مرزدار
گفتاری معنوی از محمدحسین منتظری شاتوری

 

 

 

+نوشته شده در دوشنبه هفتم مهر 1393ساعت توسط محمدحسین منتظری شاتوری | |

+نوشته شده در دوشنبه هفتم مهر 1393ساعت توسط محمدحسین منتظری شاتوری | |

گاه کردن به زنهای بی حجاب و متهتک و بی پروا

√ سوال : نگاه کردن به زنهای بی حجاب و متهتک و بی پروا


آیت الله خامنه ای : نگاه به زن نامحرم جایز نیست مگر به صورت و دست‌ها تا مچ در صورتى که زینت و آرایش نشده باشد، و نگاه به آن هم با قصد لذّت و ریبه صورت نگیرد. و در این حکم فرقى بین استاد و غیر آن نیست.

+نوشته شده در دوشنبه هفتم مهر 1393ساعت توسط محمدحسین منتظری شاتوری | |

شرایط ویژه امر به معروف و نهی از منکر

+نوشته شده در دوشنبه هفتم مهر 1393ساعت توسط محمدحسین منتظری شاتوری | |

+نوشته شده در دوشنبه هفتم مهر 1393ساعت توسط محمدحسین منتظری شاتوری | |

+نوشته شده در دوشنبه هفتم مهر 1393ساعت توسط محمدحسین منتظری شاتوری | |

+نوشته شده در دوشنبه هفتم مهر 1393ساعت توسط محمدحسین منتظری شاتوری | |

تسبیحات حضرت فاطمه زهرا (س) چیست؟

+نوشته شده در دوشنبه هفتم مهر 1393ساعت توسط محمدحسین منتظری شاتوری | |

+نوشته شده در دوشنبه هفتم مهر 1393ساعت توسط محمدحسین منتظری شاتوری | |

+نوشته شده در دوشنبه هفتم مهر 1393ساعت توسط محمدحسین منتظری شاتوری | |

+نوشته شده در دوشنبه هفتم مهر 1393ساعت توسط محمدحسین منتظری شاتوری | |

+نوشته شده در دوشنبه هفتم مهر 1393ساعت توسط محمدحسین منتظری شاتوری | |

+نوشته شده در دوشنبه هفتم مهر 1393ساعت توسط محمدحسین منتظری شاتوری | |

‏ 1- خون حیض کمتر از سه روز وبیشتر از ده روز نیست. و خون نفاس (پس از زایمان) بیشتر از ده روز نیست ولى کمتر از سه روز اشکال ندارد.و اما خون استحاضه جایز است کمتر از سه روز و بیشتر از ده روز باشد.

2- در خونِ نفاس، صفات و علایم مطرح نیست و اما در حیض و استحاضه علایم غالبى هر یک، غالباً خلاف دیگرى است.

3- استحاضه داراى اقسام سه گانه است (و یا به فتواى بعضى دو گانه است) به خلاف حیض و نفاس.

4- از مستحاضه نماز و روزه ساقط نیست؛ ولى از حائض و نفسأ نماز مطلقاً ساقط است؛ (چه ادا و چه قضا) و اما روزه در زمان حائض و نفسأ بودن ساقط است؛ ولى پس از پاک شدن باید قضا نماید.

5- خواندن قرآن (غیر از سوره‏هاى سجده واجب دار) براى حائض و نفسأ مکروه (ثوابش کم) است ولى براى مستحاضه مکروه نیست.

6- طلاق حائض و نفسأ باطل است به‏خلاف مستحاضه.

7- امکانِ دیدن خون استحاضه در طول عمر براى زن وجود دارد؛ ولى نفاس فقط هنگام زایمان و خون حیض بعد از بلوغ تا یائسه شدن است.

+نوشته شده در یکشنبه ششم مهر 1393ساعت توسط محمدحسین منتظری شاتوری | |

√ سوال :
با نامزدم صیغه موقت بودیم و پس از آن به صورت دائمی عقد نمودیم آیا از نظر شرعی اشکال دارد؟



√ پاسخ:
چنانچه زمان عقد موقت تمام شده و پس از آن عقد دائم خوانده شده صحیح است. اما اگر در اثنا مدت عقد موقت( هنوز مدت مقرر تمام نشده) عقد دائم خوانده باشید، عقد شما باطل است و باید مجددا عقد بخوانید

+نوشته شده در یکشنبه ششم مهر 1393ساعت توسط محمدحسین منتظری شاتوری | |

√ سوال : آیا هیچ راه شرعى و قانونى - به جز ازدواج وجود دارد که دو جوان روابط مشروع با هم داشته باشند؟ آیا در اسلام چیزى به نام صیغه خواهر و برادرى وجود دارد؟

√ پاسخ: خیر، تنها راه، ازدواج - به طور دائم یا موقّت است و صیغه خواهر و برادرى با نامحرم مشروع نیست.

+نوشته شده در یکشنبه ششم مهر 1393ساعت توسط محمدحسین منتظری شاتوری | |

+نوشته شده در یکشنبه ششم مهر 1393ساعت توسط محمدحسین منتظری شاتوری | |

+نوشته شده در یکشنبه ششم مهر 1393ساعت توسط محمدحسین منتظری شاتوری | |

آیا روزه مستحبی برای مسافر در کربلا یا حرم امام حسین علیهالسلام

√ سوال :آیا روزه مستحبی برای مسافر در کربلا یا حرم امام حسین علیه‌السلام جایزاست؟



خیر، مسافر در حرم امام حسین علیه‌السلام فقط می‌تواند نماز را کامل بخواند.

+نوشته شده در یکشنبه ششم مهر 1393ساعت توسط محمدحسین منتظری شاتوری | |

آیا خواندن قرآن هنگامی که عادت ماهیانه هستیم حرام است یا اشکالی

√ سوال :
آیا خواندن قرآن هنگامی که عادت ماهیانه هستیم حرام است یا اشکالی ندارد؟

√ پاسخ:
آیت الله خامنه ای و ایت الله مکارم شرازی :به غیر از آیات سجده از سور عزائم که قرائتش بر حائض حرام است، قرائت قرآن در غیر وقت نماز برای او مکروه است. است یعنی ثواب آن کمتر از سایر اوقات می باشد.

آیت الله سیستانی : قرائت قرآن برای حائض بجز آیات سجده واجب اشکال ندارد و کراهت آن نیز ثابت نیست.

+نوشته شده در یکشنبه ششم مهر 1393ساعت توسط محمدحسین منتظری شاتوری | |

احکام معاملات
لزوم معامله معاطاتى
242. بین معامله عقدى و معامله معاطاتى در لزوم، تفاوتى وجود ندارد.
تأخیر در پرداخت ثمن
243. در صورتى که در معامله، مشترى ثمن را به موقع پرداخت نکند، فروشنده حق مطالبه مبلغى بیشتر از قیمت معیّن شده مبیع در معامله را ندارد، ولى در صورتى که بر اثر کوتاهى خریدار در پرداخت پول، قدرت خرید فروشنده و ارزش پول پایین بیاید و وى متضرر شود، احوط این است که با مشترى در مقدار مابه‏التفاوت مصالحه کند.
گرفتن غرامت به خاطر انصراف از معامله
244. شرط پرداخت مبلغى در صورت انصراف از معامله، اگر در ضمن عقد لازم باشد و یا عقد مبتنى بر آن منعقد شود اشکال ندارد. ولى باید براى این قبیل شرطها که در قیمت مبیع مؤثّر هستند مدّت معیّنى ذکر شود و الا باطل است.
تقلب با غیر مسلمان در معاملات
245. دروغ و فریب و تقلّب در معاملات جایز نیست، هرچند طرف مقابل غیرمسلمان باشد.
خیار عیب در صورت ممنوعیت انتقال رسمى
246. اگر بعد از معامله آشکار شود که انتقال رسمى مبیع به دیگرى ممنوع است، با فرض این که این امر عرفاً عیب محسوب مى‌‏شود، موجب ثبوت خیار براى خریدار مى‏گردد.
بیع نسیه
247. باید در بیع نسیه، مهلت پرداخت ثمن معیّن شود، بنا بر این اگر بدون معیّن کردن مهلت اقساط ثمن، بیع نسیه صورت بگیرد از اساس باطل است، و اگر زمان پرداخت معیّن شود و مشترى پرداخت آن را از موعد مقرّر به تأخیر بیندازد، معامله صحیح است و مجرّد این تأخیر موجب ثبوت خیار براى فروشنده نمى‏شود.
بیع سلم
248. در بیع سلم، ثمن باید هنگام عقد بیع، نقد باشد و الا بیع از اساس باطل است.
فروش آپارتمان به صورت سلم
249. فروش آپارتمانى که بالفعل موجود نیست به صورت بیع سلم در صورتى که فروشنده صفات آن را به‌گونه‌اى بیان کند که رافع غرر باشد اشکالى ندارد. البته باید شرایط بیع سلم رعایت شود. و اگر فروشنده سر موعد معیّن، توان تحویل دادن را ندارد مشترى حق دارد یا معامله را فسخ نماید و یا صبر نماید تا زمانى که فروشنده آپارتمان را تحویل دهد.
خرید و فروش اسکناس
250. فروش اسکناس به مقدار بیشتر از مبلغ آن اگر به قصد جدّى و با غرض عقلایى باشد مثل این که اسکناس‌‏ها از نظر کهنه و نو بودن با یکدیگر فرق داشته و یا داراى علامت‏‌هاى مخصوص بوده و یا نرخ آنها با یکدیگر، تفاوت داشته باشد، اشکال ندارد ولى اگر معامله، صورى و براى فرار از ربا بوده و در واقع براى دستیابى به سود پول باشد، شرعاً حرام و باطل است.
تجارت الکترونیکى
251. معامله شرعى حلال با مراعات همه شرایط صحت آن از طریق وسایل الکترونیکى جایز است.
فروش چک
252. فروش چک به مبلغ کم‏تر به فرد ثالث جایز نیست لکن به شخصى که مبلغ چک در ذمّه او است، اشکال ندارد.
خرید کالاهاى شانسى
254. اگر در خرید کالاهاى شانسى مثل لُپ لُپ، کالا را به حساب خود کالا مى‌خرد اشکال ندارد اگرچه به امید یافتن جایزه باشد.
معاملات پنتاگونا، گلدکوئیست، الماس و مشابه آن
255. این عمل صورت شرعى ندارد و اکل مال به باطل است و جایز نیست.
خرید از شرکت تجارى که اموال آن مخلوط به حرام است 
256. خرید کردن از شرکتى که اجمالاً برخى از اموال آن حرام است در صورتى که همه اموال شرکت مورد ابتلاى خریدار نباشد، اشکالى ندارد.
استفاده از اموال کسى که مالش مخلوط به حرام است
257. تا یقین به وجود حرام در اموال مورد ابتلا نباشد، تصرّف در آن اشکال ندارد.
خرید اجناس غربى
258. اگر خرید کالاهاى وارداتى از کشورهاى غیراسلامى و استفاده از آنها باعث تقویت دولتهاى کافر و استعمارگر که دشمن اسلام و مسلمین هستند، شود و یا قدرت مالى آنها را براى هجوم به سرزمین‌هاى اسلامى یا مسلمین در سرتاسر عالم، تقویت نماید، واجب است که مسلمانان از خرید و بکارگیرى و استفاده از آنها اجتناب کنند.
معامله با شرکت‌هاى صهیونیستى
259. خرید و فروش هرگونه کالاى وارداتى از دولت غاصب اسرائیل حرام است و همچنین خرید و فروش هرگونه کالایى از شرکت‌هاى صهیونیستى و یا شرکت‌هایى که از سود حاصله کمک به دولت غاصب اسرائیل مى‌کنند حرام است.

مشاغل
معاشرت با بهائیت
260. از هرگونه معاشرت با این فرقه‌ى ضالّه‌ى مضلّه، اجتناب شود.
حقوق گرفتن در مقابل تدریس واجب کفایى 
261. وجوب تدریس چیزى که یاد دادن آن واجب کفایى است، مانع گرفتن حقوق در برابر تدریس آن نیست، به‌خصوص اگر دریافت حقوق به خاطر حضور در محل مرکز آموزشى و اداره کلاس باشد.
اجرت گرفتن براى یاد دادن مسائل شرعى‌
262. هرچند اجمالاً آموزش مسائل حلال و حرام فى‏‌نفسه واجب است و اجرت گرفتن در برابر آن جایز نیست ولى گرفتن اجرت براى مقدماتى که اصل آموزش احکام متوقف بر آنها نیست و شرعاً هم بر انسان واجب نیستند مانند حضور در مکان خاص، اشکال ندارد.
دریافت اجرت براى اقامه نماز جماعت
263. گرفتن اجرت در برابر رفت و آمد یا ارائه خدماتى که انجام آنها بر مکلّف واجب نیست، اشکال ندارد.
کار در مؤسساتى که سود آنها به دولت کافر مى‌‌رسد
264. کسب درآمد با کارهاى مشروع فى‏‌نفسه اشکال ندارد هرچند از امورى باشد که درآمد آن به دولت غیراسلامى مى‏‌رسد، مگر زمانى که آن دولت در حال جنگ با اسلام و مسلمین باشد و از نتیجه کار مسلمانان در این جنگ استفاده کند.
کار کردن براى کافر
265. کار کردن براى کافر فى‌‌نفسه اشکال ندارد مشروط به اینکه کار حرام و یا خلاف مصالح عمومى اسلام و مسلمانان نباشد.
استعمال، تولید و خرید و فروش مواد مخدّر
266. استعمال مواد مخدّر و استفاده از آنها با توجه با آثار سوء‌شان از قبیل ضررهاى شخصى و اجتماعى قابل ملاحظه‌اى که بر استعمال آنها مترتّب مى‌شود حرام است و به همین دلیل کسب درآمد با آنها از طریق تولید، حمل و نقل، نگهدارى، خرید و فروش و غیر آن هم حرام است.
خرید و فروش گوشت خوک
268. خرید و فروش گوشت خوک براى استفاده‌‏هاى غذایى انسان جایز نیست هرچند خریدار مسلمان نباشد، ولى اگر داراى منفعت عقلایى حلال و قابل توجهى مانند استفاده از آن براى تغذیه حیوانات و یا بکارگیرى چربى آن در صنعت صابون‏‌سازى و مانند آن باشد، خرید و فروش آن اشکال ندارد.
حمل گوشت تذکیه نشده
269. حمل گوشت تذکیه نشده براى کسى که قصد خوردن آن را دارد، جایز نیست اگر چه مشترى آن را حلال بداند.
ساخت و خرید و فروش مواد منفجره
270. ساخت و خرید و فروش و استفاده از ترقه و مواد منفجره در صورتى که موجب آزار دیگران باشد و یا تبذیر مال محسوب شود و یا خلاف قانون و مقرّرات نظام جمهورى اسلامى باشد، جایز نیست.
خرید و فروش آرد
271. اگر نانوا از طرف دولت مجاز در فروش آرد نباشد، جایز نیست آن را بفروشد و خرید آن هم توسط مردم جایز نمى‏‌باشد.
پولى که مأمور خرید دریافت مى‌‌کند
272. پرداخت مال توسط فروشنده به مأمور خرید جایز نیست و براى مأمور هم دریافت آن جایز نیست و آنچه را دریافت مى‏‌کند باید به اداره یا شرکتى که مأمور خریدِ آن است، تسلیم کند.
اجرت دلال منزل
273. دلاّل حق دارد در برابر راهنمایى و همراهى کردن مشترى براى نشان دادن منزلى که در معرض فروش گذاشته شده، مطالبه اجرت کند، ولى در صورتى که واسطه در انجام معامله نباشد و در این ارتباط نقشى نداشته باشد، حق مطالبه اجرت در برابر تحقّق معامله بین فروشنده و خریدار را ندارد و اگر در این زمینه قانون ومقرّراتى وجود داشته باشد باید مراعات گردد.
آرایشگرى‌
274. آرایش کردن زنان فى‌‏نفسه و اجرت گرفتن در برابر آن به شرطى که به منظور نشان دادن به نامحرم نباشد، اشکال ندارد.
سحر و جادوگرى
275. علم سحر و یادگرفتن آن حرام است مگر آنکه به منظور غرض عقلایى و مشروع باشد.
فالگیرى
276. فالگیرى و گرفتن پول در مقابل آن صورت شرعى ندارد.
دعا نویسى
277. دعا نویسى اگر بر مبناى دعاهاى وارده از معصومین (علیهم السلام) باشد و همچنین اخذ وجه در مقابل آن اشکال ندارد.
هیپنوتیزم
278. اگر به منظور غرض عقلائى و با رضایت طرف مقابل و خالى از ضرر قابل توجه بوده و همراه با کار حرام نباشد، اشکال ندارد.
احضار روح و جنّ
279. احضار روح و جنّ اگر براى غرض عقلائى بوده و همراه با امر حرام یا مستلزم آن نباشد اشکال ندارد.

صلح
لزوم صلح
280. اگر صلح به نحو صحیح محقق شود، نسبت به مصالح هم لازم است و اگر براى خودش حق فسخ قرار نداده، حق رجوع از آن را ندارد.
صلح اموال به شرط داشتن حق تصرف
281. اگر شخصى همه دارایى خود را به فرد دیگرى صلح کند به این شرط که تا خودش زنده است در آنها اختیار تصرف داشته باشد، صلح مذکور با این شرط محکوم به صحّت و نفوذ است، بنا بر این فرد صلح‌کننده نه حق فسخ دارد و نه حق انتقال اموال به فرد ثالثى‌، بلکه فقط مى‌‌تواند از اموال استفاده کند.

هبه
هدیه نسبت به کفار 
282. گرفتن یا دادن هدیه به کفّار فى‌نفسه مانعى ندارد. 

