ ونة عنهم ...فانه ذخر يعودون به عليك فى عمارة بلادك و تزيين ولايتك مع استجلابك حسن ثنائهم و تبجحك باستفاضة العدل فيهم معتمدا فضل بما ذخرت عندهم من اجمامك لهم و الثقة منهم بما عودتهم من عدلك عليهم و رفقك بهم فربما حدث من الامور ما اذا عولت فيه عليهم من بعد احتملوه طيبة اءنفسهم العمران محتمل ما حملته » (نهج البلاغه)
اگر ماليات دهندگان از سنگينى آن شكايت كردند.. بايد آنقدر به آنان در پرداخت ماليات تخفيف بدهى تا اين كه كارهايشان روبه اصلاح و بهبودى رود. مبادا اين تخفيف دادن برايت سنگين و گران تلقى شود ...
2 - عدم عمران و آبادانى
يكى ديگر از نكاتى كه باعث تخريب ذهن مردم نسبت به حكومت مى شود و بدگمانى امت را به نظام مى افزايند خرابى كشور از لحاظ عدم عمران است . امام على عليه السلام در نامه به مالك اشتر به اين نكته مى فرمايد: ((وليكن نظرك فى عمارة الارض ابلغ من نظرك فى استجلاب الخراج لاءن ذلك لا يدرك الا بالعمارة و من طلب الخراج بغير عمارة اخرب البلاد و اهلك العباد و لم يستقم اءمره الا قليلا )): ((توجهت بايد بيشتر به عمران و آبادانى كشور باشد تا گرفتن ماليات ، زيرا خراج بدست نمى آيد مگر به آباد بودن جامعه و حكومتى كه بدون آبادانى دنبال گرفتن ماليات باشد كشور را نابود كرده و بندگان خدا را به هلاكت رسانده است و حكومتش جز اندك زمانى برقرار نمى ماند.))   (نهج البلاغه)

گرفتن ماليات قبل از عمران كشور سه عامل را در پى دارد:
1 - مملكت را به ورشكستگى و نابودى سوق مى دهد.
2 - مردم را دچار هلاكت مى كند - چون ماليات دهندگان صنفى ضررى شامل حالشان نمى شود بلكه فشار بر طبقات پايين كه مصرف كننده هستند وارد مى شود.
3 - حكومت ثبات خود را كه تكيه آن بر دوش مردم است ، از دست مى دهد.بنابراين اين با توجه به آيات و روايات بايد عوامل بدبينى زا و تخريب گر رابطه حكومت و مردم و سختى و مشقت آفرين را براى جامعه ، شناسايى و برطرف كرد تا بتوان در سايه آسايش و احساس آرامش عمومى دوام ترقى و ثبات را افزايش داد.
عوامل سقوط حكومت ها :9- جلوگيرى از حق و گرايش به باطل.
امام على عليه السلام به نابودى پيشينيان اشاره فرموده :
((فانما اهلك من كان قبلكم انهم منعوا الناس فاشتروه و اخذوهم بالباطل فاقتدوه »  (نهج البلاغه)

 عامل هلاكت پيشينيان شما اين بود كه مردم را از حق باز داشتند، آنان نيز مشترى و خريدار آن شدند و مردم را به باطل گرايى گرفتند پس آنان هم دنباله رو باطل شدند.
عوامل اختلاط بین حق وباطل

1 - بحران

بحران زمينه عدم شناخت حق و باطل را فراهم آورد. امام على عليه السلام در زمانى كه بحران و آشوب اجتماعى خليفه سوم را در معرض خطر قرار داد، طى گفتارى با او چنين فرمود: ((يَلْبِسُ أُمُورَهَا عَلَيْهَا وَ يَبُثُّ الْفِتَنَ فِيهَا فَلَا يُبْصِرُونَ الْحَقَّ مِنَ الْبَاطِلِ يَمُوجُونَ فِيهَا مَوْجاً وَ يَمْرُجُونَ فِيهَا مَرْجاً » (نهج البلاغه  خطبه 163 )

در هنگام بحران امور بر مردم مشتبه مى گردد، فتنه و آشوب فراگير مى شود، بنابراين مردم حق را از باطل تشخيص نمى دهند و - جامعه - در بحران و آشوب همانند موج به اين طرف و آن طرف مى رود و در آن بحران مردم دچار آشفتگى و بلواى مخصوصى مى شوند. سكان دار كشتى ، قدرت كنترل كشتى را از دست مى دهد و اعتراضها و آشفتگيها و بى نظميها پديد مى آيد و جامعه برقرار نخواهد ماند.
وقتى جامعه دچار بحران شد رهبران آن ، حمايت مردمى را از دست مى دهند، نارضايتيهاى اجتماعى پديد مى آيد و عاملى مى شود براى روگردانى مردم از كارگزاران خود، بى توجهى و بى تفاوتى آنان به رهبران و به عبارت ديگر سلب اعتماد نسبت به خادمانشان و تبلور بدگمانى و سوءظن در وجودشان كه خود عاملى براى گرايش و توجه آنان به غير حق مى شود و در حقيقت زمينه جولان باطل پديد مى آيد و دشمن با برنامه از قبل تدوين شده به پيروزى مى رسد..
2 - چه وقت جامعه دچار بحران مى شود؟
(بحران در ابعاد اقتصادى ، سياسى ، نظامى ، اجتماعى و اخلاقى ):
1 - عدم امنيت فردى و اجتماعى .
2 - تبليغات مسموم دشمن ، وجود شايعات .
3 - پذيرش فرهنگ بيگانه از طرف مردم .
4 - رواج فساد فحشاء در تمام اركان جامعه بالاخص بين جوانان .
5 - جار و جنجال گروهكها.
6 - ارائه روش هاى سردرگم و آنى از طرف مسؤ ولان جامعه .
7 فشارهاى مجريان جامعه بر مردم .
8 - رشوه گرفتن دست اندركاران و كارگزاران حكومت .
9 - ترس از بيان مطالب و پيشنهادها و انتقادهاى سالم از طرف مردم .
10 - گرانى مايحتاج ضرورى مردم .
11 - كمبود مواد اوليه زندگى مردم .
12 - فشار و تحريم اقتصادى از طرف دشمن .
13 - قطع برق بطور مستمر.
14 - كمبود مواد سوختى .
15 - كمبود دارو و درمان و عدم بهداشت .
16 - قطع راههاى ارتباطى بين مناطق مختلف كشور.
17 - كمبود وسايل حمل ونقل مسافران و كالا.
18 - تقسيم ناعادلانه امكانات بطور عموم در نقاط مختلف يك سرزمين .
19 - تبعيض هاى اجتماعى .
20 - سوء استفاده هاى اقتصادى و سياسى مسؤ ولان .
21 - تحريك عوامل نژادى و قومى كه تجزيه يك كشور را پى خواهد داشت .
22 - عدم هماهنگى بين نيروى دفاعى كشور و بدبينى آنان نسبت به يكديگر.
23 - سوق دادن جامعه به طرف تك محصولى و عدم توجه به توليدات داخلى .
24 - پايين بودن در آمد مردم يا به عبارت ديگر عدم قدرت خريد مردم .
25 - عدم توجه به خواست هاى مختلف مردم .
26 - خارج شدن رهبرى از صحنه .
27 - قانون شكنى .
28 - تبعيض بين نيروهاى تدافعى كشور از طرف مسؤ ولان جامعه كه زمينه بدبينى آنان را به يكديگر فراهم مى آورد

29 - كمبود مواد اوليه صنعتى .
30 - عدم آزادى احزاب سياسى يا تقسيم ناعادلانه حكومت .
31 - نا اميد شدن مردم از بهبود اوضاع اقتصادى كشور.
اينها نمونه هايى از عواملى است كه كارشناسان بحران اجتماعى درباره آن سخن گفته اند و عواملى هستند كه بحران را ايجاد مى كنند و بايد از طرف مسؤ ولان ذيربط مورد توجه قرار گيرد تا پيشگيرى هاى لازمه درباره آنها را به كار بندند.
3 - وعده ها و بحران
يكى از عوامل بحران زا كه نقش بارز و مهمى در تزلزل جامعه دارد، آن است كه سردمداران قبل از بدست آوردن قدرت براى جذب و گرايش امت و عده هايى را مطرح كنند ولى چون به اهداف سياسى خود رسيدند، آنها را انجام ندهند و بر خلاف عهد و پيمان با مردم عمل نمايند، اين روش پيوند امت را با پيشوايان سست مى كند و علاوه بر بدبينى ، آشوب نيز مى گردد.
براى نجات خود و جامعه در حال بحران ، برترين وسيله ، صداقت است كه ثبات عدالت گونه را مى آفريند و زبان حق گويانه و حق شناسانه را مى گشايد، نبايد از صداقت با مردم واهمه داشت و غير راستى را امنيت پنداشت :
((الصدق ينجيك و ان خفته الكذب يرديك و ان اءمنته »  (غرر الحكم ص 37 حديث 117، 116. )

صداقت نجاتت مى دهد اگر چه از آن بترسى و دروغ نابودت مى كند اگر چه خود را در امنيت بدانى .

4 - جلوگيرى نكردن از تجمع اراذل و اوباش
اراذل و اوباش ،افرادى هستند كه در مقاطع حساس به ويژه هنگامى كه جامعه دچار بحران مى شود ضربه هاى مهلكى به آن وارد مى كنند، و دشمن بر روى آنان كار مى كند، از نقاط ضعفشان استفاده كرده و هنگامى كه مانع مفقود و مقتضى موجود شد آنان را به ميادين پيش بينى شده مى فرستد تا به اهداف خود برسد.
((هُمُ الَّذِينَ إِذَا اجْتَمَعُوا ضَرُّوا وَ إِذَا تَفَرَّقُوا نَفَعُوا فَقِيلَ قَدْ عَرَفْنَا مَضَرَّةَ اجْتِمَاعِهِمْ فَمَا مَنْفَعَةُ افْتِرَاقِهِمْ فَقَالَ‏ يَرْجِعُ أَصْحَابُ الْمِهَنِ إِلَى مِهَنِهِمْ فَيَنْتَفِعُ النَّاسُ بِهِمْ كَرُجُوعِ الْبَنَّاءِ إِلَى بِنَائِهِ وَ النَّسَّاجِ إِلَى مَنْسَجِهِ وَ الْخَبَّازِ إِلَى مَخْبَزِهِ » (نهج البلاغه حكمت 199 )

 اراذل و اوباش كسانى هستند كه اگر تجمع كنند عاملان آنان به اهدافشان مى رسند و چون متفرق شوند گمنام مى مانند - در عبارت ديگرى كه از آن حضرت نقل شده ، آمده است اينان افرادى هستند كه اجتماعشان مضر و بينشان جدايى انداختن سودمند است ....
زمينه مهمى كه در ظهور ((اراذل و اوباش )) نقش دارد بيكارى است كه پيشگيرى از آن امرى لازم و ضرورى است ، تا كار اينگونه افراد از بيكارى به اجتماع و تشكيل دار و دسته نرسد. نه اينكه منتظر ماند تا تجمع كنند و بعد با نيروهاى انتظامى و گاز اشك آور با آن برخورد نماييم كه به اصطلاح پيراهن عثمان درست شود و بوق و كرناى دشمنان ما آن را به تمام زبانها به گوش مردم جهان برسانند.
در بخش حكمت نهج البلاغه مطلبى آمده است كه شدت برخورد امام على عليه السلام را با اهل غوغا بيان مى فرمايد:
((وَ قَدْ أُتِيَ بِجَانٍ وَ مَعَهُ غَوْغَاءُ فَقَالَ عَلَيْهِ السَّلَامُ لَا مَرْحَباً بِوُجُوهٍ لَا تُرَى إِلَّا عِنْدَ كُلِّ سَوْأَةٍ » (همان حكمت 200 )

 گم شوند چهره هايى كه فقط در كنار هر زشتى و رسوايى ديده مى شوند.
وصف اين گروه را امام عليه السلام ه زيبا بيان فرموده است :
((و همج رعاع اتباع كل ناعق ، يميلون مع كل ريح و لم يستضيئوا بنور العلم و لم يلجؤ وا الى ركن و ثيق ...» (همان) و دسته اى از مردم ((همج و رعاع ))اند كه به دنبال هر قارقار كلاغ و صداى جغدى بلند مى شوند- از هر شايعه و سخن نابجايى متابعت مى كنند - با هر بادى به سمت و جهتى مى روند (جهتگيرى بادى دارند) با نور دانش الهى روشنى نمى گيرند و به پايگاه محكم و مورد اطمينانى پناه نمى برند.
بنابراين ميدان فعاليت اين گروه را بايد خراب كرد تا عامل پر هياهو و جار و جنجال عمله كم مواجب استعمار گردهمايى پيدا نكنند.
عوامل سقوط حكومت ها : 10-دور شدن از رحمت خدا
وقتى امتى از رحمت حق تعالى دور شد و نظر لطف خالق جهان از آن برگشت راهى براى بقا و فرار از زوال باقى نمى ماند حيات خود ادامه دهد بلكه مرگش فرا رسيده . بايد خود را تسليم فنا و نابودى نمايد.
ملعونان يا رانده شدگان از رحمت خداوند در قرآن عبارتند از:
الف : سر پيچان از قوانين و دستورهاى خداوند:
1 - ابليس : « الا ابليس استكبر و كان من الكافرين ... و ان عليك لعنتى » (سوره ص آيه 74-78.)

مگر ابليس كه كبر پيشه كرد و از كافران شد... همانا لعنت من بر تو است .
2 - كافران :
« ان الله لعن الكافرين ... »( احزاب ،64)خداوند كافران را لعنت كرد.
3 - يهود:-اصحاب شنبه: آنانى كه تعطيلى روز شنبه را به توجيه عملى به ماهيگيرى پرداختند:..            « كما لعنا اصحاب السبت
» (نساء 47. ) همانطور كه اصحاب شنبه را لعنت كرديم .
-تحريف كنندگان :
«من الذين هادوا يحرفون الكلم عن مواضعه ... و لكن لعنهم الله بكفرهم ...» (نساء 46.)از يهوديان كسانى كه سخنان را تحريف كردند از محل كاربردشان ... ولكن خداوند به خاطر كفرشان آنان را از رحمت خود دور كرد.
- نسبت دهندگان سخنان نامربوط به خداوند:
«و قالت اليهود يدالله مغولة غلت ايديهم و لعنوا بما قالوا...» (مائده 64.)يهود گفتند دست خدا بسته است ، دستانشان بسته باد لعنت شدند به خاطر آنچه گفتند...

- كافران و قاتلان پيامبران :« و باءو بغضب من الله ذلك باءنهم كانوا يكفرون بايات الله و يقتلون النبيين بغير الحق » (بقره 61.) و به غضب خدا گرفتار شدند چون به آيات خدا كفر ورزيدند و پيامبران را به ناحق مى كشتند.
4 - نصارى : آنانى كه مثل يهود سخنان نامربوط به خداوند نسبت دادند:
«و  قالت اليهود عزيز ابن الله و قالت النصارى المسيح ابن الله ذلك قولهم يضاهئون قول الذين كفروا من قبل قاتلهم الله ...» (توبه 30.) و يهود گفتند: عزيز فرزند خداست و نصارى گفتند: مسيح فرزند خداست آن گفتارشان است كه به پادشاهان هماهنگ شود مثل سخن كسانى را كه كفر ورزيدند خداوند بكشدشان ...
ب : مخالفان دين خدا(همفكران باطل ) در جامعه حق
1- منافقون (المنافقون ).
2 - گناه پيشگان (فى قلوبهم مرض ).
3 - اراجيف گويان (المجرفون ):
« لئن لم ينته المنافقون و الذين فى قلوبهم مرض و المجرفون فى المدينة لنغرينك بهم ثم لا يجاورونك فيها الا قليلا؛ملعونين اءينما ثقفوا اءخذوا و قتلوا تقتيلا » (احزاب 61) اگر منافقان و كسانى كه دلهاى شيطانى دارند و اراجيف گويان (موج ايجاد كنندگان ضد حق ) در مدينه - از فعاليت - دست بر ندارند تو را بر ضدشان مى شورانيم سپس در مجاورت تو نخواهند ماند مگر اندكى ، اگر كوتاه نيامدند آنان طرد شدگان هستند، هر كجا كه پيدا شدند، گرفته شوند و كشته شوند كشته شدنى .
اينان به خدا و پيامبر و مؤ منان اذيت و آزار مى رسانند:
«(ان الذين يؤ ذون الله و رسوله لعنهم الله فى الدنيا و الآخرة ... و الذين يؤ ذون المؤ منين و المؤ منات » (احزاب 58، 57.)

 كسانى كه خدا و پيامبر را اذيت مى كنند در دنيا و آخرت لعنت كرده خداوند آنها را و كسانى كه مؤ منان را اذيت مى كنند.
ج : مشركان
«و يعذب المنافقون و المنافقات و المشركين و المشركات ...غضب الله عليهم و لعنهم »( فتح آيه 6.) و تا خداوند عذاب كند منافقان و مشركان - از زن و مرد-...خداوند بر آنان غضب و از رحمت دور كرده است .
د: ظالمان
«الا لعن الله على الظالمين » (هود 18، ) بدانيد لعنت خدا بر ستمگران است .
ه : كتمان كنندگان حق
((ان الذين يكتمون ما انزلنا من البينات و الهدى ...اؤ لئك يلعنهم الله » (بقره آيه 159.) همانا كسانى كتمان مى كنند آنچه را از نشانه هاى روشن و هدايت ... نازل كرديم مورد لعن خداوند هستند. البته در آيات قبل از اين در همين از كتمان كنندگان مى باشند لذا به لحاظ نفس عمل مى باشد كه آيه را ذكر كرديم .
و: اتهام زنندگان به زنان مؤ من پاكدامن
((ان الذين يرمون المحصنات الغافلات المؤ منات لعنوا فى الدنيا و الآخرة »( نور 23.) كسانى كه به زنان شوهردار غفلت كننده (بى توجه ) مؤ من اتهام زنا بزنند، در دنيا و آخرت لعنت شده اند.
ز: شجره ملعونه (بنى اميه )
((... و الشجرة الملعونة فى القرآن » (اسراء 60.) در تفسير عياشى از امام محمد باقر آمده است ((درخت ملعون )) بنى اميه هستند...

ح : پيمان شكنان
«الذين ينقضون عهدالله من بعد ميثاقه و يقطعون ما اءمر الله به ان يوصل و يفسدون فى الارض اولئك هم الخاسرون ..» (بقره 27.) كسانى كه نقض ‍ عهد خدا مى كنند، بعد از پيمان بستن با آن ، و آنچه را كه خدا امر به پيوند و وصل مى دهد، مى برند و در زمين فساد مى كنند، و از زيانكارانند... روشن است كه زيانكاران فاسق و ظالمند و از رحمت خدا دورند. ((البته اين دسته مى تواند منافقان باشند ولى به لحاظ اهميت عهد و پيمان جدا مطرح كرده ايم .))
ط:مرتدان ((گرونده به كفر بعد از ايمان ))
در آياتى به اين گروه هم ظالمين گفته شده و هم ضالين - گمراهان - كه مصداق اوليه آيات اهل ((كتاب يهود و نصارى )) مى باشند: «كيف يهدى الله قوما كفروا بعد ايمانهم ... والله لا يهدى القوم الظالمين » (آل عمران 86.) چگونه خدا گروهى را كه بعد از ايمانشان كفر ورزيدند هدايت مى كند... قوم ستمگر را خدا هدايت نمى كند.
عوامل دورى از رحمت خدا
تمام اين گروه هاى مذكور از امت هايى هستند كه به لحاظ فساد، تمرد، نافرمانى ، عدم بازدارى از دشمنى با حق يا ترك امر به معروف و نهى از منكر و ايذاى پيامران و مخالفت با قوانين حق ، سرانجامشان نابودى و نيستى بود كه در بحثهاى گذشته اشاره گرديد لذا در مجموع مى توان گفت :
عواملى كه باعث مى شود جامعه از رحمت الهى دور شود دو چيز است :
1 - فساد و گناه .
2 - ترك ((امر به معروف و نهى از منكر)).
وقتى جامعه دچار گناه و فسق و فجور شد جايى براى ظهور حق نمى ماند، باطل جامعه را فرا مى گيرد كه بر مى گردد به بحث گذشته ، بايد از عواملى پيشگيرى نمود كه باطل را در جامعه رواج و زمينه سقوط حق را فراهم مى كند، نبايد برنامه هاى ما حالت تدافعى داشته باشد.
امام على عليه السلام :
« فمن اءمر بالمعروف شد ظهور المؤ منين فمن نهى عن المنكر و اءرغم اءنوف المنافقين » (نهج البلاغه ، حكمت 30 ) هر كه امر به معروف كند پشتيبانى از مؤ منان نموده و هر كس نهى از منكر كند، بين منافقان را به خاك ماليده است .
در صدد نيستيم تا درباره امر به معروف و نهى از منكر بحث كنيم بلكه فقط به اهميت آن مى پردازيم ، زيرا درباره امر به معروف و نهى از منكر كتابهاى گوناگونى نگاشته شده و در كتب فقهى هم شرايط آن آمده است .
در رواياتى ((امر به معروف )) خود يكى از انواع جهاد ذكر شده كه ديديم ترك جهاد يكى از عوامل سقوط حكومت و انقراض امت ها مى باشد. امام على عليه السلام درباره ارزش امر به معروف و نهى از منكر در خطبه اى پا را از اين فراتر نهاده و مى فرمايد:
((و ما اعمال البر كلها و الجهاد فى سبيل الله عند الامر بالمعروف و النهى عن المنكر الا كنفثة فى بحر لجى » (نهج البلاغه حكمت 374.) همه اعمال نيكو و جهاد در راه خدا روى هم در مقابل امر به معروف و نهى از منكر همچون انداختن يك ((تف )) - آب دهان - در درياى مواج است - درياى مواج همان اقيانوس است . -
اين بيان مولى عليه السلام كارايى بالاى امر به معروف را در طوفان به پا كردن ، در مقابل باطل مى رساند.
بنابراين جايى كه ترك جهاد جامعه را به نابودى بكشاند معلوم است كه ترك امر به معروف و نهى از منكر، جامعه بر پايه ايمان را به چه جايى خواهد كشاند. حال به دور شدن جامعه از رحمت الهى بپردازيم كه حضرت امير عليه السلام مى فرمايد:
1 - وقتى جامعه يا فرد از رحمت خدا دور شد، ديگر دعاهايش هم به اجابت نمى رسد:
(( لا تتركو الامر بالمعروف و النهى عن المنكر فيولى عليكم شرار كم ثم تدعون فلا يستجاب لكم )( نامه47) امر به معروف و نهى از منكر را ترك نكنيد كه بدكارانتان بر شما تسلط پيدا مى كنند - قدرت از دست مؤ منان خارج مى شود - و آنگاه كه دست به دعا بر مى داريد- تا خدا شر آنان را از شما بردارد، - دعايتان به اجابت نمى رسد.
2 - ترك امر به معروف و نهى از منكر و گناهكارى عامل دورى از رحمت خدا مى شود:
((فان الله سبحانه لم يلعن القرن الماضى بين اءيديك الالتركهم الاءمر بالمعروف و النهى عن المنكر فلعن الله السفهاء لركوب المعاصى و الحلماء لترك التناهى )) (خطبه 234 ) خداوند كه منزه و پاك است پيشينيان را از رحمت خود دور نكرد مگر به خاطر اينكه امر به معروف و نهى از منكر را ترك نمودند. پس خداوند سفيهان را به جهت اينكه بر مركب گناهان سوار شدند و خردمندان را بدان سبب كه نهى از منكر نكردند از رحمت خود دور گردانيد.
بنابراين بايد گناهكاران را با تبليغات روز و روش هاى مدرن تبليغاتى ، روانى از نا آگاهى و توطئه هاى شياطين بيرون آورد و خردمندان را به احساس ‍ مسؤ وليت وا داشت . بايد عواملى را كه باعث مى شود تا امر به معروف و نهى از منكر در جامعه صورت نگيرد از بين برد، آن عوامل عبارتند از:
1 - نا آگاهى عمومى نسبت به اين وظيفه ((موج افكن )) در مقابل شياطين .
2 - سلب مسؤ وليت از طرف آگاهان به اين وظيفه الهى .
3 -ترس از عواقب دنيايى امر به معروف و نهى از منكر، از قبيل : مرگ زودرس و كم شدن رزق و روزى .
در پايان بحث به بيان استاد مطهرى ((ره )) بسنده مى كنيم :
((قرآن درباره ضرورت امر به معروف و نهى از منكر بسيار سخن گفته است ، از يكى از اين آيات صريحا استنباط ميشود كه ترك اين فريضه بزرگ در هلاكت و انهدام يك قوم مؤ ثر است و آن آيه 79 از سوره مائده است كه يكى از علل دور افتادن كافران بنى اسرائيل از رحمت خدا را باز نداشتن يكديگر از منكرات يعنى ترك نهى از منكر ذكر كرده است :
((كانو لا يتناهون عن منكر فعلوه لبئس ما كانوا يفعلون ))، يكديگر را از ارتكاب منكرات نهى نمى كردند و چه بد مى كردند)).           ( جامعه و تاريخ 207.)  

دیگرعوامل سقوط
به نظر امام على عليه السلام اگر قدرت در دست سفلگان و نابخردان بيفتد، دولتها در معرض نابودى قرار مى گيرند:

                                                      «زوال الدول باصطناع السفل»

در بيان ديگرى از مولا روى گردانى مردم از دولتها يا به عبارت ديگر حركت به طرف سقوط حكومتها را 4 عامل مى داند:

 «يستدل على ادبار الدول باربع ، تضييع الاصول و التمسك بالفروع و تقديم الاراذل و تاءخير الافاضل »

1 - نكات اساسى را رها كردن .

2- به نكات فرعى اهميت دادن .

3 - ناآگاهان را بر مصدر امور گماردن .

4 - برتران را از قدرت پس زدن و حذف كردن .

