5 جوان و هويت‌يابي

جوان براي آزمودن شيوه‌هاي گوناگون زندگي به تكاپو مي‌افتد. همين تلاش، وي را وادار مي‌کندکه پس از آزمايش الگوهاي رفتاري، بهترين ارزش‌ها و نگرش‌ها را برگزيند. كارشناسان، تلاش جوان براي اين آزمون‌ها را « كشف هويت » مي‌نامند. مقام معظم رهبري حضرت آيت الله خامنه‌اي در اين باره مي‌فرمايد: « جوان، در حال تكوين هويت جديد خود است و مايل است شخصيت جديد او به رسميت شناخته شود ». (16)

جوان اگر بنيان‌هاي محكم پيدا نكند، به هويتي ثابت نمي‌رسد، بلكه حقيقت خويش را از ياد مي‌برد؛ چنان كه امام علي ( عليه السلام ) نيز به او هشدار مي‌دهد كه پيش از هر چيز، به فكر خودشناسي باشد:

عَجِبْتُ لِمَنْ يَنْشُدُ ضالَّتَهُ وَقَدْ اَضَلَّ نَفْسَهُ فَلا يَطْلُبُها. (17)

در شگفتم از كسي كه در جستوجوي گمشده‌اش برمي‌آيد، حال آنكه خود را گم كرده و در جست وجوي آن نيست.

ايشان در جاي ديگر، راه برخورداري از هويت را شناخت موقعيت خويش در هستي و آگاهي از مبدأ و معاد مي‌داند و مي‌فرمايد: « رَحِمَ اللهُ مَنْ عَلِمَ مِنْ اَينَ وَفِي اَينَ وَاِلي اَين » (18) ؛ « خدا رحمت كند، كسي را كه مي‌داند از كجا آمده است، در كجا هست و به كجا مي‌رود ».

با گذشتن از اين دوره سخت و دستيابي به هويت راستين، احساسي آرامشبخش و ارزشمند و اعتمادآفرين در او پديد مي‌آيد. در اين حال، احساس تنهايي نمي‌كند و خود را جزئي هدفمند از عالم هستي مي‌بيند و براي آيه {أَ فَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناكُمْ عَبَثاً‏}؛ « آيا گمان كرديد كه شما را پوچ و بيهوده آفريده‌ايم ». (مؤمنون: 115)، پاسخي در خور دارد.

6. جوان و تربيت جنسي

ميل جنسي، نيرومندترين غريزه دوران جواني است كه اگر به درستي هدايت نشود، آسيبزا خواهد بود. نگاه‌هاي شهوت‌آلود، آتش غريزه را شعلهور مي‌كند و تماشاي صحنه‌هاي نامناسب، جوان را به بي‌قيدي، هرزگي و ناپاكي مي‌كشاند. مرحوم حجت الاسلام و المسلمين فلسفي درباره ضعف آدمي در برابر غرايز و راه‌هاي مبارزه با آن مي‌نويسد:

اگرچه براي محدود كردن تمايلات نفساني و ايستادگي در برابر هجوم غرايز، عوامل ديگري مانند نظارت، قوانين كيفري و مانند آن وجود دارد، در دنياي متمدن كنوني، عقل، علم و تربيت، سه عامل بزرگ براي رام كردن غرايز شناخته شده و مربيان بر آن تكيه مي‌كنند. (19)

ناگفته نماند، ازدواج به هنگام، خود يكي از راه‌هاي تربيت جنسي است كه نقش قابل ملاحظه‌اي در مهار اين غريزه دارد.

