آموزش نهج البلاغه(7)
جلوهاي از موضوع و محتواي نهج البلاغه
نهج البلاغه گزيدهاي از سخنان اميرمؤمنان ـ عليهالسلام ـ است كه در موقعيتها و مناسبتهاي گوناگون بيان گرديده است و سيد شريف رضي بيشتر به جنبه فصاحت و بلاغت آنها نظر داشته است، آنچه به عنوان سرفصل و خطوط كلي نهج البلاغه ميتوان مطرح كرد عبارت است از: 1- توحيد و معرفت: شامل توحيد ذاتي، صفاتي، افعالي، عبادي و بيان علم، قدرت، عدالت و مانند آنها . 2- نبوّت و هدايت: هدف از بعثت انبياء شيوة عمل و تبليغ پيامبران، امامت، ولايت، هدايت، اسلام، قرآن، تعليم و تبليغ.
3- كائنات و خلقت: هدفداري در خلقت، حركت در مخلوقات، آفرينش جهان، آفرينش انسان و ويژگيهاي آفرينشي انسان.
4- رهبري و سياست: شرايط و وظايف و حقوق و شايستگيهاي رهبري، حقوق مردم ، روابط اجتماعي، عدالت اجتماعي، جهاد، صلح و مانند آن.
5- موعظه و حكمت: شناسانيدن اين جهان، زهد، تقوي، آموزشهاي اخلاقي، زيانهاي فردي و اجتماعي، بخل، حسد، ترس، شجاعت، تشويق، و خلاصه تمام فضايل و رذايل اخلاقي.
6- تاريخ و عبرت: آموزش ديدن از حوادث تاريخي، درك قوانين حاكم بر حركت، مجتمعهاي انساني،بيان اوضاع اجتماعي، جهان در روزگار بعثت، آيندهنگري شخصيتها، مردمشناسي، همبستگي انساني، فتنهها و بلاها، موضعگيريهاي شايسته در فتنهها.
7- احكام و عبادات: ايمان و هجرت و جهاد، اركان دين، آثار اعمال، نماز و زكات و امر به معروف و نهي از منكر، و ... و فلسفه احكام.
8- معاد و قيامت: حشر، حساب، بهشت، دوزخ و زندگي اخروي. 9- دعا و تضرع: استغفار، نمونههاي از دعاها و استغفار و تعليم صلوة براي پيامبر (ص) و امثال آن. نكته جالب اين كه هر كس با هر نوع گرايش، خواسته و سليقهاي كه پا به درياي بيكران نهج البلاغه مينهد، در حد فهم و توان خود از آن بهره ميبرد و مستفيض ميشود.
محتواى نهج البلاغه :نهجالبلاغه از نظر محتوايى به مسائل گوناگون اعتقادى، اقتصادى، سياسى، اخلاقى پرداخته است و در قالب خطبهها، نامهها و حكمتها به پرسشها و مسائل عرصههاى مذكور پاسخ داده است. نهجالبلاغه در مسائل اعتقادى به آفرينش جهان و انسان و جانوران، هدفدار بودن خلقت انسان،[ خطبهى 1و 165 و 185] معرفت حق تعالي[خطبه 186] وحدت حق تعالي[خطبه 152، 45.]، هدف فرستادن پيامبران[خطبه 144 و 1.]