 (تالیف :استادنصرت الله جمالی حفظه الله تعالی)

مروری بر روایات و احادیث پیرامون مساله بهداشت دهان

 

« مسواک‌زدن اقتضای فطرت انسان است.» این گفته پیامبر اکرم، تنها حدیث اولیای ما در توصیه مومنان به مسواک زدن نیست. پیامبر و ائمه ما جابجا در میان گفته‌های خود مسلمین را به رعایت بهداشت و نظافت توصیه کرده‌اند. جست و جویی ساده در کتاب‌های دینی و حدیث شما را به انبوهی از احادیث می‌رساند که در آنها به  رعایت بهداشت دهان و دندان و مسواک زدن توصیه شده است. محتوای بیشتر این احادیث برای ما کاملا بدیهی به نظر می‌رسد اما برای اقوام عرب در هزار و پانصد سال پیش کاملا آموزشی و مفید فایده. این احادیث علی‌رغم متن ساده توصیه‌های مفیدی در خود دارند که بسیاری از آنها امروزه نیز از زبان دندان‌پزشکان و البته به گونه‌ای دیگر به بیماران توصیه می شوند. 

 

اهمیت مسواک زدن و رعایت بهداشت دهان

حضرت محمد می‌فرماید: دندانها که صاف و زیبایند واسطه جویدن غذا کثیف و آلوده می شوند و کم کم بوی دهان تغییر می یابد و ایجاد فساد در قوای دماغیه می نماید. وقتی که انسان مسواک نماید فساد از بین می رود، و دندان دو مرتبه تمیز و پاکیزه می گردد.

پیامبر می فرمودند: اگر برای مردم دشوار نبود در هر نماز، مسواک کردن را واجب میکردم.

پیامبر اکرم فرمود: جبرئیل همواره مرا به مسواک سفارش می‏کرد تا جایی که گمان کردم آن را واجب خواهد ساخت.

رسول الله فرموند: به مسواک  زدن امر شدم آن گونه که ترسیدم بر من فرض گردد.

امام حسین چنین می‌فرمود: پدر ما بما دستور می داد بعد از خلال دندان ها، سه مرتبه آب را در دهان بگردانیم و بریزیم (مضمضه کنیم ) سپس آب بیاشامیم.

پیامبر فرمود: مسواک زدن اقتضای فطرت انسان است. 

توصیه به مسواک زدن

اما رضا فرمودند: دو رکعت نماز که بعد از شستن و مسواک نمودن دندان خوانده شود از هفتاد رکعت بدون مسواک بهتر است .

امیرالمؤمنین می‌فرماید: مسواک زدن سبب جلب رضایت و خشنودی خداوند و اجرای سنت پیغمبر است و وسیله خوشبویی دهان و دندان است. 

توصیه به استفاده از خلال دندان

پیامبر می‌فرماید: دندانهای خود را خلال کنید، زیرا خلال کردن جزء نظافت است و نظافت از ایمان است و شخص با ایمان داخل بهشت می شود.

پیامبر گرامی اسلام برای وادار کردن همه مردم به نظافت دندان و دهان می فرمودند: یکی از حقوق که مهمان به گردن میزبان دارد اینست که میزبان برای او چوب خلال را در وقت غذا خوردن آماده کند.

توجه اسلام به جزئیات بهداشتی تا این حد بوده که به ما اجازه نداده با هر چیز یا با هر چوبی خلال کنیم . در یک روایت آمده که خلال کردن با هر چیزی موجب فقر است.

امام رضا نیز می گوید: با چوب درخت انار و شاخه های ریحان خلال نکنید زیرا این هر دو سبب تحریک رگ جذام اند.  

فواید مسواک زدن:

امام صادق (ع ) می فرماید: برای مسواک کردن نمودن دوازده فایده است :

ـ مسواک کردن پیروی از سنت پیامبر است .

ـ دهان را پاک می نماید.

ـ سبب ازدیاد نور چشم است .

ـ باعث خشنودی خدا است .

ـ باعث سفید و زیبایی دندان است .

ـ از کرم خوردگی دندان جلوگیری می کند.

ـ لثه را محکم می سازد.

ـ اشتها را زیاد می نماید.

ـ بلغم را از بین می برد.

ـ حافظه را تقویت می نماید.

ـ حسنات انسان را در پیشگاه خدا زیاد می کند.

ـ فرشتگان نیز خرسند می شوند.  

روش مسواک زدن

امام رضا می فرمود: زیاده روی در مسواک کردن باعث صدمه مینای دندان و سست شدن ریشه های آن است .  

نقش مواد قندی در تخریب دندان

امام رضا می فرمایند: هر کسی مایل است دندانهایش سالم بماند شیرینی را بعد از خوردن مقداری نان صرف کند. زیرا نان در دهان خمیر می شود. و این خمیر گودالها و حفره های مینا را پر می کند و به این صورت شیرینی هیچ گونه تاءثیر سوئی بر روی دندان نخواهد گذاشت .

و نیز می‌فرمایند: یکی از هوسهای مضری که زیان فوق العاده به سلامت و استحکام دندان وارد می سازد هوس خوردن شیرینی است که راه را بر روی بیماریهای دندان می گشاید. جنون مصرف امروز در کشورهای متمدن جهان زیاد شده است و یکی از علل عمده امراض دندان است . 

جنس مسواک

امام هشتم می فرماید بهترین چوبهای مسواک چوب درخت اراک است ، زیرا این چوب دندانها را جلا می دهد و دهان را خوشبو می کند و لثه ها را محکم کرده و نیز از کرم خوردگی جلوگیری می نماید. و این فوائد در صورتی است که مسواک کردن با اعتدال و میانه روی همراه باشد.  

اراک؛ معادلی برای مسواک و خمیر دندان امروزی

اعراب برای مسواک زدن و پاکیزگی دندان‌ها از چوب درخت اراک استفاده می‌کردند.

درخت اراک در مناطق بیابانی می‌روید؛ به همین دلیل در تعدادی از سرزمین های قاره آسيا مثل عربستان، به خصوص در عسير، أبها وجيزان، و هم چنین  در برخی نواحي يمن، هند و ايران یافت می شود.

 اراک شبیه درخت انار است و در تمام مدت سال سرسبز است، شاخه‌های آن باریک و گرد و برگ های آن به خاطر وجود ماده روغنی سبز رنگ، درخشان است، و شیره ای به رنگ زرد مایل به سبز روشن از آن خارج می شود. لایه داخلي چوب این درخت از الياف سلولزي تشکیل شده است، الياف براساس نظامی دقيق در کنار یکدیگر مرتب شده اند و در کنار هم كامل ترین مسواک طبيعي را تشکیل می دهند.

علاوه بر این چوب درخت اراک حاوی مواد متعددی است که در جلوگیری از پوسیدگی، استحکام‌بخشیدن به ساختار دندان، حفظ سلامت دندان و لثه، سفید کردن دندان و خشبو کردن دهان کاملا موثر است. 

 

                        فلسفه وجودی ولایت   

مسأله رهبری، امری ضروری و بدیهی برای همه جوامع به شمار می‌رود که همواره به صورت فطری به دنبال رهبری می‌گردند تا در پرتو مدیریّت و تدبیر او، امور خود را تمشیت کنند. آنسان که امیرالمؤمنین (ع) می‌فرمایند:

« لا بُدَّ لِلنّاسِ مِنْ أمیرٍ بَرٍّ أوْ فاجِرٍ » .

«برای مردم ناچار امیری لازم است، خواه نیکوکار یا بدکار باشد».

امّا ملاک نیاز جامعه بشری به پیامبر و امام معصوم، فراتر از تمشیت در امور دنیایی است. چه اینکه انسان در مسیر ابدیّت، به رهبری نیازمند است که او را در پیمودن طریق سعادت، هدایت نماید.

نقش امام در جامعه، چون عقل است که با مدیریّتی مطمئن، هر عضوی را بر سیر منطقی و مناسب، به انجام کارهایی مأموریّت می‌دهد، در عین اینکه بین اعضاء، یک نوع همکاری و هماهنگی برقرار می‌سازد. همان طور که «هشام» از شاگردان امام صادق (ع) طیّ مناظره خود با «عمرو بن عبید»، امام را در جامعه به عقل و قلب تشبیه کرده که هدایت و کنترل اعضا را برعهده می‌گیرد. و مرکز ثقل این برهان، ابدیّت بشر و نیازمندی او به معلّم و مصحّح عقاید، اخلاق و اعمال است که مایه رستگاری ابدی وی می‌گردد و ضرورت وجود انبیاء(ص) و ائمه معصومین(ع) را اثبات می‌کند.

اهمیّت این امر تا آنجاست که امام صادق (ع) فرمودند :

« اگر تمام مردم منحصر در دو نفر باشند، یکی از آن دو نفر امام خواهد بود و آخر کسی که از دنیا می‌رود، امام است ».

چون بنابر فرمایش امام رضا (ع) عالم، یک لحظه هم بدون وجود امام قوام ندارد  .

بنابراین امامت یگانه نظامی است که تحت رعایت و عنایت خاصّ الهی و مددهای غیبی او برآورنده نیازها و خواسته‌های حقیقی انسان است و سیر الی الله را تضمین می‌نماید.

«وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً یَهدُونَ بِأَمْرِنا»

که بسیاری از امور مستحسن همچون؛ امنیّت، عدالت، نظم و ... متوقّف بر وجود زعیم و امام است. و همچنین که در کلام معصومین(ع) مشهور است، نیاز مردم به هادی و امام، مخصوص زمانی دون زمانی دیگر نیست، بلکه بشر در تمام قرون و اعصار محتاج حجّت الهی است.

بیان فلسفه امامت و اقامه براهینی برای نیاز بشر به وجود امام که نشانگر حکمت الهی مبنی بر هدایت به سوی کمال و سعادت انسانی و دوری از حیرت و سرگردانی می‌باشد، بسیار است. که ما در اینجا به مواردی چند از آن اشاره می‌کنیم :

1 ـ پاسخی به نیاز فطری بشر

نیاز انسان به پیشوا و امام، ریشه در فطرت انسانی او دارد که اسلام برای پاسخ دهی به آن، امام را به عنوان راهنما معرّفی فرموده تا امر الهی را برای مردم احیا نمایند.

با توجّه به نقش مهمّ رهبری و امامت در تأمین سعادت بشر، اسلام مردم را پس از پیامبر (ص) در حیرت و سرگردانی رها نکرده تا به گمراهی افتند و یا با سوء استفاده ائمه جور از این نیاز فطری او، آن‌ها را به سوی خود خوانند. بلکه با تعیین جانشین برای آن حضرت، زمینه تکامل و هدایت او را فراهم ساخته است. امام رضا (ع) در این‌باره می‌فرمایند :

«هیچ ملّتی در طول تاریخ یافت نمی‌شود که به حیات اجتماعی خود ادامه داده باشند مگر اینکه برای اموری که ناچار از برپایی آن هستند، چه در امور دنیا و یا آخرت، سرپرست و امامی داشته باشند. پس در حکمت باری تعالی که حکیم و درستکار است، جایز نمی‌باشد که خلق را بدون سرپرستی کاردان رها کند، با این که می‌داند چاره‌ای از تعیین آن نیست و بقاء و دوام خلق، بدون پیشوا میسّر نخواهد بود. چرا که رهبری، با ظلم‌ستیزی و ایجاد اعتدال اقتصادی و برپایی عدالت در گستره جامعه و اقامه حدود الهی مایه پایداری جامعه خواهد بود».

2 ـ شناخت راه حق

ولایت، کلید هدایت و راهی برای شناخت حق است؛ همانطور که در آیه :

«قُل ما اسئَلُکُم عَلَیهِ مِن اجرٍ الاّ مَن شاءَ ان یَتَّخِذَ الی رَبِّهِ سَبِیلاً »

تنها راه رشد و پرورش انسان و یگانه راه تکامل و حرکت به سوی کمال مطلق و بالاخره پیاده شدن اسلام در جامعه بشری را به عنوان فلسفه ولایت و مودّت اهل‌بیت پیامبر(ص) معرفی می‌کند.

بنابراین ولایت، یگانه راه شناخت حق است که بدون آن معرفت الهی حاصل نمی‌گردد. و امام صادق (ع) در این دعا به آن اشاره فرموده‌اند :

« اَللّـهُمَّ عَرِّفْنی  نَفْسَکَ فَاِنَّکَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفنی نَفْسَکَ لَمْ اَعْرِفْ نَبِیَّکَ اَللّـهُمَّ عَرِّفْنی نَبِیَّکَ فَاِنَّکَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفْنی نَبِیَّکَ لَمْ اَعْرِفْ حُجَّتَکَ اَللّـهُمَّ عَرِّفْنی حُجَّتَکَ فَاِنَّکَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفْنی حُجَّتَکَ ضَلَلْتُ عَنْ دینی  ».

«خدایا، خودت را به من بشناسان که در صورت عدم شناخت تو، از شناخت پیامبرت نیز محروم خواهم بود. خدایا پیامبرت را به من معرّفی کن، که در غیر این صورت، حجّتت را نیز نخواهم شناخت. و اگر نسبت به ولیّ تو معرفت پیدا نکنم، در دین خود دچار گمراهی و ضلالت خواهم شد».

امام رضا (ع) در جواب سؤال « أباصلت » که درباره « وجه الله » پرسید، فرمودند : « وجه خدا، انبیاء(ص) و حجّت‌های خدا(ع) هستند، آن کسانی که به وسیله آن‌ها، به جانب خدا و دین و معرفت او توجّه می‌یابید »  .

پس وجود امام، عاملی است که مردم را در جهت شناخت حق، یاری می‌دهد. که از امام صادق (ع) روایت شده که فرمودند : « اگر ما نبودیم خدا شناخته نمی‌شد، همچنان که اگر خدا نبود، ما شناخته نمی‌شدیم» .

3 ـ پاسداری از دین

امام رضا (ع) با استناد به آیه « الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دِیناً»، ضمن بیان مسأله امامت به عنوان کامل کننده دین می‌فرمایند :

« لم یَمْضِ (ع) حَتّی بَیّنَ لاُِمَّتِهِ معالَم دینهُم وأوضَحَ لَهُم سبیلَهُم وتَرَکَهُم علی قَصْدِ الحقِّ وأقامَ لَهم عَلیّاً (ع) عَلَماً واماماً وما ترکَ شیئاً یحتاجُ الیه الاُمّةُ اِلاّ  بَیّنَهُ »  .

پیامبر(ص) قبل از رحلت خود، دین را برای مردم تبیین نموده‌اند و راه آن را برایشان آشکار ساختند و آنان را در مسیر حق قرار دادند و حضرت علی (ع) را به عنوان امام و پرچمدار دین برای آن‌ها تعیین فرموده‌اند و هر چه را که مردم به آن نیازمند بودند، به حضرت آموختند.

و نیز در توضیح آیه 67 آل‌عمران می‌فرمایند :

امامت، خاص رسول خدا (ص) بود که به امر خدا به عهده علی (ع) و سپس به اصفیاء و برگزیدگان از نسل آن حضرت سپردند  .

پس معلوم است که مسؤولیّت امام، پاسداری از دین خدا و حمایت همه جانبه از مکتب الهی می‌باشد که با حکمت و موعظه نیکو و دلیل قاطع، مردم را به راه پروردگارش فرامی‌خوانند و ساحت آن را از هر گونه انحراف و کجروی مصون می‌دارند.

آن حضرت همچنین در کلامی دیگر به پاره‌ای از وظائف امام در این جهت اشاره فرموده‌اند :

« الإمام یحلُّ حلالَ اللهِ ویحرّم حرامَ اللهِ ویُقیمُ حدودَ اللهِ وَیَذُبُّ عَنْ دینِ اللهِ »

«امام، حلال خدا را حلال و حرام او را حرام نموده، حدود او را جاری ساخته و از دین خدا پاسداری و دفاع می‌کند».

ایشان همچنین در لسان دعا، آن بزرگواران را ارکان توحید و معرفت و ستون‌ها و استوانه‌های دین و صاحب اختیاران امر شرع  معرّفی نموده‌اند و این چنین به ایشان درود می‌فرستند:

« السلامُ علَی مُظهری أمرِ الله ونَهیِهِ، السلام علی الدّعاة الَی اللهِ »

«سلام بر آشکارکنندگان امر و نهی الهی و مطیعان فرمان خدا، سلام بر مبلّغان دین و داعیان به سوی خدا».

4 ـ پایگاه آموزش معالم دین

یکی دیگر از ضرورت‌های وجودی امام، مرجعیّت دینی و پایگاه مراجعه امّت برای آموزش معالم دین است. همچنان که قرآن مردم را به آن ترغیب می‌کند :

« فَاسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لاتَعْلَمُونَ »

که مصداق اتمّ و اکمل اهل ذکر، کسانی‌اند که علم خالی از خطا و اشتباه آن‌ها از خدا و پیامبر (ص) سرچشمه گرفته شده است. امام علی بن موسی الرضا (ع) در تفسیر این آیه، اهل‌بیت (ع) را به عنوان اهل ذکر برشمرده‌اند  :

« فَنَحْنُ أهل الذّکر فَاسْئَلونا إنْ کنتم لا تَعْلَمُونَ »

«ما اهل ذکر هستیم، پس هر چه نمی‌دانید از ما بپرسید».

و نیز در زیارت جامعه کبیره با عبارت « بِموالاتِکُم عَلَّمنَا اللهُ مَعالمَ دینِنا »

راه آموختن معالم دین، ولایت اهل‌بیت(ع) بیان شده است. همچنان که پیامبر اسلام (ص) پس از بیان معالم دین، راه مصداق‌سازی و عرضه آن را برای مردم، به امیرالمؤمنین و فرزندان ایشان(ع) سپردند. که امام رضا (ع) در این رابطه می‌فرمایند:

« بَیَّنَ لاِ ُمَّتِهِ معالمَ دینِهِ وأوضَحَ لَهُم سُبُلَهم وَترکَهُم علی قَصدِ الحَقِّ وأقامَ لَهُم عَلِیّاً عَلَماً و إماماً »

پیامبر معالم و مسائل اصلی دین را برای مردم بیان فرمودند و راه‌های آن را واضح ساختند و انتخاب حق را به ایشان وانهادند و حضرت علی (ع) را به عنوان شاخص و امام آن‌ها را برگزیدند.

5 ـ رشد فکری و عقلی امّت

عقل بشر که راهنما و پیامبر وجود انسان است، تا راه صحیح را به وی بنمایاند، در اسارت دل و در بیگاری اوست و این امر باعث شده که جنبه‌های انسانی بشر در خدمت جنبه حیوانی او درآمده و راه به سوی انحراف گزیند. در این راستا، لطف الهی، نیک مردانی پاک را برای راهنمایی این نماینده انسانیّت انسان به سویش گسیل داشته تا او را از انحراف در غضب و شهوت و... برهاند.

امام رضا (ع) یکی از علل وجودی امام را در جامعه، استضعاف فکری و بینش کوتاه مردم برشمرده‌اند که اگر امام نبود، با دخل و تصرّف ملحدان و بدعت‌گزاران، امر را بر آن‌ها مشتبه می‌ساخته و باعث تباهی آیین رسول خدا(ص) می‌شد. علاوه بر آن که اختلاف فهم و هواها و تشتّت‌آرائی که در بین آن‌ها وجود داشت، بر این تباهی و تغییر سنّت‌های الهی سرعت می‌بخشید  .

بنابراین ضرورت وجود امام برای تقویت شناخت عقلی و درک سیمای حقیقت از بین رأی تراشی‌ها و فرقه بازی‌های اجتماعی و تبیین راه حق اثبات می‌شود تا امام، میزانی برای تشخیص حق از باطل گردد و چهره صراط مستقیم با محو پندارهای غلط و بی‌اساس آشکار شده و اندیشه بشری در جهت صحیح تربیت گردد.

علاوه بر آن جبهه‌گیری‌های تند ائمه معصومین (ع) نسبت به غلات که درباره اهل‌بیت(ع) غلو نموده و ادّعاهای باطلی می‌کنند، باعث تنویر افکار بشری شده و آن‌ها را آگاه می‌نماید. از جمله آن که امام رضا (ع) درباره این سخن آن‌ها که قائل به عدم کشته شدن ائمه(ع) بوده و معتقدند که آن‌ها زنده‌اند و چون حضرت عیسی (ع)، امر بر مردم مشتبه شده است، ضمن تکذیب گفته‌ها و نفرین بر آن‌ها، شهادت ائمه (ع) را امری واقعی دانسته‌اند و می‌فرمایند : همه یازده نفر پس از پیامبر با شمشیر یا سم به شهادت رسیده‌اند.

6 ـ تفسیر قرآن

قرآن با تمام گویایی و قاطعیّت خود در طرح معارف الهی، چه بسا ممکن است متمسک فرقه‌های مختلفی قرار گیرد که با استناد به ظواهر قرآنی، معتقدات خود را استدلال نمایند. همچنان که خوارج با تکیه بر آیه « إِنِ الْحُکْمُ إِلاّ لِلّهِ ِ» مسأله حاکمیّت انسان را انکار نموده و اشاعره و معتزله، نظرات خود را با آن توجیه می‌کردند.

قرآن حجّتی صامت است که در این پیش داوری‌ها و تفاسیر قادر نیست از خود دفاع کرده و راه حق را پررنگ‌تر سازد. بلکه این کار برعهده امام حیّ و ناطقی است که در پرتو علم وسیع و عصمت الهی خود، به رسوایی تأویل‌های ناروا پرداخته و منظور حقیقی آیه را ارائه می‌دهد. همچنان که در داستان پرسش‌های مرد شامی با شاگردان امام صادق (ع) در محضر آن حضرت مشاهده می‌شود.

اضافه بر این که قرآن، رموز و اسراری دارد که برای آشکار ساختن آن و نیز در حدّ فهم و ادراک بشریت درآوردنِ آن، به مفسّرانی نیاز است که ضمن آشنایی به زبان قرآن، آن را به زبان مردم ترجمه کنند؛ همچنان که در فرازی از « زیارت جامعه کبیره » آن‌ها را به « تراجمهً لِوَحیه » معرّفی کرده است.

در کلام امام رضا (ع) نیز به این حقیقت اشاره شده که فرمودند :

«ما به آیات محکم و متشابه، خاص و عام، وعد و وعید، بشارت و زنهار، ناسخ و منسوخ و قصص و اخبارش ایمان داریم و هیچ کسی نمی‌تواند مانند قرآن بیاورد. دلیل کاروان بشریت و راهنمای پس از پیامبر (ص) بر مؤمنان، امیرالمؤمنین علی بن ابی‌طالب (ع) امام مؤمنان و بیان کننده قرآن و عالم به احکام آن است... و پس از ایشان امام حسن و امام حسین (ع) سروران جوانان اهل بهشت، سپس امام علی بن الحسین زین العابدین و پس از ایشان امام محمّد بن علی شکافنده معضلات علوم انبیاء(ص)، سپس امام جعفر بن محمّد الصادق وارث علم اوصیاء(ص)، آنگاه امام موسی بن جعفر الکاظم، پس از ایشان امام علی بن موسی و امام محمّد بن علی و امام علی بن محمّد و امام حسن بن علی و حضرت حجّت قائم منتظر (ع)، هر چه ایشان بگویند اساس قرآن و تفسیر و تعبیر آن است » .

و نیز با استناد بر حدیث ثقلین، تمسّک به قرآن از طریق اهل‌بیت (ع) که کارشناسان علوم آن به حساب می‌آیند، موجب سعادت می‌باشد و دست آویختن به هر یک بدون دیگری، خود مایه ضلالت و گمراهی خواهد بود. چرا که ایشان آگاه به عمق این بحر موّاجند و بنابر فرمایش امام رضا (ع) اهل ذکر هستند که باید برای فهم قرآن به سراغ آن‌ها رفت. و این روند تا زمان ظهور مصلح کل، همچنان ادامه دارد.

7 ـ حفظ سنّت پیامبر

پس از پیامبر(ص)، جاعلان حدیث و تاریخ، با انگیزه‌های مختلف وارد میدان شده و با کینه‌هایی که از اسلام به دل داشتند، بر ضدّ ایشان شوریدند. در این رهگذر سیل اسرائیلیات را به سوی احادیث نبوی سرازیر نموده و با تحریک خلفای سودجو که برای رسیدن به مقام و ثروت، پا روی حق نهاده، با جعل حدیث، سعی در دگرگون‌سازی چهره اسلام داشتند.

و لذا وجود امام معصوم(ع)، مانعی در جهت اجرای مقاصد آن‌ها به شمار می‌رود. چرا که با بیان حقایق و مبارزه با احادیث باطل، نقشه دروغ‌پردازان نقش بر آب شده و افکار باطل مردم سامان می‌گیرد. که سیره امام رضا (ع) در صحنه‌های مختلف علمی و گفتمان‌هایی با علماء و دانشمندان چنین بود. از جمله اینکه در جواب جمعی از علماء عراق و خراسان که با استناد به حدیثی از پیامبر(ص)، آل محمّد(ع) را همان امّت ایشان تلقی کردند، با استفاده از دوازده آیه قرآن، ضمن بطلان این نظر، فرمودند : « مراد از آن، عترت طاهره پیامبر (ص)است نه همه امّت ایشان ». بنابراین وجود امام پس از پیامبر(ص)، به عنوان کارشناس دین، امری ضروری و حتمی است. و این همان است که ما معتقدیم، دین، موضوع امامت را نادیده نگرفته  و بر رهبری امّت پس از پیامبر(ص) تأکید دارد.

8 ـ الگوی مؤمنان

قرآن، پیامبر (ص) را الگو و اسوه بشریّت معرفی نموده است :

« لَقَدْ کانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ»

«به تحقیق برای شما در وجود مبارک پیامبر(ص)، اسوه و الگویی شایسته وجود دارد».

« اسوه » در لغت به معنای حالتی در انسان است که به هنگام تبعیّت و پیروی از دیگران به خود می‌گیرد، چه خوب باشد یا بد.

که این حالت در مقام تأسی و اصلاح عمل و سلوک است، که بنابر آیه فوق هر کس راه سعادت و سیر الی الله را آرزو می‌کند باید از این روش شایسته به اصلاح خود بپردازد.

تأکید بر ولایت و امامت ائمه هدی(ع) در لسان روایات نیز بر همین معنا است. که امام صادق (ع) فرمودند:

«لأَنَّ لَنا فی ابنِ آدَمَ اُسوَهٌ »

«ما اسوه و الگوی بنی آدم هستیم».

9 ـ وحدت اجتماعی

برای برقراری اتّحاد و وحدت اجتماعی که ضرورت آن - علی الخصوص در عصر کنونی - بر هیچ کس مستور نیست، به یک مرکز مورد اعتماد نیاز است. علیرغم اینکه مسلمانان عوامل وحدت زیادی، از جمله : خدای یگانه، پیامبر(ص)، قبله، کتاب آسمانی و اعمال عبادی واحدی هم‌چون نماز جماعت و جمعه و مراسم حج دارند، که هر یک می‌تواند عامل وحدت و هماهنگی بین آن‌ها باشد، امّا امامت در این رابطه از جایگاهی عمیق و اساسی برخوردار است تا جایی که روایات ما نیز بر این امر تأکید نموده‌اند.

