مرزدار
گفتاری معنوی از محمدحسین منتظری شاتوری

نکته ی اول:

بعضی می گویند، اگر هنگام وضو گرفتن بیشتر از «هفت قدم » راه بروید و سپس سر را مسح کنید، وضوی شما باطل است، آیا این گفته صحیح است؟

عده ای از مراجع عظام تقلید می فرمایند: اگر انسان عمل شستن در وضو را تمام کند و پیش از مسح سر راه برود و راه رفتن او به مقداری باشد که عرفا پی در پی بودن وضو محفوظ باشد، وضو صحیح است و اندازه ی معینی برای راه رفتن وجود ندارد . (1)

نکته ی دوم:

در صورتی که در وضو یک بار سر یا پا را مسح کنیم، ولی آب، خوب روی سر یا پا را فرا نگیرد، وظیفه چیست؟

بعضی از مراجع بزرگوار تقلید می فرمایند: محل مسح شده را خشک می کنیم و دوباره مسح می نماییم و یا قسمتی از جای مسح را که خشک مانده، به مقدار لازم مسح می کنیم . (2)

پرسش مطرح شده ی دیگر در این جا این است که آیا اگر کسی روی پای خود را دو بار مسح کند، وضوی او باطل می شود؟

بعضی از مراجع معظم تقلید در این باره می فرمایند، وضو باطل نیست و مسح دوم لغو بوده است . (3)

نکته ی سوم:

در برخی از مواقع در وضوخانه های عمومی، مانند وضوخانه های مساجد یا ایستگاه های قطار، هنگامی که می خواهیم وضو بگیریم، آب وضوی اطرافیان روی صورت یا دست هایمان می ریزد . در این صورت آیا وضوی ما باطل است؟

عده ای از مراجع تقلید می فرمایند: اگر نیت کنیم که آب وضوی دیگران نیز جزو آب وضویمان باشد; یعنی وضویمان را با نیت مجموع آبی که در دستمان است (چه آبی که خودمان می ریزیم و چه آبی که از اطراف ریخته می شود) ادامه دهیم، اشکال ندارد و وضوی ما صحیح است . (4)

البته اگر آب وضوی دیگران روی جای مسح ریخته شود و به قدری تر باشد که رطوبت کف دست به آن اثر نکند، ابتدا باید جای مسح را خشک کرد و سپس مسح کشید .

نکته ی چهارم:

آیا چرک زیر ناخن ها مانع صحیح بودن وضو است؟

بسیاری از مراجع تقلید مانند حضرت امام خمینی (ره) در این زمینه می فرمایند: اگر زیر ناخن چرک جمع شده باشد، وضو اشکال ندارد، اما اگر ناخن را بگیرند، باید برای وضو گرفتن آن چرک را برطرف کنند . هم چنین اگر ناخن بیشتر از حد معمول بلند باشد، باید چرک زیر مقداری را که از اندازه ی معمول بلندتر است، برطرف نمایند . (5)

نکته ی پنجم:

گاهی برای خواندن نماز مهری از جنس خاک در دسترس نیست یا هنگام خواندن نماز مهر نماز گم می شود یا به جای دوری پرتاب می شود . در این صورت، آیا می توان از «کاغذ» ، «دستمال کاغذی » و یا «اسکناس » در دسترس برای سجده کردن استفاده کرد؟

بعضی از مراجع عظام می فرمایند: سجده کردن بر «دستمال کاغذی » صحیح است . بر اسکناس هم اگر از چیزی که سجده بر آن صحیح است، ساخته شده باشد، مانعی ندارد . اگر چه بهتر است که در حال اختیار بر اسکناس سجده نشود . (6)

سجده بر «کاغذ بی خط » نیز صحیح است . هم چنین سجده بر «کاغذ خط دار» در صورتی که خطهای موجود در آن مانع رسیدن پیشانی بر کاغذ نباشند و یا بین خطها به مقداری که سجده صحیح است فاصله باشد، جایز است . (7)

نکته ی ششم:

برخی از نمازگزاران به جای «بحول الله و قوته اقوم و اقعد» ذکر «یا حی یا قیوم » را می گویند . آیا این نمازها اشکال دارد؟

چنان که می دانیم اگر بخواهیم ذکری از نماز را به قصد «ورود» در نماز بگوییم، باید آن ذکر از طرف شارع مقدس در نماز «وارد» شده باشد، در غیر این صورت گفتن چنین ذکری به قصد «ورود» جایز نیست . بعضی از مراجع بزرگوار تقلید در این زمینه می فرمایند: چنان چه شخصی نادانسته در نمازهایش به جای ذکر «بحول الله . . .» ، ذکر «یا حی یا قیوم » را گفته است، نمازهایی که خوانده است، باطل نیست، (8) اما باید توجه داشته باشد که در نماز «بحول الله . . .» وارد شده است و گفتن ذکری غیر از آن به قصد «ورود» جایز نیست . ولی چنان چه به قصد این که در نماز ذکری گفته و ثوابی برده باشد; یعنی به قصد «ذکر مطلق » ، بگوید «یا حی یا قیوم » ، جایز است .

نکته ی هفتم:

چنان که می دانیم خون انسان و هر حیوانی که خون جهنده دارد، نجس است، ولی طبق فتوای بسیاری از مراجع بزرگوار تقلید خون های زیر پاک هستند:

1 . خون غیر انسان و غیر حیوان پاک است; مانند خون هایی که پس از شهادت امام حسین (ع) از زیر سنگ ها بیرون می آمد . (9)

2 . خون حیوانی که خون جهنده ندارد، پاک است; مانند خون ماهی و پشه .

3 . اگر حیوان حلال گوشت را به دستوری که در شرع مقدس معین شده، بکشند و خون بدن آن به مقدار معمول بیرون بیاید، خونی که در بدنش باقی می ماند پاک است، ولی چنان چه به علت نفس کشیدن یا به واسطه ی این که سر حیوان در جای بلندی بوده، خون به بدن حیوان باز گردد، آن خون نجس است .

4 . خون موجود در تخم مرغ نجس نیست، ولی به احتیاط واجب باید از خوردن آن اجتناب کرد . اگر خون را با زرده ی تخم مرغ به هم بزنند که از بین برود، خوردن زرده نیز مانعی ندارد .

5 . خونی که از دندان ها می آید، اگر به واسطه ی مخلوط شدن با آب دهان از بین برود پاک است و فرو بردن آب دهان در این صورت اشکال ندارد .

6 . خونی که به واسطه ی کوبیده شدن، زیر ناخن یا زیر پوست می میرد، اگر به صورتی در آید که دیگر به آن خون نگویند، پاک است . . . . (10)

نکته ی هشتم:

می دانیم که تخلی کردن و توالت رفتن رو به قبله و پشت به آن حرام است . اگر در جاهایی مانند دشت، بیابان، صحرا و قطار جهت قبله را ندانیم، وظیفه ی ما چیست؟

بعضی از مراجع عظام مانند حضرت امام خمینی (ره) می فرمایند: در صورت ممکن، جهت قبله را پیدا کنند و رو به قبله و یا شت به آن تخلی نکنند . اما اگر جهت قبله معلوم نباشد، باید صبر کند و تخلی ننماید تا جهت قبله مشخص شود . اما اگر تاخیر برای تخلی کردن ممکن نباشد، به هر جهتی که می خواهد تخلی کند . (11)

نکته ی نهم:

گروهی از شکارچیان و برخی از مردم، به ویژه جوانان، به شکار می روند و «خرگوش » شکار می کنند و گوشت آن را می خورند . هنگامی که از آنان پرسیده می شود، چرا چنین کاری می کنید؟ در پاسخ می گویند، خوردن گوشت خرگوش «جایز» و یا حداکثر «مکروه » است .

این گروه از مردم باید توجه داشته باشند که بسیاری از مراجع معظم تقلید گفته اند: خوردن گوشت خرگوش نه جایز و نه مکروه، بلکه «حرام » است و تفاوتی میان خرگوش نر و ماده وجود ندارد و باید از چنین کاری اجتناب کرد . (12)

نکته ی دهم:

یکی از تعابیری که در مسایل فقهی دیده می شود، این است که فلان عمل را به قصد «رجا» انجام دهید . منظور از این تعبیر چیست؟

بعضی از مراجع عظام تقلید در این باره فرموده اند: «رجا» به معنای «امید» است و «قصد رجا» به معنای «امید به ثواب » است، و منظور از این که در برخی از موارد گفته می شود: فلان عمل را «رجاء» انجام دهید، این است که بعضی از کارهای مستحب با دلیل معتبر ثابت شده اند و قصد «ورود شرعی » در هنگام انجام آن ها مانعی ندارد; یعنی می توان آن کار مستحب را با این عنوان که از طرف شارع مقدس وارد و به آن امر شده است، انجام داد، اما دلیل معتبر شرعی بر «استحباب » برخی از اعمال وجود ندارد، بلکه دلیل ضعیف و روایت غیر معتبری بر مستحب بودن آن ها وجود دارد . بنابراین، اگر بخواهیم آن عمل را به قصد این که شارع مقدس دستور داده و مستحب شرعی است و از طرف او «وارد» شده است، انجام دهیم، جایز و صحیح نیست، بلکه بدعت و حرام است، زیرا جهت شرعی بر آن وجود ندارد و نسبت دادن آن به شارع مقدس دروغ است . اما در همین موارد، می توان آن عمل را با اعتماد به همان روایت ضعیف از سوی شارع مقدس صادر شده و آن عمل، مطلوب او باشد . در این صورت، برای انجام این عمل ثواب انقیادی و اطاعت و بندگی می دهند . (13)

نکته ی یازدهم:

بسیاری از مراجع بزرگوار تقلید می فرمایند: کسی که وضو ندارد، حرام است نام مبارک خداوند را به هر زبانی که نوشته شده باشد، لمس و مس کند . (14) بنابر این لمس و مس کردن کلمات خدا، خداوند (فارسی) و الله (عربی) و (do G انگلیسی) و نظیر آن بدون وضو حرام است . هم چنین کسانی که نامشان عبدالله، حبیب الله، و مانند آن است، نمی توانند بدون وضو کلمه ی (الله) موجود در نام خود را لمس و مس کنند و طبق احتیاط برخی از مراجع معظم تقلید آرم جمهوری اسلامی نیز همان حکم کلمه ی (الله) را دارد، ولی ضمیر (ه) در «باسمه تعالی » و کلمه ی «ا . . .» چنین حکمی را ندارند . (15)

نکته ی دوازدهم:

برخی از مراجع بزرگوار تقلید درمورد نام های مبارکی که احترامشان واجب است و بدون وضو رساندن جایی از بدن به آن ها جایز نیست، این گونه فرموده اند . آن نام ها عبارت است از:

1 . نام مبارک خداوند متعال و صفات مخصوص او; مانند کلمه ی رحمان .

2 . نام پیامبران گذشته و پیامبر عزیز اسلام; مانند آدم، ابراهیم، نوح، موسی، عیسی و محمد (علیهم افضل صلوات المصلین) .

3 . کنیه و لقب های پیامبران; مانند ابوالقاسم و امین که کنیه و لقب پیامبر بزرگوار اسلام (ص) است .

4 . نام امامان معصوم و حضرت زهرا علیهم السلام; مانند علی، فاطمه، حسین و مهدی علیهم السلام .

