2- پس از بعثـت

بخش دوم از زندگانى امیرالمومنین علیه السلام مربوط به دوران پس از بعثت و قبل از هجرت می باشد؛مدت این دوران سيزده سال بوده است  امیرالمومنین در تمام اين مدت در محضر پيامبر بود

 و تكاليفى را بر عهده داشت.

دراین مدت  افتخاراتى نصيب حضرت على "علیه السلام " شدكه در طول تاريخ احدى بر آنها دست نيافته است.

ذیلا به برخی ازآن افتخارات  وامتیازات اشاره می شود:

1- پیشگامی امام  علیه السلام در اسلام و ایمان

نخستين افتخار حضرت  در اين بخش از زندگى، پيشگام بودن وى در پذيرفتن اسلام، و به عبارت صحيح تر، ابراز واظهار اسلام ديرينه خويش بود.

امام علیه السلام درچندجای نهج البلاغه به  این موضوع اشاره می فرماید:

1-       والله لَاَنا اَوَّلُ مَن صَدَّقَهُ  (1)

 به خدا سوگند من اول کسی بودم که پیامبر خدا را تصدیق کردم

2-      فَاَنَا اَوّلُ مَن آمَنَ بِهِ (2)

من اول کسی بودم که به پیامبر خدا ایمان آوردم.

  3-اَللّهُـمَّ  إنّی اَوَّلُ مَن اَنابَ و سَمِعَ وَ اَجابَ  لَم یَسبِقنی إلّا رَسوُلُ اللهِ ِبالصَّلاة (3)

من نخستین کسی هستم که به تو روی آورم و دعوت تو را شنیده و اجابت کردم. هیچ کس جز رسول خدا (صلى الله علیه وآله) پیش از من نماز نخواند»

4-لَن یُسرِعَ اَحَدٌ قَبلی اِلی دَعوَة حَقٍّ  ، وَصِلَةِ رَحِم، وَعَائِدَةِ کَرَم(4)

«هیچ کس زودتر از من دعوت حق را اجابت نکرد و به سوى صله رحم و احسان و بخشش همچون من نشتافت»

5-وَ لَمْ یَجْمَعْ بَیْتٌ وَاحِدٌ یَوْمَئِذ فِی الاِْسْلاَمِ غَیْرَ رَسُولِ اللّهِ ـ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ ـ وَ خَدیجَة وَ أَنَا ثَالِثُهُمَا. أَرَى نُورَ الْوَحْیِ وَ الرِّسَالَةِ، وَ أَشُمُّ رِیحَ النُّبُوَّةِ.(5)

در آن روز خانه اى که اسلام در آن راه یافته باشد، جز خانه پیامبر نبود که او و خدیجه در آن بودند و من نفر سوم بودم. من نور وحى و رسالت را مى دیدم و بوى نبوّت را استشمام مى کردم»

بارها رسول خدا به موضوع پیشگامی امام در پذیرش اسلام اشاره می‌کند ،ازجمله :

قال ابن ابی الحدید: روی عبدالسلام بن صالح عن اسحاق الازرق عن جعفر بن محمد عن آبائه‌(علیهم‌السلام)
عن رسول‌الله‌(صلی الله علیه و آله)، لما زوج فاطمه دخل النساء علیها فقلن: یا بنت رسول‌الله خطبك فلان و فلان فردهم عنك، و زوجك فقیراً لامال له. فلما دخل علیها ابوها رأی ذلك فی وجهها، فسألها فذكرت له ذلك، فقال:
یا فاطمه ان ‌الله امرنی فانكحتك اقدمهم سلما و اكثرهم علما و اعظمهم حلماً و ما زوجتك الا بامر من السماء، أما علمت انه اخی فی الدنیا و الاخرة. (6)

