مرزدار
گفتاری معنوی از محمدحسین منتظری شاتوری

1)نخستین بانوی مسلمان

2)آگاه از کتب آسمانی

 3)قبل از اسلام معروف به«طاهره‏» و «مبارکه‏» و «سیده زنان‏»

4)از کسانی بود که انتظار ظهور پیامبر اکرم (ص) می‏کشید

5) دارای مدیریت ودرایتی قوی«بانوی دوراندیش و خردمند» «بانوی عاقل» «بانوی بانوان قریش»

6)داراي شم اقتصادی و روح‏بازرگانی

 7) مایه آرامش و تسلای خاطر رسول‏خدا (ص) بود ؟  در تاریخ می‏خوانیم : «حضرت محمد (ص) هر وقت از تکذیب قریش و اذیت‏های ایشان‏محزون و آزرده می‏شدند ، هیچ چیز آن حضرت را مسرور نمی‏کرد مگریاد خدیجه ; و هرگاه خدیجه را می‏دید مسرور می‏شد»

7)داراي خدمات بي نظير به اسلام

حمایت‏های مالی، روحی، عاطفی از حضرت رسول، فرمود: «هیچ ثروتی به اندازه ثروت خدیجه علیهاالسلام برای من سودمند نبود».

8)مويدپيامبر در روزگارغربت حضرت

 

9)موردتوجه خاص پيامبر.

عایشه گفته است: «رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم از خانه بیرون نمی‏رفت مگر این که به نوعی از خدیجه یاد می‏کرد و از وی به نیکی ستایش می‏نمود. روزی او را به یاد آورد. رشک و حسد وجودم را فرا گرفت. گفتم آیا او بیش از یک پیرزن بود؟ خداوند زن بهتری به تو عطا فرموده است. پیغمبر خشمگین شد. آن گاه فرمود: سوگند به خدا، پروردگار بهتر از او را به من نداد. او به من ایمان آورد در هنگامی که مردمان به من کفر می‏ورزیدند. و از او به من فرزندانی عطا کرد در حالی که مرا از فرزندانِ دیگر زنان محروم نمود».   

پیامبر اکرم (ص) می‏فرماید : «افضل نساء اهل الجنه خدیجه بنت‏خویلد و فاطمه بنت محمد ومریم بنت عمران و آسیه بنت مزاحم

10) مادركوثر

11)مقام خدیجه در بهشت

امام صادق علیه‏السلام فرمود: هنگامی که خدیجه وفات یافت، فاطمه خردسال بی‏تابی می‏کرد و گرد پدرش می‏گشت و سراغ مادر را از او می‏گرفت. پیامبر از این حالت دخت کوچکش بیشتر محزون می‏شد و دنبال راهی بود تا او را آرام کند. فاطمه همچنان بی‏تابی می‏کرد تا اینکه جبرئیل بر پیامبر نازل شد و فرمود: «به فاطمه سلام برسان و بگو مادرت در بهشت خانه‏ای کنار آسیه، همسر فرعون و مریم، دختر عمران نشسته است.» هنگامی که فاطمه این سخن را شنید، آرام گرفت و دیگر بی‏تابی نکرد. 

12)وصیت‏ حضرت خدیجه

سه سال قبل از هجرت بیمار شد . پیغمبر (ص)در عیادت وی مي فرمود : «اما علمت ان الله‏قد زوجنی معک فی الجنه‏» ;

چون بیماری خدیجه شدت یافت ، عرض کرد : یا رسول الله ! چندوصیت دارم : اول آنكه من در حق تو کوتاهی کردم ، مرا عفو کن . پیامبر (ص) فرمود : هرگز از تو تقصیری ندیدم و نهایت تلاش‏خود را به کار بردی . در خانه‏ام بسیار خسته شدی و اموالت را درراه خدا مصرف کردی .

عرض کرد : یا رسول الله ! وصیت دوم من این است که مواظب این‏دختر باشید . و به فاطمه زهرا (س) اشاره کرد . چون او بعد ازمن یتیم و غریب خواهد شد . پس مبادا کسی از زنان قریش به اوآزار برساند . مبادا کسی به صورتش سیلی بزند . مبادا کسی بر اوفریاد بکشد . مبادا کسی با او برخورد غیر ملایم و زننده‏ای داشته‏باشد .

اما وصیت‏سوم را شرم می‏کنم برایت‏بگویم . آن را به‏فاطمه عرض می‏کنم تا او برایت‏بازگو کند . سپس فاطمه را فراخواند و به وی فرمود : «نور چشمم ! به پدرت رسول الله بگو :مادرم می‏گوید : من از قبر در هراسم ; از تو می‏خواهم مرا درلباسی که هنگام نزول وحی به تن داشتی ، کفن کنی .»

پس فاطمه زهرا (س) از اتاق بیرون آمد و مطلب را به پیامبر(ص) عرض کرد . پیامبر اکرم (ص) آن پیراهن را برای خدیجه‏فرستاد و او بسیار خوشحال شد . هنگام وفات حضرت خدیجه ، پیامبراکرم (ص) غسل و کفن وی را به عهده گرفت . ناگهان جبرئیل درحالی که کفن از بهشت همراه داشت ، نازل شد و عرض کرد : یا رسول‏الله ، خداوند به تو سلام می‏رساند و می‏فرماید : «ایشان اموالش‏را در راه ما صرف کرد و ما سزاوارتریم که کفنش را به عهده‏بگیریم .»  

13)وفات خدیجه (س)

خدیجه در سن 65 سالگی در ماه رمضان سال دهم بعثت در خارج ازشعب ابوطالب جان به جان آفرین تسلیم کرد . رحلت‏ خدیجه برای پیغمبر (ص) مصیبتی بزرگ بود ; زیرا خدیجه‏یاور پیغمبر خدا (ص) بود و به احترام او بسیاری به حضرت محمد(ص) احترام می‏گذاشتند و از آزار وی خودداری می‏کردند .

 

+نوشته شده در سه شنبه هفدهم تیر 1393ساعت توسط محمدحسین منتظری شاتوری | |

حضرت امام رضا(علیه السلام) ازپدرواجدادبزرگوارش نقل كرده كه امام علی (علیه السلام) فرمود: در آستانه ماه مبارك رمضان رسول خدا (صلی الله علیه وآله) خطبه مهمی خواند؛ كه به خطبه شعبانيه معروف است كه به 26 فراز تقسيم می‌شود كه در اينجا به صورت اختصار اشاره می‌گردد. 1( فضيلت ماه رمضان: أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّهُ قَدْ أَقْبَلَ إِلَيْكُمْ شَهْرُ اللَّهِ بِالْبَرَكَةِ وَ الرَّحْمَةِ وَ الْمَغْفِرَةِ شَهْرٌ هُوَ عِنْدَ اللَّهِ أَفْضَلُ الشُّهُورِ وَ أَيَّامُهُ أَفْضَلُ الْأَيَّامِ وَ لَيَالِيهِ أَفْضَلُ اللَّيَالِي وَ سَاعَاتُهُ أَفْضَلُ السَّاعَاتِ. ای مردم! به درستی كه ماه خدا به بركت و رحمت و آمرزش به شما روی آورده ماهی كه نزد خدا بهترين ماه‌ها و روزهای آن بهترين روزها وشب‌های آن بهترين شب ها و ساعات آن بهترين ساعت‌ها است. 2(ضيافت الهی: و آن ماهی است كه به مهمانی خدا خوانده شده و از جمله گرامی‌ داشته شدگان خداوند محسوب شده‌ايد. 3. ثواب بر اعمال ولو غير ارادی أَنْفَاسُكُمْ فِيهِ تَسْبِيحٌ وَ نَوْمُكُمْ فِيهِ عِبَادَةٌ وَ عَمَلُكُمْ فِيهِ مَقْبُولٌ وَ دُعَاؤُكُمْ فِيهِ مُسْتَجَابٌ نفس‌هايتان در آن تسبيح است، خوابتان در آن عبادت، عملتان در آن پذيرفته، و دعايتان در آن مورد اجابت است. 3. شرط حضور در مهمانی خدا فَاسْأَلُوا اللَّهَ رَبَّكُمْ بِنِيَّاتٍ صَادِقَةٍ وَ قُلُوبٍ طَاهِرَةٍ أَنْ يُوَفِّقَكُمْ لِصِيَامِهِ وَ تِلَاوَةِ كِتَابِهِ. پس با نيت‌های درست و دل‌های پاك، از پروردگارتان بخواهيد تا برای روزه‌داري آن و تلاوت كتاب خويش، توفيقتان دهد 4) بدبختان دراين ماه ،محرومان ازآمرزش فَإِنَّ الشَّقِيَّ مَنْ حُرِمَ غُفْرَانَ اللَّهِ فِي هَذَا الشَّهْرِ الْعَظِيمِ بدبخت، كسی است كه در اين ماه بزرگ، از آمرزش الهی محروم بماند. 5. ياد قيامت اذْكُرُوا بِجُوعِكُمْ وَ عَطَشِكُمْ فِيهِ جُوعَ يَوْمِ الْقِيَامَةِ وَ عَطَشَهُ با گرسنگی و تشنگی خود در اين ماه، گرسنگی و تشنگی روز قيامت را ياد كنيد. 6. ياد فقرا وَ تَصَدَّقُوا عَلَى فُقَرَائِكُمْ وَ مَسَاكِينِكُمْ به نيازمندان و بينوايانتان صدقه بدهيد. 7. رعايت اخلاق اجتماعی وَقِّرُوا كِبَارَكُمْ وَارْحَمُواصِغَارَكُمْ وَ صِلُوا أَرْحَامَكُمْ. به بزرگان خود احترام، و بر كوچك ‌هايتان ترحم، و به بستگانتان نيكی كنيد. 8. كنترل زبان وَ احْفَظُوا أَلْسِنَتَكُمْ زبانتان را نگه داريد (زبان خود را از گفتار ناپسند و زشت نگهداريد) 9. كنترل چشم وَ غُضُّوا عَمَّا لَا يَحِلُّ النَّظَرُ إِلَيْهِ أَبْصَارَكُمْ چشم‌هايتان را از آنچه نگاه به آن حلال نيست، بپوشانيد. 10. كنترل گوش وَ عَمَّا لَا يَحِلُّ الِاسْتِمَاعُ إِلَيْهِ أَسْمَاعَكُمْ گوش‌هايتان را از آنچه شنيدنش حلال نيست، فرو بنديد. 11. اكرام ايتام وَ تَحَنَّنُوا عَلَى أَيْتَامِ النَّاسِ يُتَحَنَّنْ عَلَى أَيْتَامِكُمْ به يتيمان مردم، محبت كنيد تا بر يتيمان شما محبت ورزند. 12. توبه وَ تُوبُوا إِلَى اللَّهِ مِنْ ذُنُوبِكُمْ از گناهانتان به پيشگاه خداوند توبه كنيد. 13. دعا وَ ارْفَعُوا إِلَيْهِ أَيْدِيَكُمْ بِالدُّعَاءِ فِي أَوْقَاتِ صَلَاتِكُمْ‏فَإِنَّهَا أَفْضَلُ السَّاعَاتِ يَنْظُرُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِيهَا بِالرَّحْمَةِ إِلَى عِبَادِهِ يُجِيبُهُمْ إِذَا نَاجَوْهُ وَ يُلَبِّيهِمْ إِذَا نَادَوْهُ وَ يُعْطِيهِمْ إِذَا سَأَلُوهُ وَ يَسْتَجِيبُ لَهُمْ إِذَا دَعَوْهُ. در هنگام نمازها، دستانتان را بر آستان او به دعا بلند كنيد. كه آن هنگام خداوند با نظر رحمت به بندگانش می ‌نگرد و هرگاه با او مناجات كنند، پاسخ ‌شان می ‌دهد و چون او را صدا بزنند، جوابشان می ‌گويد و چون او را بخوانند، اجابتشان می كند. 14. عمل أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّ أَنْفُسَكُمْ مَرْهُونَةٌ بِأَعْمَالِكُمْ فَفُكُّوهَا بِاسْتِغْفَارِكُمْ وَ ظُهُورَكُمْ ثَقِيلَةٌ مِنْ أَوْزَارِكُمْ فَخَفِّفُوا عَنْهَا بِطُولِ سُجُودِكُمْ ای مردم! جان‌های شما در گرو كارهای شماست، پس با آمرزش خواهی‌ خود، آن‌ها را آزاد سازيد؛ و پشت‌های شما از بار گناهانتان سنگين است، پس با طول دادن سجده‌های خود، آن‌ها را سبك كنيد. 15. نماز وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ أَقْسَمَ بِعِزَّتِهِ أَنْ لَا يُعَذِّبَ الْمُصَلِّينَ وَ السَّاجِدِينَ وَ أَنْ لَا يُرَوِّعَهُمْ بِالنَّارِ يَوْمَ يَقُومُ النَّاسُ لِرَبِّ الْعَالَمِينَ. بدانيد كه خداوند كه يادش والاست به عزت خود سوگند خورده است كه نمازگزاران و سجده‌كنندگان را عذاب نمي‌كند و در روزی كه مردم در پيشگاه پروردگار جهانيان برای حساب می ‌ايستند، آنان را با آتش هراسان نمی سازد. 16. اطعام أَيُّهَا النَّاسُ مَنْ فَطَّرَ مِنْكُمْ صَائِماً مُؤْمِناً فِي هَذَا الشَّهْرِ كَانَ لَهُ بِذَلِكَ عِنْدَ اللَّهِ عِتْقُ نَسَمَةٍ وَ مَغْفِرَةٌ لِمَا مَضَى مِنْ ذُنُوبِهِ، قِيلَ يَا رَسُولَ اللَّهِ فَلَيْسَ كُلُّنَا يَقْدِرُ عَلَى ذَلِكَ فَقَالَ ص اتَّقُوا النَّارَ وَ لَوْ بِشِقِّ تَمْرَةٍ اتَّقُوا النَّارَ وَ لَوْ بِشَرْبَةٍ مِنْ مَاء.ٍ ای مردم. هر كه از شما در اين ماه، روزه‌داری را افطار دهد پاداش او برای آن، نزد خدا، آزاد كردن يك برده و آمرزش گناهان گذشته اوست. 17. حسن خلق أَيُّهَا النَّاسُ مَنْ حَسَّنَ مِنْكُمْ فِي هَذَا الشَّهْرِ خُلُقَهُ كَانَ لَهُ جَوَازاً عَلَى الصِّرَاطِ يَوْمَ تَزِلُّ فِيهِ الْأَقْدَامُ ای مردم! هركس اخلاقش را در اين ماه، نيكو سازد، برای او وسيله عبور از صراط خواهد بود، در آن روز كه گام‌ها بر صراط می ‌لغزد. 18. مدارا با زيردست وَ مَنْ خَفَّفَ فِي هَذَا الشَّهْرِ عَمَّا مَلَكَتْ يَمِينُهُ خَفَّفَ اللَّهُ عَلَيْهِ حِسَابَهُ وَ مَنْ كَفَّ فِيهِ شَرَّهُ كَفَّ اللَّهُ عَنْهُ غَضَبَهُ يَوْمَ يَلْقَاهُ وَ مَنْ أَكْرَمَ فِيهِ يَتِيماً أَكْرَمَهُ اللَّهُ يَوْمَ يَلْقَاهُ. و هر كس دراين ماه بر زيردستان خود آسان بگيرد، خداوند حساب او را سبك خواهد گرفت و هر كس در اين ماه، شر خود را از ديگران بازدارد، خداوند در روز ديدارش، غضب خويش را از او بازخواهد داشت. 19. صله ارحام وَ مَنْ وَصَلَ فِيهِ رَحِمَهُ وَصَلَهُ اللَّهُ بِرَحْمَتِهِ يَوْمَ يَلْقَاهُ وَ مَنْ قَطَعَ فِيهِ رَحِمَهُ قَطَعَ اللَّهُ عَنْهُ رَحْمَتَهُ يَوْمَ يَلْقَاهُ و هر كه در اين ماه به خويشاوند خود نيكی كند، در روز ديدار، خداوند با رحمتش به او نيكی خواهد كرد. و هر كس از آن خويشان خود ببرد. خداوند در روز ديدار، رحمتش را از او قطع خواهد نمود. 20. انجام مستحبات رمضان وَ مَنْ تَطَوَّعَ فِيهِ بِصَلَاةٍ كَتَبَ اللَّهُ لَهُ بَرَاءَةً مِنَ النَّارِ و هر كس در آن، نماز مستحبی بخواند، برای او دوری از آتش، نوشته می‌شود. 21. واجبات وَ مَنْ أَدَّى فِيهِ فَرْضاً كَانَ لَهُ ثَوَابُ مَنْ أَدَّى سَبْعِينَ فَرِيضَةً فِيمَا سِوَاهُ مِنَ الشُّهُورِ. و هر كس واجبی را در آن ادا كند، پاداش كسی را دارد كه هفتاد واجب را در ماه‌های ديگر ادا كرده است. 22. اجر صلوات بر پيامبر و آل او وَ مَنْ أَكْثَرَ فِيهِ مِنَ الصَّلَاةِ عَلَيَّ ثَقَّلَ اللَّهُ مِيزَانَهُ يَوْمَ تَخِفُّ الْمَوَازِينُ و هر كسی در آن، بر من زياد صلوات بفرستد، خداوند كفه‌ ميزان عمل نيك او را در قيامت سنگين می ‌كند. 23. قرآن وَ مَنْ تَلَا فِيهِ آيَةً مِنَ الْقُرْآنِ كَانَ لَهُ مِثْلُ أَجْرِ مَنْ خَتَمَ الْقُرْآنَ فِي غَيْرِهِ مِنَ الشُّهُورِ و هر كس در آن، آيه‌ای از قرآن تلاوت كند. پاداش كسی را دارد كه در ماه‌های ديگر ختم قرآن كرده است. 24. بهشت و دوزخ أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّ أَبْوَابَ الْجِنَانِ فِي هَذَا الشَّهْرِ مُفَتَّحَةٌ فَاسْأَلُوا رَبَّكُمْ أَنْ لَا يُغَلِّقَهَا عَنْكُمْ وَ أَبْوَابَ النِّيرَانِ مُغَلَّقَةٌ فَاسْأَلُوا رَبَّكُمْ أَنْ لَا يُفَتِّحَهَا عَلَيْكُمْ وَالشَّيَاطِينَ مَغْلُولَةٌ فَاسْأَلُوا رَبَّكُمْ أَنْ لَا يُسَلِّطَهَا عَلَيْكُمْ. ای مردم! در اين ماه، درهای بهشت بازند. پس از پروردگارتان بخواهيد كه آن‌ها را بر شما نبندد و درهای دوزخ بسته‌اند پس از پروردگارتان بخواهيد كه آن‌ها را بر شما نگشايد. 25. برترين اعمال قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام فَقُمْتُ فَقُلْتُ يَا رَسُولَ اللَّهِ مَا أَفْضَلُ الْأَعْمَالِ فِي هَذَا الشَّهْرِ؟ فَقَالَ يَا أَبَا الْحَسَنِ أَفْضَلُ الْأَعْمَالِ فِي هَذَا الشَّهْرِ الْوَرَعُ عَنْ مَحَارِمِ اللَّهِ. امام علی(ع) می فرمايد من برخاستم و گفتم: ای پيامبر خدا! برترين كارها در اين ماه چيست؟ فرمود: ای ابوالحسن! برترين كارها در اين ماه، پرهيز از حرام‌های الهی. 26. شهادت ثم بكي... پس گريست گفتم: ای پيامبر خدا: سبب گريه‌ شما چيست؟ فرمود: علی جان، گريه من برای اين است كه در اين ماه در حالی كه به نماز ايستاده‌ای فرق سرت به دست شقی‌ترين انسان شكافته می‌شود، و محاسن شريف تو خضاب می ‌گردد. در پايان خطبه پيامبر(ص) می ‌فرمايند: ای علی! تو وصی من و پدر فرزندان من و همسر دخترم و جانشين من بر امتم به هنگام زندگيم و بعد از درگذشتم هستی، فرمان تو فرمان من و نهی تو نهی من است. سوگند به آن كسی كه مرا به نبوت مبعوث گردانيد و مرا بهترين انسان‌ها قرار داد تو حجت خدا بر خلقش و خليفه او بر بندگانش هستی.

