X
تبلیغات
مرزدار















مرزدار
گفتاری معنوی از محمدحسین منتظری شاتوری

عَنِ النَّبِیِّ – صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِه – قالَ: یا عَلِیُّ لِکلِّ شَئٍ أساسٌ و أساسُ الاِسْلامِ حُبُّنا أهْلَ الْبَیْتِ.
پیامبر اکرم – صلی الله علیه و آله – فرمودند: یا علی برای هر چیز پایه و اساسی است و اساس اسلام حب و دوستی نسبت به ما اهل بیت (عصمت و طهارت) است.«الکافی، ج ۲، ص ۴۶»

قالَ رَسُولُ اللهِ – صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِه – : مَنْ اَنْکرَ إمامَةَ عَلِیٍّ بَعْدِی کمَنْ أنْکرَ نُبُوَّتِی فِی حَیوتِی وَ مَنْ أنْکرَ نُبُوَّتِی کانَ کمَنْ أنْکرَ رُبُوبِیَّةَ رَبِّهِ عَزَّ وَ جَلَّ.
پیامبر اکرم – صلی الله علیه و آله – فرمودند: کسی که امامت علی را بعد از من انکار کند، نبوت مرا انکار کرده است و کسی که نبوت مرا انکار کند، ربوبیت پروردگار را انکار کرده است.«أمالی صدوق، ص ۶۵۶»

قالَ رَسُولُ اللهِ – صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِه – : عَلِیُّ بْنُ أبِی طالِبٍ أقْدَمُ اُمَّتِی سِلْماً وَ أکثَرُهُمْ عِلْماً وَ أَصَحُّهُمْ دِیناً وَ أفْضَلُهُمْ یَقِیناً و أحْلَمُهُمْ حِلْماً وَ أسْمَحُهُمْ کفّاً وَ هُوَ الْاِمامُ وَ الْخَلِیفَةُ بَعْدِی.
پیامبر اکرم – صلی الله علیه و آله – فرمودند: علی بن ابی طالب پیشگام امت من در گرویدن به اسلام است و علم و دانش او از همه بیشتر و دین او از همه کاملتر و یقین او از همه برتر و حلم او از همه بیشتر و دست او از همه بخشنده تر است و او امام و خلیفه پس از من است. «أمالی صدوق، ص ۸»

قالَ رَسُولُ اللهِ – صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِه – : ألْزِمُوا مَوَدَّتَنا أهْلَ الْبَیْتِ فَإنَّهُ مَنْ لَقی اللهَ وَ هُوَ یُحِبُّنا دَخَلَ الْجَنَّةَ بِشَفاعَتِنا وَ الَّذِی نَفْسِی بِیَدِهِ لا یَنْفَعُ عَبْدٌ بِعَمَلِهِ إلّا بِمَعْرِفَتِهِ بِحَقِّنا.
پیامبر اکرم – صلی الله علیه و آله – فرمودند: به محبت و عشق به ما اهل بیت روی بیاورید زیرا کسی که خدا را با چنین خصلتی ملاقات کند داخل بهشت گردد و از شفاعت ما برخوردار شود، قسم به خدایی که جانم در دست او است جز با معرفت به حق ما، هیچ کس از عمل خود بهر ه ای نخواهد برد.«امالی مفید، ص ۴۳»

عَنِ النَّبِیِّ – صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِه – قالَ: مَنْ ماتَ عَلی حُبِّ آلِ مُحِمَّدٍ ماتَ مَغْفُوراً لَهُ.
پیامبر اکرم – صلی الله علیه و آله – فرمودند: کسی که با حب و دوستی به آل محمد بمیرد، مورد آمرزش و غفران الهی قرار می گیرد.«مستدرک سفینة البحار، ج ۲، ص ۱۶۱»

عَنِ النَّبِیِّ – صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِه – قالَ: لِکلِّ شَیْءٍ جَوازٌ وَ جَوازُ الصِّراطِ حُبُّ عَلِیِّ بْنِ أبِی طالِبٍ.
پیامبر اکرم – صلی الله علیه و آله – فرمودند: برای (عبور از) هر چیزی، جوازی لازم است و جواز گذشتن از «صراط»، محبت و عشق به علی بن أبی طالب است.بحار الأنوار، ج ۳۹، ص ۲۰۲»

عَنْ ابْنِ مَسْعُودٍ قالَ: قالَ لی رَسُول اللهِ – صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِه – : لَمّا اُسْرِیَ بِی إلی السّماءِ إذاً مَلِک قَدْ أتانِی فَقالَ لِی یا مُحَمَّدُ! سَلْ مَنْ أرْسَلنا قَبْلَک قُلْتُ یا مَعاشِرَ النّاسِ وَ النَّبِیینَ عَلی ما بَعَثَکمْ اللهُ قَبلی؟ قالوُا: عَلی ولایتِک یا محمدُ و ولایةِ علیِّ بن ابی طالب.
ابن مسعود گفت: پیامبر به من فرمودند: هنگامی که در آسمان سیر کردم (در معراج) یکی از فرشتگان به پیش من آمد و گفت یا رسول الله پرسش خویش را با آن ها که قبل از شما مبعوث گشته اند در میان گذار! و من گفتم ای گروه مردم و پیامبران (سلف) بر چه چیزی خداوند متعال شما را مبعوث ساخته است؟ پاسخ دادند: بر ولایت تو ای محمد و ولایت علی ابن ابی طالب.«بشارة المصطفی، ص ۲۰۱»

قالَ رَسُولُ اللهِ – صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِه – : لا تَزُولُ قَدَما عَبْدٍ یَوْمَ الْقِیامَةِ حَتّی یُسْألُ عَنْ أربَعٍ عَنْ عُمْرِهِ فِیما أفْناهُ وَ عَنْ شَبابِهِ فِیما أبْلاهُ وَ عَنْ مالِهِ مِنْ أیْنَ اِکتَسَبَهُ وَ فِیما أنْفَقَهُ، وَ عَنْ حُبِّنا أهْلَ الْبَیْتِ.
پیامبر اکرم – صلی الله علیه و آله – فرمودند: بنده خدا در قیامت قدم از قدم بر نمی دارد جز آن که از چهار چیز سؤال می شود: از عمر او سؤال می شود که چگونه و در چه راهی آن را از دست داده است، از جوانی او می پرسند که در چه راهی آن را به فرسودگی رسانده است، از ثروت او که از چه راهی به دست آورده و در چه راهی آن را خرج نموده است و نیز از محبت و دوستی ما سؤال می شود.«بحار الأنوار، ج ۷، ص ۲۵۸»

عَنِ النَّبِیِّ – صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِه – قالَ: لا یُحِبُّک إلّا طاهِرُ الْوِلادَةِ وَ لا یُبْغِضُک إلّا خَبِیثُ الْوِلادَةِ.
پیامبر اکرم – صلی الله علیه و آله – فرمودند: … (یا علی) دوست نمی دارد تو را مگر شخص حلال زاده و دشمن نمی دارد تو را مگر کسی که ولادتش ناپاک باشد.«بحار الأنوار، ج ۲۸، ص ۱۰۰»

قالَ رَسُولُ اللهِ – صلی الله علیه و آله – : إنَّ أئِمَّتکمْ وَفْدُکمْ إلی اللهِ فَانْظُرُوا مَنْ تُوفِدُونَ فِی دِینِکمْ وَ صَلاتِکمْ.
پیامبر اکرم – صلی الله علیه و آله – فرمودند: امامان شما، پیشوا و راهنمایان شما به سوی خدایند، پس دقت کنید که چه کسی را در امر دین و نمازتان به عنوان راهنما و رهبر انتخاب می کنید.«بحار الأنوار، ج ۸۵، ص ۸۶»

عَنِ النَّبیِّ – صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِه – قالَ: مَنْ ماتَ وَ لَمْ یَعْرِفْ إمامَ زَمانِهِ ماتَ مَیْتَةً جاهِلِیَّةً.
پیامبر اکرم – صلی الله علیه و آله – فرمودند: کسی که بمیرد و امام زمان خویش را نشناخته باشد، در واقع به مرگ جاهلیّت مرده است.«وسائل الشیعه، ج ۱۶، ص ۲۴۶»

قالَ النَّبِیُّ – صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِه – :
لا یَزالُ الإسْلامُ عَزِیزاً إلی إثْنَیْ عَشَرِ خَلِیفَةً.
پیامبر اکرم – صلی الله علیه و آله – فرمودند:همیشه، عزت و سربلندی اسلام و (مسلمین) به دوازده جانشین من بستگی دارد.«صحیح مسلم، ج ۶، ص ۲»

امام على علیه‏السلام :
حَقٌّ على الإمامِ أنْ یَحْکُمَ بما أنْزَلَ اللّه‏ُ وأنْ یُؤدّیَ الأمانةَ ، فإذا فَعَلَ فَحَقٌّ على النّاسِ أنْ یَسْمَعوا لَهُ وأنْ یُطیعوا وأنْ یُجیبوا إذا دُعوا .
امام وظیفه دارد بر اساس کتاب خدا حکومت کند و امانت را ادا نماید . چون چنین کند مردم وظیفه دارند سخنش بشنوند ، فرمانش ببرند و هرگاه آنان را فرا خواند ، اجابت کنند .کنز العمّال : ۱۴۳۱۳ منتخب میزان الحکمة : ۳۲

امام على علیه‏السلام :
إنَّهُ لَیسَ على الإمامِ إلاّ ما حُمِّلَ مِنْ أمرِ رَبِّهِ : الإبلاغُ فی المَوعِظةِ ، والاجتهادُ فی النَّصیحةِ ، والإحْیاءُ للسُّنّةِ ، وإقامةُ الحُدودِ على مَسْتَحِقِّیها ، وإصدارُ السُّهْمانِ على أهْلِها ؛
به یقین‏چیزى بر امام‏واجب‏نیست جز وظیفه‏اى که پروردگار بر عهده‏اش نهاده : کوتاهى نکردن در موعظه و اندرز ، کوشش در خیر خواهى ، زنده کردن سنّت ، اجراى حدود الهى بر آنان که سزاوار آنند و رساندن سهام (بیت المال) به کسانى که سهم مى‏برند .نهج البلاغة : الخطبة ۱۰۵ منتخب میزان الحکمة : ۳۲

امام صادق علیه‏السلام:
للأحوَلِ: أتَیتَ‏البَصرةَ ؟ قالَ : نَعَم ، قالَ : کیفَ رَأیتَ مُسارَعَةَ الناسِ فی هذا الأمرِ ودُخُولَهُم فیهِ ؟ فقالَ : واللّه إنّهُم لَقلیلٌ ، وقد فَعَلُوا وإنّ ذلک لَقلیلٌ ، فقالَ : علَیکَ بِالأحداثِ ؛ فإنّهُم أسرَعُ إلى کُلِّ خَیرٍ؛
- خطاب به اَحْوَل- : به بصره رفتى ؟ عرض کرد : آرى . فرمودند: شوق مردم به این امر(ولایت و امامت ما) و پذیرش آنها را چگونه دیدى ؟ عرض کرد : به خدا قسم اندکند ، کارهایى کرده‏اند ، امّا کم است . حضرت فرمودند:بر تو باد به نوجوانان ؛ زیرا این گروه در پذیرش هر نوع خوبى شتاب بیشترى نشان مى‏دهند .
لإسناد : ۱۲۸ / ۴۵۰ منتخب میزان الحکمة :

پیامبر خدا صلى الله علیه و آله :
یَومُ غَدیرِ خُمٍّ أفضَلُ أعیادِ اُمَّتی وهُوَ الیَومُ الَّذی أمَرَنِی اللّه ُ تَعالى ذِکرُهُ فیهِ بِنَصبِ أخی عَلِیِّ بنِ أبی طالِبٍ عَلَما لِاُمَّتی ، یَهتَدونَ بِهِ مِن بَعدی؛
روز غدیر خم، برترین عید امّت من است و آن، روزى است که خداوند متعال به من فرمان داد تا برادرم على بن ابى طالب را نشانه اى براى امّتم قرار دهم تا پس از من، بدان، راه یابند.الأمالی للصدوق : ص ۱۸۸ ح ۱۹۷

پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله):
حقُّ علیٍّ على هذهِ الاُمّةِ کحَقِّ الوالِدِ على وَلَدِهِ؛
حقّ على بر این امّت همچون حقّ پدر است بر فرزندش.موسوعه امام على: ج ۸ ص ۹۳ ح ۳۲۵۹

امام کاظم(سلام الله علیه):
لیسَ کلُّ مَن قالَ بوَلایتِنا مؤمناً ، ولکنْ جُعِلوا اُنْساً للمؤمنینَ؛
چنین نیست که هر کس قائل به ولایت ما باشد، مؤمن است، بلکه آنان همدم مؤمنان‏اند.الکافی: ج ۲، ص ۲۴۲، ح ۱

امام رضا(سلام الله علیه):
إنّ الإمامةَ زِمامُ الدِّینِ، ونِظامُ المُسلِمینَ؛
امام، زمام دین و مایه نظام یافتن مسلمانان است.گزیده تحف العقول: ص ۶۰

پیامبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم) فرمودند :
هرکه امامت علی (علیه السلام) را پس از من منکر شود چون کسی باشد که در زندگیم پیامبری مرا انکار نموده و هرکه پیامبری مرا منکر باشد چون منکر ربوبیت پروردگار است. امالی صدوق، ص ۶۵۶

حضرت زهرا (سلام الله علیها) فرمودند:
فَجَعَلَ اللهُ…اِطاعَتَنا نِظاماً لِلمِلَّةِ وَ اِمامَتَنا أماناً لِلفِرقَة
خدا اطاعت و پیروی از ما اهل بیت را سبب برقراری نظم اجتماعی در امت اسلامی و امامت و رهبری ما را عامل وحدت و درامان ماندن از تفرقه ها قرار داده است.بحار الانوار، ج ۴۳، ص ۱۵۸

پیامبر اکرم(صلى‏لله‏ علیه ‏و ‏آله وسلم) فرمودند:
آسایش و راحتى، کامیابى و رستگارى و پیروزى، برکت و گذشت و تندرستى و عافیت، بشارت و خرّمى و رضایتمندى، قرب و خویشاوندى، یارى و پیروزى و توانمندى، شادى و محبّت، از سوى خداى متعال، بر کسى باد که على بن ابى طالب را دوست بدارد، ولایت او را بپذیرد، به او اقتدا کند، به برترى او اقرار نماید، و امامانِ پس از او را به ولایت بپذیرد. بر من است که آنان را در شفاعتم وارد کنم. بر پروردگار من است که خواسته مرا درباره آنان اجابت کند. آنان پیروان من هستند و هر که از من پیروى کند، از من است.بحارالأنوار، ج ۲۷، ص ۹۲

امام زمان(علیه السلام) فرمودند:
قُلُوبنا اَوعیَةٌ لِمَشیَّةِ اللهِ فَاذا شاءَ شِئنا؛
دلهای ما ظرف اراده و مشیت خداست پس هرگاه او چیزی را اراده کند،ما نیز همان چیز را اراده می کنیم.
بحارالانوار،ج۵۲،ص۵۱

امام صادق (علیه السلام) :
اگر بیماری از اهل ایمان حق و حرمت و ولایت حضرت امام حسین (علیه السلام) را بشناسد و به اندازه سر سوزنی از خاک پاکش استشفا نماید ، دوا و شفایش خواهد شد . بحار الانوار ، ج ۹۸ ، ص ۱۲۵

قال الصّادق علیه السّلام :
تَجْلِسُونَ وَ تُحَدِّثُونَ؟ فَقالَ: نَعَمْ، قالَ: اِنَّ تِلْکَ الْمَجالِسَ اُحِبُّها فاءَحْیُوا اَمْرَنا، فَرَحِمَ اللّهُ مَنْ اَحْیى اَمْرَنا ؛
امام صادق علیه السّلام از (فضیل) پرسیدند:آیا (دور هم ) مى نشینید و حدیث و سخن مى گویید؟
گفت : آرىفرمودند: این گونه مجالس را دوست دارم ، پس امرِ (امامت ) ما را زنده بدارید. خداى رحمت کند کسى را که امر و راه ما را احیا کند.وسائل الشیعه ، ج ۱۰، ص ۳۹۲

قال الصادق – علیه السلام -:
ثلاثة هن فخر المؤ من وزینة فى الدنیا و الاخرة : الصلاة فى اخر اللیل و یاءسه مما فى ایدى ، الناس ، و ولایة الامام من ال محمد -صلى الله علیه وآله – ؛
سه چیز مایه افتخار مومن و زینت اودر دنیا و آخرت است :
۱ – نماز در آخر شب ؛
۲ – دل کندن از آنچه دردست مردم است ؛
۳ – پذیرش ولایت امام از اهل بیت پیامبر (صلى الله علیه وآله) (بحارالانوار، ج ۸۷، ص ۱۴۰).