عبدالسلام بن صالح از اسحاق ازرق و او از امام صادق از آباء گرامی‌اش نقل می‌كند كه فرمود: چون رسول‌خدا‌(صلی الله علیه و آله) فاطمه علیهاالسلام را به ازدواج علی‌(علیه‌السلام) درآورد، زنان مدینه بروی وارد شدند، و گفتند: ای دختر رسول خدا، فلانی و فلانی از تو خواستگاری كردند و آنه‌ها را پیغمبر رد كرد، و تو را به ازدواج فقیری كه مال ندارد درآورد. وقتی كه پیغمبر بر فاطمه وارد شد این مطلب را در رخساره دخترش مشاهده كرد و از علت آن پرسید، فاطمه سلام‌الله علیها جریان دیدار زنان مدینه و گفتارشان را بیان كرد. رسول خدا فرمود: ای فاطمه: خداوند به من امر كرد تو را به ازدواج با سابقه‌ترین آن‌ها در اسلام و دانشمندترین و بردبارترین آن‌ها درآوردم و تو را به ازدواج او در نیاوردم مگر به امر خداوند، آیا نمی‌دانی علی برادر من در دنیا و آخرت است؟

2- عبادت در کودکی

درمنابع اهل سنت آمده است که پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله فرمود:

«اوّلكم واردا علي الحوض، اوّلكم اسلاما، علي بن ابي طالب»(7)

نخستين كسي كه بر حوض (كوثر) بر من وارد مي شود، اولين كسي است كه اسلام آورد. يعني         علي بن ابي طالب است

امام علیه السلام خودمی فرماید:

«وَ لَقَد صَلَّیتُ مَعَ رَسوُلِ اللهِ قَبلَ النّاسِ بِسَبعَ سَنینَ وَ اَنَا اَوَّلُ مَن صَلّی مَعَهُ »(8)

من هفت سال قبل از مردم با رسول خدا نماز گزاردم و من اولين كسي هستم كه با او نماز گزارد.

رسول خدا(صلی الله علیه وآله )خطاب به امیرالمومنین علیه السلام فرمود:

یا عَلِیُّ اَنتَ اَوَّلُ هذِهِ الاُمَّه ایماناً بِاللهِ وَ رَسوُلِه. (9)

ای علی! تو اول فرد از این امّت اسلامی هستی، که به خدا و پیامبرش ایمان آوردی

عفیف کندی می‏گوید:
در یکی از روزها برای خرید لباس و عطر وارد مکه شدم و در مسجد الحرام در کنار عباس بن عبدالمطلب نشستم. وقتی که خورشید به اوج بلندی رسید، ناگهان دیدم مردی آمد و نگاهی به آسمان کرد و سپس رو به کعبه ایستاد. چیزی نگذشت که نوجوانی به وی ملحق شد و در سمت راست او ایستاد. سپس زنی وارد مسجد شد و در پشت سرآن دو قرار گرفت آنگاه هر سه با هم مشغول عبادت و نماز شدند. و من از دیدن این منظره که در میان بت پرستان مکه سه نفر حساب خود را از جامعه جدا کرده و خدایی جز خدای مردم مکه را می‏پرستند در شگفت ماندم. رو به عباس کردم و گفتم: «امر عظیم!» او نیز همین جمله را تکرار کرد و سپس افزود: آیا این سه نفر را می‏شناسی؟ گفتم: نه. گفت: نخستین کسی که وارد شد و جلوتر از دو نفر دیگر ایستاد برادرزاده‏ی من محمد بن عبدالله است و دومین نفر برادرزاده‏ی دیگر من علی بن ابی طالب است و سومین شخص همسر محمد است و او مدعی است که آیین وی از جانب خداوندبر او نازل شده است و اکنون در زیر آسمان خدا کسی جز این سه از این دین پیروی نمی کند. (10)

   ابن ابی الحدیدازجابربن عبدالله انصاری نقل می کند که «صلی رسول الله صلی الله علیه وآله یوم الاثنین ،وصلی علی یوم الثلثاءبعده»  (11)رسول خدا روزدوشنبه اقامه نمازنمود وعلی روزسه شنبه

        مساله «من صلی»ازاهمیت زیادی برخورداراست تاجایی که گاه ائمه اطهارعلیهم السلام به عنوان یک امتیازبرای امیرالمومنین ذکرمی کردند

    یک وقتی عده ای نزدحجاج ثقفی تجمع کردند،امام مجتبی درآن جمع حضورداشتند،سخن ازامیرالمومنین به میان آمد،حضاربرای خوشایندحجاج سخنان ناروایی بیان داشتند؛حجاج خطاب به امام مجتبی علیه السلام گفت :ماتقول؟ توچه می گویی قال: مااقول هواول من صلی الی القبله واجاب دعوه رسول الله ،وان لعلی منزله من ربه قرابه من رسوله ،وقدسبقت له سوابق لایستطیع ردها احد؛فغضب الحجاج غضباًشدیداً،وقام عن سریره فدخل بعض البیوت وامربصرفنا»(12)