+نوشته شده در شنبه هفتم تیر 1393ساعت توسط محمدحسین منتظری شاتوری | |

مطابق با فتاواى حضرت امام خمینی قدس سره الشریف،ومقام معظم رهبری حضرت آية اللّه‏ العظمى خامنه‌اى دام ظله ‌الشريف

 مقدمه اهميت وجوب تخميس اموال تخميس اموال، در فقه شيعه از فرائض و واجبات مالى است و در اهميت آن همين مقدار بس كه در فرهنگ غنى دين‌شناسان راستين، عترت نبوى صلوات الله عليهم اجمعين به‌عنوان وسيله تطهير اموال و پالايش نفس و جان مطرح شده است. چنان‌كه مرحوم صدوق در كتاب «من لايحضره الفقيه» و نيز مرحوم كلينى در كافى به سند معتبر (موثقه ابن بكير) از امام‌صادق (ع) نقل كردند، كه فرمود: «إِنِّى لاَخُذُ مِنْ أَحَدِكُمُ الدِّرْهَمَ وَ إِنِّى لَمِنْ أَكْثَرِ أَهْلِ الْمَدِينَةِ مَالًا مَا أُرِيدُ بِذَلِكَ إِلَّا أَنْ تُطَهَّرُوا»  (كافى، ج ١ ، ص ۵٣٨ ،) به را ستى من با اينكه خود غنى ‌ترين مردم مدينه هستم از برخى از شما درهمى را (به عنوان خمس) دريافت مى‌كنم و غرضم جز پاك شدن شما نيست. وازطرفی در مورد افرادی که نسبت به این فریضه الهی ،سهل انگاری نموده،از پرداخت آن شانه خالی می کنند،بشدت هشدار داده شده و این گونه افراداهل آتش و جزو ملعونین شمرده شده اند: ازامام زمان‏ ارواحنا فداه منقول است که فرمود:« لَعْنَةُ اللَّهِ وَ الْمَلَائِكَةِ وَ النَّاسِ أَجْمَعِينَ- عَلَى مَنِ اسْتَحَلَّ مِنْ مَالِنَا دِرْهَماً»( وسائل، ج 9، ص 541 .)، لعنت خدا و فرشتگان و مردم بر كسى كه یك درهم مال ما را حلال بشمارد. و در روایت دیگر فرمود: ما دشمن این گونه افراد هستیم. « وَ نَحْنُ خُصَمَاؤُهُ »( همان، ص 540 .) ونیزدرروایت دیگری فرمود: « فَلَا‌يَحِلُّ لِأَحَدٍ أَنْ يَتَصَرَّفَ فِي مَالِ غَيْرِهِ بِغَيْرِ إِذْنِهِ- فَكَيْفَ يَحِلُّ ذَلِكَ فِي مَالِنَا- مَنْ فَعَلَ شَيْئاً مِنْ ذَلِكَ لِغَيْرِأَمْرِنَا- فَقَدِ اسْتَحَلَّ مِنَّا مَا حَرُمَ عَلَيْهِ- وَ مَنْ أَكَلَ مِنْ مَالِنَا شَيْئاً- فَإِنَّمَا يَأْكُلُ فِي بَطْنِهِ نَاراً وَ سَيَصْلَى سَعِيراً. »( همان، ص 541 .)، با اینكه هیچ كس حق ندارد در مال غیر تصرّف كند، پس چگونه مردم در مال ما تصرف مى‏كنند؟ هر كس بدون دستور ما در مال ما تصرف كند مرتكب گناه شده و هر كس ذره‏اى از مال ما را بخورد پس گویا آتش در شكم اوست. امیرالمؤمنین علیه السلام دربیانی فرمود: « هَلَكَ النَّاسُ فِي بُطُونِهِمْ وَ فُرُوجِهِمْ لِأَنَّهُمْ لَايُؤَدُّونَ إِلَيْنَا حَقَّنَا»( وافى، ج 10، ص 337.)، مردم بخاطر اینكه حقّ ما را نمى‏دهند غذا و آمیزش آنان ناپاك شده و سبب هلاكت آنان مى‏شود. در بعضى احادیث مى‏خوانیم: «من استحل منها شیئاً فامسكه فانما یاكل النیران»( وسائل، ج 9، ص 550)، كسى كه بخشى از خمس را حلال پندارد و آن را نپردازد، گویا آتش مى‏خورد. امام خمینى در تحریرالوسیله مى‏فرماید: هر كس درهمى از خمس را نپردازد جزء ستمگران بر اهل بیت و كسانى كه حق آن بزرگواران را غصب كرده‏اند مى‏شود.( تحریرالوسیله، ج 1، ص 334.) اهميت وجوب خمس درفقه در اهميت وجوب تخميس اموال از نگاه فقهى دو مسأله قبل از هر چيز جلب توجه مى‌كند: مسأله اول: به اتفاق فقها و مراجع عظام، تصرف در مالى كه متعلق خمس است، هرچند قصد دادن خمس آن را داشته باشد جايز نيست مگر با اذن حاكم شرع.( اجوبه، س ٩٣٨ ، تحرير الوسيله ١ ،   م  ٢٣  )    مسأله دوم: به اتفاق مراجع عظام مكلف شرعاً نمى‌تواند، بدون مراجعه به مرجع خود، خمس را به ذمه بگيرد و خود را بدهكار اهل خمس بداند و در آن تصرف كند.(  اجوبه، س ٩٨٣ ،رساله حضرت امام،م 1698 ) نوشته پيش روى بر آن است تا احکام خمس اموال را با رعايت دقائق و ظرائف فتوائى براساس فتواى حضرت امام ومقام معظم رهبری ارائه دهد. و قبل از آن بايسته است با ضابطه تعيين مبدأ سال خمسى آشنا شويم.