حضرت رضا (ع) در بیان فلسفه امامت می‌فرمایند :

« إِنَّ الإمامةَ زِمامُ الدّین ونَظام المسلمین » .

«امامت، مهار دین و نظام امّت مسلمان است».

این معنا در کلام امیرالمؤمنین (ع) نیز با تعبیر « الإمامةُ نظامُ الاُمّةِ »  آمده است. و امام باقر (ع)، ولایت و محبّت اهل‌بیت (ع) را نظام دین معرّفی فرموده‌اند:

« حُبُّنا أهْلُ البیتِ نظامُ الدّینِ » .

بر این اساس امامت در این روایات با تعبیرهای « نظام امّت »، « نظام مسلمین » و « نظام الدین » یاد شده که شایسته است درباره واژه « نظام » دقیق‌تر شویم.

عنایت به سخنی از امیرالمؤمنین (ع)، حقیقت این مطلب را آشکار می‌سازد :

« مکانُ القَیّم مِن الأمرِ مکانُ النَّظامِ مِنَ الخَرَز یَجْمَعُه وَیَضُمُّهُ فَإذا انْقَطَع النَّظامُ تَفَرَّق الخَرز وَذَهبَ ثُمَّ لَمْ یَجتَمِعْ بِحَذافِیره أبَداً »  .

«جایگاه زمامدار و حاکم، همچون رشته‌ای است که مهره‌های پراکنده را گرد آورده و تحت یک نظم ویژه‌ای به هم پیوند داده است. که اگر آن رشته بگسلد، مهره‌ها متفرّق و پراکنده شده و هرگز جمع نمی‌گردند».

10 ـ رهبری باطنی

همچنان که دانستیم، مسؤولیّت امام، تنها ارائه طریق نیست، بلکه دستگیری و رساندن امّت به مقصود از راه تأثیر و نفوذ معنوی و تابش شعاع هدایت در قلب انسان‌های آماده و مستعدّ، از اصلی‌ترین شؤون امام به شمار می‌رود. به عبارت دیگر او چون چشم تیزبینی است که بر قلوب و اعمال امّت نظارت دارند تا مخاطرات و گناهان، آن‌ها را تهدید نکند.

در این رابطه به کلامی گهربار از امیرالمؤمنین (ع) استناد می‌کنیم که فرمودند :

« أنا عَلَمُ الله و أنا قلبُ اللهِ الواعی ولسانُ اللهِ الناطقُ وعینُ الله الناظرةُ ».

«من عَلم و پرچم خدا و آن قلبی هستم که خدا آن را گنجینه علم خود قرار داده و من زبان گویای خدا و چشم بینای نظارت‌گر الهی هستم».

«مرحوم مجلسی»  وجه اطلاق « عین الله » را به ائمه اطهار (ع)، نگهبانی و نظارت بر بندگان دانسته است. همچنین ارائه اعمال خدمت آن بزرگواران، مقتضای مقام امامت آن‌ها بوده که با رهبری باطنی به هدایت جامعه پرداخته و با نفوذ معنوی خود، در جهت اصلاح و سازندگی و ایجاد روح تقوا در بین مردم توفیق می‌یابند.

امام که مظهر علم خداوندی است، همچون احاطه جان بر بدن، بر تمام شؤون بشر احاطه و وقوف دارد و اعمال بندگان نزد او حاضر است. این عرضه اعمال، گاه به صورت عمومی است که بر طبق روایات، روزهای دوشنبه و پنجشنبه  ، اعمال بندگان به ایشان عرضه می‌شود. و گاه اشراف همیشگی و عرضه مداوم است که با عبارت « کل یوم ولیله »   و « کل صباح »   به آن اشاره شده،و ناظر بر دوام وقوف امام بر اعمال امّت می‌باشد. همان طور که جان ما از جسم ما باخبر است، امام هم از جان ما آگاه است. و با عنایت به آیه « النَّبِیُّ أَوْلی بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ » ، در واقع ایشان جانِ جانان است. چه اینکه نسبت پیامبر(ص) را به خاطر برتری وجودی بر ارواح مردم، مثل جان برای بدن می‌داند. و این مقام در قرآن برای پیامبر (ص) ثابت شده و به تبع ایشان برای امام معصوم (ع) نیز ثابت می‌گردد  . علاوه بر آن که امام رضا (ع) نیز، بر این تفوّق تصریح فرموده‌اند:

« یکونُ أولی بالنّاس منهم بِأَنفسهم »

«اختیار ایشان نسبت به مردم از اختیار آنان نسبت به خودشان بیشتر است».

«ابان زیّات» مشهور به « عبدالرّضا » گفت : از خدمت امام رضا (ع) خواهش کردم که برای من و خانواده‌ام دعا بفرمایند. آن حضرت فرمودند :

« أوَ لستَ أَفعلُ ؟ واللهِ اِنَّ اعمالَکُم لَتُعْرَض علیّ فی کلِّ یومٍ ولیلةٍ »  .

«مگر شما را دعا نمی‌کنم ؟ به خدا قسم که هر شب و روز اعمال شما به ما نشان داده می‌شود».

مسلّماً در این زمان نیز امام زمان (ع) بر همه اعمال ما آگاه هستند. همچنان که آن حضرت، خود این مسأله را در توقیعی به «شیخ مفید» بیان فرموده‌اند :

« نحنُ وَان کُنّا ثاوینَ بِمَکانِنا النّائی عَنْ مَساکِنِ الظّالِمینَ، فَإنّا نُحیطُ عِلْماً بِأنْبائِکُمْ وَلا یَعْزِبُ عَنّا شَیءٌ مِنْ أخْبارِکُم ومَعْرِفَتِنا بِالْإذلالِ الّذی أصابَکُمْ مُذْجَنَحَ کَثیرٌ مِنْکُم إلی ما کانَ السَّلَفُ الصّالِحُ عَنْهُ شاسِعاً وَنَبَذُوا الْعَهْدَ الْمَأخُوذَ مِنْهُمْ وَراءَ ظُهُورِهِم کَأنَّهُم لایَعْلَمُونَ اِنّا غَیْرُ مُهْمِلینَ لِمُراعاتِکُمْ ولانَاسینَ لِذِکْرِکُمْ »  .

«ما اگرچه هم اکنون در مکانی دور از جایگاه ستمگران سکنی گزیده‌ایم، ولی در عین حال بر اخبار و احوال شما آگاهیم و چیزی از ما مستور و پوشیده نمی‌ماند. ما از لغزش‌هایی که از برخی شیعیان سر می‌زند از وقتی که بسیاری از آنان میل به بعضی از کارهای ناشایسته‌ای نموده‌اند که نیکان گذشته از آنان احتراز می‌نمودند و پیمانی که از آنان برای توجّه به خداوند و دوری از زشتی‌ها گرفته شده، و آن را پشت سر انداخته‌اند اطّلاع داریم. گویا آنان نمی‌دانند که ما در رعایت حال شما کوتاهی نمی‌کنیم و یاد شما را از خاطر نبرده‌ایم».

11 ـ اقامه حکوت عدل

تشکیل حکومت الهی که انسان را به اهداف خلقت نزدیک می‌سازد، جز از طریق معصومین(ع) امکان‌پذیر نیست. زیرا حکومت‌های انسانی بنا به شهادت تاریخ، همیشه در مسیر منافع مادّی افراد یا گروه‌هایی خاص در حرکت بوده و عناوینی چون دموکراسی و حقوق بشر، همواره پوششی بر اجرای مقاصد آن‌هاست  .

بلکه اجرای عدالت پایدار و بیدارسازی وجدان اجتماعی، تنها با حاکمیّت برگزیدگان الهی محقّق خواهد شد. و در این راستا، زمینه‌سازی عدالت جهانی از جمله مواردی است که فلسفه وجودی امام را اثبات می‌کند.

امام رضا (ع)، کارایی امامت را در بُعد حکومت چنین بیان می‌دارند :

1ـ نظم اجتماعی:

« إِنَّ الإمامةَ زمامُ الدّین و نظام المُسلمین »

« امامت، زمام دین و باعث نظام مسلمین می‌باشد».

2ـ رشد و اعتدال اقتصادی:

« بالإمام... تَوفیرُ الفَیءِ وَالصَّدَقاتِ »

«غنائم به دست آمده و صدقات وفور و کنترل می‌گردد».

3ـ داوری و قضاوت عادلانه:

« بالإمام إمضاءُ الحُدود والأحکامِ »

«امام حدود و احکام را جاری می‌سازد».

« الإمامُ یَحِلُّ حلالَ اللهِ ویُحَرِّمُ حرامَ اللهِ ویُقیم حدودَ اللهِ »

«احکام خدا را آن طور که شایسته است اقامه می‌کند».

4- حفظ مرزها:

« بالإمامُ... مَنعُ الثّغُور والأطرافِ »

«به برکت وجود امام مرزهای کشور، حفظ و حراست می‌شود».

5- مبارزه با دشمنان  :

« الإمامُ... غیظُ المنافقین وبوارُ الکافرین »

«باعث خشم منافقین و هلاکت کافران است».

6ـ مدیریّت اجتماعی :

« هُو... مُضْطَلِعٌ بِالإمامةِ، عالمٌ بالسّیاسَةِ »

« امام بر امر امامت و رهبری، توانا و قدرتمند است و بر اداره امور جامعه، آگاه و توانمند».

7ـ عزّت و اعتلای جامعه  :

« إِنَّ الإمامةَ... صلاحُ الدّنیا وعِزّ المؤمنین »

« الامامُ نظامُ الدّین وعزّ المسلمینَ »

« امامت، باعث اصلاح امور زندگی دنیا و عزّتمندی و سربلندی مؤمنین است».

در این کلام نورانی، امام به « نظام » یعنی رشته‌ای که باعث انضمام مهره‌ها می‌شود، تشبیه شده‌اند و جامعه و امّت به « خرز » و مهره. بنابراین روایات وارده، بر وحدت و انسجام اجتماعی و سامان یافتن جامعه به عنوان فلسفه ولایت و امامت اشاره دارند به این معنا که پذیرش ولایت ائمه هدی (ع) جامعه را در مسیر رسیدن به هدف متعالی پیوند داده و به این پیوند استحکام می‌بخشد. در حالی که عدم قبول آن، باعث تفرقه و از هم گسیختگی مسلمین شده و امّت اسلام را به زوال و نیستی می‌کشاند.

 اهميت فرهنگ مهدويت

۱-معناومفهوم فرهنگ مهدويت

1/1. ما صاحبي‌ داريم‌ با اين‌ ويژگي‌ها:

- صاحبي‌ كه‌ بر ما احاطهِ‌ علمي‌ دارد و هيچ‌ يك‌ از اعمال‌ ما، از نگاه‌ نافذ و گستردهِ‌ او مستور نيست.

- صاحبي‌ كه‌ اعمال‌ ما آخر هر روز، هر هفته، هر ماه‌ و هر سال‌ به‌ محضر او گزارش‌ مي‌شود.

- صاحبي‌ كه‌ از اعمال‌ نيك‌ ما مسرور مي‌شود و ما را دعا مي‌كند.

- صاحبي‌ كه‌ از كردار زشت‌ ما رنج‌ مي‌برد و از خداوند منان‌ براي‌ ما طلب‌ آمرزش‌ مي‌كند.

- صاحبي‌ كه‌ تنها به‌ وسيلهِ‌ او اعمال‌ ما بالا مي‌رود.

- صاحبي‌ كه‌ تنها با اعتقاد به‌ او اعمال‌ ما مورد پذيرش‌ حق‌ تعالي‌ قرار مي‌گيرد.

- صاحبي‌ كه‌ همهِ‌ ابرقدرت‌ها در برابرش‌ ناگزير از تسليمند.

- صاحبي‌ كه‌ اگر او بخواهد، احدي‌ قدرت‌ ايذا و آزار و سيطره‌ بر ما را ندارد.

- صاحبي‌ كه‌ لحظه‌اي‌ از ياد ما غافل‌ نيست.

- صاحبي‌ كه‌ سرانجام‌ از سراپردهِ‌ غيبت‌ بيرون‌ آمده، كاخ‌ ستمگران‌ را بر سرشان‌ فرو ريخته، بر ويرانهِ‌ كاخ‌هاي‌ ستمگران، جهاني‌ آباد، آزاد، بر اساس‌ حق‌ و بر معيارهاي‌ استوار، بنياد كرده، هر ستمي‌ را نابود و هر حقّي‌ را جايگزين‌ خواهد نمود.

1/2. فرهنگ‌ مهدويت؛ حركت‌ آفرين، اميد آفرين، تلاش‌ آور و نشاط‌ آور است.

1/3 فرهنگ‌ مهدويت؛ يأ‌س، نوميدي، خستگي، وازدگي‌ و پوچ‌ گرايي‌ را مي‌زدايد.

1/4 فرهنگ‌ مهدويت؛ رابطهِ‌ مستحكم‌ و استواري‌ بر اساس‌ (رابطهِ‌ ولايتي) بين‌ انسان‌ و مولايش‌ ايجاد مي‌كند.

1/5 فرهنگ‌ مهدويت؛ دريچه‌اي‌ به‌ جهان‌ آينده، راه‌ نجات‌ از بن‌ بست‌ها و مولّد نيروي‌ حركت‌ به‌ سوي‌ آينده‌اي‌ روشن‌ است.

1/6 فرهنگ‌ مهدويت؛ جبران‌ كمبودها، رفع‌ موانع‌ و سكوي‌ پرش‌ به‌ جهاني‌ آباد و آزاد است.

1/7 فرهنگ‌ مهدويت؛ فرهنگ‌ انديشه، روحيه، جوانه‌ زدن، رويش، پويش، عشق، حركت، طرح‌ و عمل‌ مي‌باشد.

1/8 فرهنگ‌ مهدويت؛ تلاش، كوشش، شتاب، شناخت، اعتدال‌ و پاي‌ فشردن‌ در عمل‌ است.

1/9فرهنگ‌ مهدويت؛ بي‌اعتنايي‌ به‌ قدرت‌هاي‌ اهريمني، قطع‌ رابطه‌ از طاغوت‌ها و ترك‌ اعمال‌ زشت‌ و ناپسند است.

1/10. فرهنگ‌ مهدويت؛ اصلاح‌ خويشتن، آمادگي‌ براي‌ ايثار و تسليمِ فرمان‌ مولا بودن‌ است.

1/11- فرهنگ‌ مهدويت‌ ؛  فرهنگی است که عناصر، ابعاد و مؤ‌لفه‌هاي‌ آن را كه‌ نويد بخش‌ نظم‌ عادلانه‌ جهاني‌ است، معصومين‌ چهارده‌گانه‌ مشخص‌ فرموده‌اند. بناي‌ عظيم‌ اين‌ فرهنگ‌ به‌ ويژه‌ در فرصت‌ پديدار شده‌ در دوران‌ امام‌ باقر(ع) و امام‌ صادق(ع) گسترش‌ يافته‌ و زمينه‌ توسعه‌ آينده‌ آن‌ فراهم‌ گرديده‌ است.

سرفصل‌ مباحث‌ و ابعاد گوناگون‌ و در عين‌ حال‌ هماهنگ‌ و منسجم‌ آن‌ در ادعيه‌ و زيارات‌ مربوط‌ به‌ حضرت‌ ولي‌ عصر(عج) با زيبايي‌ و ژرف‌نگري‌ و جامعيت‌ بي‌نظيري‌ مطرح‌ گرديده‌ و پيوندي‌ جاوداني‌ را با آن‌ وجود مقدس‌ كه‌ نهايت‌ آرزوي‌ همه‌ انبيا و اولياي الهي‌ است‌ مشخص‌ مي‌سازد. اين‌ فرهنگ‌ تركيبي‌ منسجم‌ و بي‌همتا از عشق‌ و شعور و آگاهي‌ را فراهم‌ مي‌آورد .و در نتيجه‌ فرهنگ‌ مهدويت، روش، منش، كنش، نگرش‌ و بينش‌ حضرت‌ مهدي(عج) را تشكيل‌ مي‌دهد.

1/12- فرهنگ‌ مهدويت‌ ؛ به‌ مجموعه‌اي‌ از نگرش‌ها و ارزش‌ها و هنجارهاي‌ مربوط‌ به‌ ظهور منجي‌ موعود از سلاله‌ پاك‌ پيامبر اسلام(ص) اطلاق‌ مي‌شود.

نمود فرهنگ‌ مهدوي‌ در يك‌ جامعه‌ را مي‌توان‌ اميد فرج‌ در آن‌ جامعه‌ دانست. جامعه‌اي‌ كه‌ فرهنگ‌ مهدوي‌ را برگزيده‌ است، هرگز دچار يأ‌س‌ و نااميدي‌ نمي‌شود. در بحراني‌ترين‌ شرايط‌ همواره‌ اميدي‌ وجود دارد كه‌ مشكلات‌ و بحران‌ها پشت‌ سر گذاشته‌ شود و عصر طلايي‌ فرا رسد.

فرهنگ‌ مهدوي‌ در يك‌ جامعه‌ در عرصه‌هاي‌ مختلفي‌ نمود مي‌يابد. غير از مسئله‌ اميد فرج‌ نمودهاي‌ فرهنگ‌ مهدوي‌ را مي‌توان‌ در رفتار فردي‌ و اجتماعي‌ نيز مشاهده‌ كرد. منتظر واقعي‌ كسي‌ است‌ كه‌ به‌ جامعه‌ فاسد زمانه‌ خويش‌ دل‌ نمي‌بندد و اگر انحراف‌ و كژي‌ ببيند اعتراض‌ مي‌كند و با پيروي‌ از سيره‌ مولا و محبوب‌ خويش‌ در صدد اصلاح‌ بر مي‌آيد. وي‌ در صدد گسترش‌ عدل‌ و داد است، تواصي‌ به‌ حق‌ و صبر مي‌كند؛ در محفل‌هاي‌ دوستانه‌ و جمعي‌ نام‌ منجي‌ را بزرگ‌ مي‌دارد و همه‌ را به‌ آن‌ فرا مي‌خواند و در رفتار فردي‌ و اجتماعي‌ سعي‌ مي‌كند با توجه‌ به‌ اعتقاد به حضور و نظارت‌ امام‌ خويش‌ هماره‌ بر سيره‌ حق‌ پاي‌ فشارد و خطا نكند.

فرهنگ‌ مهدويت‌ پيام‌ آور بيداري‌ و آگاهي‌ امت‌ بزرگ‌ اسلام‌ و زمينه‌ ساز درك‌ عزيزانهِ‌ آدمي‌ از حيات‌ طيبه‌ و از حقيقت‌ وجود است. فرهنگ‌ مهدويت‌ مردمي‌ترين‌ فرهنگ‌ بشري‌ است. در پرتو اين‌ فرهنگ‌ اميد به‌ كاستن‌ از رنج‌ محرومان، آزادي‌ مظلومان‌ و برقراري‌ عدالت‌ اجتماعي‌ همواره‌ طنين‌ انداز قلب‌هاي‌ مشتاق‌ و علاقه‌مند به‌ حضرت‌ مهدي(عج) است.

۲-علت اهميت فرهنگ مهدويت

2/1) نقاط‌ عطف‌ و حساس‌ در فرهنگ‌ مهدويت‌ بسيار فراوان‌ است، كه‌ از آن‌ جمله‌ است:

1. ترسيم‌ آينده‌اي‌ روشن، به‌ دور از هر گونه‌ ابهام‌ در پهندشت‌ جهان‌ هستي، براساس‌ عدالت‌ و آزادي، بدون‌ هيچ‌ نقطهِ‌ تاريك.

2. كسب‌ هويّت‌ و رهايي‌ از بي‌هويّتي‌ حاكم‌ بر اكثر انسان‌هاي‌ زمان.

3. تسليم‌ حق‌ بودن‌ و بي‌اعتنايي‌ به‌ زر و زور و تزوير، با اعتقاد به‌ مولايي‌ مقتدر، آگاه‌ و مهربان.

4. ترك‌ گناه‌ به‌ خاطر مولاي‌ مهرباني‌ كه‌ از اعمال‌ زشت‌ ما رنج‌ مي‌برد.

5. تلاش‌ در عبادات‌ و اطاعات، به‌ خاطر يوسف‌ زهرا، كه‌ از مشاهدهِ‌ اعمال‌ نيك‌ ما بر لبان‌ مباركش‌ تبسمي‌ نقش‌ مي‌بندد.

6. دسترسي‌ به‌ الگوي‌ انسان‌ كامل، پيشواي‌ معصوم‌ و مبرّا از هرگونه‌ خطا و لغزش.

7. شناخت‌ راه، تحصيل‌ انگيزه، تعيين‌ جهت‌ و توفيق‌ عمل.

8. تبديل‌ حسنات‌ به‌ صالحات‌ و ايجاد حُسن‌ فعلي‌ و فاعلي‌ در مقام‌ عمل.

9. رهايي‌ از تنهايي‌ و پيوستن‌ به‌ خيل‌ منتظران، انتظاري‌ سازنده، كارواني‌ تلاشگر، در راهي‌ روشن، با گام‌هايي‌ استوار، به‌ سوي‌ هدف‌ مشخص، با ضوابط‌ تعيين‌ شده.

10. پاسخ‌ مثبت‌ به‌ فراخوان‌ انبيا، اوليا، امامان‌ معصوم، كتب‌ آسماني، به‌ ويژه‌ قرآن‌ كريم، در آياتي‌ چون:فانتظروا، اِنّي‌ معكم‌ من‌ المنتظرين منتظر باشيد، كه‌ من‌ - پيامبر - نيز به‌ همراه‌ شما از منتظرانم.

2/2) فرهنگ‌ مهدويت‌ نقش‌ پيش‌گيري‌ بنيادي‌ از تهاجم‌ و شبيخون‌ فرهنگي‌ را ايفا مي‌كند و فعالانه‌ در آماده‌ سازي‌ جامعه‌ انساني‌ براي‌ تحقق‌ <جامعه‌ مهدوي> تأ‌ثيرگذار است، به‌ ارزشيابي‌ دوباره‌ زندگي‌ تاريخي، اجتماعي، سياسي‌ و فرهنگي‌ عصر حاضر مي‌پردازد، تعهد به‌ اهداف‌ امام‌ عصر(عج) و عشق‌ آگاهانه‌ به‌ او را معني‌ مي‌دهد و ولايت‌ او را تنها معيار قضاوت‌ ايمان‌ حقيقي‌ مي‌داند. قلوب‌ همه‌ دردمنداني‌ كه‌ ظالمانه‌ در نظام‌هاي‌ حاكم‌ محروم‌ شده‌اند را تسخير كرده‌ و نقطه‌ الهام‌ آن‌ها مي‌گردد. اين‌ فرهنگ‌ زيربناي‌ ايجاد نظم‌ عادلانه‌ جهاني‌ را در پرتو رهبري‌ موفق‌ انسان‌ كامل‌ معصومي‌ كه‌ از نسل‌ پاك‌ سرور شهيدان‌ امام‌ حسين(ع) بوده، فراهم‌ مي‌كند و جامعه‌اي‌ صالح، پر نشاط، برخوردار از سلامت‌ معنوي، هوشيار و آماده‌ براي‌ ظهور منجي‌ موعود جهاني‌ انتهاي‌ تاريخ‌ مي‌سازد. جامعه‌اي‌ كه‌ عناصر آن‌ سائسٌ بالليل‌ و سياحٌ بالنهاراند و روز و شب‌ را به‌ برنامه‌ريزي‌ فعال‌ براي‌ جامعه‌ بهتر و تلاش‌ در زندگي‌ موفق‌تر طي‌ مي‌كنند، نقطه‌ توجه‌ آن‌ها ساحت‌ مقدس‌ امام‌ عصر - ارواحنالتراب‌ مقدمه‌ الفدا - است‌ و در واقع‌ هميشه‌ خود را در محضر او نگريسته‌ و او را ناظر بر اعمال‌ خود و حاضر در جامعه‌ مي‌دانند. آنان‌ به‌ كسب‌ رضاي‌ او، كه‌ كسب‌ رضاي‌ خداي‌ عالم‌ است‌ در تلاشند و نغمه‌ لسان‌ الغيب‌ حافظ‌ شيرازي‌ را به‌ گوش‌ جان‌ نيوشيده‌اند كه:هرگز حديث‌ حاضر غايب‌ شنيده‌اي‌ ‌من‌ در ميان‌ جمع‌ و دلم‌ جاي‌ ديگرست‌

فرهنگ‌ مهدويت‌ جامعه‌ را در برابر تمام‌ بيماري‌هاي‌ معنوي‌ بيمه‌ مي‌كند، كينه‌ نظام‌هاي‌ ستم‌گر را در سينه‌ها مي‌نشاند، راه‌ مقاومت‌ و ايستادگي‌ در برابر آنان‌ را در دل‌ تقويت‌ مي‌كند، با هر نظم‌ ناعادلانه‌اي‌ در ستيز است‌ و با نُدبه‌ عاشقانه‌ و آگاهانه‌ خود در پي‌ زمينه‌ سازي‌ ظهور آن‌ يار غايب‌ از نظر است. عصاره‌ اين‌ فرهنگ‌ مهدي‌ دوستان‌ را ياري‌ مي‌كند تا شرايط‌ بسيار دشوار را تحمل‌ كنند و اميد نجات‌بخشي‌ را در زمان‌ رجعت‌ مهدي(عج) انتظار كشند. به‌ راستي‌ كه‌ معرفت‌ اين‌ امام‌ رستگاري‌ انسان‌ را تأ‌مين‌ مي‌كند.

2/3) اهميت‌ فرهنگ‌ مهدويّت‌ را مي‌توان‌ در هويت‌ بخشي‌ به‌ يك‌ فرد و جامعه‌ دانست. جامعه‌اي‌ كه‌ به‌ آينده‌ اعتقاد دارد و بر آن‌ باور است‌ كه‌ عصري‌ دگر فرا خواهد رسيد كه‌ متفاوت‌ از وضع‌ موجود است، از نقص‌ها بر كنار است‌ و به‌ اصطلاح‌ مدينه‌ فاضله‌ معيار دارد، مي‌تواند زندگي‌ امروز خود را نيز بر اساس‌ مدل‌ كامل‌ سازمان‌ دهد. به‌ بيان‌ ديگر او الگويي‌ از وضع‌ مطلوب‌ دارد و هماره‌ موقعيت‌ و منزلت‌ خود را با آن‌ مي‌سنجد.