هدف بعثت پيامبر اكرم(ص) [خطبه 1]، استمرار رسالت با قرآن و عترت[خطبه 198 و 152 و 97.] و فرجام و رستاخيز،[ خطبه 132، حكمت 456 و 44 و خطبه 222.] پرداخته است. امام على(ع) در نهجالبلاغه، به مسائل اقتصادى نيز پرداخته است و مسئوليت انسان را نسبت به سرزمينها و چهارپايان[خطبه 167.] و ارج نهادن به كار و تلاش انسان و بهرهمندى از حاصل دسترنج خويش[خطبه 160] و ضرورت آبادانى سرزمينها[نامه 53] و ذخيرهسازى ثروت[حكمت 123 و خطبه 183.] و توصيههايى مربوط به بيتالمال و عدالت اجتماعى و فقر زدايى و رهنمودهاى اخلاقى به ثروتمندان و برنامههاى اقتصادى و وظايف فردى نيازمندان و وظايف دولت و جامعه را بيان كرده است.[ نامه 53 و 40 و 67 و حكمت 229 و 68 و 390 و 366 و 140 و 141 و 328 و 230 و 93، خطبه 15 و 127 و 205 و 224] بخش ديگرى از فرمايشات امام على(ع) به مسائل سياسى و حكومتى اختصاص دارد. امام(ع) در اين ساحت، به وظايف كارگزاران و استانداران، نويسندگان، ارتش و نيروها و سران نظامى، روشهاى دريافت ماليات و اصول كشوردارى پرداخته است.[ نامه هاى 53 و 45 و 5 و 18 و 19 و 20 و 27 و 40 و 43 و 71 و 8 و 14 و 12 و 11 و 16 و 50 و 60 و 25 و 26 و 51 و 77. ] ساحت ديگر نهج البلاغه، مسائل اخلاقى و تربيتى است. كه امام(ع) بر مبناى جهانبينى توحيدى، آنرا استوار ساخته است. اخلاق فردى در نهجالبلاغه، دانش اندوزى توأم با عمل، بى اعتنايى به زخارف دنيوى، آزادگى و ظلم ستيزى، نظم و حسابرسى در امور را تبيين نموده است و اخلاق اجتماعى نيز به خوش خلقى و انسان دوستى، انصافورزى با مردم و مانند اينها اشاره كرده است.[ خطبههای 192 و 110 و 230 و 53 و 47 و نامه هاى 31 و 47 و 53؛ حكمت 147و 439 ] مسائل عبادى و معنوى مانند سيماى عابدان شب زندهدار، انگيزههاى گوناگون در عبادت، حالات و مقامات عابدان و تأثير عبادت در زوال گناه نيز در نهجالبلاغه مورد توجه جدى قرار گرفته است[خطبه هاى 222 و 193 و 220 و 230 و 199 و 192، حكمت 290 و 237، نامهى 45. ]. روى كرد على(ع) در سراسر سخنانش بر مبناى عدالت است؛ همانگونه كه فرمود: عدالت، زندگى است. [غررالحكم] على(ع) از آن بسيار افرادى نبود كه در سخن، از حق دم مى زنند، ولى در عمل از آن سرمى پيچند؛ ]غرر الحكم، ج 6، ص 62 [ زيرا حق، در مقام سخن گستردهترين پهنا را داراست ولى در مقام اجرا و عمل بدان، در تنگنايى بى مانند است؛[ خطبه 216.] يعنى در مقام سخن، به آسانى مى توان حق و عدل را ستود و از آن دم زد، ولى عمل كردن بدان، بسيار دشوار و مشكل است.اما على(ع) در برابر ستمكاران چونان تندرى مى غرّد و براى مظلومان پناهى استوار و اميدبخش است. على(ع) حريم مقدّس عدالت است و با انسانيتى والا و شمشير و قلم، حريم آن را پاس مى دارد. سرزمينهايى را كه ستم بر آنها غلبه يافته و مكانهايى كه كابوس فقر بر آنها چيره شده است، چه كسى مى تواند نجات دهد جز نهجالبلاغه كه برنامهى حاكميتى عادل است كه بنياد ستم را در هر مكان و زمان، از ريشه برمى آورد.( جرداق ، صوت العدالة الانسانية، ج 5، ص 210)
ابن ابى الحديددراثبات علوی بودن محتوای نهج البلاغه می نویسد :
