مرزدار
|
1- وظايف
بانوان نسبت به احكام الهى احكام و دستورهاى الهى را در زمان رسول خدا(ص) بايد از آن حضرت سؤال
كرد و پس از ايشان از اوصيا و جانشينان معصوم او و در زمان غيبت صغرى از نوّابِ
خاصّه امام زمان (عج) و اما در زمان غيبت كبرى، «يا بايد شخص مجتهد باشد كه بتواند
احكام را از روى دليل به دست آورد، يا از مجتهد تقليد كند، يا از راه احتياط طورى
به وظيفه خود عمل نمايد كه يقين كند تكليف خود را انجام داده است، مثلاً اگر عدّه
اى از مجتهدين عملى را حرام مى دانند و عدّه اى ديگر مى گويند حرام نيست، آن عمل
را انجام ندهد، و اگر عملى را بعضى واجب و بعضى مستحب مى دانند، آن را به جا آورد؛
پس كسانى كه مجتهد نيستند و نمى توانند به احتياط عمل كنند، واجب است از مجتهد
تقليد نمايند (توضيح
المسائل مراجع، مسأله 1) 1- همسر فرعون " وَ ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً لِلّذينَ
امَنُوا امْرأتَ فِرْعَوْنَ اِذْ قالَتْ رَبّ ابْنِ لى عَنْدَكَ بَيْتاً فِى
الْجَنّه وَ نَجّنى مِنْ فِرْعَوْنَ وَ عَمَلِهِ وَ نَجّنى مِنَ الْقَوْمِ
الظّالِمينَ.( تحريم، 11) و خداوند مثلى براى مؤمنان زده، به همسر فرعون، در آن هنگام كه گفت
پروردگارا! خانه اى براى من نزد خودت در بهشت بساز، و مرا از فرعون و عملِ او نجات
ده، و مرا از قومِ ظالم رهايى بخش. معروف اين است كه نام همسر فرعون «آسيه» و نام پدرش «مزاحم» بوده
است، وقتی كه معجزه موسى(ع) را در مقابل
ساحران مشاهده كرد اعماق قلبش به نور ايمان روشن شد، و از همان لحظه به موسى ايمان
آورد. او پيوسته ايمان خود را پنهان مى داشت، ولى ايمان و عشق به خداوند چيزى نيست
كه بتوان آن را هميشه كتمان كرد. هنگامى كه فرعون از ايمان او باخبر شد بارها او
را نهى كرد، و اصرار داشت كه دست از آيين موسى(ع) بردارد، و خداى او را رها كند،
ولى اين زنِ با استقامت هرگز تسليم خواسته فرعون نشد سرانجام فرعون دستور داد دست
و پاهايش را با ميخ ها بسته، در زير آفتاب سوزان قرار دهند و سنگ عظيمى بر سينه او
بيفكنند، هنگامى كه آخرين لحظه هاى عمر خود را مى گذراند دعايش همان بود كه در آيه
شريفه بيان گرديده است. مسلماً زرق و برق و جلال و جبروتى برتر از دستگاه فرعونى وجود نداشت
همان طور كه فشار و شكنجه اى فراتر از شكنجه هاى فرعونِ جنايتكار نبود، ولى نه آن
زرق و برق، و نه اين فشار و شكنجه، آن زنِ مؤمن را به زانو در نياورد و همچنان به
راه خود در مسير رضاى خدا ادامه داد تا جان خويش را در راه معشوق حقيقى فدا كرد. و
به حق زندگىِ زنِ فرعون بهانه هاى واهى را از دستِ تمام كسانى كه فشارِ محيط، يا
همسر و يا جاذبه داشتن مسايل مادى را مجوّزى براى ترك اطاعت خدا و تقوا مى شمرند
مى گيرد.( تفسير نمونه، ج 24، ص 302) 2- مادر حارثه ابن سراقه:
حارثه يكى از دلاوران مخلص و ثابت قدم اسلام در صدر اسلام بود، وی به قدرى
شيفته اسلام بود كه آرزو داشت در راه دفاع از اسلام جان عزيزش را فدا كند، از اين
رو روزى به پيامبر(ص) عرض كرد: دعا كنيد تا خداوند مقام شهادت را نصيب من كند.
پيامبر(ص) نيز براى او چنين دعا كردند: خدايا! مقام شهادت را به حارثه روزى گردان.
حارثه در جنگ بدر شركت كرد، با كمال دلاورى به حمايت از اسلام پرداخت، سرانجام
تيرى از ناحيه دشمن به گلوى او اصابت كرد و به شهادت رسيد، خبر شهادت او به مادر و
خواهرش رسيد. مادر و خواهر او همراه ساير بانوان كه به استقبال پيامبر(ص) مى
رفتند، حركت كردند، مادرِ او مى گفت: سوگند به خدا تا پيامبر(ص) نيايد و از او
نپرسم كه آيا پسرم در بهشت است يا در دوزخ، گريه نمى كنم. وقتى كه پيامبر (ص)آمد
اگر در پاسخ سؤالم بفرمايد در دوزخ است، آن قدر ناله و گريه كنم كه پايان نيابد، و
اگر بفرمايد پسرت در بهشت است، هرگز گريه نمى كنم، بلكه بسيار شادمان خواهم شد. پيامبر اكرم(ص) به نزديك مدينه رسيدند، مادر حارثه حضور پيامبر(ص)
رسيد و عرض كرد: اى رسول خدا! مى دانى كه من پسرم را بسيار دوست داشتم، او نور
ديده ام بود، در عين حال با شنيدن خبر شهادتش گريه نكردم، با خود گفتم پس از آمدنِ
پيامبر(ص) از آن حضرت مى پرسم كه آيا پسرم در بهشت است يا در دوزخ. اگر فرمود: در
دوزخ است، آن گاه ناله و گريه ام بلند مى شود. پيامبر(ص) به او فرمود: بهشت درجاتى
دارد، پسرت در فردوس اعلى در بالاترين مقام بهشت است. مادر گفت: بنابراين هرگز
براى او گريه نمى كنم. سپس به خانه برگشتند و بعد از جنگ بدر هيچ زنى در مدينه
ديده نشد كه خوشحال تر و چشم روشن تر از اين مادر و خواهر شهيد باشد.
( داستان دوستان، ج 5، ص 225) 3- يكى از عزيزان اهل علم مى فرمودند: در شهرى ده روز سخنرانى كردم،
روز آخر با مردم خداحافظى كرده، و وقتى از مسجد خارج شدم، ديدم پيرزنى با عصايى به
دست، جلو در مسجد ايستاده است، تا مرا ديد با عصايش به من اشاره كرد، جلو رفتم.
گفت: پسرم! شما بودى كه در اين چند روز در اين مسجد صحبت مى كردى؟ گفتم: بلى. گفت:
ببين پسرم، من كه پولى ندارم كه بانى شوم، اگر مى توانى مدّتى اين جا بمان و
برايمان صحبت كن ولى براى خدا باشد، غش در كارت نزنى. گفتم: تا ببينم. سخنِ او در
اعماق دلم اثر كرد و به مسجد برگشتم و دو ركعت نماز خواندم و با قرآن استخاره
كردم، اين آيه شريفه آمد: «وَ واعَدْنا مُوسى ثَلاثينَ لَيْلَه وَ اَتْمَمْناها
بِعَشْرٍ فَتَمّ ميقاتُ رَبّهِ اَرْبَعينَ لَيْلَه(18)» در دلم گفتم: خدايا! تو هم
سربه سرِ ما مى گذارى؟ آن پيرزن مى گويد: چند روز بمان و تو مى گويى چهل روز!
سرانجام اعلام كرديم ما مدّتى هستيم. روزِ اوّلى كه منبر رفتم وسط سخنرانى مشاهده
كردم همان پيرزن از پشت پرده به طرف مردها آمده و عصا زنان نزديك منبر آمد. با
خودم گفتم: خدايا! اين دفعه چه كار دارد؟! وقتى كنار منبر رسيد، عصايش را بلند كرد
و آهسته گفت: خوب پسرم! استخاره ات را كه گرفتى؟ و گفتند كه چهل روز بمانى! حالا
دلت محكم شد! به كارت ادامه بده ولى غش در نيّتت نزنى! خداحافظ! من مبهوت شدم كه
خدايا اين پيرزن كيست كه خداوند اين چنين چشم برزخى او را باز كرده است... چند روز
بعد او را در ميان كوچه ديدم، با عصايش به من اشاره كرد، نزديكش رفتم، يكى از حرف
هايى كه گفت: اين بود كه خداوند به من خيلى چيزها كرامت كرده، و بيشتر آنها را هم
بر اثر عزادارى و گريه بر امام حسين(ع) به دست آورده ام، خيلى از شب ها با گريه بر
آن حضرت به خواب مى روم؛ ولى بدان، گريه بر آن بزرگوار آن زمان زياد ارزش دارد كه
همراه با تشنگى باشد (شايد مرادش تشنگى محبّت باشد). 4- حجه الاسلام و
المسلمين جناب حاج ميرزا على آقا محدّث زاده نقل كردند: يكى از وعّاظ مشهور تهران
عصرِ روز آخر ذى الحجه از منزل بيرون آمد كه شب اوّل محرم به منبرهاى دهه عاشورا
كه وعده داده برسد، در وسطهاى كوچه پيرزنى آمد و گفت: آقا! من از امشب تا ده شب در
منزل خودم روضه دارم، لطفاً شب ها تشريف بياوريد و براى ما روضه بخوانيد. واعظ
گفت: من وقت ندارم. پيرزن گفت: هر وقتِ شب به منزل برگشتيد تشريف بياوريد اگرچه به
اندازه چند دقيقه باشد. واعظ با كمال خونسردى و بى ميلى جواب مثبت داد كه مى آيم.
شب اوّلِ محرّم كه دير وقت از روضه برگشته بود به همان منزل رفت، مشاهده كرد، پرچم
سياه كوچكى بالاى در آويزان است كه بر روى آن نوشته شده «سلام بر حسين شهيد». چون
در باز بود با گفتن ياالله وارد شد، او را به درون اتاقى راهنمايى كردند،
وقتى وارد شد ديد سه چهار نفر زن با چادر مشكى نشسته اند و چون صندلى نداشته اند،
خشت و آجر روى هم گذاشته و پارچه سياه روى آن كشيده اند، تا از آن به عنوان صندلى
و منبر استفاده شود، آقاى واعظ روى همان صندلى خشتى و آجرى نشست و بعد از خطبه، چند جمله
از فضايل حضرت سيدالشهدأ(ع) بيان كرد و سپس روضه خواند و آنها گريه كردند، و اين
كار تا چند شب تكرار شد؛ ولى شبِ پنجم يا ششم از مجالس مهمّ شهر برگشت و با خود
گفت: خوب است امشب منزل پيرزن نروم. يك سره به منزل آمده و پس از صرف شام به بستر
خواب رفت، همين كه خوابش برد، حضرت صديقه طاهره، فاطمه زهرا (س) را در خواب ديد،
به حضرتش عرض ادب كرد؛ ولى حضرت به او اعتنايى نكردند، واعظ به خود لرزيد و عرض
كرد: مگر از من خطايى سرزده كه اين گونه به من بى مهرى مى فرماييد؟ حضرت فرمود:
چرا آن پيرزن را منتظر گذاشتى و نرفتى؟!! (معلوم مى شود آن مجلس مورد توجه خاص
حضرت زهرا (س) بوده است) واعظ از خواب برخاست و به سرعت لباس پوشيده و خود را
به منزل پيرزن رسانيد، مشاهده كرد، پيرزن دم در ايستاده و چشم به راه است، تا آقا
را ديد، گفت: آقا چرا امشب دير كرديد، واعظ كه بغض گلويش را گرفته بود و اشكش جارى
بود نتوانست چيزى بگويد، به درون منزل رفت و از هر شب بهتر روضه خواند و برگشت،
فهميد كه هرجا روضه امام حسين(ع) است صاحب عزا فاطمه زهرا(س) حضور دارد.( دين ما
علماى ما، ص 181) 5- ديدار دختر حضرت آيه الله اراكى با امام
زمان (عج) حضرت آيه الله اراكى فرمودند: اين صبيّه من از زنان صالحه و متديّنه
است و من خودم مستقيماً از زمان صباوت (كودكى) متكفّل امور شرعيّه و تعليم و آداب
و تربيت او شده ام و همه كارهاى او زير نظر من بوده است و در صدق گفتار او هيچ
گونه ترديدى نيست. در موسم حج تنها عازم بيت الله الحرام شد و شوهرش با او نبود. و
آن قدر عفيف و باحياست و از برخورد با مردان اجتناب دارد كه تنهايى در اين سفر،
براى او ايجاد نگرانى نموده بود و پيوسته در فكر بود كه خدايا! چگونه من تنها
بروم؟ من كه تا به حال به زيارت بيت الله مشرّف نشده ام و از مناسك و اعمال حج
عملاً چيزى نمى دانم؛ چگونه سعى و طواف كنم؟ تا اين كه در آستانه سفر قرار گرفت و
من در موقع حركت به او گفتم: اين ذكر را پيوسته بگو و برو «يا عَليمُ يا خَبير»
خدا از تو دستگيرى خواهد نمود، چون اين سفر واجب است و البته خداوند از ميهمانان
خود كه راه را نمى شناسند و آشنايى ندارند، حمايت مى نمايد. صبيّه ما بحمدالله و
المنّه سفر خود را به خوبى و به سلامتى و موفقيّت به پايان رسانيد و مراجعت كرد و
براى ما واقعه خود را در مكّه مكرّمه هنگام ورود به بيت الله الحرام براى انجام
طواف چنين تعريف كرد: من پس از آن كه از ميقات احرام بستم و وارد مسجد الحرام شدم
كه طواف را به جاى بياورم، مشاهده كردم در اطراف كعبه آن قدر جمعيّت متراكم است كه
ابداً من قدرتِ طواف ندارم. حجرالأسود را كه نقطه شروع طواف است پيدا كردم؛ ولى
هرچه خواستم از آن جا شروع كنم و به گِرد خانه كعبه طواف كنم، ديدم ابداً مقدور
نيست، بيچاره شدم. گفتم: خدايا! من براى طوافِ خانه تو آمده ام و مى بينى كه با
اين ازدحام و انبوه جمعيّت قدرت ندارم، خدايا! چه كنم؟ نمى توانم؟! ناگهان ديدم از
مكان محاذى حجرالأسود فضايى به شكل استوانه باز شد و كسى به گوش من گفت: خودت را
به امام زمانت بسپار و در اين فضا با او طواف كن! من وارد آن محل شدم، و ديدم در
جلو آقا امام زمان(ع) مشغول طواف هستند و پشت سر آن حضرت كمى به طرف دست چپ شخص
ديگرى است و من وارد شدم و پشت سر آن دو مشغول طواف شدم. از حجرالأسود شروع و تا
هفت شوط (نوبت) را به همين منوال تمام كردم و در اين مدّت نه تنها احساس
فشار جمعيّت نكردم، بلكه ابداً كسى هم با من برخورد نكرد و در تمام هفت شوط متوسّل
به آن حضرت بودم و التماس و تضرّع داشتم، چون هفت شوط طواف به پايان رسيد، خود را
خارج از آن حلقه يافتم و ديگر آن آقا را نديدم...
( معاد شناسى، علامه تهرانى، ج 7، ص 175) سؤال: فردی تصميم دارد براى فراگرفتن موسيقى به محلّى به نام «مركز
حفظ و اشاعه موسيقى ايرانى» كه زير نظر دولت جمهورى اسلامى اداره مى شود مراجعه
كند و نواختن يكى از آلاتِ موسيقى را فراگيرد ...حكم شرعى در اين مورد چيست؟ جواب: موسيقى مطرب حرام است و يادگرفتن و ياددادن آن جايز نيست و در
غير مطرب اشكال ندارد.( استفتاآت امام، ج 2، ص 12، سؤال 26) 2)سحر وجادو مسأله: جادو كردن، ياددادن، يادگرفتن و كسب كردن با آن، حرام است؛ و
منظور از جادوگرى آن است كه با نوشتن يا سخن گفتن يا دود نمودن يا با تصوير يا
دميدن يا گره زدن و مانند اينها انجام مى گيرد كه در بدنِ طرفِ سحر شده يا قلبِ او
يا عقلِ او اثر مى كند) تحريرالوسيله،
ج 1، مسأله 16) 3) خواندن و درس گرفتن و تدريس كتاب ها و نوشته هاى گمراه كننده مسأله: نگه دارى كردن و خواندن و درس گرفتن و تدريس كتاب ها و نوشته
هاى گمراه كننده و همچنين استنساخ (تكثير) آنها ، اگر هدف صحيحى در آن نباشد، حرام
است؛ مثل اين كه قصدِ اشكال و ابطال آنها را داشته باشد و براى اين هدف، صلاحيّت
نيز داشته باشد و مطمئن باشد كه گمراه نمى شود؛ ...( - تحريرالوسيله، ج
1، مكاسب محرمه، مسأله 15) قالَ الْحَسَنُ بنُ عَلِىٍ(ع) : عَجِبْتُ لِمَنْ يَتَفَكّرُ فى
مَأْكُولِهِ كَيْفَ لايَتَفَكّرُ فى مَعْقُولِهِ فَيُجَنّبُ بَطْنَهُ ما يُؤْذيهِ
وَ يُودِعُ صَدْرَهُ مايُرديهِ.( سفينه البحار، ج 2)حضرت
امام مجتبى(ع) فرمود: تعجب مى كنم از كسانى كه در غذاى جسمِ خود فكر مى كنند؛ ولى در
امور معنوى و غذاى جان خويش تعقّل نمى نمايند، شكم را از طعام مضّر حفظ مى كنند؛
ولى باك ندارند كه افكار پليدى در روانِ آنها وارد شود. شخصى از امام باقر(ع) از اين آيه شريفه قرآن سؤال كرد (كه خداوند
متعال فرموده است): «بايد انسان به طعامش دقت كند» كه معناى طعام چيست؟ امام(ع)
فرمودند: مراد علم و دانش اوست كه بايد دقّت كند از چه كسى مى گيرد. سؤال: آيا تحصيل علم، واجب عينى است يا واجب كفايى يا مستحب؟ جواب: نسبت به معارف و احكام مورد ابتلاى دينى، واجب عينى و نسبت به
ساير احكام و همچنين علومى كه بقاى نظام جامعه اسلامى نياز به آن دارد واجب كفايى
است و در غير اين موارد اگر علوم مفيدى است مستحب است.( استفائات جديد حضرت آيه
الله مكارم، ج 1، ص 527، سؤال 1735) پيامبر اكرم(ص) فرمود: سه چيز است كه حجاب ها را پاره مى كند و به
پيشگاه عظمت خدا مى رسد: صداى گردش قلم هاى دانشمندان به هنگام نوشتن؛ و صداى قدم
هاى مجاهدان در ميدان جهاد؛ و صداى چرخ نخ ريسى زنانِ پاكدامن (يعنى جامعه اى
درحال پيشرفت است كه هميشه علما و دانشمندانشان در حال نوشتن و رشد دادن علم
باشند، و رزمندگان آن هميشه در حال تمرين و يا پيشروى باشند و حتّى زنان داخل منزل
هم كار توليدى داشته باشند). الف) اصل شغل خلاف شرع نباشد خوانندگى كردن زن اگر غنا باشد حرام است و درآمد آن هم حرام مى باشد.( تحريرالوسيله، ج 1،
مكاسب محرّمه) ب) رعايت حقوق دگران بشود سؤال: دخترى هستم كه علاقه دارم به خاطر خدمت به انقلاب در سپاه
پاسداران وارد شوم ولى پدرم موافقت نمى كند، خواهشمندم حكم شرعى را بيان فرماييد؟ جواب: پاسدار شدن خواهران هم با مراعات وظايف شرعيه مانع ندارد، ولى
شما مراعات رضايت پدرتان را بكنيد.( استفتاآت امام، ج 1، ص 503، سؤال
37) مردان نصيبى از آنچه به دست مى آورند دارند و زنان نصيبى. (و
نبايد حقوق هيچ يك پايمال گردد.) مسأله: (نفقه زن بر مرد با شرايطش واجب است و) در استحقاق نفقه شرط
نيست كه زن نياز داشته باشد؛ بنابراين نفقه زن بر شوهرش واجب است گرچه زن از
ثروتمندترين و بى نيازترين افراد باشد. (
تحريرالوسيله، ج 2، كتاب النكاح، فصل فى النفقات، مسأله 19) سؤال: زنى چند سال قبل در خانه شوهر، علاوه بر انجام امور خانه دارى،
فرش هم مى بافته و قيمت آن صرف در معاش و خريد لوازم خانه و تعميرات خانه مى شده
است. ضمناً جهيزيه اى با پول شيربها كه قبلاً از شوهر گرفته، به خانه شوهر برده
است، كه بعضى از آنها فروخته شده و بعضى مستهلك شده و از بين رفته، فعلاً شوهرش مى
خواهد او را طلاق دهد. آيا زنِ مزبور حقّى دارد يا نه؟ جواب: در فرض سؤال، اموالى كه ملكِ زن بوده، اگر شوهر بدون اذن او
فروخته و صرف در تعمير خانه يا لوازم ديگر كرده، ضامن است و فرقى در اين نيست كه
از جهيزيه فروخته باشد يا از اموالِ ديگرِ زن، اما اگر زن به شوهر اذن داده كه از
اموال او بفروشد، و مجّاناً چيزى را براى خود بخرد، يا مال او در اثر استعمال از
بين رفته باشد شوهر ضامن نيست و اما فرشى كه براى شوهر بافته، اگر به قصد مجّانى
بوده، حقِ مطالبه اجرت ندارد. و اگر به امر شوهر و به عنوان اخذ اجرت بافته است،
استحقاق اجرت دارد.( جامع المسائل مرحوم آيه
الله فاضل، ج 1، ص 465، سؤال 1639) سؤال: فردی زوجه خودش را مطلّقه كرده است. قبل از اين كه جريان طلاق
پيش بيايد، زوجه را مطابق عرف محلّى كارگرىِ شاليزار، به كار واداشته است،
بفرماييد آيا دستمزد زوجه، به زوج تعلّق مى گيرد يا به زوجه؟ جواب: مزد كارِ زوجه متعلّق به خود زوجه است و به زوج مربوط نيست،
مگر اين كه به او بخشيده باشد.(همان ،466)
مطابق با فتاواي آيات عظام:امام خميني (ره)، اراکي، بهجت، تبريزي، خامنهاي،خوئي، زنجاني، سيستاني،
صافي، فاضل، گلپايگاني،مکارم شيرازي، نوری همداني و وحيد خراساني اهميت وجوب تخميس اموال تخميس اموال، در فقه شيعه از فرائض و واجبات مالي است و در اهميت آن همين
مقدار بس که در فرهنگ غني دينشناسان راستين، عترت نبوي (صلی الله علیه و آله )، به
عنوان وسيله تطهير اموال و پالايش نفس و جان مطرح شده است. چنانکه مرحوم صدوق در علل
الشرايع و نيز من لايحضره الفقيه و نيز مرحوم کليني در کافي به سند معتبر (موثقه ابن
بکير) در اين باره از امام صادق ( عليه السلام ) نقل کردهاند که فرمود: اني لآخذ من
احدکم الدرهم و اني لمن اکثر اهل المدينة مالا ما اريد بذلک الا ان تطهروا(وسائل الشيعه،
ج 6: 337، ابواب ما يجب فيه الخمس، باب 1، حديث3. به راستي من با اين که خود غنيترين مردم مدينه هستم، از برخي از شما
درهمي را (به عنوان خمس) دريافت ميکنم و غرضم جز پاکشدن شما نيست. در اهميت وجوب تخميس اموال از نگاه فقهي اين دو مسئله قبل از هر چيز جلب توجه ميکند. 1- به
اتفاق فقها و مراجع عظام، تصرف در مالي که متعلق خمس است، هر چند قصد دادن خمس آن را
داشته باشد، جايز نيست مگر با اذن حاکم شرع.(1) البته به فتواي آية الله زنجاني، تصرف در مالي که متعلق خمس است، تا زماني
که مقدار خمس و يک پنجم آن باقي است، اشکال ندارد.(2) 2-به اتفاق مراجع عظام
مکلّف، شرعا نميتواند، بدون مراجعه به مرجع خود، خمس را به ذمه بگيرد و خود را بدهکار
اهل خمس بداند و در آن تصرف کند.(3) نوشتهاي که پيش روي داريد بر آن است تا آسانترين شيوه محاسبه خمس اموال
را در راستاي مسايل مورد ابتلا با رعايت دقائق و ظرائف فتوائي بر اساس فتواي مشهور
مراجع عظام ارايه دهد. و قبل از آن بايسته است با ضابطه تعيين مبدأ سال خمسي آشنا شويم. مبدأ سال خمسي، قهري است، نه انتخابي اولين مسئله در محاسبه خمس اموال که جلب توجه ميکند و رعايت آن ضرور
و لازم است، اين است که: تعيين مبدأ سال خمسي که بر اساس آن محاسبه انجام ميشود و مکلّف شرعاً
مجاز است تا پايان سال، درآمد خود را صرف در مؤونه زندگي کند، و اگر صرف نکرد، واجب
است خمس آن را بپردازد. يک امري انتخابي نيست، به گونهاي که به دلخواه خود در هر زمان
بتواند سر سال قرار دهد؛ بلکه قهري و واقعي و داراي ضابطه خاصي است که با وجود آن ضابطه،
مبدأ سال خمسي شروع ميشود. هر چند او قصد نکند و نخواهد آن را مبدأ سال خود قرار دهد. در ضابطه مبدأ سال خمسي سه نظر بين مراجع عظام وجود دارد: 1-آيات عظام امام خميني
، بهجت، خامنهاي، صافي و فاضل: مبدأ سال خمسي کساني که درآمد تدريجي روزانه دارند؛
مانند تاجر، کاسب و صنعتگر؛ اولين روزي است که شروع به کسب و کار کردهاند و کساني
که حقوقبگير هستند به اين معنا که درآمد کارشان در زماني معين (مثل آخر برج) به دست
ميآيد، مبدأ سالشان، اولين روزي است که حقوق و درآمد در اختيارشان قرار ميگيرد و
تمکن از دريافت دارند (ولو دريافت نکنند) مثلاً اگر کارمندي بيست سال قبل اوّلين حقوق خود را در روز 20 آبان دريافت کرد و يا ميتوانست
دريافت کند، براي هميشه مبدأ سال خمسي او روز 20 آبان است.
(4) 2- آيات عظام خوئي، تبريزي، زنجاني، مکارم، نوري، وحيد خراساني:مبدأ سال
خمسي براي هر کس اعم از کارمند، حقوقبگير، کاسب و کشاورز، اولين روزي است که درآمد
3- براي او حاصل شده است.( 5) 3-آية الله سيستاني:مبدأ
سال خمسي براي کسي که شغلي دارد، اولين روزي است که شروع به کار کرده است.(6) چند مسئله مسئله اول:کسي که کاسب نيست بلکه کارمند، حقوقبگير، يا کشاورز است، اگر
به طور اتفاقي معاملهاي کند و سودي ببرد، به اتفاق همه مراجع عظام، مبدأ سال خمسي
او در خصوص اين سود از زماني است که به دست آمده و چنانچه از آن زمان تا يک سال بعد در
مخارج زندگي صرف نکند، بايد خمس آن را بدهد.(7) مسئله دوم: شخصي که داراي چند شغل است و چند منبع درآمد دارد، مانند کارمند
و حقوقبگيري که کشاورزي هم ميکند يا اين که کاسب است و منزل و مغازه خود را نيز اجاره
ميدهد. آيا ميتواند براي هر يک از آنها سال خمسي مستقل قرار دهد؟ 1-به نظر همه مراجع (به جز آية
الله وحيد خراساني و آية الله مکارم) ميتواند براي هر کدام سال جداگانهاي قرار دهد،
ولي چنان چه در يکي از شغلها زيان ديد نميتواند از سود ديگري جبران کند.(8) 2-آية الله وحيد خراساني: واجب است براي تمام درآمدها يک سال خمسي قرار
دهد.(9) 3-
آية الله مکارم: بنابر احتياط واجب،
بايد درآمد هر
دو شغل
را آخر سال يک جا حساب کند.(10) ليست اموال. به طور کلي اموال هر مکلّفي نوعاً از اقلام ذيل خارج نيست: 1-ارث 2- هديه و بخشش 3- سرمايه
4- درآمد کسب و کار مصرفشده 5-
درآمد کسب و کار پساندازشده 6- قرض و
وام مصرفشده 7- قرض و وام پساندازشده 8- قرض و طلب 9- مهريه
10- ديه 11- صدقات و وجوه شرعيه 12- حقوق بازنشستگي 13- حق بيمه 14-
مال حلال مخلوط به حرام ناگفته نماند که مواردي از قبيل گنج، معدن و انفال، متعلق خمس است، ولي
چون مورد ابتلاء غالب مکلفين نيست، بحث از آنها در ين مختصر، ضرورتي نداد.اينک بررسي حکم فقهي خمس اقلام مذکور را از منظر مراجع عظام پي ميگيريم. 1- ارث :در
مورد تعلق خمس به ارث سه نظر وجود دارد:1/1-آيات عظام امام خميني(ره) ، اراکي، بهجت، خامنهاي، زنجاني، صافي،
گلپايگاني، فاضل، مکارم، وحيد خراساني: ارث خمس ندارد، مگر اين که وارث بداند هنگامي
که در دست مورّث بوده، متعلق خمس شده و خمس آن را نداده يا اين که بداند بر ذمه او
بدهي خمس بوده و نپرداخته است. در اين دو صورت پرداخت خمس بر وارث واجب است. چنانکه در عروة الوثقي در فصل «ما يجب فيه الخمس» در اين باره چنين آمده
است: «مسأله 50: اذا علم ان مورّثه لم يؤدّ خمس ما ترکه وجب اخراجه سواء کانت العين التي
تعلق بها الخمس موجودة فيها او کان الموجود عوضها بل لو علم باشتغال ذمته بالخمس وجب
اخراجه من ترکته مثل سائر الديون.» متن مذکور مورد قبول مراجع مزبور است. در توضيح المسائل مراجع نيز آمده است: «اگر مالي به ارث به او برسد و بداند کسي که اين مال از او به ارث رسيده
خمس آن را نداده بايد خمس آن را بدهد و نيز اگر در خود آن مال خمس نباشد، ولي انسان
بداند کسي که آن مال از او به ارث رسيده، خمس بدهکار است، بايد خمس را از مال او بدهد.
(11) متن فوق مورد قبول همه مراجع مذکور است. البته عبارت آية الله بهجت نسبت به صورتي که مورّث بابت خمس بدهکار
است، ساکت ميباشد. 1/2 . آيات عظام خوئي و تبريزي:
«ارث خمس ندارد مگر اين که وارث بداند قبلاً به آن خمس تعلق گرفته و مورّث آن را نپرداخته
که در اين صورت به احتياط واجب بايد (ورثه کبير تبريزي) خمس آن را بپردازند ولي اگر
وارث بداند که مورّث خمس بدهکار است، بايد خمس را از مال او بپردازد.»(12) ناگفته نماند که آنچه در توضيح المسائل مراجع درباره نظر آية الله تبريزي ذکر شده که در صورت يقين وارث به
تعلق خمس به عين مال موروث اظهر عدم وجوب خمس است، نظر سابق ايشان بوده و نظر اخير
ايشان همان است که ملاحظه شد. 1/3 - آية الله سيستاني: ارث مطلقاً خمس ندارد. از مطالعه منهاج الصالحين، المسائل
المنتخبه و توضيح المسائل
ايشان
(13) به دست ميآيد که مسئله سه صورت دارد: صورت اول: ميت اعتقادي به پرداخت خمس نداشته است. صورت دوم: ميت اعتقاد به دادن خمس داشته، ولي عملاً خمس نميداده است. در اين دو صورت هر چند پرداخت خمس بر او واجب بوده،
ولي پرداخت خمس بر ورّاث واجب نيست، چه نسبت به صورتي که خمس متعلق به عين ارث موجود
بوده و نداده و چه به ذمه او تعلق گرفته و نداده است. در هر دو حال چيزي بر ورّاث نيست. صورت سوم: ميت معتقد به دادن خمس بوده و خمس هم ميداده، ولي نسبت به
برخي از اموال، موفق به پرداخت خمس نشده است، در اين صورت بر ورّاث واجب است قبل از
تقسيم ارث، خمس را بپردازند؛ هم خمسي که به عين اموال موجود تعلق گرفته و هم خمسي که
بر ذمه ميت بوده است. دو مسئله
" مسئله اول: در خصوص خمس ارث، ميتي که انسان با او
خويشاوندي دوري داشته و توقع وگمان ارثبردن از او را نداشته است، چند نظر است: 1- آية الله وحيد خراساني:
واجب است در صورتي که از مخارج سالش زياد بيايد، خمس آن را بدهد. (م 1771) 2= آيات عظام اراکي، بهجت، خوئي،
تبريزي، زنجاني، سيستاني، صافي، فاضل، گلپايگاني، مکارم: اگر از مخارج سالش زياد بيايد،
به احتياط واجب خمس آن را بپردازد.( 14) 3- آيات عظام امام خميني ، خامنهاي و نوري همداني: اگر از مخارج سالش زياد
بيايد، احتياط مستحب آن است که خمس آن را بدهد.( همان) مسئله دوم: در خصوص شخصي که مانند تاجر و کاسب بايد براي دادن خمس، سال
قرار دهد، اگر منفعتي به دست آورد و در بين سال بميرد: 1- آيات عظام امام خميني(ره)
، اراکي، خوئي، خامنهاي، زنجاني، سيستاني، صافي، فاضل، گلپايگاني، مکارم، وحيد خراساني،
نوري همداني: بايد مخارج تا موقع مرگش را از آن منفعت کسر کنند وخمس باقيمانده را بدهند.
