آموزش نهجالبلاغه(1)
آشنايي با نهجالبلاغه
نهجالبلاغه، كتاب زند گي
اقیانوسی پردِّروگهر دراختیار ماست بنام "نهجالبلاغه" که آن كس که ميخواهد امام شناس شود و با انديشه علوي انس بگيرد، بايدارتباط باآن رابیشترو جان را در زيرآبشار خطبههايش قراردهد تا به طهارت و طراوت برسد. و دل را در چشمهسار حكمت اين صحيفه لقماني سيراب كند تا به حيات القلوب دست يابد. راههای چهارگانه امام شناسی(آثارعلمی،سیره عملی، دوستان ودشمنان)
شناخت "اسلام" در چهره و سخن و عمل امام وضرورت انس با نهجالبلاغه نهجالبلاغه ترجمان قرآن است و آيينهاي است كه سيماي قرآن را نشان ميدهد ، برادر "قرآن" و تفسير دين است. سخن امیربیان و رهگشاي فصاحت و بلاغت است. كتاب "ارشاد و آموزش"، "تشويق و توبيخ"، "بعثت و بشارت" و "برهان و بصيرت" است. كتاب "سنت و سياست"، "حكمت و حكومت"، "قرآن و قيامت" و "معاش و معاد" است، كتاب اخلاق و تهذيب نفس و "رهبري" و "رهروي" است.
پيوند دهنده "حيات و ممات"، رابط "دين و دانش" و نظام "علم و عمل" است.
كتاب زندگي و نسخه شفابخش دردها و بيماريهاست. دستورالعمل "چگونه بودن" و مرامنامه "هستي" است. قطب نماي "توحيد"، طراز "زيستن" و منشور "حكومت" است
نهجالبلاغه، يك "معلم" است، يك مدرسه است و يك "مكتب".
به "مالك اشتر" آيين زمامداري ميآموزد. (نامه 53)
به "عثمان بن حنيف" شيوه حكومت مردمي ياد ميدهد (نامه 45).
به "محمد حنفيه" از فنون رزم و پيكار ميگويد (خطبه 11).
به "كميل بن زياد" از مردمشناسي ميگويد (حكمت 147).
به "حارث همداني" درس اخلاق ميدهد (نامه 69).
به "ابوذر غفاري" استقامت در راه هدف را توصيه ميكند. (خطبه 130)
"عقيل" را در آستان عدالت، بر سر "عقل" ميآورد (خطبه 224)
"ابوموسي اشعري" را در پيشگاه شعور و وجدان و منطق، به محاكمه ميكشد (نامه 63،78). شيطنت "معاويه" و رياستطلبي طلحه و زبير را برملا ميكند (نامه 10، کتابیانسان ساز نهجالبلاغه، علاوه بربیان معارف، انسان تربیت می کند؛وانس و حشر مداوم با آن، گذشته از درك معارف الهي، به انسان روحية ايثار، فداكاري، عدالتخواهي، آزادمنشي، جوانمردي، شجاعت، سخاوت، ستمستيزي، گرايشات معنوي، تقواطلبي، و صدها صفت برجستهاي ديگر ميبخشد. دكتر زكي مبارك از محققان برجسته معاصر گفته است: «ما معتقديم انديشه و نظر نهج البلاغه شهامت و مردانگي و عظمتِ روح به انسان ميدهد، زيرا اين كتاب از روح بزرگ و نيرومندي صادر شده كه با همه مشكلات و مصائب هم چون شيري پولادين اراده روبهرو گرديده است»
و شهيد مطهري از استاد نهج البلاغه خود نقل كرده است «... بزرگ مردي كه مرا اولينبار با نهج البلاغه آشنا ساخت، ميرزا علي آقاي شيرازي اصفهاني بود، نهج البلاغه به او حال ميداد و روي بال و پر خود مينشاند و در عوالمي كه ما نميتوانيم درست درك كنيم سير ميداد، او با نهج البلاغه ميزيست، با نَفَس نهج البلاغه تنفس ميكرد، روح او با اين كتاب همدم بود، نبضش با اين كتاب ميزد و قلبش با اين كتاب ميطپيد، جملههاي اين كتاب ورد زبانش بود و به آنها استشهاد مينمود، غالباً جريان كلمات نهج البلاغه بر زبانش با جريان سرشك از چشمانش به محاسن سپيدش همراه بود، او وقتي به نهج البلاغه ميپرداخت از همه چيز بريده ميشود منظرهاي تماشائي و لذتبخش و آموزنده بود.( سيري در نهج البلاغه، صفحة 10)
مؤلف وکیفیت گردآوری نهج البلاغه