مضاربه
شرایط مضاربه
283. عقد مضاربه مختصّ به‌کارگیرى سرمایه در تجارت است و در این عقد شرط است که سهم صاحب سرمایه و عامل، از سود، به صورت کسر مشاع مانند نصف و ثلث و غیره باشد. بلى اگر هر ماه، عامل مبلغى را به عنوان على‌الحساب به صاحب سرمایه در ازاى سهم سود او بپردازد و در پایان مدّت مضاربه نسبت به سود حاصله با یکدیگر مصالحه نمایند، اشکال ندارد و نیز اگر شرط کنند که در صورت بروز خسارت به سرمایه، عامل ضامن باشد، اشکال ندارد.
مضاربه با اسکناس و کالا
284. مضاربه با اسکناسى که امروزه رایج است، اشکال ندارد، ولى مضاربه با کالا صحیح نیست.
مضاربه در کارهاى تولیدى و خدماتى‌
285. عقد مضاربه فقط مختص به‌کارگیرى سرمایه در تجارت از طریق خرید و فروش است، و استفاده از آن به عنوان مضاربه در زمینه‏‌هاى تولید و توزیع و خدمات و مانند آن، صحیح نیست. لکن مانعى ندارد که این امور را تحت عنوان عقود شرعى دیگر مثل جعاله و صلح و غیرذلک انجام دهند.
مضاربه با بانک‌ها
286. تا زمانى که احراز نشود مضاربه‏‌اى که بانک به عنوان وکیل سپرده‏‌گذاران ادعاى انجام آن را دارد، صورى و به سببى باطل است، آن مضاربه محکوم به صحّت‏ مى‏‌باشد و سودهاى حاصل از آن که به صاحبان اموال مى‏دهد، براى آنان حلال است.
مضاربه فاسده
287. در مضاربه فاسده پس از اینکه صاحب سرمایه معامله را اجازه داد تمام سود مال اوست و عامل هیچ چیزى حتى اجرة‌المثل را حق ندارد مگر آنکه جاهل به فساد باشد که مى‌‌تواند اجرت‌المثل را بگیرد.

رهن
اجرت رهن
288. مرتهن نمى‌‌تواند براى انباردارى و یا حفظ مالى که به عنوان رهن طلب خود از راهن گرفته، اجرت بگیرد، علاوه بر آنکه این کار حیله‌اى براى گرفتن ربا مى‌‌باشد که آن حرام است.
رهن گذاشتن ملک دیگرى
289. اگر مدیون، ‌ملک دیگرى را با اذن و اجازه صاحبش بابت دین خود نزد طلبکار رهن بگذارد، اشکال ندارد.
اجاره منزل به شرط قرض
290. رهن کامل منزل جایز نیست، ولى اگر منزل اجاره داده شود و در ضمن عقد اجاره، شرط شود که مستأجر مبلغى را به صاحب منزل قرض دهد، اشکالى ندارد.

دین و قرض
تقاصّ دین
291. اگر بدهکار بدهى خود را انکار کند و یا بدون عذر در پرداخت آن کوتاهى نماید، طلبکار مى‏‌تواند از اموال او تقاص نماید. البته اگر در این زمینه قانونى وجود داشته باشد باید مراعات گردد.
تعریف رباى قرضى و رباى معاملى
292. رباى قرضى‌، مقدار اضافه بر مبلغ قرض است که شرط مى‌‌شود قرض‌گیرنده به خاطر قرضى که مى‌‌گیرد به قرض‌دهنده بدهد. و رباى در معامله عبارت است از فروش کالایى که مکیل و موزون باشد در برابر کالاى همجنس آن به مقدار زیادتر.
قرض ربوى
293. قرض ربوى حرمت تکلیفى دارد ولى اصل قرض صحیح است و در موارد اضطرار مى‌‌تواند براى اجتناب از انجام حرام، هنگام قرض کردن، پرداخت ربا را قصد نکند، اگر چه مى‌‌داند که ربا را از او خواهند گرفت.
معامله صورى‌
294. اگر شخصى ملک خود را به مشترى بفروشد به شرط اینکه دوباره آن را از او به قیمت بیشتر بخرد، این معامله ـ چون صورى و وسیله‌اى براى دستیابى به قرض ربوى است ـ حرام و باطل است، البته اگر ملک خود را به طور جدّى و به نحو صحیح شرعى و بدون شرط خرید مجدّد بفروشد و سپس اقدام به خرید نقدى یا نسیه آن به همان قیمت یا بیشتر از مشترى نماید، اشکال ندارد.
کارپردازى براى قرض ربوى
295. هر کارى که به نحوى در عقد قرض ربوى یا در انجام و تکمیل آن و یا در تحصیل و دریافت از قرض‌گیرنده دخیل باشد (مثل کاتب و حاسب و بازرس و...)، شرعاً حرام است و انجام دهنده آن کار مستحق دریافت اجرت نیست.

+نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1392ساعت توسط محمدحسین منتظری شاتوری | |

احکام روزه
نیّت روزه
158. وقت نیت براى روزه ماه رمضان و نذر معیّن، از اول شب تا اذان صبح و براى روزه غیر معین (مانند روزه قضا و نذر مطلق)، از اول شب تا ظهر روز بعد است و وقت نیت روزه مستحبى، از اول شب شروع شده و تمام روز ـ تا موقعى که به اندازه نیت کردن به مغرب وقت مانده باشد ـ ادامه دارد.
159. اگر شب اول ماه رمضان نیت کند که یک ماه را روزه بگیرد، کافى است؛ ولى بهتر است در هر شب روزه فرداى آن را نیت کند.
عسر و حرج 
160. اگر روزه را تا حدى ادامه دهد که روزه بر اثر تشنگى و گرسنگى براى او حرجى شود و در نتیجه آن را افطار نماید، فقط قضا بر او واجب است و کفّاره‏اى ندارد و در مورد تشنگى احتیاط واجب آن است که در بقیه روز امساک نماید.
خوف ضرر
161. زنى که بترسد روزه براى خودش و یا براى جنینش و یا براى طفل شیرخواره‌اش به دلیل کم شدن شیر ضرر داشته باشد و خوفش از ضرر، منشأ عقلایى داشته باشد، واجب است روزه را بخورد و اگر بگیرد هم صحیح نیست.
قول پزشک
162. اگر شخصى از گفته پزشک اطمینان پیدا کند که روزه براى او ضرر دارد یا خوف ضرر داشته باشد، روزه گرفتن براى او واجب نیست. 

مبطلات روزه
خون لثه
163. اگر خون لثه در آب دهان مستهلک شود پاک است و خوردنش مبطل روزه نیست.
نماز و روزه در حال جنابت
164. نمازهایى را که انسان در حال جنابت خوانده باید قضا نماید و روزه‌ها در صورتى که جاهل به اصل جنابت بوده واصلاً نمى‌فهمیده جنابت چیست، صحیح است ولى اگر جنابت را مى‌دانسته و جاهل به وجوب غسل بوده باید قضاى روزه‌ها را به‌جا آورد ولى کفاره بر او واجب نیست.
نسیان غسل جنابت
165. شخصى که در روزه ماه رمضان غسل جنابت را فراموش کرده و با حال جنابت صبح کرده، روزه‏اش باطل است و قضاى روزه ماه رمضان نیز بنا بر احتیاط همین حکم را دارد، ولى در سایر روزه‏‌ها، روزه بر اثر آن باطل نمى‏شود.
خروج منى بر اثر ملاعبه
166. اگر روزه‌دار بدون قصد بیرون آمدن منى با خود یا دیگرى بازى و شوخى کند در صورتى که عادت نداشته باشد که در اثر بازى و شوخى منى از او خارج شود ـ اگر چه اتفاقاً منى بیرون آید ـ روزه او صحیح است ولى اگر شوخى را ادامه دهد تا آنجا که نزدیک است منى خارج شود و خوددارى نکند تا خارج گردد روزه‌اش باطل است.
حیض شدن در اثناى روزه نذرى
167. اگر زنى در اثناى روزه نذرى معین حائض شود روزه‌اش باطل مى‌‌شود و قضاى آن بعد از طهارت واجب است.
غرغره روزه‌دار
168. اگر هنگام غرغره، آب از حلق به پایین رود، روزه باطل مى‏‌شود.
فرو بردن خلط
169.  فرو بردن خلط تا به فضاى دهان نرسیده اشکال ندارد و اگر به فضاى دهان رسیده بنابر احتیاط واجب نباید فرو ببرد و اگر عمداً فرو برد بنابر احتیاط قضا و کفّاره بر او واجب مى‌شود.
دخانیات
170. روزه‌دار به احتیاط واجب باید از انواع دخانیات خوددارى کند و در صورت اضطرار، وجوب روزه ساقط نیست.
تزریق آمپول
171. احتیاط واجب آن است که روزه‏دار از استعمال آمپول‌هاى مقوى یا مغذى یا آمپول‌هایى که به رگ تزریق مى‏شود و نیز انواع سرم‌ها و تزریق خون خوددارى کند ولى آمپول‌هاى دارویى که در عضله تزریق مى‌شود و نیز تزریق آمپول براى بى‌حس کردن اشکال ندارد.
غسل ارتماسى بر اثر فراموشى یا غفلت
172. اگر شخصى بر اثر فراموشى و غفلت از روزه‌دار بودن غسل ارتماسى کند، غسل و روزه او صحیح است.
افطار قبل از وقت به خاطر تقیه
173. تبعیت از دیگران در افطار روزه قبل از احراز وقت جایز نیست، و اگر از موارد تقیه باشد افطار جایز است، ولى روزه آن روز قضا دارد.
افطار قبل از حدّ ترخص
174. مسافرى که به خاطر جهل به مسأله، قبل از رسیدن به حدّ ترخص افطار کرده روزه‌اش باطل، و قضائ آن واجب است ولى اگر از حکم مسأله غافل بوده، کفّاره ندارد.
جاهل به مفطر
175. شخصى که نمى‌‌دانسته چیزى مثل خوردن دارو روزه را باطل مى‌‌کند و آن را انجام داده، قضاى روزه بر او واجب است ولى کفاره ندارد. 

روزه قضا
قضاى روزه پدر
176. اگر پسر بزرگ بداند که پدرش روزه قضا داشته و نداند انجام داده یا نه، باید انجام دهد.
177. شخصى که هم خودش روزه قضا دارد و هم قضاى پدر بر اوست، هر کدام را بخواهد مى‌‌تواند اول انجام دهد.
نذر روزه گرفتن با داشتن روزه قضا
178. شخصى که قضاء رمضان دارد مى‌‌تواند نذر روزه کند به شرط آن که قصدش این باشد که روزه نذرى را بعد از قضاء رمضان بگیرد.
تأخیر قضاى رمضان
179. اگر قضاى روزه ماه رمضان را به علت استمرار عذرى غیر از مریضى که مانع روزه گرفتن است، تا ماه رمضان سال آینده به تأخیر انداخته باشد، گرفتن قضاى روزه کافى است اگر چه احتیاط در جمع بین قضا و دادن فدیه (یک مدّ طعام) مى‌‌باشد، ولى اگر عذر، مریضى باشد قضا ساقط است ولى فدیه واجب است.

کفاره روزه
افطار با حرام
180. شخصى که با چیز حرام روزه‌اش را باطل کرده، کفاره‌اش شصت روز روزه و یا اطعام شصت مسکین است و احتیاط مستحب انجام هر دو است.
کفّاره افطار عمدى در ماه رمضان
181. فردى که در ماه مبارک رمضان از روى علم و عمد روزه‌ى خود را نگرفته یا آن را باطل نموده باید 60 روز روزه بگیرد (که 31 روز آن پى در پى باشد) و یا 60 فقیر را اطعام نماید.
ناتوانى در اداى کفّاره افطار عمدى
182. شخصى که کفاره به عهده اوست اگر هیچ یک از وظایفى را که مخیّر میان آنهاست نتواند انجام دهد باید به هر تعداد فقیر که قادر است غذا بدهد و احتیاط آن است که استغفار نیز بنماید و اگر به هیچ وجه قادر بر دادن غذا به فقرا نیست فقط کافى است که استغفار کند یعنى با دل و زبان بگوید: استغفر الله (از خداوند بخشایش مى‌طلبم)
قدرت یافتن بعد از عجز از پرداخت کفاره
183. شخصى که قادر به کفاره روزه نبوده و به استغفار اکتفا کرده ولى بعداً قدرت پیدا مى‌‌کند کفاره بر او واجب نیست ولى احتیاط مستحب در انجام دادن کفاره است.
دادن کفاره روزه به سیّد
184. دادن کفاره روزه به سیّد مانع ندارد ولى بهتر (احتیاط مستحب) است که داده نشود. 
راه ثابت شدن اول ماه
رویت هلال با چشم مسلح
185. دیدن هلال با چشم مسلح کافى است.
اتحاد افق
186. مقصود از اتحاد افق شهرهایى است که از جهت احتمال رؤیت هلال و عدم احتمال آن یکسان باشند و اتحاد افق در رؤیت هلال شرط است. 
روزه مسافر
روزه مستحبى در سفر 
187. روزه مستحبى در سفر جایز نیست؛ مگر در مدینه طیبه که مى‌‏تواند براى برآمدن حاجت سه روز، روزه مستحبى بگیرد و بنا بر احتیاط لازم است چهارشنبه و پنج شنبه و جمعه باشد.

احکام اعتکاف
مکان اعتکاف
188. اعتکاف در مسجد جامع و غیر جامع رجائاً اشکال ندارد. 