5 . کنیه و لقب های امامان معصوم علیهم السلام; مانند اباعبدالله و سید الشهدا که کنیه و لقب امام حسین (ع) است . (16)

نکته ی سیزدهم:

یکی دیگر از سؤالات مطرح شده این است که آیا شخص جنب و زن حایض می توانند «دعای کمیل » بخوانند و یا به «حرم امامزاده ها» مانند حضرت معصومه در شهر مقدس قم و شاه چراغ در شیراز بروند؟

غالب مراجع تقلید می فرمایند: جنب و زن حایض می توانند دعای کمیل بخوانند، به شرط آن که آیه ی «افمن کان مؤمنا کمن کان فاسقا لایستوون » را نخوانند، زیرا این آیه قسمتی از سوره ی «سجده » است که خواندن آن بر جنب و زن حایض حرام است . هم چنین رفتن جنب و زن حایض به حرم امام زاده ها مانعی ندارد، این درصورتی است که حرم های مذکور شامل مسجد نشود . (17)

نکته ی چهاردهم:

گاه برخی از بانوان در هنگام نماز و یا پس از نماز متوجه می شوند که مقدار پوشش شرعی واجب در نماز را رعایت نکرده اند; برای مثال متوجه می شوند که مقداری از موهایشان بیرون و پیدا بوده است . آیا در این صورت، نمازشان باطل است و باید دوباره آن را بخوانند؟

عده ای از مراجع عظام در این زمینه می فرمایند: نماز آن ها صحیح است و لازم نیست که آن را دوباره اعاده کنند یا اگر وقت آن گذشته، قضای آن را به جا آورند . (18)

نکته ی پانزدهم:

اگر در هنگام گذاشتن پیشانی روی مهر نماز، قسمتی از موی سر انسان بین پیشانی و مهر نماز فاصله ایجاد کند و مانع قرار گرفتن پیشانی بر روی مهر شود، وظیفه چیست؟ آیا باید سر را از روی مهر برداشت و مجددا سر را روی مهر گذاشت، یا این که در همان حالت ذکر سجده را گفت؟

برخی از مراجع تقلید در این باره می فرمایند: لازم است در حال سجده، خود پیشانی روی مهر نماز قرار گیرد و اگر موی سر انسان مانع از این کار باشد، باید با کشیدن پیشانی روی مهر و یا با برداشتن موهای سر به طوری که سر انسان از روی مهر برداشته نشود، مانع را برطرف کرد . (19)

نکته ی شانزدهم:

گاهی در هنگام سجده، پیشانی نمازگزار دوبار به مهر برخورد می کند . این کار یک سجده محسوب می شود یا دو سجده؟

بعضی از مراجع مکرم تقلید می فرمایند: اگر نتوان از برخورد دوباره پیشانی به مهر جلوگیری کرد، مجموعا یک سجده محسوب می شود، در غیر این صورت، دو سجده به حساب می آید . (20)

نکته ی هفدهم:

اخیرا در برخی از مجامع و هیات های مذهبی کشور اشعاری سروده و خوانده می شود که در ضمن آن لفظ جلاله ی «الله » را به معصومان علیهم السلام و . . . نسبت می دهند، مثلا گفته می شود: «من علی اللهی ام » ، «من حسین اللهی ام » ، «من زینب اللهی ام » . آیا بیان این گونه اشعار از نظر شرعی جایز است؟

برخی از مراجع عظام تقلید در این زمینه می فرمایند: این گونه تعابیر مناسب افراد معتقد به مکتب معصومین علیهم السلام نیست و لازم است به این اشخاص تذکر داده شود و «آن ها را از این کار نهی کرد» . برای بزرگ داشت مقام آن بزرگواران راه های خوب، سنجیده و معقولی وجود دارد که به این گونه سخنان نیازی نیست . (21)

نکته ی هجدهم:

گاه برخی از روضه خوان ها در روضه خوانی های خود داستان عقد و عروسی حضرت قاسم (ع) را بیان می کنند . بیان کردن این داستان چه حکمی دارد؟

بعضی از مراجع معظم تقلید در این زمینه «فتوا» داده اند: چون داستان عقد و عروسی حضرت قاسم (ع) در منابع معتبر وارد نشده است، بهتر است که از بیان آن خودداری کرد . (22)

نکته ی نوزدهم:

از یکی از مراجع عظام تقلید سؤال شده است: چند سالی است که بعضی از هیات های مذهبی به همراه مداحان خود در شب «نهم ربیع الاول » جشن مفصلی تحت عنوان «عید الزهرا (س)» می گیرند و متاسفانه در این مجالس به مسایل شرعی و اخلاقی کمتر توجه می کنند . هنگامی که از علت این گونه کارها از آنان پرسیده می شود، پاسخ می دهند که در این شب حدیث «رفع قلم » وارد شده است و مجاز هستیم که هر کاری را انجام دهیم . نظر حضرت عالی درباره ی «عید الزهرا» چیست؟

ایشان در پاسخ به این استفتا فرموده اند:

1 . دوستی دوستان اهل بیت عصمت علیهم السلام و بیزاری از دشمنان آنان از ارکان مذهب ما است .

2 . نباید به نام مقدس اهل بیت عصمت علیهم السلام مجالس گناه تشکیل داد .

3 . نباید کاری کرد که در میان صفوف مسلمانان شکافی ایجاد شود .

4 . حدیث «رفع قلم » مخصوص کودکان نابالغ و دیوانگان و حالت خواب است و معاذالله از این که امامان معصوم علیهم السلام اجازه ی ارتکاب گناه به افراد را در شب نهم ربیع الاول و یا غیر این شب داده باشند . (23)

نکته ی بیستم:

یکی از سؤالاتی که گاه مطرح می شود، این است که آیا مراعات نوبت در اموری که طبق نوبت به کار افراد رسیدگی می شود، یک حق عقلایی و شرعی است و تخلف از آن حرام است؟

برخی از مراجع تقلید درباره ی این استفتا فتوا داده اند: در حال حاضر که بسیاری از کارها در اجتماع به صورت قرار گرفتن در نوبت انجام می شود، این امر یک حق عقلایی به شمار می آید و از بین بردن آن نیز نوعی ظلم محسوب می شود و مشمول ادله ی حرمت ظلم و تجاوز به «حقوق الناس » می گردد . البته در مواردی که طبق عرف عقلا استثنا شمرده می شود، مانند بیمار اورژانسی در مطب دکتر و مانند آن، رعایت نکردن نوبت اشکالی ندارد . (24)

پی نوشت ها:

1 . جامع الاحکام، آیة الله صافی گلپایگانی، ج 1، ص 34 .

2 . جامع المسائل، آیة الله فاضل لنکرانی، ج 1، ص 48 .

3 . همان، ج 2، ص 92 .

4 . جامع الاحکام، ج 1، ص 35 .

5 . توضیح المسائل مراجع، به کوشش سید محمد حسن بنی هاشمی خمینی، ج 1، م 291 .

6 . جامع المسائل، ج 2، ص 135 .

7 . استفتائات جدید، آیة الله مکارم شیرازی، ج 1، ص 68 .

8 . جامع المسائل، ج 2، ص 135 .

9 . العروة الوثقی، آیة الله سید محمد کاظم طباطبایی یزدی، ج 1، ص 63 .

10 . توضیح المسایل مراجع، ج 1، م 96 و 97 و 98 و 100 و 101 .

11 . تحریر الوسیلة، ج 1، ص 18، م 5 .

12 . جامع الاحکام، ج 2، ص 317 و 318 .

13 . جامع المسائل، ج 2، ص 172 .

14 . توضیح المسایل مراجع، ج 1، م 319 .

15 . اجوبة الاستفتائات، مقام معظم رهبری آیة الله خامنه ای، ج 1، ص 42 و 44 .

16 . دفتر امام خمینی (ره)، بخش استفتا .

17 . جامع المسائل، ج 2، ص 97 .

18 . استفتائات جدید، ج 1، ص 50 .

19 . جامع المسائل، ج 1، ص 102 .

20 . همان، ص 103 .

21 . استفتائات جدید، ج 1، ص 517 .

22 . همان، ص 508 .

23 . همان، ص 500 .

24 . همان، ص 489 .

 
پدید آورنده : عبدالرحیم موگهی

+نوشته شده در دوشنبه هفدهم شهریور 1393ساعت توسط محمدحسین منتظری شاتوری | |

بخش پانزدهم

 يَا بُنَيَّ اجْعَلْ نَفْسَكَ مِيزَاناً فِيمَا بَيْنَكَ وَبَيْنَ غَيْرِكَ، فَأَحْبِبْ لِغَيْرِكَ مَا تُحِبُّ لِنَفْسِكَ، وَاكْرَهْ لَهُ مَا تَكْرَهُ لَهَا، وَلاَ تَظْلِمْ كَمَا لاَ تُحِبُّ أَنْ تُظْلَمَ، وَأَحْسِنْ كَمَا تُحِبُّ أَنْ يُحْسَنَ إِلَيْكَ، وَاسْتَقْبِحْ مِنْ نَفْسِكَ مَا تَسْتَقْبِحُهُ مِنْ غَيْرِكَ، وَارْضَ مِنَ النَّاسِ بِمَا تَرْضَاهُ لَهُمْ مِنْ نَفْسِكَ، وَلاَ تَقُلْ مَا لاَ تَعْلَمُ، وَإِنْ قَلَّ مَا تَعْلَمُ وَلاَ تَقُلْ مَا لاَ تُحِبُّ أَنْ يُقَالَ لَكَ.

پسرم! خويشتن را معيار يكسان نگرى منافع خويش و ديگران اشاره به يكى از مهم ترين اصول اخلاق انسانى:   

(يَا بُنَيَّ اجْعَلْ نَفْسَكَ مِيزَاناً فِيمَا بَيْنَكَ وَبَيْنَ غَيْرِكَ). پسرم خويشتن را معيار و مقياس قضاوت ميان خود و ديگران

 قرار ده. ترازوهاى سنتى معمولا داراى دو كفه بود و وزن كردن صحيح با آن در صورتى حاصل مى شد كه دو كفه

دقيقاً در برابر هم قرار گيرد. اين سخن اشاره به آن است كه بايد هرچه براى خود مى خواهى براى ديگران هم

بخواهى و هر چيزى را كه براى خود روا نمى دارى براى ديگران هم روا مدارى تا دو كفه ترازو در برابر هم قرار گيرد.

 شرح اين اصل مهم اخلاقى در هفت جمله:

 جمله اوّل و دوم: (فَأَحْبِبْ لِغَيْرِكَ مَا تُحِبُّ لِنَفْسِكَ، وَاكْرَهْ لَهُ مَا تَكْرَهُ لَهَا). براى ديگران چيزى را دوست دار كه براى خود دوست مى دارى و براى آنها نپسند آنچه را براى خود نمى پسندى.

جمله سوم: (وَلاَ تَظْلِمْ كَمَا لاَ تُحِبُّ أَنْ تُظْلَمَ). به ديگران ستم نكن همان گونه كه دوست ندارى به تو ستم شود. 

جمله چهارم : (وَأَحْسِنْ كَمَا تُحِبُّ أَنْ يُحْسَنَ إِلَيْكَ). به ديگران نيكى كن همان گونه كه دوست دارى به تو نيكى شود»

 جمله پنجم: (وَاسْتَقْبِحْ مِنْ نَفْسِكَ مَا تَسْتَقْبِحُهُ مِنْ غَيْرِكَ).آنچه را براى ديگران قبيح مى شمرى براى خودت نيز زشت شمار.

جمله ششم: (وَارْضَ مِنَ النَّاسِ بِمَا تَرْضَاهُ لَهُمْ مِنْ نَفْسِكَ).و براى مردم راضى شو به آنچه براى خود از سوى آنان راضى مى شوى. آخر ین

وهفتمين جمله : (وَلاَ تَقُلْ مَا لاَ تَعْلَمُ وَإِنْ قَلَّ مَا تَعْلَمُ، وَلاَ تَقُلْ مَا لاَ تُحِبُّ أَنْ يُقَالَ لَكَ).آنچه را كه نمى دانى مگو اگر چه آنچه مى دانى اندك باشد و آنچه را دوست ندارى درباره تو بگويند، درباره ديگران مگو. اشاره به اينكه همانطور كه دوست ندارى درموردت غيبت ، تهمت ، القاب زشت و ...تو نيز درمورددیگران .