7. جواني را دريابيم

امام علي ( عليه السلام ):شَيئانِ لايَعْرِفُ فَضْلَهُما اِلاّ مَنْ فَقَدَهُما: الشَّبابُ وَالْعافِيةُ. (20)

پيامبر گرامي اسلام ( صلّي الله عليه وآله وسلّم ) مي‌فرمايد:

فَضْلُ الشّابِّ العابِدِ الَّذي تَعَبَّد فِي صباه عَلَي الشَّيخِ الَّذي تَعَبَّدَ بَعْدَ ما كَبُرَتْ سِنُّهُ، كفْضَلِ الْمُرْسَلينَ عَلَي سائِرِ النّاسِ. (21)

برتري جوان عابدي كه در جواني راه بندگي پيش گرفته است، بر پيري كه در بزرگ‌سالي به عبادت روي آورده، همچون برتري فرستادگان الهي بر ديگر مردمان است.

تفاوت آموختن در دوره جواني با فرا گرفتن در پيري، در سخن نبوي چنين بيان شده است:

مَنْ تَعَلَّمَ فِي شَبابِهِ كانَ بِمَنْزِلَةِ الرَّسْمِ فِي الْحَجَرِ، وَمَنْ تَعَلَّمَ وَهُوَ كَبِيرٌ کانَ بِمَنْزِلَةِ الْكتابِ عَلَي وَجْهِ الْماءِ. (22)

هر كه در جواني دانش آموزد، دانش او همچون نقشي است كه بر سنگ جاي گيرد و هر كه در بزرگ سالي بياموزد، كارش همچون نوشتن بر روي آب است.

8. جوان از ديدگاه امام خميني ( قدّس سرّه )

جوانان عدالت‌خواه، آزاديطلب و حقيقتجو همواره در شمار نخستين كساني هستند كه به نداي مناديان حق و عدالت پاسخ مي‌گويند. پيروي جوانان دوران تاريك جاهليت از آرمان‌هاي عالي انساني و الهي حضرت محمد ( صلّي الله عليه وآله وسلّم ) ، از همين نمونه است.آنان باپيوستن به رسول الله ( صلّي الله عليه وآله وسلّم ) در پيشبرد هدف‌هاي الهي آيين اسلام، از هيچ تلاشي فروگذار نكردند و تا مرز شهادت جانفشاني نمودند. اين پيوند الهي، پس از قرن‌ها، بار ديگر تكرار شد. اين بار در ايران اسلامي، امام خميني ( قدّس سرّه ) با بهره‌مندي از سيره پاك نبوي، به عنوان مرجع و رهبري عادل، خداجو و آگاه، به كانون اميد و توجه ايران و جهان تبديل شد و پيوندي استوار ميان جوانان و ولايت برقرار كرد. جوان در نظر امام خميني ( قدّس سرّه ) ، جايگاهي بسيار والا دارد .ميان جوانان و امام، ارتباطي عاطفي و صميمي برقرار بود. حضرت امام ( قدّس سرّه ) ، دوره جواني را بهترين فرصت براي تزكيه نفس مي‌داند و قلب پاك جوانان را پذيراي كلام حق مي‌شمارد:

تأثير قلبي و تصور باطني، در ايام جواني بهتر حاصل مي‌شود؛ زيرا قلب جوان، لطيف و ساده است و صفايش بيشتر است و [واردات] آن، كمتر و تزاحمات و تراكمات در آن كمتر است. (23)

ايشان در بيان اراده نيرومند و استقامت جوانان در برابر قدرت‌ها و دشمنان اسلام، جوانان را معجزه‌گر مي‌خواند و مي‌فرمايد:

شما جوانان عزيز، اثبات كرديد كه مي‌توانيد در مقابل

تمام قدرت‌ها ايستادگي كنيد و مي‌توانيد كشور خودتان را حفظ كنيد. (24)

هشياري در برابر خطر انحراف جوانان و نفوذ فرهنگ بيگانه در انديشه اين نسل، سفارش هميشگي حضرت امام ( قدّس سرّه ) بود. ايشان با اشاره به ضرورت پاكسازي دانشگاه‌ها از فرهنگ بيگانه؛ همه مردم، نسل جوان و مسئولان را به تلاش براي حفظ دانشگاه‌ها از خطر انحراف و آسيب غربزدگي و شرقزدگي فرامي‌خواند:

اين جانب به همه نوجوانان و جوانان در مرحله اول و پدران و مادران و دوستان آنها در مرحله دوم و به دولت مردان و روشن فكران دل‌سوزبراي كشوردرمرحله بعد،وصيت مي‌كنم كه در اين امر مهم (حفظ دانشگاه‌ها از خطر انحراف) كه كشورتان را از آسيب نگه مي‌دارد، با جان و دل كوشش كنيد و دانشگاه‌ها را به نسل بعد بسپريد. (25)

9. جوان از ديدگاه رهبر معظم انقلاب

رهبر فرزانه انقلاب، حضرت آيت الله خامنه‌اي، در تعريف جواني مي‌فرمايد: « جواني يك پديده درخشان و يك فصل بي‌بديل و بي‌نظير از زندگي هر انساني است ».

از ديدگاه ايشان، ويژگي اين دوران بدين قرار است:

الف) شخصيت جديد: جوان در حال تكوين هويت جديد خود است و مايل است شخصيت جديد او به رسميت شناخته شود.

ب) انگيزش و هيجان: جوان احساس‌ها و انگيزه‌هايي دارد، رشد جسماني و روحي دارد و به دنياي تازه‌اي قدم گذاشته است.

ج)پرسش‌گري: جوان با مجهولات بسياري روبه رو است و مسائل جديد براي او سؤالبرانگيز است.

د) پرانرژي بودن: جوان احساس مي‌كند نيروهاي متراكمي در او وجود دارد. توانايي‌هاي جسمي و فكري مي‌تواند معجزه كند، مي‌تواند كوه‌ها را جابهجا كند، ولي وقتي احساس مي‌كند از اين توانايي‌ها بهره برداري نمي‌شود، احساس بيهودگي مي‌كند.

ه‍) نياز به مشاور: جوان براي زندگي در دنياي جديدي که آن را تجربه نكرده است، احتياج به راهنمايي و كمك فكري دارد.

مقام معظم رهبري درباره جوان ايراني مي‌فرمايد:

من اعتقادم اين است كه جوان ايراني، جواني است مؤمن، پاك دامن، پاك گوهر، داراي زمينه‌هاي ديني بسيار زياد و مايل به جنبه‌هاي معنوي.

ايشان از جوانان مي‌خواهد كه حضرت علي ( عليه السلام ) را الگوي خويش قرار دهند:

درخشش اميرالمؤمنين علي ( عليه السلام ) در دوره جواني، همان الگوي ماندگاري است كه همه جوانان مي‌توانند آن را سرمشق خودشان قرار دهند. در دوران جواني در مكه، يك عنصر فداكار، يك عنصر باهوش، يك جوان فعال، يك جوان پيشرو و پيشگام بود. در دوران مدينه، فرمانده سپاه، فرمانده دسته‌هاي فعال، هوشمند، جوانمرد و بخشنده بود. در عرصه حكومت، يك فرد كارآمد بود و در زمينه مسائل اجتماعي نيز، يك جوان پيشرفته به تمام معنا بود. (26)

مقام معظم رهبري، شناخت تهديدها و خطرهاي دوره جواني را شرط پيروزي كشور و نسل پرشور و متعهد آن در صحنه‌هاي گوناگون كار و تلاش مي‌داند:

تهديدهايي متوجه كشور و ملت و به خصوص نسل جوان است. گاهي يك غفلت، يك بي‌توجهي يك سستي، يك سهل انگاری، ممكن است یك محصول عظیم را از دست ملتي بگيرد، نبايد اجازه داد. (27)