+نوشته شده در دوشنبه نوزدهم خرداد 1393ساعت توسط محمدحسین منتظری شاتوری | |

س1) منظورازوطن اصلى و وطن دوم چيست؟ ج:وطن اصلى جايى است که انسان در آن متولد شده و مدتى در آن بوده و رشد و نمو پيدا کرده است. وطن دوم هم جايى است که مکلّف آن را براى سکونت دائم، ولو براى چند ماه در هر سال، برگزيده است و يا بناى زندگى در آنجا به مدت هفت، هشت سال داشته باشد. اجوبة‌الاستفتائات، س695 س2) به غير از وطن اصلی چند محل را می‌توان به عنوان وطن انتخاب كرد؟ ج) داشتن دو وطن اتخاذى (جديد) اشكال ندارد ولى اگر خواست سه وطن اتخاذ كند كه در هر يك در طول سال چهار ماه زندگى كند منوط به صدق ‏عرفى وطن است وگرنه وطن سوم اشكال دارد. (استفتاءات جديد سايت) س3) کسى که جايى را به عنوان وطن انتخاب کرده، چه مدّت زمانى در آنجا بماند، حکم وطن بر آن مترتّب است؟ ج) به مقدارى که عرفاً صدق کند آنجا را وطن اتخاذ نموده، مثلاً دو سه ماه يا حتى کمتر به نحوى که عرفاً اهل آنجا محسوب باشد. (همان) س4)مراد از اعراض از وطن چيست؟ آيا مجرد ازدواج زن و رفتن وى همراه شوهر به هر جايى که او مى‏خواهد، اعراض محسوب مى‏شود يا خير؟ ج: مراد از اعراض، خروج از وطن با تصميم بر عدم بازگشت به آن براى سکونت است. و مجرد رفتن زن به ‏خانه ‏شوهر در شهر ديگر، مستلزم اعراض از وطن اصلى‏اش نيست. ( اجوبة‌الاستفتائات، س 694) س5) اعراض از وطن اصلى چگونه محقق مي شود؟ شخصى كه قصد مراجعت به وطن اصلى و زندگى در آنجا را ندارد، بلکه قصد عدم مراجعت دارد،يعني قصدش اين باشد که پس از خروج هيچگاه براى زندگى به آنجا باز نگردد، اين، اعراض محسوب شده و آنجا برايش حكم وطن را ندارد. اجوبة‌الاستفتائات، س700 س6)شخصى از وطنى که در آن متولد شده است اعراض مى‌کند، آيا مى‌تواند قصد اعراض را تغيير داده؟بدون قصد زندگى در آنجا آن را دوباره وطن قرار دهد؟ ج) مجرّد تغييرِ قصدِ اعراض، كافى نيست بلكه فقط در صورتى مجدداً براى او وطن محسوب مى‌شود كه بنا داشته باشد كه در آنجا صرفاً به قصد زندگى هر چند به مدّت مثلاً هفت، هشت سال بماند. (استفتاءات جديد سايت) س7)آيادر وطن جديد تبعيت از پدر ويا شوهرلازم است؟ زن مى‏تواند وطن جديد شوهرش را وطن خود قرار ندهد، ولى فرزندان اگر صغير باشند و در تصميم‏گيرى مستقل نباشند و يا در اين مسأله تابع اراده پدر باشند، وطن جديد پدر، وطن آنها هم محسوب مى‏شود. (اجوبة‌الاستفتائات، س687 ) س8) نماز و روزه فرزندان در وطن والدين چگونه است؟ و آيا به سن فرزندان و مستقل¬شدن آنها بستگى دارد؟ ج) ميزان، تبعيت و عدم استقلال است. مادامى كه فرزندان در اراده و زندگى تابع پدر باشند، وطنِ پدر، وطن آنها هم محسوب مى شود (و اگر با مادر زندگى مى¬كنند و تابع مادر هستند وطن مادر، وطن آنها هم محسوب مى¬شود) و در اين حكم فرقى بين اينكه فرزند صغير باشد يا كبير نيست. اين در صورتى است كه فرزندان در وطن پدر يا مادر زندگى كنند اما اگر به قصد مسافرتِ چند روزه به وطن والدين رفته¬اند، در اين صورت مادامى كه قصد ماندن حداقل ده روز را نداشته باشند حكم ساير مسافرين را دارند. س9)آياماندن درمحل كار موجب ترتب حكم وطن مي شود؟ ج) ماندن در محل كار ولو به مدت طولانى موجب ترتب حكم وطن نيست ، مگر اينكه آنقدر آنجا بمانند كه عرفاً وطن آنان محسوب شود.(اجوبة‌الاستفتائات، س655 وس 693) س 10) آيا محل تولد شخص هرچند در آنجا ساکن نباشد، وطن محسوب مى‏شود؟ ج: اگر در آنجا مدتى مانده و رشد و نمو کرده باشد، تا از آن اعراض نکرده است، حکم وطن را دارد و در غير اين صورت حکم وطن ندارد.(اجوبه الاستفتاءات، س 701) س11)آياخانه ومسكن وامثاله داشتن دروطن جديدشرط است؟ ج:دروطن جديد، تملک خانه يا غير آن شرط نيست.(همان،س 690) س12- جوانى با زنى از شهرى ديگر ازدواج نموده است، هنگامى که اين زن به خانه پدرش مى‏رود، نمازش قصر است يا تمام؟ ج: تا زمانى که از وطن اصلى خود اعراض نکرده، نمازش در آنجا تمام است.(همان، س 705) س13- کسى که مى‌خواهد ساليانى در مکانى بماند، تا چه مدتى بناى ماندن آنجا را داشته باشد، حکم وطن را دارد، و آيا بين ماندن در آنجا صرفاً به قصد زندگى يا براى کار يا هر دو، تفاوتى وجود دارد؟ ج: اگر بناى زندگى در آنجا را به مدّت هفت، هشت سال داشته باشد براى ترتّب حکم وطن کافى است. ولى اگر براى کار يا امر ديگرى غير از زندگى در آنجا، مدتى بخواهد بماند، حکم وطن مترتّب نيست.(همان، س 684) س14)وطن شخصى تهران است و در حال حاضر قصد دارد در يکى از شهرهاى نزديک تهران ساکن شده و آن را وطن خود قرار دهد، ولى چون محل کسب و کار روزانه‏اش در تهران است، نمى‏تواند ده روز در آنجا بماند، چه رسد به شش ماه، بلکه هر روز به محل کارش مى‏رود و شب به آنجا برمى‏گردد، نماز و روزه او در آن شهر چه حکمى دارد؟ ج: شرط تحقق عنوان وطن جديد اين نيست که انسان بعد از قصد توطن و سکونت در شهرى، شش ماه به‌طور مستمر در آنجا بماند، بلکه بعد از اينکه آنجا را به عنوان وطن جديد انتخاب نمود و با اين قصد، مدتى (اگر چه فقط شبها) آنجا سکونت نمود، وطن او محسوب مى‏شود.(همان، س 685) س15)بنادارم بعدازبازنشستگي به شهرديگري جهت زندگي مهاجرت نمايم،قبل ازسكونت درآن شهر تكليف نمازوروزه ام درآن چيست؟ ج:تادرآن شهرپس ازقصدتوطن مدتي ساكن نشديد،حكم وطن ندارد.(استفتاءات حضرت امام ،ج 1،،س397) س16)آياانسان مي تواند محلي رابه شرط آنكه مثلا توانست درآن خانه اي جهت سكونت خريداري كند،وطن خودقراردهد؟ ج:باقصدتوطن مشروط ،وطن نمي شود.(همان،ص259،س413) س17- كساني بناي ماندن دائمي درشهري راندارند،بلكه مصمم هستندكه به وطن اصلي خودبرگردندولي درشهرمحل سكونت مسكن تهيه نموده اند،حكم نمازوروزه آنها چه مي شود؟ ج:تنهاخريدن خانه موجب صدق وطن نيست وحكم مسافردارند.(همان،ص259،س414) س18) اگر زايشگاه خارج از وطن پدر باشد و مادر ناچار باشد که چند روزى براى وضع حمل به زايشگاه منتقل شود و بعد از تولد فرزند برگردد، وطن اين طفل کجاست؟ ج: اگر زايشگاه در وطن پدر و مادر که در آن زندگى مى‏کنند قرار داشته باشد، همانجا وطن اصلى کودک هم خواهد بود، در غير اين صورت مجرد تولد در شهرى باعث نمى‏شود که آنجا وطن او شود، بلکه وطن وى همان وطن پدر و مادر است که بعد از تولد به آنجا برده شده و با آنها زندگى مى‏کند.(اجوبه، س 688) س19)کسى که قبل از بلوغ از محل تولد خود به شهر ديگرى مهاجرت نمايد و به مسأله اعراض از وطن آگاه نباشد، الآن که به سن تکليف رسيده، نسبت به نماز و روزه‏اش در آنجا چه وظيفه‏اى دارد؟ ج: اگر از محل تولد به تبعيت از پدرش مهاجرت کند و پدر وى قصد بازگشت به آنجا را براى زندگى نداشته باشد، آن مکان براى او حکم وطن را ندارد.(همان، س 691 ) س20)اگر شخصى وطنى داشته باشد که در حال حاضر در آن سکونت نمى‏کند، ولى گاهى با همسرش به آنجا مى‏رود، آيا همسر او در آنجا بايد مانند وى نمازش را تمام بخواند يا خير؟ و اگر همسرش تنها به آنجا برود نمازش چه حکمى دارد؟ ج: مجرد اينکه آن مکان وطن شوهر اوست باعث نمى‏شود که وطن وى هم باشد و بر او در آنجا احکام وطن جارى شود.(همان، س 692) س21)دانشجويى خانه‏اى را در شهر تبريز براى تحصيل در دانشگاه آن به مدت چهار سال اجاره کرده است، وبنادارد در صورت امکان، قصد ماندن دائمى در تبريز را بنمايد، نمازوروزه اش درتبريزچه حكمي دارد؟ ج: اگر در حال حاضر قصد قطعى بر توطّن در محل تحصيل نداشته باشد، آنجا حکم وطن را براى او نخواهد داشت. (همان، س 698) س22)شش سال است که در تهران ساکن هستم و قصد توطن در تهران کرده‏ام. اگر در هر يک يا دو سال از منطقه‏اى به منطقه ديگرى از مناطق تهران منتقل شوم، نماز و روزه‏ام در آنجا چه حکمى دارد؟ ج: اگر در تهران فعلى و يا محله‏اى از آن قصد توطن نموده‏ايد، سراسر آنجا وطن شما محسوب مى‏شود، و در تمامى محله‏هاى تهران حکم وطن بر شما جارى است و نمازتان تمام و روزه شما صحيح است و تردد شما در تهران فعلى حکم سفر را ندارد.(همان، س 699) حضرت امام قدس سره:اگرقصددارددريك محله تهران ولوباانتقال ازمنزلي به منزل ديگر هميبشه زندگي كند،آن محله وطن اومحسوب مي شودودرغيراين صورت وطن محسوب نيست.(استفتاءات حضرت امام ،ج1،،س399) س23)محل کار و سکونت فعلى شخصى از اهالى روستا در تهران است و پدر و مادر او در روستا زندگى مى‏کنند و در آن ملک و آب دارند، اين شخص براى ديدار و کمک به آنجا مى‏رود، ولى تمايلى به بازگشت به آنجا براى سکونت ندارد، با توجه به اينکه آنجا زادگاه وى است، نماز و روزه‏اش در آنجا چه حکمى دارد؟ ج: اگر قصد مراجعت به آن روستا براى سکونت و زندگى ندارد، بلکه تصميم به عدم مراجعت دارد، حکم وطن بر او در آنجا جارى نمى‏شود.(اجوبه، س 700)

+نوشته شده در دوشنبه نوزدهم خرداد 1393ساعت توسط محمدحسین منتظری شاتوری | |

س1) باچه شرايطي قصداقامت محقق مي شود؟ ج) باشرايط زيرقصداقامت محقق مي شود: 1- يقين به حداقل ده رورماندن درمحل اقامت،بنابراين كسي كه مي دانددرجايي ده روزنمي ماند،قصداقامت ده روزمعنا واثري ندارد وبايددرآنجا نمازش راشكسته بخواند؛مثلاً اگر فردى براى زيارت حرم امام رضا(عليه‌الصلوة‌والسلام) مسافرت نمايد و با آنکه مى‏داند کمتر از ده روز در آنجا خواهد ماند ، براى اينکه نمازش تمام باشد، قصد اقامت ده روز نمايد،نمازش شكسته خواهد بود.(اجوبه ،س671) 2-قصداقامت دريك محل نمودن،بنابراين كسي كه دردومحل كارمي كند،چنانچه عرفاًدومحل محسوب شود؛فقط دريك محل مي تواندقصد اقامت بنمايد و قصد اقامت در هر دو محل و يا در يکى از آن دو با قصد رفت و آمد به مکان ديگر در خلال ده روز، صحيح نيست.(همان،س674) 3-هنگام قصداقامت،قصدخارج شدن ازمحل اقامت به كمترازمسافت شرعي رانداشتن ،مگربه مقداري كه ازيك سوم روزياشب بيشترنشود والا قصداقامت محقق نمي شود(همان،سوالات656،659و665). س2)اقامه با چه چيزهايي تحقق پيدامي كند؟ ج) با دو چيز: 1-قصداقامه وخواندن يك نماز چهارركعتي 2-قصداقامه وتوقف ده روزمتوالي دريك محل(همان، سوالات 657،659و689) س3) كسی قصد ده روز كرده است و يك نماز چهار ركعتی خوانده است. ولي بعدازآن ناچاربه انصراف ناگهانی ازماندن درآنجا شده است ،حكم نمازهايش چه مي شود؟ ج) چنانچه با عزم و اراده قصد اقامت ده روز کند و يک نماز چهار رکعتى بخواند، اگر اتفاقاً پيش‌آمد که نتوانست بماند، هر چند روز بماند نماز تمام است يعنى قصد او تحقق پيدا کرده است. (استفتاءات جديد) س4) آياباخواندن يك نماز چهار ركعتی قضا، ويانمازجمعه قصد اقامت ده روز محقق مي شود؟ ج) باخواندن نمازچهارركعتي قضا ويانمازجمعه ، قصد اقامت ده روز محقق نشده و نماز شكسته است.(همان) س5)در قصد اقامت ده روز، ابتداى روز از چه موقع مورد نظر حضرتعالى است؛ اذان صبح يا طلوع آفتاب؟ ج) روز از اذان صبح شروع مى‌شود.(همان) س6) آيا مدت زمان حساب اقامت از نظر حضرت عالى ده شبانه‌روز كامل است يا فقط ده روز كامل هرچند شب‌ها از ده شب كمتر باشد؟ ج) قصد ده روز كامل از اذان صبح روز اول تا غروب روز دهم كافى است و اگر از بين روز شروع كند تا همان ساعت از روز يازدهم بايد بماند.(همان) س7) براى قصد ده روز كردن درمحلي،آيا در مسير رفتن به‌آن محل هم مى‌توانيم قصد كنيم؟ ج) بعد از رسيدن به شهر يا هر محلى اگر مى‌دانيد كه ده روز يا بيشتر آنجا هستيد، نماز تمام و روزه صحيح است. س8) آيا هنگام قصد اقامت، جايز است نيّت خروج از محل اقامت به محل ديگرى را که کمتر از چهار فرسخ با آن فاصله دارد بنمائيم؟ ج: قصد خروج از محل اقامت به اندازه کمتر از مسافت شرعى اگر به صدق اقامت ده روز ضرر نزند مثل بيرون رفتن از آنجا به مدت چند ساعت از روز يا شب براى يک بار يا چند بار به شرطى که مجموع ساعات خروج از شش، هفت ساعت بيشتر نشود، در اين صورت، قصد خروج به قصد اقامت لطمه نمى‏زند.(اجوبه،س665) * حضرت امام قدس سره : چنانچه در نيت او باشد كه در بين ده روز يك مرتبه برود و بيش از دو ساعت رفتن و برگشتن را طول ندهد در همه ده روز بايد نمازش را تمام بخواند. (ر.ک توضيح المسائل امام ، م1338) س9)شخصی نيت نماز شکسته می‌کند ولی در نماز قصد اقامت ده روز می‌کند حال حکم اين نماز و نمازهای ديگر اين شخص چيست؟ ج) اگر مسافر به نيّت اين كه نماز را شكسته بخواند مشغول نماز شود و در بين نماز تصميم بگيرد كه ده روز يا بيشتر بماند بايد نماز را چهار ركعتى تمام نمايد.(استفتاءات جديد) س10) اگرازاول قصدخروج ازمحل اقامت رانداشته باشدوپس ازتحقق قصداقامت باخواندن يك نماز چهارركعتي ،بناي خارج شدن مكررازمحل اقامت به كمترويابيشترازمسافت شرعي راداشته باشد حكم نمازوروزه اش چه مي شود؟ ج) اگر از ابتدا، قصد خروج نداشته باشد، بعد از استقرار حکم تمام بودن نماز در محل اقامت هرچند با خواندن حداقل يک نماز چهار رکعتى ، خارج شدن از آن‌جا به مقدار کمتر از مسافت شرعى، در يک يا چند روز، به قصد اقامت ضرر نمى‏‌رساند، و در اين صورت فرقى نمى‏‌کند که خروج قبل از پايان ده روز باشد يا بعد از آن، و تا مسافرت جديدى انجام نشده، نماز تمام و روزه صحيح است.اما خارج شدن به بيش ازمسافت شرعي حكم مسافرراپيدا مي كندوبراي تمام خواندن نماز وگرفتن روزه،بايدمجددا قصداقامت بنمايد. س 11) بعد ازتحقق قصداقامت، رفتن به محله هاي ديگر شهرمحل اقامت چه حكمي دارد؟ ج) رفتن به محله‌‏هاى ديگر شهر محل اقامت، هرچند با محله قصد اقامت به مقدار مسافت شرعى فاصله داشته باشد، به قصد اقامت و حکم آن ضرر نمى‏‌رساند، ولى اگر پس از قصد اقامت در شهرى به شهر ديگرى که با شهر محل اقامت به مقدار مسافت شرعى فاصله دارد برود، قصد اقامت قبلى وى به هم مى‏‌خورد و بعد از برگشت به محل اقامت، بايد دوباره قصد نمايد. (اجوبه، س 657) س12) آيا مى‌توانم از شهرى که در آن دانشجو هستم، بعداز اذان ظهر به وطنم كه شصت كيلومتر فاصله دارد بروم وقبل اذان صبح دوباره به محل تحصيلم بازگردم؟ آيا در اين فرض روزه من صحيح مى‌باشد؟ ج) در فرض سؤال، روزه آن روز صحيح است ولى بعد از رجوع بايد قصد اقامت ده روز نماييد تا روزه‌هاى بعدى شما صحيح باشد. س13)چه مقدار مسافتى را شخص در داخل شهر(محل زندگى) خود بايد طى کند تا موجب افطار روزه شود؟ ج) رفت و آمد داخل شهر ـ هرچند خيلى بزرگ باشد ـ سفر شرعى محسوب نمى‌شود كه موجب شکسته‌شدن نماز و افطار روزه شود. سفرى که حکم مزبور بر آن مترتب است، سفر از شهرى به شهر ديگر است، در صورتى که مسافت آن به مقدار هشت فرسخ (45 کيلومتر) هرچند به صورت رفت و برگشت باشد البته رفت آن نبايد کمتر از 5/ 22 کيلومتر باشد. س14)نظر جناب‌عالى درباره شهرهاى بزرگ از جهت قصد توطن يا اقامت ده روز در آن‌ها چيست؟ ج) در احکام مسافر و قصد توطن و قصد اقامت ده روز فرقى بين شهرهاى بزرگ و معمولى نيست و حتى با قصد توطن در يک شهر بزرگ و مدتى در آن‌جا ماندن، بدون معيّن کردن محله خاصى از آن، تمام آن شهر حکم وطن را درباره او پيدا خواهد کرد. همچنين اگر قصد اقامت ده روز در مانند اين شهر نمايد، بدون اين‌که محله خاصى از آن را قصد نمايد، حکم تمام بودن نماز و صحّت‏ روزه در مورد او در تمام محله‌‏هاى آن شهر جارى خواهد بود. س15)من در فرودگاهى كار مى‌كنم كه در نزديكى شهر محل اقامتم واقع شده است. حال آيا براى درست بودن روزه و نماز بايد هميشه قصد 10 روز بكنم و اگر در اين بين براى چند ساعت به محلى در خارج مسافت شرعى بروم چطور؟ ج) اگر فرودگاه خارج از حدّ ترخص محل سکونت شما نباشد، با قصد اقامت ده روز نماز تمام و روزه صحيح است، و در سفر به خارج مسافت شرعى حکم مسافر را داريد که در برگشت بايد دوباره قصد اقامت ده روز در محل سکونت بنماييد، و چنانچه فرودگاه خارج از حدّ ترخص محل سکونت شما ولکن به مقدار کمتر از مسافت شرعى باشد، قصد اقامت شما در محل سکونت با فرض تردد روزانه به فرودگاه صحيح نيست. (استفتاءات جديد سايت) س16) ابتداى مسافت شرعى کجاست؟ آيا از محله‌اى است که انسان در آن‌جا ساکن است يا از آخر شهر و روستا؟ و پايان مسافت شرعى كجاست؟ آيا ابتداى شهر است يا مكان و مقصد داخل شهر؟ ج) مسافت شرعى از آخر شهر مبدأ تا اول شهر مقصد محاسبه مى‌شود. س17) در اين‌جا بين اهالى يکى از نواحى راجع به مسافت شرعى اختلاف وجود دارد. عده‏اى مى‏‌گويند که ديوارهاى آخرين خانه‌‏هاى منطقه که به هم متصل هستند، ملاک است. عده‏اى هم معتقدند که بايد مسافت را از کارخانه‌‏ها و شهرک‌هاى پراکنده‏اى که بعد از خانه‌‏هاى شهر واقع شده است، محاسبه کرد، سؤال اين است که آخر شهر کجاست؟ ج) تعيين آخر شهر موکول به نظر عرف است. اگر در نظر عرف کارخانه‌‏ها و شهرک‌هاى پراکنده اطراف شهر جزو شهر نباشد، مسافت را از آخر خانه‌‏هاى شهر بايد حساب نمود( اجوبة‌الاستفتائات، س678) س18)گاهى فاصله بين بعضى از شهرها (يعنى فاصله تابلوهاى خروجى شهرى و ورودى شهر ديگر) بسيار اندک بوده و به صد متر نمى‏‌رسد، حتى بعضى از خانه‌‏ها و خيابان‌‏هاى دو شهر کاملاً به هم متصل هستند، حدّ ترخّص اين موارد چگونه است؟ ج) با فرض اتصال يکى از دو شهر به ديگرى به نحوى که در سؤال آمده است، آن دو، حکم دو محله يک شهر را دارند که خروج از يکى به ديگرى مسافرت محسوب نمى‏‌شود تا نياز به حدّ ترخّص باشد. س19)معيار حدّ ترخّص شنيدن اذان و ديدن ديوارهاى شهر است، آيا يکى از آن دو کافى است يا اين‌که بايد هر دو با هم وجود داشته باشند؟ ج) بنا بر احتياط، معيار حدّ ترخّص جايى است كه هم صداى اذان شهر به آنجا نرسد و هم ديوارهاى شهر ديده نشود، ولى بعيد نيست كه شنيده نشدن اذان براى تعيين حدّ ترخص كافى باشد. ( اجوبة‌الاستفتائات، س676) *حضرت امام قدس سره: حد ترخص فاصله‌اي است كه بعد از آن صداي اذان شنيده نمي‌شود و خانه‌هاي شهر به وضوح ديده نمي‌شود . مسافت شرعي تقريباً 5/22 كيلومتر است كه كسي قصد رفتن و برگشتن به آنجا را داشته باشد پس از عبور از حد ترخص بايد نماز را شكسته بخواند. در شهرهايي كه ديوار ندارد شروع مسافت را از آخرين خانه‌هاي شهر محاسبه نماييد و در داخل شهرهاي بزرگ مثل تهران اگر چه 5/22 كيلو متر برويد نماز شكسته نمي‌شود. (ر.ک استفتائات امام خميني(ره) ج1, ص 192, س235, ص194, س238 وس242) س20)حكم نمازمسافري كه ازقصد ده روزبرگشته است چيست؟ ج) الف: قبل از خواندن نماز چهار رکعتى از قصدخودبرگردد، بايد نماز را شکسته بخواند ب: بعد از خواندن يک نماز چهار رکعتى از قصدخودبرگردد واز ماندن منصرف شود ، تا وقتى كه در آن جا هست بايد نماز را تمام بخواند.(توضيح المسائل حضرت امام ،مساله1342) س21)مسافري كه قصدده روزماندن درجايي راكرده ،اگربيش ازده روزبماند،چه حكمي دارد؟ ج)تاوقتي مسافرت نكرده است،بايدنمازش راتمام بخواند ولازم نيست دوباره قصدماندن ده روزكند.(همان،مساله 1347) س22)مسافري كه نمازش راتمام خوانده تكليفش چيست؟ ج) الف: نمى‏دانست كه مسافر بايد نماز را شکسته بخواند، نمازي كه خوانده صحيح است.(همان،م1359) ب:حكم سفررامي دانست ولي بعضي از جزئيات رانمي دانست،يانمي دانست كه مسافراست: نمازي راكه خوانده بايددوباره بخواند(همان مسائل 1360-1362) س23)كسي كه بايد نمازراتمام مي خواند،ولي شكسته خوانده است،تكليفش چيست؟ ج)درهرصورت،نمازش باطل است (همان م1363)

