‌آشنايي‌ با نهج‌البلاغه‌

نهج‌البلاغه، كتاب‌ زند گي‌
اقیانوسی پردِّروگهر دراختیار ماست بنام "نهج‌البلاغه" که آن‌ كس که‌ مي‌خواهد امام شناس شود و با انديشه‌ علوي‌ انس‌ بگيرد، بايدارتباط باآن رابیشترو جان‌ را در زيرآبشار خطبه‌هايش‌ قراردهد تا به‌ طهارت‌ و طراوت‌ برسد. و دل‌ را در چشمه‌سار حكمت‌ اين‌ صحيفه‌ لقماني‌ سيراب‌ كند تا به‌ حيات‌ القلوب‌ دست‌ يابد.                        راههای چهارگانه امام شناسی(آثارعلمی،سیره عملی، دوستان ودشمنان)
شناخت  "اسلام" در چهره‌ و سخن‌ و عمل‌ امام وضرورت انس با نهج‌البلاغه‌                                   نهج‌البلاغه‌  ترجمان‌ ‌ قرآن‌ است و آيينه‌اي‌ است‌ كه‌ سيماي‌ قرآن‌ را نشان‌ مي‌دهد ، برادر "قرآن" و تفسير دين‌ است. سخن‌ امیربیان و رهگشاي‌ فصاحت‌ و بلاغت‌ است. كتاب‌ "ارشاد و آموزش"، "تشويق‌ و توبيخ"، "بعثت‌ و بشارت" و "برهان‌ و بصيرت" است. كتاب‌ "سنت‌ و سياست"، "حكمت‌ و حكومت"، "قرآن‌ و قيامت" و "معاش‌ و معاد" است، كتاب‌ اخلاق‌ و تهذيب‌ نفس‌ و "رهبري" و "رهروي" است.
پيوند دهنده‌ "حيات‌ و ممات"، رابط‌ "دين‌ و دانش" و نظام‌ "علم‌ و عمل" است.
كتاب‌ زندگي‌ و نسخه‌ شفابخش‌ دردها و بيماري‌هاست. دستورالعمل‌ "چگونه‌ بودن" و مرامنامه‌ "هستي" است. قطب ‌نماي‌ "توحيد"، طراز "زيستن" و منشور "حكومت" است‌
نهج‌البلاغه، يك‌ "معلم" است، يك‌ مدرسه‌ است‌ و يك‌ "مكتب".
به‌ "مالك‌ اشتر" آيين‌ زمامداري‌ مي‌آموزد. (نامه‌ 53)
به‌ "عثمان‌ بن‌ حنيف" شيوه‌ حكومت‌ مردمي‌ ياد مي‌دهد (نامه‌ 45).
به‌ "محمد حنفيه" از فنون‌ رزم‌ و پيكار مي‌گويد (خطبه‌ 11).
به‌ "كميل‌ بن‌ زياد" از مردم‌شناسي‌ مي‌گويد (حكمت‌ 147).
به‌ "حارث‌ همداني" درس‌ اخلاق‌ مي‌دهد (نامه‌ 69).
به‌ "ابوذر غفاري" استقامت‌ در راه‌ هدف‌ را توصيه‌ مي‌كند. (خطبه‌ 130)
"عقيل" را در آستان‌ عدالت، بر سر "عقل" مي‌آورد (خطبه‌ 224)
"ابوموسي‌ اشعري" را در پيشگاه‌ شعور و وجدان‌ و منطق، به‌ محاكمه‌ مي‌كشد (نامه‌ 63،78). شيطنت‌ "معاويه" و رياست‌طلبي‌ طلحه‌ و زبير را برملا مي‌كند (نامه‌ 10،                                                            کتابیانسان ساز                                                                                                                         نهج‌البلاغه، علاوه بربیان معارف، انسان تربیت می کند؛وانس و حشر مداوم با آن، گذشته از درك معارف الهي، به انسان روحية ايثار، فداكاري، عدالت‎خواهي، آزادمنشي، جوان‎مردي، شجاعت، سخاوت، ستم‎ستيزي، گرايشات معنوي، تقواطلبي، و صدها صفت برجسته‎اي ديگر مي‎بخشد.                                                                  دكتر زكي مبارك از محققان برجسته معاصر گفته است: «ما معتقديم انديشه و نظر نهج البلاغه شهامت و مردانگي و عظمتِ روح به انسان مي‎دهد، زيرا اين كتاب از روح بزرگ و نيرومندي صادر شده كه با همه مشكلات و مصائب هم چون شيري پولادين اراده روبه‎رو گرديده است»

