استاد شهيد مرتضى مطهرى قدس سره:
« تصادف بر جهان حكمفرما نيست ، اين نكته را مى توان از روميان پرسيد زيرا آنان تا زمانى كه برنامه اى در فرمانروايى داشتند، با كاميابى هاى پياپى قرين بودند و چون برنامه اى ديگر در پيش گرفتند با ادبارهاى پياپى روبرو شدند. در هر نظامى علتهايى خواه اخلاقى و خواه جسمانى در كار است كه آن نظام را به اعتلا مى رساند. بر قرار مى دارد يا به سوى پرتگاه نابودى سوق مى دهد. همه اين پيشامدها تابع اين عللند،.»( نقل از كتاب مراحل اساسى انديشه در جامعه شناسى ،ص 27.)
به آیات زیرتوجه فرمایید:
1-«اهلكناهم انهم كانوا مجرمين» (دخان ، 37 )
آنان را نابود كرديم زيرا مجرم بودند. (عامل : مجرم بودن و نتيجه :نابودی آنان )
2- «فانتقمنا منهم فاءعرقناهم فى اليم»( اعراف ، 136)
بنابراين از آنان انتقام گرفتيم پس در دريا غرقشان كرديم .
3-انا من المجرمين منتقمون» ( سوره سجده ، 22. )
ما حقيقتااز گناهكاران انتقام گيرنده ايم .
4- و الو استقاموا على الطريقة لاسقيناهم ماء غدقا
اگر بر طريقه مستقيم پايدار بمانند ما به آنها آب فراوان روزى بنوشانيم . ...
از اين آيات به يكى از دلايل عقلى به نام «رابطه علت و معلولى » كه از علوم استنباط قرآن است مى رسيم .
عوامل سقوط حكومت ها :
1- عدم پيروى از رهبران جامعه
امام على عليه السلام مى فرمايد: «الا مامة نظام الاءمة »( غرر الحكم ) امامت نظام امت است . يعنى امامت نمى گذارد امت به بيراهه رود، آنان را انسجام مى بخشد.
درنگاه امام علیه السلام رهبرهمچو نخ يا رشته تسبيح است كه به دانه ها نظم مى دهد:« مكان القيم بالامر مكان النظام من الخرز يجمعه و يضمه فاذا انقطع النظام تفرق الخرز و ذهب ثم لم يجمتع بحذافيره ابدا»( شرح ابن ابى الحديد ج 9 ص 96 )جايگاه حاكم ، همانند جايگاه رشته اى است كه دانه هاى تسبيح را جمع مى كند و به هم پيوند مى دهد ولى اگر اين رشته پاره گردد دانه ها جمعشان به تفرقه تبديل شود و مى افتند و گم مى شوند و بعد از آن ديگر، همانند اولشان جمع نخواهد شد.
بنابراين رهبر يك امت ، جامعه را از پراكنده رفتن به همسو شدن ، از تشتت و تفرقه به تضمن مى كشاند، عوامل از هم پاشيدگى را مى زدايد؛ كينه و مخالفت ها را به صفا و صميميت تبديل مى كند. درختى دوستى را مى نشاند و نهال دشمنى را بر مى كند تا همه افراد جامعه در يك خط سير و نظم منسجم در آيند.
عدم اطاعت و پيروى از رهبرى اختلافات را بر مى انگيزاند و نتيجه آن چيزى جز فنا و نابودى نيست
« و اطيعوا الله و رسوله و لا تنازعوا فتفشلوا و تذهب ريحكم واصبروا ان الله مع الصابرين »
(انفال آيه 46.)
از خدا و پيامبرش فرمان بريد و با هم ستيزه جويى نكنيد كه (بر اثر تفرقه ) سست و ضعيف مى شويد و قدرت و عظمت يا آبروى شما ازبین می رود. صبر پيشه نمايد كه خداوند با صابران است ..
يكى از علت هاى اساسى سقوط حكومت حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام نیزهمين عدم اطاعت مردم از آن حضرت بود .
امام عليه السلام خوددر بیانی، پيش بينى سقوط حكومت خود رابراى مردم كوفه بيان مى كند كه شما از رهبرتان در دفاع از حق فرمان نمى بريد ولى دشمنان شما در دفاع از باطل ، رهبرشان معاويه رااطاعت مى كنند
«و انى والله لاءظن ان هؤ لاء القوم سيد الون منكم باجتماعهم على باطلهم ، و تفرقكم عن حقكم ، و بمعصتكم امامكم فى الحق ، و طاعتهم امامهم فى الباطل » نهج البلاغه خطبه 25.
باتوجه به اهمیت پیروی ازرهبری امام عليه السلام به همگان توصیه پیروی ازائمه اطهارنموده ، مى فرمايد:
«انْظُرُوا أَهْلَ بَيْتِ نَبِيِّكُمْ فَالْزَمُوا سَمْتَهُمْ وَ اتَّبِعُوا أَثَرَهُمْ فَلَنْ يُخْرِجُوكُمْ مِنْ هُدًى وَ لَنْ يُعِيدُوكُمْ فِي رَدًى فَإِنْ لَبَدُوا فَالْبُدُوا وَ إِنْ نَهَضُوا فَانْهَضُوا وَ لَا تَسْبِقُوهُمْ فَتَضِلُّوا وَ لَا تَتَأَخَّرُوا عَنْهُمْ فَتَهْلِكُوا »
مردم به اهل بيت پيامبرتان بنگريد، از آن سو كه گام بر ميدارند برويد، قدم جاي قدمشان بگذاريد، آنها شما را هرگز از راه هدايت بيرون نميبرند، و به پستي و هلاكت باز نميگردانند.اگر سكوت كردند سكوت كنيد، و اگر قيام كردند قيام كنيد، از آنها پيشي نگيريد كه گمراه ميشويد، و از آنان عقب نمانيد كه نابود ميگرديد. (نهج البلاغه ،خطبه 97،فراز12)
براى اينكه نظام امامت برقرار بماند حضرت امير عليه السلام وظایفی رابرای مردم مشخص فرموده است: «أَمَّا حَقِّي عَلَيْكُمْ ؛1 -« فَالْوَفَاءُ بِالْبَيْعَةِ » وفادارى به نظام و رهبرى آن .
2- « وَ النَّصِيحَةُ فِي الْمَشْهَدِ وَ الْمَغِيبِ » دلسوزى در نهان و آشكار - كه گزندى به ولى امر و نظام مقدس نرسد-.3- « وَ الْإِجَابَةُ حِينَ أَدْعُوكُمْ » پاسخ مثبت به نداى رهبرى جامعه بدون تاءخير.
4- « وَ الطَّاعَةُ حِينَ آمُرُكُمْ » پيروى از دستورها و اوامر رهبرى امت بدون فوت وقت. ( نهج البلاغه ، خطبه 34.)
جنبه اطاعت پذيرى جامعه نسبت به اوامر و رهبرى درمنظرامام علیه السلام ،حق رهبری برآحادجامعه است .ازاین روفرمود:« وَ لِي عَلَيْكُمُ الطَّاعَةُ وَ أَنْ لَا تَنْكُصُوا عَنْ دَعْوَةٍ وَ لَا تُفَرِّطُوا فِي صَلَاحٍ وَ أَنْ تَخُوضُوا الْغَمَرَاتِ إِلَى الْحَقِّ (نهج البلاغه ،نامه 50،فراز5)
و حق من بر شما اين است كه از من فرمان بريد و از فراخوانى سرباز نزده و عقب گرد ننماييد و در كارى كه صلاح دانستم كوتاهى نكنيد.
ولى اگر به جاى اطاعت و پيروى ، نافرمانى و سرپيچى باشد، پيشامدهايى كه باعث تاءسف و ندامت است ، خواهد آمد: «فَإِنَّ مَعْصِيَةَ النَّاصِحِ الشَّفِيقِ الْعَالِمِ الْمُجَرِّبِ تُورِثُ الْحَسْرَةَ وَ تُعْقِبُ النَّدَامَةَ هَوَازِنَ» (نهج البلاغه خطبه 35)
نافرمانى از نصيحتگر مهربان آگاه و با تجربه ، بطور حتم موجب حسرت و تاءسف است و پشيمانى را در پى دارد.
عوامل سقوط حكومت ها :( 2- ظلم و بى عدالتى )
ظلم درمقابل عدالت است؛ امام على عليه السلام:« الجور مضاد العدل »
جور و ظلم ضد عدالت است .( غرر الحكم ص 13.)
وعدالت در نظام اجتماعى جامعه را مى توان در شش بعد مطرح نمود:
- عدالت در قانونگذارى .
- عدالت در حكم و قضاوت .
- عدالت در كيفر و پاداش .
- عدالت در تقسيم امكانات كشور و حقوق و مزاياى افراد جامعه .
- عدالت در اخذ ماليات .
- عدالت در چينش افراد كارگزار براساس كارايى و مديريت با توجه به رعايت تقوا و ويژگى هاى مذهبى در جايگاه و موضعى كه بايد باشند.
در يك نظام اجتماعى مبتنى بر عدالت ، اين انتظار نابجايى از مسؤ ولان نيست و غير از اين را نبايد به پندار راه داد؛ اگر غير از اين باشد، عملا نظام از گردونه عدالت خارج مى شود؛ و در رديف مقابل آن يعنى ظلم قرار مى گيرد
. امت هاى ظلم پيشه دوام و بقايى نداشته اند؛
1- « و ما كنا مهلكى القرى الا و اءهلها ظالمون »( سوره قصص ،آيه 59.)
ما هلاكت كننده جامعه ها نبوده ايم مگر اينكه مردم آنها ظالم بودند.
2-« هل يهلك الا القوم الظالمون (سوره انعام ، آيه 47.)
آيا مگر غير از ستمكاران هلاكت مى شوند؟
3-« فقطع دابر القوم الذين ظلموا والحمد لله رب العالمين »( سوره انعام ، آيه 45.) پس دنباله قومى كه ستم مى كردند قطع گرديد و سپاس خدایى را كه پروردگار جهانيان است .
فرشتگان ماءمور درباره قوم تجاوز پيشه حضرت لوط به حضرت ابراهيم گفتند: « انا مهلكوا اهل هذه القرية ان اهلها كانوا ظالمين »( آيه 31 سوره عنكبوت) ما مردم اين ديار را نابود خواهيم كرد زيرا آنان ستم پيشه و تجاوزكارند.
