سبک زندگی پرهیزکاران درنهج البلاغه(4)
... 10) مردم از شر آنها در امانند «و شرورهم مأمونه» پيغمبر اکرم(صلى الله عليه وآله):«إنّ شَرَّ النّاسِ مَنْزِلَةً عِنْدَاللهِ يَوْمَ الْقِيامَةِ مَنْ يَخافُ النّاسُ شَرَّهُ» «المسلم من سلم الناس من لسانه ویده» 11) اندامشان لاغر« وَ أَجْسَادُهُمْ نَحِیفَةٌ»شکمباره نیستند ،خوردن وآشامیدن راهدف نمی دانند. نحيف بودن جسم از يکسو نشانه زهد و پارسايى و از سوى ديگر دلالت بر چابکى و آمادگى براى انجام وظايف الهى دارد. 12) نیازهایشان اندک« وَ حَاجَاتُهُمْ خَفِیفَةٌ» یعنی همچون دنياپرستان زراندوزنیستند كه مانند جهنم هرچه بيابند باز هم «هل من مزيد» مىگويند. این همان است که درخطبه ۲۲ فرمود«تَخَفَّفُوا تَلْحَقُوا»
امام صادق عليه السّلام وارد حمام شد. صاحب حمام به آن حضرت عرض كرد: اجازه مىدهيد براى شما حمام را قرق كنيم. فرمود: «لا إنّ المؤمن خفيف المؤونة؛ نه، مؤمن خفيف المؤونة است (و زندگى ساده و بىتكلّفى دارد)». 13) نفوسشان عفیف و پاک است «وَ أَنْفُسُهُمْ عَفِیفَةٌ». عفتى كه آنها را وادار به چشمپوشى از هوا و هوس و گناه مىكند و به تعبير ديگر هواپرستى و گناه در نظر آنها بىرنگ مىشود، به گونهاى كه از مشاهده صحنههاى زشت و آلوده متنفر مىشوند.در حکمت 473نهج البلاغه : «ما المجاهد الشّهيد في سبيل اللّه بأعظم اجرا ممّن قدر فعفّ؛ لكاد العفيف أن يكون ملكا من الملائكة» دَخَلَ ضِرارُ بنُ ضَمرَةَ؛ وكانَ مِن خَواصِّ عَلِيٍّ عَلى مُعاوِيَةَ وافِدا، فَقالَ لَهُ: صِف لي عَلِيّا. قالَ: أعفِني يا أميرَ المُؤمِنينَ. قالَ مُعاوِيَةُ: لابُدَّ مِن ذلِكَ.»ضرار بن ضمره كه از ياران ويژه على عليه السلام بود، به عنوان نماينده بر معاويه وارد شد. معاويه گفت: على را برايم توصيف كن.گفت: مرا معاف دار، اى اميرمؤمنان! معاويه گفت: چارهاى ندارى. فَقالَ: أمّا إذا كانَ لابُدَّ مِن ذلِكَ فَإِنَّهُ كانَ وَاللّهِ بَعيدَ المَدى، شَديدَ القُوى، يَقولُ فَصلًا، ويَحكُم عَدلًا، يَتَفَجَّرُ العِلمُ مِن جَوانِبِهِ، وتَنطِقُ الحِكمَةُ مِن نَواحيهِ، يُعجِبُهُ مِنَ الطَّعامِ ما خَشُنَ، ومِنَ اللِّباسِ ما قَصُرَ.گفت: اگر چارهاى ندارم، بدان كه او به خدا سوگند، دير ترس و قوى پنجه بود. آخرين سخن را مىگفت و به داد، حكم مىكرد. دانش از همه سوى او فَوران مىكرد و حكمت، از اطرافش مىجوشيد. از غذا، درشت آن را و از لباس، كوتاه آن را دوست مىداشت. وكانَ وَاللّهِ يُجيبُنا إذا دَعَوناهُ، ويُعطينا إذا سَأَلناهُ، وكُنّا وَاللّهِ عَلى تَقريبِهِ لَنا وقُربِهِ مِنّا لا نُكَلِّمُهُ هَيبَةً لَهُ، ولا نَبتَدِئُهُ لِعِظَمِهِ في نُفوسِنا، يَبسِمُ عَن ثَغرٍ كَاللُّؤلُؤِ المَنظومِ، به خدا سوگند، هرگاه مىخوانديمش، پاسخمان مىداد، و هرگاه درخواست مىكرديم، اجابتمان مىكرد. سوگند به خدا، با همه نزديكى او به ما و نزديكى ما به او، به خاطر هيبتش با او سخن نمىگفتيم و به خاطر جايگاه عظيمش در جان ما، نزد او آغاز به سخن گفتن نمىكرديم. لبخند كه مىزد، دندانهايش چون رشته گوهر، آشكار مىشد. يُعَظِّمُ أهلَ الدّينِ، ويَرحَمُ المَساكينَ، ويُطعِمُ فِيالمَسغَبَةِ يَتيما ذا مَقرَبَةٍ أو مِسكينا ذا مَترَبَةٍ، يَكسُو العُريانَ، وَينصُرُ اللَّه فانَ، ويَستَوحِشُ مِنَ الدُّنيا وزَهرَتِها، ويَأنِسُ بِاللَّيلِ وظُلمَتِهِ.