نظر اسلام درباره ولایت‏
اسلام نیز که دینى است فطرى و پایه احکام و قوانین آن بر روى اساس آفرینش گذاشته شده است، مسئله ولایت را که مسئله ‏اى است فطرى الغا و اهمال ننموده، بلکه به اعتبار دادن به آن یک حکم فطرى انسانى را امضا کرده، به جریان انداخته است.
خداى متعال در کتاب آسمانى خود مى‏ فرماید:
 «فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْها لا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ وَ لکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لا یَعْلَمُونَ». روم، آیه 30
خلاصه ترجمه: دین اسلام را با مراعات اعتدال استقبال‏ نماى، همان دینى که منطبق است بر آفرینش مخصوص خدایى که مردم را آفریده و روى آن استوار ساخته.
خلقت خدایى تبدیل پیدا نمى ‏کند که همان دین منطبق به فطرت و آفرینش است که مى ‏تواند مردم را اداره نماید، ولى اکثر مردم نمى ‏دانند

توضیح آیه بر سبیل اختصار

جهان پهناور هستى با وسعت و عظمت حیرت‏ انگیز خود چنان که در چندین مورد از آیات کریمه واقع است یک واحد واقعى را تشکیل مى ‏دهد که اجزا و ابعاض آن از کوچک‏ترین ذرّه گرفته تا بزرگ‏ترین اجرام فضایى و انبوه ‏ترین گروه ستارگانى که کهکشان‏ هاى عظیم را به وجود آورده ‏اند، همه با هم ارتباط وجودى داشته، بر همدیگر تأثیر گذاشته و از همدیگر متأثرند و در نتیجه هر پدیده ‏اى کوچک و بزرگ که پاى به دایره هستى مى‏ گذارد و یا هرگونه تحولى که در مسیر هستى پیدا مى‏ کند،همه اجزاى جهان آفرینش ‏اند و هر یک از آنها در آن سهیم و دخیل هستند. البته انسان نیز یکى از اجزاى جهان بوده، و از دیگران برکنار نیست و مانند قطره آبى که به نهر بزرگى چکانیده شود و محکوم جریان و جنب و جوش نهر بوده، هیچ‏گونه استقلال فردى و فعالیتى ممتاز از پیش خود ندارد.
این سازمان پهناور جهانى، با سعى و حرکت و جنب و جوش عمومى که در مسیر وجود خود دارد، تحولاتى عمومى به وجود مى‏ آورد و ضمناً هر یک از انواع گوناگون و اجناس مختلف موجودات را به کمالات هستیش رسانیده و به هدف‏ هاى وجودش رهبرى مى ‏نماید و چنان که مشاهده مى ‏کنیم، هر یک از این انواع از راه آفرینش و تکوین با یک سلسله قوا و ابزارى مجهز است که با مقاصد وجودى و هدف‏هاى زندگى ‏اش کمال مناسبت را دارد و تنها با فعالیتى که با به کار انداختن همان قوا و ادوات انجام مى ‏دهد حوایج وجودى خود را رفع نموده و نواقص خود را تبدیل به کمال مى ‏کند.
بهترین تأیید این مطلب را در آیه ذیل به طور بیان عمومى مى ‏توان یافت: «الَّذِی أَعْطى‏ کُلَّ شَیْ‏ءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدى‏» آن‏که هر موجودى را نعمت هستى بخشیده و سپس هدایتش نمود. (طه، آیه 50)، «الَّذِی خَلَقَ فَسَوَّى* وَ الَّذِی قَدَّرَ فَهَدى‏». آن‏که بیافرید و راست و هموار ساخت و آن‏که اندازه داد و نهاد پس راه نمود. (اعلى، آیه 3)
و از همین‏جا مى ‏توان نتیجه گرفت که انسان پیوسته خیر و شرّ و نفع و ضرر خود را از راه الهام تکوینى و هدایت وجودى باید بداند، زیرا انسان جزء غیر مستقلى است که از آفرینش عمومى منفصل نیست و طبیعت عمومى آفرینش هر یک از اجزاى خود را به هدف و کمال وجودى لایق خود مى ‏رساند و رهبرى مى‏ نماید و چون انسان نوعى است که به سوى مقاصد زندگى و هدف کمالى خود با شعور و اراده رهسپار مى ‏شود ناچار هدایت و الهام تکوینى مزبور در مورد وى به صورت علوم و افکارجلوه خواهد کرد، چنان که آیه کریمه تذکر مى‏دهد: «وَ نَفْسٍ وَ ما سَوَّاها* فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها* قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَکَّاها* وَ قَدْ خابَ مَنْ دَسَّاها. و سوگند به جان آدمى و آن‏که بى ‏کژى و کاستى ساختش پس بزه‏کارى ‏اش و پرهیزگارى ‏اش را به وى الهام فرمود. (شمس، آیه 10)از بیان گذشته روشن مى ‏شود که انسان از راه الهام تکوینى و هدایت فطرت و خلقت با یک سلسله معلومات و افکارى مجهز است که در تکاپوى زندگى ضامن سعادت وى مى ‏باشد و با به کار بستن آنها با سازمان آفرینش توافق پیدا کرده، هیچ‏گونه تضاد یا تنافى و یا برخوردى با حرکت عمومى و کاملى جهان پیدا نخواهد کرد تا منجر به انهدام سازمان کمالى خود بشود.