درباره فرعونيان: « فاءخذناه و جنوده فنبذناهم فى اليم فاءنظر كيف كان عاقبة الظالمين »( آيه 40 سوره قصص .) ما فرعون و لشكرش را گرفته و به دريا انداختيم ، پس فرجام ستمگران را بنگر.
بنابر این، ظلم هر چه باشد بنيان كن است ، خانمان برانداز است ؛ بحران اجتماعى مى آفريند بد عاقبتى و بد عافيتى بار مى آورد.
قباحت ظلم درمنظرامیرمومنان
« وَ اللَّهِ لَأَنْ أَبِيتَ عَلَى حَسَكِ السَّعْدَانِ مُسَهَّداً وَ أُجَرَّ فِي الْأَغْلَالِ مُصَفَّداً أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْ أَنْ أَلْقَى اللَّهَ وَ رَسُولَهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ ظَالِماً لِبَعْضِ الْعِبَادِ وَ غَاصِباً لِشَيْءٍ مِنَ الْحُطَامِ وَ كَيْفَ أَظْلِمُ أَحَداً لِنَفْسٍ يُسْرِعُ إِلَى الْبِلَى قُفُولُهَا وَ يَطُولُ فِي الثَّرَى حُلُولُهَا »
به خدا سوگند، اگر هفت كشور با آنچه زير آسمان آنها است به من بدهند تا نافرمانى خدا را براى ربودن پوست جوى از دهان مورچه اى نمايم ، چنين كارى نمى كنم
« وَ اللَّهِ لَوْ أُعْطِيتُ الْأَقَالِيمَ السَّبْعَةَ بِمَا تَحْتَ أَفْلَاكِهَا عَلَى أَنْ أَعْصِيَ اللَّهَ فِي نَمْلَةٍ أَسْلُبُهَا جِلْبَ شَعِيرَةٍ مَا فَعَلْتُهُ وَ إِنَّ دُنْيَاكُمْ عِنْدِي لَأَهْوَنُ مِنْ وَرَقَةٍ فِي فَمِ جَرَادَةٍ تَقْضَمُهَا مَا لِعَلِيٍّ وَ لَنَعِيمٍ يَفْنَى وَ لَذَّةٍ لَا تَبْقَى نَعُوذُ بِاللَّهِ مِنْ سُبَاتِ الْعَقْلِ وَ قُبْحِ الزَّلَلِ وَ بِهِ نَسْتَعِينُ»(نهج البلاغه ، خطبه 224،)
ظلم به مفهوم عام آن شامل هرچه بر خلاف حق و قوانين خدا در جامعه اتفاق مى افتد، مى گردد چون همه آنها در غير جايگاهى كه بايد قرار گيرند، بكار مى روند.
از قبيل :
- عدم اطاعت از رهبرى ، (با توجه به سلسله مراتب آن تا پايين ترين درجه مسؤ وليت به شرط اينكه در اين سلسله مراتب چينش آنان از روى عدل باشد، نه تبعيض كه خود نوعى ظلم است ).
- از منكرات جلوگيرى نكردن .
- رشوه خوارى عوامل نظام .
- بى توجهى به حقوق مردم .
- تجاوز به حقوق ديگران .
- بدرفتارى با مردم .
- تبعيض در جامعه . و...
امام على عليه السلام براى شناخت ظالم سه نشانه را ذكر مى فرمايد:
لِلظَّالِمِ مِنَ الرِّجَالِ ثَلَاثُ عَلَامَاتٍ يَظْلِمُ مَنْ فَوْقَهُ بِالْمَعْصِيَةِ وَ مَنْ دُونَهُ بِالْغَلَبَةِ وَ يُظَاهِرُ الْقَوْمَ الظَّلَمَةَ
ستمگران سه نشانه دارند: ما فوق خود را نافرماني كنند، و زيردستان را آزار رسانند، و با ستمگران همياري كنند.
گاهى يك سخن به ظاهر ظالمانه باعث نابودى مى شود تا چه برسد به اعمال ادامه دار ظالمانه ، چنانکه يك جمله عمر خليفه دوم باعث جان او شد، اگر چه بعيد نيست دست هاى پنهان و جريانهاى ديگرى نيز در پس پرده فعاليت داشته اند ولى اين نكته تاريخى بسيار جالب است :
((عمر اجازه نمى داد هيچكس از عجمان وارد مدينه شود. مغيرة بن شعبه بدو نوشت : ((من غلامى دارم كه نقاش و نجار و آهنگر است و براى مردم مدينه سودمند است اگر مناسب دانستى اجازه بده او را به مدينه بفرستم .))
عمر اجازه داد. مغيره روزى دو درهم از او مى گرفت وى ابولؤ لؤ نام داشت و مجوسى واز اهالى نهاوند بود و مدتى در مدينه بود آنگاه پيش عمر آمد و از سنگينى باجى كه به مغيره مى داد شكايت كرد عمر گفت : ((چه كارهايى مى دانى ؟ )) گفت : ((نقاشى و نجارى و آهنگرى )). عمر گفت : ((باجى كه مى دهى در مقابل كارهايى كه مى دانى زياد نيست )). او قرقر كنان برفت يك روز ديگر از جايى كه عمر نشسته بود مى گذشت عمر بدو گفت : ((شنيده ام گفته اى اگر بخواهم آسيايى مى سازم كه با باد بگردد)) ابولؤ لؤ گفت : ((آسيابى براى تو بسازم كه مردم از آن گفتگو كنند )) و چون برفت عمر گفت : ((اين برده مرا تهديد كرد)) و چون ابولؤ لؤ به انجام كار خود مصمم شد خنجرى همراه برداشت و در يكى از گوشه هاى مسجد در تاريكى به انتظار عمر بنشست ، عمر سحرگاه مى رفت و مردم را براى نماز بيدار مى كرد و چون بر ابولؤ لؤ گذشت برجست و سه ضربت به عمر زد كه يكى زير شكم او خورد و همان بود كه سبب مرگش شد )). (ترجمه مروج الذهب مسعودى ج 1 ص 677.)
نقش عدل:حال كه با استفاده از آيات و روايات ، فروپاشى مى آفريند، به نقش عدل ، كه در حفظ نظام يكى از عوامل بسيار مؤ ثر است ، اشاره مى كنيم :
نظام و جهان هستى ،بوسيله عدالت پا بر جاست . پيامبر فرمود:
« بالعدل قامت السماوات و الارض » آسمان ها و زمين به عدل ايستاده اند. ( تفسير صافى ،ص 638 )
مكتب اسلام بر اساس عدل استوار است و پيامبر صلى الله عليه و اله از همان دوران تبليغ به مردم گوشزد كردند كه : ((امرت لاعدل بينكم )) ماءمور عدالت درميان شما هستم . قرآن در موضوع ازدواج به عدالت امر مى كند، (سوره نساء/3)در بحث قضاوت امر به عدالت مى نمايد، (ايه 58 سوره نساء )و در امور اقتصادى امر به قسط و عدل مى نمايد،( انعام/152)و حتى جايى امر به عدالت مى نمايد كه انتظار نمى رود هيچ انسانى بر عدالت قلم و قدم زند و آن در جايى است كه وقتى كينه ، با طرف مقابل برخورد مى نمايد، ظلم است . لذا در چنين موضعى قرآن تاءكيد ديگرى بر عدالت است :«و لا يجر منكم شنئان قوم على اءلا تعدلو ادلوا هو اءقرب للتقوى ...»( مائده 8.)بغض و كينه گروهى ، شما را بطرف بى عدالتى سوق ندهد (وا ندارد كه عدالت نكنيد)، عدالت نماييد كه به تقوى نزديكتر است ... خمير مايه مكتب اسلام ، كه اعتقاديش عدل مطلق است ، عدالت و داد مى باشد. امام على عليه السلام مى فرمايد: ((ان العدل ميزان الله سبحانه الذى وضعه الخلق و نصبه لاقامة فلا تخالفه فى ميزانه و لا تعارضه فى سلطانه :» (غر رالحكم ص 222 حديث 88.) عدالت ميزان خداوند سبحان است كه در ميان خلق قرار داده و براى برپايى و قوام حق نصب فرموده ، بنابراين درباره ميزان خداوند با او مخالفت نكنيد و معارضه با دليل خداوند يا سلطنت او ننماييد.
عوامل سقوط حكومت ها : (3-تفرقه و اختلاف)
وحدت فرمان خداست :
« و اعتصموا بحبل الله جميعا و لا تفرقوا و اذكروا نعمت الله عليكم اذكنتم اءعداء"فالف بين قلوبكم فاصبحتم بنعمته اخوانا و كنتم على شفا حفرة من النار فانقذكم منها( سوره انفال آيه 28.) همه به رشته - دين - خدا چنگ زنيد و متفرق نشويد و نعمت خدا را به يادآوريد كه با هم نعمت او با هم برادر شديد در حالى كه در لبه پرتگاه آتش بوديد، پس خدا شما را نجات داد....
تفرقه و تشتت ضد فرمان خداوند متعال است :
« و لا تكونوا كالذين تفرقوا و اختلفوا من بعد ما جاءهم البينات و اولئك لهم عذاب عظيم :( سوره نساء آيه 95))و مانند كسانى نباشيد كه بعد از آمدن دلايل روشن - فرمان هاى خدا - راه تفرقه و اختلاف را پيش گرفتند. آنان گرفتار عذاب اليم و دردناك شدند.
قرآن يكى از رموز فلاح و رستگارى كه خود نوعى پيروزى است و در حقيقت پيروزى حقيقى مى باشد مرتبط بودن مؤ منان با يكديگر است .
«يا ايها الذين آمنوا اصبروا و رابطوا و اتقوا الله لعلكم تفلحون» :( آل عمران آيه 200.)
اى كسانى كه ايمان آورده ايد! شكيبا باشيد و با يكديگر صبر پيشه كنيد و با همديگر پيوسته و مرتبط باشيد و تقواى خدا را روش خود قرار دهيد، باشد كه رستگار شويد.
در مقابل ، داشتن روحيه و تفرقه عامل هرز رفتن قوا و نيروهاى يك امت است كه محصولى جز انقراض و زوال نخواهد داشت .