(سيّد رضى کيست؟)
مولف و گردآورنده نهج البلاغه، عالم فرهیخته و ادیب برجسته «محمد بن حسین بن احمد» ملقب به «سید رضی (قدس سره)»، از شخصیت های نامدار شیعی در قرن چهارم هجری است. در سال 359 هجری در بغداد به دنیا آمد و در سال 406 هجری قمری درگذشت. خاندان سید رضی از خاندان های بزرگ علمی و دینی و پارسای شیعه امامیه است که نسبت آنها به پیامبر(ص) و امیرالمؤمنین(ع) و فاطمه زهرا(س) می رسد. پدرش حسین بن احمد، معروف به ظاهر ذوالمناقب، شخصیت علوی بزرگ و بلند آوازه بود و با پنج واسطه به امام موسی بن جعفر(ع) می رسد.
مادر او: فاطمه ،بانويى است علوى، دانشمند و آنگونه معزز که گويند: شيخ مفيد (413-338) فقيه بزرگوار شيعه، کتاب «احکام النساء» خود را به خاطر او تأليف کرده است.
برادرش، سيد مرتضى (436-355) ملقب به علمالهدى از فحول علماى تشيع و از زمره دانشمندان طراز اول اسلام يا به تعبير علامه بحرالعلوم: «سرور علماى امت اسلام و پس از ائمهاطهار عليهم االسلام از همه کس برتر» بوده و تأليفات او در زمينههاى مختلف علوم اسلامى متجاوز از 72 کتاب و رساله است.
ابن ابی الحدید در مقدمه شرح نهج البلاغه درباره عظمت و مقام رفیع این بانوی فاضل و دو فرزند شایسته اش محمد (سید رضی،) و علی (سید مرتضی)، خواب شیخ مفید(قدس سره) را نقل می کند که در عالم رؤیا، حضرت زهرا(س) را دید در حالی که دست امام حسن(ع) و امام حسین(ع) را گرفته، نزد وی آورد و فرمود: «ای شیخ، به این دو فرزندم دانش فقه بیاموز.» روز بعد، هنگامی که شیخ مفید(قدس سره) در مسجد براثا شروع به تدریس کرد، این بانوی گرانقدر وارد شد، در حالی که دست سید رضی و سید مرتضی(قدس سره) را گرفته بود و به شیخ فرمود: « یا شیخ علمهما الفقه». شیخ از جای برخاست و به مادر آنان سلام کرد و جریان خواب خود را برای آنان نقل نمود. آن گاه با کمال اشتیاق، تعلیم و تربیت آنها را به عهده گرفت، تا آن که دو برادر از نوابغ بزرگ و علمای نامدار عصر خود شدند.
(ابن ابی الحدید، ج 1ص 41).
سيدرضى تحصيلات خود را در رشتههاى ادبيات عرب، حديث، اصول فقه، نزد دانشمندانى چون شيخ مفيد، به پايان مى رساند و چون از نبوغ و هوشى خارقالعاده برخوردار است، در بيست سالگى از کليه دانشهاى متداول در عصر خود بى نياز مى شود، و از هفده سالگى اقدام به تدريس و تأليف کتاب مى کند و در اندک مدتى سرآمد دانشمندان روزگارش مى گردد . وی ، در نویسندگی و نثر و نظم، یکه تاز میدان ادبیات عرب به شمار می رود. و چون در ادب، سیاست، تفسیر، فقه و حدیث صاحب نظر و استاد بود، در عمر کوتاه خویش، آثار و تألیفات بسیار مهم و متنوعی برجای نهاد، که گواه بر ابعاد شخصیت او است (البته بسیاری از آنها از میان رفته اند). برخی از تألیفات او عبارتند از: 1) حقایق التأویل فی متشابه التنزیل ؛
2) تلخیص البیان عن مجاز القرآن؛ 3) خصائص الائمه: 4 ) مجازات الآثار النبویه؛
5 ) الرسائل (مجموعه نامه های وی به ابواسحاق صابی در سه جلد) 6) معانی القرآن؛ 7) دیوان شعر در دو جلد؛ 8) نهج البلاغه. ، مشهورترین و ماندگارترین اثر سید رضی(قدس سره) است، که آن را در سال 400 هجری قمری، شش سال پیش از وفات خود با استفاده از دانش وسیع و ذوق سرشار و گزینش نیکوی ادبی، از میان خطبه ها، نامه ها، وصیت نامه ها و کلمات کوتاه حکمت آمیز امیرالمؤمنین(ع) گردآوری نموده است.
