خاستگاه اشرافی گری درنهج البلاغه (3)
خواستگاه اشرافی گری ازمنظرامیرالمومنین علیه السلام
دنیاگرایی وتغییرسبک زندگی مدیران ومسئولان لذاساده زیستی برای همگان یک ارزش ولی برای مدیران یک وظیفه وضرورت است چراکه اشرافیگری ازآسیب های نظام بلکه اسلام است جدایی ازولایت رابه ارمغان می آورد وبه همان مقدارکه رهایی وابستگیها زهیرراولایت مدارمی کند تجمل پرستی زبیراازولایت جدامی کند. درکربلا اشرافگریان نتوانستند امام راهمراهی کنند هرچندامام خودبه خیمه آنهاجهت دعوت ازآنها رفت مانندحریبن یزیدجعفی که روحیه اشرافگری شمشیرو اسب پیشکش می کند ولی وهب ساده زیست راهمراه عروس ومادرولایتمدارمی سازد. ساده زیستی موجب مقاوم سازی مدیرمیشود. امام درباره شهید مدرس میفرماید: «منزلش یک منزل محقر از حیث ساختمان و زندگی یک زندگی مادون عادی که در آن وقت لباس کرباس ایشان زبانزد بود، کرباسی که باید از خود ایران باشد میپوشید». «ایشان باگاری آمد تهران، از قراری که آدم موثقی نقل میکرد، آنجا هم یک خانه مختصری اجاره کرد و من منزل ایشان مکرررفتم، خدمت ایشان رضوانالله علیه مکرر رسیدم.» تخت خوابش حصیر، بالشش عمامه، لحافش عبا، لباسش یک پیراهن کرباس و غذایش نان و ماست و آبگوشت بود. در واقع او مبارزه را ازخود شروع کرد و دیو نفس را سرکوب ساخت. او میدانست راهی که برگزیده ترور، تبعید، زندان، شکنجه و شهادت دارد. بنابراین، از همه چیزگذشت تا موفق گردید از جان خود در راه جانان بگذرد. آری، او ستیز با امیال خود را در رأس برنامههایش قرار داد تا بتواند در میدان مبارزه بیرونی تا آخرین نفس استقامت کند. مدرس خود میگوید: «اگر من نسبت به بسیاری از اسرار آزادانه اظهار عقیده میکنم و هر حرف حقی را بیپروا میزنم برای آن است که چیزی ندارم و ازکسی هم نمیخواهم اگر شما هم بار خود را سبک کنید و توقع را کم نمائید، آزاد میشوید.» درمنظر نهج البلاغه انسان ساده زیست سبکبار ودرقیامت کمترمشکل دارد ،دردنیاهم انبارداری نمی کند خطبه 21 ونامه 31
من ضیعه الاقرب