امام مجتبی علیه السلام فرمود:چه گویم امیرالمومنین اول کسی بود که به سوی قبله نمازگزارد ودعوت رسول خدارالبیک گفت ومنزلتی ازنظرقرابت خداوندبرای امام درموردرسول خدا قرارداده است وسوابق درخشانی برحضرتش وجودداردکه احدی راقدرت رفع آنهانباشد.

دراین هنگام حجاج بشدت غضبناک شدازتختش به زیرآمدمجلس راترک ودستو دادماجداشویم

3- اعلام خلافت امام علیه السلام در یوم الانذار

در سن 13 سالگی امام علیه السلام با نزول آیة «و انذرعشیرتک الاقربین»رسول خدا(ص) به امام مأموریت داد غذایی تهیه و مردان پسری و دختری عبدالمطلّب را برای صرف غذا دعوت نماید، چهل نفر از مردان بنی هاشم بر سر سفرة پیغمبر نشسته، پس از صرف غذا حضرت سه بار برخاست و دعوت خود را علنی ساخت و فرمود هر کدام مرا مساعدت کند برادر، وصی و جانشین  من در میان شما خواهد بود و هر سه بار امام رسالت پیامبر را تصدیق فرمود.ابن ابی الحدید این گونه نقل می کند که :

« . . . ثمّ ضمن لمن يؤازره منهم وينصره على قوله أن يجعله أخاه في الدين، ووصيّه بعد موته، وخليفته من بعده، فأمسكوا كلّهم وأجابه هو وحده، وقال: أنا أنصرك على ما جئت به، واُوازرك واُبايعك، فقال لهم - لمّا رأى منهم الخذلان، ومنه النصر، وشاهد منهم المعصية ومنه الطاعة، وعاين منهم الإباء ومنه الإجابة:                        «هذا أخي ووصيّي وخليفتي من بعدي»، فقاموا يسخرون ويضحكون، ويقولون لأبي طالب: أطِع ابنك؛ فقد أمّره عليك(13)

...کدامیک از شما در راه اسلام مرا کمک می‌دهد تا برادر من و وصی من و خلیفه من در میان شما باشد؟» هیچ کدام سخن نگفتند جز علی علیه السلام که از همه کم‌سال‌تر بود. علی گفت: «یا رسول الله! من تو را در این کار یاری می‌دهم؛این ماجرا تا سه بار تکرار شد.
سپس رسول خدا فرمود: این (علی علیه السلام)، برادر و وصی و خلیفه من در میان شماست. پس از او بشنوید و فرمانش را پیروی کنید. جمعیت به پا خاستند و خندیدند و به ابوطالب گفتند: «تو را امر کرد که حرف پسرت را گوش کنی و او را اطاعت کنی.

4- امام  علیه السلام در شعب ابی‌طالب

     در سال هفتم بعثت در مدتی که بنی‌هاشم در شعب بودند، ابوطالب اواخر شب پیامبر را به جای دیگری می‌برد و فرزندش علی را به جای او می‌خوابانید تا اگر از طرف کفار قریش خطری متوجه جان رسول خدا شود، آن حضرت سالم  بماند و در این مدت امام علیه السلام با تمام وجود به استقبال خطر می‌رفت و برای حفظ جان پیامبر فداکاری می‌کرد. امام  علیه السلام در آن زمان 17 تا 20 ساله بود. (14)

ابن ابی الحدید نقل می کند:

در شعب ابی طالب، جان علی(علیه‌السلام) بعد از پیامبر(صلی الله علیه و آله) از همه بیشتر در خطر بود، زیرا برای حفظ پیامبر(صلی الله علیه و آله) در بستر آن حضرت می‌خوابید،و هر لحظه احتمال می‌رفت که از بالا و کمرگاه کوه ابوقبیس، سنگ بزرگی به سوی آن بستر پرتاب گردد و یا با شبیخون جلّادان مشرک، به آن بستر هجوم شود، شبی علی(علیه‌السلام) به پدرش گفت: انی مقتول؛ من کشته شدنی هستم. ابوطالب با اشعاری، فرزندش را به صبر و مقاومت دعوت کرد، حضرت علی (علیه السلام) با اشعار زیر به پدر پاسخ داد:
اتامرونی بالصبر فی نصر احمد و والله ما قلت الذی قلت جازعا
و لکننی احببت ان تری نصرتی و تعلم انی لم ازل لک طائعا
و سعیی لوجه الله فی نصر احمد نبی الهدی المحمود طفلا و یافعا
آیا در یاری پیامبر(صلی الله علیه و آله) به من دستور استقامت می‌دهی؟ سوگند به خدا آنچه گفتم از بی صبری نبود.
ولی دوست داشتم یاری مرا بنگری و بدانی که من همیشه فرمانبر شما بوده‌ام و در عین آنکه مرگ را در چشم خود می‌بینم در بستر پیامبر(صلی الله علیه و آله) می‌خوابم.
و کوشش من از کودکی تا جوانی برای خدا، در یاری احمد، پیامبر راهنما و ستوده، بوده است(15)
             5- همراهی امام  با پیامبر(صلی الله علیه و آله) در سفرطائف

 در سال دهم بعثت، رسول خدا که به منظور تبلیغ دین و دعوت سران طائف همراه با علی علیه السلام راهی طائف شد. ده روز در آنجا اقامت فرمود، اشراف و بزرگان را به اسلام دعوت، ولی نه تنها هیچ یک ایمان نیاوردند، حضرت را از شهر خود راندند، جوانان و سفیهان خود را تحریک کردند که رسول خدا را سنگباران کنند، و امیر مؤمنان به دفاع از پیامبر برخواست و تا آن جا که ممکن بود جلوی آنها را گرفت   تا جایی که سنگ به سرش اصابت کرد و مجروح شد.

ابن ابی الحدید می نویسد:

انه لمات ابو طالب طمعت قریش فی رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم و نالت منه ما لم تكن تناله فی حیاة ابی طالب،فخرج من مكة الى الطائف و ذلك فی شوال من سنة عشر من الهجرة فأقام بالطائف عشرة ایام و قیل شهرا فدعاهم الى الاسلام فلم یجیبوه و اغروا به سفهاءهم و كان معه زید بن حارثة و علی بن ابی طالب (16)

هنگامی که ابوطالب پدر بزرگوار علی(علیه‌السلام) در سال دهم بعثت در مکه از دنیا رفت، آزار مشکران نسبت به پیامبر(صلی الله علیه و آله) بیشتر شد، چرا که دیگر ا بوطالب نبود تا از آن‌ها جلوگیری نماید.

پیامبر(صلی الله علیه و آله) برای حفظ جان خود، به سوی طائف رفت و در آنجا ده روز و به گفته بعضی یک ماه ماند و مردم را به اسلام دعوت کرد، ولی هیچ کس دعوت آن حضرت را نپذیرفت، بلکه به تحریک زراندوزان مشرک و مغرور، عده‌ای مزدور آن حضرت را سنگباران کردند و آن حضرت با پای خون آلود از طائف بیرون آمد. در این سفر خطیر، حضرت علی(علیه‌السلام) و زید بن حارثه، پیامبر(صلی الله علیه و آله) را همراهی می‌کردند

طبری درتاریخش همراهی امیرالمومنین درسفرطائف راازاعتقادات شیعه دانسته وسپس می نویسد: «اقول:و هو الصواب فان علیا لم یكن لیفارقه فی مثل هذه الحال كما لم یفارقه فی غیرها،و لم یكن لیرغب بنفسه عنه »

درست همین  است که حضرت علی(علیه‌السلام) در چنان شرائطی همراه پیامبر(صلی الله علیه و آله) هجرت کرد، زیرا هیج گاه پیامبرراتنها نمی گذاردوهمواره یار و یاور ا و بود

بر همین اساس است که «ابن ابی الحدید» دانشمند معروف اهل تسنن در ضمن اشعاری می‌گوید:

«وَ لَولا اَبوُطالِبٍ وَابنِهِ لَما مُثِّلَ الدّین شَخصاً فَقاماً»

اگر ابوطالب و پسرش علی(علیه‌السلام) نبودند، ستون دین اسلام برپا نمی‌شد، آن‌ها هر دو برای استواری دین قیام کردند(17).