فراتر از اين‌ تصوير وضع‌ مطلوب‌ كه‌ در تمامي‌ اديان‌ آسماني‌ وجود دارد، در فرهنگ‌ شيعي‌ مهدويت‌ بار خاصي‌ دارد. مهدويت‌ در زمانه‌ ما كه‌ عصر امام‌ زمان‌ و عصر منجي‌ غايب‌ است، كار ويژه‌ اساسي‌ در تعريف‌ هويت‌ ما دارد. هويت‌ معناي‌ زندگي‌ است. هويت‌ كيستي‌ شخص‌ است‌ كه‌ لحظه‌ به‌ لحظه‌ با او هم‌نشين‌ و از او جداناپذير است. از اين‌ جهت، هويت‌ يك‌ شيعي‌ با امام‌ زمان‌ خويش‌ تعريف‌ مي‌شود. بيان‌ معجزه‌ آساي‌ كلام‌ نبوي‌ اين‌جاست‌ كه‌ معنايي‌ كامل‌ مي‌يابد: <من‌ مات‌ و لم‌ يعرف‌ امام‌ زمانه‌ مات‌ ميته` جاهليه`>. در مكتب‌ شيعي‌ امام‌ هويت‌ بخش‌ است‌ و آن‌ را از جامعه‌ جاهلي‌ و عصر جاهلي‌ جدا مي‌سازد. پس‌ در زمانه‌ ما نيز كه‌ امام‌ ما همان‌ مهدي‌ موعود است، او نه‌ جدا از وجود ما، بلكه‌ بخشي‌ از وجود ما شيعيان‌ است. هر گونه‌ غفلت‌ ما از مهدي‌ منتظر(عج) مساوي‌ غفلت‌ از خويشتن‌ خودمان‌ خواهد بود. بي‌ وجود او ما گم‌شده‌اي‌ بيش‌ نخواهيم‌ بود. از گفته‌هاي‌ پيشين‌ اين‌ نتيجه‌ را مي‌خواهيم‌ بگيريم‌ كه‌ اهميت‌ فرهنگ‌ مهدويت‌ در يك‌ جامعه‌ شيعي‌ نقش‌ هويت‌ بخش‌ و كانوني‌ آن‌ در زندگي‌ ما مي‌باشد. ما بدون‌ مهدي‌ هيچيم‌ و گم‌شده‌اي‌ بيش‌ نيستيم. بي‌ وجود مهدي، ما مصداق‌ )نسوا اللّه‌ فانسيهم‌ انفسهم( خواهيم‌ بود. طبق‌ روايات‌ شيعي‌ معرفت‌ ما نسبت‌ به‌ خدا نيز بدون‌ معرفت‌ به‌ حجت‌ او تحقق‌ نخواهد يافت.

اهميت‌ هويت‌ بخشي، يك‌ اهميت‌ ذاتي‌ است‌ و مقوم‌ و سازنده‌ وجود ماست. اهميت‌ فرهنگ‌ مهدوي‌ را مي‌توان‌ از جهات‌ ديگري‌ كه‌ عمدتاً صبغه‌ كاركردي‌ دارند، نيز مطرح‌ كرد. البته‌ بايد توجه‌ داشت‌ كه‌ چنين‌ كاركردهايي‌ اهميتي‌ ثانوي‌ مي‌يابند ولي‌ شايد بتوان‌ گفت‌ كاركردها جدا از عنصر هويت‌ بخشي‌ نيستند، هر چند ما گاه‌ دچار غفلت‌ مي‌شويم‌ و از اصل‌ اهميت‌ ذاتي‌ چشم‌ مي‌پوشيم‌ و مشغول‌ لوازم‌ و فروع‌ مي‌شويم.

مهم‌ترين‌ اهميت‌هاي‌ كاركردي‌ فرهنگ‌ مهدويت‌ را مي‌توانيم‌ در موارد زير خلاصه‌ كنيم. اولين‌ مورد، ايجاد نشاط‌ و اميد در يك‌ جامعه‌ است؛ جامعه‌ داراي‌ فرهنگ‌ مهدوي‌ هرگز پژمرده‌ و دچار روزمرگي‌ و يأ‌س‌ نمي‌شود؛ زيرا اين‌ جامعه‌ اميد دارد، آينده‌ نگر است، گذشته‌ و حال‌ نمي‌تواند او را در چنگال‌ خود اسير كند. مورد ديگر داشتن‌ الگوي‌ عمل‌ است؛ انسان‌ مهدي‌ باور هر گاه‌ به‌ برخي‌ امور شك‌ نمايد يا با ابهامي‌ مواجه‌ شود، علاوه‌ بر معياري‌ در پشت‌ سر كه‌ رفتار معصومان‌ گذشته‌ است، معياري‌ نيز در آينده‌ دارد. به‌ عنوان‌ مثال‌ اگر با تهاجم‌ برخي‌ افكار و انديشه‌ها در برقراري‌ و تأ‌سيس‌ جامعه‌ اسلامي‌ و نظام‌ اسلامي‌ به‌ شك‌ افتد، مهدويت‌ و مدينه‌ فاضله‌ مهدوي‌ مي‌تواند معيار او باشد.

در دوران‌ كنوني‌ كه‌ حكومت‌ اسلامي‌ بر پايهِ‌ قوانين‌ ديني‌ محقق‌ شده‌ است، اين‌ امر مي‌تواند الگوي‌ دوران‌ ما نيز قرار گيرد و ما را به‌ همراه‌ ادله‌ ديگر به‌ ضرورت‌ تأ‌سيس‌ جامعه‌ و نظام‌ اسلامي‌ رهنمون‌ سازد. كاركرد ديگر فرهنگ‌ مهدوي‌ را بايد عدالت‌گرايي‌ در جامعه‌ دانست. جامعه‌اي‌ كه‌ به‌ فرهنگ‌ مهدويت‌ اعتقاد دارد خود مي‌بايست‌ عدالت‌ را در جامعه‌ خود برقرار كند.

2/4) اهميت اين فرهنگ‌ در زمينه‌هاي‌ زير بروز بيش‌تر دارد:

‌الف) تقويت‌ انگيزهِ‌ توحيدي‌ و مكتبي؛

‌ب) تقويت‌ روحيهِ‌ مبارزه‌جويي‌ بي‌امان‌ با ظلم‌ و استكبار؛

‌ج) خودباوري‌ و خداباوري‌ و قطع‌ وابستگي‌ به‌ دشمنان؛

‌د) توسعه‌ عدالت‌ اجتماعي‌ و حمايت‌ از محرومان؛

‌ه) مراقبت‌هاي‌ اخلاقي‌ و در نتيجه‌ تطهير نفوس‌ و تنوير عقول؛

‌و) گسترش‌ الفت‌ و تعاون‌ و اتحاد بين‌ انسان‌ها؛

‌ز) هدف‌مند شدن‌ زندگي‌ اجتماعي‌ و فردي؛

‌ح) تقويت‌ روحيهِ‌ مثبت‌ انديشي‌ و اميد به‌ آينده‌اي‌ روشن‌ و طلوع‌ دوبارهِ‌ فجر اسلام.

3-عرصه هاي خالی در زمينه مهدويت

3/1)  عليرغم‌ تلاش‌ فراوان‌ از سوي‌ عالمان‌ درد آشنا، عرصه‌هاي‌ فراواني‌ در زمينهِ‌ مهدويت‌ وجود دارد كه‌ تحقيق‌ لازم‌ انجام‌ نگرفته‌ و پاسخ‌ به‌ روز و كامل‌ در دست‌ رس‌ علاقه‌مندان‌ قرار نگرفته‌ است، كه‌ از آن‌ جمله‌ است:

1. نوّاب‌ اربعه؛‌ 2. توقيعات‌؛3. داشتن‌ همسر و فرزندان‌ حضرت‌؛4. اثبات‌ علمي‌ امكان‌ ديرزيستي‌ انسان‌ تا هزاران‌ سال؛5. فرق‌ ظهور در 23 رمضان‌ و قيام‌ جهاني‌ در روز عاشورا؛

6. تبيين‌ نشانه‌هاي‌ حتمي؛‌7. تحقيق‌ در مورد آن‌چه‌ از نشانه‌هاي‌ غير حتمي‌ واقع‌ شده‌ است؛

8. آيا حضرت‌ بقيه`‌اللّه‌ وقت‌ ظهور را مي‌داند؟9. آيا حضرت‌ به‌ شهادت‌ مي‌رسد؟

10. مدت‌ فرمانروايي‌ حضرت‌؛11. چگونگي‌ سيطره‌ بر جهان، بدون‌ استفاده‌ از ابزار كشتار جمعي؛12. تبيين‌ خراساني، حسني، حسيني و هاشمي؛13. تبيين‌ جايگاه‌ خراساني؛

14. درباره رجعت؛15. اثبات‌ تحريف‌ حديث: <اسمه‌ اسمي‌ و اسم‌ ابيه‌ اسم‌ ابي>؛

16. اثبات‌ تحريف‌ حديث: <لامهدي‌ الا عيسي>؛17. اثبات‌ تحريف‌ حديث: <فيقتل‌ الرجال‌ و يبقر بطون‌ الحبالي>؛18. اثبات‌ علمي‌ احاديث‌ مجعول‌ دربارهِ‌ خونريزي‌ و تشويه‌ سيماي‌ ملكوتي‌ آن‌ حضرت؛19. اثبات‌ علمي‌ احاديث‌ مربوط‌ به‌ اين‌كه‌ سيرهِ‌ آن‌ حضرت‌ همان‌ سيرهِ‌ را‌فت‌ و عطوفت‌ رسول‌ اكرم(ص) و همان‌ سيرهِ‌ عفو و گذشت‌ مولاي‌ متقيان‌ است؛

20. اثبات‌ علمي‌ مجعول‌ بودن‌ احاديثي‌ كه‌ از سوي‌ صوفيه‌ عليه‌ فقهاي‌ شيعه‌ جعل‌ شده، از قبيل: <لولا السيف‌ بيده‌ لا‌فتي‌ الفقهاء بقتله>؛21. اثبات‌ مجعول‌ بودن‌ شهادت‌ آن‌ حضرت‌ به‌ وسيلهِ‌ زن‌ ريش‌ داري‌ به‌ نام‌ سعيده، به‌ وسيلهِ‌ پرتاب‌ سنگ‌ آسيا؛22. ردّ مهدويت‌ نوعي‌ و اثبات‌ مهدويت‌ شخصي؛23. گردآوري‌ متون‌ گفتار بزرگان‌ اهل‌ سنت‌ و اعتراف‌ آن‌ها كه‌ مهدي‌ موعود فرزند بلافصل‌ حضرت‌ امام‌ حسن‌ عسكري(ع) مي‌باشد؛24. جمع‌ آوري‌ منابع‌ حديث: <من‌ مات‌ و لم‌ يعرف‌ امام‌ زمانه‌ مات‌ ميته` جاهليه`> از كتب‌ حديثي‌ اهل‌ سنت؛

25. گردآوري‌ منابع‌ حديث: <من‌ انكر المهدي‌ فقد كذّب‌ بما جاء به‌ النّبي> از منابع‌ حديثي‌ عامه؛26. معرفي‌ آثاري‌ كه‌ از بزرگان‌ اهل‌ سنت‌ دربارهِ‌ آن‌ حضرت‌ چاپ‌ و منتشر شده؛

27. گردآوري‌ احاديث‌ مربوط‌ به‌ حضرت‌ بقيه`‌اللّه‌ ارواحنافداه، در كتب‌ تأ‌ليف‌ شده‌ پيش‌ از ولادت‌ آن‌ حضرت، همانند: المصنفِ ابن‌ ابي‌ شيبه، عبدالرزّاق‌ صنعاني‌ و مسند احمد حنبل؛

28. گردآوري‌ منابع: <الخلفاء اثنا عشر، كلهم‌ من‌ قريش> و ردّ علمي‌ توجيهات‌ غير موجّه‌ در تطبيق‌ آن‌ به‌ خلفاي‌ بني‌ اميه‌ و بني‌ عباس؛29. نشر كتاب‌نامه‌هاي‌ توصيفي، با تبيين‌ و مرزبندي‌ آثار مطبوع‌ با مخاطب‌هاي‌ مختلف؛30. تأ‌سيس‌ مراكز نشر، با التزام‌ به‌ نشر آثار مفيد دربارهِ‌ حضرت‌ بقيه`‌اللّه(عج).

3/2) در جامعه‌ فعلي‌ در زمينه‌ مهدويت‌ در سه‌ زمينه‌ عمده‌ زير عرصه‌ را خالي‌ مي‌بينيم؛

الف) دايره`‌المعارف‌ جامع‌ مهدويت‌

تدوين‌ دايره`‌المعارف‌ جامع‌ مهدويت‌ كه‌ تمام‌ داده‌هاي‌ صحيح، قابل‌ اعتماد و معتبر مهدويت‌ را به‌ صورتي‌ منقح، جامع، ژرف‌ و روش‌مند فراهم‌ آورد و با زيبايي‌ و هنرمندي‌ و متناسب‌ و منطبق‌ با موازين‌ تعيين‌ شده‌ توسط‌ شخص‌ اول‌ عالم‌ وجود حضرت‌ خاتم‌ النبيين(ص) باشد، ضرورت‌ جدّي‌ زمان‌ ماست. دانش‌ امروز، وجود معياري‌ طلايي‌ را براي‌ سنجش‌ اعتمادپذيري‌ اندازه‌ها و مقياس‌ها لازم‌ مي‌داند (معيار طلايي‌ ميزاني‌ خطاناپذير است) نياز به‌ وجود چنين‌ ميزان‌ خطا ناپذيري‌ در سنجش‌ها را پيش‌ از آن‌كه‌ علم‌ امروز مطرح‌ سازد، وجود مقدس‌ رسول‌ اكرم(ص) مطرح‌ فرموده‌ بود و آن‌ را به‌ صورت‌ دو گوهر گران‌بهاي‌ تفكيك‌ ناشدني‌ در امت‌ خود به‌ وديعه‌ نهاد و از آن‌ به‌ ثقلين‌ (كتاب‌ اللّه‌ و عترتي) تعبير فرمود كه‌ با كمال‌ تأ‌سف‌ از همان‌ آغاز مورد غفلت‌ قرار گرفت. اين‌ دو معيار طلايي‌ خطاناپذير ملاك‌ سنجش‌ داده‌هاي‌ مربوط‌ به‌ مهدويت(عج) است‌ كه‌ خود، خاتم‌ عترت‌ و كتاب‌ اللّه‌ الناطق‌ است. چنين‌ دايره`‌المعارفي‌ تلاش‌هاي‌ مخلصانه‌ و خردمندانه‌ همه‌ فرهيختگاني‌ كه‌ حتي‌ قبل‌ از ولادت‌ مسعود آخرين‌ ذخيره‌ عدل‌ الهي‌ شروع‌ شد و تا امروز هم‌ به‌ بركت‌ خير فزاينده‌ فرزند كوثر مهدي‌ موعود(عج) ادامه‌ دارد و هر روز جلوه‌اي‌ از نور مبارك‌ سيماي‌ او را باز مي‌تاباند را ارج‌ مي‌نهد و در عين‌ حال‌ به‌ صورت‌ روش‌مند همه‌ را خلاصه‌ سازي، طبقه‌بندي‌ و متناسب‌ با نيازهاي‌ زمان‌ و مكان‌ تفسير و تشريح‌ مي‌نمايد. انجام‌ اين‌ مهم‌ به‌ توكل‌ به‌ ذات‌ باري‌ و توسل‌ به‌ ساحت‌ مقدس‌ حضرت‌ ولي‌ عصر(عج) مديريتي‌ قوي‌ نياز دارد و همت‌ دانشمندان‌ فرهيخته‌ عاشق‌ منجي‌ اسلام‌ را مي‌طلبد و با سرمايه‌ بزرگ‌ علمي‌ كه‌ در جهان‌ تشيع‌ مشهود است‌ اين‌ مهم‌ در محدوده‌ زماني‌ سه‌ تا پنج‌ ساله، شدني‌ است. اين‌ كار قطعاً بايد به‌ صورت‌ اقدام‌ بزرگ‌ گروهي‌ پژوهشي‌ باشد.

تدوين‌ اين‌ دايره`‌المعارف‌ با توجه‌ به‌ شوقي‌ كه‌ به‌ ويژه‌ در ربع‌ قرن‌ اخير در جهان‌ در موضوع‌ فرهنگ‌ و معارف‌ مهدوي‌ به‌ وجود آمده، خود حركت‌ علمي‌ - پژوهشي‌ بديعي‌ است‌ كه‌ عطش‌ نسل‌ نو و جوان‌ را فرو مي‌نشاند، آن‌ها را از اقيانوس‌ معرفت‌ مهدوي‌ سيراب‌ مي‌سازد، در عمومي‌ سازي‌ فرهنگ‌ مهدويت‌ بر اساس‌ داده‌هاي‌ معتبر و اعتمادپذير نقش‌ اساسي‌ را ايفا مي‌نمايد و از طرح‌ مباحث‌ دروغين‌ و سست‌ كه‌ بزرگ‌ترين‌ آسيب‌ را بر پيكره‌ بنياد اعتقادي‌ فرهنگي‌ جوانان‌ مي‌زند، پيش‌گيري‌ مي‌كند.

ب) تخصصي‌سازي‌ آموزه‌هاي‌ مهدويت‌

با وجود اين‌ كه‌ در حوزه‌ سلامت‌ جسماني، امور به‌ صورت‌ تخصصي‌ و فوق‌ تخصصي‌ در آمده؛ مثلاً در نظام‌ پزشكي‌ و درماني‌ و سلامت، تخصص‌هاي‌ مختلف‌ وجود دارد، در حوزه‌ تخصص‌ سلامت‌ معنوي، اين‌ امر مهم‌ مورد غفلت‌ قرار گرفته‌ است‌ و براي‌ عموم‌ اين‌ تصور حاصل‌ شده‌ كه‌ هر يك‌ از مبلغان‌ دين‌ و علماي‌ ابرار در هر زمينه‌اي‌ به‌ صورت‌ تخصصي‌ و عميق‌ بايد در مباحث‌ ديني‌ وارد باشند. حوزه‌ وسيع‌ و دامنه‌دار مباحث‌ ديني‌ به‌ ويژه‌ با توجه‌ به‌ شبهات‌ وسيع‌ و گسترده‌ بي‌رحمانه‌ و غيرمنصفانه‌ معاندان‌ كه‌ فضاي‌ فكري‌ را مورد هجوم‌ عوامل‌ بيماري‌ زاي‌ معنوي‌ قرار مي‌دهند، به‌ تخصصي‌گرايي‌ نياز دارد. در اين‌ مورد جدي‌ترين‌ و مقدس‌ترين‌ مبحث‌ به‌ آينده‌ انسان‌ مربوط‌ مي‌شود كه‌ جدي‌ترين‌ تهديد براي‌ نظام‌هاي‌ ظالمانه‌ و مستكبرانهِ حاكم‌ بر جهان‌ محسوب‌ مي‌گردد. بنابراين، تخصصي‌ سازي‌ موضوع‌ مهدويت(عج) امري‌ جدي‌ و اساسي‌ به‌ شمار مي‌آيد و ضرورت‌ تربيت‌ فضلاي‌ شايق‌ و وارسته‌اي‌ كه‌ به‌ كليات‌ معارف‌ اسلامي‌ آشنا باشند، به‌ روش‌شناسي‌ مطالعات‌ و مسايل‌ در غرب‌ آگاه‌ شوند، به‌ صورت‌ تخصصي‌ داده‌ها و تفاسير معارف‌ مهدوي(عج) را بياموزند و در آن‌ نه‌ تنها تخصص‌ بلكه‌ تبحر داشته‌ باشند، موضوعي‌ جدي‌ است. به‌ علاوه، اين‌ متخصصان‌ نيز روان‌شناسانه، جامعه‌شناسانه‌ و مردم‌شناسانه‌ در سطوح‌ مختلف‌ كودكان، نوجوانان‌ و جوانان‌ بايد مهارت‌ يابند تا هر گروه‌ متناسب‌ با سطح‌ مخاطبان‌ خود به‌ انتقال‌ فرهنگ‌ و معارف‌ مهدويت‌ همت‌ گمارد و به‌ نهادينه‌ سازي‌ آن‌ در بينش‌ و نگرش‌ و كنش‌ مخاطبان‌ خود تلاش‌ كند.

ج) ايجاد نظام‌ ارزشيابي‌ مدرسان‌ و مبلغان‌ مكتب‌ مهدويت(عج)

ايجاد و احياي‌ نظامي‌ كه‌ به‌ ارزشيابي‌ دوره‌اي‌ مدرسان‌ و مبلغان‌ و مداحان‌ مكتب‌ مهدويت(عج) كه‌ به‌ وارسي‌ مجدد نظام‌ اعتقادي‌ آن‌ها بر پايه‌ معيارهاي‌ طلايي‌ كتاب‌ اللّه‌ و عترت‌ بپردازد و در نتيجه‌ هميشه‌ داده‌هاي‌ اعتمادپذير و صحيح‌ و تفاسير راستين‌ از مكتب‌ مقدس‌ الهي‌ مهدويت(عج) در اختيار عموم‌ قرار گيرد و از مباحث‌ شبهه‌زا و سست‌ و دفاع‌هاي‌ غلط‌ بر پايه‌ گمان‌ و ظن‌ پيشگيري‌ نمايد، امري‌ ضروري‌ است. ريشه‌ و بنياد چنين‌ نظام‌ ارزشمندي‌ كه‌ نظارت‌ فعال‌ بر سلامت‌ فكري‌ و معنوي‌ مردم‌ داشته‌ باشد، در سيرهِ‌ مقدس‌ معصومين(ع) ديده‌ شده‌ است؛ از جمله‌ آن‌ مي‌توان‌ به‌ ماجراي‌ عرضه‌ اعتقادات‌ حضرت‌ عبدالعظيم(ع) به‌ محضر مقدس‌ امام‌ عصر خود حضرت‌ امام‌ هادي(ع) اشاره‌ كرد.

اين‌ ماجرا حاكي‌ از آن‌ است‌ كه‌ چنين‌ نظامي‌ در دوران‌ ائمه‌ هدي(ع) وجود داشته‌ و نهادينه‌ شده‌ بود. حضرت‌ عبدالعظيم‌ حسني(ع) از امامزادگان‌ والا مقامي‌ است‌ كه‌ در دوران‌ زندگي‌ خود توفيق‌ درك‌ محضر مقدس‌ پنج‌ معصوم(ع) را يافته‌ و همين‌ امر امتياز ويژه‌اي‌ را براي‌ او به‌ وجود آورده‌ است. او كه‌ در سال‌ 173 هجري‌ قمري‌ در مدينه‌ به‌ دنيا آمد، دوران‌ كودكي‌ را در زمان‌ امامت‌ امام‌ موسي‌ كاظم(ع)، دوران‌ نوجواني‌ و آغاز جواني‌ را در سايه‌ امامت‌ حضرت‌ ثامن‌ الحجج‌ امام‌ علي‌ بن‌ موسي‌ الرضا(ع) گذرانده، دوران‌ جواني‌ خود را در خدمت‌ حضرت‌ امام‌ جواد(ع) بوده‌ و دوران‌ ميانسالي‌ و پيري‌ خويش‌ را در محضر حضرت‌ امام‌ هادي(ع) سر كرده‌ و از اصحاب‌ اين‌ دو بزرگوار به‌ شمار مي‌آيد و احاديث‌ فراواني‌ از آنان‌ روايت‌ نموده‌ است. او هم‌ چنين‌ دوران‌ كودكي‌ و نوجواني‌ و آغاز جواني‌ امام‌ عسكري(ع) را هم‌ درك‌ كرده، گرچه‌ در اواخر دوران‌ امامت‌ امام‌ دهم(ع) به‌ سال‌ 252 هجري‌ قمري‌ رحلت‌ كرده‌ است‌ و در زمان‌ آن‌ امام‌ مفتخر به‌ نص‌ <انت‌ ولينا حقاً؛ تو در واقع‌ از دوستان‌ و ياران‌ مايي> شده‌ و پس‌ از رحلتش‌ نيز به‌ افتخار اين‌ كلام‌ امام‌ معصوم‌ دهم‌ نايل‌ گرديده‌ كه‌ <من‌ زار عبدالعظيم‌ الحسني‌ بري‌ كمن‌ زار سيدالشهداء بكربلا> و از جانب‌ امام‌ دهم‌ مرجع‌ ديني‌ مردم‌ در ايران‌ بوده‌ است.

اين شخصيت بزرگوار با آن‌كه‌ از شرافت‌ خانوادگي‌ و اصالت‌ ريشه‌داري‌ برخوردار بوده‌ و به‌ چهار واسطه‌ به‌ سبط‌ اكبر و سيد شباب‌ اهل‌ جنت‌ حضرت‌ امام‌ مجتبي(ع) نسب‌ مي‌برد و خود صاحب‌ تأ‌ليفاتي‌ متعدد و عالمي‌ رباني‌ بوده، هرگز خويشتن‌ را از بازنگري‌ و ارزشيابي‌ دوباره‌ در محضر ولي‌ معصوم‌ خدا(ع) بي‌نياز ندانسته‌ و ايمان‌ خود را بر امام‌ هادي(ع) عرضه‌ داشته‌ و مورد تأ‌ييد قرار گرفته‌ است. احياي‌ اين‌ سيره‌ مقدس‌ در نظام‌ فعلي‌ و عرضه‌ ايمان‌ و عقايد به‌ محضر فقهاي‌ جامع‌ الشرايط‌ كه‌ صاحب‌ ملكه‌ معيارها و ضوابط‌ در حوزه‌ معرفت‌ ديني‌اند، در يك‌ نظام‌ روش‌مند ارزشيابي‌ و اصلاح‌ به‌ موقع‌ آن‌ها در ايمن‌ سازي‌ و سالم‌سازي‌ فضاي‌ جامعه‌ اسلامي‌ و پيش‌گيري‌ از آسيب‌هاي‌ معنوي‌ از ضروريات‌ زمان‌ ماست. گرچه، در گذشته‌ رسم‌ بوده‌ و امروز هم‌ كم‌ و بيش‌ شايع‌ است‌ كه‌ اجازات‌ روايتي‌ صادر مي‌شود و آن‌ هم‌ به‌ نحوي‌ در راستاي‌ همين‌ سيره‌ مقدس‌ بوده‌ است. اما ضرورت‌ فعال‌ سازي‌ و بازنگري‌ و نظارت‌ دقيق‌ بر آن، به‌ صورت‌ جدي‌ وجود دارد تا ساختار اعتقادي‌ و فرهنگي‌ مردم‌ به‌ صورت‌ استوار و آگاهانه‌اي‌ در مدار قرآن‌ و عترت‌ قرار گيرد، در پيشامدهاي‌ زمان‌ از تزلزل‌ و تشكيك‌ و عدم‌ تعادل‌ مصون‌ بماند، و افكار خودرو و بي‌انضباط‌ چون‌ علف‌ هرز به‌ درخت‌ تناور عقايد راستين‌ آفت‌ نرساند. البته‌ اين‌ امر هرگز به‌ معني‌ انحصارگرايي‌ نبوده، بلكه‌ ابتكارات‌ را جهت‌دار و سازمان‌ يافته‌ مي‌كند.