«اطيعوا الله و رسوله و لا تنازعوا فتفشلوا و تذهب ريحكم ...»( سوره انفال آيه 46)
خدا و رسول او را اطاعت نماييد و درگيرى و نزاع نكنيد كه سست مى شويد و پيروزى و قدرتتان زايل مى شود.
در اين آيه اختلاف و درگيرى داخلى ، عامل به تحليل رفتن قدرت و اقتدار داخلى دانسته شده است چون استحكام و انسجام ملى يك امت را ضعيف مى كند و تا جايى پيش مى رود كه خودى ها يكديگر را دشمن مى پندارد و به جاى توجه به دشمن ،يكدگر را نشانه و هدف مى گيرند.لذا با دست خود زمينه نابودى خود را فراهم مى كنند.
عوامل سقوط حكومت ها :(4- استبداد راءى)
استبداد راى يعنى : راى و نظرى كه بر فرديت استوار است . فقط يك نظر و انديشه مطرح است ، اين انديشه و نظر، جدا از تفكر ديگران است .
به نظام حكومتى كه بر اساس انديشه هاى فردى و بدون تكيه بر قوانين بنا شود و هيچ نهاد مشورتى در جامعه موجود نباشد، طرحها و نظريه هاى صاحب نظران معتقد و متخص مربوط هر رشته مورد نياز جامعه بكار گرفته نشود، كسى جراءت اظهار نظر نداشته باشد و در مقابل حاكم جامعه ،هم قانونگذار و هم مجرى باشد، استبدادى يا ديكتاتورى گويند.
در قرآن اين نوع روش كشور دارى را در حكومت فرعونى مى بينيد
«و قال فرعون يا ايها الملا ما علمت لكم من اله غيرى »( قصص آيه 38)
و فرعون گفت اى سردمداران غيراز خودم خداى ديگرى برايتان نمى دانم .
دو عامل در مستبد شدن انسان نقش دارد:
1-عجب( كبر و خودبينى ) 2- چابلوسى ديگران .
امام على عليه السلام مى فرمايد: «كثرة الثناء ملق يحدث الزهو و يدنى من العزة »
( غررالحكم باب كثرة .)مدح و ثناى زياد كبر و خود نمايى به وجود مى آورد و از عزت دور مى كند.
امام على عليه السلام فردى را كه از سخنان متملق ، دچار فريب شود نه تنها عاقل نمى داند بلكه او را نادان ترين مردم قلمداد مى فرمايد: «اجهل الناس المغتر بقول مادح متملق بقول مادح متملق يحسن له القبيح و يبغض اليه النصيح » ( غرر الحكم ص 202 حديث 436.) ))جاهل ترين انسان كسى است كه فريب سخن ثناگوى چاپلوسى رابخورد كه زشت را برايش زيبا و انسان نصيحتگر را دشمن معرفى مى كند.
بنابراين انسان خردمند و فرهيخته ، بايد مواظب باشد كه چاپلوسان و ثناگويان او را از سرير عزت ، به حضيض ذلت و از اوج اقتدار به جايگاه كشتار نكشانند
از زبان على عليه السلام در باره استبدادرای رواياتى بشنوید :
«وَ مَنِ اسْتَبَدَّ بِرَأْيِهِ هَلَكَ:( نهج البلاغه ،حكمت 161 .)
« من استبد برايه فقد خاطر و غرر:( غررالحكم) هر كس استبداد راءى را پيشه خود سازد، به تحقيق خود را به مخاطره و خطر انداخته است .
« من استبد براءيه زل »(همان)
هر كس به راءى خود اكتفا كرد دچار لغزش شده است .
« من قنع براءيه هلك » (همان) هر كس به راءى خود قانع باشد، خود را در ورطه هلاك انداخته است .
باچه کسانی مشورت کنیم؟
اهل مشورت بايد 15 خصوصيت داشته باشند كه در اين بحث آورده مى شود:
1 - خشيت الهى داشته باشد.امام صادق عليه السلام : «شاور فى امرك الذين يخشون الله عزوجل دركار خود با كسانى مشورت كن كه خشيت خدا را داشته باشند.
2 - عاقل باشد. امام على عليه السلام :«شاور ذوى العقول ، تاءمن من الزلل و الندم : »با عقلا مشورت كن تا از لغزش ها و پشيمانى ها در امان باشى .
3- بردبار و حليم باشد.امام صادق عليه السلام : « شاور فى امورك مما يقتضى الدين من فيه ... عقل و حلم »با كسى كه يكى از خصلتهاى پنجگانه اش حليم بودن است مشورت نما...
4- مجرب باشد.امام صادق عليه السلام :«اياك و الراءى الفطير».از پذيرفتن نظر ناپخته بر حذر باش ...
5 -ناصح باشد.امام صادق عليه السلام :«من فيه خمس خصال ... و نصح ..»با كسى مشورت كن كه داراى پنج خصلت باشد... و يكى از آن خصلت ها ناصح بودن است ... .
6 - اهل تقوا باشد. امام صادق عليه السلام :... «من خمس خصال ... و تقوى »باكسى مشورت كن كه داراى پنج خصلت باشد... و يكى از آنها تقوى داشتن است .
7 - شجاع باشد.امام على عليه السلام : «لا تدخلن فى مشورتك ... جبانا يضعف عليك الاءمور»انسان ترسو را مشورت نگير كه امور را بر تو سست مى كند - از عدم كارايى امور بر تو سخن مى گويد.
8 - سخاوتمند و كريم باشد.امام على عليه السلام : «لا تدخلن فى مشورتك بخيلا يخذلك عن الفضل و يعدك الفقر»حتما انسان بخيل را به مشورت نگير كه تو را از فضل و بخشش باز مى دارد و وعده فقر و بيچارگى به تو مى دهد.
9- حريص نباشد.امام على عليه السلام :«و لا حريصا يزين لك الشره بالجور» انسان حريص را در مشورتت شركت نده كه او پرخورى و شكم پرستى با ظلم و ستم را بر تو جلوه مى دهد.
10 - سبك مغز و احمق نباشد.امام صادق عليه السلام : «لا تشاور اءحمق ...»با احمق و سبك مغز مشورت نكن .
11 - دروغگو نباشد.امام على عليه السلام : «لا تستشر الكذاب فانه كالسراب يقرب اليك البعيد و يبعد عليك القريب »با دروغگو مشورت نكن كه مانند سراب است ، دور را به تو نزديك و نزديك را برايت دور مى نماياند.
12- استبداد راى نداشته باشد.امام على عليه السلام :... «لا تشر على مستبد براءيه »با انسان مستبد مشورت نكن .
13 - بوقلمون صفت نباشد.امام على عليه السلام :... ((و لا على المتلون »با انسان بوقلمون صفت كه هر لحظه به رنگى در مى آيد مشورت نكن .
14- لجوج نباشد.امام على عليه السلام :«ولا على لجوج »با انسان خيره سر و ستيزه جو مشورت نكن .
15 - زن عاقلى باشد.امام على عليه السلام : «اياك و مشاورة النساء الا من جربت بكمال عقل »از مشورت بانوان به پرهيز مگر طرف مشورت ، زنى باشد كه كمال عقلى او را به تجربه سنجيده باشى
عوامل سقوط حكومت ها : 5- دنياگرايى سران امت
رهبران بايد سطح زندگى خود را پايين نگه دارند كه مردم از كمبودهاى خود احساس اندوه و دلتنگى از حاكمان را در خود پرورش ندهند و عاملى براى بريدن آنان از حاكمان خود نگردد. اگر دشمن هم نمك بر زخم بپاشد كه بدتر.
1 - مشخصه هاى دنياگرايى
قرآن قارون را به عنوان يك دنياگرا مطرح مى كند
((ان قارون كان من قوم موسى فبغى عليهم و آتيناه من الكنوز ما ان مفاتحه لتنواء بالعصبة اولى القوة (سوره قصص آيه 76.)
« قال انما اوتيته على علم عندى »(همان،ایه78 ((فخرج على قومه فى زينته ((قال الذين يريدون الحيوة الدنيا ياليت لنا مثل ما اوتى قارون انه لذو حظ عظيم . .(آیه،79) « و قال الذين اوتوا العلم و يلكم ثواب الله خير لمن آمن و عمل صالحا و لا يلقيها الا الصابرون .(آیه80) ((فخسفنا به و بداره الاءرض فما كان له من فئة ينصرونه من دون الله و ما كان من المنتصرين . (آیه ،81) «اولم يعلم ان الله قد اهلك من قبله من القرون من هو اشد منه قوة و اكثر جمعا و لا يسئل عن ذنوبهم المجرمون .(آیه 78) « و اصبح الذين تمنوامكانه بالاءمس يقولون و يكان الله يبسط الرزق لمن يشاء من عباده و يقدر لو ان من الله علينا لخسف بنا و يكانه لا يفلح الكافرون ( آیه 82)
« قارون يكى از بستگان موسى بود. با آنان طريق ظلم و ستم پيش گرفت (با خصومت و نفاق رفتار مى كرد) ما او را گنجهايى داديم كه كليد آنها بر دوش مردان پر توان گرانبار بود و به سختى از عهده حمل آنها بر مى آمدند. اواز ثروت خدادادی در طريق اضلال و كفر بمصرف مى رسانيد و مدعى بود چون من از هارون از لحاظ ثروت و مال جلوتر هستم لياقتم از او بيشتر است و از او در نزد خدا مقرب تر هستم و آنچه از دارائى و گنج بمن داده شده بجهت علمى است كه من دارا هستم . قارون و آنچه متعلق به قارون بود همه در دل خاك فرو ريخت ، موعظه موسى بحال او نفعى نبخشيد، طغيان او موجب هلاكت او شد جز اعتقاد كسى قادر به نجات او نبود خدا هم بسبب طغيانش او را رها كرد و بحال خود گذاشت .