همین معناست که حق سبحانه در آیه بالا- «فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْها لا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِکَ الدِّینُ»- تذکر داده، بیان مى ‏کند که:
اولًا: چون سعادت و خوش‏بختى انسان در زندگى‏ اش واقعیت تکوینى دارد باید در میان مردم روشى حکفرما بوده باشد که از آفرینش عمومى جهان و حقیقت خصوصى انسان سرچشمه گیرد.
ثانیاً، چون سازمان آفرینش ثابت و پابرجاست، دین کامل و روش زندگى که از آن سرچشمه مى ‏گیرد نیز باید ثابت و پاى برجا بوده باشد، نه اینکه تابع هوى و هوس بوده، هر روز به یک رنگ به درآید و در نتیجه انسان در حین این که با نهاد خدادادى خود راه صواب را مى ‏داند دچار خطا کرده و عالماً و عامداً به منجلاب پستى و بدبختى بکشد، چنان که در آیه دیگر مى‏فرماید:
 «أَ فَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ وَ أَضَلَّهُ اللَّهُ عَلى‏ عِلْمٍ». آیا نگریستى آن را که هوس خویش را خداى خویش گرفته و خدایش از روى علم به گمراهى کشیده. (جاثیه، آیه 23)
و هم‏چنین در آیات بسیارى تذکر مى ‏دهد که انسان باید در روش زندگى تابع حق بوده باشد نه تابع هوا و هوس، حکم عقل سلیم را بپذیرد نه حکم امیال و عواطف نفسانى را: «فَما ذا بَعْدَ الْحَقِّ إِلَّا الضَّلالُ» از حق که بگذرى جز ضلالت چیست؟ (یونس، آیه 32)ثانیاً: چون مخالفت احکام و قوانین فطرت در حقیقت تضاد و مقاومت علیه دستگاه آفرینش جهانى است و ناچار این دستگاه عظیم با نیروى شگرف خود با همین انسان ناچیز مخالف دست و پنجه نرم کرده، خواه و ناخواه او را با نابود ساختن یا مطیع نمودن به جریان موافق خواهد انداخت، باید انسان مخالف دین فطرت منتظر روزى سخت و عذابى ناگوار و دردناک بوده باشد؛ چنان که آیات پس از آیه مذکور در سوره روم به همین مطلب اشاره مى‏نماید.
***
 برمى ‏گردیم به سوى اصل مطلب: روى همین اصل کلى (پایه اسلام روى فطرت گذاشته شده است) احکام ضرورى فطرت، در اسلام امضا شده و یکى از ضروریات و واضحات احکام فطرت به معنایى که بیان کردیم، همان مسئله ولایت است و به واسطه نهایت وضوح مطلب بوده که در زمان حیات رسول اکرم صلى الله علیه و آله و خاصه پس از هجرت به این‏که همه طرق و شعب ولایت از قبیل اداره امور مردم و نصب ولات و قضات و اداره صدقات و اوقاف و تعلیم و تربیت عمومى و ارسال مبلغین و غیر آنها عملى مى ‏شد مسلمین از اصل لزوم این معنا، سؤالى نکردند به این‏که از بسیارى از امور غیر مهمه مانند حیض و اهله و انفاق سؤال شده و آیاتى از قرآن کریم در خصوص آنها موجود است و هم‏چنین جریان واقعه سقیفه بهترین گواه این مطلب است. در روز رحلت که هنوز جسد مقدس رسول اکرم صلى الله علیه و آله به خاک سپرده نشده بود، عده ‏اى از مهاجرین و انصار صحابه، جسد مقدس را رها کرده و در سقیفه بنى ‏ساعده‏ براى انتخاب خلیفه تجمع کردند و طرح‏هاى بسیار ریخته، پیشنهاد مى کردند. یکى مى‏ گفت: از ما یک امیر و از شما یک امیر و هم‏چنین در میان همه این گویندگان کسى پیدا نشد که بگوید اصل انتصاب خلیفه لزوم ندارد یا دلیلى به لزومش نداریم و البته وجهى جز این نداشت که همه با فطرت خود درک مى ‏کردند که چرخ جامعه اسلامى بى ‏گرداننده ‏اى خود به خود گردش نخواهد کرد و دین اسلام این معنا را که «در میان مسلمین باید حکومتى وجود داشته باشد» امضاى قطعى نموده است. دلیل دیگر، آیه شریفه‏ «وَ ما مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلى‏ أَعْقابِکُمْ وَ مَنْ یَنْقَلِبْ عَلى‏ عَقِبَیْهِ فَلَنْ یَضُرَّ اللَّهَ شَیْئاً وَ سَیَجْزِی اللَّهُ الشَّاکِرِینَ» «1» است.