و شهيد مطهري از استاد نهج البلاغه خود نقل كرده است «... بزرگ مردي كه مرا اولين‎بار با نهج البلاغه آشنا ساخت، ميرزا علي آقاي شيرازي اصفهاني بود، نهج البلاغه به او حال مي‎داد و روي بال و پر خود مي‎نشاند و در عوالمي كه ما نمي‎توانيم درست درك كنيم سير مي‎داد، او با نهج البلاغه مي‎زيست، با نَفَس نهج البلاغه تنفس مي‎كرد، روح او با اين كتاب همدم بود، نبضش با اين كتاب مي‎زد و قلبش با اين كتاب مي‎طپيد، جمله‎هاي اين كتاب ورد زبانش بود و به آنها استشهاد مي‎نمود، غالباً جريان كلمات نهج البلاغه بر زبانش با جريان سرشك از چشمانش به محاسن سپيدش همراه بود، او وقتي به نهج البلاغه مي‎پرداخت از همه چيز بريده مي‎شود منظره‎اي تماشائي و لذت‎بخش و آموزنده بود.( سيري در نهج البلاغه، صفحة 10)

مؤلف وکیفیت گردآوری نهج البلاغه

(سيّد رضى کيست؟)

مولف و گردآورنده نهج البلاغه، عالم فرهیخته و ادیب برجسته «محمد بن حسین بن احمد» ملقب به                     «سید رضی (قدس سره)»، از شخصیت های نامدار شیعی در قرن چهارم هجری است. در سال 359 هجری در بغداد به دنیا آمد و در سال 406 هجری قمری درگذشت. خاندان سید رضی از خاندان های بزرگ علمی و دینی و پارسای شیعه امامیه است که نسبت آنها به پیامبر(ص) و امیرالمؤمنین(ع) و فاطمه زهرا(س) می رسد. پدرش حسین بن احمد، معروف به ظاهر ذوالمناقب، شخصیت علوی بزرگ و بلند آوازه بود و با پنج واسطه به امام موسی بن جعفر(ع) می رسد.

مادر او: فاطمه ،بانويى است علوى، دانشمند و آنگونه معزز که گويند: شيخ مفيد (413-338) فقيه بزرگوار شيعه، کتاب «احکام النساء» خود را به خاطر او تأليف کرده است.

برادرش، سيد مرتضى (436-355) ملقب به علم‏الهدى از فحول علماى تشيع و از زمره دانشمندان طراز اول اسلام يا به تعبير علامه بحرالعلوم: «سرور علماى امت اسلام و پس از ائمه‏اطهار عليهم االسلام از همه کس برتر» بوده و تأليفات او در زمينه‏هاى مختلف علوم اسلامى متجاوز از 72 کتاب و رساله است.

ابن ابی الحدید در مقدمه شرح نهج البلاغه درباره عظمت و مقام رفیع این بانوی فاضل و دو فرزند شایسته اش محمد (سید رضی،) و علی (سید مرتضی)، خواب شیخ مفید(قدس سره) را نقل می کند که در عالم رؤیا،   حضرت زهرا(س) را دید در حالی که دست امام حسن(ع) و امام حسین(ع) را گرفته، نزد وی آورد و فرمود:     «ای شیخ، به این دو فرزندم دانش فقه بیاموز.» روز بعد، هنگامی که شیخ مفید(قدس سره) در مسجد براثا شروع به تدریس کرد، این بانوی گرانقدر وارد شد، در حالی که دست سید رضی و سید مرتضی(قدس سره) را گرفته بود و به شیخ فرمود: « یا شیخ علمهما الفقه». شیخ از جای برخاست و به مادر آنان سلام کرد و جریان خواب خود را برای آنان نقل نمود. آن گاه با کمال اشتیاق، تعلیم و تربیت آنها را به عهده گرفت، تا آن که دو برادر از نوابغ بزرگ و علمای نامدار عصر خود شدند.                       

   (ابن ابی الحدید، ج 1ص 41).