آنها كه ديروز بحال قارون غبطه مى خوردند و آرزوى مقام و منزلت او را داشتند و مى گفتند: اى كاش براى ما هم بود آنچه براى قارون بود امروز كه صبح كرده او را در دل خاك مى بينيد مى گويند: اى واى گوئى خداوند هر كس را بخواهد فراوان روزى مى دهد و هر كه را بخواهد بر او تنگ مى گيرد. اگر خداى بر ما منت نگذارده بود ما هم فلاح و رستگارى نيست . علاوه بر موسى ، قوم قارون هم در مقام موعظه قارون برآمدند و باو هشدار دادند كه اين چنين مغرور مباش ، فرح و شادمانى مكن خداى دوست نمى دارد آن كسانى را كه پر نشاط و پر فرح باشند، بكوش تا از آنچه در دست دارى و سعادت آخرت تحصيل كنى فراموش نكن كه از دنيا هم بهره خويش را برگيرى . احسان پيشه كن آنچنان كه خداوند بر تو احسان كرده است . فتنه و فساد بر پا مكن خداوند كسانى را كه در روى زمين فساد مى كنند دوست نمى داردمسئله زكوة در قضيه قارون : موسى بر حسب دستورى كه داشت قاورن را به پرداخت زكوة موظف ساخت ، تاءكيد كرد زكوة دارائى خويش را بايد بدهى قارون كه حاضر نبود دل از دارائى خويش بردارد و مبلغى (ده يك ، صد يك ،يا هزار يك ) بعنوان زكوة بپردازد شروع به مخالفت كرد، از پرداخت زكوة امتناع ورزيد و موسى را به اخذ دارائيش متهم ساخت .
مشخصه هاى دنياطلب
1 - دنبال برترى جويى و فساد است : «تلك الدار الاخرة نجعلها للذين لا يريدون علوا فى الارض و لافسادا »(قصص)دنياگرا به حد خود قانع نيست : «ان قارون كان من قوم موسى فبغى عليهم ...» قارون از قوم موسى بود بر ضد آنان سر كشى كرد.
2 - طاغوت گراست : ((يريدون ان يتحاكموا الى الطاغوت و قد اءمروا ان يكفروا به (سوره نساء آيه 60.) مى خواهند براى قضاوت نزد طاغوت بروند در حالى كه به آنها امر شده به طاغوت كافر باشند.
3 - دنبال نابود كردن نور خدا: ((يريدون ليطفئوا نور الله باءفواههم ...( سوره صف آيه 8.) مى خواهند نور خدا را با بازدم خود خاموش كنند... .
4 - ثروت اندوز است : «آتيناه من الكنوز» (قصص آيه 76.گنجها به او عطا كرديم .
5 - خود را متخصص و مغز متفكر ثروت اندوزى مى داند: (( قال انما اءوتيته على علم عندى ... (قصص آيه 76.) گفت اين ثروتها بر اساس دانش و آگاهى كه نزد من است به من داده شده .
6 - در انتظار عمومى زينت كرده ظاهر مى شود: « على قومه فى زينته »بر قومش با زينت هايش وارد مى شد. ( قصص آيه 79.)
7 - شاد و سرمست است به عبارت ديگر اعمالى از او سر مى زند كه دلالت بر سرمستى او دارد:... ((اذ قال له قومه لا تفرح ان الله لا يحب الفرحين»( قصص آيه 76.)وقتى قوم او به او مى گفتند شادمانى نكن خدا سرمستان را دوست ندارد..
8 - آرزوى زندگى قارونى دارد - ((قال الذين يريدون الحيوة الدنيا يا ليت لنا مثل ما اوتى قارون انه لذو حظ عظيم»( قصص آيه 79.)
عوامل سقوط حكومت ها :6- عبرت نگرفتن از انقراض امتهاى پيشين
اگر هر امتى به دنبال كشف علل فرو ريزى و نابودى امت هاى سابقه باشد مى تواند، خود را با استفاده از تجربه هاى گذشتگان حفظ نمايد و نگذارد با وزش اندك باد مخالفى ، قالب تهى نمايد.
«عِبَادَ اللَّهِ إِنَّ الدَّهْرَ يَجْرِي بِالْبَاقِينَ كَجَرْيِهِ بِالْمَاضِينَ لَا يَعُودُ مَا قَدْ وَلَّى مِنْهُ وَ لَا يَبْقَى سَرْمَداً مَا فِيهِ آخِرُ فَعَالِهِ كَأَوَّلِهِ مُتَسَابِقَةٌ أُمُورُهُ»(نهج البلاغه،خطبه 157/2)
روزگار همانگونه كه بر گذشتگان جريان داشت بر حاضران - به هم شباهت دارد.
به عنوان مثال عواملى كه در سقوط نظام شاهى ايران مؤ ثر بود عبارتند از:
1 - تلاش براى كنار گذاشتن دين از صحنه زندگى مردم ايران .
2 - امكانات و منابع ايران را در اختيار بيگانگان بالاخص استكبار جهانى قرار دادن .
3 - برخورد با مخالفان حكومت با شدت و حدت تمام ، زندان ، شكنجه و قتل .
4 - برخورد مسلحانه با مردم كوچه و خيابان .
5 - عدم توزيع عادلانه درآمدهاى كشور و آن را در اختيار هزار فاميل خود قرار دادن .
6 - عياشى و خوشگذرانى شاه و عواملش .
7 - عدم آزادى بيان و ايجاد رعب و وحشت و حكومت پليسى .
8 - وابسته كردن كشور.و...
یاعوامل شورش بر ضد خليفه سوم كه منجر به قتل او شد، كاربرد دارد:
1 - تعطيل حدود خدا
2 - تقسيم اموال عمومى بين بنى اميه .
3 - تاءسيس حكومت اموى و نصب افراد ناشايسته به مناصب حكومتى اسلام .
4 - ايذاء و ضرب و شتم گروهى از صحابه كه از خليفه و اطرافيان او انتقاد مى كردند.
5 - تبعيد تعدادى از صحابه كه خليفه حضور آنان را مزاحم اجراى برنامه هاى خود مى ديد.
6 - گوش به نظرات مشاورانى چون مروان سپردن و او را از على عليه السلام برتر دانستن .
7 - عدم تعهد به پيماننهايى كه بسته بود يا به عبارت عدم ديگر انجام و عده هاى داده شده .
8 - عدم نظارت دقيق بر دار الاماره (با برداشت از كتاب هاى نقش عايشه در تاريخ اسلام حضرت استاد علامه عسكرى ص 275 - 143، فروغ ولايت ، تاريخ مسعودى (ترجمه مروج الذهب )، تاريخ يعقوبى بحث مربوط به خليفه سوم .)
اگر نمونه هاى ديگرى از تاريخ را بياوريم باز قالب ها چندان تفاوتى ندارند و براى نظامها و امت هايى كه وجوه مشتركى در حيات خود دارند، وجوه مشتركى نيز براى فروپاشى آنان وجود دارد.
نقل داستان امت هاى گذشته در قرآن كه بحث هلاكت آنان را بيان فرموده است براى آموزش به فعلى است تا با انديشه كامل از آن بهره بردارى كند:
((فاقصص القصص لعلهم يتفكرون ( سوره اعراف آيه 176.)
((فسيروا فى الارض فانظروا كيف كان عاقبة المكذبين (سوره نحل آيه 36.)
«اولم يسيروا فى الارض فينظروا كيف كان عاقبة الذين كانوا من قبلهم كانوا هم اءشد قوة و آثارا فى الارض فاخذهم الله بذنوبهم و ما كان لهم من الله من
امام على عليه السلام نيز همانند قرآن مى فرمايد:
«و بقى قصص اخبارهم فيكم عبراً للمعتبرين » (نهج البلاغه ،خ192،فراز92)
و اخبار سرگذشت آنان - امت هاى پيشين - در ميان شما باقى مانده است تا عبرتى براى عبرت گيرندگان شما باشد.
« فاعتبروا بما اصاب الامم المستكبرين من قبلكم من باس الله و صولاته و وقائعه ، و مثلاته و اتعضوا بمثاوى و مصارع جنوبهم ...» (همان،فراز35)
پس ، از سختى هاى عذاب الهى كه به امت هاى گردنكش پيش از شما رسيده است عبرت گيريد و از جاهايى كه چهره هاى آنان به خاك افكنده شده و پهلوهايشان فرو افتاده پند پذيريد - به نقاط ضعف آنان كه باعث نابودى شان شد پى ببريد.
1 - راه عبرت گرفتن از پيشينيان
توجه به عوامل بقا و به كارگيرى آنها، دقت در عوامل انقراض و پرهيز از آنها، وهر كارى را كه عامل عزت و سربلندى آنان گرديد، شما نيز انجام دهيد:
عواملى كه :
- دشمنان را از اطراف راند.
- باعث تداوم سالم ماندنشان شد.
- سبب كشش و روى آوردن نعمت برايشان گرديد.
- باعث شد تا از اختلاف و تفرقه دورى گزينند.
- وسيله ضرورى الفت و مهربانى ميان آنان گرديد.
- آنان را ودار كرد با يكديگر الفت و اتحاد داشته باشند.
- سبب شد تا يكديگر را به اتحاد بخوانند و سفارش نمايند.
و از هر كارى كه ستون فقرات - عوامل پايدارى - آنان را مى شكست و قدرتشان را در هم مى پيچيد، شما نيز اجتناب ورزيد:
هر عاملى كه :
- باعث كينه جويى دلها به يكديگر مى شود.
- سينه ها را كينه توز و افراد را به جان هم مى اندازد.
- سبب بريدن آنان و فاصله گرفتن از هم مى شود.
- دستها كمك به يكديگر را ترك مى كنند - از يارى به همديگر دست مى كشند.
عوامل سقوط حكومت ها :7- فقر و تهيدستى
فقر و نادارى مردم و عدم توجه به اين قشر، عامل ديگرى براى اضمحلال جامعه است
قوم سباء از فرط خوشى و وضعيت خوب اقتصادى چشم ديدار فقراى خود را نداشتند. به جاى شكر نعمت هاى خداوند كه اعطاى مقدارى از ثروتشان به ناداران بود، كفر ورزيدند. قرآن با ذكر جمله ((ربنا باعد بين اءسفارنا (آيه 19 سوره سباء )
بين سفرهاى ما فاصله بينداز. روحيه گريز از هموطنان فقيرشان را نشان مى دهد كه حاضر نبودند حتى در سفر با فقراى جامعه خود همسفر شوند.