اگر اين اصل مهم اخلاقى با شاخ و برگ هاى هفت گانه اش پياده شود، صلح و صفا و امنيت ورفع نزاع ها و كشمكش ها به حد اعلى مى رسد

پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) سوار بر مركب بود و به سوى يكى از غزوات مى رفت، مرد عربى آمد و ركاب مركب پيامبررا گرفت و عرض كرد: «يا رَسُولَ اللهِ عَلَّمْنى عَمَلاً أدْخُلُ بِهِ الْجَنَّةَ» عملى به من بياموز كه با آن وارد بهشت شوم. فرمود: «مَا أَحْبَبْتَ أَنْ يَأْتِيَهُ النَّاسُ إِلَيْكَ فَأْتِهِ إِلَيْهِمْ وَمَا كَرِهْتَ أَنْ يَأْتِيَهُ النَّاسُ إِلَيْكَ فَلاَ تَأْتِهِ إِلَيْهِمْ خَلِّ سَبِيلَ الرَّاحِلَةِ» آنچه را دوست دارى مردم درباره تو انجام دهند درباره آنان انجام ده و آنچه را دوست ندارى نسبت به تو انجام دهند نسبت به آنان انجام نده (مطلب همين است كه گفتم) مركب را رها كن.                      ( كافى، ج 2، ص 146، باب الانصاف و العدل، ح 10.)

...و جوانى از قريش نزد آن حضرت آمد و عرض كرد اجازه مى دهى من مرتكب زنا شوم؟ اصحاب بر او فرياد زدند: چه حرف زشتى مى زنى. پيامبرخدا فرمود: آرام باشيد و به جوان اشاره كرد كه نزديك بيايد بعد به او فرمود: آيا دوست دارى كسى با مادر تو زنا كند و يا با دختر و خواهر تو و يا... جوان عرض كرد: هرگز راضى نيستم و هيچ كس به اين امر راضى نيست. فرمود: آن چه را گفتى نيز همين گونه است و همه بندگان خدا نسبت به حفظ ناموس خود سخت پايبندند. آن گاه دست مبارك را بر سينه او گذارد و فرمود: «اللَّهُمَّ اغْفِر ذَنْبَه وَطَهِّرَ قَلْبَهُ حَصِّنْ فَرْجَهُ; خداوندا گناهش را ببخش و قلبش را پاك كن و دامانش را از آلودگى ها نگاه دار» بعد از اين ماجرا هيچ كس آن جوان را نزد زن بيگانه اى نديد.( مجمع الزوائد هيثمى، ج 1، ص 129)

 

بخش شانزدهم وَاعْلَمْ أَنَّ الاِْعْجَابَ ضِدُّ الصَّوَابِ، وَآفَةُ الاَْلْبَابِ، فَاسْعَ فِي كَدْحِكَ، وَلاَ تَكُنْ خَازِناً لِغَيْرِكَ، وَإِذَا أَنْتَ هُدِيتَ لِقَصْدِكَ فَكُنْ أَخْشَعَ مَا تَكُونُ لِرَبِّكَ.

توصیه به چهار فضيلت ديگر :

1) (وَاعْلَمْ أَنَّ الاِْعْجَابَ ضِدُّ الصَّوَابِ، وَآفَةُ الاَْلْبَابِ). (پسرم) بدان كه خودپسندى و غرور، ضد راستى و درست انديشى و آفت عقل هاست. اشاره به اينكه انسانِ خودپسند، حقايق را درباره خويش و ديگران درك نمى كند و اين صفت زشت، حجابى بر عقل او مى افكند تا آنجا كه عيوب خويش را صفات برجسته و نقص ها را كمال مى بيند و گاه يك عمر در اين خطا و اشتباه بزرگ باقى مى ماند و با همان حال از دنيا مى رود.

قرآن و روايات ، در نكوهش عُجب و خودپسندى نكته هاى فراوانى است از جمله :

۸ / فاطر: « أَفَمَنْ زُيِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ فَرَآهُ حَسَناً فَإِنَّ اللهَ يُضِلُّ مَنْ يَشاءُ وَيَهْدِى مَنْ يَشاءُ فَلا تَذْهَبْ نَفْسُكَ عَلَيْهِمْ حَسَرات إِنَّ اللهَ عَليمٌ بِما يَصْنَعُونَ»آيا كسى كه زشتى عملش (بر اثر عُجب و خودپسندى و هواى نفس) براى او آراسته شده و آن را زيبا مى بيند (همانند كسى است كه واقع را مى يابد)؟! خداوند هر كس را بخواهد (و سزاوار باشد) گمراه مى سازد و هركس را بخواهد (و شايسته ببيند) هدايت مى كند پس جانت به سبب تأسف بر آنان از دست نرود; خداوند به آنچه انجام مى دهند داناست».

 در سخنان امير مؤمنان على(عليه السلام) تعابیر عجيبى درباره عُجب و خودپسندى ديده مى شود;              

در جایی مى فرمايد: «العُجْبُ آفَةُ الشَرَف» خودپسندى آفت شرف انسان است»( غررالحكم، ص 309 .)

 و در جاى ديگر مى فرمايد: «آفَةُ اللُّبِّ العُجْبُ» آفت عقل، عُجب است.( همان ، ص 65.)

و باز مى فرمايد: «العُجْبُ يُفْسِدُ العَقْلَ» عُجب عقل انسان را فاسد مى كند ( همان ، ح 846 .)

و در جاى ديگر: «ثَمَرَةُ العُجْبِ البَغْضَاءُ» نتيجه خودپسندى آن است كه مردم دشمن انسان مى شوند».( همان ، ص 309.)

و بالاخره مى فرمايد: «العُجْبُ رَأْسُ الحِمَاقَةِ»خودپسندى سرآغاز حماقت است».( همان )

2) (فَاسْعَ فِي كَدْحِكَ) پس براى تأمين زندگى نهايت تلاش و كوششت را داشته باش. اين چيزى است كه در بسيارى از روايات اسلامى بر آن تأكيد شده تا آنجا كه در حديث معروف نبوى مى خوانيم:

 «مَلْعُونٌ مَنْ أَلْقَى كَلَّهُ عَلَى النَّاسِ» كسى كه سربار مردم باشد ملعون و رانده شده دربار خداست. ( كافى، ج 5، ص 72، ح 7.)

 اگر همه مسلمانان به ويژه جوانان به اين دستور عمل كنند كه هيچ كسى جز افراد از كار افتاده محتاج ديگران نباشند، به يقين جامعه اسلامى به پيشرفت هاى مهمى نايل مى شود حتى كشورهاى اسلامى نيز نبايد سربار كشورهاى غير مسلمان باشند كه نتيجه اى جز ذلت به بار نمى آورد.

 3) (وَلاَ تَكُنْ خَازِناً لِغَيْرِكَ).از آنچه به دست مى آورى در راه خدا انفاق كن و) انباردار ديگران مباش اشاره به اينكه آنها كه از افزوده هاى اموال خويش انفاق نمى كنند و سعى در اندوختن آن دارند، بيچارگانى هستند كه تلاش خود را صرف در نگهدارى اموال براى وارثان مى كنند و در قيامت، حسابش بر آنها و در دنيا لذتش براى ديگران است; همان وارثانى كه گاه كمترين اعتنايى به مورِث خود ندارند و عمل خيرى براى او انجام نمى دهند، بلكه گاه از او نكوهش مى كنند كه آنچه برايشان به ارث گذاشته كافى نيست.

 حتى اگر وارثان افراد نيكى باشند و از آن در طريق طاعت خدا استفاده كنند باز هم مايه حسرت آنهاست، چرا كه زحمتش را آنها كشيدند و ثوابش را ديگران بردند، همان گونه كه در روايات اسلامى به آن اشاره شده است.

 امام صادق(عليه السلام) در تفسير آيه شريفه «(كَذلِكَ يُريهِمُ اللهُ أَعْمالَهُمْ حَسَرات عَلَيْهِمْ); خداوند اين چنين اعمال آنها را به صورتى حسرت آور به آنان نشان مى دهد»( بقره، آيه 167.)مى فرمايد:

«قَالَ هُوَ الرَّجُلُ يَدَعُ مَالَهُ لاَ يُنْفِقُهُ فِي طَاعَةِ اللهِ بُخْلاً ثُمَّ يَمُوتُ فَيَدَعُهُ لِمَنْ يَعْمَلُ فِيهِ بِطَاعَةِ اللهِ أَوْ فِي مَعْصِيَةِ اللهِ فَإِنْ عَمِلَ بِهِ فِي طَاعَةِ اللهِ رَآهُ فِي مِيزَانِ غَيْرِهِ فَرَآهُ حَسْرَةً وَقَدْ كَانَ الْمَالُ لَهُ وَإِنْ كَانَ عَمِلَ بِهِ فِي مَعْصِيَةِ اللهِ قَوَّاهُ بِذَلِكَ الْمَالِ حَتَّى عَمِلَ بِهِ فِي مَعْصِيَةِ اللهِ عَزَّ وَجَلَّ;

منظور از اين آيه كسى است كه مال فراوانى از خود به يادگار مى گذارد كه بر اثر بخل، در راه خدا انفاق نمى كند. سپس مى ميرد و آن را براى ديگرى مى گذارد كه در طريق اطاعت خداوند يا معصيت او هزينه مى كند كه اگر در راه طاعت خدا عمل كرده، آن شخص مال خود را در ترازوى عمل ديگرى مى بيند و مايه حسرت او مى شود در حالى كه زحمت مال را او كشيده بود و اگر با آن معصيت خدا كند آن شخص به وسيله مالش كمك به معصيت به خداوند متعال كرده است (و باز هم مايه حسرت اوست)».( كافى، ج 4، ص 42، ح 2.) 4)

(وَإِذَا أَنْتَ هُدِيتَ لِقَصْدِكَ فَكُنْ أَخْشَعَ مَا تَكُونُ لِرَبِّكَ).هرگاه (به لطف الهى) به راه راست هدايت يافتى                (شكر پروردگار را فراموش مكن و) در برابر پروردگار خود كاملا خاضع و خاشع باش. اشاره به اينكه همه نعمت هاى الهى در خور شكر است و چه نعمتى از اين بزرگ تر كه انسان، راه هدايت ر به لطف پروردگار پيد كند بااينكه گروه هاى زيادى در بيراهه ها سرگردان مى شوند و شكر هر نعمتى متناسب ب همان نعمت است. شكر هدايت، خضوع در پيشگاه پروردگار و اطاعت اوامر و نواهى اوست.

+نوشته شده در جمعه چهاردهم شهریور 1393ساعت توسط محمدحسین منتظری شاتوری | |

قالَ الإمام موسى بن جعفر الكاظم (عليه السلام) : تَفَقَّهُوا فى دينَ اللهِ، فَاِنَّ الْفِقْهَ مِفْتاحُ الْبَصيرَةِ، وَ تَمامُ الْعِبادَةِ، وَ السَّبَبُ اِلَى الْمَنازِلِ الرَفيعَةِ وَ الرُّتَبِ الْجَليلَةِ فِى الدّينِ وَ الدّنيا

 ( تحف العقول ، ص 302)

امام كاظم (عليه السلام)می فرماید: مسائل و احكام اعتقادى و عملى دين را فرا گيريد، چون كه شناخت احكام و معرفت نسبت به دستورات خداوند، كليد بينائى و بينش و انديشه مى باشد و موجب تماميّت كمال عبادات و اعمال مى گردد; و راه به سوى مقامات و منازل بلندمرتبه دنيا و آخرت است.

+نوشته شده در سه شنبه چهاردهم مرداد 1393ساعت توسط محمدحسین منتظری شاتوری | |

1)نخستین بانوی مسلمان

2)آگاه از کتب آسمانی

 3)قبل از اسلام معروف به«طاهره‏» و «مبارکه‏» و «سیده زنان‏»

4)از کسانی بود که انتظار ظهور پیامبر اکرم (ص) می‏کشید

5) دارای مدیریت ودرایتی قوی«بانوی دوراندیش و خردمند» «بانوی عاقل» «بانوی بانوان قریش»

6)داراي شم اقتصادی و روح‏بازرگانی

 7) مایه آرامش و تسلای خاطر رسول‏خدا (ص) بود ؟  در تاریخ می‏خوانیم : «حضرت محمد (ص) هر وقت از تکذیب قریش و اذیت‏های ایشان‏محزون و آزرده می‏شدند ، هیچ چیز آن حضرت را مسرور نمی‏کرد مگریاد خدیجه ; و هرگاه خدیجه را می‏دید مسرور می‏شد»

7)داراي خدمات بي نظير به اسلام

حمایت‏های مالی، روحی، عاطفی از حضرت رسول، فرمود: «هیچ ثروتی به اندازه ثروت خدیجه علیهاالسلام برای من سودمند نبود».