اين‌ مهم‌ كه‌ همّت‌ بلند مديران‌ عالي‌ هدايت‌گر نظام‌ فرهنگي، حوزوي‌ و تبليغات‌ ديني‌ كشور را مي‌طلبد، سره‌ را از ناسره‌ جدا مي‌سازد، عرصه‌ را به‌ صورت‌ طبيعي‌ بر منحرفان‌ و مغرضان‌ و دين‌ فروشان‌ تهي‌ مايه‌ تنگ‌ مي‌كند و به‌ محو تدريجي‌ آنان‌ مي‌پردازد، معارف‌ راستين‌ مهدويت(ع) را گسترش‌ و سلامت‌ معنوي‌ جامعه‌ را پا برجا مي‌سازد.

3/3) عرصه‌هاي‌ مربوط‌ به‌ فرهنگ‌ مهدويت‌ را مي‌توان‌ در دو مقوله‌ فرهنگ‌ عمومي‌ و فرهنگ‌ جامعه‌ علمي‌ دنبال‌ نمود. در زمينه‌ فرهنگ‌ عمومي‌ مي‌بايست‌ به‌ تلقي‌هاي‌ جامعه‌ و عموم‌ مردم‌ درباره‌ مهدويت‌ اشاره‌ كرد. خوشبختانه‌ در چند سال‌ گذشته‌ گرايش‌ عمومي‌ نسبت‌ به‌ مهدويت‌ افزايش‌ نسبي‌ خوبي‌ داشته‌ است. مهم‌ترين‌ نمود آن‌ را در فرهنگ‌ عمومي‌ زنده‌ و فعال‌ شدن‌ مراسم‌ دعاي‌ ندبه‌ در بسياري‌ از جاهاي‌ كشور دانست. هم‌ چنين‌ نمودهاي‌ ديگر آن‌ را مي‌توان‌ در برگزاري‌ همايش‌ها، سمينارها، برنامه‌هاي‌ تلويزيوني‌ و راديويي‌ و اقبال‌ عمومي‌ رسانه‌ها و مطبوعات‌ دانست. البته‌ تحولات‌ جهاني‌ نيز در گسترش‌ فرهنگ‌ مهدويت‌ مؤ‌ثر بوده‌ است؛ شكل‌گيري‌ و پيدايش‌ پديده‌ جهاني‌ شدن‌ و به‌ همراه‌ آن‌ هزاره‌ گرايي‌ در جهان‌ و نيز بحران‌ها و ظلم‌ و ستمي‌ كه‌ در سراسر جهان‌ گسترش‌ يافته‌ است، همانند قتل‌ عام‌ مسلمانان‌ در بوسني، عراق‌ و فلسطين‌ توجه‌ بيش‌تر مسلمانان‌ را به‌ مسئله‌ مهدويت‌ و فرج‌ جلب‌ نموده‌ است.

با اين‌ وجود، در عرصه‌ فرهنگ‌ عمومي‌ مي‌توان‌ هنوز خلا‌هايي‌ را نيز شناسايي‌ كرد؛ يكي‌ از امور مهم‌ در اين‌ عرصه‌ نبودن‌ آشنايي‌ صحيح‌ عمومي‌ با وجود علاقهِ‌ وافر به‌ فرهنگ‌ مهدويت‌ نسبت‌ به‌ اعتقادات‌ و ديدگاه‌هاي‌ صحيح‌ در اين‌ باره‌ مي‌باشد. بسياري‌ از مردم‌ هنوز ديدگاه‌ درست‌ و صحيحي‌ از فرهنگ‌ مهدويت‌ ندارند و حتي‌ مهم‌تر از آن‌ مي‌توان‌ به‌ عدم‌ پايبندي‌ عملي‌ به‌ فرهنگ‌ مهدويت‌ در جامعه‌ امروز ما اشاره‌ كرد. گرچه‌ دوستداران‌ حضرت‌ مهدي‌ بسيار زيادند و تمامي‌ مردم‌ مسلمان‌ چشم‌ انتظار ظهور فرج‌ هستند، اما صرف‌ اعتقاد كافي‌ نيست. ما مي‌بايست‌ عملاً در زندگي‌ روزمره‌ هماهنگ‌ و سازگار با فرهنگ‌ مهدوي‌ زندگي‌ كنيم. اگر ظلم‌ و بي‌عدالتي‌ را نامناسب‌ مي‌دانيم‌ بايد در عمل‌ نيز از آن‌ دوري‌ كنيم. به‌ هر حال‌ نكته‌ كلي‌ در اين‌ زمينه‌ خلا‌ نهادينه‌ شدن‌ فرهنگ‌ مهدوي‌ در زندگي‌ روزمره‌ ماست. ما گاه‌ چنان‌ رفتار مي‌كنيم‌ كه‌ گويي‌ منتظر امام‌ خود نيستيم.

اما در زمينه‌ علمي‌ نيز خلا‌ مشهودي‌ در زمينه‌ تبيين‌ روزآمد و علمي‌ ابعاد مسئله‌ مهدويت‌ داريم. به‌ عنوان‌ مثال‌ ما اخيراً مجله‌ علمي‌ تخصصي‌ درباره‌ مهدويت‌ و مباحث‌ مربوط‌ منتشر مي‌كنيم‌ كه‌ به‌ رغم‌ تلاش‌ محققان‌ و دست‌ اندركاران‌ اين‌ نشريات‌ هنوز از وضع‌ مطلوب‌ فاصله‌ زيادي‌ دارد. ما نخستين‌ دوره‌هاي‌ تخصصي‌ را در خود حوزه‌ علميه‌ آغاز كرده‌ايم. ما در دانشگاه‌هاي‌ خود هنوز حتي‌ درسي‌ به‌ نام‌ مهدويت‌ نداريم. حتي‌ ما در رشته‌ خودمان‌ در علوم‌ سياسي‌ اخيراً قدم‌هايي‌ را براي‌ سازماندهي‌ درسي‌ به نام‌ مباحث‌ سياسي‌ مهدويت‌ شروع‌ كرده‌ايم‌ كه‌ اقدامي‌ خود جوش‌ است‌ و هنوز در سرفصل‌هاي‌ اصلي‌ اين‌ رشته‌ قرار ندارد و درسي‌ اختياري‌ مي‌تواند تلقي‌ شود. لذا اين‌ خلا‌ علمي‌ بسيار مشهود است. البته‌ اين‌ بدان‌ معنا نيست‌ كه‌ گنجينه‌ عظيم‌ معارف‌ مهدوي‌ خود را ناديده‌ بگيريم، ولي‌ چنان‌ كه‌ شيخ‌ طوسي(ره) در آغاز كتاب‌ شريف‌ تلخيص‌ الشافي‌ اظهار مي‌دارد، ما مي‌بايست‌ همواره‌ مباحث‌ ديني‌ - اعتقادي‌ خود را به‌ زبان‌ روز و با آخرين‌ دستاوردها و مطالعات‌ ارائه‌ كنيم‌ و نيازهاي‌ علمي‌ زمانه‌ خود را مورد توجه‌ قرار دهيم‌ و اين‌ همان‌ نياز علمي‌ جامعه‌ ماست.

3/4) در زمينهِ‌ تعميق‌ فرهنگ‌ مهدويت‌ و استخراج‌ ظرفيت‌هاي‌ مؤ‌ثر زندگي‌ منتظرانه‌ - كه‌ نتيجهِ‌ آن‌ تقويت‌ ايمان‌ متحرك‌ و مسئوليت‌ فردي‌ و اجتماعي‌ است‌ - موارد ذيل‌ پيشنهاد مي‌گردد:

‌الف) چاپ‌ كتاب‌هاي‌ سودمند و به‌ روز در موضوع‌ مهدويت‌شناسي‌ تطبيقي؛

‌ب) ترجمه‌ كتاب‌ها و مقالاتي‌ كه‌ پيروان‌ مكاتب‌ الهي‌ عرفاني‌ و اشراقي‌ در سرتاسر جهان‌ در موضوع‌ مهدويت‌ نگاشته‌اند؛

‌پ) معرفي‌ راه‌ يافتگان‌ به‌ ساحت‌ حضرت‌ مهدي(عج)؛

‌ت) چاپ‌ تجربه‌هاي‌ امدادهاي‌ مهدوي(عج)؛

‌ث) چاپ‌ مجموعه‌ سخنان‌ حضرت‌ مهدوي(عج)؛

‌ج) تشكيل‌ ميزگردهاي‌ راديويي‌ و تلويزيوني‌ تحت‌ عنوان‌ مسئوليت‌هاي‌ انسان‌ امروز در عصر غيبت؛

‌چ) تأ‌سيس‌ پايگاه‌هاي‌ اينترنتي‌ و معرفي‌ سايت‌هاي‌ مهدوي‌شناسي‌ در سرتاسر جهان.

      4: راه کرهای كاربردي كردن فرهنگ  مهویت در جامعه

4/1)راه‌هاي‌ بسيار فراواني‌ هست‌ كه‌ به‌ اختصار به‌ برخي‌ از آن‌ها اشاره‌ مي‌شود:

1. تعميم‌ فرهنگ‌ مهدويت، از طريق:

1) تأ‌ليف‌ كتب‌ مفيد، محققانه‌ و به‌ قلم‌ روز؛

2) ترجمهِ‌ آثار مرجع‌ و پايه‌ به‌ قلم‌ روز؛

3) نشر متون‌ حديثي، به‌ صورت‌ تحقيقي؛

4) نشر آثار خوب‌ به‌ زبان‌هاي‌ زندهِ‌ جهان؛

5) تهيه‌ مقالات‌ علمي‌ و نشر آن‌ها از رسانه‌هاي‌ گروهي؛

6) به‌ كار انداختن‌ ماهواره؛

7) اختصاص‌ سايت‌هايي‌ به‌ فرهنگ‌ مهدويت؛

8) پاسخ‌گويي‌ به‌ شبهات‌ از طريق‌ اينترنت؛

9) تأ‌سيس‌ كتابخانه‌هاي‌ تخصصي؛

10) تأ‌سيس‌ مراكز تحقيقي‌ - تخصصي؛

11) تهيه‌ فيلم، تابلو، نقاشي، جدول‌ و ديگر آثار هنري؛

12) مسابقهِ‌ مقاله، فيلم، و ديگر آثار فرهنگي‌ و هنري؛

13) تهيه‌ كتاب‌ قصه‌ و رمان، با قلم‌ روز، براي‌ سطوح‌ مختلف، به‌ ويژه‌ كودكان‌ و نوجوانان؛

14) تهيه‌ سي‌ ديِ سخنراني‌ها، نمايشنامه‌ها و معرفي‌ آثار مكتوب‌ در عرصهِ‌ مهدويت؛

15) تشويق‌ اهل‌ قلم، به‌ ويژه‌ از رهگذر چاپ‌ آثار مكتوب‌ آنان؛

16) تأ‌سيس‌ مراكزي‌ براي‌ نشر مجلات‌ تخصصي؛

17) چاپ‌ برچسب، تقويم، تابلو و...؛

18) تشويق‌ به‌ تأ‌سيس‌ كتابفروشي‌ مخصوص‌ فرهنگ‌ مهدويت‌ در مراكز استان‌ها؛

19) به‌ راه‌ انداختن‌ نمايشگاه‌ كتاب‌ در مراكز استان‌ها؛

20) تشويق‌ جوانان‌ به‌ تأ‌سيس‌ ستادهاي‌ برگزاري‌ جشن‌هاي‌ نيمهِ‌ شعبان‌ در دههِ‌ مباركهِ‌ مهدويت.

2. ايجاد مهر يار در دل‌ راهيان‌ راه، از طريق:

1) تبيين‌ نقش‌ امام‌ زمان‌ در جهان‌ هستي؛

2) تشريح‌ عنايات‌ حضرت‌ به‌ دوستان؛

3) معرفي‌ اماكن‌ زيارتي‌ منتسب‌ به‌ آن‌ حضرت‌ در ايران‌ و جهان؛

4) سفرهاي‌ زيارتي‌ به‌ اماكن‌ ياد شده، همانند مسجد مقدس‌ جمكران‌ قم‌ و مسجد سهله‌ كوفه؛

5) شور دادن‌ به‌ مجالس‌ دعاي‌ ندبه‌ و زيارت‌ آل‌ ياسين؛

6) تبيين‌ راه‌ رسيدن‌ به‌ آستانِ دوست؛

7) تشريح‌ موانع‌ راه‌ و بيان‌ راه‌ زدودن‌ موانع‌ از سر راه؛

8) نشر كتاب‌هاي‌ شامل‌ بر وظايف‌ منتظران‌ در عصر غيبت؛

9) شرح‌ داستان‌ كساني‌ كه‌ پس‌ از تلاش‌ و كوشش‌ سرانجام‌ به‌ محضر دوست‌ راه‌ يافته‌اند؛

10) تهيه‌ فيلم، نمايش‌ و قصهِ‌ كساني‌ كه‌ به‌ محضر آن‌ يار مهربان‌ بار يافته‌اند.

4/3): الف‌) تربيت‌ مدرس‌ مهدويت(عج) متناسب‌ با سن‌ و جنس‌ مخاطبان‌ به‌ ويژه‌ نوباوگان، نوجوانان‌ و جوانان‌ و آموزش‌ مستمر روشمند با استفاده‌ از جديدترين‌ تكنيك‌هاي‌ آموزشي‌ به‌ آنان‌ از سطح‌ كودكستان‌ تا دانشگاه‌ و با رعايت‌ موارد پيشگفت‌ بالا.

ب‌) استفاده‌ از هنر در مداحي‌ و... و تربيت‌ نسلي‌ كه‌ با استفاده‌ بجا و ابتكاري‌ از آن‌ بتوانند به‌ گسترش‌ فرهنگ‌ مهدويت‌ بپردازند. به‌ ويژه‌ آن‌كه‌ با تكيه‌ بر مكتب‌ اهل‌ بيت(ع) از شادي‌هاي‌ مشروع‌ روانشناسانه‌ بهره‌ گيرند و در ايجاد شور و عشق‌ آگاهانه‌ به‌ گسترش‌ معارف‌ مقدس‌ مهدوي(عج) در بين‌ نسل‌ نو بپردازند و جاذبه‌ها را هدفمند و سازمان‌ يافته‌تر نمايند.

ج‌) بهره‌ برداري‌ بهينه‌ از مجالس‌ و محافل‌ عمومي‌ مهدويت(عج).

4/4) :براي‌ كاربردي‌ كردن‌ فرهنگ‌ مهدويت‌ نخستين‌ قدم‌ ، تلاش‌ براي‌ نهادينه‌ كردن‌ فرهنگ‌ مهدويت‌ است. در اين‌ زمينه‌ لازم‌ است‌ فرهنگ‌ مهدوي‌ را در مدارس‌ و دبيرستان‌ها و دانشگاه‌هاي‌ خود مطرح‌ و ترويج‌ نماييم. براي‌ اين‌ كار يك‌ فعاليت‌ بسيجي‌ وار و فراگير لازم‌ است.

                                 بحثی پیرامون ولایت مطلقه فقیه       

یا ایها الذین آمنو اطیعو الله و اطیعو الرسول واولی الامر منکم

(سوره نساء/59)

عن جابر : لما انزل الله علی نبیه «یا ایها الذین آمنوا اطیعوالله و اطیعوالرسول و اولی الامر منکم » قلت یا رسول الله ... فمن اولوالامر الذین قرن الله طاعتهم بطاعتک؟

فقال النبی (ص) هم خلفائی ... اولهم علی بن ابیطالب ثم الحسن و الحسین و علی بن الحسین و محمدبن علی الباقر...و...

و این تا زمانی بوده که امام معصوم (ع) حضور داشته باشد .

اما رابطه اولوالامر برای زمان غیبت

ولایت فقیه استمرارولایت امام که ولایت امام (ع) استمرار ولایت رسول الله و در نتیجه ولایت رسول الله استمرار ولایت الله جل جلاله است می باشد .

امامت و ولایت بر دو بخش تقسیم می شود :

1- امامت خاصه : یعنی امامت دوازده تن معصوم (ع) بعد از رسول خدا (ص)

2- امامت عامه : یعنی به معنای رهبری به مفهوم عامش نه رهبری افراد مشخص ، مسئله ولایت فقیه از این قسم است که در زمان عدم حضور معصوم (ع) افرادی با شرایط خاص می توانند بعنوان نیابت از معصوم عهده دار مقام امامت باشند .

اماولی فقیه در زمان غیبت چه ولایتی بر جامعه دارد؟

عین ولایتی را که معصوم (ع) بر جامعه دارد .

سوال :معصوم (ع) چه ولایتی و چند نوع ولایت دارد؟

جواب :معصومین (ع) سه نوع ولایت دارند :

1.ولایت بر قانون (تشریع)  2.ولایت بر تکوین 3.ولایت بر نفوس و اموال مردم

اما ولایت بر قانون :

اصل قانون از طرف خداوند است و تغییر ناپذیر مثل اصل وجوب نماز و حج و... و اصل حرمت شراب (مست کننده آب انگور) و....

پیامبر (ص) و معصومین (ع) حق تصرف در فروعات قانون را دارند با اذن خدای بزرگ مثلا: نماز همه دو رکعتی تشریع شده و پیامبر به مناسبتی با اذن خدا در مجموع هفت رکعت را بر نمازها افزوده .

اما ولایت بر تکوین :

جهان هستی آفریده خداوند است ، و کسی حق به هم ریختن و از بین بردن آن را ندارد لکن معصومین این اذن و اجازه را از طرف خدا دارند تا در گوشه و کنار جهان و جزئیات عالم هستی تصرفاتی داشته باشند .

مثل جریان حضرت رضا (ع) در مجلس مامون واشاره  به تصویر شير بر پرده و...

اما ولایت معصوم (ع) بر جان و مال مردم :

معصوم (ع) بر همه کارها و شئون مردم حق دخالت دارد .

مثل داستان سمره بن جندب و سرکشی از درختان خود که مزاحمت دیگران را فراهم می کرد پیامبر (ص) پیشنهادهایی داد که او نمی پذیرفت حضرت دستور داد درختان او را کندند و جلویش انداختند .

سوال :آیا امام معصوم (ع) برای زمان غیبت خود فکری کرده است یا اینکه مردم را به حال خود رها کرده؟

جواب :بله زیرا بر امام (ع) واجب است که در غیبت خود جانشین معرفی کند و انتخاب و مردم را به حال خود رها نسازد .

به پنج دلیل :

1-.به همان دلیلی که بر خدا واجب است ارسال ، رسل نماید . اسراء 15 : و ما کنا معذبین حتی نبعث رسولا

و بر پیامبر (ص) واجب است لطفا جانشین انتخاب کند .

2- آنکه اگر امام (ع) جانشین انتخاب نکند لازمه اش هرج و مرج در جامعه خواهد بود و دین مبین اسلام مبرا از این خواهد بود و عقل نیز نمی پذیرد امام رضا (ع) فرمود :لابد لکل قوم امیر

3-سيره روشن معصومین (ع) در تعیین جانشین می باشد مانند: علی (ع) و نصب مالک اشتر و ...

4- اگر اسلام فکری برای دوران غیبت نکرده باشد و اگر بناست امام (ع) جانشینی انتخاب نکند و مردم را به حال خود واگذار نماید لازمه اش آن است که مسلمین تن به حکومت ظالمان و مستبدان بدهند و دین هم سکوت کند و چنین حکومتی را تایید نماید در حالیکه این اسلام و معصومین (ع) همواره با حکومت جباران و طاغیان مخالف بوده و به مخالفت بر می خواستند .

5-جواب نامه اسحاق بن یعقوب است که به آقا امام زمان (ع) نوشت و تکلیف زمان غیبت را توسط دومین نائب خاص حضرت یعنی محمد بن عثمان سوال کرد . که حضرت در پاسخ فرمود : احتجاج - ج 2 ص281

و اما الحوادث الواقعه فارجعوا فیها الي رواه احادیثنا فانهم حجتی علیکم و انا حجه الله

نفرمود که شما را رها کردم تا زمان ظهور فرا برسد .پس دین اسلام برای زمان غیبت امام (ع) فکری کرده است .

سوال :حال که اسلام برای زمان غیبت معصوم (ع) فکر کرده آن شخص  و یا اشخاص که این شایستگی جانشینی را دارند چه شرایطی برای آنها بیان شده آیا هر کس می تواند ادعای جانشینی امام معصوم (ع) را داشته باشد؟

جواب :شرایطی را ذکر کردند که عبارت است از :

1.تقوا :. 2.عدالت : 3.حافظ دین باشد : و نگهبان دلسوز ارزشهای الهی . 4.پیروی از هوی و هوس نکند . 5.متخصص در دین باشد آگاهی کامل به معارف و دستورات دینی داشته باشد . 6.عارف به زمان باشد دچار فریب نشود دشمنان و یا دوستان ناباب او را دچار لغزش نکنند . 7.مدیر و مدبر باشد باید جامعه را بنحو احسن و مطلوب اداره کند و نواقص و مشکلات و فتنه ها را تدبیر نماید تا جامعه گرفتار نشود . 8.شجاع باشد انسان ترسو در برابر فتنه و داد و فریادهای دشمنان میدان را خالی می کند ولی انسان شجاع محکم می ایستد و جامعه را از شکست حفظ می کند .

امام حسن عسگری (ع) در وصف این علما که روات احادیث هستند در وسائل ج18 ابواب صفات قاضی باب 10 می فرماید :

فامامن کان من الفقهاء صائنا لنفسه ،حافظا لدینه ،مخالفا لهواء ،مطیعا لامر مولاه فللعوام ان یقلدوه .

بعد از ادامه حضرت می فرماید :

ذلک لایکون الا بعض فقها الشیعه لا کلهم

فقهائی که این شرایط را دانسته باشند و جامع الشرایط باشند جانشینان معصوم (ع) هستند نه همه فقهاء .

که حضرت بقیه الله الا عظم فرمود :

فانهم حجتی علیکم :

آنها حجت من هستند بر شما مردم ، یعنی پیروی و اطاعت از آنها بر شما واجب است .

و انا حجه الله :

و خود حضرت حجت خداست بر خلق که اطاعت و فرمانبرداری از او بر مردم واجب است .

سوال :حال که بیان شد فقیه جامع الشرایط جانشین امام معصوم (ع) است در زمان غیبت آیا ولی فقیه نیز مانند امام معصوم (ع) هر سه نوع ولایتی را که معصوم (ع) دارد همان ولایتها را دارد یا خیر؟

جواب :فقیه جامع الشرایط ولایت بر قانون و و عالم تکوین را ندارد .

لکن ولایت بر جان و مال مردم را همانند ولایت امام معصوم (ع) را دارد .

از کرامات امام عصر (ع) به مرحوم آیه الله العظمی حاج سید ابوالحسن اصفهانی (ره) توقیع شریفی است که چنین فرمود :

ارخص نفسک و اجعل مجلسک فی الدهلیز- خودت را برای مردم ارزان کن یعنی در دسترس قرار بده و محل نشستنت را در دهلیز خانه ات انتخاب کن .واقض حوائج الناس نحن ننصرک

حاجات مردم را برآور ما یاری کنیم .

بنابراین، فقیه جامع الشرایط در غیبت امام (ع) عین همان ولایت و حاکمیت معصوم (ع) را بر جامعه دارد

توضیح آن که احکام بر سه قسم است :

1.احکام اولیه 2.احکام ثانویه 3.احکام ولائی (حکومتی)

 احکام اولیه

احکامی را گویند که از طرف خدای سبحان توسط پیامبر (ص) ابلاغ شد . همان جمله شریفه که فرمودند : حلال محمد حلال الی بوم القیمه و حرامه حرام الی یوم القیمه .که این احکام ثابت و مستمر است مثل وجوب نماز روزه ،حج و.... و حرمت قمار ،شراب و...

احکام ثانویه

احکامی هستند که ملاک پیدایش آن ضرورت است و اضطرار مثل خوردن گوشت حیوان مرده در هنگام اضطرار و غیره .

احکام ولائی (حکومتی)

احکامی است که وجودشان منوط به دو چیز است

یک: باید از طرف ولی و حاکم باشد .

دو: باید مصلحت باشد .

اگر این دو جمع باشد احکام ولائی بوجود می آید و نبود هر یک از این دو مانع وجود این حکم خواهد شد .

ولایت تشریعی که برای امام مسلمین (خواه پیامبر (ص) و یا ائمه (ع) و یا فقیه جامع الشرایط) باشد در این قسمت از احکام است .

پس اگربه تشخیص امام المسلمین مصلحتی بوجود آمد امام بر اساس همین مصلحت حکم می کند و می گویند احکام ولائی و حکومتی .

احکام ولائی بر دو قسم است :

1- احکامی که شرع مقدس در مورد آن ساکت است مثل بعضی از قوانین اجتماعی مثل قانون راهنمایی و حمل و نقل ، گمرکات ، شهرسازی و ... . تا زمانی که مصلحت است این نوع قوانین نیز خواهد بود .

2-احکامی که در منطقه و دائر مدار احکام اولیه وارد می شوند مثل تعطیلی حج برای جمعی از مسلمین بخاطر مصلحتی که بوجود آمده یا حرمت تنباکو ، و غیره و این نوع از احکام ولائی نیز موقتی است یعنی تا زمانی که مصلحت باشد حکم نیز می ماند و عدم وجود مصلحت نیز به تشخیص ولی امر مسلمین است .