در آيات ديگرى از قرآن هست كه نيت گريز از ناداران ، هستى آنان را بر باد داد، داستان نيتشان اين بود: براى اينكه فقرا متوجه نشوند بايد صبح هنگام براى چيدن ميوه هاى باغ برويم - والا مى آيند تا ميوه از ما بگيرند -: «انا بلونهم كما بلونا اصحاب الجنة اذ اءقسموا ليصر منها مصبحين و لا يستثنون فطاف عليها طائف من ربك و هم نائمون فاءصبحت كالصريم ... فانطلقوا و هم يتخافون اءن لا يدخلنها اليوم عليكم مسكين و غدوا على حرد قادرين ...»( سوره قلم آيات 25 - 17.
امام على عليه السلام در سفارشى به فرزندش محمد بن حنيفه مى فرمايد
((انى اءخاف عليك الفقر )): من از فقر بر تو مى ترسم (حكمت 311 نهج البلاغه )در جاى ديگرى از نهج البلاغه آمده است : ((الفقر الموت الاكبر»( حكمت 154)فقر مرگ بسيار بزرگى است .
بنابر فرمايش امام على عليه السلام به مالك اشتر، اين توده مردم هستند كه ستون دين و پشتيبان حكومتند نه تعداد اندكى كه عنوان ((خواص )) را دارند: ((اضعف صبرا عند ملمات الدهر من اءهل الخاصة و انما عمود الدين و جماع المسلمين و العدة للاءعداء، العامة من الاءمة فليكن صغوك لهم و ميلك معهم (نامه 53) در پيشامدهاى سخت روزگار ضعيفترين افراد از جهت صبر و بردبارى خواص از مردم هستند و ستون دين و جماعت مسلمانان و نيروهاى آماده بر ضد دشمنان ، توده مردمند، بنابراين بايد جهت گيريت براى آنان و ميل و رغبت به آنان باشد.
در همين نامه امام عليه السلام به مالك اشتر سفارش مى كند: ((ثم الطبقة
السفلى من اءهل الحاجة و المسكنة الذين يحق رفدهم و معونتهم(همان،))سپس طبقه پايين - لايه زيرين جامعه - از نيازمندان و مسكينان كه بخشش و كمك به آنان واجب و لازم است .
در قسمتى دیگرى از اين نامه پرارزش ، امام عليه السلام ويرانى يك جامعه را نتيجه فقر مردم مى داند و اين نكته ظريف را آن حضرت با تاءكيد زياد بيان مى فرمايد: «و انما يؤ تى خراب الارض من اعواز اهلها»بطور حتم ويرانى يك سرزمين از فقر و تهيدستى مردم آن كشور است
ویکی ازعلل پذیرش خلافت رامبارزه بافقرمی داند:«مَا أَخَذَ اللَّهُ عَلَى الْعُلَمَاءِ أن لا يُقَارُّوا عَلَى كِظَّةِ ظَالِمٍ وَ لَا سَغَبِ مَظْلُومٍ » (خطبه 3) خداوند از علما تعهد گرفته تا بر سيرى ظالم و گرسنگى با مشقت و سختى مظلوم تن در ندهند و راضى نباشد...
پس فقر و ندارى ، عامل نارضايتى مردم از حاكمان بر سرنوشتشان مى باشد و نارضايتى مردم به دنبال خود، آبستن حوادثى است كه جامعه را به نيستى مى رساند. تاءكيد امام على عليه السلام در نامه به مالك اشتر، ملاك قرار دادن خشنودى و رضايت همگانى است نه طايفه و دسته خاصى .
«فان سخط العامة يجحف برضى الخاصة و ان سخط الخاصة يغتفر مع رضى العامة»(نهج البلاغه ) زيرا خشم اكثريت مردم ، رضايت و خشنودى خواص را در هم مى كوبد ولى خشنودى و رضايت عموم مردم ، خشم خواص معدود را در خود حل مى كند.
((وَ قَامَ مَعَهُ بَنُو أَبِيهِ يخضمون مَالَ اللَّهِ خضم الْإِبِلِ نِبْتَةَ الرَّبِيعِ إِلَى أَنِ انْتَكَثَ عَلَيْهِ فَتْلُهُ وَ أَجْهَزَ عَلَيْهِ عَمَلُهُ وَ كَبَتْ بِهِ بِطْنَتُهُ فَمَا رَاعَنِي إِلَّا وَ النَّاسُ الى كَعُرْفِ الضَّبُعِ يَنْثَالُونَ عَلَيَّ مِنْ كُلِّ جَانِبٍ حَتَّى لَقَدْ وُطِئَ الْحَسَنَانِ وَ شُقَّ عطافى مُجْتَمِعِينَ حَوْلِي كَرَبِيضَةِ الْغَنَمِ (خطبه 3
عوامل سقوط حكومت ها :8- برخورد ناشايسته
مديرانی که با ارباب رجوع سروکاردارند، ، بايد در مقابل خواسته مردم يا اعتراض آنان ، برخورد سالم و جذابى داشته باشند و الا خود، با دست خود موقعيت و وضعيتى را پديد مى آورند كه نه تنها بر تعداد بدگمانان مى افزايند، بلكه خوش گمانان به حكومت و نظام امت را از خود بريده و از دست خواهند داد. عامل ياس و بدبينى بيشتر مى شوند. نظام جامعه را در سراشيبى سقوط قرار مى دهند و ناگزير از هم پاشيده شدن آن فراهم مى شود.
امام على عليه السلام: «التودد نصف العقل» ( نهج البلاغه ) پذيرش دوستى و محبت نيمى از عقل است .
بينش پيامبر اكرم اين نبود كه از توده مردم براى خود دشمن بتراشد.
يكى از موارد مصرف زكوة و ماليات اسلامى را براى تاليف قلوب به نظام اسلامى قرار داد: ((انما الصدقات ... المؤ لفة قلوبهم و...( سوره توبه آيه 60.)
قرآن در چند مرحله آيه ((خفض جناح )) را كه كنايه از برخورد خوش و فروتنى با مردم است تذكر مى دهد كه (در مهربانى ، گذشت ، رحمت تحمل مصائب مخالفان و در خانه اش بر همگان گشوده تا هر كس نيازى دارد بتواند او را ببيند) كسى مانند او نيست . به پيامبرى كه رحمة للعالمين است ، مى فرمايد: ((و اءخفض جناحك للمؤ منين (حجر آيه 88.)بالهاى خود را براى مؤ منان پايين آور.
همچنين قرآن تاءكيد بر ((صفح ))و ((گذشت )) مى نمايد. صفح يعنى : با حلم و چشم پوشى از مخالفان گذشتن و اعراض كردن «فاصفح الصفح الجميل »: اعراض با حلم و چشم پوشى ، آنهم با صفت جميل ، (از آنان با زيبايى تمام بگذر).
پيامبر اكرم «فظا غليظ القلب » نبود، اگر در برخوردها سنگدل و خشن بود ،- بنا به فرمايش قرآن - مردم از دور او پراكنده مى شدند: « لانفضوا من حولك »(آيه 159 آل عمران .)
پيامبر اجازه نمى داد حتى اطرافيانش به غير مسلمانان پرخاش نمايند تا چه رسد به اينكه مسلمانى مسلمان ديگر را به باد ناسزا بگيرد.
خوش رفتارى عامل بقا
آری ؛اگر قصد ماندن داريم و مى خواهيم امتى پايدار و برقرار باشيم بايد خط سير خشونت را به وادى فراموشى بسپاريم و الا خود به فراموشى سپرده خواهيم شد. رمز بقا اين است كه با عامه مردم از در مودت و رحمت وارد شويم امام على عليه السلام فرمود:«حسن العشرة يستديم المودة » (غرر الحكم ص 376 حديث 9) با مردم خوش رفتارى كردن دوستى را پايدار مى كند.
«حسن الخلق يورث المحبة و يؤ كد المودة » (همان ص 380 حديث 63.)
حسن خلق محبت را به ارث مى آورد و عامل استوارى مودت مى گردد.
«حسن البشر من دعائم النجاح » (همان حديث 380 63.).از ستونهاى پيروزى گشاده رويى است .
«بالحلم تكثر الانصار»( ميزان الحكمه ج 2 ص 514.)بوسيله حلم بر ياران خود بيفزا.
امام خمينى (ره ): ((همان نفسى كه تو دارى ديگران دارند، تو اگر فروتن شدى ، قهرا مردم تو را احترام و بزرگ شمارند، و اگر تكبر كنى پيشرفت ندارد، اگر توانستند تو را خوار و ذليل مى كنند و به تو اعتنا نمى كنند، و اگر نتوانستند در دل آنها خوارى و در چشم آنها ذليلى و مكانت ندارى ، تو با تواضع دل مردم را فتح كن ، دل كه پيش تو آمد، آثار خود را ظاهر مى كند))( شرح چهل حديث ص 86 چاپ تنظيم و نشر آثار امام خمينى (س ).
خط مشى يك جامعه بادوام را امام على عليه السلام در نامه خود به مالك اشتر مشخص فرموده است : « و اشعر قلبك الرحمة و المحبة لهم و اللطف بهم و لا تكونن عليهم سبعا ضاريا تغنم اكلهم » ( نهج البلاغه،نامه 53)
قلب خود را براى مردم سرشار از رحمت كن و نسبت به آنان در قلب خود عطوفت و محبت ايجاد نما و به ايشان لطف كن ، حتما براى آنان حيوان درنده مباش كه خوردن و چپاولشان را غنيمت شمارى .
عوامل سقوط حكومت ها :8- انداختن بار سنگين بر دوش مردم
يكى ديگر از عوامل انقراض اين است كه حاكمان جامعه كارهاى شاق و دشوار را بر گردن مردم بگذارند، اين امر باعث مى شود مردم به حاكمان خود بدگمان شوند و در نتيجه عامل جدايى با سران امت سر از افق بدگمانى برمى دارد. در اين صورت حكومت پس از آن ، دشوار است
اسلام براى اينكه مردم را به طرف خود جذب كند، روش خود را برخلاف قوانين دشوار و سخت قرار داده است : ((ما جعل عليكم فى الدين من حرج » (حج 78.)
: در دين حرج ، تنگى و زحمت قرار نداده است . «(ما يريد الله ليجعل عليكم من حرج (مائده 6.)خداوند نمى خواهد بر شما تنگى و زحمت قرار دهد.