6- ایثار در لیله المبیت

     سال سیزده بعثت وقتي به مشرکين خبر رسيد که رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم قصد    هجرت به سوي مدينه  را دارد ، پيمان بستند که شب هنگام در کنار بستر حضرت  حاضر وکاررایکسره نمایندورسول خدارابه شهادت برسانند؛ دراین طرح شیطانی همه قبایل راشریک کردندتا خون حضرت  بين گروههاي مختلف تقسيم شود وبني هاشم نتوانند از قبيله خاصی خونخواهی نمایند.

   بنابه نقل ابن ابی الحدید:

 فلما علم رسول‌الله ذلک من امرهم، دعا اوثق الناسَ عنده. فقال له: ان قریشاٌ قد تخالَفت علی ان تبیتنی هذه اللیله فامض الی فراشی، و نم فی مضجعی، و التفّ فی بردی الحضرتی لیروا انی لم اخرج، و انی خارج ان‌شاء‌الله . . . (18)

پس وقتي رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم از اين ماجرا با خبر شدند ، کسي را فرا خواند که از همه بيشتربه وي اطمينان داشت پس به وي گفت که قريشيان هم پيمان شده اند که امشب بر سر من بريزند . پس به خوابگاه من برو و در جاي من بخواب و روپوش من را بر روي خود بينداز تا ايشان گمان کنند من بيرون نرفته ام ، و من با اذن خدا بيرون خواهم رفت . علی(علیه‌السلام) عرض کرد: «اَو تُسلَم اَنتَ یا رَسوُلَ اللهِ اِن فَدَیتُکَ بِنَفسی؛ ای رسول خدا! آیا اگر من جانم را قربانت کنم، تو سالم می‌مانی؟»

پیامبر(صلی الله علیه و آله): آری، پروردگارم چنین به من وعده داده است.»

در این هنگام علی(علیه‌السلام) از خوشحالی خندید و با اشاره سر به طرف زمین، سجده شکری بجا آورد(19)

ابن ابی الحدید پس از نقل واقعه به نکاتی اشاره می‌کند که بیانگر فضائل امام علیه السلام است

1-    اعتماد رسول خدا به امام، اینکه در یک موقعیت خطرناک، همچو تصمیمی رابا اودرمیان گزارد

2-   اعتماد به شجاعت امام

3-  اعتماد به صبوری امام در هنگامه فشار و آزار دشمن و لو رفتن قضیه

بعد در پایان می‌گوید: « قال علماء المسلمين إن فضيلة علي عليه السلام تلك الليلة لا نعلم أحدا من البشر نال مثلها . »به همين دليل است که علماي مسلمين گفته اند کسي را نمي شناسيم که به فضيلت علي در آن شب رسيده باشد .

و کار او از کار همه انبیاء نظیر اسماعیل و ابراهیم هنگامه ذبح بالاتر بوده‌است.

نکته جالب آن که ابن ابی‌الحدید از قول جاحظ نقل می‌کند که فرق است بین جریان غار ابی‌بکرو فراش امام علی علیه السلام و موضوع غار مهمتر است چرا که قرآن بالصراحه از آن یاد کرده‌است ولی قضیة فراش در قرآن نیامده و از روایات نقل شده است.

بعد ابوجعفر  نقل می‌کند که اولاً قضیه فراش در روایات متواتر آمده‌است و تواتر روایات در حدی است که امکان انکار قضیة فراش نیست مگر برای دیوانگان. ثانیاًَ در قرآن نامی از ابوبکر نیامده بلکه آمده‌است    «اذ یقول لصاحبه» و ما از روایات متوجه شدیم که منظور ابوبکر است و دقیقاً مشابه آن دربارة فراش آمده که در قرآن آمده‌است که «وَ یَمکُرُ اللهُ وَ اللّهُ خَیرُ الماکِرینَ»(20) و طبق روایات مکر کافرها توزیع شمشیرها بین افرادی است که بخانة پیامبر ریختند و علی در بستر پیامبر بود و ثالثاً همة مفسران معتقدند که آیة/ «وَ مِن الناسِ مَن یَشری نَفسَهُ ابتِغاءَ مَرضات الله»(21) انزلت فی علی علیه السلام  لیله المبیت علی الفراش.(22)