+نوشته شده در دوشنبه نوزدهم خرداد 1393ساعت توسط محمدحسین منتظری شاتوری | |

 
 

::: محراب جمكران :::


دلم قرار ندارد از فغان ، بی تو

سپندوار  ز کف داده ام عنان ، بی تو


ز تلخ کامی دوران نشد دلم فارغ

ز جام عیش لبی تر نکرد جان ، بی تو


چون آسمان مه آلوده ام ز تنگدلی

پر است سينه ام از اندوه گران ، بي تو


نسيم صبح نمي آورد ترانۀ شوق

سر  بهار   ندارند   بلبلان   ،   بي تو



لب از حكايت شبهاي تار مي بندم

اگر امان دهدم چشم خونفشان ، بي تو


چو شمع كشته ندارم شراره اي به زبان

نمي زند سخنم آتشي به جان ، بي تو


از آن زمان كه فروزان شدم ز پرتو عشق

چو ذرّه ام به تكاپوي جاودان ، بي تو


عقيق صبر به زير زبان تشنه نهم

چو يادم آيد از آن شكّرين دهان ، بي تو


گزارۀ غم دل را مگر كنم چو «امين»

جدا ز خلق به محراب جمكران ، بي تو


محراب جمکران ، شعر رهبری ، شعر محراب جمکران ، شعر آیت الله خامنه ای

+نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم خرداد 1393ساعت توسط محمدحسین منتظری شاتوری | |

بخش نهم

وَأَنْ أَبْتَدِئَكَ بِتَعْلِيمِ كِتَابِ اللهِ عَزَّ وَجَلَّ وَتَأْوِيلِهِ، وَشَرَائِعِ الاِْسْلاَمِ أَحْكَامِهِ، وَحَلاَلِهِ وَحَرَامِهِ، لاَ أُجَاوِزُ ذَلِكَ بِكَ إِلَى غَيْرِهِ. ثُمَّ أَشْفَقْتُ أَنْ يَلْتَبِسَ عَلَيْكَ مَا اخْتَلَفَ النَّاسُ فِيهِ مِنْ أَهْوَائِهِمْ وَآرَائِهِمْ مِثْلَ الَّذِي الْتَبَسَ عَلَيْهِمْ، فَكَانَ إِحْكَامُ ذَلِكَ عَلَى مَا كَرِهْتُ مِنْ تَنْبِيهِكَ لَهُ أَحَبَّ إِلَيَّ مِنْ إِسْلاَمِكَ إِلَى أَمْر لاَ آمَنُ عَلَيْكَ بِهِ الْهَلَكَةَ، وَرَجَوْتُ أَنْ يُوَفِّقَكَ اللهُ فِيهِ لِرُشْدِكَ، وَأَنْ يَهْدِيَكَ لِقَصْدِكَ فَعَهِدْتُ إِلَيْكَ وَصِيَّتِي هَذِهِ.              و چنين ديدم كه در آغاز، كتاب خدا را همراه تفسير و اصول و احكامش و حلال و حرام آن، به تو تعليم دهم و تو را به سراغ چيزى غير از آن (كه ممكن است منشأ گمراهى شود) نفرستم سپس از اين ترسيدم كه آنچه بر مردم بر اثر پيروى هوا و هوس و عقايد باطل مشتبه شده و در آن اختلاف كرده اند، بر تو نيز مشتبه گردد لذا روشن ساختن اين قسمت را بر خود لازم دانستم هرچند مايل نبودم آن (شبهات) را آشكارا بيان كنم ولى ذكر آنها نزد من محبوب تر از آن بود كه تو را تسليم امرى سازم كه از هلاكت آن ايمن نباشم. اميدوارم خداوند تو را در طريق رشد و صلاح، توفيق دهد و به راهى كه در خورِ توست هدايتت كند به همين دليل اين وصيتم را براى تو بيان كردم.

شرح و تفسير                                                                         (وَأَنْ أَبْتَدِئَكَ بِتَعْلِيمِ كِتَابِ اللهِ عَزَّ وَجَلَّ وَتَأْوِيلِهِ، وَشَرَائِعِ الاِْسْلاَمِ أَحْكَامِهِ، وَحَلاَلِهِ وَحَرَامِهِ، لاَ أُجَاوِزُ ذَلِكَ بِكَ إِلَى غَيْرِهِ).                                                     و چنين ديدم كه در آغاز، كتاب خدا را همراه تفسيرش و اصول و احكامش و حلال و حرام آن به تو تعليم دهم و تو را به سراغ چيزى غير از آن (كه ممكن است منشأ گمراهى شود) نفرستم                  شك نيست كه عالى ترين تعليمات اسلام از عقايد و احكام و اخلاق، در قرآن است ، سنّت پيامبر و ائمه، شرحى است بر فروع و مسائل مربوط به آن، لذا امام(عليه السلام) به هنگام تربيت فرزندش از قرآن شروع مى كند و به همه مسلمانان تعليم مى دهد كه آموزش فرزندان را از قرآن آغاز كنند تا گرفتار وسوسه هاى شياطين جن و انس نشوند.                                                             منظور از «تأويل» در اينجا تفسير قرآن ومقصود از شرايع اسلام ، عقايد اسلامى است به قرينه ذکر احكام پس از آن، و تعبير به «حَلاَلِهِ وَحَرَامِهِ» توضيحى است براى احكام، زيرا عمده احكام مربوط به حلال و حرام است، هرچند احكام ديگرى از قبيل مستحبات و مكروهات و احكام وضعيه نيز دارد. جمله «لاَ أُجَاوِزُ ذَلِكَ بِكَ إِلَى غَيْرِهِ» اشاره به اين است كه من تمام حقايق دين را خالى از هرگونه خطا و اشتباه در قرآن مى بينم، لذا تو را به سراغ راه هاى مشكوك در عقايد و احكام نمى فرستم.

آن گاه امام(عليه السلام) به نكته ديگرى اشاره مى كند ، مى فرمايد:                                         «ثُمَّ أَشْفَقْتُ  أَنْ يَلْتَبِسَ عَلَيْكَ مَا اخْتَلَفَ النَّاسُ فِيهِ مِنْ أَهْوَائِهِمْ وَآرَائِهِمْ مِثْلَ الَّذِي الْتَبَسَ عَلَيْهِمْ، فَكَانَ إِحْكَامُ ذَلِكَ عَلَى مَا كَرِهْتُ مِنْ تَنْبِيهِكَ لَهُ أَحَبَّ إِلَيَّ مِنْ إِسْلاَمِكَ إِلَى أَمْر لاَ آمَنُ عَلَيْكَ بِهِ الْهَلَكَةَ»                                                           سپس از اين ترسيدم كه آنچه بر مردم براثر پيروى هواوهوس و عقايد باطل مشتبه شده و در آن اختلاف نموده اند، بر تو نيز مشتبه گردد به همين دليل روشن ساختن اين قسمت را بر خود لازم دانستم، هرچند مايل نبودم آن (شبهات) را آشكارا بيان كنم ولى ذكر آنها نزد من محبوب تر از آن بود كه تو را تسليم امرى سازم كه از هلاكت آن ايمن نباشم                                                                                                        چكيده كلام امام(عليه السلام) اين است كه من در اين وصيّت نامه خود به نفى آرا و عقايد باطله، با دليل و برهان پرداختم گرچه طرح عقايد باطله و شبهات منحرفان خوشايند نيست; ولى ضرورت ايجاب مى كند كه آنها را طرح كنم و پاسخ آنها را روشن سازم، زيرا اين كار بهتر از آن است كه بر آن پرده پوشى كنم و يك روز تو گرفتار آن شوى و پاسخ آن را نداشته باشى.

کلام امام علیه السلام مبین این نکته است  که طرح شبهه باید حساب شده باشد،ازطرفی قبل ازطرح آن ازناحیه دشمن ،پاسخ آن باید قاطع داده شود.                                                                                این بیان امام علیه السلام جمله مستقلى است; يعنى افزون بر اينكه لازم ديدم كتاب الله و تفسير آن و احكام حلال و حرام را به تو تعليم دهم، لازم ديدم به كمك دليل عقل، به نقد آراى باطله و عقايد فاسده، برخيزم و تو را از افتادن در دام منحرفان رهايى بخشم. به قرینه كلمه «ثمّ» كه اشاره به مطلب تازه اى است.                                                                                                   امام(عليه السلام) در آخرين جمله اين بخش، ابراز اميدوارى مى كند كه وصاياى او در فرزندش كاملا مؤثر گردد مى فرمايد: «وَرَجَوْتُ أَنْ يُوَفِّقَكَ اللهُ فِيهِ لِرُشْدِكَ، أَنْ يَهْدِيَكَ لِقَصْدِكَ، فَعَهِدْتُ إِلَيْكَ وَصِيَّتِي هَذِهِ».                                                                        اميدوارم خداوند تو را در طريق رشد و صلاح، توفيق دهد و به راه راستى كه در خورِ توست هدايتت كند، به همين دليل اين وصيتم را براى تو بيان كردم»;                                                        از اين تعبير امام(عليه السلام) «فَعَهِدْتُ إِلَيْكَ وَصِيَّتِي هَذِهِ» استفاده مى شود كه آنچه در اين نُه بخش از وصيّت نامه آمده در واقع جنبه مقدماتى داشته است و هدف اين بوده كه فرزند خود را كاملاً براى پذيرش وصاياى اصلى كه بعدا مى آيد آماده سازد كه بدون آماده سازى، نتايج مطلوب حاصل نخواهد شد.