(15) آية الله زنجاني در اين باره افزوده است: البته مخارج ضروري کفن و دفن
و مراسم ترحيم که اگر از مال ميت صرف آنها نشود آبروي ميت در خطر است، از مخارج ميت
به شمار ميآيد و خمس به آنها تعلق نميگيرد.( همان) آية الله تبريزي: بر ورثه لازم نيست مخارج تا موقع مرگش را از آن منفعت
کسر کنند و خمس باقيمانده را بدهند.( همان) 2-
هديه و بخشش درباره خمس هديه دو مسئله مطرح است: مسئله اول:اين که آيا بر واهب (هديهدهنده و بخششکننده) در صورتي که
هديه از درآمد کسب و کار او باشد، خمس واجب است يا نه؟ پاسخ: در صورتي که هديه و بخشش از درآمد بين سال باشد و زائد بر شأن هديهدهنده
نباشد، به اتفاق همه مراجع عظام از مؤونه او محسوب ميشود و خمس ندارد.(16) و البته اين مسئله از فروع و جزئياتي برخوردار است که چون مجال واسعي
ميطلبد و از حوصله اين مختصر بدور است، به همين مقدار بسنده ميشود. مسئله دوم: که بيشتر مورد ابتلاء و پرسش است و محور بحث ماست، اين است
که آيا بر موهوب له (کسي که به او بخشش شده) خمس واجب است يا نه؟ در پاسخ اين مسئله بايد گفت که در اينجا دو صورت قابل تصوير است: صورت اول: مجموع هديه و بخشش در بين سال خمسي، صرف در مؤونه زندگي شود
که به فتواي همه مراجع عظام،خمس ندارد. صورت دوم: هديه و بخشش تا وصول سر سال خمسي صرف در مؤونه زندگي نشود،
که در اين صورت پنج نظر وجود دارد: 1-آيات عظام امام خميني، خامنهاي
و نوري همداني: خمس آن واجب نيست، گرچه احتياط مستحب است.(17) 2-آيات عظام اراکي، خوئي، گلپايگاني،
سيستاني و صافي: اگر از مخارج سالش زياد بيايد بايد خمس آن را بدهد. 3-آيات عظام بهجت، فاضل و مکارم:
اگر از مخارج سالش زياد بيايد بنابر احتياط واجب بايد خمس آن را بدهد.(18). 4-آية الله تبريزي و آية الله
وحيد خراساني: چنانچه از مخارج سالش زياد بيايد و عرفاً چيز کوچکي شمرده نشود، بلکه
قيمت معتنابهي داشته باشد، خمس آن را بايد بدهد.( 19) 5-آية الله زنجاني: چنانچه
از مخارج سالش زياد بيايد اگر مالي که به دست آورده ارزشمند باشد، لازم است خمس آن
را بدهد بلکه بنابر احتياط اگر مال ارزشمندي هم نباشد، خمس آن را بدهد.(20) مصاديقي از هبه و بخشش گرچه مصاديق هبه و بخشش بسيار است، ولي از ميان آنها، برمواردي که بيشتر
مورد ابتلاء و سؤال است اشاره ميشود. 1-مطلق جوائز و از آن جمله
جايزههاي بانکي
2- کادو 3-انعام 4- کمکهزينه تحصيلي که دولت به دانشجويان پرداخت ميکند 5- عیدی 6- پول تو جيبي که پدران
به فرزندان ميدهند
7- هدیه 8-تشویقی 9- پاداش 10- وجوهي که بنياد شهيد به خانواده شهدا پرداخت
مينمايد -------------- 3-سرمايه
:سرمايه در صورتي که متشکل از اموالي
است که متعلق خمس نيست، از قبيل ارث، مهريه، ديه و مانند آن، بيشک خمس به آن تعلق
نميگيرد. ولي در صورتي که از درآمد کسب و کار و حقوق تهيه شده باشد، درباره خمس آن
چند نظر بين مراجع عظام وجود دارد: 1- آيات
عظام امام خميني ،خامنهاي: سرمايه خمس دارد، مگر اين که مقداري باشد که با پرداخت
خمس آن، درآمد کسب با بقيه وافي به هزينه زندگي او نيست و يا اين که کسب با بقيه مناسب
با شأن عرفي او نباشد، در اين دو صورت خمس ندارد(21) 2-آية الله گلپايگاني و
آية الله صافي: سرمايه خمس دارد مگر آن را از چيزي تهيه کرده باشد که متعلق خمس نيست.(
22) بنابراين سرمايهاي که از درآمد کسب و کار و حقوق تهيه شده است، مطلقاً
خمس دارد. حتي اگر مقداري باشد که درآمد کسب با آن وافي به هزينه زندگي او نباشد يا
مجبور است کسبي اختيار کند که مناسب با شأن عرفي او نيست باز هم خمس دارد. 3-آية الله خوئي و آية الله
تبريزي: سرمايه اگر از درآمدهاي سال قبل تهيه شده باشد، مطلقا خمس دارد، ولي اگر از
درآمد بين سال جاري است، فقط به مقداري که مؤونه سال اوست، خمس ندارد و بقيه خمس دارد.(23) 4-آيات عظام بهجت، فاضل (نظر
اخير ايشان) و زنجاني: آن مقداري از سرمايه که براي تأمين معاش (مطابق با شأن) خود
و عائلهاش به آن نياز دارد، خمس ندارد و بقيه آن خمس دارد.( 24) قهراً اگر تمام سرمايه
براي تأمين معاش خود و عائلهاش مورد نياز است، تمام آن خمس ندارد. 5-آية الله سيستاني و آية الله
مکارم (نظر اخير ايشان): سرمايه خمس دارد مگر اين که اداي خمس سبب شود که نتواند با
بقيه، زندگي خود را اداره کند، ولي در صورتي که با دستگرداننمودن بتواند تدريجاً
آن را بپردازد، ساقط نميشود.(25) 6-آية الله وحيد خراساني: پرداخت
خمس سرمايه واجب است، ولي در صورتي که سرمايه مقداري باشد که براي تهيه معاش خود و عائلهاش به آن نياز دارد، به احتياط واجب
بايد خمس آن را بدهد --------------------------------- 4-درآمد پساندازشده درآمد کسب و کار و تجارت و کشاورزي از دو حال خارج نيست: 1- درآمد پساندازشده 2-درآمد مصرفشده اما درآمد پساندازشده که سال بر آن گذشته و صرف در مؤونه زندگي نشده
است، درباره خمس آن چند نظر است: 1-آيات عظام امام خميني ، اراکي،
خوئي، تبريزي، سيستاني، وحيد خراساني: خمس دارد.(26) 2-آية الله خامنهاي (نظر اخير
ايشان): پسانداز درآمد سال براي صرف در مؤونه در سال بعد اگر در آستانه صرف در مؤونه
تا چند روز آينده باشد و يا خود داشتن مبلغي پسانداز جزو مؤونه او محسوب باشد، خمس
ندارد و گر نه بايد خمس آن را بپردازد.( استفتاء کتبي) ضمناً نظر قبلي معظم له اين بود که با رسيدن سر سال خمسي واجب است خمس
درآمد پرداخت شود، مگر در مورد پسانداز درآمد براي تهيه منزل و لوازم ضروري زندگي
که اگر در آينده نزديک مثلاً دو سه ماه پس از سال خمسي در اين موارد مصرف شود، خمس
ندارد. 3-آيات عظام بهجت، زنجاني و
فاضل: خمس دارد مگر اين که پساندازکردن درآمد براي تهيه چيزهايي باشد که در زندگي
عرفاً به آن احتياج دارد، مانند منزل، اثاثيه، جهيزيه دختر، وسيله نقليه مورد نياز و مانند آنها و نميتواند يک دفعه آنها را
تهيه نمايد. در اين صورت پسانداز درآمد اگر چه چندين سال هم برآن بگذرد، خمس ندارد.(
27) با توجه به فتواي مذکور اين نتيجه را ميگيريم که از نظر مراجع عظام مذکور،
مؤونه زندگي که در باب خمس، استثناء شده مقيد به مؤونه بين سال نيست، بلکه شامل هر
نوع مؤونهاي که عرفا مورد نياز است وتهيه آن به طور دفعي در بين سال ميسر نيست، ميشود. 4-آية الله گلپايگاني (نظر اخير
ايشان) و آيت الله صافي: خمس دارد مگر اين که پساندازکردن براي تهيه خانه مسکوني مورد
نياز فعلي و در حد شأن باشد و راهي براي خريد خانه به جز ذخيره و پساندازکردن پول
نداشته باشد که در اين صورت به آن خمس تعلق نميگيرد.( 28) 5-درآمد مصرفشده درآمد کسب و کار و حقوق که مصرف شده، از چند صورت برخوردار است. صورت اول:قبل از وصول سال خمسي صرف در مؤونه زندگي نشده بلکه در بين سال
يا پس از وصول آن مبدل به سرمايه شده است، در اين صورت حکم سرمايه را دارد که به تفصيل
فتاواي مراجع عظام درباره خمس آن ملاحظه شد. صورت دوم:در بين سال، صرف در مؤونه زندگي متناسب با شأن عرفي شده است.
در اين صورت به اتفاق همه مراجع عظام، خمس به آن تعلق نميگيرد.( 29) صورت سوم: پس از وصول سال خمسي صرف در مؤونه زندگي شده است. در اين صورت
به نظر همه مراجع عظام خمس دارد. به جز آيات عظام بهجت، زنجاني و فاضل که به نظر مبارک
آنها چنانکه قبلاً گذشت در صورتي که به قصد صرف در ضروريات زندگي پساندازشده و بعدها
صرف در همان ميشود خمس ندارد. همچنين آية الله گلپايگاني و آية الله صافي، چنانکه قبلاً ملاحظه شد،
ميفرمايند: در خصوص موردي که درآمد به منظور تهيه منزل مسکوني پساندازشده و راهي
براي خريد منزل جز با پساندازکردن پول نداشته باشد و پس از وصول سال خمسي يا سالهاي
بعد صرف در تهيه منزل ميشود، خمس ندارد و در بقيه موارد خمس دارد. صورت چهارم:درآمد کسب و کار صرف در مؤونه زندگي شده، مثلاً با آن منزل
ساخته يا وسيله نقليه و يا وسايل مورد نياز در منزل خريده، ولي براي او مشکوک است که
آيا در بين سال خمسي، درآمد را صرف مؤونه کرده يا پس از وصول آن. در اين صورت چند نظر
است: 1-آيات عظام امام خميني ، اراکي،
تبريزي، خوئي، خامنهاي، سيستاني، مکارم، وحيد خراساني: بنابر احتياط واجب بايد با
حاکم شرع مصالحه کند. چنانکه در توضيح المسائل مراجع آمده است: مسئله 1797 کسي که از اول تکليف،
خمس ندارد اگر از منافع کسب، چيزي که به آن احتياج ندارد خريد و يک سال از خريد آن
گذشت بايد خمس آن را بدهد و اگر اثاث خانه و چيزهاي ديگري که به آن احتياج دارد، مطابق
شأن خود خريده، پس اگر بداند در بين سالي که در آن سال فايده برده، آنها را خريده،
لازم نيست خمس آنها را بدهد و اگر نداند که در بين سال خريده يا بعد از تمامشدن سال،
بنابر احتياط واجب بايد با حاکم شرع مصالحه کند.( 30) 2-آيات عظام گلپايگاني، و صافي: بنابر احتياط مستحب بايد با
حاکم شرع مصالحه کند.( 31) 3-. آية الله زنجاني: اگر درآمد را پس از سال خمسي، صرف در چيزهايي کرده که
به آنها احتياج دارد به طوري که براي تهيه آنها لازم بوده درآمد را کنار بگذارد باز
هم خمس ندارد و اگر وضعيت مالي وي مشخص نباشد بنا بر احتياط واجب، بايد با حاکم شرع
مصالحه کند.(32) ------------------------------ 6- قرض و وام مصرفشده مبالغي که شخص به عنوان قرض يا وام دريافت ميکند، به صورتهاي ذيل ميباشد: صورت اول:اين که سال خمسي فرا رسيده و هيچ مقدار از قرض و اقساط وام پرداخت
نشده است. در اين صورت به نظر همه مراجع عظام، خمس تعلق نميگيرد. چه اين که اصل مبلغي
که قرض يا وام گرفته شده، به هنگام وصول سال خمسي موجود باشد يا صرف در مؤونه زندگي شده يا
تبديل به سرمايه شده است. صورت دوم:اين که تمام قرض و اقساط وام يا بخشي از آن با درآمد بين سال
پرداخت شده ولي اصل قرض و وام در بين سال خمسي، صرف در مؤونه زندگي شده است. در اين صورت به فتواي همه مراجع عظام، خمس واجب نيست؛ زيرا چنانکه قبلاً
ملاحظه شد، درآمدي که در بين سال صرف در مؤونه زندگي شود به نظر همه مراجع مستثنا است. صورت سوم:اين که تمام قرض و اقساط وام يا بخشي از آن از درآمد بين سال پرداخت شده، ولي پس از وصول سال
خمسي در مؤونه زندگي از قبيل خريد منزل يا وسيله نقليه مورد نياز و يا لوازم زندگي
صرف شده است. در اين صورت چند نظر است: 1-آيات عظام بهجت، زنجاني و فاضل:
مؤونه مستثناي از وجوب خمس، مقيد به سال نيست و خمس ندارد. 2-آية الله گلپايگاني و آية
الله صافي: در خصوص موردي که قرض و وام صرف در خريد منزل شده است، خمس ندارد. 3- به نظر بقيه مراجع عظام (امام خميني ، اراکي، خوئي، تبريزي، خامنهاي،
سيستاني، مکارم، وحيد، نوري) آن مقدار از قرض و وام که پرداخته شده، خمس دارد. صورت چهارم:تمام قرض و اقساط وام يا بخشي از آن، از درآمد بين سال پرداخت
شده، ولي اصل قرض و وام مبدل به سرمايه کسب يا ابزار کار شده است. در اين صورت حکم
سرمايه را دارد که در مبحث خمس سرمايه، شش نظر درباره آن ذکر شد. براي آشنايي با حکم
خمس آن، به مبحث مذکور مراجعه شود. -------------------------------- 7- قرض و وام پساندازشده قسم ديگر از اقسام قرض و وام اين است که تمام قرض و اقساط وام يا بخشي
از آن پرداخت شده ولي اصل قرض، وام موجود است و مصرف نشده، بلکه پسانداز شده است که
از چند صورت برخوردار است: صورت اول: اين که براي مؤونه زندگي به آن نيازي ندارد. همه مراجع عظام: به آن مقداري از قرض و اقساط آن که پرداخت شده، خمس تعلق
ميگيرد. صورت دوم: اين که جهت تأمين مؤونه متناسب با شأن عرفي زندگي خود به آن
نياز دارد. 1-آيات عظام بهجت، زنجاني، فاضل
که قائلند مؤونه مستثناي از وجوب خمس، مقيد به سال نيست مطلقا خمس ندارد. چه اين که
مورد نياز، تهيه منزل باشد يا وسيله نقليه و يا غير آنها. 2-آية الله گلپايگاني و آية
الله صافي: در خصوص موردي که نياز او به مبالغ مذکور جهت تهيه منزل باشد و راه ديگري
براي خريد آن ندارد، خمس ندارد. 3-بقيه مراجع عظام: آن مقدار
از قرض و اقساط آن که پرداخت شده، خمس دارد. ----------------------- 8- قرض و طلب حکم خمس پولي که از درآمد به عنوان قرض به ديگري ميدهد با حکم خمس پولي
که از کسي به عنوان مزد کار و يا حقوق طلبکار است فرق ميکند که به تفصيل حکم هر دو
به قرار ذيل تشريح ميشود. اما قرض:پولي که از درآمد خود به ديگري قرض ميدهد، دو صورت دارد: صورت اول: اين که پس از گذشت سال، آن را قرض داده است که به فتواي همه
مراجع عظام واجب است خمس آن پرداخت شود؛ زيرا قبل از آن که آن را قرض دهد، با رسيدن سر سال خمسي متعلق خمس شده بود. صورت دوم: اين که از درآمد بين سال قرض داده است. در اين صورت اگر دريافت
قرض براي او در پايان سال خمسي ممکن باشد، بايد خمس آن را در پايان سال بدهد و اگر
دريافت آن ممکن نباشد، تا آن را دريافت نکرده، پرداخت خمس آن واجب نيست.(33) و اما طلب: مبالغي که مکلّف از ديگران بابت اجرت کار و حقوق، طلب دارد
از دو صورت برخوردار است: صورت اول: اين که طلب او به هنگام رسيدن سر سال خمسي، قابل دريافت است
در اين صورت به نظر همه مراجع عظام خمس دارد. صورت دوم: اين که طلب او به هنگام رسيدن سر سال خمسي قابل دريافت نباشد.
مانند حقوق معوقه کارمندان. در اين صورت: 1-
ميشود که اگر تا پايان سال خمسي،
در مؤونه زندگي
مصرف شود،
خمس ندارد و اگر بماند خمس دارد.( 34)آية الله تبريزي: اگر براي شخص خاصي يا شرکت خصوصي
کار کرده است بايد در همان سال که کار کرده، خمس آن را بدهد و اگر براي دولت اجير شده
جزء درآمد سال دريافت محسوب ميشود و چنانچه تا سر سال خمسي زياد بيايد، خمس دارد.(35) 2-آية
الله سيستاني: به مجرد دريافت، فوراً بايد خمس آن پرداخت شود.( استفتاء کتبي.( 3-
آية الله وحيد: بنابر احتياط واجب
به مجرد دريافت، فوراً خمس آن پرداخت شود.(همان) ------------------------ 9- مهريه 1- همه
مراجع عظام (به جز آية الله بهجت): خمس ندارد.(36 ( 2-آية الله بهجت:بنابر
احتياط واجب اگر از مخارج سالش اضافه آمد، بايد خمس آن را بدهد.( همان( --------------------------- 10-ديه : ديه سه قسم است: 1-ديه نفس 2-ديه اعضاء، مانند ديه دست، پا، چشم و
مانند آن 3-ديه منافع اعضاء، مانند ديه
قوه سامعه، باصره، ذائقه، لامسه و شامّه اما ديه اعضاء و منافع آن: 1) همه مراجع عظام (به جز آية
الله بهجت): خمس ندارد.( استفتاء.) 2)آية الله بهجت:اگر در بين
سال صرف در مؤونه زندگي نشود، به احتياط واجب، خمس دارد.( استفتاء.) اما ديه نفس: (1 همه مراجع عظام (به جز آية الله وحيد): خمس ندارد.(
استفتاء. (2 آية الله وحيد:ديه نفس، چون ارث غير مترقّب است، خمس
آن واجب است. ------------------------------------ 11- وجوه شرعيه (خمس، زکات، صدقات) در تعلق خمس به وجوه شرعيه (خمس، زکات و صدقات) چهار
نظر است: 1- آيات
عظام امام خميني ، بهجت، خامنهاي، مکارم و نوري: اگر از مخارج سالش زياد بيايد واجب
نيست خمس آن را بدهد.( 37( 2-آيات عظام گلپايگاني،
صافي و فاضل: در مالي که فقير بابت خمس و زکات گرفته، خمس واجب نيست، اما احتياط واجب
آن است که خمس مالي را که بابت صدقه مستحبي به او دادهاند اگر از مخارج سالش زياد
بيايد، بدهد.( همان) 3-
آية الله سيستاني: اگر مالي را که
فقير بابت صدقه واجب مانند کفارات و ردّ مظالم يا مستحبي گرفته است، از مخارج سالش
زياد بيايد ... بنابر احتياط واجب بايد خمس آن را بدهد. ولي اگر مالي را از بابت خمس
يا زکات از روي استحقاق به او داده باشند، لازم نيست خمس خود آن را بدهد. 4-آية الله زنجاني: مالي
را که فقير بابت خمس ميگيرد، خمس ندارد. هر چند از مخارج سالش زياد بيايد. ولي مالي
را که فقير بابت زکات يا صدقه مستحبي ميگيرد اگر از مخارج سالش زياد بيايد، بايد خمس
آن را بدهد.(38) 5-
آية الله وحيد: اگر مالي را که فقير
بابت خمس و زکات گرفته از مخارج سالش زياد بيايد، بنابر احتياط واجب خمس آن را بدهد
و مالي را که به عنوان صدقه به کسي دادهاند، اگر از مخارج سالش زياد بيايد، بايد خمس
آن را بدهد.(39) 6-
آيات عظام خوئي و تبريزي: اگر از
مخارج سالش زياد بيايد، بايد
خمس آن را بدهد.( 40) نکته: هر گاه از مالي که به عنوان
زکات يا خمس يا صدقه واجب و يا مستحب دريافت کرده، منفعتي به دست آورد چه از طريق تجارت
يا مضاربه با آن. يا از طريق ديگري مانند اين که از درختي که بابت يکي از اين عناوين
به او دادهاند، ميوهاي به دست آورد، و درخت را براي منفعتبردن و کسب نگه داشته باشد،
به فتواي همه مراجع، اگر آن منفعت از مخارج سالش زياد بيايد، خمس دارد. البته بر مبناي
آيات عظام بهجت، زنجاني و فاضل که مؤونه مستثني از وجوب خمس مقيد به سالي که سود و
درآمد را در آن به دست آوده نيست. بلکه اگر نياز به اشيائي دارد از قبيل منزل و وسايل
نقليه که براي خريد آن ناگزير است سالها پول پسانداز کند، خمس ندارد. قهراً بر اين
مبنا در فرض مذکور واجب نيست خمس منافع زکات و خمس و صدقات را بپردازد. ------------------------------ 12- حقوق بازنشستگي در اصل تعلق خمس به حقوق بازنشستگي کارمندان بين مراجع عظام اختلافي نيست،
ولي در اين که آيا پس از دريافت آن بايد فوراً خمس آن را پرداخت يا اين که جزء درآمد
سال دريافت محسوب ميشود و اگر تا آخر سال آن را صرف در مؤونه زندگي کند، پرداخت خمس
آن واجب نيست، اختلاف است و دو نظر در مسئله وجود دارد: 1-
همه مراجع عظام (به جز امام خميني
، سيستاني، وحيد): حقوق بازنشستگي جزء درآمد سال دريافت محسوب ميشود و اگر تا آخر
سال صرف در مؤونه زندگي نشود، خمس دارد.( 41)آيات عظام امام خميني ، سيستاني و وحيد:
چنانچه طبق قرارداد بايد پس از بازنشستگي حقوق را دريافت دارد، جزء درآمد سال و پس
از کسر مؤونه سال اگر از مخارج سال زياد آمد، خمس دارد. ولي اگر در دوران خدمت مقداري
از حقوق او کسر ميشده و بعد از زمان خدمت به او ميدهد، فوراً بايد پس از دريافت خمس
آن پرداخت شود.(42) -------------------- 13- حق بيمه اقسام بيمه:1-بيمه خسارتهاي مختلف (خسارت ناشي از تصادفها و آتشسوزيها) حق
بيمهاي که از اين نوع باشد به نظر همه مراجع عظام از آنجا که در مورد آن، صدق ربح
و فايده نميکند، خمس ندارد. 2-بيمه عمر: درباره خمس بيمه عمر چند نظر است: 1- آيات
عظام خامنهاي، فاضل: خمس ندارد.( استفتاء کتبي. 2-آيات عظام سيستاني، صافي،
مکارم، نوري: اگر از مخارج سال زياد بيايد خمس دارد. 3-
آية الله بهجت: بيمه عمر بنابر احتياط
واجب جايز نيست. ----------------------- 14-مال حلال مخلوط به حرام مال حرامي که مخلوط به حلال شده از چند صورت برخوردار است: صورت اول: هم مقدار حرام براي شخص معلوم است و هم صاحب آن. در اين صورت
به اتفاق فقها، بر او واجب است، همان مقدار معلوم را به صاحبش بدهد. صورت دوم: مقدار مال حرام را ميداند، ولي صاحب آن را نميشناسد. در اين
صورت به نظر همه مراجع (جز آية الله زنجاني) حکم مجهول المالک را دارد که بايد آن مقدار
را به نيت صاحبش صدقه بدهد و احتياط واجب آن است که از حاکم شرع هم اذن بگيرد(43) صورت سوم: مقدار حرام را نميداند، ولي صاحبش را ميشناسد. مانند اين که از شخصي به طور مکرر ربا گرفته،
اکنون خود شخص را ميشناسد، ولي مقدار ربايي را که از او گرفته دقيقاً نميداند. در
اين صورت چند نظر است: 1-
آيات عظام امام خميني ، اراکي، صافي،
گلپايگاني، نوري: بايد يکديگر را راضي نمايند و چنانچه صاحب مال راضي نشود، در صورتي
که انسان بداند چيز معيني مال اوست و شک کند که بيشتر از آن هم مال او هست يا نه، بايد
چيزي را که يقين دارد مال اوست، به او بدهد و احتياط مستحب آن است که آن مقدار بيشتر
را که احتمال ميدهد مال اوست، به او بدهد.( 44) 2-آية الله خوئي، آية الله
تبريزي: بايد مقداري را که يقين دارد مال اوست به او بدهد و بهتر آن است که مقدار بيشتري
را که احتمال ميدهد مال او است نيز به او بدهد.( 45) نکته: فرق اين نظر با نظر اول اين است که بر اساس نظر اول، در مرحله اول
تراضي (راضيکردن همديگر) بر طرفين واجب بود، ولي بر اساس نظر دوم، تراضي بر آنها
واجب نيست. 3-
آية الله سيستاني: چنانچه نتوانند
يگديگر را راضي نمايند، بايد مقداري را که يقين دارد مال آن شخص است به او بدهد، بلکه
اگر در مخلوطشدن دو مال ـ حلال و حرام ـ با يکديگر خودش مقصر باشد، بايد بنابر احتياط
مقدار بيشتري را که احتمال
ميدهد
مال اوست نيز به او بدهد.( همان) 4-آية الله مکارم: بايد
مقداري را که يقين دارد به او بدهد و مقدار بيشتر را که احتمال ميدهد مال اوست، با
او نصف کند.( 46( 5-
آية الله بهجت: احتياط در اين است
که با او در مقداري که احتمال ميدهد مال او باشد، مصالحه نمايد. در صورتي که مصالحه
ممکن باشد و اگر مصالحه ممکن نشد، بنا بر اظهر، دادن زيادتر از مقداري که يقين دارد
مال اوست، بر اين شخص واجب نيست.( 47( 6-آية الله وحيد: در صورتي
که اختلاط موجب شرکت شود، مانند آن که روغن حلال با حرام مخلوط شود، اگر با يکديگر
توافق و سازش نمايند، آن چه را که توافق کردند معين ميشود و چنان چه توافق و سازش
نشود، آن اندازه که يقين دارد مال غير است، بايد به او داده شود و در صورتي که اختلاط
موجب شرکت نشود، مانند مواردي که اجزاي آن اموال از يکديگر ممتازند بايد از جهت مقدار
آن اندازه که يقين دارد به او بدهد و از جهت خصوصيت به قرعه معين شود و در هر دو صورت
احتياط مستحب آن است که مقدار بيشتر را که احتمال ميدهد مال اوست به او بدهد(48). صورت چهارم: نه مقدار حرام را ميداند و نه مالک آن را ميشناسد. مانند اين که ميداند از افراد زيادي
ربا يا رشوه گرفته است، ولي اکنون نه آن افراد را ميشناسد و نه مقدار ربا را ميداند.
در اين صورت به نظر همه مراجع عظام، واجب است خمس تمام آن مال را بدهد. قابل ذکر است در کيفيت پرداخت اين خمس که آيا به قصد خمس اصطلاحي بپردازد
يا به قصد ردّ مظالم و صدقه، جمعي از مراجع عظام (خوئي، تبريزي، سيستاني، صافي، فاضل،
گلپايگاني)فرمودند: به احتياط واجب اين خمس را به قصد ما في الذمه (اعم از خمس اصطلاحي
و ردّ مظالم و صدقه) بپردازد.( 49) نکته: در پايان اين مبحث توجه به اين نکته ضروري است که به نظر همه مراجع
عظام به احتياط واجب بايد خمس مال حلال مخلوط به حرام را از عين همان مال بدهد، ولي
خمسهاي ديگر را ميتواند از همان چيز بدهد يا به مقدار قيمت خمس که بدهکار است پول
بدهد.( 50) خمس سپردههاي حج و عمره سپردههاي بانکي حج و عمره از چند صورت برخوردار است : صورت اول: پولي که بابت ثبت نام حج و عمره پرداخت شده از درآمد سال قبل
از سال ثبت نام بوده است. در اين صورت نظر همه مراجع: اصل آن خمس دارد و اما سود آن
چنانچه امکان دريافت آن نباشد (که ظاهراً در شرايط فعلي قابل دريافت از بانکها نيست)
خمس ندارد. صورت دوم:پولي که بابت ثبت نام حج و عمره پرداخت شده، از درآمد همان سال
ثبت نام است و در همان سال موفق به سفر حج يا عمره ميشود. در اين صورت اگر چه به ندرت
اتفاق ميافتد، به فتواي همه مراجع، خمس ندارد. صورت سوم: که مورد ابتلاي غالب زوّار است اين است که پولي که با آن جهت
حج يا عمره ثبت نام کرده از درآمد همان سالي است که ثبت نام کرده ولي در سالهاي بعد
موفق به سفر حج يا عمره ميشود. در اين صورت در مسئله چند نظر است: 1- آيات
عظام امام خميني ، خوئي، خامنهاي، تبريزي، وحيد: اصل پول خمس دارد ولي سود آن چنانچه
قابل دريافت نيست، خمس ندارد.( 51) 2-آيات عظام صافي، مکارم،
نوري: اصل پول و سود آن خمس ندارد.( 52) 3-
آيات عظام سيستاني، فاضل: اصل آن
خمس دارد مگر براي کساني که حج بر آنها مستقر شده و راه ديگر براي رفتن به حج در سال
ثبت نام نداشته باشد که در اين صورت خمس ندارد (53) 4-آية الله بهجت: در صورتي
که از درآمد بين سال باشد، خمس ندارد و در صورتي که سال ندارد، اگر حقوقبگير است و
از حقوق همان سال ثبت نام، خمس ندارد و در غير اين صورت بايد با او مصالحه شود.(54) بنابراين فتواي آية الله بهجت حاوي چند صورت است: صورت اول: مکلف حساب سال دارد و از درآمد بين سال، ثبت نام کرده است.
در اين صورت هر چند در سالهاي بعد موفق به حج و عمره شود خمس ندارد. صورت دوم: مکلف حساب سال ندارد و حقوقبگير است. در اين صورت اگر با پولي
ثبت نام کند که سال بر آن نگذشته، خمس ندارد. صورت سوم: مکلف حساب سال ندارد و حقوقبگير هم نيست، بلکه کاسب يا کشاورز
است و يا حقوقبگير است ولي با پول حقوقي ثبت نام کرده که بر آن سال گذشته، در اين
صورت بايد با او مصالحه شود. موارد لزوم مصالحه با حاکم شرع در برخي موارد جهت اصلاح امر خمس به خاطر پارهاي از مشکلات، واجب است
با حاکم شرع (فقيه جامع الشرائط) مصالحه شود. مورد اوّل: با نظرداشت اين نکته که اساساً خمس به عين تعلق ميگيرد،
بيشک تصرف در مالي که متعلق خمس شده است، قبل از پرداخت خمس آن، جايز نيست و مکلف
نميتواند خمس آن را به ذمه گرفته و سپس در مال تصرف کند مگر اين که به حاکم شرع رجوع
کرده و با او مصالحه کند. به اين معنا که با دستگردان کردن بدهي خمس که بر ذمه او است، خمس از عين مال خارج شده
و به ذمه او منتقل ميشود.
همچنان
که امام راحل در تحرير الوسيله فرموده است:" الخمس متعلق بالعين
... و ليس له ان ينقل الخمس الي ذمته ثم التصرف في المال المتعلق للخمس نعم يجوز للحاکم
الشرعي و وکيله المأذون ان يصالح معه و نقل الخمس الي ذمته فيجوز حينئذ، التصرف فيه
کما ان للحاکم المصالحة في المال المختلط بالحرام ايضاً» (55) مورد دوم: اموالي که اصل تعلق خمس به آنها قطعي است ولي مکلف شک دارد
در اينکه آيا در بين سال خمسي، آنها را صرف در مؤونه زندگي کرده است تا چيزي بر ذمه
او نباشد يا پس از آن صرف کرده تا پرداخت خمس بر او واجب باشد، در اين مورد به احتياط واجب لازم است با حاکم شرع مصالحه کند.