فصل دوم : بايسته‌ها و ناشايسته‌هاي اخلاقي

1. بايسته‌هاي اخلاقي جوانان

الف) احترام به والدين

محبت و مهرباني با پدر و مادر، امري است كه عقل و شرع به ضرورت آن اقرار مي‌كنند. خداوند مهربان در قرآن مجيد مي‌فرمايد: {وَ اخْفِضْ لَهُما جَناحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَة}؛ « از روي محبت و مهرباني، بال فروتني را براي پدر و مادرت فرود آور ». (اسراء:24)

بي‌ترديد، اگر انسان به زحمت‌ها و رنج‌هاي بي‌شائبه والدين توجه كند، خود را وامدار آنان خواهد ديد. امام زين‌العابدين ( عليه السلام ) مي‌فرمايد:

حق مادرت آن است كه بداني، اوبه گونه‌اي توراحمل كرد كه هيچ كس كسي رااين‌چنين حمل نكرده است وچنان ثمره‌اي از قلبش را به تو داده است كه هيچ كس به كسي نمي‌دهد. او با جوارحش تو را حفظ كرده و هراسي از آن نداشته است كه باوجودگرسنگي،تورا سيروبا وجود تشنگي، تورا سيراب كند و تو را بپوشاند؛ درحالي كه خود برهنه است، خويشتن را در آفتاب، سايبان تو سازد و براي توازخواب دست بكشد و تو را از گرما و سرما حفظ كند تا براي او باقي بماني و تو نمي‌تواني سپاسش را به جاي آري، مگر به ياري و توفيق الهي. (28)

اگر کسي كوچك‌ترين نيكي و احساني در حق انسان به جاي آورد، عقل، تشكر و قدرداني از او را لازم مي‌داند، حال با توجه به اين كه پدر و مادر نماد نيكي و احسان به فرزند هستند و از جان خود براي پرورش او مايه مي‌گذارند، سزاوارترين انسان‌ها براي احترام و قدرداني‌اند.

بهترين راه براي ابراز محبت به پدر و مادر، نرمگويي و خوشزباني با آنهاست. پيشوايان معصوم ( عليهم السلام ) كه بزرگ‌ترين مربيان بشري هستند، تندي با پدر و مادر را نهي كرده‌اند. حتي صداي ما نبايد از صداي آنان بلندتر باشد (29) چه رسد به اينكه خداي ناكرده به آنان سخنان زشت و ناسزا بگوييم كه ناسزا گفتن به والدين، از گناهان كبيره است. (30)

امام صادق ( عليه السلام ) سفارش كرده است: « حتي هنگامي كه پدر و مادرتان شما را مي‌زنند، از درگاه خدا براي آن دو طلب، غفران و بخشش كنيد ». (31)

در جايي ديگر مي‌فرمايد: « اگر پدر و مادر صدايشان را بلند كردند شما صدايتان را آهسته كنيد و با آرامش با آنان سخن بگوييد ». (32)

حتي نبايد پدر و مادر را به نام كوچك صدا زد. (33) نگريستن از سر مهرباني و عطوفت به روي والدين، عبادت است. امام صادق ( عليه السلام ) مي‌فرمايد: « هيچ گاه چشمانت را از نظر كردن به والدين پر مكن، مگر با رحمت و مهرباني ». (34)

خداوند در قرآن كريم در توصيه‌اي نيكو به همه آدميان مي‌فرمايد: { وَ قُلْ لَهُما قَوْلاً كَريماً }؛ « با آنان با احترام سخن بگوي ». (اسراء: 23)

پس اگر مي‌خواهيم محبت خود را به آنان اظهار كنيم و سپاسگزار و قدردان آنان باشيم، به اين سخن معصوم عمل نماييم که فرمود: « در همه حال سپاسگزار والدين باشيد، حتي در مواقعي كه گفتار و كردار والدين مطابق ميلتان نباشد ». (35)

فرمانبري از پدر و مادر، نشان دهنده محبت به آنهاست.