و محمد جز فرستاده ‏اى نیست که پیش از او فرستادگان در گذشته ‏اند، آیا اگر بمیرد یا کشته شود عقب‏گرد مى ‏کنید و هر که عقب‏گرد کند ضررى به خدا نمى ‏زند و خدا سپاس‏داران را پاداش خواهد داد. (آل عمران، آیه 144)از دیدگاه اسباب نزول، مسلم است که آیه شریفه در خصوص واقعه احد و هزیمت یافتن مسلمین نازل گردیده است بر اثر صدمه ناگاهى که روز احد از ناحیه دشمن به شخص رسول اکرم صلى الله علیه و آله وارد آمد دفعتاً شیوع یافت که محمد صلى الله علیه و آله کشته شد و در دنبال همین شایعه لشکر اسلام جز معدودى به این عذر که پس از کشته شدن رسول اکرم موجبى براى ادامه جنگ نیست، دست از قتال کشیده و منهزم شده و فرار را بر قرار ترجیح دادند.
خداى متعال آیه شریفه را در این خصوص نازل فرمود، مسلمین را مخاطب نموده و جهت هزیمتى که یافتند مورد ملامت و مذمّت و توبیخ قرارداده، مى ‏فرماید:
 «محمد پیامبرى است مانند پیامبران دیگرى که پیش از وى آمده و دعوت کرده، سپس درگذشته ‏اند. وى نیز گذرا بوده و همیشه میان شما نخواهد بود و دین نیز دین خداست، نه دین محمد که با از میان رفتن وى از میان برود، او فقط سِمت وساطت و رسالت را دارد، آیا اگر روزى بمیرد یا کشته شود از دین روى گردان خواهید شد؟»
چنان که معلوم است، جماعت در این هزیمت به پرستش بت‏ها برنگشتند و مثلًا نماز و روزه را رد نکردند، تنها چیزى که گفتند این بود که پس از کشته شدن رسول اکرم صلى الله علیه و آله دیگر براى چه جنگ نماییم. یعنى اگر فرایض دین را که نیازمند به سازمان اداره کننده تشکیل است و در زمان حیات رسول اکرم بوده مى ‏خواستند پس از وى ترک نمایند، خداى تعالى در خصوص همین نکته توبیخ و ملامتشان مى ‏نماید و تنها قتل را مورد گفت‏وگو قرار نمى‏ دهد بلکه پاى موت طبیعى را به میان کشیده، تنبیه مى ‏فرماید که پس از درگذشت رسول اکرم صلى الله علیه و آله (خواه با موت، خواه با قتل) سیرت و سنتى که با بعثت ایشان به وجود آمده است مطلقاً باید محفوظ مانده، به هیچ وجه ترک نشود، زیرا آن حضرت رسولى بیش نیست و دین از آن خداست و تا خدا خداست دینش نیز از آن اوست.
پس از رسول اکرم سازمان ولایت على ماکان باید زنده بماند و جامعه اسلامى حکومتى برپا داشته باشد. سازمان‏ هاى ادارى تعلیم و تربیت و تبلیغ و سازمان مالى و دفاعى و اقتصادى و قضایى و غیره جریان خود را ادامه دهند.
چنان که روشن است آیه شریفه به دلالت التزام مسلمین ولایت مى ‏دهد که شئون اجتماعى اسلام را چنان که در زمان رسول اکرم زنده بوده، به همان نحو زنده نگاه دارند؛ یعنى مقام ولایت، احکام قوانین ثابته دین را که شریعت اسلام نامیده مى ‏شود و هرگز تغییر بردار نیست اجرا نموده و متخلفین را طبق دستورات روشن دینى مجازات کند و براى اداره امور کلیه شئون اجتماعى جامعه اسلامى به نحوى که مصلحت اسلام و مسلمین مقتضى است، احکام و فرامینى که به حسب تغییر مصالح اوقات قابل تغییر است صادر نماید.