قال الصادق – علیه السلام -:
ان اول ما یسئل عنه العبد اذا وقف بین یدى الله – عز و جل – الصلوات المفروضات و عن الزکاة المفروضة و عن الصیام المفروض ، و عن الحج المفروض و عن ولایتنا اهل البیت ؛
وقتى بنده (فرداى قیامت ) در مقابل خداى عز و جل قرار گرفت ، اولین چیزى که از او سؤ ال مى کنند، نمازهاى واجب ، زکات واجب ، روزه واجب ، حج واجب و ولایت ما اهل بیت است .(وسائل الشیعه ، ج ۳، ص ۹۰)

قال الباقر – علیه السلام -:
بنى الاسلام على خمس : الصلوة و الزکوة ، و الصوم و الحج و الولایة ؛
اسلام بر روى پنج پایه بنا شده است : نماز، روزه ، زکات ، حج ، ولایت .(کافى ، ج ۲، ص ۱۷)

امام مهدی(علیه السلام) فرمودند:
مگر نمی‌دانید که زمین، هرگز از حجت خالی نخواهد بود، آشکار یا غایب و پنهان.(بحارالانوار/۵۳/۱۹۱)

امام مهدی(علیه السلام) فرمودند:
همانا من ایمنی‌بخش اهل زمین هستم، همچنان‌که ستارگان ایمنی‌بخش اهل آسمانند.(بحارالانوار/۵۳/۱۸۱)

امام مهدی(علیه السلام) فرمودند:
باید بدانند که حق با ما و در نزد ماست.(بحارالانوار/۵۳/۱۶۱)

امام مهدی(علیه السلام) فرمودند:
ما از اوضاع شما کاملاً آگاهیم و هیچ‌یک از احوال شما بر ما پوشیده نیست.(بحارالانوار/۵۲/۵۱)

امام مهدی(علیه السلام) می فرمایند:
…و هنگامی که به ما اجازه‌ی سخن داده شود، حق آشکار و باطل ریشه‌کن و از شما دور خواهد شد
.
(بحارالانوار/۵۳/۱۹۶)

امام حسن عسکری(علیه السلام) فرمودند:
هر‌آنچه در باره‌ی ما اهل‌بیت از نیکی‌ها گفته می‌شود ما سزاوار آنیم و هر آنچه بدی در‌باره‌ی ما گفته می‌شود ما آن‌گونه نیستیم . (بحارالانوار/۷۵/۳۷۳)

قالَتْ فاطِمَةُ الزَّهْراء – سلام الله علیها – :
أمّا وَاللّهِ، لَوْ تَرَکُوا الْحَقَّ عَلی أهْلِهِ وَ اتَّبَعُوا عِتْرَةَ نَبیّه، لَمّا اخْتَلَفَ فِی اللّهِ اثْنانِ، وَ لَوَرِثَها سَلَفٌ عَنْ سَلَف، وَ خَلْفٌ بَعْدَ خَلَف، حَتّی یَقُومَ قائِمُنا، التّاسِعُ مِنْ وُلْدِ الْحُسَیْنِ – علیه السلام – ؛
حضرت فاطمه زهرا – سلام الله علیها – فرمودند:
به خدا سوگند، اگر حقّ ـ یعنی خلافت و امامت ـ را به اهلش سپرده بودند و از عترت و اهل بیت پیامبر )صلوات اللّه علیهم( پیروی و متابعت کرده بودند حتّی دو نفر هم با یکدیگر درباره خدا ـ و دین ـ اختلاف نمی کردند. و مقام خلافت و امامت توسط افراد شایسته یکی پس از دیگری منتقل می گردید و در نهایت تحویل قائم آل محمّد(علیه السلام) می گردید که او نهمین فرزند از حسین (علیه السلام) می باشد.بحارالأنوار، ج ۳۶، ص ۳۵۲، ح ۲۲۴

قالَتْ فاطِمَةُ الزَّهْراء – سلام الله علیها – :
ما صَنَعَ أبُو الْحَسَنِ إلاّ ما کانَ یَنْبَغی لَهُ، وَ لَقَدْ صَنَعُوا ما اللّهُ حَسیبُهُمْ وَ طالِبهُمْ ؛
حضرت فاطمه زهرا – سلام الله علیها – فرمودند:
آنچه را امام علی – علیه السلام – (نسبت به دفن رسول خدا و جریان بیعت) انجام داد، وظیفه الهی او بوده است، و آنچه را دیگران انجام دادند خداوند آن ها را محاسبه و مجازات می نماید.بحارالأنوار، ج ۲۸، ص ۳۵۵، ح ۶۹
قالَتْ فاطِمَةُ الزَّهْراء – سلام الله علیها – :
إلَیْکُمْ عَنّی، فَلا عُذْرَ بَعْدَ غَدیرِکُمْ، وَ الاَْمْرُ بعد تقْصیرکُمْ، هَلْ تَرَکَ أبی یَوْمَ غَدیرِ خُمّ لاِحَد عُذْوٌ ؛
حضرت فاطمه زهرا – سلام الله علیها – خطاب به مهاجرین و انصار کرد و فرمودند:
از من دور شوید و مرا به حال خود رها کنید، با آن همه بی تفاوتی و سهل انگاری هایتان، عذری برای شما باقی نمانده است. آیا پدرم در روز غدیر خم برای کسی جای عذری باقی گذاشت؟خصال، ج ۱، ص ۱۷۳

قالَتْ فاطِمَةُ الزَّهْراء – سلام الله علیها – :
لا تُصَلّی عَلَیَّ اُمَّةٌ نَقَضَتْ عَهْدَ اللّهِ وَ عَهْدَ أبی رَسُولِ اللّهِ فی أمیر الْمُؤمنینَ عَلیّ، وَ ظَلَمُوا لی حَقی، وَ أخَذُوا إرْثی، وَ خَرقُوا صَحیفَتی اللّتی کَتَبها لی أبی بِمُلْکِ فَدَک ؛
حضرت فاطمه زهرا – سلام الله علیها – فرمودند:
افرادی که عهد خدا و پیامبر خدا را درباره امیرالمؤمنین علی – علیه السلام – شکستند، و در حقّ من ظلم کرده و ارثیّه ام را گرفتند و نامه پدرم را نسبت به فدک پاره کردند، نباید بر جنازه من نماز بگذارند.بیت الأحزان، ص ۱۱۳

قالَتْ فاطِمَةُ الزَّهْراء – سلام الله علیها – :
إنَّ السَّعیدَ کُلَّ السَّعیدِ، حَقَّ السَّعیدِ مَنْ أحَبَّ عَلیّاً فی حَیاتِهِ وَ بَعْدَ مَوْتِهِ ؛
حضرت فاطمه زهرا – سلام الله علیها – فرمودند:
همانا حقیقت و واقعیّت تمام سعادت ها و رستگاری ها در دوستی علی – علیه السلام – در زمان حیات و پس از رحلتش خواهدبود.شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج ۲، ص ۴۴۹

قالَتْ فاطِمَةُ الزَّهْراء – سلام الله علیها – :
أبَوا هِذِهِ الاْمَّةِ مُحَمَّدٌ وَ عَلی، یُقْیمانِ أَودَّهُمْ، وَ یُنْقِذانِ مِنَ الْعَذابِ الدّائِمِ إنْ أطاعُوهُما، وَ یُبیحانِهِمُ النَّعیمَ الدّائم إنْ واقَفُوهُما ؛
حضرت فاطمه زهرا – سلام الله علیها – فرمودند:
حضرت محمّد (صلی الله علیه وآله) و علی – علیه السلام -، والِدَین این امّت هستند، چنانچه از آن دو پیروی کنند آن ها را از انحرافات دنیوی و عذاب همیشگی آخرت نجات می دهند و از نعمت های متنوّع و وافر بهشتی بهره مندشان می سازند.بحارالأنوار، ج ۲۳، ص ۲۵۹، ح ۸

قالَتْ فاطِمَةُ الزَّهْراء – سلام الله علیها – :
وَهُوَ الإمامُ الرَبّانی، وَالْهَیْکَلُ النُّورانی، قُطْبُ الأقْطابِ، وَسُلالَةُ الاْطْیابِ، النّاطِقُ بِالصَّوابِ، نُقْطَةُ دائِرَةِ الإمامَةِ ؛
حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) در تعریف امام علی – علیه السلام – فرمودند:
او پیشوائی الهی و ربّانی است، تجسّم نور و روشنائی است، مرکز توجّه تمامی موجودات و عارفان است، فرزندی پاک از خانواده پاکان می باشد، گوینده ای حقّ گو و هدایتگر است، او مرکز و محور امامت و رهبریّت است.
ریاحین الشّریعة، ج ۱، ص ۹۳

قال رَسُولُ اللّهِ – صلی الله علیه وآله – :
ما مِنْ هُدْهُد إلاّ وَ فی جِناحِهِ مَکْتُوبٌ بِالِسّرْیانیَّةِ آلُ مُحَمَّد خَیْرُ الْبَریَّةِ؛
رسول خدا – صلی الله علیه و آله – فرمودند:
هیچ پرنده ای به نام هدهد وجود ندارد مگر آن که روی بال هایش به لغت سریانی نوشته شده است: آل محمّد (صلوات الله علیهم اجمعین) بهترین مخلوق روی زمین می باشند.
بحارالأنوار، ج ۲۷، ص ۲۶۱، ح ۲٫

قالَ رَسُولُ اللّهِ – صلی الله علیه وآله – لِعَلی – علیه السلام – :
أنَا رَسُولُ اللّهِ الْمُبَلِّغُ عَنْهُ، وَ أنْتَ وَجْهُ اللّهِ وَ الْمُؤْتَمُّ بِهِ، فَلا نَظیر لی إلاّ أنْتَ، وَ لا مِثْلَ لَکَ إلاّ أنَا؛
رسول خدا – صلی الله علیه وآله – به امام علی – علیه السلام – فرمودند:
من رسول خدا هستم، که از طرف او تبلیغ و هدایت می نمایم و تو وجه اللّه می باشی، که امام و مقتدای (بندگان خدا) خواهی بود، پس نظیری برای من وجود ندارد مگر تو و همانند تو نیست مگر من.
تفسیر البرهان، ج ۴، ص ۱۸۴

امام سجاد (علیه السلام ) می فرمایند:
فی جواب سائل سأله عن حدود الصلاة … قال :و ما سبب قبولها؟ قال – علیه السلام – : ولایتنا و البراءة من اعدائنا؛
در پاسخ کسی که پرسید از حدود نماز… و چه چیزی سبب قبولی نماز است ؟فرمودند: ولایت مااهل بیت ، و برائت از دشمنان ما.(میزان الحکمه ، ج ۵، ص ۳۸۶ )

امام باقر (علیه السلام ) می فرمایند:
بنی الاسلام علی خمس : الصلوة و الزکوة و الصوم و الحج و الولایة؛
اسلام بر روی پنج پایه بنا شده است : نماز، روزه ،زکات ، حج ، ولایت .( کافی ، ج ۲، ص ۱۷ )

امام رضا ( علیه السلام) فرمودند:
إن الإمامة زمام الدین و نظام المسلمین و صلاح الدنیا و عز المؤمنین، ان الإمامة أس الإسلام النامی و فرعه السامی امامت، زمام دین و مایه نظام و تشکیلات مسلمانان و صلاح دنیا و عزت مؤمنان است. رهبری، پایه بالنده اسلام و شاخه بلند آن است.کافی، جلد ۱، ص ۲۰۰

امام علی ( علیه السلام) فرمودند:
فرض الله الإمامة، نظاما للأمة و الطاعة تعظیما للإمامة.
امامت، موجب نظم و هماهنگی مردم و اطاعت، برای عظمت رهبری است.نهج البلاغه، حکمت ۲۵۲

امام علی ( علیه السلام) فرموند:
مکان القیم بالامر مکان النظام من الخرز یجمعه و یضمه فإذا انقطع النظام تفرق الخرز و ذهب ثم لم یجتمع بحذافیره أبدا.
جایگاه رهبر و سرپرست در اجتماع، جایگاه رشته ای است که دانه ها را بهم پیوند داده و جمع می کند، و آنگاه که آن رشته بگسلد، دانه ها پراکنده گشته و هرگز تمام آنها جمع نخواهند شد.نهج البلاغه، خطبه ۱۴۶

حضرت مهدی (علیه السلام) می فرمایند:
حقانیت، با ما اهل بیت رسول خداست و کناره گیری برخی از ما، هرگز سبب وحشت ما نخواهدشد؛ چرا که ما دست پرورده های نیکوی پروردگار هستیم و دیگر آفریده های خداوند،دست پرورده های ما خواهند بود.
بحارالانوار، ج ۵۳، ص۱۷۸٫

امام صادق(علیه السلام) می فرمایند:
امام و پیشوای خود را بشناس که اگر امام را شناختی، ظهور،زودتر روی دهد یا دیرتر،تو را زیانی نمی رسد.
بحارالانوار، ج ۵۲،ص۱۴۱٫

امام سجاد(علیه السلام) می فرمایند:
لا تخلوا الارض الی ان تقوم الساعه من حجه ولو لاذلک لم یعبدالله؛
زمین تا روز قیامت خالی از حجت نیست و اگر حجت الهی نبود،خدا پرستیده نمی شد.بحارالانوار،ج ۵۲،ص ۹۲٫

امام سجاد(علیه السلام) می فرمایند:
من ثبت علی و لایتنا فی غیبه قائمنا اعطاهالله اجر الف شهید مثل شهداء بدر و اُحد؛
کسی که در زمان غیبت قائم ما بر ولایتمان ثابت واستوار بماند، خداوند پاداش هزار شهید مثل شهیدان بدر و احد را به او عطا می کند.بحارالانوار،ج ۵۲،ص۱۲۵٫

امام علی(علیه السلام) می فرمایند:
آنـان (ائمـه (ع)) دارنـدگـان راز پـیـامـبـر(ص) و پشتیبان امر وى و ظرف علم و مرجع قوانین و در بردارنده کتب رسالت و کوه هاى پابرجاى دین او هستند. (نهج البلاغه، خ ۲)

پیامبراکرم صلى‏ الله ‏علیه‏ و‏ آله وسلم می فرمایند :
اِنَّ السَّعیدَ کُلَّ السَّعیدِ حَقَّ السَّعیدِ مَن أحَبَّ عَلیّا فى حَیاتِهِ و بَعدَ مَوتِهِ و إنَّ الشَّقِىَّ کُلَّ الشَّقىِّ حَقَّ الشَّقىِّ مَن أَبغَضَ عَلیّا فى حَیاتِهِ و بَعدَ وَفاتِهِ؛
خوشبخت کامل و واقعى کسى است که على را در زندگى و بعد از مرگش دوست بدارد و بدبخت کامل و واقعى کسى است که دشمن على در زندگى و بعد از مرگش باشد.الأمالى، صدوق، ص ۲۴۹، ح۸ .

امام باقر (علیه السلام) می فرمایند:
بنی الاِسلام علی الخَمس الصَلوة و الزَکوة و الصَوم و الحَج و الوِلایَة‏و لَم یناد بشى‏ء ما نُودى بِالوِلایة یوم الغَدیر؛
اسلام بر پنج پایه استوار شده است: نماز، زکات، روزه، حج و ولایت و به هیچ چیز به اندازه آنچه در روز غدیر به ولایت تاکید شده، ندا نشده است. کافى ۲، ۲۱، ح ۸

حضرت زهرا (سلام الله علیها) فرمودند:
فجعل الله طاعتنا نظاما للملة و إمامتنا أمانا من الفرقة
خداوند پیروی از ما اهل بیت را سبب برقراری نظم اجتماعی در امت اسلامی و رهبری ما را عامل در امان ماندن از تفرقه ها قرار داده است .(احتجاج طبرسی ج ۱، ص ۲۵۸)

حضرت فاطمه (سلام الله علیها) فرمودند:
فَجَعَلَ اللهُ إطاعَتَنا نِظاماً لِلمِلَّةِ و إمامَتَنا أماناً لِلفُرقَةِ؛
خدا اطاعت از ما را رشتۀ سامان ملت، ‌‌‌‌‌‌‌و امامت ما را مایۀ ایمنی از تفرقه قرار داده است. (احتجاج، ج۱، ص۱۳۴)

حضرت زهرا (سلام الله علیها) فرمودند:
مَثَلُ الإمام مَثل الکعبة إذ تُؤتی وَ لا تَأتی
از حضرت فاطمه زهرا (علیها السلام) روایت شده که رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: امام همچون کعبه است که باید به سویش روند، نه آنکه (منتظر باشند تا) او به سوی آنها بیاید.
(بحار الانوار ، ج ۳۶ ، ص ۳۵۳)

امام باقر (علیه السلام) فرمودند:
لا تَنالُ وَلایَتُنا إلاّ بالعَمَل وَ الوَرَع؛
کسی به ولایت ما نمی رسد مگر با عمل (شایسته) و دوری از گناه.(جهاد با نفس، ح ۱۹۹)

امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
مَن ماتَ و لَم یعرف امام زمانِهِ ماتَ میتةً جاهِلیةً؛
هرکس بمیرد و امام زمانش را نشناسد به مرگ جاهلیت مرده است.(کافی،ج۱،ص۳۷۱)

امام محمد باقر علیه السلام فرمودند:
لا تُنالُ وِلایَتُنا الّا بِالعَمَلِ و َ الوَرَع؛
کسی به ولایت ما نمی رسد مگر با عمل شایسته و خودداری از گناه.(جهاد النفس،ص۱۱۲)

امام صادق علیه السلام فرمودند:
اثافى الاسلام ثلاثة: الصلوة و الزکوة و الولایة،لا تصح واحدة منهن الا بصاحبتیها؛
سنگهاى زیربناى اسلام سه چیز است: نماز، زکات و ولایت که هیچ یک از آنها بدون دیگرى درست نمى‏ شود. (کافى جلد۲، ص ۱۸)

حضرت زهرا سلام الله علیها فرمودند:
نحن وسیلته فی خلقه و نحن خاصته و محل قدسه و نحن حجته فی غیبه و نحن ورثه أنبیائه؛
ما اهل بیت رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) وسیله ارتباط خدا با مخلوقاتیم ما برگزیدگان خداییم و جایگاه پاکی ها، ما دلیل های روشن خداییم و وارث پیامران الهی.
(شرح‌ نهج‌ البلاغه‌ لابن‌ ابی‌ الحدید ، ج‌ ۱۶ ، ص‌ ۲۱۱)

حضرت زهرا سلام الله علیها فرمودند:
ان السعید، کل السعید، حق السعید من أحب علیا فی حیاته و بعد موته
همانا سعادتمند(به معنای) کامل و حقیقی کسی است که امام علی(علیه السلام) را در دوران زندگی و پس از مرگش دوست داشته باشد. (مجمع‌ الزوائد علامه‌ هیثمى‌ ، ج‌ ۹ ، ص‌ ۱۳۲)

امام رضا(علیه السلام) می فرمایند:
امامت، زمام دین، رشته ی کار مسلمانان، صلاح و آبادانی دنیا و سرافرازی مؤمنان است.
اصول کافی، ج۱، ص ۲۰۰٫

امام صادق(علیه السلام) می فرمایند:
اگر زمین بدون امام می ماند، به یقین درهم فرو می ریخت. اصول کافی، ج۱، ص ۱۷۹٫

امام علی(علیه السلام) می فرمایند:
امام وظیفه دارد بر اساس کتاب خدا حکومت کند و امامت را ادا نماید. چون چنین کند، مردم وظیفه دارند سخنش را بشنوند، فرمانش ببرند و هر گاه آنان را فرا خوانده، اجابت کنند. کنزالعمال، ح ۱۴۳۱۳٫

رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم)می فرمایند:
از کسی که خداوند ولی امر شما کرده، شنوایی و اطاعت داشته باشید که او رشته ی کار اسلام است.
میزان الحکمه، ج۱، ص ۲۰۸٫

امام صادق (علیه السلام)می فرمایند:
لو بقیت الارض بغیر امام لساخت؛
اگر زمین بدون امام می ماند، به یقین درهم فرو می ریخت. اصول کافی، ج۱، ص ۱۷۹٫

رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)می فرمایند:
از کسی که خداوند ولی امر شما کرده، شنوایی و اطاعت داشته باشید که او رشته ی کار اسلام است.
میزان الحکمه، ج۱، ص ۲۰۸٫