اصولا قوانين شريعت بر اساس توان و وسع بشر وضع شده است نه ما فوق توان انسان كه گريز آور باشد:«لا يكلف الله نفسا الا وسعها » (بقره 286.) خداوند وظيفه را مقرر نمى كند مگر بر اساس وسع و توان روحيه انسان ؛چون روحيه انسان پذيراى سختى نيست ، دست به دعا مى دارد كه : ((ربنا و لا تحمل علينا اصرار...» (بقره 286.) پروردگارا! سختى را بر ما مينداز. تكليف شاق ، بار سنگينى كه صاحبش را بى حركت مى كند و نمى گذارد تكان بخورد ((اصر)) گويند
روش پيامبر يا در اصل وجود مقدس پيامبر اسلام با تحميل تكليف سنگين و طاقت فرسا درباره سازگارى ندارد چون برخلاف فطرت و سرشت انسانى است لذا قرآن درباره حضرتش مى فرمايد: ((الذين يتبعون الرسول الامى الذى ... يضع عنهم اصرهم و الاءغلال التى كانت عليهم ...: كسانى كه از رسول امى ، كه از آنان بار سنگينشان را بر مى دارد و غل و زنجيرها را كه بر آنان بود فرو مى افكند پيروى مى كنند... رستگارند: ((اولئك هم المفلحون ))( اعراف 157)
خداوند متعال براى اينكه تنفر و انزجار از قوانين حق در مردم پديد نيايد نه «تكليف ما لا يطاق »مى كند و نه از راه ((عسر و حرج )) واجبات خود را بر انسان تحميل مى نمايد، روش خداوند متعال بر آسان قرار دادن دين است ، حتى قرآن را آسان قرار داد، تا فهم آن ، هنگام نزول ، با دشوارى تواءم نباشد: ((لقد يسرنا القرآن للذكر »
(قمر 17 و چند آيه ديگر.) براى ياد آورى قرآن را آسان كرديم .
خداى قرآن بر پيامبرش سخت نگرفت : ((ما انزلنا عليك القرآن لتشقى » (طه 2.)
قرآن را بر تو نازل نكرديم تا به مشقت و سختى و رنج افتى ، بطور مسلم بر امت آن حضرت هم بار گران قرار نداده است .
سبك كردن بار و هزينه هاى سنگين مردم از وظايف مدیران است :
«و تخفيفه المؤ ونات عليهم ، و ترك استكراهه اياهم على ما ليس له قبلهم » (نامه 53)
1 - برداشتن سنگينى مخارج زندگى از دوش مردم و سبك نمودن آن .
2 - وادار نكردن مردم به كارى كه از عهده آن بر نمى آيند.
اين دو عامل باعث مى شوند كه مردم به حسن ظن والى نسبت به خود اعتقاد پيدا كنند، حسن ظن مردم هم جلو بريدن مردم را از حاكمان خود خواهد گرفت و هم آنان را براى خيلى از امور آماده مى كند: ((فليكن منك فى ذلك امر يجتمع لك به حسن الظن برعيتك فان حسن الطن يقطع عنك نصيبا طويلا » (همان) در اين زمينه بايد روشى را در پيش گيرى كه مردم احساس كنند نسبت به آنان واقعا حسن ظن دارى ، اگر مردم چنين احساسى كردند، در اين موقع است كه حسن ظن بسيارى از رنجها ،مشكلات و گرفتاريها را از ميان بر مى دارد.
روش امام على عليه السلام اين بود كه مردم را به كارى كه باعث اكراه و ناخوشى آنان بود وا نمى داشت : ((و ليس لى ان اءحملكم على ماتكرهون » (نهج البلاغه خطبه 208 ) من شما را به چيزى كه نمى پسنديد وادار نمى كنم . حتى با آن همه عدم همكارى با آن حضرت ، يكبار هم امام با فشار و اكراه مردم را به عملى وادار نكرد و مى فرمود: مى دانم چه چيزى شما را اصلاح مى كند ولى درست نيست با به فساد انداختن خود در به راه آوردن شما بكوشم : ((انى لعالم بما يصلحكم ...ولكنى و الله لا ارى اصلاحكم بافساد نفسى )).
1- فشار براى گرفتن ماليات
از ديدگاه امام على عليه السلام حكومت در اين باره وظايفى دارد كه بايد آنها را مورد مداقه قرار دهد. حكومت بايد به شكايت ماليات دهندگان توجه نمايد كه سنگينى و زيادى مالياتها آنان را از حكومت نبرد و جايگاه حكومت را در دلشان ويران نكند: ((فان شكوا ثقلا... خففت عنهم بما ترجو ان يصلح به اءمرهم و لا يثقلن عليك شى خففت به المؤ ونة عنهم ...فانه ذخر يعودون به عليك فى عمارة بلادك و تزيين ولايتك مع استجلابك حسن ثنائهم و تبجحك باستفاضة العدل فيهم معتمدا فضل بما ذخرت عندهم من اجمامك لهم و الثقة منهم بما عودتهم من عدلك عليهم و رفقك بهم فربما حدث من الامور ما اذا عولت فيه عليهم من بعد احتملوه طيبة اءنفسهم العمران محتمل ما حملته » (نهج البلاغه)
اگر ماليات دهندگان از سنگينى آن شكايت كردند.. بايد آنقدر به آنان در پرداخت ماليات تخفيف بدهى تا اين كه كارهايشان روبه اصلاح و بهبودى رود. مبادا اين تخفيف دادن برايت سنگين و گران تلقى شود ...
2 - عدم عمران و آبادانى
يكى ديگر از نكاتى كه باعث تخريب ذهن مردم نسبت به حكومت مى شود و بدگمانى امت را به نظام مى افزايند خرابى كشور از لحاظ عدم عمران است . امام على عليه السلام در نامه به مالك اشتر به اين نكته مى فرمايد: ((وليكن نظرك فى عمارة الارض ابلغ من نظرك فى استجلاب الخراج لاءن ذلك لا يدرك الا بالعمارة و من طلب الخراج بغير عمارة اخرب البلاد و اهلك العباد و لم يستقم اءمره الا قليلا )): ((توجهت بايد بيشتر به عمران و آبادانى كشور باشد تا گرفتن ماليات ، زيرا خراج بدست نمى آيد مگر به آباد بودن جامعه و حكومتى كه بدون آبادانى دنبال گرفتن ماليات باشد كشور را نابود كرده و بندگان خدا را به هلاكت رسانده است و حكومتش جز اندك زمانى برقرار نمى ماند.)) (نهج البلاغه)
گرفتن ماليات قبل از عمران كشور سه عامل را در پى دارد:
1 - مملكت را به ورشكستگى و نابودى سوق مى دهد.
2 - مردم را دچار هلاكت مى كند - چون ماليات دهندگان صنفى ضررى شامل حالشان نمى شود بلكه فشار بر طبقات پايين كه مصرف كننده هستند وارد مى شود.
3 - حكومت ثبات خود را كه تكيه آن بر دوش مردم است ، از دست مى دهد.بنابراين اين با توجه به آيات و روايات بايد عوامل بدبينى زا و تخريب گر رابطه حكومت و مردم و سختى و مشقت آفرين را براى جامعه ، شناسايى و برطرف كرد تا بتوان در سايه آسايش و احساس آرامش عمومى دوام ترقى و ثبات را افزايش داد.
عوامل سقوط حكومت ها :9- جلوگيرى از حق و گرايش به باطل.
امام على عليه السلام به نابودى پيشينيان اشاره فرموده : ((فانما اهلك من كان قبلكم انهم منعوا الناس فاشتروه و اخذوهم بالباطل فاقتدوه » (نهج البلاغه)
عامل هلاكت پيشينيان شما اين بود كه مردم را از حق باز داشتند، آنان نيز مشترى و خريدار آن شدند و مردم را به باطل گرايى گرفتند پس آنان هم دنباله رو باطل شدند.
عوامل اختلاط بین حق وباطل
1 - بحران
بحران زمينه عدم شناخت حق و باطل را فراهم آورد. امام على عليه السلام در زمانى كه بحران و آشوب اجتماعى خليفه سوم را در معرض خطر قرار داد، طى گفتارى با او چنين فرمود: ((يَلْبِسُ أُمُورَهَا عَلَيْهَا وَ يَبُثُّ الْفِتَنَ فِيهَا فَلَا يُبْصِرُونَ الْحَقَّ مِنَ الْبَاطِلِ يَمُوجُونَ فِيهَا مَوْجاً وَ يَمْرُجُونَ فِيهَا مَرْجاً » (نهج البلاغه خطبه 163 )
در هنگام بحران امور بر مردم مشتبه مى گردد، فتنه و آشوب فراگير مى شود، بنابراين مردم حق را از باطل تشخيص نمى دهند و - جامعه - در بحران و آشوب همانند موج به اين طرف و آن طرف مى رود و در آن بحران مردم دچار آشفتگى و بلواى مخصوصى مى شوند. سكان دار كشتى ، قدرت كنترل كشتى را از دست مى دهد و اعتراضها و آشفتگيها و بى نظميها پديد مى آيد و جامعه برقرار نخواهد ماند.
وقتى جامعه دچار بحران شد رهبران آن ، حمايت مردمى را از دست مى دهند، نارضايتيهاى اجتماعى پديد مى آيد و عاملى مى شود براى روگردانى مردم از كارگزاران خود، بى توجهى و بى تفاوتى آنان به رهبران و به عبارت ديگر سلب اعتماد نسبت به خادمانشان و تبلور بدگمانى و سوءظن در وجودشان كه خود عاملى براى گرايش و توجه آنان به غير حق مى شود و در حقيقت زمينه جولان باطل پديد مى آيد و دشمن با برنامه از قبل تدوين شده به پيروزى مى رسد..
2 - چه وقت جامعه دچار بحران مى شود؟
(بحران در ابعاد اقتصادى ، سياسى ، نظامى ، اجتماعى و اخلاقى ):
1 - عدم امنيت فردى و اجتماعى .
2 - تبليغات مسموم دشمن ، وجود شايعات .
3 - پذيرش فرهنگ بيگانه از طرف مردم .
4 - رواج فساد فحشاء در تمام اركان جامعه بالاخص بين جوانان .
5 - جار و جنجال گروهكها.
6 - ارائه روش هاى سردرگم و آنى از طرف مسؤ ولان جامعه .
7 فشارهاى مجريان جامعه بر مردم .