سيدرضى تحصيلات خود را در رشته‏هاى ادبيات عرب، حديث، اصول فقه، نزد دانشمندانى چون شيخ مفيد،          به پايان مى رساند و چون از نبوغ و هوشى خارق‏العاده برخوردار است، در بيست سالگى از کليه دانشهاى متداول در عصر خود بى نياز مى شود، و از هفده سالگى اقدام به تدريس و تأليف کتاب مى کند و در اندک مدتى سرآمد دانشمندان روزگارش مى گردد .  وی ، در نویسندگی و نثر و نظم، یکه تاز میدان ادبیات عرب به شمار می رود. و چون در ادب، سیاست، تفسیر، فقه و حدیث صاحب نظر و استاد بود، در عمر کوتاه خویش، آثار و تألیفات بسیار مهم و متنوعی برجای نهاد، که گواه بر ابعاد شخصیت او است (البته بسیاری از آنها از میان رفته اند). برخی از تألیفات او عبارتند از:  1) حقایق التأویل فی متشابه التنزیل ؛  

 2) تلخیص البیان عن مجاز القرآن؛  3) خصائص الائمه:       4 ) مجازات الآثار النبویه؛   

     5 ) الرسائل (مجموعه نامه های وی به ابواسحاق صابی در سه جلد)        6) معانی القرآن؛       7) دیوان شعر در دو جلد؛       8) نهج البلاغه. ، مشهورترین و ماندگارترین اثر سید رضی(قدس سره) است، که آن را در سال 400 هجری قمری، شش سال پیش از وفات خود با استفاده از دانش وسیع و ذوق سرشار و گزینش نیکوی ادبی، از میان خطبه ها، نامه ها، وصیت نامه ها و کلمات کوتاه حکمت آمیز امیرالمؤمنین(ع) گردآوری نموده است.

انگیزه تألیف نهج البلاغه

مرحوم سید رضی(قدس سره) در مقدمه ی نهج البلاغه، با بیانی بلیغ و رسا و عباراتی روان و درخشان، چگونگی و انگیزه ی تألیف این کتاب را این چنین شرح می دهد:

.... من در عنفوان جوانی، و ایام بهار زندگانی، آغاز به تألیف کتابی در فضایل مخصوص ائمه طاهرین(ع) نمودم، که مشتمل بر اخبار گزیده و گوهرهای سخنان آنان بود. منظوری که من از تألیف داشتم در مقدمه کتاب آوردم، و آن را پیشگفتار خود قرار داد.

چون از ذکر فضایل حضرت امیرالمؤمنین علی(ع) فراغت یافتم، پیش آمدهای روزگار و گرفتاری های گوناگون ایام، مرا از تکمیل بقیه ی کتاب باز داشت. من آن کتاب را به ابواب منظم و فصول مرتبی ترتیب داده بودم    

و در آخر فصلی باز کردم که متضمن کلمات قصار (سخنان کوتاه) آن حضرت در مواعظ و حکم و امثال و ادب بود، خطبه های طولانی و نامه های مفصل را نیاوردم.

گروهی از دوستانم، چون این کتاب را نگریستند، از آن جا که مشتمل بر فصل یاد شده بود، آن را پسندیدند، و از تازگی های آن تعجب کردند. به همین جهت از من خواستند کتابی تألیف کنم که شامل سخنان برگزیده ی حضرت امیرالمؤمنین(ع) اعم از خطبه ها، نامه ها، رساله ها، موعظه ها و کلمات قصار باشد، و عقیده داشتند که سخنان آن حضرت(ع) متضمن عجایب بلاغت و شگفتی های فصاحت و گوهرهای عربیت، و کلمات نغز دینی و دنیوی است، که در هیچ سخنی دیده نشده، و در کتابی گرد نیامده است؛ زیرا که امیرالمؤمنین(ع) سرچشمه ی فصاحت و بلاغت است. فصاحت (شیوا سخن گفتن) و بلاغت (به جا و مناسب سخن گفتن) و قوانین آن از او گرفته شده است. هر گوینده ای به روش او راه یافته، و هر واعظ بلیغی از سخنان آن حضرت استعانت جسته است، مع الوصف او بر همه تقدم و برتری دارد؛ زیرا سخنان آن حضرت پرتوی از علم الهی و بوی عطر روح پروری از سخنان پیامبر اکرم(ص) دارد.