8)مويدپيامبر در روزگارغربت حضرت

 

9)موردتوجه خاص پيامبر.

عایشه گفته است: «رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم از خانه بیرون نمی‏رفت مگر این که به نوعی از خدیجه یاد می‏کرد و از وی به نیکی ستایش می‏نمود. روزی او را به یاد آورد. رشک و حسد وجودم را فرا گرفت. گفتم آیا او بیش از یک پیرزن بود؟ خداوند زن بهتری به تو عطا فرموده است. پیغمبر خشمگین شد. آن گاه فرمود: سوگند به خدا، پروردگار بهتر از او را به من نداد. او به من ایمان آورد در هنگامی که مردمان به من کفر می‏ورزیدند. و از او به من فرزندانی عطا کرد در حالی که مرا از فرزندانِ دیگر زنان محروم نمود».   

پیامبر اکرم (ص) می‏فرماید : «افضل نساء اهل الجنه خدیجه بنت‏خویلد و فاطمه بنت محمد ومریم بنت عمران و آسیه بنت مزاحم

10) مادركوثر

11)مقام خدیجه در بهشت

امام صادق علیه‏السلام فرمود: هنگامی که خدیجه وفات یافت، فاطمه خردسال بی‏تابی می‏کرد و گرد پدرش می‏گشت و سراغ مادر را از او می‏گرفت. پیامبر از این حالت دخت کوچکش بیشتر محزون می‏شد و دنبال راهی بود تا او را آرام کند. فاطمه همچنان بی‏تابی می‏کرد تا اینکه جبرئیل بر پیامبر نازل شد و فرمود: «به فاطمه سلام برسان و بگو مادرت در بهشت خانه‏ای کنار آسیه، همسر فرعون و مریم، دختر عمران نشسته است.» هنگامی که فاطمه این سخن را شنید، آرام گرفت و دیگر بی‏تابی نکرد. 

12)وصیت‏ حضرت خدیجه

سه سال قبل از هجرت بیمار شد . پیغمبر (ص)در عیادت وی مي فرمود : «اما علمت ان الله‏قد زوجنی معک فی الجنه‏» ;

چون بیماری خدیجه شدت یافت ، عرض کرد : یا رسول الله ! چندوصیت دارم : اول آنكه من در حق تو کوتاهی کردم ، مرا عفو کن . پیامبر (ص) فرمود : هرگز از تو تقصیری ندیدم و نهایت تلاش‏خود را به کار بردی . در خانه‏ام بسیار خسته شدی و اموالت را درراه خدا مصرف کردی .

عرض کرد : یا رسول الله ! وصیت دوم من این است که مواظب این‏دختر باشید . و به فاطمه زهرا (س) اشاره کرد . چون او بعد ازمن یتیم و غریب خواهد شد . پس مبادا کسی از زنان قریش به اوآزار برساند . مبادا کسی به صورتش سیلی بزند . مبادا کسی بر اوفریاد بکشد . مبادا کسی با او برخورد غیر ملایم و زننده‏ای داشته‏باشد .

اما وصیت‏سوم را شرم می‏کنم برایت‏بگویم . آن را به‏فاطمه عرض می‏کنم تا او برایت‏بازگو کند . سپس فاطمه را فراخواند و به وی فرمود : «نور چشمم ! به پدرت رسول الله بگو :مادرم می‏گوید : من از قبر در هراسم ; از تو می‏خواهم مرا درلباسی که هنگام نزول وحی به تن داشتی ، کفن کنی .»

پس فاطمه زهرا (س) از اتاق بیرون آمد و مطلب را به پیامبر(ص) عرض کرد . پیامبر اکرم (ص) آن پیراهن را برای خدیجه‏فرستاد و او بسیار خوشحال شد . هنگام وفات حضرت خدیجه ، پیامبراکرم (ص) غسل و کفن وی را به عهده گرفت . ناگهان جبرئیل درحالی که کفن از بهشت همراه داشت ، نازل شد و عرض کرد : یا رسول‏الله ، خداوند به تو سلام می‏رساند و می‏فرماید : «ایشان اموالش‏را در راه ما صرف کرد و ما سزاوارتریم که کفنش را به عهده‏بگیریم .»  

13)وفات خدیجه (س)

خدیجه در سن 65 سالگی در ماه رمضان سال دهم بعثت در خارج ازشعب ابوطالب جان به جان آفرین تسلیم کرد . رحلت‏ خدیجه برای پیغمبر (ص) مصیبتی بزرگ بود ; زیرا خدیجه‏یاور پیغمبر خدا (ص) بود و به احترام او بسیاری به حضرت محمد(ص) احترام می‏گذاشتند و از آزار وی خودداری می‏کردند .

 

+نوشته شده در سه شنبه هفدهم تیر 1393ساعت توسط محمدحسین منتظری شاتوری | |

حضرت امام رضا(علیه السلام) ازپدرواجدادبزرگوارش نقل كرده كه امام علی (علیه السلام) فرمود: در آستانه ماه مبارك رمضان رسول خدا (صلی الله علیه وآله) خطبه مهمی خواند؛ كه به خطبه شعبانيه معروف است كه به 26 فراز تقسيم می‌شود كه در اينجا به صورت اختصار اشاره می‌گردد. 1( فضيلت ماه رمضان: أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّهُ قَدْ أَقْبَلَ إِلَيْكُمْ شَهْرُ اللَّهِ بِالْبَرَكَةِ وَ الرَّحْمَةِ وَ الْمَغْفِرَةِ شَهْرٌ هُوَ عِنْدَ اللَّهِ أَفْضَلُ الشُّهُورِ وَ أَيَّامُهُ أَفْضَلُ الْأَيَّامِ وَ لَيَالِيهِ أَفْضَلُ اللَّيَالِي وَ سَاعَاتُهُ أَفْضَلُ السَّاعَاتِ. ای مردم! به درستی كه ماه خدا به بركت و رحمت و آمرزش به شما روی آورده ماهی كه نزد خدا بهترين ماه‌ها و روزهای آن بهترين روزها وشب‌های آن بهترين شب ها و ساعات آن بهترين ساعت‌ها است. 2(ضيافت الهی: و آن ماهی است كه به مهمانی خدا خوانده شده و از جمله گرامی‌ داشته شدگان خداوند محسوب شده‌ايد. 3. ثواب بر اعمال ولو غير ارادی أَنْفَاسُكُمْ فِيهِ تَسْبِيحٌ وَ نَوْمُكُمْ فِيهِ عِبَادَةٌ وَ عَمَلُكُمْ فِيهِ مَقْبُولٌ وَ دُعَاؤُكُمْ فِيهِ مُسْتَجَابٌ نفس‌هايتان در آن تسبيح است، خوابتان در آن عبادت، عملتان در آن پذيرفته، و دعايتان در آن مورد اجابت است. 3. شرط حضور در مهمانی خدا فَاسْأَلُوا اللَّهَ رَبَّكُمْ بِنِيَّاتٍ صَادِقَةٍ وَ قُلُوبٍ طَاهِرَةٍ أَنْ يُوَفِّقَكُمْ لِصِيَامِهِ وَ تِلَاوَةِ كِتَابِهِ. پس با نيت‌های درست و دل‌های پاك، از پروردگارتان بخواهيد تا برای روزه‌داري آن و تلاوت كتاب خويش، توفيقتان دهد 4) بدبختان دراين ماه ،محرومان ازآمرزش فَإِنَّ الشَّقِيَّ مَنْ حُرِمَ غُفْرَانَ اللَّهِ فِي هَذَا الشَّهْرِ الْعَظِيمِ بدبخت، كسی است كه در اين ماه بزرگ، از آمرزش الهی محروم بماند. 5. ياد قيامت اذْكُرُوا بِجُوعِكُمْ وَ عَطَشِكُمْ فِيهِ جُوعَ يَوْمِ الْقِيَامَةِ وَ عَطَشَهُ با گرسنگی و تشنگی خود در اين ماه، گرسنگی و تشنگی روز قيامت را ياد كنيد. 6. ياد فقرا وَ تَصَدَّقُوا عَلَى فُقَرَائِكُمْ وَ مَسَاكِينِكُمْ به نيازمندان و بينوايانتان صدقه بدهيد. 7. رعايت اخلاق اجتماعی وَقِّرُوا كِبَارَكُمْ وَارْحَمُواصِغَارَكُمْ وَ صِلُوا أَرْحَامَكُمْ. به بزرگان خود احترام، و بر كوچك ‌هايتان ترحم، و به بستگانتان نيكی كنيد. 8. كنترل زبان وَ احْفَظُوا أَلْسِنَتَكُمْ زبانتان را نگه داريد (زبان خود را از گفتار ناپسند و زشت نگهداريد) 9. كنترل چشم وَ غُضُّوا عَمَّا لَا يَحِلُّ النَّظَرُ إِلَيْهِ أَبْصَارَكُمْ چشم‌هايتان را از آنچه نگاه به آن حلال نيست، بپوشانيد. 10. كنترل گوش وَ عَمَّا لَا يَحِلُّ الِاسْتِمَاعُ إِلَيْهِ أَسْمَاعَكُمْ گوش‌هايتان را از آنچه شنيدنش حلال نيست، فرو بنديد. 11. اكرام ايتام وَ تَحَنَّنُوا عَلَى أَيْتَامِ النَّاسِ يُتَحَنَّنْ عَلَى أَيْتَامِكُمْ به يتيمان مردم، محبت كنيد تا بر يتيمان شما محبت ورزند. 12. توبه وَ تُوبُوا إِلَى اللَّهِ مِنْ ذُنُوبِكُمْ از گناهانتان به پيشگاه خداوند توبه كنيد. 13. دعا وَ ارْفَعُوا إِلَيْهِ أَيْدِيَكُمْ بِالدُّعَاءِ فِي أَوْقَاتِ صَلَاتِكُمْ‏فَإِنَّهَا أَفْضَلُ السَّاعَاتِ يَنْظُرُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِيهَا بِالرَّحْمَةِ إِلَى عِبَادِهِ يُجِيبُهُمْ إِذَا نَاجَوْهُ وَ يُلَبِّيهِمْ إِذَا نَادَوْهُ وَ يُعْطِيهِمْ إِذَا سَأَلُوهُ وَ يَسْتَجِيبُ لَهُمْ إِذَا دَعَوْهُ. در هنگام نمازها، دستانتان را بر آستان او به دعا بلند كنيد. كه آن هنگام خداوند با نظر رحمت به بندگانش می ‌نگرد و هرگاه با او مناجات كنند، پاسخ ‌شان می ‌دهد و چون او را صدا بزنند، جوابشان می ‌گويد و چون او را بخوانند، اجابتشان می كند. 14. عمل أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّ أَنْفُسَكُمْ مَرْهُونَةٌ بِأَعْمَالِكُمْ فَفُكُّوهَا بِاسْتِغْفَارِكُمْ وَ ظُهُورَكُمْ ثَقِيلَةٌ مِنْ أَوْزَارِكُمْ فَخَفِّفُوا عَنْهَا بِطُولِ سُجُودِكُمْ ای مردم! جان‌های شما در گرو كارهای شماست، پس با آمرزش خواهی‌ خود، آن‌ها را آزاد سازيد؛ و پشت‌های شما از بار گناهانتان سنگين است، پس با طول دادن سجده‌های خود، آن‌ها را سبك كنيد. 15. نماز وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ أَقْسَمَ بِعِزَّتِهِ أَنْ لَا يُعَذِّبَ الْمُصَلِّينَ وَ السَّاجِدِينَ وَ أَنْ لَا يُرَوِّعَهُمْ بِالنَّارِ يَوْمَ يَقُومُ النَّاسُ لِرَبِّ الْعَالَمِينَ. بدانيد كه خداوند كه يادش والاست به عزت خود سوگند خورده است كه نمازگزاران و سجده‌كنندگان را عذاب نمي‌كند و در روزی كه مردم در پيشگاه پروردگار جهانيان برای حساب می ‌ايستند، آنان را با آتش هراسان نمی سازد. 16. اطعام أَيُّهَا النَّاسُ مَنْ فَطَّرَ مِنْكُمْ صَائِماً مُؤْمِناً فِي هَذَا الشَّهْرِ كَانَ لَهُ بِذَلِكَ عِنْدَ اللَّهِ عِتْقُ نَسَمَةٍ وَ مَغْفِرَةٌ لِمَا مَضَى مِنْ ذُنُوبِهِ، قِيلَ يَا رَسُولَ اللَّهِ فَلَيْسَ كُلُّنَا يَقْدِرُ عَلَى ذَلِكَ فَقَالَ ص اتَّقُوا النَّارَ وَ لَوْ بِشِقِّ تَمْرَةٍ اتَّقُوا النَّارَ وَ لَوْ بِشَرْبَةٍ مِنْ مَاء.ٍ ای مردم. هر كه از شما در اين ماه، روزه‌داری را افطار دهد پاداش او برای آن، نزد خدا، آزاد كردن يك برده و آمرزش گناهان گذشته اوست. 17. حسن خلق أَيُّهَا النَّاسُ مَنْ حَسَّنَ مِنْكُمْ فِي هَذَا الشَّهْرِ خُلُقَهُ كَانَ لَهُ جَوَازاً عَلَى الصِّرَاطِ يَوْمَ تَزِلُّ فِيهِ الْأَقْدَامُ ای مردم! هركس اخلاقش را در اين ماه، نيكو سازد، برای او وسيله عبور از صراط خواهد بود، در آن روز كه گام‌ها بر صراط می ‌لغزد. 18. مدارا با زيردست وَ مَنْ خَفَّفَ فِي هَذَا الشَّهْرِ عَمَّا مَلَكَتْ يَمِينُهُ خَفَّفَ اللَّهُ عَلَيْهِ حِسَابَهُ وَ مَنْ كَفَّ فِيهِ شَرَّهُ كَفَّ اللَّهُ عَنْهُ غَضَبَهُ يَوْمَ يَلْقَاهُ وَ مَنْ أَكْرَمَ فِيهِ يَتِيماً أَكْرَمَهُ اللَّهُ يَوْمَ يَلْقَاهُ. و هر كس دراين ماه بر زيردستان خود آسان بگيرد، خداوند حساب او را سبك خواهد گرفت و هر كس در اين ماه، شر خود را از ديگران بازدارد، خداوند در روز ديدارش، غضب خويش را از او بازخواهد داشت. 19. صله ارحام وَ مَنْ وَصَلَ فِيهِ رَحِمَهُ وَصَلَهُ اللَّهُ بِرَحْمَتِهِ يَوْمَ يَلْقَاهُ وَ مَنْ قَطَعَ فِيهِ رَحِمَهُ قَطَعَ اللَّهُ عَنْهُ رَحْمَتَهُ يَوْمَ يَلْقَاهُ و هر كه در اين ماه به خويشاوند خود نيكی كند، در روز ديدار، خداوند با رحمتش به او نيكی خواهد كرد. و هر كس از آن خويشان خود ببرد. خداوند در روز ديدار، رحمتش را از او قطع خواهد نمود. 20. انجام مستحبات رمضان وَ مَنْ تَطَوَّعَ فِيهِ بِصَلَاةٍ كَتَبَ اللَّهُ لَهُ بَرَاءَةً مِنَ النَّارِ و هر كس در آن، نماز مستحبی بخواند، برای او دوری از آتش، نوشته می‌شود. 21. واجبات وَ مَنْ أَدَّى فِيهِ فَرْضاً كَانَ لَهُ ثَوَابُ مَنْ أَدَّى سَبْعِينَ فَرِيضَةً فِيمَا سِوَاهُ مِنَ الشُّهُورِ. و هر كس واجبی را در آن ادا كند، پاداش كسی را دارد كه هفتاد واجب را در ماه‌های ديگر ادا كرده است. 22. اجر صلوات بر پيامبر و آل او وَ مَنْ أَكْثَرَ فِيهِ مِنَ الصَّلَاةِ عَلَيَّ ثَقَّلَ اللَّهُ مِيزَانَهُ يَوْمَ تَخِفُّ الْمَوَازِينُ و هر كسی در آن، بر من زياد صلوات بفرستد، خداوند كفه‌ ميزان عمل نيك او را در قيامت سنگين می ‌كند. 23. قرآن وَ مَنْ تَلَا فِيهِ آيَةً مِنَ الْقُرْآنِ كَانَ لَهُ مِثْلُ أَجْرِ مَنْ خَتَمَ الْقُرْآنَ فِي غَيْرِهِ مِنَ الشُّهُورِ و هر كس در آن، آيه‌ای از قرآن تلاوت كند. پاداش كسی را دارد كه در ماه‌های ديگر ختم قرآن كرده است. 24. بهشت و دوزخ أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّ أَبْوَابَ الْجِنَانِ فِي هَذَا الشَّهْرِ مُفَتَّحَةٌ فَاسْأَلُوا رَبَّكُمْ أَنْ لَا يُغَلِّقَهَا عَنْكُمْ وَ أَبْوَابَ النِّيرَانِ مُغَلَّقَةٌ فَاسْأَلُوا رَبَّكُمْ أَنْ لَا يُفَتِّحَهَا عَلَيْكُمْ وَالشَّيَاطِينَ مَغْلُولَةٌ فَاسْأَلُوا رَبَّكُمْ أَنْ لَا يُسَلِّطَهَا عَلَيْكُمْ. ای مردم! در اين ماه، درهای بهشت بازند. پس از پروردگارتان بخواهيد كه آن‌ها را بر شما نبندد و درهای دوزخ بسته‌اند پس از پروردگارتان بخواهيد كه آن‌ها را بر شما نگشايد. 25. برترين اعمال قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام فَقُمْتُ فَقُلْتُ يَا رَسُولَ اللَّهِ مَا أَفْضَلُ الْأَعْمَالِ فِي هَذَا الشَّهْرِ؟ فَقَالَ يَا أَبَا الْحَسَنِ أَفْضَلُ الْأَعْمَالِ فِي هَذَا الشَّهْرِ الْوَرَعُ عَنْ مَحَارِمِ اللَّهِ. امام علی(ع) می فرمايد من برخاستم و گفتم: ای پيامبر خدا! برترين كارها در اين ماه چيست؟ فرمود: ای ابوالحسن! برترين كارها در اين ماه، پرهيز از حرام‌های الهی. 26. شهادت ثم بكي... پس گريست گفتم: ای پيامبر خدا: سبب گريه‌ شما چيست؟ فرمود: علی جان، گريه من برای اين است كه در اين ماه در حالی كه به نماز ايستاده‌ای فرق سرت به دست شقی‌ترين انسان شكافته می‌شود، و محاسن شريف تو خضاب می ‌گردد. در پايان خطبه پيامبر(ص) می ‌فرمايند: ای علی! تو وصی من و پدر فرزندان من و همسر دخترم و جانشين من بر امتم به هنگام زندگيم و بعد از درگذشتم هستی، فرمان تو فرمان من و نهی تو نهی من است. سوگند به آن كسی كه مرا به نبوت مبعوث گردانيد و مرا بهترين انسان‌ها قرار داد تو حجت خدا بر خلقش و خليفه او بر بندگانش هستی.