+نوشته شده در دوشنبه یکم اردیبهشت 1393ساعت توسط محمدحسین منتظری شاتوری | |

بخش هشتم:«أَيْ بُنَيَّ، إِنِّي وَإِنْ لَمْ أَكُنْ عُمِّرْتُ عُمُرَ مَنْ كَانَ قَبْلِي، فَقَدْ نَظَرْتُ فِي أَعْمَالِهِمْ، فَكَّرْتُ فِي أَخْبَارِهِمْ، وَسِرْتُ فِي آثَارِهِمْ، حَتَّى عُدْتُ كَأَحَدِهِمْ; بَلْ كَأَنِّي بِمَا انْتَهَى إِلَيَّ مِنْ أُمُورِهِمْ قَدْ عُمِّرْتُ مَعَ أَوَّلِهِمْ إِلَى آخِرِهِمْ، فَعَرَفْتُ صَفْوَ ذَلِكَ مِنْ كَدَرِهِ، وَنَفْعَهُ مِنْ ضَرَرِهِ، فَاسْتَخْلَصْتُ لَكَ مِنْ كُلِّ أَمْر نَخِيلَهُ، وَتَوَخَّيْتُ لَكَ جَمِيلَهُ، وَصَرَفْتُ عَنْكَ مَجْهُولَهُ، وَرَأَيْتُ حَيْثُ عَنَانِي مِنْ أَمْرِكَ مَا يَعْنِي الْوَالِدَ الشَّفِيقَ، وَأَجْمَعْتُ عَلَيْهِ مِنْ أَدَبِكَ أَنْ يَكُونَ ذَلِكَ وَأَنْتَ مُقْبِلُ الْعُمُرِ وَمُقْتَبَلُ الدَّهْرِ، ذُو نِيَّة سَلِيمَة، وَنَفْس صَافِيَة.»                                امام(عليه السلام) در آغاز اين بخش از وصيّت نامه به نكته بسيار مهمى اشاره مى كند و آن اهمّيّت مطالعه و بررسى تاريخ پيشينيان است; آنچه از اعمال آنها به ما رسيده و از اخبار آنها در اختيار ما قرار گرفته و آنچه در آثار بازمانده از آنها: (كاخ هاى ويران شده، قبرهاى خاموش، ثروت هاى به جا مانده و...) باقى است مى فرمايد: (أَيْ بُنَيَّ، إِنِّي وَإِنْ لَمْ أَكُنْ عُمِّرْتُ عُمُرَ مَنْ كَانَ قَبْلِي، فَقَدْ نَظَرْتُ فِي أَعْمَالِهِمْ، وَفَكَّرْتُ فِي أَخْبَارِهِمْ، وَسِرْتُ فِي آثَارِهِمْ; حَتَّى عُدْتُ كَأَحَدِهِمْ، بَلْ كَأَنِّي بِمَا انْتَهَى إِلَيَّ مِنْ أُمُورِهِمْ قَدْ عُمِّرْتُ مَعَ أَوَّلِهِمْ إِلَى آخِرِهِمْ).                  پسرم گرچه من به اندازه همه كسانى كه پيش از من مى زيستند عمر نكرده ام اما در رفتار آنها نظر افكندم و در اخبارشان تفكر نمودم و در آثار بازمانده از آنان به سير و سياحت پرداختم تا بدانجا كه (بر اثر اين آموزش ها) همانند يكى از آنها شدم بلكه گويى بر اثر آنچه از تاريخشان به من رسيده با همه آنها از اوّل تا آخرشان بوده ام .                                                                                         بهره برداری از تجارب ديگران و عمرى به درازاى تمام تاريخ بشريت پيدا کردن                           آن گاه امام(عليه السلام) مى افزايد: (فَعَرَفْتُ صَفْوَ ذَلِكَ مِنْ كَدَرِهِ، وَنَفْعَهُ مِنْ ضَرَرِهِ، فَاسْتَخْلَصْتُ لَكَ مِنْ كُلِّ أَمْر نَخِيلَهُ وَتَوَخَّيْتُ لَكَ جَمِيلَهُ، وَصَرَفْتُ عَنْكَ مَجْهُولَهُ). (من همه اينها را بررسى كردم سپس) قسمت زلال و مصفاى آن را از بخش كدر و تيره باز شناختم و سود و زيانش را دانستم. سپس از ميان همه آنها از هر امرى گُزيده اش را براى تو برگرفتم و از ميان (زشت و زيباى) آنها زيبايش را براى تو انتخاب نمودم و مجهولاتش را از تو دور داشتم.               اشاره به اينكه مطالعه آثار پيشينيان و سير و سياحت در آثار آنها به تنهايى كافى نيست. انسان بايد همچون صرّاف، سره را از ناسره جدا سازد و آنچه را خوب است گزينش كند و ناخالصى ها را به دور افكند و من زحمت اين كار را نيز براى تو كشيده ام.                    امام(عليه السلام) در پايان اين بخش از وصيّت نامه انگيزه خود را بر بيان اين وصيّت نامه به اين صورت بيان مى كند كه مى فرمايد: (وَرَأَيْتُ حَيْثُ عَنَانِي مِنْ أَمْرِكَ مَا يَعْنِي الْوَالِدَ الشَّفِيقَ، وَأَجْمَعْتُ عَلَيْهِ مِنْ أَدَبِكَ أَنْ يَكُونَ ذَلِكَ أَنْتَ مُقْبِلُ الْعُمُرِ وَمُقْتَبَلُ الدَّهْرِ، ذُو نِيَّة سَلِيمَة، وَنَفْس صَافِيَة) و همان گونه كه پدرى مهربان بهترين نيكى ها را براى فرزندش مى خواهد، من نيز صلاح ديدم كه تو را به اين وسيله تربيت كنم و همت خود را بر آن گماشتم، چرا كه عمر تو رو به پيش است و روزگارت رو به جلو و داراى نيّتى سالم و روحى باصفا هستى.                     اشاره به اينكه اگر من زحمتِ گردآورى تجارب پيشينيان و آموزه هاى تاريخ را براى تو كشيدم و همه آنها را در اين اندرزنامه ام خلاصه كردم، به دو دليل است نخست اينكه پدرم; پدرى مهربان و عاشق و دلباخته سعادت فرزندش و ديگر اينكه تو هم جوان هستى و در آغاز عمر و نيتى پاك و قلبى صاف دارى. اين دو، دست به دست هم داده و اين زحمت را براى من آسان نموده است.                                                                                 در واقع امام(عليه السلام) با اين سخنانش به همه پدران دلسوز درس مى آموزد كه اگر خواهان سعادت فرزندان خود هستند از آن زمان كه قلب فرزندان صاف و پاك است در تربيتشان بكوشند و مخصوصاً از تاريخ پيشينيان كه مملوّ از درس ها و عبرت هاست و نمونه هاى حسى براى مسائل اخلاقى به دست مى دهد، كمك بگيرند.

نكته :  چگونگى دسترسى امام(عليه السلام) به تاريخ گذشتگان

از تعابیر امام(عليه السلام) از نامه استفاده مى شود كه دسترسى امام(عليه السلام)به تاريخ عبرت انگيز پيشينيان از سه راه بوده است:                                                                                    1)   از طريق نگاه كردن در اعمال آنها، كه ممكن است اشاره به كارهايى باشد كه سينه به سينه، نسلى به نسل ديگر منتقل مى كند.                                                                                    2) از طريق تفكر در اخبارشان كه در صفحات تاريخ ثبت و ضبط شده است.                               3) از طريق سير در آثار آنان; يعنى دیدن كاخ هاى متروك، قصرهاى خاموش، ويرانه هاى شهرها، قبرهاى مندرس و مانند آن.                                                                                        راه چهارمى نيز امام براى آگاهى از تاريخ پيشينيان داشته و آن علم و دانشى است كه از طريق وحى بر پيامبر(صلى الله عليه وآله) نازل شده و پيامبر(صلى الله عليه وآله) به بزرگ ترين شاگرد و وصيّش على(عليه السلام) منتقل ساخته است.                                                                             از آنجا كه غير از منبع اخير، خطاها، ناصافى ها و ناخالصى ها در اخبار رسوخ كرده، امام مى فرمايد: «من با فكر خدادادى خالص آن را از ناخالص جدا ساخته ام و صحيح را از سقيم پرداخته ام و نتيجه آن را در اختيار تو (فرزند دلبندش امام حسن(عليه السلام)) كه مخاطب مستقيم آن حضرت در اين نامه است و تمام پيروانش كه مخاطب غير مستقيم آن حضرتند) گذاشته ام.

+نوشته شده در جمعه پانزدهم فروردین 1393ساعت توسط محمدحسین منتظری شاتوری | |

بخش هفتم: «أَيْ بُنَيَّ، إِنِّي لَمَّا رَأَيْتُنِي قَدْ بَلَغْتُ سِنّاً، وَرَأَيْتُنِي أَزْدَادُ وَهْناً، بَادَرْتُ بِوَصِيَّتِي إِلَيْكَ، وَأَوْرَدْتُ خِصَالاً مِنْهَا قَبْلَ أَنْ يَعْجَلَ بِي أَجَلِي دُونَ أَنْ أُفْضِيَ إِلَيْكَ بِمَا فِي نَفْسِي، أَوْ أَنْ أُنْقَصَ فِي رَأْيِي كَمَا نُقِصْتُ فِي جِسْمِي، أَوْ يَسْبِقَنِي إِلَيْكَ بَعْضُ غَلَبَاتِ الْهَوَى وَفِتَنِ الدُّنْيَا، فَتَكُونَ كَالصَّعْبِ النَّفُورِ. وَإِنَّمَا قَلْبُ الْحَدَثِ كَالاَْرْضِ الْخَالِيَةِ مَا أُلْقِيَ فِيهَا مِنْ شَيْء قَبِلَتْهُ. فَبَادَرْتُكَ بِالاَْدَبِ قَبْلَ أَنْ يَقْسُوَ قَلْبُكَ، وَيَشْتَغِلَ لُبُّكَ، لِتَسْتَقْبِلَ بِجِدِّ رَأْيِكَ مِنَ الاَْمْرِ مَا قَدْ كَفَاكَ أَهْلُ التَّجَارِبِ بُغْيَتَهُ وَتَجْرِبَتَهُ، فَتَكُونَ قَدْ كُفِيتَ مَئُونَةَ الطَّلَبِ، وَعُوفِيتَ مِنْ عِلاَجِ التَّجْرِبَةِ، فَأَتَاكَ مِنْ ذَلِكَ مَا قَدْ كُنَّا نَأْتِيهِ، وَاسْتَبَانَ لَكَ مَا رُبَّمَا أَظْلَمَ عَلَيْنَا مِنْهُ.»

امام(عليه السلام) در اين بخش از وصيّت نامه اش ، بار ديگر به انگيزه خود در بيان اين وصيّت نامه طولانى و مملوّ از اندرزهاى نافع مى پردازد; انگيزه اى كه از دو بخش تشكيل مى شود: بخشى از آن در وجود امام(عليه السلام) و بخشى از آن در وجود امام مجتبى(عليه السلام) و خلاصه اش اين است كه سن من بالا رفته و مى ترسم اجلم فرا برسد به همين دليل اقدام به اين وصيّت نامه كردم و از سوى ديگر تو جوان هستى و آماده پذيرشِ حق. از اين مى ترسم سن تو بالا رود و آن آمادگى در تو نباشد. به اين دو دليل به اين وصيّت نامه مبادرت كردم.                                                                                                نخست مى فرمايد: (أَيْ بُنَيَّ إِنِّي لَمَّا رَأَيْتُنِي قَدْ بَلَغْتُ سِنّاً، وَرَأَيْتُنِي أَزْدَادُ وَهْناً، بَادَرْتُ بِوَصِيَّتِي إِلَيْكَ). «پسرم! هنگامى كه ديدم سن من بالا رفته و ديدم قوايم به سستى گراييده، به اين وصيتم، براى تو مبادرت ورزيدم                                                              آن گاه امام(عليه السلام) به توضيح بيشترى مى پردازد و مى فرمايد: (وَأَوْرَدْتُ خِصَالاً مِنْهَا قَبْلَ أَنْ يَعْجَلَ بِي أَجَلِي دُونَ أَنْ أُفْضِيَإِلَيْكَ بِمَا فِي نَفْسِي، أَوْ أَنْ أُنْقَصَ فِي رَأْيِي كَمَا نُقِصْتُ فِي جِسْمِي، أَوْ يَسْبِقَنِي إِلَيْكَ بَعْضُ غَلَبَاتِ الْهَوَى وَفِتَنِ الدُّنْيَا، فَتَكُونَ كَالصَّعْبِ النَّفُورِ). و نكات برجسته اى را در وصيتم وارد كردم مبادا اجلم فرا رسد در حالى كه آنچه را در درون داشته ام بيان نكرده باشم و به همين دليل پيش از آنكه در رأى و فكرم نقصانى حاصل شود آن گونه كه در جسمم (بر اثر گذشت زمان) به وجود آمده و پيش از آنكه هوا و هوس و فتنه هاى دنيا بر تو هجوم آورد و همچون مركبى سركش شوى به تعليم و تربيت تو مبادرت كردم.                                                           امام(عليه السلام) در اينجا نه به عنوان معصوم و نيز مخاطبش نه به عنوان فرزندى معصوم، بلكه به عنوان پدرى پير و دلسوز در برابر فرزندى كه ممكن است در معرض تندباد وسوسه هاى نفس و فتنه هاى دنيا قرار بگيرد، به دو نكته راجع به خود و يك نكته درباره فرزندش اشاره مى كند و مى فرمايد: از يك سو سن من بالا رفته و بيم فرا رسيدن اجل و از دست رفتن فرصت را دارم و از سوى ديگر همراه بالا رفتن سن همان گونه كه اعضاى بدن ضعيف و ناتوان مى شود، فكر هم ممكن است به سستى گرايد و از سوى سوم تو كه مخاطب من هستى نيز در معرض آفات مختلفى قرار بگيرى; وسوسه هاى شيطان، هواى نفس و بندگى دنيا كه اگر چنين شود باز فرصت پند و اندرز از دست مى رود.روى اين جهات، من مبادرت به اين وصيّت و اندرزنامه كردم تا به نتيجه مطلوب، قبل از فوت فرصت برسم.                جاى تعجب است كه ابن ابى الحديد در شرح جمله هايى كه امام(عليه السلام) درباره خود بيان فرموده مى گويد: «اين جمله ها نشان مى دهد، بر خلاف عقيده شيعه كه مى گويند امام(عليه السلام) از اين گونه امور معصوم است نه در فكر او نقصانى حاصل مى شود نه رأى او فتور مى پذيرد»، باطل است.( شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 16 ص 66 .)                                     در حالى كه تمام قراين نشان مى دهد امام(عليه السلام)، اين سخنان را نه از موضع امامت و عصمت، بلكه از موضع پدرى پير و پر تجربه كه براى فرزندى جوان و كم تجربه نصيحت و اندرز مى دهد، بيان فرموده است.                                                                                  اگر ابن ابى الحديد سخن ديگر مولا على(عليه السلام) را كه در همين نهج البلاغه وارد شده توجه مى كرد كه مى فرمايد: «فَاسْأَلُونِي قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِي فَوَ الَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ لاَ تَسْأَلُونِي عَنْ شَيْء فِيمَا بَيْنَكُمْ وَبَيْنَ السَّاعَة; از من سؤال كنيد (آنچه را مى خواهيد) پيش از آنكه مرا از دست دهيد. سوگند به كسى كه جانم در دست قدرت اوست از هيچ حادثه اى كه از امروز تا دامنه قيامت واقع مى شود از من سؤال نمى كنيد (مگر اينكه پاسخ آن را آماده دارم)».( نهج البلاغه، خطبه 93.)                     نيز سخن ديگرى كه در خطبه 189 آمده است كه مى فرمايد: «أَيُّهَا النَّاسُ سَلُونِي قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِي فَلاََنَا بِطُرُقِ السَّمَاءِ أَعْلَمُ مِنِّي بِطُرُقِ الاَْرْضِ; اى مردم هرچه مى خواهيد از من بپرسيد، چرا كه من به راه هاى آسمان از راه هاى زمين آگاه ترم (و همه چيز به فرمان خدا و به اذن الله نزد من روشن است). آرى اگر ابن ابى الحديد اين سخنان را در كنار هم مى گذاشت هرگز چنين نمى گفت. سپس امام(عليه السلام) به بيان دليلى براى طرح وصاياى خود براى فرزند جوانش پرداخته چنين مى گويد: (وَإِنَّمَا قَلْبُ الْحَدَثِ كَالاَْرْضِ الْخَالِيَةِ مَا أُلْقِيَ فِيهَا مِنْ شَيْء قَبِلَتْهُ). «به يقين قلب جوان و نوجوان همچون زمين خالى است; هر بذرى در آن پاشيده شود آن را مى پذيرد»                     اين امر بارها به تجربه رسيده و حتى روايتى است كه به صورت ضرب المثل در آمده كه «اَلْعِلْمُ فِى الصِّغَرِ كَالنَّقْشِ فِى الْحَجَرِ; تعليماتى كه در كودكى (و جوانى) داده مى شود همچون نقشى است كه بر سنگ بزنند (نقشى است ثابت، عميق و پايدار. سپس بر آن افزوده اند كه) وَالتَّعَلُّمُ فِى الْكِبَر كَالْخَطِّ عَلَى الْماءِ; فراگيرى در بزرگسالى همچون نقشى است كه بر آب زنند (نقشى است گذرا و ناپايدار).           آن گاه دو دليل ديگر بر آن مى افزايد و مى فرمايد: (فَبَادَرْتُكَ بِالاَْدَبِ قَبْلَ أَنْ يَقْسُوَ قَلْبُكَ، وَيَشْتَغِلَ لُبُّكَ). به همين دليل به تعليم و تأديب تو مبادرت ورزيدم پيش از آنكه قلبت سخت شود و فكرت به امور ديگر مشغول گردد.                                                                                   در واقع امام(عليه السلام) براى انتخاب اين سن و سال جهت پند و اندرز، سه دليل بيان فرموده است: آماده بودن قلب جوان براى پذيرش، عدم قساوت به سبب عدم آلودگى به گناه و عدم اشتغال ذهن به مشكلات زندگى و حيات و هر كدام از اين سه به تنهايى براى انتخاب اين زمان كافى است تا چه رسد به اينكه همه اين جهات جمع باشد.                                                                                   سپس امام(عليه السلام) مى افزايد: (لِتَسْتَقْبِلَ بِجِدِّ رَأْيِكَ مِنَ الاَْمْرِ مَا قَدْ كَفَاكَ أَهْلُ التَّجَارِبِ بُغْيَتَهُ وَتَجْرِبَتَهُ، فَتَكُونَ قَدْ كُفِيتَ مَئُونَةَ الطَّلَبِ، وَعُوفِيتَ مِنْ عِلاَجِ التَّجْرِبَةِ). «همه اينها براى آن است كه با تصميم جدى به استقبال امورى بشتابى كه انديشمندان و اهل تجربه تو را از طلب آن بى نياز ساخته، و زحمت آزمون آن را كشيده اند تا نيازمند به طلب و جستجو نباشى و از تلاش بيشتر آسوده خاطر گردى.                                                            امام(عليه السلام) در اين بخش از سخنان خود به اهمّيّت استفاده از تجارب ديگران اشاره مى كند، زيرا زندگى چيزى جز تجربه نيست و انسان عاقل به جاى اينكه همه چيز را خودش تجربه كند و ضايعات و مشكلات آن را بپذيرد از تجارب ديگران استفاده مى كند و آنچه را آنها آزموده اند و نتيجه اش روشن شده در اختيار مى گيرد بى آنكه هزينه اى براى آن بپردازد. به تعبير ديگر همواره نسل هاى آينده از نسل هاى گذشته از اين نظر سعادتمندترند كه تجارب پيشينيان در اختيار آيندگان قرار مى گيرد و آنچه را آنها با زحمت فراوان به دست آورده اند آيندگان بدون زحمت در اختيار مى گيرند و تعبيرات امام(عليه السلام) «كُفيتَ مَؤُنَةَ الطَّلَبِ وَعُوفِيتَ مِنْ عَلاجِ التَّجْرِبَةِ» همه اشاره به همين نكته است.      لذا در پايان اين بخش از اندرزنامه مى فرمايد: (فَأَتَاكَ مِنْ ذَلِكَ مَا قَدْ كُنَّا نَأْتِيهِ، وَاسْتَبَانَ لَكَ مَا رُبَّمَا أَظْلَمَ عَلَيْنَا مِنْهُ). بنابراين آنچه از تجربيات نصيب ما شده، نصيب تو هم خواهد شد (بى آنكه زحمتى كشيده باشى) بلكه شايد پاره اى از آنچه بر ما مخفى شده (با گذشت زمان و تجربه بيشتر) بر تو روشن گردد.                                                                                            اشاره به اينكه گاه تجربه پيشينيان به طور كامل در اختيار آيندگان قرار مى گيرد و آنها از آن بهره كامل مى برند و گاه پيشينيان در بعضى از مسائل، نيمى از راه را پيموده اند و نيم ديگر را آيندگان مى پيمايند و به امورى دست مى يابند كه حتى نصيب پيشينيان نشده بود.                                        همان گونه كه قبلا نيز اشاره شد، سخنان امام(عليه السلام) در اين وصيّت نامه از موضع امامت و مقام عصمت نيست، بلكه به عنوان فردى دنيا ديده و تجربه كرده و دلسوز كه به فرزندش در برابر طوفان حوادث دنيا كمك مى كند تا از تجربياتش بهره گيرد و حتى گاه آنچه را او به تجربه نيافته، فرزندش آن را تكميل كند و به نتايج بهترى برسد.                                                      نكته : آثار تربيت در جوانى                                                          تاريخ انبيا نشان مى دهد جوانان نخستين گروهى بودند كه به آنها ايمان مى آوردند و از اهداف آنها دفاع مى كردند. قرآن كرارا داستان نوح و ايمان آوردن جوانان را به او و ايراد بزرگسالان ثروتمند را بيان كرده و نيز تاريخ اسلام نشان مى دهد كه مؤمنان به پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله) بيش از همه جوانان بودند.                                                                                               روايات اسلامى نيز اين حقيقت را تأييد مى كند; امام صادق(عليه السلام) به يكى از يارانش كه براى دفاع از مكتب اهل بيت به بصره رفته بود و ناكام برگشت، فرمود: «عَلَيْكَ بِالاَْحْدَاثِ فَإِنَّهُمْ أَسْرَعُ إِلَى كُلِّ خَيْر; بر تو باد كه به سراغ جوانان بروى كه آنها براى پذيرش هر امر خيرى از همه سريع ترند».  ( كافى، ج 8، ص 93.)                                                                                              در حديث ديگرى از همان حضرت مى خوانيم: «مَنْ قَرَأَ الْقُرْآنَ وَهُوَ شَابٌّ مُؤْمِنٌ اخْتَلَطَ الْقُرْآنُ بِلَحْمِهِ وَدَمِهِ; هر كس قرآن را بخواند در حالى كه جوان با ايمان باشد، قرآن با گوشت و خون او عجين خواهد شد».( كافى، ج 2، ص 603، ح 4.)                                                                      ونيز در حديث ديگرى فرمود: «بَادِرُوا أَوْلاَدَكُمْ بِالْحَدِيثِ قَبْلَ أَنْ يَسْبِقَكُمْ إِلَيْهِمُ الْمُرْجِئَةُ; فرزندان خود را با احاديث (اهل بيت) آشنا سازيد پيش از آنكه گروه منحرف مرجئه (كه اعتقادى به خلافت بلا فصل على(عليه السلام) نداشتند) از شما پيشى بگيرند».( كافى، ج 6، ص 47، ح 5.)                 دليل موضوع هم روشن است، زيرا از يك سو قلب جوانان پاك و خالى از آلودگى به تعصب هاى كور و لجاجت و عقايد باطله است، به همين دليل همانند زمينى است كه خالى از هرگونه گياه و علف هاى هرزه مزاحم باشد و هر بذرى در آن افشانده شود به سرعت آن را مى پذيرد.                              از سوى ديگر، تعلقات دنيوى و مادى، او را به خود مشغول نداشته است تا پذيرش او نسبت به حق ضعيف شود.                                                                                                            از سوى سوم تعليمات انبيا و احكام دين خدا با منافع نامشروع بسيارى از بزرگسالان در تضاد است و آنها حاضر نيستند به آسانى دست از منافع خود بردارند در حالى كه جوانان گرفتار چنين منافعى نيستند.