التزام عملی به فرامین، توصیه‌ها و رهنمودهای ولی فقیه

اگر نظام ولایی در قالب ولایت فقیه برای اولین بار در تاریخ طولانی اسلام توانسته بیش از سه دهه با اقتدار به حیات و حرکت رو به جلو ادامه دهد و به رغم همه تلاش‌ها و عملیات‌های سخت و نرم دشمنان به صورت معجزه‌آسا همه تهاجم‌ها و توطئه‌ها را خنثی و دشمنان فراوان را ناکام سازد و در مسیر پویایی و اهداف جهانی به راه خود ادامه دهد بخاطر آن است که امت عزیز و به ویژه سنگرنشینان انقلاب اسلامی با تمام وجود دستورات، رهنمودها و حتی منویات سکاندار و رهبری انقلاب را به جان پذیرفته و در عمل به آن ملتزم میباشند.‏

حضرت امام خمینی درضرورت التزام عملی به ولی فقیه می فرمایند:.

اسلام اطاعت از ولایت فقیه را واجب دانسته است و من امر می‌کنم به شما که اطاعت کنید از مافوقهای خود و حفظ نظام را بکنید.

 مقام معظم رهبری: ولایت در یک انسان به معنای وابستگی فکری و عملی هر چه بیشتر و روزافزونتر با ولیّ است ولیّ را پیدا کن. ولی خدا را بشناس آن کسی که او ولیّ حقیقی جامعه اسلامی است او را مشخص کن بعد از آنکه مشخص کردی شخصاً از لحاظ فکر، از لحاظ عمل، از لحاظ روحیات، از لحاظ راه و رسم و روش، خودت را به او متصل کن، مرتبط کن، بدنبالش حرکت بکن بطوری که تلاش تو، تلاش او و جهاد تو، جهاد او، دوستی تو دوستی او، دشمنی تو، دشمنی او و جبهه‌بندی‌های تو جبهه‌بندی‌های او باشد این است آدمی که دارای ولایت است کسی که ولی را بشناسد، فکر ولی را بشناسد و با ولیّ همفکر بشود عمل ولیّ را بشناسد و با ولیّ هم عمل بشود، دنبال او راه بیفتد خودش را فکراً و عملاً پیوسته با ولی بخواند چنین کسی دارای ولایت است...

فتوای رهبرانقلاب درباره التزام به ولایت فقیه

خواهشمند است در خصوص«التزام به ولايت فقيه» توضيح دهيد؛ به عبارت ديگر چگونه بايد عمل نماييم تا بدانيم که به جانشين بر حق آقا امام زمان (عج) اعتقاد و التزام كامل داريم؟
حضرت آيت‌الله خامنه‌اي فرموده‌اند: ولايت فقيه به معناى حاكميت مجتهد جامع‌الشرايط در عصر غيبت است و شعبه‌اى است از ولايت ائمه اطهار (عليهم السلام) كه همان ولايت رسول الله (صلى الله عليه وآله) مى‌باشد و همين كه از دستورات حكومتى ولى امر مسلمين اطاعت كنيد نشانگر التزام كامل به آن است.

 ضرورت دفاع همه‌جانبه از ولی فقیه

 ولایت ستون خیمه انقلاب و عامل حیات اسلام ناب است و لذا دشمنان اساسیترین و بیشترین حملات خود را متوجه آن کرده و تلاش می‌کنند به هر وسیله‌ای که شده قداست، نفوذ و اقتدار ولی امر و رهبر را بشکنند و زمینه را برای استعمار و استثمار بیشتر مسلمانان و امت انقلابی فراهم سازند ازاین رو، مؤمنین ولایت‌محور، نصرت و حمایت و دفاع از او را یاری و حمایت دین خدا و انقلاب و حفظ نظام و کشور دانسته، با تمام وجود و با بصیرت و شجاعت و قاطعیت تمام توطئه‌ها و حملات دشمنان را بی‌اثر کرده و بستر را برای اعمال ولایت ولی امر خویش فراهم می‌کنند

امام علی‏ که از نافرمانی و سستی پیروانش شدیدترین گلایه ها و انتقادها را می‌کند، آنجا که وفاداری و همراهی آنان را در جنگ جمل می‌بیند چنین پاسشان می‌دارد

«اَنْتُمُ الْاَنْصَارُ عَلَی الْحَقِّ وَالاِخْوَانُ فِی الدِّینِ وَالْجُنَنَ یَوْمَ الْبَأْسِ وَالْبِطَانَهْْ دُونَ النَّاسِ. بِکُمْ اَضْرِبُ الْمُدْبِرَ وَ اَرْجُو طَاعَهْْ الْمُقْبِلِ.»

 شما یاران حق و برادران دینی من هستید در روز جنگ چون سپر محافظ دورکننده ضربت‌ها و در خلوت‌ها محرم اسرار منید با کمک شما پشت‌کنندگان حق را می‌کوبم و به راه می‌آورم و فرمانبرداری استقبال‌کنندگان را امیدوارم

والبته بزرگترین شکوائیه و درد دل علی‏‏ که موجب شد او شهادت و مرگ خود را از خدا درخواست کند عدم حمایت و یاری یارانش و دفاع از مواضع آن حضرت بود.

وحضرت  امام خمینی:

پشتیبان ولایت فقیه باشید تا به مملکت شما آسیب نرسد.

مقام معظم رهبری:

اگر این پیکر بزرگ که اسمش امت اسلامی است بخواهد زنده و موفق و همیشه پایدار باشد باید ارتباطش با این مرکز و با این قلب متحرک و پرهیجان و همیشه مستحکم و نیرومند برقرار باشد.

                                     ولایت فقیه

ولايت در فقه به معناى سرپرستى است كه گاهى مربوط به امرى ويژه است ؛ مانند ولايت پدر بر فرزند و گاه مربوط به امرى عام و در ارتباط با مردم و اداره جامعه است .
(فقيه ) از ماده (فقه ) است و كسى كه از اين علم بهره مند است ، مجتهد، مفتى و فقيه نام دارد. بنابراين ، ولايت فقيه به معناى سرپرستى و اداره جامعه اسلامى به وسيله مجتهد جامع الشرائط است .

جايگاه ولايت فقيه در فقه اسلامى

ولايت فقيه ريشه در فقه دارد و در ابواب مختلف فقه و به مناسبت هاى گوناگون از آن سخن به میان آمده است

نحوه طرح بحث ولايت فقيه در آثار فقها ،در سه دوره مطرح است:

1- ضمن ابواب فقه : اين شيوه در كتاب هاى برخى فقها، مانند شيخ مفيد، شيخ طوسى ، علامه حلّى و شهيد اوّل و دوم ديده مى شود. در اين دوره ، ولايت فقيه به صورت بحثى مستقل مطرح نبوده است .

تعابيرى كه مترادف با ولايت فقيه  در ابواب مختلف فقه به كار رفته ، عبارتند از: حاكم جامع الشرائط، حاكم شرع ، ولىّ امر، ولىّ مسلمين ، نائب امام زمان (عج )، فقيه عادل و ولايت عامّه فقيه . وابوابى كه در آن ها از اختيارات ولايت فقيه ، سخن به ميان آمده ، عبارتند از: طهارت ، نماز، زكات ، خمس ، امر به معروف و نهى از منكر، شروط متعاقدين ، شرائط عوضين ، خيار شرط، ربا، مساقات ، شركت ، لقطه ، غصب ، احياء موات ، حجر، ضمان ، وصيت ، وقف ، نكاح ، عقد متعه ، طلاق ، ظهار، ايلا و ميراث

2-طرح بحث به صورت مستقل و با استناد به اخبار و ادلّه :

مرحوم نراقى در (عوائد الايام )، مير فتّاح مراغى در (عناوين الاصول )، شيخ محمّد حسن نجفى در (جواهرالكلام )، مرحوم بروجردى در (البدر الزّاهر) و مرحوم نائينى در (تنبيه الاُْمّة و تنزيه الملّة )، اين بحث را مستقلاّنه طرح كرده و به صورتى گسترده مورد بررسى قرار داده اند.  نمونه :

1- شيخ محمّد حسن نجفى مى نويسد:

اساطين مذهب به ولايت فقيه حكم كرده اند. ولايت فقيه از مسائل روشنى است كه نياز به دليل ندارد. كسى كه در ولايت فقيه شك كند، طعم فقه را نچشيده و معنا و رمز كلمات ائمّه معصوم را درنيافته است . اگر ولايت عامّه فقيه نباشد، بيشتر امور شيعيان بر زمين مى ماند. بر مردم واجب است فقها را براى اين منظور يارى دهند؛ چنان كه واجب است امام معصوم (ع )را يارى دهند.

2-نراقى (قدس سره )نيز مى گويد:

از تصريح بسيارى از اصحاب معلوم مى شود كه ولايت فقيه از مسلّمات است . همه آنچه تحت ولايت پيغمبراكرم (ص )و امام معصوم (ع )بوده و آنان به عنوان زعامت و رهبرى بر آن ها ولايت داشته اند، فقيه جامع الشرائط نيز بر آن ها ولايت دارد.

3- آيت ا... بروجردى (قدس سره )مى فرمايد:

اين كه فقيه عادل از سوى امامان معصوم (ع )براى امور مهمّى كه مربوط به عموم مردم و محل ابتداى همگان است ، نصب شده است ، اجمالاً در آن اشكالى نيست

3- طرح ولايت فقيه به عنوان نظام حكومتى : امام خمينى (قدس سره )، بحث ولايت فقيه را به گونه اى شايسته در سلسله درس هاى ولايت فقيه [ حكومت اسلامى ] و نيز در كتاب (البيع ) طرح كرده و وپس ازپیروزی انقلاب اسلامى به رهبرى امام خمينى (قدس سره ) ولايت فقيه تحقّق عملى پیداکرد

                                      ارتباط ولايت فقيه با احكام فرعى الهى

ولايت فقيه از مهمترين احكام الهى و مقدّم بر همه آن ها است و هر گاه يكى از احكام فرعى الهى هر چند واجب با حفظ نظام حكومتى و والايى در رقابت افتد، آن حكم ساقط خواهد شد؛ چنان كه حضرت امام خمينى (قدس سره )مى فرمايد:

حكومت ، كه شعبه اى از ولايت مطلقه رسول اللّه (ص )است ، يكى از احكام اوّليّه اسلام است و مقدّم بر تمام احكام فرعى حتّى نماز، روزه و حج است .

ولىّ فقيه مى تواند براى اداره امور جامعه و براساس مصالح اسلام و مسلمانان تصميم هايى بگيردكه فراتر از چارچوب احكام فرعى الهى باشد؛ به عنوان مثال ، مى تواند به طور موقت حجّ را تعطيل كند؛ چنان كه حضرت امام خمينى (قدس سره )مى فرمايد:

حكومت مى تواند از حج ، كه از فرايض مهم الهى است ، در مواقعى كه مخالف صلاح كشور اسلامى است ، موقّتاً جلوگيرى كند.

چنين شرايطى در صدر اسلام و حكومت پيامبر(ص )و امام على (ع )نيز پيش آمده و گاه مصلحت جامعه و اداره حكومت اقتضا مى كرده است كه تصميمى گرفته شود كه در چارچوب حكم فرعى الهى نمى گنجد؛ به عنوان مثال ، از مقرر ساختن زكات بر اسبان مى توان ياد كرد كه حكم حكومتى امام على بود، در حالى كه در حكم فرعى ، زكات شامل اسب نمى شود.

رابطه مرجعيت و ولايت فقيه در فقه اسلامى

در صورت تعارض ميان فتواى ولىّ امر مسلمانان (رهبر) و فتواى مرجع ، وظيفه شرعى مسلمانان در مسائل سياسى ، اجتماعى و فرهنگى چيست ؟

پاسخ اين است كه در صورتى كه نظر ولىّ فقيه به عنوان يك حكم حكومتى اعلام شده باشد، نه تنها بر مقلّدين ديگر مراجع ، بلكه بر خود مراجع تقليد نيز تبعيت از اين حكم لازم است ودر موضوعات مربوط به اداره كشور اسلامى و قضايايى كه به عموم مسلمانان بازمى گردند، بايد همواره از نظر ولىّ امر پيروى كرد. البته هر مكلّفى بايد در مسائل شخصى و فردى ، از مرجع تقليد خويش تقليد نمايد. 

 

قدردان "امت" اش "رهبر" شده ست

 

برشی از یک مثنوی بلند به مناسبت "هدایت پیامبر گونه" مردم در "برگزاری شکوهمند" انتخابات نهمین دوره مجلس شورای اسلامی توسط "حضرت امام خامنه ای"

گشت از صدق و "دعا"ی بیشمار

"انتخابات عظیم"ی برگزار

قدردان "امت" اش "رهبر" شده ست

"خامنه ای": نوح این کشور شده ست

بخت هر "دشمن" به "ذلت" تیره ماند

چشم دنیا بر "حماسه" خیره ماند

بنگریدش! "بوسعید" مهنه است

"حضرت سید علی" در صحنه است

در جهان "پیر" است با بخت "جوان"

با صلابت- "مقتدر"- یل- "مهربان"

دین و امت را بحق "فریادرس"

حضرت سید علی: "صاحب نفس"

"بی تفاوت" دیگران او: "غرق سعی"

حضرت سید علی قائل به: "وحی"

یک طرف: هر کس "خزف" یا گر صدف

حضرت سید علی در: "یک طرف"

گر نگفته: "نه"- به "الا" مانده اند

"همرهان" از حضرت اش "جا مانده" اند

دیگران: "معلول"- ایشان: "علت" است

حضرت سید علی یک "ملت" است

"حرف آخر" را "منادی" از نخست

"پیش بینی" های بر حق و "درست"

"صاحب" کرسی "عقل" و عاشقی ست

هر چه می گوید "درست" و منطقی ست

با خردمندی "زعامت" می کند

مثل "پیغمبر" هدایت می کند

از تمام "رهبران" ایشان سر است

بر سرش "عمامه پیغمبر" است

راه "گام¬"اش را به "زلت" پس ندید

این چنین "رهبر" به دنیا کس ندید

متکی بر: "دین" و قانون و نظام

بر "علی" زیبنده: عنوان "امام"

چون "امامیه" علی الاطلاق شد

"خامنه ای" بهترین مصداق شد

"اقوی" و اتقی و اعلم- "دیده ور"

"شمس" ما روشن کند چندین "قمر"

رهبرا! ای پیر! الله معک

وعده هایت شد: ثقه بی حرف و شک

چون "امام"ی در هدایت "بی نظیر"

نیستی از هیچ کس "منت پذیر"

شیعه را مشهور "خوش عهدی" شدی

چون به خلوت همدم "مهدی" شدی

"زهر" سهم دشمن ات- شیرین عسل!

حضرت عشقی قسم بر هر غزل

چشم بسته ما "مطیع" امر تو

دائم الشرب ایم "کوثر": خمر تو

این حقیقت "نکته" صاحب تمیز

"فاتح" او در: "انتخابات" عزیز 

• شجاع الدین ابراهیمی

اهميت مسجد

واژه مسجد در قرآن
واژه‎ی مسجد، جمعاً 28 بار در قرآن كریم ذكر شده كه در 22 مورد به صورت مفرد و در 6 مورد دیگر، به صورت جمع آمده است
در این آیات، به اهمیت و جایگاه رفیع مسجد در اسلام، پاره ای از احكام مسجد و مسجد الحرام و احكام خاص آن، مسجد الاقصی و مسجد اصحاب كهف، اشاراتی شده است.
هرنوع ارتباط بامسجد به انسان ارزش می دهد:

پیامبر اکرم ص فرمودند :

بر درب ششم بهشت نوشته شده است :

لا اِله الا اللّه . محمدٌرسولُ الله . علی ولی الله

مَن اَحَبَّ اَن یکونَ قَبرُهُ واسعاً فسیحاَ فلْیَاْتِ المَساجِدَ

مَن اَحَبَّ اَن لاتَاْکُلهُ الدِیدان تَحْتَ الارضِ فلیَکْنِسِ المَساجدَ

مَن اَحَبَّ اَن لا یَظْلِمَ لَحده فَلْیُنَوِّر المساجدَ

 مَن اَحَبَّ اَن یَبقی طَرِیّاً تَحْتَ الارضِ فَلْیَشْتَر    

                                     بَساطَ المَساجِدِ   (المواعظ العددیة صفحه 205)

ونیز فرمود:

«الْمَسَاجِدُ سُوقٌ مِنْ أَسْوَاقِ الْآخِرَةِ (بحارالأنوار، ج‏81، ص‏4).

ونیز

ان المساجد بيوت المتقين ، و من كانت المساجد بيوته فقد ختم الله له بالروح و الرحمة و الجواز على الصراط الى الجنة
مساجد، خانه پارسايان است و هركس مسجد خانه اش باشد (اوقات خود را در آن و به عبادت بگذارند) خداوند انجام كار او را رحمت و شادى قرار داده واجازه عبور از صراط به سوى بهشت را به او خواهد داد. (كنزالعمال ، ج 7، ص 659، حديث 20785).

مسجدى و پاداش او

قال رسول الله -صلى الله عليه وآله - من كان القرآن حديثه و المسجد بيته بنى الله بيتا فى الجنة
هركس كلامش قرآن و خانه اش مسجد باشد، خداوند منزلى در بهشت براى او بنا مى كند.                      (وسائل الشيعه ، ج 3، ص 481).

بانيان مسجد و دورى از بلا

قال رسول الله -صلى الله عليه وآله -ان الله تعالى ، اذا انزل عاهة من السماء على اهل الارض صرفت من عمارالمساجد
خداوند وقتى مرضى را از آسمان بر مردم فرود آورد آن را از بانيان مساجد دور بگرداند. (نهج الفصاحه).

حالا، چه كسي حق دارد باني مسجد باشد؟ چهار تا شرط دارد.
«إِنَّما يَعْمُرُ مَساجِدَ اللَّهِ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ وَ أَقامَ الصَّلاةَ وَ آتَى الزَّكاةَ وَ لَمْ يَخْشَ إِلاَّ اللَّهَ فَعَسى‏ أُولئِكَ أَنْ يَكُونُوا مِنَ الْمُهْتَدينَ» توبه/18. 1- از نظر اعتقادي ايمان داشته باشد

2- از نظر علمي «أَقامَ الصَّلاةَ» - خودش اهل نماز باشد

 3- از نظر مردمي «وَ آتَى الزَّكاةَ» اهل زكات باشد

 4- از نظر انقلابي «وَ لَمْ يَخْشَ إِلاَّ اللَّهَ» از هيچ كس نترسد.
باني مسجد شرايطي دارد. 1- ايمان داشته باشد 2- اهل نماز باشد 3- و اهل زكات باشد 4- از هيچ كس نترسد
تعمير شامل ساختمان. اصلاح، نظافت، روشنايي، آمد و رفت، خدمات مردمي، كمك به جبهه.

هشت فايده مسجد

قال الحسن بن على - عليه السلام -من ادام الاختلاف الى المسجد اصاب احدى ثمان : اية محكمة و اخا مستفادا و علما مستطرفا و رحمة و كلمة تدله على الهدى او ترده عن ردى و ترك الذنوب حياء او خشية
كسى كه همواره به مسجد (براى اقامه نماز و غيره ) رفت و آمد كند، يكى از اين هشت فايده بر او برسد:

1 - استفاده از آيه روشنى از قرآن
2 - يافتن رفيق نيك
3 - فراگيرى علم تازه
4 - برخوردارى از رحمتى كه در انتظارش بود.
5 - شنيدن سخنى كه راهنماى راه باشد.
6 - از انحراف در امان باشد.
7 - موجب ترك گناه از روى حيا شود.
8 - موجب ترك گناه بر اثر ترس گردد. (تحف العقول ، ص 258).

زائران خدا

عن الحسين - عليه السلام -اهل المسجد زوار الله و حق على المزور التحفة لزائرة
اهل مسجد، زائران خدايند و بر صاحب خانه است كه به زائش هديه دهد.(كلمة الامام حسن ، ص 41، الحكم الزهرا، ص 150).

مساجد را خانه خود قرار دهيد

قال رسول الله -صلى الله عليه وآله -كونوا فى الدنيا اضيافا و اتخذوا المساجد بيوتا و عودوا قلوبكم الرقة
در دنيا ميهمان باشيد و مساجد راخانه خود قرار دهيد و دلهايتان رابه نرمى و ملايمت عادت دهيد. (بحارالانوار، ج 83، ص 351).

نماز همسايه مسجد

قال رسول الله -صلى الله عليه وآله -لاصلاة لجار المسجد الا فى المسجد
نماز همسايه مسجد جز در مسجد پذيرفته نيست . (ميزان الحكمه ، ج 4، ص 394).

قال على - عليه السلام - حريم المسجد اربعون ذراعا و الجوار اربعون دارا من اربعة جوانبها
حريم مسجد چهل ذرع است و چهل خانه از چهار طرف همسايه مسجد است .
(وسائل الشيعه ، ج 3، ص 484، بحارالانوار، ج 84، ص 3).

اهمیت مسجد از دیدگاه مقام معظم رهبری

مسجد منشا حرکت های اسلامی
- مسجد، نه فقط در زمان ما و نه فقط در کشور عزیز اسلامي ما، بلکه در نقاط مختلف عالم و در طول تاریخ، منشأ آثار بزرگ و نهضتها و حرکتهاي اسلامي بزرگي شده است. مثلا قیام مردم کشورهاي شمال آفریقا که مسلمان هستند - مثل الجزایر و دیگر کشورهایي که سالها در زیر سلطه‌ي نظامي استعمار فرانسویها بودند - از مساجد شروع شد، که به پیروزي هم رسید و کشورها استقلال پیدا کردند. انقلاب در این کشورها هم، آن روزي رو به شکست رفت و دوباره ملتها استقلال خودشان را از دست دادند که رابطه‌ي خود را با مساجد و با دین و ایمان مساجد قطع کردند.

مسجد یکی از علل پیروزی انقلاب
- یکي از علل پیروزي این انقلاب مبارک در ایران اسلامي - و یا لااقل سهولت این پیروزي - این بود که مردم به مساجد اقبال پیدا کردند؛ جوانان مساجد را پر کردند و علماي اعلام، مساجد را به عنوان مرکزي براي تعلیم، تربیت، روشنگري افکار و اذهان، مورد استفاده قرار دادند و مسجد، مرکزي براي حرکت، آگاهي، نهضت و افشاي اسرار زمامداران فاسد و خودفروخته‌ي رژیم طاغوت شد. در دوره‌ي مشروطیت هم همین‌طور بوده است؛ در دوره‌ي ملي شدن صنعت نفت هم تا حدودي همین‌طور بود؛ در زمان انقلاب هم که این مسأله، به حداعلي رسید.

مساجد کانون حرکت های انقلابی
- ما با مساجد و مجالس تبلیغ چه کرده‌ایم و چه مي‌خواهیم بکنیم؟ این سؤالي است که ما باید از خودمان بکنیم. در همه‌ي مراحل این تاریخ پرافتخار، مساجد همیشه پایگاه دینداري و حرکت مردم در جهت دین بوده است. شما خودتان یادتان است که انقلاب از مساجد شروع شد؛ امروز هم در هنگامي که حرکت و بسیج مردم مطرح مي‌شود - چه سیاسي و چه نظامي - باز مساجد کانونند؛ این برکت مساجد است؛ لیکن مساجد که فقط در و دیوار نیست. این سؤال واجبي است که ما باید از خودمان بکنیم، و اگر نکنیم، دیگران از ما سؤال مي‌کنند که شما براي تحول بخشیدن و پیشرفت دادن به مساجد چه کارهایي مي‌خواهید بکنید و چه برنامه‌هایي در پیش دارید.

مسجد فقط جای اقامه چند رکعت نماز نیست
ملت ایران باید مساجد را مغتنم بشمارد و پایگاه معرفت و روشن بیني و روشنگري و استقامت ملي به حساب آورند. اگر کسي خیال کند که در مسجد، فقط چند رکعت نماز مي‌خوانند و بیرون مي‌آیند و این چه تأثیري دارد، خطاست. این‌طور نیست. اولا اگر همان چند رکعت نماز هم با چشم بصیرت نگاه شود، خود نماز که به زبان مشرع مقدس نماز و اذان، خیرالعمل و فلاح است، مایه‌ي برکات زیادي مي‌شود. نماز یک ملت را به قیام لله وادار مي‌کند. نماز انسانها را از فساد دور و به خلوص و فداکاري نزدیک مي‌کند.

صدای اذان در شهر
- چندي پیش، من راجع به اذان سفارش کردم و البته گفتم که صبحها با بلندگو در همه‌جا اذان نگویند، تا مردم از خواب بیدار نشوند. مثل این‌که بعضي از مؤمنین، این قسمت دومش را بیشتر از قسمت اول گوش کردند! آنچه که مقصود ما بود، این بود که در سحرها، هر جایي یک بلندگو صدا نکند؛ ولي معنایش این نبود که به هنگام سحر، صداي اذان در شهري مثل تهران به گوش نرسد! نه، در جایي مثل تهران، اقلا در چند مسجد از مساجد مهم، خوب است که با بلندگو اذان پخش بشود؛ حتي اذان صبح. در شهرهاي کوچک هم به فراخور وسعت آن شهر، مي‌بایست اذان صبح در چندجا پخش بشود. اما در ظهر و شب اذان بگویند؛ هم اذان بلندگو، هم جلوي مساجد، هم داخل مساجد و هم در خیابانها، تا مردم به اذان گفتن عادت کنند.