انگیزه تألیف نهج البلاغه
مرحوم سید رضی(قدس سره) در مقدمه ی نهج البلاغه، با بیانی بلیغ و رسا و عباراتی روان و درخشان، چگونگی و انگیزه ی تألیف این کتاب را این چنین شرح می دهد:
.... من در عنفوان جوانی، و ایام بهار زندگانی، آغاز به تألیف کتابی در فضایل مخصوص ائمه طاهرین(ع) نمودم، که مشتمل بر اخبار گزیده و گوهرهای سخنان آنان بود. منظوری که من از تألیف داشتم در مقدمه کتاب آوردم، و آن را پیشگفتار خود قرار داد.
چون از ذکر فضایل حضرت امیرالمؤمنین علی(ع) فراغت یافتم، پیش آمدهای روزگار و گرفتاری های گوناگون ایام، مرا از تکمیل بقیه ی کتاب باز داشت. من آن کتاب را به ابواب منظم و فصول مرتبی ترتیب داده بودم
و در آخر فصلی باز کردم که متضمن کلمات قصار (سخنان کوتاه) آن حضرت در مواعظ و حکم و امثال و ادب بود، خطبه های طولانی و نامه های مفصل را نیاوردم.
گروهی از دوستانم، چون این کتاب را نگریستند، از آن جا که مشتمل بر فصل یاد شده بود، آن را پسندیدند، و از تازگی های آن تعجب کردند. به همین جهت از من خواستند کتابی تألیف کنم که شامل سخنان برگزیده ی حضرت امیرالمؤمنین(ع) اعم از خطبه ها، نامه ها، رساله ها، موعظه ها و کلمات قصار باشد، و عقیده داشتند که سخنان آن حضرت(ع) متضمن عجایب بلاغت و شگفتی های فصاحت و گوهرهای عربیت، و کلمات نغز دینی و دنیوی است، که در هیچ سخنی دیده نشده، و در کتابی گرد نیامده است؛ زیرا که امیرالمؤمنین(ع) سرچشمه ی فصاحت و بلاغت است. فصاحت (شیوا سخن گفتن) و بلاغت (به جا و مناسب سخن گفتن) و قوانین آن از او گرفته شده است. هر گوینده ای به روش او راه یافته، و هر واعظ بلیغی از سخنان آن حضرت استعانت جسته است، مع الوصف او بر همه تقدم و برتری دارد؛ زیرا سخنان آن حضرت پرتوی از علم الهی و بوی عطر روح پروری از سخنان پیامبر اکرم(ص) دارد.
من درخواست ایشان را پذیرفتم، و اقدام به تألیف این کتاب نمودم و می دانستم که تألیف آن بهره وری عظیمی در بردارد و جاویدان خواهد ماند و پاداش همیشگی خواهد داشت. بدین وسیله خواستم از عظمت شخصیت علی(ع) شمه ای بیاورم و آن بر فضایل بی شماری که از آن حضرت میان پشتیبان و آیندگان، که دارای سخنان ارجدار و امثال بی نظیر بوده و می باشند، یگانه مردی است که به عالی ترین مراحل مجد و عظمت رسیده است. سخنان آن حضرت دریای بی پایانی است که با لحن سخن و طرز گفتار هیچ کس قابل مقایسه نیست. دیدم سخنان امیرالمؤمنین(ع) بر محور سه موضوع دور می زند: خطبه ها و فرمان ها، نامه ها و رساله ها و حکمت ها و موعظه ها. به یاری پروردگار توانا، نخست شروع کردم به جمع آوری بهترین خطبه ها، سپس نامه ها و از آن پس حکمت ها و آداب، و برای هر یک باب جداگانه ای قرار دادم.