+نوشته شده در جمعه پانزدهم فروردین 1393ساعت توسط محمدحسین منتظری شاتوری | |

بخش ششم : «وَأَلْجِئْ نَفْسَكَ فِي أُمُورِكَ كُلِّهَا إِلَى إِلَهِكَ، فَإِنَّكَ تُلْجِئُهَا إِلَى كَهْف حَرِيز، مَانِع عَزِيز. وَأَخْلِصْ فِي الْمَسْأَلَةِ لِرَبِّكَ، فَإِنَّ بِيَدِهِ الْعَطَاءَ وَالْحِرْمَانَ، أَكْثِرِ الاِسْتِخَارَةَ، وَتَفَهَّمْ وَصِيَّتِي، وَلاَ تَذْهَبَنَّ عَنْكَ صَفْحاً، فَإِنَّ خَيْرَ الْقَوْلِ مَا نََعَ وَاعْلَمْ أَنَّهُ لاَ خَيْرَ فِي عِلْم لاَ يَنْفَعُ، وَلاَ يُنْتَفَعُ بِعِلْم لاَ يَحِقُّ تَعَلُّمُهُ.»

امام(عليه السلام) در اين بخش ، پنج دستور مهم ديگر به فرزند دلبندش مى دهد:                                 نخست توكل به خداست كه مى فرمايد: (وَأَلْجِئْ نَفْسَكَ فِي أُمُورِكَ كُلِّهَا إِلَى إِلَهِكَ، فَإِنَّكَ تُلْجِئُهَا إِلَى كَهْف حَرِيز، وَمَانِع عَزِيز). در تمام كارهايت خود را به خدا بسپار كه اگر چنين كنى خود را به پناهگاهى مطمئن و نيرومند سپرده اى.                                                                                  توكل زاييده ايمان به توحيد افعالى است هنگامى كه انسان سرچشمه همه امور جهان را به دست خدا بداند و او را مسبب الاسباب بشمرد طبعاً در همه مشكلات به او پناه مى برد و او را پناهگاه مطمئن خود مى داند.            توكل به اين معنا نيست كه انسان دست از تلاش و كوشش بردارد و تنها به اميد لطف خدا بنشيند، بلكه به اين است كه تمام توان خود را به كار گيرد و در آنجا كه به موانع و مشكلاتى برخورد مى كند كه حل آن بيرون از توان اوست دست به دامان لطف خدا مى زند و با توكل بر او بر مشكلات چيره مى شود.               آن گاه به مسأله اخلاص اشاره كرده مى فرمايد: (وَأَخْلِصْ فِي الْمَسْأَلَةِ لِرَبِّكَ، فَإِنَّ بِيَدِهِ الْعَطَاءَ وَالْحِرْمَانَ). به هنگام دعا، پروردگارت را با اخلاص بخوان (و تنها دست به دامان لطف او بزن) چرا كه بخشش و حرمان به دست اوست.                                                                                          اخلاص نيز از ثمرات ايمان به توحيد افعالى است، زيرا هنگامى كه انسان بداند «لا مُؤَثِّرَ فى الْوُجُودِ إِلاَّ اللهُ» يقين پيدا مى كند كه عطا و حرمان به دست اوست. به هنگامى كه به اين امر ايمان پيدا كرد تنها به در خانه او مى رود و با خلوص نيّت هرچه مى خواهد از او مى خواهد. به همين دليل در روايات وارد شده است كه رياكاران مشركند ؛ امام صادق(عليه السلام) مى فرمايد: «كُلُّ رِيَاء شِرْكٌ إِنَّهُ مَنْ عَمِلَ لِلنَّاسِ كَانَ ثَوَابُهُ عَلَى النَّاسِ وَمَنْ عَمِلَ للهِِ كَانَ ثَوَابُهُ عَلَى اللهِ;.( كافى، ج 2، ص 293، ح 3.)                                                 اين جمله در ضمن به اين حقيقت نيز اشاره دارد كه انسان خواسته هاى خود را بايد فقط از خدا بخواهد نه از غير خدا و اگر طبق عالم اسباب به سراغ غير خدا مى رود باز هم مؤثر واقعى را خدا مى داند كه اراده اش گاه به دست بندگانش تحقق مى يابد و جمله «فَإِنَّ بِيَدِهِ الْعَطَاءَ وَالْحِرْمَانَ» نيز بيانگر همين حقيقت است.             سومين دستور مى فرمايد: (وَأَكْثِرِ الاِسْتِخَارَةَ). و بسيار از خدا بخواه كه خير و نيكى را برايت فراهم سازد.   استخاره دو معنا دارد: يكى استخاره اى است كه امروز در ميان مردم معمول و متعارف است، هرگاه مسأله اى بر انسان مشكل شده و با نيروى عقل خود و مشورت با اهل آن نتوانست آن را حل كند به سراغ مشورت با خدا مى رود و استخاره نوعى مشورت با پروردگار است. معناى دوم استخاره اين است كه انسان در هر كارى كه قدم مى گذارد از خدا طلب خير كند; يعنى خداوند را حاكم بر سرنوشت خود ببيند; در امر تجارت و زراعت و مانند آن تلاش كند ولى زبان حال و قال او اَسْتَخيرُاللهَ بِرَحْمَتِهِ باشد; يعنى خدايا خير و بركت را از رحمت تو مى خواهم. اين نوع از استخاره در روايات بسيار بر آن تأكيد شده است. از جمله در روايتى از امام صادق(عليه السلام) مى خوانيم: «مَا اسْتَخَارَ اللهَ عَزَّ وَجَلَّ عَبْدٌ مُؤْمِنٌ إِلاَّ خَارَ لَهُ; هيچ بنده با ايمانى از خداوند طلب خير نمى كند مگر اينكه خداوند خير او را فراهم مى سازد».( بحارالانوار ج 88، ص 224، ح 4.)               امام(عليه السلام) در ادامه اين سخن براى اينكه فرزندش نسبت به اندرزها و وصاياى او اهتمام به خرج دهد مى فرمايد: (وَتَفَهَّمْ وَصِيَّتِي، وَلاَ تَذْهَبَنَّ عَنْكَ صَفْحاً).«وصيتم را به خوبى درك كن و آن را سرسرى مگير.  سپس دليلى براى آن ذكر مى كند و علوم و دانش ها را ضمن آن، به سه بخش تقسيم مى نمايد و مى فرمايد: (فَإِنَّ خَيْرَ الْقَوْلِ مَا نَفَعَ، وَاعْلَمْ أَنَّهُ لاَ خَيْرَ فِي عِلْم لاَ يَنْفَعُ، وَلاَ يُنْتَفَعُ بِعِلْم لاَ يَحِقُّ تَعَلُّمُهُ). زيرا بهترين سخن دانشى است كه سودمند باشد و بدان دانشى كه نفع نبخشد در آن خيرى نيست و دانشى كه (زيان بار است) سزاوار فراگرفتن نيست سودى نمى بخشد. دانش هاى مفيد، علومى است كه انسان را در مسير قرب الى الله يارى مى بخشد; خواه در زمينه اعتقادات باشد يا عبادات و اخلاق و...، دنياى او را به صورت آبرومند تأمين مى كند و از فقرى كه مايه كفر و روسياهى است رهايى مى بخشد.                                علوم بيهوده دانش هايى است كه نه خير دنيا در آن است و نه خير آخرت و گاه از آن براى سرگرمى و يا تفاخر استفاده مى شود; شبيه آنچه در حديث معروف وارد شده كه پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله) مردى را در مسجد ديد كه گروهى اطراف او را گرفته اند فرمود: اين چيست؟ عرض كردند: اين مرد علاّمه است (و دانش فراوان دارد) پيامبر(صلى الله عليه وآله) فرمود: علاّمه چيست؟ عرض كردند: اين شخص آگاه ترين فرد به نسب هاى عرب و حوادث ايام جاهليّت و اشعار آنهاست. پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله) فرمود: «ذَاكَ عِلْمٌ لاَ يَضُرُّ مَنْ جَهِلَهُ وَلاَ يَنْفَعُ مَنْ عَلِمَهُ; اين علمى است كه هر كس آن را نداند زيانى نمى كند و آن كس كه آن را بداند سودى نمى برد» سپس افزود: «إِنَّمَا الْعِلْمُ ثَلاَثَةٌ آيَةٌ مُحْكَمَةٌ أَوْ فَرِيضَةٌ عَادِلَةٌ أَوْ سُنَّةٌ قَائِمَةٌ وَمَا خَلاَهُنَّ فَهُوَ فَضْلٌ; علم تنها در سه چيز است: نشانه هاى روشن (در مسائل مربوط به خدا شناسى و مبدأ و معاد) و علم مربوط به احكام الهى و واجبات و علوم مربوط به امور اخلاقى و سنّت ها و مستحبات و غير آن اضافى است».  البتّه علوم و دانش هايى كه به عمران و آبادى دنياى مردم كمك مى كند و آنها را از فقر و بيمارى و مشكلات ديگر رهايى مى بخشد نيز از علوم مفيدند، زيرا در واقع مقدمه اى براى آن سه گروه از علوم نافعند.      قسم سوم از علوم، علوم زيان بار است; مانند علم سحر و شعبده و علوم مربوط به توليد مواد حرام مانند شراب و مواد مخدر. در دنياى امروز ما، اين علوم فراوان تر از گذشته است; علومى كه تهيّه وسائل كشتار جمعى را به بشر مى آموزد مانند بمب اتم، سلاح هاى مرگبار شيميايى و امثال آن اين گونه علوم آموختن و فر گرفتنش از نظر اسلام حرام است، چرا كه به عنوان مقدّمه حرام محسوب مى شود.

+نوشته شده در جمعه پانزدهم فروردین 1393ساعت توسط محمدحسین منتظری شاتوری | |

بخش پنجم: فَأَصْلِحْ مَثْوَاكَ، وَلاَ تَبِعْ آخِرَتَكَ بِدُنْيَاكَ; وَدَعِ الْقَوْلَ فِيمَا لاَ تَعْرِفُ، الْخِطَابَ فِيمَا لَمْ تُكَلَّفْ. وَأَمْسِكْ عَنْ طَرِيق إِذَا خِفْتَ ضَلاَلَتَهُ، فَإِنَّ الْكَفَّ عِنْدَ حَيْرَةِ الضَّلاَلِ خَيْرٌ مِنْ رُكُوبِ الاَْهْوَالِ. وَأْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ تَكُنْ مِنْ أَهْلِهِ، وَأَنْكِرِ الْمُنْكَرَ بِيَدِكَ وَلِسَانِكَ، وَبَايِنْ مَنْ فَعَلَهُ بِجُهْدِكَ، وَجَاهِدْ فِي اللهِ حَقَّ جِهَادِهِ، وَلاَ تَأْخُذْكَ فِي اللهِ لَوْمَةُ لاَئِم. وَخُضِ الْغَمَرَاتِ لِلْحَقِّ حَيْثُ كَانَ، وَتَفَقَّهْ فِي الدِّينِ، وَعَوِّدْ نَفْسَكَ التَّصَبُّرَ عَلَى الْمَكْرُوهِ، وَنِعْمَ الْخُلُقُ التَّصَبُرُ فِي الْحَقِّ.»

رمز پيروزى استقامت است

امام(عليه السلام) در آغاز اين بخش به عنوان نتيجه گيرى از بخش سابق كه دستور به سير در احوال گذشتگان مى داد، پنج اندرز مهم را بيان مى كند مى فرمايد: (فَأَصْلِحْ مَثْوَاكَ، وَلاَ تَبِعْ آخِرَتَكَ بِدُنْيَاكَ; وَدَعِ الْقَوْلَ فِيمَا لاَ تَعْرِفُ، وَالْخِطَابَ فِيمَا لَمْ تُكَلَّفْ وَأَمْسِكْ عَنْ طَرِيق إِذَا خِفْتَ ضَلاَلَتَهُ، فَإِنَّ الْكَفَّ عِنْدَ حَيْرَةِ الضَّلاَلِ خَيْرٌ مِنْ رُكُوبِ الاَْهْوَالِ).

بنابراين منزلگاه آينده خود را اصلاح كن و آخرتت را به دنيا مفروش درباره آنچه نمى دانى سخن مگو و نسبت به آنچه موظف نيستى دخالت منما. در راهى كه ترس گمراهى در آن است قدم مگذار چه اينكه خوددارى كردن به هنگام بيم از گمراهى بهتر از آن است كه انسان خود را به مسيرهاى خطرناك بيفكند»                                                                                                                          جمله «أَصْلِحْ مَثْوَاكَ» با توجّه به اينكه «مَثْوى» به معناى جايگاه و در اينجا به معناى جايگاه آخرت است، اشاره دارد كه در اين دنيا كارى كن كه سراى آخرتت را آباد كنى.

در دعاى روز سه شنبه از دعاهاى پر معناى ايام هفته، به نقل از امام على بن الحسين زين العابدين(عليهما السلام) مى خوانيم: «وَأَصْلِحْ لِي آخِرَتِي فَإِنَّهَا دَارُ مَقَرِّي (خدايا) آخرتم را اصلاح كن، چرا كه سراى جاويدان من است».

جمله «لاَ تَبِعْ آخِرَتَكَ بِدُنْيَاكَ» اشاره به اين است كه متاع بسيار پرارزش آخرت و سعادت جاويدان را به بهاى اندك و بى ارزش زرق و برق دنيا مفروش،                                                             جمله «دَعِ الْقَوْلَ فِيمَا لاَ تَعْرِفُ» به نهى از قول به غير علم اشاره دارد كه انسان از امورى سخن بگويد كه از آن آگاهى ندارد.                                                                                                          در قرآن كراراً از اين عمل نهى شده است از جمله مى فرمايد: «(وَلا تَقْفُ ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ); از آنچه به آن آگاهى ندارى، پيروى مكن»( اسراء، آيه 36.)                                                                 و در مورد پيروى از وسوسه هاى شيطان مى فرمايد: «(إِنَّما يَأْمُرُكُمْ بِالسُّوءِ وَالْفَحْشاءِ وَأَنْ تَقُولُوا عَلَى اللهِ ما لا تَعْلَمُونَ); او شما را فقط به بدى و كار زشت فرمان مى دهد; (و نيز دستور مى دهد) آنچه را نمى دانيد، به خدا نسبت دهيد».( بقره، آيه 169.)

فقره «وَالْخِطَابَ فِيمَا لَمْ تُكَلَّفْ» اشاره به اين است كه در مسائل غير مربوط به تو دخالت مكن. اين همان چيزى است كه قرآن مجيد مى فرمايد: «(عَلَيْكُمْ أَنْفُسَكُمْ لا يَضُرُّكُمْ مَّنْ ضَلَّ إِذَا اهْتَدَيْتُم) مراقب خود باشيد اگر شما هدايت يافته باشيد گمراهى كسانى كه گمراه شده اند، به شما زيانى نمى رساند».( مائده، آيه 105.)

آخرين جمله « وَأَمْسِكْ عَنْ طَرِيق إِذَا خِفْتَ ضَلاَلَتَهُ، فَإِنَّ الْكَفَّ عِنْدَ حَيْرَةِ الضَّلاَلِ خَيْرٌ مِنْ رُكُوبِ الاَْهْوَالِ» به رعايت احتياط در شبهات اشاره دارد كه يكى از اصول مسلم عقلانى است؛ هرگاه انسان در برابر دو راه قرار گرفت: راهى روشن و خالى از اشكال و راهى مجهول و تاريك، عقل مى گويد هرگز در چنين راهى گام مگذار كه ممكن است سرانجام شومش دامانت را بگيرد و اگر هم به مقصد برسى با ترس و وحشت و اضطراب خواهد بود. در راهى گام بنه كه با اطمينان و آرامش تو را به مقصودت مى رساند.

اين اصل عقلانى در روايات زيادى، از جمله حديث معروف پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله)به آن اشاره شده است آنجا كه مى فرمايد: «دَعْ مَا يُرِيبُكَ إِلَى مَا لاَ يُرِيبُكَ» آنچه تو را به شك مى افكند رها كن و به سوى راهى برو كه در آن شك و ترديد ندارى».( بحارالانوار، ج 2، ص 259، ح 7.)در حديث ديگرى پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله)، امور زندگى انسان ها را به سه قسم تقسيم مى كند: «بخشى بيّن الرشد كه سالم بودنش آشكار است و بايد از آن تبعيت كرد و بخشى بيّن الغىّ كه ناسالم بودنش آشكار است و بايد آن را رها و بخشى كه مشكل و مشكوك است كه بايد آن را رها نمود و به خدا واگذار كرد».( كافى، ج 1، ص 68، ح 10.)