احکام خمس
سال خمسى و کیفیت محاسبه خمس
189. سال خمسى، قراردادى نیست بلکه یک امر قهرى و واقعى است یعنى تاریخ دریافتِ اولین درآمد، ابتداى سال خمسى هر مکلفى است و در هر سال همان روز سر سال خمسى او مى‌‌باشد و آنچه از درآمدِ بین سال در زندگى مورد نیاز بوده و در حدّ شأن صرف شده خمس ندارد و آنچه تا سر سال خمسى باقى مانده، به اضافه جنس‌هاى مصرفى (از قبیل برنج، نخود و امثال آن) که تا آخر سال مصرف نشده و چیزهاى خریدارى شده که مورد نیاز نبوده یا بیش از حدّ شأن بوده، متعلّق خمس هستند و سر سال خمسى تا مکلّف خمس خود را پرداخت نکرده حق تصرّف در مال متعلَّق خمس را ندارد. البته مهریه، ارث، هدیه، عیدى و پاداش، خمس ندارد. با این وجود اگر در محاسبه‌ى خمس مشکلى وجود داشته باشد، مى‌‌توان به دفتر یا یکى از نمایندگان مجاز مقام معظم رهبرى(دام ظلّه) در امر وجوهات مراجعه و محاسبه کرد.
سال شمسى یا قمرى
190. مکلّف مخیّر است که سال خمسى خود را شمسى یا قمرى قرار دهد.
تغییر سال خمسى
191. تقدیم و تأخیر سال خمسى جایز نیست مگر با اجازه ولىّ امر خمس و بعد از حساب مدّت گذشته و مشروط است به اینکه موجب وارد شدن ضرر به صاحبان خمس نشود.
سال خمسى درآمد زن و شوهر
192. بر زن و شوهرى که حقوق خود را به طور مشترک در زندگى خرج مى‌‌کنند، واجب است هر کدام سال خمسى مستقلى داشته باشند و خمس باقى‌مانده حقوق خود را بپردازد.
شخصى که چند سال خمس نپرداخته
193. شخصى که چند سال است که خمس درآمد سالانه خود را نداده است، باید خمس اموالى را که مى‌‌داند متعلق خمس شده بپردازد و در موارد مشکوک با ولىّ امر خمس یا وکیل او مصالحه کند.
حقوق‌هاى معوقه
194. حقوق معوقه از درآمد سال دریافت آن محسوب مى‌‏شود و در مقدار زائد بر مخارج آن سال، خمس واجب است.
حق سنوات یا پاداش پایان خدمت
195. پولى که پایان خدمت به افراد داده مى‌‌شود اگر قسمتى از حقوق زمان خدمت نباشد، هبه است و خمس ندارد.
بازخرید
196. وجوه دریافتى بابت بازخرید، خمس ندارد.
حقوق بازنشستگى
197. حقوق بازنشستگى که به کارمند پرداخت مى‌شود جزو درآمد سال وصول است که اگر تا سر سال خمسى صَرف در مؤونه نشود، خمس دارد.
درآمد کودکان
198. بنا بر احتیاط بر کودکان بعد از رسیدن به سن بلوغ واجب است که خمس منفعت کسب خود را که قبل از بلوغ به دست آورده‏اند و تا زمان بلوغ بر ملک ایشان باقى مانده است، بپردازند.
سپرده حج
199. اصل سپرده اگر از درآمد کسب بوده و خمس آن داده نشده، خمس دارد اما سود حاصله اگر پیش از سال عزیمت به سفر حج قابل وصول نبوده، جزو درآمد سال وصول محسوب مى‌شود که اگر در همان سال، هزینه سفر حج شود، خمس ندارد.
حقوق دریافتى نزدیک سال خمسى
200. اگر کارمندى چند روز زودتر از سال خمسى حقوق خود را دریافت کند و تا سر سال خمسى باقى بماند، خمس آن واجب است.
سرمایه
201. اگر سرمایه به‌قدرى است که با پرداخت خمس آن، درآمد کسب با بقیه آن وافى به هزینه زندگى او نباشد و یا کسب با بقیّه آن کسب مناسب شأن عرفى او نباشد، خمس ندارد.
کالایى که افزایش قیمت پیدا کرده و فروخته نشده
202. کالایى که افزایش قیمت پیدا کرده ولى چون مشترى براى خریدش پیدا نشده تا سال خمسى مانده، در این زمان پرداخت خمس افزایش قیمت واجب نیست، ولى اگر مشترى در اثناء سال بوده و مالک به امید سود بیشتر نفروخته تا سال خمسى رسیده، باید سر سال خمسى‌، خمس افزایش قیمت را بپردازد.
لوازم منزل 
203. معیار در عدم تعلق خمس به لوازم منزل، صدق عنوان نیاز به آن مطابق با شأن عرفى مناسب با انسان است، هر چند در طول سال از آن استفاده نشود.
لوازم التحریر و مواد آرایشى
204. باقى‌مانده از لوازم‌التحریر و لوازم آرایشى و عطر و ادکلن در صورتى که از درآمد سال تهیه شده باشد و عرفاً مالیت داشته باشد، خمس دارد.
داروهاى اضافى
205. اگر خرید داروها جهت استفاده از آن در مواقع نیاز باشد و در معرض احتیاج هم باشد در صورتى که تا سر سال خمسى باقى بماند، خمس ندارد.
خرید وسایل براى آینده
206. اگر تهیه لوازم زندگى براى آینده، عرفاً جزو مؤونه حساب شود، خمس ندارد.
پس‌انداز براى مخارج ضرورى
207. اگر خرید مایحتاج ضرورى زندگى برحسب وضع مالى شخص متوقّف بر پس‌انداز درآمد سال باشد، و بنا دارد در آینده نزدیک (تا چند روز بعد از سال خمسى‌) آن را صرف خرید اشیاء ضرورى کند، در این صورت پرداخت خمس پس‌انداز واجب نیست.
کیفیت محاسبه خمس مغازه
208. شخصى که سال خمسى نداشته و مغازه‌اى را براى کسب و کار خریده کافى است خمس قیمت خرید را بپردازد.
وام
209. وام خمس ندارد، مگر به مقدارى که اقساط آن از درآمد بین سال پرداخت شده و سر سال خمسى موجود یا تبدیل به سرمایه شده باشد.
پول قرض داده شده
210. پرداخت خمس پولى که از درآمد بین سال انسان به دیگرى قرض داده است، در صورتى که سر سال خمسى قابل وصول نباشد واجب نیست، بلکه هنگام وصول واجب مى‏‌شود.
پول موجود در صندوق صدقات منازل
211. سر سال خمسى باید خمس پولى که اهل منزل در صندوق صدقات منزل گذاشته‌اند، پرداخت شود مگر آنکه صندوق از مؤسسه‌اى باشد و با صاحب منزل به نحوى قرارداد شده باشد که قراردادن پول در صندوق براى آن مؤسسه قبض، محسوب شود.
زمین و مصالح ساختمان
212. زمین و یا مصالح ساختمان که انسان براى مسکن مورد نیاز خریده و سال بر آن مى‌‌گذرد اگر صَرف در ساخت مسکن شود، خمس ندارد.
ترقى قیمت زمین
213. شخصى که زمینى خریده و قیمتش زیاد شده، خمس قیمت خرید را ضامن است و با فرض تفاوت چشمگیر نسبت به قیمت فعلى، احوط مصالحه در مقدار تفاوت قیمت است و در صورتى که زمین را به قصد تجارت خریده باشد و هم اکنون مشترى داشته باشد باید خمس قیمت فعلى آن را بپردازد.
دادن خمس سال‌هاى گذشته از درآمد سال جدید
214. شخصى که مى‌‌خواهد خمس سال‌هاى گذشته را از درآمد امسال بپردازد، باید خمس این درآمد را نیز بپردازد.
خمس و بدهکارى
215. اگر بدهکارى انسان به هزینه‌هاى زندگى سال خمسى او مربوط باشد از درآمد همان سال کسر مى‌شود.
مال خارج شده از مؤونه
216. مالى که از مؤونه خارج شده اگر سرمایه کسب و تجارت شود ترقى قیمت آن پس از فروش، متعلق خمس است، ولى اگر قصد تجارت با آن ندارد تا وقتى آن را نفروخته است خمس ندارد و اگر فروخت احتیاط آن است که خمس آن را بدهد اگرچه بعید نیست عدم وجوب خمس.
هبه و عیدى
217. خمس هبه و عیدى واجب نیست هر چند احوط این است که اگر از مخارج سال زیاد بیاید، خمس آن پرداخت شود.
ارث
218. ارث خمس ندارد، مگر یقین حاصل شود که خمس به آن تعلّق گرفته و پرداخت نشده است.
اعطائى بنیاد شهید
219. پول یا چیزى که بنیاد شهید به خانواده‏‌هاى شهدا هدیه مى‏‌کند، خمس ندارد.
حقوق جانبازى
220. آنچه که بنیاد امور ایثارگران به جانبازان عزیز هدیه مى‌کند اگر در مقابل کار نباشد، خمس ندارد و اگر در مقابل کار باشد چنانچه از مخارج سال اضافه آید خمس دارد و حقوقى که جهت پرستارى به همسر ایشان مى‌دهند اگر در قبال کار پرستارى باشد (که اگر پرستارى نکند نمى‌دهند) چنانچه از مخارج سال اضافه آید خمس دارد و در غیر این صورت خمس ندارد.
کمک هزینه تحصیلى
221. کمک هزینه تحصیلى خمس ندارد، مگر اینکه شخص، استخدام شده و در قبال تحصیل، حقوق دریافت نماید.
ترقى قیمت ارث و هبه
222. ارث و هبه و پول فروش آنها خمس ندارد، هرچند قیمت آنها افزایش یافته باشد، مگر اینکه نگهدارى آنها به قصد تجارت و زیاد شدن قیمت باشد، که در این صورت پس از فروش بنا بر احتیاط واجب باید خمس ارزش افزوده آن پرداخت شود.
مالى که انسان به دیگرى مى‌‌بخشد
223. مالى که انسان به دیگرى مى‌‌بخشد اگر به مقدارى باشد که عرفاً مناسب شأن او و افرادى مثل اوست و نیز بخشش صورى و به قصد فرار از خمس نباشد، خمس ندارد.
معدن
224. معادنى که دولت استخراج مى‌‌کند خمس ندارد، ولى معادنى که شخصى یا اشخاصى با مشارکت استخراج مى‌‌کنند، بعد از کم کردن مخارج، سهم هر کدام که به مقدار بیست دینار طلا و یا دویست درهم نقره یا معادل قیمت یکى از آن دو باشد، خمس آن واجب است.
یافتن گنج
225. گنجى که شخصى در زمینى که مالک آن است پیدا مى‌‌کند، حکمش تابع مقررات نظام جمهورى اسلامى است.
استفاده از اموال پدرى که وجوهات نمى‌‌دهد یا ربا مى‌‌خورد
226. تا وقتى فرزند یقین به حرمت چیزى که مصرف مى‌‌کند ندارد، استفاده‌اش اشکالى ندارد و تحقیق لازم نیست، ولى اگر یقین به حرمت پیدا کند تصرفش در آن مال جایز نیست مگر اینکه جدایى از خانواده و قطع رابطه با آنان براى او حرجى باشد که در این صورت تصرف و استفاده جایز است ولى ضامن زکات و یا مال دیگران که در اموال مورد مصرف او وجود دارد، مى‌‌باشد.
تصرف در اموال کسى که وجوهات نمى‌دهد
227. تا یقین به وجود خمس و زکات در عین اموال مورد ابتلا نباشد، تصرّف در آن اشکال ندارد.
تصرف در اموال میت قبل از پرداخت خمس
228. اگر میّت وصیت به پرداخت خمس کند و یا ورثه یقین دارند که میت مقدارى خمس بدهکار است، تا خمس او پرداخت نشود، تصرف در اموال او غاصبانه و حرام است و موجب ضمان است.
مصرف خمس در ساخت مسجد و...
229. در حال حاضر، سهمین مبارکین(خمس) براى اداره حوزه‌هاى علمیّه مورد نیاز است؛ براى این‌گونه امور، از وجوه برّیّه و کمک‌هاى مؤمنین استفاده شود.
ارجاع در امر خمس
230. مقلدین مقام معظم رهبرى‌(دام‌ظله) براى روشن‌شدن وضعیّت خمس اموالشان به دفتر مقام معظم رهبرى(دام‌ظله) یا یکى از وکلاى مجاز معظم‌له در امر وجوه شرعیه مراجعه نمایند.
استمهال
231. اگر براى فردى پرداخت خمس به صورت یکجا امکان ندارد، مى‌تواند به دفتر مقام معظم رهبرى(دام‌ظله) یا یکى از نمایندگان مجاز ایشان در وجوه شرعیه مراجعه کند و پس از کسب اجازه، خمس خود را به تدریج بپردازد.
بخشش سهمین
232. سهمین مبارکین قابل بخشش نیست.
اجازه براى پرداخت حقوق شرعى‌
233. در زکات خود انسان مى‌‌تواند آن را به فقراى متدین و عفیف بدهد و پرداخت مظالم بنا بر احتیاط محتاج اذن از حاکم شرع است و در خمس ـ اعم از سهم مبارک امام(علیه‌السلام) و سهم سادات کرام ـ واجب است آن را به دفتر مقام معظم رهبرى‌(دام ظله) و یا به یکى از وکلاى مجاز معظم‌له تحویل دهد و یا در پرداخت آن به مستحقین اجازه بگیرد.
ملاک سیادت
234. اگر چه منتسبین به پیامبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم) از طرف مادر هم از اولاد آن حضرت محسوب مى‌شوند، ولى ملاک ترتّب آثار و احکام شرعىِ سیادت، انتساب از طرف پدر است.

احکام زکات
ریختن صدقات واجب و مستحب در صندوق کمیته امداد
235. صدقات مستحبّى بهتر است به فقیر عفیف و متدیّن داده شود و نیز مى‌‌توان آنها را در صندوق صدقات ریخت، ولى صدقات واجب باید توسط خود شخص و یا به وسیله وکیل او به فقرایى که مستحق هستند داده شود و در صورتى که انسان بداند که مسئولین کمیته امداد پول‌هاى صندوق‏‌ها را جمع آورى کرده و به فقراى مستحق مى‏دهند، ریختن آن در صندوق‏‌هاى صدقات اشکال ندارد.
جنس زکات فطره
236. لازم نیست زکات فطره از قوت غالب داده شود بلکه اگر از گندم، جو، خرما، برنج و مانند اینها داده شود، کفایت مى‏‌کند.
فطره زن ناشزه
237. فطره زن ناشزه به عهده شوهر است مگر آنکه نان‌خور شخص دیگرى باشد.
فطره میهمان
238. میهمانى که فقط شب عید فطر به خانه کسى مى‌‌رود، فطره‌اش به عهده صاحب‌خانه نیست.
239. میهمانى که نان‌خور میزبان محسوب مى‌‌شود اگر زکات فطره خود را با اجازه میزبان و از طرف او بپردازد، از عهده میزبان ساقط مى‏‌شود.
دادن فطره به واجب‌النفقه
240. اگر فرزندان فقیر باشند، پدر و مادر باید مخارج واجب آنان را بپردازند و نمى‌توان چیزى از زکات فطره را بابت مخارج زندگى به آنها داد ولى براى اداى دین و یا مایحتاجى که تأمین آن بر پدر واجب نیست اشکال ندارد.
مصرف زکات فطره
241. مصرف زکات فطره، همان مصرف زکات مال است ولى احتیاط آن است که با وجود فقیر در محل، به مصارف دیگر نرسد.

اشکال ندارد.

+نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1392ساعت توسط محمدحسین منتظری شاتوری | |

احکام بانوان
خون قبل از نُه‌سالگى دختر
59. خونى که دختر قبل از نُه‌سالگى ببیند علامت شرعى بلوغ دختر نیست و حکم حیض را ندارد هرچند صفات آن را داشته باشد.
خون زن با برداشتن رحم
60. اگر رحم زنى را در اثر بیمارى و عمل جراحى برداشتند و خون ببیند اگر خون جراحت باشد مثل سایر خون‌هایى است که از جراحت مى‌باشد و در غیر این صورت ممکن است خون حیض و یا استحاضه باشد.
غسل جنابت در زمان حیض
61. صحّت‏ غسل جنابت در حال حیض مورد اشکال است.
استحباب برخى از عبادات در موقع نماز براى حائض
62. مستحب است زن حائض در وقت نماز، خود را از خون پاک نماید و پنبه و دستمال را عوض کند و وضو بگیرد و در جاى نماز رو به قبله بنشیند و مشغول ذکر و دعا و صلوات و تلاوت قرآن شود و در این وقت تلاوت قرآن مکروه نیست.

احکام تیمّم
مقدار واجب مسح در تیمم
63. در مسح پیشانى هنگام تیمم باید کف دست تا سر انگشتان بر پیشانى کشیده شود و نیز نسبت به پشت دست، باید مسح دست تا سر انگشتان باشد.
طهارت اعضاء تیمم
64. بعید نیست که طهارت اعضاء تیمم شرط نباشد، ولى احتیاط این است که در صورت امکان پیشانى و پشت دست‌ها پاک باشد.
اشیایى که تیمم بر آنها صحیح است
65. تیمم بر آنچه از زمین محسوب شود مانند سنگ گچ و سنگ آهک، صحیح است. و بعید نیست که تیمم بر گچ و آهک پخته و آجر و امثال آنها نیز صحیح باشد.
شک در کفایت وقت براى غسل یا وضو
66. اگر انسان نداند فرصتى که از وقت نماز باقى مانده است به‌اندازه نماز با غسل یا وضو هست یا نه، باید تیمم کند و نمازش را بخواند.
تکرار تیمم بدل از غسل
67. شخص جنبى که از غسل کردن معذور است، پس از آن که تیمم بدل از غسل جنابت کرد اگر حدث اصغرى از او سر بزند، تا زمانى که عذر شرعى مجوز تیمم باقى است بنا بر احتیاط واجب باید براى اعمال مشروط به طهارت، تیمم بدل از غسل نماید و وضو هم بگیرد، و اگر معذور از وضو باشد باید تیمم دیگرى بدل از وضو نماید.
معذور از وضو و تیمم
68. کسى که نه وضو برایش ممکن است و نه تیمم، بنا بر احتیاط واجب باید نماز را در وقت بدون وضو و تیمم بخواند و بعد از وقت با وضو یا تیمم قضا کند. 

احکام نماز
حضور قلب در نماز
69. به کتب مربوطه از جمله اسرار الصلوة حضرت امام «قدس سره» مراجعه شود.

وقت نماز
دخول وقت
70. هر زمان که انسان اطمینان به دخول وقت پیدا کرد مى‌تواند نماز بخواند.
اعلام اوقات شرعى از طریق جدول‌ها و رسانه‌ها
71. اگر از زمان اعلامى توسط جدول‌ها و رسانه‌هاى گروهى اطمینان به دخول اوقات شرعى پیدا شود کافى است، در غیر این صورت باید صبر شود تا اطمینان حاصل گردد.
شب‌هاى مهتابى
72. فرقى بین شبهاى مهتابى و غیرمهتابى در طلوع فجر، وقت فریضه صبح و وجوب امساک براى روزه گرفتن نیست، هرچند احتیاط در این زمینه خوب است.
وقت نماز عصر
73. وقت نماز عصر تا غروب آفتاب است.
خواندن نماز برخلاف ترتیب
74. شخصى که نماز عصر را پیش از نماز ظهر و یا نماز عشا را پیش از نماز مغرب خوانده چنانچه بر اثر اشتباه و غفلت بوده و بعد از تمام شدن نماز متوجه شود، نمازش صحیح است و اگر عمداً بوده، باطل است.

قبله
تشخیص قبله
75. نمازگزار، باید علم به جهت قبله داشته باشد و شهادت دو فرد عادل که از روى نشانه‌هاى حسّى شهادت دهند نیز کفایت مى‌کند و اگر این دو ممکن نبود، تمام تلاش خود را به کار برده و طبق گمانى که به دست مى‌آورد عمل مى‌کند، حال اگر از طریق معتبرى، جهت قبله را تعیین و به آن سمت نماز خواند و بعد فهمید اشتباه کرده، در صورتى که انحراف او تا 90 درجه باشد، نمازش صحیح است و اگر بیشتر از این مقدار باشد در صورتى که وقت نماز نگذشته، باید اعاده کند و اگر وقت گذشته، قضا ندارد.
تشخیص قبله از راه قواعد علمى
76. اگر از قواعد علمى اطمینان به جهت قبله حاصل شود کافى ‌است.
اعتماد به قبله‌نما و محراب مساجد و قبور مسلمین
77. اعتماد به قبله‌نما در صورتى که موجب اطمینان براى مکلّف شود، صحیح است و باید طبق آن عمل گردد، و در غیر این صورت مى‏‌توان بر اساس محراب مساجد و قبور مسلمین جهت قبله را تشخیص داد. 
مکان نمازگزار
فاصله زن و مرد
78. بنا بر احتیاط واجب لازم است بین زن و مرد در حال نماز، حداقل یک وجب فاصله باشد که در این صورت اگر زن محاذى مرد یا جلوتر از مرد باشد، نماز هر دو صحیح است. رعایت این احتیاط در مسجدالحرام لازم نیست.
سجاده و مهر منقش
79. نماز روى سجاده منقش و سجده بر مهر منقش فى‌نفسه اشکال ندارد، ولى اگر به‌گونه‏اى باشد که بهانه به دست کسانى دهد که تهمت به شیعه مى‏‌زنند، تولید آن و نماز خواندن بر آن جایز نیست. و نیز اگر موجب تفرق حواس و از بین رفتن حضور قلب در نماز شود، کراهت دارد.
نماز در مکانى که موسیقى پخش مى‌شود
80. در مکانى که موسیقى حرام پخش مى‌‌شود اگر نماز خواندن مستلزم گوش‌دادن به موسیقى باشد، توقف در آنجا جایز نیست، ولى نماز محکوم به صحّت‏ است. 

احکام مسجد
تعریف مسجد جامع
81. مسجد جامع مسجدى است که در شهر براى اجتماع همه اهل شهر بنا شده و اختصاص به گروه خاصى ندارد.
نجس کردن مسجد محوشده
82. مسجدى که به‌کلى محو شده یا به‌جاى آن بناى دیگرى ساخته شده و امیدى هم به بازسازى آن نیست، معلوم نیست که نجس کردنش حرام باشد گرچه احتیاط در نجس نکردن آن است.
اجرای سرود همراه با موسیقى در مسجد و امثال آن
83. اجراى سرودهاى انقلابى و مانند آن همراه با نغمه‏هاى موسیقى در مکان مقدس و در مناسبت‌هایى که آن را اقتضا مى‏کند، اشکال ندارد مشروط به اینکه با احترام آن مکان منافات نداشته باشد و در مکان‌هایى مثل مسجد مزاحم نمازگزاران نباشد، ولى پخش موسیقى لهوى مضلّ عن سبیل الله به‌طور مطلق جایز نیست.
پخش موسیقى از مسجد
84. مسجد جایگاه خاصى دارد و اگر پخش موسیقى در آن منافى با حرمت مسجد باشد، حرام است، حتى اگر موسیقى غیرحرام باشد.
انجام ورزش و امثال آن در مسجد
85.  از انجام ورزش و هر کارى که با قداست و شئون مسجد منافات دارد اجتناب شود.
اطعام عروسى در مسجد
86. غذا دادن به دعوت شدگان در مسجد فى‌نفسه اشکال ندارد.
ورود کفار به مساجد
87. ورود کفار به مسجد الحرام شرعاً ممنوع است و در سایر مساجد نیز اگر هتک و بى‏‌احترامى مسجد شمرده شود، جایز نیست، بلکه در سایر مساجد نیز مطلقاً وارد نشوند.
تخریب مسجد
88. تبدیل و تخریب مسجد جایز نیست، مگر اینکه ضرورت غیرقابل چشم‌پوشى در بین باشد.