+نوشته شده در جمعه دوازدهم اردیبهشت 1393ساعت توسط محمدحسین منتظری شاتوری | |

عَنِ النَّبِیِّ – صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِه – قالَ: یا عَلِیُّ لِکلِّ شَئٍ أساسٌ و أساسُ الاِسْلامِ حُبُّنا أهْلَ الْبَیْتِ.
پیامبر اکرم – صلی الله علیه و آله – فرمودند: یا علی برای هر چیز پایه و اساسی است و اساس اسلام حب و دوستی نسبت به ما اهل بیت (عصمت و طهارت) است.«الکافی، ج ۲، ص ۴۶»

قالَ رَسُولُ اللهِ – صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِه – : مَنْ اَنْکرَ إمامَةَ عَلِیٍّ بَعْدِی کمَنْ أنْکرَ نُبُوَّتِی فِی حَیوتِی وَ مَنْ أنْکرَ نُبُوَّتِی کانَ کمَنْ أنْکرَ رُبُوبِیَّةَ رَبِّهِ عَزَّ وَ جَلَّ.
پیامبر اکرم – صلی الله علیه و آله – فرمودند: کسی که امامت علی را بعد از من انکار کند، نبوت مرا انکار کرده است و کسی که نبوت مرا انکار کند، ربوبیت پروردگار را انکار کرده است.«أمالی صدوق، ص ۶۵۶»

قالَ رَسُولُ اللهِ – صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِه – : عَلِیُّ بْنُ أبِی طالِبٍ أقْدَمُ اُمَّتِی سِلْماً وَ أکثَرُهُمْ عِلْماً وَ أَصَحُّهُمْ دِیناً وَ أفْضَلُهُمْ یَقِیناً و أحْلَمُهُمْ حِلْماً وَ أسْمَحُهُمْ کفّاً وَ هُوَ الْاِمامُ وَ الْخَلِیفَةُ بَعْدِی.
پیامبر اکرم – صلی الله علیه و آله – فرمودند: علی بن ابی طالب پیشگام امت من در گرویدن به اسلام است و علم و دانش او از همه بیشتر و دین او از همه کاملتر و یقین او از همه برتر و حلم او از همه بیشتر و دست او از همه بخشنده تر است و او امام و خلیفه پس از من است. «أمالی صدوق، ص ۸»

قالَ رَسُولُ اللهِ – صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِه – : ألْزِمُوا مَوَدَّتَنا أهْلَ الْبَیْتِ فَإنَّهُ مَنْ لَقی اللهَ وَ هُوَ یُحِبُّنا دَخَلَ الْجَنَّةَ بِشَفاعَتِنا وَ الَّذِی نَفْسِی بِیَدِهِ لا یَنْفَعُ عَبْدٌ بِعَمَلِهِ إلّا بِمَعْرِفَتِهِ بِحَقِّنا.
پیامبر اکرم – صلی الله علیه و آله – فرمودند: به محبت و عشق به ما اهل بیت روی بیاورید زیرا کسی که خدا را با چنین خصلتی ملاقات کند داخل بهشت گردد و از شفاعت ما برخوردار شود، قسم به خدایی که جانم در دست او است جز با معرفت به حق ما، هیچ کس از عمل خود بهر ه ای نخواهد برد.«امالی مفید، ص ۴۳»

عَنِ النَّبِیِّ – صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِه – قالَ: مَنْ ماتَ عَلی حُبِّ آلِ مُحِمَّدٍ ماتَ مَغْفُوراً لَهُ.
پیامبر اکرم – صلی الله علیه و آله – فرمودند: کسی که با حب و دوستی به آل محمد بمیرد، مورد آمرزش و غفران الهی قرار می گیرد.«مستدرک سفینة البحار، ج ۲، ص ۱۶۱»

عَنِ النَّبِیِّ – صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِه – قالَ: لِکلِّ شَیْءٍ جَوازٌ وَ جَوازُ الصِّراطِ حُبُّ عَلِیِّ بْنِ أبِی طالِبٍ.
پیامبر اکرم – صلی الله علیه و آله – فرمودند: برای (عبور از) هر چیزی، جوازی لازم است و جواز گذشتن از «صراط»، محبت و عشق به علی بن أبی طالب است.بحار الأنوار، ج ۳۹، ص ۲۰۲»

عَنْ ابْنِ مَسْعُودٍ قالَ: قالَ لی رَسُول اللهِ – صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِه – : لَمّا اُسْرِیَ بِی إلی السّماءِ إذاً مَلِک قَدْ أتانِی فَقالَ لِی یا مُحَمَّدُ! سَلْ مَنْ أرْسَلنا قَبْلَک قُلْتُ یا مَعاشِرَ النّاسِ وَ النَّبِیینَ عَلی ما بَعَثَکمْ اللهُ قَبلی؟ قالوُا: عَلی ولایتِک یا محمدُ و ولایةِ علیِّ بن ابی طالب.
ابن مسعود گفت: پیامبر به من فرمودند: هنگامی که در آسمان سیر کردم (در معراج) یکی از فرشتگان به پیش من آمد و گفت یا رسول الله پرسش خویش را با آن ها که قبل از شما مبعوث گشته اند در میان گذار! و من گفتم ای گروه مردم و پیامبران (سلف) بر چه چیزی خداوند متعال شما را مبعوث ساخته است؟ پاسخ دادند: بر ولایت تو ای محمد و ولایت علی ابن ابی طالب.«بشارة المصطفی، ص ۲۰۱»

قالَ رَسُولُ اللهِ – صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِه – : لا تَزُولُ قَدَما عَبْدٍ یَوْمَ الْقِیامَةِ حَتّی یُسْألُ عَنْ أربَعٍ عَنْ عُمْرِهِ فِیما أفْناهُ وَ عَنْ شَبابِهِ فِیما أبْلاهُ وَ عَنْ مالِهِ مِنْ أیْنَ اِکتَسَبَهُ وَ فِیما أنْفَقَهُ، وَ عَنْ حُبِّنا أهْلَ الْبَیْتِ.
پیامبر اکرم – صلی الله علیه و آله – فرمودند: بنده خدا در قیامت قدم از قدم بر نمی دارد جز آن که از چهار چیز سؤال می شود: از عمر او سؤال می شود که چگونه و در چه راهی آن را از دست داده است، از جوانی او می پرسند که در چه راهی آن را به فرسودگی رسانده است، از ثروت او که از چه راهی به دست آورده و در چه راهی آن را خرج نموده است و نیز از محبت و دوستی ما سؤال می شود.«بحار الأنوار، ج ۷، ص ۲۵۸»

عَنِ النَّبِیِّ – صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِه – قالَ: لا یُحِبُّک إلّا طاهِرُ الْوِلادَةِ وَ لا یُبْغِضُک إلّا خَبِیثُ الْوِلادَةِ.
پیامبر اکرم – صلی الله علیه و آله – فرمودند: … (یا علی) دوست نمی دارد تو را مگر شخص حلال زاده و دشمن نمی دارد تو را مگر کسی که ولادتش ناپاک باشد.«بحار الأنوار، ج ۲۸، ص ۱۰۰»

قالَ رَسُولُ اللهِ – صلی الله علیه و آله – : إنَّ أئِمَّتکمْ وَفْدُکمْ إلی اللهِ فَانْظُرُوا مَنْ تُوفِدُونَ فِی دِینِکمْ وَ صَلاتِکمْ.
پیامبر اکرم – صلی الله علیه و آله – فرمودند: امامان شما، پیشوا و راهنمایان شما به سوی خدایند، پس دقت کنید که چه کسی را در امر دین و نمازتان به عنوان راهنما و رهبر انتخاب می کنید.«بحار الأنوار، ج ۸۵، ص ۸۶»

عَنِ النَّبیِّ – صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِه – قالَ: مَنْ ماتَ وَ لَمْ یَعْرِفْ إمامَ زَمانِهِ ماتَ مَیْتَةً جاهِلِیَّةً.
پیامبر اکرم – صلی الله علیه و آله – فرمودند: کسی که بمیرد و امام زمان خویش را نشناخته باشد، در واقع به مرگ جاهلیّت مرده است.«وسائل الشیعه، ج ۱۶، ص ۲۴۶»

قالَ النَّبِیُّ – صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِه – :
لا یَزالُ الإسْلامُ عَزِیزاً إلی إثْنَیْ عَشَرِ خَلِیفَةً.
پیامبر اکرم – صلی الله علیه و آله – فرمودند:همیشه، عزت و سربلندی اسلام و (مسلمین) به دوازده جانشین من بستگی دارد.«صحیح مسلم، ج ۶، ص ۲»

امام على علیه‏السلام :
حَقٌّ على الإمامِ أنْ یَحْکُمَ بما أنْزَلَ اللّه‏ُ وأنْ یُؤدّیَ الأمانةَ ، فإذا فَعَلَ فَحَقٌّ على النّاسِ أنْ یَسْمَعوا لَهُ وأنْ یُطیعوا وأنْ یُجیبوا إذا دُعوا .
امام وظیفه دارد بر اساس کتاب خدا حکومت کند و امانت را ادا نماید . چون چنین کند مردم وظیفه دارند سخنش بشنوند ، فرمانش ببرند و هرگاه آنان را فرا خواند ، اجابت کنند .کنز العمّال : ۱۴۳۱۳ منتخب میزان الحکمة : ۳۲

امام على علیه‏السلام :
إنَّهُ لَیسَ على الإمامِ إلاّ ما حُمِّلَ مِنْ أمرِ رَبِّهِ : الإبلاغُ فی المَوعِظةِ ، والاجتهادُ فی النَّصیحةِ ، والإحْیاءُ للسُّنّةِ ، وإقامةُ الحُدودِ على مَسْتَحِقِّیها ، وإصدارُ السُّهْمانِ على أهْلِها ؛
به یقین‏چیزى بر امام‏واجب‏نیست جز وظیفه‏اى که پروردگار بر عهده‏اش نهاده : کوتاهى نکردن در موعظه و اندرز ، کوشش در خیر خواهى ، زنده کردن سنّت ، اجراى حدود الهى بر آنان که سزاوار آنند و رساندن سهام (بیت المال) به کسانى که سهم مى‏برند .نهج البلاغة : الخطبة ۱۰۵ منتخب میزان الحکمة : ۳۲

امام صادق علیه‏السلام:
للأحوَلِ: أتَیتَ‏البَصرةَ ؟ قالَ : نَعَم ، قالَ : کیفَ رَأیتَ مُسارَعَةَ الناسِ فی هذا الأمرِ ودُخُولَهُم فیهِ ؟ فقالَ : واللّه إنّهُم لَقلیلٌ ، وقد فَعَلُوا وإنّ ذلک لَقلیلٌ ، فقالَ : علَیکَ بِالأحداثِ ؛ فإنّهُم أسرَعُ إلى کُلِّ خَیرٍ؛
- خطاب به اَحْوَل- : به بصره رفتى ؟ عرض کرد : آرى . فرمودند: شوق مردم به این امر(ولایت و امامت ما) و پذیرش آنها را چگونه دیدى ؟ عرض کرد : به خدا قسم اندکند ، کارهایى کرده‏اند ، امّا کم است . حضرت فرمودند:بر تو باد به نوجوانان ؛ زیرا این گروه در پذیرش هر نوع خوبى شتاب بیشترى نشان مى‏دهند .
لإسناد : ۱۲۸ / ۴۵۰ منتخب میزان الحکمة :

پیامبر خدا صلى الله علیه و آله :
یَومُ غَدیرِ خُمٍّ أفضَلُ أعیادِ اُمَّتی وهُوَ الیَومُ الَّذی أمَرَنِی اللّه ُ تَعالى ذِکرُهُ فیهِ بِنَصبِ أخی عَلِیِّ بنِ أبی طالِبٍ عَلَما لِاُمَّتی ، یَهتَدونَ بِهِ مِن بَعدی؛
روز غدیر خم، برترین عید امّت من است و آن، روزى است که خداوند متعال به من فرمان داد تا برادرم على بن ابى طالب را نشانه اى براى امّتم قرار دهم تا پس از من، بدان، راه یابند.الأمالی للصدوق : ص ۱۸۸ ح ۱۹۷

پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله):
حقُّ علیٍّ على هذهِ الاُمّةِ کحَقِّ الوالِدِ على وَلَدِهِ؛
حقّ على بر این امّت همچون حقّ پدر است بر فرزندش.موسوعه امام على: ج ۸ ص ۹۳ ح ۳۲۵۹

امام کاظم(سلام الله علیه):
لیسَ کلُّ مَن قالَ بوَلایتِنا مؤمناً ، ولکنْ جُعِلوا اُنْساً للمؤمنینَ؛
چنین نیست که هر کس قائل به ولایت ما باشد، مؤمن است، بلکه آنان همدم مؤمنان‏اند.الکافی: ج ۲، ص ۲۴۲، ح ۱

امام رضا(سلام الله علیه):
إنّ الإمامةَ زِمامُ الدِّینِ، ونِظامُ المُسلِمینَ؛
امام، زمام دین و مایه نظام یافتن مسلمانان است.گزیده تحف العقول: ص ۶۰

پیامبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم) فرمودند :
هرکه امامت علی (علیه السلام) را پس از من منکر شود چون کسی باشد که در زندگیم پیامبری مرا انکار نموده و هرکه پیامبری مرا منکر باشد چون منکر ربوبیت پروردگار است. امالی صدوق، ص ۶۵۶

حضرت زهرا (سلام الله علیها) فرمودند:
فَجَعَلَ اللهُ…اِطاعَتَنا نِظاماً لِلمِلَّةِ وَ اِمامَتَنا أماناً لِلفِرقَة
خدا اطاعت و پیروی از ما اهل بیت را سبب برقراری نظم اجتماعی در امت اسلامی و امامت و رهبری ما را عامل وحدت و درامان ماندن از تفرقه ها قرار داده است.بحار الانوار، ج ۴۳، ص ۱۵۸

پیامبر اکرم(صلى‏لله‏ علیه ‏و ‏آله وسلم) فرمودند:
آسایش و راحتى، کامیابى و رستگارى و پیروزى، برکت و گذشت و تندرستى و عافیت، بشارت و خرّمى و رضایتمندى، قرب و خویشاوندى، یارى و پیروزى و توانمندى، شادى و محبّت، از سوى خداى متعال، بر کسى باد که على بن ابى طالب را دوست بدارد، ولایت او را بپذیرد، به او اقتدا کند، به برترى او اقرار نماید، و امامانِ پس از او را به ولایت بپذیرد. بر من است که آنان را در شفاعتم وارد کنم. بر پروردگار من است که خواسته مرا درباره آنان اجابت کند. آنان پیروان من هستند و هر که از من پیروى کند، از من است.بحارالأنوار، ج ۲۷، ص ۹۲

امام زمان(علیه السلام) فرمودند:
قُلُوبنا اَوعیَةٌ لِمَشیَّةِ اللهِ فَاذا شاءَ شِئنا؛
دلهای ما ظرف اراده و مشیت خداست پس هرگاه او چیزی را اراده کند،ما نیز همان چیز را اراده می کنیم.
بحارالانوار،ج۵۲،ص۵۱

امام صادق (علیه السلام) :
اگر بیماری از اهل ایمان حق و حرمت و ولایت حضرت امام حسین (علیه السلام) را بشناسد و به اندازه سر سوزنی از خاک پاکش استشفا نماید ، دوا و شفایش خواهد شد . بحار الانوار ، ج ۹۸ ، ص ۱۲۵

قال الصّادق علیه السّلام :
تَجْلِسُونَ وَ تُحَدِّثُونَ؟ فَقالَ: نَعَمْ، قالَ: اِنَّ تِلْکَ الْمَجالِسَ اُحِبُّها فاءَحْیُوا اَمْرَنا، فَرَحِمَ اللّهُ مَنْ اَحْیى اَمْرَنا ؛
امام صادق علیه السّلام از (فضیل) پرسیدند:آیا (دور هم ) مى نشینید و حدیث و سخن مى گویید؟
گفت : آرىفرمودند: این گونه مجالس را دوست دارم ، پس امرِ (امامت ) ما را زنده بدارید. خداى رحمت کند کسى را که امر و راه ما را احیا کند.وسائل الشیعه ، ج ۱۰، ص ۳۹۲

قال الصادق – علیه السلام -:
ثلاثة هن فخر المؤ من وزینة فى الدنیا و الاخرة : الصلاة فى اخر اللیل و یاءسه مما فى ایدى ، الناس ، و ولایة الامام من ال محمد -صلى الله علیه وآله – ؛
سه چیز مایه افتخار مومن و زینت اودر دنیا و آخرت است :
۱ – نماز در آخر شب ؛
۲ – دل کندن از آنچه دردست مردم است ؛
۳ – پذیرش ولایت امام از اهل بیت پیامبر (صلى الله علیه وآله) (بحارالانوار، ج ۸۷، ص ۱۴۰).