- چرا باید در این شهر با این عظمت، با این همه هیاهوهاي گوناگون از اطراف و اکناف، نغمه‌ي اذان در همه جاي شهر شنیده نشود؟! اذان، علامت مسلماني است. چه کسي گفته باید در پشت بام مساجد یا در مساجد بزرگ و عمده، حتي در سحرها - ظهر و شب که جاي خود را دارد - از طریق بلندگو اذان نگویند؟ وقت اذان که مي‌شود، باید تهران یکسره صداي اذان باشد. مگر این‌جا قبةالاسلام نیست؟ مگر ما این حرف را نمي‌گوییم؟ این‌که ظهر بشود، از ظهر یک ساعت هم بگذرد، کسي در خیابان راه برود، اما احساس نکند که ظهر شده است، آیا این قضیه با آن ادعا مي‌سازد؟

بسیج در مساجد
- خودسازي باید بکنید. مساجد را رها نکنید. نیروي مقاومت بسیج، بهترین جایي که دارد، همین مساجد است. منتها مساجد را مسجد نگه دارید. با امام جماعت مسجد، با عبادت کنندگان مسجد و با مؤمنیني که در مسجدند، برادرانه صمیمي باشید - که بحمدالله هستید - و آن را حفظ کنید و بیشتر کنید. اول وقت، نماز را به جماعت، پشت سر پیشنماز هر مسجدي که در آن هستید، بخوانید. در مراسم دیني مسجد و تبلیغات آن شرکت کنید. در مراسم دعا و قرآن و مراسم مذهبي شرکت کنید. شما و امام جماعت آن مسجد - هر کس که هست - مشترکا مسجد را حفظ کنید. براي مسجد، جاذبه درست کنید تا بچه‌ها، جوانان و زن و مرد محله، مجذوب مسجدي شوند که شما در آن هستید و بیایند. مسجد، پایگاه بسیار مهمي است.

وسواس و درمان آن
 
 
 
WWW_ALHASSANAIN_COM
 

ويژگي ها ی اصحاب امام حسين (ع)

مرورى بر زيارتنامه‏هاى شهداى كربلا ، فضائلی را ياد آور مى‏شود .ازجمله  ويژگيهاى افراد جبهه حسينى چنين است :

1ـ اطاعت محض و عاشقانه
2- هماهنگى كامل با رهبرى ( تا جايى كه بدون اجازه نمى‏جنگيدند
3- خطر پذيرى و شهادت طلبى
4ـ شجاعت ويژه
5 - صباريت و مقاومت جاودانه
6 -   سازش ناپذيرى
7 -  جديت ، قاطعيت و عزم راسخ
8- خدا بين و خدا خواه
9- از همه چيز بريده و به خدا پيوسته
10- دقيق ، منظم ، منضبط
11- نهايت رشد و كمال ، صلاح ( سياسى ، فرهنگى )
12-الگوى عملى دفاع و مقاومت ( لكم فى اسوة)
13- باوفاترين و پاى بندترين ياران بر پيمان
14- آزادگى ( هيهات منا الذلة )
15-فرماندهى ويژه ، مديريت نمونه
16-غناى روحى از ما سوى الله ( انطلقوا جميعا )
17-شركت در ميدانهاى جنگ سياسى ، فرهنگى ، اقتصادى ، نظامى در

 18-«كل» بينى نه «جزء» بينى ( كل يوم عاشورا...مثلى لا يبايع مثله )
19-سازنده حركتهاى تاريخ ساز
20- مقاومت و مبارزه نابرابر در تنهايى
21- يقين و بصيرت كامل ، شك شكن
22-پافشارى و استقامت در حق با اقليت ، در برابر اكثريت مخالف ( لا تستوحشوا فى طريق الهدى لقلة اهله)
23ـ نقش زن در سرنوشت مبارزات سياسى ، فرهنگى بشريت
24- سپر دين بودن ، نه دين سپرى

پاسخ به سوالات شما

http://www.mortezamotahari.com/FA/ArticleAlphabet.html?PageNumber=3&PageSize=20&AssetID=2&OrderID=1&Alpha=

مقالات

 

 http://www.mortezamotahari.com/FA/ArticleAlphabet.html?PageNumber=3&PageSize=20&AssetID=2&OrderID=1&Alpha=

نگاهى به علم و كمال فضّه كنیز زهرا(علیهاالسلام)

حضرت فاطمه زهرا

ابوالقاسم قُشیرى در كتاب خود از بعضى نقل مى كند (فضّه كنیز حضرت زهرا (سلام الله علیها) در بیابانى از كاروان حج، عقب افتاد و تنها در بیابان سرگردان شد) شخصى (بنام عبداللَّه مبارك) كه از كاروان عقب مانده بود مى گوید: بانوئى را در بیابان، تنها دیدم، (سوار بر شتر بودم و نزد او رفتم و هر چه از او پرسیدم، با آیه ى قرآن به من جواب داد، به این ترتیب:).

به او گفتم: تو كیستى؟

زن: وَ قُلْ سَلامٌ فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ: «و بگو سلام بر شما، امّا خواهند دانست» (زخرف- 89).

عبداللَّه: بر او سلام كردم و گفتم: تو در اینجا چه مى كنى؟

زن: وَ مَنْ یَهْدِ اللَّهُ فَمالَهُ مِنْ مُضِلٍ: «هر كس را خدا هدایت كند هیچ گمراه كننده اى نخواهد داشت» (زمر- 37) فهمیدم كه راه را گم كرده است.

عبداللَّه- آیا از جن هستى یا از انس.

زن: یا بَنى آدَمَ حُذُوا زینَتَكُمْ: «اى فرزندان آدم، زینت خود را بردارید» (اعراف- 31) فهمیدم كه از انس است.

عبداللَّه- از كجا مى آیى؟

زن: یُنادَوْنَ مِنْ مَكانٍ بَعیدٍ: «آنها از مكان دور، صدا زده مى شوند» (فصّلت- 44)- فهمیدم كه از راه دور مى آید.

عبداللَّه- كجا مى روى؟

زن: وَلِلّهِ عَلَى النّاسِ حِجُّ الْبَیْتِ: «خداوند بر مردم مستطیع، حجّ كعبه را واجب كرده است» (آل عمران- 97)- (فهمیدم كه عازم مكّه است)

عبداللَّه- چه وقت از كاروان جدا شدى؟

زن: وَ لَقَدْ خَلَقْنَا السَّماواتِ وَ الْاَرْضِ فِى سِتَّةِ اَیّامٍ: «ما آسمان ها و زمین و آنچه را در میان آنهاست، در شش روز آفریدیم» (ق- 38)- فهمیدم شش روز است از كاروان جدا شده است.

عبداللَّه- آیا به غذا میل دارى؟

زن: وَ ما جَعَلْناهُمْ جَسَداً لا یأْكُلُونَ الطَّعامَ: «ما آنها را پیكرهائى كه غذا نخوردند قرار ندادیم» (انبیاء- 8) فهمیدم كه به غذا میل دارد.

این زن، مادر ما «فضّه» است كه كنیز حضرت زهرا (سلام الله علیها) بود، كه بیست سال است به غیر از قرآن، سخنى نگفته است!!

عبداللَّه- شتاب كن و تند تند بیا.

زن: لا یُكَلِفُ اللَّهُ نَفْساً اِلّا وُسْعَها: «خداوند هیچكس را جز به اندازه ى توانائیش تكلیف نمى كند» (بقره- 286)- فهمیدم كه خسته شده و قدرت راهروى ندارد.

عبداللَّه- بر شتر در ردیف من سوار شو.

زن: لَوْ كانَ فِیهما آلِهَةٌ اِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتا: «اگر در زمین و آسمان خدایانى جز خداى یكتا باشد، بهم مى خورند» (انبیاء- 22)- فهمیدم كه از سوار شدن به پشت سر من، حیا مى كند.

عبداللَّه- پیاده شدم و او را تنها سوار بر شتر كردم، وقتى سوار بر شتر شد گفت: سُبْحانَ الَّذى سَخَّرَ لَنا هذا: «پاك و منزّه است خدائى كه این را مسخر ما ساخت» (زخرف- 13). و قتى كه با كاروان رسیدیم، به او گفتم: آیا از بستگان تو كسى در میان كاروان هست؟

زن: یا داوُدُ اِنّا جَعَلْناكَ خَلِیفَةً فِى الْاَرْضِ: «اى داود ما تو را نماینده ى خود در زمین قرار دادیم» (ص- 26). و َ ما مُحَمَّدٌ اِلّا رَسُولٌ: «و نیست محمّد، جز رسول». (آل عمران- 144).

یا یَحْیى خُذِاْ الكِتّابَ بِقُوَّةٍ: «اى یحیى، كتاب را با قوّت بگیر» (مریم- 12).

حضرت فاطمه زهرا

یا موسى اِنّى اَنَا اللَّهَ: «اى موسى، منم خداوند» (قصص- 30) دریافتم كه افرادى بنامهاى داود، محمّد، یحیى و موسى، داخل كاروان هستند و با او خویشاوندى دارند، آنها را با نام صدا زدم، ناگهان چهار نفر جوان به سوى آن زن آمدند، به او گفتم: این افراد با تو چه نسبتى دارند؟

زن: اَلْمالُ وَ الْبَنُونُ زِینَةُ الْحیاةِ الدُّنْیا: «و فرزندان زینت حیات دنیا هستند» (كهف- 46)- فهمیدم كه آنها فرزندان او هستند. و قتى كه آنها نزد زن آمدند، زن گفت:

یا اَبَتِ اسْتَأجِرْهُ اِنَّ خَیْرَ مَنِ اسْتَأجَرْتَ الْقَوِىُّ الْاَمینُ: «پدرم، او را استخدام كن، چرا كه بهترین كسى را كه استخدام مى توانى كنى، آن كس است كه نیرومند و امین است» (قصص- 26)- فهمیدم كه به آنها مى گوید مزدى به من بدهند، آنها مقدارى پول به من پاداش دادند.

زن گفت: وَاللَّهُ یُضاعِفُ لِمَنْ یَشاءُ: «خداوند آن پاداش را براى هر كس بخواهد، چند برابر مى كند» (بقره- 261)- فهمیدم به آنها مى گوید: زیادتر بدهید، آنها بر پاداش من افزودند، از آنان پرسیدم: این زن كیست؟

گفتند: «این زن، مادر ما «فضّه» است كه كنیز حضرت زهرا (سلام الله علیها) بود، كه بیست سال است به غیر از قرآن، سخنى نگفته است!!». [فضّه اهل نَوْبه بود، بعدها به خانه ى على (علیه السلام) راه یافت و كنیز حضرت زهرا (سلام الله علیها) شد و در محضر او پرورش یافت و به مقامات عالى رسید، و جزء خاندان فاطمه (سلام الله علیها) مشمول نزول آیه 7 تا 9 سوره ى انسان گردید، مروحو علامه ى اصفهانى (كچانى) در یكى از اشعار خود در مدح حضرت زهرا (سلام الله علیها) مى گوید:

مفتقرا متاب روى از در او به هیچ سوى                                         زانكه مس وجود را، فضّه ى او طلا كند

منبع:رنج ها و فریادهاى فاطمه (سلام الله علیها)، (ترجمه بیت الأحزان)خاتم المحدثین حاج شیخ عباس قمى (ره)، مترجم: محمد محمدی اشتهاردى

چهل گناه زبان:

1.خبري را ندانسته گفتن
2.عيب جويي از ديگران
3.مسخره کردن
4.تهمت زدن
5.فاش کردن اسرار مردم
6.رنجاندن مومن
7.سرزنش بيجا
8.دروغ گفتن
9.وعده دروغ
10.قسم دروغ
11.شهادت ناحق
12.تحريف مسائل ديني
13.حکم ناحق
14.لعنت کردن مردم
15.طعنه زدن
16.دل شکستن
17.امر به منکر
18.نهي از معروف
19.بد خلقي
20.تصديق کفر و شرک
21.غيبت کردن
22.شايعه پراکني
23.به نام بد صدا زدن
24.تملق و چاپلوسي
25.با مکر و حيله سخن گفتن
26.مزاح زياد
27.زخم زبان زدن
28.آبرو ريزي
29.کبر در گفتار
30.اداي صداي کسي را درآوردن
31.بدعت در دين
32.اظهار بخل و حسد
33.بد زباني در معاشرت
34.خشونت در گفتار
35.فحش و ناسزا گفتن
36.سخن چيني کردن
37.نااميد کردن
38.شوخي با نامحرم
39.ريا در گفتار
40.فرياد زدن بيجا

 
http://farsi.islamquest.com/

سوال: چرا مردان می توانند زن های متعدد داشته باشند، ولی بر زنان داشتن شوهران متعدد حرام است؟



تعدد زوجات قبل از اسلام، امر عادي بوده و محدوده و ضابطۀ مشخصی نداشته است. اسلام آن را در چارچوب ضرورت‏هاي زندگي انسان محدود ساخته و براي آن قيد و شرايط سنگينی قرار داده است. قوانين اسلام براساس نيازهاي واقعي بشر و مصلحت تمام جامعه وضع شده است. در جامعۀ بشری واقعیت های زیر انکار ناپذیر است:

1. مردان در حوادث گوناگون زندگي، بيش از زنان در خطر مرگ قرار دارند و در جنگ‏ها و حوادث ديگر، قربانيان اصلي را آنها تشكيل مي‏دهند.

2. بقاي غريزۀ جنسي مردان از زنان طولاني‏تر است.

3. زنان به هنگام عادت ماهانه و قسمتي از دوران حاملگي، عملاً ممنوعيت آميزش دارند، در حالي كه در مردان اين ممنوعيت وجود ندارد.

4. زناني هستند كه به علل گوناگوني همسران خود را از دست مي‏دهند و اگر تعدد زوجات نباشد، آنها بايد براي هميشه بدون همسر باقي بمانند.

اين عوامل موجب بر هم خوردن تعادل ميان مردان و زنان مي‏شود و برای حفظ سلامت جامعه و افراد آن ناچاريم يكي از سه راه ذيل را انتخاب كنيم:

أ. مردان تنها به يك همسر در همۀ موارد قناعت كنند و زنان بيوه تا پايان عمر بدون همسر باقي بمانند و تمام نيازهاي فطري و خواسته‏هاي دروني و احساسي خود را سركوب كنند.

ب. مردان فقط داراي يك همسر قانوني باشند، ولي روابط آزاد و نامشروع جنسي را با زناني كه بي شوهر مانده‏اند، به شكل معشوقه برقرار سازند.

ج. كساني كه قدرت دارند بيش از يك همسر را اداره كنند و از نظر جسمي و مالي و اخلاقي مشكلي براي آنها ايجاد نمي‏شود، نيز قدرت بر اجراي كامل عدالت ميان همسران و فرزندان دارند، به آنها اجازه داده شود كه بيش از يك همسر انتخاب كنند.

از میان این سه راه، اسلام راه سوم را اختیار کرده است. اگر چند شوهري را برای زنان جایز نمي داند به خاطر آن است که اولاّ: چند همسری خلاف طبيعت و روحيات است. ثانيا: بدين وسيله بهداشت و سلامت نسل به خطر مي‏افتد. ثالثا: شناخت انساب از بين خواهد رفت و... .




با بررسي وضع محيط هاي مختلف قبل از اسلام به اين نتيجه مي‏رسيم كه تعدد زوجات، بدون این که ضابطه و محدوده ای داشته باشد امر عادي بوده و از ابتكارات اسلام نيست، بلكه اسلام آن را در چارچوب ضرورت‏هاي زندگي انسان محدود ساخته و براي آن قيود و شرايط سنگينی قرار داده است.

قوانين اسلام براساس نيازهاي واقعي بشر است، وقتي مصلحت تمام جامعه درنظر گرفته شود و احساسات را به كنار بگذاريم، فلسفه تعدد زوجات روشن مي‏شود. هيچ كس نمي‏تواند انكار كند كه مردان در حوادث گوناگون زندگي، بيش از زنان در خطر مرگ قرار دارند و در جنگ‏ها و حوادث ديگر، قربانيان اصلي را آنها تشكيل مي‏دهند.

نيز نمي‏توان انكار كرد كه بقاي غريزۀ جنسي مردان از زنان طولاني‏تر است؛ زيرا اکثر زنان در سن معيني، آمادگي جنسي خود را از دست مي‏دهند، در حالي كه در مردان چنين نيست.

همچنين زنان به هنگام عادت ماهانه و قسمتي از دوران حاملگي، عملاً ممنوعيت آميزش دارند، در حالي كه در مردان اين ممنوعيت وجود ندارد.

از همه گذشته زناني هستند كه به علل گوناگوني همسران خود را از دست مي‏دهند و اگر تعدد زوجات نباشد، آنها بايد براي هميشه بدون همسر باقي بمانند.

با درنظر گرفتن اين واقعيت‏ها در اين گونه موارد (كه تعادل ميان مرد و زن به هم مي‏خورد) ناچاريم يكي از راه های زیر را انتخاب كنيم:

أ. مردان تنها به يك همسر در همۀ موارد قناعت كنند و زنان بيوه تا پايان عمر بدون همسر باقي بمانند و تمام نيازهاي فطري و خواسته‏هاي دروني و احساسي خود را سركوب كنند.

ب. مردان فقط داراي يك همسر قانوني باشند، ولي روابط آزاد و نامشروع جنسي را با زناني كه بي شوهر مانده‏اند، به شكل معشوقه برقرار سازند.

ج. كساني كه قدرت دارند بيش از يك همسر را اداره كنند و از نظر جسمي و مالي و اخلاقي مشكلي براي آنها ايجاد نمي‏شود، نيز قدرت بر اجراي كامل عدالت ميان همسران و فرزندان دارند، به آنها اجازه داده شود كه بيش از يك همسر انتخاب كنند.

حال اگر بخواهيم راه اوّل را انتخاب كنيم، بايد گذشته از مشكلات اجتماعي كه به وجود مي‏آيد، با فطرت و غرایز و نيازهاي روحي و جسمي بشر به مبارزه برخيزيم. همچنين عواطف و احساسات اين گونه زنان را ناديده بگيريم، اما اين مبارزه‏اي است كه پيروزي در آن نيست. به فرض كه اين طرح عملي شود، جنبه‏هاي غير انساني آن بر هيچ كس پوشيده نيست.

تعدد همسر را در موارد ضرورت نبايد تنها از نگاه همسر اوّل مورد بررسي قرار داد، بلكه از دريچۀ چشم همسر دوم و مصالح و مقتضيات اجتماعي نیز بايد مورد مطالعه قرار گیرد. آنها كه مشكلات همسر اوّل را در صورت تعدد زوجات عنوان مي‏كنند، كساني هستند كه يك مسئله سه زاويه‏اي را تنها از يك زاويه نگاه مي‏كنند؛ زيرا تعدد همسر هم از زاويه ديد مرد و هم از زاويه ديد همسر اوّل، نيز از زاويه ديد همسر دوم بايد مطالعه شود، آن گاه با توجه به مصلحت مجموع در اين باره قضاوت كنيم.

اگر راه دوم را انتخاب كنيم، بايد فحشا را به رسميت بشناسيم. تازه زناني كه به عنوان معشوقه مورد بهره برداري جنسي قرار مي‏گيرند، نه تأمين دارند و نه آينده‏اي؛ چنان كه شخصيت آنها پايمال شده است. اينها اموري نيست كه انسان آگاه آن را تجويز كند.

بنابراين، تنها راه سوم مي‏ماند كه هم به خواسته‏هاي فطري و نيازهاي غريزي زنان پاسخ مثبت داده شود و هم از عواقب شوم فحشا و نابساماني زندگي اين دسته از زنان جلوگیری شود و جامعه از گرداب گناه بيرون آید.[1]

راز كاستي عاطفه و احساسات در جوامع غربي و پناه بردن آنان به حيوانات با ابراز محبت به آنان همين است، نه حس قوي عاطفۀ بشري آنها. آنان كه بشريت را چنان از دم تيغ گذرانده و با وحشيانه ترين راه‏ها انسان هاي مظلوم را مي‏كشند تا ثروت و سرمايه‏هاي آنان را به يغما ببرند، چه بويي از عاطفه برده‏اند!

اما این که چرا چند شوهري برای زنان مجاز نيست؟ در پاسخ می گوییم:

1. اين خلاف طبيعت و روحيات زن است؛ زیرا از نظر روان شناسي تفاوتي اساسي بين ساختار رواني و گرايش‏ها و عواطف زن و مرد وجود دارد. روان‏شناسان معتقداند كه زنان به طور طبيعي "تك شوهرگرا" هستند و فطرتا از تنوع همسر گريزانند و خواستار پناه يافتن زير چتر حمايت عاطفي و عملي يك مرداند و تنوع گرايي در زنان نوعي بيماري است. ولي مردان ذاتا تنوع گرا و "چند زن‏گرا" هستند و چنان كه مي‏دانيد احكام اسلام همه متناسب با نيازهاي واقعي و ويژگي‏ها و خصلت‏هاي ذاتي انسان‏ها وضع گرديده است.[2]

2. بدين وسيله بهداشت و سلامت نسل به خطر مي‏افتد.

3. شناخت انساب و تميز آنها از بين خواهد رفت و یکی از پیامدهای آن ازبین رفتن عواطف خانوادگي و عدم تمايل به تكثير نسل و زاد و ولد، خواهد بود؛ چون به حسب طبع هر كس فرزند خودش را دوست داشته و براي او سرمايه گذاري مي‏كند، اما در قبال كسي كه انتسابش به وي مشكوك است، بلكه اصلا معلوم نيست از كيست؟ بي گانه بوده و تعهدي نسبت به او ندارد و از درون نيز چنين انگيزش و تمايلي وجود ندارد. [3]

اینها برخی از مصالح وحکمت هایی است که اسلام بر اساس آن تعدد زوجات (چند همسری) رابرای مردان مجاز شمرده، ولی چند شوهری زنان را جایز ندانسته است.



[1] ر.ک: مکارم شیرازی، تفسير نمونه، ج‏3، ص 256 - 260؛ مطهري، مرتضي، مجموعه آثار، ج ‏19، ص 357 – 361؛ تفسير الميزان، ج‏4، ص 319.

[2] مطهري، مرتضي، مجموعه آثار، ج ‏19، ص 302.

[3] برای مطالعۀ بیشتر، ر.ك: مطهري، مرتضي، نظام حقوق زن در اسلام؛ جوادي آملي، عبدالله، زن در آيينۀ جلال و جمال؛ طباطبايي، سيد محمد حسين، تفسير الميزان، ج 4.

نامه علامه حسن زاده آملی به فرزندش
۰۴ تير ۱۳۹۰
فرزند ارجمندم، از اکنون باید بر قدم صدق یوسف صدّیق سلام الله علیه بوده باشد که : در جوانی پاک بودن شیوه پیغمبری است ورنه هر گبری به پیری می شود پرهیزگار - فرزندم! خود را باش. این داعی حسن حسن زاده آملی دینداری متمسّک به ذیل ولایت محمّد و ال محمّد صلوات الله علیهم با دلیل و برهان است، نه به تقلید و اتّباع از این و ان... - ای فاضل فرزانه و فرهیخته و فرزام! در صنایع انسانها دقّت بسزا بفرما که همه ی انها را دین و ایین است؛ یعنی هر یک را در نحوه ی نگاهداری و اعمال ان برنامه ای خاصّ است که باید بدان برنامه اگاهی داشت و ان صنعت را به دستور ان برنامه به کار برد تا ان صنعت در کارش درست نتیجه دهد، و اگر مطابق دستورش به کار نرود، یکبارگی دچار اختلال و فساد و زوال می شود و مشکلات و حوادث بد پیش می اورد. ان دستور دین ان صنعت است، و هیچ صنعتی بی دین و دینداری پایدار و استوار نمی ماند. -این همه صنایع برّی و بحری و فضایی شگفت ساخته ی قطرات نطفه اند؛ یعنی قطره نطفه ای در دو کارخانه حیرت اندر حیرت الهی که یکی زهدان مادر عزیز و دیگر همین نشأه گرامی دنیای مشهود ما که رحم دوم است؛ چنان دارای صورت دلنشین و بینش و دانش این چنین شده است که این همه صنایع شگفت از وی به منصّه ظهور رسیده است. -نخست تأمّل بفرما که چگونه قطره نطفه ای، انسانی این چنینی شده است. - و پس از ان تدبّر بفرما که چگونه به اختراع این همه صنایع بوالعجب دست یافته است، و سپس تعقّل بفرما که همه صنایع این نطفه را دین و ایین است. ایا ان کس که نطفه ای کذایی را چنین صورت و صنعت دلنشین چیره دست مخترع و مبتکر صنایع حیرت اور به بار اورده است، او را بی دین و بی ایین افریده است؟! - عزیزم! کشیک نفس بکش تا انسانی الهی شوی، و در عداد مقرّبین در ایی و وارداتی ان سویی عایدت شود. - و بدان که علم و عمل دو حقیقت انسان سازند و علم، امام عمل است، و اکنون هنگام تحصیل علم و اعتیاد به عمل صالح ان عزیز است، به انتظار فردا مباش که به فرموده ی انسان اگاهی: در جوانی به خویش می گفتم / شیر شیر است گر چه پیر بود تا به پیری رسیده ام دیدم / پیر پیر است گر چه شیر بود منبع: خبر آنلاین به نقل از فرازهایی از کلمه ی ۶۳۵ کتاب هزار و یک کلمه، جلد ششم، از اثار علامه حسن زاده آملی

 آیت الله مصباح يزدي

  تابع هر جن‌گیری نمی‌تواند فتوا بدهد 


  حضرت آیت الله مصباح یزدی ،با اشاره به اين‌كه همان‌گونه كه وقتي شخصي مريض مي‌شود به پزشك مراجعه مي‌كند گفت: روحانيت و فقها نيز پزشك دين هستند و تابع هر جن گيري نمي‌تواند فتوادهنده و تابع اسلام باشد. 

 

به گزارش مرکز خبر حوزه، آیت‌الله مصباح‌یزدی در ديدار با جمعي از پاسداران گفتند : برقراري نظام اسلامي در چنين عصري، يكي از بزرگ‌ترين نعمت‌هاي الهي است كه خداوند در طول تاريخ به بشريت داده است.

رییس موسسه آموزشی وپژوهشی امام خمینی (ره) با اشاره به اين‌كه برخي ولايت‌فقيه را از آن جهت كه در قانون اساسي آمده قبول دارند، گفتند: مشروعيت قانون اساسي به ولي‌فقيه است و اگر قانون اساسي امضاي ولي‌فقيه را نداشت كاغذ پاره‌اي بيش نبود، چرا كه وي جانشين امام زمان (عج) است و پيروي از او بر همگان واجب است و حتي مراجع تقليد نيز نمي‌توانند با حكم او مخالفت كنند.

آیت الله مصباح يزدي، با اشاره به اين كه شناخت و خود‌سازي مهم‌ترين عوامل ترقي بشر هستند، افزودند: هرچه شناخت بيشتر باشد، تأثير آن در عمل نيز افزون مي‌‌گردد.