چنانکه در توضيح المسائل مراجع آمده است. "مسأله 1797: کسي که از اول تکليف خمس نداده اگر از منافع کسب چيزي که
به آن احتياج ندارد خريده و يک سال از خريد آن گذشته باشد بايد خمس آن را بدهد و اگر
اثاث خانه و چيزهاي ديگر که به آنها احتياج مطابق شأن خود خريده پس اگر بداند در بين
سالي که در آن سال فايده برده، آنها را خريده، لازم نيست خمس آنها را بدهد و اگر
نداند که در بين سال خريده يا بعد از تمامشدن سال بنا بر احتياط واجب بايد با حاکم
شرع مصالحه کند.» (56) مسأله مذکور مورد اتفاق مراجع عظام است به جز مرحوم آية الله گلپايگاني و آية الله صافي که مصالحه با
حاکم شرع را در مورد مذکور «بنابر احتياط مستحب» ميدانند. مورد سوم: مال حلالي که مخلوط به حرام شده در صورتي که مقدار حرام مشخص
نيست و صاحب آن هم معلوم نيست گر چه پرداخت خمس آن واجب و مجزي است ولي نسبت به صورتي
که مکلف علم اجمالي دارد مقدار حرام بيشتر از مقدار خمس است برخي از فقها، به احتياط
واجب و جمعي به احتياط مستحب، قائلند با حاکم شرع مصالحه شود. بلکه در مواردي هم که
پس از اخراج خمس، احتمال زائدبودن مقدار حرام از مقدار خمس وجود دارد، به نظر همه فقهاي
عظام احتياط مستحب است که با حاکم شرع به گونهاي مصالحه کند که يقين نمايد مقدار حرام
زائد بر آن نبوده است. چنانکه صاحب عروه (قدس
سره) در مسأله 29 از مسائل «ما يجب فيه الخمس» فرموده است: « ففي صورة العلم الاجمالي بزيادته عن الخمس ايضاٌ يکفي اخراج الخمس فانه
مطهّر تعبّداً و ان کان الاحوط مع اخراج الخمس المصالحة مع الحاکم الشرعي ايضاً بما
يرتفع به يقين الشغل و اجراء حکم مجهول المالک عليه و کذا في صورة العلم الاجمالي بکونه
انقص من الخمس و احوط من ذلک المصالحة معه بعد اخراج الخمس بما يحصل معه اليقين بعدم
الزيادة»( 57) امام راحل نيز در ذيل مسأله 23 از کتاب الخمس تحريرالوسيله به مصالحه
با حاکم شرع در همين مورد تصريح فرموده است: «فما ان للحاکم المصالحة في المال المختلط
بالحرام ايضاً»
(58) مظالم و حکم آن
: يکي از حقوق مالي که در فقه به عنوان يکي از مصاديق حقالناس مطرحشده،
مظالم است. واژه مظالم جمع مظلمه است و همچون بسياري از واژگان
از معناي لغوي و نيز اصطلاحي برخوردار است. مظالم در لغت از نگاه واژهشناسان مظلمه دو معنا دارد: 1-ما تطلبه عند الظالم: يعني
آنچه در نزد ظالم ميطلبي. 2-اسم ما اخذ منک ظلماً: يعني
مالي که از انسان از روي ظلم و به ناحق گرفته شده است.( مجمع البحرين، ج 2، ص 95، ماده
ظلم؛ اقرب الموارد، ماده ظلم. ) آنچه از اين دو معنا مناسب با معناي اصطلاحي فقهي آن است که در ذيل،
مطرح ميشود، همين معناست. مظالم در اصطلاح فقها مظلمه در اصطلاح فقها عبارت است از اموالي که انسان از ديگران به ناحق
و از روي ظلم گرفته است يا تلف نموده و ذمهاش بدان مشغول شده است. بنابر تعريفي که ارايه شد، اموالي که از ديگران سرقت و يا غصب ميکند
و يا به گونهاي اتلاف مينمايد و يا خسارتي که در حال رانندگي به وسيله نقليه ديگري
وارد ميسازد و فرار ميکند و حتي اموالي که در ايام کودکي از کسي از روي عمد يا خطا
از بين برده است و يا مصرف نموده، و حق صاحب مال را نپرداختند، تمام اينها مصداق مظالم
است. حکم فقهي مظالم
:حکم
فقهي مظالم که از دو صورت برخوردار است، از اين قرار است: صورت اوّل: صاحب حق و مظلمه را ميشناسد در اين صورت واجب است با مراجعه
به او يا حق او را بپردازد و يا از او رضايت بگيرد به اين معنا که صاحب حق، او را بريء
الذمه کند و حق خود را ببخشد. البته اگر پرداخت حق به طور مستقيم به او محذوري دارد
مانند اينکه موجب آبروريزي ميشود ميتواند به هر کيفيتي حق او را به او برساند و لو
به اينکه به عنوان بدهي بابت قرض به او پرداخت کند يا به حساب بانکي او واريز کند. صورت دوم:صاحب حق را نميشناسد در اين صورت واجب است آن را از طرف صاحبش
به فقير صدقه دهد و به احتياط واجب به اذن حاکم شرع باشد. و نسبت به مقدار آن، اگر
اطمينان ندارد، پرداخت مقدار متيقّن کافي است و نسبت به مقدار مشکوک وظيفهاي ندارد. و لله الحمد علي کل حال پی نوشتها 1-
توضيح المسائل مراجع، ج 2، م
1790؛ خامنهاي، اجوبه، س 936؛ وحيد خراساني، توضيح المسائل، م 1798، نوري همداني،
توضيح المسائل، م 1786. 2-المسائل
الشرعيه، م 1798. 3-
توضيح المسائل مراجع، م 1791 و
1792؛ خامنهاي، اجوبه، س 983؛ نوري همداني، توضيح المسائل، م 1787 و 1788؛ وحيد خراساني،
توضيح المسائل، 4-.(
امام خميني (ره)، تحرير الوسيله، ج 1، ص 326، از چاپ جامعه مدرسين، استفتائات، ج 1،
س 135؛ خامنهاي، اجوبة الاستفتائات، س 994؛ بهجت، وسيلة النجاة، م 1382، توضيح المسائل،
م 1384؛ صافي، توضيح المسائل، م 1774 و جامع الاحکام،ج 1، س 608؛ فاضل،توضيح المسائل،
م1765 و جامع المسائل، ج 1، س 805 و 810. ) 5-
خوئي، منهاج الصالحين، ج 1، م ص
335، م 1218؛ و التعليقة علي منهاج الصالحين، م 1218؛ زنجاني، المسائل الشرعية، م
1773؛ تبريزي، توضيح المسائل، م 1774، مکارم، توضيح المسائل، م 1486؛ نوري، استفتائات،
ج 2، س 310؛ وحيد، توضيح المسائل، م 1782 و حاشيه منهاج الصالحين، م 1218، ج 1، ص
373. 6-سيستاني،
المسائل المنتخبة، م 593.) 7-
توضيح المسائل مراجع، م 1765؛ وحيد
خراساني، توضيح المسائل، م 1773 و حاشيه منهاج الصالحين، ج 1، ص 373، م 8-
( امام خميني(ره)، تحرير الوسيله،
ج 1، کتاب الخمس الخامس، م 12 و استفتائات، ج 1، ص 350، س 17؛ بهجت، وسيلة النجاة،
م 1384، تبريزي، صراط النجاة، ج 2، س 559، خوئي، منهاج الصالحين، ج 1، ص 335، م
1218؛ خامنهاي، اجوبه، س 964، زنجاني، المسائل الشرعيه، م 1779؛ سيستاني، منهاج الصالحين،
ج 1؛ صافي، جامع الاحکام، ج 1، ص 170؛ س597؛ فاضل، جامع المسائل، ج 1، س 810؛ گلپايگاني،
مجمع المسائل، س 1013؛ نوري،استفتائات، ج 2، س 319) 9-حاشيه
منهاج الصالحين، ج 1، ص 373، م 1218 و توضيح المسائل، م1790) 10-
توضيح المسائل مراجع، م 1773) 11-
مسئله 1755)»( توضيح المسائل مراجع،
ج 2، ص 15، م 1755؛ خامنهاي، اجوبه، س 859؛ وحيد خراساني، توضيح المسائل، م 1762.) 12-
تبريزي، توضيح المسائل، چاپ
1382، ص 258.) 13- منهاج الصالحين، ج 1،
م 1254 و المسائل المنتخبة، م 617 و توضيح المسائل، م 1764. 14- م 1754 زنجاني، المسائل الشرعيه، م1762 15- توضيح المسائل مراجع 2، م 1767 16-( توضيح المسائل مراجع، م 1776) 17- تحرير الوسيله، ج 1، کتاب الخمس الخامس و توضيح المسائل، م 1753؛
اجوبه، س 851 و 852؛ نوري ، توضيح المسائل. 18- توضيح المسائل مراجع، م 1753 19- تبريزي، توضيح المسائل، م 1762؛ وحيد ، م 1770 20- م 1762 21- تحرير الوسيله، ج 1، کتاب الخمس الخامس، م 13؛ استفتائات امام 1:
355؛ ، اجوبه، س 52، نوري. 22- گلپايگاني، مجمع المسائل،
ج 1، ص 289؛ صافي، جامع الاحکام 1، 168، س 590. 23= منهاج الصالحين، ج 1، ص 373، م 1219. 24- بهجت، توضيح المسائل، م 1401؛ فاضل، استفتاء؛ زنجاني، استفتاء 25- سيستاني، المسائل المنتخبة، ج 1، ص 274، م 587؛ مکارم، استفتاء کتبي. 26- توضيح المسائل مراجع 2: م 1752؛ تحرير الوسيله، ج 1، کتاب الخمس الخامس؛
خوئي و تبريزي، منهاج الصالحين، ج 1، م 1217؛ سيستاني، توضيح المسائل، م 1761؛ وحيد،
توضيح المسائل، م 1769 و 1794. 27- بهجت، توضيح المسائل، م 1391؛ فاضل، جامع المسائل، س 678 و استفتاء؛
زنجاني، استفتاء. 28- گلپايگاني، استفتاء؛ صافي، جامع الاحکام، ج 1، س 705 و 709. 29- توضيح المسائل مراجع 2: م 1775؛ خامنهاي، اجوبه، س 921؛
وحيد خراساني، توضيح المسائل، م 1792. 30- توضيح المسائل مراجع
2، م 1797؛ ، اجوبه، س 927 و 934؛ زنجاني، توضيح المسائل، ج 2، م 108؛ وحيد خراساني،
توضيح المسائل، ص 525؛ م 1815. 31- توضيح المسائل مراجع
2، م 1797؛ آية الله گلپايگاني، توضيح المسائل، م 1806. 32- آية الله زنجاني، توضيح
المسائل، م 1806. 33-امام خميني ، استفتائات، ج 1، س 96؛ بهجت، توضيح المسائل، م 1379؛
تبريزي، استفتائات، س 946؛ خامنهاي، اجوبه، س 870؛ سيستاني، منهاج الصالحين، ج 1،
م 1251؛ صافي، جامع الاحکام، ج 1، س 621؛ فاضل، جامع المسائل، ج 1، س 833؛ مکارم، استفتائات،
ج 1، س 319؛ نوري، استفتائات، ج 2، س 372؛ وحيد، استفتاء شفاهي 34- امام ، استفتائات، ج 1، س
141؛ ، اجوبه، س 898؛ صافي، جامع الاحکام، ج 1، س 622؛ فاضل، جامع المسائل، ج 1، س
839؛ بهجت و مکارم، استفتاء. 35- تبريزي، استفتائات، س 867. 36- توضيح المسائل مراجع، م
1754 37- توضيح المسائل مراجع 2، م
1759 38- توضيح المسائل مراجع 2، م
1759 و المسائل الشرعيه، م 1767. 39- وحيد خراساني، توضيح المسائل،
519، م 1776. 40-، م 1768. 41- تبريزي، استفتائات، س 899؛ خامنهاي
اجوبه، س 871؛ فاضل، جامع المسائل، ج 1، س 864؛ بهجت، صافي و نوري، استفتاء؛ مکارم،
توضيح المسائل، م 1524. 42-
امام ،استفتائات، ج 1، س 130 و 134؛ سيستاني و وحيد، استفتاء 43-.( توضيح المسائل مراجع
2، م 1814؛ وحيد خراساني، توضيح المسائل، م 1832. البته برخي از مراجع همچون
آية الله مکارم نسبت به مصرف آن، گفتهاند: بايد آن مقدار را بنا بر احتياط واجب به
مصرفي برساند که هم مصرف خمس باشد و هم صدقه (مانند سادات فقير).( توضيح المسائل مراجع
2، م 1814. 44- توضيح المسائل مراجع 2، م
1815. 45و46و47- همان 48- توضيح المسائل، م 1833 49- توضيح المسائل مراجع، 2، م 1813. 50-
توضيح المسائل مراجع، 2، م 1789. 51- مناسک محشي، م 1355 و م
1356. 52و53-.( همان) 54- استفتاء کتبي 55- تحرير الوسيله، ج 1، مسأله 23 از کتاب الخمس .اين مطلب در مسأله 1791 و 1792 از توضيح المسائل
مراجع نيز مطرح شده است و مورد اتفاق مراجع عظام ميباشد. 56- توضيح المسائل مراجع، ج 2، مسأله
1797. 57- عروه، ج 4، ص 259، فصل ما يجب
فيه الخمس، مسأله 29. 58- تحرير الوسيله، ج 1، ص 340، مسأله 23 از کتاب خمس
احکام جمع «حکم »
است. در اصطلاح «فقهی » عبارت است از کلیه اوامر الهی و دستورهای عملی اسلام در
تمامی ابعاد فرهنگی، اخلاقی، حکومتی، سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، تربیتی، خانوادگی،
عبادی، قضایی، جزایی، نظامی، هنری، بهداشتی، کشاورزی، ورزشی و ضرورت
فراگیری احکام در
ضرورت فراگیری و اهمیت یادگیری احکام در «قرآن » می خوانید: فلو لا نفر من کل فرقة منهم طآئفة لیتفقهوا فی الدین ... . چرا
از هر گروه از ایشان، تنی چند کوچ نمی کنند تا دانش دین بیاموزند [معارف و مسائل
دینی را فرا گیرند]. «احکام
» نیز جزئی از دانش دینی است که همیشه عده ای مامور به فراگیری و آموزش آن هستند. اولياى گرامى اسلام ، پيروان خود را به فـراگـيـرى فقه واحکام سـفـارش كـرده و كسانى را كه از اين وظيفه خطير
سرباز زده و يا در امر فراگيرى احكام شرعى سهل انگارى مى نمودند، مستحق عقوبت و
سرزنش مى دانستند. اف لکل مسلم لا یجعل فی کل
جمعة یوما یتفقه فیه امر دینه و عن یسال دینه. اف
باد بر هر مسلمانی که در هر هفته یک روز را برای شناخت امر دین خود و پرسش از آن
قرار ندهد. امام
صادق(ع) نیز می فرماید: لوددت
ان اصحابی ضربت رؤسهم بالسیاط حتی یتفقهوا. دوست
دارم با تازیانه بر سر یارانم بزنم تا دانش دین بیاموزند. افراگیری
و یادگیری احکام از دیدگاه فقها و علمای اسلام نیز دارای ضرورت و اهمیت است که در
اینجا برای نمونه نظریات برخی از آنان را ذکر می کنیم: 1.
کسی که یادگیری مسائل مورد ابتلایش را ترک کند و در پی یادگیری آنها نباشد، فاسق
است 2.
فراگیری حکم هر کاری که از مکلف صادر می شود واجب است، خواه از عبادات یا معاملات
و یا از امور عادی باشدتنی چند از فقها و علمای اسلام. 3.
مسائلی را که انسان غالبا به آنها احتیاج دارد «واجب » است یاد بگیردحضرت امام
خمینی قدس سره الشریف. 4. اگر نیاموختن مسائل شرعی به ترک واجبی یا انجام
حرامی منجر شود، انسان گناهکار است حضرت آیت الله العظمی خامنه ای مدظله العالی گستره فقه دانشمندان مسلمان ، تعاليم
اسلامى را به سه بخش تقسيم كرده اند: وقلمرو احكام دين ، كليه دستورهاى عملى اسلام را در برمى گيرد؛
و به تعبير امام خمينى (قدس سره ): منظور از قلمرو تقليد آن است كه دريابيم
تقليد در چه مواردى بر مكلّف واجب است و در چه مواردى واجب نيست و يا ممنوع است .
توضيح آن كه مجموعه معارف اسلامى از دو بخش (اصول دين ) و (فروع دين ) تشكيل مى
شوند. اصطلاحات
فقهی علم فقه مانندسایرعلوم ،اصطلاحات خاصّى براى خود دارد كه
آشنايى باآنها لازم است.به توضيح بعضى از اصطلاحات می پردازیم . 1- حکم: فـرمـان و دسـتـورى كـه از يـك مـقـام صـلاحـيـت دار صـادر
شـود و بـا افـعـال مـكـلّفـيـن يـا مـوضوع خارجى ارتباطى داشته باشد (حكم) خوانده
مى شود. اقسام حكم 3 ـ مـسـتـحـب : حـكـمـى
كه موضوع خود را خوب و مورد پسند جلوه مى دهد كه اگر مكلّف آن را انجام دهد از
ثمرات و پاداش آن بهره مند مى گردد و اگر آن را ترك كند از پاداش آن محروم مى
شـود، ولى مـستحق عذاب و توبيخ نيست . مانند نمازهاى مستحبى ، روزه هاى مستحبى ،
سلام كردن و.... اقسام واجب واجب اقسامى دارد كه برخى از آن ها به قرار زير است : 4 ـ
نفسى و مقدّمى : فتوا (فـتـوا)
عبارت است از بيان حكم شرعى به صورت
كلّى ؛ مثلاً مجتهد فتوا مى دهد: (حرف زدن
در نـمـاز جـايـز نـيـسـت) يـا (رفـتـن بـه جـبـهـه واجب است) يا (سيگار كشيدن
حرام است) يا (غـسل روز جمعه را بايد انجام داد) و يا (نبايد در ملاء عام غذا
خورد) و... در اين گونه موارد، مقلِّد بايد به فتواى مجتهد خود عمل كند و نمى تواند
به مجتهد ديگر رجوع نمايد. (احـتـيـاط)
در مـورد مـسـائلى به كار مى رود كه تكليف قطعى و يقينى آن معلوم نباشد و بر دو
قسم است : احتياط مستحب و احتياط واجب فقه عبادی عبادات ، شامل ده باب
مى باشد كه عبارت است از: طهارة ، صلاة ، زكاة ، خمس ، صوم ، اعتكاف ، حج ، عمره ،
جهاد و امر به معروف و نهى از منكر. کتاب الطهاره (طهارت) به معناى
پاكى و پاك سازى از آلودگى مى باشد و بر دو گونه است : كتاب الصّلاة نماز انواع گوناگونى دارد، اما به دو قسم كلّى واجب
و مستحب تقسيم مى شود: الف ـ نمازهاى واجب 1ـ نمازهاى
يوميّه 2ـ نـمـاز
طـواف واجـب خـانـه خـدا 3ـ نماز
آيات 4ـ نـمـاز
مـيـّت 5ـ نماز
قضاى پدر كه بر پسر بزرگتر واجب است 6ـ نمازى
كه به سبب اجاره يا نذر و عهد يا قسم واجب مى شود 7ـ نماز
جمعه (كه مورد اختلاف است و طبق نظر امام خمينى (ره) ، در زمان غيبت واجب تخييرى است
8ـ نـمـاز
عـيـد فـطـر و قـربـان (كـه در زمان حضور امام معصوم (ع) واجب است و بايد به جماعت
خوانده شود، ولى در زمان غيبت ، مستحب است) . ب ـ نمازهاى مستحب اين گونه نمازها، كه به صورت داوطلبانه خوانده مى شود
و آن را (نافله) مى نامند گونه هـاى فـراوانـى دارد كـه مـعـروف تـريـن آن هـا نـافـله
هـاى يـومـيـّه (34 ركـعـت)
اسـت كـه بـه شكل ذيل مورد تاءكيد اسلام قرار گرفته : 1ـ نافله صبح (2 ركعت ، پيش از نماز صبح) 2ـ نافله ظهر (8 ركعت ، پيش از نماز ظهر) 3ـ نافله عصر (8 ركعت ، پيش از نماز عصر) 4ـ نافله مغرب (4 ركعت ، پس از نماز مغرب) 5ـ نافله عشاء (2 ركعت نشسته پس از نماز عشا) 6ـ نافله شب و شفع و وتر (11 ركعت ، پيش از اذان صبح) نمازهاى مستحبى ـ غير از نماز وتر ـ دو ركعتى خوانده مى شوند. شـروط،
مقدمات ، مبطلات ، مستحبات ، شكيات ، و سهويات نماز، نماز قضا و مسافر، نماز جماعت
و فرادا و مانند آن در كتاب (الصلاة) مورد بحث و بررسى قرار مى گيرد. كتاب الزّكاة زكـات عـبـارت اسـت از : حـقّ واجـبـى كـه بـه بـخـشـى
از امـوال اغـنيا تعلق مى گيرد و بايد به نفع فقرا براى صرف در مصالح عمومى پرداخت
شود. اغـنـيـا بـا دادن زكـات ، از صـفـات زشـتـى مـانـنـد حـرص و بـخـل (تـا اندازه
اى) پاك مى گردند و اموالشان نيز با خير و بركت دنيوى و اخروى ، رشد و نموّ خواهد كرد. امام
خمينى (ره) می فرماید:«اصـل وجـوب زكات از ضروريات دين
مقدس اسلام است كه منكر آن مرتد و از كافران شمرده مى شود.» امام باقر(ع)دراهمیت زکات فرمودند: اِنَّ اللّهَ تـَبـارَكَ وَ تـَعـالى
قـَرَنَ الزَّكـاةَ بـِالصَّلاةِ فـَقـالَ: وَ اَقـيـمـوُا الصَّلوةَ وَ اتـَوُا الزَّكوةَ) فَمَنْ اَقَامَ الصَّلاةَ وَ لَمْ يُؤْتِ الزَّكاةَ
فَكَاَنَّهُ لَمْ يُقِمِ الصَّلاةَ خـداى ـ تبارك و تعالى ـ زكات را در رديف نماز قرار
داده ، مى فرمايد: (نماز را برپاداريد و زكات دهيد) پس هر كه نماز بخواند ولى زكات
ندهد، گويا نماز نخوانده است . در دين مقدس اسلام ، دو نوع زكات واجب وجود دارد : الف
ـ زكات فطره ب
ـ زكات مال زکات
مال بـا چـنـد شـرط، بـه نـه چـيـز تـعـلّق مـى گـيـرد كـه تـحـت سـه عـنـوان
ذيل بررسى مى شود: 1ـ غلاّت : گندم ،
جو، خرما و كشمش 2ـ اغـنـام : گـاو، گـوسـفند
و شتر 3ـ نقدين : طلا و نقره
اگر مسكوك باشند، در شرايط خاصى ، زكات به آن ها تعلّق مى گيرد. در كـتـاب زكـات ، احـكـام ايـن اقـلام و موارد مصرف آن با تكيه بر
آيات و روايات اسلامى مورد بحث و بررسى قرار گرفته است . كتاب
الخمس (خـمـس) يـعـنـى يـك پـنـجـم و در فـقـه
، عـبـارت اسـت از يـك پـنـجـم امـوال انـسـان كـه بايد ازدرآمد و مازاد بر مخارج خود
با شروط خاصى كه در فقه بيان شده ، بـپـردازد
و آن حـقى است كه خداوند براى پيغمبر اكرم (ص) و امام معصوم (ع) قرار داده تـا
مـسـتـمندان از خاندان آن بزرگواران به جاى زكات مصرف و نيازمندى هاى خود را با آن
تاءمين كنند. امام صادق (ع) مى فرمايد: (اِنَّ اللّهَ لا اِله اِلاّ هـُوَ لَمـّا
حـَرَّمَ عـَلَيـْنـَا الصَّدَقـَةَ، اَنـْزَلَ لَنـَاالْخـُمْسَ فَالصَّدَقَةُ عَلَيْنا
حَرامٌ وَ الْخُمْسُ لَنا فَريضَةٌ وَ الْكَرامَةُ لَنا حَلالٌ) هـمـانا خداوند ـ كه خدايى جز او نيست ـ وقتى صدقه
(واجب) را بر ما حرام كرد، خمس را براى ما فـرو فـرسـتـاد. پـس صـدقـه (واجـب) بر ما
حرام و خمس براى ما واجب و كرامت (هديه) براى ما حلال است . از امام
باقر(ع) روايت شده است : (لا يَحِلُّ لاَِحَدٍ اَنْ يَشْتَرِىَ
مِنَ الْخُمْسِ شَيْئاً حَتّى يَصِلَ اِلَيْنا حَقَّنا) بـر كـسى حلال نيست از مالى كه خمس به آن تعلّق گرفته
چيزى بخرد، مگر اين كه حق ما به ما برسد. خمس در موارد هفتگانه ذيل واجب است : 1 ـ غنايم جنگى ؛ 2 ـ معادن ؛ 3 ـ گنج و دفينه اى كه با شروط خاصى به دست آيد؛ 4 ـ جواهراتى كه با غوّاصى و امثال آن از دريا به دست
آورند؛ 5 ـ مـال حلال مخلوط به حرام ؛ 6 ـ زمينى كه كافر ذِمّى از مسلمان بخرد؛ 7 ـ مـنـافـع كـسـب كـه هـر گـاه انسان از تجارت ، صنعت
يا كسب هاى ديگر، مالى به دست آورد، چنانچه از مخارج سال خود و عيالاتش زياد بيايد،
بايد خمس آن را بدهد.
در كتاب خمس ، احكام مربوط به موارد ياد
شده و چگونگى مصرف خمس مورد بحث قرار گرفته اسـت . در ادامـه ايـن بـخـش ، فـقـهـاى اسـلام (انفال)
را مورد بحث و بررسى قرار داده اند. كتاب الصّوم (صـوم)
عبارت است از: امساك از مفطرات نُه گـانـه براى اطاعت فرمان خدا، از اذان صبح تا اذان
مغرب تاکیدفراوان درباره روزه ماه مبارک رمضان: در روايتى از
امام صادق (ع) نقل شده : (مَنْ اَفْطَرَ يَوْماً مِنْ شَهْرِ رَمَضانَ
خَرَجَ رُوحُ الاْ يمانِ مِنْهُ) هر كس يك روز از ماه رمضان را (بدون عذر) افطار
كند، روح ايمان از او خارج مى شود. اقسام
روزه روزه چهار قسم است : واجب ، مستحب ، مكروه و حرام الف ـ
روزه هاى واجب عبارت است از: 1ـ روزه مـاه رمـضـان 2ـ روزه كـفّاره ؛ مانند كفّاره قتل ، كفّاره ابطال روزه ماه رمضان و
كفّاره نذر. 3ـ روزه قـضـا؛ روزه هايى را كه به جهتی مثل بیماری ترك شده بايد قضا
كرد. 4ـ روزه بـدل از قـربـانى ؛ اگر حاجى در منا بر قربانى قدرت
نداشته باشد، بايد ده روز (سه روز در صفر حج و هفت روز پس از مراجعت از آن) روزه بگيرد. 5ـ روزه روز سوم اعتكاف 6ـ قضاى روزه پدر كه بر پسر بزرگ تر واجب است 7ـ روزه نذر و امثال آن ب ـ روزه
هاى مستحب : روزه تـمـام
روزهاى سال ، غير از روزه هاى حرام و مكروه مستحب است ، ولى بعضى از روزها تاءكيد بيش
ترى دارد؛ از جمله آن ها است : 1 ـ سه روز در ماه (پنجشنبه اول و
آخر هر ماه و اولين چهارشنبه پس از روز دهم) 2 ـ ايّام بيض (سيزدهم ، چهاردهم
و پانزدهم هر ماه) 3 ـ تمام ماه رجب و شعبان 4 ـ هر پنجشنبه و جمعه 5 ـ عيد سعيد غدير (هيجدهم ذى الحجّه) 6 ـ روز ولادت پيامبر اكرم (ص) (هفدهم ربيع الاول) 7 ـ روز مبعث پيامبر اكرم (ص) (بيست و هفتم رجب) . ج ـ روزه
هاى مكروه : 1 ـ روزه
روز عاشورا 2 ـ روزه
مستحبى ميهمان بدون اجازه ميزبان 3 ـ روزه
فـرزنـد بـدون اجـازه پـدر و مـادر و در صـورت نـهـى آن هـا، احـتـياط آن است كه ترك
شود. د ـ روزه
هاى حرام : 1ـ روزه
عيد فطر (اول ماه شوال) ؛ 2ـ روزه
عيد قربان (دهم ذى الحجة) ؛ 3ـ روزه
يـوم الشـّك بـه نـيـّت رمـضـان 4ـ روزه
ايـّام تشريق (يازدهم ، دوازدهم و سيزدهم ذى الحجّة) براى كسى كه در منا باشد، اگر
چه حج نگزارد 5 ـ روزه
سكوت ؛ يعنى : روزه بگيرد كه سخن نگويد . 6 ـ روزه
مستحبى زن با نهى شوهر از آن ؛ 7ـ روزه
مستحبى فرزند در صورتى كه موجب ناراحتى پدر و مادر باشد 8ـ روزه
مريض و هر كسى كه روزه برايش ضرر دارد 9 ـ روزه
مسافرى كه روزه اش صحيح نيست فـقـهـاى اسـلام كـيـفـيت و شروط مفطرات
و كفّاره روزه ، احكام روزه قضا و روزه مسافر را نيز در كتاب صوم توضيح داده اند. كتاب الحج (حـج)
انـجـام اعمال و مناسك مخصوص در زمان خاص و در مكان معيّن به قصد تقرّب به خدا است . وجـوب
حـج بـر شـخـص مـسـتـطـيـع ، فـورى اسـت ؛ يـعـنـى :واجـب اسـت در سـال اول اسـتـطـاعت
آن را به جا آورد و تاءخيرش جايز نيست و در صورت تاءخير، واجب است در سال بعد انجام
دهد و گرنه در سال هاى پس از آن . در آموزه های دینی در مورد حج ، بسيار تاءكيد شده است: (وَ لِلّهِ عـَلَى النـّاسِ حـِجُّ الْبـَيـْتِ مـَنِ اسـْتـَطـاعَ
اِلَيـْهِ سـَبـيـلاً وَ مـَنْ كـَفـَرَ فـَاِنَّ اللّهَ غـَنِىُّ عَنِالْعالَمينَ) به سند صحيح ، از امام صادق (ع) روايت شده است : (مَنْ ماتَ وَ لَمْ يَحُجَّ حَجَّةَ الاِسْلامِ لَمْ يَمْنَعْهُ مِنْ
ذلِكَ حاجَةٌ تُجْحِفُ بِهِ اَوْ مَرَضٌ لايُطيقُ فيهِ الْحَجَّ اَوْ سُلْطانٌ يَمْنَعُهُ،
فَلْيَمُتْ يَهُودِيّاً اَوْ نَصْرانِيّاً) كـسـى
كـه حـاجـت ضـرورى يـا مـرضـى نـداشـتـه بـاشـد كـه او را از انـجـام اعـمـال حج باز
دارد و نيز حاكمى از حجّ او جلوگيرى نكند( يعنى : همه شروط استطاعت را داشته بـاشد)
در عين حال ، حَجَّة الاسلام را انجام ندهد، هنگام مرگ بايد يهودى يا مسيحى از دنيا
برود. (چنين شخصى مسلمان نيست) . اقسام
حج كيفيت انجام
حج واجب سه گونه است : 1ـ حـجّ تـمـتـّع : وظـيـفـه كـسـانـى
اسـت كـه فـاصـله وطـن آنـان بـامـكـّه 48ميل (حدود هفتاد و هشت كيلومتر) يا بيش تر
باشد. 2ـ حـجّ اِفـراد: وظـيـفـه كـسـانـى
اسـت كـه فـاصـله وطـن آنـان بـا مـكـّه كـم تـر از 48 ميل باشد 3ـ حـجّ قـِران : ايـن حـج نـيـز
وظـيـفـه كـسـانـى اسـت كـه فـاصـله آن هـا بـا مـكـّه كـم تـر از 12 ميل باشد؛ يعنى
: ساكنان مكّه و اطراف آن بين حجّ اِفراد و حجّ قِران مخيّرند. تـفـاوت حـجّ قـران بـا حـجّ افـراد ايـن اسـت كـه در
حجّ قران ، بايد قربانى همراه خود ببرد كتاب العمره (عـمـره)
به معناى زيارت كردنى است كه موجب تجديد دوستى شود. در شريعت اسلام ، عمره عبارت است
از: قصد مخصوص براى انجام اعمال خاص . اقسام
عمره عمره را دو گونه مى توان انجام داد: 1ـ عـمـره تـمـتـّع 2ـ عمره مفرده به دليل
اين كه اعمال حج و عمره فروع و ريزه كارى هاى فراوانى دارد و مورد ابتلاى همه مردم
نـيـسـت ، مراجع عظام آن ها را از رساله عملى جدا كرده اند و در كتاب مستقلى ، كه مناسك
حج ناميده مى شود، تنظيم نموده و در اختيار مردم قرار داده اند. فقه سیاسی فقه سیاسی به
موضوعاتى مانندحکومت ،سياست خارجي و ولايت فقيه و حدود اختياراتش ، جهاد و
دفاع و امر به معروف و نهى ازمنكر و...می پردازد دوره تكوين و تاءسيس
فقه سياسى به عصر نزول قرآن و دوره زمامدارى پيامبرخداو عملكرد آن حضرت در مقام
رياست دولت اسلامى بازمى گردد. در اين دوره ، خطوط كلّى فقه سياسى در مسائل حكومت
، جهاد، تولّى و تبرّى ، صلح ، معاهده ، ديپلماسى و سياست خارجى و جز آن توسط وحى
(قرآن ) و سنّت پيامبر(ص )تعيين شد و سپس در احاديث معصومين (ع )تشريح گرديد. 1- ولایت فقیه ولايت
در فقه به معناى سرپرستى است كه گاهى مربوط به امرى ويژه است ؛ مانند ولايت پدر بر
فرزند و گاه مربوط به امرى عام و در ارتباط با مردم و اداره جامعه است . جايگاه ولايت فقيه در فقه اسلامى ولايت فقيه ريشه در فقه دارد و در ابواب مختلف فقه و به مناسبت
هاى گوناگون از آن سخن به میان آمده است نحوه طرح بحث ولايت فقيه در آثار فقها ،در
سه دوره مطرح است: 1- ضمن ابواب فقه : اين شيوه در كتاب هاى برخى فقها، مانند شيخ مفيد، شيخ طوسى ، علامه
حلّى و شهيد اوّل و دوم ديده مى شود. در اين دوره ، ولايت فقيه به صورت بحثى مستقل
مطرح نبوده است . تعابيرى كه مترادف با ولايت فقيه در ابواب مختلف فقه به كار رفته ، عبارتند از: حاكم
جامع الشرائط، حاكم شرع ، ولىّ امر، ولىّ مسلمين ، نائب امام زمان (عج )، فقيه عادل
و ولايت عامّه فقيه . وابوابى كه در آن ها از اختيارات ولايت فقيه ، سخن به ميان آمده
، عبارتند از: طهارت ، نماز، زكات ، خمس ، امر به معروف و نهى از منكر، شروط متعاقدين
، شرائط عوضين ، خيار شرط، ربا، مساقات ، شركت ، لقطه ، غصب ، احياء موات ، حجر، ضمان
، وصيت ، وقف ، نكاح ، عقد متعه ، طلاق ، ظهار، ايلا و ميراث 2-طرح بحث به صورت مستقل و با استناد به اخبار
و ادلّه : مرحوم نراقى در (عوائد الايام )، مير فتّاح
مراغى در (عناوين الاصول )، شيخ محمّد حسن نجفى در (جواهرالكلام )، مرحوم بروجردى در
(البدر الزّاهر) و مرحوم نائينى در (تنبيه الاُْمّة و تنزيه الملّة )، اين بحث را مستقلاّنه
طرح كرده و به صورتى گسترده مورد بررسى قرار داده اند. نمونه : 1- شيخ محمّد حسن نجفى مى نويسد: اساطين مذهب به ولايت فقيه حكم كرده اند. ولايت فقيه از مسائل
روشنى است كه نياز به دليل ندارد. كسى كه در ولايت فقيه شك كند، طعم فقه را نچشيده
و معنا و رمز كلمات ائمّه معصوم را درنيافته است . اگر ولايت عامّه فقيه نباشد، بيشتر
امور شيعيان بر زمين مى ماند. بر مردم واجب است فقها را براى اين منظور يارى دهند؛
چنان كه واجب است امام معصوم (ع )را يارى دهند. 2-نراقى
(قدس سره )نيز مى گويد: از تصريح بسيارى از اصحاب معلوم مى شود كه ولايت فقيه از
مسلّمات است . همه آنچه تحت ولايت پيغمبراكرم (ص )و امام معصوم (ع )بوده و آنان به
عنوان زعامت و رهبرى بر آن ها ولايت داشته اند، فقيه جامع الشرائط نيز بر آن ها ولايت
دارد. 3-
آيت ا... بروجردى (قدس سره )مى فرمايد: اين كه فقيه عادل از سوى امامان معصوم (ع )براى امور مهمّى
كه مربوط به عموم مردم و محل ابتداى همگان است ، نصب شده است ، اجمالاً در آن اشكالى
نيست 3- طرح ولايت فقيه به عنوان نظام حكومتى : امام خمينى