من درخواست ایشان را پذیرفتم، و اقدام به تألیف این کتاب نمودم و می دانستم که تألیف آن بهره وری عظیمی در بردارد و جاویدان خواهد ماند و پاداش همیشگی خواهد داشت. بدین وسیله خواستم از عظمت شخصیت علی(ع) شمه ای بیاورم و آن بر فضایل بی شماری که از آن حضرت میان پشتیبان و آیندگان، که دارای سخنان ارجدار و امثال بی نظیر بوده و می باشند، یگانه مردی است که به عالی ترین مراحل مجد و عظمت رسیده است. سخنان آن حضرت دریای بی پایانی است که با لحن سخن و طرز گفتار هیچ کس قابل مقایسه نیست. دیدم سخنان امیرالمؤمنین(ع) بر محور سه موضوع دور می زند: خطبه ها و فرمان ها، نامه ها و رساله ها و حکمت ها و موعظه ها. به یاری پروردگار توانا، نخست شروع کردم به جمع آوری بهترین خطبه ها، سپس نامه ها و از آن پس حکمت ها و آداب، و برای هر یک باب جداگانه ای قرار دادم.

.... با این همه، من ادعا نمی کنم که به تمامی سخنان آن حضرت دست یافته ام، بلکه دور نیست بگویم آن چه از سخنان آن حضرت نیاورده ام، از آن چه آورده ام زیادتر بوده و آن چه در دامنم گرد آمده از آن چه گرد نیامده کم تر است.

وجه تسمیه کتاب:سید رضی در وجه تسمیه این گنجینه گرانقدر به «نهج البلاغه» (راه روشن بلاغت) می گوید:پس از تمام شدن کتاب بهتر دیدم که نام آن را نهج البلاغه بگذارم، زیرا این کتاب درهای بلاغت و سخنوری را به روی بیننده خود می گشاید و جویندگان فصاحت را به دانستن آن نزدیک می سازد، و خواسته ی معلم و متعلم و آرزوی مبلغان و زاهدان در آن است                                                                                       زمان وفات ومحل دفن سیدرضى در بامداد يکشنبه ششم محرم سال 406 هجرى در بغداد دارفانى را وداع مى گويد. پيکر پاکش ابتدا در خانه خود او واقع در محله کرخ بغداد دفن مى گردد و سپس به جوار مرقد مطهر حضرت سيدالشهداء عليه‏السلام به کربلا منتقل و در آنجا به خاک سپرده مى شود. رضوان الله تعالى عليه.           

مراکزمورداستفاده سیددرتدوین نهج البلاغه

مهمترين کتابخانه‏هاى آن عصر ـ که مى‏توانسته مرجع استفاده سيد رضى در جمع‏آورى «نهج‏البلاغه» قرار گيرد ـ عبارتنداز:1ـ کتابخانه «دارالعلم» با  (هشتاد هزار) نسخه که به برادرش سيد مرتضى «علم الهدي» تعلق داشته است.2ـ کتابخانه عمومى «بيت الحکمة» در يکى از محله‏هاى «کرخ» بغداد ،که با بيش از  (ده هزار) کتاب از کتب عربى و فارسى و چينى و هندى و رومى 3ـ کتابخانه «قرطبه» در سرزمين اندلس، که در آن (چهارصد هزار) جلد کتاب بوده است.ودیگرکتابخانه  هابی عمومى مانند«خزانة الکتب» در مصر با  (يک ميليون و ششصد هزار) جلد کتاب ونیز کتابخانه‏هاى خصوصى و شخصى‏اى است که معمولاً دانشمندان براى استفاده خود تهيه مى‏کرده‏اند، مانند:کتابخانه «صاحب بن عباد» که به اندازه 400 (چهارصد) بار شتر بوده است  حدوداً (چهل هزار) کتاب مى‏شود.ویاکتابخانه «ابن ابى بعرة» که در آن ،مدارک و نامه‏ها و عهدنامه‏هايى به خط حضرت على و امام حسن و امام حسين عليه‏السلام موجود بوده است.به هرحال، از نظر منابع و مدارک، امکانات فراوانى براى سيد رضى وجود داشته که براى ما در اين زمان ميسر نيست زيرا در اثر گذشت زمان و حمله‏هاى بيرحمانه دشمنان، بسيارى از آن اسناد و مدارک نابود گشته است.گويند: وقتى که هلاکوخان مغول وارد بغداد شد از کتابهاى کتابخانه‏ها بر روى رود بغداد پلى ساخت که لشکريانش از آن عبور کنند و دستور داد کتابهاى باقيمانده را در آتش سوزاندند!و نيز تاريخ‏نگاران نقل کرده‏اند: زمانى که اروپائيان، به سرزمين طرابلس شام ـ اکنون از شهرهاى لبنان است ـ حمله کردند سه ميليون، کتاب را آتش زدند!و حتى به علت درگيريهاى سياسى و مذهبى و تهمت هايى که گاهى به رجال علم و فلسفه وارد مى‏گرديد بسيارى از کتابها توقيف و نابود گشت.«سلطان محمود» غزنوى در نامه‏اى که به «القادر بالله» خليفه عباسى به بغداد فرستاد چنين گزارش داد که: «در سال 420 هجرى پس از جنگ با فرقه‏هاى باطنيه، معتزله، رافضيه، شيعه، و اعدام گروهى از ايشان به قدر پنجاه بار شتر از کتابهاى آنان را تغيير داده است و کتابهايى که درباره مرام و مذهب فلاسفه و معتزله و شيعه بوده، به دليل بدعت بودن، همه را پاى چوبه دار اعداميان سوزانيده است.»با اين حال انتظار نمی رودکه تمام يا نيمى از منابع و مدارکى که در اختيار سيد رضى بوده بدست ما نيز رسيده باشد.البته تاکنون عده‏اى از دانشمندان با تحمل کوشش و رنج فراوان درصدد استخراج مدارک «نهج‏البلاغه» برآمده و در اين زمينه کتابها و مقاله‏هايى نگاشته‏اند که سه کتاب زير از مهمترين آنها است:1ـ «ماهو نهج‏البلاغه» نوشته سيد «هبة‏الدين شهرستاني» که به فارسى نيز تحت عنوان «نهج‏البلاغه چيست؟» ترجمه شده است.2ـ «مدارک نهج‏البلاغه» تأليف «شيخ هادى کاشف الغطاء».