.... با این همه، من ادعا نمی کنم که به تمامی سخنان آن حضرت دست یافته ام، بلکه دور نیست بگویم آن چه از سخنان آن حضرت نیاورده ام، از آن چه آورده ام زیادتر بوده و آن چه در دامنم گرد آمده از آن چه گرد نیامده کم تر است.
وجه تسمیه کتاب:سید رضی در وجه تسمیه این گنجینه گرانقدر به «نهج البلاغه» (راه روشن بلاغت) می گوید:پس از تمام شدن کتاب بهتر دیدم که نام آن را نهج البلاغه بگذارم، زیرا این کتاب درهای بلاغت و سخنوری را به روی بیننده خود می گشاید و جویندگان فصاحت را به دانستن آن نزدیک می سازد، و خواسته ی معلم و متعلم و آرزوی مبلغان و زاهدان در آن است زمان وفات ومحل دفن سیدرضى در بامداد يکشنبه ششم محرم سال 406 هجرى در بغداد دارفانى را وداع مى گويد. پيکر پاکش ابتدا در خانه خود او واقع در محله کرخ بغداد دفن مى گردد و سپس به جوار مرقد مطهر حضرت سيدالشهداء عليهالسلام به کربلا منتقل و در آنجا به خاک سپرده مى شود. رضوان الله تعالى عليه.
مراکزمورداستفاده سیددرتدوین نهج البلاغه
مهمترين کتابخانههاى آن عصر ـ که مىتوانسته مرجع استفاده سيد رضى در جمعآورى «نهجالبلاغه» قرار گيرد ـ عبارتنداز:1ـ کتابخانه «دارالعلم» با (هشتاد هزار) نسخه که به برادرش سيد مرتضى «علم الهدي» تعلق داشته است.2ـ کتابخانه عمومى «بيت الحکمة» در يکى از محلههاى «کرخ» بغداد ،که با بيش از (ده هزار) کتاب از کتب عربى و فارسى و چينى و هندى و رومى 3ـ کتابخانه «قرطبه» در سرزمين اندلس، که در آن (چهارصد هزار) جلد کتاب بوده است.ودیگرکتابخانه هابی عمومى مانند«خزانة الکتب» در مصر با (يک ميليون و ششصد هزار) جلد کتاب ونیز کتابخانههاى خصوصى و شخصىاى است که معمولاً دانشمندان براى استفاده خود تهيه مىکردهاند، مانند:کتابخانه «صاحب بن عباد» که به اندازه 400 (چهارصد) بار شتر بوده است حدوداً (چهل هزار) کتاب مىشود.ویاکتابخانه «ابن ابى بعرة» که در آن ،مدارک و نامهها و عهدنامههايى به خط حضرت على و امام حسن و امام حسين عليهالسلام موجود بوده است.به هرحال، از نظر منابع و مدارک، امکانات فراوانى براى سيد رضى وجود داشته که براى ما در اين زمان ميسر نيست زيرا در اثر گذشت زمان و حملههاى بيرحمانه دشمنان، بسيارى از آن اسناد و مدارک نابود گشته است.گويند: وقتى که هلاکوخان مغول وارد بغداد شد از کتابهاى کتابخانهها بر روى رود بغداد پلى ساخت که لشکريانش از آن عبور کنند و دستور داد کتابهاى باقيمانده را در آتش سوزاندند!و نيز تاريخنگاران نقل کردهاند: زمانى که اروپائيان، به سرزمين طرابلس شام ـ اکنون از شهرهاى لبنان است ـ حمله کردند سه ميليون، کتاب را آتش زدند!و حتى به علت درگيريهاى سياسى و مذهبى و تهمت هايى که گاهى به رجال علم و فلسفه وارد مىگرديد بسيارى از کتابها توقيف و نابود گشت.