« گروهى از هوى پرستان مى گويند: بسيارى از نهج البلاغه گفتارهايى برساخته است كه گروهى از سخنوران شيعه آنها را پديد آورده اند و شايد هم برخى از آنها را به سيد رضى نسبت داده اند. اينان كسانى اند كه تعصّب ديده هايشان را كور كرده و از سر كجروى و ناآگاهى به سخن و شيوه هاى سخنورى ، از راه روشن روى برتافته، و كجراهه در پيش گرفته اند ». ادلّه صحّت نهج البلاغه عبارتنداز : الف ) سبك و شيوه كلام هر كس اندكى با ادبیات عرب آشناباشد، و تأمّلى در نهج البلاغه نماید، درمى يابد كه نهج البلاغه چيزى نيست كه از يك شاعر و سخنور عادى برآيد و براى كسى جز امير سخنوران عرب ميسّر شود. ابن ابى الحديد در جايى از شرح خود از «ابن خشاب» نقل مى كند كه:(چون او را گفتند: بسيارى از كسان مى گويند خطبه [شقشقيه] اثر طبع خود سيد رضى است در پاسخ گفت: رضى و غير رضى كجا و اين نَفَس و اين شيوه از سخن و سخنورى كجا؟ ما از نوشته هاى رضى آگاهى داريم و با شيوه و سبك و هنر او در نثر آشناييم و مى دانيم كه اين نثر نمى تواند هيچ رابطه دور يا نزديكى با سخن اميرمؤمنان داشته باشد) ب ) همنواختى درونى : همنواختى و سازگارى درونى در يك مجموعه خود، يكى از مهمترين دلايل اعتبار و اصالت آن است. قرآن كريم آن هنگام كه به شبهه كافران مبنى بر اين كه قرآن را پيامبر پديد آورده است اشاره مى كند در پاسخ اين شبهه مى گويد: «اگر از نزد غيرخدا بود در آن اختلافى فراوان مى يافتند» (نساء / 82
اين دليل يكى از مهمترين دلايلى است كه ابن ابى الحديد بدان مى پردازد. او در اين باره مى گويد :يا بايد گفت همه نهج البلاغه ساختگى است و يا بايد گفت بخشى از آن چنين است . فرض اول باطل است؛ چراکه همه يا بيشتر محدّثان و مورّخان اهل سنت بسيارى از بخشهاى اين كتاب را نقل كرده اند.
اما اگر احتمال دوم گفته شود، هر کس بهره اى از علم بيان و بلاغت داشته باشد ناگزير باید بتواند ميان گفتار فصيح وغیرفصیح تفاوت نهد و اگر به دست نوشته ای دست یابدکه نویسندگان متعددی داشته باشد،به تفاوت محتوی پی خواهدبرد.
تأمل در نهج البلاغه این نتیجه رامی دهدکه اين كتاب داراى يك سبك و سياق از يك سرچشمه است، درست به مانند قرآن كريم كه آغاز و انجام و ميانه اش همسان و همنواخت است و هر سوره و هر آيه آن از نظر سبك و شيوه و ريختار با ديگر سوره ها و آيه ها همانند است. اين در حالى است كه اگر قسمتى از نهج البلاغه ساختگى و قسمتى ديگر صحيح بود چنين وضعى فراهم نبود .بدين سان براى شما روشن شد آنان كه مدّعى شده اند همه يا بخشى از نهج البلاغه به دروغ به اميرمؤمنان عليه السّلام نسبت داده شده است گمراه و برخطايند .
ج ) همنواختى مضمونى با ديگر احاديث :بسيارى از محتوای نهج البلاغه، با آنچه از رسول خدا وائمه اطهار عليهم السّلام روايت شده، همسويى و هماهنگ است و اين گواه بر اين حقيقت است كه آنچه در نهج البلاغه آمده با روايات معصومين از یک سرچشمه است .
د ) اعتبار تاريخى روايات مذكور در نهج البلاغه :
آنچه در نهج البلاغه آمده، پيش و پس از اين كتاب در ديگر منابع شيعه و سنّى نيز ديده مى شود..