+نوشته شده در شنبه هفتم تیر 1393ساعت توسط محمدحسین منتظری شاتوری | |

مطابق با فتاواى حضرت امام خمینی قدس سره الشریف،ومقام معظم رهبری حضرت آية اللّه‏ العظمى خامنه‌اى دام ظله ‌الشريف

 مقدمه اهميت وجوب تخميس اموال تخميس اموال، در فقه شيعه از فرائض و واجبات مالى است و در اهميت آن همين مقدار بس كه در فرهنگ غنى دين‌شناسان راستين، عترت نبوى صلوات الله عليهم اجمعين به‌عنوان وسيله تطهير اموال و پالايش نفس و جان مطرح شده است. چنان‌كه مرحوم صدوق در كتاب «من لايحضره الفقيه» و نيز مرحوم كلينى در كافى به سند معتبر (موثقه ابن بكير) از امام‌صادق (ع) نقل كردند، كه فرمود: «إِنِّى لاَخُذُ مِنْ أَحَدِكُمُ الدِّرْهَمَ وَ إِنِّى لَمِنْ أَكْثَرِ أَهْلِ الْمَدِينَةِ مَالًا مَا أُرِيدُ بِذَلِكَ إِلَّا أَنْ تُطَهَّرُوا»  (كافى، ج ١ ، ص ۵٣٨ ،) به را ستى من با اينكه خود غنى ‌ترين مردم مدينه هستم از برخى از شما درهمى را (به عنوان خمس) دريافت مى‌كنم و غرضم جز پاك شدن شما نيست. وازطرفی در مورد افرادی که نسبت به این فریضه الهی ،سهل انگاری نموده،از پرداخت آن شانه خالی می کنند،بشدت هشدار داده شده و این گونه افراداهل آتش و جزو ملعونین شمرده شده اند: ازامام زمان‏ ارواحنا فداه منقول است که فرمود:« لَعْنَةُ اللَّهِ وَ الْمَلَائِكَةِ وَ النَّاسِ أَجْمَعِينَ- عَلَى مَنِ اسْتَحَلَّ مِنْ مَالِنَا دِرْهَماً»( وسائل، ج 9، ص 541 .)، لعنت خدا و فرشتگان و مردم بر كسى كه یك درهم مال ما را حلال بشمارد. و در روایت دیگر فرمود: ما دشمن این گونه افراد هستیم. « وَ نَحْنُ خُصَمَاؤُهُ »( همان، ص 540 .) ونیزدرروایت دیگری فرمود: « فَلَا‌يَحِلُّ لِأَحَدٍ أَنْ يَتَصَرَّفَ فِي مَالِ غَيْرِهِ بِغَيْرِ إِذْنِهِ- فَكَيْفَ يَحِلُّ ذَلِكَ فِي مَالِنَا- مَنْ فَعَلَ شَيْئاً مِنْ ذَلِكَ لِغَيْرِأَمْرِنَا- فَقَدِ اسْتَحَلَّ مِنَّا مَا حَرُمَ عَلَيْهِ- وَ مَنْ أَكَلَ مِنْ مَالِنَا شَيْئاً- فَإِنَّمَا يَأْكُلُ فِي بَطْنِهِ نَاراً وَ سَيَصْلَى سَعِيراً. »( همان، ص 541 .)، با اینكه هیچ كس حق ندارد در مال غیر تصرّف كند، پس چگونه مردم در مال ما تصرف مى‏كنند؟ هر كس بدون دستور ما در مال ما تصرف كند مرتكب گناه شده و هر كس ذره‏اى از مال ما را بخورد پس گویا آتش در شكم اوست. امیرالمؤمنین علیه السلام دربیانی فرمود: « هَلَكَ النَّاسُ فِي بُطُونِهِمْ وَ فُرُوجِهِمْ لِأَنَّهُمْ لَايُؤَدُّونَ إِلَيْنَا حَقَّنَا»( وافى، ج 10، ص 337.)، مردم بخاطر اینكه حقّ ما را نمى‏دهند غذا و آمیزش آنان ناپاك شده و سبب هلاكت آنان مى‏شود. در بعضى احادیث مى‏خوانیم: «من استحل منها شیئاً فامسكه فانما یاكل النیران»( وسائل، ج 9، ص 550)، كسى كه بخشى از خمس را حلال پندارد و آن را نپردازد، گویا آتش مى‏خورد. امام خمینى در تحریرالوسیله مى‏فرماید: هر كس درهمى از خمس را نپردازد جزء ستمگران بر اهل بیت و كسانى كه حق آن بزرگواران را غصب كرده‏اند مى‏شود.( تحریرالوسیله، ج 1، ص 334.) اهميت وجوب خمس درفقه در اهميت وجوب تخميس اموال از نگاه فقهى دو مسأله قبل از هر چيز جلب توجه مى‌كند: مسأله اول: به اتفاق فقها و مراجع عظام، تصرف در مالى كه متعلق خمس است، هرچند قصد دادن خمس آن را داشته باشد جايز نيست مگر با اذن حاكم شرع.( اجوبه، س ٩٣٨ ، تحرير الوسيله ١ ،   م  ٢٣  )    مسأله دوم: به اتفاق مراجع عظام مكلف شرعاً نمى‌تواند، بدون مراجعه به مرجع خود، خمس را به ذمه بگيرد و خود را بدهكار اهل خمس بداند و در آن تصرف كند.(  اجوبه، س ٩٨٣ ،رساله حضرت امام،م 1698 ) نوشته پيش روى بر آن است تا احکام خمس اموال را با رعايت دقائق و ظرائف فتوائى براساس فتواى حضرت امام ومقام معظم رهبری ارائه دهد. و قبل از آن بايسته است با ضابطه تعيين مبدأ سال خمسى آشنا شويم.