بديهى است كه هيچ يك از اين دستورات مسأله امر به معروف و نهى از منكر و ارشاد جاهل را نفى نمى كند و مربوط به مواردى است كه انسان مسئوليتى در برابر آن ندارد، لذا به دنبال اين دستورات مى فرمايد: «امر به معروف كن تا اهل آن باشى و با دست و زبانت منكر را انكار نما و از كسى كه عمل بد انجام مى دهد با جديت دورى گزين»; (وَأْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ تَكُنْ مِنْ أَهْلِهِ، وَأَنْكِرِ الْمُنْكَرَ بِيَدِكَ وَلِسَانِكَ، وَبَايِنْ مَنْ فَعَلَهُ بِجُهْدِكَ).

جمله اوّل «وَأْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ تَكُنْ مِنْ أَهْلِهِ» اشاره به اين است كه چون انسان، ديگران را امر به معروف مى كند، اگر خودش اهل معروف نباشد در پيش وجدان خويش شرمنده مى گردد. به علاوه از مردم نيز خجالت مى كشد كه بگويند او آمر به معروف است در حالى كه خودش عامل به منكر است. مجموع اين امور سبب مى شود كه با امر به معروف انسان تدريجاً در سلك عاملان به معروف درآيد.

جمله «وَأَنْكِرِ الْمُنْكَرَ ...» اشاره به مراتب نهى از منكر دارد كه در اينجا براى آن دو مرحله ذكر شده و در بعضى ديگر از سخنان امام(عليه السلام) در كلمات قصار سه مرحله براى آن ذكر شده است: نخست انكار به قلب و بيزارى از منكر در درون دل و جان، هرچند ظالمان دست و زبان انسان را ببندند. مرحله دوم انكار با زبان و مرحله سوم جلوگيرى عملى از منكرات. بسيارى از فقها اين مرحله را وظيفه حكومت اسلامى وحاكم شرع دانسته اند و مرحله اوّل و دوم را وظيفه عموم مردم.

جمله (وَبَايِنْ مَنْ فَعَلَهُ بِجُهْدِكَ) ممكن است اشاره به جايى باشد كه نهى از منكر اثر نمى گذارد، در چنين مواردى انسان بايد مجلس منكر را ترك گويد و از عاملان به منكر دورى گزيند.

اين احتمال نيز هست كه منظور از آن بيزارى قلبى است كه آثار آن در چهره انسان نمايان باشد كه امام(عليه السلام) در ادامه اين سخن چند دستور ديگر مى دهد مى فرمايد: (وَجَاهِدْ فِي اللهِ حَقَّ جِهَادِهِ، وَلاَ تَأْخُذْكَ فِي اللهِ لَوْمَةُ لاَئِم. وَخُضِ الْغَمَرَاتِ لِلْحَقِّ حَيْثُ كَانَ).  در راه خدا آن گونه كه بايد و شايد جهاد كن و هرگز سرزنشِ سرزنش گران، تو را از تلاش در راه خدا باز ندارد و در درياى مشكلات براى رسيدن به حق فرو شو هرجا كه باشد.

اما جمله «وَلاَ تَأْخُذْكَ فِي اللهِ لَوْمَةُ لاَئِم» اشاره به اين است كه گاهى افراد آلوده، اطراف انسان هاى مجاهد و مبارز را مى گيرند و با ملامت و سرزنش مى خواهند سدى بر سر راه آنها ايجاد كنند. امام(عليه السلام) مى فرمايد: هرگز اين سرزنش ها مانع راه تو نشود; هنگامى كه راه را تشخيص دادى با توكل بر خدا و عزم راسخ و بدون اعتنا به سرزنش سرزنش گران به پيش تاز.

امام(عليه السلام) در پايان اين بخش دو اندرز مهم ديگر به فرزندش مى دهد مى فرمايد:                       (وَتَفَقَّهْ فِي الدِّينِ، وَعَوِّدْ نَفْسَكَ التَّصَبُّرَ عَلَى الْمَكْرُوهِ، وَنِعْمَ الْخُلُقُ التَّصَبُرُ فِي الْحَقِّ).

در دين خود تفقّه كن (و حقايق دين را به طور كامل فرا گير) و خويشتن را بر استقامت در برابر مشكلات عادت ده كه استقامت و شكيبايى در راه حق، اخلاق بسيار نيكويى است

منظور امام(عليه السلام)از جمله «وَتَفَقَّهْ فِي الدِّينِ» اين است كه حقايق دينى را اعم از اصول و فروع به طور كامل درك كن و تنها به صورت قناعت نكن، بلكه به عمق آنها آشنا شو.

جمله «عَوِّدْ نَفْسَكَ ...» اشاره به اين است كه صبر و استقامت در مقابل مشكلات چيزى است كه با تمرين به دست مى آيد. بايد آنقدر تمرين كنى و خويشتن را عادت دهى تا خلق و خوى تو گردد.

فقره «نِعْمَ الْخُلُقُ التَّصَبُرُ فِي الْحَقِّ» اشاره به اين است كه هر كار مثبتى با مشكلات و موانعى روبه روست. هرگاه انسان صبر و استقامت بر حق نداشته باشد، هرگز نمى تواند به آن دست يابد. چيدن يك گل بدون تحمل نيش خار ميسر نيست و برداشتن اندكى عسل از كندو غالباً با نيش زنبور همراه است. اگر استقامت در برابر مشكلات نباشد هيچ هدف مقدّسى به انجام نمى رسد.

نكته ها:1- احتياط در موارد مشكوك يكى از اصول مسلم مذهب ماست كه در بعضى از موارد واجب و گاه مستحب است.وريشه احتياط، حكم عقل است .

اصولا احتياط اگر به افراط نكشد در همه جا و همه چيز ـ خواه در امور معنوى و يا امور مادى ـ كارى عاقلانه و منطقى است.

2- جمله «وَعَوِّدْ نَفْسَكَ التَّصَبُّرَ عَلَى الْمَكْرُوهِ» اشاره به يك اصل مهم اخلاقى است و آن اينكه انسان هايى كه تربيت اخلاقى نشده اند در آغاز كار پذيرش اصول اخلاق براى آنها آسان نيست و بايد آن را بر نفس خود تحميل كنند و پيوسته تكرار نمايند. اين فعل مكرر سبب مى شود كه آن امر اخلاقى به صورت عادت در آيد و ادامه اين عادت سبب مى شود كه به صورت ملكه نفسانى ظاهر گردد; يعنى تدريجاً در درون عمق جان انسان نفوذ كند و روح را به رنگ خود در آورد.

حديث «الخَيْرُ عَادَةٌ» و حديث «العَادَةُ طَبْعٌ ثَان» كه در غررالحكم در كلام امير مؤمنان على(عليه السلام) آمده، اشاره به همين معناست.

تفاوت تصبّر با صبر اين است كه شخص صبور واقعاً اهل صبر است; اما تصبر در مورد كسى است كه هنوز اهل صبر نشده و خود را به آن وادار مى كند.

اصولا بسيارى از فضايل اخلاقى است كه جز با رياضت نفس و عادت دادن خويش حاصل نمى گردد و از آنجا كه صبر (استقامت در برابر مشكلات) خميرمايه تمام پيروزى هاست و طبق بعضى از روايات صبر نسبت به ايمان همچون سر است نسبت به تن، بايد به هر قيمتى است آن را به دست آورد و به گفته شاعر:

صبر را با حق قرين كرد اى فلان *** آخر و العصر را آگه بخوان

صد هزاران كيميا حق آفريد *** كيميايى همچو صبر آدم نديد

+نوشته شده در جمعه پانزدهم فروردین 1393ساعت توسط محمدحسین منتظری شاتوری | |

بخش چهارم:أَحْيِ قَلْبَكَ بِالْمَوْعِظَةِ، وَأَمِتْهُ بِالزَّهَادَةِ، وَقَوِّهِ بِالْيَقِينِ، وَنَوِّرْهُ بِالْحِكْمَةِ، ذَلِّلْهُ بِذِكْرِ الْمَوْتِ، وَقَرِّرْهُ بِالْفَنَاءِ، وَبَصِّرْهُ فَجَائِعَ الدُّنْيَا، وَحَذِّرْهُ صَوْلَةَ الدَّهْرِ وَفُحْشَ تَقَلُّبِ اللَّيَالِي وَالاَْيَّامِ، وَاعْرِضْ عَلَيْهِ أَخْبَارَ الْمَاضِينَ، ذَكِّرْهُ بِمَا أَصَابَ مَنْ كَانَ قَبْلَكَ مِنَ الاَْوَّلِينَ، وَسِرْ فِي دِيَارِهِمْ آثَارِهِمْ، فَانْظُرْ فِيمَا فَعَلُوا وَعَمَّا انْتَقَلُوا، وَأَيْنَ حَلُّوا وَنَزَلُوا! فَإِنَّكَ تَجِدُهُمْ قَدِ انْتَقَلُوا عَنِ الاَْحِبَّةِ، وَحَلُّوا دِيَارَ الْغُرْبَةِ، وَكَأَنَّكَ عَنْ قَلِيل قَدْ صِرْتَ كَأَحَدِهِمْ.

دل را با اندرز زنده كن

امام(عليه السلام) در اين بخش از وصيّت نامه، دوازده اندرز مهم كه سبب تكامل روح و جان و پيدايش حيات معنوى در انسان است بيان فرموده اند.

نخست مى فرمايد: (أَحْيِ قَلْبَكَ بِالْمَوْعِظَةِ، وَأَمِتْهُ بِالزَّهَادَةِ، وَقَوِّهِ بِالْيَقِينِ، وَنَوِّرْهُ بِالْحِكْمَةِ، ذَلِّلْهُ بِذِكْرِ الْمَوْتِ، وَقَرِّرْهُبِالْفَنَاءِ). «(پسرم) قلب خويش را با موعظه زنده كن و هواى نفس را با زهد (و بى اعتنايى به زرق و برق دنيا) بميران. دل را با يقين نيرومند ساز و با حكمت و دانش نورانى و با ياد مرگ رام نما و آن را به اقرار به فناى دنيا وا دار»;

امام(عليه السلام) در اين شش دستور از احياى قلب شروع مى كند. آنچه مايه حيات قلب است موعظه ها و اندرزهايى است كه از سوى خداوند در قرآن و پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) و امام معصوم(عليه السلام) در رواياتشان و همچنين از سوى حوادث روزگار و تاريخ بشر بيان مى شود.

حقيقت موعظه و اندرز، توصيه به نيكى ها و خوبى ها و پرهيز از بدى ها و زشتى هاست كه هرگاه با دلايل و شواهد همراه باشد و از دل بر آيد و آميخته با خيرخواهى باشد بر دل مى نشيند.

جمله «أَمِتْهُ بِالزَّهَادَةِ; دل را با زهد بميران» منظور قلبى است كه اسير هوا و هوس ها باشد. چنين قلبى بايد با زهد بميرد و حياتى با موعظه از سر بگيرد. اين تعبيرِ بسيار جالبى است كه امام(عليه السلام) نخست به احياى قلب دستور مى دهد و بعد به اماته و ميراندن او; دستور نخستين ناظر به جنبه هاى مثبت عقل و روح و دستور دوم ناظر به جنبه هاى منفى و اسير بودن عقل در چنگال شهوات است. در واقع قلب و روح انسان به باغى مى ماند كه درختان بارور و بوته هايى از گل هاى رنگارنگ دارد و در عين حال علف هرزه هاى فراوانى در لابه لاى آن درختان به چشم مى خورد. احياى اين باغ به پرورش دادن آن درختان و بوته هاى گل است و ميراندن آن به حذف و نابودى علف هرزه هاى مزاحم است.

بعد از آنكه قلب با موعظه زنده شد و عوامل مزاحم با زهد حذف گرديد، نوبت به تقويت آن مى رسد. امام(عليه السلام) در جمله «وَقَوِّهِ بِالْيَقِينِ» از تقويت آن به يقين سخن مى گويد، يقينى كه از مطالعه اسرار آفرينش و يا عبادت و بندگى خدا حاصل مى شود و به دنبال تقويت، به نورانى كردن دل مى پردازد و در جمله «وَنَوِّرْهُ بِالْحِكْمَةِ» طريق نورانى ساختن آن را كه فزونى علم و دانش است نشان مى دهد.

از آنجا كه روح آدمى ممكن است سركشى كند، راه مهار كردن آن را در پنجمين و ششمين جمله ها «وَذَلِّلْهُ بِذِكْرِ الْمَوْتِ وَقَرِّرْهُ بِالْفَنَاءِ» نشان مى دهد، زيرا ياد مرگ و اقرار به فنا، هر انسان سركش و چموشى را وادار به تسليم مى كند. بسيار ديده ايم هنگامى كه عزيزى در حادثه اى ناگهانى از دنيا مى رود و افراد زيادى از نيكان و بدان در تشييع و مجالس يادبود او شركت مى كنند، آثار تذلل و تسليم در همه چهره ها نمايان است. ممكن است اين تأثير موقتى باشد; ولى به هر حال نشان مى دهد كه ذكر موت و اقرار به فنا اگر ادامه يابد، همواره در مهار كردن نفس سركش و شهوات نقش اصلى را خواهد داشت.

به دنبال اين شش دستور و در تكميل جمله هاى پنجم و ششم، امام(عليه السلام) چند دستور ديگر مى دهد مى فرمايد: (وَبَصِّرْهُ فَجَائِعَ الدُّنْيَا، وَحَذِّرْهُ صَوْلَةَ الدَّهْرِ وَفُحْشَ تَقَلُّبِ اللَّيَالِي وَالاَْيَّامِ).«با نشان دادن فجايع دنيا، قلب را بينا كن و از هجوم حوادث روزگار و زشتى هاى گردش شب و روز آن را برحذر دار»

گاه بر قلب انسان پرده هاى غفلت و هوا و هوس چنان فرو مى افتد كه از درك حقايق مربوط به زندگى و سعادت خويش باز مى ماند. براى كنار زدن اين پرده هاى غفلت و بينا ساختن دل، چيزى بهتر از آن نيست كه انسان حوادث تلخ دنيا و آفات و بلاها و دگرگونى هاى ناگهانى را كه در زندگى قدرتمندان جهان نمونه هاى زيادى از آن ديده مى شود، مورد دقت قرار داده، بينايى را به دل باز گرداند.

تعبير به «فَجَائِعَ الدُّنْيَا» اشاره به فجايع مردم دنياست كه همواره دگرگونى هايى را به دنبال دارد، يا اشاره به حوادث تلخى كه ناخواسته در زندگى انسان ها رخ مى دهد.

جمله «صَوْلَةَ الدَّهْرِ» اشاره به آفات و بلاها و بيمارى هاوناكامى ها ست كه همچون حيوان درنده اى به انسان حمله مى كند در حالى كه در مقابل آن قادر به دفاع از خويشتن نيست.

فقره «فُحْشَ تَقَلُّبِ اللَّيَالِي وَالاَْيَّامِ» با توجّه به اينكه فحش به معناى هرگونه كار زشت و ناخوشايند است اشاره به اين دارد كه با گذشت روزها و شب ها دگرگونى هاى ناخوشايندى در زندگى فرد و جوامع بشرى رخ مى دهد و فضاى زندگى را تيره و تار مى سازد. اگر انسان در اين امور دقت كند بر بينايى او نسبت به حقايق اين جهان و مسير صحيح زندگى مى افزايد.

آن گاه امام(عليه السلام) به شرح اين مطلب مى پردازد و مى فرمايد: (وَاعْرِضْ عَلَيْهِ أَخْبَارَ الْمَاضِينَ، وَذَكِّرْهُ بِمَا أَصَابَ مَنْ كَانَ قَبْلَكَ مِنَ الاَْوَّلِينَ، وَسِرْ فِي دِيَارِهِمْ وَآثَارِهِمْ، فَانْظُرْ فِيمَا فَعَلُواعَمَّا انْتَقَلُوا وَأَيْنَ حَلُّوا وَنَزَلُوا).«و اخبار گذشتگان را بر او (بر نفس خود) عرضه نما و مصايبى كه به اقوام قبل از تو رسيده به او يادآورى كن. در ديار و آثار (ويران شده) آنها گردش نما و درست بنگر آنها چه كردند، از كجا منتقل شدند و در كجا فرود آمدند»

اين همان چيزى است كه قرآن مجيد بارها بر آن تأكيد نموده از جمله مى فرمايد: «(قُلْ سِيرُوا فِى الاَْرْضِ فَانظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الَّذِينَ مِنْ قَبْلُ); بگو در زمين سير كنيد و بنگريد عاقبت كسانى كه قبل از شما بودند چگونه بود؟».( روم، آيه 42.)

امام(عليه السلام) در ادامه اين سخن شرح بيشترى بيان كرده مى فرمايد: فَإِنَّكَ تَجِدُهُمْ قَدِ انْتَقَلُوا عَنِ الاَْحِبَّةِ، وَحَلُّوا دِيَارَ الْغُرْبَةِ، وَكَأَنَّكَ عَنْ قَلِيل قَدْ صِرْتَ كَأَحَدِهِمْ).

هرگاه در وضع آنها بنگرى خواهى ديد آنها از ميان دوستان خود خارج شده در ديار غربت بار انداختند گويا طولى نمى كشد كه تو هم يكى از آنها خواهى شد (و در همان مسير به سوى آنها خواهى شتافت)»; (آرى در هر چيز ترديد كنيم در اين حقيقت كه همه ما بدون استثنا همان مسير پيشينيان را خواهيم پيمود، ترديد نخواهيم كرد. روزى فرا مى رسد كه با همسر ، فرزند، دوستان، اموال، مقامات و وسايل زندگى وداع خواهيم گفت، همه را مى گذاريم و مى رويم.)

عوامل حیات وممات قلب

امام حسن مجتبى(عليه السلام) مى فرمايد: «التَّفَكُّرُ حَيَاةُ قَلْبِ الْبَصِيرِ; تفكر موجب زنده شدن قلب بيناست».( ميزان الحكمه، ح 17030.) در حديث ديگرى از آن حضرت مى خوانيم: «عَلَيْكُمْ بِالْفِكْرِ فَإِنَّهُ حَيَاةُ قَلْبِ الْبَصِيرِ وَمَفَاتِيحُ أَبْوَابِ الحِكْمَةِ; بر شما باد به انديشيدن كه موجب حياة قلبِ بينا مى شود و كليد درهاى دانش است».

در مقابل آن از پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله) نقل شده است: «أَرْبَعٌ يُمِتْنَ الْقَلْبَ: الذَّنْبُ عَلَى الذَّنْبِ وَكَثْرَةُ مُنَاقَشَةِ النِّسَاءِ يَعْنِي مُحَادَثَتَهُنَّ وَمُمَارَاةُ الاَْحْمَقِ... وَمُجَالَسَةُ الْمَوْتَى فَقِيلَ لَهُ يَا رَسُولَ اللهِ وَمَا الْمَوْتَى قَالَ كُلُّ غَنِيّ مُتْرَف; چهار چيز است كه قلب را مى ميراند: تكرار گناه و گفتگوى زياد با زنان (بى بند و بار) و جدال و جر و بحث با افراد احمق و همنشينى با مردگان. كسى سؤال كرد اى رسول خدا منظور از مردگان در اينجا چيست؟ فرمود: ثروتمندان خوش گذران و مست ثروت».