قال الصادق – علیه السلام -:
ان اول ما یسئل عنه العبد اذا وقف بین یدى الله – عز و جل – الصلوات المفروضات و عن الزکاة المفروضة و عن الصیام المفروض ، و عن الحج المفروض و عن ولایتنا اهل البیت ؛
وقتى بنده (فرداى قیامت ) در مقابل خداى عز و جل قرار گرفت ، اولین چیزى که از او سؤ ال مى کنند، نمازهاى واجب ، زکات واجب ، روزه واجب ، حج واجب و ولایت ما اهل بیت است .(وسائل الشیعه ، ج ۳، ص ۹۰)

قال الباقر – علیه السلام -:
بنى الاسلام على خمس : الصلوة و الزکوة ، و الصوم و الحج و الولایة ؛
اسلام بر روى پنج پایه بنا شده است : نماز، روزه ، زکات ، حج ، ولایت .(کافى ، ج ۲، ص ۱۷)

امام مهدی(علیه السلام) فرمودند:
مگر نمی‌دانید که زمین، هرگز از حجت خالی نخواهد بود، آشکار یا غایب و پنهان.(بحارالانوار/۵۳/۱۹۱)

امام مهدی(علیه السلام) فرمودند:
همانا من ایمنی‌بخش اهل زمین هستم، همچنان‌که ستارگان ایمنی‌بخش اهل آسمانند.(بحارالانوار/۵۳/۱۸۱)

امام مهدی(علیه السلام) فرمودند:
باید بدانند که حق با ما و در نزد ماست.(بحارالانوار/۵۳/۱۶۱)

امام مهدی(علیه السلام) فرمودند:
ما از اوضاع شما کاملاً آگاهیم و هیچ‌یک از احوال شما بر ما پوشیده نیست.(بحارالانوار/۵۲/۵۱)

امام مهدی(علیه السلام) می فرمایند:
…و هنگامی که به ما اجازه‌ی سخن داده شود، حق آشکار و باطل ریشه‌کن و از شما دور خواهد شد
.
(بحارالانوار/۵۳/۱۹۶)

امام حسن عسکری(علیه السلام) فرمودند:
هر‌آنچه در باره‌ی ما اهل‌بیت از نیکی‌ها گفته می‌شود ما سزاوار آنیم و هر آنچه بدی در‌باره‌ی ما گفته می‌شود ما آن‌گونه نیستیم . (بحارالانوار/۷۵/۳۷۳)

قالَتْ فاطِمَةُ الزَّهْراء – سلام الله علیها – :
أمّا وَاللّهِ، لَوْ تَرَکُوا الْحَقَّ عَلی أهْلِهِ وَ اتَّبَعُوا عِتْرَةَ نَبیّه، لَمّا اخْتَلَفَ فِی اللّهِ اثْنانِ، وَ لَوَرِثَها سَلَفٌ عَنْ سَلَف، وَ خَلْفٌ بَعْدَ خَلَف، حَتّی یَقُومَ قائِمُنا، التّاسِعُ مِنْ وُلْدِ الْحُسَیْنِ – علیه السلام – ؛
حضرت فاطمه زهرا – سلام الله علیها – فرمودند:
به خدا سوگند، اگر حقّ ـ یعنی خلافت و امامت ـ را به اهلش سپرده بودند و از عترت و اهل بیت پیامبر )صلوات اللّه علیهم( پیروی و متابعت کرده بودند حتّی دو نفر هم با یکدیگر درباره خدا ـ و دین ـ اختلاف نمی کردند. و مقام خلافت و امامت توسط افراد شایسته یکی پس از دیگری منتقل می گردید و در نهایت تحویل قائم آل محمّد(علیه السلام) می گردید که او نهمین فرزند از حسین (علیه السلام) می باشد.بحارالأنوار، ج ۳۶، ص ۳۵۲، ح ۲۲۴

قالَتْ فاطِمَةُ الزَّهْراء – سلام الله علیها – :
ما صَنَعَ أبُو الْحَسَنِ إلاّ ما کانَ یَنْبَغی لَهُ، وَ لَقَدْ صَنَعُوا ما اللّهُ حَسیبُهُمْ وَ طالِبهُمْ ؛
حضرت فاطمه زهرا – سلام الله علیها – فرمودند:
آنچه را امام علی – علیه السلام – (نسبت به دفن رسول خدا و جریان بیعت) انجام داد، وظیفه الهی او بوده است، و آنچه را دیگران انجام دادند خداوند آن ها را محاسبه و مجازات می نماید.بحارالأنوار، ج ۲۸، ص ۳۵۵، ح ۶۹
قالَتْ فاطِمَةُ الزَّهْراء – سلام الله علیها – :
إلَیْکُمْ عَنّی، فَلا عُذْرَ بَعْدَ غَدیرِکُمْ، وَ الاَْمْرُ بعد تقْصیرکُمْ، هَلْ تَرَکَ أبی یَوْمَ غَدیرِ خُمّ لاِحَد عُذْوٌ ؛
حضرت فاطمه زهرا – سلام الله علیها – خطاب به مهاجرین و انصار کرد و فرمودند:
از من دور شوید و مرا به حال خود رها کنید، با آن همه بی تفاوتی و سهل انگاری هایتان، عذری برای شما باقی نمانده است. آیا پدرم در روز غدیر خم برای کسی جای عذری باقی گذاشت؟خصال، ج ۱، ص ۱۷۳

قالَتْ فاطِمَةُ الزَّهْراء – سلام الله علیها – :
لا تُصَلّی عَلَیَّ اُمَّةٌ نَقَضَتْ عَهْدَ اللّهِ وَ عَهْدَ أبی رَسُولِ اللّهِ فی أمیر الْمُؤمنینَ عَلیّ، وَ ظَلَمُوا لی حَقی، وَ أخَذُوا إرْثی، وَ خَرقُوا صَحیفَتی اللّتی کَتَبها لی أبی بِمُلْکِ فَدَک ؛
حضرت فاطمه زهرا – سلام الله علیها – فرمودند:
افرادی که عهد خدا و پیامبر خدا را درباره امیرالمؤمنین علی – علیه السلام – شکستند، و در حقّ من ظلم کرده و ارثیّه ام را گرفتند و نامه پدرم را نسبت به فدک پاره کردند، نباید بر جنازه من نماز بگذارند.بیت الأحزان، ص ۱۱۳

قالَتْ فاطِمَةُ الزَّهْراء – سلام الله علیها – :
إنَّ السَّعیدَ کُلَّ السَّعیدِ، حَقَّ السَّعیدِ مَنْ أحَبَّ عَلیّاً فی حَیاتِهِ وَ بَعْدَ مَوْتِهِ ؛
حضرت فاطمه زهرا – سلام الله علیها – فرمودند:
همانا حقیقت و واقعیّت تمام سعادت ها و رستگاری ها در دوستی علی – علیه السلام – در زمان حیات و پس از رحلتش خواهدبود.شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج ۲، ص ۴۴۹

قالَتْ فاطِمَةُ الزَّهْراء – سلام الله علیها – :
أبَوا هِذِهِ الاْمَّةِ مُحَمَّدٌ وَ عَلی، یُقْیمانِ أَودَّهُمْ، وَ یُنْقِذانِ مِنَ الْعَذابِ الدّائِمِ إنْ أطاعُوهُما، وَ یُبیحانِهِمُ النَّعیمَ الدّائم إنْ واقَفُوهُما ؛
حضرت فاطمه زهرا – سلام الله علیها – فرمودند:
حضرت محمّد (صلی الله علیه وآله) و علی – علیه السلام -، والِدَین این امّت هستند، چنانچه از آن دو پیروی کنند آن ها را از انحرافات دنیوی و عذاب همیشگی آخرت نجات می دهند و از نعمت های متنوّع و وافر بهشتی بهره مندشان می سازند.بحارالأنوار، ج ۲۳، ص ۲۵۹، ح ۸

قالَتْ فاطِمَةُ الزَّهْراء – سلام الله علیها – :
وَهُوَ الإمامُ الرَبّانی، وَالْهَیْکَلُ النُّورانی، قُطْبُ الأقْطابِ، وَسُلالَةُ الاْطْیابِ، النّاطِقُ بِالصَّوابِ، نُقْطَةُ دائِرَةِ الإمامَةِ ؛
حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) در تعریف امام علی – علیه السلام – فرمودند:
او پیشوائی الهی و ربّانی است، تجسّم نور و روشنائی است، مرکز توجّه تمامی موجودات و عارفان است، فرزندی پاک از خانواده پاکان می باشد، گوینده ای حقّ گو و هدایتگر است، او مرکز و محور امامت و رهبریّت است.
ریاحین الشّریعة، ج ۱، ص ۹۳

قال رَسُولُ اللّهِ – صلی الله علیه وآله – :
ما مِنْ هُدْهُد إلاّ وَ فی جِناحِهِ مَکْتُوبٌ بِالِسّرْیانیَّةِ آلُ مُحَمَّد خَیْرُ الْبَریَّةِ؛
رسول خدا – صلی الله علیه و آله – فرمودند:
هیچ پرنده ای به نام هدهد وجود ندارد مگر آن که روی بال هایش به لغت سریانی نوشته شده است: آل محمّد (صلوات الله علیهم اجمعین) بهترین مخلوق روی زمین می باشند.
بحارالأنوار، ج ۲۷، ص ۲۶۱، ح ۲٫

قالَ رَسُولُ اللّهِ – صلی الله علیه وآله – لِعَلی – علیه السلام – :
أنَا رَسُولُ اللّهِ الْمُبَلِّغُ عَنْهُ، وَ أنْتَ وَجْهُ اللّهِ وَ الْمُؤْتَمُّ بِهِ، فَلا نَظیر لی إلاّ أنْتَ، وَ لا مِثْلَ لَکَ إلاّ أنَا؛
رسول خدا – صلی الله علیه وآله – به امام علی – علیه السلام – فرمودند:
من رسول خدا هستم، که از طرف او تبلیغ و هدایت می نمایم و تو وجه اللّه می باشی، که امام و مقتدای (بندگان خدا) خواهی بود، پس نظیری برای من وجود ندارد مگر تو و همانند تو نیست مگر من.
تفسیر البرهان، ج ۴، ص ۱۸۴

امام سجاد (علیه السلام ) می فرمایند:
فی جواب سائل سأله عن حدود الصلاة … قال :و ما سبب قبولها؟ قال – علیه السلام – : ولایتنا و البراءة من اعدائنا؛
در پاسخ کسی که پرسید از حدود نماز… و چه چیزی سبب قبولی نماز است ؟فرمودند: ولایت مااهل بیت ، و برائت از دشمنان ما.(میزان الحکمه ، ج ۵، ص ۳۸۶ )

امام باقر (علیه السلام ) می فرمایند:
بنی الاسلام علی خمس : الصلوة و الزکوة و الصوم و الحج و الولایة؛
اسلام بر روی پنج پایه بنا شده است : نماز، روزه ،زکات ، حج ، ولایت .( کافی ، ج ۲، ص ۱۷ )

امام رضا ( علیه السلام) فرمودند:
إن الإمامة زمام الدین و نظام المسلمین و صلاح الدنیا و عز المؤمنین، ان الإمامة أس الإسلام النامی و فرعه السامی امامت، زمام دین و مایه نظام و تشکیلات مسلمانان و صلاح دنیا و عزت مؤمنان است. رهبری، پایه بالنده اسلام و شاخه بلند آن است.کافی، جلد ۱، ص ۲۰۰

امام علی ( علیه السلام) فرمودند:
فرض الله الإمامة، نظاما للأمة و الطاعة تعظیما للإمامة.
امامت، موجب نظم و هماهنگی مردم و اطاعت، برای عظمت رهبری است.نهج البلاغه، حکمت ۲۵۲

امام علی ( علیه السلام) فرموند:
مکان القیم بالامر مکان النظام من الخرز یجمعه و یضمه فإذا انقطع النظام تفرق الخرز و ذهب ثم لم یجتمع بحذافیره أبدا.
جایگاه رهبر و سرپرست در اجتماع، جایگاه رشته ای است که دانه ها را بهم پیوند داده و جمع می کند، و آنگاه که آن رشته بگسلد، دانه ها پراکنده گشته و هرگز تمام آنها جمع نخواهند شد.نهج البلاغه، خطبه ۱۴۶

حضرت مهدی (علیه السلام) می فرمایند:
حقانیت، با ما اهل بیت رسول خداست و کناره گیری برخی از ما، هرگز سبب وحشت ما نخواهدشد؛ چرا که ما دست پرورده های نیکوی پروردگار هستیم و دیگر آفریده های خداوند،دست پرورده های ما خواهند بود.
بحارالانوار، ج ۵۳، ص۱۷۸٫

امام صادق(علیه السلام) می فرمایند:
امام و پیشوای خود را بشناس که اگر امام را شناختی، ظهور،زودتر روی دهد یا دیرتر،تو را زیانی نمی رسد.
بحارالانوار، ج ۵۲،ص۱۴۱٫

امام سجاد(علیه السلام) می فرمایند:
لا تخلوا الارض الی ان تقوم الساعه من حجه ولو لاذلک لم یعبدالله؛
زمین تا روز قیامت خالی از حجت نیست و اگر حجت الهی نبود،خدا پرستیده نمی شد.بحارالانوار،ج ۵۲،ص ۹۲٫

امام سجاد(علیه السلام) می فرمایند:
من ثبت علی و لایتنا فی غیبه قائمنا اعطاهالله اجر الف شهید مثل شهداء بدر و اُحد؛
کسی که در زمان غیبت قائم ما بر ولایتمان ثابت واستوار بماند، خداوند پاداش هزار شهید مثل شهیدان بدر و احد را به او عطا می کند.بحارالانوار،ج ۵۲،ص۱۲۵٫

امام علی(علیه السلام) می فرمایند:
آنـان (ائمـه (ع)) دارنـدگـان راز پـیـامـبـر(ص) و پشتیبان امر وى و ظرف علم و مرجع قوانین و در بردارنده کتب رسالت و کوه هاى پابرجاى دین او هستند. (نهج البلاغه، خ ۲)

پیامبراکرم صلى‏ الله ‏علیه‏ و‏ آله وسلم می فرمایند :
اِنَّ السَّعیدَ کُلَّ السَّعیدِ حَقَّ السَّعیدِ مَن أحَبَّ عَلیّا فى حَیاتِهِ و بَعدَ مَوتِهِ و إنَّ الشَّقِىَّ کُلَّ الشَّقىِّ حَقَّ الشَّقىِّ مَن أَبغَضَ عَلیّا فى حَیاتِهِ و بَعدَ وَفاتِهِ؛
خوشبخت کامل و واقعى کسى است که على را در زندگى و بعد از مرگش دوست بدارد و بدبخت کامل و واقعى کسى است که دشمن على در زندگى و بعد از مرگش باشد.الأمالى، صدوق، ص ۲۴۹، ح۸ .