«سلطان محمود» غزنوى در نامهاى که به «القادر بالله» خليفه عباسى به بغداد فرستاد چنين گزارش داد که: «در سال 420 هجرى پس از جنگ با فرقههاى باطنيه، معتزله، رافضيه، شيعه، و اعدام گروهى از ايشان به قدر پنجاه بار شتر از کتابهاى آنان را تغيير داده است و کتابهايى که درباره مرام و مذهب فلاسفه و معتزله و شيعه بوده، به دليل بدعت بودن، همه را پاى چوبه دار اعداميان سوزانيده است.»با اين حال انتظار نمی رودکه تمام يا نيمى از منابع و مدارکى که در اختيار سيد رضى بوده بدست ما نيز رسيده باشد.البته تاکنون عدهاى از دانشمندان با تحمل کوشش و رنج فراوان درصدد استخراج مدارک «نهجالبلاغه» برآمده و در اين زمينه کتابها و مقالههايى نگاشتهاند که سه کتاب زير از مهمترين آنها است:1ـ «ماهو نهجالبلاغه» نوشته سيد «هبةالدين شهرستاني» که به فارسى نيز تحت عنوان «نهجالبلاغه چيست؟» ترجمه شده است.2ـ «مدارک نهجالبلاغه» تأليف «شيخ هادى کاشف الغطاء».
3ـ «مصادر نهجالبلاغه» نگارش محقق توانا سيد «عبدالزهراء حسينى خطيب» و اين کتاب بهترين و جامعترين کتاب در موضوع خويش است. و ما در نگارش اين رساله بيشتر از آن استفاده کردهايم.
سير تدوين و گسترش نهجالبلاغه
1 - مرحله انشاء و صدور
2 - مرحله تدوين، نقل، نسخهنويسى، كتابت و اجازه
3 - مرحله تدريس و تحفيظ
4 - مرحله تفسير و ترجمه
5 - مرحله ظهور در رسانهها و فرهنگ جامعه
6 - مرحله دستورالعمل و ورود در نظام اجتماعى سياسى
مرحله انشاء و صدور
اميرالمؤمنين عليهالسلام خطبهها و سخنان خود را در موارد و شكلهاى مختلف بيان مىفرمود، بيشتر اوقات برفراز منبر و در مسجد بود وگاه بر زمينى بلند و زمانى هم بر روى سنگى (نهجالبلاغه، خطبه 181) كه براى آنحضرت نصب مىكردند سخن مىفرمود و گاهى هم كه سوار بر شتر (الذريعه: 7/204 . ) و يا اسب خويش بودو با مردم سخن مىگفت، و بعضى از اوقات ميان ميهمانان خود پس از صرف غذا مىايستاد و به القاء خطابه اقدام مىنمود . و زمانى هم جايگاهى براى او ترتيب مىدادند و بدان تكيه مىفرمود به موعظه مىپرداخت و در مواردى هم كه مانعى از سخنرانى و ايراد خطبه براى آنحضرت بوجود مىآمد مطالب خود را به يكى از «حسنين» عليهماالسلام انتقال مىداد و آنها از سوى پدر نيابت مىكرده و به سخن مىپرداختند، و گاهى هم براى كسانيكه در خانه حضرت حضور داشتند خطبه مىخواند و آنگاه دستور مىداد آنرا بنويسند و براى ديگران بخوانند . (مصادر نهجالبلاغه: 1/389 . )
نکانی پیرامون خطبه ها
1)منشا كلام امام علم الهی بود ؛از خود آن حضرت نقل شده است كه: «والله ما نزلت آية الا و قد علمت فيم نزلت و على من نزلت، ان ربي وهب لي قلبا عقولا و لسانا ناطقا» .
به خدا سوگند هيچ آيهاى نازل نشد مگر آنكه دانستم در چه موردى و بر چه كسى فرود آمده است، خداوند به من قلبى فهيم و زبانى گويا بخشيده است .
پيامبر درباره آنحضرت فرمود، «قسمتالحكمة عشرة اجزاء فاعطي على (ع) تسعة اجزاء و الناس جزا واحدا» .