یعقوبی می‌نویسد: خداوند در آن شب به جبرئیل و میکائیل فرمود: من برای یکی از شما مرگ را اراده کرده‌ام، کدام‌یک حاضر است در راه رفیق خود، از خویش بگذرد، هر دو زندگی را برگزیدند، خداوند به آن دو فرمود: چرا شما همچون علی‌بن ابیطالب نبودید؟ من میان او و محمد برادری  برقرار کردم و عمر یکی را بیشتر از دیگری قرار دادم و علی مرگ را انتخاب و زندگی را برای محمد خواست و بر جای او آرمید.(23)

مرحوم علامه مجلسی دنباله روایت رااین گونه نقل می کندکه:

آن‌ها به زمین فرود آمدند و کنار بستر علی(علیه‌السلام) رفتند و او را از دشمنانش حفظ نمودند، میکائیل در کنار پایش ایستاد و جبرئیل در کنار سرش خطاب به علی(علیه‌السلام) گفتند: «بخ بخ من مثلک یابن ابی طالب؟ یباهی الله بک الملائکه» به به، آفرین به تو، چه کسی مثل تو است ای پسر ابوطالب، که خداوند به وجود تو در میان فرشتگان مباهات می‌کند.»

«و من الناس من یشری نفسه ابتغاء مرضاه الله؛ بعضی از مردم (با ایمان و فداکار همچون علی(علیه‌السلام) به هنگام خوابیدن در بستر پیامبر) جان خود را در برابر خشنودی خدا می‌فروشند.»(24)

7- علی امین پیغمبر(ص)

     پیامبر خدا از امام خواست تا امانتهای مردم را بازگرداند و آنگاه همراه با فواطم ثلاثه(فاطمه زهرا، فاطمه بنت اسد و فاطمه بنت زبیر بن عبدالمطلّب) در مدینه به پیامبر ملحق شود.

و این دو امر که به امام علی واگذار شده، حکایت از آن دارد که هیچکس همچون امام مورد اطمینان و اعتماد پیامبر نبوده‌است و در بین راه هم امام بخوبی از خانمها دفاع نمود، آنها سواره بودندو خود پیاده می‌رفت و در بین راه برای دفع شر دشمن از خود گذشت نشان داد، وقتی هشت نفر از دشمن در بین راه حمله‌ور شدند و حضرت در بین دشمن و خانمها خود را حائل قرار داد و نبرد جانانه‌ای نمود که دشمنان مجبور به فرار شدند.(25)

=============

1-نهج البلاغه ، خطبة 37/4

2-همان ، خطبة 71/3

3-همان ، خطبة 131/4

4- همان، خطبة 139/1

5-همان ، خطبة 192/120.

6- شرح نهج‌البلاغه ابن ابی‌الحدید، ج13، ص227:

7- مستدرك حاكم، ج 3، ص 136ـ والغدير، ج 3 ،ص 191 تا 213 .

8- الغدبر، جلد3، ص222

9- بحار19/67

10- تاریخ طبری 3/212/ کامل ابن اثیر 2/22.

.11-شرح ابن ابی الحدید،ج13،ص229.

12- شرح نهج‌البلاغه ابن ابی‌الحدید، ج13، ص244.

13-همان،ص 231.

14- همان، ص256

15- همان ، ج ۱۴، ص ۶۴ وبحارالانوار: ج ۳۵، ص ۹۳ .

16 شرح نهج البلاغه: ابن ابی الحدید: ج ۱۴، ص ۹۶ و ج ۴، ص ۱۲۸

17- همان: ج ۱۴، ص ۸۴.

18- همان،ج13، ص 259

19- بحارالانوار،ج ۱۹، ص ۵۴ و ۶۰.

20- سورة انفال/30

21-سوره بقره ،آیه 207

22- شرح نهج‌البلاغه، ج13، ص262

23- تاریخ یعقوبی، ج2، ص29

24- بحارالانوار: ج ۱۹، ص ۳۹

2- تاریخ طبری: ج ۲، ص ۱۰۴ بحارالانوار: ج ۱۹، ص ۵۷ و ۸۴.