(قدس سره )، بحث ولايت فقيه را به گونه اى شايسته در سلسله درس هاى ولايت فقيه [ حكومت
اسلامى ] و نيز در كتاب (البيع ) طرح كرده و وپس ازپیروزی انقلاب اسلامى به رهبرى امام
خمينى (قدس سره ) ولايت فقيه تحقّق عملى پیداکرد ارتباط ولايت فقيه با احكام فرعى الهى ولايت فقيه از مهمترين احكام الهى و مقدّم بر همه آن ها است
و هر گاه يكى از احكام فرعى الهى هر چند واجب با حفظ نظام حكومتى و والايى در رقابت
افتد، آن حكم ساقط خواهد شد؛ چنان كه حضرت امام خمينى (قدس سره )مى فرمايد: حكومت ، كه شعبه اى از ولايت مطلقه رسول اللّه (ص )است ،
يكى از احكام اوّليّه اسلام است و مقدّم بر تمام احكام فرعى حتّى نماز، روزه و حج است
. ولىّ فقيه مى تواند براى اداره امور جامعه و براساس مصالح
اسلام و مسلمانان تصميم هايى بگيردكه فراتر از چارچوب احكام فرعى الهى باشد؛ به عنوان
مثال ، مى تواند به طور موقت حجّ را تعطيل كند؛ چنان كه حضرت امام خمينى (قدس سره
)مى فرمايد: حكومت مى تواند از حج ، كه از فرايض مهم الهى است ، در مواقعى
كه مخالف صلاح كشور اسلامى است ، موقّتاً جلوگيرى كند. چنين شرايطى در صدر اسلام و حكومت پيامبر(ص )و امام على
(ع )نيز پيش آمده و گاه مصلحت جامعه و اداره حكومت اقتضا مى كرده است كه تصميمى گرفته
شود كه در چارچوب حكم فرعى الهى نمى گنجد؛ به عنوان مثال ، از مقرر ساختن زكات بر اسبان
مى توان ياد كرد كه حكم حكومتى امام على بود، در حالى كه در حكم فرعى ، زكات شامل اسب
نمى شود. رابطه مرجعيت و ولايت فقيه در فقه اسلامى در صورت تعارض ميان فتواى ولىّ امر مسلمانان (رهبر) و فتواى
مرجع ، وظيفه شرعى مسلمانان در مسائل سياسى ، اجتماعى و فرهنگى چيست ؟ پاسخ اين است كه در صورتى كه نظر ولىّ فقيه به عنوان يك حكم
حكومتى اعلام شده باشد، نه تنها بر مقلّدين ديگر مراجع ، بلكه بر خود مراجع تقليد نيز
تبعيت از اين حكم لازم است ودر موضوعات مربوط به اداره كشور اسلامى و قضايايى كه به
عموم مسلمانان بازمى گردند، بايد همواره از نظر ولىّ امر پيروى كرد. البته هر مكلّفى
بايد در مسائل شخصى و فردى ، از مرجع تقليد خويش تقليد نمايد. جهاد جهاد عبارت است از به كار گرفتن تمام توان و بذل جان و
مال در راه اعتلاى كلمه توحيد و دفع دشمنان از تعرّض به اسلام و مسلمانان فقه اسلامى در (كتاب جهاد)، اقسام جهاد و احكام مربوط به
آن ، غنائم و اسيران جنگى ، صلح و آتش بس ، حقوق و مقرّرات جنگ و ديگر مسائل مربوط
به آن را به تفصيل مورد بحث و بررسى نهاده است كه در اين جا به اختصار تنها به
پاره اى از آن ها اشاره مى كنيم : اقسام جهاد جهاد، در تقسيم كلّى ، به دو نوع ابتدايى ( آزادى بخش )
و دفاعى تقسيم مى شود: جهاد ابتدايى آن است كه مسلمانان براى گسترش دامنه نفوذ
اسلام يا برچيدن موانع دعوت اسلامى ، به جنگ با كفّار بپردازند، بى آن كه به ظاهر
جنگى عليه آنان از سوى دشمن آغاز شده باشد. مشروعيت جهاد ابتدايى مشروط به حضور
امام معصوم (ع )مى باشد. جهاد دفاعى ، عبارت است از دفاع مسلمانان از جان ، مال ،
ناموس خود و سرزمين و كيان اسلامى در برابر هجوم دشمنان . در جهاد دفاعى ، اذن
امام معصوم (ع )و يا نايب خاص و همچنين نايب عام او ( فقيه جامع الشرائط) شرط نيست
و اين جنگ (يا دفاع ) بر هر مكلّفى ، از زن و مرد، واجب است غنايم جنگى (غنيمت ) به اموال منقول و غير منقولى مى گويند كه در
جهاد با قهر و غلبه و فتح به دست مجاهدان مسلمان مى افتند. غنائم جنگى بر دو گونه اند: يكى آنچه از كفّار
و مشركان و ملحدان مى گيرند و ديگر آنچه از محاربان داخلى و اهل بغى اسيران جنگى اگر كافر محاربى هنگام جنگ و پيش ازآن كه به پايان رسيده
باشد، اسير شود و اسلام نياورد، بايد كشته شود و زن و فرزندانشان به سرپرستى جامعه
اسلامى درآيند. ولى اگر كافرى پس از پايان جنگ اسير شود، كشتن او جايز نيست و
پيشوا و امام مسلمانان مختار است كه او را درخدمت مسلمانان نگاه دارد و يا با اخذ
فديه و غرامت جنگى آزادش سازد. صلح ( پايان مخاصمه
) عقد صلح و اعلام جنگ و آتش بس برعهده شخص امام مسلمانان
است و كسان ديگر نمى توانند اين مسؤ وليت را برعهده گيرند. موضوع پايان دادن به
جنگ و شرايط و چگونگى برقرارى عقد صلح ميان مسلمانان و كفّار در كتاب هاى فقهى در
بحث (جهاد) به تفصيل بررسى شده است سبق و رمايه از موضوعات فقه سياسى ، سبق و رمايه است و فقها به
استحبابش فتوا داده اند و اين موضوع ، همواره مورد بحث و بررسى متون فقهى بوده است
. (سبق ) به معناى مسابقه و رمايه به معناى تيراندازى است و در اصطلاح فقهى ، گونه
اى عقد و شرطبندى در مسابقه سواركارى و تيراندازى است كه فايده و هدفش تمرين و كسب
مهارت و آمادگى براى حضور در ميدان جنگ است . احکام اقتصادی پاره اى از موضوعات فقهى به جنبه هاى اقتصادى زندگى بشر و اسباب و منابع
مالكيت فرد و اجتماع و حدود و شرايط آن مربوطند كه هدف آن ها برقرارى عدالت اجتماعى
و تاءمين رفاه فرد و جامعه است از چنين موضوعاتى در فقه اقتصادى سخن مى گويند. مسائلى
كه در فقه اقتصادى بررسى مى شوند، داراى گستره اى پُردامنه اند كه گاه تعاون و خدماتى را در برمى گيرند كه بايد با
روح پرستش آميخته باشند؛ مانند خمس و زكات و گاه چگونگى روابط انسان با طبيعت و شرايط
بهره مندى از آن را بيان مى كنند؛ مانند اطعمه و اشربه و صيد و ذباحه و گاه از اولويت
هاى افراد نسبت به يكديگر در بهره مندى از مالكيت هاى بلاعوض و ابتدايى سخن مى گويند؛
از قبيل احياى موات ، زراعت ، حيازت ، ارث و مانند آن و گاهى نيز نقل و انتقالات اقتصادى
را دربرمى گيرند؛ مانند بيع ، اجاره ، جعاله ، صلح ، هبه ، و... گاهى ديگر از انواع
شركت ها سخن مى گويند؛ مانند مضاربه ، مساقات ، بيمه و... بررسی اجمالی برخی موارد : زكات زكات ،
از ضروريّات و فروع دين و عبادت هاى مهم است ؛ به گونه اى كه قرآن در آياتى كه آدمى
را به نماز مى خواند، آن را با زكات همراه مى سازد. زكات ، موجب پاكى انسان از ثروت پرستى ، خودخواهى
، بخل و قساوت است و همچنين مايه پاك ساختن جامعه از فقر و بيكارى ؛ چنان كه قرآن كريم
مى فرمايد: (خُذْ مِنْ اَمْوالِهِمْ صَدَقَةً
تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَكّيهِمْ بِها) از اموالشان
صدقه اى [ زكات ] برگير تا آنان را به پاكى و وارستگى راه نمايى . اقسام زکات زكات واجب
بر دو قسم است : زكات مال و زكات بدن ( فطره ) خمس وجوب خمس ، از ضروريّات اسلام است مواردوجوب
خمس: 1 درآمد
كسب و كار [ سودِ كسب ]؛ 2 معدن ؛ 3 گنج ؛ 4 جواهر دريا كه با غواصى استخراج مى شود؛
5 غنيمت جنگى ؛ 6 زمينى كه ذمّى از مسلمان مى خرد؛ 7 مال حلال آميخته به حرام . مصرف
خمس : خمس
را بايد دو بخش كنند: يك بخش ، سهم سادات است و پرداختش بدانان برعهده حاكم است
. اين مال را بايد به مجتهد جامع الشرائط تسليم كنند و يا با اذن او به سيّد فقير،
يا سيّد يتيم يا به سيّدى بدهند كه در سفر درمانده است . نيمى ديگر، سهم امام (ع )است
كه در زمان غيبت بايد به مجتهد جامع الشرائط پرداخت كنند يا به مصرفى برسانند كه او
اجازه مى دهد. انفال كلمه
(انفال ) جمع (نفل ) به معناى بخشش و زياده است و منظور از آن در فقه عطاياى الهى و
ثروت هاى خدادادى است ؛ همچون جنگل ها، مراتع ، سواحل دريا، معادن و جز آن . انفال
، از اموال تحت اختيار امام معصوم (ع )است كه توسط او در راه خدا و براى رفاه مردم
مصرف مى شود. اموالى كه جزو انفال محسوب مى شوند، عبارتند از: 1- فىْء،
كه عبارت است از آنچه بدون لشكر كشى به دست مسلمانان مى افتد، خواه زمين يا جز آن
. 2- زمين
باير؛ يعنى زمينى كه حاصلى نمى دهد مگر با عمران و آبادانى . 3- آثار
باستانى . 4- جنگل
ها و قلّه كوه ها. 5- اموال
پادشاهان . 6- غنيمت
جنگى . 7- غنيمت
جنگ هايى كه بى اذن امام (ع )روى مى دهند. 8- سواحل
درياها، رودها و جزيره ها. 9- معادنى
كه در زمين شخصى كسى نيستند يا كسى به احياى آن زمين نپرداخته است ؛ مانند معادن نفت
و گاز. 10- ارثى
كه وارث ندارد. احياى
موات زمين موات ( باير) زمينى است كه بر اثر بى آبى ، يا فرو رفتن در آب
، شن ، يا به علّت ماسه اى و سنگلاخى بودن و يا به دليل وجود نى و درخت در آن ،
كسى بهره و سودى از آن نمى برد. احياى
موات يكى از موجبات مالكيت ابتدايى ثروت هاى طبيعى غير منقول است ؛ چنان
كه رسول گرامى اسلام (ص )مى فرمايد: (مَنْ اَحْيا اَرْضاً مَو اتاً فَهِىَ
لَهُ.) هر كس
زمين بايرى را آباد كند، زمين از آن او است . احيا
و آبادانى ، كه در مالك شدن زمين باير معتبر است ، تبديل زمين از حالت باير و بى
حاصل به صورت آباد و معمور است . عمران و آبادانى زمين به اين است كه به صورت
مزرعه ، بستان ، خانه ، محل نگهدارى دام و مانند آن درآيد. مزارعه مزارعه
از قراردادهاى اقتصادى است كه صاحب زمين با كشاورز قرار مى بندد زمين را در
اختيارش بگذارد تا زراعت كند و در برابر، مقدارى از محصول زمين را به صاحب زمين
بازدهد. اين گونه قرارداد، داراى شرايطى
ويژه است كه در كتاب هاى فقهى به تفصيل از آن ها سخن رفته است . مساقات مساقات
، قراردادى اقتصادى ميان صاحب باغ و باغبان است كه بنابر آن ، باغبان در مدتى
معيّن به آبيارى و پرورش درختان مى پردازد و در برابر، سهمى از محصول باغ مى برد. شركت شركت
يعنى چيزى از آنِ دو يا چند نفر باشد، و در اصطلاح فقهى به معناى اجتماع حقوق چند
مالك است بر يك چيز به گونه مشاع و يا عقدى است كه نتيجه اش جواز تصرف چند مالك در
يك چيز به گونه مشاع است . بيع
(خريد و فروش )÷ متداول
ترين نوع معامله در روابط اقتصادى ، خريد و فروش است . اين معامله نيز همچون ديگر
فعّاليت هاى اقتصادى بايد در محدوده مقرّرات اسلامى صورت پذيرد. از اين رو،
يادگيرى احكام خريد و فروش ، پيش نياز داد و ستد درست است . نقل
است كه مردى به امير مؤ منان (ع ) مى گويد: (در پى كسب و كار هستم .) حضرت مى
فرمايد: (آيا بر احكام دينى خود، آگاهى ؟) مى گويد: (چون به كار مشغول شوم ، آن ها
را خواهم آموخت .) مى فرمايد: (وَيْحَكَ الْفِقْهُ ثُمَّ الْمَتْجَرُ، فَاِنَّهُ مَنْ باعَ
وَاشْتَرى وَ لَمْ يَسْاءَلْ عَنْ حَرامٍ وَ لا حَلالٍ ارْتَطَمَ فِى الرِّبا،
ثُمَّ ارْتَطَمَ) واى
بر تو! نخست احكام (خريد و فروش ) را بياموز و سپس تجارت كن ؛ زيرا اگر كسى خريد و
فروش كند و از حلال و حرامش نپرسد، به رباخوارى در مى افتد و سپس گرفتار مى شود. اقسام
خريد و فروش 1-
خريد و فروش واجب : بنابر تعاليم اسلامى ، تلاش براى
تحصيل مخارج زندگى واجب است و كسانى كه نمى توانند از راهى جز خريد و فروش مخارج
خود را تاءمين كنند، واجب است با خريد و فروش هزينه زندگى خويش را فراهم آورند و
نيازمند به ديگران نشوند. 2-
خريد و فروش مستحبّ: خريد و فروش براى توسعه در مخارج اهل و عيال و
سود رسانيدن به مسلمانان ؛ مثلاً كشاورزى كه با كشت و كار، خرج خود را به دست مى
آورد، اگر در اوقات فراغت به خريد و فروش بپردازد تا از اين راه بتواند به
مستمندان كمك كند، ثوابى بسيار مى برد. 3-
خريد و فروش حرام : خريد و فروش موادّ زيانبار، ناپاك ، كتاب هاى
گمراه كننده ، فروش سلاح به دشمنان اسلام ، رباخوارى ، خريد و فروش با سكّه هاى
تقلّبى و... حرام است . 4- خريد و فروش مكروه : پرداختن
به كفن فروشى ، ذبح و نحر حيوانات ، حجامت و صرّافى به عنوان شغل مكروه است .
همچنين ، معامله با مردم پست ، خريد و فروش ميان اذان صبح و طلوع آفتاب و وارد شدن
به معامله ديگران ، مكروه است . شرايط خريد و فروش خريد
و فروش داراى سه ركن است : (خريدار و فروشنده )، (پول و كالا) و (صيغه قرارداد).
از اين رو، شرايط خريد و فروش نيز در سه محور به شرح زير است : الف
شرايط خريدار و فروشنده 1- بلوغ 2- عقل 3- قصد معامله 4- اختيار 5- عدم ممنوعيت 6- مالك يا اختيار دار مال بودن ب-
شرايط پول و كالا 1-
معلوم و قابل تحويل باشد 2-
ويژگى هايش معين باشد 3- در
ملكيت يا ولايت باشد 4-
فروش عين جنس نه منفعت آن ج-
شرايط صيغه قرارداد 1-
وجود دو طرف ايجاب و قبول 2- پى
در پى بودن ايجاب و قبول 3
هماهنگى ايجاب و قبول 4-
اجراى صيغه ، همراه با قصدخريد و فروش گونه
هاى خريد و فروش خريد
و فروش به يكى از صورت هاى زير انجام مى گيرد: 1-
نقدى : يعنى كالا نقد باشد و قيمت آن نيز نقد باشد. 2-
نسيه : يعنى كالا نقد و قيمت آن نسيه (مدت دار) باشد. 3-
سلف : يعنى كالا نسيه و قيمت نقد باشد. 4-
دَيْن به دَيْن : يعنى كالا و پول هردو نسيه باشد (كه اين گونه خريد و فروش باطل
است ). بر
هم زدن معامله (خيارات ) گاه
خريدار يا فروشنده يا هر دو مى توانند معامله انجام شده را بر هم زنند. حق بر هم
زدن معامله را (خيار) يا (اختيار فسخ ) گويند. خيارات معامله عبارتند از: خيار
مجلس ، خيار غَبن ، خيار شرط، خيار تدليس ، خيار تخلّف شرط، خيار عيب ، خيار شركت
، خيار رؤ يت ، خيار تاءخير، خيار حيوان و خيار تعذّر تسليم . ربا ربا
از گناهان كبيره است و در قرآن مجيد به منزله جنگ با خدا و پيامبر(ص ) برشمرده شده
است . ربا بر دو گونه است : رباى قرضى و رباى معاملى . رباى
قرضى عبارت
است از اين كه قرض دهنده شرط كند بيشتر از آنچه قرض داده است ، بگيرد، خواه جنسى
باشد كه با وزن و پيمانه خريد و فروش مى شود و خواه جنسى باشد كه با عدد، بلكه اگر
قرار بگذارد كه بدهكار افزون بر اداى قرض خود، كارى نيز براى او انجام دهد، ربا
محسوب مى شود. رباى
معاملى آن
است كه دو كالاى هم جنس ، كه با پيمانه يا وزن اندازه گيرى مى شوند، با يكديگر
مبادله گردند و مقدار يكى بيش از ديگرى باشد؛ مثلاً شخصى ده كليو گندم بدهد و
يازده كيلو گندم بگيرد. در اجناس شمردنى ( عددى ) ربا صدق نمى كند؛ مثلاً ده گردو
را با يازده گردو مى توان مبادله كرد و نيز ميان پدر و فرزند و همچنين ميان زن و
شوهر ربا نيست . مضاربه مضاربه
قراردادى اقتصادى ميان دو نفر است ؛ بدين گونه كه يكى سرمايه تجارت را مى دهد و
ديگرى با آن كار مى كند و سود حاصل از آنِ دو طرف است . شرط است كه تقسيم سود ميان
طرفين به صورت مشاع كسرى ؛ مانند 2/1 و 3/1 باشد.
همچنين مضاربه مى تواند گروهى باشد و با عضويت يك گروه يا چند مؤ سسه انجام
گيرد. اجاره اجاره
بر دو نوع است : اوّل
اين كه انسان منافع مال خود را در برابر پولى ، كه آن را (مال الاجاره ) مى نامند،
به ديگرى واگذار كند؛ مثلاً خانه يا خودروى خود را اجاره دهد. دوم اين كه انسان خود اجير
شود و در برابر انجام كارى ، همچون دوختن لباس و بنّايى ، مزدى دريافت كند. اجاره
و بيع از آن رو كه در هر دو مورد، گونه اى (معاوضه ) در كار است ، مشتركند و تفاوت
آن ها در اين است كه در بيع ، معاوضه ميان عين خارجى و پول است ، ولى در اجاره
ميان منافعِ عين و پول . جعاله جعاله
، همچون اجاره [نوع دوم اجاره ] است با اين تفاوت كه در جعاله شخصى معيّن اجير نمى
شود، بلكه صاحب كار اعلان عمومى مى كند كه هر كس فلان كار را برايم انجام دهد،
فلان مبلغ رابه او مى پردازم . كسى را كه اين قرار را مى گذارد (جاعل ) مى نامند و
شخصى را كه كار را انجام مى دهد، (عامل ). شفعه شُفْعَه
، عبارت است از حق اولويّت يك شريك براى خريد سهم شريك ديگر؛ بدين معنا كه اگر دو
نفر به گونه مشاع در مالى شريك باشند و يكى از آنان بخواهد سهم خود را بفروشد، اگر
شريكش به همان مبلغ كه ديگران مى خرند، خريدار باشد، حق اولويّت دارد. اين حق را
(شُفعه ) و صاحب حق را (شفيع ) نامند. ارث ارث
در اصطلاح عبارت است از اين كه انسان ، مالى را به مرگ ديگرى به واسطه نسب يا سبب
مستحق شود. موجبات ارث وارثان ميّت يا نسبى هستند يا سببى . الف- ورثه
نسبى كسانى هستند كه به واسطه خويشاوندى از ميّت ارث مى برند و اينان سه گروهند: 1-
پدر، مادر و فرزندان ميّت و فرزندان آنان هر چه پايين روند. 2-
پدر بزرگ و مادر بزرگ هر چه بالا روند. همچنين ، برادران و خواهران ميّت و فرزندان
آنان هر چه پايين روند. 3-
عمو، عمّه ، دايى و خاله ميّت هر چه بالا روند و فرزندان آنان هر چه پايين روند. چنانچه از گروه نخست يك نفر زنده باشد،
گروه دوم ارث نمى برد. همچنين ، اگر از گروه دوم يك نفر زنده باشد، به گروه سوم
ارث نمى رسد. ب- وارثان
سببى ميّت بر دو گونه اند: يا به واسطه زوجيّت (زن و شوهرى ) ارث مى برند و يا به
واسطه ولاء. بايد دانست كه ولاء نيز خود بر سه گونه است : ولاى عتق ، ولاى ضمان
جريره و ولاى امامت . موانع ارث گاه
برخى وارثان در اءثر برخى عوارض ، از ارث محروم مى شوند. از اين عوارض ، در فقه با
عنوان (موانع ارث ) نام برده مى شود كه عبارتند از: 1-
كفر: هيچ كافرى اعم از كافر اصلى و مرتدّ، از مسلمان ارث نمى برد. 2-
قتل : قاتل از مال مقتول ارث نمى برد؛ مثلاً اگر كسى پدر خود را بكشد از مال او
ارث نمى برد، مگر در خطاى محض ، كه البته در قتل خطايى از ديه آن ارث نمى برد. 3-
رقّيّت : برده از مال فرد آزاد ارث نمى برد. 4-
تولّد از زنا: ميان فرزندى كه از زنا متولّد مى شود و پدر و مادرش ، رابطه (توارث
) وجود ندارد؛ يعنى از يكديگر ارث نمى برند. 5-
لعان : ميان كودكى كه در موردش لعان كرده اند با پدر و خويشاوندان پدرش ، رابطه
توارث وجود ندارد، ولى ميان او و مادر و خويشاوندان او چنين رابطه اى برقرار است . وصيّت وصيّت
آن است كه آدمى سفارش كند پس از مرگش براى او كارهايى انجام دهند يا بگويد پس از
مرگش چيزى از مال او ملك كسى شود، يا براى فرزندانش و كسانى كه اختيار آنان با او
است ، قيّم و سرپرست معيّن كند. اسلام
براى هر مسلمانى اين حق را قرار داده است كه تا 13 از اموال خويش را براى فقيران و
امور خيريه و عام المنفعه وصيت كند. در برخى احاديث سفارش شده است كه سزاوار است
آدمى براى خويشاوندانى كه از او ارث نمى برند، مقدارى از اموال خود را وصيّت كند. اقسام وصيّت الف
تمليكى : يعنى
كسى وصيت كند كه پس از مرگش مقدارى از دارايى اش ملك كسى شود. ب
-عهدى : آن
است كه آدمى يك يا چند نفر را براى انجام امورى يا تصرّفاتى ديگر، پس از مرگش
ماءمور كند؛ مانند وصيّت براى تجهيزش ( كفن و دفن ) يا اجير گرفتن براى حج يا نماز
و روزه هاى قضا و جز آن . ج-
فكّى : عبارت
است از اين كه كسى وصيّت كند ملكى را پس از مرگش آزاد كنند؛ مثلاً وصيّت كند كه
برخى از اموالش را وقف كنند. قرض قرض
عبارت است از اين كه آدمى ، مالى را به تمليك كسى درآورد به اين گونه كه پرداختن
عين مال ، يا مثل آن و يا بهايش برعهده او باشد.
قرض دادن به مؤ من از مستحبّات مؤ كّد است ، به ويژه به كسانى كه نيازمندند. پيامبر اكرم (ص ) در اين باره فرموده است : كسى
كه به برادر مسلمانان خود وام دهد، در برابر هر درهمى كه وام مى دهد، هم وزن كوه
اُحد...، حسنات خواهد داشت و اگر براى بازگرفتنش مدارا به خرج دهد، از پل صراط
همچون برق جهنده ، بى حساب و عذاب ، خواهد گذاشت . شرايط صحّت قرض الف-
بلوغ ، عقل ، قصد، اختيار و ديگر شرايط عمومى متعاقدين . ب- به
احتياط واجب مال مى بايد عين باشد؛ يعنى منفعت عين نباشد. ج-
قابل تملّك باشد، نه مانند خمر و خنزير. د-
قرض بر مالى معيّن باشد نه مبهم . ه-
مقدار مال معلوم باشد. و-
دادن و گرفتن در كار باشد. ضمان ضمان
عبارت است از اين كه كسى ، پرداخت بدهى شخص مديون را به طلبكار برعهده گيرد. پس از
تحقّق ضمانت ، بدهكار برى ءالذّمه مى گردد وبدهى اش بر ذمّه ضامن مى آيد به گونه
اى كه طلبكار مى تواند طلب خود را از ضامن مطالبه كند. البته اگر ضامن به تقاضاى مديون
، ضمانت كرده باشد، مى تواند پس از پرداخت بدهى به طلبكار، آن را از بدهكار بازپس
گيرد. ضمانت
كننده را (ضامن )، بدهكار را (مضمون عنه ) و طلبكار را (مضمون له ) مى گويند.
شرطهاى ضامن ، مضمون عنه و مضمون له و احكام ضمانت در كتاب هاى فقهى با عنوان
(كتاب الضمان ) به تفصيل آمده اند. حواله حواله
عبارت است از ارجاع طلبكار به شخص ثالث براى دريافت طلب خود؛ مثلاً حسن صد تومان
به على بدهكار است و خود، صد تومان از ناصر طلبكار است و آن گاه على را به ناصر
حواله مى دهد تا بدين وسيله طلب خود را از ناصر بگيرد. در
حواله ، رضايت هر سه نفر، يعنى حواله دهنده ( محيل )، حواله گيرنده ( محتال ) و
كسى كه به او حواله شده است ( محال عليه ) معتبر است . كفالت كفالت
، التزام ، به حاضر ساختن شخص است هر گاه كه مكفول له ( طلبكار يا مدعى ) بخواهد؛
به عبارتى ديگر، كفالت بدين معنا است كه كفيل متعهد شود هر گاه طلبكار، بدهكار را
بخواهد، به او تحويلش دهد و همچنين است اگر كسى حقّى بر ديگرى داشته باشد يا ادعاى
حقّى كند و دعوايش قابل قبول باشد، چنانچه شخصى كفالت كند كه هرگاه صاحب حق يا
مدّعى ، طرف را بخواهد، به او تحويلش بدهد. كسى
را كه ضامنِ آوردن بدهكار نزد طلبكار يا صاحب حق مى شود، (كفيل ) مى گويند و كسى
را كه حقّى بر ديگرى دارد، (مكفول له ) و كسى را كه حقّى از ديگرى به عهده او است
، (مكفول ). وديعه (وديعه
) يا (امانت ) آن است كه كسى را براى حفظ و نگهدارى مال جانشين خويش سازيم .
وديعه از سوى هر دو طرف ، عقدى است (جايز)؛ يعنى هر يك از طرفين بخواهد، مى تواند
عقد وديعه را بر هم زند و امانت را بازپس گيرد يا بازپس دهد. چنانچه
امانت از ميان برود، اگر امين در نگهدارى اش كوتاهى كرده باشد، بايد عوض آن را به
صاحبش باز دهد و اگر در نگهدارى اش كوتاهى نكرده باشد و امانت به گونه اتفاقى از
ميان رفته باشد مثلاً سيل برده است امانتدار ضامن نيست . عاريه عاريه
آن است كه انسان مال خود را به ديگرى بدهد كه از آن استفاده كند و در عوض ، چيزى
از او نگيرد؛ مثلاً كتاب خود را به كسى دهد تا مطالعه كند و بازگرداند. كسى كه چيزى
را عاريه مى گيرد، بايد به خوبى از آن نگهدارى كند. چنانچه
مالى كه عاريه كرده است ، از ميان برود يا معيوب شود، اگر در نگهدارى اش كوتاهى
كرده يا در استفاده از آن زياده روى كرده باشد، بايد خسارتش را بپردازد. رهن رهن
آن است كه بدهكار مقدارى از مال خود را نزد طلبكار بگذارد تا اگر طلب او را ندهد،
از آن مال طلب خود را به دست آورد. استفاده
چيزى كه گرو ( رهن ) مى گذارند، حقّ كسى است كه آن را گرو گذاشته است . بنابراين ،
گرو گيرنده ، بى اجازه صاحب مال ، نمى تواند در آن تصرّف كند. طلبكار
( گرو گيرنده ) و بدهكار ( گرو دهنده ) نمى توانند مالى را كه در رهن است ، بى
اجازه يكديگر ملك كسى ديگر كنند؛ مثلاً بفروشند يا ببخشند، ولى اگر يكى از آنان ،
رهن را بفروشد يا ببخشد و سپس ديگرى بگويد: (راضى هستم )، اشكال ندارد. اگر
مالى كه بدهكار گرو گذاشته ، خانه و نيز اثاثيه منزل باشد، طلبكار مى تواند بفروشد
و طلب خود را بردارد. سرقفلى --به
پول يا چيزى كه كسى به شخص ديگرى مى دهد تا خانه يا دكّانى را كه در اجاره او است
به وى واگذار كند، (سرقفلى ) مى گويند. سرقفلى داراى احكامى است كه مهم ترين آن ها
عبارتند از: 1-
اگر كسى محلّى را اجاره كرده است و اين حق را نيز دارد كه در مدت اجاره ، مكان را
به كسى ديگر اجاره دهد و در اين مدت بهاى اجاره ترقّى كرده است ، مى توان محل را
به شخصى به همان قيمت كه اجاره كرده است ، اجاره دهد و مبلغى نيز به عنوان سرقفلى
دريافت كند. 2-
اگر شخصى محلّى را اجاره كند و با صاحبش شرط كند كه مثلاً بيست سال اجاره محل را
بالا نبرد و نيز با او شَرط كند كه اگر محل رابه كسى ديگر اجاره داد، او نيز به
همين گونه عمل كند و همچنين شخص ثالث نيز اگر خواست محل را به كسى ديگر اجاره دهد،
بر همين گونه عمل كند و اجاره را بالا نبرد، در اين صورت ، مستاءجر نخست مى تواند
محل را به كسى ديگر اجاره دهد و از او مبلغى به عنوان سرقفلى بگيرد كه محل را به
او تحويل دهد و سرقفلى بدين گونه حلال است و دومى به سومى و سومى به چهارمى ،
بنابر قرار، تحويل دهد و از او به عنوان سرقفلى چيزى بگيرد. حَجْر كلمه
(حَجْر) به معناى منع است و در فقه ، به معناى ممنوع التّصرّف بودن در دارايى خويش
است . كسانى
كه در پى مى آيند، محجورند؛ يعنى نمى توانند در دارايى خويش تصرّف كنند: 1 كودك
نابالغ ؛ 2 ديوانه ؛ 3 سفيه (يعنى كسى كه مال خود را بيهوده مصرف مى كند)؛ 4
ورشكسته اقتصادى . ولايت
بر تصرّف در اموال شخص غير بالغ و ديوانه ، با پدر و جدّ پدرى و يا قيّم و در صورت
نبود قيّم با حاكم شرع است . ولايت بر تصرّف در اموال شخص سفيه ، درصورتى كه از
كودكى سفيه بوده ، با پدر و جدّ پدرى و يا قيّم او است و در صورتى كه پس از بلوغ
سفيه شده باشد، ولايت در تصرّف برعهده حاكم است . ورشكسته اقتصادى را حاكم شرع با
شرايطى كه در منابع فقهى آمده است ، از تصرّف در اموالش منع مى كند و ولايت در
تصرّف با حاكم است . غصب غصب ،
به معناى استيلاى جابرانه بر مال ديگران است . غصب ، حرام و موجب ضمان است ؛ يعنى
اگر مال در دست غاصب تلف شود، هرچند تقصيرى در حفظ آن نكرده باشد، ضامن -است . هر
گونه تصرّف در مال غصبى حرام است . حتّى وضو با آب غصبى و نماز با لباس غصبى و در
مكان غصبى باطل است . صُلح انسان
مى تواند تمام يا مقدارى از دارايى يا منافع دارايى خود را در برابر چيزى كمتر يا
بى عوض ، به كسى ديگر واگذار كند يا طلبى را كه دارد، باز پس نگيرد. به اين
واگذارى يا اسقاط دَيْن (صلح ) مى گويند. صلح
قراردادى مستقل است و احكام ديگر قراردادها در آن جارى نيست و ازاين رو، خيار بيع
و حق شفعه در آن ثابت نيست . در اين قرارداد، صيغه اى خاص شرط نيست ، بلكه با هر
لفظى ، كه حاكى از واگذارى مال يا اسقاط دين باشد، صحيح است . صلح كننده بايد عاقل
، بالغ و مختار باشد و قصد صلح را نيز داشته باشد و ممنوع التّصرّف نباشد. فقه
خانواده مراد از فقه خانواده ، احكام و مسائلى
است كه در فقه اسلامى ، درباره ازدواج ، محارم ، طلاق ، حقوق همسرى ، حقوق كودك و
تغذيه و بهداشت [ صيد و ذباحه و اطعمه و اشربه ] و مانند آن مطرح است . ازدواج عقد
ازدواج محارم محارم
بر سه گونه اند: نسبى ، رضاعى و سببى احكام
نگاه كردن 1- زن و شوهر به تمام بدن يكديگر مى
توانند نگاه كنند، هر چند براى لذّت بردن باشد. 2- جز زن و شوهر، نگاه كردن هر فرد
انسانى به فردى ديگر، اگر براى لذّت بردن باشد، حرام است ، خواه همجنس باشند؛
مانند نگاه مرد به مرد يا خواه غير همجنس باشند؛ مانند نگاه مرد به زن و خواه از
محارم باشند و يا غير محارم و به هر جاى بدن باشد، داراى همين حكم است . حقوق همسرى هر يك از زن و مرد داراى حقوقى بر
يكديگرند كه بايد در اداى آن پايبند باشند. اين حقوق عبارتند از: حقوق مرد بر زن 1- زن بايد در امور زناشويى به خواست
شوهرش تن دردهد. 2- زن نبايد بدون اجازه شوهر از خانه
خارج شود، هرچند براى ديدار با خانواده اش . 3- زن بدون اجازه شوهر، مجاز به پرداخت
صدقه ، بخشش و نذر نيست . البته درمورد حج ، زكات ، رسيدگى به پدر و مادر، صله رحم
و رسيدگى به خويشاوندان ، اجازه شوهر لازم نيست . 2- 3 حقوق زن بر مرد ---1- مرد بايد وسايل خوراك و پوشاك
همسرش را فراهم كند. 2- از كارهاى ناخوشايندى كه همسرش
ندانسته انجام مى دهد، گذشت كند. 3- با وى خوشرويى كند و برايش روى در
هم نكشد.