نيز در روايات از امير مؤمنان على(عليه السلام) نقل شده كه فرمود: «لِقاءُ أهْلِ الْمَعْرِفَةِ عِمارَةُ الْقُلُوبِ وَمُسْتَفادُ الْحِكْمَةِ; ملاقات با اهل معرفت سبب آبادى دل ها و به دست آوردن دانش است»( خصال، ص 228.) و در تعبير ديگر فرمود: «عِمارَةُ الْقُلُوبِ فى مُعاشَرَةَ ذَوِى الْعُقُولِ; آبادى دل ها در معاشرت با خردمندان است».( غررالحكم، ص 430، ح 9795.)

واعظان و اندرزگويان بى شمار:

1- حوادث تلخ و ناگوار دنيا و دگرگونى جهان

2- تاريخ پيشينيان، قصرهاى ويران شده، قبرهاى خاموش و ديار متروك آنهاست كه با زبان بى زبانى هزار گونه اندرز دارند.

3- در (خطبه 188) مى فرمايد: «فَكَفَى وَاعِظاً بِمَوْتَى عَايَنْتُمُوهُمْ حُمِلُوا إِلَى قُبُورِهِمْ غَيْرَ رَاكِبين; مردگانى كه به سوى قبرهايشان بدون اختيار مى برند براى پند و اندرز شما كافى هستند».

4-واعظ درونى; يعنى همان وجدان بيدار آدمى است مى فرمايد: «وَمَنْ كَانَ لَهُ مِنْ نَفْسِهِ وَاعِظٌ كَانَ عَلَيْهِ مِنَ اللهِ حَافِظٌ; كسى كه از درون وجود خود واعظى داشته باشد خداوند حافظ و نگهبانى براى او قرار مى دهد»(حکمت،89 .) اين واعظ نفسانى همان است كه قرآن در سوره شمس به آن اشاره كرده مى فرمايد: «(وَنَفْس وَما سَوّاها * فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَتَقْواها); و قسم به روح آدمى و آن كس كه آن را (آفريده و) موزون ساخته سپس فجور و تقوا (شر و خيرش) را به او الهام كرده است».

5- همان كه امام كاظم(عليه السلام) آن گاه كه هارون از امامتقاضاى موعظه كرد ،آن حضرت در بيانى كوتاه و پر معنا فرمود: «ما مِنْ شَيْء تَراهُ عَيْنَيْكِ إلاّ وَفيهِ مَوْعِظَةٌ; هيچ چيزى را چشمت نمى بيند جز آنكه در آن موعظه اى است».( بحارالانوار، ج 68، ص 324 .)يعنى ستارگانِ فروزان آسمان، خورشيد و ماه درخشان، قامت خميده پيران، موى سپيد سالخوردگان، برگ هاى خشكيده درختان در فصل خزان، قبرهاى خاموش مردگان و قصرهاى ويران شده شاهان هر يك با زبان بى زبانى درسى از عبرت مى آموزند.اگر هارون تنها به حوادث تكان دهنده اى كه در تاريخ بنى اميّه و بنى عباس روى داد نگاه مى كرد بهترين اندرزها را به او مى آموخت.  و فرمايش امام(عليه السلام) در اين وصيّت نامه: «أَحْيِ قَلْبَكَ بِالْمَوْعِظَةِ; قلب خود را با موعظه زنده كن» مفهوم وسيعى دارد كه تمام واعظان را شامل مى شود.

ابوالفرج اصفهانى در كتاب اغانى مى نويسد: «خرقاء دختر نعمان (يكى از سران عرب) هنگامى كه مى خواست به عبادتگاه خود برود جاده را از پارچه هاى حرير و ديبا و خز مفروش مى ساختند و كنيزان به استقبال او مى شتافتند و او را همراهى مى كردند تا به عبادتگاه برود و به منزل خويش بازگردد. هنگامى كه سعد بن ابى وقاص به قادسيه آمد و لشكر ساسانيان شكست خوردند و رستم فرمانده لشكر كشته شد، خرقاء نزد سعد آمد با كنيزان خود (به صورت اسيران) كه لباس هاى بسيار مندرس در تن داشتند (و آثار نكبت دنيا از سر و صورت خرقاء نمايان بود) سعد گفت: كدام يك از شما خرقاء هستيد؟ خرقاء خود را معرفى كرد سپس افزود: دنيا دار زوال است و به يك حال نمى ماند، ما پادشاهان اين سرزمين بوديم خراج آن را براى ما مى آوردند و همه سر بر فرمان ما بودند هنگامى كه دنيا به ما پشت كرد همه چيز ما را درهم كوبيد (اشاره به اينكه تو هم چنين روزى در پيش دارى».( شرح نهج البلاغه علاّمه تسترى، ج 8، ص 332.)

نيز از محمد بن عبدالرحمان هاشمى نقل شده كه مى گويد: يك روز عيد قربان وارد بر مادرم شدم زنى را با لباس هاى مندرس نزد او ديدم. مادرم رو به من كرد و گفت: آيا اين زن را مى شناسى؟ گفتم: نه. گفت: اين مادر جعفر برمكى (وزير معروف هارون) است. من به او سلام كردم گفتم: كمى از ماجراى زندگى خود براى من تعريف كن. گفت: جمله اى مى گويم كه درس عبرتى است براى هر كس كه آماده گرفتن عبرت است; فراموش نمى كنم (در عصر قدرت فرزندم جعفر) در يكى از همين روزهاى عيد قربان چهارصد كنيز داشتم با اين حال فكر مى كردم فرزندم جعفر حق مرا ادا نكرده; ولى امروز نزد شما آمده ام تقاضاى پوست دو گوسفند قربانى دارم كه يكى را زيرانداز و ديگرى را روى انداز خود كنم.(همان، ج 8، ص 333)

به گفته شيخ بهايى:

چشم عبرت بين چرا در قصر شاهان ننگرد

                                                     تا چه سان از حادثات دور گردون شد خراب

پرده دارى مى كند بر طاق كسرى عنكبوت

                                                      جغد نوبت مى زند بر قلعه افراسياب

+نوشته شده در جمعه پانزدهم فروردین 1393ساعت توسط محمدحسین منتظری شاتوری | |

بخش سوم:فَإِنِّي أُوصِيكَ بِتَقْوَى اللهِ ـ أَيْ بُنَيَّ ـ وَلُزُومِ أَمْرِهِ، وَعِمَارَةِ قَلْبِكَ بِذِكْرِهِ، الاِعْتِصَامِ بِحَبْلِهِ. وَأَيُّ سَبَب أَوْثَقُ مِنْ سَبَب بَيْنَكَ وَبَيْنَ اللهِ إِنْ أَنْتَ أَخَذْتَ بِهِ.»پسرم! تو را به تقواى الهى و التزام به فرمانش و آباد كردن قلب و روحت با ذكرش و چنگ زدن به ريسمان (لطف و عنايت) او توصيه مى كنم و كدام وسيله مى تواند ميان تو و خداوند مطمئن تر از «حبل الله» باشد اگر به آن چنگ زنى و دامان آن را بگيرى.

محكم ترين وسيله نجات

در اين بخش از نامه، امام(عليه السلام) اندرزهاى روح پرور و سازنده خود را آغاز مى كند وچهار دستور به فرزندش مى دهد; دستوراتى كه عصاره همه فضيلت هاست مى فرمايد: (فَإِنِّي أُوصِيكَ بِتَقْوَى اللهِ ـ أَيْ بُنَيَّ ـ وَلُزُومِ أَمْرِهِ، وَعِمَارَةِ قَلْبِكَ بِذِكْرِهِ، وَالاِعْتِصَامِ بِحَبْلِهِ).

پسرم تو را به تقواى الهى و التزام به فرمان او و آباد كردن قلب و روحت با ذكرش و چنگ زدن به ريسمان الهى توصيه مى كنم»                                                                                                                                                    سفارش به تقوا ، سفارش  همه انبيا و اوصيااست که سر آغاز برنامه هاى آنان بوده است.

دستور به التزام به اوامر الهى ، همان چيزى كه بارها در قرآن مجيد به عنوان (اطيعوا الله) آمده و از ميوه هاى درخت پربار تقوا ست.

تعبير به «عِمَارَةِ قَلْبِكَ بِذِكْرِهِ» اشاره به اهمّيّت ذكر الله است كه بدون آن خانه قلب ويران مى شود و جولانگاه لشكر شيطان.                                                                                                         در روايات وارد شده كه امام باقر(عليه السلام) فرمود: «سه چيز است كه انجام آن از مشكل ترين كارهاست و سومين آن را «ذِكْرُ اللهِ عَلَى كُلِّ حَال; ذكر خدا در هر حال» بيان فرمود سپس در تفسير ذكر چنين مى فرمايد: «وَهُوَ أن يَذْكُرُ اللهَ عَزَوجَلَّ عِنْدَ الْمَعْصِيَةِ يَهُمُّ بِهَا فَيَحُولُ ذِكْرُ اللهِ بَيْنَهُ وَبَيْنَ تِلْكَ الْمَعْصِيَةِ وَهُوَ قَوْلُ اللهِ عَزَجَلَّ: (إِنَّ الَّذِينَ اتَّقَوْا إِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّيْطانِ تَذَكَّرُوا فَإِذا هُمْ مُّبْصِرُونَ)( اعراف، آيه 201.); ذكر خدا آن است كه چون تصميمى بر معصيت مى گيرد خداوند عز و جل را ياد كند و ياد خدا ميان او و آن معصيت حائل شود .

و تعبير به «الاِعْتِصَامِ بِحَبْلِهِ» اشاره به چنگ زدن به قرآن مجيد است كه همه برنامه هاى سعادت در آن هست و در خود قرآن به آن اشاره شده است: «(وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللهِ جَميعاً وَلا تَفَرَّقُوا); و همگى به ريسمان خدا (قرآن، و هرگونه وحدت الهى)، چنگ زنيد و پراكنده نشويد».( آل عمران، آيه 103.)

در ادامه اين سخن مى فرمايد: (وَأَيُّ سَبَب أَوْثَقُ مِنْ سَبَب بَيْنَكَ وَبَيْنَ اللهِ إِنْ أَنْتَ أَخَذْتَ بِهِ).

 و كدام وسيله مى تواند ميان تو و خداوند مطمئن تر از حبل الله باشد اگر به آن چنگ زنى و دامان آن را بگيرى

+نوشته شده در جمعه پانزدهم فروردین 1393ساعت توسط محمدحسین منتظری شاتوری | |

بخش دوم:«أَمَّا بَعْدُ، فَإِنَّ فِيمَا تَبَيَّنْتُ مِنْ إِدْبَارِ الدُّنْيَا عَنِّي، وَجُمُوحِ الدَّهْرِ عَلَيَّ، وَإِقْبَالِ الاْخِرَةِ إِلَيَّ، مَا يَزَعُنِي عَنْ ذِكْرِ مَنْ سِوَايَ، وَالاِْهْتِمَامِ بِمَا وَرَائِي، غَيْرَ أَنِّي حَيْثُ تَفَرَّدَ بِي دُونَ هُمُومِ النَّاسِ هَمُّ نَفْسِي، فَصَدَفَنِي رَأْيِي، وَصَرَفَنِي عَنْ هَوَايَ، وَصَرَّحَ لِي مَحْضُ أَمْرِي، فَأَفْضَى بِي إِلَى جِدّ لاَ يَكُونُ فِيهِ لَعِبٌ، وَصِدْق لاَ يَشُوبُهُ كَذِبٌ. وَوَجَدْتُكَ بَعْضِي، بَلْ وَجَدْتُكَ كُلِّي، حَتَّى كَأَنَّ شَيْئاً لَوْ أَصَابَكَ أَصَابَنِي، وَكَأَنَّ الْمَوْتَ لَوْ أَتَاكَ أَتَانِي، فَعَنَانِي مِنْ أَمْرِكَ مَا يَعْنِينِي مِنْ أَمْرِ نَفْسِي، فَكَتَبْتُ إِلَيْكَ كِتَابِي مُسْتَظْهِراً بِهِ إِنْ أَنَا بَقِيتُ لَكَ أَوْ فَنِيتُ.»

سبب نگاشتن اين نامه

امام(عليه السلام) در اين بخش از نامه خود، از وضع خويشتن شروع مى كند و در ضمن، انگيزه خود را براى اقدام به اين وصيّت نامه اخلاقى و انسانى شرح مى دهد و به طور خلاصه مى فرمايد: (أَمَّا بَعْدُ، فَإِنَّ فِيمَا تَبَيَّنْتُ مِنْ إِدْبَارِ الدُّنْيَا عَنِّي، وَجُمُوحِ الدَّهْرِ عَلَيَّ وَإِقْبَالِ الاْخِرَةِ إِلَيَّ، مَا يَزَعُنِي عَنْ ذِكْرِ مَنْ سِوَايَ، وَالاِهْتِمَامِ بِمَا وَرَائِي).                                                                   اما بعد آگاهيم از پشت كردن دنيا و چيره شدن روزگار و روى آوردن آخرت به سوى من، مرا از ياد غير خودم و توجّه به دنيا و اهل آن باز داشته»

امام(عليه السلام) در ادامه اين سخن چنين نتيجه گيرى مى كند كه:

«(غَيْرَ أَنِّي حَيْثُ تَفَرَّدَ بِي دُونَ هُمُومِ النَّاسِ هَمُّ نَفْسِي، فَصَدَفَنِي رَأْيِي وَصَرَفَنِي عَنْ هَوَايَ، وَصَرَّحَ لِي مَحْضُ أَمْرِي، فَأَفْضَى بِي إِلَى جِدّ لاَ يَكُونُ فِيهِ لَعِبٌ، وَصِدْق لاَ يَشُوبُهُ كَذِبٌ).

 اين توجّه سبب شده، اشتغال به خويشتن مرا از فكر مردم (و آنچه از دنيا در دست آنهاست) باز دارد و از هواى نفس مانع شود و حقيقتِ سرنوشتم را براى من روشن سازد و همين امر مرا به مرحله اى رسانده كه سراسر جدى است و شوخى در آن راه ندارد، سراسر راستى است و دروغ به آن آميخته نيست»                                                                                                                            اشاره به اينكه پشت كردن دنيا، سبب بيدارى انسان است، زيرا خود را در آستانه انتقال از دنيا مى بيند و همين امر موجب مى شود كه از هواى نفس بپرهيزد و به طور جدى به سرنوشت خويش بينديشد; از هوا و هوس بپرهيزد، سرگرمى هاى غافل كننده را كنار زند، به خويشتن راست بگويد و دور از هرگونه تعصب و سهل انگارى، به آينده خود; يعنى سفر آخرت فكر كند.

امام(عليه السلام) اين مقدمه را ظاهراً به دو منظور بيان فرمود: نخست اينكه مخاطب كاملاً باور كند كه آنچه به او گفته مى شود كاملا جدى است و نتيجه مطالعه اى عميق نسبت به حال و آينده است. ديگر اينكه به فرزندش نيز هشدار دهد كه چنين آينده اى را نيز در پيش دارد و هميشه جوان نمى ماند ؛آن گاه امام(عليه السلام) به سراغ اين نكته مى رود كه چرا به فكر اندرز گسترده اى به فرزندش افتاده در حالى كه توجّه امام(عليه السلام) به سرنوشت خويش است مى فرمايد: (وَوَجَدْتُكَ بَعْضِي، بَلْ وَجَدْتُكَ كُلِّي، حَتَّى كَأَنَّ شَيْئاً لَوْ أَصَابَكَ أَصَابَنِي، وَكَأَنَّ الْمَوْتَ لَوْ أَتَاكَ أَتَانِي، فَعَنَانِي مِنْ أَمْرِكَ مَا يَعْنِينِي مِنْ أَمْرِ نَفْسِي، فَكَتَبْتُ إِلَيْكَ كِتَابِي مُسْتَظْهِراً بِهِ إِنْ أَنَا بَقِيتُ لَكَ أَوْ فَنِيتُ).

چون تو را جزيى از وجود خود بلكه تمام وجود خودم يافتم گويى كه اگر ناراحتى به تو رسد، به من رسيده و اگر مرگ دامانت را بگيرد گويا دامن مرا گرفته، به اين جهت اهتمام به كار تو را اهتمام به كار خود يافتم، از اين رو اين نامه را براى تو نوشتم تا تكيه گاه و پشتوانه تو باشد خواه من زنده باشم يا نباشم»
تعبير امام(عليه السلام) به اينكه تو را بعضى از وجود خود يافتم تفسير روشنى دارد، زيرا فرزند از پدر و مادر متولد مى شود و اجزاى او برگرفته از اجزاى آنهاست. اما اينكه مى فرمايد: تو را تمام وجود خودم يافتم; ممكن است اشاره به اين باشد كه تو امام بعد از من و جانشين منى، بنابراين تمام وجود من در تو تجلى مى كند و تو تجلى گاه تمام وجود منى.

جمله «حَتَّى كَأَنَّ شَيْئاً ...» در واقع توضيحى و دليلى است در اينكه چگونه فرزند دلبندش بعض وجود او و يا همه وجود اوست مى فرمايد: به همين دليل هر مصيبتى و هر درد و رنجى به تو برسد گويى به من رسيده حتى اگر مرگ دامنت را بگيرد گويى دامن مرا گرفته است، چون همه چيز خود را در تو مى بينم و تو تمام هستى منى. به هر حال اين اهتمام امام(عليه السلام) به امر فرزندش انگيزه اصلى بيان اين وصيّت نامه طولانى كه مجموعه اى است از بهترين اندرزها و هدايت ها در زمينه توحيد، معاد، آداب زندگى، آداب تهذيب نفس و راه و رسم درست زيستن در جامعه و از آنجا كه امام(عليه السلام) به مقتضاى حديث معروف «أَنَا وَعَلِيٌّ أَبَوَا هَذِهِ الاُْمَّة»پدر تمام امّت است، مخاطب در اين وصيّت نامه در واقع همه امّتند.

جمله «إِنْ أَنَا بَقِيتُ لَكَ أَوْ فَنِيتُ» اشاره به جاودانگى محتواى اين نامه است و در واقع چنين است با اينكه بيش از هزار سال بر آن گذشته كاملا تازه و شاداب، بالنده و پربار است

+نوشته شده در جمعه پانزدهم فروردین 1393ساعت توسط محمدحسین منتظری شاتوری | |

لِلْحَسَنِ بْنِ عَلِي(عليهما السلام)، كَتَبَها إلَيْهِ «بِحاضِرَيْنِ» عِنْدَ انْصِرافِهِ مِنْ صِفين

از وصايا و سفارشهاى امام(عليه السلام) است كه به امام حسن مجتبى(عليه السلام) در حالى كه در سرزمين حاضرين (نزديك شام) هنگام بازگشت از صفين بود، نگاشت

بخش اوّل:« مِنَ الْوَالِدِ الْفَانِ، الْمُقِرِّ لِلزَّمَانِ، الْمُدْبِرِ الْعُمُرِ، الْمُسْتَسْلِمِ لِلدُّنْيَا، السَّاكِنِ مَسَاكِنَ الْمَوْتَى، وَالظَّاعِنِ عَنْهَا غَداً; إِلَى الْمَوْلُودِ الْمُؤَمِّلِ مَا لاَ يُدْرِكُ، السَّالِكِ سَبِيلَ مَنْ قَدْ هَلَكَ، غَرَضِ الاَْسْقَامِ، وَرَهِينَةِ الاَْيَّامِ، وَرَمِيَّةِ الْمَصَائِبِ، وَعَبْدِ الدُّنْيَا، وَتَاجِرِ الْغُرُورِ، وَغَرِيمِ الْمَنَايَا، وَأَسِيرِ الْمَوْتِ، وَحَلِيفِ الْهُمُومِ، وَقَرِينِ الاَْحْزَانِ، وَنُصُبِ الاْفَاتِ، وَصَرِيعِ الشَّهَوَاتِ، وَخَلِيفَةِ الاَْمْوَاتِ.»