اهل دين را بزرگ مىداشت، به افتادگانْ رحم مىكرد و در روزگار سخت، يتيمِ خويشاوند و نيازمند بدبخت را غذا مىداد. برهنه را مىپوشانْد، و گرفتاران را يارى مىداد. از دنيا و زرق و برق آن، بيم داشت و به شب و تاريكى آن، انس مىورزيد. وكَأَنّي بِهِ وقَد أرخَى اللَّيلُ سُدولَهُ، وغارَت نُجومُهُ، وهُوَ في مِحرابِهِ قابِضٌ عَلى لِحيَتِهِ، يَتَمَلمَلُ تَمَلمُلَ السَّليم، ويَبكي بُكاءَ الحَزينِ، ويَقولُ: «يا دُنيا غُرّي غَيري، إلَيَّ تَعَرَّضتِ أم إلَيَّ تَشَوَّفتِ؟ هَيهاتَ هَيهاتَ! لا حانَ حينُكِ، قد أبَنتُكِ ثَلاثا لا رَجعَةَ لي فيكِ، عُمُرُكِ قَصيرٌ، وعَيشُكِ حَقيرٌ، وخَطَرُكِ يَسيرٌ، آهِ مِن قِلَّةِ الزّادِ وبُعدِ السَّفَرِ ووَحشَةِ الطَّريقِ.فَقالَ لَهُ مُعاوِيَةُ: زِدني شَيئا مِن كَلامِهِ، فَقالَ ضِرارٌ: كانَ يَقولُ: أعجَبُ ما في الإِنسانِ قَلبُهُ ... گويى هماكنون او را مىبينم در هنگامى كه شب، دامن گسترده و ستارگانش غروب مىكنند، و او در محرابش، دست بهريش خود، چون شخصمار گزيده، بهخود مىپيچد و چون غمگينان مىگِريَد و مىگويد: «اى دنيا! غير از من را بفريب. آيا به من روى مىآورى و براى من خودآرايى مىكنى؟! هيهات، هيهات! زمان، زمانِ فريب خوردن از تو نيست. تو را سه بار طلاق دادم كه مرا بازگشتى به سوى تو نباشد. عمر تو كوتاه، و عيش تو كوچك، و ارزشت كم است. آه از كمتوشگى و دورى سفر و وحشت راه»فَقالَ لَهُ مُعاوِيَةُ: زِدني كُلَّما وَعَيتَهُ مِن كَلامِهِ، قالَ: هَيهاتَ أن آتِيَ عَلى جَميعِ ما سَمِعتُهُ مِنهُ. معاويه به وى گفت: چيزى از سخن او برايم بگو. ضرار گفت: هميشه مىگفت: «شگفتترينْ چيز در انسان، دل اوست ...». معاويه گفت: هر چه از سخنان او مىدانى، به من بگو. گفت: هيهات، اگر بتوانم همه آنچه از او شنيدم، به ياد بياورم! 14) اهل صبر و شکیبایى اند چه در مسیر طاعت یا در برابر وسوسه هاى گناه و یا در مقابل مصیبت «صَبَرُوا أَیَّاماً قَصِیرَةً أَعْقَبَتْهُمْ رَاحَةً طَوِیلَةً. تِجَارَةٌ مُرْبِحَةٌ یَسَّرَهَا لَهُمْ رَبُّهُمْ». «وَ عَلَیْکُمْ بِالصَّبْرِ فَإِنَّ الصَّبْرَ مِنَ الاْیمانِ کَالرَّأْسِ مِنَ الْجَسَدِ».( نهج البلاغه، حکمت 82 .) در حدیثى که مرحوم کلینى در کافى از امام باقر(علیه السلام) نقل مى کند، حضرت می فرماید :«اَلْجَنَّةُ مَحْفُوفَةٌ بِالْمَکارِهِ وَ الصَّبرِ، فَمَنْ صَبَرَ عَلَى الْمَکارِهِ فِى الدُّنْیا دَخَلَ الْجَنَّةَ; وَ جَهَنَّمُ مَحْفُوفَةٌ بِاللَّذاتِ وَ الشَّهَواتِ فَمَن أَعْطى نَفْسَه لَذَّتَها وَ شَهْوَتَها دَخَلَ النّارَ» ( الکافى، جلد 2، صفحه 89، باب الصبر، حدیث 7 .) 