8 - رشوه گرفتن دست اندركاران و كارگزاران حكومت .
9 - ترس از بيان مطالب و پيشنهادها و انتقادهاى سالم از طرف مردم .
10 - گرانى مايحتاج ضرورى مردم .
11 - كمبود مواد اوليه زندگى مردم .
12 - فشار و تحريم اقتصادى از طرف دشمن .
13 - قطع برق بطور مستمر.
14 - كمبود مواد سوختى .
15 - كمبود دارو و درمان و عدم بهداشت .
16 - قطع راههاى ارتباطى بين مناطق مختلف كشور.
17 - كمبود وسايل حمل ونقل مسافران و كالا.
18 - تقسيم ناعادلانه امكانات بطور عموم در نقاط مختلف يك سرزمين .
19 - تبعيض هاى اجتماعى .
20 - سوء استفاده هاى اقتصادى و سياسى مسؤ ولان .
21 - تحريك عوامل نژادى و قومى كه تجزيه يك كشور را پى خواهد داشت .
22 - عدم هماهنگى بين نيروى دفاعى كشور و بدبينى آنان نسبت به يكديگر.
23 - سوق دادن جامعه به طرف تك محصولى و عدم توجه به توليدات داخلى .
24 - پايين بودن در آمد مردم يا به عبارت ديگر عدم قدرت خريد مردم .
25 - عدم توجه به خواست هاى مختلف مردم .
26 - خارج شدن رهبرى از صحنه .
27 - قانون شكنى .
28 - تبعيض بين نيروهاى تدافعى كشور از طرف مسؤ ولان جامعه كه زمينه بدبينى آنان را به يكديگر فراهم مى آورد
29 - كمبود مواد اوليه صنعتى .
30 - عدم آزادى احزاب سياسى يا تقسيم ناعادلانه حكومت .
31 - نا اميد شدن مردم از بهبود اوضاع اقتصادى كشور.
اينها نمونه هايى از عواملى است كه كارشناسان بحران اجتماعى درباره آن سخن گفته اند و عواملى هستند كه بحران را ايجاد مى كنند و بايد از طرف مسؤ ولان ذيربط مورد توجه قرار گيرد تا پيشگيرى هاى لازمه درباره آنها را به كار بندند.
3 - وعده ها و بحران
يكى از عوامل بحران زا كه نقش بارز و مهمى در تزلزل جامعه دارد، آن است كه سردمداران قبل از بدست آوردن قدرت براى جذب و گرايش امت و عده هايى را مطرح كنند ولى چون به اهداف سياسى خود رسيدند، آنها را انجام ندهند و بر خلاف عهد و پيمان با مردم عمل نمايند، اين روش پيوند امت را با پيشوايان سست مى كند و علاوه بر بدبينى ، آشوب نيز مى گردد.
براى نجات خود و جامعه در حال بحران ، برترين وسيله ، صداقت است كه ثبات عدالت گونه را مى آفريند و زبان حق گويانه و حق شناسانه را مى گشايد، نبايد از صداقت با مردم واهمه داشت و غير راستى را امنيت پنداشت : ((الصدق ينجيك و ان خفته الكذب يرديك و ان اءمنته » (غرر الحكم ص 37 حديث 117، 116. )
صداقت نجاتت مى دهد اگر چه از آن بترسى و دروغ نابودت مى كند اگر چه خود را در امنيت بدانى .
4 - جلوگيرى نكردن از تجمع اراذل و اوباش
اراذل و اوباش ،افرادى هستند كه در مقاطع حساس به ويژه هنگامى كه جامعه دچار بحران مى شود ضربه هاى مهلكى به آن وارد مى كنند، و دشمن بر روى آنان كار مى كند، از نقاط ضعفشان استفاده كرده و هنگامى كه مانع مفقود و مقتضى موجود شد آنان را به ميادين پيش بينى شده مى فرستد تا به اهداف خود برسد.
((هُمُ الَّذِينَ إِذَا اجْتَمَعُوا ضَرُّوا وَ إِذَا تَفَرَّقُوا نَفَعُوا فَقِيلَ قَدْ عَرَفْنَا مَضَرَّةَ اجْتِمَاعِهِمْ فَمَا مَنْفَعَةُ افْتِرَاقِهِمْ فَقَالَ يَرْجِعُ أَصْحَابُ الْمِهَنِ إِلَى مِهَنِهِمْ فَيَنْتَفِعُ النَّاسُ بِهِمْ كَرُجُوعِ الْبَنَّاءِ إِلَى بِنَائِهِ وَ النَّسَّاجِ إِلَى مَنْسَجِهِ وَ الْخَبَّازِ إِلَى مَخْبَزِهِ » (نهج البلاغه حكمت 199 )
اراذل و اوباش كسانى هستند كه اگر تجمع كنند عاملان آنان به اهدافشان مى رسند و چون متفرق شوند گمنام مى مانند - در عبارت ديگرى كه از آن حضرت نقل شده ، آمده است اينان افرادى هستند كه اجتماعشان مضر و بينشان جدايى انداختن سودمند است ....
زمينه مهمى كه در ظهور ((اراذل و اوباش )) نقش دارد بيكارى است كه پيشگيرى از آن امرى لازم و ضرورى است ، تا كار اينگونه افراد از بيكارى به اجتماع و تشكيل دار و دسته نرسد. نه اينكه منتظر ماند تا تجمع كنند و بعد با نيروهاى انتظامى و گاز اشك آور با آن برخورد نماييم كه به اصطلاح پيراهن عثمان درست شود و بوق و كرناى دشمنان ما آن را به تمام زبانها به گوش مردم جهان برسانند.
در بخش حكمت نهج البلاغه مطلبى آمده است كه شدت برخورد امام على عليه السلام را با اهل غوغا بيان مى فرمايد: ((وَ قَدْ أُتِيَ بِجَانٍ وَ مَعَهُ غَوْغَاءُ فَقَالَ عَلَيْهِ السَّلَامُ لَا مَرْحَباً بِوُجُوهٍ لَا تُرَى إِلَّا عِنْدَ كُلِّ سَوْأَةٍ » (همان حكمت 200 )
گم شوند چهره هايى كه فقط در كنار هر زشتى و رسوايى ديده مى شوند.
وصف اين گروه را امام عليه السلام ه زيبا بيان فرموده است : ((و همج رعاع اتباع كل ناعق ، يميلون مع كل ريح و لم يستضيئوا بنور العلم و لم يلجؤ وا الى ركن و ثيق ...» (همان) و دسته اى از مردم ((همج و رعاع ))اند كه به دنبال هر قارقار كلاغ و صداى جغدى بلند مى شوند- از هر شايعه و سخن نابجايى متابعت مى كنند - با هر بادى به سمت و جهتى مى روند (جهتگيرى بادى دارند) با نور دانش الهى روشنى نمى گيرند و به پايگاه محكم و مورد اطمينانى پناه نمى برند.
بنابراين ميدان فعاليت اين گروه را بايد خراب كرد تا عامل پر هياهو و جار و جنجال عمله كم مواجب استعمار گردهمايى پيدا نكنند.
عوامل سقوط حكومت ها : 10-دور شدن از رحمت خدا
وقتى امتى از رحمت حق تعالى دور شد و نظر لطف خالق جهان از آن برگشت راهى براى بقا و فرار از زوال باقى نمى ماند حيات خود ادامه دهد بلكه مرگش فرا رسيده . بايد خود را تسليم فنا و نابودى نمايد.
ملعونان يا رانده شدگان از رحمت خداوند در قرآن عبارتند از:
الف : سر پيچان از قوانين و دستورهاى خداوند:
1 - ابليس : « الا ابليس استكبر و كان من الكافرين ... و ان عليك لعنتى » (سوره ص آيه 74-78.)
مگر ابليس كه كبر پيشه كرد و از كافران شد... همانا لعنت من بر تو است .
2 - كافران : « ان الله لعن الكافرين ... »( احزاب ،64)خداوند كافران را لعنت كرد.
3 - يهود:-اصحاب شنبه: آنانى كه تعطيلى روز شنبه را به توجيه عملى به ماهيگيرى پرداختند:.. « كما لعنا اصحاب السبت » (نساء 47. ) همانطور كه اصحاب شنبه را لعنت كرديم .
-تحريف كنندگان : «من الذين هادوا يحرفون الكلم عن مواضعه ... و لكن لعنهم الله بكفرهم ...» (نساء 46.)از يهوديان كسانى كه سخنان را تحريف كردند از محل كاربردشان ... ولكن خداوند به خاطر كفرشان آنان را از رحمت خود دور كرد.
- نسبت دهندگان سخنان نامربوط به خداوند:«و قالت اليهود يدالله مغولة غلت ايديهم و لعنوا بما قالوا...» (مائده 64.)يهود گفتند دست خدا بسته است ، دستانشان بسته باد لعنت شدند به خاطر آنچه گفتند...
- كافران و قاتلان پيامبران :« و باءو بغضب من الله ذلك باءنهم كانوا يكفرون بايات الله و يقتلون النبيين بغير الحق » (بقره 61.) و به غضب خدا گرفتار شدند چون به آيات خدا كفر ورزيدند و پيامبران را به ناحق مى كشتند.
4 - نصارى : آنانى كه مثل يهود سخنان نامربوط به خداوند نسبت دادند:
«و قالت اليهود عزيز ابن الله و قالت النصارى المسيح ابن الله ذلك قولهم يضاهئون قول الذين كفروا من قبل قاتلهم الله ...» (توبه 30.) و يهود گفتند: عزيز فرزند خداست و نصارى گفتند: مسيح فرزند خداست آن گفتارشان است كه به پادشاهان هماهنگ شود مثل سخن كسانى را كه كفر ورزيدند خداوند بكشدشان ...
ب : مخالفان دين خدا(همفكران باطل ) در جامعه حق
1- منافقون (المنافقون ).
2 - گناه پيشگان (فى قلوبهم مرض ).
3 - اراجيف گويان (المجرفون ):
« لئن لم ينته المنافقون و الذين فى قلوبهم مرض و المجرفون فى المدينة لنغرينك بهم ثم لا يجاورونك فيها الا قليلا؛ملعونين اءينما ثقفوا اءخذوا و قتلوا تقتيلا » (احزاب 61) اگر منافقان و كسانى كه دلهاى شيطانى دارند و اراجيف گويان (موج ايجاد كنندگان ضد حق ) در مدينه - از فعاليت - دست بر ندارند تو را بر ضدشان مى شورانيم سپس در مجاورت تو نخواهند ماند مگر اندكى ، اگر كوتاه نيامدند آنان طرد شدگان هستند، هر كجا كه پيدا شدند، گرفته شوند و كشته شوند كشته شدنى .