 3ـ «مصادر نهج‏البلاغه» نگارش محقق توانا سيد «عبدالزهراء حسينى خطيب» و اين کتاب بهترين و جامع‏ترين کتاب در موضوع خويش است. و ما در نگارش اين رساله بيشتر از آن استفاده کرده‏ايم.                   

 سير تدوين و گسترش نهج‏البلاغه

1 - مرحله انشاء و صدور

2 - مرحله تدوين، نقل، نسخه‏نويسى، كتابت و اجازه

3 - مرحله تدريس و تحفيظ

4 - مرحله تفسير و ترجمه

5 - مرحله ظهور در رسانه‏ها و فرهنگ جامعه

6 - مرحله دستورالعمل و ورود در نظام اجتماعى سياسى

مرحله انشاء و صدور

اميرالمؤمنين عليه‏السلام خطبه‏ها و سخنان خود را در موارد و شكل‏هاى مختلف بيان مى‏فرمود، بيشتر اوقات برفراز منبر و در مسجد بود وگاه بر زمينى بلند و زمانى هم بر روى سنگى (نهج‏البلاغه، خطبه 181) كه براى آنحضرت نصب مى‏كردند سخن مى‏فرمود و گاهى هم كه سوار بر شتر (الذريعه: 7/204 . ) و يا اسب خويش بودو با مردم سخن مى‏گفت، و بعضى از اوقات ميان ميهمانان خود پس از صرف غذا مى‏ايستاد و به القاء خطابه اقدام مى‏نمود . و زمانى هم جايگاهى براى او ترتيب مى‏دادند و بدان تكيه مى‏فرمود به موعظه مى‏پرداخت و در مواردى هم كه مانعى از سخنرانى و ايراد خطبه براى آنحضرت بوجود مى‏آمد مطالب خود را به يكى از «حسنين‏» عليهماالسلام انتقال مى‏داد و آنها از سوى پدر نيابت مى‏كرده و به سخن مى‏پرداختند، و گاهى هم براى كسانيكه در خانه حضرت حضور داشتند خطبه مى‏خواند و آنگاه دستور مى‏داد آنرا بنويسند و براى ديگران بخوانند .                                  (مصادر نهج‏البلاغه: 1/389 . )

نکانی پیرامون خطبه ها

1)منشا  كلام امام علم الهی بود ؛از خود آن حضرت نقل شده است كه: «والله ما نزلت آية الا و قد علمت فيم نزلت و على من نزلت، ان ربي وهب لي قلبا عقولا و لسانا ناطقا» .