15) حتی دربرابرمظاهردنیا و جلوه گریهایش ، فریبش را نمی خورند وبرای رهایی از اسیردنیا شدن ، به بهاى جان، خویش را از اسارتش آزادمی سازند«أَرَادَتْهُمُ الدُّنْیَا فَلَمْ یُرِیدُوهَا، وَ أَسَرَتْهُمْ فَفَدَوْا أَنْفُسَهُمْ مِنْهَا.» اشاره به اینکه دنیا با زرق و برق هایى که دارد به سراغ همه مى رود و خود را چنان مى آراید که نفوس انسانى را به سوى خود جلب کند. آنها که ناآگاه یا هوسبازند، در دام دنیا گرفتار مى شوند؛ ولى پرهیزگاران که سراب بودن متاع دنیا را مى دانند، هرگز فریب آن را نمى خورند. همچنین دنیا از طریق مال و ثروت و جاه و مقام و شهوات گوناگون انسان هاى بسیارى را در دام خود اسیر مى سازد و راه آزادى و نجات را بر آنها مى بندد؛ ولى مومنان در همان گام هاى نخستین به این معنا پى مى برند و به بهاى جان خود را از این اسارت رهایى مى بخشند. به راستى ما بسیارى را مى بینیم که چنان اسیر مقامند که براى حفظ آن به هر گناه و جنایت و ذلّتى تن در مى دهند، و بعضى چنان اسیر مال و شهوتند که براى حفظ آن همه کرامت انسانى خود را بر باد مى دهند; ولى پرهیزگاران که در خط معصومان گام بر مى دارند، حتى از جان خویش مى گذرند و فریاد «هَیْهاتَ مِنَّا الذِّلَّةُ» سر مى دهند.
16) برنامه شبانه مومنین وپرهیزکاران 1 -أَمَّا اللَّیْلُ فَصَافُّونَ أَقْدَامَهُمْ، بر پاى خود (به نماز) مى ایستند . حضرت رسول میفرمایند:جبرئیل مراپیوسته سفارش به نماز شب میکرد تااینکه گمان کردم خوبان وبر گزیدگان امت من هر گز نمی خوابند. خداوند متعال به موسی (ع) فرمود:ای پسرعمران!دروغ میگوید کسی که گمان میکند مرا دوست دارد ولی هنگام شب تا صبح می خوابد 2-تَالِینَ لاِجْزَاءِ الْقُرْآنِ یُرَتِّلُونَهَا تَرْتِیلاً. آیات قرآن را شمرده و با تدبر تلاوت مى کنند. یُحَزِّنُونَ بِهِ أَنْفُسَهُمْ وَ یَسْتَثِیرُونَ بِهِ دَوَاءَ دَائِهِمْ»به وسیله آن،جان خویش را محزون مى سازند و داروى درد خود را از آن مى طلبند» قالَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ عَلَيْهِمَا السَّلَامُ: «لَوْ مَاتَ مَنْ بَيْنَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ، لَمَا اسْتَوْحَشْتُ بَعْدَ أَنْ يَكُونَ الْقُرْآنُ مَعِي» وَ كَانَ عَلَيْهِ السَّلَامُ إِذَا قَرَأَ «مالِكِ يَوْمِ الدِّينِ» يُكَرِّرُهَا حَتّى كَادَ أَنْ يَمُوتَ. (الكافي ،ج ۴ ، ص ۶۰۳ ) عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ الباقر عَلَيْهِ السَّلَامُ، قَالَ: مَنْ قَرَأَ الْقُرْآنَ قَائِماً فِي صَلَاتِهِ، كَتَبَ اللَّهُ لَهُ بِكُلِّ حَرْفٍ مِائَةَ حَسَنَةٍ؛وَ مَنْ قَرَأَهُ فِي صَلَاتِهِ جَالِساً،كَتَبَ اللَّهُ لَهُ بِكُلِّ حَرْفٍ خَمْسِينَ حَسَنَةً؛وَمَنْ قَرَأَهُ فِي غَيْرِ صَلَاتِهِ،كَتَبَ اللَّهُ لَهُ بِكُلِّ حَرْفٍ عَشْرَحَسَنَاتٍ» (الكافي ،ج۴، ص ۶۲۰)
الهي قمشهاي:
همه شب تا سحر، آن عشقبازان ز شوق دوست، چون شمع گدازان
کنند اجزاء قرآن را تلاوت به ترتيب و تفکر، وز درايت
کنند از فکر در آيات قرآن هزاران درد جان خويش درمان
کتاب عشق قرآن است درياب صحيفه سر سبحان است درياب
مي شيرين پاک آسماني است قرآن جو که تاک آسماني است