شرح و تفسير

امام(عليه السلام) ابتدا شش صفت براى خود و سپس چهارده صفت براى فرزندش بيان مى فرمايد كه فضاى نامه را با اين اوصاف كاملاً آماده و روشن و شفاف مى كند.

نخست مى فرمايد: (مِنَ الْوَالِدِ الْفَانِ، الْمُقِرِّ لِلزَّمَانِ ، الْمُدْبِرِ الْعُمُرِ، الْمُسْتَسْلِمِ لِلدُّنْيَا، السَّاكِنِ مَسَاكِنَ الْمَوْتَى، وَالظَّاعِنِ  عَنْهَا غَداً).

اين نامه از سوى پدرى است كه عمرش رو به فناست، او به سخت گيرى زمان معترف وآفتاب زندگيش رو به غروب است (و خواه ناخواه) تسليم گذشت دنيا (و مشكلات آن). همان كسى كه در منزلگاه پيشينيانِ از دنيا رفته سكنى گزيده و فردا از آن كوچ خواهد كرد

تعبير به «فانِ»  اشاره به اين است كه من قسمت عمده عمر خود را از دست داده ام و در آستانه چشم فروبستن از دنيا قرار دارم.

جمله «الْمُقِرِّ لِلزَّمَانِ» اشاره به حوادث سخت زمان و تلخ و شيرين هايى است كه پيش مى آيد.

جمله «الْمُدْبِرِ الْعُمُرِ» تأكيدى است بر اينكه من در سراشيبى پايان عمر قرار گرفته ام               و جمله «الْمُسْتَسْلِمِ لِلدُّنْيَا» اشاره به غلبه حوادث بر انسان است.

جمله «السَّاكِنِ مَسَاكِنَ الْمَوْتَى» اشاره به اين است كه اين منازلى كه ما در آن مسكن مى كنيم غالباً ساخته و پرداخته پيشينيان است. آنها ساختند و ما در آن نشسته ايم و گاه ما مى سازيم و به آيندگان تحويل مى دهيم.

سرانجام جمله «وَالظَّاعِنِ عَنْهَا غَداً» اشاره به نزديك بودن لحظه كوچ از دنياست; يعنى من با آگاهى از تمام اين ويژگى ها و آگاهى ها قلم به دست گرفتم و مشغول نوشتن اين نامه ام.

آن گاه امام(عليه السلام) مخاطب خود را بدون ذكر نام با چهارده وصف توصيف مى كند و مى فرمايد: (إِلَى الْمَوْلُودِ الْمُؤَمِّلِ مَا لاَ يُدْرِكُ، السَّالِكِ سَبِيلَ مَنْ قَدْ هَلَكَ، غَرَضِ الاَْسْقَامِ، وَرَهِينَةِ الاَْيَّامِ، وَرَمِيَّةِ الْمَصَائِبِ، وَعَبْدِ الدُّنْيَا، وَتَاجِرِ الْغُرُورِ، وَغَرِيمِ الْمَنَايَا، وَأَسِيرِ الْمَوْتِ، وَحَلِيفِالْهُمُومِ، وَقَرِينِ الاَْحْزَانِ، وَنُصُبِ الاْفَاتِ، وَصَرِيعِ الشَّهَوَاتِ، وَخَلِيفَةِ الاَْمْوَاتِ).«اين نامه به فرزندى است آرزومند، آرزومند چيزهايى كه هرگز دست يافتنى نيست و در راهى گام نهاده است كه ديگران در آن گام نهادند و هلاك شدند (و از جهان چشم فرو بستند) كسى كه هدف بيمارى هاست و گروگان روزگار، در تيررس مصائب، بنده دنيا، بازرگان غرور، بدهكار و اسير مرگ، هم پيمان اندوه ها، قرين غم ها، آماج آفات و بلاها، مغلوب شهوات و جانشين مردگان است»;

نخستين وصف اين كه او در اين جهان به دنبال امورى مى رود كه قابل وصول نيست، زيرا انسان دنيايى خالى از هرگونه مشكلات و ناراحتى ها و ناكامى ها مى خواهد در حالى كه طبيعت دنيا آميخته با مشكلات و رنج ها و مصائب است «الْمُؤَمِّلِ مَا لاَ يُدْرِكُ».

جمله «السَّالِكِ سَبِيلَ مَنْ قَدْ هَلَكَ» مفهومش اين است كه همه انسان ها در طريقى گام مى نهند كه انتهاى آن مرگ و هلاكت است.

جمله «غَرَضِ الاَْسْقَامِ» در واقع توضيحى است براى آنچه گذشت، زيرا انسان خواه ناخواه در اين جهان هدف انواع بيمارى هاست; در كودكى و جوانى به شكلى و در پيرى به شكلى ديگر.

تعبير به «وَرَهِينَةِ الاَْيَّامِ» با توجّه به اينكه «رهينه» معناى گروگان و اسير دارد اشاره به اين است كه انسان همواره در چنگال روزها گرفتار است و گذشت زمان او را با خود مى برد; بخواهد يا نخواهد. در پايان عمر نيز وى را رها مى سازد و به قبر مى سپرد.

تعبير «وَرَمِيَّةِ الْمَصَائِبِ» اشاره به اين است كه مصائب كه در جان و مال و بستگان و دوستان رخ مى دهد از هر سو او را نشانه گيرى كرده اند. كسى را نمى يابيم كه در عمرش به مصائب مختلفى گرفتارنشود چنانچه امام(عليه السلام) در جاى ديگر مى فرمايد: «دارٌ بِالْبَلاءِ مَحْفُوفَةٌ وَبِالْغَدْرِ مَعْرُوفَةٌ; دنيا سرايى است كه در لابه لاى بلاها پيچيده شده و به بى وفايى معروف است».(خطبه 226 .)

جمله «وَعَبْدِ الدُّنْيَا وَتَاجِرِ الْغُرُورِ» اشاره به اين است كه انسان همچون برده اى در چنگال هوا و هوسها و زرق و برق دنيا گرفتار است و اين امور او را به هر سو مى برند و تاجر غرور بودنش بدين جهت است كه او سرمايه هايى را با تلاش در اين دنيا به دست مى آورد كه سرابى بيش نيست و مجموعه اى از مكر و فريب است. سرمايه هايى كه به زودى از دست مى رود و ديگران هميشه به آن چشم دوخته اند.

فقره «غَرِيمِ الْمَنَايَا» انسان را به شخص بدهكارى تشبيه مى كند كه طلبكار او مرگ است; مرگى كه جان او را مى گيرد و جسمش را در خاك پنهان مى سازد و تعبير به «أَسِيرِ الْمَوْتِ» همان مطلب را به شكل ديگرى بيان مى كند; گاه مى فرمايد: بدهكار مرگ و گاه: اسير موت است.

جملات «حَلِيفِ الْهُمُومِ; هم پيمان اندوه ها» و «قَرِينِ الاَْحْزَانِ; قرين غم ها» اشاره به اين است كه سراسر زندگى آميخته با انواع غم و اندوه است; غم روزى، غم بيمارى، غم از دست دادن فرصت ها، غم خيانت هاى بعضى از دوستان و غم توطئه هاى دشمنان. آيا مى توان كسى را پيدا كرد كه در طول عمر اسير اين غم ها نشده باشد.

تعبير به «نُصُبِ الاْفَاتِ وَصَرِيعِ الشَّهَوَاتِ» اشاره به آفات مختلفى است كه از هر سو انسان را هدف گيرى مى كند و شهواتى كه او را به زانو در آورده تاب مقاومت در برابر آن ندارد.

جمله «خَلِيفَةِ الاَْمْوَاتِ» اشاره به اين است كه اى انسان فراموش نكن تو جانشين مردگانى و در آينده به آنها خواهى پيوست و كسان ديگرى جانشين تو مى شوند و اين رشته همچنان ادامه مى يابد و سر دراز دارد.

+نوشته شده در جمعه پانزدهم فروردین 1393ساعت توسط محمدحسین منتظری شاتوری | |

 حضرت امام خمینی :«حضرت فاطمه زهرا يك زن معمولى نبوده است، يك زن روحانى، يك زن ملكوتى، يك زن به تمام معنا انسان، تمام نسخه انسانيت، تمام حقيقت زن، تمام حقيقت انسان. (صحيفه نور، ج 16،ص185)
یک نمونه ازعظمت:« من راجع به حضرت صدیقه علیهاالسلام ، خودم را قاصر می دانم ذکری بکنم، فقط اکتفا می کنم به یک روایت که در کافی شریفه است و با سند معتبر نقل شده است و آن روایت این است که حضرت صادق علیه السلام ، می فرماید: فاطمه علیهاالسلام ، بعد از پدرش هفتاد و پنج روز زنده بودند، در این دنیا بودند و حزن و شدت بر ایشان غلبه داشت                                                          و جبرئیل امین می آمد خدمت ایشان و به ایشان تعزیت عرض می کرد و مسائلی از آینده نقل می کرد. ظاهر روایت این است که در این هفتاد و پنج روز ،رفت و آمد جبرئیل زیاد بوده است و گمان ندارم که غیر از طبقه اول از انبیای عظام درباره کسی این طور وارد شده باشد که در ظرف هفتادوپنج روز جبرئیل امین رفت و آمد داشته است و مسایل را در آتیه ای که واقع می شده است، مسایل را ذکر کرده است و آنچه که به ذریه او می رسیده است در آتیه، ذکر کرده است و حضرت امیر هم آن ها را نوشته است، حضرت امیر، همان طوری که کاتب وحی رسول خدا بوده است و البته آن وحی به معنای آوردن احکام، تمام شد به رفتن رسول اکرم کاتب وحی حضرت صدیقه علیهاالسلام در این هفتادوپنج روز بوده است. مسأله آمدن جبرئیل برای کسی یک مسأله ساده نیست، خیال نشود که جبرئیل برای هر کسی می آید و امکان دارد بیاید، این یک تناسب لازم است بین روح آن کسی که جبرئیل می خواهد بیاید و مقام جبرئیل که روح اعظم است. .. تا تناسب ما بین روح این کسی که جبرئیل می آید پیش او و بین جبرئیل که روح اعظم است نباشد، امکان ندارد این معنا و این تناسب بین جبرئیل که روح اعظم است و انبیای درجه اول بوده است مثل رسول خدا و موسی و عیسی و ابراهیم و امثال اینها، بین همه کس نبوده است، بعد از این هم بین کسی دیگر نشده است، حتی درباره ائمه هم من ندیده ام که وارد شده باشد این طور که جبرئیل بر آن ها نازل شده باشد، فقط این است که برای حضرت زهرا علیهاالسلام است، که آن که من دیده ام که جبرئیل به طور مکرر در این هفتادو پنج روز وارد می شده و مسائل آتیه ای که بر ذریه او می گذشته است، این مسائل را می گفته است و حضرت امیر هم ثبت می کرده است و شاید یکی از مسائلی که گفته است، راجع به مسائلی است که در عهد ذریه بلند پایه او حضرت صاحب علیه السلام ، است برای او ذکر کرده است که مسائل ایران جزو آن مسائل باشد، ما نمی دانیم، ممکن است. در هر صورت من این شرافت و فضیلت را از همه فضایلی که برای حضرت زهرا ذکر کرده اند با این که آن ها هم فضایل بزرگی است این فضیلت را من بالاتر از همه می دانم که برای غیر انبیا علیهم السلام ، آن هم نه همه انبیا، برای طبقه بالای انبیا علیهم السلام و بعض از اولیایی که در رتبه آن ها هست، برای کسی دیگر حاصل نشده. و با این تعبیری که مراوده داشته است جبرئیل در این هفتاد و چند روز، برای هیچ کس تاکنون واقع نشده و این از فضایلی است که از مختصّات حضرت صدیقه علیهاالسلام است.                                                             ما مفتخریم که... صحیفه فاطمیه که کتاب الهام شده از جانب خداوند تعالی به زهرای مرضیه است؛ از ماست.14/3/68

مصحف فاطمی  ( بیانات رهبری معظم انقلاب در تاریخ 71/9/25 )

البته من از جنبه‌هاى معنوى و روحى و الهىِ آن بزرگوار حرفى نمى‌توانم بزنم. من كوچكتر از اين هستم كه آن جنبه‌ها را درك‌كنم. حتّى اگر كسى درك هم بكند، نمى‌تواند آن چنان كه حقِ‌ آن حضرت است، او را توصيف و بيان كند. آن جنبه‌هاى معنوى، عالم جداگانه‌اى است.

از امام صادق عليه‌الصّلاةوالسّلام روايت شده است كه فرمود: «انّ فاطمة كانت محدّثة؛» آن بزرگوار «محدّثه» بود. يعنى فرشتگان بر او فرود مى‌آمدند، با او مأنوس مى‌شدند و با او سخن مى‌گفتند. اين، مشخّصه‌اى است كه روايات متعدّدى درباره آن وجوددارد. «محدّثه» بودن مخصوص شيعه هم نيست. شيعه و سنّى معتقدند كه در دوران اسلام، كسانى بوده‌اند يا مى‌توانسته‌اند وجودداشته‌باشند كه فرشتگان با آنها سخن بگويند. مصداق اين در روايات ما، فاطمه زهراست. در روايت امام صادق عليه‌الصّلاةوالسّلام چنين است كه فرشتگان الهى نزد فاطمه زهرا سلام‌اللَّه‌عليها مى‌آمدند؛ با او حرف مى‌زدند و آيات الهى را بر او مى‌خواندند؛ همان تعبيراتى كه نسبت به مريم، عليهاسلام در قرآن هست كه: «ان اللَّه اصطفيك و طهّرك و اصطفيك على نساء العالمين.» اين عبارات را فرشتگان به فاطمه زهرا سلام‌اللَّه‌عليها خطاب مى‌كردند و مى‌گفتند: «يا فاطمة، انّ اللَّه اصطفيك و طهَّرك؛» خدا تو را برگزيده و پاك قرارداده‌است.«و اصطفيك على النساء العالمين؛» تو را بر زنان عالم برترى داده‌است. بعد امام صادق، عليه‌الصّلاةوالسّلام، در همين روايت مى‌فرمايد: يك شب كه ملائكه با آن حضرت مشغول صحبت بودند و اين تعبيرات را مى‌كردند، فاطمه زهرا سلام اللَّه عليها به آنها فرمود: «أليست المفضّلة على نساء العالمين مريم؟» يعنى آن زنى كه خداى متعال فرموده‌است «واصطفيك على نساء العالمين» آيا مريم نيست كه خدا او را بر زنان عالم برگزيد؟ ملائكه در جواب، به فاطمه زهرا سلام اللَّه عليها عرض‌كردند: «مريم نسبت به زنان دوران خودش برگزيده بود و تو نسبت به زنان همه دورانها - از اوّلين و آخرين - برگزيده هستى                                          اين چه مقام معنوى والايى است! انسان عادّى - مثل ما - نمى‌تواند اين عظمت و رتبه را به درستى، حتّى در ذهن خود، تصوّركند. يا در روايتى از اميرالمؤمنين عليه‌الصّلاةوالسّلام، نقل شده‌است كه فاطمه زهرا سلام اللَّه عليها به ايشان مى‌گويد: «ملائكه مى‌آيند و مطالبى را به من مى‌گويند.» اميرالمؤمنين به ايشان مى‌گويد: «وقتى صداى ملك را شنيدى، به من بگو تا آنچه را مى‌شنوى بنويسم.» و اميرالمؤمنين، آنچه را كه ملائكه به فاطمه زهرا سلام اللَّه عليها املا مى‌كردند نوشت و اين، كتابى شد كه در نزد ائمّه ما عليهم‌السّلام بود و هست و «مُصْحَفُ فاطمة» يا «صَحيفَةُ فاطمة» ناميده مى‌شود.                                                                             در روايات متعدّدى است كه ائمّه عليهم‌السّلام، براى مسائل گوناگون خود، به «مصحف فاطمه» رجوع مى‌كردند. بعد امام مى‌فرمايد: «انه ليس فيها حلال و حرام»؛ در اين كتاب، احكام حلال و حرام نيست. اما «فيها علم ما يكون»؛ بلكه همه حوداث جارى بشرى در دورانهاى آينده، در اين كتاب هست. اين، چه دانش والايى است! اين، چه معرفت و حكمت بى‌نظيرى است كه خداى متعال به يك زن در سنين جوانى بخشيده! اين، مربوط به مسائل معنوى است

*معنای ناگشوده ذهن بشر
در باب‌ فاطمه‌ی‌ زهرا (سلام‌الله‌ علی‌ها) است‌. برای‌ انسانهای‌ کوچکی‌ مثل‌ من‌، خیلی‌ دشوار است که‌ بخواهند ـ ولو از دور ـ درباره‌ی‌ آن‌ عظمت‌ سخن‌ بگویند. ما یک‌ چیز و یک‌ خیال‌ و یک‌ تصویر و یک‌ نقش‌ در ذهنمان‌ می‌گذرانیم‌. این‌ کجا، و واقعیت‌ها و حقیقت‌ها ـ که‌ بسی‌ عظیم‌تر از ذهن‌ ماست‌ ـ کجا؟ واقعا دختر پیامبر (ص‌)، معمای‌ ناگشوده‌ی‌ ذهن‌ بشر و معارف‌ بشری‌ است‌. همه‌ی‌ انسان‌ها را یک‌ طرف‌ بگذارید، اولیا را هم‌ در طرف‌ دیگر بگذارید. با این‌که‌ تعداد اولیا کم‌ است‌، اما وزنه‌ی‌ آن‌ها از همه‌ی‌ بشریت‌ سنگین‌تر است‌. اگر ملاک‌ وزانت‌ و عظمت‌ را معرفت‌ و آگاهی‌ از حقیقت‌ عالم‌ و نزدیکی‌ به‌ خدا ـ یعنی‌ سرچشمه‌ی‌ همه‌ی‌ وجود‌ها ـ بدانیم‌، یکی‌ از اولیای‌ خدا، از ماسوای‌ همه‌ی‌ اولیا و از همه‌ی‌ وجود منهای‌ اولیا، عظیم‌تر و وزین‌تر و باشکوه‌تر است‌.
وقتی‌ به‌ صف‌ اولیا و عبادالله‌الصالحین‌ نگاه‌ می‌کنید، قله‌هایی‌ وجود دارد که‌ نسبت‌ آن‌ قله‌ها به‌ بقیه‌ی‌ انسانهای‌ بزرگ‌ عالم‌ معنا، یک‌ نسبت‌ غیرقابل‌ تصور و فوق‌العاده‌ عظیمی‌ است‌. اختلاف‌، اختلاف‌ فاحشی‌ است‌. این‌ قله‌ها، همان‌ کسانی‌ هستند که‌ در تاریخ‌ نبوت‌ها هم‌ هرجا شما چشم‌ بدوزید، از هر طرف‌ آن‌ها را می‌بینید; مثل‌ انبیای‌ اولوالعزم‌ و بزرگانی‌ از این‌ دست‌ و در این‌ حد. اما در مجموعه‌ی‌ این‌ عظمت‌ها و شکوه‌ها و در بین‌ این‌ برجسته‌ترین‌ها که‌ ذکرشان‌ برای‌ ما فقط لقلقه‌ی‌ لسان‌ است‌ و امثال‌ من‌، دل‌ و روح‌ و جانشان‌، بسیار کوچک‌تر و خرد‌تر و حقیر‌تر از آن‌ است‌ که‌ بخواهند این‌ معنویت‌ها را درک‌ کنند و همین‌طور از دور تصویری‌ در ذهنشان‌ دارند و آن‌ را بر زبان‌ می‌آورند ـ که‌ باز این‌ تصویر هم‌، از کلمات‌ خودشان‌ است‌ چند نمونه‌ی‌ بسیار نادر وجود دارد که‌ از حد توصیف‌ و بیان‌ بالاترند و یکی‌ از این‌ها، فاطمه‌ی‌ زهرا (سلام‌الله‌ علی‌ها) است‌. فقط با پیامبر و با امیرالمؤمنین‌ می‌شود او را مقایسه‌ کرد (۱۳۶۹/۱۰/۱۷).