امام باقر (علیه السلام) می فرمایند:
بنی الاِسلام علی الخَمس الصَلوة و الزَکوة و الصَوم و الحَج و الوِلایَة‏و لَم یناد بشى‏ء ما نُودى بِالوِلایة یوم الغَدیر؛
اسلام بر پنج پایه استوار شده است: نماز، زکات، روزه، حج و ولایت و به هیچ چیز به اندازه آنچه در روز غدیر به ولایت تاکید شده، ندا نشده است. کافى ۲، ۲۱، ح ۸

حضرت زهرا (سلام الله علیها) فرمودند:
فجعل الله طاعتنا نظاما للملة و إمامتنا أمانا من الفرقة
خداوند پیروی از ما اهل بیت را سبب برقراری نظم اجتماعی در امت اسلامی و رهبری ما را عامل در امان ماندن از تفرقه ها قرار داده است .(احتجاج طبرسی ج ۱، ص ۲۵۸)

حضرت فاطمه (سلام الله علیها) فرمودند:
فَجَعَلَ اللهُ إطاعَتَنا نِظاماً لِلمِلَّةِ و إمامَتَنا أماناً لِلفُرقَةِ؛
خدا اطاعت از ما را رشتۀ سامان ملت، ‌‌‌‌‌‌‌و امامت ما را مایۀ ایمنی از تفرقه قرار داده است. (احتجاج، ج۱، ص۱۳۴)

حضرت زهرا (سلام الله علیها) فرمودند:
مَثَلُ الإمام مَثل الکعبة إذ تُؤتی وَ لا تَأتی
از حضرت فاطمه زهرا (علیها السلام) روایت شده که رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: امام همچون کعبه است که باید به سویش روند، نه آنکه (منتظر باشند تا) او به سوی آنها بیاید.
(بحار الانوار ، ج ۳۶ ، ص ۳۵۳)

امام باقر (علیه السلام) فرمودند:
لا تَنالُ وَلایَتُنا إلاّ بالعَمَل وَ الوَرَع؛
کسی به ولایت ما نمی رسد مگر با عمل (شایسته) و دوری از گناه.(جهاد با نفس، ح ۱۹۹)

امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
مَن ماتَ و لَم یعرف امام زمانِهِ ماتَ میتةً جاهِلیةً؛
هرکس بمیرد و امام زمانش را نشناسد به مرگ جاهلیت مرده است.(کافی،ج۱،ص۳۷۱)

امام محمد باقر علیه السلام فرمودند:
لا تُنالُ وِلایَتُنا الّا بِالعَمَلِ و َ الوَرَع؛
کسی به ولایت ما نمی رسد مگر با عمل شایسته و خودداری از گناه.(جهاد النفس،ص۱۱۲)

امام صادق علیه السلام فرمودند:
اثافى الاسلام ثلاثة: الصلوة و الزکوة و الولایة،لا تصح واحدة منهن الا بصاحبتیها؛
سنگهاى زیربناى اسلام سه چیز است: نماز، زکات و ولایت که هیچ یک از آنها بدون دیگرى درست نمى‏ شود. (کافى جلد۲، ص ۱۸)

حضرت زهرا سلام الله علیها فرمودند:
نحن وسیلته فی خلقه و نحن خاصته و محل قدسه و نحن حجته فی غیبه و نحن ورثه أنبیائه؛
ما اهل بیت رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) وسیله ارتباط خدا با مخلوقاتیم ما برگزیدگان خداییم و جایگاه پاکی ها، ما دلیل های روشن خداییم و وارث پیامران الهی.
(شرح‌ نهج‌ البلاغه‌ لابن‌ ابی‌ الحدید ، ج‌ ۱۶ ، ص‌ ۲۱۱)

حضرت زهرا سلام الله علیها فرمودند:
ان السعید، کل السعید، حق السعید من أحب علیا فی حیاته و بعد موته
همانا سعادتمند(به معنای) کامل و حقیقی کسی است که امام علی(علیه السلام) را در دوران زندگی و پس از مرگش دوست داشته باشد. (مجمع‌ الزوائد علامه‌ هیثمى‌ ، ج‌ ۹ ، ص‌ ۱۳۲)

امام رضا(علیه السلام) می فرمایند:
امامت، زمام دین، رشته ی کار مسلمانان، صلاح و آبادانی دنیا و سرافرازی مؤمنان است.
اصول کافی، ج۱، ص ۲۰۰٫

امام صادق(علیه السلام) می فرمایند:
اگر زمین بدون امام می ماند، به یقین درهم فرو می ریخت. اصول کافی، ج۱، ص ۱۷۹٫

امام علی(علیه السلام) می فرمایند:
امام وظیفه دارد بر اساس کتاب خدا حکومت کند و امامت را ادا نماید. چون چنین کند، مردم وظیفه دارند سخنش را بشنوند، فرمانش ببرند و هر گاه آنان را فرا خوانده، اجابت کنند. کنزالعمال، ح ۱۴۳۱۳٫

رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم)می فرمایند:
از کسی که خداوند ولی امر شما کرده، شنوایی و اطاعت داشته باشید که او رشته ی کار اسلام است.
میزان الحکمه، ج۱، ص ۲۰۸٫

امام صادق (علیه السلام)می فرمایند:
لو بقیت الارض بغیر امام لساخت؛
اگر زمین بدون امام می ماند، به یقین درهم فرو می ریخت. اصول کافی، ج۱، ص ۱۷۹٫

رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)می فرمایند:
از کسی که خداوند ولی امر شما کرده، شنوایی و اطاعت داشته باشید که او رشته ی کار اسلام است.
میزان الحکمه، ج۱، ص ۲۰۸٫

+نوشته شده در دوشنبه یکم اردیبهشت 1393ساعت توسط محمدحسین منتظری شاتوری | |

بخش هشتم:«أَيْ بُنَيَّ، إِنِّي وَإِنْ لَمْ أَكُنْ عُمِّرْتُ عُمُرَ مَنْ كَانَ قَبْلِي، فَقَدْ نَظَرْتُ فِي أَعْمَالِهِمْ، فَكَّرْتُ فِي أَخْبَارِهِمْ، وَسِرْتُ فِي آثَارِهِمْ، حَتَّى عُدْتُ كَأَحَدِهِمْ; بَلْ كَأَنِّي بِمَا انْتَهَى إِلَيَّ مِنْ أُمُورِهِمْ قَدْ عُمِّرْتُ مَعَ أَوَّلِهِمْ إِلَى آخِرِهِمْ، فَعَرَفْتُ صَفْوَ ذَلِكَ مِنْ كَدَرِهِ، وَنَفْعَهُ مِنْ ضَرَرِهِ، فَاسْتَخْلَصْتُ لَكَ مِنْ كُلِّ أَمْر نَخِيلَهُ، وَتَوَخَّيْتُ لَكَ جَمِيلَهُ، وَصَرَفْتُ عَنْكَ مَجْهُولَهُ، وَرَأَيْتُ حَيْثُ عَنَانِي مِنْ أَمْرِكَ مَا يَعْنِي الْوَالِدَ الشَّفِيقَ، وَأَجْمَعْتُ عَلَيْهِ مِنْ أَدَبِكَ أَنْ يَكُونَ ذَلِكَ وَأَنْتَ مُقْبِلُ الْعُمُرِ وَمُقْتَبَلُ الدَّهْرِ، ذُو نِيَّة سَلِيمَة، وَنَفْس صَافِيَة.»                                امام(عليه السلام) در آغاز اين بخش از وصيّت نامه به نكته بسيار مهمى اشاره مى كند و آن اهمّيّت مطالعه و بررسى تاريخ پيشينيان است; آنچه از اعمال آنها به ما رسيده و از اخبار آنها در اختيار ما قرار گرفته و آنچه در آثار بازمانده از آنها: (كاخ هاى ويران شده، قبرهاى خاموش، ثروت هاى به جا مانده و...) باقى است مى فرمايد: (أَيْ بُنَيَّ، إِنِّي وَإِنْ لَمْ أَكُنْ عُمِّرْتُ عُمُرَ مَنْ كَانَ قَبْلِي، فَقَدْ نَظَرْتُ فِي أَعْمَالِهِمْ، وَفَكَّرْتُ فِي أَخْبَارِهِمْ، وَسِرْتُ فِي آثَارِهِمْ; حَتَّى عُدْتُ كَأَحَدِهِمْ، بَلْ كَأَنِّي بِمَا انْتَهَى إِلَيَّ مِنْ أُمُورِهِمْ قَدْ عُمِّرْتُ مَعَ أَوَّلِهِمْ إِلَى آخِرِهِمْ).                  پسرم گرچه من به اندازه همه كسانى كه پيش از من مى زيستند عمر نكرده ام اما در رفتار آنها نظر افكندم و در اخبارشان تفكر نمودم و در آثار بازمانده از آنان به سير و سياحت پرداختم تا بدانجا كه (بر اثر اين آموزش ها) همانند يكى از آنها شدم بلكه گويى بر اثر آنچه از تاريخشان به من رسيده با همه آنها از اوّل تا آخرشان بوده ام .                                                                                         بهره برداری از تجارب ديگران و عمرى به درازاى تمام تاريخ بشريت پيدا کردن                           آن گاه امام(عليه السلام) مى افزايد: (فَعَرَفْتُ صَفْوَ ذَلِكَ مِنْ كَدَرِهِ، وَنَفْعَهُ مِنْ ضَرَرِهِ، فَاسْتَخْلَصْتُ لَكَ مِنْ كُلِّ أَمْر نَخِيلَهُ وَتَوَخَّيْتُ لَكَ جَمِيلَهُ، وَصَرَفْتُ عَنْكَ مَجْهُولَهُ). (من همه اينها را بررسى كردم سپس) قسمت زلال و مصفاى آن را از بخش كدر و تيره باز شناختم و سود و زيانش را دانستم. سپس از ميان همه آنها از هر امرى گُزيده اش را براى تو برگرفتم و از ميان (زشت و زيباى) آنها زيبايش را براى تو انتخاب نمودم و مجهولاتش را از تو دور داشتم.               اشاره به اينكه مطالعه آثار پيشينيان و سير و سياحت در آثار آنها به تنهايى كافى نيست. انسان بايد همچون صرّاف، سره را از ناسره جدا سازد و آنچه را خوب است گزينش كند و ناخالصى ها را به دور افكند و من زحمت اين كار را نيز براى تو كشيده ام.                    امام(عليه السلام) در پايان اين بخش از وصيّت نامه انگيزه خود را بر بيان اين وصيّت نامه به اين صورت بيان مى كند كه مى فرمايد: (وَرَأَيْتُ حَيْثُ عَنَانِي مِنْ أَمْرِكَ مَا يَعْنِي الْوَالِدَ الشَّفِيقَ، وَأَجْمَعْتُ عَلَيْهِ مِنْ أَدَبِكَ أَنْ يَكُونَ ذَلِكَ أَنْتَ مُقْبِلُ الْعُمُرِ وَمُقْتَبَلُ الدَّهْرِ، ذُو نِيَّة سَلِيمَة، وَنَفْس صَافِيَة) و همان گونه كه پدرى مهربان بهترين نيكى ها را براى فرزندش مى خواهد، من نيز صلاح ديدم كه تو را به اين وسيله تربيت كنم و همت خود را بر آن گماشتم، چرا كه عمر تو رو به پيش است و روزگارت رو به جلو و داراى نيّتى سالم و روحى باصفا هستى.                     اشاره به اينكه اگر من زحمتِ گردآورى تجارب پيشينيان و آموزه هاى تاريخ را براى تو كشيدم و همه آنها را در اين اندرزنامه ام خلاصه كردم، به دو دليل است نخست اينكه پدرم; پدرى مهربان و عاشق و دلباخته سعادت فرزندش و ديگر اينكه تو هم جوان هستى و در آغاز عمر و نيتى پاك و قلبى صاف دارى. اين دو، دست به دست هم داده و اين زحمت را براى من آسان نموده است.                                                                                 در واقع امام(عليه السلام) با اين سخنانش به همه پدران دلسوز درس مى آموزد كه اگر خواهان سعادت فرزندان خود هستند از آن زمان كه قلب فرزندان صاف و پاك است در تربيتشان بكوشند و مخصوصاً از تاريخ پيشينيان كه مملوّ از درس ها و عبرت هاست و نمونه هاى حسى براى مسائل اخلاقى به دست مى دهد، كمك بگيرند.

نكته :  چگونگى دسترسى امام(عليه السلام) به تاريخ گذشتگان

از تعابیر امام(عليه السلام) از نامه استفاده مى شود كه دسترسى امام(عليه السلام)به تاريخ عبرت انگيز پيشينيان از سه راه بوده است:                                                                                    1)   از طريق نگاه كردن در اعمال آنها، كه ممكن است اشاره به كارهايى باشد كه سينه به سينه، نسلى به نسل ديگر منتقل مى كند.                                                                                    2) از طريق تفكر در اخبارشان كه در صفحات تاريخ ثبت و ضبط شده است.                               3) از طريق سير در آثار آنان; يعنى دیدن كاخ هاى متروك، قصرهاى خاموش، ويرانه هاى شهرها، قبرهاى مندرس و مانند آن.                                                                                        راه چهارمى نيز امام براى آگاهى از تاريخ پيشينيان داشته و آن علم و دانشى است كه از طريق وحى بر پيامبر(صلى الله عليه وآله) نازل شده و پيامبر(صلى الله عليه وآله) به بزرگ ترين شاگرد و وصيّش على(عليه السلام) منتقل ساخته است.                                                                             از آنجا كه غير از منبع اخير، خطاها، ناصافى ها و ناخالصى ها در اخبار رسوخ كرده، امام مى فرمايد: «من با فكر خدادادى خالص آن را از ناخالص جدا ساخته ام و صحيح را از سقيم پرداخته ام و نتيجه آن را در اختيار تو (فرزند دلبندش امام حسن(عليه السلام)) كه مخاطب مستقيم آن حضرت در اين نامه است و تمام پيروانش كه مخاطب غير مستقيم آن حضرتند) گذاشته ام.