لباس و بدن نمازگزار
نماز در لباس یا مکان متعلق خمس
89. شخصى که در لباسى یا مکانى که خمس به آنها تعلق گرفته و خمسش داده نشده نماز خوانده اگر جاهل به تعلق خمس بوده و یا جاهل به حکم تصرف در آن مال بوده، نمازهایى که خوانده صحیح است.
نماز با کمربند چرمى وارداتى از کشورهاى غیراسلامى
90. کمربندهاى چرمى که از کشورهاى غیراسلامى وارد مى‌‌شود اگر انسان نداند که چرم طبیعى است یا مصنوعى، پاک است و نماز با آن اشکال ندارد، ولى اگر طبیعى بودن آن احراز شود و شک در این باشد که آیا از حیوانى است که تذکیه شرعى شده یا نه، نجس نیست، ولى نماز با آن باطل است، و در صورتى که نمازهاى قبلى را در حال جهل به مسأله خوانده است، قضاى آنها واجب نیست.
همراه داشتن پَر پرندگان در نماز
91. پر تمام پرندگان پاک است، ولى در صورتى که پر، از پرندگان حرام‌گوشت باشد، همراه داشتن آن در نماز موجب بطلان است.
ظاهر شدن موى زن در نماز
92. در صورتى که هنگام نماز، موى زن سهواً ظاهر شود و به‌مجرّد اطلاع آن را بپوشاند، نمازش صحیح است.
پوشش پاى زن در نماز
93. زن باید در حضور نامحرم تمام پاى خود را در نماز بپوشاند ولى اگر نامحرم نباشد پوشاندن پا تا مفصل ساق لازم نیست.
پوشاندن موهاى مصنوعى در نماز و غیره
94. براى زنان پوشاندن موهاى مصنوعى در نماز واجب نیست، ولى در برابر نامحرم (چه در حال نماز و چه غیر نماز) بنا بر احتیاط واجب باید آن را بپوشانند.
نماز با حلقه طلا براى مردان
95. به دست کردن حلقه و انگشتر طلا براى مردان حرام است و بنا بر احتیاط واجب نماز با آن باطل است.
طلاى سفید براى مردان
96. اگر جنس طلاى سفید، طلا باشد که بر اثر مخلوط کردن ماده‌اى رنگ آن سفید شده است استفاده از آن براى مردان حرام است ولى اگر جنس آن پلاتین است یا عنصر طلا در آن به‌قدرى کم است که عرفاً به آن طلا نمى‌گویند، مانع ندارد.
روکش طلا براى دندان مردان
97. گذاشتن روکش طلا یا پلاتین روى دندان براى مردان اشکالى ندارد، ولى پوشاندن دندان‌هاى جلو با طلا اگر به‌قصد زینت باشد، خالى از اشکال نیست.
لباس شهرت
98. لباس شهرت لباسى است که پوشیدن آن براى شخص به‌خاطر رنگ یا کیفیت دوخت یا مندرس بودن آن و یا علل دیگر مناسب نیست به‌طورى که اگر آن را در برابر مردم بپوشد توجه آنان را به خود جلب نموده و انگشت‌نما مى‌شود پوشیدن چنین لباسى بنا بر احتیاط واجب جایز نیست، ولى نماز خواندن با آن اشکال ندارد.

اذان و اقامه
شهادت ثالثه
99. گفتن «أشهد أنّ علیاً ولی الله» در اذان و اقامه به‌عنوان شعار تشیع خوب و مهم است و باید به‌قصد قربت مطلقه گفته شود، ولى جزو اذان و اقامه نیست.
پخش اذان از بلندگوى مسجد و غیر آن
100. پخش اذان، به‌نحو متعارف، براى اعلام وقت نماز، به‌وسیله بلندگو، اشکال ندارد ولى پخش آیات قرآنى و دعا و غیر آن اگر موجب اذیّت همسایگان شود، جایز نیست.

واجبات نماز
کیفیت خواندن قرائت نمازهاى جهریه براى زنان
101. زن‌ها مى‌توانند حمد و سوره نمازهاى صبح، مغرب و عشاء را بلند یا آهسته بخوانند، ولى اگر نامحرم صدایشان را بشنود بهتر است آهسته بخوانند.
غلط در نماز 
102. شخصى که کلمه یا اعراب یا حرکتى را در نماز غلط مى‌‌خواند اگر عامد یا جاهل مقصر باشد، نماز باطل است، و الّا صحیح است. البته اگر نمازهاى گذشته را با اعتقاد به صحّت‏، به‌صورت مذکور خوانده باشد، در هر صورت قضاى آنها واجب نیست.
مقصود از ذکر
103. هر عبارتى که متضمّن ذکر خداوند عزّ وجلّ باشد، ذکر محسوب مى‌‌شود و صلوات بر محمّد وآل محمّد (علیهم افضل صلوات الله) از بهترین ذکرهاست.
قصد سوره معیّن هنگام گفتن بسم الله
104. در نماز لازم نیست بسم الله الرحمن الرحیم به‌نیت سوره معینى گفته شود.
سجده و تیمم بر سیمان و موزائیک
105. سجده و تیمم بر سیمان و موزائیک اشکال ندارد، گرچه احوط ترک تیمم بر آنها است.
سجده بر دستمال کاغذى
106. اگر دستمال کاغذى از چوب یا گیاه ــ غیر از پنبه و کتان ــ ساخته شده، سجده بر آن مانع ندارد.
سجده بر فرش در مساجد اهل سنّت
107. در مساجد مکه و مدینه اگر با فریضه تقیّه منافات نداشته باشد باید بر چیزى که سجده بر آن صحیح است سجده کرد.
مانعیّت چرک روى مهر
108. اگر چرک روى مهر به‌قدرى باشد که بین پیشانى و مهر حائل باشد، سجده و نماز باطل است.
زیاد کردن سجود
109. شخصى که متوجه شده پیشانى‌اش به‌طور کامل روى مهر نیست و سر را بلند کرده و دوباره روى مهر گذاشته اگر این عمل در اثر جهل یا فراموشى و فقط در یکى از دو سجده یک رکعت بوده، نمازش صحیح است ولى اگر با علم و عمد بوده و یا در دو سجده یک رکعت بوده، نمازش باطل است.
برخورد مکرّر پیشانى به مهر
110. اگر موقع سجده، پیشانى بدون اختیار دو مرتبه به مهر برخورد کند، یک سجده محسوب مى‌شود.
شنیدن آیه سجده از رادیو و امثال آن
111. با شنیدن آیه سجده از ضبط صوت یا صدا و سیما، سجده واجب مى‌‌شود. 

مبطلات نماز
خنده در نماز
112. خنده با صدا (قهقهه) در صورتى که عمداً باشد، نماز را باطل مى‌‌کند.
کم و زیاد کردن جاهلانه اجزاى نماز
113. اگر شخصى به‌واسطه ندانستن مسأله چیزى از اجزاء نماز را کم یا زیاد کند اگر آن جزء رکن نباشد و او در یادگیرى مسأله کوتاهى نکرده باشد نمازش صحیح است و اگر در یادگیرى مسأله کوتاهى کرده، بنابر احتیاط واجب نماز باطل است.
دعاى غیرعربى در نماز
114. دعا به زبان فارسى و یا هر زبان دیگر در نماز مانعى ندارد، خواه نماز واجب باشد یا مستحب و خواه در قنوت باشد یا غیر قنوت.

نماز قضا
ترتیب در قضاى نماز
115. در نماز قضا رعایت ترتیب لازم نیست، آرى ترتیب بین ظهر و عصر و نیز بین مغرب و عشاء از یک روز باید رعایت شود.
شک در مقدار نماز و روزه قضا
116. قضاى نمازها و روزه‌هایى که انسان یقین دارد پس از رسیدن به سن بلوغ شرعى نخوانده است، واجب است و نسبت به مقدار مشکوک وظیفه‌اى ندارد.
نماز قضاى پدر و مادر
117. قضاى نماز و روزه پدر بر پسر بزرگ واجب است و نیز بنا بر احتیاط واجب قضاى نماز و روزه مادر بر او واجب است.
118. در صورتى که پسر بزرگ، قبل از اینکه قضاى نماز و روزه پدر و مادر فوت شده‌‌ خود را انجام دهد بمیرد، قضاى مذکور بر پسر یا برادر او واجب نمى‌‌شود.
119. منظور از پسر بزرگ، پسر بزرگى است که هنگام وفات پدر زنده باشد هرچند او ــ به‌علت اینکه پسر اول قبل از پدر فوت کرده است ــ پسر اول پدر نباشد.
120. اگر ترک نماز پدر یا مادر بر اثر طغیان باشد، قضاى آنها بر پسر بزرگ واجب نیست. ولى احتیاط در انجام قضاى آنها ترک نشود. 

نماز جماعت
نماز فرادا هنگام جماعت
121. اگر هنگام برپایى نماز جماعت‌، خواندن نماز فرادا موجب تضعیف نماز جماعت و اهانت و بى‌احترامى‏ به امام جماعتى که مردم اعتماد به عدالت او دارند، محسوب شود، جایز نیست.
طریق احراز عدالت امام جماعت
122. از هر راهى که اطمینان به عدالت امام جماعت حاصل شود، اگر چه با اقتداى عدّه‌اى از اهل بصیرت و صلاح باشد، کافى است بلکه حُسْن ظاهر نیز کفایت مى‌کند و در صورتى که عدالت محرز بوده، شک و تردید فعلى مانع اقتدا نیست.
امامت شخصى که خود را عادل نمى‌‌داند
123. امامت شخصى که خود را عادل نمى‌‌داند براى کسانى که او را عادل مى‌‌دانند، اشکال ندارد و جماعت صحیح است و مى‌‌تواند قصد امامت نکند و در این صورت نیز هم نماز او صحیح است و هم نماز مأمومین.
امامت کسى که نمى‌‌تواند غسل کند
124. شخصى که از غسل معذور است، مى‏تواند با تیمم بدل از غسل امام جماعت شود و اقتدا به او اشکالى ندارد.
امامت ناقص‌العضو
125. اگر دست یا پاى شخصى به‌طور کامل قطع یا فلج شده باشد، امام جماعت شدن او محل اشکال است ولى قطع بعض انگشتان دست یا پا حتى انگشت شست، مضرّ به امامت جماعت نیست.
امامت زن
126. امامت زن در نماز جماعت فقط براى زنان جایز است.
اقتدا به غیرروحانى
127. با دسترسى به روحانى به غیرروحانى اقتدا نکنند و در صورت عدم دسترسى، اقتدا به غیرروحانى واجد شرایط اشکال ندارد.
اقتدا به امام جماعتى که صحت قرائت او مشکوک است
128. در نماز رعایت نکات و محسنات تجویدى لازم نیست، همین که قرائت امام جماعت نزد اهل لسان صحیح باشد اقتدا به او جایز است و در صورت شک نیز اقتدا صحیح است.
اقتدا به اهل سنت
129. اقتدا به نماز جماعت اهل سنّت براى حفظ وحدت اسلامى جایز و صحیح است.
وظیفه مأموم موقع قرائت امام
130. در رکعت اول و دوم نمازهاى اخفاتیه واجب است مأموم ساکت باشد و قرائت را ترک کند و مستحب است ذکر بگوید، و در نمازهاى جهریه اگر صوت امام ولو همهمه او را می‌شنود واجب است گوش کند وگرنه مستحب است حمد و سوره را بخواند.
جا افتادن سهوى آیه از قرائت امام جماعت
131. اگر امام جماعت آیه‌اى از سوره را نخواند مأموم به‌نحوى ــ هرچند با گفتن ذکر یا خواندن آیه ــ او را متوجه کند و در غیر این صورت باید نمازش را فرادا کند و سوره را بخواند.
نماز جماعت در ادارات
132. با توجه به اهمیّت خاص نمازهاى یومیه و تأکید زیادى که بر اقامه نماز در اول وقت شده است و با توجه به ‏فضیلت بسیار زیاد نماز جماعت، مناسب است کارمندان روشى را اتخاذ کنند که بتوانند در خلال ساعات کار ادارى، نماز ‏واجب را به‌صورت جماعت در اول وقت و در کمترین زمان بخوانند، ولى باید به‌گونه‏‌اى مقدمات این کار را فراهم ‏کنند که نماز جماعت در اول وقت وسیله‏‌اى براى به تأخیر انداختن کارهاى مراجعه‌کنندگان نشود.‏
بیان احکام و معارف هنگام اقامه نماز در ادارات
133. بیان احکام و معارف و امثال آن در هنگام اجتماع براى نماز در خصوص ماه مبارک رمضان و سایر ایام‌الله مانع ندارد، مشروط به اینکه حقوق مراجعین تضییع نشود.
نماز جماعت دور کعبه
134. در نماز جماعت دور کعبه، نماز کسانى که پشت سر یا دو طرف امام ایستاده‌اند، صحیح است لکن نماز افرادى که روبه‌روى امام قرار دارند، صحیح نیست.

نماز استیجارى
ترتیب در نماز استیجارى‌
139. در نماز استیجارى‌، خواندن چند ماه نماز صبح و سپس چند ماه نماز ظهر و عصر و پس از آن چند ماه نماز مغرب و عشاء مانع ندارد مگر آن که در اجاره ترتیب خاصى معیّن شده باشد.

نماز آیات
وجوب نماز آیات
140. وجوب نماز آیات مختص کسانى است که در شهر وقوع حادثه و یا شهر متصل به آن ــ به‌طورى که عرفاً یک شهر محسوب شوند ــ زندگى مى‌‌کنند.
پس‌لرزه
141. هر زلزله‌‏اى، چه شدید و چه خفیف، اگر زلزله مستقلى محسوب شود، نماز آیات جداگانه‌اى دارد.

نماز مستحبى
شک در رکعات نماز نافله
142. به شک در رکعات نماز نافله اعتنا نمى‌‌شود یعنى مختار است که بناء‌ را بر اقلّ یا اکثر بگذارد مگر اینکه بناء بر اکثر مفسد نماز باشد که در این صورت بناء را بر اقلّ مى‌گذارد.

نماز مسافر
ابتدا و انتهاى مسافت شرعى
143. مسافت شرعى از آخر شهر مبدأ، تا اول شهر مقصد محاسبه مى‌‌شود.
معیارِ آخر شهر
144. تعیین آخر شهر موکول به نظر عرف است. اگر در نظر عرف کارخانه‌‏ها و شهرک‌هاى پراکنده اطراف شهر جزو شهر نباشد، مسافت را از آخر خانه‏‌هاى شهر باید حساب نمود.
حدّ ترخص
145. بنا بر احتیاط، معیار حدّ ترخّص جایى است که هم صداى اذان شهر به آنجا نرسد و هم دیوارهاى شهر دیده نشود، ولى بعید نیست که شنیده نشدن اذان براى تعیین حدّ ترخص کافى باشد.
تفاوت طریق رفت و برگشت
146. اگر رفتن کمتر از چهار فرسخ باشد و مسیر بازگشت هم به مقدار مسافت شرعى نباشد، نماز تمام و روزه صحیح است، اگرچه مجموع رفتن و برگشتن به‌اندازه هشت فرسخ شرعى باشد.
وطن
147. به‌طور کلّى شخصى که در محلى به دنیا آمده و در آنجا رشد و نموّ کرده است آنجا وطن او محسوب مى‌شود و تا وقتى که از آن مکان اعراض ننموده حکم وطن باقى است و همچنین کسى که به جایى غیر از وطن اصلى خود رفته و قصد زندگى دائمى هرچند براى بخشى از سال در آنجا نموده و با این قصد، مدّتى که عرفاً آن محل را وطن او بدانند، در آن مکان زندگى کرده، آنجا وطن او محسوب مى‌شود و نیز اگر بدون قصد آن‌قدر بماند که عرف، آنجا را وطن او بداند، حکم وطن، مترتّب مى‌شود. همچنین اگر کسى بنا دارد به‌مدّت مثلاً هفت هشت سال به‌طور دائم در جایى به قصد زندگى بماند، آنجا نیز وطن او محسوب مى‌شود
وطن اصلى و وطن دوم
148. وطن اصلى جایى است که انسان در آن متولد شده و مدتى در آن بوده و رشد و نمو پیدا کرده است. وطن دوم هم جایى است که مکلّف آن را براى سکونت دائم، ولو براى چند ماه در هر سال، برگزیده است و یا بناى زندگى در آنجا به‌مدت هفت، هشت سال داشته باشد.
مدت اقامت براى تحقق وطن جدید
149. کسى که جایى را به عنوان وطن انتخاب مى‌‌کند، اگر به مقدارى که عرفاً صدق کند آنجا را به عنوان وطن اتخاذ کرده است در آنجا بماند، ـ مثلاً دو سه ماه یا کمتر به نحوى که عرفاً اهل آنجا محسوب شود ـ آن محل براى او وطن مى‌‌شود.
اعراض از وطن
150. شخصى که قصد مراجعت به وطن اصلى و زندگى در آنجا را ندارد، بلکه قصد عدم مراجعت دارد از وطن اعراض کرده و آنجا برایش حکم وطن را ندارد.
تبعیت فرزند از والدین در وطن
151. در صورتى که فرزند در اراده و زندگى تابع پدر باشد، وطنِ پدر، وطن او محسوب مى‌شود و اگر با مادر زندگى مىکند و تابع اوست وطن مادر، وطن او محسوب مى‌شود چه فرزند صغیر باشد یا کبیر.
تبعیت از پدر و شوهر در وطن جدید 
152. زن مى‏تواند وطن جدید شوهرش را وطن خود قرار ندهد، ولى فرزندان اگر صغیر باشند و در تصمیم‏گیرى مستقل نباشند و یا در این مسأله تابع اراده پدر باشند، وطن جدید پدر، وطن آنها هم محسوب مى‏شود.
قصد اقامت ده روز و رفت و آمد تا کمتر از مسافت
153. پس از قصد اقامت ده روز و خواندن یک نماز چهار رکعتى رفت و آمد تا کمتر از مسافت شرعى (5/ 22 کیلومتر) اشکال ندارد لکن اگر از ابتدا تصمیم به رفت و آمد بیش از حدّ ترخّص باشد خروج تا کمتر از مسافت شرعى به میزان 6 یا 7 ساعت در مجموع ده روز مانع ندارد.
سفر شغلى
154. اگر در خلال هر ده روز حداقل یک بار براى شغل، سفر انجام شود و این تردّد شغلى حداقل دو سه ماه ادامه داشته باشد، نماز در سفرهاى شغلى ـ غیر از سفر اول و دوم در ابتداى شغل ـ در مبدأ، مقصد و بین راه تمام و روزه صحیح است و در سفرهاى شخصى حکم مسافر را دارد، و اگر ده روز یا بیشتر در یک محلّ اقامت شود، در سفر اول شغلى نماز شکسته و بعد از آن تمام است.
مأمور به تحصیل
155. شخصى که از طرف محل کارش مأمور به تحصیل است و هر هفته در این رابطه سفر مى‌‌کند، نمازش تمام و روزه‌اش صحیح است.
وطن بودن محل تحصیل
156. محل تحصیل یا کار، حکم وطن را ندارد مگر آن‌که آنقدر آنجا بماند که عرفاً وطن او محسوب شود.
عدول در مسأله سفر تحصیلى
157. عدول به مجتهد جامع الشرایطى که سفر براى تحصیل را سفر براى شغل مى‌داند و نماز و روزه را تمام و صحیح مىداند اشکال ندارد ولى تبعیض در این مسأله بین نماز و روزه درست نیست. 

+نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1392ساعت توسط محمدحسین منتظری شاتوری | |

رديف

عنوان

بخش

حكم

۱

حقوق

الف

جزء درآمد سال وصول است اگر تا پايان سال خمسي هزينه شود خمس نداردو اگر اضافه بماند ،باقي مانده خمس دارد

۲

حقوق بازنشستگي

۳

معوقات حقوق

۴

طلب مرخصي

۵

حق ماموريت

۶

پس انداز عضويت

۷

سهام عدالت

ب

هديه محسوب مي شود طبق فتواي حضرت امام و مقام معظم رهبري خمس ندارد

۸

دريافتي انواع بيمه ها از قبيل بيمه عمر بيمه حوادث و...

۹

پاداش پايان خدمت

۱۰

پس انداز آتيه براي فرزندان

ج

هنگام پس انداز و كسر پول از حقوق اگر به فرزند بخشيده باشد خمس ندارد و اگر در پايان هر سال خمسي ،خمس مبلغ كسر شده در آن سال بايد پرداخت شود

۱۱

پس انداز مسكن

د

به هنگام وصول بايد خمس آن پرداخت شود.

۱۲

پس انداز اختياري

ه

چون با اختيار پس انداز مي شود در هر سال خمسي ،بايد خمس آن پرداخت شود.

+نوشته شده در یکشنبه پانزدهم دی 1392ساعت توسط محمدحسین منتظری شاتوری | |

سقط جنين شرعاً حرام است مگر آنکه استمرار حاملگى براى حيات مادر خطرناک باشد که در اين صورت سقط جنين قبل از ولوج روح، اشکال ندارد، ولى بعد از دميدن روح جايز نيست حتّى اگر ادامه حاملگى براى حيات مادر خطرناک باشد، البته اگر استمرار باردارى، حيات مادر و جنين هر دو را تهديد کند و نجات زندگى طفل به هيچ وجه ممکن نباشد ولى نجات زندگى مادر به تنهايى با سقط جنين امکان داشته باشد، سقط جنين جايز است.

اجوبة‌الاستفتائات، س1263 و 1266

+نوشته شده در شنبه چهاردهم دی 1392ساعت توسط محمدحسین منتظری شاتوری | |

س1.  من پس از اتمام مجلسى، كفش خود را نيافتم و فقط كفشى را يافتم كه نوتر و بسيار شبيه به كفش خودم بود. اكنون يك هفته از آن ماجرا مى‌گذرد اما كسى جهت تعويض كفش مراجعه نكرده است. آيا با توجه به اينكه آن فرد اشتباه كرده است و هنوز مراجعه نكرده است آيا جايز است من در آن تصرف كنم؟ در صورت منفى بودن جواب بفرماييد من بايد با اين كفش و كفش مفقود شده‌ام چه كنم؟

ج) جايز نيست و حكم مجهول‌المالك را دارد كه با يأس از پيدا شدن صاحب آن بنابر احتياط با اجازه حاكم شرع از طرف صاحبش به فقير صدقه دهيد مگر آنكه بدانيد صاحب آن رضايت داشته يا خود صاحبِ كفشِ باقى مانده، كفش را برده است و در صورت اخير اگر قيمت كفش موجود از كفش شما بيشتر باشد مابه‌التفاوت را از طرف صاحب آن به فقير صدقه دهيد

+نوشته شده در شنبه چهاردهم دی 1392ساعت توسط محمدحسین منتظری شاتوری | |

 

1. الف: ترويج فرهنگ اجانب، جايز نيست.

ب: به‌طور كلّى، پوشيدن كراوات و ديگر لباس‌هايى كه پوشش و لباس غير مسلمانان محسوب مى‌شوند به‌طورى كه پوشيدن آنها، منجر به ترويج فرهنگ منحطّ غربى شود، جايز نيست.(استفتائات جديد)

ج :پوشيدن لباسهايى که از نظر دوخت يا رنگ يا غير آن تقليد و ترويج فرهنگ مهاجمِ غير مسلمان باشد، جايز نيست. و همين‌طور استفاده از زيورآلاتى که استعمال آن تقليد از فرهنگ دشمنان اسلام و مسلمين محسوب شود، جايز نيست. اجوبة‌الاستفتائات، س1073

+نوشته شده در شنبه چهاردهم دی 1392ساعت توسط محمدحسین منتظری شاتوری | |

اهميت وجوب تخميس اموال

1-به اتفاق فقها و مراجع عظام، تصرف در مالي که متعلق خمس است، هر چند قصد دادن خمس آن را داشته باشد، جايز نيست مگر با اذن حاکم شرع.(1)

2-به اتفاق مراجع عظام مکلّف، شرعا نمي‌تواند، بدون مراجعه به مرجع خود، خمس را به ذمه بگيرد و خود را بدهکار اهل خمس بداند و در آن تصرف کند.(3)

مبدأ سال خمسي، قهري است، نه انتخابي

مبدأ سال خمسي کساني که درآمد تدريجي روزانه دارند؛ مانند تاجر، کاسب و صنعت‌گر؛ اولين روزي است که شروع به کسب و کار کرده‌اند و کساني که حقوق‌بگير هستند به اين معنا که درآمد کارشان در زماني معين (مثل آخر برج) به دست مي‌آيد، مبدأ سالشان، اولين روزي است که حقوق و درآمد در اختيارشان قرار مي‌گيرد و تمکن از دريافت دارند (ولو دريافت نکنند) مثلاً اگر کارمندي بيست سال قبل اوّلين حقوق خود را در روز 20 آبان دريافت کرد و يا مي‌توانست دريافت کند، براي هميشه مبدأ سال خمسي او روز 20 آبان است. (4)

ليست اموال. به طور کلي اموال هر مکلّفي نوعاً از اقلام ذيل خارج نيست:

 1-ارث   2- هديه و بخشش    3- سرمايه   4- درآمد کسب و کار مصرف‌شده    5- درآمد کسب و کار پس‌اندازشده      6- قرض و وام مصرف‌شده        7- قرض و وام پس‌اندازشده   8- قرض و طلب   9- مهريه    10- ديه   11- صدقات و وجوه شرعيه   12- حقوق بازنشستگي   13- حق بيمه    14- مال حلال مخلوط به حرام

1-ارث

 آيات عظام امام خميني(ره) ، اراکي، بهجت، خامنه‌اي، زنجاني، صافي، گلپايگاني، فاضل، مکارم، وحيد خراساني: ارث خمس ندارد، مگر اين که وارث بداند هنگامي که در دست مورّث بوده، متعلق خمس شده و خمس آن را نداده يا اين که بداند بر ذمه او بدهي خمس بوده و نپرداخته است. در اين دو صورت پرداخت خمس بر وارث واجب است.

2-هديه و بخشش

در موردهدیه دو صورت قابل تصوير است:

صورت اول: مجموع هديه و بخشش در بين سال خمسي، صرف در مؤونه زندگي شود که به فتواي همه مراجع عظام،خمس ندارد.

صورت دوم: هديه و بخشش تا وصول سر سال خمسي صرف در مؤونه زندگي نشود، که در اين صورت پنج نظر وجود دارد:

1-آيات عظام امام خميني، خامنه‌اي و نوري همداني: خمس آن واجب نيست، گرچه احتياط مستحب است.(17)

2-آيات عظام سيستاني و صافي: اگر از مخارج سالش زياد بيايد بايد خمس آن را بدهد.

3-آيات عظام بهجت، فاضل و مکارم: اگر از مخارج سالش زياد بيايد بنابر احتياط واجب بايد خمس آن را بدهد.(18).

مصاديقي از هبه و بخشش

گرچه مصاديق هبه و بخشش بسيار است، ولي از ميان آنها، برمواردي که بيشتر مورد ابتلاء و سؤال است اشاره مي‌شود.  1-مطلق جوائز و از آن جمله جايزه‌هاي بانکي   2-        کادو    3-انعام    4-         کمک‌هزينه تحصيلي که دولت به دانشجويان پرداخت مي‌کند   5- عیدی    6-     پول تو جيبي که پدران به فرزندان مي‌دهند    7-   هدیه   8-تشویقی   9- پاداش    10- وجوهي که بنياد شهيد به خانواده شهدا پرداخت مي‌نمايد

3-سرمايه

الف : در صورتي که متشکل از اموالي است که متعلق خمس نيست، از قبيل ارث، مهريه، ديه و مانند آن، بي‌شک خمس به آن تعلق نمي‌گيرد

ب:  در صورتي که از درآمد کسب و کار و حقوق تهيه شده باشد، درباره خمس آن چند نظر بين مراجع عظام وجود دارد:

1-  آيات عظام امام خميني ،خامنه‌اي: سرمايه خمس دارد، مگر اين که مقداري باشد که با پرداخت خمس آن، درآمد کسب با بقيه وافي به هزينه زندگي او نيست و يا اين که کسب با بقيه مناسب با شأن عرفي او نباشد، در اين دو صورت خمس ندارد(21)

2-آية الله صافي: سرمايه خمس دارد مگر آن را از چيزي تهيه کرده باشد که متعلق خمس نيست.( 22)

بنابراين سرمايه‌اي که از درآمد کسب و کار و حقوق تهيه شده است، مطلقاً خمس دارد. حتي اگر مقداري باشد که درآمد کسب با آن وافي به هزينه زندگي او نباشد يا مجبور است کسبي اختيار کند که مناسب با شأن عرفي او نيست باز هم خمس دارد.

4-آيات عظام بهجت، فاضل (نظر اخير ايشان) و زنجاني: آن مقداري از سرمايه که براي تأمين معاش (مطابق با شأن) خود و عائله‌اش به آن نياز دارد، خمس ندارد و بقيه آن خمس دارد.( 24)

5-آية الله سيستاني و آية الله مکارم (نظر اخير ايشان): سرمايه خمس دارد مگر اين که اداي خمس سبب شود که نتواند با بقيه، زندگي خود را اداره کند، ولي در صورتي که با دست‌گردان‌نمودن بتواند تدريجاً آن را بپردازد، ساقط نمي‌شود.(25)

4-درآمد پس‌اندازشده

درآمد کسب و کار و تجارت و کشاورزي از دو حال خارج نيست:

1- درآمد پس‌اندازشده                      2-درآمد مصرف‌شده

اما درآمد پس‌اندازشده که سال بر آن گذشته و صرف در مؤونه زندگي نشده است، درباره خمس آن چند نظر است:

1-آيات عظام امام خميني ، اراکي، خوئي، تبريزي، سيستاني، وحيد خراساني: خمس دارد.(26)

2-آية الله خامنه‌اي (نظر اخير ايشان): پس‌انداز درآمد سال براي صرف در مؤونه در سال بعد اگر در آستانه صرف در مؤونه تا چند روز آينده باشد و يا خود داشتن مبلغي پس‌انداز جزو مؤونه او محسوب باشد، خمس ندارد و گر نه بايد خمس آن را بپردازد.( استفتاء کتبي)

ضمناً نظر قبلي معظم له اين بود که با رسيدن سر سال خمسي واجب است خمس درآمد پرداخت شود، مگر در مورد پس‌انداز درآمد       براي تهيه منزل و لوازم ضروري زندگي که اگر در آينده نزديک مثلاً دو سه ماه پس از سال خمسي در اين موارد مصرف شود، خمس ندارد.

3-آيات عظام بهجت، زنجاني و فاضل: خمس دارد مگر اين که پس‌اندازکردن درآمد براي تهيه چيزهايي باشد که در زندگي عرفاً به آن احتياج دارد، مانند منزل، اثاثيه، جهيزيه دختر، وسيله نقليه مورد  نياز و مانند آن‌ها و نمي‌تواند يک دفعه آن‌ها را تهيه نمايد. در اين صورت پس‌انداز درآمد اگر چه چندين سال هم برآن بگذرد، خمس ندارد.( 27)

با توجه به فتواي مذکور اين نتيجه را مي‌گيريم که از نظر مراجع عظام مذکور، مؤونه زندگي که در باب خمس، استثناء شده مقيد به مؤونه بين سال نيست، بلکه شامل هر نوع مؤونه‌اي که عرفا مورد نياز است وتهيه آن به طور دفعي در بين سال ميسر نيست، مي‌شود.

 5-درآمد مصرف‌شده

درآمد کسب و کار و حقوق که مصرف شده، از چند صورت برخوردار است.

صورت اول:  قبل از وصول سال خمسي صرف در مؤونه زندگي نشده بلکه در بين سال يا پس از وصول آن مبدل به سرمايه شده است، در اين صورت حکم سرمايه را دارد که به تفصيل فتاواي مراجع عظام درباره خمس آن ملاحظه شد.

صورت دوم:در بين سال، صرف در مؤونه زندگي متناسب با شأن عرفي شده است. در اين صورت به اتفاق همه مراجع عظام، خمس به آن تعلق نمي‌گيرد.( 29)

صورت سوم: پس از وصول سال خمسي صرف در مؤونه زندگي شده است. در اين صورت به نظر همه مراجع عظام خمس دارد. به جز آيات عظام بهجت، زنجاني و فاضل که به نظر مبارک آن‌ها چنان‌که قبلاً گذشت در صورتي که به قصد صرف در ضروريات زندگي پس‌اندازشده و بعدها صرف در همان مي‌شود خمس ندارد.

صورت چهارم:درآمد کسب و کار صرف در مؤونه زندگي شده، مثلاً با آن منزل ساخته يا وسيله نقليه و يا وسايل مورد نياز در منزل خريده، ولي براي او مشکوک است که آيا در بين سال خمسي، درآمد را صرف مؤونه کرده يا پس از وصول آن. در اين صورت :

آيات عظام امام خميني ، اراکي، تبريزي، خوئي، خامنه‌اي، سيستاني، مکارم، وحيد خراساني: بنابر احتياط واجب بايد با حاکم شرع مصالحه کند.

چنان‌که در توضيح المسائل مراجع آمده است: مسئله 1797 کسي که از اول تکليف، خمس ندارد اگر از منافع کسب، چيزي که به آن احتياج ندارد خريد و يک سال از خريد آن گذشت بايد خمس آن را بدهد و اگر اثاث خانه و چيزهاي ديگري که به آن احتياج دارد، مطابق شأن خود خريده، پس اگر بداند در بين سالي که در آن سال فايده برده، آن‌ها را خريده، لازم نيست خمس آن‌ها را بدهد و اگر نداند که در بين سال خريده يا بعد از تمام‌شدن سال، بنابر احتياط واجب بايد با حاکم شرع مصالحه کند.( 30)

6- قرض و وام مصرف‌شده

مبالغي که شخص به عنوان قرض يا وام دريافت مي‌کند، به صورت‌هاي ذيل مي‌باشد:

صورت اول:اين که سال خمسي فرا رسيده و هيچ مقدار از قرض و اقساط وام پرداخت نشده است. در اين صورت به نظر همه مراجع عظام، خمس تعلق نمي‌گيرد. چه اين که اصل مبلغي که قرض يا وام گرفته شده، به هنگام وصول سال خمسي موجود باشد يا صرف در مؤونه زندگي شده يا تبديل به سرمايه شده است.

صورت دوم:اين که تمام قرض و اقساط وام يا بخشي از آن با درآمد بين سال پرداخت شده ولي اصل قرض و وام در بين سال خمسي، صرف در مؤونه زندگي شده است.

در اين صورت به فتواي همه مراجع عظام، خمس واجب نيست؛ زيرا چنانکه قبلاً ملاحظه شد، درآمدي که در بين سال صرف در مؤونه زندگي شود به نظر همه مراجع مستثنا است.

صورت سوم:اين که تمام قرض و اقساط وام يا بخشي از آن از درآمد بين سال پرداخت شده، ولي پس از وصول سال خمسي در مؤونه زندگي از قبيل خريد منزل يا وسيله نقليه مورد نياز و يا لوازم زندگي صرف شده است.

3- به نظر (امام خميني ، اراکي، خوئي، تبريزي، خامنه‌اي، سيستاني، مکارم، وحيد، نوري) آن مقدار از قرض و وام که پرداخته شده، خمس دارد.