از آيه‌ها و روايت‌هاي تربيتي برمي‌آيد كه احسان به پدر و مادر در همه حال لازم است. هرگاه يكي از پدر و مادر يا هر دوي آنان پير شوند، فرزند بايد امور آنان را بر عهده گيرد، نه اينكه اداره امور آنان را به ديگران بسپارد و خود از زير بار اين مسئوليت شانه خالي كند. سپردن والدين پير به خانه سالمندان، خلاف مقتضاي انسانيت و وجدان بشري است. پدر و مادر، تنها محتاج خوراك، پوشاك و خدمات معمولي و مادي نيستند، بلكه نيازمند محبت و دست‌گيري و مهربانياند که اين نياز آنان، در خانه سالمندان و آسايشگاه‌ها تأمين نخواهد شد. هيچ فرزندي هرگز نبايد از نگهداري و خدمترساني به پدر و مادر، اظهار انزجار و خستگي كند.

البته نيكي به والدين، نبايد تنها در زمان حيات و زندگي آنان باشد، بلكه پس از مرگ آن عزيزان نيز بايد احسان به آنها را ادامه داد.

رسول اكرم ( صلّي الله عليه وآله وسلّم ) فرموده است: « سرور نيكوكاران در روز قيامت، مردي است كه بعد از فوت والدين، به آنان نيكي كرده است ». (36)

نيكي به پدر و مادر پس از مرگ، در استغفار براي آنان، نماز خواندن، صدقه دادن، حج نمودن، روزه گرفتن از طرف آنان، اداي دين و اطعام فقرا تجلي مي‌كند؛ چنان‌كه احترام به آنان در زمان حيات نيز، در كارهايي چون پيش قدم نشدن از آنان، بر جاي ننشستن پيش از آنان، از جا بلند شدن به احترام آنان، فرو بردن خشم و ناراحتي، صدا را بلند نكردن در حضور آنان، آنان را با نام‌هاي پسنديده صدا زدن شکل ميگيرد.

ب) مهرورزي و دوستي

از ديدگاه اسلام، مهرباني و محبت ورزيدن، مايه قوام و برپايي جامعه انساني است و بدون مهرباني، نظام اجتماع بشري، سرد و بي‌روح و زيبايي‌هاي زندگي به كام انسان تلخ و بي‌معناست.

كسي كه آدمي را براي زندگي اجتماعي آفريده، احساس نياز به اين پيوند و رابطه را نيز در وجود او قرار داده است. او خود رحمان، رحيم، ودود، رئوف و عطوف است و هم بندگانش را بر اين سرشت آفريده است. خداي مهربان، بندگانش را به محبت و مهرورزي تشويق مي‌كند و اهل مهر و عاطفه را جزو اصحاب ميمنه معرفي مي‌نمايد؛ كساني كه نامه اعمالشان به دست راستشان داده خواهد شد يا كساني كه وجودشان سرشار از يمن و بركت براي خودشان و ديگران است. آنگاه مي‌فرمايد:

{ثُمَّ كانَ مِنَ الَّذينَ آمَنُوا وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ وَ تَواصَوْا بِالْمَرْحَمَةِ (17) أُولئِكَ أَصْحابُ الْمَيْمَنَةِ (18)} (بلد: 17 و 18)

سپس از كساني باشد كه ايمان آورده‌اند و يكديگر را به صبر و استقامت و مهرباني و عطوفت توصيه کرده‌اند؛ اينان اصحاب يمين هستند.

رسول گرامي اسلام ( صلّي الله عليه وآله وسلّم ) نيز استحكام پيوند و مودّت و مهرباني مؤمنان با يكديگر را چنين توصيف مي‌كند:

اِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ في تَراحُمِهِمْ وَتَعاطُفِهِمْ بِمَنْزِلَةِ الْجَسَدِ الْواحِدِ. اِذَا اشْتَكي عُضْوٌ مِنْهُ تَداعي سايرُ الْجَسَدِ بِالْحُمّي وَالسَّهَرِ. (37)

مؤمنان در مقام مهرباني و عطوفت به يكديگر، همانند يك پيكرند. وقتي عضوي از اين گروه بيمار شود، ديگر اعضا در تبداري و شببيداري با او همراهي مي‌كنند.