طهارت و نجاست ماشين لباسشويى س: مدتى پيش لباسى نجس را درون ماشين لباسشويى انداختهاند که اطلاعى
از نجس بودن آن نداشتهاند. پس از شستشو ديگر عين نجاست در لباس ديده نمىشد. حالا
با توجه به آن که ماشين لباسشويى تمام اتوماتيک است و در هيچ يک از مراحل آن دخالتى
نداريم،حکم لباسهايى که داخل ماشين لباسشويى بودهاند چيست؟ با توجه به اين که
ماشين لباسشويى در هر بار شستن 4 يا5 بار آبگيرى مىکند ولى در عين حال آب در
هيچکدام از مراحل تمام شيشهى ماشين را نمىپوشاند و فقط با چرخش محفظهى لباسشويى
لباسهاى خيس با آن ارتباط دارند. اگر اين لباسها نجس بودهاندحکم عباداتى که با
آنها انجام دادهايم چيست؟
إِنَّ الَّذِينَ يغُضُّونَ أَصْوَاتَهُمْ عِندَ رَسُولِ اللَّهِ أُولَئِكَ
الَّذِينَ امْتَحَنَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ لِلتَّقْوَي لَهُم مَّغْفِرَةٌ وَ
أَجْرٌعَظِيمٌ (3) إِنَّ الَّذِينَ ينَادُونَكَ مِن وَرَآءِ الْحُجُرَاتِ أَكْثَرُهُمْ لَا
يعْقِلُونَ (4)وَلَوْ أَنَّهُمْ صَبَرُواْ حَتَّيتَخْرُجَ إِلَيهِمْ لَكَانَ
خَيراًَ لَّهُمْ وَ اللَّهُ غَفُورٌرَّحِيمٌ. (5) ٭ اي كساني كه ايمان آوردهايد، صدايتان را
بلندتر از صداي پيامبر مكنيد، و همچنانكه بعضي از شما با بعضي ديگر بلند سخن
ميگوييد با او به صداي بلند سخن مگوييد، مبادا بيآنكه بدانيد كردههايتان تباه
شود. ٭ كساني كه پيش پيامبر خدا صدايشان را
فروميكشند همان كسانند كه خدا دلهايشان را براي پرهيزگاري امتحان كرده است؛ آنان
را آمرزش و پاداشي بزرگ است. ٭ كساني كه تو را از پشت اتاقها[ي مسكوني تو] به
فرياد ميخوانند، بيشترشان نميفهمند و اگر صبر كنند تا بر آنان درآيي، مسلماً
برايشان بهتر است و خدا آمرزنده و مهربان است. 8-
آشکارترين نشانههاي پذيرفته شدن ايمانِ مؤمن در درگاه الهی تسليم رهبر
شرعي شدن و آداب معاشرت با او را مراعات کردن است. و اين دليلي است بر پاکيزگي دل.
اُولئِكَ الَّذِينَ امْتَحَنَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ لِلتَّقْوَى. 9- «غَضّ» به معناي پايين آوردن و
كوتاه كردن است. اين واژه در قرآن، هم در مورد كوتاه كردن صدا به كار رفته و هم در
موردكوتاه كردن نگاه؛ چنانكه در مورد نگاه به نامحرمان، قرآن ميفرمايد: «قُل
لِّلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ» (نور / 30) 10-
در قرآن هرجا «مغفرت» و «اجر» آمده، ابتدا سخن از مغفرت است.. «لَهُمْ
مَغْفِرَهٌ وَ َاجْرٌ عَظيمٌ» 11-
بيادبي نسبت به رهبران آسماني، قابل توبيخ و سرزنش است. «الّذين
ينادونك... لايعقلون» 12-
در برابر افراد بيادب و بيخرد، از باب رحمت، گذشت و مهرباني وارد شويم و
آنان را مأيوس نكنيم. خداوند ضمن سرزنش كساني كه پيامبر را با فرياد صدا ميزدند،
مغفرت و رحمت خود را مطرح ميكند تا آنان يكسره مأيوس نشوند وفرصت تغيير رفتار
داشته باشند. «لو انّهم صبروا... واللّه غفور رحيم» 13- میزان قرار دادن مقیاس های قرآنی
يکي از راههاي آگاه شدن به اينکه؛ اعمال صالح ما چه اندازه پذيرفته شده است و
تسليم شدن به رهبري شرعي و مراعات کردن آداب معاشرت با او آشکارترين نشانه پاکيزگي
دل و پاک شدن آن با آب ايمان است. (أُولَئِكَ الَّذِينَ امْتَحَنَ اللَّهُ
قُلُوبَهُمْ لِلتَّقْوَي) 14-
بيادبي به پيشواي ديني نشانه بيعقلي است. بصيرتهاي
آيه : 1-
حملات سنگین و براندازانه دشمنان نسبت به رهبران الهي در طول تاريخ و حتی امروز در
قالب های مختلف به خصوص جنگ نرم. 2- پیچیدگی و تنوع توطئه ها و نقشه های
دشمنان به موازات پيشرفتهاي علمي، فرهنگي و رسانهاي، مثل شگردهای جنگ روانی که
روح و روان جوانان كشورهاي مسلمان را مورد هجمه قرار ميدهند. 3- وانمود نمودن عدم تکلیف و مسئولیت
مردم در قبال رهبر دینی. برگی
از دفتر تاریخ: 1-
ادب و احترام فاطمه سلام الله
در برخورد و صدا زدن پدر با عنوان پیامبر خدا. 2-
صحبت عايشه در ارتباط با نحوه برخورد حضرت فاطمه(س). 3- تقاضای قلم و کاغذ توسط پيامبر
اسلام در آستانة رحلت و سخنان یکی از حاضران مبنی بر بیماری پیامبر و بی ارزش
دانستن سخنان ایشان. 4-
جریان دفن امام حسن مجتبي(ع) و مخالفت عايشه از دفن امام در جوار رسول خدا. 5- ادای ادب حر بن يزيد رياحي در
كربلا نسبت به امام حسين (ع).
«يَأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ لَا تَرْفَعُواْ أَصْوَتَكُمْ فَوْقَ
صَوْتِ النَّبِىِّ وَلَا تَجْهَرُواْ لَهُ بِالْقَوْلِ كَجَهْرِ بَعْضِكُمْ لِبَعْضٍ
أَنتَحْبَطَ أَعْمَلُكُمْ وَأَنتُمْ لَا تَشْعُرُونَ» (2) اى كسانى كه ايمان آوردهايد! صداهايتان را بالاتر از صداى پيامبر
نبريد و همان گونه كه بعضى از شما نسبت به ديگرى بلند گفتوگو مىكنيد، با پيامبر
اينگونه سخن مگوييد! مبادا (به خاطر اين صداى بلند كه برخاسته از بىادبى شما
است،) اعمال شما نادانسته نابود شود. نكتهها: در آيه
قبل، از پيشىگرفتن بر رسول خدا در عمل نهى شد و در اين آيه، شيوه گفتوگو با پيامبر
را بيان مىكند و مىفرمايد احترام پيامبر صلى الله عليه وآله را حفظ كنيد. در آيه
63 سوره نور نيز سفارش شده كه نام پيامبر را مانند نامهاى خودتان نبريد، بلكه با عنوان
و مؤدّبانه نام ببريد. حفظ عمل
مهمتر از خود عمل است. اعمال ما گاهى از اوّل خراب است، چون با قصد ريا و خودنمايى
شروع مىشود، گاهى در وسط كار به خاطر عُجب و غرور از بين مىرود و گاهى در پايان كار
به خاطر بعضى از اعمال حبط مىشود. به همين خاطر قرآن مىفرمايد: هر كسى عمل خود را
تا قيامت بياورد و از آفات بيمه كند، ده برابر پاداش داده مىشود؛ «مَن جاء بالحسنة...»
و نمىفرمايد: هر كس عملى را انجام دهد، ده پاداش دارد. زيرا ميان انجام عمل در دنيا
و تحويل آن در قيامت، فاصله زيادى است. رسول خداصلى
الله عليه وآله فرمودند: براى هر ذكرى درختى در بهشت كاشته مىشود، شخصى گفت: پس بهشت
ما درختان زيادى دارد!؟ حضرت فرمود: بله، لكن گاهى گناهان و اعمالى از شما سر مىزند
كه آن درختان را مىسوزاند. سپس آن حضرت آيه فوق را تلاوت فرمودند.( بحار، ج8، ص186.) قرآن تباهى
و حبط اعمال را، يكجا براى كفر و شرك آورده و يكجا براى بىادبى در محضر پيامبر اكرم
صلى الله عليه وآله، پس معلوم مىشود گناه بىادبى در محضر پيامبر، هموزن گناه كفر
و شرك است. چون نتيجه هر دو حبط است. بعضى از
ياران پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله از روى بىتوجّهى نزد حضرت بلند سخن مىگفتند،
پيامبر عزيز براى آن كه اين صداى بلند سبب حبط اعمال آنان نشود، بلندتر از آنان سخن
مىگفتند. ( بحار،
ج 9، ص 332.) يكى از
ياران پيامبر كه بلند سخن مىگفت، همين كه شنيد صداى بلند سبب نابودى تمام كردار او
مىشود، بسيار ناراحت شد. پيامبر صلى الله عليه وآله فرمود: صداى بلند تو براى خطابه
و سخنرانى بوده است و حساب تو از ديگران جداست.( تفسير مجمعالبيان.) فرياد
زدن در برابر پيامبر صلى الله عليه وآله از افراد مؤمن سبب تباهى اعمال است، امّا اگر
كسانى حضرت را نشناختهاند، حساب جداگانهاى دارند. زيرا در توهين، علم و آگاهى و قصد
اهانت شرط است. اگر ما از روزنامهاى براى كارهاى سادهاى استفاده كنيم و ندانيم كه
در آن آيات مباركه قرآن است، چون نمىدانستهايم و قصد اهانت هم نداشتهايم، توهين
به حساب نمىآيد. در جمله
«ان تحبط اعمالكم و انتم لاتشعرون» اعمال شما نادانسته نابود مىشود، نكتهاى است و
آن اينكه آفات و آثار سوء (و به اصطلاح آثار وضعى)، وابسته به دانستن يا ندانستن ما
نيست. آرى، اگر
انسان شرابى بخورد مست مىشود، گرچه خيال كند آب است. اگر به سيم بدون عايقى دست بزنيم،
دچار برق گرفتگى مىشويم، گرچه خيال كنيم برق ندارد. گناهانى سبب پيدايش قحطى، زلزله،
كوتاه شدن عمر، ذلّت و خوارى مىشود، گرچه خود انسان از پيدايش اين آثار خبرى نداشته
باشد. بنابراين بىادبى نسبت به پيامبر، سبب تباهى عمل مىشود، گرچه خود انسان آن آثار
منفى را نداند. پيامها: 1- براى
آموزش ادب به مردم، خود ما نيز بايد آنان را مؤدّبانه صدا بزنيم. (در اين آيه خداوند
مردم را با جمله «يا ايّها الّذين آمنوا» صدا زده است) 2- رهبر
امّت اسلامى از حقوق و مزاياى معنوى بالايى برخوردار است كه بايد مردم مراعات نمايند
تا آنجا كه اگر در حال گفتگو است، صدايى بالاتر از صداى حضرت نباشد و اگر حضرت ساكت
است و ما مشغول سخن گفتن با او هستيم، باز هم با صداى بلند حرف نزنيم. «لا تَرفعوا
اصواتكم فوق صَوتِ النّبى» آرى، مقام
نبوّت براى ما مسئوليّتآور است. 3- سفارش
به احترام بزرگان، از زبان ديگرى زيبا است. (در اين آيه، پيامبر نمىفرمايد: بلندتر
از من سخن نگوييد، اين خداوند است كه سفارش مىكند كه بلندتر از پيامبر صحبت نكنيد)
«لا تَرفعوا اصواتكم» 4- مقام
و موقعيّت افراد در عمل آنان اثر دارد. (جسارت از مؤمن نسبت به شخص رسولاللَّه، حساب
ويژهاى دارد) «ياايّها الذين آمنوا... ان تَحبط اعمالكم» 5 - گاهى
انسان ندانسته تيشه به ريشه خود مىزند. «ان تَحبط اعمالكم و انتم لا تشعرون» نمونهها الف: پيامبر
عزيز اسلام در آستانه رحلت، تقاضاى قلم و دواتى كرد و فرمود: مىخواهم براى شما چيزى
بنويسم كه بعد از آن هرگز گمراه نشويد! خليفه دوّم گفت: بيمارى پيامبر شديد شده وسخنانش
بىارزش است! شما قرآن داريد و نيازى به نوشتن نيست! سر و صدا بلند شد حضرت فرمود:
برخيزيد و برويد، نزد من فرياد نكشيد!.( صحيح
مسلم، ج3، ص1259.) مرحوم
علامه سيد شرفالدين (صاحب كتاب المراجعات) مىفرمايد: گرچه قلم و كاغذ نياوردند و
چيزى نوشته نشد، ولى ما مىتوانيم خط نانوشته را بخوانيم! زيرا پيامبرصلى الله عليه
وآله فرمود: هدف من نوشتن چيزى است كه هرگز گمراه نشويد؛ «لَن تَضلّوا»، با كمى دقّت
خواهيم ديد كه اين كلمه را بارها در جاى ديگر درباره قرآن و اهلبيت بيان فرموده است
كه من از ميان شما مىروم و دو چيز گرانبها را به جا مىگذارم و اگر به آن تمسّك كنيد،
هرگز گمراه نشويد و آن دو چيز گرانبها قرآن و اهلبيت من هستند. پس چون
بارها كلمه «لَن تَضلّوا» را درباره قرآن و اهلبيت بكار بردهاند، در اينجا نيز كه
فرمود: براى شما چيزى مىخواهم بنويسم كه هرگز گمراه نشويد، مراد آن حضرت تمسّك به
قرآن و اهلبيت است. ب: همين
كه امام حسن مجتبىعليه السلام شهيد شد و خواستند او را در كنار قبر جدّش رسول خدا
صلى الله عليه وآله دفن كنند، عايشه جلوگيرى كرد و اين امر باعث بلند شدن سر و صداى
مردم شد. امامحسين عليه السلام با تلاوت آيه «لاتَرفَعوا اَصواتكم...» مردم را ساكت
كرد و فرمود: احترام پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله پس از مرگ حضرت نيز همچون زمان
حيات او لازم است.( تفسير نمونه.) مقدّسات
در اسلام در تمام
دنيا و عقائد مختلف، به بزرگان خود احترام خاصّى مىگذارند. شهرها، خيابانها، دانشگاهها،
فرودگاهها، مدارس، مؤسسات را به نام آنان نامگذارى مىكنند. در اسلام نيز افراد، ساعات
ومكانها وحتّى برخى گياهان و جمادات قداست دارند. ريشه قداست
و كرامت همه آنها در اسلام، وابستگى به ذات مقدّس خداوند است و هر چه وابستگى آن به
خدا بيشتر باشد، قداست آن هم بيشتر است و ما بايد احترام ويژه آنها را حفظ کنیم. امّا
مقدّسات: 1- خداوند
سرچشمه قدس است و مشركان كه ديگران را با خدا يكسان مىپندارند، در قيامت به انحراف
خود اقرار خواهند كرد و به معبودهاى خيالى خود خواهند گفت: رمز بدبختى ما اين است كه
شما را با خدا يكسان مىپنداشتيم. «اذ نُسوّيكم بِربّ العالَمين»( شعراء، 98.) در قرآن
سخن از تسبيح و تنزيه خداوند زياد است، يعنى ما بايد براى خدا آن احترام وقداستى را
بپذيريم كه هيچگونه عيب ونقصى براى او تصوّر نشود. نه تنها ذات او، بلكه نام او نيز
بايد منزّه باشد. «سَبّح اسم ربّك الاعلى»( اعلى، 1.) 2- كتاب
خدا نيز احترام و قداست ويژهاى دارد. زيرا وقتى قرآن خود را عظيم مىداند،( حجر،
87.) پس ما بايد آن را تعظيم كنيم، وقتى قرآن خود را كريم مىداند،( واقعه، 77.) ما
بايد آن را تكريم كنيم، وقتى قرآن خود را مجيد مىداند،( ق، 1.) ما بايد آن را تمجيد
كنيم. 3- رهبران
الهى، تمام انبيا و جانشينان بر حقّ آن بزرگواران به خصوص حضرت محمّدصلى الله عليه
وآله و اهلبيت او، داراى مقام مخصوصى هستند كه در اين سوره (حجرات) پارهاى از آداب
برخورد با حضرت بيان شده است: بر آنان پيشى نگيريم، بلندتر از آنان صحبت نكنيمو... در قرآن
به انسان فرمان صلوات بر پيامبر داده شده است.( احزاب، 56.) البتّه
بايد به اين نكته توجّه كنيم كه الآن كه حضرت رحلت كردهاند، همان احترام براى زيارت
حضرت، جانشينان حضرت، ذريّه آن بزرگوار و تمام كسانى كه به نحوى به آن حضرت نسبت دارند،
به خصوص علماى ربّانى و فقهاى عادل و مراجع تقليد (كه به فرموده روايات، اين عزيزان
جانشينان پيامبرند)، بر ما لازم است. در حديث مىخوانيم: كسى كه سخن فقيه عادل را رد كند،
مثل كسى است كه سخن اهلبيت پيامبرعليهم السلام را رد كرده باشد و كسى كه سخن آنان
را رد كند، مثل كسى است كه سخن خدا را رد كرده باشد.( بحار، ج27، ص 238.) نه تنها
پيامبرصلى الله عليه وآله كه آنچه مربوط به انبيا است، نيز كرامت دارد. در قرآن مىخوانيم:
صندوقى كه موسىعليه السلام در زمان نوزاديش در آن نهاده و به دريا انداخته شده بود
و بعداً يادگارهاى موسى و آلموسى در آن بود، به قدرى مقدّس بود كه براى امّت بنىاسرائيل
وسيله آرامش بود و فرشتگان آن را حمل مىكردند.( بقره،
248.) 4- در
اسلام والدين از كرامت و قداست خاصّى برخوردارند. در قرآن پنج مرتبه بعد از سفارش به
يكتاپرستى، احسان به والدين مطرح شده(بقره، 83؛ نساء، 38؛ انعام، 151؛ اسراء، 23؛ احقاف،
15.) و تشكّر از آنان، در كنار تشكّر از خداوند آمده است.( لقمان، 14.) احترام
والدين تا آنجا است كه نگاه همراه با محبّت به والدين عبادت است و به ما سفارش شده
صداى خود را بلندتر از صداى آنها قرار ندهيد، سفرى كه سبب اذيّت آنان مىشود، حرام
است ودر آن سفر نماز شكسته نمىشود. با والدين حمّام نرويد، با نامادرى خود كه زمانى
همسر پدر شما بوده است ازدواج نكنيد. 5 - در
اسلام بعضى از زمانها مثل شب قدر، بعضى از مكانها مثل مسجد، بعضى از سنگها مثل حجرالاسود،
بعضى از آبها مثل زَمزم، بعضى از خاكها مثل تربت امام حسينعليه السلام، بعضى از گياهان
مثل زيتون، بعضى از سفرها مثل معراج و سفرهاى علمى - عبادى - كمك رسانى - جهاد، بعضى
از لباسها مثل لباس احرام، مقدّس است و بايد براى آنها احترام خاصّى را پذيرفت. (در
كتب متعدّد مانند كتاب تبرّكالصحابه نوشته آيةاللَّه احمدى ميانجى صدها نمونه از احترام
اصحاب پيامبر به رسولخداصلى الله عليه وآله در زمان حيات و بعد از رحلت ايشان ذكر
شده است. مثلاً
در قرآن مىخوانيم: حضرت موسى بايد به احترام وادىمقدّس، كفش خود را بيرون آورد.
«فَاخلَع نَعلَيك انّك بِالوادِ المقدّس طُوى( طه،
12.) مشرك حقّ
ورود به مسجدالحرام را ندارد. «انّما المشركون نجس فلايَقربوا المسجد الحرام»( توبه،
28.) سفارش
كرده هنگامى كه به مسجد مىرويد، زينت خود را به مسجد ببريد. «خُذوا زينَتكم عند كلّ
مسجد»( اعراف، 31.) جُنُب
حقّ توقّف در مسجد را ندارد. «و لاجُنباً الاّ عابرى سبيل»( نساء،
43.) مسجد به
قدرى عزيز است كه افرادى مثل حضرت ابراهيم، اسماعيل، زكريّا و مريمعليهم السلام خادم
و مسئول پاكسازى و تطهير آن بودهاند. «طَهّرا بَيتى»( بقره، 125.) حتّى مادر مريم
در دوران حاملگى كه خيال م ىكرد فرزندش پسر است، نذر كرد او را بعد از تولّد و رشد،
خادم مسجدالاقصى كند. «انّى نَذَرتُ لَك ما فى بَطنى مُحرّراً»( آلعمران،
35.) 6- انسان
با ايمان نيز داراى قداست وكرامت است، تا آنجا كه آبروى مؤمن از كعبه بيشتر است و آزار
و غيبت او حرام و دفاع از حقّ او واجب و حتّى نبش قبر او بعد از مرگ نيز حرام است. اگر نماز
فرادى در جايى كه نماز جماعتى برقرار است، سبب تضعيف امام جماعت شود، آن نماز باطل
است. آرى، ضربه
به كرامت انسان، سبب بطلان نماز مىشود. 7- اسلام
حتّى براى بعضى از غير مسلمانان نيز احترام خاصّى قائل شده است. پيامبر اكرم صلى الله
عليه وآله همين كه رئيس قبيلهاى اسلام مىآورد، احترام او را حفظ و بر رياستش ابقا
مىفرمود. حتّى براى اسيرانى كه از خانوادههاى محترمى بودند، حساب جداگانهاى باز
مىكرد. مثلاً براى شهربانو (دختر پادشاه ايران) و فرزند حاتمطايى سخاوتمند كه اسير
شدند، حساب جداگانهاى باز كردند. همان گونه
كه گفتيم، در فرهنگ همه ملّتها مقدّساتى وجود دارد، مثلاً قانون اساسى و پرچم ملّى
و شخصيتهاى علمى، انقلابى و هنرى، در نزد آنها محترم است. البتّه
بايد از قداستهاى انحرافى پرهيز كرد، زيرا در طول تاريخ رندانى مثل سامرى بودهاند
كه گوسالههايى ساخته و براى آنها قداست جعلى قرار دادهاند، چه بسيار شاهانى كه دانشمندان
و شعرايى را خريده و آنان را به ثناخوانى و مقدّستراشى خود واداشتهاند. احترامگذارى
اولياى الهى اولياى
خدا بيش از همه به كرامتها و قداستها پاىبند بودند، به چند نمونه توجّه كنيد: الف: تا
زمانى كه پيامبر اسلام صلى الله عليه وآله زنده بود، حضرت علىعليه السلام، به احترام
آن بزرگوار خطبه نخواند. ب: رسول
خدا صلى الله عليه وآله در بين نماز نگاهش به ديوار روبرو افتاد كه گويا اثرى از آب
دهان بر آن بود، كلام خود را قطع كرد و مقدارى راه رفت (بدون آن كه از قبله منحرف شود)
و با شاخه درختى كه در كنارش بود، آن اثر را محو كرد و سپس عقب عقب به جاى خود برگشت
و به نماز ادامه داد. ج: امام
حسين عليه السلام همين كه ديد برادر بزرگش امام حسن عليه السلام 100 درهم به فقير كمك
كرد، او 99 درهم كمك كرد تا حريم برادر بزرگتر را حفظ كند. د: امام
رضا عليه السلام همين كه نام حضرت مهدى عليه السلام را مىشنيد (با اين كه آن حضرت
هنوز متولّد نشده بود) قيام مىكرد. ه : در
خانه آيةاللَّهالعظمى بروجردى از مراجع بزرگ شيعيان جهان، شخصى اظهار داشت براى سلامتى
امام زمان و آيةاللَّهبروجردى صلوات بفرستيد. ايشان به شدّت ناراحت شد كه چرا حريم
افراد را حفظ نمىكنيد و چرا نام مرا در كنار نام ولى عصرعليه السلام آورديد!؟ بنابراين
بايد توجّه داشت كه درجات كرامت و قداست متفاوت است و هر كس و هر چيزى به اندازه و
در جايگاه خودش احترام و قداست دارد. حبط و
نابودى اعمال آيه دوّم
سوره حجرات، صداى بلند در محضر پيامبر را سبب حبط و نابودى اعمال دانست و فرمود: پاداش
تمام كارهاى خوب شما بدون اينكه خود متوجّه باشيد تباه مىشود، بنابراين به جاست پيرامون
حبط عمل چند كلامى بيان كنيم: «حَبط»
در لغت به معناى فاسد وتباه شدن است. همانگونه كه غذاها و داروها، سرما و گرما، آب
و آتش در يكديگر اثر مىگذارند، اعمال انسان نيز در يكديگر اثر مىگذارد. به دو مثال
توجّه كنيد: الف: اگر
كارگرى بعد از بيست سال خدمات مفيد، يك روز فرزند كارفرما را بكشد، آن قتل خدمات بيست
ساله او را تباه مىكند، كه به اين تباه شدن اعمال گذشته، حبط گويند. ب: اگر
كارگرى بيست سال كارفرماى خود را رنج دهد، امّا يك روز فرزند كارفرما را كه در حال
غرق شدن است نجات دهد، اين خدمت رنجهاى بيست ساله را از بين مىبرد كه به اين خدمتى
كه بدىها را از بين مىبرد، تكفير يا كفّاره گويند. با توجّه
به اين دو مثال مىگوييم: مسائل معنوى و رفتار انسان نيز در يكديگر اثر مىكند. به
چند نمونه قرآنى توجّه كنيد: عوامل
حبط اعمال 1- كفر
و ارتداد و بستن راه خدا بر مردم و ستيز با رسول خدا، سبب تباهى اعمال است.( محمّد،
34.) 2- كسانى
كه پيرو كارهايى هستند كه خدا را به غضب مىآورد و از كارهايى كه خدا را راضى مىكند
تنفّر دارند، اعمالشان تباه است.( محمّد،
28.) 3- شرك
و نفاق، دنياطلبى، كشتن انبيا و عدالتخواهان، سبب نابودى اعمال است.( زمر، 65 ؛ توبه،
68 ؛ هود، 16 ؛ آلعمران، 24.) 4- منّت
گذاشتن بر كسى كه به او كمكى كردهايم، سبب باطل شدن عمل است.( بقره، 264.) 5 - ريا
و عُجب، عبادات انسان را از بين مىبرد. حبط وتباهى
اعمال در روايات اكنون
به سراغ روايات مىرويم تا ببينيم چه كار و عملى سبب تباهى كارهاى خوب انسان مىشود.
در اينجا نيز مسائل اعتقادى، عبادى، خانوادگى، اجتماعى، سياسى و روانى، سبب نابودى
اعمال معرفى شده است كه ما به هر يك اشاره مىكنيم؛ حبط وتباهى
اعمال در روايات 1- اعتقادى:
كينه و دشمنى با امامان معصومعليهم السلام و اهلبيتپيامبر.( بحار، ج28، ص198.) 2- عبادى:
كسى كه نماز خود را بدون عذر ترك كند. ( كافى،
ج2، ص384.) از امام پرسيدند: چرا ترك نماز را از گناهان كبيره نشمردى، ولى خوردن
مال يتيم را از گناهان كبيره بشمار آورديد؟ حضرت فرمودند:
كفر از گناهان كبيره است و ترك نماز كفر است.(
كافى، ج2، ص278.) 3- خانوادگى:
امام صادق عليه السلام فرمودند: اگر همسرى به همسرش بگويد: من از تو خيرى نديدم و از
تو ناراضى هستم! اعمالش تباه مىشود.( من لايحضر، ج3، ص440.) 4- اجتماعى:
رسول خدا صلى الله عليه وآله فرمودند: كسى كه مردهاى را با حفظ امانت غسل دهد، به
عدد هر موئى از ميّت خداوند پاداش آزاد كردن يك برده به او عطا مىكند و صد درجه به
او مرحمت مىفرمايد. پرسيدند: حفظ امانت در شستن مرده چيست؟ حضرت فرمودند: عورت وزشتىهاى
او را پنهان بدارد وگرنه اجرش تباه و آبرويش در دنيا و آخرت ريخته مىشود.( وسائلالشيعه،
ج2، ص427.) (آرى،
اين بود حفظ آبروى مرده تا چه رسد به حفظ آبروى زنده!) 5 - سياسى:
امام باقر عليه السلام درباره آيه «و مَن يَكفُر بالايمان فقد حَبطَ عَمَلُه»( مائده،
5.) يعنى هر كس به ايمان خود پشت كند (و مرتد شود)، عملش تباه است فرمودند: ايمان در
بطن قرآن علىبنابىطالب عليهما السلام است وكسى كه به ولايت او كفر ورزد، عملش تباه
است. ( بحار،
ج 35، ص348.) (آرى، رهبرى معصوم و پيروى از او، از اركان مسائل سياسى اسلام است) 6- روانى:
امام صادق عليه السلام فرمودند: هر كس بر اساس شك و خيال خود (بدون داشتن علم يا حجّت
شرعى)، به پا خيزد و عملى انجام دهد، عملش تباه است.( وسائلالشيعه، ج27، ص40.) اكنون
كه اثر منفى بعضى اعمال را بيان كرديم، به سراغ اثر مثبت بعضى اعمال ديگر مىرويم كه
انسان چگونه مىتواند با اعمال خود كارهاى بد را بپوشاند و يا به كارهاى خوب تبديل
نمايد؛ البته ازجانب دیگرگاه اعمال بدباخوبی
هامحو ومبدل به خوبیهامی شود در قرآن،
ايمان، كار نيك، تقوى، كمك مخفيانه به فقرا، توبه، دورى از گناهان كبيره، نماز، زكات،
قرضالحسنه، هجرت و جهاد، سبب عفو و بخشش گناهان و از بين رفتن لغزشها معرّفى شده است. ( به آيات
سورههاى بقره، 214 ؛ طلاق، 5 ؛ تغابن، 9تحريم، 8 ؛ نساء، 31 ؛ هود، 114 ؛ مائده،
12 ؛ آل عمران، 195 و فرقان، 70 مراجعه شود.) قرآن مىفرمايد:
در دو طرف روز نماز به پادار، زيرا خوبىها، بدىها را از بين مىبرد. «و اَقِم الصلوة...
انّ الحسنات يُذهِبنَ السئيات»( هود، 114.) به خوبى
روشن است كه بىادبى به پيامبر صلى الله عليه وآله به خاطر مقام والاى آن حضرت، سبب
حبط اعمال مىشود، ولى قرآن به ما سفارش كرده كه نسبت به همه مردم آرام سخن بگوييم.
چنانكه لقمانعليه السلام به فرزندش مىگويد: «واغضُض من صَوتك» صداى خود را فرو گير
و سپس صداهاى غير معروف را به صداى الاغ تشبيه كرده است.«انّ اَنكَر الاصوات لَصوتُ
الحَمير»( لقمان، 19) مسئله صداى بلند (آلودگى صوتى)، امروزه (به اصطلاح عصر تمدّن)
يكى از مشكلات جامعه بشرى است. گاهى به
اسم عروسى، گاهى به اسم عزا، گاهى در مسجد، گاهى در زمين ورزش، و گاهى در قالب خريد
و فروش اجناس، آرامش را از مردم سلب مىكنيم. در حالى
كه تنها در چند جا اسلام حقّ فرياد زدن به ما مىدهد، مثلاً: هنگام اذان آن هم با صوت
خوب و بدون مقدّمات، يا زائران خانه خدا در بيابانهاى مكّه، همين كه ديگر قافلهها
و كاروانها را مىبينند، سفارش شده كه با صداى بلند عبارتِ «لَبّيك الّلهمّ لَبّيك»
را تكرار كنند. به هر
حال جز در موارد نادر و استثنائى، ما حقّ بلند حرف زدن را نداريم، تا چه رسد به اين
كه اين فرياد جنبه تهديدى نيز داشته باشد كه در اين صورت علاوه بر مسئله بىادبى، ترساندن
مؤمن هم خود كيفر ويژهاى دارد.
