عوامل پایداری نظام ولایی درنهج البلاغه
1)مردمی بودن مسوولان وجلوه های مردمی بودن والی عبارتند از:
1/1)فروتنی در برابر مردم
خود را از دیگران برتر و بالاتر ندیدن
«إِنَّ مِنْ أَسْخَفِ حَالاَتِ الْوُلاَةِ عِنْدَ صَالِحِ النَّاسِ أَنْ يُظَنَّ بِهِمْ حُبُّ الْفَخْرِ وَ يُوضَعَ أَمْرُهُمْ عَلَي الْكِبْرِ»(خ216)
از پـسـت تـریـن حـالات زمـامـداران در نـزد صالحان این است که گمان برند آنها دوستدار ستایش اند و کشورداری آنان بر کبر و خودپسندی استوار باشد.
2/2)پرهیز از امتیازطلبی
برای خود امتیازی قائل نشدن «وَ اِيّاكَ وَ الاِْسْتِئْثارَ بِمَا النّاسُ فيهِ اُسْوَةٌ.»(نامه 53)
مبادا در آنچه با مردم مساوی هستی طالب امتیاز باشی
3/2)شرکت در سختیهای مردم
«ءَأَقْنَعُ مِنْ نَفْسِي بِأَنْ يُقَالَ هَذَا أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَ لَا أُشَارِكُهُمْ فِي مَكَارِهِ الدَّهْرِ أَوْ أَكُونَ أُسْوَةً لَهُمْ فِي جُشُوبَةِ الْعَيْشِ » (نامه 45)
4/2)اهتمام به فقرزدایی
لَوْلاَ حُضُورُ الْحَاضِرِ وَقِیامُ الْحُجَّةِ بِوُجُودِ النَّاصِرِ وَمَا أَخَذَ اللهُ عَلَی العُلَمَاءِ أَلاَّ یقَارُّواعَلَی کظَّةِ ظَالِمٍ، وَلا سَغَبِ مَظْلُومٍ، لاَلقَیتُ حبلها عَلَی غَارِبِهَا وَلَسَقَیتُ آخِرَهَا بِکأْسِ أَوَّلِها، وَلاَلفَیتُمْ دُنْیاکمْ هذِهِ أَزْهَدَ عِنْدِی مِنْ عَفْطَةِ عَنْزٍ.» (خطبه3)
5/2)صداقت و صراحت
«وَ اَللَّهِ مَا كَتَمْتُ وَشْمَةً وَ لاَ كَذَبْتُ كِذْبَةً »(خ16) به خدا سوگند هرگز به اندازه سر سوزنی حقیقت را پنهان نداشته ام و دروغ نگفته ام .
و در دو جای نهج البلاغه از جمله وظایف حاکم را صداقت با مردم دانسته ، می فرماید:
«وَ ﻟْﻴَﺼْﺪُقْ رَاﺋِﺪٌ أَﻫْﻠَﻪُ.»(خ108وخ154)حاکم باید راهنمای مردم خود بوده ، با آنان راست بگوید.
6/2)ساده زیستی
سـاده زیـسـتـی رسول خدا(ص )وامیرمومنان :
خَرَجَ مِنَ اَلدُّنْیَا خَمِیصاً وَ وَرَدَ اَلْآخِرَةَ سَلِیماً لَمْ یَضَعْ حَجَراً عَلَى حَجَرٍ حَتَّى مَضَى لِسَبِیلِهِ وَ أَجَابَ دَاعِیَ رَبِّهِ ...
وَ اَللَّهِ لَقَدْ رَقَّعْتُ مِدْرَعَتِی هَذِهِ حَتَّى اِسْتَحْیَیْتُ مِنْ رَاقِعِهَا وَ لَقَدْ قَالَ لِی قَائِلٌ أَ لاَ تَنْبِذُهَا عَنْکَ فَقُلْتُ اُغْرُبْ عَنِّی فَعِنْدَ اَلصَّبَاحِ یَحْمَدُ اَلْقَوْمُ اَلسُّرَى (خ160)
3)درستکار بودن کارگزاران
درستکاری مدیران وزمامداران موجب ثبات نظام می شود
بعضی از نمودهایی درستکاری :
3/1)استخدام وسیله مشروع برای نیل به اهداف
بـرای بـعـضـی رسـیـدن به خواسته ها بدون درنظرگرفتن راههای وصول
«مَا خَيْرُ خَيْرٍ لاَ يُنَالُ إِلاَّ بِشَرٍّ»(نامه31)
آن خیر و نیکی که جز با شر به دست نیاید نیکی نیست .