+نوشته شده در دوشنبه نوزدهم خرداد 1393ساعت توسط محمدحسین منتظری شاتوری | |

س1) منظورازوطن اصلى و وطن دوم چيست؟ ج:وطن اصلى جايى است که انسان در آن متولد شده و مدتى در آن بوده و رشد و نمو پيدا کرده است. وطن دوم هم جايى است که مکلّف آن را براى سکونت دائم، ولو براى چند ماه در هر سال، برگزيده است و يا بناى زندگى در آنجا به مدت هفت، هشت سال داشته باشد. اجوبة‌الاستفتائات، س695 س2) به غير از وطن اصلی چند محل را می‌توان به عنوان وطن انتخاب كرد؟ ج) داشتن دو وطن اتخاذى (جديد) اشكال ندارد ولى اگر خواست سه وطن اتخاذ كند كه در هر يك در طول سال چهار ماه زندگى كند منوط به صدق ‏عرفى وطن است وگرنه وطن سوم اشكال دارد. (استفتاءات جديد سايت) س3) کسى که جايى را به عنوان وطن انتخاب کرده، چه مدّت زمانى در آنجا بماند، حکم وطن بر آن مترتّب است؟ ج) به مقدارى که عرفاً صدق کند آنجا را وطن اتخاذ نموده، مثلاً دو سه ماه يا حتى کمتر به نحوى که عرفاً اهل آنجا محسوب باشد. (همان) س4)مراد از اعراض از وطن چيست؟ آيا مجرد ازدواج زن و رفتن وى همراه شوهر به هر جايى که او مى‏خواهد، اعراض محسوب مى‏شود يا خير؟ ج: مراد از اعراض، خروج از وطن با تصميم بر عدم بازگشت به آن براى سکونت است. و مجرد رفتن زن به ‏خانه ‏شوهر در شهر ديگر، مستلزم اعراض از وطن اصلى‏اش نيست. ( اجوبة‌الاستفتائات، س 694) س5) اعراض از وطن اصلى چگونه محقق مي شود؟ شخصى كه قصد مراجعت به وطن اصلى و زندگى در آنجا را ندارد، بلکه قصد عدم مراجعت دارد،يعني قصدش اين باشد که پس از خروج هيچگاه براى زندگى به آنجا باز نگردد، اين، اعراض محسوب شده و آنجا برايش حكم وطن را ندارد. اجوبة‌الاستفتائات، س700 س6)شخصى از وطنى که در آن متولد شده است اعراض مى‌کند، آيا مى‌تواند قصد اعراض را تغيير داده؟بدون قصد زندگى در آنجا آن را دوباره وطن قرار دهد؟ ج) مجرّد تغييرِ قصدِ اعراض، كافى نيست بلكه فقط در صورتى مجدداً براى او وطن محسوب مى‌شود كه بنا داشته باشد كه در آنجا صرفاً به قصد زندگى هر چند به مدّت مثلاً هفت، هشت سال بماند. (استفتاءات جديد سايت) س7)آيادر وطن جديد تبعيت از پدر ويا شوهرلازم است؟ زن مى‏تواند وطن جديد شوهرش را وطن خود قرار ندهد، ولى فرزندان اگر صغير باشند و در تصميم‏گيرى مستقل نباشند و يا در اين مسأله تابع اراده پدر باشند، وطن جديد پدر، وطن آنها هم محسوب مى‏شود. (اجوبة‌الاستفتائات، س687 ) س8) نماز و روزه فرزندان در وطن والدين چگونه است؟ و آيا به سن فرزندان و مستقل¬شدن آنها بستگى دارد؟ ج) ميزان، تبعيت و عدم استقلال است. مادامى كه فرزندان در اراده و زندگى تابع پدر باشند، وطنِ پدر، وطن آنها هم محسوب مى شود (و اگر با مادر زندگى مى¬كنند و تابع مادر هستند وطن مادر، وطن آنها هم محسوب مى¬شود) و در اين حكم فرقى بين اينكه فرزند صغير باشد يا كبير نيست. اين در صورتى است كه فرزندان در وطن پدر يا مادر زندگى كنند اما اگر به قصد مسافرتِ چند روزه به وطن والدين رفته¬اند، در اين صورت مادامى كه قصد ماندن حداقل ده روز را نداشته باشند حكم ساير مسافرين را دارند. س9)آياماندن درمحل كار موجب ترتب حكم وطن مي شود؟ ج) ماندن در محل كار ولو به مدت طولانى موجب ترتب حكم وطن نيست ، مگر اينكه آنقدر آنجا بمانند كه عرفاً وطن آنان محسوب شود.(اجوبة‌الاستفتائات، س655 وس 693) س 10) آيا محل تولد شخص هرچند در آنجا ساکن نباشد، وطن محسوب مى‏شود؟ ج: اگر در آنجا مدتى مانده و رشد و نمو کرده باشد، تا از آن اعراض نکرده است، حکم وطن را دارد و در غير اين صورت حکم وطن ندارد.(اجوبه الاستفتاءات، س 701) س11)آياخانه ومسكن وامثاله داشتن دروطن جديدشرط است؟ ج:دروطن جديد، تملک خانه يا غير آن شرط نيست.(همان،س 690) س12- جوانى با زنى از شهرى ديگر ازدواج نموده است، هنگامى که اين زن به خانه پدرش مى‏رود، نمازش قصر است يا تمام؟ ج: تا زمانى که از وطن اصلى خود اعراض نکرده، نمازش در آنجا تمام است.(همان، س 705) س13- کسى که مى‌خواهد ساليانى در مکانى بماند، تا چه مدتى بناى ماندن آنجا را داشته باشد، حکم وطن را دارد، و آيا بين ماندن در آنجا صرفاً به قصد زندگى يا براى کار يا هر دو، تفاوتى وجود دارد؟ ج: اگر بناى زندگى در آنجا را به مدّت هفت، هشت سال داشته باشد براى ترتّب حکم وطن کافى است. ولى اگر براى کار يا امر ديگرى غير از زندگى در آنجا، مدتى بخواهد بماند، حکم وطن مترتّب نيست.(همان، س 684) س14)وطن شخصى تهران است و در حال حاضر قصد دارد در يکى از شهرهاى نزديک تهران ساکن شده و آن را وطن خود قرار دهد، ولى چون محل کسب و کار روزانه‏اش در تهران است، نمى‏تواند ده روز در آنجا بماند، چه رسد به شش ماه، بلکه هر روز به محل کارش مى‏رود و شب به آنجا برمى‏گردد، نماز و روزه او در آن شهر چه حکمى دارد؟ ج: شرط تحقق عنوان وطن جديد اين نيست که انسان بعد از قصد توطن و سکونت در شهرى، شش ماه به‌طور مستمر در آنجا بماند، بلکه بعد از اينکه آنجا را به عنوان وطن جديد انتخاب نمود و با اين قصد، مدتى (اگر چه فقط شبها) آنجا سکونت نمود، وطن او محسوب مى‏شود.(همان، س 685) س15)بنادارم بعدازبازنشستگي به شهرديگري جهت زندگي مهاجرت نمايم،قبل ازسكونت درآن شهر تكليف نمازوروزه ام درآن چيست؟ ج:تادرآن شهرپس ازقصدتوطن مدتي ساكن نشديد،حكم وطن ندارد.(استفتاءات حضرت امام ،ج 1،،س397) س16)آياانسان مي تواند محلي رابه شرط آنكه مثلا توانست درآن خانه اي جهت سكونت خريداري كند،وطن خودقراردهد؟ ج:باقصدتوطن مشروط ،وطن نمي شود.(همان،ص259،س413) س17- كساني بناي ماندن دائمي درشهري راندارند،بلكه مصمم هستندكه به وطن اصلي خودبرگردندولي درشهرمحل سكونت مسكن تهيه نموده اند،حكم نمازوروزه آنها چه مي شود؟ ج:تنهاخريدن خانه موجب صدق وطن نيست وحكم مسافردارند.(همان،ص259،س414) س18) اگر زايشگاه خارج از وطن پدر باشد و مادر ناچار باشد که چند روزى براى وضع حمل به زايشگاه منتقل شود و بعد از تولد فرزند برگردد، وطن اين طفل کجاست؟ ج: اگر زايشگاه در وطن پدر و مادر که در آن زندگى مى‏کنند قرار داشته باشد، همانجا وطن اصلى کودک هم خواهد بود، در غير اين صورت مجرد تولد در شهرى باعث نمى‏شود که آنجا وطن او شود، بلکه وطن وى همان وطن پدر و مادر است که بعد از تولد به آنجا برده شده و با آنها زندگى مى‏کند.(اجوبه، س 688) س19)کسى که قبل از بلوغ از محل تولد خود به شهر ديگرى مهاجرت نمايد و به مسأله اعراض از وطن آگاه نباشد، الآن که به سن تکليف رسيده، نسبت به نماز و روزه‏اش در آنجا چه وظيفه‏اى دارد؟ ج: اگر از محل تولد به تبعيت از پدرش مهاجرت کند و پدر وى قصد بازگشت به آنجا را براى زندگى نداشته باشد، آن مکان براى او حکم وطن را ندارد.(همان، س 691 ) س20)اگر شخصى وطنى داشته باشد که در حال حاضر در آن سکونت نمى‏کند، ولى گاهى با همسرش به آنجا مى‏رود، آيا همسر او در آنجا بايد مانند وى نمازش را تمام بخواند يا خير؟ و اگر همسرش تنها به آنجا برود نمازش چه حکمى دارد؟ ج: مجرد اينکه آن مکان وطن شوهر اوست باعث نمى‏شود که وطن وى هم باشد و بر او در آنجا احکام وطن جارى شود.(همان، س 692) س21)دانشجويى خانه‏اى را در شهر تبريز براى تحصيل در دانشگاه آن به مدت چهار سال اجاره کرده است، وبنادارد در صورت امکان، قصد ماندن دائمى در تبريز را بنمايد، نمازوروزه اش درتبريزچه حكمي دارد؟ ج: اگر در حال حاضر قصد قطعى بر توطّن در محل تحصيل نداشته باشد، آنجا حکم وطن را براى او نخواهد داشت. (همان، س 698) س22)شش سال است که در تهران ساکن هستم و قصد توطن در تهران کرده‏ام. اگر در هر يک يا دو سال از منطقه‏اى به منطقه ديگرى از مناطق تهران منتقل شوم، نماز و روزه‏ام در آنجا چه حکمى دارد؟ ج: اگر در تهران فعلى و يا محله‏اى از آن قصد توطن نموده‏ايد، سراسر آنجا وطن شما محسوب مى‏شود، و در تمامى محله‏هاى تهران حکم وطن بر شما جارى است و نمازتان تمام و روزه شما صحيح است و تردد شما در تهران فعلى حکم سفر را ندارد.(همان، س 699) حضرت امام قدس سره:اگرقصددارددريك محله تهران ولوباانتقال ازمنزلي به منزل ديگر هميبشه زندگي كند،آن محله وطن اومحسوب مي شودودرغيراين صورت وطن محسوب نيست.(استفتاءات حضرت امام ،ج1،،س399) س23)محل کار و سکونت فعلى شخصى از اهالى روستا در تهران است و پدر و مادر او در روستا زندگى مى‏کنند و در آن ملک و آب دارند، اين شخص براى ديدار و کمک به آنجا مى‏رود، ولى تمايلى به بازگشت به آنجا براى سکونت ندارد، با توجه به اينکه آنجا زادگاه وى است، نماز و روزه‏اش در آنجا چه حکمى دارد؟ ج: اگر قصد مراجعت به آن روستا براى سکونت و زندگى ندارد، بلکه تصميم به عدم مراجعت دارد، حکم وطن بر او در آنجا جارى نمى‏شود.(اجوبه، س 700)