سرور همه زنان عالم
اگر شخصیت فاطمه زهرا سلام‏اللَّه علی‌ها براى ذهنهاى ساده و چشمهاى نزدیک‏بین ما آشکار مى‏شد، ما هم تصدیق مى‏کردیم که فاطمه زهرا سلام‏اللَّه‏علی‌ها سرور همه زنان عالم است؛ بانویى که در سنین کم و در عمر کوتاه، به مقامات معنوى و علمى و معرفتى و به مرتبه‏اى برسد که برابر مرتبه انبیا و اولیاست. در واقع فاطمه زهرا فجر درخشانى است که از گریبان او، خورشید امامت و ولایت و نبوّت درخشیده است؛ آسمان بلند و رفیعى است که در آغوش آن، ستاره‏هاى فروزان ولایت قرار گرفته است. همه ائمّه علیهم‏السّلام براى مادر بزرگوار خود تکریم و تجلیلى قائل بودند که براى کمتر کسى این همه احترام و تجلیل را از آن بزرگواران مى‏شود دید (۱۳۷۶/۰۷/۳۰).
سیره حضرت زهرا (س)؛ پاسخ‌گوی نیازهای جامعه‌ امام عصر(عج)

اسوه‏پذیرى از فاطمه(س)
فاطمه اسوه‌ی همه است، اسوه‌ی عهد و عصر خاصى نیست. هر چه زمان ما را از عصر او دورتر کند، بیشتر به او نیازمند خواهیم شد. ما هم‌چنان از چشمه‌ی جوشان او مى‏نوشیم بعد از ما نیز نسل‌هاى آینده بر کناره‌ی این چشمه زانو خواهند زد. شاید از این روست که امام زمان(عج) همان نجات‌دهنده‌ی بشر در آخرالزمان فاطمه(س) را اسوه‌ی خویش مى‏خواند؛ زیرا نیازها و مسایل جامعه‌ی امام عصر(عج) را سیره و سلوک فاطمه(س) پاسخ مى‏دهد «وفى ابنه رسول الله(ص) لى اسوه حسنه‏»
شخصیت‌ زهرای‌ اطهر، در ابعاد سیاسی‌ و اجتماعی‌ و جهادی‌، شخصیت‌ ممتاز و برجسته‌ای‌ است؛ به‌ طوری‌ که‌ همه‌ زنان‌ مبارز و انقلابی‌ و برجسته‌ و سیاسی‌ عالم‌ می‌توانند از زندگی‌ کوتاه‌ و پرمغز او درس‌ بگیرند.

مقام معظم رهبری:« بنده به عنوان يك گوينده و يك روحانى سالها از فاطمه زهرا(س) حرف زده‏ام و شايد صدها ساعت در باره اين مخدره صحبت كرده‏ام و همه ما به فضايل معنوى فاطمه زهرا(س) و به خصلتهاى انسانى فاطمه زهرا(س) توجه كرديم اما به اين كه بايد يك الگوى زنده و مجسم و روشن از زن مسلمان امروز در اختيار بينندگان دنيا بگذاريم خيلى توجه نكرديم.»                                                                                                                           سیره‌ فاطمی(بیانات رهبری معظم انقلاب در تاریخ 71/9/25 )

«دخترى كه در كوره گداخته مبارزات سخت پيغمبر در مكه متولّد شد و در شعب ابى‌طالب يار و غمگسار پدر بود. دخترى حدوداً هفت، هشت ساله يا دو، سه ساله - بنابر اختلاف روايات، كمتر و بيشتر - در شرايطى كه خديجه و ابوطالب از دنيا رفتند، آن شرايط دشوار را تحمّل كرد. پيغمبر تنهاست، بى‌غمگسار است، همه به او پناه مى‌آورند؛ ولى كيست كه غبار غم را از چهره خودِ او بزدايد؟ يك‌وقت خديجه بود، كه حالا نيست. ابوطالب بود، كه حالا نيست.                      در چنين شرايط دشوارى، در عين آن گرسنگيها و تشنگيها و سرما و گرماى دوران سه‌ساله شعب ابى‌طالب كه از دورانهاى سخت زندگى پيغمبر است و آن حضرت در درّه‌اى با همه مسلمانان معدود، در حال تبعيد اجبارى زندگى مى‌كردند؛ اين دختر مثل يك فرشته نجات براى پيغمبر؛ مثل مادرى براى پدر خود؛ مثل پرستار بزرگى براى آن انسان بزرگ، مشكلات را تحمّل‌كرد. غمگسار پيغمبر شد، بارها را بردوش گرفت، عبادت خدا را كرد، ايمان خود را تقويت كرد، خودسازى كرد و راه معرفت و نور الهى را به قلب خود بازكرد. اينهاست آن ويژگيهايى كه آدمى را به كمال مى‌رساند. بعد هم در دوران پس از هجرت، در آغاز سنين تكليف، وقتى فاطمه زهرا سلام اللَّه عليها، با على‌بن ابى‌طالب عليه‌الصّلاةوالسّلام، ازدواج مى‌كند، آن مهريه و آن جهيزيه اوست؛ كه همه شايد مى‌دانيد كه با چه سادگى و وضع فقيرانه‌اى، دختر اوّل شخص دنياى اسلام، ازدواج خود را برگزار مى‌كند.                                    زندگى فاطمه زهراسلام اللَّه عليها از همه ابعاد، زندگى‌اى همراه با كار و تلاش و تكامل و تعالى روحى يك انسان است. شوهر جوان او دائماً در جبهه و ميدانهاى جنگ است؛ اما در عين مشكلات محيط و زندگى، فاطمه زهرا سلام‌اللَّه عليها، مثل كانونى براى مراجعات مردم و مسلمانان است. او دخترِ كارگشاى پيغمبر است و در اين شرايط، زندگى را با كمال سرافرازى به پيش مى‌برد: فرزندانى تربيت مى‌كند مثل حسن و حسين و زينب؛ شوهرى را نگهدارى مى‌كند مثل على و رضايت پدرى را جلب مى‌كند مثل پيغمبر! راه فتوحات و غنايم كه باز مى‌شود، دختر پيغمبر ذرّه‌اى از لذّتهاى دنيا و تشريفات و تجمّلات و چيزهايى را كه دل دختران جوان و زنها متوجّه آنهاست، به خود راه نمى‌دهد.                                              اميرالمؤمنين درباره فاطمه زهرا سلام اللَّه عليها فرمود: «ما اغضبنى و لا خرج من امرى.» يك‌بار اين زن در طول دوران زناشويى، مرا به خشم نياورد و يك‌بار از دستور من سرپيچى نكرد. فاطمه زهرا سلام اللَّه عليها با آن عظمت و جلالت، در محيط خانه، يك همسر و يك زن است؛ آن‌گونه كه اسلام مى‌گويد.

نمونه هایی ازسیره فاطمی(درکلام امام)

زهد و ساده زیستی

حضرت امیر علیه السلام ، که خلیفه مسلمین بود، خلیفه یک مملکتی که شاید ده مقابل مملکت ایران بود از حجاز تا مصر، آفریقا، کذا، کذا، یک مقدار هم از اروپا، این خلیفه الهی وقتی توی جمعیت بود مثل همه ما که نشسته ایم با هم، این هم زیر پایش نبود. همین بود که یک پوست داشتند به حسب نقل، یک پوست داشتند که شب خودش و حضرت فاطمه رویش می خوابیدند و روز روی همین پوست علوفه شترش را می ریخت، پیغمبر هم همین شیوه را داشت. اسلام این است.

* این خانه کوچک فاطمه علیهاالسلام ، و این افرادی که در آن خانه تربیت شدند که به حسب عدد، چهار پنج نفر بودند و به حسب واقع، تمام قدرت حق تعالی را تجلی دادند، خدمت هایی کردند که ما را و شما را و همه بشر را به اعجاب درآورده است.

* زنی که در حجره ای کوچک و خانه ای محقر انسان هایی تربیت کرد که نورشان از بسیط خاک تا آن سوی افلاک و از عالم ملک تا آن سوی ملکوت اعلی می درخشد. صلوات و سلام خداوند تعالی بر این حجره محقری که جلوه گاه نور عظمت الهی و پرورشگاه زندگان اولاد آدم است.25/1/61

* ما یک کوخ چهارپنج نفری در صدر اسلام داشتیم و آن کوخ فاطمه زهرا علیهاالسلام ، است. از این کوخ ها(8) هم محقرتر بوده، لکن برکات این چی است؟ برکات این کوخ چندنفری آن قدر است که عالم را پر کرده است از نورانیت و بسیار راه دارد تا انسان به آن برکات برسد. این کوخ نشینان در کوخ محقر، در ناحیه معنویات آن قدر در مرتبه بالا بودند که دست ملکوتی ها هم به آن نمی رسد و در جنبه های تربیتی آن قدر بوده است که هر چه انسان می بیند برکات در بلاد مسلمین هست و خصوصا در مثل بلاد ماها، این ها از برکت آن هاست.1/1/62

نمونه هایی ازسیره فاطمی(درکلام مقام معظم رهبری)

عبادت فاطمی 71/9/25

«حسن بصرى» كه يكى از عبّاد و زهّاد معروف دنياى اسلام است، درباره فاطمه زهرا سلام اللَّه عليها مىگويد: به قدرى دختر پيغمبر عبادت كرد و در محراب عبادت ايستاد كه «تورمت قدماها». پاهاى آن بزرگوار از ايستادن در محراب عبادت، ورم كرد! امام حسن مجتبى عليهالصّلاةوالسّلام مىگويد: شبى - شب جمعه‌اى - مادرم به عبادت ايستاد و تا صبح عبادت كرد. «حتى انفجرت عمود الصبح». تا وقتى كه طلوعِ فجر شد.

مادر من از سر شب تا صبح مشغول عبادت بود و دعا و تضرّع كرد. امام حسن، عليه‌الصّلاةوالسّلام، مى‌گويد - طبق روايت - شنيدم كه دائم مؤمنين و مؤمنات را دعا كرد؛ مردم را دعا كرد؛ براى مسائل عمومى دنياى اسلام دعا كرد. صبح كه شد گفتم: «يا اُمّاه!»؛ «مادرم!» «لم لا تدعين لنفسك كما تدعين لغيرك؛» «يك دعا براى خودت نكردى! يك شب تا صبح دعا، همه براى ديگران!؟» در جواب فرمود: «يا بنىّ، الجّار ثم الدّار؛» «اوّل ديگران بعد خود ما!» اين، آن روحيه والاست

علم فاطمی

در محيط علم هم يك دانشمند والاست. آن خطبه‌اى كه فاطمه زهرا سلام اللَّه عليها در مسجد مدينه، بعد از رحلت پيغمبر ايراد كرده‌است، خطبه‌اى است كه به گفته علاّمه مجلسى، «بزرگان فصحا و بلغا و دانشمندان بايد بنشينند كلمات و عبارات آن را معنا كنند!» اين‌قدر پرمغز است! از لحاظ زيبايى هنرى، مثل زيباترين و بلندترين كلمات نهج‌البلاغه است. فاطمه زهرا سلام‌اللَّه‌عليها مى‌رود در مسجد مدينه، در مقابل مردم مى‌ايستد و ارتجالاً حرف مى‌زند! شايد يك ساعت، با بهترين و زيباترين عبارات و زبده‌ترين و گزيده‌ترين معانى صحبت‌كرده‌است. «بیانات در تاریخ 71/9/25»

قديمى‌ترين دانشگاه اسلامى در دنياى اسلام - مربوط به قرن سوم و چهارم - به نام فاطمه زهرا سلام‌اللَّه‌عليهاست. نام دانشگاه معروف «الازهر» در مصر از نام فاطمه زهرا سلام‌اللَّه‌عليها گرفته شده است.

مقام فاطمی

درباره فاطمه زهرا سلام اللَّه عليها، هرچه بگوييم، كم گفته‌ايم و حقيقتاً نمى‌دانيم كه چه بايد بگوييم و چه بايد بينديشيم. به قدرى ابعاد وجود اين انسيّه حوراء، اين روح مجرّد و اين خلاصه نبوّت و ولايت براى ما پهناور و بى‌پايان و درك ناشدنى است كه حقيقتاً متحيّر مى‌مانيم. مى‌دانيد كه همزمانى و هم‌عصرى از عواملى است كه مانع از شناختِ درستِ شخصيتها مى‌شود. ستارگان درخشان عالم بشريّت غالباً در زمان حياتشان به‌وسيله هم‌عصرانشان شناخته نشده‌اند؛ مگر عدّه كمى از برجستگان كه انبياء و اولياء باشند؛ آن هم به‌وسيله عدّه معدودى.                                                                                                          امّا فاطمه زهرا سلام‌اللَّه‌عليها چنانند كه در زمان خودشان، نه فقط پدر و همسر و فرزندان و شيعيان خاصّشان، بلكه حتّى كسانى كه شايد رابطه صميمانه و گرمى هم با ايشان نداشتند، زبان به مدح آن بزرگوار گشودند. اگر به كتابهايى كه درباره فاطمه زهرا سلام‌اللَّه‌عليها به‌وسيله محدّثين اهل سنّت نوشته شده است، نگاه كنيد، روايات بسيارى را مى‌بينيد كه از زبان پيغمبر صلّى‌اللَّه‌عليه‌وآله‌وسلّم در ستايش صدّيقه طاهره عليهاسلام صادر شده است و يا رفتار پيغمبر با آن بزرگوار را نقل مى‌كنند. بسيارى از اين روايات، از زبان كسانى است كه از آن قبيل بوده‌اند؛ مثل بعضى از زوجات پيغمبر و ديگران.

اين حديث معروف از عايشه است كه گفت: «واللَّه مارأيت فى سمته و هديه اشبه برسول‌اللَّه صلّى‌اللَّه‌عليه‌وآله‌وسلّم من فاطمة»؛ هيچ كس را از لحاظ هيأت، چهره، سيما، درخشندگى و حركات و رفتار، شبيه‌تر از فاطمه به پيغمبر اكرم نديدم. «وكان اذا دخلت اليه، اذا دخلت على رسول‌اللَّه قامت قام اليها»؛ وقتى كه فاطمه زهرا بر پيغمبر وارد مى‌شد، آن حضرت برمى‌خاست و مشتاقانه به سمت او مى‌رفت. اين معناى تعبيرِ «قام اليها» است. اين‌طور نبود كه وقتى فاطمه زهرا سلام‌اللَّه‌ همين راوى اين‌گونه آمده است: «وكان يقبلها و يجلسها مجلسة»؛ فاطمه زهرا سلام‌اللَّه‌عليها را مى‌بوسيد، دست او را مى‌گرفت و مى‌آورد در جاى خودش مى‌نشاند. اين مقام فاطمه زهراست. انسان درباره اين دختر چه بگويد؟ درباره اين موجود باعظمت چه بگويد؟

عزيزان من! اين ستاره درخشان عالم خلقت، فقط همان نيست كه به چشم ما مى‌آيد. فاطمه زهرا سلام‌اللَّه‌عليها بسيار بالاتر از اين حرفهاست. ما فقط درخشندگى‌اى مى‌بينيم؛ ولى بسيار بزرگتر از اين حرفهاست. امّا من و شما چه استفاده‌اى مى‌كنيم؟ همين قدر كه بدانيم او زهراست، كافى است؟ در روايتى خواندم كه درخشندگى فاطمه زهرا سلام‌اللَّه‌عليها باعث مى‌شود تا چشمان كرّوبيان ملأاعلى‌ خيره شود: «زَهَر نورها للملائكة السّماء». براى آنها مى‌درخشد. ما از اين درخشندگى چه استفاده‌اى بكنيم؟ ما بايد از اين ستاره درخشان، راه به‌سوى خدا و راهِ بندگى را كه راه راست است و فاطمه زهرا سلام‌اللَّه‌عليها پيمود و به آن مدارج عالى رسيد، پيدا كنيم. اگر مى‌بينيد خدا خميره او را هم خميره متعالى قرار داده است، به اين دليل است كه مى‌دانست اين موجود در عالم مادّه و عالم ناسوت، خوب از امتحان بيرون خواهد آمد؛ «امتحنك اللَّه الذى خلقك قبل ان يخلقك فوجدك لمااْمتحنك صابره»؛ قضيه اين است. خداى متعال حتّى اگر لطف ويژه‌اى درباره آن خميره مى‌كند، بخشى مربوط به اين است كه مى‌داند او از عهده امتحان چگونه برخواهد آمد؛ والّا بسيار كسان خميره خوب داشتند. مگر همه توانستند از عهده برآيند؟

اين بخش از زندگى فاطمه زهرا سلام‌اللَّه عليها، آنى است كه ما براى نجات خودمان به آن احتياج داريم. حديث از طرق شيعه است كه پيغمبر به فاطمه سلام‌اللَّه عليها فرمود: «يا فاطمه اننّى لم اغنى عنك من‌اللَّه شيئا»؛ يعنى اى عزيز من! اى فاطمه من! نمى‌توانم پيش خدا تو را از چيزى بى‌نياز كنم. يعنى خودت بايد به فكر خودت باشى، و او از دوران كودكى تا پايان عمر كوتاهش به فكر خود بود. شما ببينيد آن حضرت چگونه زندگى كرده است! تا قبل از ازدواج كه دختركى بود، با آن پدرِ به اين عظمت كارى كرد كه كنيه‌اش را امّ‌ابيها - مادرِ پدر - گذاشتند.

در آن زمان، پيامبر رحمت و نور، پديدآورنده دنياى نو و رهبر و فرمانده عظيم آن انقلاب جهانى - انقلابى كه بايد تا ابد بماند - در حال برافراشتن پرچم اسلام بود. بى‌خود كه نمى‌گويند امّ‌ابيها! ناميدن آن حضرت به اين كنيه، به دليل خدمت و كار و مجاهدت و تلاش اوست. آن حضرت چه در دوران مكّه، چه در دوران شعب‌ابيطالب - با آن‌همه سختيهاكه داشت - و چه آن هنگام كه مادرش خديجه از دنيا رفت و پيغمبر را تنها گذاشت، در كنار و غمخوارِ پدر بود. دلِ پيغمبر در مدّت كوتاهى با دو حادثه وفات خديجه و وفات ابيطالب شكست. به فاصله كمى اين دو شخصيّت از دست پيغمبر رفتند و پيغمبر احساس تنهايى كرد. فاطمه زهرا سلام‌اللَّه‌عليها در آن روزها قدبرافراشت و با دستهاى كوچك خود غبار محنت را از چهره پيغمبر زدود. امّ‌ابيها؛ تسلّى بخش پيغمبر. اين كُنيت از آن ايام نشأت گرفت

+نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم فروردین 1393ساعت توسط محمدحسین منتظری شاتوری | |