ابن ابى الحديد در در ذيل خطبه شقشقيه از ابن خشاب نقل مى كند كه گفت : ( به خداوند سوگند، من اين خطبه را در كتابهايى ديده ام كه دويست سال پيش از ولادت سيد رضى تأليف شده است. من اين خطبه را به خطهايى نگاشته ديده ام كه آنها را مى شناسم. من در ميان اين خطها خط كسانى از عالمان و اديبان سراغ دارم كه پيش از ولادت پدر سيد رضى مى زيسته اند )به نظر مى رسد علل متعددى دست به دست هم داده و نهج البلاغه را جاودانه و ماندگار، پرجاذبه و دلنشين ساخته است.
1- شخصيت برجسته و والاى اميرالمؤمنين "ع"، مهمترين سبب در اين امر است. جامعيت وى در خصال و صفات كه در كلامش نيز تجلى يافته، نقش ويژه اى داشته است.
2- فصاحت و بلاغت كلمات امام على "ع" كه به اعتراف اديبان و سخنوران و سخنرانان پس از قرآن جاى گرفته است. عبدالحميدبن يحيى عامرى "م132 ق" گفته است: هفتاد خطبه از خطبه هاى اصلع| امام على "ع| را از بركردم و اين خطبه ها چون چشمه اى همچنان پى در پى در ذهن من مى جوشيد. [ شرح ابن الحديد، ج1، ص8. ]
3- تنوع مفاهيم و جامعيت كلمات، به گونه اى كه احساس نمى شود با يك كتاب سياسى، اخلاقى، عقيدتى، يا تاريخ روبرو هستيم، بلكه همه اين عرصه ها را اميرالمؤمنين "ع" با سخنانش در نورديده، و از اعماق و ژرفاى هر كدام گوهرهايى گرانبها به خواننده ارمغان مى دهد.
4- نهج البلاغه نشان دهنده يك دوره كوتاه حكومت مردى الهى است كه با بحرانهاى داخلى و طيفهاى گوناگون اجتماعى، از قاسطين، مارقين و ناكثين روبرو بود و سرافراز از اداى رسالت زمامدارى بيرون آمد.
5- نهج البلاغه گوياى تاريخ تطورات سياسى جامعه پس از جاهليت بويژه پس از رحلت رسول خدا "ص" است.
6- اين كتاب نشان دهنده روحيه هاى گوناگون مردمان و به تعبير ديگرى حاوى نوعى روانشناسى اجتماعى است.
7- اين كتاب در هر عرصه اى كه وارد شده اوج و قله هاى آن را نشان مى دهد:
در ترسيم زندگى مردان خدا و پارسايان، خطبه همام و قاصعه را دارد.
در زمامدارى و آيين كشوردارى، عهدنامه مالك اشتر را دارد.
در وصاياى زندگى و سلوك اجتماعى و فردى، نامه به امام حسن "ع" را دارد.
در معرفى خداوند و عجائب خلقت، خطبه اول را داراست.
در حوادث تلخ پس از پيامبر "ص" و رنجهاى اهل بيت پيامبر "ص"، خطبه ى شقشقيه را دارد.در معرفى قرآن كتاب الهى، خطبه يك صد و هفتاد و شش را دارد.
موضوعات نهج البلاغه
محققان نهج البلاغه تلاشهاى بسيارى كرده اند تا به اندازه ى توانايى خويش موضوعات نهج البلاغه را استخراج نموده و تبويت كنند.
به عنوان نمونه به بعضى از تلاشها اشاره مى شود:
1- شهيد مرتضى مطهرى در كتاب ارزشمند ''سيرى در نهج البلاغه'' با اعتراف به اينكه مباحث و موضوعات نهج البلاغه بسيار است، آنها را در اين عناوين كلى جاى مى دهد: [ سيرى در نهج البلاغه، ص31 -30. ]
1- الهيات و ماوراء الطبيعة، 2- سلوك و عبادت، 3- حكومت و عدالت، 4- دنيا و دنياپرستى، 5- حماسه و شجاعت،
6- ملاحم و مغيبات، 7- دعا و مناجات، 8- شكايت و انتقاد از مردم زمان، 9- اصول اجتماعى، 10- اسلام و قرآن،(منبع: آموزش نهجالبلاغه ،محمدمهدي عليقلي)
من ضیعه الاقرب