صورت چهارم:تمام قرض و اقساط وام يا بخشي از آن، از درآمد بين سال پرداخت شده، ولي اصل قرض و وام مبدل به سرمايه کسب يا ابزار کار شده است. در اين صورت حکم سرمايه را دارد که در مبحث خمس سرمايه، شش نظر درباره آن ذکر شد. براي آشنايي با حکم خمس آن، به مبحث مذکور مراجعه شود.

 --------------------------------

7-  قرض و وام پس‌اندازشده

قسم ديگر از اقسام قرض و وام اين است که تمام قرض و اقساط وام يا بخشي از آن پرداخت شده ولي اصل قرض، وام موجود است و مصرف نشده، بلکه پس‌انداز شده است که از چند صورت برخوردار است:

صورت اول: اين که براي مؤونه زندگي به آن نيازي ندارد.

همه مراجع عظام: به آن مقداري از قرض و اقساط آن که پرداخت شده، خمس تعلق مي‌گيرد.

صورت دوم: اين که جهت تأمين مؤونه متناسب با شأن عرفي زندگي خود به آن نياز دارد.

1-آيات عظام بهجت، زنجاني، فاضل که قائلند مؤونه مستثناي از وجوب خمس، مقيد به سال نيست مطلقا خمس ندارد. چه اين که مورد نياز، تهيه منزل باشد يا وسيله نقليه و يا غير آنها.

2-آية الله گلپايگاني و آية الله صافي: در خصوص موردي که نياز او به مبالغ مذکور جهت تهيه منزل باشد و راه ديگري براي خريد آن ندارد، خمس ندارد.

3-بقيه مراجع عظام: آن مقدار از قرض و اقساط آن که پرداخت شده، خمس دارد.

-----------------------

8- قرض و طلب

حکم خمس پولي که از درآمد به عنوان قرض به ديگري مي‌دهد با حکم خمس پولي که از کسي به عنوان مزد کار و يا حقوق طلبکار است فرق مي‌کند که به تفصيل حکم هر دو به قرار ذيل تشريح مي‌شود.

اما قرض:پولي که از درآمد خود به ديگري قرض مي‌دهد، دو صورت دارد:

صورت اول: اين که پس از گذشت سال، آن را قرض داده است که به فتواي همه مراجع عظام واجب است خمس آن پرداخت شود؛ زيرا قبل از آن که آن را قرض دهد، با رسيدن سر سال خمسي متعلق خمس شده بود.

صورت دوم: اين که از درآمد بين سال قرض داده است. در اين صورت اگر دريافت قرض براي او در پايان سال خمسي ممکن باشد، بايد خمس آن را در پايان سال بدهد و اگر دريافت آن ممکن نباشد، تا آن را دريافت نکرده، پرداخت خمس آن واجب نيست.(33)

و اما طلب: مبالغي که مکلّف از ديگران بابت اجرت کار و حقوق، طلب دارد از دو صورت برخوردار است:

صورت اول: اين که طلب او به هنگام رسيدن سر سال خمسي، قابل دريافت است در اين صورت به نظر همه مراجع عظام خمس دارد.

صورت دوم: اين که طلب او به هنگام رسيدن سر سال خمسي قابل دريافت نباشد. مانند حقوق معوقه کارمندان. در اين صورت:

1-  مي‌شود که اگر تا پايان سال خمسي، در مؤونه زندگي مصرف شود، خمس ندارد و اگر بماند خمس دارد.( 34)آية الله تبريزي: اگر براي شخص خاصي يا شرکت خصوصي کار کرده است بايد در همان سال که کار کرده، خمس آن را بدهد و اگر براي دولت اجير شده جزء درآمد سال دريافت محسوب مي‌شود و چنان‌چه تا سر سال خمسي زياد بيايد، خمس دارد.(35)

2-  آية الله سيستاني: به مجرد دريافت، فوراً بايد خمس آن پرداخت شود.( استفتاء کتبي.(

3-  آية الله وحيد: بنابر احتياط واجب به مجرد دريافت، فوراً خمس آن پرداخت شود.(همان)

------------------------

9- مهريه

1-  همه مراجع عظام (به جز آية الله بهجت): خمس ندارد.(36 (

2-  آية الله بهجت:بنابر احتياط واجب اگر از مخارج سالش اضافه آمد، بايد خمس آن را بدهد.( همان(

---------------------------

10-ديه : ديه سه قسم است:

1-ديه نفس            2-ديه اعضاء، مانند ديه دست، پا، چشم و مانند آن

3-ديه منافع اعضاء، مانند ديه قوه سامعه، باصره، ذائقه، لامسه و شامّه

اما ديه اعضاء و منافع آن:

1) همه مراجع عظام (به جز آية الله بهجت): خمس ندارد.( استفتاء.)

2)آية الله بهجت:اگر در بين سال صرف در مؤونه زندگي نشود، به احتياط واجب، خمس دارد.( استفتاء.)

اما ديه نفس:

(1      همه مراجع عظام (به جز آية الله وحيد): خمس ندارد.( استفتاء.

(2      آية الله وحيد:ديه نفس، چون ارث غير مترقّب است، خمس آن واجب است.

------------------------------------

11-  وجوه شرعيه (خمس، زکات، صدقات)

در تعلق خمس به وجوه شرعيه (خمس، زکات و صدقات) چهار نظر است:

1-  آيات عظام امام خميني ، بهجت، خامنه‌اي، مکارم و نوري: اگر از مخارج سالش زياد بيايد واجب نيست خمس آن را بدهد.( 37(

2-  آيات عظام گلپايگاني، صافي و فاضل: در مالي که فقير بابت خمس و زکات گرفته، خمس واجب نيست، اما احتياط واجب آن است که خمس مالي را که بابت صدقه مستحبي به او داده‌اند اگر از مخارج سالش زياد بيايد، بدهد.( همان)

3-  آية الله سيستاني: اگر مالي را که فقير بابت صدقه واجب مانند کفارات و ردّ مظالم يا مستحبي گرفته است، از مخارج سالش زياد بيايد ... بنابر احتياط واجب بايد خمس آن را بدهد. ولي اگر مالي را از بابت خمس يا زکات از روي استحقاق به او داده باشند، لازم نيست خمس خود آن را بدهد.

4-  آية الله زنجاني: مالي را که فقير بابت خمس مي‌گيرد، خمس ندارد. هر چند از مخارج سالش زياد بيايد. ولي مالي را که فقير بابت زکات يا صدقه مستحبي مي‌گيرد اگر از مخارج سالش زياد بيايد، بايد خمس آن را بدهد.(38)

5-  آية الله وحيد: اگر مالي را که فقير بابت خمس و زکات گرفته از مخارج سالش زياد بيايد، بنابر احتياط واجب خمس آن را بدهد و مالي را که به عنوان صدقه به کسي داده‌اند، اگر از مخارج سالش زياد بيايد، بايد خمس آن را بدهد.(39)

6-      آيات عظام خوئي و تبريزي: اگر از مخارج سالش زياد بيايد، بايد خمس آن را بدهد.( 40)

نکته:  هر گاه از مالي که به عنوان زکات يا خمس يا صدقه واجب و يا مستحب دريافت کرده، منفعتي به دست آورد چه از طريق تجارت يا مضاربه با آن. يا از طريق ديگري مانند اين که از درختي که بابت يکي از اين عناوين به او داده‌اند، ميوه‌اي به دست آورد، و درخت را براي منفعت‌بردن و کسب نگه داشته باشد، به فتواي همه مراجع، اگر آن منفعت از مخارج سالش زياد بيايد، خمس دارد. البته بر مبناي آيات عظام بهجت، زنجاني و فاضل که مؤونه مستثني از وجوب خمس مقيد به سالي که سود و درآمد را در آن به دست آوده نيست. بلکه اگر نياز به اشيائي دارد از قبيل منزل و وسايل نقليه که براي خريد آن ناگزير است سال‌ها پول پس‌انداز کند، خمس ندارد. قهراً بر اين مبنا در فرض مذکور واجب نيست خمس منافع زکات و خمس و صدقات را بپردازد.

------------------------------

12- حقوق بازنشستگي

در اصل تعلق خمس به حقوق بازنشستگي کارمندان بين مراجع عظام اختلافي نيست، ولي در اين که آيا پس از دريافت آن بايد فوراً خمس آن را پرداخت يا اين که جزء درآمد سال دريافت محسوب مي‌شود و اگر تا آخر سال آن را صرف در مؤونه زندگي کند، پرداخت خمس آن واجب نيست، اختلاف است و دو نظر در مسئله وجود دارد:

1-  همه مراجع عظام (به جز امام خميني ، سيستاني، وحيد): حقوق بازنشستگي جزء درآمد سال دريافت محسوب مي‌شود و اگر تا آخر سال صرف در مؤونه زندگي نشود، خمس دارد.( 41)آيات عظام امام خميني ، سيستاني و وحيد: چنان‌چه طبق قرارداد بايد پس از بازنشستگي حقوق را دريافت دارد، جزء درآمد سال و پس از کسر مؤونه سال اگر از مخارج سال زياد آمد، خمس دارد. ولي اگر در دوران خدمت مقداري از حقوق او کسر مي‌شده و بعد از زمان خدمت به او مي‌دهد، فوراً بايد پس از دريافت خمس آن پرداخت شود.(42)

--------------------

13- حق بيمه

اقسام بيمه:1-بيمه خسارت‌هاي مختلف (خسارت ناشي از تصادف‌ها و آتش‌سوزي‌ها) حق بيمه‌اي که از اين نوع باشد به نظر همه مراجع عظام از آنجا که در مورد آن، صدق ربح و فايده نمي‌کند، خمس ندارد.

2-بيمه عمر: درباره خمس بيمه عمر چند نظر است:

1-  آيات عظام خامنه‌اي، فاضل: خمس ندارد.( استفتاء کتبي.

2-  آيات عظام سيستاني، صافي، مکارم، نوري: اگر از مخارج سال زياد بيايد خمس دارد.

3-  آية الله بهجت: بيمه عمر بنابر احتياط واجب جايز نيست.

-----------------------

 ۱۴-مال حلال مخلوط به حرام

مال حرامي که مخلوط به حلال شده از چند صورت برخوردار است:

صورت اول: هم مقدار حرام براي شخص معلوم است و هم صاحب آن. در اين صورت به اتفاق فقها، بر او واجب است، همان مقدار معلوم را به صاحبش بدهد.

صورت دوم: مقدار مال حرام را مي‌داند، ولي صاحب آن را نمي‌شناسد. در اين صورت به نظر همه مراجع (جز آية الله زنجاني) حکم مجهول المالک را دارد که بايد آن مقدار را به نيت صاحبش صدقه بدهد و احتياط واجب آن است که از حاکم شرع هم اذن بگيرد(43)

صورت سوم: مقدار حرام را نمي‌داند، ولي صاحبش را مي‌شناسد. مانند اين که از شخصي به طور مکرر ربا گرفته، اکنون خود شخص را مي‌شناسد، ولي مقدار ربايي را که از او گرفته دقيقاً نمي‌داند. در اين صورت چند نظر است:

1-    آيات عظام امام خميني ، اراکي، صافي، گلپايگاني، نوري: بايد يکديگر را راضي نمايند و چنانچه صاحب مال راضي نشود، در صورتي که انسان بداند چيز معيني مال اوست و شک کند که بيشتر از آن هم مال او هست يا نه، بايد چيزي را که يقين دارد مال اوست، به او بدهد و احتياط مستحب آن است که آن مقدار بيشتر را که احتمال مي‌دهد مال اوست، به او بدهد.( 44)

2-  آية الله خوئي، آية الله تبريزي: بايد مقداري را که يقين دارد مال اوست به او بدهد و بهتر آن است که مقدار بيشتري را که احتمال مي‌دهد مال او است نيز به او بدهد.( 45)

نکته: فرق اين نظر با نظر اول اين است که بر اساس نظر اول، در مرحله اول تراضي (راضي‌کردن همديگر) بر طرفين واجب بود، ولي بر اساس نظر دوم، تراضي بر آن‌ها واجب نيست.

3-  آية الله سيستاني: چنان‌چه نتوانند يگديگر را راضي نمايند، بايد مقداري را که يقين دارد مال آن شخص است به او بدهد، بلکه اگر در مخلوط‌شدن دو مال ـ حلال و حرام ـ با يکديگر خودش مقصر باشد، بايد بنابر احتياط مقدار بيشتري را که احتمال مي‌دهد مال اوست نيز به او بدهد.( همان)

4-  آية الله مکارم: بايد مقداري را که يقين دارد به او بدهد و مقدار بيشتر را که احتمال مي‌دهد مال اوست، با او نصف کند.( 46(

5-  آية الله بهجت: احتياط در اين است که با او در مقداري که احتمال مي‌دهد مال او باشد، مصالحه نمايد. در صورتي که مصالحه ممکن باشد و اگر مصالحه ممکن نشد، بنا بر اظهر، دادن زيادتر از مقداري که يقين دارد مال اوست، بر اين شخص واجب نيست.( 47(

صورت چهارم: نه مقدار حرام را مي‌داند و نه مالک آن را مي‌شناسد. مانند اين که مي‌داند از افراد زيادي ربا يا رشوه گرفته است، ولي اکنون نه آن افراد را مي‌شناسد و نه مقدار ربا را مي‌داند. در اين صورت به نظر همه مراجع عظام، واجب است خمس تمام آن مال را بدهد.

قابل ذکر است در کيفيت پرداخت اين خمس که آيا به قصد خمس اصطلاحي بپردازد يا به قصد ردّ مظالم و صدقه، جمعي از مراجع عظام (خوئي، تبريزي، سيستاني، صافي، فاضل، گلپايگاني)فرمودند: به احتياط واجب اين خمس را به قصد ما في الذمه (اعم از خمس اصطلاحي و ردّ مظالم و صدقه) بپردازد.( 49)

نکته: در پايان اين مبحث توجه به اين نکته ضروري است که به نظر همه مراجع عظام به احتياط واجب بايد خمس مال حلال مخلوط به حرام را از عين همان مال بدهد، ولي خمس‌هاي ديگر را مي‌تواند از همان چيز بدهد يا به مقدار قيمت خمس که بدهکار است پول بدهد.( 50)

خمس سپرده‌هاي حج و عمره

سپرده‌هاي بانکي حج و عمره از چند صورت برخوردار است :

صورت اول: پولي که بابت ثبت نام حج و عمره پرداخت شده از درآمد سال قبل از سال ثبت نام بوده است. در اين صورت نظر همه مراجع: اصل آن خمس دارد و اما سود آن چنان‌چه امکان دريافت آن نباشد (که ظاهراً در شرايط فعلي قابل دريافت از بانک‌ها نيست) خمس ندارد.

صورت دوم:پولي که بابت ثبت نام حج و عمره پرداخت شده، از درآمد همان سال ثبت نام است و در همان سال موفق به سفر حج يا عمره مي‌شود. در اين صورت اگر چه به ندرت اتفاق مي‌افتد، به فتواي همه مراجع، خمس ندارد.

صورت سوم: که مورد ابتلاي غالب زوّار است اين است که پولي که با آن جهت حج يا عمره ثبت نام کرده از درآمد همان سالي است که ثبت نام کرده ولي در سال‌هاي بعد موفق به سفر حج يا عمره مي‌شود. در اين صورت در مسئله چند نظر است:

1-  آيات عظام امام خميني ، خوئي، خامنه‌اي، تبريزي، وحيد: اصل پول خمس دارد ولي سود آن چنان‌چه قابل دريافت نيست، خمس ندارد.( 51)

2-  آيات عظام صافي، مکارم، نوري: اصل پول و سود آن خمس ندارد.( 52)

3-  آيات عظام سيستاني، فاضل: اصل آن خمس دارد مگر براي کساني که حج بر آن‌ها مستقر شده و راه ديگر براي رفتن به حج در سال ثبت نام نداشته باشد که در اين صورت خمس ندارد (53)

4-  آية الله بهجت: در صورتي که از درآمد بين سال باشد، خمس ندارد و در صورتي که سال ندارد، اگر حقوق‌بگير است و از حقوق همان سال ثبت نام، خمس ندارد و در غير اين صورت بايد با او مصالحه شود.(54)

 بنابراين فتواي آية الله بهجت حاوي چند صورت است:

صورت اول: مکلف حساب سال دارد و از درآمد بين سال، ثبت نام کرده است. در اين صورت هر چند در سال‌هاي بعد موفق به حج و عمره شود خمس ندارد.

صورت دوم: مکلف حساب سال ندارد و حقوق‌بگير است. در اين صورت اگر با پولي ثبت نام کند که سال بر آن نگذشته، خمس ندارد.

صورت سوم: مکلف حساب سال ندارد و حقوق‌بگير هم نيست، بلکه کاسب يا کشاورز است و يا حقوق‌بگير است ولي با پول حقوقي ثبت نام کرده که بر آن سال گذشته، در اين صورت بايد با او مصالحه شود.

  موارد لزوم مصالحه با حاکم شرع

در برخي موارد جهت اصلاح امر خمس به خاطر پاره‌اي از مشکلات، واجب است با حاکم شرع (فقيه جامع الشرائط) مصالحه شود.

مورد اوّل: با نظرداشت اين نکته که اساساً خمس به عين تعلق مي‌گيرد، بي‌شک تصرف در مالي که متعلق خمس شده است، قبل از پرداخت خمس آن، جايز نيست و مکلف نمي‌تواند خمس آن را به ذمه گرفته و سپس در مال تصرف کند مگر اين که به حاکم شرع رجوع کرده و با او مصالحه کند. به اين معنا که با دست‌گردان کردن بدهي  خمس که بر ذمه او است، خمس از عين مال خارج شده و به ذمه او منتقل مي‌شود. هم‌چنان که امام راحل در تحرير الوسيله فرموده است:" الخمس متعلق بالعين ... و ليس له ان ينقل الخمس الي ذمته ثم التصرف في المال المتعلق للخمس نعم يجوز للحاکم الشرعي و وکيله المأذون ان يصالح معه و نقل الخمس الي ذمته فيجوز حينئذ، التصرف فيه کما ان للحاکم المصالحة في المال المختلط بالحرام ايضاً»

مورد دوم: اموالي که اصل تعلق خمس به آنها قطعي است ولي مکلف شک دارد در اينکه آيا در بين سال خمسي، آنها را صرف در مؤونه زندگي کرده است تا چيزي بر ذمه او نباشد يا پس از آن صرف کرده تا پرداخت خمس بر او واجب باشد، در اين مورد به احتياط واجب لازم است با حاکم شرع مصالحه کند. چنان‌که در توضيح المسائل مراجع آمده است.

