س1)آيا نازايى حکم مرض را دارد تا مراجعه به دكتر مرد حاذقتر، مجاز باشد؟

ج)‏ نازائى فى نفسه، بيمارى محسوب نمى‌‌شود و مجوز مراجعه به پزشک نامحرم براى لمس و نظر حرام نمى‌گردد بلى اگر احتمال عقلايى باشدکه نازايى ناشى از بيمارى قابل علاج است و دسترسى به پزشک زن که بتواند بیمار را معالجه و معاينه کند نباشد، مراجعه به پزشک مرد جهت معاينه و معالجه اشکال ندارد. 

 س2)- آيا مرد مى‌تواند نزد زن نامحرم حجامت کند؟

ج2) با توجه به اينكه حجامت مستلزم نظر به بدن مرد واحياناً لمس است جايز نيست.

 س3)- آيا مرد مى‌تواند نزد دکتر زن نامحرم رود؟ (با لمس بدن)

ج3) با امكان لمس از روى لباس يا با دست كردن دستكش هنگام معالجه مانع ندارد وبهتر است اگر ضرورت ندارد مرد به دكتر زن مراجعه نكند وچنانچه مستلزم لمس يا نظر حرام باشد، جايز نيست.

 س4) آيا براى درمان نابارورى زنان به روش تلقيح مصنوعى كه مستلزم نظر و لمس است، آيا ضرورت، مجوز اين نظر و لمس مى‌باشد؟

ج4) ضرورت، مجوز لمس و نظر حرام مى‌باشد مشروط به اينكه به مقدار نياز و در حدّ ضرورت اكتفا شود و معناى ضرورت آن است كه انجام كارى اجتناب‌ناپذير باشد به گونه‌اى كه ترك آن موجب وقوع مشكلات و وارد آمدن خسارات و ضررهاى سنگين و قابل ملاحظه‌ باشد كه عادتاً قابل تحمل نيست و تشخيص آن بر عهده عرف مى‌باشد.

 س5)قرار دادن «نورپلانت» توسط پزشک مرد در صورتى که فقط سطح خارجى بازو مشاهده شود، چه حکمى دارد؟

ج5)‏ با وجود پزشك زن، پزشك مرد مبادرت به اين عمل ننمايد مگر آنكه ضرورتى دركارباشد مانند اينكه پزشك زن وجود نداشته، واين عمل براى آن زن لازم باشد.

 

س6)از آنجايى که فرزند متولد شده از زوجى ديگر را مى‌توان به فرزندى قبول نمود و فرزند خواندگى توسط شرع مقدس، تأييد شده است و سن مولود اهميتى در فرزند خواندگى ندارد آيا مى‌توان جنين حاصل از نطفه‌ى شوهر (اسپرم شوهر) و تخمک همسرش را پس از انعقاد نطفه و تشکيل شدن جنين در همان يکى دو روز اول در رحم مادرخوانده‌اش قرار داد که پس از تولد او را بزرگ نمايد؟

ج6)‏ فى نفسه منعى ندارد لکن بايد از لمس و نظر حرام اجتناب شود و فرزند ملحق به صاحب نطفه و تخمک مى‌باشد.

س7)نگهدارى اسپرم غير شوهر (اعم از محارم زن يا غير محرم با زن) در بانك اسپرم يا محل نگهدارى دراز مدت اسپرم مرد و استفاده از آن در مواقع لزوم براى زن، چه حكمى دارد؟

ج7)‏ تلقيح زن از طريق نطفه مرد نامحرم فى‏نفسه اشكال ندارد ولى بايد از مقدمات حرام از قبيل نگاه و لمس حرام و غير آنها اجتناب شود و به هر حال در صورتى كه با اين روش كودكى به دنيا بيايد، ملحق به شوهر آن زن نمى‏شود بلكه ملحق به صاحب نطفه و به زنى است كه صاحب رحم و تخمك است.