مقدمه: سوره
ها وجمع آوری آنها درعصرنبوی این سوره در مدینه نازل شده سورههای مكی ومدنی قرآن مجيد 114 سوره دارد 86 سوره مكی و 28 سوره مدنی ويژگيهاي آيات و سورههاي
مكي: 1-هر
سورهاي كه در آن سجده وجود دارد. 2- هر سورهاي كه در آن قصص انبياء و ملل
گذشته است جز سوره بقره(که
مدنی است) 3- هر سورهاي كه در آن داستان آدم و ابليس
ديده ميشود 4- هر سورهاي كه با حروف مقطعه آغاز ميشود (جز دو سورة بقره
و آل عمران( 5- . سوگندهاي
زياد. 6. كوتاه بودن سورهها و آيات آنها. ويژگيهاي آيات و سورههاي
مدني: 1- هر سورهاي كه درآن، فرمان جهاد و جنگهاي
پيامبر صلي الله عليه و
اله و سلم ديده ميشود 2- . هر
سورهاي كه در آن احكام و فرائض و حقوق ، قوانين مدني، اجتماعي، سياسي است و به
طور مفصل در آنها آمده است. 3- . هر
سورهاي كه در آنها از منافقين ياد شده است. 4- مجادله با اهل كتاب و دعوت آنها به عدم
تعصب و غلو در دينشان 5- طولاني
بودن سورهها و آيهها. 6.خطاب «يا ايها
الذين آمنوا» سوره حجرات دارای
هجده آیه و به نام سوره حجرات یا سوره آداب و اخلاق نامیده
شده است. حجرات
جمع ”حُجره“ است و چون در این سوره نام حجرههای پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله (که بسیار ساده و
از گل و سقف آن از چوب و شاخههای خرما بود) برده شده، این سوره حجرات نامیده شده است. در این سوره مسائلی مطرح شده که در سورههای دیگر
نیست. از جمله: ۱-
پیشی نگرفتن از پیامبر صلی الله علیه و آله و آداب برخورد با آن حضرت ۲-
نهی از مسخره کردن و نام بد نهادن، سوءظن، تجسّس و غیبت که در یک جامعه ایمانی حرام
است، ۳- توصیه به اُخوّت و برادری، دستور اصلاح دادن، بسیج
عمومی بر ضد یاغی، میانجیگری عادلانه، تحقیق درباره خبرهای رسیده از افراد مشکوک و
تعیین ملاک برتری که در یک جامعه ایمانی لازم است، ۴. بیان
محور جامعه ایمانی که قسط وعدل است.وبیان درجات مسلمین و مؤمنین و ملاک ارزشها، تقوی
و آنچه محبوب است، ایمان و آن چه مورد تنفّر است که کفر و فسق و گناه می باشد. ۵- بیان اینکه جامعه ایمانی ، وام دار خدا و عاشق پیامبر صلی الله علیه و آله است که واسطه هدایت او شده و
هرگز ایمان خود را منتّی بر خدا و رسول صلی الله علیه وآله نمیداند. ۶.-
تاکیدبراینکه در جامعه ایمانی ، مردم باید تابع محض رهیروولی باشند و هرگزازپیروی
واجرای فرامین اوسرپیچی نکنند اين
سوره نيز همانند ساير سورهها با نام خداوند شروع شده است، زيرا در حديث مىخوانيم:
هر كار مهمّى كه بدون نام خداوند آغاز گردد، نافرجام است آرى، در آغاز كارها
انسان به استمداد از رحمتى بس گسترده نياز دارد كه آن نياز با جمله مباركه «بسم اللّه
الرّحمن الرّحيم» برطرف مىگردد. «بسم اللّه» در آغاز
هر كار، نشان ايمان به خدا، عشق به خدا، ياد خدا، توكّل بر خدا، رنگ و جهت خدايى دادن
به كارهاست. سوره حجرات «يَأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ لَا تُقَدِّمُواْ
بَيْنَ يَدَىِ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَاتَّقُواْ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌ»
آیه 1 اى كسانى كه ايمان آوردهايد! بر حكم خدا و پيامبر
او پيشى نگيريد واز خداوند پروا كنيد، همانا خداوند شنوا و دانا است. نكتهها: 1- قرآن، موارد
تقدّم را بيان نكرد تا شامل انواع پيش افتادنهاى عقيدتى، علمى، سياسى، اقتصادى و غيره
در گفتار وكردار گردد. بعضى اصحاب از پيامبر
صلى الله عليه وآله درخواست كردند كه خود را مقطوع النسل و اَخته نمايند تا ديگر تمايلى
به همسر نداشته باشند و يكسره در خدمت اسلام باشند، حضرت آنان را از اين كار زشت باز
داشت. 2- كسى كه از خدا و پيامبر صلى الله عليه وآله پيشى مىگيرد،
در مديريّت نظام خلل وارد كرده و جامعه را به هرج و مرج مىكشاندو در حقيقت دستگاه
و نظام قانون گذارى را بازيچه تمايلات خود قرار مىدهد. 3-
بعضى سليقههاى شخصى، عادات و رسوم اجتماعى و بسيارى از مقرّرات و قوانين بشرى كه ريشه
در قرآن و حديث ندارد و برخاسته از عقل و فطرت نيست، نوعى پيش افتادن از خدا و رسول
است. «لا تقدّموا...» 4-
هرگونه حرام كردن نعمتهاى حلال خداوند و يا حلال كردن حرامها، پيشى گرفتن از خدا
و رسول است. «لاتقدّموا...» 5 - هرگونه بدعت،
مبالغه، ستايش نابجا و انتقاد نابجا، پيشى گرفتن است. «لا تقدّموا...» 6- سرچشمه فقه و رفتار ما بايد قرآن و سنّت پيامبرصلى
الله عليه وآله باشد. «لا تقدّموا بين يدى اللَّه و رسوله» 7- حكم رسول
همان حكم خداست، بىاحترامى به او بىاحترامى به خداست و پيشى گرفتن از هر دو ممنوع
است. «لا تقدّموا بين يدى اللَّه و رسوله» 8- التزام عملى بايد همراه با تقواى درونى باشد.
كسانى كه به خاطر سليقهها و مسائل ديگر از خدا و رسولش پيشى مىگيرند، نه ايمان دارند
و نه تقوا. «يا ايّها الذين آمنوا لاتقدّموا... و اتّقوا» 9- براى انجام تكاليف، دو اهرم ايمان و تقوى لازم است. (در آيه هم كلمه
«آمنوا» و هم كلمه «اتّقوا» مطرح شده است) «آمنوا... واتّقوا» 10- پيشى گرفتن
از خدا و رسول، بىتقوايى است. (چون در اين آيه مىفرمايد: پيشى نگيريد و تقوى داشته
باشيد) «لاتقدّموا... واتّقوا» 11- از چيزهايى كه جمله را زيبا مىكند آن است كه
امر و نهى در كنار هم باشد. (در آيه هم نهى آمده «لاتقدّموا» و هم امر آمده است «واتّقوا») تکمله 1- براى انجام
گرفتن دستورات بايد ابتدا زمينههاى روانى پذيرش را در مخاطب ايجاد كرد. جمله «يا ايها
الّذينآمنوا» به مخاطب شخصيّت مىدهد ووابستگى او به خدا را كه زمينه انجام كار است،
بيان مىكند. 2- از آنجا كه فرمان پيش نيفتادن از خدا و رسول،
فرمان ادب است، خود اين آيه نيز مخاطب را با ادب ويژه صدا مىزند. «يا ايها الذين آمنوا...» 3-اين آيه مىخواهد انسانها را همچون فرشته تربيت كند، زيرا قرآن درباره
فرشتگان مىفرمايد: در سخن بر خدا سبقت نمىگيرند و تنها طبق دستور او عمل مىكنند.
«لايَسبِقونَه بِالقَول و هم باَمرِه يَعمَلون» نمونههاى پيشافتادن اكنون با هم به چند نمونه تاريخى تقدّم و پيشى گرفتن
مردم بر خدا ورسول كه در تفاسير و روايات مطرح شده است توجّه مىكنيم: 1- در عيد قربان گروهى قبل از پيامبر صلى الله عليه
وآله قربانى كردند، به آنان گفته شد: «لاتقدّموا بين يدى اللَّه و رسوله»(5) 2- گروهى قبل از آنكه ماه رمضان ثابت شود روزه گرفتند.
به آنان گفته شد: «لاتقدّموا بين يدى اللَّه و رسوله» 3- پيامبر اسلام صلى الله عليه وآله گروهى را براى
تبليغ نزد كفّار فرستاد، كفّار مبلّغان پيامبر را كشتند، ولى سه نفر از آنان فرار كردند.
اين سه نفر در بازگشت در مسير فرار دو نفر از قبيله كفّار (بنى عامر) را ديدند و به
انتقام دوستان شهيد خود آنها را كشتند (در حالى كه آن دو نفر بىتقصير بودند). قرآن
آنان را به خاطر اين عمل خودسرانه توبيخ كرد كه چرا بدون دستور پيامبر دست به اين عمل
زديد؟ «لاتقدّموا بين يدى اللَّه و رسوله»(6) 4- امام عليه السلام به شخصى فرمود: اين دعا را بخوان:
«يا مقلّب القلوب» شنونده اين گونه گفت: «يا مقلّب القلوب والابصار» امام فرمود: ما
كلمه «ابصار» را نگفته بوديم، قرآن مىفرمايد: از خدا و پيامبر جلو نيفتيد. «لاتقدّموا
بين يدى اللَّه و رسوله»(7) 5 - قوم بنىتميم از پيامبر صلى الله عليه وآله امير
ومسئول خواستند. خليفه اوّل و دوّم هر كدام شخصى را پيشنهاد كردند و با هم مشاجره مىكردند
كه كانديداى من بهتر است، آيه نازل شد؛ «لاتقدّموا بين يدى اللَّه... و لاترفعوا اصواتكم»( صحيح بخارى،
ج3، ص123.) 6- امامعليه السلام در آموزش دعا به شخصى فرمود:
اين دعا را بخوان: «لااله الاّ اللّه...» تا آنجا كه مىفرمايد: «يُحيى و يُميت» شنونده
از پيش خود جملهاى اضافه كرد و گفت: «و يميت و يحيى» حضرت فرمودند: جمله تو صحيح است،
امّا آنچه من مىگويم بگو و سپس آيه «لاتقدّموا بين يدى اللَّه و رسوله» را براى او
تلاوت فرمودند.( خصال صدوق، ج2، ص62.) 7- بعضى از اصحاب
پيامبر اسلام صلى الله عليه وآله خواب و خوراك و آميزش با همسر را بر خود حرام كردند،
حضرت ناراحت شده و به منبر رفتند و فرمودند: من خودم غذا مىخورم، مىخوابم، با همسرم
زندگى مىكنم و راه و روش من اين است، پس هر كس از اين راه پيروى نكند، از من نيست.
«فمَن رَغِب عن سنّتى فليس منّى»( وسائلالشيعه، ج23، ص244.) 8 - با اين كه پيامبر اسلام صلى الله عليه وآله ازدواج
موقّت را قانونى اعلام فرمودند، خليفه دوّم گفت: من آن را حرام كردم. اين خود پيش افتادن
از پيامبرصلى الله عليه وآله است كه در اين آيه از آن نهى شده است. «لاتقدّموا بين
يدى اللَّه و رسوله» 9- در سال هشتم هجرى كه پيامبر اسلام صلى الله عليه
وآله با مردم براى فتح مكه از مدينه حركت كردند، بعضى از مسلمانان در اين سفر روزه
خود را افطار نكردند (با اين كه مىدانستند مسافر روزه ندارد و مىديدند كه پيامبر
صلى الله عليه وآله افطار كرده است). اينها كسانى هستند كه از پيامبرصلى الله عليه
وآله پيشى مىگيرند. «لاتقدّموا بين يدى اللَّه و رسوله» 10- در اديان قبل از اسلام نيز نمونههايى از پيشى
گرفتن را مىبينيم. مثلاً با اين كه حضرت مسيح فرزند مريم و بنده خدا بود، او را تا
مرز خدايى پيش بردند كه قرآن آنان را از غلوّ در دين باز داشت. نمونههاى
تخلّف و بازماندن همان گونه كه پيش افتادن از خدا ورسول او ممنوع است،
عقب ماندن و پس افتادن از فرمان آنان نيز ممنوع است. آن گاه كه خدا و رسول و جانشينان
بر حقّ آنان مردم را براى مسئلهاى فرا مىخوانند، بايد با سرعت و سبقت، آگاهانه و
عاشقانه، آن دعوت را لبيك گفت. در آياتى از قرآن از كسانى كه به همراه فراخوانى و بسيج
از خود سنگينى به خرج مىدهند، به شدّت انتقاد شده است. «اثّاقلتم الى الارض توبه،
38) در اين زمينه نيز به نمونههايى توجّه مىكنيم: الف: پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله در آستانه رحلت،
لشگرى را براى دفاع به منطقهاى بسيج كرد و فرمانده آن را جوانى به نام «اُسامه» منصوب
نمود و فرمود: خدا لعنت كند هر كس كه از لشگر اُسامه تخلّف كرده و سرباز زند، امّا
عدهّاى تخلّف كردند. ب: در آيات قرآن از كسانى كه
به خاطر تخلّف از فرمان پيامبر اسلامصلى الله عليه وآله به جبهه نرفتند و براين امر
شادمان بودند، انتقاد شديد شده است. «فَرِحالمخلّفون بمَقعَدهم خلاف رسول اللّه»(
توبه، 81.) ج: در جنگ اُحد با اينكه در حمله اوّل مسلمانان پيروز
شدند، ولى به خاطر تخلّف از دستور پيامبرصلى الله عليه وآله كه 50 نفر را در شكاف كوههاى
اُحد مسئول مرزبانى قرار داده بود، و آنان به عشق جمعآورى غنائم منطقه را رها كردند،
عاقبت جنگ با شكست مسلمين و شهادت حضرت حمزه عموى پيامبرصلى الله عليه وآله و جمعى
از ياران با وفاى حضرت، پايان يافت. قرآن دليل شكست اُحد را در سه كلمه بيان كرده است:
سستى، اختلاف و تخلّف از فرمان. «حتّى اذا فَشِلتم و تَنازَعتم فى الامر و عَصيتُم»( آلعمران،
152.) د: بارها در نهجالبلاغه حضرت على عليه السلام افراد
سنگدل يا ترسو و كسل را به شدّت سرزنش كرده و تعبيراتى از قبيل اينكه شما لاشههاى
بىروح هستيد!، شما در قيافه مرد هستيد امّا مردانگى نداريد!( نهجالبلاغه،
خطبه 27) و امثال آن به كار برده است. بنابراين آنچه خداوند از ما مىخواهد، نه پيش افتادن
است نه پس افتادن، بلكه همراه بودن و همفكر و همكار بودن است. «والّذين معهم...» بحثى پيرامون
تقوى در اينجا به مناسبت جمله «واتّقوا اللَّه» به نكاتى
در مورد تقوى اشاره مىكنيم: 1- هدف از دستورات الهى آن است كه در انسان روحيّه
تقوى پيدا شود. مثلاً قرآن مىفرمايد: پروردگار خود را بپرستيد شايد تقوى پيدا كنيد.( بقره، 21.) و نيز مىفرمايد:
روزه بر شما و بر امّتهاى پيشين واجب شده، شايد تقوى پيدا كنيد.( بقره، 183.) 2- تقوى، زمينه پذيرش هدايت است. «هُدىً لِلمتّقين»( بقره، 2.) 3- خداوند به كسانى كه تقوى دارند، علومى را عنايت
مىكند. «اتّقوا اللّه و يعلّمكم اللَّه»() بقره، 282) 4- تقوى، وسيله دريافت رحمت الهى است. «اتّقوا لعلّكم
تُرحمون»( انعام، 155.) 5 - تقوى، وسيله قبولى عمل است. در قرآن مىخوانيم:
خداوند فقط اعمال متّقين را مىپذيرد. «انّما يَتقبّل اللَّه من المتّقين»( مائده، 27.) 6- تقوى، وسيله دريافت رزق از راههايى است كه انسان
گمان آن را ندارد. «و يَرزُقه من حيثُ لايَحتَسِب»( طلاق، 3.) 7- خداوند به متّقين وعده داده كه هرگز در بنبست
قرار نگيرند. «و مَن يّتق اللَّه يَجعَل له مَخرَجاً»( طلاق، 2.) 8 - خداوند انواع حمايتها و امدادهاى غيبى خود را
نثار افراد با تقوى مىكند. «اعلموا انّ اللّه مع المتّقين»( توبه، 36 و
123.) 9- تقوى راه نجات از خطرات قيامت(مريم، 72.) و خوش عاقبتى
و رسيدن به رستگارى است. «والعاقِبةُ لِلمتّقين»( اعراف، 128.) عوامل مؤثّر در تقوى اكنون كه به گوشهاى از آثار وبركات تقوى اشاره شد،
به عواملى كه در پيدايش تقوى مؤثّر است نيز اشاره مىكنيم: 1- ايمان به مبدأ و معاد، انسان را در برابر گناهان
بيمه مىكند و هر چه ايمان قوىتر باشد، تقوى بيشتر است. 2- نظارت عمومى (امر به معروف و نهى از منكر) سبب
رشد تقوى در جامعه است. 3- تربيت خانوادگى، 4- لقمه حلال، 5 - رفتار مسئولين،
6- دوستان (همسر، همكار، همسايه وهمدرس)، 7- اشتغال، 8 - رفيق شدن با افراد با تقوى،
از عواملى است كه در تقوى مؤثّر مىباشد. آيا تقوى محدوديّت است؟ بعضى خيال مىكنند تقوى محدوديّت و زندان است، ولى
تقوى قلعه و دژ است. فرق بين زندان و قلعه آن است كه زندان را از بيرون قفل مىكنند
و يك محدوديّت تحميلى است كه با آزادى بشر سازگار نيست، امّا قلعه را انسان خود انتخاب
مىكند و خودش از درون قفل مىكند تا از انواع حوادث بيمه باشد. راستى، ما كه كفش به پا مىكنيم، پاى خود را بيمه
مىكنيم يا محدود؟ پس هر محدوديّتى بد نيست و هر آزادى ارزش نيست. همان
گونه كه هر توسعهاى ارزش نيست. زيرا ميكرب سرطان هم گاهى در بدن توسعه پيدا مىكند،
و هر عقب گرد و ارتجاعى بد نيست. بيمارانى كه به پزشك مراجعه مىكنند، هدفى جز برگشت
به حالت قبل ندارند و اين برگشت ارزش است. تقوى؛ يعنى ايمنسازى. زنان ودخترانى كه به اسم آزادى، به هر شكلى خود را
در مَعرَض ديد ديگران قرار مىدهند، اگر چند دقيقه (تنها چند دقيقه) با خود فكر كنند،
حتّى اگر مسلمان نباشند، عقل و علم ايشان، آنان را به سوى پاكى و عفّت و پوشش دعوت
خواهد كرد. زيرا بد حجابى يا بىحجابى عامل: 1- سوءظن نسبت به آنان، 2- توطئه براى ربوده شدن
آنان، 3- گسستن نظام خانواده، 4- تحريكهاى نابجا و به هم خوردن تعادل روحى، 5 - گرايش
به خودنمائى وتجمّلات، 6- ضربه علمى به دانشجويان و از بين بردن تمركز فكرى آنان نسبت
به درس و مطالعه، 7- خجل كردن افراد بىبضاعتى كه توان تهيّه اين گونه لباس و تجمّل
را ندارند، 8 - ضربه اقتصادى، زيرا به جاى دقّت در كار، به هوسبازى سرگرم مىشوند،
9- به ناكامى كشاندن زنان و دخترانى كه شكل و روىِ در خور توجّهى ندارند، 10- ايجاد
دغدغه براى والدين، 11- راضى كردن هوسبازان، 12- پيدايش رقابتهاى منفى، 13- فرار
از خانه، 14- پيدايش اطفال نامشروع، 15- بروز امراض مقاربتى، 16- پيدا شدن امراض روانى،
17- پيش آمدن مسائلى از قبيل سقط جنين، خودكشى يا ديگركشى يا حمله به ديگران و حوادث
رانندگى و... كه اينها همه گوشهاى از بىتقوايى درباره يكى از مسائل (حجاب) است. شايد به همين دليل باشد كه در قرآن، اين همه در مورد
تقوى سفارش شده است و امام جمعه بايد در همه خطبهها، مسئله تقوى را مطرح كند و قرآن
به مقدار كم تقوى قانع نيست و مىفرمايد: «فاتّقوا اللّه ما استَطَعتم»( تغابن، 16)
تا آنجا كه مىتوانيد تقوى داشته باشيد. و در جاى ديگر مىفرمايد: «اتّقوا اللّه حقَّ
تُقاتِه»( آلعمران، 102.) آن گونه كه حقّ تقوى است، تقوى داشته باشيد. البتّه نبايد مأيوس شويم، زيرا هرگاه به گناهى گرفتار
شديم، مىتوانيم با طناب نماز و توبه و استمداد از خداوند، خود را از منجلاب گناه نجات
دهيم.
آیاانقلاب
اسلامی –به نظربرخی مدعیان ولایت ومهدویت-چون باظلم
وستم مبارزه می کند،نسبت به فراهم شدن ظهور،حالت بازدارندگی داردومانع خواست
واراده الهی می باشد؟ویااین کهخ نه تنهامانع ظهورنمی باشدکه زمینه سازوتسریع بخش به
آن است؟ قبلا
اشارت رفت که تاعوامل غیبت کنارنرود،تحقق ظهورممکن نشود؛وتامسلمانان وبلکه جهانیان
عطش واشتیاق به ولایت الهی پیدانکنند،وازحاکمیت طواغیت اعلام برائت
ننمایند،شایستگی درک حضورولی الله الاعظم رانمی یابند.ازاین رو،ظهوردوشرط اساسی
دارد،یکی تبری ازولایتهای طاغوتی وغیرالهی ودیگری تولی وولایت محوری به معنای
حقیقی آن.وانقلاب اسلامی ونظام برآمده ازآن بیشترین نقش رادرشکل گیری وتحقق این
دواصل رادارد. انقلاب
اسلامی بابیداری اسلامی ،دفاع ازمحرومین ومستضعفین ،افشاءناکامی وناتوانی حکومتهای
غیرالهی وایجادامیدوشوق نسبت به حاکمیت عدالت گستردین خدا،بزرگترین نقش
وتاثیررادرزمینه سازی دولت کریمه ی آخرین ولی وحجت خداداشته است. خداوندسبحان
وقتی آخرین ذخیره خودرادراختیارودترس مردم قرارمی دهدکه مردم وثیقه قاطعی ارائه
نمایندکه رفتارشان باحضرتش همانندرفتاربادیگرائمه نباشدولذاقبل ازظهورمسلم های
آنان وسیله آزمونی ازمردم خواهندشدتاچنانچه استعدادوشایستگی خودرانمایاندندوبه
دپیمان خودوفاداربودند،خداوندفرج ولش رامحقق نماید انقلاب
اسلامی ورهبری آن ،بزرگترین وثیقه وامتحان الهی است که مردم ازطریق آن نشان دهندکه
واقعاًپذیرای امام زمانشان هعستندوآمادگی همراهی اورادارندویا نه وقتی
فرزندان حضرت یعقوب آن رفتارناشایست رانسبت به حضرت یوسف انجام دادندوبرای باردوم
ارپدربنیامین راخحواستندکه انهاراهمراهی کنند،حضرت یعقوب خطاب به آنان فرمود:«قال
لن ارسله معکم حتی تؤتون موثقاًمن الله لتأتننی به» الان
نیزخداوندبرای فرستادن آخرین یوسف وحجتش وثیقه می طلبد وولایت فقیه همان وثیقه است
که امت باسپردن آن آمادگی خوراظهروبروزمی دهند. درکلمات
نورانی معصومین علیهم السلام به روایاتی برمی خوریم که کاملاقابلیت تطبیق برانقلاب
اسلامی اسلامی وزمینه سازی آن برای ظهورحجت خداراداردولااقل ازبرجسته ترین مصداق
این روایات می باشد. ازرسول
مکرم اسلام منقول است که فرمود : «یخرج
ناس من المشرق فیوطئون للمهدی سلطانه» مردمی از مشرق زمین قیام می کنند و زمینه را برای قیام حضرت
مهدی (ع) فراهم می سازند. (کنزالعمال، ج 14، ص 263؛ المعجم الاوسط، الطبراني، ج 1، ص
94.) علامه نعمانی که
درقرن سوم می زیسته ،ازحضرت امام باقرعليه السلام روایتی نقل می کند که کاملامنطبق
برانقلاب اسلامی ایران است که حضرت ميفرمايد: «کَأَنِّي بِقَوْمٍ قَدْ خَرَجُوا بِالمَشْرِقِ
يَطْلُبُونَ الحَقَّ فَلا يُعْطُوْنَهُ ثُمَّ يَطْلُبُونَ فَلا يُعطَونَهُ فَاِذا
رَأَوْا ذَلِکَ وَضَعُوا سُيُوفَهُمْ عَلي عَواتِقِهِمْ فَيُعْطَوْنَ مَا
سَأَلُوهُ فَلا يَقْبَلُونَهُ حَتَّي يَقُومُوا وَلا يَدْفَعُونَها اِلاَّ اِلي
صاحِبِکُمْ قَتْلاهُمْ شُهَداءٌ اَما اِنِّي لَوْ اَدْرَکْتُ ذَلِکَ
لَاِسْتَبْقَيْتُ نَفْسي لِصاحِبِ هَذا الاَمْرِ» (الغيبة، ص 273؛ ح
50.) گويي قومي را ميبينم که از شرق در طلب حق قيام کردهاند؛
ولي بدانان نميدهند و باز مطالبه ميکنند، اما بدانها نميدهند. پس چون چنين
ميبينند، شمشيرهاي خود را بر دوش ميگيرند. در آن هنگام آنچه را ميخواهند به
آنان ميدهند؛ ولي نميپذيرند تا اينکه پيروز ميشوند و آن را جز به صاحب
الامرعليه السلام تسليم نميکنند. کشتگان آنان شهيدند. اگر من آنان را درک کنم،
جانم را براي صاحب الامر ميگذارم توجه به اين نكته در حديث لازم است كه نهضت ابتدائي ايرانيان را با عبارت«خروج» مطرح كرد اما از نهضت
دوم كه متصل به ظهور حضرت است با عبارت«قيام» ياد
نمود.از اين بيان امام باقر(عليه السلام) مي توان فهميد كه نهضت دوم مهمتر و عظيم
تر از نهضت ابتدائي و مرحله تكامل يافته آن است كه طي ان ايرانيان با خيزش همگاني
و قيام الهي خويش زمينه را براي ظهور حضرتش فراهم خواهند ساخت.(عصر ظهور،علي كوراني،ص233) نظیر
روایت فوق، درسنن ابن ماجه ازرسول خدانقل شده است که حضرت فرمود: « حَدَّثَنَا عُثْمَانُ
بْنُ أَبِي شَيْبَةَ , حَدَّثَنَا مُعَاوِيَةُ
بْنُ هِشَامٍ , حَدَّثَنَا عَلِيُّ
بْنُ صَالِحٍ , عَنْ يَزِيدَ
بْنِ أَبِي زِيَادٍ , عَنْ إِبْرَاهِيمَ
, عَنْ عَلْقَمَةَ ,
عَنْ عَبْدِ
اللَّهِ , قَالَ : بَيْنَمَا نَحْنُ عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ
صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ , إِذْ أَقْبَلَ فِتْيَةٌ مِنْ بَنِي هَاشِمٍ ,
فَلَمَّا رَآهُمُ النَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ اغْرَوْرَقَتْ
عَيْنَاهُ وَتَغَيَّرَ لَوْنُهُ , قَالَ : فَقُلْتُ : مَا نَزَالُ نَرَى فِي
وَجْهِكَ شَيْئًا نَكْرَهُهُ , فَقَالَ : " إِنَّا أَهْلُ بَيْتٍ , اخْتَارَ
اللَّهُ لَنَا الْآخِرَةَ عَلَى الدُّنْيَا , وَإِنَّ أَهْلَ بَيْتِي سَيَلْقَوْنَ
بَعْدِي بَلَاءً وَتَشْرِيدًا وَتَطْرِيدًا , حَتَّى يَأْتِيَ قَوْمٌ مِنْ قِبَلِ
الْمَشْرِقِ مَعَهُمْ رَايَاتٌ سُودٌ , فَيَسْأَلُونَ الْخَيْرَ فَلَا
يُعْطَوْنَهُ , فَيُقَاتِلُونَ فَيُنْصَرُونَ , فَيُعْطَوْنَ مَا سَأَلُوا , فَلَا
يَقْبَلُونَهُ حَتَّى يَدْفَعُوهَا إِلَى رَجُلٍ مِنْ أَهْلِ بَيْتِي
فَيَمْلَؤُهَا قِسْطًا كَمَا مَلَئُوهَا جَوْرًا , فَمَنْ أَدْرَكَ ذَلِكَ
مِنْكُمْ فَلْيَأْتِهِمْ وَلَوْ حَبْوًا عَلَى الثَّلْجِ » (سنن
ابن ماجه ،جزءدوم،باب خروج المهدی،ح4083) . عبد الله بن مسعود گفت:
هنگامى که ما در نزد رسول الله صلى الله عليه واله بوديم، بناگاه گروهى از جوانان
بنى هاشم پيدا شدند، چون رسول خدا صلى الله عليه واله آنان را ديد، ديدگان آن حضرت
اشک آلود شد واشک در چشمانش حلقه زد، ورنگ چهره مبارکش تغيير کرد. عبد الله گويد: من گفتم يا
رسول الله ما همچنان در چهره ى شما چيزى را مى بينيم که دوست نداريم شما بدينسان
باشيد، فرمود: ما خاندانى هستيم که خدا بجاى اين دنيا آخرت را براى ما برگزيده است
وخاندان من پس از من گرفتار بلاها وآوارگيها وبى خانمانيها خواهند شد تا آنکه
طايفه اى از (طرف مشرق) پيدا شوند که پرچم هاى سياه با خود همراه دارند. آنان
درخواست خير ونيکى مى نمايند ولى آن را به آنها نمى دهند از اين رو مى جنگند
وپيروز مى شوند، وآنگاه آنچه را که آنان مى خواستند به آنان داده مى شود، ولى آن
طايفه ديگر نمى پذيرند تا آنکه آن پرچم ها (ويا امارت وحکومت) را به مردى از
خاندان من مى سپرند، وآنان زمين را از عدل وداد پر مى کنند، چنانکه قبلا از جور
وستم پر شده بود. پس هر کس از شما آن روزگار را دريابد، بايد بسوى آنان بشتابد هر
چند افتان وخيزان بر روى برف باشد. در روايتي ديگررسول
خدا ميفرمايد: 1-«تَجِيءُ الرّاياتُ السُّودُ مِنْ قِبَلِ المَشْرِقِ
کَاَنَّ قُلُوبَهُمْ زُبُرُ الحَدِيْدِ فَمَنْ سَمِعَ بِهِمْ فَلْيَأتِهِمْ
فَبايِعَهُمْ وَلَوْ حَبْواً عَلَي الثَّلْجِ»
(کشف الغمة، ج 2، ص 473؛ بحارالانوار، ج 51، ص
84.) افرادي با بيرقهاي سياه از ناحيه مشرق ميآيند
که دلهاي آنان مانند قطعههاي فولاد، محکم است. پس هر کس قيام آنان را شنيد، براي
بيعت به سوي آنان بشتابد؛ هر چند لازم باشد با سينه بر روي برف برود. استادشهیدمطهری-
قبل ازپیروزی انقلاب اسلامی – بااشاره
به روایاتی که درباره عصرظهور واردشده است می فرماید: « در روایت اسلامى سخن از گروهى زبده است، که
به محض ظهور امام به آن حضرت ملحق مىشوند. بدیهى است که این گروه ابتدا به ساکن
خلق نمىشوند و بقول معروف از پاى بوته هیزم سبز نمىشوند. معلوم مىشود در عین
اشاعه و رواج ظلم و فساد، زمینه هایى عالى وجود دارد که چنین گروه زبده را پرورش
مىدهد،... در برخى روایات اسلامى سخن از دولتى است از اهل حق که تا
قیام مهدى عجل الله تعالى فرجه ادامه پیدا مىکند (قیام وانقلاب مهدی ع استادشهیدمطهری،ص67-68) درتفسیرنورالثقلین
ازروضه کافی نقل شده است که امام صادق علیه السلام درتفسیرآیه 4سوره مبارکه
اسراءکه می فرماید:«...بعثنا علیكم عباداً لنا أولی بأس شدید فجاسوا خلال
الدیار» (و ما اعلام قطعی كردیم به بنیاسرائیل در كتاب كه شما هر آینه دوبار در
زمین فساد میكنید) فرمود: «قوم یبعثهم الله قبل خروج القائم
فلا یدعون و تراً لآل محمد(ص) إلا قتلوه » (اینها گروهی هستند كه خداوند ایشان را
قبل از ظهور حضرت قائم(عج) برمیانگیزد و اینان ظالمی را بر آل محمد(ص) باقی نمیگذارند
مگر آنكه او را بكشند [و از او انتقام بگیرند]ودرتفسیرجمله پایانی آیه که می
فرماید:« و كان وعداً مفعولاً» و این وعدهای بوده است از جانب خداوند كه حتماً
انجام خواهد شد؛فرمود:« خروج القائم(ع)» مقصود از این قسمت آیه،خروج حضرت قائم(عج)
است... ( بحارالانوار 53/93 ـ 94.). صاحب کتاب عصرظهوربااشاره به
روایات فراوانی که دررابطه بانقش ایرانیان دردوران ظهورواردشده است ،دریک جمع بندی
می گوید:« تمام منابع روايي
شيعه و سني اتفاق نظر دارند كه ظهور امام زمان(عج) پس از نهضتي بوقوع خواهد پيوست كه زمينه ساز ظهور حضرت است.در
اين نهضت صاحبان درفش هاي سياه از ايران،اماده كننده
مقدمات فرمانروايي او هستند،و وجود دو شخصيت ايراني موعود،يعني سيد خراساني يا هاشمي خراساني و ياور او شعيب بن
صالح نقشي قابل توجه دارند. نویسنده درادامه نقش ایرانیان زمینه
سازراباتوجه به پیشامدهاوحوادثی که ذکرآنهادراخبارآمده رابه چهار قسم تقسیم می
کندومی نویسد: در روايات داريم كه حكومت ايران به چند مرحله تقسيم مي شود. جالب این که. بخش عمده ای از روایاتی که درباره رویدادهای پیش از ظهور و یاران
حضرت مهدی (ع) آمده است، درباره ایران و ایرانیان است که با تعابیر گوناگونی
مانند: اهل فارس، عجم، اهل خراسان، اهل قم، اهل طالقان، اهل ری و ... بیان شده
است. با بررسی مجموع این روایات به این نتیجه می رسیم که در کشور ایران، پیش از
ظهور، نظامی الهی و مدافع ائمه معصومین (ع) برپا می گردد که مورد نظر امام زمان
(ع) است و نیز مردم ایران، نقش عمده ای در قیام آن حضرت دارند. ونکته دیگرآنکه همه روایات بر این نکته اتفاق دارند که پیش از ظهور مهدی (ع)
حکومتی به رهبری یکی از صالحان، که گمان می رود از فرزندان پیامبر (ص) هم باشد، در
ناحیه مشرق تشکیل می گردد و زمیه ظهور را مهیا می سازد و این حکومت، تا ظاهر شدن
حضرت مهدی (ع) و تسلیم آن به حضرت ایشان ادامه می یابد. از روايات استفاده می شودکه:
«دانش و معارف دين اسلام و مكتب تشيع، از ايران
و قم، به جهانيان صادر ميشود. لذا موقعيت علمي ايران ممتاز است و اصلي ترين مركز دين اهل بيت(عليهم السلام)
خواهد بود. در حديثي از امام صادق(عليه السلام) نقل شده است: «قم را
قم ناميدند، چون اهل او، اجتماع ميكنند با قائم آل
محمد(صلي الله عليه و آله) و با او قيام ميكنند و او را ياري ميكنند».(بحار الانوار، ج 57و 60،
ص216، ح38). قیامهای قبل الظهور سوالی که دراینجامطرح می شوداین