"مسأله 1797: کسي که از اول تکليف خمس نداده اگر از منافع کسب چيزي که به آن احتياج ندارد خريده و يک سال از خريد آن گذشته باشد بايد خمس آن را بدهد و اگر اثاث خانه و چيزهاي ديگر که به آنها احتياج مطابق شأن خود خريده پس اگر بداند در بين سالي که در آن سال فايده برده، آن‌ها را خريده، لازم نيست خمس آن‌ها را بدهد و اگر نداند که در بين سال خريده يا بعد از تمام‌شدن سال بنا بر احتياط واجب بايد با حاکم شرع مصالحه کند.» (56)

مسأله مذکور مورد اتفاق مراجع عظام است به جز مرحوم آية الله گلپايگاني و آية الله صافي که مصالحه با حاکم شرع را در مورد مذکور «بنابر احتياط مستحب» مي‌دانند.

مورد سوم: مال حلالي که مخلوط به حرام شده در صورتي که مقدار حرام مشخص نيست و صاحب آن هم معلوم نيست گر چه پرداخت خمس آن واجب و مجزي است ولي نسبت به صورتي که مکلف علم اجمالي دارد مقدار حرام بيشتر از مقدار خمس است برخي از فقها، به احتياط واجب و جمعي به احتياط مستحب، قائلند با حاکم شرع مصالحه شود. بلکه در مواردي هم که پس از اخراج خمس، احتمال زائدبودن مقدار حرام از مقدار خمس وجود دارد، به نظر همه فقهاي عظام احتياط مستحب است که با حاکم شرع به گونه‌اي مصالحه کند که يقين نمايد مقدار حرام زائد بر  آن نبوده است. چنانکه صاحب عروه (قدس سره) در مسأله 29 از مسائل «ما يجب فيه الخمس» فرموده است:

« ففي صورة العلم الاجمالي بزيادته عن الخمس ايضاٌ يکفي اخراج الخمس فانه مطهّر تعبّداً و ان کان الاحوط مع اخراج الخمس المصالحة مع الحاکم الشرعي ايضاً بما يرتفع به يقين الشغل و اجراء حکم مجهول المالک عليه و کذا في صورة العلم الاجمالي بکونه انقص من الخمس و احوط من ذلک المصالحة معه بعد اخراج الخمس بما يحصل معه اليقين بعدم الزيادة»( 57)

مظالم و حکم آن  :

يکي از حقوق مالي که در فقه به عنوان يکي از مصاديق حق‌الناس مطرح‌شده، مظالم است. واژه مظالم جمع مظلمه است و          همچون بسياري از واژگان از معناي لغوي و نيز اصطلاحي برخوردار است.

مظالم در لغت از نگاه واژه‌شناسان مظلمه دو معنا دارد:

1-ما تطلبه عند الظالم: يعني آنچه در نزد ظالم مي‌طلبي.

2-اسم ما اخذ منک ظلماً: يعني مالي که از انسان از روي ظلم و به ناحق گرفته شده است.( مجمع البحرين، ج 2، ص 95، ماده ظلم؛ اقرب الموارد، ماده ظلم. ) آنچه از اين دو معنا مناسب با معناي اصطلاحي فقهي آن است که در ذيل، مطرح مي‌شود، همين معناست.

مظالم در اصطلاح فقها

مظلمه در اصطلاح فقها عبارت است از اموالي که انسان از ديگران به ناحق و از روي ظلم گرفته است يا تلف نموده و ذمه‌اش بدان مشغول شده است.

بنابر تعريفي که ارايه شد، اموالي که از ديگران سرقت و يا غصب مي‌کند و يا به گونه‌اي اتلاف مي‌نمايد و يا خسارتي که در حال رانندگي به وسيله نقليه ديگري وارد مي‌سازد و فرار مي‌کند و حتي اموالي که در ايام کودکي از کسي از روي عمد يا خطا از بين برده است و يا مصرف نموده، و حق صاحب مال را نپرداختند، تمام اينها مصداق مظالم است.

حکم فقهي مظالم  :حکم فقهي مظالم که از دو صورت برخوردار است، از اين قرار است:

صورت اوّل: صاحب حق و مظلمه را مي‌شناسد در اين صورت واجب است با مراجعه به او يا حق او را بپردازد و يا از او رضايت بگيرد به اين معنا که صاحب حق، او را بريء الذمه کند و حق خود را ببخشد. البته اگر پرداخت حق به طور مستقيم به او محذوري دارد مانند اينکه موجب آبروريزي مي‌شود مي‌تواند به هر کيفيتي حق او را به او برساند و لو به اينکه به عنوان بدهي بابت قرض به او پرداخت کند يا به حساب بانکي او واريز کند.

صورت دوم:صاحب حق را نمي‌شناسد در اين صورت واجب است آن را از طرف صاحبش به فقير صدقه دهد و به احتياط واجب به اذن حاکم شرع باشد. و نسبت به مقدار آن، اگر اطمينان ندارد، پرداخت مقدار متيقّن کافي است و نسبت به مقدار مشکوک وظيفه‌اي ندارد.   و لله الحمد علي کل حال

  پی نوشتها

1-  توضيح المسائل مراجع، ج 2، م 1790؛ خامنه‌اي، اجوبه، س 936؛ وحيد خراساني، توضيح المسائل، م 1798، نوري همداني، توضيح المسائل، م 1786.

2-  المسائل الشرعيه، م 1798.

3-  توضيح المسائل مراجع، م 1791 و 1792؛ خامنه‌اي، اجوبه، س 983؛ نوري همداني، توضيح المسائل، م 1787 و 1788؛ وحيد خراساني، توضيح المسائل،

4-  .( امام خميني (ره)، تحرير الوسيله، ج 1، ص 326، از چاپ جامعه مدرسين، استفتائات، ج 1، س 135؛ خامنه‌اي، اجوبة الاستفتائات، س 994؛ بهجت، وسيلة النجاة، م 1382، توضيح المسائل، م 1384؛ صافي، توضيح المسائل، م 1774 و جامع الاحکام،ج 1، س 608؛ فاضل،توضيح المسائل، م1765 و جامع المسائل، ج 1، س 805 و 810.  )

5-  خوئي، منهاج الصالحين، ج 1، م ص 335، م 1218؛ و التعليقة علي منهاج الصالحين، م 1218؛ زنجاني، المسائل الشرعية، م 1773؛ تبريزي، توضيح المسائل، م 1774، مکارم، توضيح المسائل، م 1486؛ نوري، استفتائات، ج 2، س 310؛ وحيد، توضيح المسائل، م 1782 و حاشيه منهاج الصالحين، م 1218، ج 1، ص 373.

6-   سيستاني، المسائل المنتخبة، م 593.)

7-  توضيح المسائل مراجع، م 1765؛ وحيد خراساني، توضيح المسائل، م 1773 و حاشيه منهاج الصالحين، ج 1، ص 373، م

8-  ( امام خميني(ره)، تحرير الوسيله، ج 1، کتاب الخمس الخامس، م 12 و استفتائات، ج 1، ص 350، س 17؛ بهجت، وسيلة النجاة، م 1384، تبريزي، صراط النجاة، ج 2، س 559، خوئي، منهاج الصالحين، ج 1، ص 335، م 1218؛ خامنه‌اي، اجوبه، س 964، زنجاني، المسائل الشرعيه، م 1779؛ سيستاني، منهاج الصالحين، ج 1؛ صافي، جامع الاحکام، ج 1، ص 170؛ س597؛ فاضل، جامع المسائل، ج 1، س 810؛ گلپايگاني، مجمع المسائل، س 1013؛ نوري،‌استفتائات، ج 2، س 319)

9-  حاشيه منهاج الصالحين، ج 1، ص 373، م 1218 و توضيح المسائل، م1790)

10-                   توضيح المسائل مراجع، م 1773)

11-                   مسئله 1755)»( توضيح المسائل مراجع، ج 2، ص 15، م 1755؛ خامنه‌اي، اجوبه، س 859؛ وحيد خراساني، توضيح المسائل، م 1762.)

12-                   تبريزي‌، توضيح المسائل، چاپ 1382، ص 258.)

13- منهاج الصالحين، ج 1، م 1254 و المسائل المنتخبة، م 617 و توضيح المسائل، م 1764.

14- م 1754 زنجاني، المسائل الشرعيه، م1762

15- توضيح المسائل مراجع 2، م 1767

16-( توضيح المسائل مراجع، م 1776)

17- تحرير الوسيله، ج 1، کتاب الخمس الخامس و توضيح المسائل، م 1753؛ اجوبه، س 851 و 852؛ نوري ، توضيح المسائل.

18- توضيح المسائل مراجع، م 1753

19- تبريزي، توضيح المسائل، م 1762؛ وحيد ، م 1770

20- م 1762

21- تحرير الوسيله، ج 1، کتاب الخمس الخامس، م 13؛ استفتائات امام 1: 355؛ ، اجوبه، س 52، نوري.

22- گلپايگاني، مجمع المسائل، ج 1، ص 289؛ صافي، جامع الاحکام 1، 168، س 590.

23= منهاج الصالحين، ج 1، ص 373، م 1219.

24- بهجت، توضيح المسائل، م 1401؛ فاضل، استفتاء؛ زنجاني، استفتاء

25- سيستاني، المسائل المنتخبة، ج 1، ص 274، م 587؛ مکارم، استفتاء کتبي.

26- توضيح المسائل مراجع 2: م 1752؛ تحرير الوسيله، ج 1، کتاب الخمس الخامس؛ خوئي و تبريزي، منهاج الصالحين، ج 1، م 1217؛ سيستاني، توضيح المسائل، م 1761؛ وحيد، توضيح المسائل، م 1769 و 1794.

27- بهجت، توضيح المسائل، م 1391؛ فاضل، جامع المسائل، س 678 و استفتاء؛ زنجاني، استفتاء.

28- گلپايگاني، استفتاء؛ صافي، جامع الاحکام، ج 1، س 705 و 709.

29- توضيح المسائل مراجع 2: م 1775؛ خامنه‌اي، اجوبه، س 921؛ وحيد خراساني، توضيح المسائل، م 1792.

30- توضيح المسائل مراجع 2، م 1797؛ ، اجوبه، س 927 و 934؛ زنجاني، توضيح المسائل، ج 2، م 108؛ وحيد خراساني، توضيح المسائل، ص 525؛ م 1815.

31- توضيح المسائل مراجع 2، م 1797؛ آية الله گلپايگاني، توضيح المسائل، م 1806.

32- آية الله زنجاني، توضيح المسائل، م 1806.

33-امام خميني ، استفتائات، ج 1، س 96؛ بهجت، توضيح المسائل، م 1379؛ تبريزي، استفتائات، س 946؛ خامنه‌اي، اجوبه، س 870؛ سيستاني، منهاج الصالحين، ج 1، م 1251؛ صافي، جامع الاحکام، ج 1، س 621؛ فاضل، جامع المسائل، ج 1، س 833؛ مکارم، استفتائات، ج 1، س 319؛ نوري، استفتائات، ج 2، س 372؛ وحيد، استفتاء شفاهي

34- امام ، استفتائات، ج 1، س 141؛ ، اجوبه، س 898؛ صافي، جامع الاحکام، ج 1، س 622؛ فاضل، جامع المسائل، ج 1، س 839؛ بهجت و مکارم، استفتاء.

35- تبريزي، استفتائات، س 867.

36- توضيح المسائل مراجع، م 1754

37- توضيح المسائل مراجع 2، م 1759

38- توضيح المسائل مراجع 2، م 1759 و المسائل الشرعيه، م 1767.

39- وحيد خراساني، توضيح المسائل، 519، م 1776.

40-، م 1768.

41- تبريزي، استفتائات، س 899؛ خامنه‌اي اجوبه، س 871؛ فاضل، جامع المسائل، ج 1، س 864؛ بهجت، صافي و نوري، استفتاء؛ مکارم، توضيح المسائل، م 1524.

42- امام ،استفتائات، ج 1، س 130 و 134؛ سيستاني و وحيد، استفتاء

43-.( توضيح المسائل مراجع 2، م 1814؛ وحيد خراساني، توضيح المسائل، م 1832. البته برخي از مراجع همچون آية الله مکارم نسبت به مصرف آن، گفته‌اند: بايد آن مقدار را بنا بر احتياط واجب به مصرفي برساند که هم مصرف خمس باشد و هم صدقه (مانند سادات فقير).( توضيح المسائل مراجع 2، م 1814.

44- توضيح المسائل مراجع 2، م 1815.

45و46و47- همان

48- توضيح المسائل، م 1833

49- توضيح المسائل مراجع، 2، م 1813.

50- توضيح المسائل مراجع، 2، م 1789.

51- مناسک محشي، م 1355 و م 1356.

52و53-.( همان)

54- استفتاء کتبي

55- تحرير الوسيله، ج 1، مسأله 23 از کتاب الخمس  .اين مطلب در مسأله 1791 و 1792 از توضيح المسائل مراجع نيز مطرح شده است و مورد اتفاق مراجع عظام مي‌باشد.

56- توضيح المسائل مراجع، ج 2، مسأله 1797.

57- عروه، ج 4، ص 259، فصل ما يجب فيه الخمس، مسأله 29.

58- تحرير الوسيله، ج 1، ص 340، مسأله 23 از کتاب خمس

 

+نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم اسفند 1390ساعت توسط محمدحسین منتظری شاتوری | |

    ٣٤٦ )اگر رطوبتى از انسان خارج شود و نداند منى است‏ يا بول يا غير اينها چنانچه با شهوت و جستن بيرون آمده و بعد از بيرون آمدن آن بدن سست ‏شده،آن رطوبت ‏حكم منى دارد، و اگر هيچ يك از اين سه نشانه يا بعضى از اينها را نداشته باشد، حكم منى ندارد. ولى در زن و مريض، لازم نيست آن آب با جستن بيرون آمده باشد، بلكه اگر با شهوت بيرون آمده باشد، در حكم منى است و لازم نيست بدن او سست ‏شود.
٣٤٨) مستحب است انسان بعد از بيرون آمدن منى بول كند، و اگر بول نكند و
بعداز غسل رطوبتى از او بيرون آيد، كه نداند منى است ‏يا رطوبت ديگر حكم منى دارد.
٣٥٢ )اگر منى از جاى خود حركت كند و بيرون نيايد يا انسان شك كند كه منى ازاو بيرون آمده يا نه غسل بر او واجب نيست.
چيزهايى كه بر جنب حرام است

٣٥٥ )پنج چيز بر جنب حرام است: اول: رساندن جايى از بدن به خط قرآن يا به اسم خدا و اسامى مباركه پيامبران و امامان عليهم‏السلام، به احتياط واجب حكم اسم خدا را دارد. دوم: رفتن در مسجدالحرام و مسجد پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم، اگر چه از يك در داخل و از در ديگر خارج شود. سوم: توقف شود، يا براى برداشتن چيزى برود مانعى ندارد. و احتياط واجب آن است كه در حرم امامان هم توقف نكند. چهارم: گذاشتن چيزى در مسجد. پنجم: خواندن سوره‏اى كه سجده واجب دارد و آن چهار سوره است: اول: سوره سى و دوم قرآن (الم تنزيل) دوم: سوره چهل و يكم (حم سجده) سوم: سوره پنجاه و سوم (و النجم) چهارم: سوره نود و ششم (اقرا) و اگر يك حرف را به قصد يكى از اين چهار سوره هم بخواند حرام است.

چيزهاى كه بر جنب مكروه است

٣٥٦ ) نه چيز بر جنب مكروه است: اول و دوم: خوردن و آشاميدن، ولى اگر وضو بگيرد مكروه نيست. سوم: خواندن بيشتر از هفت آيه از سوره‏هايى كه سجده واجب ندارد. چهارم: رساندن جايى از بدن به جلد و حاشيه و بين خطهاى قرآن. پنجم: همراه داشتن قرآن. ششم: خوابيدن، ولى اگر وضو بگيرد يا به واسطه نداشتن آب، بدل از غسل تيمم كند، مكروه نيست. هفتم: خضاب كردن به حنا و مانند آن. هشتم: ماليدن روغن به بدن. نهم: جماع كردن بعد از آن كه محتلم شده،يعنى در خواب منى از او بيرون آمده است.
غسل جنابت

٣٥٧ غسل جنابت به خودى خود مستحب است، و براى خواندن نماز واجب و مانند آن واجب مى‏شود. ولى براى نماز ميت و سجده شكر و سجده‏هاى واجب قرآن غسل جنابت لازم نيست.
٣٥٨ لازم نيست در وقت غسل نيت كند كه غسل واجب يا مستحب مى‏كنم و اگر فقط به قصد قربت‏يعنى براى انجام فرمان خداوند عالم غسل كند، كافى است.
٣٥٩ اگر يقين كند وقت نماز شده و نيت غسل واجب كند بعد معلوم شود كه پيش از وقت غسل كرده، غسل او صحيح است.
غسل ترتيبى

٣٦١ در غسل ترتيبى بايد به نيت غسل، اول سر و گردن، بعد طرف راست،بعد طرف چپ بدن را بشويد. و اگر عمدا يا از روى فراموشى يا به واسطه ندانستن مساله به اين ترتيب عمل نكند، غسل او باطل است.
٣٦٢ نصف ناف و نصف عورت را بايد با طرف راست بدن و نصف ديگر را بايد با طرف چپ بشويد، بلكه بهتر است تمام ناف و عورت با هر دو طرف شسته شود.
٣٦٣ براى آنكه يقين كند هر سه قسمت، يعنى سر و گردن و طرف راست و طرف چپ را كاملا غسل داده، بايد هر قسمتى را كه مى‏شويد مقدارى از قسمتهاى ديگر را هم با آن قسمت بشويد. بلكه احتياط مستحب آن است كه تمام طرف
راست گردن را با طرف راست بدن، و تمام طرف چپ گردن را با طرف چپ بدن بشويد.
٣٦٤ اگر بعد از غسل بفهمد جايى از بدن را نشسته و نداند كجاى بدن است، بايد دوباره غسل كند.
٣٦٥ اگر بعد از غسل بفهمد مقدارى از بدن را نشسته، چنانچه از طرف چپ باشد شستن همان مقدار كافى است، و اگر از طرف راست باشد، بايد بعد از شستن آن مقدار، دوباره طرف چپ را بشويد. و اگر از سر و گردن باشد، بايد بعد از شستن آن مقدار، دوباره طرف راست و بعد طرف چپ را بشويد.
٣٦٦ اگر پيش از تمام شدن غسل، در شستن مقدارى از طرف چپ شك كند،شستن همان مقدار كافى است. ولى اگر بعد از اشتغال به شستن طرف چپ در شستن طرف راست‏يا مقدارى از آن شك كند يا بعد از اشتغال به شستن طرف راست در شستن سر و گردن يا مقدارى از آن شك نمايد، نبايد اعتناكند.