+نوشته شده در دوشنبه نوزدهم خرداد 1393ساعت توسط محمدحسین منتظری شاتوری | |

س1) باچه شرايطي قصداقامت محقق مي شود؟ ج) باشرايط زيرقصداقامت محقق مي شود: 1- يقين به حداقل ده رورماندن درمحل اقامت،بنابراين كسي كه مي دانددرجايي ده روزنمي ماند،قصداقامت ده روزمعنا واثري ندارد وبايددرآنجا نمازش راشكسته بخواند؛مثلاً اگر فردى براى زيارت حرم امام رضا(عليه‌الصلوة‌والسلام) مسافرت نمايد و با آنکه مى‏داند کمتر از ده روز در آنجا خواهد ماند ، براى اينکه نمازش تمام باشد، قصد اقامت ده روز نمايد،نمازش شكسته خواهد بود.(اجوبه ،س671) 2-قصداقامت دريك محل نمودن،بنابراين كسي كه دردومحل كارمي كند،چنانچه عرفاًدومحل محسوب شود؛فقط دريك محل مي تواندقصد اقامت بنمايد و قصد اقامت در هر دو محل و يا در يکى از آن دو با قصد رفت و آمد به مکان ديگر در خلال ده روز، صحيح نيست.(همان،س674) 3-هنگام قصداقامت،قصدخارج شدن ازمحل اقامت به كمترازمسافت شرعي رانداشتن ،مگربه مقداري كه ازيك سوم روزياشب بيشترنشود والا قصداقامت محقق نمي شود(همان،سوالات656،659و665). س2)اقامه با چه چيزهايي تحقق پيدامي كند؟ ج) با دو چيز: 1-قصداقامه وخواندن يك نماز چهارركعتي 2-قصداقامه وتوقف ده روزمتوالي دريك محل(همان، سوالات 657،659و689) س3) كسی قصد ده روز كرده است و يك نماز چهار ركعتی خوانده است. ولي بعدازآن ناچاربه انصراف ناگهانی ازماندن درآنجا شده است ،حكم نمازهايش چه مي شود؟ ج) چنانچه با عزم و اراده قصد اقامت ده روز کند و يک نماز چهار رکعتى بخواند، اگر اتفاقاً پيش‌آمد که نتوانست بماند، هر چند روز بماند نماز تمام است يعنى قصد او تحقق پيدا کرده است. (استفتاءات جديد) س4) آياباخواندن يك نماز چهار ركعتی قضا، ويانمازجمعه قصد اقامت ده روز محقق مي شود؟ ج) باخواندن نمازچهارركعتي قضا ويانمازجمعه ، قصد اقامت ده روز محقق نشده و نماز شكسته است.(همان) س5)در قصد اقامت ده روز، ابتداى روز از چه موقع مورد نظر حضرتعالى است؛ اذان صبح يا طلوع آفتاب؟ ج) روز از اذان صبح شروع مى‌شود.(همان) س6) آيا مدت زمان حساب اقامت از نظر حضرت عالى ده شبانه‌روز كامل است يا فقط ده روز كامل هرچند شب‌ها از ده شب كمتر باشد؟ ج) قصد ده روز كامل از اذان صبح روز اول تا غروب روز دهم كافى است و اگر از بين روز شروع كند تا همان ساعت از روز يازدهم بايد بماند.(همان) س7) براى قصد ده روز كردن درمحلي،آيا در مسير رفتن به‌آن محل هم مى‌توانيم قصد كنيم؟ ج) بعد از رسيدن به شهر يا هر محلى اگر مى‌دانيد كه ده روز يا بيشتر آنجا هستيد، نماز تمام و روزه صحيح است. س8) آيا هنگام قصد اقامت، جايز است نيّت خروج از محل اقامت به محل ديگرى را که کمتر از چهار فرسخ با آن فاصله دارد بنمائيم؟ ج: قصد خروج از محل اقامت به اندازه کمتر از مسافت شرعى اگر به صدق اقامت ده روز ضرر نزند مثل بيرون رفتن از آنجا به مدت چند ساعت از روز يا شب براى يک بار يا چند بار به شرطى که مجموع ساعات خروج از شش، هفت ساعت بيشتر نشود، در اين صورت، قصد خروج به قصد اقامت لطمه نمى‏زند.(اجوبه،س665) * حضرت امام قدس سره : چنانچه در نيت او باشد كه در بين ده روز يك مرتبه برود و بيش از دو ساعت رفتن و برگشتن را طول ندهد در همه ده روز بايد نمازش را تمام بخواند. (ر.ک توضيح المسائل امام ، م1338) س9)شخصی نيت نماز شکسته می‌کند ولی در نماز قصد اقامت ده روز می‌کند حال حکم اين نماز و نمازهای ديگر اين شخص چيست؟ ج) اگر مسافر به نيّت اين كه نماز را شكسته بخواند مشغول نماز شود و در بين نماز تصميم بگيرد كه ده روز يا بيشتر بماند بايد نماز را چهار ركعتى تمام نمايد.(استفتاءات جديد) س10) اگرازاول قصدخروج ازمحل اقامت رانداشته باشدوپس ازتحقق قصداقامت باخواندن يك نماز چهارركعتي ،بناي خارج شدن مكررازمحل اقامت به كمترويابيشترازمسافت شرعي راداشته باشد حكم نمازوروزه اش چه مي شود؟ ج) اگر از ابتدا، قصد خروج نداشته باشد، بعد از استقرار حکم تمام بودن نماز در محل اقامت هرچند با خواندن حداقل يک نماز چهار رکعتى ، خارج شدن از آن‌جا به مقدار کمتر از مسافت شرعى، در يک يا چند روز، به قصد اقامت ضرر نمى‏‌رساند، و در اين صورت فرقى نمى‏‌کند که خروج قبل از پايان ده روز باشد يا بعد از آن، و تا مسافرت جديدى انجام نشده، نماز تمام و روزه صحيح است.اما خارج شدن به بيش ازمسافت شرعي حكم مسافرراپيدا مي كندوبراي تمام خواندن نماز وگرفتن روزه،بايدمجددا قصداقامت بنمايد. س 11) بعد ازتحقق قصداقامت، رفتن به محله هاي ديگر شهرمحل اقامت چه حكمي دارد؟ ج) رفتن به محله‌‏هاى ديگر شهر محل اقامت، هرچند با محله قصد اقامت به مقدار مسافت شرعى فاصله داشته باشد، به قصد اقامت و حکم آن ضرر نمى‏‌رساند، ولى اگر پس از قصد اقامت در شهرى به شهر ديگرى که با شهر محل اقامت به مقدار مسافت شرعى فاصله دارد برود، قصد اقامت قبلى وى به هم مى‏‌خورد و بعد از برگشت به محل اقامت، بايد دوباره قصد نمايد. (اجوبه، س 657) س12) آيا مى‌توانم از شهرى که در آن دانشجو هستم، بعداز اذان ظهر به وطنم كه شصت كيلومتر فاصله دارد بروم وقبل اذان صبح دوباره به محل تحصيلم بازگردم؟ آيا در اين فرض روزه من صحيح مى‌باشد؟ ج) در فرض سؤال، روزه آن روز صحيح است ولى بعد از رجوع بايد قصد اقامت ده روز نماييد تا روزه‌هاى بعدى شما صحيح باشد. س13)چه مقدار مسافتى را شخص در داخل شهر(محل زندگى) خود بايد طى کند تا موجب افطار روزه شود؟ ج) رفت و آمد داخل شهر ـ هرچند خيلى بزرگ باشد ـ سفر شرعى محسوب نمى‌شود كه موجب شکسته‌شدن نماز و افطار روزه شود. سفرى که حکم مزبور بر آن مترتب است، سفر از شهرى به شهر ديگر است، در صورتى که مسافت آن به مقدار هشت فرسخ (45 کيلومتر) هرچند به صورت رفت و برگشت باشد البته رفت آن نبايد کمتر از 5/ 22 کيلومتر باشد. س14)نظر جناب‌عالى درباره شهرهاى بزرگ از جهت قصد توطن يا اقامت ده روز در آن‌ها چيست؟ ج) در احکام مسافر و قصد توطن و قصد اقامت ده روز فرقى بين شهرهاى بزرگ و معمولى نيست و حتى با قصد توطن در يک شهر بزرگ و مدتى در آن‌جا ماندن، بدون معيّن کردن محله خاصى از آن، تمام آن شهر حکم وطن را درباره او پيدا خواهد کرد. همچنين اگر قصد اقامت ده روز در مانند اين شهر نمايد، بدون اين‌که محله خاصى از آن را قصد نمايد، حکم تمام بودن نماز و صحّت‏ روزه در مورد او در تمام محله‌‏هاى آن شهر جارى خواهد بود. س15)من در فرودگاهى كار مى‌كنم كه در نزديكى شهر محل اقامتم واقع شده است. حال آيا براى درست بودن روزه و نماز بايد هميشه قصد 10 روز بكنم و اگر در اين بين براى چند ساعت به محلى در خارج مسافت شرعى بروم چطور؟ ج) اگر فرودگاه خارج از حدّ ترخص محل سکونت شما نباشد، با قصد اقامت ده روز نماز تمام و روزه صحيح است، و در سفر به خارج مسافت شرعى حکم مسافر را داريد که در برگشت بايد دوباره قصد اقامت ده روز در محل سکونت بنماييد، و چنانچه فرودگاه خارج از حدّ ترخص محل سکونت شما ولکن به مقدار کمتر از مسافت شرعى باشد، قصد اقامت شما در محل سکونت با فرض تردد روزانه به فرودگاه صحيح نيست. (استفتاءات جديد سايت) س16) ابتداى مسافت شرعى کجاست؟ آيا از محله‌اى است که انسان در آن‌جا ساکن است يا از آخر شهر و روستا؟ و پايان مسافت شرعى كجاست؟ آيا ابتداى شهر است يا مكان و مقصد داخل شهر؟ ج) مسافت شرعى از آخر شهر مبدأ تا اول شهر مقصد محاسبه مى‌شود. س17) در اين‌جا بين اهالى يکى از نواحى راجع به مسافت شرعى اختلاف وجود دارد. عده‏اى مى‏‌گويند که ديوارهاى آخرين خانه‌‏هاى منطقه که به هم متصل هستند، ملاک است. عده‏اى هم معتقدند که بايد مسافت را از کارخانه‌‏ها و شهرک‌هاى پراکنده‏اى که بعد از خانه‌‏هاى شهر واقع شده است، محاسبه کرد، سؤال اين است که آخر شهر کجاست؟ ج) تعيين آخر شهر موکول به نظر عرف است. اگر در نظر عرف کارخانه‌‏ها و شهرک‌هاى پراکنده اطراف شهر جزو شهر نباشد، مسافت را از آخر خانه‌‏هاى شهر بايد حساب نمود( اجوبة‌الاستفتائات، س678) س18)گاهى فاصله بين بعضى از شهرها (يعنى فاصله تابلوهاى خروجى شهرى و ورودى شهر ديگر) بسيار اندک بوده و به صد متر نمى‏‌رسد، حتى بعضى از خانه‌‏ها و خيابان‌‏هاى دو شهر کاملاً به هم متصل هستند، حدّ ترخّص اين موارد چگونه است؟ ج) با فرض اتصال يکى از دو شهر به ديگرى به نحوى که در سؤال آمده است، آن دو، حکم دو محله يک شهر را دارند که خروج از يکى به ديگرى مسافرت محسوب نمى‏‌شود تا نياز به حدّ ترخّص باشد. س19)معيار حدّ ترخّص شنيدن اذان و ديدن ديوارهاى شهر است، آيا يکى از آن دو کافى است يا اين‌که بايد هر دو با هم وجود داشته باشند؟ ج) بنا بر احتياط، معيار حدّ ترخّص جايى است كه هم صداى اذان شهر به آنجا نرسد و هم ديوارهاى شهر ديده نشود، ولى بعيد نيست كه شنيده نشدن اذان براى تعيين حدّ ترخص كافى باشد. ( اجوبة‌الاستفتائات، س676) *حضرت امام قدس سره: حد ترخص فاصله‌اي است كه بعد از آن صداي اذان شنيده نمي‌شود و خانه‌هاي شهر به وضوح ديده نمي‌شود . مسافت شرعي تقريباً 5/22 كيلومتر است كه كسي قصد رفتن و برگشتن به آنجا را داشته باشد پس از عبور از حد ترخص بايد نماز را شكسته بخواند. در شهرهايي كه ديوار ندارد شروع مسافت را از آخرين خانه‌هاي شهر محاسبه نماييد و در داخل شهرهاي بزرگ مثل تهران اگر چه 5/22 كيلو متر برويد نماز شكسته نمي‌شود. (ر.ک استفتائات امام خميني(ره) ج1, ص 192, س235, ص194, س238 وس242) س20)حكم نمازمسافري كه ازقصد ده روزبرگشته است چيست؟ ج) الف: قبل از خواندن نماز چهار رکعتى از قصدخودبرگردد، بايد نماز را شکسته بخواند ب: بعد از خواندن يک نماز چهار رکعتى از قصدخودبرگردد واز ماندن منصرف شود ، تا وقتى كه در آن جا هست بايد نماز را تمام بخواند.(توضيح المسائل حضرت امام ،مساله1342) س21)مسافري كه قصدده روزماندن درجايي راكرده ،اگربيش ازده روزبماند،چه حكمي دارد؟ ج)تاوقتي مسافرت نكرده است،بايدنمازش راتمام بخواند ولازم نيست دوباره قصدماندن ده روزكند.(همان،مساله 1347) س22)مسافري كه نمازش راتمام خوانده تكليفش چيست؟ ج) الف: نمى‏دانست كه مسافر بايد نماز را شکسته بخواند، نمازي كه خوانده صحيح است.(همان،م1359) ب:حكم سفررامي دانست ولي بعضي از جزئيات رانمي دانست،يانمي دانست كه مسافراست: نمازي راكه خوانده بايددوباره بخواند(همان مسائل 1360-1362) س23)كسي كه بايد نمازراتمام مي خواند،ولي شكسته خوانده است،تكليفش چيست؟ ج)درهرصورت،نمازش باطل است (همان م1363)