به خدا سوگند هيچ آيه‏اى نازل نشد مگر آن‏كه دانستم در چه موردى و بر چه كسى فرود آمده است، خداوند به من قلبى فهيم و زبانى گويا بخشيده است .

پيامبر درباره آن‏حضرت فرمود، «قسمت‏الحكمة عشرة اجزاء فاعطي على (ع) تسعة اجزاء و الناس جزا واحدا» .

حكمت و دانش ده جزء است و به على (ع) نه جزء آن داده شد و يك جزء ديگر به تمامى مردم                         ابن عباس مى‏گفت علم پيامبر از علم خداوند بود، و علم على عليه‏السلام از علم پيامبر، و علم من از علم على (ع)، و دانش من و تمام اصحاب پيامبر در مقايسه با دانش على (ع) مانند قطره در برابر درياهاى هفتگانه است                                                                                                                   

معاويه از آن حضرت سؤال مى‏كرد و مى‏نوشت، پس وقتى امام ارتحال نمود گفت فقه و دانش با مرگ على‏بن ابى‏طالب عليه‏السلام از بين رفت . (الغدير: 2/45)2) امام از نظر فصاحت و بلاغت و فن خطابه و ايراد سخنرانى در اوج بود و كسى به پايه آنحضرت نمى‏رسيد و به قول علامه امينى رحمة‏الله عليه كلمات و خطبه‏هاى امير مؤمنان على عليه‏السلام، خود شاهد صادقى است كه آنحضرت امير كلام و فرمانده و فرمانرواى سخن بود همان‏طور كه در جهاد و شجاعت پيشتاز بود . پس اوست‏خطيب بنام و قدرتمند انصار، و زبان فصيح و شيرين «خزرج‏» و متكلم و سخنگوى بزرگ شيعه، و زبان گوياى عترت پاك و يكتا مجاهد در راه هدف مقدس خود با شمشير و بيان، او خطيب‏تر از «سحبان وائل‏» ، آن خطيب معروف عرب، و سخنورتر از «قس ايادى‏» و راستگوتر در كلامش از «قطاة‏» بود . (الغدير: 2/88)لذا نويسندگان و خبرنگاران و محدثان درصدد و كمين بودند كه آن خطبه‏ها و سخنان را يادداشت كرده و در ذهن بسپارند و حفظ كنند.

2 - مرحله تدوين، نقل نسخه‏نويسى، كتابت و اجازه       سخنان اميرمؤمنان على عليه‏السلام از آن زمان كه صادر مى‏گشت و به گوش مردم مى‏رسيد در سينه‏ها جاى مى‏گرفت و بر زبان‏ها جارى مى‏گشت و در خطبه‏ها و مجالس، رونق‏دهنده بود و در محافل علمى و قضائى، قانون و اصل بود، تا زمان تدوين و تاليف فرا رسيد و خطبه‏ها و نامه‏هاى حضرت در كتاب‏هاى تاريخ و سيره و جنگ‏ها و محاضرات و بطور كلى ادب منتشر گرديد. و از آنجا كه سخنان امام عليه‏السلام از چهارچوب ويژه‏اى برخوردار است كه آنرا از ديگر خطيبان ممتاز و جدا مى‏گرداند و روش خاص روشنى كه با ديگر اديبان و نويسندگان تفاوت دارد . گروه زيادى از دانشمندان و ادبا در طول تاريخ كتاب‏هاى جداگانه و نوشتارهاى مستقلى در اين باره تاليف كرده‏اند كه برخى از آنها باقى مانده و بسيارى از آنها در گردونه تاريخ از دست‏شده است نسخه‏نويسى و صدور اجازه در عصر تدوين نهج‏البلاغه ذكر دو نكته حائز اهميت‏بيشترى است كه بدان اشاره مى‏شود:

2/1 - نسخه‏نويسى:زمانى كه شريف‏رضى از تاليف و گردآورى كتاب ارزشمند نهج‏البلاغه فراغت‏يافت و با خط خود آنرا نوشت، تعليقاتى بر آن افزود و بعضى از الفاظ و كلمات كمياب و مشكل را تفسير و آنرا بر شاگردانش قرائت مى‏كرد .نسخه‏اى كه به خط علامه شريف‏رضى نگاشته شد در كتابخانه‏هاى بغداد موجود بود و آن نسخه ارزشمند را عده‏اى از علما و شارحان نهج‏البلاغه چون ضياءالدين فضل‏الله راوندى، قطب‏الدين راوندى، ابن ابى الحديد و ابن ميثم بحرانى ديده و از آن استفاده كرده‏اند .بنابراين، مى‏توان گفت قبل از پيدايش صنعت چاپ، دستنويس‏هاى نهج‏البلاغه يكى از پرتيراژترين كتاب‏ها بوده است و خوشبختانه تعداد زيادى از نسخه‏هاى خطى عتيق ارزشمند نهج‏البلاغه تا زمان ما باقيمانده و زينت‏بخش كتابخانه‏ها و مورد استفاده قرار مى‏گرفته است .

مانند:1 - نسخه‏اى كه به خط شريف رضى نوشته شده و تا زمان ابن ابى الحديد (م 655 ه) و ابن ميثم بحرانى (م 679 ه) موجود بوده و مورد استفاده و نقل هر دو شارح قرار گرفته است . (شرح نهج‏البلاغه، ابن ميثم: ج 4، ص 147                               2 - علامه امينى نسخه‏اى از نهج‏البلاغه را نزد يكى از بزرگان نجف اشرف ديده كه بر آن اجازه سيدمرتضى براى بعضى از شاگردانش نوشته شده بود . (شرح نهج‏البلاغه، ابن ابى الحديد، ج 3، ص 59)