حكمت و دانش ده جزء است و به على (ع) نه جزء آن داده شد و يك جزء ديگر به تمامى مردم ابن عباس مىگفت علم پيامبر از علم خداوند بود، و علم على عليهالسلام از علم پيامبر، و علم من از علم على (ع)، و دانش من و تمام اصحاب پيامبر در مقايسه با دانش على (ع) مانند قطره در برابر درياهاى هفتگانه است
معاويه از آن حضرت سؤال مىكرد و مىنوشت، پس وقتى امام ارتحال نمود گفت فقه و دانش با مرگ علىبن ابىطالب عليهالسلام از بين رفت . (الغدير: 2/45)2) امام از نظر فصاحت و بلاغت و فن خطابه و ايراد سخنرانى در اوج بود و كسى به پايه آنحضرت نمىرسيد و به قول علامه امينى رحمةالله عليه كلمات و خطبههاى امير مؤمنان على عليهالسلام، خود شاهد صادقى است كه آنحضرت امير كلام و فرمانده و فرمانرواى سخن بود همانطور كه در جهاد و شجاعت پيشتاز بود . پس اوستخطيب بنام و قدرتمند انصار، و زبان فصيح و شيرين «خزرج» و متكلم و سخنگوى بزرگ شيعه، و زبان گوياى عترت پاك و يكتا مجاهد در راه هدف مقدس خود با شمشير و بيان، او خطيبتر از «سحبان وائل» ، آن خطيب معروف عرب، و سخنورتر از «قس ايادى» و راستگوتر در كلامش از «قطاة» بود . (الغدير: 2/88)لذا نويسندگان و خبرنگاران و محدثان درصدد و كمين بودند كه آن خطبهها و سخنان را يادداشت كرده و در ذهن بسپارند و حفظ كنند.
2 - مرحله تدوين، نقل نسخهنويسى، كتابت و اجازه سخنان اميرمؤمنان على عليهالسلام از آن زمان كه صادر مىگشت و به گوش مردم مىرسيد در سينهها جاى مىگرفت و بر زبانها جارى مىگشت و در خطبهها و مجالس، رونقدهنده بود و در محافل علمى و قضائى، قانون و اصل بود، تا زمان تدوين و تاليف فرا رسيد و خطبهها و نامههاى حضرت در كتابهاى تاريخ و سيره و جنگها و محاضرات و بطور كلى ادب منتشر گرديد. و از آنجا كه سخنان امام عليهالسلام از چهارچوب ويژهاى برخوردار است كه آنرا از ديگر خطيبان ممتاز و جدا مىگرداند و روش خاص روشنى كه با ديگر اديبان و نويسندگان تفاوت دارد . گروه زيادى از دانشمندان و ادبا در طول تاريخ كتابهاى جداگانه و نوشتارهاى مستقلى در اين باره تاليف كردهاند كه برخى از آنها باقى مانده و بسيارى از آنها در گردونه تاريخ از دستشده است نسخهنويسى و صدور اجازه در عصر تدوين نهجالبلاغه ذكر دو نكته حائز اهميتبيشترى است كه بدان اشاره مىشود:
2/1 - نسخهنويسى:زمانى كه شريفرضى از تاليف و گردآورى كتاب ارزشمند نهجالبلاغه فراغتيافت و با خط خود آنرا نوشت، تعليقاتى بر آن افزود و بعضى از الفاظ و كلمات كمياب و مشكل را تفسير و آنرا بر شاگردانش قرائت مىكرد .نسخهاى كه به خط علامه شريفرضى نگاشته شد در كتابخانههاى بغداد موجود بود و آن نسخه ارزشمند را عدهاى از علما و شارحان نهجالبلاغه چون ضياءالدين فضلالله راوندى، قطبالدين راوندى، ابن ابى الحديد و ابن ميثم بحرانى ديده و از آن استفاده كردهاند .بنابراين، مىتوان گفت قبل از پيدايش صنعت چاپ، دستنويسهاى نهجالبلاغه يكى از پرتيراژترين كتابها بوده است و خوشبختانه تعداد زيادى از نسخههاى خطى عتيق ارزشمند نهجالبلاغه تا زمان ما باقيمانده و زينتبخش كتابخانهها و مورد استفاده قرار مىگرفته است .
من ضیعه الاقرب