+نوشته شده در دوشنبه نوزدهم خرداد 1393ساعت توسط محمدحسین منتظری شاتوری | |

 
 

::: محراب جمكران :::


دلم قرار ندارد از فغان ، بی تو

سپندوار  ز کف داده ام عنان ، بی تو


ز تلخ کامی دوران نشد دلم فارغ

ز جام عیش لبی تر نکرد جان ، بی تو


چون آسمان مه آلوده ام ز تنگدلی

پر است سينه ام از اندوه گران ، بي تو


نسيم صبح نمي آورد ترانۀ شوق

سر  بهار   ندارند   بلبلان   ،   بي تو



لب از حكايت شبهاي تار مي بندم

اگر امان دهدم چشم خونفشان ، بي تو


چو شمع كشته ندارم شراره اي به زبان

نمي زند سخنم آتشي به جان ، بي تو


از آن زمان كه فروزان شدم ز پرتو عشق

چو ذرّه ام به تكاپوي جاودان ، بي تو


عقيق صبر به زير زبان تشنه نهم

چو يادم آيد از آن شكّرين دهان ، بي تو


گزارۀ غم دل را مگر كنم چو «امين»

جدا ز خلق به محراب جمكران ، بي تو


محراب جمکران ، شعر رهبری ، شعر محراب جمکران ، شعر آیت الله خامنه ای

+نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم خرداد 1393ساعت توسط محمدحسین منتظری شاتوری | |

بخش نهم

وَأَنْ أَبْتَدِئَكَ بِتَعْلِيمِ كِتَابِ اللهِ عَزَّ وَجَلَّ وَتَأْوِيلِهِ، وَشَرَائِعِ الاِْسْلاَمِ أَحْكَامِهِ، وَحَلاَلِهِ وَحَرَامِهِ، لاَ أُجَاوِزُ ذَلِكَ بِكَ إِلَى غَيْرِهِ. ثُمَّ أَشْفَقْتُ أَنْ يَلْتَبِسَ عَلَيْكَ مَا اخْتَلَفَ النَّاسُ فِيهِ مِنْ أَهْوَائِهِمْ وَآرَائِهِمْ مِثْلَ الَّذِي الْتَبَسَ عَلَيْهِمْ، فَكَانَ إِحْكَامُ ذَلِكَ عَلَى مَا كَرِهْتُ مِنْ تَنْبِيهِكَ لَهُ أَحَبَّ إِلَيَّ مِنْ إِسْلاَمِكَ إِلَى أَمْر لاَ آمَنُ عَلَيْكَ بِهِ الْهَلَكَةَ، وَرَجَوْتُ أَنْ يُوَفِّقَكَ اللهُ فِيهِ لِرُشْدِكَ، وَأَنْ يَهْدِيَكَ لِقَصْدِكَ فَعَهِدْتُ إِلَيْكَ وَصِيَّتِي هَذِهِ.              و چنين ديدم كه در آغاز، كتاب خدا را همراه تفسير و اصول و احكامش و حلال و حرام آن، به تو تعليم دهم و تو را به سراغ چيزى غير از آن (كه ممكن است منشأ گمراهى شود) نفرستم سپس از اين ترسيدم كه آنچه بر مردم بر اثر پيروى هوا و هوس و عقايد باطل مشتبه شده و در آن اختلاف كرده اند، بر تو نيز مشتبه گردد لذا روشن ساختن اين قسمت را بر خود لازم دانستم هرچند مايل نبودم آن (شبهات) را آشكارا بيان كنم ولى ذكر آنها نزد من محبوب تر از آن بود كه تو را تسليم امرى سازم كه از هلاكت آن ايمن نباشم. اميدوارم خداوند تو را در طريق رشد و صلاح، توفيق دهد و به راهى كه در خورِ توست هدايتت كند به همين دليل اين وصيتم را براى تو بيان كردم.

شرح و تفسير                                                                         (وَأَنْ أَبْتَدِئَكَ بِتَعْلِيمِ كِتَابِ اللهِ عَزَّ وَجَلَّ وَتَأْوِيلِهِ، وَشَرَائِعِ الاِْسْلاَمِ أَحْكَامِهِ، وَحَلاَلِهِ وَحَرَامِهِ، لاَ أُجَاوِزُ ذَلِكَ بِكَ إِلَى غَيْرِهِ).                                                     و چنين ديدم كه در آغاز، كتاب خدا را همراه تفسيرش و اصول و احكامش و حلال و حرام آن به تو تعليم دهم و تو را به سراغ چيزى غير از آن (كه ممكن است منشأ گمراهى شود) نفرستم                  شك نيست كه عالى ترين تعليمات اسلام از عقايد و احكام و اخلاق، در قرآن است ، سنّت پيامبر و ائمه، شرحى است بر فروع و مسائل مربوط به آن، لذا امام(عليه السلام) به هنگام تربيت فرزندش از قرآن شروع مى كند و به همه مسلمانان تعليم مى دهد كه آموزش فرزندان را از قرآن آغاز كنند تا گرفتار وسوسه هاى شياطين جن و انس نشوند.                                                             منظور از «تأويل» در اينجا تفسير قرآن ومقصود از شرايع اسلام ، عقايد اسلامى است به قرينه ذکر احكام پس از آن، و تعبير به «حَلاَلِهِ وَحَرَامِهِ» توضيحى است براى احكام، زيرا عمده احكام مربوط به حلال و حرام است، هرچند احكام ديگرى از قبيل مستحبات و مكروهات و احكام وضعيه نيز دارد. جمله «لاَ أُجَاوِزُ ذَلِكَ بِكَ إِلَى غَيْرِهِ» اشاره به اين است كه من تمام حقايق دين را خالى از هرگونه خطا و اشتباه در قرآن مى بينم، لذا تو را به سراغ راه هاى مشكوك در عقايد و احكام نمى فرستم.

آن گاه امام(عليه السلام) به نكته ديگرى اشاره مى كند ، مى فرمايد:                                         «ثُمَّ أَشْفَقْتُ  أَنْ يَلْتَبِسَ عَلَيْكَ مَا اخْتَلَفَ النَّاسُ فِيهِ مِنْ أَهْوَائِهِمْ وَآرَائِهِمْ مِثْلَ الَّذِي الْتَبَسَ عَلَيْهِمْ، فَكَانَ إِحْكَامُ ذَلِكَ عَلَى مَا كَرِهْتُ مِنْ تَنْبِيهِكَ لَهُ أَحَبَّ إِلَيَّ مِنْ إِسْلاَمِكَ إِلَى أَمْر لاَ آمَنُ عَلَيْكَ بِهِ الْهَلَكَةَ»                                                           سپس از اين ترسيدم كه آنچه بر مردم براثر پيروى هواوهوس و عقايد باطل مشتبه شده و در آن اختلاف نموده اند، بر تو نيز مشتبه گردد به همين دليل روشن ساختن اين قسمت را بر خود لازم دانستم، هرچند مايل نبودم آن (شبهات) را آشكارا بيان كنم ولى ذكر آنها نزد من محبوب تر از آن بود كه تو را تسليم امرى سازم كه از هلاكت آن ايمن نباشم                                                                                                        چكيده كلام امام(عليه السلام) اين است كه من در اين وصيّت نامه خود به نفى آرا و عقايد باطله، با دليل و برهان پرداختم گرچه طرح عقايد باطله و شبهات منحرفان خوشايند نيست; ولى ضرورت ايجاب مى كند كه آنها را طرح كنم و پاسخ آنها را روشن سازم، زيرا اين كار بهتر از آن است كه بر آن پرده پوشى كنم و يك روز تو گرفتار آن شوى و پاسخ آن را نداشته باشى.

کلام امام علیه السلام مبین این نکته است  که طرح شبهه باید حساب شده باشد،ازطرفی قبل ازطرح آن ازناحیه دشمن ،پاسخ آن باید قاطع داده شود.                                                                                این بیان امام علیه السلام جمله مستقلى است; يعنى افزون بر اينكه لازم ديدم كتاب الله و تفسير آن و احكام حلال و حرام را به تو تعليم دهم، لازم ديدم به كمك دليل عقل، به نقد آراى باطله و عقايد فاسده، برخيزم و تو را از افتادن در دام منحرفان رهايى بخشم. به قرینه كلمه «ثمّ» كه اشاره به مطلب تازه اى است.                                                                                                   امام(عليه السلام) در آخرين جمله اين بخش، ابراز اميدوارى مى كند كه وصاياى او در فرزندش كاملا مؤثر گردد مى فرمايد: «وَرَجَوْتُ أَنْ يُوَفِّقَكَ اللهُ فِيهِ لِرُشْدِكَ، أَنْ يَهْدِيَكَ لِقَصْدِكَ، فَعَهِدْتُ إِلَيْكَ وَصِيَّتِي هَذِهِ».                                                                        اميدوارم خداوند تو را در طريق رشد و صلاح، توفيق دهد و به راه راستى كه در خورِ توست هدايتت كند، به همين دليل اين وصيتم را براى تو بيان كردم»;                                                        از اين تعبير امام(عليه السلام) «فَعَهِدْتُ إِلَيْكَ وَصِيَّتِي هَذِهِ» استفاده مى شود كه آنچه در اين نُه بخش از وصيّت نامه آمده در واقع جنبه مقدماتى داشته است و هدف اين بوده كه فرزند خود را كاملاً براى پذيرش وصاياى اصلى كه بعدا مى آيد آماده سازد كه بدون آماده سازى، نتايج مطلوب حاصل نخواهد شد.

+نوشته شده در جمعه دوازدهم اردیبهشت 1393ساعت توسط محمدحسین منتظری شاتوری | |