امام صادق ( عليه السلام ) هم در اينباره مي‌فرمايد: « تَواصَلُوا وَتَبارّوا وَتَراحَمُوا وَتَعاطَفُوا » (38) ؛ « به يكديگر بپيونديد و پيوند محبت را محكم سازيد و به هم نيكي كنيد و با هم مهربان باشيد ».

پيامبران خدا نيز نخست با محبت و مهرباني، مردم را شيفته كردار آسماني خود كردند. آنگاه به ارشاد و هدايت آنان پرداختند. آنان با داشتن عصمت و تقوا، مهربان‌ترين افراد زمان خود بودند.

در رابطه با محبت و مهرباني، مطالب کوتاهي آورده مي‌شود:

يک ـ لذت مهرباني

در حقيقت، ميان لذت‌هاي معنوي و لذت‌هاي زودگذر مادي تفاوت بسيار وجود دارد، لذت‌هاي معنوي نه تنها سبب جذب انسان به ماديات نمي‌شود، كه تا حدود زيادي، دل را از سيطره لذت‌هاي مادي و غريزي آزاد مي‌كند.

كساني كه تسليم لذت‌هاي مادي شده‌اند و از هرگونه رشد معنوي محرومند، نمي‌توانند لذت‌هاي عاطفي را درك كنند. براي مثال، كسي كه با خشم و غضب و خشونت خو گرفته و اين صفت زشت بر روحش حاكم شده، از مهرباني لذت نمي‌برد و آن را نمي‌فهمد، ولي آنان كه در سايه تربيت صحيح، به پرورش عواطف انساني خويش همت گماشته‌اند، از ارضاي آن به لذتي مي‌رسند كه هرگز از اشباع غرايز، بدان دست نمي‌يابند. از اين رو، علي ( عليه السلام ) مي‌فرمايد: « لَذَّةُ الْكِرامِ فِي الإِطْعامِ وَلَذَّةُ اللِّئامِ فِي الطَّعامِ » (39) ؛ « لذت بزرگواران در خوراندن است و لذت فرومايگان در خوراك ».

مولوي در همين زمينه چه زيبا سروده است:

خشم و شهوت، وصف حيواني بود

مهر و رقّت، وصف انساني بود

اين چنين خاصيتي در آدمي است

مهر، حيوان را كم است، آن از كمي است

مهرورزي به ديگران، از معيارهاي بزرگواري و ارزش آدمي و خود، سرچشمه بسياري از بزرگواري‌هاست؛ زيرا در اين صورت، آدمي با تضعيف خواسته‌هاي فردي و حيواني، زمينه را براي گرايش خود به ارزش‌هاي والاي انساني فراهم مي‌آورد. اينجاست كه انسان برخلاف اقتضاي خودخواهي‌اش، قدم از دايره تنگ خودپرستي بيرون مي‌نهد و به ديگرخواهي روي ميآورد.

دو ـ اعتدال در محبت

ميانه‌روي در هر كاري، پسنديده و افراط و تفريط، ناپسند است. بر اين اساس، تأكيد بر ارزش و اهميت مهرباني، به معناي تجويز افراط در آن نيست. مهرباني بيش از حد به كسي كه شايستگي آن را ندارد، سبب مي‌شود که او براي احترام‌كننده، ارج و ارزش متقابل در نظر نگيرد و در نتيجه، حرمت فرد مهربان را بشكند و شخصيت و جايگاه اجتماعي او را خدشهدار كند. بنابراين، مهرورزي به ديگران بايد با نياز، شايستگي و ظرفيت آنان متناسب باشد. مهربان بودن با همه مردم به طور يكسان؛ اعم از فرومايه و بلندپايه، نادان و دانشمند، بدكار و نيكوكار، به معناي ناديده گرفتن ارزش‌ها و تباه ساختن گوهر محبت و مهرباني است. به همين دليل، اسلام از سويي نظارت بر ابراز عواطف را به عقل سپرده است تا انسان، آن را با موازين شرعي و مقتضيات عقلي هماهنگ سازد و از افراط و تفريط جلوگيري كند و از سوي ديگر، در آموزه‌هاي متين خود، پيروانش را به رعايت اندازه در محبت ورزيدن به افراد سفارش كرده است. براي نمونه، خداوند گروهي را شايسته هيچ محبتي ندانسته و از نرمش و مدارا با آنان نهي كرده است:

{مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَ الَّذينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَي الْكُفَّارِ رُحَماءُ بَيْنَهُم‏} (فتح: 29)

محمد، فرستاده خدا و آنان كه با اويند، بر كافران سخت گيرند و ميان خود مهربانند.

گروهي را نيز شايسته محبت بيشتر دانسته و درباره آنان سفارش ويژه كرده است، مانند: ناتوانان، زيردستان، كودكان، يتيمان، تهيدستان و پدر و مادر.

امام محمدباقر ( عليه السلام ) فرمود:

كسي كه چهار ويژگي در وي باشد، خداوند برايش خانه‌اي در بهشت بنا مي‌كند: يتيمان را پناه دهد؛ به ناتوانان مهرباني ورزد؛ با پدر و مادرش به نرمي برخورد كند و با زيردستانش مدارا نمايد. (40)

سه ـ اهميت دوست در اسلام

برخي روايات، يكي از راه‌هاي شناخت دين و مذهب افراد را شناخت دوستان آنان ميداند. رسول گرامي اسلام ( صلّي الله عليه وآله وسلّم ) مي‌فرمايد: « اَلْمَرْءُ عَلي دِينِ خَليلِهِ فَلْينْظُرْ اَحَدُكمْ مَنْ يُخالِلُ »؛ (41) « هر كسي بر دين دوستش است، پس ببينند با چه كسي دوستي مي‌كند ».

همچنين از نخستين راه‌ها براي قضاوت درباره شخصيت افراد، شناخت معاشران و دوستان آنان است. از حضرت سليمان ( عليه السلام ) نقل شده است:

لاتَحْكمُوا عَلي رَجُلٍ بِشَيءٍ حَتّي تَنْظُرُوا اِلي مَنْ يُصاحِبُ فَاِنَّما يُعْرَفُ الرَّجُلُ بِاَشْكالِهِ وَاَقْرانِهِ وَيُنْسَبُ اِلي اَصْحابِهِ وَاِخْوانِهِ. (42)

درباره هيچ كس قضاوت نكنيد تا اينكه ببينيد با چه كسي دوستي مي‌كند. به درستي كه هر كسي به وسيله دوستانش شناخته و به آنها منسوب مي‌شود.

داشتن دوستان بد، قطعه‌اي از آتش است، چنان كه حضرت علي ( عليه السلام ) ‌فرموده است: « صاحبُ السّوءِ قِطعةٌ مِنَ النّارِ » (43) ؛ « هم‌نشين بد، پاره‌اي از آتش [جهنم] است ».

امام علي ( عليه السلام ) در رهنمودي گهربار دراين باره مي‌فرمايد:

لاتَصْحَبِ الشَّرِيرَ فَاِنَّ طَبْعَكَ يَسْرِقُ مِنْ طَبْعِهِ شَرّاً وَاَنْتَ لاتَعْلَمُ. (44)

با انسان‌هاي شرور معاشرت نكن؛ زيرا طبع تو، طبع او را مي‌دزدد در حالي که تو بيخبري.