اينان به خدا و پيامبر و مؤ منان اذيت و آزار مى رسانند: «(ان الذين يؤ ذون الله و رسوله لعنهم الله فى الدنيا و الآخرة ... و الذين يؤ ذون المؤ منين و المؤ منات » (احزاب 58، 57.)
كسانى كه خدا و پيامبر را اذيت مى كنند در دنيا و آخرت لعنت كرده خداوند آنها را و كسانى كه مؤ منان را اذيت مى كنند.
ج : مشركان
«و يعذب المنافقون و المنافقات و المشركين و المشركات ...غضب الله عليهم و لعنهم »( فتح آيه 6.) و تا خداوند عذاب كند منافقان و مشركان - از زن و مرد-...خداوند بر آنان غضب و از رحمت دور كرده است .
د: ظالمان
«الا لعن الله على الظالمين » (هود 18، ) بدانيد لعنت خدا بر ستمگران است .
ه : كتمان كنندگان حق
((ان الذين يكتمون ما انزلنا من البينات و الهدى ...اؤ لئك يلعنهم الله » (بقره آيه 159.) همانا كسانى كتمان مى كنند آنچه را از نشانه هاى روشن و هدايت ... نازل كرديم مورد لعن خداوند هستند. البته در آيات قبل از اين در همين از كتمان كنندگان مى باشند لذا به لحاظ نفس عمل مى باشد كه آيه را ذكر كرديم .
و: اتهام زنندگان به زنان مؤ من پاكدامن
((ان الذين يرمون المحصنات الغافلات المؤ منات لعنوا فى الدنيا و الآخرة »( نور 23.) كسانى كه به زنان شوهردار غفلت كننده (بى توجه ) مؤ من اتهام زنا بزنند، در دنيا و آخرت لعنت شده اند.
ز: شجره ملعونه (بنى اميه )
((... و الشجرة الملعونة فى القرآن » (اسراء 60.) در تفسير عياشى از امام محمد باقر آمده است ((درخت ملعون )) بنى اميه هستند...
ح : پيمان شكنان
«الذين ينقضون عهدالله من بعد ميثاقه و يقطعون ما اءمر الله به ان يوصل و يفسدون فى الارض اولئك هم الخاسرون ..» (بقره 27.) كسانى كه نقض عهد خدا مى كنند، بعد از پيمان بستن با آن ، و آنچه را كه خدا امر به پيوند و وصل مى دهد، مى برند و در زمين فساد مى كنند، و از زيانكارانند... روشن است كه زيانكاران فاسق و ظالمند و از رحمت خدا دورند. ((البته اين دسته مى تواند منافقان باشند ولى به لحاظ اهميت عهد و پيمان جدا مطرح كرده ايم .))
ط:مرتدان ((گرونده به كفر بعد از ايمان ))
در آياتى به اين گروه هم ظالمين گفته شده و هم ضالين - گمراهان - كه مصداق اوليه آيات اهل ((كتاب يهود و نصارى )) مى باشند: «كيف يهدى الله قوما كفروا بعد ايمانهم ... والله لا يهدى القوم الظالمين » (آل عمران 86.) چگونه خدا گروهى را كه بعد از ايمانشان كفر ورزيدند هدايت مى كند... قوم ستمگر را خدا هدايت نمى كند.
عوامل دورى از رحمت خدا
تمام اين گروه هاى مذكور از امت هايى هستند كه به لحاظ فساد، تمرد، نافرمانى ، عدم بازدارى از دشمنى با حق يا ترك امر به معروف و نهى از منكر و ايذاى پيامران و مخالفت با قوانين حق ، سرانجامشان نابودى و نيستى بود كه در بحثهاى گذشته اشاره گرديد لذا در مجموع مى توان گفت :
عواملى كه باعث مى شود جامعه از رحمت الهى دور شود دو چيز است :
1 - فساد و گناه .
2 - ترك ((امر به معروف و نهى از منكر)).
وقتى جامعه دچار گناه و فسق و فجور شد جايى براى ظهور حق نمى ماند، باطل جامعه را فرا مى گيرد كه بر مى گردد به بحث گذشته ، بايد از عواملى پيشگيرى نمود كه باطل را در جامعه رواج و زمينه سقوط حق را فراهم مى كند، نبايد برنامه هاى ما حالت تدافعى داشته باشد.
امام على عليه السلام : « فمن اءمر بالمعروف شد ظهور المؤ منين فمن نهى عن المنكر و اءرغم اءنوف المنافقين » (نهج البلاغه ، حكمت 30 ) هر كه امر به معروف كند پشتيبانى از مؤ منان نموده و هر كس نهى از منكر كند، بين منافقان را به خاك ماليده است .
در صدد نيستيم تا درباره امر به معروف و نهى از منكر بحث كنيم بلكه فقط به اهميت آن مى پردازيم ، زيرا درباره امر به معروف و نهى از منكر كتابهاى گوناگونى نگاشته شده و در كتب فقهى هم شرايط آن آمده است .
در رواياتى ((امر به معروف )) خود يكى از انواع جهاد ذكر شده كه ديديم ترك جهاد يكى از عوامل سقوط حكومت و انقراض امت ها مى باشد. امام على عليه السلام درباره ارزش امر به معروف و نهى از منكر در خطبه اى پا را از اين فراتر نهاده و مى فرمايد: ((و ما اعمال البر كلها و الجهاد فى سبيل الله عند الامر بالمعروف و النهى عن المنكر الا كنفثة فى بحر لجى » (نهج البلاغه حكمت 374.) همه اعمال نيكو و جهاد در راه خدا روى هم در مقابل امر به معروف و نهى از منكر همچون انداختن يك ((تف )) - آب دهان - در درياى مواج است - درياى مواج همان اقيانوس است . -
اين بيان مولى عليه السلام كارايى بالاى امر به معروف را در طوفان به پا كردن ، در مقابل باطل مى رساند.
بنابراين جايى كه ترك جهاد جامعه را به نابودى بكشاند معلوم است كه ترك امر به معروف و نهى از منكر، جامعه بر پايه ايمان را به چه جايى خواهد كشاند. حال به دور شدن جامعه از رحمت الهى بپردازيم كه حضرت امير عليه السلام مى فرمايد:
1 - وقتى جامعه يا فرد از رحمت خدا دور شد، ديگر دعاهايش هم به اجابت نمى رسد: (( لا تتركو الامر بالمعروف و النهى عن المنكر فيولى عليكم شرار كم ثم تدعون فلا يستجاب لكم )( نامه47) امر به معروف و نهى از منكر را ترك نكنيد كه بدكارانتان بر شما تسلط پيدا مى كنند - قدرت از دست مؤ منان خارج مى شود - و آنگاه كه دست به دعا بر مى داريد- تا خدا شر آنان را از شما بردارد، - دعايتان به اجابت نمى رسد.
2 - ترك امر به معروف و نهى از منكر و گناهكارى عامل دورى از رحمت خدا مى شود: ((فان الله سبحانه لم يلعن القرن الماضى بين اءيديك الالتركهم الاءمر بالمعروف و النهى عن المنكر فلعن الله السفهاء لركوب المعاصى و الحلماء لترك التناهى )) (خطبه 234 ) خداوند كه منزه و پاك است پيشينيان را از رحمت خود دور نكرد مگر به خاطر اينكه امر به معروف و نهى از منكر را ترك نمودند. پس خداوند سفيهان را به جهت اينكه بر مركب گناهان سوار شدند و خردمندان را بدان سبب كه نهى از منكر نكردند از رحمت خود دور گردانيد.
بنابراين بايد گناهكاران را با تبليغات روز و روش هاى مدرن تبليغاتى ، روانى از نا آگاهى و توطئه هاى شياطين بيرون آورد و خردمندان را به احساس مسؤ وليت وا داشت . بايد عواملى را كه باعث مى شود تا امر به معروف و نهى از منكر در جامعه صورت نگيرد از بين برد، آن عوامل عبارتند از:
1 - نا آگاهى عمومى نسبت به اين وظيفه ((موج افكن )) در مقابل شياطين .
2 - سلب مسؤ وليت از طرف آگاهان به اين وظيفه الهى .
3 -ترس از عواقب دنيايى امر به معروف و نهى از منكر، از قبيل : مرگ زودرس و كم شدن رزق و روزى .
در پايان بحث به بيان استاد مطهرى ((ره )) بسنده مى كنيم :
((قرآن درباره ضرورت امر به معروف و نهى از منكر بسيار سخن گفته است ، از يكى از اين آيات صريحا استنباط ميشود كه ترك اين فريضه بزرگ در هلاكت و انهدام يك قوم مؤ ثر است و آن آيه 79 از سوره مائده است كه يكى از علل دور افتادن كافران بنى اسرائيل از رحمت خدا را باز نداشتن يكديگر از منكرات يعنى ترك نهى از منكر ذكر كرده است : ((كانو لا يتناهون عن منكر فعلوه لبئس ما كانوا يفعلون ))، يكديگر را از ارتكاب منكرات نهى نمى كردند و چه بد مى كردند)). ( جامعه و تاريخ 207.)
دیگرعوامل سقوط
به نظر امام على عليه السلام اگر قدرت در دست سفلگان و نابخردان بيفتد، دولتها در معرض نابودى قرار مى گيرند:
«زوال الدول باصطناع السفل»
در بيان ديگرى از مولا روى گردانى مردم از دولتها يا به عبارت ديگر حركت به طرف سقوط حكومتها را 4 عامل مى داند:
«يستدل على ادبار الدول باربع ، تضييع الاصول و التمسك بالفروع و تقديم الاراذل و تاءخير الافاضل »
1 - نكات اساسى را رها كردن .
2- به نكات فرعى اهميت دادن .
3 - ناآگاهان را بر مصدر امور گماردن .
4 - برتران را از قدرت پس زدن و حذف كردن .
(تالیف :استادنصرت الله جمالی حفظه الله تعالی)