3-نسخه‏اى كه در سال 485 ه . كتابت‏شده و اكنون در كتابخانه آقاى روضاتى نگهدارى مى‏شود . (تراثنا، ش 5، ص 65)و..
2/2- سنت اجازه حديث و اجازات نهج‏البلاغه : يكى از رموز و نكته‏هاى مهم در علم حديث‏سنت اجازه‏نويسى است و آنان كه حديثى را دريافت مى‏كرده و يا نقل مى‏نمودند در يك نظام شناخته شده و مستند آنرا تدوين و القا مى‏كردند، زيرا هر كتاب و هر حديثى كه از هر كس نقل شود مورد استناد نخواهد بود. ..
درباره نهج‏البلاغه خوشبختانه نسخه‏هاى خطى زيادى به جاى مانده است و در هر قرنى نسخه‏هاى متعددى از آن نوشته شده است و هم‏اكنون در كتابخانه‏هاى معتبر دنيا حداقل نسخه‏اى از آن وجود دارد .
اجازاتى كه بر نسخه‏هاى خطى نهج‏البلاغه نوشته شده است در واقع اين كتاب را بطور مستند به مؤلف اصلى آن مى‏رساند و آنرا بعنوان يك سند قطعى نشان مى‏دهد مرحوم سيدعبدالزهراء خطيب در كتاب مصادر نهج‏البلاغه نوزده اجازه را بر نهج‏البلاغه نقل مى‏كند...
مرحله سوم، تدريس و تحفيظ:     از همان آغاز انتشار نهج‏البلاغه در زمان مؤلف، اين كتاب در بين مردم شناخته شد و مورد تدريس قرار گرفت زيرا هم از لفظ و ادبيات ممتازى برخوردار بود و هم از نظر مفهوم و محتوى و علوم و حكمت، بى‏نظير بود و در شكل و شيوه در اوج از نثر عربى زيبا و ارزشمند قرار داشت .
حفظ نهج‏البلاغه:  حفظ نهج‏البلاغه از آغاز بعنوان يك سنت و روش متداول دانش‏آموزى و دانش‏جويى شروع شد و بر زبان علماء و خطيبان جارى مى‏گشت و در مجالس و محافل به‏عنوان بهترين كلام و محتوى مورد استفاده و گفتگو قرار مى‏گرفت .و در طول تاريخ عده‏اى از علاقمندان حديث‏به حفظ آن اهتمام داشته‏اند و بدان تبرك مى‏جستند همان‏طور كه قرآن را حفظ و بدان افتخار مى‏كردند براى روشن شدن اين كه خواندن و حفظ نهج‏البلاغه چقدر مورد توجه بوده و مخصوصا اهل فضل و ادب با چه علاقه و اصرارى بدان روى كرده و از آن استفاده مى‏نمودند .
مرحله چهارم، تفسير و ترجمه :از همان آغاز انتشار نسخه‏هاى خطى نهج‏البلاغه و استقبال علما و خطبا از آن، عده‏اى از نويسندگان و محققان به فكر نوشتن شرح و تفسير آن برآمدند و حوالى عصر شريف‏رضى اين كار شروع شد و در زمان نسبتا كوتاهى حدود هفتاد شرح بر آن نگاشتند.
ترجمه‏هاى نهج‏البلاغه :يكى از نمونه‏هاى رويكرد نويسندگان و پژوهشگران به نهج‏البلاغه ترجمه‏هاى نهج‏البلاغه در طول تاريخ است . طبق گزارشى تا سال 1359 ، حدود 80 ترجمه نهج‏البلاغه نگاشته شده كه از اين تعداد چهار ترجمه به زبان اردو، چهار ترجمه به زبان انگليسى و يك ترجمه به زبان گجراتى و بقيه به زبان فارسى است                          
البته، پس از تاريخ فوق ترجمه‏هاى زيادى به زبان‏هاى مختلف منتشر شده است كه بنياد نهج‏البلاغه به جمع و بررسى آنها اقدام كرده و در فرصت مناسب منتشر خواهد شد .                                                                                                                                    مرحله     پنجم، ظهور در رسانه‏ها و فرهنگ جامعه :
قبل از پيروزى انقلاب اسلامى - شيدالله اركانه - قرآن و نهج‏البلاغه در جامعه مهجور و مغفول بود و جز در موارد خاص و مجالس و محافل محدود، در ميان توده مردم و بستر فرهنگ كشور مطرح نبود، اما بحمدالله پس از پيروزى انقلاب اسلامى برهبرى امام خمينى رضوان‏الله تعالى عليه، اين دو گوهر گرانبها از انزوا و مهجوريت‏به درآمد و كم و بيش در رسانه‏ها ظهور كرد و همايش‏هاى داخلى و مسابقات بين‏المللى قرآن و نهج‏البلاغه از قشرها و نهادهاى مختلف دانشجويان، نيروهاى مسلح، بانوان و كودكان حتى كودكان خردسال زير هفت‏سال از آن منعكس شدن و مؤسساتى كه به تحقيق و آموزش و انتشار قرآن مى‏پردازند معرفى گرديدند و «راديو قرآن‏» و «سيماى قرآن‏» تاسيس گرديد و در مجموع تا حدود زيادى از مظلوميت نهج‏البلاغه و صاحب اصلى آن كاست .و نيز علاوه بر حوزه‏ها در دانشگاه‏ها بعنوان يك درس رسمى مورد توجه قرار گرفت و حصار محدوديت و ممنوعيت‏شكست و زمينه اقبال و استقبال اساتيد و دانشجويان فراهم آمد و همايش و كنگره‏هايى در اين رابطه برگزار شد .با همه اين تفصيلات گرچه از وضع موجود تا وضع مطلوب فاصله زيادى داريم و هنوز كارهاى اساسى و فراوانى بايد انجام شود تا فرهنگ جامعه تبديل به فرهنگ قرآنى و علوى گردد، ولى بايد پذيرفت كه كارهاى مهمى بويژه درباره نهج‏البلاغه كه صورت گرفته و مى‏توان گفت گام‏هاى نخستين برداشته شده و آشنايى اجمالى نسل معاصر با اين مجموعه نفيس حكمت و دانش دست داده است . مجموعه‏اى كه پس از گذشت هزار سال همواره عظمت علمى و ادبى آن در اوج اقتدار است .
مرحله ششم، دستورالعمل و ورود در نظام اجتماعى سياسى   :
اينك زمان آن فرا رسيده است كه همگان در يك حركت قاطع و شجاعانه، نهج‏البلاغه بويژه عهدنامه مالك اشتر را با كارشناسى‏هاى دقيق و عالمانه  واردعرصه های عمل نمایند.

و به وصيت‏نامه سياسى الهى امام راحل جامه عمل بپوشند كه فرمودند:

«ما مفتخريم كه كتاب نهج‏البلاغه كه بعد از قرآن بزرگترين دستور زندگى مادى و معنوى و بالاترين كتاب رهايى‏بخش بشر است و دستورات معنوى و حكومتى آن بالاترين راه نجات است از امام معصوم ماست‏»

(سير تدوين و گسترش نهج‏البلاغه     ؛مستفاداز مقاله سيد جمال الدين دين‏پرور)