صفات خوب و پسنديده نيز به راحتي به دوستان فرد منتقل مي‌شود. سعدي اين تأثيرپذيري را بسيار زيبا به نظم درآورده است:

گِلي خوش بوي در حمام روزي

رسيد از دست محبوبي به دستم

بدو گفتم كه مشكي يا عبيري

كه از بوي دلآويز تو مستم

بگفتا من گِلي ناچيز بودم

وليكن مدتي با گل نشستم

كمال هم نشين در من اثر كرد

وگرنه من همان خاكم كه هستم

چهار ـ هم‌سنخي دوستان

اميرمؤمنان علي ( عليه السلام ) در نامه‌اي به حارث همْداني توصيه مي‌كند: « از هم‌نشيني آنكه رأياش سست و كارش ناپسند است بپرهيز، كه هركس را از دوستان او شناسند ». (45)

در حقيقت، زماني ميان دو شخص رابطه دوستي برقرار مي‌شود كه با هم سنخيت و شباهتي داشته باشند. مولوي با اشاره به اين نكته مهم چنين مي‌سرايد:

آن حكيمي گفت ديدم در تكي

مي دويدي زاغ با يك لکلكي

در عجب ماندم، بجُستم حالشان

تا ز قدر مشترك يابم نشان

چون شدم نزديك و من حيران و دنگ

خـود بـديـدم هــر دُوان بودنـد لـنـگ

دوستان هر فرد، بهترين محك براي شناخت شخصيت او هستند. براي مثال، اگر كسي با انسان‌هاي دروغگو، چاپلوس، فريبكار و خيانتپيشه دوستي دارد، اين نشانه خوبي است براي بازشناسي شخصيت او.

انسان‌هاي خوب و طاهر، هيچگاه با افراد ناباب طرح معاشرت و دوستي نمي‌ريزند، و در صورت پي‌بردن به اوصاف ناپسند در دوستان خود، مي‌كوشند آنان را هدايت كنند و اگر نپذيرند، قطع ارتباط مي‌كنند. بر اثر رعايت نكردن همين امر، راه و روش زندگي پسر نوح دگرگون شد و هم‌سنخ گمراهان و كافران گرديد و راه شقاوت را بر صراط سعادت و رستگاري برگزيد.



16. مقام معظم رهبري، ديدار با جوانان، كيهان 1/2/1379.

17. غرر الحكم و درر الكلم، فصل 54، ح 18.

18. اسفار، ملاصدرا، ج 8، ص 408.

19. جوان از منظر عقل و احساسات، ج 1، ص 362.

20. غرر الحكم ودرر الكلم، فصل 42، ح 11.

21. كنز العمال، متقي هندي، ج 15، ح 43059.

22. بحارالانوار، ج 1، ص 222.

23. چهل حديث، ص 499.

24. صحيفه نور، ج 16، ص 18.

25. صحيفه نور، ج 21، ص 185.

26. مقام معظم رهبري، ديدار با جوانان، كيهان 1/2/1379.

27. همان.

28. بحارالانوار، ج 71، ص 6.

29. ميزان الحكمه، محمد محمدي ري شهري، ج 1، ص 715.

30. همان.

31. اصول كافي، ج 3، ص 230.

32. وسائل الشيعه، ج 18، ص 224.

33. اصول كافي، ج 3، ص 231.

34. ميزان الحكمه، ج 10، ص 73.

35. تحف العقول، ص 238.

36. ميزان الحكمه، ج 10، ص 710.

37. سفينة البحار، شيخ عباس قمي، ج 1، ص 13.

38. اصول کافي، ج 2، ص175.

39. شرح غرر الحكم و درر الكلم، ج 5، ص 132.

40. بحارالانوار، ج 71، ص 392.

41. همان، ص 192.

42. همان، ص 188.

43. غرر الحكم و درر الكلم، ج 1، ص 413.

44. شرح نهج البلاغه، ابن ابي الحديد، ج 20، ص 272.

45. نهج البلاغه، سيد جعفر شهيدي، نامه 69.