عضو خبرگان رهبری  با اشاره به آيه‌اي از قرآن كريم خاطرنشان کردند: همانطور كه در راه رسيدن به كمال اسباب هدايت و اولياي الهي وجود دارند، شياطيني از جن و انس نيز مانع رسيدن به كمال هستند و سنت خداوند بر اين است كه همواره تعادلي بين عوامل خير و شر برقرار باشد.

استاد اخلاق حوزه علميه گفتند: شياطين جن و انس دقيقا همان دو عامل ترقي و رسيدن به سعادت را مورد هدف قرار مي‌دهند؛ از طرفي با القاي شبهات در جهت تضعيف باورها مي‌کوشند و از سوي ديگر تمايلات انسان را نسبت به گناه زياد مي‌كنند.

آیت الله  مصباح يزدي اذعان داشتند : خداوند والاترين مخلوقش يعني پيامبر اكرم صلي‌الله‌عليه‌وآله را براي كساني كه دورترين افراد نسبت به فهم و فرهنگ بودند فرستاد و پيامبر نيز با تحمل سختي‌هاي بسيار سطح فرهنگ و فهم مردم را به طور غيرقابل باوري در مدت كوتاهي ارتقا بخشيد.

ایشان  ادامه دادند : اما همين مردم مرتكب جناياتي شدند كه نمي‌توان آن‌ها را با جنايتكارترين افراد در طول تاريخ مقايسه كرد.

عضو خبرگان رهبري با بيان اين مطلب كه هيچ گونه نقصي در برنامه و مديريت پيامبر اكرم نبوده گفت: كم بودن ظرفيت مردم و وجود عوامل شيطاني سبب وقوع چنين جناياتي شد، بايد توجه داشته باشيم كه اين مطلب اختصاص به صدر اسلام نداشته و امروز هم ناممكن نيست.

استاد اخلاق حوزه علميه در ادامه سخنانش با اشاره به پيروزي انقلاب اسلامي گفت: عزت امروزه نظام اسلامي به بركت مجاهدت‌هاي خالصانه امام(ره) و خون شهداست و به قدري برنامه‌هاي تربيتي امام كامل و مناسب بود كه جوانان را جمع كرده و از آنها گل‌هايي پروراند كه در جبهه‌ها، جان خود را براي دفاع از اسلام دادند، اما با وجود اين حتي بين خانواده شهدا كساني پيدا شدند كه در آلودگي و تعفن بي‌نظيرند، پس بايد توجه داشت تنها رهبر با برنامه‌اي كامل نمي‌تواند نجات‌بخش ابدي باشد بلكه مردم هم بايد با شناخت و خودسازي خود را در برابر دام‌هاي شياطين حفظ كنند.

آیت الله  مصباح يزدي یاد آور شدند : امروز نهالي كه امام غرس كرده و با خون شهدا آبياري شده، با باغباني رهبري بي‌نظير به بار نشسته است، اما بايد توجه داشت كه در كنار اين درخت تنومند علف‌هاي هرز زهرآگيني مي‌رويد كه مي‌تواند ريشه درخت را بخشكاند، پس بايد آنها را بشناسيم و راه صحيحي براي كندن اين علف‌ها و خشكاندنش بيابيم.

معظم له ، با اشاره به ضرورت پرورش نيروي انساني براي مبارزه با اين علف‌هاي هرز و شياطين افزودند: بزرگ‌ترين و پيچيده‌ترين خطر‌ها، تضعيف باورهاي اسلامي و دادن باورهاي غلط است، بنابر اين بايد باورهاي اسلامي را خوب تقويت كنيم تا در مقابل طوفان‌ها نلرزيم.

ایت الله مصباح يزدي خاطر نشان كرد: شكر نعمت عظيم انقلاب اسلامي جهاد بزرگي است که با افزايش آگاهي ديني، بصيرت اجتماعي و سياسي و خودسازي صورت مي‌پذيرد.

عضو خبرگان رهبري با اشاره به ويژگي‌هاي رهبري نظام اسلامي تصریح کردند : تنها عاملي كه كشورهايي چون مصر، تونس، يمن، بحرين و افغانستان براي رسيدن به پيروزي كم دارند، نداشتن رهبري همچون امام خميني(ره) است و هرجا بويي از رهبري مانند امام (ره) وجود داشته باشد بسيار موفق‌ترند.

ایشان  با اشاره به اينكه امروز شخصيت امام (ره) متبلور در رهبري است، اظهار داشت: حضرت علي عليه‌السلام دردهاي بسياري داشت و يكي از بزرگترين دردها اين بود كه مردم وي را با معاويه مقايسه مي‌كردند، نكند روزي آن‌قدر پست شويم كه علي زمان را با كساني كه ده‌ها و صدها درجه پايين‌تر هستند مقايسه كنيم.

بر اساس گزارش پایگاه اطلاع رسانی آیت الله مصباح یزدی ،ایشان ابراز داشتند: خطرناك‌ترين دام‌هاي شياطين جداكردن مردم از رهبران شايسته ديني است و هر لغزشي در طول تاريخ پيدا شده است به خاطر جدا شدن مردم از رهبران شايسته بوده است


  آيت الله العظمی مكارم

  به جای علوم غرب به سراغ قرآن بروید 


  امروز مسلمانان اگر بخواهند عزيز شوند بايد تعاليم فراموش شده قرآن را اجرا کنند و بجاي دست گدايي به سوي دانشگاه ها و علوم انساني غرب، به سراغ قرآن کریم بروند. 

  به گزارش مرکز خبر حوزه، حضرت آیت الله مکارم شیرازی، صبح امروز در بحث تفسيري که با حضور طلاب و فضلای حوزه علمیه قم در مدرسه علمیه امیرالمومنین (ع) برگزار شد، اظهارداشتند: برای تفسیر قرآن کریم مقدماتي از جمله آشنايي با عظمت قرآن مجيد لازم است و براي پي بردن به این عظمت گاهي باید قرآن را با قرآن گاهی با سنت نبوی و کلام معصومین (ع) تفسیر کرد.

معظم له افزودند: امام علي (ع) درباره اهمیت و فضیلت قرآن کریم سخنان بسیاری گفته‌اند كه شبيه و مانندی ندارند، ایشان در خطبه 198 نهج البلاغه بخش های مهمي از عظمت قرآن مجيد را بیان کرده؛ به نحوی که 42 ويژگي و فضيلت را برای آن ذکر کرده‌اند.

*قرآن، بهار دل‌های فقها و دانشمندان

ایشان با اشاره به فرازهایی از این خطبه ادامه دادند: خداوند قرآن را براي سيرابي عطش دانشمندان، بهار دل هاي فقيهان و انديشمندان و جاده اي برای صالحان قرار داد، قرآن دوايي است كه بعد از آن دردي نخواهد بود و نوري است كه با آن ظلمتي نيست، ريسماني است كه دستگيره هاي آن مطمئن است و پناهگاهي است كه قله آن بسيار مرتفع است.

این مفسر قرآن کریم بیان داشتند: قرآن مايه عزت براي كساني است كه ولايت قرآن را بپذيرند، محل امني قرار برای کسانی كه در حوزه قرآن وارد شوند و مايه راهنمايي است براي كساني كه پشت سر قرآن راه بروند.

معظم له عنوان کردند: این کتاب آسمانی مايه پيروزي و نجات كساني است كه با آن استدلال كنند آن را بكار گيرند، همچنین مركب راهواري براي افرادی كه به آن عمل كنند، است و حكم قاطعي براي كساني است كه با آن قضاوت می کنند.

*عطش خود را با قرآن برطرف کنیم

حضرت آیت الله مکارم شیرازی با اشاره به این فراز نهج البلاغه که قرآن آبي است كه عطش دانشمندان را فرو مي نشاند، اظهارداشتند: سه چهارم کره زمین آب و يك چهارم آن خشكي است، همچنین بدن انسان نيز تقريبا سه چهارم آن آب است؛ بنابراین نياز انسان به آب ضروري است و بدون آن دوام نمي آورد، بر این اساس روح انسان نيز به آب نياز دارد؛ آب روحاني ما قرآن مجيد است.

معظم له افزودند: قرآن بهار دلها است، اگر فصل بهار را دقت کنید دو موضوع مهم در بهار دیده می شود، یکی عظمت خدا که توحید را می رساند و دیگری معاد که بیدار شدن حیوانات و درختان از خواب زمستانی است؛ بنابراین بهار هم فصل توحيد است و هم فصل معاد است، قرآن نيز بهار دل ها است يعني آشنايي با آن توحيد و هم معاد را در وجود آدمي كامل مي كند.

ایشان گفتند: كساني كه در مسائل فرعي و شرعی مي لنگند، توحيد و معاد آنان ناقص است، اما كسي كه توحيدش کامل است خدا را در همه جا مي بيند و كسي كه معاد را باور داشته باشد اين همه خلاف نمی‌‌کند و رشوه نمي خورد.

این مفسر قرآن کریم ادامه دادند: قرآن انسان را، انسان مي كند، اگر مي خواهيد آدم شويد، با قرآن آشنا شويد و رمز آدم شدن در قرآن، آشنايي با مبدا و معاد است.

ایشان گفتند: قرآن کریم نوري است كه ظلمتي با آن نيست؛ يعني همه نورهاي مادي روزي ظلمت پيدا مي كند و خاموش مي شود، ولی قرآن این گونه نیست.

*قرآن؛ دارویی که هیچ عوارض منفی ندارد

حضرت آیت الله مکارم شیرازی عنوان کردند: بسياري از داروها دوره اي اثر دارند و بعد از يكي دو سال بيماري بر مي گردد و ريَشه كن نمي شود، ولی قران دارويي است كه بعد از آن بيماري برنمي گردد، یعنی فساد اخلاقی و انحراف ها و رذايل اخلاقي همه اين بيماري ها را ريشه كن مي كند.

معظم له بیان داشتند: قرآن براي كساني كه ولايت قرآن را بپذيرند، کسانی که در سايه قرآن باشند عزيز و آبرو مند هستند.

معظم له در پایان خاطرنشان کردند: امروز مسلمانان اگر بخواهند عزيز شوند بايد تعاليم فراموش شده قرآن را اجرا کنند و بجاي دست گدايي به سوي دانشگاه ها و علوم انساني غرب، به سراغ قرآن کریم بروند، البته قرائت و حفظ قرآن خوب است ولي پذيرش آن و الگو و اسوه قرار دادن اهمیت دارد.

یت الله مصباح یزدی

  به جهت اختلاف سلیقه کسی را طرد نکنیم 


  آیت الله مصباح یزدی با بیان اینکه کسانی که در مکتب امام تربیت شده اند و از آموزه های امام استفاده کرده اند به مساله همکاری توجه دارند، اظهار داشتند: اگر با کسی اختلاف سلیقه داریم، نباید موجب شود او را طرد کنیم. 

 

به گزارش مرکز خبر حوزه، رییس موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی(ره) عصر امروز در دیدار دکتر زاکانی و اعضای شورای مرکزی جمعیت رهپویان انقلاب اسلامی با بیان این که قبول ولایت فقیه، قبول شریعت، دین و اسلام است، اظهار داشتند: در پایبندی به ولایت فقیه مراتبی وجود دارد، نباید توقع داشته باشیم همه در یک سطح باشند و آنهایی که در این مساله دچار ضعف هستند، ترد شوند.

وی با بیان این که باید میان خودی ها و غیرخودی ها تفاوت قائل شد، اظهار داشتند: باید حساب کسانی که نماد کلی ایدئولوژی ما را قبول ندارند از کسانی که در این زمینه دچار ضعف هستند، جدا کنیم، والا ضربه می خوریم.

آیت الله مصباح یزدی افزودند: اگر این امر صورت نگیرد، در درون نفاق ایجاد می شود؛ نفوذی ها وارد می شوند و رفته رفته همه چیز را عوض می کنند و این خطری است که امروز احساس می شود.

* جریان انحرافی؛ خطری برای اسلام و اصل نظام

وی با بیان این که جریان انحرافی در برخی مراکز نفوذ کرده است، گفتند: این جریان که خطری برای اصل نظام و اسلام است باید شناسایی و راه های نفوذ آن سد بسته شود.

آیت الله مصباح یزدی گفتند: شیطان خوب یاد داده است، که آرام آرام کار کنند، ابتدا چیزهایی را می گفتند که حساسیت ایجاد نمی کرد، امّا کسانی که تیزبین بودند، حساس شدند و معلوم شد، کاسه ای زیر نیم کاسه است.

رییس موسسه امام خمینی‌(ره) با بیان این که همیشه باید سعی کنیم، اصلح نسبی را برگزینیم و روی کار آوریم، اظهار داشتند: هرجا که ضربه ای به نظام وارد شده؛ به واسطه ضعف در باورهای اسلامی بوده است و همین ضعف موجب شده نسبت به نمادها و ارزش‌های نظام بی‌مهری صورت گیرد.

ایشان، نگاهی به تاریخ انقلاب اسلامی را نشان گر این مساله دانسته و اظهار داشتند: اگر در مجموعه ای، یکی دو نفر خورده شیشه داشته باشند و  نسبت به ارزش‌ها و اسلام باور نداشته باشند و یا با این باورها پوششی برای خود درست کرده باشند، به نظام و انقلاب ضربه زده اند،

معظم‌له افزودند: خداوند با کسی شوخی ندارد، هرکس بیشتر طالب حق باشد و پایبندی بیشتری به دین و اسلام داشته باشد، خداوند هم کمکش می کند.

* رفاقت‌ها راه به جایی نمی‌برد

معظم‌له با اشاره به این که رفاقت ها، خویش و قومی ها راه بجایی نمی برد و ملاک ما باید همسویی در حق باشد، اظهار داشتند: با کسانی بیشتر ارتباط برقرار کنیم که حق را بشناسد؛ بنابراین نباید مسائل احساسی و عاطفی ما را از حق باز بدارد.

* ولایت فقیه خط قرمز ماست

عضو خبرگان رهبری تصریح کردند: ولایت فقیه خط قرمز ماست و با کسانی می توانیم در نظام همکاری کنیم که این اصل را قبول داشته باشند.

آیت الله مصباح یزدی در بخش دیگری از سخنان خود گفتند: مردم ما از آنچنان رشد و صلاحیتی برخوردار هستند که هم امام راحل شهادت دادند که ملت ما از مردم حجاز در زمان پیامبر‌(ص) و مردم عراق در زمان امیرالمومنین(ع) وفادارترند؛ مقام معظم رهبری هم شهادت دادند که مردم  پس از رحلت امام، راه ایشان را ادامه داده اند؛ این افتخار بسیار بزرگی است که نصیب ملت ما شده است.

ایشان افزودند: در سایه رهبری امام راحل بسیاری از مسائل دین و معارف اهل بیت‌(ع) که تا قبل از آن متروک و مجهول مانده بود و در عمل اجرا نمی شد، زنده و شناخته شد.

عضو خبرگان رهبری خاطرنشان ساختند: پس از انقلاب بینش مردم نسبت به حقیقت اسلام و تشیع نزدیک تر شد؛ در حالی که پیش از آن با افکار نادرست و برداشت های غلط آمیخته بود.

* رهنمودهای امام‌(ره) ریشه در جامعه دارد

معظم‌له ادامه دادند: آثار و برکات رهنمودهای امام در جامعه ما ریشه دوانید؛ به گونه ای که دشمن با توفان های سهمگین هم نتوانست ریشه این آثار را از بین ببرد.

رییس موسسه امام خمینی‌(ره) با بیان این که جامعه علی رغم ویژگی های خاص و مطلوب و نقاط مثبت، خواه یا ناخواه از نقاط ضعف رنج می برد و این طبیعی است، اظهار داشتند: انتظار جامعه‌ای بدون ضعف، انتظار بی‌جایی است.

آیت الله مصباح یزدی ادامه دادند: افراد و گروه ها از جهات مختلفی با هم تفاوت هایی دارند و اختلاف سلیقه ها وجود دارد؛ البته این اختلاف ها باید باشد و پذیرفته شده است و جای سرزنش ندارد،

وی اضافه کرد: اما در عین وجود تفاوت ها و اختلاف ها، همکاری و همدلی برای یک جامعه لازم و ضروری است.

آیت الله مصباح یزدی با بیان این که این یک واقعیت است که مراتب اخلاص، ایمان، پایبندی به ارزشها و وابستگی به امور دنیوی و پست ها و لذت ها بسیار متفاوت است، اظهار داشتند: کسانی هستند که از لحاظ عبادی نسبت به عبادات و مناسک بسیار علاقه‌مند هستند و روزها وشب ها را صرف قرائت قرآن و عبادت می کنند، اما پای احکام شرعی می رسد، می لنگند؛ عده‌ای هم هستند که در امور اجتماعی وعاطفی و خدمت به مردم قوی هستند ولی نمی‌توانند حمد و سوره را درست بخوانند.

* اگر با کسی اختلاف سلیقه داریم او را ترد نکنیم

آیت الله مصباح یزدی با بیان اینکه کسانی که در مکتب امام تربیت شده اند و از آموزه های امام استفاده کرده اند به مساله همکاری توجه دارند، اظهار داشتند: اگر با کسی اختلاف سلیقه داریم، نباید موجب شود او را ترد کنیم.

عضو خبرگان رهبری در پایان با بیان این که  ما تافته جدا بافته نیستیم، اظهار داشتند: در درون بسیاری از ما نقاط ضعف وجود دارد؛ بر این اساس نباید نقاط ضعف دیگران را بسیار بزرگ دید و نقاط ضعف خود را نادیده گرفت.

امربه معروف ونهی ازمنکر

مقدمه:

نقش هر مسلمان در تعیین سرنوشت جامعه و تعهدی كه باید در پذیرش مسؤولیت های اجتماعی داشته باشد، ایجاب می كند كه او ناظر و مراقب همه اموری باشد كه پیرامون وی اتفاق می افتد. این مطلب در فقه اسلامی تحت عنوان امر به معروف و نهی از منكر مطرح شده و از مهم ترین مبانی تفكر سیاسی یك مسلمان به شمار می رود؛ چنان كه از مهم ترین فرایضی است كه وجوب كفایی آن ضروری دین شناخته شده و ضامن بقای اسلام است.

قرآن كریم در بیان صفات ممتاز مؤمنان می فرماید:

«وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ یُقِیمُونَ الصَّلاهَ وَ یُؤْتُونَ الزَّكاهَ وَ یُطِیعُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ»(1)

مردان و زنان با ایمان ولی (و یار و یاور) یكدیگرند، امربه معروف و نهی ازمنكر می كنند، نماز را برپا می دارند و زكات را می پردازند و خدا و رسولش را اطاعت می كنند.

به موجب این آیه، افراد مؤمن به سرنوشت یكدیگر علاقمند بوده و به منزله یك پیكر می باشند. پیوند سرنوشت ها موجب می شود كه تخلف و انحراف یك فرد، در كل جامعه تأثیر بگذارد؛ چنان كه یك بیماری واگیر در صورتی كه معالجه نگردد، از فرد به جامعه سرایت نموده و سلامت آن را به خطر می اندازد.

پیامبر اكرم ـ صلی الله علیه و آله ـ در این زمینه می فرماید:

یك انسان گنهكار در میان مردم، همانند فرد ناآگاهی است كه با گروهی سوار كشتی شده و آن گاه كه كشتی در وسط دریا قرار می گیرد، تبری برداشته و به سوراخ نمودن جایگاه خود می پردازد، هر كسی به او اعتراض می كند او در پاسخ می گوید: من در سهم خودم تصرف می كنم؛ به یقین این یك حرف احمقانه است. اگر دیگران او را از این عمل خطرناك باز ندارند، طولی نمی كشد كه همگی غرق می شوند.(2)

  معروف و منكر دو مفهوم متقابل و در لغت به معنای شناخته شده و ناشناخته می باشند؛ و در اصطلاح كارهایی است كه نیكی یا زشتی آن ها توسط عقل یا شرع، شناخته شده ویاناشناخته باشند..

 به كارگیری لفظ معروف و منكر در امور مربوط به بایدها و نبایدهای دین، بدین لحاظ است كه فطرت پاك انسانی با كارهای معروف آشنا و مأنوس و با زشتی ها و امور ناپسند، بیگانه و نامأنوس است.

بنابراین معروف ومنكر قلمرو وسیعی دارد و در محدوده عبادات یا یك سری از گناهان كبیره نمی گنجند. معروف شامل امور اعتقادی، اخلاقی، عبادی، حقوقی، اقتصادی، ‌نظامی (همانند مرزداری و پیكار در راه خدا) سیاسی (مثل حضور در صحنه های انقلاب اسلامی و حفظ دستاوردهای آن) و امور فرهنگی می شود و منكر نیز شامل منكرات اعتقادی، عبادی، اخلاقی، اقتصادی (مانند كم فروشی و احتكار)، سیاسی (همانند جاسوسی و كمك به ضدانقلاب)، نظامی (نظیر فرار از جبهه و جنگ، عدم رعایت سلسله مراتب فرماندهی) و... می شود در مجموع می توان از معروف و منكر، به ارزش ها و ضد ارزش ها تعبیر نمود.

   شهیدی که پرده ازرازشهیدگمنام برداشت

شهید عزت الله کیخا بعد از بیست و یک سال گمنامی در رؤیای صادقه پدرش خود را معرفی می نماید و قبرش را در مزار شهدای گمنام روستای گردکوه مهریز یزد می یابند و تمامی علائم گفته شده در رویای صادقه به صحت می پیوندد.

در سال ۶۶ قبل از شروع عملیات به اتفاق عمو و پسر عمویشان عازم مناطق جنگی می شوند که در اثنای عملیات پسر عمویشان (شهید عزت الله کیخا) در منطقه ماهوت مفقود الاثر می شوند. قبل از این حادثه نیز برادر شهید عزت الله (شهید اکبر کیخا) در عملیات بیت المقدس به شهادت می رسند که خبر این شهادت توسط همرزم ایشان «شهید سید حسین حسینی» به پدر شهید داده می شود

این بار نیز خبر شهادت شهید عزت الله کیخا توسط همرزم شهیدشان «شهید سید حسین حسینی» به گونه ای دیگر و در عالم خواب پس از بیست و یک سال به پدر شهید داده می شود و در عالم رویا به ایشان گفته میشود فرزندشان شهید عزت الله کیخا بیست و یک سال پیش در ماهوت به شهادت رسیده و در مزار شهدای گمنام مهریز یزد به خاک سپرده شده اند. پدر شهید با توجه به اینکه خواب و رویا سندیت و حجیت ندارد به آن توجهی نمی کنند که پس از گذشت چند ماه از رویای اول مجدداً «شهید سید حسین حسینی» به خواب پدر شهید می آیند و در عالم خواب ایشان را به مزار شهدای مهریز یزد برده و مدفن فرزندشان را با تمام جزئیات و مشخصات موجود به ایشان نشان می دهند.

و در همان حال برای شهیدان زیارتنامه و فاتحه می خوانند پس از این واقعه پدر و مادر شهید باتفاق همسر و دو فرزند شهید که مدت بیست و یک سال در انتظار ایشان بودند به همراه تعدادی از اقوام ایشان به قصد یافتن مزار این شهد بزرگوار از گرگان راهی استان یزد و شهر مهریز می شوند و سه مزار شهدای گمنام موجود در شهر مهریز را مورد بررسی قرار می دهند که نهایتاً مزار پاک شهید عزت الله کیخا را با تمامی مشخصات و جزئیات گفته شده در روستای گردکوه مهریز می یابند، در این هنگام خواهر شهید با دیدن تصویر دو گل لاله روی مزار شهید به یاد رویای خود می افتد که در خواب دیده بود برادرش را تشییع جنازه و دفن می کنند در حالیکه دو گل لاله روی مزار ایشان روئیده اند.

به نقل از محمد کیخا پسر عموی شهید

 

 

زندگی نامه آیت الله سید علی قاضی

http://www.aviny.com/Bozorgan/ghazi/Zendegi_nameh/Zendegi_nameh.aspx

 

بانک پرسش و پاسخ /

http://www.rasekhoon.net/questionbank/ShowCat-234-1.aspx

 

جامع درباره استادشهیدمطهری

http://www.nasimemotahar.com/index.php

دانستنی ها


چند روش معنوی برای کاهش استرس

  • دعا کن.

  • به موقع بخواب.

  • به موقع از خواب برخیز تا روزت را با شتاب و دستپاچگی آغاز نکنی.

  • پروژه هایی را که با برنامه زمانی ات متناسب نیستند نپذیر، در غیر این صورت آرامش ذهنی ات را مختل کرده ای.

  • به منظور کشف استعدادهای نهفته دیگران وظایفی را بر عهده آن ها بگذار.

  • ساده و بدون تکلف زندگی کن.

  • قناعت پیشه کن.

  • برای این که به موقع سر قرار، کار و یا در جایی حاضر شوی زمان اضافه ای را برای طی مسیر در نظر بگیر.

  • توانایی خودت را در نظر بگیر و انجام طرح های بزرگ و پروژه های عظیم را در طول زمان تقسیم بندی کن، سعی کن همه کارهای سخت را با هم انجام دهی.

  • هر چند وقت یکبار یک روز را به خودت اختصاص بده.

  • دل مشغولیها را از مشغولیت ها تمیز بده.

  • زبانت را نگه دار. اگر این پند کوچک را به کار بندی از بروز بسیاری مشکلات پیشگیری کرده ای.

  • هر روز برای کودک درونت کاری انجام بده.

  • هر روز دقایقی را به تنها بودن اختصاص بده.

  • مشکلی داری؟ در مورد آن با خداوند گفت و گو کن. سعی کن مشکلات کوچک را تا غنچه است برچینی، پس همین الان شروع کن.

  • با افراد با ایمان دوستی کن.

  • مجموعه ای از آیات و سخنان مورد علاقه ات را دم دست داشته باش.

  • به خاطر داشته باش که اغلب کوتاه ترین پل بین یاس و امید سپاس خالصانه از خداوند است.

  • بخند.

  • بیشتر بخند!

  • کارت را جدی بگیر.

  • نگرشی بخشاینده داشته باش.

  • با نامهربانان مهربان باش.(زیرا احتمالا آنها نیازی به محبت دارند).

  • بر هوای نفست غلبه کن.

  • کمتر حرف بزن، بیشتر گوش کن.

  • تند نرو!

  • به خودت یاد آوری کن که تو مدیر کل جهان هستی، نیستی!

  • هر شب پیش از خواب به چیزی بیندیش که به خاطر آن از پروردگار عالم سپاسگزاری، ولی قبلا به آن فکر نکرده بودی! 

بر گرفته از مجله موفقیت/ صفحه 53