 

س8)رحم بانويى به هر علت قادر به نگاهدارى جنين نيست و سقط مى‌کند. با آميزش نطفه‌ى وى و شوهرش در آزمايشگاه و انتقال جنين به رحم زن ديگر که به اصطلاح مادر جانشين و يا مادر قائم مقام ناميده مى‌شود، بچه رشد مى‌کند و به موقع متولد مى‌شود و برابر قرارداد مزد معينى به مادر جانشين داده مى‌شود تا کودک تحويل زن و شوهر گردد:

آيا اين امر مى‌تواند جايز باشد؟وبچه به چه کسی ملحق می شود؟

ج) اين عمل فى حد نفسه منعى ندارد و بايد از لمس و نظر حرام اجتناب شود وگرفتن اجرت براى رحم مستاجره منعى ندارد.وبچه ملحق به صاحب اسپرم وتخمک مى باشد و در زمينه احکام شرعى نسبت به رحم اجاره‌اى احتياط رعايت شود البته اگر اين زن با رعايت شرايط رضاع به بچه شير دهد محرميت حاصل مى‌شود.

 

 

س9)اينجانب زنى باردار هستم با توجه به وضعيت نامناسب جسمانى و ترس از تشديد کم‌خونى، ناراحتى معده و ضعف کلى بدن مايل به سقط جنين هستم. لطفاً حکم شرعى را بيان کنيد.

ج) سقط جنين جايز نيست و موارد مذکور موجب حليّت آن نمى‌باشد.

 

س10)اگر باردارى باعث خجالت و آبروريزى من يا خانواده‌ام شود، آيا مى‌توانم در سه ماهه اول آن را سقط كنم؟

ج) سقط جنين شرعاً حرام است و آنچه در سؤال ذكر شده مجوّز آن نمى‌باشد.

 

 س11)در منابع و عرف پزشکى، خطر جانى و مرگ مادر و احتمال عوارض در حاملگى‌‌‌ها و بيماريهاى مختلف، با درصد تعيين مى‌شود. آيا سقط درمانى، فقط در مواردى كه درصد بالايى از خطر، مادر يا كودك را تهديد مى‌كند، جايز است، يا درصد پايين نيز مى‌تواند مجوز باشد؟

ج11) ناقص‏الخلقه بودن جنين، مجوّز شرعى براى سقط جنين حتّى قبل از ولوج روح در آن محسوب نمى‏شود، ولى اگر تهديد حيات مادر بر اثر استمرار حاملگى مستند به نظر پزشك متخصص و مورد اطمينان باشد و يا موجب مشقّت شديده باشد، سقط جنين قبل از ولوج روح در آن اشكال ندارد.

 

 

س12)خانمی در هفته دهم حاملگى عمداً جنين را سقط کرده است. تکلیف اوچیست؟

ج) سقط جنين بر وی حرام بوده است که مرتکب شده و ديه شرعى جنين را ضامن است، و بايد ديه را به وارث شرعى او بپردازد و خودتان از اين ديه ارث نمى­بريد.

س13)آيا مى‌توان با تشخيص قطعى بيمارى در جنين‌هايى كه دچار عيوب ژنتيك بوده و يا مادر آنها در طى باردارى بر اثر ابتلاء به بعضى بيمارى‌هاى عفونى بيمار شده‌اند، قبل از دميده شدن روح (چهار ماه و ده روز) جنين را سقط نمود؟

لازم به ذكر است اين كودكان از بدو تولد تا پايان عمر دائماً در وضع مشقّت‌بارى به سر خواهند برد و خانواده و جامعه نيز بهاى گزافى را از نظر روانى و مادى بايد به دوش بكشند.

ج) اگر نگهدارى و بزرگ كردن طفل معلول و عقب‌مانده و ناقص‌الخلقه براى والدين داراى زحمت و مشقت بيش از متعارف باشد به مقدارى كه در عسر و حرج واقع مى‌شود، اسقاط جنين پيش از دميده شدن روح در او مانع ندارد.