«مَا ظَفِرَ مَنْ ظَفِرَ الْإِثْمُ بِهِ وَ الْغَالِبُ بِالشَّرِّ مَغْلُوبٌ ». (حکمت 327)
پیروز نشد آن کس که گناه بر او چیرگی یافت ؛ و آن کس که با بدی پیروز شد شکست خورده است .
3/2-انجام کاری که دنبالش انکارویاعذرخواهی نباشد
«وَ احْذَرْ کُلَّ عَمَلٍ إِذَا سُئِلَ عَنْهُ صَاحِبُهُ أَنْکَرَهُ أَوْ اعْتَذَرَ مِنْهُ» (نامه69)
3/3)پرهیز از انجام کارهای شرم آور
« وَاحْذَرْ کُلَّ عَمَلٍ یُعْمَلُ بِهِ فِی السِّرِّ، وَیُسْتَحَی مِنْهُ فِی الْعَلاَنِیَةِ»(همان)
4/3)پرهیز از اقدامات ناخوشایند
«وَ احْذَرْ کُلَّ عَمَلٍ یَرْضَاهُ صَاحِبُهُ لِنَفْسِهِ وَ [یَکْرَهُهُ] یُکْرَهُ لِعَامَّةِ الْمُسْلِمِینَ.»
از کاری که تو را خشنود ولی عموم مسلمانان را ناخوشایند است ، بپرهیز.
5/3)دوری از ریاکاری و ظاهرسازی
«اعْمَلُوا فِي غَيْرِ رِيَاءٍ وَ لَا سُمْعَةٍ »(خ23)
6/3)پرهیز از مکر و نیرنگ
بـعـضـی افـراد تـصـور می کنند مکار بودن زرنگی است امام علیه السلام این نوع طرز تفکر را تخطئه کرده و می فرماید:
«وَ لَقَدْ أَصْبَحْنَا فِی زَمَانٍ قَدِ اِتَّخَذَ أَکْثَرُ أَهْلِهِ اَلْغَدْرَ کَیْساً وَ نَسَبَهُمْ أَهْلُ اَلْجَهْلِ فِیهِ إِلَى حُسْنِ اَلْحِیلَةِ مَا لَهُمْ قَاتَلَهُمُ اَللَّهُ قَدْ یَرَى اَلْحُوَّلُ اَلْقُلَّبُ وَجْهَ اَلْحِیلَةِ »(خ41)امـروز در مـحـیـط و زمانه ای زندگی می کنیم که بیشتر مردم حیله و نیرنگ را، زیرکی می پندارند و افراد جاهل آنان را اهل تدبیر می خوانند.
ایـنـگـونـه نـبـوده که امام در برابر سیاست بازان مکار دست بسته باشد و نتواند همانند آنـان عمل کند، ولکن:خ200
5)به دست آوردن بينش و بصيرت سياسي و اجتماعي در مقابله با بحرانها و حوادث
وَ اِنَّ مَعِی لَبَصیرتی ما لَبَّسْتُ عَلی نَفْسی وَ لالُبِّسَ عَلَی (نهج البلاغه، خطبه 10)
بی گمان بینش من مرا همراه است. هرگز خود را نفریفته ام و کسی هم نتوانسته مرا بفریبد.
عوامل بصیرت
1) یاد خدا:
اِنَّ اللَّهَ سُبْحانَهُ وَ تَعالی جَعَلَ الذِّکرَ جَلاءً لِلْقُلُوبِ تَسْمَعُ بِهِ بَعْدَ الْوَقْرَةِ وَ تُبْصِرُ بِهِ بَعْدَ العَشْوَةِ، وَ تَنْقادُ بِهِ بَعْدَ الْمُعانَدَة (خطبه 222)
همانا خدای سبحان و بزرگ، یاد خود را روشنی بخش دل ها قرار داد، تا گوش پس از ناشنوایی بشنود و چشم پس از کوری بنگرد، و انسان پس از دشمنی رام گردد.