شهود غيبي و غيب شهودي است صعود قوسي و قوس صعودي است
خوشا آنان که شب زين دفتر عشق همي خوانند نام دلبر عشق
خوشا آنان که هر شب، تا سحرگاه بدين خوش نغمه، از دل، برکشند آه
3-فَإِذَا مَرُّوا بِآیَة فِیهَا تَشْوِیقٌ رَکَنُوا إِلَیْهَا طَمَعاً، وَ تَطَلَّعَتْ نُفُوسُهُمْ إِلَیْهَا شَوْقاً، وَ ظَنُّوا أَنَّها نُصْبَ أَعْیُنِهِمْ).«هنگامى که به آیه اى مى رسند که در آ ن تشویق است (تشویق به پاداش هاى بزرگ الهى در برابر ایمان و عمل صالح) با اشتیاق فراوان بر آن تکیه مى کنند و چشم جانشان با علاقه بسیار در آن خیره مى شود و گویى آن بشارت را در برابر چشم خود مى بینند»آرى! آنها قرآن را سرسرى نمى خوانند و همان گونه که در بالا گفته شد خود را مخاطبان واقعى آن مى دانند; بشارت هاى الهى آتش شوق را در دل هاى آنها شعلهور مى سازد و آنچه را در آخرت است در این دنیا با چشم دل مى بینند و همین امر انگیزه آنها در برنامه «سیر الى الله» است. الهي قمشهاي:
به رحمت از پي تشويق ديدار نمايد لطف و دلجويي بسيار
کنند از دل، فغان، چون بلبل از شوق طمع بندند بر وصل گل از شوق
نفوس پاک آن پرهيزکاران به وجد آرد چو بلبل در بهاران
که گويي در بهشتند آرميده ز دلهاشان، گل رضوان دميده
4-وَ إِذَا مَرُّوا بِآیَة فِیهَا تَخْوِیفٌ أَصْغَوْا إِلَیْهَا مَسَامِعَ قُلُوبِهِمْ، وَ ظَنُّوا أَنَّ زَفِیرَ جَهَنَّمَ وَ شَهِیقَهَا فِی أُصُولِ آذَانِهِمْ». «و نیز هنگامى که به آیه اى مى رساند که بیم و انذار در آن است (انذار در برابر گناهان) گوش هاى دل خویش را براى شنیدن آن باز مى کنند و گویى فریادها و ناله هاى زبانه هاى آتش دوزخ در درون گوششان طنین انداز است»
الهي قمشهاي:
بر آن آيات پر تخويف دلدار چه بگشايند گوش عقل هشيار
تو گويي بشنوند افغان دوزخ زفير از شعلهي سوزان دوزخ
جهنم را به گوش دل، زفيري است که گويي اژدهاي خورده تيري است
که هر بيداد و عصيان، در جهان است شرار دوزخي در وي نهان است
وليکن جان مردان دل آگاه بدان فرياد و آن غوغا برد راه
آرى ایمان آنها به مرحله شهود رسیده و حقایق عالم غیب و جهان آخرت را با چشم مى بینند و با همه وجودشان لمس مى کنند و هر گاه خواندن آیات قرآن بدین گونه باشد بهترین وسیله تربیت انسانهاست. در یکى از سخنان مولا آمده است : «ألا لا خَیْرَ فى قِراءَة لَیْسَ فیها تَدَبُّرٌ ألا لا خَیْرَ فى عِبادَة لَیْسَ فِیها تَفَقُّهٌ » آگاه باشید تلاوتى که در آن تدبّر نیست منشأ خیر و برکتى نیست و عبادتى که درآن فهم و آگاهى نباشد، خیرى ندارد» در حدیث دیگرى از امام سجاد(علیه السلام) آمده است :«آیاتُ الْقُرْآنِ خَزائِنُ فَکُلَّما فُتِحَتْ خَزینَةٌ یَنْبَغى لَکَ اَنْ تَنْظُرَ ما فیها»آیات قرآن گنجینه هاى الهى است هر گاه گنجینه اى گشوده شود، سزاوار است با دقّت در آن نظرافکنى (و از گوهرهاى گرانبهایش بهره گیرى)» از آنجا که امام(علیه السلام) در جمله هاى قبل کیفیّت نماز پرهیزکاران را در حال قیام بیان فرمود که با تلاوت آیات قرآن و توأم با خضوع و خشوع و تدبّر و حضور قلب همراه است.
من ضیعه الاقرب