است که روایاتی که هرنوع قیامی رامطرودوباطل دانسته چیست؟ توضیح این که:مطابق روایات اسلامی، هرگونه قیام و انقلاب و تشکیل حکومت قبل از قیام حضرت
مهدی (عج) ناروا، بلکه حرام و ممنوع است مثل آنچه از امام صادقعلیه السلام نقل شده که فرمود: «کُلُّ رایَةٍ تُرْفَعُ قَبْلَ قِیامِ القائِمِ فَصاحِبُها طاغُوتٌ یُعْبَدُ مِنْ
دُونِ اللّهِ
عَزَّوَجَلَّ» (وسائل الشیعه، ج 11، ص 37) هر پرچمی پیش از قیام قائم بر افراشته
شود، صاحب آن طاغوتی است که در
برابر خدا پرستش میشود ولکن اوّلاً: اگراین روایات به لحاظ سندی تمام باشد،نمی توانددربرابردستورات
فراوان وقطعی قرآن وسنت که تلاش برای استقرارعدالت ومبارزه باظلم وستم وتحقق احکام
الهی رایک وظیفه وتکلیف همگانی ودرهمه زمانهامی داندمقاومت کند به بیان دیگر، اگر بگوییم این روایات در صدد نهی از قیام و مبارزه با ستم و فساد است، با آیات وروایات جهاد و امر به
معروف و نهی از منکر و نیز با سیره ائمه معصومینعلیهم السلام تعارض دارد و در مقام تعارض، باید از این روایات صرف نظر کرد؟وآیامی توان اجرای احکام وحدودالهی رامحدودبه
زمان ظهوردانست وآنهارادرزمان غیبت تعطیل کرد؟ وثانیاً: این روایات درمقام ردوبطلان حرکت هاونهضت های دروغینی است که بنام
حضرت مهدی اقدام می کنند ومی خواهندکارانحرافی خودرابه جای نهضت امام عصر معرفی
کنند چانکه درروایت فوق،مقصود از «پرچم برافراشته شده پیش از قیام قائم» پرچمی است که در مقابل خدا
و رسول و امامعلیه السلام برافراشته گردد و برافرازنده در مقابل حکومت خدا، حکومتی تأسیس کند و
در پی آن باشد که به خواستههای خود جامه
عمل بپوشاند. چنانکه واژه «طاغوت» و جمله «یُعْبَدُ مِنْ دوُنِ اللَّهِ» ،مویداین مطلب است. بنابراین، نمیتوان شخص صالحی که برای حاکمیت دین، قیام و اقدام کرده است؛ طاغوت خواند؛ زیرا در این صورت، چنین پرچمی، نه تنها در مقابل پرچم قائم برافراشته نشده که در
مسیر و طریق و جهت او خواهد بود. ثالثاً:
برخی از روایات مورداستنادمدعیان
نامشروعیت انقلابهای قبل ازظهور ،اصل جواز
قیام را ردّ نمی کند؛ بلکه پیروزی را نفی میکندوالاّ اگر نفی جواز کند،حکم قیام
امام حسینعلیه السلام در برابر یزید و نیز قیام زیدبن علی و حسین بن علی شهید فخ و... چه می شود؟ وبدیهی است که عدم پیروزی قیام، دلیل بر نفی تکلیف به قیام نیست وبه بیان دیگرماماموربه تکلیفیم نه نتیجه. ازجمله روایاتی که بیانگر ناموفق بودن قیامهای پیش از انقلاب امام زمان است. روایتی است که ازامام سجادعلیه السلام نقل شده است که حضرت میفرماید: « وَاللَّهِ
لایَخْرُجُ واحِدٌ مِنَّا قَبْلَ خُرُوجِ القائِمِعلیه السلام اِلاّ
کانَ مَثَلُهُ مَثَلَ فَرْخٍ طارَ
مِنْ وَکْرِهِ قَبْلَ اَنْ یَسْتَوِیَ جَناحاهُ فَاَخَذَهُ الصِّبْیانُ فَعَبَثُوا بِهِ» به خدا سوگند هیچ
یک از ما پیش از قیام قائم خروج نمیکند؛ مگر اینکه مَثَل او، مانند جوجهای است که پیش از
محکم شدن بالهایش از
آشیانه پرواز کرده باشد. در نتیجه کودکان او را گرفته و با او به بازی میپردازند درضمن امکان دارد مقصود از جمله «مِنّا »درروایت فوق، تنها ائمه معصومینعلیهم السلام باشند؛
زیرا شیعیان از آنان انتظار خروج
مسلحانه را داشتند و ایشان با توجّه به شرایط حاکم بر آن زمان، میخواستند با اخبار غیبی، آنان را قانع کنند که هر کس از ما پیش از قیامقائم خروجکند، به علت نبود امکانات لازم، پیروز
نخواهد شد و مصلحت اقتضا میکند که خروج مسلحانه نداشته باشند. بحث راباجمله ای ازحضرت امام خمینی رحمه الله به پایان می
بریم که حضرتشان می فرمایند : نکته (تکمیلی) در قرآن آیات زیادی در رابطه ی با قیام و جهاد آمده است تا آنجا که لغت قتل ۱۷۰و لغت جهد۴۱ مرتبه در قرآن
آمده است ما نمونه ای از این آیات را در این قسمت می آوریم وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَ مِنْ
رِباطِ الْخَیْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَ عَدُوَّکُمْ وَ آخَرینَ
مِنْ دُونِهِمْ لا تَعْلَمُونَهُمُ اللَّهُ یَعْلَمُهُمْ وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ
شَیْءٍ فی سَبیلِ اللَّهِ یُوَفَّ إِلَیْکُمْ وَ أَنْتُمْ لا تُظْلَمُونَ
(۶۰/انفال) قُلْ إِنَّما أَعِظُکُمْ بِواحِدَةٍ أَنْ تَقُومُوا لِلَّهِ
مَثْنى وَ فُرادى ثُمَّ تَتَفَکَّرُوا ما بِصاحِبِکُمْ مِنْ جِنَّةٍ إِنْ هُوَ
إِلاَّ نَذیرٌ لَکُمْ بَیْنَ یَدَیْ عَذابٍ شَدیدٍ (۴۶/سبا) لا یَسْتَوِی الْقاعِدُونَ مِنَ الْمُؤْمِنینَ غَیْرُ أُولِی
الضَّرَرِ وَ الْمُجاهِدُونَ فی سَبیلِ اللَّهِ بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ
فَضَّلَ اللَّهُ الْمُجاهِدینَ بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ عَلَى الْقاعِدینَ
دَرَجَةً وَ کُلاًّ وَعَدَ اللَّهُ الْحُسْنى وَ فَضَّلَ اللَّهُ الْمُجاهِدینَ
عَلَى الْقاعِدینَ أَجْراً عَظیماً (۹۵/نساء) یا أَیُّهَا النَّبِیُّ جاهِدِ الْکُفَّارَ وَ
الْمُنافِقینَ وَ اغْلُظْ عَلَیْهِمْ وَ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمَصیرُ (۷۳/ توبه) وَ جاهِدُوا فِی اللَّهِ حَقَّ جِهادِهِ هُوَ اجْتَباکُم (۷۸/حج) کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِتالُ وَ هُوَ کُرْهٌ لَکُمْ وَ عَسى
أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئاً وَ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ وَ عَسى أَنْ تُحِبُّوا شَیْئاً
وَ هُوَ شَرٌّ لَکُمْ وَ اللَّهُ یَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ (۲۱۶/بقره) وَ قاتِلُوا فی سَبیلِ اللَّهِ الَّذینَ یُقاتِلُونَکُمْ وَ
لا تَعْتَدُوا إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ الْمُعْتَدینَ (۱۹۰/بقره) وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلُوا فی سَبیلِ اللَّهِ
أَمْواتاً بَلْ أَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ (۱۶۹/آل عمران) فَلْیُقاتِلْ فی سَبیلِ اللَّهِ الَّذینَ یَشْرُونَ
الْحَیاةَ الدُّنْیا بِالْآخِرَةِ وَ مَنْ یُقاتِلْ فی سَبیلِ اللَّهِ فَیُقْتَلْ
أَوْ یَغْلِبْ فَسَوْفَ نُؤْتیهِ أَجْراً عَظیماً (۷۴/نساء) وَ ما لَکُمْ لا تُقاتِلُونَ فی سَبیلِ اللَّهِ وَ
الْمُسْتَضْعَفینَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ الْوِلْدانِ الَّذینَ
یَقُولُونَ رَبَّنا أَخْرِجْنا مِنْ هذِهِ الْقَرْیَةِ الظَّالِمِ أَهْلُها وَ
اجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْکَ وَلِیًّا وَ اجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْکَ نَصیراً
(۷۵/نساء) الَّذینَ آمَنُوا یُقاتِلُونَ فی سَبیلِ اللَّهِ وَ الَّذینَ
کَفَرُوا یُقاتِلُونَ فی سَبیلِ الطَّاغُوتِ فَقاتِلُوا أَوْلِیاءَ الشَّیْطانِ
إِنَّ کَیْدَ الشَّیْطانِ کانَ ضَعیفاً (۷۶/نساء) فَقاتِلْ فی سَبیلِ اللَّهِ لا تُکَلَّفُ إِلاَّ نَفْسَکَ وَ
حَرِّضِ الْمُؤْمِنینَ عَسَى اللَّهُ أَنْ یَکُفَّ بَأْسَ الَّذینَ کَفَرُوا وَ
اللَّهُ أَشَدُّ بَأْساً وَ أَشَدُّ تَنْکیلاً (۸۴/نساء) یا أَیُّهَا النَّبِیُّ حَرِّضِ الْمُؤْمِنینَ عَلَى الْقِتالِ
إِنْ یَکُنْ مِنْکُمْ عِشْرُونَ صابِرُونَ یَغْلِبُوا مِائَتَیْنِ وَ إِنْ یَکُنْ
مِنْکُمْ مِائَةٌ یَغْلِبُوا أَلْفاً مِنَ الَّذینَ کَفَرُوا بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ
لا یَفْقَهُونَ (۶۵/انفال) قاتِلُوهُمْ یُعَذِّبْهُمُ اللَّهُ بِأَیْدیکُمْ وَ
یُخْزِهِمْ وَ یَنْصُرْکُمْ عَلَیْهِمْ وَ یَشْفِ صُدُورَ قَوْمٍ مُؤْمِنینَ
(۱۴/توبه) قاتِلُوا الَّذینَ لا یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ لا
بِالْیَوْمِ الْآخِرِ وَ لا یُحَرِّمُونَ ما حَرَّمَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ لا
یَدینُونَ دینَ الْحَقِّ مِنَ الَّذینَ أُوتُوا الْکِتابَ حَتَّى یُعْطُوا
الْجِزْیَةَ عَنْ یَدٍ وَ هُمْ صاغِرُونَ (۲۹/توبه) یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا قاتِلُوا الَّذینَ یَلُونَکُمْ
مِنَ الْکُفَّارِ وَ لْیَجِدُوا فیکُمْ غِلْظَةً وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَعَ
الْمُتَّقینَ (۱۲۳/توبه) إِنَّ اللَّهَ اشْتَرى مِنَ الْمُؤْمِنینَ أَنْفُسَهُمْ وَ
أَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ یُقاتِلُونَ فی سَبیلِ اللَّهِ
فَیَقْتُلُونَ وَ یُقْتَلُونَ وَعْداً عَلَیْهِ حَقًّا فِی التَّوْراةِ وَ
الْإِنْجیلِ وَ الْقُرْآنِ وَ مَنْ أَوْفى بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّهِ
فَاسْتَبْشِرُوا بِبَیْعِکُمُ الَّذی بایَعْتُمْ بِهِ وَ ذلِکَ هُوَ الْفَوْزُ
الْعَظیمُ (۱۱۱/توبه) و بسیاری از آیات دیگری که در کلام الهی و معجزه ی جاوید
پیامبر اعظم صلی الله علیه وآله آمده است .
فصل اوّل : فلسفه وجودي
ولايت بدون
ترديد نعمت ولايت ، برترين نعمت هاي الهي است كه در بين نعمت هاي غير قابل إحصاي
خداوندي به مصداق " وان تقد وا نعمت اله لا تحصوها" تنها نعمتي است
كه "لقد منّ الله علي
المؤمنين اذ بعث فيهم رسولاً من انفسهم" (آل عمران / 164) و نيز فرمود :"... بل الله يمنّ
عليكم ان هداكم للايمان " (حجرات /17) دليل اين امر آن است كه
بشر بدون بهره گيري از دين [ ولايت و قرآن ] از مرز « شرالدواب» كه حاكي از پست ترين
موجودات ومرحله ي « حمأمسنون » كه بيانگر نازلترين مراحل
آفرينش است خارج نشده بلكه در منزل خاكي درجا مي زند و چه بسا اضلّ من الانعام
بگردد. آري ، آنچه بشر را به
حيات انساني و عالي ترين جايگاه و منزلي كه حتي ملك مقرب به دين آمده است تا مانع به هدر رفتن استعدادهاي بشري
و درجا زدن او در مبدأ خاكي شود ، بلكه دين آمده است تا تضمين كننده حركت تكاملي
وتعالي انسان به سوي مقصد اصلي يا ايها الذين امنوا
استجيبوالله و للرسول اذا دعاكم لما يحييكم (انفال / 24) حياتي كه قرآن كريم از آن ، به حيات طيبه تعبير و آن را
نتيجه ايمان و عمل صالح دانسته است : "من
عمل صالحا من ذكر و انثي و هو مؤمن فلنحيينه حياةً طيبه و لنجزينهم اجرهم باحسن ما
كانوايعملون "
(نحل /97) اسلام در حركت انسان به سمت صراط مستقيم ، هم راهنماي
انسان است و هم راهبر او؛ بنابراين در يك جمله مي توان رسالت و
فلسفه ي وجودي دين را هدايت انسان و رساندن او به جايي كه شايستگي آن را دارد ،
دانست . و بر همين اساس است كه در نگاه قرآن ، "فا ما يأتينكم منّي هديً فمن تبع هداي فلاخوف عليهم
ولاهم يحزنون"
( بقره /38) و نيز فرمود :"فا ما يأتينكم منّي هديً فمن اتبع هداي فلايضلّ ولايشقي
"
(
طه /123) راهبرد اسلام براي هدايت بدون ترديد همه انبياي الهي زمينه سازان بعثت آخرين
فرستاده خدا و نزول كاملترين راهبرد و دين مبين اسلام بمنظور هدايت
و تعالي انسان از دو بخش تفكيك ناپذير الف : مأموريت نبوت كه داراي چهار ويژگي مي باشد : 1 – در بر گيرنده همه انسان ها است ؛ " قل يا ايها الناس اني رسول اله اليكم جميعاً " 2 – فقط مبلّغ وحي است ، و عهده دار امر مديريتي نمي
باشد : "ما علي الرسول الا
البلاغ" انما انت مذكر ست عليهم بمصيطر 3 – حامل كاملترين دين است ؛ از اين رو ، پس از وي ،
پيامبري نيامده و خاتم پيامبران است : "ما كان محمدا با احد من رجالكم ولكن رسول اله و خاتم النبيين "
(احزاب
/ 40) 4 – ثمره نبوت 23 ساله اش قرآن است كه هدايتگر عالميان
است : " ان هذا القرآن يهدي للتي هي اقوم " ب : شأن امامت و ولايت ؛ با چند خصوصيت : 1 – دو بعدي بودن ولايت در تكوين وتشريع 2 - انحصار
بهره مندي مؤمنين از ولايت تشريعي بر خلاف تكويني كه عموميت شمول دارد "النبي اولي بالمؤمنين من انفسهم " (احزاب / 6) 3 - ذي ابعاد
بودن ولايت تشريعي 1/3 –تبيين دين وتفسير قانون اساسي اسلام و بيان احكام جزیي
خداوندي وانزلنا اليك الذكرلتبين للناس ( نحل / 44) 2/3 – زعامت و رهبري و
مديريت جامعه اسلامي انما وليكم اله و رسوله ... ( مائده / 54) 3/3 – داوري وفصل
الخطاب همه منازعات فلا و ربك ... ( نساء / 65) 4 – هر چند نبوت آن
حضرت ، با نزول قرآن خاتمه يافت ولكن ولايتش خاتمه يافتني نيست " انّما وليكم الله
و رسوله والذين امنوا الذين يقيمون الصلوة و يؤتون الزكوة و هم راكعون "
(مائده /55 ) ولي وسرپرست شما تنها
خدا، پيامبر و مؤمناني هستند كه نماز را به پا داشته ، به فقيران 5 – ولايت خدا صلي اله
عليه و آله به لطف قرآن و سنت متواتر ، با همه شوؤنش ، امير مؤمنان عليه
السلام درباره ولايت ائمه اطهار مي فرمايد : ... ولهم خصائص حقّ
الولايه و فيهم الوصيه و الوراثه (خطبه دوم) خصائص امامت (علوم و
معارف حقه و آيات ومعجزات) در آنان جمع و حق ايشان است و بس ، و درباره آنان وصيت
(رسول اكرم) و ارث بودن (از آن وجود محترم) ثابت است . 1
- متجاوز ازسی كتاب معتبر اهل سنت مانند كتاب "الكافي الشاف ابن حجر
عسقلاني ، مفاتيح الغيب رازي ، سنن نسايي ، كنز العمال ، تذكره سبط بن جوزي و
..." آيه فوق را نازل شده در شأن اميرمؤمنان (ع) دانسته اند . تفسير نمونه
، ج چهارم ، ذيل آ يه فوق . و در ضرورت استمرار ولايت مي فرمايد :"و خلّف فيكم ما خلفت الانبياء في اممها ؛ اذلم يتركوهم
هملاً ، بغير طريق واضح ولا علم قائم "
(خطبه اول ، فراز 45) رسول خدا (ص) در ميان شما مردم ،
جانشيناني برگزيد كه تمامي انبياء گذشته براي امتهاي خود برگزيده اند ؛ زيرا آنها
هرگز انسان ها را سرگردان رها نكردند و بدون معرفي راهي روشن ونشانه هاي استوار ،
از ميان مردم نرفتند. آري از محالات است خداوند حكيم امت را
بدون رهبري وهادي به حال خود رها كند . امام صادق (ع) مي فرمايد :ان الله اجلّ و اعظم من ان يترك الارض بغير امام عادل (اصول كافي
،ج1،ص178) خداوند اجل از آن است كه مردم را بدون امامي عادل (به حال خود ) رها
نمايد مرحوم ملاصدرا درشرح روايت فوق مي
نويسد :"نياز مردم بسيار مهمتر از
نياز آنان به خوراك و پوشاك وديگر امور است كه خالق برايشان آفريده است ، اگر
خداوند روزگاري انسان را بدون امام باقي گذارد ، يكي از سه حالت در پايان بحث به نقل كلامي از مرحوم
علامه طباطبايي در اين رابطه مي پردازيم ، ايشان در اثبات موضوع فوق مي فرمايد :" در ثبوت وتحقق صراط ولايت كه در
وي ، انسان مراتب كمال باطني خود را طي كرده
و در موقف قرب الهي جايگزين مي شود ،
ترديدي نيست ؛ زيرا ظواهر ديني بدون يك واقعيّت باطني تصور ندارد ؛ و دستگاه
آفرينش كه براي انسان ، ظواهر ديني (مقررات عملي و اخلاقي و اجتماعي ) را تهيه
نموده و وي را به سوي او دعوت كرده است ، ضرورتاً اين واقعيت باطني را كه نسبت به
ظواهر ديني به منزله روح است ، آماده خواهد ساخت و دليلي كه دلالت بر ثبوت و دوام
نبوت(شرايع واحكام) در عالم انساني كرده و سازمان مقررات ديني را به پا نگه امام يعني كسي كه از جانب حق سبحانه
براي پيشروي صراط ولايت اختيار شده
(مجموعه اثار استاد شهيد مطهري ،ج3،ص295) بنابراين ، فلسفه وجودي امامت همان
فلسفه وجودي نبوت و دين بوده وقطعاً بدون آن ، پيمودن مسير هدايت و رسيدن به مقصد
نهايي امكان پذير نمي باشد .
فصل دوم
:فلسفه غیبت اگرهدایت دینی
جزباحضورامام معصوم حاصل نمی شود،واگروجودامام لطف است ،پس چراخداوندکریم
انسانهاراازاین لطف بزرگ که عظیمترین نعمتهاست محروم نموده است؟ آیاغیبت امام بااصل
ولایت وتشریع آن منافات ندارد؟واین موضوع ،حاکی ازناقص وناتمام بودن هدایت
درعصرغیبت نیست؟ راستی فلسفه غیبت
چیست وچگونه بافلسفه ولایت قابل جمع است؟ قبل ازبررسی علل
وحکمتهای غیبت ،توجه به نکاتی لازم است: 1) برای روشن شدن پرسش فوق یادآوری چندنکته
لازم است، احادیث متواتر
اسلامی گواه موضوع فوق است. 1/3- درسیره و روش
رهبران الهی ،استفاده از معجزه و روشهای خارقالعاده، امری استثنایی بوده وآنها در حل و فصل امور،
ازروش متعارف و معمول میان انسانها بهره برداری می نمودند، چراکه در غیر این صورت غرض از
تكلیف و هدایت و ارشاد كه آزمایش انسانها و رشد و تعالی آنان از روی اراده و اختیار خویش است،
عملی نخواهد شد.
1/5- تشكیل حكومت
عدل جهانی، با حفظ اصول یاد شده ،زمانی امكانپذیر است كه آمادگی پذیرایی لازم ازناحیه همه ملتها از
نظر روحی و فكری وجودداشته باشد،ومردم از حكومتها و سیاستهای مبتنی بر آرا و اندیشههای گسسته از وحی و رهبری الهی مأیوس گردیده و برای آمدن منجی كل و امام عدل و فضیلت،
لحظه شماری نمایند. در چنین شرایطی است
كه اراده و
خواسته
ملتها مجال هر گونه توطئهای را از قدرتهای
شیطانی میگیرد و حجت خدا با تكیه بر مشیت خدا و به پشتوانه
خواست عمومی ملتها میتواند، حكومت عدلگستر خویش را برپا نماید. 2)فایده داشتن امام،
درپس پرده غیبت غیبت به معنای فایده نداشتن
وجودامام درپرده غیبت نیست، بلکه به
استنادروایات وجودحضرتش درپس پرده غیبت برای همه مخلوقات مفیدوسودمنداست، ازجمله فوایدی که به
استناددلائل عقلی ونقلی قابل ذکراست عبارتنداز: 1- جان جهان بودن
امام، وبستگی داشتن جهان به وجود مبارک آن
حضرت. امام قلب عالم وجود،
هسته مركزى جهان هستى و «واسطه فيض» بين عالم و آفريدگار عالم است و از اين جهت حضور
و غيبت او تفاوتى ندارد. و اگر او - ولو به صورت ناشناس - در جهان نباشد، جهان هستى
در هم فرو مىريزد. چنانكه امام صادق - عليه السلام - فرمود: « لو بقيت الأرض بغير
امام لساخت باهلها» « اگر زمين بدون وجود
امام بماند، ساكنان خود را در كام خود فرو مىبرد (اصول کافی ج 1، ص
179 و كمال الدين/ صدوق/ج 1 ص 201 – 210.) امام چهارم علیه السلام
فرمود: « در پرتو وجودی ماست
كه خداوند آسمان را از فرو پاشى - جز به اذن او - نگه مىدارد. در پرتو وجود ماست كه
خداوند زمين را از لرزش و سلب آرامش ساكنانش، نگه مىدارد. به واسطه ماست كه خداوند
باران نازل مىكند و رحمت خود را مىگستراند و بركات و نعمتهاى زمين را بيرون مىآورد. و اگر آن كس از ما كه
در زمين است نبود، زمين اهل خود را فرو مىبرد.» ( أمالى صدوق، ص 112،
مجلس 35 .صدوق، كمال الدين، ص 207، باب 21، ح 22 فرائد السمطين، ص 45
-46.) 2- پاسدارى از آيين خدا از حضرت امیر
المؤمنین(ع) روایت است كه فرمود: «اللهم بلى لا تخلو
الارض من قائم لله بحجة اما ظاهراً مشهوراً أو خایفاً مغموراً لئلا تبطل حجج الله
و بیناته» «خدایا، آرى خالى
نماند زمین از كسى كه قائم باشد از براى خدا به حجت یا ظاهر و آشكار یا بیمناك و
پنهان تا حجتها خدا و بینات او از میان نرود». (شرح نهج البلاغه، ابن
ابى الحديد، ج 18، حكمت 143، ص 347 – احتجاج/ ج1/ ص 69، تحف العقول/ ص 170، کمال الدین / ج1/
ص 262، المناقب خوارزمی، ص 264). 3- اميد بخشى شيعه طبق عقيدهاى كه
به وجود امام زنده دارد، هر چند او را در ميان خود نمىبيند، اما خود را تنها نمىداند،
و اثر روانى اين عقيده در روشن نگهداشتن چراغ اميد در دلها و وادار ساختن افراد به
خود سازى و آمادگى براى آن قيام بزرگ جهانى، كاملاً قابل درك است. 4- دلگرمى و قوت روح بندگان خداو نقطه اتكاء بودن براى مومنان چنان که وجودمبارک
رسول خدا(ص) در جنگها و غزوات باعث دلگرمى و قوت قلب خاص براى مجاهدین اسلام بود و
با نبودن ایشان تفاوت بسیار داشت كه حتى شخصیتى مثل حضرت امیر المؤمنین(ع) فرمود: «كنا اذا احمرّ البأس
و اتقینا برسول الله(ص) فلم یكن أحد منا أقبر الى العدومنه» ( نهج البلاعه، ، كلمات غریبه ،کلمه نهم.). «ما هرگاه آتش جنگ
سرخ مىشد ( جنگ شدت مىیافت) به رسول خدا(ص) پناه مىبردیم تا آن حضرت پیشاپیش
همگان جهاد مىكرد احدى از ما از او به دشمن نزدیكتر نبود». نفس داشتن امام حى و
ملجأ و پناهگاه و حافظ شریعت هم ، خودموجب قوت قلب و استحكام روح و مانع از تسلط
یأس و نومیدى بر سالكان و مجاهدان است و همواره از او مدد مىگیرند و همت مىطلبند
و این مسأله از نظر علم النفس بسیار اساسى و مهم است. پس وجود امام از جهت
قدرت روح و قوت قلب و پناهگاه روانى و نقطه اتكاى مؤمنان، لازم و واجب است و این
یك فایده بزرگى است كه براى آن هم نصب امام حتماً و قطعاً و عقلاً و شرعاً لازم
است 5- هدایت وحمایت
مومنین ازپس پرده غیبت امام علاوه برنقش
تکوینی ووساطت فیض،برامورمومنین مراقبت نموده وهرجالازم باشد،به صورت مستقیم
ویاغیرمستقیم برای هدایت ویاری آنهااقدام می کند شیعیان بی کس وبدون
پشتوانه نمی باشندودرعصرغیبت احساس بی صاحبی وبی کسی نمی کنند ومی دانند آن حضرت
برتمام اموروکارهای آنان اشراف داشته،درمشکلات وتنگناها به فریاد آنها می
رسدودربرابردشمنان ،آنهاراحفاظت می کند امام
عصرازمامستور،ولی ازتصرف واقداماتی که درجهت مصلحت مسلمانان باشد،محروم نبوده،به
نحوکامل نسبت به همه امورآنان اهتمام دارد؛ درنامه ای که حضرتش
به شیخ مفید نوشته ،آمده است که: «فانااحیط علمنا
بانبائکم ولایعزب عنا شیئ من اخبارکم ومعرفتنا بالزلل الذی اصابکم ...انا
غیرمهملین لمراعاتکم ولاناسین لذکرکم ولولاذلک لنزل بکم الواءواصطلمکم الاعداء (بحارالانوار،ج53،ص175) آری حضورامام
ولودرپشت پرده غیبت،مانع به هم ریختن
غالبها خواهدشد؛چراکه: «لولا الحجه لساخت
الارض باهلها» ازاین رو،پيامبر اسلام
در پاسخ اين پرسش كه آيا شيعه در زمان غيبت، از وجود قائم فايدهاى مىبرد؟ فرمود:
بلى، سوگند به پروردگارى كه مرا به پيامبرى بر انگيخت، در دوران غيبتش از او نفع مىبرند
و از نور ولايتش بهره مىگيرند، همان گونه كه از خورشيد به هنگام قرار گرفتن در پشت
ابرها استفاده مىكنند. ( بحار الأنوار، ج
52، ص 93 و ج 36، ص250) امام صادق - عليه السلام
- فرمود: از روزى كه خداوند حضرت آدم را آفريده تا روز رستاخيز، زمين هيچگاه خالى از
حجت نبوده و نخواهد بود، يا حجت ظاهر و آشكار و يا غايب و پنهان، و اگر حجت خدا نباشد،
خدا ستايش نمىشود. راوى پرسيد: مردم چگونه
از امام غايب و پنهان استفاده مىكنند؟ حضرت فرمود: آنچنانكه از خورشيد پشت ابر استفاده
مىكنند. ( بحارالانوار /ج52/
ص 92) خود حضرت مهدى - عجل
الله تعالى فرجه - نيز روى اين معنا تكيه كرده است. در توقيعى كه آن حضرت در پاسخ به
سؤالات «اسحاق بن يعقوب» صادر فرمود و توسط محمد بن عثمان تحويل اسحاق گرديد، چنين
نوشت: اما چگونگى استفاده مردم از من همچون استفاده آنهاست از خورشيد، هنگامى كه در
پشت ابرها پنهان مىشود. ( الغيبه/طوسی، ص
177 – بحارالانوار/ج52/ ص
92 - کشف الغمه ، ج 3، ص322) يكى از خطبههاى نهج البلاغه دلالت مىكند
كه: امام عصر، در زمان غيبت نيز، براى پيشرفت و عظمت اسلام و حل و فصل امور اساسى
مسلمانان تا سرحدّ قدرت مىكوشد. «واخذوا يمينا و شمالا ظعنا فى مسالك الغى و
تركا لمذاهب الرشد، فلا تستعجلوا ما هو كائن مرصد ولا تستبطئوا ما يجىء به الغد،
فكم من مستعجل بما ان ادركه ودّ انه لم يدركه و ما اقرب اليوم من تباشير غدٍ يا
قوم! هذا ابّان ورود كل موعود و دنوّ من طلعة ما لاتعرفون، الا و ان من ادركها منا
يسرى فيها بسراج منير و يحذو فيها على مثال الصالحين ؛ ليحلّ فيها ربقا و يعتق
فيها رقا و يصدع شعبا و يشعب صدعا، فى سترة عن الناس، لايبصر القائف اثره و لو
تابع نظره ثم ليشحذن فيها قوم شحذالقين النصل، تجلى بالتنزيل ابصارهم و يرمى
بالتفسير فى مسامعهم و يغبقون كأس الحكمة بعد (نهج البلاغه ،، خطبه 150 .) مردم از جاده حقيقت منحرف شده، به چپ و راست
مىروند؛ در راههاى گمراهى قدم مىزنند و طُرق هدايت را، رها كردهاند. پس درباره
آنچه شدنى است و در انتظارش هستيد، تعجيل نكنيد و چيزى را كه به زودى واقع مىشود،
دير مشماريد، چه بسا، كسى كه در موضوعى تعجيل مىكند، ولى وقتى به آن رسيد، مىگويد:
اى كاش آن را ادراك نكرده بودم. بشارتهاى آينده، چه اندازه نزديك شدهاند! اكنون
وقت رسيدن وعدهها و نمايان شدن چيزى است كه آن را نمىشناسيد. آگاه باشيد! هريك
از ما اهل بيت، كه آن زمان را درك كرد (و امام آن عصر بود) با چراغ روشن، قدم بر
مىدارد و به روش صالحان رفتار مىكند، تا گرهى از مشكلات مردم بگشايد، گرفتارى را
آزاد سازد، جمعيّت باطل و زيان بخش را پراكنـده كند و اجتمـاع سودمنـدى را تشكيـل
دهد. تمام اين كارها را، پنهانى انجام مىدهد؛ به
طورى كه حتّى قيافهشناس نيز با كمال دقّت، اثرى از وى نمىيابد ـ به بركت وجود
امام آن عصر ـ دستهاى از مردم، براى دفاع از دين آماده مىگردند، چنان كه شمشير و
تير، به دست حدّاد تيز مىشود. چشم باطن آنها، به وسيله قرآن روشن مىگردد، تفاسير
و معانى آن، در گوششان گفته مىشود و شب و روز از علوم و حكمتهاى الهى، بهرهمند
مىشوند. 3) غیبت به مفهوم عدم حضورنیست ،بلکه به معنای عدم ظهوراست؛ گرچه امام از نظرها پنهان است ولی این، به
آن معنى نیست كه مردم نیز از آن حضرت پنهان مىباشند ، ویا وجود آن حضرت به
يك روح نامرئى يا امواج ناپيدا و رؤيايى و امثال اينها تبديل شده است! بلکهامام دربین مردم حضوردارد
ووظایف خود،ازجمله وساطت درفیض رابنحو احسن انجام داده، يك زندگى طبيعى عينى و خارجى
دارد، منتها با عمرى طولانى. آن حضرت در ميان مردم و در دل جامعهها رفت و آمد دارد
و در نقاط مختلف زندگى مىكند ولى به صورت ناشناس. و فرق بسيار است بين «نامرئى» و
«ناشناس» چنانچه از بعضى اخبار
استفاده مىشود آن حضرت در ایام حج حاضر مىشود و حج به جا مىآورد و اجداد گرامش
را زیارت مىكند و با مردم مصاحب و در مجالس حاضر مىشود و از بیچارگان فریاد رسى
مىنماید و بیماران را عیادت مىفرماید و بساكه شخصاً در قضاى حوائج آنان سعى
فرماید. امام صادق - عليه السلام
- مىفرمود: «مردم امام خود را گم
مىكنند. او در موسم حج حاضر مىشود و مردم را مىبيند ولى آنان او را نمىبينند.» ( اصول كافى، ج 1، ص338.) دررساله به شیخ مفیدازامام
زمان نقل شده است که فرمود: «نحن وان کنا ثاوین
بمکانناالنائی عن مساکن الظالمین حسب الذی اراناالله تعالی لنامن الصلاح
وشیعتناالمومنین فی ذلک مادامت دولة الدنیا للفاسقین فانا یحیط علمنابانبائکم» ماگرچه برحسب
امرخداکه درآن مصلحت ماوشیعیان مومن ما نمایانده شده مادامی که دولت دنیادست
فاسقان است درمکانی دورازمسکن ستمگران مسکن گزیده ام ؛هماناازاوضاع شماکاملا
آگاهیم (بحارالانوار،ج53،ص175.) به استنادروایات
وارده، امام نظاره گرپرونده امت است وبطورمتناوب پرونده هادراختیارحضرتش قرارمی
گیردو امام پرونده هاراملاحظه می فرماید؛ حضرت امام خمینی قدس
سره الشریف دراین موردمی فرماید: 1) نامه ي اعمال ما مي
رود پيش امام زمان ـ سلام الله عليه ـ هفته اي دو دفعه، به حسب روايت. من مي ترسم که
مایي که ادعاي اين را داريم که تبع اين بزرگوار هستيم، شيعه ي اين بزرگوار هستيم، اگر
نامه ي اعمال را ببيند ـ و مي بيند، تحت مراقبت خداست ـ نغوذ بالله شرمنده بشود. شما
اگر يک فرزندتان خلاف بکند، شما شرمنده ايد. اگر اين نوکر شما خلاف بکند، شما شرمنده
ايد. در جامعه آدم شرمنده مي شود که پسرش اين کار را کرده يا نوکرش اين کار را کرده،
يا اتباعش اين کار را کرده. من خوف اين را دارم که کاري ما بکنيم که امام زمان ـ سلام
الله عليه ـ پيش خدا شرمنده بشود. اينها شيعه هاي تو هستند دارند اين کار را مي کنند!