2) خودسازی:
پس از شمارش برخی از صفات اهل حق و مؤمن آگاه می فرماید:
قَدْ اَبْصَرَ طَریقَهُ وَ سَلَک سَبیلَهُ وَ حَرَفَ مَنارَهُ وَ قَطَعَ غِمارَهُ وَاسْتَمْسَک مِنَ الغری بِاَوْثَقِها وَ مِنَ الْجِبالِ بِاَمْتَنِها فَهُوَ مِنَ الْیقینِ عَلی مِثْلِ ضَوْءِ الشَّمْسِ...( خطبه 87)
مؤمن بصیر با تزکیه نفس و زهد و اخلاص خود را از نابینایی رهایی بخشیده) و راه هدایت را با بصیرت دریافته و در آن گام نهاده و نشانه های این راه را به خوبی شناخته و از امواج متلاطم شهوات گذشته است. از میان دستگیره های هدایت، به مطمئن ترین آنها چنگ زده و از رشته های (نجات) به محکم ترین آنها متمسّک شده است؛ به همین دلیل در مقام یقین به آنجا رسیده که (حقایق را) همانند نور آفتاب می بیند.
3) تلاوت قرآن:
امیرمؤمنان علیه السلام می فرماید:
این کتاب خداست که با آن بینش می یابید، گویا و شنوا می شوید کتابی که هر پاره اش، دیگر پاره را بیان گر و هر بخش، دیگر بخش را گواه است. در شناخت خدا، به چندگانگی نگراییده است که همراه خود را از خدا منحرف کند.(همان، خطبه 133)
4) نفی وابستگی های مادّی:
می فرماید: و همانا دنیا نهایت دیدگاه کوردلان است که آن سوی دنیا را نمی نگرند، اما انسان آگاه، نگاهش از دنیا عبور کرده از پس آن سرای جاویدان آخرت را می بیند. پس انسان آگاه به دنیا دل نمی بندد، و انسان کوردل تمام توجه اش دنیاست. بینا از دنیا زاد و توشه برگیرد، و نابینا برای دنیا توشه فراهم می کند.(همان)
موانع بصیرت
1. آرزوهای بلند: وَالاَمانِی تُعْمی اَعْینَ الْبَصائِر (حکمت 275) آرزوها، چشم بصیرت را کور می کنند.
2. وابستگی ها و عشق های کاذب:
هر کس که به چیزی عشق ورزد، آن عشق، چشم او را کور و قلبش را بیمار می کند چنین فردی با چشم ناسالم می نگرد و با گوش ناشنوا می شنود زیرا که بی گمان، شهوت ها پرده خردش را دریده اند، و دنیا قلبش را میرانده است و او را با تمام وجود شیفته خود ساخته است. چنین است که او برده دنیا و دنیاداران می شود، همسو با سایه دنیا به هر سو می گردد و به هر جا روی می آورد.(نهج البلاغه، خطبه 109)
3. فتنه های اجتماعی:
فتنه ها آنگاه که روی آورند با حق شباهت دارند و چون پشت کنند حقیقت چنانکه هست، نشان داده می شود. فتنه ها چون می آیند شناخته نمی شوند، و چون می گذرند شناخته می شوند. فتنه ها چون گردبادها می چرخند، از همه جا عبور می کنند، در بعضی از شهرها، حادثه می آفرینند و از برخی شهرها می گذرند.(نهج البلاغه، خطبه 93)
دیگرعوامل پایداری
الف:ازجانب خودی ها :
1)مهربانی به همدیگر 2) وحدت 3) شناخت دوست و دشمن 4) ارتباط با همدیگر 5) ترویج فرهنگ خودی 6) تطهیر مجموعه خودی ها7) حضور در تمام صحنه های اجتماعی دینی و سیاسی
8)حذف و عدم بکارگیری غیرخودی در نظام ولایی 9) مبارزه با دشمنان خودی ها
10)استقامت در برابر سختی و مشکلات جامعه ولایی خودی
ب:توجه به اهداف غیر خودی ها :
1) بی اعتنایی به نظام ولایی و اسلام ناب محمدی(ص) 2)ولایت گریزی 3) مخالف با ترویج ارزشهای دینی و اسلام ولایی 4) پیروی از فرهنگ بیگانگان و دشمنان 5)جنگ و بغض غیر الهی دارند.
6)جنگ نرم
من ضیعه الاقرب