 

س14)جراحى بينى و يا گوش جهت زيبايى شرعاً چه حکمى دارد؟

ج) اگر موجب ضرر قابل اعتنا و چشمگير نباشد، فى نفسه منعى ندارد.

س15)آيا تغيير جنسيت جايز است يا خير؟

ج)‏ اين كار فى‏نفسه اشكال ندارد، ولى واجب است از مقدمات حرام پرهيز شود.

 

س16)آيا تغيير جنسيت براى دوجنسى‌‌ها و اشخاص خنثى که تغيير جنسيت در عمل براى آنان ممکن است تا آنها را به يکى از دو جنس ملحق کنند و هم چنين زنان و مردانى که آثار مرد يا زن بودن به روشنى در آنها ديده مى شود ولکن در خود بعضى از آثار جنس مخالف و ازجمله حرکات و رفتار و سکنات جنس مخالف را مشاهده مى‌کنند جايز است يا نه؟ و آيا تنقيص جنسيت جايز است يا نه؟ لطفاً جواب را مشروحاً بيان فرماييد.

ج) عمل جرّاحى مذكور براى كشف و آشكار كردن واقعيت جنسى آنان اشكال ندارد، به شرطى كه اين كار مستلزم فعل حرام و ترتّب مفسده‏اى نباشد.

 

س17)با توجه به اينکه در شرايط فعلى به دست آوردن جسد انسان کافر ممکن نيست و از طرفى جامعه‌ى اسلامى هم محتاج پزشکانى ماهر و زبردست است تا از اين نظر به خودکفايى برسد، لذا خواهشمند است نظر مبارک خود را در مورد تشريح در شرايط فعلى مرقوم فرماييد.

ج)‏ اگر نجات نفس محترمى يا کشف مطالب پزشکى جديدى که جامعه به آن نيازمند است ويا دستيابى به اطلاعاتى راجع به يک بيمارى که زندگى مردم را تهديد مى‌‌کند منوط به تشريح باشد، اين عمل جايز است. ولى سزاوار است که تا حد امکان از جسد متعلق به مسلمانان استفاده نشود لكن در صورت عدم امكان، مانعى ندارد.

 

س18)آيا وصيت قبلى مسلمان در زمان حيات، در مورد استفاده از بدن او براى تشريح يا استفاده از بعضى اعضاى او مانند کليه، قلب و چشم، اثرى در حکم جواز و رفع ديه دارد يا نه؟

ج)‏ در مورد تشريح، در صورت لزوم تأثيرى ندارد لکن در استفاده از اعضاء اگر با رضايت و اذن ميت قبل از مرگش و يا با اذن اولياء او بعد از مردنش باشد اشکال ندارد و موجب ديه نيست.

 

س19) اگر بيرون آوردن زيورآلات ميّت موجب مجروح شدن بدن او يا قطع انگشت وی شود، وظيفه چيست؟

ج) اگر ارزش چندانی ندارد با او دفن شود، ولی اگر ارزشمند است بايد آن را بريده و درآورند و اگر راهی جز آنچه در سؤال ذكر شده برای بيرون آوردن آن‌ها نيست اشكال ندارد.

 

 س20)آيا قطع عضو ميت در صورتی كه منفعت مورد اعتنايی برای ديگران داشته باشد، جايز است يا خير؟ و اگر جايز است، ديه دارد يا خير و در صورت وجوب، ديه بر عهده كيست آمر، پزشك يا استفاده كننده از عضو؟

ج) قطع عضو بدن ميّت مسلمان حرام است و موجب ديه می‌شود و ديه بر عهده كسی است كه عضو را قطع كرده، ولی اگر با رضايت و اذن ميت قبل از مرگش برداشته شود، اشكال ندارد و موجب ديه نيست همچنين اگر نجات نفس محترمی متوقف بر اين امر باشد، اشكال ندارد.