نکنيد. يک وقت نکند، يک وقت خداي نخواسته يک کاري از ماها صادر بشود که وقتي نوشته
برود، نوشته هايي که ملائکه الله که مراقب ما هستند، «رقيب» هستند ـ هر انساني رقيب دارد و مراقبت مي شود. ذره
هايي که بر قلبهاي شما مي گذرد رقيب دارد. چشم ما رقيب دارد. گوش ما رقيب دارد. زبان
ما رقيب دارد. قلب ما رقيب دارد. کساني که مراقبت مي کنند اينها را ـ نکند که خداي
نخواسته از من و شما و ساير دوستان ما و ساير دوستان امام زمان ـ سلام الله عليه ـ
يک وقت چيزي صادر بشود که موجب افسردگي امام زمان ـ سلام الله عليه ـ بشود. مراقبت
کنيد از خودتان. پاسداري کنيد از خودتان. اگر بخواهيد اين پاسداري شما در دفتري که
پاسداران صدر اسلام در او ثبت است در آن دفاتر ثبت بشود، همان طور که آنها پاسداري
مي کردند از خودشان، شما هم از خودتان پاسداري کنيد، تا ثبت بشود آنجا. صحيفه امام؛ ج 8، ص
391 2)در روايات هم هست که
هفته اي دو مرتبه اعمال عرضه مي شود بر ولي امر؛ بر امام زمان ـ سلام الله عليه.توجه
داشته باشيد که در کارهايتان جوري نباشد که وقتي عرضه شد بر امام زمان ـ سلام الله
عليه ـ خداي نخواسته آزرده بشود، و پيش ملائکه الله يک قدري سرافکنده بشود، که اينها
شيعه هاي من هستند، اينها دوستان منند و برخلاف مقاصد خدا عمل کردند. رئيس يک قوم اگر
قومش خلاف بکند، آن رئيس منفعل مي شود. ...در هر جا هستيد از خودتان ...پاسداري کنيد
تا به پيروزي بر نفس خودتان، و پيروزي بر همه ي شياطين نايل شويد. صحيفه امام؛ ج 12، ص
358 3)خلاف ما براي امام
زمان سرشکستگي دارد، دفاتر را وقتي بردند خدمت ايشان و ايشان ديد شيعه هاي او (خوب،
ما شيعه او هستيم)شيعه او دارد اين کار را مي کند، اين ملائکه الله که بردند پيش او
ديد، سرشکسته مي شود امام زمان. صحيفه امام؛ ج 8، ص
423 4) قبل از اينکه اين
نامه ي اعمال ما براي پيشگاه خدا و قبل از آن براي پيشگاه امام زمان ـ سلام الله عليه
ـ برسد، خودمان بايد نظر کنيم به اين نامه ي اعمالمان، يعني صفحه ي قلبمان، که همه
چيز درش نقش مي شود همان صورتِ نامه ي اعمال است. خودمان بفهميم چکاره هستيم. آيا ما
در اين کاري که به ما محوّل است، با صداقت، صميميت، براي صلاح ملت و براي صلاح اسلام
کار مي کنيم؟ چه من که يک طلبه هستم و کارهاي طلبگي مي کنم و شما ...همه بايد خودمان
تشخيص بدهيم چه مي کنيم. صحيفه امام؛ ج 9، ص
441 5) اين ادعايي که مي
کنيم که ما مُسلِم هستيم و ما طرفدار اسلام هستيم و طرفدار رژيم اسلامي هستيم، بايد
اين قدم را هم برداريم که مهمش اين قدم است که محتواي يک مملکتي اسلامي باشد. هر جايش
برويم در مملکت اسلامي رفتيم، نه اينکه وقتي رفتيم بازار، ببينيم بازار همان بازار
و همان رباخوري و همان اجحاف و همان گرانفروشي بيجا و همانها، و بعد هم فرياد مي کند
که اسلام! بعد هم چراغاني مي کنند!خيال مي کنند با اين مي شود امام زمان را بازي داد!
نمي شود. تا يک نوري در قلب ما پيدا نشود فايده ندارد. هر چه از اين اعمال بکنيم، اعمال
است. از اين اعمال همه مي کنند، بايد اين اعمال بشود؛ نه اينکه اينها نشود، اين اعمال
بشود، پيوند با قلب داشته باشد، با قلبمان يک کاري کنيم که اين عمل را قلب ما آورده
باشد. صحيفه امام؛ ج 9، ص
18 4)نقش مردم دروقوع
غیبت گرچه امام
حاضروناظرودربین امت حضورداردولکن دخالت وتصرف درامورندارد ولکن مسؤول دخالت نكردن
و تصرف ننمودن امام در امور مردم، خود مردمند كه حاضر به قبول رهبرى آن حضرت
نیستند و مخالفت مىورزند. چنانچه با نیاكان كرامش مخالفت كردند و از آن بزرگواران
اطاعت ننمودند و اگر مردم حاضر به اطاعت و فرمانبرى بودند، آن حضرت ظاهر مىشد و
در این جهت فرقى بین امام حاضر و غائب نیست مرحوم محقق طوسى در
تجرید می فرماید: «وجوده لطف و تصرفه
لطف آخر و عدمه منا»( تجرید الاعتقاد، مبحث
امامت.) لطف
ازطرف خداوندمنان آن است که امام رامعین وبشناساند،چه
اینکه برمکلفان نیزواجب است که امام رابه یکدیگر بشناسانندوهیچ کس مانع تصرف
وتعلیم وتبلیغ امام نشودکه تصرف امام لطف دیگری است وچون مردم به تکلیف خوددراین موردعمل نکردند
باعث عدم تصرف امام شد،پس تصرف نکردن امام
ازناحیه ماست پس
اینکه امام عصرارواحنالمقدمه الفداه درامورمردم تصرف ودخالت نفرمود،خودمردم باعث
آن شدندکه حاضربه رهبری حضرتش نشدند،پس اگرمردم حاضربه فرمانبری بودند،امام
ظاهرمیشد اماوقتی
مردم قدرشناس وجودولی خدانبوده ،به جای حمایت وفرمانبری ازاو ،دست ستمگران رادربه
شهادت رساندن ویازندانی کردن اولیاءالله بازگذاردند ودرنتیجه یازده امام به دست
حاکمان غاصب به شهادت رسیدند،بدیهی است که خداوندحکیم آخرین ذخیره خودوواسطه فیضش
بامخلوقات را،ازآنان پنهان ومستورمی داردتاوجودفیاض حضرتش سالم بماند،بنابراین
،محرومیت ازوجودولی وحجت خدابه خاطرقدرناشناسی ورفتارناپسند خودمسلمانان می باشد
واین سنت الهی است که هرامتی نعمتی
راقدرشناس نبودند،آن نعمت، ازآنها دریغ خواهدشد «واذتاذن
ربکم لئن شکرتم لازیدنکم ولئن کفرتم ان عذابی لشدید»ابراهیم/7 سرموضوع
هم آن است که بهره مندی وبرخورداری مردم از هدایت تشریعی الهی ،جزبااختیاروانتخاب
خودمردم محقق نمی شود؛وولی خدادر جامعه ومردمی می توانداعمال ولایت بنمایدکه اولا
مردم پذیرای حضرتش با اشتیاق وایمان راسخ باشند وثانیا مردم صددرصدحامی
وفرمانبردار اوبوده،ولایتهای دروغین راطردنمایند.ازاین رو،وقتی بیش ازدویست سال
بجای حمایت واطاعت،گرد طواغیت اجتماع نموده ،سختترین وضعیت رابرای ائمه اطهارفراهم
ساختندودربرابربه شهادت رسیدن اولیاءالهی لب فروبسته وعملاًاعلام رضایت کردند،عدم
لیاقت وشایستگی خودراخودرابرای امام ظاهر نشان دادندوبدین وسیله محرومیت
ازدیدارحجت خدا برای آنان حتمی گردید. مرحوم
خواجه نصیرالدین طوسی دراین موردمی نویسد «واما
سبب غیبته فلایجوزان یکون من الله سبحانه ولامنه کماعرفت،فیکون من المکلفین
وهوالخوف الغالب ،وعدم التمکین والظهور یجب عند زوال السبب» جایزنیست
غیبت ازجانب خداویاخودامام باشد،بلکه ازناحیه مردم ومکلفین است وآن خوف غالب وتمکین
نداشتن مردم ازامام است؛وهرموقع این سبب زایل شود{ومردم ازامام تمکین واطاعت
نمایند}ظهورواجب می شود امیرمومنان
علیه السلام می فرماید: «واعلموا
ان الارض لاتخلوا من حجَة الله – عزوجل- ولکن الله سیعمی
خلقه عنها بظلمهم وجورهم واسرافهم علی انفسهم» (الغیبه،نعمانی،باب
10،حدیث 2) زمین
ازحجت خداخالی نمی ماند،ولکن خداوندبه دلیل ستم پیشه بودن وزیاده روی انسانها آنان
راازوجود(حجت)خودمحروم می سازدودیده خلقش
راازاونابینا می سازد. مرحوم
علامه حلی درتوضیح «وجوده لطف وتصرفه لطف آخر وعدمه منا» می فرماید: «والتحقیق
ان نقول لطف الامامه یتم بامور (منها):مایجب
علی الله تعالی وهوخلق الالمام وتمکینه بالقدره والعلم والنص علیه باسمه ونسبه
وهذاقدفعله الله تعالی (ومنها):مایجب
علی الامام وهوتحمله للامامه وقبوله لها وهذاقدفعله الامام (ومنها):
مایجب علی الرعیه وهومساعدته والنصره له وقبول اوامره وامتثال قوله وهذالم تفعله
الرعیه ،فکان منع اللطف الکامل منهم لامن الله ولامکن الامام» (کشف
المراد،مقصدپنجم ،مساله اول،ص363) لطف بودن امام باسه
نکته محقق می شود: 1-لطف ازجانب
خداوندباآفرینش امام ومعین کردن اوومجهزساختن وی به قدرت وعلم ونیزنص ونصب
اوویقیناًخداوندسبحان لطف خودرادراین جهت کامل فرموده است 2-لطف ازناحیه
خودامام باپذیرش این مسوولیت خطیر که امام آن راپذیرفته است 3-ازناحیه مکلفین،که
لطف ازایت-ن ناحیه وقتی تحقق می یابدکه دریاری ومساعدت امام مبادرت
نمایند،اوامراوراپذیرفته،مانع تصرف وتعلیم وتبلیغ سخنان اونشوند. وآنچه برمردم واجب
بودنکردند وموجب تصرف نکردن اوشدند ودرنتیجه لطف کامل،محقق نگردید وهمین امرباعث به
شهادت رسیدن یازده امام معصوم گردیدودرنهایت خداوندبرای حفظ جان آخرین ذخیره خود،مردم
راازظهرحضرتش دربین آنان محروم نمود. 5)مسأله غیبت مختص به
امام عصر - ارواحنا فداه- نبوده است، بلكه طبق بیان قرآن
كریم و روایات فراوان، برخی از انبیاء
گذشته مانندحضرات صالح، یونس، موسی، عیسی، خضر -علیهم السلام- نیز بنابه عللی ، از انظار مردم پنهان بوده اند! ان سنن الانبیاء
علیهم السلام بما وقع بهم من الغیبات حادثه فی القائم منا اهل البیت، حذو النعل
بالنعل و بالقذّه... (كمال الدین و تمام
النعمه، شیخ صدوق، ج2، ص345، باب 33، ح31 وبحارالانوار ،ج51، ص146، باب 6، ح14.) تمام غیبتهای پیامبران
در زندگی قائم ما اهلبیت نیز مو به مو جاری است... عبدالله سنان ازقول
امام صادق علیه السلام نقل می کند که فرمود«درموردقائم
علیه السلام سنتی ازموسی علیه السلام واقع می شود می گویدپرسیدم :آن
سنت چیست؟ فرمود:مخفی بودن
ولادت وغیبت ازقومش (همان ،ص216.) 6) پیشینه مبحث غیبت داستان غيبت مهدي موعود
و امام دوازدهم را پيغمبر اكرم و علي بن ابي طالب و ساير امامان (ع ) گوشزد مسلمانان
كردند و از همان صدر اسلام در ميان اصحاب مشهور و معروف بود. موضوع غيبت به قدري شهرت
داشت كه گروهي از دانشمندان و راويان احاديث و اصحاب ائمه اطهار قبل از ولادت امام
زمان و حتي قبل از ولادت پدر و جدش كتاب هايي در خصوص غيبت نوشتند و احاديث مربوط به
مهدي موعود و غيبتش را در آنها درج كردند به یک نمونه ازصدهانمونه توجه فرمایید: قال رسول الله (ص )
. والذي بعثني بالحق بشيراليغيبن القائم من ولدي بعهد معهود اليه مني حتي يقول اكثر
الناس : مالله في آل محمد حاجه و يشك آخرون في ولادته . فمن ادرك زمانه فليستمسك بدينه
ولايجعل للشيطان عليه سبيلا بشكه فيزيله عن ملتي و يخرجه من ديني فقد اخرج ابويكم من
الجنه من قبل و ان الله عزوجل جعل الشيطان اوليا للذين لايومنون(اثبات الهداه ،ج 6
،ص386) سوگند به خدايي كه مرا
براي بشارت برانگيخت قائم فرزندان من طبق عهدي كه به او مي رسد غايب مي شود... پس هركس
زمان غيبت را درك كرد بايد دينش را نگهداري كند 7)ضرورت غیبت برای حجت خدا روش انبیاء ورهبران
الهی درمعاشرت بامردم ،مبتنی برسنت معمول میان انسانها بوده است ،نه بااستفاده
ازمعجزات که بهره برداری ازامورخارق العاده درمواردویژه ای بوده است والانقض غرض
پیش می آید ازآنجایی که
وجودخاتم الاوصیاءخطری جدی برای ظالمان می باشد،بدیهی است که خصومت شدیدوتصمیم به
قتل حضرتش ازمسلمات بوده ومی بایست ولادت وحضورش دربین مردم پنهانی باشدتاجان
عزیزش ازخطردشمنان مصون بماندوالبته باتوجه به اصل فوق ،تشکیل حکومت جهانی حضرتش
نیزدرصورتی میسوراست که همه ملتها ازنظرروحی وفکری پذیرای آن حومت ورهبری آن
باشندودرچنین شرایطی است که اراده وخواسته ملل ،مجال هرگونه توطئه ای را
ازجناییکارن ودشمنان رامی گیردوحجت خداازپشت پرده غیبت ظاهروحکومت عادلانه جهانی
خودراتشکیل می دهد. باتوجه به موضوع فوق
است که اکثرروایات مربوط به غیبت ،مساله خوف ازقتل رابه خوداختصاص داده استتاجایی
که مرحوم علامه مجلسی ده روایت رادراین مورد ذکر می فرماید(بحارالانوار،ج52،باب
علةالغیبه،ص 90-98) 8)عدم امکان دستیابی به علل وفلسفه اصلی غیبت امکان دسترسی به
فلسفه غیبت،بطورقطع ویقین وجودنداردو نمى توان به همه اسرار
غیبت امام زمان(ع) پى برد ؛ازاین رو،درمتون دینی ،علت وفلسفه غیبت ،
از مسایلى دانسته شده است که تنها خداوند، حکمت و اسرار آن را مى داند. (
منتخب الاثر، ص 330 – 331.) پیامبر اكرم- صلى
الله علیه وآله –خطاب به جابر مى
فرماید: (یا جابر! انّ هذا
لأمر من أمراللّه و سرّ من سرّ اللّه، مطوّى عن عباده فایّاك و الشّك فى أمر اللّه
فهو كفر) بحارالانوار، ج 51،
ص 73، وامام صادق عليه
السلام فرمود: (منتخب الاثر، ص 266 -267) درعین حال،می توان
به برخی عوامل وحکمت های غیبت – به استنادروایات وارده- اشاره نمود،وازان جمله است : 1-مساعد نبودن موقعیت زمانی همان طور که پیامبران
برای ارشاد امت خود قیام کرده ولی به علت جهالت آنان با خطرهای جدی مواجه شدند و بالاجبار
از امت خویش دوری گزیدند؛حجت خداوخاتم الاوصیاءنیز ناچاربه دورشدن ازمردم گردید چنانکه پیامبراسلام صلی
الله علیه و آله از ترس جان خود ، مدتی را در شعب ابوطالب عموی بزرگوارشان گذراندند. وحضرت ادریس علیه السلام
مدت بیست سال از ترس امت گمراه خود که دعوت او را رد کرده بودند غیبت کردند. حضرت موسی علیه السلام
هم مدتی را دور از امت خویش سپری کردند به امید آن که فرصتی پیش آید تا ایشان بتوانند
حق را احقاق کرده و باطل را ریشه کن نمایند. اصولا انبیا و اولیا
هدفشان به اجرا گذاشتن قانون الهی بوده است، به همین دلیل برای حفظ جان خود سعی می
کردند تا در زمان مناسب به اهداف خود دست پیدا کرده و سپس تسلیم سرنوشت شوند. خداوند متعال نیز حضرت
مهدی علیه السلام را برای ریشه کردن هر نوع ظلم و ستم حاکم ،ذخیره کرده و آن حضرت را
تا فرا رسیدن اجل حتمی از بلا محفوظ خواهند داشت و بر خلاف گذشته، ستمگران کوچک و بزرگ
فرصتی نخواهند یافت تا خدشه ای به وجود نازنین آن یگانه حجت عالم وارد سازند. 2- آزمایش
مردم آزمایش بندگان و
گزینش صالحان و پاكان، یكى از سنتهاى ثابت الهى است؛ به طورى كه صحنه زندگى همواره
صحنه امتحان و آزمایش است تا بندگان از این راه در پرتو ایمان و استقامت و تسلیم
خویش در پیروى از اوامر خداوند تربیت یافته و به كمال برسند و استعدادهاى نهفته
آنان شكوفا گردد. ازاین رو،درروایات معصومین علیهم السلام یکی از فلسفه های غیبت
امام زمان - عجل الله تعالی فرجه الشریف - آزمایش مردم دانسته شده است؛امتحان و آزمايش برای آنکه گروهى كه ايمان
محكمى ندارند، باطنشان ظاهر شود و كسانى كه ايمان، در اعماق دلشان ريشه كرده، به
واسطه انتظار فرج و صبر بر شدايد و ايمان به غيب، ارزششان معلوم گردد و به درجاتى
از ثواب نايل شوند. امام موسى بن جعفر-
علیه السلام مى فرماید: (انّما هى من اللّه
ـ عزّوجلّ ـ امتحن بها خلقه) الكافى، ج 1، ص 336 «غیبت امام مهدى خود
مایه امتحان بندگان خداوند بزرگ است. در این زمینه به چند
روایت توجه فرمائید: 1) رسول اكرم - صلى الله علیه وآله - مى فرماید: «ذاك الّذى یغیب عن
شیعته و اوْلیائه غیْبهً، لا یثْبت فیها على القوْل بامامته الاّ من امْتحن اللّه
قلْبه للاْیمان» بحار الانوار، ج 52،
ص 101 او كسى است كه از
یاران و شیعیانش غایب مى شود، غیبتى كه در آن غیبت كسى در اعتقاد به امامت حضرت
ثابت نمى ماند، مگر كسى كه خدا قلبش را به ایمان آزموده باشد. 2) امام على- علیه
السلام - مى فرماید: الغیبه، نعمانى، ص
141. 3-امام حسين عليه
السلام فرمود: (بحارالانوار، ج 52، ص
133) 5ـ امام موسى بن جعفر عليهماالسلام فرمود: هنگامى كه
پنجمين فرزند امام هفتم غايب شد، مواظب دين خود باشيد، مبادا كسى شما را از دين
خارج كند. اى پسرك من! براى صاحبالامر، ناچار غيبتى خواهد بود، به طورى كه گروهى
از مؤمنان، از عقيده خويش باز مىگردند. خدا به وسيله غيبت، بندگانش را امتحان
مىكند. ( بحارالأنوار، ج 52، ص 113، باب التمحيص
والنهى عن التوقيت، ح 26) 6-«عبدالعظیم حسنی» از امام جواد- علیه
السلام- و آن حضرت از پدرانش از امام علی- علیه السلام- نقل نموده فرمود: «برای
قائم از ما، غیبتی است طولانی ، و گویا شیعه را می بینم كه در غیبت قائم- علیه
السلام- همانند گله گوسفند به دنبال چوپان خود هستند و او را نمی یابند بدانید هر
كس كه در غیبت قائم ، ثابت در دین باشد و قلبش به خاطر طولانی شدن زمان غیبت امامش
دچار قسوت نگردد، پس او در قیامت با من و در درجه من است .سپس فرمود: همانا زمانی
كه قائم ما قیام كند، بیعت احدی در گردن او نیست ؛ و از این رو، ولایتش مخفیانه و
خودش غایب خواهد شد.» (كمال الدین و تمام التعمه ، ج 1، ص 303، ح )14 7- «مفضل بن عمر» می گوید: از امام صادق- علیه
السلام- شنیدم كه فرمود: صاحب این امر، دو غیبت خواهد داشت كه یكی از آنها آن قدر
طول می كشد كه بعضی از مردم نیز می گویند: او مرده است و بعضی از مردم می گویند:
او كشته شده است ، بعضی از مردم نیز می گویند: او رفته است؛ تا جایی كه جز عده ای
محدود از اصحاب او كسی بر فرمانبرداری از امر باقی نمی ماند و بر مكان او كسی جز
موالیان راستین او آگاه نخواهند شد. ( الغیبه ، شیخ طوسی ، ص 102 ) 3) حفظ جان امام زمان(ع) امامان
معصوم(ع) حجت هاى خداوند بر زمین بوده واگر وجود مقدس آن ها نباشد نظام هستى به هم
خورده و آنان واسطة فیض الهى اند. مردم در هر زمانى از وجود مقدس امام زمان(ع)
بهره مند مى گردند. گرچه به ظاهر امام زمان را نمى بینند و یا نمى شناسند.
متأسفانه برخى از انسان هاى دنیا گرا و ریاست طلب که حضور امام را با منافع خویش
در تضاد مى بینند در صدد بر مى آیند که امام را به قتل برسانند؛ همان گونه که ائمة
دیگر را به شهادت رساندند. یکى
از یاران امام صادق(ع) روایت مى کند که حضرت فرمود: انّ للقائم غیبه قبل
ان یقوم «امام
منتظر، پیش از قیام خویش مدّتى از چشم ها غایب خواهد شد». قال: قلت: و لم،
قال: یخاف عرض
کردم: چرا؟ فرمود: «یخاف؛واومابیده
الی بطنه –یعنی القتل-» بر
جان خویش بیمناک خواهد بود،وبادست اشاره به شکمش فرمود،یعنی ازکشته شدن بیمناک
است. (
اصول کافی، ج 1، ص 337) در احادیثی كه از
ائمه
طاهرین
ـ علیهم السلام ـ در رابطه با غیبت امام زمان(عج) و علت آن روایت شده، مطرح گردیده است، موضوع«خوف از قتل»
شمار زیادی از روایات را به خود اختصاص داده است، تا آنجا كه طبق آن چه مرحوم علامه مجلسی در «بحار الانوار» روایت كرده این مطلب
در ده روایت، به عنوان علت غیبت حضرت مهدی(عج) معرفی شده است. (بحار الانوار، ج
52، باب عله الغیبه، ص 98ـ90.
) ممکن است دراینجا سوالی مطرح شودکه چه
اشكالى داشت كه امام زمان، در ميان بشر ظاهر بود، در يكى از شهرهاى جهان، زندگى
مىكرد و رهبرى دينى مسلمانان را به عهده داشت و با همين روش، به زندگى ادامه
مىداد. هنگامى كه اوضاع عالم، مساعد مىشد، با شمشير قيام مىكرد و دستگاه كفر و
ستم را بر مىچيد. پاسخ آن است که چون پيغمبر اكرم و ائمّه
اطهار عليهمالسلام بارها به مردم گوشزد كرده بودند كه دستگاه ظلم و ستم، عاقبت به
دست مهدى موعود، برچيده مىشود و كاخهاى بيدادگرى را واژگون خواهد كرد، وجود
مقدّس امام زمان، همواره مورد توجّه دو گروه قرار مىگرفت: يكى، مظلومان و ستمديدگان: ـ كه متأسّفانه
هميشه عدّه آنان زياد بوده و هست آنان به قصد تظلّم و اميد حمايت و دفاع، دور وجود
امام زمان، جمع شده، تقاضاى نهضت و دفاع مىكردند و هميشه عده زيادى، اطرافش را
احاطه كرده و انقلاب و غوغايى بر پا بود. گروه دوم، زورگويان و ستمكاران خونخوار: كه
بر ملّت محروم، تسلّط يافته و در راه رسيدن به منافع شخصى و حفظ مقام خويش، از هيچ
عمل زشتى، پروا ندارند و حاضرند تمام ملّت را فداى مقام خود كنند. اين گروه، چون
وجود مقدّس امام را، سدّ راه منافع و مقاصد شوم خود، تشخيص مىدادند و رياست و
فرمانروايى خويش را در خطر مىديدند، ناچار بودند، وجود مقدّس آن جناب را از ميان
بردارند و خودشان را از اين خطر بزرگ، برهانند. در اين تصميم اساسى، كه حياتشان بدان
بسته بود، با هم متّحد شده، تا قطع ريشه عدالت و دادخواهى، هرگز از پاى
نمىنشستند. (ر.ک
.«دادگسترجهان آیت الله ابراهیم امینی،ص149) سوال دوم آنکه مگر خدا قدرت ندارد، وجود امام زمان را از شرّ
دشمنان، نگهدارى كند؟ پاسخ آنکه با اينكه قدرت خدا محدود نيست،
امّا كارها را طبق اسباب و از مجراى عادى، انجام مىدهد. بنا نيست براى حفظ وجود
مقدّس انبيا و ائمّه و ترويج دين، از روش عمومى اسباب و علل، دست بر دارد و بر
خلاف جريان عادى، عمل كند وگرنه دنيا، دار تكليف و اختيار و امتحان نخواهد شد. (همان
،ص150) برخلاف ائمه
اطهارعلیهم السلام که احیانا، از روى تقیه حكومتها را به رسمیت مى شناختند، امام
مهدى- علیه السلام - مأمور به تقیه نیست و به همین جهت با حكومت ها و طاغوت هاى
زمان بیعت نمى كند، ازاین رو، علت و حكمت غیبت این امردانسته شده است که آن حضرت
بوسیله غیبت از یوغ بیعت با طاغوت هاى زمان آزاد باشد و تعهد و بیعت با هیچ حاكمى
را بر عهده نداشته باشد، تا بتواند در زمان قیام خود، آزادانه تلاش كند. وبدیهی
است که اگر غیبت آن حضرت نباشد، این امر شدنى نیست. امام حسن مجتبى-
علیه السلام - در این باره فرمود: «ما منّا احد الاّ و
یقع فى عنقه بیعه لطاغیه زمانه الاّ القائم الّذى یصّلى روح اللّه عیسى بن مریم
خلفه فانّ اللّه ـ عزّوجلّ ـ یخفى ولادته و یغیب شخصه لئلاّ یكون لاحد فى عنقه
بیعه اذا خرج ذاك التاسع من ولد اخى الحسین...» ( بحارالانوار، محمد
باقر مجلسى، ج 51، ص 132.) هر كدام از ما
(امامان اهل البیت- علیهم السلام -) در زمان خود بیعت حاكمان و طاغوت هاى زمان را
از روى تقیه به عهده گرفته ایم، مگر امام مهدى- علیه السلام - كه عیسى بن مریم به
امامت آن حضرت نماز مى گذارد. خداوند ولادت او را مخفى نگه داشت و براى او غیبتى
در نظر گرفت، تا زمانى كه قیام مى كند بر گردنش بیعت حاكمى نباشد. حسن
بن فضال نقل می کندکه على بن موسى الرّضا
عليهماالسلام فرمود: «گويا
شيعيانم را مىبينم كه هنگام مرگ سومين فرزندم (امام حسن عسكرى) در جستجوى امام
خود، همه جا را مىگردند، امّا او را نمىيابند. عرض كردم: چرا يا بن رسول اللّه؟
فرمود: براى اينكه امامشان، غايب مىشود. پرسيدم: چرا غايب مىشود؟ فرمود: براى
اينكه وقتى با شمشير قيام كرد، بيعت هيچ كس در گردنش نباشد.» (
علل الشرايع، ج 1، ص 245 ؛ بحارالأنوار، ج 51، ص 152، باب ماجاء عن الرّضا عليهالسلام
...، ح 1.) 5-آمادگى جهانی ر.ك: لطف الله صافى،
امامت و مهدویّت، ج 3، ص 143ـ150.) در برخى از روايات ،
فلسفه غيبت ، ستم پيشه بودن انسان ها بيان شده است . اميرمومنان على عليه
السلام در مسجد (كوفه ) فرمود: علاوه برآنچه
ذکرشدعلل دیگری درروایات بیان شده است مانند: 1-کثرت گناه و عدم اتحاد
و انسجام در میان مسلمانان جهان 2-عدم شناخت و نداشتن
اطلاعات لازم در مورد آن سرور که سبب تاخیر در ظهور می شود 3-عدم شایستگی افراد
و طلب نکردن آن حضرت از جانب خدای منان
|
درباره
من ضیعه الاقرب جستجو در مطالبنوشته های قبلیفروردین 1392اسفند 1391 آذر 1391 مهر 1391 شهریور 1391 مرداد 1391 خرداد 1391 اردیبهشت 1391 فروردین 1391 اسفند 1390 بهمن 1390 دی 1390 آذر 1390 آبان 1390 مهر 1390 شهریور 1390 مرداد 1390 تیر 1390 خرداد 1390 اردیبهشت 1390 فروردین 1390 اسفند 1389 بهمن 1389 دی 1389 آذر 1389 مهر 1389 شهریور 1389 مرداد 1389 تیر 1389 خرداد 1389 اردیبهشت 1389 فروردین 1389 اسفند 1388 بهمن 1388 دی 1388 آذر 1388 آرشيو پیوندها
سایت مقام معظم رهبری
قرآن پژوهی |