ولایت وحکومت ازمنظرعلامه طباطبایی(بخش3)
احکامى که در محیط ولایت جارى مى شود
چنان که پایان بیان گذشته نشان مى دهد، احکام و مقرراتى که در جامعه اسلامى اجرا مى شود دو قسمت مختلف است: احکام ثابته غیرقابل تغییر و احکام و مقررات قابل تغییر، براى توضیح این مطلب مى توانیم شخصى را فرض کنیم که ملیت کشورى از کشورها را داشته، مثلًا رئیس خانواده اى بوده باشد. وى طبق موقعیت اجتماعى خود موظف است که دستگاه کوچک خانوادگى خود را به راه انداخته، به سوى مقاصد زندگى سوق دهد. وى مى تواند در سایه مقررات غیر قابل تخلّف کشور خود، در گوشه و کنار محیط زندگى به حسب مصلحت از حقوق ملّى خود استفاده کرده و تصمیماتى گرفته به موقع اجرا گذارد.
مى تواند هر یک از اعضاى خانواده خود را به کار مناسبى بگمارد یا از کار برکنار کند. مى تواند در خصوص خوراک، پوشاک و مسکن و غیره دستور خاصى بدهد یا روزى ساعات کار را مضاعف کند. مى تواند در مقابل کسى که به مال یا شرافت وى تعدى نموده، به دفاع پردازد یا ساکت نشسته، صلاح را در سکوت و عدم دفاع تشخیص دهد و غیره. ولى هرگز نمى تواند مقررات لازمالاجرا در جریان کشور را انجام ندهد و از وظایف قانونى خود سر باز زند.
چنان که روشن است، احکام و مقرراتى که در محیط این خانواده کوچک اجرا مى شود، دو قسم است: یکى مقررات لازم الاجراى کشورى که ثابت است و در هیچ حال تغییر آنها در صلاحیت این سازمان نیست و دیگرى مقررات لازم الاجرایى که از مقام ریاست و ولایت این خانواده سرچشمه گرفته، به حسب مصلحت قابلیت تغییر و تبدیل آنها منوط به اقتضاى مصلحت اراده رئیس خانواده مى باشد.
نسبت مقام ولایت و حکومت اسلامى به سازمان دینى و جامعه اسلامى همان نسبتى است که رئیس خانواده نامبرده به سازمان خانوادگى و افراد خانواده خود دارد.
احکام و قوانین آسمانى اسلام که به واسطه وحى به رسول اکرم صلى الله علیه و آله نازل شده و ما آنها را شریعت اسلام و احکام اللَّه مى نامیم به موجب مدارک قطعیه که در کتاب و سنت است، مقرراتى است ثابت و غیرقابل تغییر و اجراى آنها و مجازات متخلفین آنها به دست مقام ولایت اسلامى انجام مى گیرد و در سایه قوانین شریعت و رعایت موافقت آنها ولى امر مى تواند یک سلسله تصمیماتى مقتضى به حسب مصلحت وقت گرفته، طبق آنها مقرراتى وضع نموده و به موقع اجرا گذارد. مقررات نامبرده لازم الاجرا و مانند شریعت داراى اعتبار است. با این تفاوت که قوانین آسمانى ثابت و غیرقابل تغییر و مقررات وضعى قابل تغییر و در ثبات و بقا تابع مصلحتى مى باشند که آنها را به وجود آورده است. و چون پیوسته زندگى جامعه انسانى در تحول و روى به تکامل است، طبعاً این مقررات تدریجاً تبدل پیدا کرده، جاى خود را به بهتر از خود خواهند داد.
از بیانات گذشته چند نکته دستگیر مى شود:
مقررات ثابت و متغیّر
نکته اول: چنان که معلوم شد مقررات اسلامى بر دو قسم اند و به عبارت دیگر در جامعه اسلامى دو نوع مقررات اجرا مى شود: نوع اول احکام آسمانى و قوانین شریعت که موادى ثابت و احکام غیرقابل تغییرند. اینها یک سلسله احکامى هستند که به وحى آسمانى به عنوان دین فطرى غیرقابل نسخ بر رسول اکرم صلى الله علیه و آله نازل شده اند و براى همیشه در میان بشر واجب الاجرا معرفى گردیده، چنان که در آیه گذشته اشاره شد:
«فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْها لا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ» و در سنت نیز وارد شده:
«حلال محمد حلالٌ الى یوم القیامه و حرام محمد حرام الى یوم القیامه.»
البته به مخیله بسیارى از متفکرین امروزى خطور مى کند که جامعه انسانى به متابعت از ناموس عمومى و تحول و تکامل پیوسته معرض تغییرات است و بنابراین مقررات جاریه نیز عموماً به حسب پیشرفت تمدن باید تغییر پذیرند.
پاسخ تفصیلى این اشکال و تشریح روح دوام و ابدیّت در هر یک از مواد شریعت اسلام از عهده این مقاله بیرون است، ولى اجمالًا باید متذکر بود که قوانین و مقررات مدنى هر چه و به هر نحو باشد، بالاخره روى اساس احتیاجات تکوینى و واقعى انسانى مستقر مى باشد و بدیهى است که همه احتیاجات انسانى قابل تغییر و در معرض تحول نیست، بلکه یک رشته احتیاجات واقعى ثابت نیز داریم در میان همین قوانین و اصل دفاع از مقدسات و اصل اختصاص مالى و تأسیس حکومت و نظایر آنها. پس در هر قانون و روش اجتماعى که فرض شود، از یک رشته مواد ثابته چارهاى نیست و مواد و قوانین ثابت که اسلام تشخیص مىدهد احکامى است که مجموعاً شریعت نامیده مىشود.
نوع دوم، مقرراتى است که از کرسى ولایت سرچشمه گرفته، به حسب مصلحت وقت وضع شده و اجرا مى شود. البته چنان که روشن شد این نوع از مقررات در بقا و زوال خود تابع مقتضیات و موجبات وقت است و حتماً با پیشرفت مدنیّت و تغییر مصالح و مفاسد تغییر و تبدل پیدا مى کند. آرى! خودِ اصل ولایت، چنان که خواهد آمد، چون یک حکم آسمانى و از مواد شریعت است قابل تغییر و نسخ نیست.
من ضیعه الاقرب