غسل ارتماسى

٣٦٧ در غسل ارتماسى اگر به نيت غسل ارتماسى به تدريج در آب فرو رود تا تمام بدن زير آب رود غسل او صحيح است، و احتياط آن است كه يك دفعه زير آب رود.
٣٦٨ در غسل ارتماسى اگر همه بدن زير آب باشد و بعد از نيت غسل، بدن را حركت دهد، غسل او صحيح است.
٣٦٩ اگر بعد از غسل ارتماسى بفهمد به مقدارى از بدن آب نرسيده، چه جاى آن را بداند يا نداند، بايد دوباره غسل كند.
٣٧٠ اگر براى غسل ترتيبى وقت ندارد و براى ارتماسى وقت دارد بايد غسل ارتماسى كند.
٣٧١ كسى كه روزه واجب گرفته يا براى حج‏يا عمره احرام بسته، نمى‏تواند غسل ارتماسى كند. ولى اگر از روى فراموشى غسل ارتماسى كند، صحيح است.

احكام غسل كردن

٣٧٢ در غسل ارتماسى بايد تمام بدن پاك باشد، ولى در غسل ترتيبى پاك بودن تمام بدن لازم نيست. و اگر تمام بدن نجس باشد و هر قسمتى را پيش از غسل دادن آن قسمت آب بكشد، كافى است.
٣٧٣ عرق جنب از حرام نجس نيست و كسى كه از حرام جنب شده اگر با آب گرم هم غسل كند، صحيح است.
٣٧٤ اگر در غسل ولوکم از بدن نشسته بماند، غسل باطل است،ولى شستن جاهايى از بدن كه ديده نمى‏شود، مثل توى گوش و بينى، واجب نيست.
٣٧٥ جايى را كه شك دارد از ظاهر بدن است‏يا از باطن آن، شستن آن لازم نيست، ولى احتياط در شستن است.
٣٧٧ چيزى را كه مانع رسيدن آب به بدن است، بايد برطرف كند. و اگر پيش از آن كه يقين كند برطرف شده غسل نمايد، غسل او باطل است..
٣٨٥ اگر شك كند كه غسل كرده يا نه، بايد غسل كند. ولى اگر بعد از غسل شك كند كه غسل او درست بوده يا نه، لازم نيست دوباره غسل نمايد.
٣٨٦ اگر در بين غسل حدث اصغر از او سر زند مثلا بول كند، غسل باطل نمى‏شود.
٣٨٧ هرگاه به خيال اين كه به اندازه غسل و نماز وقت دارد براى نماز غسل كند، اگر چه بعد از غسل بفهمد كه به اندازه غسل وقت نداشته، غسل او صحيح است.
٣٨٨ كسى كه جنب شده اگر شك كند غسل كرده يا نه، نمازهايى را كه خوانده صحيح است، ولى براى نمازهاى بعد بايد غسل كند.
 ٣٨٩ كسى كه چند غسل بر او واجب است مى‏تواند به نيت همه آنها يك غسل به جا آورد، يا آنها را جدا جدا انجام دهد.
٣٩٠ كسى كه جنب است، اگر بر جايى از بدن او آيه قرآن يا اسم خداوند متعال نوشته شده باشد، حرام است دست به آن نوشته بگذارد. و اگر بخواهد غسل كند بايد آب را طورى به بدن برساند كه دست او به نوشته نرسد.
٣٩١ كسى كه غسل جنابت كرده، نبايد براى نماز وضو بگيرد، ولى با غسلهاى ديگر نمى‏شود نماز خواند و بايد وضو هم گرفت.

غسل مس ميت

٥٢١ اگر كسى بدن انسان مرده‏اى را كه سرد شده و غسلش نداده‏اند مس كند، يعنى جايى از بدن خود را به آن برساند، بايد غسل مس ميت نمايد، حتى اگر ناخن و استخوان او به ناخن و استخوان ميت برسد، بايد غسل كند.

٥٢٢ براى مس مرده‏اى كه تمام بدن او سرد نشده، غسل واجب نيست، اگر چه جايى را كه سرد شده مس نمايد.
٥٢٣ اگر موى خود را به بدن ميت برساند، يا بدن خود را به موى ميت، يا موى خود را به موى ميت برساند، غسل واجب نيست.
٥٢٤ براى مس بچه مرده، حتى بچه سقط شده‏اى كه چهار ماه او تمام شده غسل ميت واجب است، بلكه بهتر است براى مس بچه سقط شده‏اى كه از چهار ماه كمتر دارد غسل كرد. بنابر اين اگر بچه چهار ماهه‏اى مرده به دنيا بيايد، مادر او بايد غسل مس ميت كند، بلكه اگر از چهار ماه كمتر هم داشته باشد بهتر است مادر او غسل نمايد.
٥٢٦ اگر انسان ميتى را كه سه غسل او كاملا تمام شده مس نمايد، غسل بر او واجب نمى‏شود. ولى اگر پيش از آنكه غسل سوم تمام شود جايى از بدن او را مس كند، اگرچه غسل سوم آن جا تمام شده باشد بايد غسل مس ميت نمايد.
٥٢٨ اگر از بدن زنده قسمتى كه داراى استخوان است جدا شود و پيش از آنكه قسمت جدا شده را غسل دهند، انسان آن را مس نمايد، بايد غسل مس ميت كند. ولى اگر قسمتى كه جدا شده، از بدن مرده‏اى كه غلسش نداده‏اند اگر چيزى جدا شود كه در حال اتصال مس آن موجب غسل مى‏شد، بعد از انفصال نيز مس آن موجب غسل است.
٥٢٩ براى مس استخوان و دندانى كه از مرده جدا شده باشد و آن را غسل نداده‏اند، بايد غسل كرد، ولى براى مس استخوان و دندانى كه از زنده جدا شده و گوشت ندارد، غسل واجب نيست.
٥٣١
اگر چند ميت را مس كند يا يك ميت را چند بار مس نمايد، يك غسل كافى است.
٥٣٢ براى كسى كه بعداز مس ميت غسل نكرده است، توقف در مسجد و جماع و خواندن سوره‏هايى كه سجده واجب دارد، مانعى ندارد. ولى براى نماز و مانند آن بايد غسل كند و وضو بگيرد.
احكام غسل و كفن و نماز و دفن ميت

٥٤٦ براى غسل و كفن و نماز و دفن ميت، بايد از ولى او اجازه بگيرند.
٥٤٧ ولى زن كه در غسل و كفن و دفن او دخالت مى‏كند شوهر اوست
http://www.leader.ir/langs/fa/

 

+نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم اسفند 1390ساعت توسط محمدحسین منتظری شاتوری | |

١١٢٦ -دوازده چيز نماز را باطل مى‏كند و آنها را مبطلات مى‏گويند:

اول : آنكه در بين نماز يكى از شرطهاى آن از بين برود مثلا در بين نماز بفهمد مكانش غصبى است.

دوم: آنكه در بين نماز عمدا يا سهوا يا از روى ناچارى، چيزى كه وضو يا غسل را باطل مى‏كند پيش آيد، مثلا بول از او بيرون آيد. ولى كسى كه نمى‏تواند از بيرون آمدن بول و غائط خوددارى كند، اگر چه در بين نماز بول يا غائط از او خارج شود چنانچه به دستورى كه در احكام وضو گفته شد رفتار نمايد، نمازش باطل نمى شود. و نيز اگر در بين نماز از زن مستحاضه خون خارج شود، در صورتى كه به دستور استحاضه رفتار كرده باشد، نمازش صحيح است.
١١٢٧ كسى كه بى‏اختيار خوابش برده اگر نداند كه در بين نماز خوابش برده يا بعد از آن بنابر احتياط واجب بايد نمازش را دوباره بخواند ولى اگر تمام شدن نماز را بداند و شك كند كه خواب در بين نماز بوده يا بعد نمازش صحيح است.
١١٢٨ اگر بداند به اختيار خودش خوابيده و شك كند كه بعد از نماز بوده يا در بين نماز يادش رفته كه مشغول نماز است و خوابيده نمازش صحيح است.
١١٢٩ اگر در حال سجده از خواب بيدار شود و شك كند كه در سجده آخر نماز است‏يا در سجده شكر بايد آن نماز را دوباره بخواند.
سوم: از مبطلات نماز آن است كه مثل بعض كسانى كه شيعه نيستند دستها را روى هم بگذارد.
١١٣٠ هرگاه براى ادب دستها را روى هم بگذارد اگرچه مثل آنها نباشد بنابر احتياط واجب بايد نماز را دوباره بخواند، ولى اگر از روى فراموشى يا ناچارى يا براى كار ديگر مثل خاراندن دست و مانند آن، دستها را روى هم بگذارد اشكال ندارد.
چهارم: از مبطلات نماز آن است كه بعد از خواندن حمد آمين بگويد ولى اگر اشتباها از از روى تقيه بگويد، اشكال ندارد.

پنجم: از مبطلات نماز آن است كه عمدا يا از روى فراموشى پشت به قبله كند، يا به طرف راست‏يا چپ قبله برگردد، بلكه اگر عمدا بقدرى برگردد كه نگويند رو به قبله است، اگر چه به طرف راست‏يا چپ نرسد، نمازش باطل است.
١١٣١ اگر عمدا همه صورت را به طرف راست‏يا چپ قبله برگرداند نمازش باطل است، بلكه اگر سهوا هم صورت را به اين مقدار برگرداند احتياط واجب آن است كه نماز را دوباره بخواند و لازم نيست كه نماز اول را تمام نمايد،ولى اگر سر را كمى بگرداند عمدا باشد يا اشتباها نمازش باطل نمى‏شود.
ششم: از مبطلات نماز آن است كه عمدا كلمه‏اى بگويد كه از آن كلمه قصد معنى كند، اگر چه معنى هم نداشته باشد و يك حرف هم باشد، بلكه اگر قصد هم نكند، بنا بر احتياط واجب بايد نماز را دوباره بخواند در صورتى كه دو حرف يا بيشتر باشد. ولى اگر سهوا بگويد، نماز باطل نمى‏شود.
١١٣٢ اگر كلمه‏اى بگويد كه يك حرف دارد چنانچه آن كلمه معنى داشته باشد مثل (ق) كه در زبان عرب به معناى اين است كه «نگهدارى كن‏» چنانچه معنى آن را بداند و قصد آن را نمايد نمازش باطل مى‏شود، بلكه اگر قصد معناى آن را نكند ولى ملتفت معناى آن باشد احتياط واجب آن است كه نماز را دوباره بخواند.
١١٣٣ سرفه كردن و آروغ زدن و آه كشيدن در نماز اشكال ندارد ولى گفتن آخ و آه و مانند اينها كه دو حرف است اگر عمدى باشد نماز را باطل مى‏كند.
١١٣٤ اگر كلمه‏اى را به قصد ذكر بگويد، مثلا به قصد ذكر بگويد: «الله اكبر» ودر موقع گفتن آن، صدا را بلند كند كه چيزى را به ديگرى بفهماند اشكال ندارد ولى چنانچه به قصد اين كه چيزى به كسى بفهماند بگويد اگرچه قصد ذكر هم داشته باشد نماز باطل مى‏شود.
١١٣٥ خواندن قرآن در نماز غير از چهار سوره‏اى كه سجده واجب دارد و در احكام جنابت گفته شد و نيز دعا كردن در نماز اشكال ندارد اگر چه به فارسى يا زبان ديگر باشد.
١١٣٦ اگر چيزى از حمد و سوره و ذكرهاى نماز را عمدا يا احتياطا چند مرتبه بگويد اشكال ندارد.
١١٣٧ در حال نماز انسان نبايد به ديگرى سلام كند و اگر ديگرى به او سلام كند بايد طورى جواب دهد كه سلام مقدم باشد مثلا بگويد: «السلام عليكم‏» يا «سلام عليكم‏» و نبايد «عليكم السلام‏» بگويد.
١١٣٨ انسان بايد جواب سلام را چه در نماز يا در غير نماز فورا بگويد و اگر عمدا يا از روى فراموشى جواب سلام را به قدرى طول دهد كه اگر جواب بگويد جواب آن سلام حساب نشود چنانچه در نماز باشد نبايد جواب بدهد و اگر در نماز نباشد جواب دادن واجب نيست.
١١٣٩ بايد جواب سلام را طورى بگويد كه سلام كننده بشنود، ولى اگر سلام كننده كر باشد چنانچه انسان بطور معمول جواب او را بدهد كافى است.
١١٤٠ نمازگزار جواب سلام را به قصد جواب بگويد نه به قصد دعا.
١١٤١ اگر زن يا مرد نامحرم يا بچه مميز يعنى بچه‏اى كه خوب و بد را مى‏فهمد به نمازگزار سلام كند نمازگزار بايد جواب او را بدهد.
١١٤٢ اگر نمازگزار جواب سلام را ندهد معصيت كرده، ولى نمازش صحيح است.
١١٤٣ اگر كسى به نمازگزار غلط سلام كند به طورى كه سلام حساب نشود جواب او واجب نيست.
١١٤٤ جواب سلام كسى كه از روى مسخره يا شوخى سلام مى‏كند واجب نيست و احتياط واجب آن است كه در جواب سلام مرد و زن غير مسلمان بگويد:«سلام‏» يا فقط «عليك‏».
١١٤٥ است، ولى اگريكى از آنان جواب دهد كافى است.
١١٤٦ اگر كسى به عده‏اى سلام كند و كسى كه سلام كننده قصد سلام دادن به او را نداشته، جواب دهد باز هم جواب سلام او بر آن عده واجب است.
١١٤٧ اگر به عده‏اى سلام كند و كسى كه بين آنها مشغول نماز است‏شك كند كه سلام كننده قصد سلام كردن به او را هم داشته يا نه نبايد جواب بدهد و همچنين است اگربداند قصد او را هم داشته ولى ديگرى جواب سلام را بدهد، اما اگر بداند كه قصد اورا هم داشته و ديگرى جواب ندهد بايد جواب او را بگويد.
١١٤٨ سلام كردن مستحب است و خيلى سفارش شده است كه سواره به پياده و ايستاده به نشسته و كوچكتر به بزرگتر سلام كند.
١١٤٩ اگر دو نفر با هم به يكديگر سلام كنند بر هر يك واجب است جواب سلام ديگرى را بدهد.
١١٥٠ در غير نماز مستحب است جواب سلام را بهتر از سلام بگويد مثلا اگر كسى گفت: «سلام عليكم‏» در جواب بگويد: «سلام عليكم و رحمة الله‏».
هفتم: از مبطلات نماز خنده با صدا و عمدى است و چنانچه سهوا هم با صدا بخندد يا عمدا لبخند بزند نمازش باطل نمى‏شود.
١١٥١ اگر براى جلوگيرى از صداى خنده حالش تغيير كند مثلا رنگش سرخ شود چنانچه از صورت نمازگزار بيرون رود بايد نمازش را دوباره بخواند.
هشتم: از مبطلات نماز آن است كه براى كار دنيا عملا با صدا گريه كند ولى اگر براى كار دنيايى بى صدا گريه كند اشكال ندارد ولى اگر از ترس خدا يا براى آخرت گريه كند آهسته باشد يا بلند اشكال ندارد بلكه از بهترين اعمال است.
نهم: از مبطلات نماز كارى است كه صورت نماز را به هم بزند مثل دست زدن و به هوا پريدن و مانند اينها كم باشد يا زياد عمدا باشد يا از روى فراموشى ولى كارى كه صورت نماز را به هم نزنند مثل اشاره كردن به دست اشكال ندارد.
١١٥٢ اگر در بين نماز به قدرى ساكت بماند كه نگويند نماز مى‏خواند نمازش باطل مى‏شود.
١١٥٣ اگر در بين نماز كارى انجام دهد يا مدتى ساكت‏شود و شك كند كه نماز به‏هم خورده يا نه، نمازش صحيح است.

 دهم: از مبطلات نماز خوردن و آشاميدن است، اگر در نماز طورى بخورد يا بياشامد كه نگويند نماز مى‏خواند.
١١٥٤ احتياط واجب آن است كه در نماز هيچ چيز نخورد و نياشامد چه موالات نماز به هم بخورد يا نخورد و چه بگويند نماز مى‏خواند يا نگويند.
١١٥٥ اگر در بين نماز غذايى را كه لاى دندانها مانده فرو ببرد نمازش باطل نمى‏شود و اگر قند يا شكر و مانند اينها در دهان مانده باشد و در حال نماز كم كم آب شود و فرو رود نمازش اشكال پيدا مى‏كند.

يازدهم: از مبطلات نماز شك در ركعتهاى نماز دو ركعتى يا سه ركعتى يا در دو ركعت اول نمازهاى چهار ركعتى است.

دوازدهم: از مبطلات نماز آن است كه ركن نماز را عمدا يا سهوا كم يا زياد كند، يا چيزى را كه ركن نيست عمدا كم يا زياد نمايد.
١١٥٦ اگر بعد از نماز شك كند كه در بين نماز كارى كه نماز را باطل مى‏كند انجام داده يا نه، نمازش صحيح است.

+نوشته شده در سه شنبه نهم اسفند 1390ساعت توسط محمدحسین منتظری شاتوری | |