+نوشته شده در جمعه پانزدهم فروردین 1393ساعت توسط محمدحسین منتظری شاتوری | |

بخش هفتم: «أَيْ بُنَيَّ، إِنِّي لَمَّا رَأَيْتُنِي قَدْ بَلَغْتُ سِنّاً، وَرَأَيْتُنِي أَزْدَادُ وَهْناً، بَادَرْتُ بِوَصِيَّتِي إِلَيْكَ، وَأَوْرَدْتُ خِصَالاً مِنْهَا قَبْلَ أَنْ يَعْجَلَ بِي أَجَلِي دُونَ أَنْ أُفْضِيَ إِلَيْكَ بِمَا فِي نَفْسِي، أَوْ أَنْ أُنْقَصَ فِي رَأْيِي كَمَا نُقِصْتُ فِي جِسْمِي، أَوْ يَسْبِقَنِي إِلَيْكَ بَعْضُ غَلَبَاتِ الْهَوَى وَفِتَنِ الدُّنْيَا، فَتَكُونَ كَالصَّعْبِ النَّفُورِ. وَإِنَّمَا قَلْبُ الْحَدَثِ كَالاَْرْضِ الْخَالِيَةِ مَا أُلْقِيَ فِيهَا مِنْ شَيْء قَبِلَتْهُ. فَبَادَرْتُكَ بِالاَْدَبِ قَبْلَ أَنْ يَقْسُوَ قَلْبُكَ، وَيَشْتَغِلَ لُبُّكَ، لِتَسْتَقْبِلَ بِجِدِّ رَأْيِكَ مِنَ الاَْمْرِ مَا قَدْ كَفَاكَ أَهْلُ التَّجَارِبِ بُغْيَتَهُ وَتَجْرِبَتَهُ، فَتَكُونَ قَدْ كُفِيتَ مَئُونَةَ الطَّلَبِ، وَعُوفِيتَ مِنْ عِلاَجِ التَّجْرِبَةِ، فَأَتَاكَ مِنْ ذَلِكَ مَا قَدْ كُنَّا نَأْتِيهِ، وَاسْتَبَانَ لَكَ مَا رُبَّمَا أَظْلَمَ عَلَيْنَا مِنْهُ.»

امام(عليه السلام) در اين بخش از وصيّت نامه اش ، بار ديگر به انگيزه خود در بيان اين وصيّت نامه طولانى و مملوّ از اندرزهاى نافع مى پردازد; انگيزه اى كه از دو بخش تشكيل مى شود: بخشى از آن در وجود امام(عليه السلام) و بخشى از آن در وجود امام مجتبى(عليه السلام) و خلاصه اش اين است كه سن من بالا رفته و مى ترسم اجلم فرا برسد به همين دليل اقدام به اين وصيّت نامه كردم و از سوى ديگر تو جوان هستى و آماده پذيرشِ حق. از اين مى ترسم سن تو بالا رود و آن آمادگى در تو نباشد. به اين دو دليل به اين وصيّت نامه مبادرت كردم.                                                                                                نخست مى فرمايد: (أَيْ بُنَيَّ إِنِّي لَمَّا رَأَيْتُنِي قَدْ بَلَغْتُ سِنّاً، وَرَأَيْتُنِي أَزْدَادُ وَهْناً، بَادَرْتُ بِوَصِيَّتِي إِلَيْكَ). «پسرم! هنگامى كه ديدم سن من بالا رفته و ديدم قوايم به سستى گراييده، به اين وصيتم، براى تو مبادرت ورزيدم                                                              آن گاه امام(عليه السلام) به توضيح بيشترى مى پردازد و مى فرمايد: (وَأَوْرَدْتُ خِصَالاً مِنْهَا قَبْلَ أَنْ يَعْجَلَ بِي أَجَلِي دُونَ أَنْ أُفْضِيَإِلَيْكَ بِمَا فِي نَفْسِي، أَوْ أَنْ أُنْقَصَ فِي رَأْيِي كَمَا نُقِصْتُ فِي جِسْمِي، أَوْ يَسْبِقَنِي إِلَيْكَ بَعْضُ غَلَبَاتِ الْهَوَى وَفِتَنِ الدُّنْيَا، فَتَكُونَ كَالصَّعْبِ النَّفُورِ). و نكات برجسته اى را در وصيتم وارد كردم مبادا اجلم فرا رسد در حالى كه آنچه را در درون داشته ام بيان نكرده باشم و به همين دليل پيش از آنكه در رأى و فكرم نقصانى حاصل شود آن گونه كه در جسمم (بر اثر گذشت زمان) به وجود آمده و پيش از آنكه هوا و هوس و فتنه هاى دنيا بر تو هجوم آورد و همچون مركبى سركش شوى به تعليم و تربيت تو مبادرت كردم.                                                           امام(عليه السلام) در اينجا نه به عنوان معصوم و نيز مخاطبش نه به عنوان فرزندى معصوم، بلكه به عنوان پدرى پير و دلسوز در برابر فرزندى كه ممكن است در معرض تندباد وسوسه هاى نفس و فتنه هاى دنيا قرار بگيرد، به دو نكته راجع به خود و يك نكته درباره فرزندش اشاره مى كند و مى فرمايد: از يك سو سن من بالا رفته و بيم فرا رسيدن اجل و از دست رفتن فرصت را دارم و از سوى ديگر همراه بالا رفتن سن همان گونه كه اعضاى بدن ضعيف و ناتوان مى شود، فكر هم ممكن است به سستى گرايد و از سوى سوم تو كه مخاطب من هستى نيز در معرض آفات مختلفى قرار بگيرى; وسوسه هاى شيطان، هواى نفس و بندگى دنيا كه اگر چنين شود باز فرصت پند و اندرز از دست مى رود.روى اين جهات، من مبادرت به اين وصيّت و اندرزنامه كردم تا به نتيجه مطلوب، قبل از فوت فرصت برسم.                جاى تعجب است كه ابن ابى الحديد در شرح جمله هايى كه امام(عليه السلام) درباره خود بيان فرموده مى گويد: «اين جمله ها نشان مى دهد، بر خلاف عقيده شيعه كه مى گويند امام(عليه السلام) از اين گونه امور معصوم است نه در فكر او نقصانى حاصل مى شود نه رأى او فتور مى پذيرد»، باطل است.( شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 16 ص 66 .)                                     در حالى كه تمام قراين نشان مى دهد امام(عليه السلام)، اين سخنان را نه از موضع امامت و عصمت، بلكه از موضع پدرى پير و پر تجربه كه براى فرزندى جوان و كم تجربه نصيحت و اندرز مى دهد، بيان فرموده است.                                                                                  اگر ابن ابى الحديد سخن ديگر مولا على(عليه السلام) را كه در همين نهج البلاغه وارد شده توجه مى كرد كه مى فرمايد: «فَاسْأَلُونِي قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِي فَوَ الَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ لاَ تَسْأَلُونِي عَنْ شَيْء فِيمَا بَيْنَكُمْ وَبَيْنَ السَّاعَة; از من سؤال كنيد (آنچه را مى خواهيد) پيش از آنكه مرا از دست دهيد. سوگند به كسى كه جانم در دست قدرت اوست از هيچ حادثه اى كه از امروز تا دامنه قيامت واقع مى شود از من سؤال نمى كنيد (مگر اينكه پاسخ آن را آماده دارم)».( نهج البلاغه، خطبه 93.)                     نيز سخن ديگرى كه در خطبه 189 آمده است كه مى فرمايد: «أَيُّهَا النَّاسُ سَلُونِي قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِي فَلاََنَا بِطُرُقِ السَّمَاءِ أَعْلَمُ مِنِّي بِطُرُقِ الاَْرْضِ; اى مردم هرچه مى خواهيد از من بپرسيد، چرا كه من به راه هاى آسمان از راه هاى زمين آگاه ترم (و همه چيز به فرمان خدا و به اذن الله نزد من روشن است). آرى اگر ابن ابى الحديد اين سخنان را در كنار هم مى گذاشت هرگز چنين نمى گفت. سپس امام(عليه السلام) به بيان دليلى براى طرح وصاياى خود براى فرزند جوانش پرداخته چنين مى گويد: (وَإِنَّمَا قَلْبُ الْحَدَثِ كَالاَْرْضِ الْخَالِيَةِ مَا أُلْقِيَ فِيهَا مِنْ شَيْء قَبِلَتْهُ). «به يقين قلب جوان و نوجوان همچون زمين خالى است; هر بذرى در آن پاشيده شود آن را مى پذيرد»                     اين امر بارها به تجربه رسيده و حتى روايتى است كه به صورت ضرب المثل در آمده كه «اَلْعِلْمُ فِى الصِّغَرِ كَالنَّقْشِ فِى الْحَجَرِ; تعليماتى كه در كودكى (و جوانى) داده مى شود همچون نقشى است كه بر سنگ بزنند (نقشى است ثابت، عميق و پايدار. سپس بر آن افزوده اند كه) وَالتَّعَلُّمُ فِى الْكِبَر كَالْخَطِّ عَلَى الْماءِ; فراگيرى در بزرگسالى همچون نقشى است كه بر آب زنند (نقشى است گذرا و ناپايدار).           آن گاه دو دليل ديگر بر آن مى افزايد و مى فرمايد: (فَبَادَرْتُكَ بِالاَْدَبِ قَبْلَ أَنْ يَقْسُوَ قَلْبُكَ، وَيَشْتَغِلَ لُبُّكَ). به همين دليل به تعليم و تأديب تو مبادرت ورزيدم پيش از آنكه قلبت سخت شود و فكرت به امور ديگر مشغول گردد.                                                                                   در واقع امام(عليه السلام) براى انتخاب اين سن و سال جهت پند و اندرز، سه دليل بيان فرموده است: آماده بودن قلب جوان براى پذيرش، عدم قساوت به سبب عدم آلودگى به گناه و عدم اشتغال ذهن به مشكلات زندگى و حيات و هر كدام از اين سه به تنهايى براى انتخاب اين زمان كافى است تا چه رسد به اينكه همه اين جهات جمع باشد.                                                                                   سپس امام(عليه السلام) مى افزايد: (لِتَسْتَقْبِلَ بِجِدِّ رَأْيِكَ مِنَ الاَْمْرِ مَا قَدْ كَفَاكَ أَهْلُ التَّجَارِبِ بُغْيَتَهُ وَتَجْرِبَتَهُ، فَتَكُونَ قَدْ كُفِيتَ مَئُونَةَ الطَّلَبِ، وَعُوفِيتَ مِنْ عِلاَجِ التَّجْرِبَةِ). «همه اينها براى آن است كه با تصميم جدى به استقبال امورى بشتابى كه انديشمندان و اهل تجربه تو را از طلب آن بى نياز ساخته، و زحمت آزمون آن را كشيده اند تا نيازمند به طلب و جستجو نباشى و از تلاش بيشتر آسوده خاطر گردى.                                                            امام(عليه السلام) در اين بخش از سخنان خود به اهمّيّت استفاده از تجارب ديگران اشاره مى كند، زيرا زندگى چيزى جز تجربه نيست و انسان عاقل به جاى اينكه همه چيز را خودش تجربه كند و ضايعات و مشكلات آن را بپذيرد از تجارب ديگران استفاده مى كند و آنچه را آنها آزموده اند و نتيجه اش روشن شده در اختيار مى گيرد بى آنكه هزينه اى براى آن بپردازد. به تعبير ديگر همواره نسل هاى آينده از نسل هاى گذشته از اين نظر سعادتمندترند كه تجارب پيشينيان در اختيار آيندگان قرار مى گيرد و آنچه را آنها با زحمت فراوان به دست آورده اند آيندگان بدون زحمت در اختيار مى گيرند و تعبيرات امام(عليه السلام) «كُفيتَ مَؤُنَةَ الطَّلَبِ وَعُوفِيتَ مِنْ عَلاجِ التَّجْرِبَةِ» همه اشاره به همين نكته است.      لذا در پايان اين بخش از اندرزنامه مى فرمايد: (فَأَتَاكَ مِنْ ذَلِكَ مَا قَدْ كُنَّا نَأْتِيهِ، وَاسْتَبَانَ لَكَ مَا رُبَّمَا أَظْلَمَ عَلَيْنَا مِنْهُ). بنابراين آنچه از تجربيات نصيب ما شده، نصيب تو هم خواهد شد (بى آنكه زحمتى كشيده باشى) بلكه شايد پاره اى از آنچه بر ما مخفى شده (با گذشت زمان و تجربه بيشتر) بر تو روشن گردد.                                                                                            اشاره به اينكه گاه تجربه پيشينيان به طور كامل در اختيار آيندگان قرار مى گيرد و آنها از آن بهره كامل مى برند و گاه پيشينيان در بعضى از مسائل، نيمى از راه را پيموده اند و نيم ديگر را آيندگان مى پيمايند و به امورى دست مى يابند كه حتى نصيب پيشينيان نشده بود.                                        همان گونه كه قبلا نيز اشاره شد، سخنان امام(عليه السلام) در اين وصيّت نامه از موضع امامت و مقام عصمت نيست، بلكه به عنوان فردى دنيا ديده و تجربه كرده و دلسوز كه به فرزندش در برابر طوفان حوادث دنيا كمك مى كند تا از تجربياتش بهره گيرد و حتى گاه آنچه را او به تجربه نيافته، فرزندش آن را تكميل كند و به نتايج بهترى برسد.                                                      نكته : آثار تربيت در جوانى                                                          تاريخ انبيا نشان مى دهد جوانان نخستين گروهى بودند كه به آنها ايمان مى آوردند و از اهداف آنها دفاع مى كردند. قرآن كرارا داستان نوح و ايمان آوردن جوانان را به او و ايراد بزرگسالان ثروتمند را بيان كرده و نيز تاريخ اسلام نشان مى دهد كه مؤمنان به پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله) بيش از همه جوانان بودند.                                                                                               روايات اسلامى نيز اين حقيقت را تأييد مى كند; امام صادق(عليه السلام) به يكى از يارانش كه براى دفاع از مكتب اهل بيت به بصره رفته بود و ناكام برگشت، فرمود: «عَلَيْكَ بِالاَْحْدَاثِ فَإِنَّهُمْ أَسْرَعُ إِلَى كُلِّ خَيْر; بر تو باد كه به سراغ جوانان بروى كه آنها براى پذيرش هر امر خيرى از همه سريع ترند».  ( كافى، ج 8، ص 93.)                                                                                              در حديث ديگرى از همان حضرت مى خوانيم: «مَنْ قَرَأَ الْقُرْآنَ وَهُوَ شَابٌّ مُؤْمِنٌ اخْتَلَطَ الْقُرْآنُ بِلَحْمِهِ وَدَمِهِ; هر كس قرآن را بخواند در حالى كه جوان با ايمان باشد، قرآن با گوشت و خون او عجين خواهد شد».( كافى، ج 2، ص 603، ح 4.)                                                                      ونيز در حديث ديگرى فرمود: «بَادِرُوا أَوْلاَدَكُمْ بِالْحَدِيثِ قَبْلَ أَنْ يَسْبِقَكُمْ إِلَيْهِمُ الْمُرْجِئَةُ; فرزندان خود را با احاديث (اهل بيت) آشنا سازيد پيش از آنكه گروه منحرف مرجئه (كه اعتقادى به خلافت بلا فصل على(عليه السلام) نداشتند) از شما پيشى بگيرند».( كافى، ج 6، ص 47، ح 5.)                 دليل موضوع هم روشن است، زيرا از يك سو قلب جوانان پاك و خالى از آلودگى به تعصب هاى كور و لجاجت و عقايد باطله است، به همين دليل همانند زمينى است كه خالى از هرگونه گياه و علف هاى هرزه مزاحم باشد و هر بذرى در آن افشانده شود به سرعت آن را مى پذيرد.                              از سوى ديگر، تعلقات دنيوى و مادى، او را به خود مشغول نداشته است تا پذيرش او نسبت به حق ضعيف شود.                                                                                                            از سوى سوم تعليمات انبيا و احكام دين خدا با منافع نامشروع بسيارى از بزرگسالان در تضاد است و آنها حاضر نيستند به آسانى دست از منافع خود بردارند در حالى كه جوانان گرفتار چنين منافعى نيستند.

+نوشته شده در جمعه پانزدهم فروردین 1393ساعت توسط محمدحسین منتظری شاتوری | |